<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Beiranvand297</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Beiranvand297"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Beiranvand297"/>
		<updated>2026-06-04T21:08:46Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید علی ناصری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-12T06:55:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شه ی د دانشجو عل ی ناصر ی&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در سال 1349 در ی ک خانواده ی مذهب ی در شهرستان هرس ی ن به دن ی ا آمد . پس از اتمام تحص ی لات متوس ّ طه در سال 1363 به عنوان دانشجو ی مرکز ترب ی ت معل ّ م صحنه پذ ی رفته شد . از همان ابتدا ی سن ّ تکل ی ف ، عضو ه ی أ ت مسجد و کم ی ته ی فرهنگ ی بود و مد ّ اح ی اهل ب ی ت می کرد . با شروع جنگ تحم ی ل ی و احساس مسئول ی ت و تعهد ی که نسبت به انقلاب و دستاوردها ی مقد ّ س آن داشت ، سرازپا نم ی شناخت و ب ی صبرانه در انتظار اعزام به جبهه بود و سرانجام با وجود سنّ کم ، راه ی جبهه ها ی جنوب ش د . شه ی د ناصر ی در کنار د ی گر همرزمان دانشجو ی ش در 26/10/65 در منطقه ی شلمچه و عمل ی ات کربلا ی 5 به ف ی ض شهادت نا ی ل ش د .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D9%84%D8%B7%D9%81%DB%8C</id>
		<title>شهید منصور لطفی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D9%84%D8%B7%D9%81%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:46:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو منصور لطفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در 7/6/1342 در کرمانشاه به دنیا آمد. از همان اوایل کودکی عشق به اسلام را در خود پرورش داد. همواره انسانی کوشا بود که در راه اهداف انسانی اسلام گام بر می داشت. مهربان، دلسوز و در عین حال قاطع و با اراده بود. همواره دوست کودکان بود و آنها را دوست می داشت.&lt;br /&gt;
هنگامی که جنبش¬های انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) در سال 56 و 57 تداوم می یافت، او نیز در صف انقلابیون در آمد. در سال 1361 در رشته¬ی آموزش ابتدایی، در مقطع کارشناسی تربیت معلّم شهید صدوقی کرمانشاه پذیرفته شد. در همین سال به همراه عدّه¬ای دیگر از دانشجویان،  داوطلبانه عازم جبهه شد. شهید لطفی در تاریخ 5/2/1362 در درگیری با گروهک منافقین در جوانرود به فیض شهادت نایل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهید مسعود کتابی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:45:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو مسعود کتابی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در 3/6/43 در خانواده ای مذهبی و از پدر و مادری مقیّد و پایبند به اصول اسلام متولّد شد. از همان کودکی پسری مؤدّب، پرکار و باصلابت بود و فرایض دینی را به نحو احسن انجام می داد. مسعود همیشه ابراز می داشت که ما هر چه داریم از اسلام داریم و باید تا سرحدّ جان جهت اعتلای اسلام کوشش کنیم. او در تمام دوران تحصیل جزو نفرات برتر بود. با آغاز انقلاب اسلامی، هم¬دوش با سایر اقشار جامعه، به مبارزات انقلابی مشغول شد. در سال 62 وارد دانشگاه بسیج مستضعفین شد و در پست های مختلف خدمت کرد که در آخرین آنها به عنوان مسئول گروهان در گردان حمزه سیّدالشّهدا، به دفاع از این آب و خاک پرداخت. بعد از گرفتن دیپلم، مسعود وارد دانشکده¬ی علوم و فنون نظامی شد و موفّق به دریافت فوق دیپلم نظامی با معدّل ممتاز گردید. او در اکثر عملیات¬ها شرکت فعّال و مستمر داشت؛ به گونه¬ای که هم¬رزمان او می گفتند مسعود در همه¬ی عملیات¬ها به عنوان خط¬شکن عمل می¬کند. سرانجام در 24/12/66 و در عملیات والفجر 10 در منطقه¬ی عملیاتی حلبچه، مسعود به عنوان مسئول گروهان گردان حمزه، بر اثر ترکش خمپاره به ناحیه¬ی کمر و پا، به فیض عظیم شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد حسین الماسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:45:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو محمّدحسین الماسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در 4/3/1344 هم ¬زمان با میلاد امام زمان (عج)، در خانواده¬ای مذهبی در کرمانشاه به دنیا آمد. با وجود بی سوادی پدر و مادرش، به دلیل فضای صادقانه و مذهبی خانواده، با احکام الهی، نماز و قرآن مأنوس شد. او در تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت می کرد و بعد از پیروزی انقلاب، ضمن پرداختن جدّی به فراگیری رشته های قرآنی، درس خود را به اتمام رسانید. پس از اخذ دیپلم، در مرکز تربیت معلّم دارالفنون پذیرفته شد. در این دوران در مسابقات کشوری حفظ و قرائت قرآن کریم شرکت کرد و به مقام اوّل کشوری دست یافت. پاداش این تلاش ارزنده، سفر حج بود. محمّد حسین علاوه بر اشتغال به معلّمی، تدریس قرآن و حضور در بسیج را در برنامه¬ی فعّالیت¬های زندگی خویش قرار داده بود. او در طول عمر کوتاه امّا پربرکت خویش، سه بار در جبهه¬های نبرد حضور یافت و در آخرین مرتبه، در تاریخ 4/5/1367 در منطقه عملیاتی مرصاد به دست منافقین به فیض شهادت رسید. پیکر این شهید بزرگوار، در مزار شهدای کرمانشاه به خاک سپرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%82%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد جوادلقمانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%82%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:44:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمّدجواد لقمانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
سال 1336 در خانواده¬ای مذهبی و متدیّن، در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. محمّدجواد در محیط خانه بسیار آرام، صلح¬جو و صبور بود و در خارج از منزل هم بی اندازه مؤدّب و یاری¬دهنده¬ی مظلومان. پس از اتمام تحصیلات متوسّطه، محمّد جواد در آزمون ورودی دانشگاه¬ها شرکت کرد وپذیرفته شد. مدّتی در استانداری مشغول بود و از آن¬جا که شوق فراوانی نسبت به نهاد مقدّس جهاد سازندگی داشت، با تلاش بی شائبه در جهاد مشغول به کار شد. از سویی در امور عشایری نیز خدمت می کرد. او محلّ کار و اداره را مانند سنگر می پنداشت و از بیت المال حفاظت می کرد. محمّد جواد از حضور در جبهه نیز غافل نبود و در فرصت¬های مناسب و هنگام عملیات، با اصرار فراوان راهی جبهه¬ها می¬شد. سرانجام در جریان عملیات شکوهمند مرصاد، به اتّفاق چند تن از همرزمان جهت جلوگیری از رخنه¬ی منافقین کوردل به اسلام آباد غرب رفت و در روز 5/5/67 طیّ یک نبرد متهورانه با منافقین، به اسارت آنان درآمد و پس از اینکه بسیار شکنجه شد، با تیر خلاص به فیض شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد حسن محمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:44:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو محمّد حسن محمّدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
سال 1341در روستای شورآباد از توابع شهرستان  سنقر، در خانواده¬ای مذهبی به دنیا آمد. از همان دوران کودکی، پسری آرام و متفکّر بود و از نظام ستم¬شاهی و طاغوت نفرت داشت. تحصیلاتش را در سال 1348 آغاز کرد و در 1360 با موفّقیت به پایان رساند. در تمام مدّت تحصیل، تابستان¬ها و یا حتّی روزهای درس به کار مشغول بود. در سال 56 و 57 هم¬پیمان با امام خمینی (ره)، با نصب اعلامیه¬ها در شهرستان سنقر ، قریه¬ی شورآباد و در مدرسه، هم سویی خود را با انقلاب نشان داد. &lt;br /&gt;
در سال 1358 خانواده¬اش به کرمانشاه مهاجرت کردند. محمّد حسن در سال 1361 در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (ستاد قرارگاه نجف اشرف) به خدمت مشغول شد. سال 62 به قم رفت؛ به عضویت سپاه درآمد و در رشته¬ی حقوق قضایی نیز به ادامه تحصیل پرداخت. در همان سال ازدواج کرد. در بین خانواده، همیشه مربّی اخلاق و عمل بود و خویشاوندان او را الگوی خود قرار داده بودند. در مدرسه¬ی فیضیه نیز از حضور استادان کسب علم و معرفت می نمود. سرانجام شهید محمّدی، در تاریخ 9/11/1365 در شلمچه به فیض شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%B4%D9%85%D8%B3%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد جواد شمسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%B4%D9%85%D8%B3%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:43:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
                                                            شهید دانشجو محمّدجواد شمسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
سال 1347 در کرمانشاه به دنیا آمد. در جریان انقلاب، با وجود آنکه بیش از ده بهار از عمرش نگذشته بود، معمولادر تظاهرات شرکت می¬کرد. آخرین سال هنرستان در رشته¬ی برق بود که هم¬زمان با پیام نوروزی امام(ره) در فروردین 65 عازم جبهه شد. با وجود همه¬ی نصایح در مورد نزدیک بودن زمان کنکور و با توجّه به امکان قبولیش و همه¬ی عافیت-طلبی های دیگر، راه رزم و جهاد را پیشه کرد. جواد آن سال را از درس عقب ماند. باردیگر که قصد عزیمت به جبهه را داشت ، خانواده در اثر شدّت حملات وحشیانه¬ی عراق ناچار به مهاجرت شدند و در روستایی اطراف کرمانشاه مستقر گردیدند. غربت، مشکلات، اضطراب و سختی¬ها باعث شدند تا والدین مانع رفتن او به جبهه شوند؛ امّا این مخالفت¬ها در اراده¬ی محکم او تأثیری نداشتند و او بار دیگر در 22 بهمن همان سال، عازم منطقه¬ی شلمچه شد. بعد از عید نوروز، مأموریتش به پایان رسید و به خانه بازگشت و مشغول درس خواندن شد؛ تا اینکه دو هفته قبل از کنکور، مجدّداً همراه دوستانش به جبهه رفت. جواد پس از شرکت در کنکور و کسب رتبه¬ی 29، در رشته¬ی مهندسی شیمی دانشگاه تهران پذیرفته شد. شهید شمسی در تاریخ 21/5/66 در عملیات پیروزمند نصر 7 بر فراز ارتفاعات بوالفتح عراق در مرز سردشت، به فیض شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%DB%8C%D9%88%D9%85%D8%B1%D8%AB_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید کیومرث خسرو آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%DB%8C%D9%88%D9%85%D8%B1%D8%AB_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:43:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو کیومرث خسروآبادی&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در تاریخ 28/4/1341 در شهرستان اسلام آباد غرب در کرمانشاه دیده به جهان گشود. در دوران دبیرستان،  بیشتر فعاّلیت او معطوف به برچیدن نظام شاهنشاهی بود، بعد از گرفتن دیپلم، تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی در مهدیه¬ی قصرشیرین مشغول به تبلیغات اسلامی بود. با شروع جنگ تحمیلی و پس از سقوط قصرشیرین به دست بعثیان، به اسلام آباد آمد و به بسیج مستضعفین عشایری پیوست. شهید هم در رشته¬ی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران مشغول به تحصیل بود و هم به عنوان پاسدار وظیفه در جادّه¬ی اسلام آباد غرب به دالاهو مستقر در سیلو مشغول بازرسی بود. بعد از گذراندن دوره¬ی آموزشی، به خطّ مقدّم جبهه¬ی حق علیه باطل رفت؛ تا اینکه در 20/3/62 در دزفول به درجه¬ی رفیع شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8_%D9%82%D9%86%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید عبدالوهاب قنبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8_%D9%82%D9%86%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:42:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو عبدالوه ّ اب قنبری&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
روز سو ّ م آبان ماه 1339 ، در خانواده ای متدی ّ ن، فرهنگی و فرهیخته به دنیا آمد . تحصیلات خود را تا گرفتن دیپلم تجربی با نمرات عالی ادامه داد ؛ سپس در رشته ی فلسفه ی دانشگاه تهران پذیرفته شد. این شهید والامقام ، پیش از انقلاب فع ّ الیت های خود را با هسته های مذهبی و روحانیون مبارز آغاز کر د و برای پیروزی انقلاب زحمات فراوانی را متحم ّ ل شد. به محض پیروزی ، به سپاه پاسدارا ن انقلاب اسلامی پیوست و در جبهه های مختلف غرب و جنوب ، ایثارگری های فراوانی از خود نشان داد، از جمله ی این رشادت ها و ایثارگری ها ، عملیات «مطلع الفجر» بود که ایشان فرماندهی و هدایت قسمتی از عملیات را عهده دار بود. عبدالوه ّ اب ، سرانجام در تاریخ 14/2/1361در عملیات بیت المقد ّ س به فیض عظیم شهادت رسید . پیکر این شهید بزرگوار در مزار شهدای کرمانشاه به خاک سپرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سازمان بس ی ج دانشجو یی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87_%DA%A9%D9%85%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامرضا سیاه کمری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87_%DA%A9%D9%85%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:42:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو غلامرضا سیاه کمری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
مهر ماه 1341، در یکی از محلّات قدیمی شهر کرمانشاه و در خانواده ای متدیّن و معتقد به اسلام به دنیا آمد. درطول دوران تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان همواره دانش¬آموزی ممتاز و موفّق بود. دوران دبیرستان را در رشته¬ی ریاضی فیزیک و با رتبه ممتاز، در خرداد ماه 1360 به پایان رساند. سال¬های اوّلیه¬ی او در دبیرستان، با روزهای اوج انقلاب شکوهمند اسلامی مصادف بود. این شهید بزرگوار در تمامی مبارزات، راهپیمایی¬ها و تظاهرات امّت حزب ا... کرمانشاه حضور فعال داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی، همراه بسیاری از جوانان، به گشت¬ها و پاسداری¬های شبانه پرداخت. در همین راستا، از همان روزهای اول تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منطقه¬ی غرب و کرمانشاه، به عضویت و خدمت این نهاد مقدّس درآمد. در سال59 و با آغاز جنگ تحمیلی، گاهی به صورت انفرادی و گاهی جزو دسته¬های نامنظّم به مناطق و جبهه های غرب؛ از جمله قصرشیرین و سرپل ذهاب عزیمت کرد؛ تا اینکه سپاه پاسداران به صورت منسجم و با تشکیلات منظم وارد دفاع مقدّس گردید. در کنار تمام فعّالیتهای رزمی و مبارزاتی، هیچ¬گاه از مطالعه و آموختن غافل نمی شد. پس از گذشت 4 سال از آغاز جنگ تحمیلی، در آزمون سراسری دانشگاه شرکت کرد و با رتبه-ای بسیار ممتاز، در رشته¬ی فیزیک کاربردی دانشگاه تهران پذیرفته شد. گرفتن مرخصی یک ساله، زمینه¬ی حضور او در جبهه را فراهم کرد؛  تا اینکه در سال63 تحصیل خود را آغاز نمود. یکی از ویژگی¬های بارز این شهید گرانقدر، اهتمام  فراوان به اجرای وظایف و اعمال شرعی و نیز عمل به فرامین حضرت امام خمینی( ره) بود. در آخرین اعزام به مناطق عملیاتی، غلامرضا به عنوان قائم مقام اطّلاعات سپاه 4 بعثت، به دفاع از انقلاب اسلامی مقابل منافقین کوردل و مزدوران بیگانه در عملیات غرور آفرین مرصاد پرداخت و در همین عملیات به افتخار شهادت رسید. پیکر مطهّر این شهید بزرگوار پس از مجروح شدن، در حال انتقال به بیمارستان، با دسیسه¬های عوامل مزدور منافقین ربوده شد و پس از تلاش¬ها و مساعدت¬های مسئولین محترم نظام، پس از چهل روز به خانواده اش برگردانده شد. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید عبدالرضا بسامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:41:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شه ی د دانشجو عبدالر ّ ضا بس ّ ام ی&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در سال 1343 در شهرستان قصرش ی ر ی ن از توابع استان کرمانشاه د ی ده به جهان گشود . در جریان خدمت مقد ّ س سرباز ی ، به عنوان پاسدار وظ ی فه به جبهه اعزام ش د . در سال 1364 ازدواج کرد که حاصل آن ی ک فرزند است . در سال 1366 به عنوان دانشجو ی ترب ی ت معل ّ م پذیرفته شد . در عمل ی ات نصر 8 نیز شرکت کرد . شه ی د بس ّ ام ی ، سرانجام در تار ی خ 1/5/1367 در عمل ی ات مرصاد در منطقه گ ی لان غرب در اثر اصابت ت ی ر مستق ی م به ف ی ض شهادت رس ی د . پ ی کر مطه ّ رش را در باغ فردوس کرمانشاه به خاک سپردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سازمان بس ی ج دانشجو یی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید علی اکبر پاشایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:41:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو علی اکبر پاشایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در تاریخ 18/11/1344، در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. از همان اوان کودکی سعی در انجام فرایض دینی داشت. در جلسات قرآن مساجد شرکت می کرد؛ هر هفته به نماز جمعه می¬رفت و در انجمن اسلامی مدرسه فعّالیت داشت. با شروع جنگ تحمیلی، در دو سنگر علم و جبهه به مبارزه پرداخت و تابستان¬ها عازم جبهه می شد. همیشه از شاگردان درسخوان مدرسه بود. سال 1364، در دانشگاه تهران و در رشته¬ی بهداشت عمومی مشغول تحصیل شد. در حال گذراندن مقطع کاردانی بود که به عضویت رسمی سپاه درآمد و به جبهه اعزام گردید. علی¬اکبر پس از رشادتهای فراوان، در تاریخ 5/5/1367 در عملیات مرصاد و در اسلام آبادغرب، به درجه¬ی رفیع شهادت رسید. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%B2%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C</id>
