<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Ebrahimi+salimi99</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Ebrahimi+salimi99"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Ebrahimi_salimi99"/>
		<updated>2026-06-05T03:29:43Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B2%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهید علی رضا زابلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B2%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2021-03-05T07:31:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Ebrahimi salimi99: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                =  علیرضا زابلی&lt;br /&gt;
|تصویر                  =&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =(( قاین))&lt;br /&gt;
|شهادت                  = ((1365/05/09))&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                =گلزارشهداشاهک&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = خدمه تانک&lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = پدر:اسماعیل&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* موضوع: لحظه و نحوه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی رضا در منطقه ی عملیاتی [[محافظت انبار گردان]] را به عهده داشت که بر اثر [[خمپاره]] مجروح می شود و در راه انتقال به بیمارستان صحرایی به درجه ی رفیع شهادت نائل می گردد. راوی مهدی ملایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*موضوع: پيش بيني شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند روزی از برگشتن فرزند عزیز شهیدم از جبهه می گذشت وقتی می خواست دوباره اعزام شود مثل این که شهادتش به او الهام شده باشد با تمام دوستان و اقوام خداحافظی کرد و می گفت: روزی که من به شهادت رسیدم همه می گویند این گل پر پر از کجا آمده و بعد من دستم را از تابوت بیرون خواهم آورد و خواهم گفت که از سفر کربلا آمده ام.راوی سکینه حبیب نژاد&lt;br /&gt;
. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10686 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ebrahimi salimi99</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B1%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد ریحانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B1%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2021-03-04T09:11:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Ebrahimi salimi99: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = محمد ریحانی&lt;br /&gt;
|تصویر                  =&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =(( بجنورد ))&lt;br /&gt;
|شهادت                  = ((1361/02/12))&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهدا&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = رزمنده&lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = پدر :امیرمحمد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* موضوع: لحظه و نحوه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم رزم و برادر خوبم [[شهید محمد ویرانی]] خیلی کنجکاو بود همش می خواست ببیند . داخل خط عراقی ها چه خبر است ، با عده ای از مسئولین به سمت خط دوم دشمن راه افتادند . در جستجوی عراقی ها بودند که متأسفانه در حین جستجو و پاکسازی پایش به [[تله های مین]] مزدوران بعثی بر خورد کرد و بر اثر [[انفجار مین]] بر ملکوت اعلی پیوستند . شهید محمد از برادرهای بسیار مؤمن و از جمله پاسداران اولیه سپاه بجنورد بود . به خاطر برخورد خوب و روحیه مردمی که داشت در روابط عمومی سپاه که قبلأ وظیفه ارتباط با مردم و کار فرهنگی را داشت فعالیت می کرد . خبر شهادت تنها دوستم مرا متأثر کرد و روحیه و رمق مرا گرفت . یادم می آید قبل از اعزام در بجنورد . شهید به من گفت : برادر صفری ! بیا موتور برداریم و همه جای شهر را خوب بگردیم و خدا حافظی کنیم . مگر دیگر پشت گردنمان را ببینیم که بعد بتوانیم بجنورد را ببینیم . با هم با دو موتور ایژ همه جای شهر را گشت زدیم به مغازه ای رفتیم و خواستیم میوه بخریم . من ازایشان سؤال کردم برادر ریحانی از کدام میوه ها بخریم ؟ ارزان یا گران ؟ ایشان خندیدند و گفتند : برادر صفری در برابر [[خمپاره]] پول چه ارزشی دارد . همیشه خوب انتخاب کن . بهر حال ، با سختی ، جنازه شهید به پشت جبهه منتقل شد . راوی محمد صفری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* موضوع حرمت والدين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادم هست زمانی که تازه پسرم محمد ایمانی وارد سپاه شده بود که تا چند ماه حقوق دریافت نمی کرد. به او گفتم: مادرجان ما تمام امیدمان به شما بود و تمام خرج خانه را شما تأمین می کردید حالا که وارد سپاه شده اید ما چه کنیم؟ ایشان در جواب من گفت : خدا روزی رسان است یعنی اگر شما منظورتان این است که من این کارم را یعنی خدمت به مملکت رها کنم اصلاً این کار را نمی کنم . اگر شما گرسنه ماندید گوسفندهایم را یکی یکی سر ببرید و استفاده کنید و اگر سرما خوردید لحاف های مرا در نجاری انداخته و بسوزانید اما نگوئید که من دست از این کار بردارم . ایشان در این چند ماهی که حقوق دریافت نمی کرد تمام گوسفندانش را برای خرجی ما فروخت تا بتواند مایحتاج ما را تامین کند. راوی ننه خانم قدرتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع: لحظه و نحوه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از همرزمان فرزندم محمد ریحانی برای من تعریف کرد که وقتی عملیات با موفقیت به اتمام رسید و خط دشمن شکسته شد ما به همراه گروهی که محمد نیز در آن بود برای پاکسازی منطقه به آنجا رفتیم . ایشان در حال بازدید سنگرها بود که ناگهان پای ایشان روی مین رفته و مین منفجر شد و ایشان از ناحیه پهلوی راست به شدت مجروح شده و عاقبت بر اثر جراحات وارده و نبود امکانات برای جلوگیری از خویریزی شان به شهادت رسیدند . راوی ننه خانم قدرتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* موضوع: خواب و روياي شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسرم محمد ریحانی قبل از شهادتش در مورد خوابی که دیده بود این گونه نقل کرد که در خواب دیدم وارد یک باغ بزرگ و زیبا شده ام که درختان آن سر به فلک کشیده و از هر نوع میوه که فکر کنید داخل آن یافت می شود . وقتی کمی داخل شدم یک نفر را دیدم به نزد او رفتم و از او سوال کردم این باغ از کیست ؟ او با لبخندی به من جواب داد : مگر باغ را خود نمی شناسی ؟ من تعجب کرده بودم در همان لحظه از خواب بیدار شدم . ایشان در سری آخری که به جبهه اعزام می شد به من گفت : مادر این سفر آخر من است و دیگر برنمی گردم . می خواهم به من قول بدهید که دیگر بعد از شهادتم برایم گریه نکنید و افتخار کنید که فرزندت را در راه اسلام فدا نموده ای . راوی ننه خانم قدرتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* موضوع: حالات معنوي قبل از شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاد دارم بردارم محمد ریحانی برای رفتن به جبهه خیلی سعی و تلاش می کرد . ایشان با اینکه رضایت پدر و مادرم را جلب کرده بود ولی مسئولین ایشان مخالفت کرده بودند . ایشان با گریه و التماس آنها را راضی کرده بود و به جبهه اعزام شد . همسنگرش محمد جعفری تعریف می کرد وقتی که ما خط مقدم دشمن را شکستیم و دشمن را به عقب راندیم در حال پاکسازی سنگرهای عراقی ها بودیم که ایشان از داخل یک سنگر یک شلوار نو بیرون آورد و به شوخی به بچه ها گفت : هر کس شلوار ندارد بیاید این را بگیرد . بعد گفت : شلوار را به جای خودش برمی گردانم چون دوست ندارم وقتی شهید می شوم کسی بگوید به خاطر شلوار شهید شد . شلوار را به داخل سنگر پرت کرد و هنوز چند قدمی از سنگر دور نشده بود که پایش بالای یک مین رفت و در اثر انفجار مین ایشان به درجه رفیع شهادت نائل گشت . راوی جعفر قلی ریحانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند سال پیش در خواب دیدم که در یک باغ که تازه خودم مشغول کاشتن نهال بود . مشغول کار بودم که متوجه شدم دوست و همرزمم شهید محمد ریحانی وارد باغ