		<title>شهید عزت الله فلاحی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%B2%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:40:52Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شه ی د دانشجو عزت اله فل ّ اح ی&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در 17/5/1345 در روستا ی گاوچال ی از توابع شهرستان سرپل ذهاب در کرمانشاه د ی ده به جهان گشود . پس از پا ی ان دوره ی ابتدا یی ، برا ی ادامه ی تحص ی ل به روستا ی مجاور رفت و پس از آن به شهرستان اسلام آباد غرب رفت تا تحص ی لات خود را در دانشسرا ی ترب ی ت معل ّ م ادامه د هد . در 24/1/1365 ، از طر ی ق بس ی ج اسلام آباد غرب عازم جبهه ها ی جنگ گرد ی د و در یگان دریایی ت ی پ نب ی اکرم ( ص ) آموزش های لازم را گذراند . در همین ایّام یک بار در دریا تصادف کرد؛ امّا پس از چند ساعت در آب بودن، سالم به یگان بازگشت. دوباره به دانشسرا رفت؛ امّا با آغاز بمباران بازهم عازم جبهه شد؛ تا اینکه در عملیلت نصر 7 و در جریان فتح قل ّ ه ی بوالفتح در عراق، بر اثر اصابت گلوله به ف ی ض شهادت رس ی د .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سازمان بس ی ج دانشجو یی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامعلی خزایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:40:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو غلامعلی خزایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در سال 1342 در روستای درّه خزل شهرستان نهاوند به دنیا آمد. در 1355 برای ادامه¬ی تحصیلات در دوره¬ی راهنمایی و دبیرستان، به شهرستان کنگاور رفت. در آن شهر در مراسم مذهبی و سیاسی آن زمان؛ از جمله تظاهرات  علیه رژیم طاغوت شرکت می کرد. در سال 1361 جهت انجام وظیفه و ادای دین خود در مقطع حسّاس جنگ تحمیلی، به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.  در سال 62 وارد دانشکده¬ی ادبیات دانشگاه تهران شد؛ امّا پس از 7 ماه تحصیل انصراف داد و به سپاه بازگشت. او علّت انصرافش را چنین بیان داشت: «اگر قرار است من در دانشکده¬ی ادبیات درس بخوانم، جبهه دانشکده¬ی الهیات بهتری است. » غلامعلی فردی کوشا، صبور، با اخلاص، ساده زیست و بسیار با تقوا بود. دائماً مشغول کار یا عبادت و یا مطالعه بود. همواره نماز خود را در اوّل وقت می خواند و بر خواندن زیارت عاشورا  مداومت داشت. او در عصر روز عید قربان 1408 برابر با 3/5/67 پس از ادای نماز مغرب و عشا در رویارویی با منافقین کوردل در اطراف شهر اسلام آبادغرب به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DA%AF%D9%84_%D8%A2%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید غلامرضا گل آور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DA%AF%D9%84_%D8%A2%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2018-12-11T07:39:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو غلامرضا گل¬آور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهید گل آور در سال 1345 در شهرستان نفت شهر در یک خانواده¬ی مذهبی به دنیا آمد. پس از گذراندن دوران مقدّماتی تحصیلی، به دنبال حمله¬ی عراق، به همراه خانواده به اسلام آباد غرب مهاجرت کرد. غلامرضا همراه با نوجوانان دیگر، در دبیرستان و مساجد شهر فعّالیت سیاسی و مذهبی چشمگیر داشت. او ضمن تحصیل در دبیرستان، وارد حوزه¬ی علمیه¬ی اسلام آباد شد و مدت 4 سال به عنوان طلبه مشغول تحصیل گردید. شهید در کنار دروس حوزوی، موفّق به گرفتن دیپلم و پذیرش در دانشگاه قم، در رشته¬ی تربیتی قضایی شد. با اصرار خانواده و چند نفر از علمای قم وارد دانشگاه شد ولی هیچ-گاه رابطه¬ی خود را با حوزه¬های علمیه¬ی قم قطع نکرد. خصوصیات نیکوی اخلاقی شهید، زبانزد همه¬ی آشنایان بود. او حتّی کوچکترین مسائل شرعی را رعایت می کرد.  هنگامی که از قم عازم جبهه شد، سفارش کرد از این امر با هیچ کس؛ حتّی خانواده اش سخن نگویند تا مبادا از اجر و ثواب کارش کاسته شود و یا رنگ ریا پیدا کند. شهید گل¬¬آور، در تاریخ 29/2/65 در سنّ 20 سالگی و در جزیره¬ی مجنون به فیض شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%B2(%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%A7...)_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید فریبرز(روح ا...) کرمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%B2(%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%A7...)_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:39:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو فریبرز(روح ا...)کرمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
سال 1339، در خانواده ای متدیّن در کرمانشاه به دنیا آمد. بعد از طیّ دوران دبستان و راهنمایی، وارد هنرستان صنعتی شد و سال آخر را در تهران گذراند. این سال هم¬زمان با جنبش¬های آغازین انقلاب اسلامی بود. او با زمینه ی مناسبی که در مسائل اسلامی داشت، در جلسات و سخنرانی هایی که در این زمان تشکیل می شد شرکت می کرد و بخصوص به سخنرانی های شهید دکتر مفتّح در مسجد قبا علاقه¬ای خاص داشت. در این زمان، برای ادامه¬ی تحصیلات عازم آمریکا شد و در دانشگاه مورسون در رشته¬ی برق مشغول تحصیل شد. سال سوّم بود که به خاطر آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، همراه 15 نفر به ایران آمد و در تهران، در کمیته¬ی منطقه¬ی 4 عضویت یافت. او سرانجام در تاریخ 2/5/1360، هنگام گشت در زمان انتخابات ریاست جمهوری، به¬دست منافقین به فیض شهادت نایل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA_%D8%A7%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D9%86</id>
		<title>شهید مولا مراد عبدالت اجدین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA_%D8%A7%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D9%86"/>
				<updated>2018-12-11T07:38:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شه ی د دانشجو مولامراد عبدالت ّ اجد ی ن ی&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در سال 1340 در روستا ی عبدالت ّ اجد ی ن از توابع شهرستان کنگاور د ی ده به جهان گشود . ا و دانشجو ی علوم و فنون نظام ی بود و 2 فرزند پسر به نام ها ی م ی ثم و محسن داشت . مولامراد عهده دار مسئول یت عق ی دت ی س ی اس ی سپاه بود و در شهرها ی سنندج، کرمانشاه، جوانرود و کنگاور خدمت کر د . ا و برا ی تحص ی ل به قم ن ی ز رفت و ی ک سال در آن جا بود؛ ضمن اینکه در م ی مک هم مسئول اط ّ لاعات عمل ی ات بود و فرماندهی بسیج کنگاور را به عهده داشت. این شهید بزرگوار، سرانجام در 2/5/67 هنگام حمله ی مرصاد، در پادگان ابوذر سرپل ذهاب به شهادت رسید. پ ی کر مطه ّ رش را در گلزار شهدا ی کنگاور به خاک سپردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سازمان بس ی ج دانشجو یی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید نورالله یاریجانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:38:02Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شه ی د دانشجو نوراله ی ار ی جان ی&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در 28/5/1336 ، در شهرستان دالاهو از توابع استان کرمانشاه د ی ده به جهان گشود . بعد از پا ی ان تحص ی لات متوسطه در کنکور شرکت کر د و در رشته ی دب ی ر ی ش ی م ی دانشگاه راز ی کرمانشاه پذ ی رفته شد . او در حال تحص ی ل بود که همراه پدر بزرگوارش در تار ی خ 25/12/63 در شهرستان دالاهو و در اثر بمباران رژ ی م بعث ی به درجه ی رف ی ع شهادت رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سازمان بس ی ج دانشجو یی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید فریدون کریمی جوری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:37:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو فریدون کریمی جوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در تاریخ 1/11/1339 در کرمانشاه متولّد شد. پس از گرفتن دیپلم وارد دانشگاه شد و در رشته¬ی ریاضی فیزیک، در مقطع کاردانی مشغول به تحصیل گردید. از طریق دانشگاه به استخدام صداوسیما درآمد و به عنوان تکنسین مشغول به کار شد. شهید کریمی در تاریخ20/3/64 ، بر اثر حمله¬ی هواپیماهای مزدور عراقی به سایت نیروی هوایی و فرستنده¬ی تلویزیونی منطقه¬ی زنخجیر ایلام، به درجه¬ی رفیع شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%AA_%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C</id>
		<title>شهید همت فتاحی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%AA_%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:37:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شه ی د دانشجو هم ّ ت فتاح ی&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در سال 1347 ، در خانواده ا ی مذهب ی در روستا ی ام ی رآباد از توابع شهرستان اسلام آباد غرب ب ه دن ی ا آمد . 7 ساله بود که پدرش را از دست داد . در ب ی ن خانواده نمونه بود و از هوش و ذکاوت خاص ی برخوردار . از همان کودک ی راه ی مساجد و حس ی ن ی ه ها می شد و درباره ی امام حس ی ن ( ع ) مقالات ی م ی نوشت . همّت در کنار پرداختن به درس ، هم ی شه به انقلاب و جبهه ها فکر م ی کرد و حتّی چند ی ن بار بدون اجازه ی خانواده عازم جبهه شد . تابستان که مدارس تعط ی ل م ی شد به بس ی ج م ی رفت و ثبت نام م ی کرد و عازم جبهه م ی شد ؛ تا ا ی نکه در دانشسرا ی ترب ی ت معل ّ م قبول شد . سال سو ّ م بود که داوطلبانه به جبهه رفت . مد ّ ت 80 روز در منطقه ی اهواز و اند ی مشک خدمت کرد و سپس به جبهه های غرب اعزام شد. او بالاخره در سال 1364 ، در عمل ی ات والفجر در سل ی مان ی ه به شهادت رس ی د .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سازمان بس ی ج دانشجو یی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C</id>
		<title>شهید قاسم خسروی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:36:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو قاسم خسروی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در سال 1348، در روستای چرمله سفلی از توابع شهرستان سنقر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتداییش را در روستا به پایان رسانید. بعد از پایان این دوره پدرش فوت کرد. او با وجود مشکلات فراوان زندگی، تحصیلاتش را تا دیپلم ادامه داد و پس از اتمام دوران متوسّطه، به افتخار شغل معلّمی نایل شده، این دوره پس از شش ماه تدریس، در حالی که در جبهه¬های جوانرود و گیلانغرب مشغول پاسداری از مرزهای انقلاب اسلامی بود، در سال 1367 به درجه¬ی رفیع شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید نصرت الله پرندی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:36:12Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شه ی د دانشجو نصرت ا ... پرند ی&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در 2/3/1347 ، در روستا ی نصرآباد ص ی دا ی از از توابع شهرستان قصرش ی ر ی ن در استان کرمانشاه د ی ده به جهان گشود . تحص ی لات ابتدا یی را در همان روستا به اتمام رساند و برا ی ادامه تحص ی ل به شهرستان قصرش ی ر ی ن رفت. به عل ّ ت حمله ی رژ ی م بعث ی عراق و تسخ ی ر ا ی ن شهرستان مجبور به ترک موطن خود شد و به اسلام آباد غرب مهاجرت کرد . نصرت ا... به مسائل مذهب ی و انقلاب ی توج ّ ه بس ی ار ز ی اد ی داشت ؛ از جمله در سنگرها ی هلال احمر بس ی ج مردم ی و سازمان ن ی افته ی ابتدا ی دفاع حماس ی ام ّ ت حزب ا ... خدمت م ی کرد . در سال 1362 به استخدام رسم ی سپاه درآمد و با کوشش فراوان در کنکور سراسر ی سال 1369 ، در رشته ی ر ی اض ی محض پذیرفته شد . او در ح ی ن تکم ی ل پرونده دانشگاه ی خود، وظ ی فه ی خود را نیز انجام م ی داد . در همین اثنا ، در هنگام مأمور ی ت در منطقه ی قصرش ی ر ی ن ، به درجه ی رف ی ع شهادت نا ی ل گرد ی د .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سازمان بس ی ج دانشجو یی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید کامران احمد پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2018-12-11T07:35:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو کامران احمد پور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
سال 1334در کرمانشاه به دنیا آمد و در این شهر مشغول تحصیل شد. دوره کارشناسی را در رشته¬ی مهندسی برق دانشگاه تبریز گذراند. هنگام تحصیل از طریق بسیج دانشجویی عازم جبهه شد و به لشکر 25 عاشورا پیوست. این شهید بزرگوار، در تاریخ 27/3/1365در منطقه¬ی عملیاتی مهران مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به علت جراحات وارده به ناحیه¬ی سر و پا به فیض شهادت نایل شد. پیکر این شهید بزرگوار، در مزار شهدای کرمانشاه به خاک سپرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%D8%B2%D9%87_%D8%A7%DB%8C</id>
		<title>شهید وحید حمزه ای</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%D8%B2%D9%87_%D8%A7%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:34:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شه ی د دانشجو وح ی د حمزه ا ی&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شه ی د حمزه ا ی در سال 1349 در شهرستان هرس ی ن به دن ی ا آمد . در حال ی که دوران تحص ی ل متوسطه را ط ی م ی کرد ، عازم جبهه شد . پس از گرفتن د ی پلم ، در دانشسرا ی شهرستان صحنه پذ ی رفته گرد ی د . او ب ا عشق خدمت به م ی هن اسلام ی ، در ت ی پ نب ی اکرم ( ص ) ثبت نام کرد و به جنگ با دشمن بعث ی پرداخت . در نهایت، در 25/10/65 بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناح ی ه ی سر و چشم به ف ی ض شهادت رسی د .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سازمان بس ی ج دانشجو یی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید مجید نوری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:34:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو مجید نوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در 30/3/1340، در شهرستان اسلام آباد غرب متولّد شد. پدر و مادرش اهل کرمانشاه بودند و چون پدرش کارمند اداره¬ی غلّه بود، مدّتی از خدمت خود را در اسلام آباد گذرانید. مجید دوران تحصیل خود را در شهرهای اسلام آباد و کرمانشاه گذراند و دیپلم خود را از دبیرستان وابسته به دانشگاه گرفت؛ سپس در رشته¬ی مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شد. با تعطیلی موقّت دانشگاه¬ها و شروع انقلاب فرهنگی، به شیردلان سبزپوش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در جبهه¬های نبرد مشغول مبارزه با متجاوزین شد. بعد از ماه¬ها مبارزه با مزدوران بعثی، در تاریخ 27/12/59 در منطقه چغالوند گیلان¬غرب، به فوز عظیم شهادت نایل شد و پیکر مطهّرش در منطقه به¬جای ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%88%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF</id>
		<title>شهید ولی الله روزگرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%88%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF"/>
				<updated>2018-12-11T07:33:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شه ی د دانشجو ول ی ا ... روزگرد&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در 1/11/1340 ، در نفت شهر از توابع شهرستان قصرش ی ر ی ن در استان کرمانشاه د ی ده به جهان گشود . در دوران نوجوان ی در کارها ی کشاورز ی به امرار معاش خانواده کمک م ی کرد و در حرکت ها ی ضد ّ رژ ی م و طاغوت ستم شاه ی ، ی ک ی از پ ی روان راست ی ن امام راحل بود . ولی ا... در دوران ح ی اتش موف ّ ق ش د به همراه سا ی ر دانشجو ی ان و مدر ّ س ی ن ، ی ک بار از نزد ی ک با بن ی انگذار جمهور ی اسلام ی ا ی ران ، امام خم ی ن ی( ره ) ، د ی دار نما ی د و هم ی شه به عنوان ی ک ی از ش ی ر ی ن تر ی ن خاطرات زندگ ی خود از آن ی اد م ی کر د . شه ی د پس از دوره ی دو ساله ی دانشسرا ، چون با رتبه ی برجسته فارغ الت ّ حص ی ل شده بود ، بدون آزمون ورود ی و ارد مرکز ترب ی ت معل ّ م شه ی د اشرف ی اصفهان ی شد تا در رشته ی ادب ی ات و علوم انسان ی ادامه تحصیل دهد. او بنا ب ر اظهار اکثر مدر ّ س ی ن ، ی ک ی از دانشجو ی ان توانمند و با استعداد بود که به ندا ی رهبرش لبّیک گفت و به جبهه ها ی جنگ و جهاد شتافت . و لی ا... سرانجام در تار ی خ 25/1/63 ، در محور عمل ی ات ی سومار در قصرش ی ر ی ن به شهادت رس ی د و پ ی کر مطهرش را در شهرستان اسلام آبادغرب به خاک سپردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سازمان بس ی ج دانشجو یی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87</id>
		<title>شهید مجتبی محمودی پناه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87"/>
				<updated>2018-12-11T07:33:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید دانشجو مجتبی محمودی پناه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در تاریخ 17/9/1345 در کرمانشاه به دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم، در رشته¬ی برق دانشگاه مشهد پذیرفته شد. او که عضو جهادسازندگی کرمانشاه نیز بود، پس از قبولی در دانشگاه عازم جبهه گردید. مجتبی در تاریخ 8/10/1366 بر اثر اصابت ترکش به ناحیه¬ی سر، در شلمچه به فیض شهادت رسید. پیکر این شهید بزرگوار در مزار شهدای کرمانشاه به خاک سپرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیداحمد انتشاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:32:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : انتشاری / احمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : محمدعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۲-۴-۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۲-۱۲-۱۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : جزیره مجنون- خیبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : بسیج - گردان انبیاء لشکر 8 نجف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمی تبلیغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : سطح دو حوزه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل : حوزه علمیه قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : جنت الشهدای نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم آنانـکه شهید راه حـــق گـردیدند مردان و زنانی که به خون غلتیدند پیـــروزی و بهـروزی این ملت را در آینه ســــرخ شهادت دیــدند در روزهای گرم تابستان و درست در یکی از گرمترین روزهای تیر ماه 1342، وجود فرزندی دلبند به خانوادة ‌ انتشاری گرمای بیشتری بخشید. او «احمد» نام گرفت و در خانواده ‌ ای کاملا مذهبی چشم به جهان گشود. درست در همان زمانی که رهبر کبیر انقلاب فرموده بود: یاران من، اکنون در گهواره ‌ ها هستند. احمد از همان کودکی فهمیده بود که برای لهو و لعب، به دنیا نیامده و آمدنش را حکمتی است بس ژرف، لذا در همان سنین کودکی هم، به بازیها و سرگرمیهای کودکانه، علاقه ‌ ای نشان نمی ‌ داد و سعی می ‌ کرد در کارهای منزل، به خصوص قالی بافی، همراه خانواده باشد. بالاخره زمان به مدرسه رفتن احمد فرا رسید و او وارد دبستان پولاد چنگ شد. سپس وارد مقطع راهنمایی شد و در تمام این مدت، علاقه زیادی نسبت به درس داشت و جزء شاگردان ممتاز مدرسه به حساب می ‌ آمد. او تحصیلاتش را در دبیرستان در رشتة ریاضی ـ فیزیک ادامه داد. درست در همین زمان بود که به همراه گروه دیگری از دوستانش، شروع به مبارزه با رژیم منفور شاهنشاهی نمود، سرانجام با اتمام تحصیلات متوسطه، راه نورانی حوزه را برای ادامة تحصیل و خدمت به اسلام برگزید و بدین گونه، به حوزة علمیة قم آمد و در آنجا هم جزء طلاب ساعی و پرتلاش بود. آن هنگام که بانگ الرحیل جنگ، به صدا در آمد و یاران خالص را برای نبردی جوان مردانه فرا خواند، احمد نیز این ندا را لبیک گفت و مکرراً در جبهه ‌ های حق علیه باطل، حضور یافت. در این مدت سه سالی که در جبهه بود چه شبها و روزهایی که به عنوان امام جماعت، نماز عشق را بر پا می ‌ نمود. او پس از هر عملیات، دوباره به سنگر علم ودانش بر می ‌ گشت و در این جبهه به مبارزه می ‌ پرداخت. آنچنان عاشق و شیفته شهادت بود، که هر وقت از عملیات بر می ‌ گشت، نوعی احساس شرم در چهرة او نمایان بود، شرم از اینکه سالم از عملیات برگشته است. تواضع او چنان بود که هر کس او را می ‌ دید، در همان برخورد اول به خلوص و روح پاکش پی می ‌ برد و او را لایق شهادت می ‌ دانست. احمد تحصیلات حوزه را تا سطح دو ادامه داد و در کنار دروس حوزه، علاقه وافری به مطالعة ‌ کتب غیر درسی داشت، تا جائی ‌ که حتی برای تهیة کتب مفید و سودمند، به کار بنائی، مشغول می ‌ شد و در آمد آن را صرف خرید این کتب می ‌ کرد. ثمرة این کار هم این شد که او فردی فهیم و آگاه و دارای بار علمی بسیار فراوانی شده بود. این دلباختة کوی جانان در سفر آخری که به منزل برگشته بود، گویی می ‌ دانست سفر بعدی را دیگر، بازگشتی نیست چون کاملا به خانواده، سفارش ‌ هایی را که لازم می ‌ دید می ‌ کرد و آخرین خداحافظی ‌ اش، گویای رفتن بی بازگشتش شد. سرانجام این لالة زیبا و عاشق به همراه یکی دیگر از یاران مخلصش شهید غلامرضا صالحی حاجی ‌ آبادی ندای حق را لبیک گفت و در 11/12/1362 در عملیات خیبر -منطقه جزیره مجنون- دلنشین ‌ ترین نغمة وصال را سر داد و به لقای یار شتافت و روح پاکش در اعلی علیین جای گرفت. «روحش شاد و راهش پر رهرو باد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/215&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C</id>
		<title>شهید سید علی قریشی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:32:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : قریشی / سید علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : سیدمحمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۶-۰۷-۲۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۵-۱۰-۱۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : خرمشهر - کربلای4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : غواص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : جنت الشهدای نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طلبه شهید سید علی قریشی استان: اصفهان شهرستان: نجف آباد مهربانا نگاهت را از من دریغ نکن که نگاهت باران مهری است بر کویر تنهایی ‌ ام. عزیزا! بر من رحم آر و مرا تا آن سوی هبوط به مهمانی یاد حضرت دوست ببر. با توست که لذت زود گذر دنیا را فراموش کنم و دل به لذّتی ابدی می بندم، حضورت جاری است بر شریان زندگی ‌ ام. با توست که مفهوم عاشقی را درک کرده ام و فصل های نجابت انسانی را مرور کردم. خواندن داستان زندگیت را، و متحیّر ماندم که تو زیبا زیستن را چه خوب معنی بخشیدی. اکنون برای توست که می نویسم، شاید در ورای این ارادت، از خنکای یاد تو دل آرام گیرد، و اینک این منم به وسعت خواهشی سبز تا از ترنّم وجودت، زیستنی دوباره آغاز کنم. تو را می خوانم از آن روزی که بر بستر زمین قدم نهادی نامت را« سید علی» نهادند. و سال تولّدت را بر کتیبه ی تقدیر سال 1346 نوشتند و تو از آن سال زیستن آغاز نمودی. آن روزها نجف آباد بستر حماسه ای خونین بود، مردمانی همه از جنس غیرت به خیابان ها آمده بودند تا بنیاد خانه ای عنکبوتی را از بین ببرند. بزرگ شدی و پدر و مادر در گذر ثانیه ها بر عمرت بزرگ شدنت را تماشا می کردند، به دبستان رفتی و چه زود خاطراتش را در قاب ذهن به یادگار نهادی. مدرسه راهنمایی سال سوّم دوباره یک خاطره سبز. وقتی در جشن بلوغ بر سجّادة نیاز نشستی و همگام با بلوغ عاشقی به خیابان ها آمدی تا تمام شور و عشقت را مشت کنی و معرفت را فریاد بزنی. در جشن پیروزی انقلاب سر از پا نمی شناختی و حال آن که تحصیلات راهنمایی را به پایان رسانده ای و وارد دبیرستان شدی، یک سال درس خواندی، امّا نمی دانم چه شد که تصمیم گرفتی به حوزه بروی، امّا هر چه بود تقدیر سبزی بود که سر نوشت تو را با آسمان ها پیوند داد. حوزه که رفتی معصومیت بیشتر از همیشه در چهره ات می درخشید و باز هوای جنون در سر داشتی چهارده سال بیشتر نداشتی امّا می خواستی حماسه بسرایی، می خواستی به جبهه بروی. اما گفتند سن تو کم است. راست می گفتند آن حجم معرفت در این سن کم نمی گنجید امّا سر انجام موفّق شدی و به جبهه رفتی، پشت خط مقدّم، مهم، حضور بود و نشان دادن غیرت. بعد از مدّتی با گذراندن دوره ی غوّاصی توانستی به خط مقدّم بروی. تو دیگر خط شکن شده بودی. آماده برای جهاد. و آن روز 18/10/1365 اصابت ترکش بر بدنت در منطقه خرمشهر تو را تا اوج آسمان بالا برد تا شمع باشی برای ملائک. «روحش شاد و یادش گرامی باد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم «طلبة شهید: سید علی قریشی» «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئک هم الفائزون یبشرهم ربهم برحمه منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها ابدا ان الله عنده اجر عظیم» (توبه/ 21–22) آنانکه ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند برای آنان نزد خدا مقام بلندی است و آنان رستگارانند و سعادتمندان دو عالم، پروردگارشان ایشان را به رحمت بی ‌ منتهای خود بشارت می دهد و به مقام رضا و خشنودی خویش به بهشت ‌ هایی که در آنجا آنها را نعمت جاودانی است در آن بهشت ابدی همیشه متنعم خواهند بود که طاعت را نزد خدا پاداش بزرگ است. اکنون که این وصیت را می نویسم مفتخرم که بعد از 19 سال بهترین لحظات عمرم را اینجا سپری می کنم و مسرورم که شاید با انجام وظیفه بتوانم خودم را رستگار سازم و عند الله جزء کسانی محسوب شوم که با ایمان و عمل صالح مشمول رحمت و مغفرتش واقع می شوند. به جرأت می توانم این مطلب را بگویم که این راهی را که در پیش گرفتم با بصیرتی کامل و قلبی معتقد به آن بوده ان شاء ‌ الله، اگر چه بعضی ‌ ها از درک آن عاجز هستند و این رهبری را که اطاعتش کردم، اولین و بارزترین مصداق «اولی الامر منکم» در زمان ما است و بالحق نماینده امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) می باشد. اگر تاریخ را ورق بزنیم متوجه می شویم که اسلام همواره مورد هجوم کفر بوده است و همواره یک عده ‌ ای مدافع دین مبین اسلام بوده ‌ اند و اینکه اسلام تا حالا زنده مانده، از شهادت ‌ ها و یادآوری مصیبت ‌ های تاریخ اسلام است. اگر ما روزی را به نام عاشورا در هر سال نداشتیم، آیا بعد از 1400 سال اثری از اسلام و محمد (صلی الله علیه و آله) و امام حسین(علیه السلام) باقی مانده بود؟ و حالا که باقی مانده است آیا باید تا هم اینجا بسنده کرد؟ مگر ما معتقد به این نیستیم که اسلام آخرین دین و پیامبر، آخرین رسول و قرآن، کتابی برای همیشه و همگان است؟ مگر ما در زیارتها نمی ‌ گوییم: خدا لعنت کند کسانی را که به اهل بیت ظلم کردند و اگر ما بودیم در راه آنان فدا می شدیم و مگر ما خود را معتقد به قرآن و عمل کننده به آن نمی ‌ دانیم؟ پس چرا بعضی از ما در صحنه عمل پایشان می لغزد و خدای ناکرده مصداق آیه کریمه سوره برائت قرار می گیرند که: «قل ان کان آبائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین» (توبه /24) (ای رسول ما) بگو امت را که ای مردم اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود را و اموالی ‌ که جمع آورده اید و مال التجاره ای که از کسادی آن بیمناکیدو منازل عالی که به آن دلخوش داشته اید بیش از خدا و رسول و جهاد در راه خدا دوست می دارید، منتظر باشید تا امر نافذ (و قضای حتمی) خدا جاری گردد و خدا فاسقان و بدکاران ‌ را هدایت نخواهد کرد. امت اسلام! از بین شما آنانی که جان و مال و فرزند خود را در راه خدا دادند، خدا به آنان وعده بهشت را داده است و آنان که همیشه بر این کار تامل و سستی کرده ‌ اند، خدا از دست آنان غضبناک است. امت اسلام! اگر می ‌ خواهید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از دست شما راضی و خشنود باشد، باید بدون وقفه به جهاد علیه کافران بپردازید تا آیه اول شامل شما بشود. امت اسلام! هشت سال از انقلاب می گذرد و خدا پیوسته حافظ این انقلاب بوده است. شما باید مواظب باشید تا آفتهای انقلاب دچار انقلاب نشود. تفرقه ای را که ضد انقلاب و چه بسا انقلابیان ناآگاه بین مردم ایجاد و ضربه ای که وارد می ‌ کنند و همچنین فراموش کردن اهداف اولیه و اصلی انقلاب، از آفات انقلاب است. این مطلب بسیار روشن است که دیگر انقلاب از خارج نفوذ ناپذیر است، اما ممکن است ضربه ای را که دوستان ناآگاه انقلاب بر آن وارد می سازند نشود تحمل کرد. ]پدر و مادرم![ مقابل شما می افتم، پیش خودم احساس شرم می کنم و اشک بر چشمانم جاری می شود که آیا می توانم والدینم را از دست خودم راضی سازم یا بعد از یک عمر، عاق والدین می شوم؟ پدرم! حقا که نتوانستم حق شما را که بر گردنم بود ادا کنم. پدرم! واقعا من خجل هستم اما امیدوارم که بعد از این همه زحمات عدیده ای که برای من تحمل کرده ‌ اید، یک تفضل دیگری بفرمایید و از سر تقصیراتی که در مورد شما داشته ‌ ام درگذرید. پدرم! بدانید که فرزند شما با شهادتش سعادتمند شده است ان شاء الله و این مطلب را از فرزند حقیرتان بپذیرد و باور داشته باشید. مادرم! بیداری ‌ های نیمه شب و زحمات زیاد و غصه های فراوان شما حقی را برایتان برگردن من نهاده است که اگر تمام عمرم را هم به شما خدمت می کردم باز هم نمی توانستم آن حق را ادا کنم و این را از روی جد می گویم نه تعارف. مادرم! می ‌ دانم که تحمل از دست دادن فرزند سخت است اما به خاطر فقط و فقط یک چیز و آن هم خدا، صبر را پیشه کنید و اجر و ثواب خودتان را از خدا طلب کنید که او هم به شما عطا می کند. پدر و مادر عزیزم! امیدوارم که گریه هایی را که در حین نوشتن این وصیت به من دست داده است، گواه بر این مطلب بدانید که واقعا شرمنده ام و از خجالت روی سر بالا کردن در برابر شما را ندارم. پدر و مادر عزیزم! اگر من توفیق شهادت را پیدا کردم و خدا این جان ناقابل را پذیرفت، شما به خاطر اینکه فرزندتان ان شاء الله رستگار گشته است، خوشحال باشید و اگر گریه می کنید فقط برای این باشد که خدا معاصی کثیره من را ببخشد. آقا مهدی، برادر عزیز و مهربانم! اگر از من عمل بد و یا نارضایتی دیدید که حتما دیده ‌ اید، مرا ببخشید. من نتوانستم حق برادر بزرگتر را ادا کنم و در مقابل حیله ‌ های شیطان مقاومت نداشتم. از طرف من از مهری خانم طلب بخشش کن و سعیده و فرزانه جان را ببوس. خواهرم اکرم، خواهر دلسوزم! تو خود طریقه ادامه دادن راه شهدا را می ‌ دانی. ایمان جان را طوری بزرگ کن که با شهامت و ایمان کامل، مردانه در مقابل هجوم کفر به اسلام ایستادگی کند. خواهر مهربانم! از صمیم قلب من را ببخش که سخت محتاج دعا برای آموزش گناهانم هستم. از جانب من از آقا انصاری طلب گذشت کن و ایمان را ببوس. حسین جان! به وظایف دینی ‌ ات کاملا عمل کن که ادامه دادن راه رفتگان و شهدا را تو هم بر عهده داری. حسین جان! سخت درست را بخوان که با درس خواندن می شود پوزه استعمار را به خاک مالید و مبادا ترک تحصیل کنی و به وظایف دیگر هم به موقعش به فرمان رهبرت عمل کن و اگر از من بدی دیدی، من را ببخش. اما تو حامد جان، عزیزم! خوب درس بخوان که اگر خوب درس بخوانی، ضامن استقلال آینده کشور هستی و برای من دعا کن و از همین الان به وظایف دینی ‌ ات هم عمل کن. مامان جان! دلسوزی ‌ های شما را که برای من می ‌ کردید فراموش نمی ‌ کنم و امیدوارم که مرا ببخشید و برای من طلب آمرزش کنید. پدر و مادرم! باز هم عاجزانه تقاضای بخشش را دارم. از طرف من از آقا و ننه و همه اقوام کوچک و بزرگ بدون استثناء طلب رضایت و برای آمرزشم دعا بکنید. از همه دوستانم برای من طلب رضایت کنید. ای خدای مهربان! گناهانم زیاد است مرا ببخش. ای خدای مهربان! دشمنانت بر ما هجوم آورده ‌ اند و عده آنان خیلی زیاد است، خدایا آنها عده زیادی را از ما گرفتند. خداوندا! حقا که این ملت به وظیفه خود عمل کرده است. خدا ‌ یا! این ملت در امتحانش سرافراز بیرون آمده است. بارالها! بر ما رحم کن و ما را به پیروزی برسان. «اللهم اغفر لی ولوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب. اللهم انصرنا علی عدوک و عدونا، اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا صلواتک علیه و آله و غیبه ولینا و کثره عدونا و قله عددنا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا فصل علی محمد و آله.» «وصیت شرعی» پدرم! پول بدهید تا برای من 23 روزه قضا بگیرند و 60 روز روزه به عنوان کفاره بگیرند که 31 از آن پشت ‌ سر هم باشد و فقط همین باشد نه اینکه بهای او 60 فقیر را بخواهید طعام بدهید بدلیلی که خودم می دانم و 6 ماه نماز قضا هر سه وعده برایم بگیرند. حدود 500 تومان پول هم به مدرسه خاتم الانبیاء بدهید چون من غذاهایی که آنجا خوردم پول ندادم و بطور کامل هم انجام وظیفه نکردم. 600 تومان هم پول جهت رد مظالم بدهید و بپرسید که باید به چه کسی دهید. 400 تومان هم جهت صدقه به کمیته امداد بدهید. 80 تومان هم پول بدهید به علی سالمی که یکی از دوستان طلبه ام است چون از من طلبکار است. کتابهای من را به این ترتیبی که می گویم به آن عمل کنید. کتابهای تفسیر المیزان و تفسیر نهج البلاغه و پرتوی از قرآن و میزان الحکمه (درقم) و الکشاف (در قم) را بفروشید و در موارد بالا مصرف کنید و کتابهای نهضت امام خمینی، معجم نهج البلاغه را به آقاضری بدهید مال خودش باشد. در ضمن دو جلد کتاب تاریخ سیاسی معاصر ایران از کتابخانه سیاسی قم نزد من در دولاب یا قم هست به یکی از دوستانم در مدرسه امام صادق بدهید تا به هر کسی که می خواهد لمعه بخواند و کتابش را ندارد بدهند استفاده کند. بقیه کتابها را اگر عربی است و قابل فروش هست بفروشید و خرج مواردی که گفتم بکنید و اگر قابل فروش نیست بدهید به آقا مهدی یا اکرم و یا خودتان، اگر احتیاج ندارند بگذارید در کتابخانه مدرسه امام صادق(علیه السلام) قم و کتابهای فارسی را هم خودتان یا آقا مهدی و اکرم بردارد و اگر نمی ‌ خواهید نیز به کتابخانه مدرسه امام صادق (علیه السلام) بدهید. وسایلی را که در حجره قم دارم مثل ظروف و اینها، بگذارید تا هم حجره ‌ ای ‌ ها استفاده کنند یا دوستان دیگر در همان مدرسه. وسایل شخصی ‌ ام را که آنجا هست؛ بگذارید در خانه و هر کاری خواستید بکنید و بقیه اموالم را هر کار که خواستید بکنید، اگر چیزی را فراموش کرده ‌ ام، هر کاری خواستید بکنید. در آخر باز از شما پدر و مادر عزیزم طلب بخشش دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/220&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C</id>
		<title>شهید سید مهدی شریعتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:31:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : شریعتی / سید مهدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : سیدحسین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۳۷-۶-۲۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۱-۴-۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : شرق بصره-رمضان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : دیده بان/نیروی پیاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : دانشجوی ریاضی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل : دانشگاه اصفهان و حوزه علمیه قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : جاوید الاثر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمهدی شریعتی در سال 1337 در خانواده ای متوسط (از نظر مالی ) و در عین حال مذهبی، دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در شهرستان نجف آباد گذراند و در طی این مدت از شاگردان ممتاز به شمار می رفت. سید مهدی از همان دوران کودکی نفرت زیادی از رژیم طاغوت داشت و برای همین دست ازمبارزه با رژیم شاه برنم یکشید و در پخش اعلامیه ها شرکت فعالی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی علاوه بر کتابهای درسی، کتابهای غیردرسی (مذهبی و سیاسی و...) را مطالعه میکرد و به طور پنهانی در جلسات مذهبی و سیاسی شرکت می کرد و سعی در شناسایی بیشتر  اسلام داشت. مهدی حضور مداوم خود را در راهپیمایی ها و تظاهرات قطع نمیکرد و بیشترین نقش را در برپایی راهپیمایی ها داشت و هیچ کس توانایی رو به رو شدن با او را نداشت و هر سدی را که جلوی خود م یدید، م یشکست و از آن عبور می کرد . به خاطر همین مقاومتها در شب چهاردهم ماه مبارک رمضان سال 1356 به وسیله رژیم پهلوی دستگیر و به زندان اصفهان افتاد . وی می دانست در زندان منافقانی وجود دارند که ماسک مجاهد را بر چهره پلیدشان زده اند و آنها مفسد فی الأرضی بیش نیستند و برای همین هوشیاری خود را حفظ می کرد و هیچگاه فریب آنان را نخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی بالأخره پس از گذشت دو ماه شکنجه آزاد شد و پس از آزاد شدن روحیه وی با فضای دانشگاه اصفهان مغایرت داشت. مهدی معتقد بود که دانشگاه باید جایگاه آدم سازی باشد، نه محل ماشین سازی. به همین دلیل به جای این که وارد دانشگاه شود، دست به مبارزه زد و تا پیروزی انقلاب دست از مبارزه نکشید. بعداز شکوفا شدن انقلاب با معدل 17/59 در رشته ریاضی وارد دانشگاه اصفهان شد. شهید در دانشگاه هم فعالیت داشت و سعی در کمک به جوانان منحرف و راهنمایی آنان برای هدایت به راه راست و تشخیص درست مسا ئل می کرد . بالأخره بعداز یک سال که دانشگاه به امر امام بزرگوارمان تعطیل شد، وارد حوزه علمیه شد و درس طلبگی را از آغاز فرا گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی در موقع اولین انتخابات ریاست جمهوری، که بن یصدر منافق وخائن خود را کاندیدا کرده بود، تنفر بسیار زیادی نسبت به بن ی صدر نشان داد وبرای نشان دان چهره پلید او فعالیت های بسیاری کرد و همیشه می گفت بنی صدر منافقی بیش نیست. ولی متأسفانه بنی صدر خائن رئیس جمهور شد. مهدی عقیده داشت بالأخره چهره پلیدشان معلوم خواهد شد و بعداز چند ماه که بن یصدر اجازه ورود عراقی های متجاوز را به خاک پاک عزیزمان داد، چهره پلیدش برای  همه آشکار شد. وقتی بنی صدر خائن به فرانسه فرار کرد، مهدی به اندازه روزی که انقلاب  پیروز شد خوشحال بود و انگار خداوند متعال یک دنیا رحمت به او اعطا نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی برای شناسایی مردم محروم روستاها به جهاد سازندگی نیز روی آو رده بود . او به مناطق دوردست می رفت تا با درس دادن به مردم آن روستاها خدمتی به آنها کرده باشد. او بعد از مدتی با عشق به شهادت و شناختی که از سپاه پاسداران داشت، به عضویت سپاه درآمد و پس از آموزش دوره ای کوتاه، به جبهه سرپل ذهاب اعزام شد و در آنجا به عنوان د یده بان خدمتش را شروع کرد. بعد از چند ماه در این جبهه خدمت کرد و سپس به جبهه های دیگر رفت و بالأخره در شرق بصره مفقود شد. اگر شهید شده باشد، روحش شاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و سارعوا الی مغفره من ربکم و جنَّه عرضها السموات و الارض اعِدَّت للمتقین.» (آل عمران 133) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی که به وسعت همة آسمان ‌ ها و زمین است و آماده برای تقوا پیشه ‌ گان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوندا! اینک که این بندگان پاک تو و پیروان صدیق ولی عصرت از خود گذشته اند و به سوی تو شتاب می گیرند و طالب رضای تواند، تو نیز به لطف و کرم بی پایانت بر توفیقشان بیفزا و پاداش اعمالشان را قرب درگاهت و رضا و رضوان خود قرار ده . خدایا ! به این بنده ناچیزت نیز توفیق عطا فرما تا از این دنیا و زر و زیورهای آن دور شود و دل به رضای تو بدهد و با شناختن راه شهدا و عمل به سفارشهای آ نها که همان اطاعت از ولی امر است، شکرگزار خون پاکشان و ادامه دهنده راه مقدسشان باشد و در این راه پاداشی کمتر از شهادت را که کارنامه مکتب جهاد و پروازی به اوج ملکوت اعلای توست، بر وی مپسند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اماما! ای روح امت و ای امت تمام، ای تجسم اسلام و ای احیا کننده حسین! این رزمندگان که در جبه هها بر علیه کفر جهانی چون شهید می خروشند و شهادت خود را سپر تجاوز به اسلام و حریم آن قرار می دهند، فقط برای استجابت ندای &amp;quot; هل من ناصرینصرنی &amp;quot; تو و انجام وظیفه الهی قدم به میدان جهاد نهاده اند و فقط گوش به فرمان تو دارند، چرا که اعتقاد به ولایت را شرط قبولی اعمال می دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اماما! دعاهای خود را که چون دم مسیحایی در جان ها نفوذ کرده و نیروبخش جسم ها می گردد از این پیروان صدیقت دریغ مدار. و شما ای ملّت قهرمان و ای امت امام! بدانید که هر مکتبی امتحان و آزمایشی و نهایتاً کارنام های دارد، یا لااقل باید داشته باشد و معیارهایی که صادق را از کاذب برشناسد ؛ و مکتب ما مسلمین نیز چنین است . مکتبمان اسلام عزیز و دروسش دروس هدایت و هدفش تخلّق به اخلاق الهی است. اما امتحانش بسی مشکل است . جهاد با نفس، جهاد و قتال با کفر و نفاق و شرک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای مسئولین ارگانها و دست اندرکاران حکومت اسلامی! بدانید که وحدت و پشتکار شما وسیله وحدت و انسجام است و رشد انقلاب و تحقق اهداف مقدس آن است و با توکل به خدا و پشتیبانی امام و امت برای تحقق قانون اساسی، یعنی خون بهای شهدا صبر و استقامت کنید .دست منافقان و خود فروختگان غرب و شرق را از ارگان های مملکتی کوتاه کنید و در این راه از سرزنش و سنگ اندازی های سرزنش کنندگان نهراسید و بدانید که ما مردم پشتیبان شما و برنامه های اسلامی و انقلابی مان خواهیم بود و تا پای جان از شما حمایت خواهیم نمود . ان شاءالله که موفق باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پدر و مادر عزیزم ک ه حقشان بر گردنم مسلّم است و برادران و خواهران و آشنایان می خواهم که مرا حلال کنند، همچنین دوستان که برایم چون برادر بودند، از همه شما می خواهم که از خداوند برایمان طلب رحمت و مغفرت کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
60/5/ سیدمهدی شریعتی 16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/213&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85_%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید عبدالرحیم ایزدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85_%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:30:52Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : ایزدی / عبدالرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : فضل اله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۴-۰۱-۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۲-۷-۲۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : مریوان - والفجر4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : بسیج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : دوم متوسطه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : جنت الشهدا نجف اباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم یا ایتها النفس المطمئنه* ارجعی الی ربک راضیه *مرضیه فادخلی فی عبادی *وادخلی جنتی.«فجر/27-30» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درود و سلام ، خدمت منجی عالم بشریت حضرت مهدی -عج الله تعالی فرجه- و نائب بر حقش امام ‌ خمینی و امت شهید پرور ایران. این حقیر چند کلمه ‌ ای به عنوان وصیت می ‌ نویسم و امیدوارم که مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و امّا اوّلین وصیت و یا تذکر من به امّت اسلامی: که ای ملت ایران! وحدت و یکپارچگی خود را حفظ کنید که این پیروزی ‌ ها در گرو همین وحدت شماست و همان ‌ طور که در قرآن مجید آمده که «واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا» (آل عمران/103) به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید. دیگر اینکه در هر زمان و در هر کجا گوش به فرمان امام باشید که «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(نساء-59) در همه جا و در همه زمان ‌ ها بر هر فردی واجب است و دیگر اینکه همیشه دعا گوی امام باشید که خداوند تعالی او را تا انقلاب مهدی - عج الله تعالی فرجه- و حتّی در کنار ایشان آن را حفظ کند و پیام و وصیت من به امام، اینکه: ای امام عزیز! تا آخرین قطره ‌ قطره خونمان خواهیم ایستاد و نخواهیم گذاشت که این انقلاب -که با خون ‌ های جوانان زیادی به اینجا رسیده- از بین برود. وصیّت من به طلاب، که ای دوستان و ای سربازان امام زمان شما همیشه در پی کسب علم باشید و اگر من حقیر لیاقت آن را نداشتم که به این درس ادامه بدهم، شما عزیزان ادامه ‌ دهندگان این راه باشید. ای طلاب عزیز و ای برادران از برادر بهتر! درس ‌ هایی را که من حقیر موفّق به ادامة آن نشدم بخوانید، زیرا جامعة ما امروز احتیاج به مبلّغ دارد و فردا هم که عراق و فرداها که کشورهای استعماری آزاد می ‌ شوند، احتیاج به شماهاست و شمایی که می ‌ توانید اسلام را در آن کشورها زنده کنید. اگر در این چند سال اذیت و آزاری از من دیدید مرا ببخشید. و اما وصیت من به پدر و مادر و دیگر بستگانم : «ما اصاب من مصیبه الا باذن الله»(تغابن/11) درود بر تو ای پدر قهرمان که تاکنون دو فرزندت محمدرضا و عبدالحسین را هدیه راه خدا کرده ‌ ای و از اینکه فرزند سوّمت نیز در این راه کشته شود باکی نداری، ای پدر عزیز! من خواسته ‌ ام تا خدا مرا نیامرزیده از این دنیا نبرد و از تو هم می خواهم که اگر در دوران زندگی ‌ ام اذیت و آزاری به تو کرده ‌ ام مرا ببخشی که من در آن دنیا طاقت تحمل ]مجازات الهی را ندارم، به مدد الهی به این نتیجه رسیدم آنهایی به سعادت نایل می شوند که[ بی ‌ پروا در راه خدا جهاد کنند و از کشته شدن در این راه ابایی نداشته باشند و مرگ در راه خدا را فوزی عظیم دانسته و شهادت را وسیله ‌ ای برای رسیدن به معشوق خود، مادر عزیز! اگر در دوران زندگی ‌ ام به تو اذیتی کرده ‌ ام مرا ببخش. ]شما[ مادر عزیز و دیگر بستگانم! همانطور که برادر شهیدم عبدالحسین گفت اگر من لیاقت شهادت در راه خدا را داشتم و کشته شدم در مرگ من گریه و زاری نکنید که شهید عزادار نمی ‌ خواهد پیرو می ‌ خواهد، زیرا خود این راه را انتخاب کرده و خوب راهی است. از تمام بستگانم، ‌ از خواهر و برادر گرفته تا تمام خویشان و دوستان، که این حقیر را ببخشند. خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/216&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%88%DB%8C</id>
		<title>شهید علی خوشاوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%88%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:21:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : خوشاوی / علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : محمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۲-۱۲-۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۴-۶-۲۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : عملیات قادر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمی تبلیغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : جنت الشهدای نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم نگاهت که می کنم تو را سرفراز تر از هر زمان می بینم. می بینمت در شکوهی عارفانه در حریم دلدادگان راه یافتی. بر خود می بالم که نامت زیبنده ی کوچه شده است. می خواهم راهت را در امتداد همان افقی که تو پرواز کرده ای ادامه دهم. پس تو معلّم من باش در کلاس عشق. مشق اول همان است که تو می خواندی: «پرستش به مستی است در کیش مهر» ای معلم همیشه جاودان، اکنون این منم، که راه زندگی را به غلط نگاشته ام. اکنون این منم میان های هوی الفاظ گیر افتاده ام. درمانده از رفتن، به سراغ تو آمدم می دانم مشق هایی که بعدتو نوشته ام، نمرة خوبی نمی گیرند. امّا آمده ام تا دوباره تو سرمشق بدهی و من آن را در دفتر زندگی ام تکرار کنم. راست گفتی مشق هر شب من تکرار حماسة توست. تکرار سطرهای زندگی توست. و من می خوانم قصّة زندگی تو را. تودر زیباترین تجلّی آفرینش به سال 1342 به دنیا آمدی، خانه ای که در آن به دنیا آمدی مملو از عطر صداقت بود و اهل آن خانه همگی ساکنان بهشت. نامت را علی نهادند. علی خوشاوی فرزند محمود. همان پدری که با زحمت فراوان روزی حلال به خانه می آورد و مادر که کانون مهر بود و تکیه گاهی برای عاطفه هایت، پاسخی به حجم نیازت و چه خوب قدر مادر را دانستی وقتی بر دست هایش بوسه زدی. هفت ساله که شدی هم پای کودکان در زیر باران مهر به مدرسه رفتی. و تا سال دوم دبیرستان درس خواندی. به ناگاه تحولّی شگرف سرنوشت تو را به آسمانیان پیوند داد. به حوزه رفتی همان جایی که برای رفتن به آن ‌ جا لحظه شماری می کردی. بیشتر از همیشه ساکت بودی و در ورای این سکوت به هیچ خیر جز حضرت عشق فکر نمی کردی. آن روزها دوست داشتی به حوزه علمیة قم بروی. امّا زمان، زمان جنگ بود و تو در تکاپو برای ماندن و عالم شدن و رفتن و فانی شدن، فنا را انتخاب کردی، چرا که سر فنا در بقاء است. به جبهه رفتی در مناطق «موسیان دهلران، مهران»، با دشمن جنگیدی. آن شب در آن معبر راهی ساختی تا خدا، برادرت بود و دوستانت، امّا نتوانستند پیکرت را به عقب بر گردانند. شاید خواسته تو این بود که آن قدر فانی شوی که حتّی جسمت هم نماند. اگر دعای مادر نبود تو می ‌ ماندی و آن ملائکی که هر شب به زیارت تو می آمدند دعای مادر بود که تو را به شهر باز گرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم نگاهت که می کنم تو را سرفراز تر از هر زمان می بینم. می بینمت در شکوهی عارفانه در حریم دلدادگان راه یافتی. بر خود می بالم که نامت زیبنده ی کوچه شده است. می خواهم راهت را در امتداد همان افقی که تو پرواز کرده ای ادامه دهم. پس تو معلم من باش در کلاس عشق. مشق اول همانست که تو می خواندی: «پرستش به مستی است در کیش مهر» ای معلم همیشه جاودان، اکنون این منم، که راه زندگی را به غلط نگاشته ام. اکنون این منم میان های هوی الفاظ گیر افتاده ام. درمانده از رفتن، به سراغ تو آمدم می دانم مشقهایی که بعدتو نوشته ام، نمره ای خوبی نمی گیرند. اما آمده ام تا دوباره تو سرمشق برهی و من آن را در دفتر زندگیم تکرار کنم. راست گفتی مشق هر شب من ترار حماسه توست. تکرار سطرهای زندگی توست. و من می خوانم قصه زندگی تو را. تودر زیباترین تجلی آفرینش به سال 1342 به دنیا آمدی، خانه ای که در آن به دنیا آمدی مملو از عطر صداقت بود و اهلی آن خانه همی ساکنان بهشت. نامت را علی نهادند. علی خوشاوی فرزند محمود. همان پدری که با زحمت فراوان روزی حلال به خانه می آورد و مادر که کانون مهر بود و تکیه گاهی برای عاطفه هایت، پاسخی به حجم نیازت و چه خوب قدر مادر را دانستی وقتی بر دست هایش بوسه زدی. 7ساله که شدی هم پای کودکان د رزیر باران مهر به مدرسه رفتی. و تا سال دوم دبیرستان درس خواندی. به ناگاه تحولی شگرف سر نوشت تو را به آسمانیان پیوند داد. به حوزه رفتی همان جایی که برای رفتن به آن جا لحظه شماری می کردی. بیشتر از همیشه ساکت بودی و در ورای این سکوت به هیچ خیر جز حضرت عشق فکر نمی کردی. آن روزها دوست داشتی به حوزه علمیه قم بروی. اما زمان، زمان جنگ بود و تو در تکاپو برای ماندن و عالم شدن و رفتن و فانی شدن، فنا را انتخاب کردی چرا که سر فیا در بقاء است. به جبهه رفتی در مناطق «موسیان در دهلران، مهران، با دشمن جنگیدی. آن شب در ان معبر راهی ساختی تا خدا، برادرت بود و دوستانت، اما نتوانستند پیکرت را به عقب بر گردانند. شاید خواسته تو این بود که آن قدر فانی شوی حتی جسمت هم نماند. اگر دعای مادر نبود تو می ماندی و آن ملائکی که هر شب به زیارت تو می آمدند دعای مادر بود که تو را به شهر باز گرداند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/211&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید مجتبی شاه نظری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T07:20:18Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : شاه نظری / مجتبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : غلامحسین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۶-۰۹-۳۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : یزدانشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۵-۱۰-۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : ام الرصاص-کربلای4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : غواص/خط شکن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : گلزار شهدای یزدانشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر تو و بر آن نور وجودت که خورشید افتخاری است در گذر تاریخ ‌ مان. سلام بر تو و بر پاک ‌ ترین ودیعة آسمان. سلام بر تو در لحظه لحظه عروجت. براستی ژرفای اندیشة ‌ کدامین حکیم می ‌ تواند اوج معرفت تو را بفهمد؟! و مگر نه آن که تو در شیدایی افلاکی و در حضور عارفانه ‌ ات، ملائک را به وجد آوردی. تو را دوست دارم که به صداقت آسمان می ‌ مانی، خاک نشین افلاکی، حجره نشین کوی دوستی که داستان عشقت را حلاج ‌ ها بر بالای دار زمزمه کرده ‌ اند. اکنون حدیث زندگی ‌ ات را فریاد می ‌ زنم تا بدانند که تو زندة همیشة تاریخی. در یکی از روزهای خوب خدا بنده ‌ ای که سیمایش به نجابت آسمان مشابهت داشت، سجاده نشین شکر به درگاه خدا بود. او خدا را بر بلندای ایمانش می خواند. در آن ترنم بندگی، خدا فرزندی به او عطا فرمود، و تو هدیه ‌ ای زیبا از آسمان بودی. نامت را «مجتبی» نهادند، چرا که در نیمة ماه مبارک رمضان به دنیا آمدی. در هفت سالگی به دبستان رفتی و پیروزی انقلاب اسلامی را به چشم دیدی. بعد از دوران راهنمایی به حوزه رفتی و همنشین دوستان آسمانی شدی. در آن روزها به قم آمدی و چهار ماه بر گرد حرم حضرت فاطمة معصومه(سلام الله علیها) پروانه ‌ وار می ‌ چرخیدی. در آن شبانگاه که با نماز تا خدا قد کشیده بودی و آواز سپید ملائک را می ‌ شنیدی، هاله ‌ ای از عشق وجودت را فرا گرفت، آنگاه هلهله کنان جان مشتاق خویش را به جبهه بردی. چهار سال در جبهه فعالیت کردی. گاه امدادگری خستگی ناپذیر، گاه رزمنده ‌ ای پر از شور و شیدایی و گاهی تخریب ‌ چی که تا خدا معبر می ‌ گشودی. اما در شب عملیات والفجر 4 وقتی اروند از حضور دلیرانه و رقص مستانه ‌ تان به وجد آمده بود، نگاهت در آن شب مهتاب را می ‌ کاوید و بوسه ‌ های مدام مهتاب بر جسم خونینت تو را نوازش می ‌ داد. سالها جاوید الاثر بودی. در آن سو، با ملائک در محفل حضرت دوست، خدا را می خواندی و در این سو، چشمان بارانی مادر تو را طلب می ‌ کرد. سرانجام آمدی و مادری در آمدنت سرود: عشق یعنی استخوان و یک پلاک ‌ سالهای ‌ سال ‌ تنها زیر خاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/212&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد انصاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T06:51:37Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : انصاری / محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : مرتضی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۵-۰۱-۲۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۵-۱۰-۰۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : ام الرصاص - کربلای4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : بسیج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : ادبیات -اول متوسطه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : جنت الشهدای نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طلبة شهید: محمد انصاری استان: اصفهان شهرستان: نجف ‌ آباد ای دل به کوی عشق گذر کن و نظاره ‌ گر آنانی باش که دل در گرو دلدار نهادند و مرجان جانشان را در بازار عشق ‌ بازی با حضرت دوست فروختند. سخن در وصف کبوتر سبکباری است که در سال 1345 در یک خانوادة مذهبی، دیده به جهان گشود که وجودش مایة افتخار وقدمش سرشار از برکت بود. او محمد انصاری بود که در شهرستان نجف آباد متولد گشت. و علاقة وافری به مسائل مذهبی داشت. در همان دوران کودکی چنان وانمود کرد که تولدش پر از شناخت و معرفت الهی است نه برای سرگرمی دنیای فانی، به همین علت تلاش فراوان نمود تا اینکه خود را به خیل سربازان مهدی(عج) برساند و در مدرسة صادق آل محمد(ص) کسب فیض نماید. وارد حوزه گشت تا اثبات کند که وجودش برای زمین خاکی نیست بلکه برای معرفت و پرواز به ملکوت آسمانی است و زمزمة عاشقانه ‌ اش سحرگاهان اینگونه بود که: آن کیست کز راه کرم با وفاداری کند یک دم به دست آرد دلم با ما نکوکاری کند. او در سال 63 وارد این قافلة پرتکاپو یعنی حوزة علمیه شد و آنچنان اوج گرفت که حوزه او را قانع نمی ‌ کرد، پس تصمیم به جبهه رفتن کرد تا در کنار سربازان اسلام از دین و میهن، پاسداری کند. آری، او رفت و چنان اثبات نمود که اگر در کربلای حسینی (ع) نبود تا از حسین زهرا(س) حمایت و جان ‌ فشانی نماید، اما درکربلای خمینی چنان از ولایت حمایت می ‌ کند که با خون خود درخت اسلام را آبیاری نماید تا آیندگان این همه ایثار و از خود گذشتگی را سرلوحة زندگی خود قرار دهند و حامی اسلام ومظلومین باشند ودر برابر استکبار و ظلم، مقاومت و ایستادگی کنند. محمد نیز مانند عشاق ابی ‌ عبدالله، در سال 1365 روح از بدن مطهرش پرواز نمود و در جمع دوستان حسین(ع) قرار گرفت. «روحش شاد وراهش پر رهرو باد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/214&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C</id>
		<title>شهید محمدرضا پزشکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T06:51:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : پزشکی / محمدرضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : یداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۴-۰۵-۱۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۱-۵-۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : کوشک - رمضان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : بسیج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمی تبلیغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : سوم راهنمایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : گلزار شهدای نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طلبة شهید: محمدرضا پزشکی استان: اصفهان شهرستان: نجف آباد سخن در وصف نوجوانی است پاک سرشت که مانند بسیاری از هم سالانش در آن زمان، چه زود مراحل سیر و سلوک را پیمود و راهی را که عارفان پس از سالها زحمت به آن می ‌ رسند، در پرتو راز و نیاز نیمه شب، به سرعت به آن رسید و طی طریق نمود و در هیچ منزلی راضی به توقف نشد. آری، این نوجوان عارف، طلبة شهید «محمدرضا پزشکی» است که سال 1342 در خانواده ‌ ای مذهبی دیده به جهان گشود. دوران ابتدایی و راهنمایی را پشت سر گذاشت و درست در زمانی که هر نوجوانی در پی شناختن بیشتر خود و محیط اطرافش و تصمیم گرفتن برای آینده ‌ اش است او نیز مصمیم شد، تا تحصیلاتش را در زمینة ‌ علوم اسلامی ادامه دهد. و به این ترتیب وارد حوزة علمیه نجف آباد شد و حتی حرف بعضی از نزدیکان که به او گوشزد می ‌ کردند، امروزه ما به جوانان متخصصی نیاز داریم، کوچکترین اثری در او نگذاشت و در جواب می ‌ گفت ما بیشتر از هر چیز به متخصص علوم اسلامی نیازمندیم. او در حوزه و در کنار تحصیل علوم به تهذیب نفس هم اهتمام ویژه ‌ ای داشت. ویژگی بارز او را از هر کس که سراغ بگیری، کم سخن گفتن و اهل عمل بودنش، زبانزد است. در سالهای انقلاب، مانند دیگر دوستانش در تمامی فعالیتهای مربوط به انقلاب شرکت می ‌ کرد و همواره سعی می ‌ کرد، خادم واقعی انقلاب باشد. با آغاز جنگ تحمیلی دلش آماده پرواز برای شرکت در صحنه پیکار بود که علل مختلفی، او را از این کار باز می ‌ داشت و دل بی ‌ قرارش را بی ‌ قرارتر می ‌ نمود، تا آنکه در فرصتی مناسب، ‌ چون مرغ عاشقی از قفس پرکشید و در ماه مبارک رمضان 61 بعد از آموختن آموزش نظامی، ‌ راهی میدان نبرد شد و در همان عملیات رمضان، با لبهای خشکیده ‌ در گرمای تابستان و در حالیکه صائم بود، دستخوش گلوله متجاوزین بعثی شد و جان شیدای خویش را، به شیدا کنندة ‌ جانان سپرد و از حقارت خاک، به رفعت افلاک عروج کرد. « جاودانگیش در مجلس ملکوتیان، گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/219&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهید محمد پیرپیران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2018-12-11T06:50:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : پیرپیران / محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : حیدرعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۴-۰۱-۲۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۱-۴-۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : شرق بصره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : بسیج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : سیکل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : جنت الشهدای نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم در میان خانواده سختکوش و زحمتکش، از آن خانواده ‌ ای که با عرق جبین روزی پاک و حلالی به دست می ‌ آوردند، نوزادی پای به دنیا نهاد که می ‌ رفت تا در آینده ‌ ای نه ‌ چندان دور نشان در بی ‌ نشانی یابد و سر بر آستان امام عشق بساید. نام زیبای «محمد» را برای او انتخاب کردند، و از همان کودکی در چنین خانواده ‌ ای، فرق حلال و حرام را آموخته بود و می ‌ دانست که چه چیزهایی را خداوند به آن امر نموده و از چه چیز نهی کرده است، چرا که کانون خانواده، اولین مدرسه است. محمد با گذراندن دوران تحصیلی تا مقطع دبیرستان درس خواند و سپس عزم خود را جزم نمود تا وارد حوزة ‌ علمیه گردد و در این راه نورانی از زلال چشمه ‌ سار علوم ناب اهل ‌ بیت(ع) سیراب شود. به این ترتیب وارد حوزة علمیه «شیخ ابراهیم ریاضی» نجف ‌ آباد شد و در آنجا به تحصیل علوم دینی اهتمام ورزید. روح بی قرار محمد را، حتی دروس و معارف اسلامی حوزوی نیز نتوانست سیراب نماید و در تکاپوی یافتن آرام و قراری برای خویش بود که با آغاز جنگ تحمیلی، بهترین مأمن و محل آرامش روح را همان جبهه دید و چنین شد که استوارتر از پیش، پای به جبهه ‌ های مقدس و سراسر نور نهاد و دلیرانه رزمید. آری، از ویژگیهای بارز او اخلاص بود و شاید همین اخلاص و نور قلبی او باعث شد که نحوة شهادت و اینکه در کجا به شهادت برسد، برای هیچ یک از خاکیان مشخص نباشد! ولی عرشیان نظاره ‌ گر سفر محمد بوده ‌ اند و چنین شد که این کبوتر بی ‌ بال و پر پس از مدتی نبرد، در میان خاک گرم جبهه میهمان ملائک بود و پس از گذشت 18 سال انتظار، پیکر پاکش را به زادگاهش برگرداندند و عرشیان به همراه خاکیان نظاره ‌ گر ابهت انسان و رسیدن او به درجة ‌ اعلی ‌ علیین شدند. در چشمة ‌ نور شستشو کرد شهید بـر قبلــة انتخـــاب رو کــرد شهید آنگاه نماز عشق را قامت بست پس سجده به خاک کوی او کرد شهید «روحش شاد راهش پر رهرو»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند سطری به عنوان وصیت نامه می نویسم من از تمام مردم عاجزانه می خواهم که نگذارند این گران فروش ها خون مردم را بمکند و آنها را به جزای خود برسانند و تشییع جنازه ها هر چه با شکوه تر انجام دهند و سوژه به دست عمال آمریکا و منافقین ندهند و تا می توانند فساد را از جامعه اسلامی ریشه کن کنند من از بازاریان محترم می خواهم گران فروشی نکنند بگذارند این ملت ستم دیده آسوده باشند. دل مادران شهید داده را آزار ندهند. مردم همیشه به خانواده های شهدا سر بزنند از آن ها غافل نشوند که ممکن است آنها فکر کنند که تنها هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایم از خدا طلب مغفرت کنید که سخت محتاج دعای شما هستم و از پدر و مادرم می خواهم که برایم گریه نکنند جشن بگیرند و شادی کنند و خدا را شکر کنند که فرزندشان راه حق را رفت و خدای ناکرده به راه شیطان نرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/217&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید یدالله ستاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-11T06:50:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : ستاری / یداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : حسن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۵-۰۸-۰۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۵-۱۰-۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : ام الرصاص-کربلای4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : امدادگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : جنت الشهدای نجف آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طلبة شهید: یدالله ستاری استان: اصفهان شهرشتان: نجف آباد هنوز عطر خوش شهادت و بوی دل ‌ انگیز جبهه از کوچه پس کوچه ‌ های شهرهای جنوب ایران، به مشام می ‌ رسد و جان را طراوت می بخشد. جنوب و به ویژه خونین شهر که به برکت خون جوانان دلاور خرمشهر شد، همواره خاطرة رشادت این دلیر مردان و سروقامتان را به یاد دارد چرا که خاک این شهر و گلهایی که در آن می ‌ روید، از خون شهیدان آبیاری گشته و در و دیوار شهر یاد آور روزهای سلحشوری است. یکی از این رادمردانی که خرمشهر را به خون خویش معطر و مطهر نمود، شهید «یدالله ستاری» بود که در سال 1345 در شهرستان شهید پرور نجف ‌ آباد در خانواده ‌ ای متدین و مذهبی دیده به جهان گشود. ایام خوش کودکی را در میان کانون این خانوادة مهربان طی نمود و وارد مدرسه شد و دوران دبستان و راهنمایی را طی نمود. پس از گرفتن سیکل تصمیم گرفت تا ادامة تحصیلات خود را در مسیر دیگری سوق دهد و به این ترتیب وارد حوزة علمیه گردید تا انوار جانفرای علوم آل محمد(صلی الله علیه و آله) در وجودش بتابد و او را نورانی ‌ تر از پیش نماید وگلبرگهای جانش با شبنم ایمان و اخلاق معطر گردد. پس از مدتی که در حوزة علمیه نجف آباد مشغول تحصیل بود، عازم شهر مقدس قم شد و در مدرسه «امام محمد باقر(علیه السلام)» بر سر سفرة بی ‌ کران فقه جعفری نشست و روز به روز بر نورانیت وجودش افزوده می ‌ شد. تا اینکه زمان، زمان آزمودن مردان از مرد نمایان و وقت نشان دادن شجاعان از ترسویان بزدلی که مانند کبک سرخویش را در برف فرو برده و سر بیرون نمی ‌ آورند، فرا رسید و «یدالله» مردانه سر بر آورد، لباس رزم پوشید و عازم میدان ‌ های نبرد شد. استوار و مقاوم جنگید و به همگان درس شجاعت آموخت و در لابه ‌ لای جنگ و گرما گرم رزم، حدیث چگونه ماندن و نیلوفرانه نشستن را معنا می ‌ بخشید. آری، او رفت و هیچ کس و هیچ چیز، حتی آرزوهای جوانی نتوانست او را از رفتن باز دارد می ‌ خواست به آنهایی که سر را به زیر پای خود می ‌ گذارند تا دستانشان به خورشید برسد بپیوندد. می ‌ خواست به یارانی بپیوندد که در بند «بودن» نبودند. سرانجام در 4/10/1365 در اوج سرمای زمستان، شکفته شد و قابی شد بر گرداگرد رخسارة خورشید و در یک کلام پلاک را به یادگار گذاشت تا ملاک اصلی در خلقت رشادت باشد و خرمشهر شاهدی عینی بود بر این همه حماسه. «روحش شاد و راهش پر رهرو.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم «طلبة شهید: یدالله ستاری» ای مردم این همه شعار می ‌ دهید «مرگ بر ضد ولایت فقیه»، آن ولی فقیه در این زمان، امام عزیزمان است، پس از خط امام که خط ولایت ائمه(علیهم السلام) است خارج نشوید که هلاکت آخرت را به همراه دارد. پیروی ازاین خط به این است که اوامر و نواهی آن امام عزیز را دانسته، اوامر را اطاعت ونواهی را که همان محرمات الهی است، ترک کنیم این قدر به فکر دنیا نباشیم که حرام آن عقاب دارد گلستـان می شود روز قیامت اگر خواهد بشر خـود ایـن گلستان گلـش باشد محمد و اوصیائش ببوید هـر بهشـتی بـوی او را خدایـا کن نصیبم این گلستان بجویم روی احمد بویـم او را خدایـا کن نصیبم از شفاعت که محتاجم من این نوع از شفاعت چند کلمه خطاب به پدر و مادر عزیزم و همه دوستان و آشنایان که: اولا همگی مرا ببخشید اگر غیبتی از کسی کرده ‌ ام یا به کسی چیزی بدهکارم که نمی دانم، از همه خواهشمندم مرا ببخشند که طاقت عذاب الهی را ندارم نمی توانم در روز جزا جواب شما را بدهم که اگر خدا ببخشد، حق الله را می بخشد و ظاهرا حق الناس به گردنمان می ماند و از همه شما التماس دعا دارم. دیگر چیزی ندارم بگویم و از تمامی شما می ‌ خواهم که برای من هم طلب مغفرت کنید، که خیلی بارم سنگین است. خداوندا! خمینی عزیز را برای ادامه این انقلاب، تا ظهور قائد منتظر، حضرت حجه بن الحسن، در پناه خودت حفظ بفرما. خدایـا ما را با پیامبر و اوصیائش محشور بفرما. اللهم صل علی محمد و آل محمد بنده حقیر خداوند ید الله ستاری 29/9/65&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/218&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Beiranvand97</id>
		<title>کاربر:Beiranvand97</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Beiranvand97"/>
				<updated>2018-12-09T13:24:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== این نشان برای شما! ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| style=&amp;quot;background-color: #fdffe7; border: 1px solid #fceb92;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; style=&amp;quot;vertical-align: middle; padding: 5px;&amp;quot; | [[پرونده:Tireless Contributor Barnstar Hires.gif|100px]]&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;font-size: x-large; padding: 3px 3px 0 3px; height: 1.5em;&amp;quot; | '''نشان مشارکت‌کنندهٔ خستگی‌ناپذیر'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;vertical-align: middle; padding: 3px;&amp;quot; | سلام بر شما. سپاس از مشارکت های خوبتان. سلامت و سعادتمند باشید. [[User:Fazayemajazi|&amp;lt;font color=&amp;quot;red&amp;quot;&amp;gt;'''Fazayemajazi'''&amp;lt;/font&amp;gt;]]&amp;lt;sup&amp;gt;[[User talk:Fazayemajazi|&amp;lt;font color=&amp;quot;green&amp;quot;&amp;gt;'''''Talk'''''&amp;lt;/font&amp;gt;]]&amp;lt;/sup&amp;gt;  (UTC)&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم رب الشهداء والصدیقین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که بچه بودم پدرمومیدیدم که با دیدن عکس شهدا و یا حتی مستند کوتاهی از شهدا گریه میکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی ازش میپرسیدم که بابا چرا گریه میکنی میگفت چون همه دوستام رفتن و من جا موندم.پدرم همیشه شهدا رو به من معرفی میکرد اینکه برای چی جنگیدن اینکه چرا از آرزوهاشون گذشتن از خانواده هاشون گذشتن .همیشه برام سوال بود که چرا پدرم انقد روی شهدا حساس هست و انقدر به من تاکید میکنه که یاد وخاطره شهدا رو زنده نگه دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سوال سالیان سال ذهن منودرگیر کرده بود تا زمانی که بزرگتر شدم جواب سوالمو پیدا کردم&lt;br /&gt;
حالا میفهمم که الگوی شهدا امام حسین ع بوده و شهدا ادامه دهنده راه امام حسین ع و حضرت فاطمه س هستند .حالا میفهمم که چرا دشمن با این همه ابهتی که توی جهان داره از بسیج وبسیجی میترسه از جوان های انقلابی میترسه چون همه ی ما بچه های انقلاب و ثمره خون های ریخته شده شهدای مظلوم8سال دفاع مقدس هستیم همان هایی که توی سخت ترین شرایط جبهه رو خالی نکردن وتا آخرین قطره خونشان با دشمن جنگیدن و اجازه ندادن هیچ حروم زاده ای به زنان ودختران کشورم چپ نگاه کنند ...همان هایی که جنگیدن تا هیچ چادری خاکی نشه... و این راه هنوز هم ادامه داره ...انقلابی های دهه هفتاد که کیلومتر ها دورتر از خاک وطن میجنگن که حتی دشمن فکر رسیدن به کشور عزیز اسلامی رو نداشته باشه....کیلومترها دورتر ازخاک وطن میجنگن و مظلومانه به شهادت میرسند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این انگیزه ای میشود برای من نوعی که با کمترین امکاناتی که در اختیارم هست راهشون رو ادامه بدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یک دخترم یک دختر که همه اورا ظریف و احساسی میخوانند&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
آری من یک دخترم ولی با همه احساسی وظریف بودنم محکم پای ارزش های انقلاب و شهدا میمانم و تا جانی هست لحظه ای دریغ نخواهم کرد &lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&amp;lt;&amp;lt;از چادرم دست نمیکشم چون کسی سرخی خونش را به سیاهی چادرم امانت سپرده است&amp;gt;&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
من یک انقلابی ام یک دهه هفتادی که تا اخرین نفسم از شهدا ورهبر و انقلابم دفاع خواهم کرد&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
من یک دخترم و با دیدن حتی عکس رهبرم ناخودآگاه اشک هایم سراریز میشوند&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
* &lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
.....رهبرم .....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکست را هر روز مرور میکنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تانکند یادم برود&lt;br /&gt;
برای لبخند چه کسی میجنگم....&lt;br /&gt;
به عکست خیره میشوم و نگاهم در نگاهت گره میخورد...&lt;br /&gt;
انگار تمام دلخوشی ام تو هستی....&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Beiranvand97</id>
		<title>کاربر:Beiranvand97</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Beiranvand97"/>
				<updated>2018-12-09T13:23:29Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== این نشان برای شما! ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| style=&amp;quot;background-color: #fdffe7; border: 1px solid #fceb92;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; style=&amp;quot;vertical-align: middle; padding: 5px;&amp;quot; | [[پرونده:Tireless Contributor Barnstar Hires.gif|100px]]&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;font-size: x-large; padding: 3px 3px 0 3px; height: 1.5em;&amp;quot; | '''نشان مشارکت‌کنندهٔ خستگی‌ناپذیر'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;vertical-align: middle; padding: 3px;&amp;quot; | سلام بر شما. سپاس از مشارکت های خوبتان. سلامت و سعادتمند باشید. [[User:Fazayemajazi|&amp;lt;font color=&amp;quot;red&amp;quot;&amp;gt;'''Fazayemajazi'''&amp;lt;/font&amp;gt;]]&amp;lt;sup&amp;gt;[[User talk:Fazayemajazi|&amp;lt;font color=&amp;quot;green&amp;quot;&amp;gt;'''''Talk'''''&amp;lt;/font&amp;gt;]]&amp;lt;/sup&amp;gt;  (UTC)&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم رب الشهداء والصدیقین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که بچه بودم پدرمومیدیدم که با دیدن عکس شهدا و یا حتی مستند کوتاهی از شهدا گریه میکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی ازش میپرسیدم که بابا چرا گریه میکنی میگفت چون همه دوستام رفتن و من جا موندم.پدرم همیشه شهدا رو به من معرفی میکرد اینکه برای چی جنگیدن اینکه چرا از آرزوهاشون گذشتن از خانواده هاشون گذشتن .همیشه برام سوال بود که چرا پدرم انقد روی شهدا حساس هست و انقدر به من تاکید میکنه که یاد وخاطره شهدا رو زنده نگه دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سوال سالیان سال ذهن منودرگیر کرده بود تا زمانی که بزرگتر شدم جواب سوالمو پیدا کردم&lt;br /&gt;
حالا میفهمم که الگوی شهدا امام حسین ع بوده و شهدا ادامه دهنده راه امام حسین ع و حضرت فاطمه س هستند .حالا میفهمم که چرا دشمن با این همه ابهتی که توی جهان داره از بسیج وبسیجی میترسه از جوان های انقلابی میترسه چون همه ی ما بچه های انقلاب و ثمره خون های ریخته شده شهدای مظلوم8سال دفاع مقدس هستیم همان هایی که توی سخت ترین شرایط جبهه رو خالی نکردن وتا آخرین قطره خونشان با دشمن جنگیدن و اجازه ندادن هیچ حروم زاده ای به زنان ودختران کشورم چپ نگاه کنند ...همان هایی که جنگیدن تا هیچ چادری خاکی نشه... و این راه هنوز هم ادامه داره ...انقلابی های دهه هفتاد که کیلومتر ها دورتر از خاک وطن میجنگن که حتی دشمن فکر رسیدن به کشور عزیز اسلامی رو نداشته باشه....کیلومترها دورتر ازخاک وطن میجنگن و مظلومانه به شهادت میرسند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این انگیزه ای میشود برای من نوعی که با کمترین امکاناتی که در اختیارم هست راهشون رو ادامه بدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یک دخترم یک دختر که همه اورا ظریف و احساسی میخوانند&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
آری من یک دخترم ولی با همه احساسی وظریف بودنم محکم پای ارزش های انقلاب و شهدا میمانم و تا جانی هست لحظه ای دریغ نخواهم کرد &lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&amp;lt;&amp;lt;از چادرم دست نمیکشم چون کسی سرخی خونش را به سیاهی چادرم امانت سپرده است&amp;gt;&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
من یک انقلابی ام یک دهه هفتغادی که تا اخرین نفسم از شهدا ورهبر و انقلابم دفاع خواهم کرد&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
من یک دخترم و با دیدن حتی عکس رهبرم ناخودآگاه اشک هایم سراریز میشوند&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
* &lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
.....رهبرم .....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکست را هر روز مرور میکنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تانکند یادم برود&lt;br /&gt;
برای لبخند چه کسی میجنگم....&lt;br /&gt;
به عکست خیره میشوم و نگاهم در نگاهت گره میخورد...&lt;br /&gt;
انگار تمام دلخوشی ام تو هستی....&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Beiranvand97</id>
		<title>کاربر:Beiranvand97</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Beiranvand97"/>
				<updated>2018-12-09T13:20:52Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== این نشان برای شما! ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| style=&amp;quot;background-color: #fdffe7; border: 1px solid #fceb92;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; style=&amp;quot;vertical-align: middle; padding: 5px;&amp;quot; | [[پرونده:Tireless Contributor Barnstar Hires.gif|100px]]&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;font-size: x-large; padding: 3px 3px 0 3px; height: 1.5em;&amp;quot; | '''نشان مشارکت‌کنندهٔ خستگی‌ناپذیر'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;vertical-align: middle; padding: 3px;&amp;quot; | سلام بر شما. سپاس از مشارکت های خوبتان. سلامت و سعادتمند باشید. [[User:Fazayemajazi|&amp;lt;font color=&amp;quot;red&amp;quot;&amp;gt;'''Fazayemajazi'''&amp;lt;/font&amp;gt;]]&amp;lt;sup&amp;gt;[[User talk:Fazayemajazi|&amp;lt;font color=&amp;quot;green&amp;quot;&amp;gt;'''''Talk'''''&amp;lt;/font&amp;gt;]]&amp;lt;/sup&amp;gt;  (UTC)&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم رب الشهداء والصدیقین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که بچه بودم پدرمومیدیدم که با دیدن عکس شهدا و یا حتی مستند کوتاهی از شهدا گریه میکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی ازش میپرسیدم که بابا چرا گریه میکنی میگفت چون همه دوستام رفتن و من جا موندم.پدرم همیشه شهدا رو به من معرفی میکرد اینکه برای چی جنگیدن اینکه چرا از آرزوهاشون گذشتن از خانواده هاشون گذشتن .همیشه برام سوال بود که چرا پدرم انقد روی شهدا حساس هست و انقدر به من تاکید میکنه که یاد وخاطره شهدا رو زنده نگه دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سوال سالیان سال ذهن منودرگیر کرده بود تا زمانی که بزرگتر شدم جواب سوالمو پیدا کردم&lt;br /&gt;
حالا میفهمم که الگوی شهدا امام حسین ع بوده و شهدا ادامه دهنده راه امام حسین ع و حضرت فاطمه س هستند .حالا میفهمم که چرا دشمن با این همه ابهتی که توی جهان داره از بسیج وبسیجی میترسه از جوان های انقلابی میترسه چون همه ی ما بچه های انقلاب و ثمره خون های ریخته شده شهدای مظلوم8سال دفاع مقدس هستیم همان هایی که توی سخت ترین شرایط جبهه رو خالی نکردن وتا آخرین قطره خونشان با دشمن جنگیدن و اجازه ندادن هیچ حروم زاده ای به زنان ودختران کشورم چپ نگاه کنند ...همان هایی که جنگیدن تا هیچ چادری خاکی نشه... و این راه هنوز هم ادامه داره ...انقلابی های دهه هفتاد که کیلومتر ها دورتر از خاک وطن میجنگن که حتی دشمن فکر رسیدن به کشور عزیز اسلامی رو نداشته باشه....کیلومترها دورتر ازخاک وطن میجنگن و مظلومانه به شهادت میرسند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این انگیزه ای میشود برای من نوعی که با کمترین امکاناتی که در اختیارم هست راهشون رو ادامه بدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یک دخترم یک دختر که همه اورا ظریف و احساسی میخوانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری من یک دخترم ولی با همه احساسی وظریف بودنم محکم پای ارزش های انقلاب و شهدا میمانم و تا جانی هست لحظه ای دریغ نخواهم کرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;&amp;lt;از چادرم دست نمیکشم چون کسی سرخی خونش را به سیاهی چادرم امانت سپرده است&amp;gt;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یک انقلابی ام یک دهه هفتغادی که تا اخرین نفسم از شهدا ورهبر و انقلابم دفاع خواهم کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یک دخترم و با دیدن حتی عکس رهبرم ناخودآگاه اشک هایم سراریز میشوند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.....رهبرم .....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکست را هر روز مرور میکنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تانکند یادم برود&lt;br /&gt;
برای لبخند چه کسی میجنگم....&lt;br /&gt;
به عکست خیره میشوم و نگاهم در نگاهت گره میخورد...&lt;br /&gt;
انگار تمام دلخوشی ام تو هستی....&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Beiranvand97</id>
		<title>کاربر:Beiranvand97</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Beiranvand97"/>
				<updated>2018-12-09T13:17:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== این نشان برای شما! ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| style=&amp;quot;background-color: #fdffe7; border: 1px solid #fceb92;&amp;quot;&lt;br /&gt;
|rowspan=&amp;quot;2&amp;quot; style=&amp;quot;vertical-align: middle; padding: 5px;&amp;quot; | [[پرونده:Tireless Contributor Barnstar Hires.gif|100px]]&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;font-size: x-large; padding: 3px 3px 0 3px; height: 1.5em;&amp;quot; | '''نشان مشارکت‌کنندهٔ خستگی‌ناپذیر'''&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;vertical-align: middle; padding: 3px;&amp;quot; | سلام بر شما. سپاس از مشارکت های خوبتان. سلامت و سعادتمند باشید. [[User:Fazayemajazi|&amp;lt;font color=&amp;quot;red&amp;quot;&amp;gt;'''Fazayemajazi'''&amp;lt;/font&amp;gt;]]&amp;lt;sup&amp;gt;[[User talk:Fazayemajazi|&amp;lt;font color=&amp;quot;green&amp;quot;&amp;gt;'''''Talk'''''&amp;lt;/font&amp;gt;]]&amp;lt;/sup&amp;gt;  (UTC)&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم رب الشهداء والصدیقین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که بچه بودم پدرمومیدیدم که با دیدن عکس شهدا و یا حتی مستند کوتاهی از شهدا گریه میکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی ازش میپرسیدم که بابا چرا گریه میکنی میگفت چون همه دوستام رفتن و من جا موندم.پدرم همیشه شهدا رو به من معرفی میکرد اینکه برای چی جنگیدن اینکه چرا از آرزوهاشون گذشتن از خانواده هاشون گذشتن .همیشه برام سوال بود که چرا پدرم انقد روی شهدا حساس هست و انقدر به من تاکید میکنه که یاد وخاطره شهدا رو زنده نگه دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سوال سالیان سال ذهن منودرگیر کرده بود تا زمانی که بزرگتر شدم جواب سوالمو پیدا کردم&lt;br /&gt;
حالا میفهمم که الگوی شهدا امام حسین ع بوده و شهدا ادامه دهنده راه امام حسین ع و حضرت فاطمه س هستند .حالا میفهمم که چرا دشمن با این همه ابهتی که توی جهان داره از بسیج وبسیجی میترسه از جوان های انقلابی میترسه چون همه ی ما بچه های انقلاب و ثمره خون های ریخته شده شهدای مظلوم8سال دفاع مقدس هستیم همان هایی که توی سخت ترین شرایط جبهه رو خالی نکردن وتا آخرین قطره خونشان با دشمن جنگیدن و اجازه ندادن هیچ حروم زاده ای به زنان ودختران کشورم چپ نگاه کنند ...همان هایی که جنگیدن تا هیچ چادری خاکی نشه... و این راه هنوز هم ادامه داره ...انقلابی های دهه هفتاد که کیلومتر ها دورتر از خاک وطن میجنگن که حتی دشمن فکر رسیدن به کشور عزیز اسلامی رو نداشته باشه....کیلومترها دورتر ازخاک وطن میجنگن و مظلومانه به شهادت میرسند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این انگیزه ای میشود برای من نوعی که با کمترین امکاناتی که در اختیارم هست راهشون رو ادامه بدم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یک دخترم یک دختر که همه اورا ظریف و احساسی میخوانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری من یک دخترم ولی با همه احساسی وظریف بودنم محکم پای ارزش های انقلاب و شهدا میمانم و تا جانی هست لحظه ای دریغ نخواهم کرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;&amp;lt;از چادرم دست نمیکشم چون کسی سرخی خونش را به سیاهی چادرم امانت سپرده است&amp;gt;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یک انقلابی ام یک دهه هفتغادی که تا اخرین نفسم از شهدا ورهبر و انقلابم دفاع خواهم کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یک دخترم و با دیدن حتی عکس رهبرم ناخودآگاه اشک هایم سراریز میشوند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                                         .....رهبرم .....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                                         عکست را هر روز مرور میکنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                                         تانکند یادم برود&lt;br /&gt;
                                                                         برای لبخند چه کسی میجنگم....&lt;br /&gt;
                                                                         به عکست خیره میشوم و نگاهم در نگاهت گره میخورد...&lt;br /&gt;
                                                                         &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                                         انگار تمام دلخوشی ام تو هستی....&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C_%D8%AC%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهید محمداسماعیل کرمی جوزان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C_%D8%AC%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2018-12-09T06:55:14Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  محمداسماعیل کرمی جوزان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1339/07/01 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1360/11/13&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خراسان رضوی - قوچان - جوزان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : محمداسماعيل&lt;br /&gt;
نام خانوادگى : كرمى‌جوزان&lt;br /&gt;
نام پدر: حسين&lt;br /&gt;
تاريخ‌تولد : 1339&lt;br /&gt;
ش. ش : 421&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه : جوزان&lt;br /&gt;
  تاريخ شهادت : 1360/11/13&lt;br /&gt;
نوع حادثه : حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى&lt;br /&gt;
شرح حادثه : حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه&lt;br /&gt;
استان : بنيادشهيداستان‌خراسان&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌بنيادشهيدقوچان&lt;br /&gt;
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم&lt;br /&gt;
  وصيت اسماعيل کريمي&lt;br /&gt;
من که به سربازي مي‌روم اگر کشته شدم در راه خداست و براي گريه نکنيد و مطابق شريعت اسلام برايم خرج کنيد اگر زنم خواست تا 80 سال هم بنشيند با اوکاري نداشته باشيد خوش رفتاري کنيد و هر چه دارم به اسم دخترم زينب است از دولت هنم چيزي درخواست نکنيد من امام زمان را در خواب ديده‌ام که حتماً شهيد مي‌شوم خداحافظ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*وصیتنامه بعدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی وصيت‌نامه محمد اسماعيل كرمى جوزان اگر در این جهاد الهی كشته شدم، براى من گريه نكنيد و مطابق شريعت اسلام برايم خرج كنيد. اگر زنم تا 80 سال هم خواست در خانه‌ام زندگی کند، با او كارى نداشته باشيد و با او خوش‌رفتارى كنيد. هر چه دارم به اسم دخترم زينب است. از دولت هم چيزى درخواست نكنيد. من امام زمان(عج) را در خواب ديده‌ام و حتماً شهيد مى‌شوم. خداحافظ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22339&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد کرم علی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-09T06:54:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  محمد کرم علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1344/02/01 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1365/01/01&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : البرز - کرج - شهرستانک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید محمد کرم علی در سال 1346 به دنیا آمد. از همان کودکی فردی باهوش، مطیع و مهربان بود. آن قدر مهربان بود که با تمام حیوانات اهلی اطراف منزل دوست بود. هیچ گاه از او ناملایمتی دیده نشد. هیچ گاه به پدر و مادرش بی احترامی نکرد. در سنین 5،6 سالگی تعدادی از سوره های کوچک قرآن را حفظ بود. کنار مادر می ایستاد و نماز می خواند.&lt;br /&gt;
اهل نماز، روزه، جهاد، امر به معروف، دعا و مناجات بود، از نهضت های انقلابی دفاع می کرد و در مجلس محل و در کتابخانه مسجد عضو بود. شخصی مهربان و خوش اخلاق، متعهد و دارنده تمامی صفات خوب بود.&lt;br /&gt;
در سال 1357 و قبل از آن با آغاز فعالیت نهضت های انقلابی با آن که سن کمی داشت مشتاق بود که تغییر و تحولی در نظام صورت گیرد و حامی انقلابیون بود. کتاب های استاد مطهری را مطالعه می کرد و نسبت به مسائل بسیار متعهد و مودب بود. رفتار او به گونه ای بود که همه افراد فامیل تحت تأثیر قرار می گرفتند. با آن که سن کمی داشت ولی همیشه در کارهای کشاورزی به پدرش کمک می کرد. در سال 1364 وقتی در رشته اقتصاد از دبیرستان فارغ التحصیل شد خود را برای رفتن به جبهه آماده می کرد؛ البته از بعد از سوم راهنمایی بارها این قصد را داشت ولی مادرش او را منصرف و به درس خواندن تشویق می کرد.&lt;br /&gt;
از مادر اصرار که تا پایان سال که جواب دانشگاه می آید صبر کند ولی او نیز اصرار داشت که باید برود چرا که او اسلام را در خطر می دید. شبی در خواب چهره امام را در کف دست خود دیده بود. او خود را در قبال جان، مال، خاک هم میهنان خود مسئول می دانست. در رشته کشتی فعالیت می کرد و پیشرفت هایی نیز در این زمینه داشت و همه دوستانش را نیز به ورزش دعوت می کرد. اما هنگامی که ندای هل من ناصر را شنید گویا سر از پا نمی شناخت. بعد از رفتن او و بعد از این که دیگر نامه ای از او نرسید جواب دانشگاه آمد و او در رشته لیسانس اقتصاد و ادبیات قبول شده بود.&lt;br /&gt;
مادرش شبی در خواب او را در کنار آبشار زیبایی می بیند آبشار به گودالی منتهی می شده او دیده که او وارد آب شد و دستش از او کوتاه   بود و در میان آب های زلال محو می شود و مادر فقط او را نگاه می کرده است.&lt;br /&gt;
آری او این گونه می خواست. او واژه کمال را به خوبی درک کرده بود و به کمال مطلق نیز نائل آمد .&lt;br /&gt;
  روحش شاد و یادش گرامی باد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراز هایی از وصیت نامه:&lt;br /&gt;
پدر عزیزم و مادر فداکارم! می دانم که چه رنج هایی را برایم متحمل شده اید ولی تکلیف، تکلیف است و من نیز خود را مکلف به جهاد می دانم. نمی دانم چرا این روزها حسی قریب در من ایجاد شده؟ می پندارم که لیاقت راهی شدن در مسیری مقدس را پیدا کرده ام. لیاقت همراه شدن با مردانی بزرگ، مردانی که روحی آسمانی دارند که از عظمت لبریز گشته است. مادرم! تو، تو برایم اسوه خوبی، زیبایی و هر چیز دوست داشتنی دیگری که در جهان است، بوده ای.&lt;br /&gt;
ای پدر عزیزم تو با قطره قطره عرق هایی که از پیشانیت می ریخت الفبای جهاد در راه خدا را به من آموختی. اینک به خود می بالم که در خانواده ای عاشق و مومن متولد شده ام و رشد یافته ام و به مرحله ای رسیده ام که می توانم برای خود تعیین تکلیف کنم. مادر و پدر عزیزم! می دانم که شما نیز قلباً از نعمت من راضی و خشنود هستید و از شما پدر و مادر زحمتکش حلالیت می طلبم و امیدوارم   که راه شهیدان را ادامه دهید و همواره پیرو خط امام عزیزمان باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22247&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86_%DA%A9%D8%B1</id>
		<title>شهید محمد امین کر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86_%DA%A9%D8%B1"/>
				<updated>2018-12-09T06:53:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  محمدامین کر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1345/01/04 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1367/03/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : گلستان - ترکمن - چپاقلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  شهید محمد امین کر فرزند قربان محمد در روستای دهنه 1 در نزدیک شهرستان بندر ترکمن چشم به جهان گشود. و دوران کودکی را در دامان پر محبت پدر و مادر گذرانده و سپس دوران ابتدایی را در دبستان شهدای دهنه و دوران راهنمایی را در مدرسه راهنمایی ملانفس در خواجه نفس و دوران متوسطه را در دبیرستان نیازی به اتمام رساند.&lt;br /&gt;
  و در سن نوجوانی به کارگری مشغول می گشت و با طلوع طلیعه انقلاب اسلامی او نیز در کلیه تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت نمود و در تاریخ 1366 از طرف هنگ ژاندارمری به نظام مقدس سربازی رفت و دوران آموزشی خود را در شاهرود به اتمام رساند. و از آن جا به به منطقه عملیاتی سومار منتقل شد. شهادت این عزیز در تاریخ 1366 در اثر اصابت گلوله دشمن به وقوع پیوست. شهید از دوستداران امام بود و امام را دوست داشت. و به خاطر امام و دفاع از اسلام جان خود را برای مردم ایران فدا کرد. هم اکنون پیکر مطهر شهید در گلزار قره سنگر بندر ترکمن به خاک سپرده شده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمیدانم با بار گناهانی که برروی دوشم سنگینی می کند. چگونه بگویم اما مطمئن و امیدوار به عفو و رحمانیت خداوندم و به لطف و کرمش دل می بندم. حال که خود را یافته و به جبهه شتافته ام می دانم آنچه پیش روست شهادت، مجروح شدن یا مفقود شدن و یا اسارت است. من مشکلات این راه را شناخته ام و آن را پذیرفته ام. بنده لياقت شهید شدن را ندارم زیر بار گناهم قلبم سیاه شده و با روسیاهی به درگاه خداوند میروم. اگر در راه جهاد با کفار بعثی شهید شدم از برادران امت شهید پرور می خواهم ادامه دهنده راه شهیدان باشد و جبهه ها را خالی نگذارند. برای یک مرد زندگی بی درد شیفتگی و شیدایی به دین و جلوه های رنگ رنگش خود مرگ ملال انگیز و حسرت خیز است. وقتی دشمن خاک وطن را اشغال نمود وقیحانه برای غارتش کام و دهان گشود چگونه می توان خاموش نشست. دریچه های ایمان و ایثار را به روی خود بست مرد آن بود که بن بست سکوت را سکست و به صف مردان رزم و پیکار پیوست و به جبهه نبرد حق علیه باطل شتافت و جان شیرین را برای حراست از حریم و حرمت اسلام و انقلاب خدا کرد. شهید محمد امین کر خاطره شیرین و جاودان همه مردهایی است که مرگسان را با جان پذیرفته اند تا زندگی خاموش نشود. آنان که صدای عاشقی در دادند لبیک زنان بوسه به خنجردادند، نه غروب همچو اختر اما صد آفتاب خاور دادند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrde tails/22173&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد باقر کربلایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-09T06:53:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  محمدباقر کربلایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1346/04/01 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1366/11/22&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : البرز - کرج - امامزاده محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید محمد باقر كربلایی صالح پنجمین فرزند خانواده در تاریخ 1346/04/01 در كرج چشم به جهان گشود و در خانواده ای مذهبی رشد و نمو كرد. تحصیلات ابتدایی خود را در شهرستان كرج و در مدرسه نورالحكما طی نمود و سپس دوره ی راهنمایی را در مدرسه ی مرادی پشت سر گذارد. ولی به سبب علاقه‌ای كه به كار كردن داشت بر خلاف نظریه ی خانواده دیگر به ادامه تحصیل نپرداخت و در تعمیرگاهی كه در جاده ملارد بود مشغول به كار شد .&lt;br /&gt;
وی دارای روحی بزرگ، قلبی مهربان، چهره‌ای خندان و در عین حال صبور، متین و موقر بود و بالاتر از این از اوان كودكی عاشق و دلباخته ائمه معصومین و مجالس خاص آنها بود. او سخت مقلد و مطیع امام و مقید به اجرای دستورات اسلام بود. او در سال 1364 دفترچه ی اعزام به خدمت را گرفت و به سربازی رفت. دوره ی آموزش خود را در لویزان به پایان رسانید و در همان سال عازم جبهه های جنوب گردید .&lt;br /&gt;
شهید محمد باقر كربلایی صالح به گونه‌ای دل در گرو سرزمین پر نور جبهه‌ها داشت كه وقتی از آنجا و صحنه‌های ایثار عاشقان الله سخن می‌گفت و می‌شنید شادی و نشاط در دیدگان و شوق پرواز به سوی آنان در چهره‌اش به وضوح نمایان می‌شد و همین شوق بود كه از او مصرانه می‌خواست تا همواره در خط مقدم حضور داشته باشد و در خط مقدم به همرزمان خود كمك كند و هیچ جای دیگر او را راضی نمی‌كرد. او كه روح بزرگش در قفس كوچك تن بی‌قراری می‌نمود به هنگام بازگشت از مرخصی و در حال حركت به سوی جبهه های نبرد در 22 بهمن 1366 در حالی كه در مناجات با خدایش خواند «اللهم ارزقنا زیاره الحسین یوم الورود» خلعت شهادت را بر قامت رسای خود پوشید و به وصال حق نائل آمد و با نثار جان به پای معشوق حیات جاوید یافت.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22191&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DA%A9%D8%B1%D9%85</id>
		<title>شهید محمد رضا کرم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DA%A9%D8%B1%D9%85"/>
				<updated>2018-12-09T06:53:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  محمدرضا کرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1330/11/14 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1359/07/05&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : همدان - باغ بهشت همدان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
شهید محمد رضا کرم در تاریخ 1330/11/04در استان خرمشهر شهر خرمشهر متولد شد.&lt;br /&gt;
پدرش شعبان و مادرش بتول پراش نام داشت. وی تا مقطع لیانس دانشکده افسری تحصیل کرد و قبل از شهادت به عنوان خلبان در نیروی هوایی اشتغال داشت. نامبرده متاهل بود. در تاریخ تیر/1358 ازدواج کرد که حاصل این ازدواج 1پسر می باشد.&lt;br /&gt;
این شهید با عضویت نیروی هوایی به جبهه اعزام شد و در تاریخ 1359/07/05 بر اثر اصابت راکد به بال هواپیما در منطقه عملیاتی شلمچه خرمشهر توسط عراقی ها به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22235&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D8%AF_%D8%A8%DA%86%D9%87</id>
		<title>شهید محمود کرد بچه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D8%AF_%D8%A8%DA%86%D9%87"/>
				<updated>2018-12-09T06:52:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  محمود کردبچه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1342/08/01 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1363/09/27&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : شهرستان های استان تهران - پاکدشت – ارمبویه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید محمود کردبچه فرزند احمد در تاریخ 1342/08/01 در روستای ارمبو از توابع شهرستان پاکدشت در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را تا پایان دوره راهنمایی ادامه داد و پس از آن به کار کشاورزی مشغول شد. پس از گذراندن دوران خدمت مقدس سربازی و با اوج گرفتن آتش جنگ به جبهه اعزام شد.&lt;br /&gt;
او به منطقه عملیاتی نفت شهر رفت و در تاریخ 1363/09/27 بر اثر اصابت ترکش خمپاره به فیض شهادت نائل آمد. مزار شهید کردبچه در گلزار شهیدان ارمبو واقع می باشد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22208&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمود کرد نوغانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-09T06:52:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  محمود کردنوغانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1341/11/01 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1366/08/23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خراسان رضوی - مشهد - خواجه ربیع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمود کردنوغانی اهل مشهد و از بچه‌های نیک و بسیار مقید بود. او در زمینه کارهای هنری در طول دوره دانشجویی فعال بود و چند بار در نمایش‌ نامه‌ های با محتوا شرکت کرده بود. وی پس از طی دوره مقدماتی رسته پیاده در شیراز به لشکر 77 خراسان پیوست. پس از حدود 20 ماه در حالی که فرمانده گروهان بود مظلوم‌ وار در تاریخ 1366/09/15 به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22221&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید مختار کرماجانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-09T06:51:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  مختار کرماجانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1323/01/04 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1365/11/08&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهيد مختار كرماجاني فرزند محمد اسماعيل به تاريخ 1323/01/04 در شهرستان ملاير در خانواده‌اي متوسط ديده به جهان گشود. وي پس از سپري كردن دوران كودكي در آغوش گرم خانواده در سن 7 سالگي به مدرسه رفت و تا كلاس ششم ابتدايي تحصيل كرد و پس از آن درس را رها كرد و به كار و اشتغال پرداخت و به كار نقاشي ساختمان مشغول شد و امرار معاش مي‌كرد. وي در سال 1362 و 1363 والدينش را از دست داد. در سال 1344 طبق سنت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ازدواج نمود كه ثمره ی ازدواجش پنج فرزند مي باشد.&lt;br /&gt;
شهید کرماجانی در طول جنگ در بسيج نهاوند فعاليت مي‌كرد و در تمام كارها به آن نهاد كمك مي‌كرد كه سرانجام در تاريخ 1365/11/08 در شهرستان ملاير هنگام مراجعت به نهاوند در اثر بمباران هوايي مزدوران بعثي عراق به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22253&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%B4%D9%85%D8%B3_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید مسعود کرمی پور شمس آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%B4%D9%85%D8%B3_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-09T06:51:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Beiranvand297: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  مسعود کرمی پورشمس آبادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1343/06/09 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1367/04/21&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : فارس - استهبان - رونیزعلیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: مسعود&lt;br /&gt;
نام خانوادگى: كرمى‌پورشمس‌آبادى&lt;br /&gt;
نام پدر: قدم‌على&lt;br /&gt;
تاریخ‌تولد: 1343/06/09&lt;br /&gt;
ش.ش: 2323&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه: رونیز&lt;br /&gt;
  تاریخ شهادت: 1367/04/21&lt;br /&gt;
نوع حادثه: حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحمیلى&lt;br /&gt;
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه&lt;br /&gt;
استان: بنیادشهیداستان‌فارس&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌بنیادشهیداستهبان&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بسمه تعالى&lt;br /&gt;
  با سلام ودرود بیكران برمنجى عالم بشریت وپیامبر اكرم (ص) وسرور شهیدان حسین بن على (ع) و مهدى موعود (عج) ونایب برحقش وبا سلام ودرود فراوان‌به روان پاك شهدا كربلاهاى ایران ورزمندگان همیشه پیروز اگر چه دنیا زیباودوست داشتنى است وانسان را به طرف خودش مى كشد اما همان پاداش الهى ازدنیا خیلى زیباتراست اگر چه مال دنیا را آخر كارباید گذاشت ورفت پس چرا درراه خدا انفاق نشود اگر چه بدنها ى ماساخته شده كه نهایتا خاك شود پس چرا درراه خدا قطعه قطعه نگردد این بنده حقیرمسعود كرمى پور فرزند مرحوم حاج قدرمعلى متولد 1342 به شماره شناسنامه 2323 صادره از استهبان وصیت خود را بشرح زیر اعلام مى دارم با توجه به مراتب فوق درسال 1361 به استخدام ارتش جمهمورى اسلامى ایران درآمدم وجهت نیل به هدف پا به عرصه جبهه نهادم تا درس ایثار وشهادت بیاموزم ودین خود را به میهن اسلامى ادانموده تا درسراى دیگر درپیشگاه عدل الهى شرمنده نباشم به جایگاه دلیرمردان اسلام شتافتم تا ازهرنظر وبا آنان كه اسوه مجاهدت و ایمان هستند همگام باشیم وبدین وسیله مرگ شرافتمندانه را صدها بار اززندگى ننگین ترجیح دادم آرى:&lt;br /&gt;
مرگ یك بار است ودرسنگر بسى فرخنده است این نمى زیبد كه دربستر بمیرد شیرنر&lt;br /&gt;
درجهان عشق ومحبتهاى گوناگونى وجود دارد كه هركدام آتشى است؟؟؟ كه جان را تابان وفروزان سازد ولى هیچكدام به پاكى وصفاى عشق الهى نمى رسد اسلام را ازدل وجان پذیرفته ام وتسلیم قوانین ومقررات آنم كه همانند داروى شفابخشى درقرآن مجید بوسیله محمد مصطفى (ص) براى نجات بشرآمده است اسلام بینشى دارد كه درباره جمیع جوانب زندگى بشریت دستورات ومشروعاتى دارد وحیات انسان را به جانب پیروزى ونیكى سوق مى دهد پس قرآن را بخوانید وبه آن عمل كنید آرى دنیا جاى تربیت وریاضت وقیامت جایگاه ابدى و فردوس برین عالیترین پاداش آن است من آگاهانه این راه را انتخاب نموده ام تا بتوانم به عالیترین پاداش الهى كه همان جوار حق است دست یابم انشاءالله این زندگى بى اعتبار چند روزه ارزش آن‌را ندارد كه كسى شرافت انسانیت را به ننگ وپستى وبى غیرتى آلوده سازد آرى زندگى شیرین است حیات دلكش وجان گرامى ولى شرافت؟؟؟ وعزت نفس وسرافرازى وغیرتمندى وآزادگى وجوانمردى شریفتروگرامى ترازجانند آن‌كه انسان است مرگ با عزت را هزار بار به زندگى ننگین ترجیح مى دهد زندگى زیبااست تاوقتى كه شرافت انسان پایمال نشود وعزت نفس آدمى ازبین نرود آن‌جا كه فضیلتها ترك ودناییت جانشین آن گردد آن‌جا كه مردى ومردانگى بربنددو پستى حكمفرما شود زندگى چه معنى دارد این رابدانید كه ارزش زندگى درشرافتمندانه زیستن آن است هرچند كه شهادتم مورد تصدیق خدا ورسول اوست ولى اگر جنازه ام را پیدا كردید مرا درزادگاهم رونیز علیابخاك بسپارید این جسد را آهسته بسوى جایگاه ابدى ومنزلگاه دایمى حمل وتشییع نمایید چون این شهید پدرومادر ندارد هنگامى كه جنازه ام را بسوى آرامگاه مى بریدتقاضا دارم تعداد ى شمع روشن كنید ودربالاى تابوتم گذارید تا آن شمعها جاى اشك پدرومادرم را بگیرد برادران‌عزیزم محسن وناصرشما كه مسئولیت خطیر پدرومادرم را به عهده داشتید ازشما تشكر مى كنم چون وظیفه خود را خوب انجام دادید همانطور ى كه مى خواستید دامادیم را با شكوه وجلال‌برگزار نمایید این هم یك نوع دامادى است عاشق به معشوق خود رسید وبه لقاءالله وبه حجله گاه ابدى هجرت نمود ازشما مى خواهم عزایم را با شكوه برگزار كنید نمى گویم گریه وشیون بلكه شاد ومسرورباشید كه توانستید دراین برهه اززمان برادرى تربیت نمایید كه نماز وعبادت وزندگیش وشهادتش براى خدا باشد پس خدارا حمد وسپاس گویید برادران بهترازجانم محسن وناصر به مدت یكسال شبها ى جمعه برمزارم 4 شمع روشن كنید وشمادیگر برادرانم محمد رضا وحسین وخواهرم ازاینكه همیشه درزحمت بودید تشكر مى كنم وبرایم طلب بخشش ازخداكنید ازاقوام ودوستان مى خواهم كه ازدرگاه خداوندبرایم طلب عفو نمایند مدت زمانى براى شما عزیزان ایجاد زحمت نمودم شرمنده ام كه نتوانستم جوابگوى زحمات شما باشم بازبان بى زبانى ازشما كمال تشكر وقدردانى را مى نمایم وشما اى عزاداران حسینى كه مراتا آرامگاه بدرقه كردید قدردانى مى كنم واجر وپاداش شما سروران گرامى با سالار شهیدان امام حسین (ع) باشد برسنگر مزارم بنویسید&lt;br /&gt;
به حجله مى رود این تازه داماد جناح حق&lt;br /&gt;
   حنایش خون، پیامش خون، عروسش، همسرش هم ازدیرین شهادت بود، شهادت بود&lt;br /&gt;
والسلام گروهبان یكم مسعود كرمى پور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22337&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand297</name></author>	</entry>

	</feed>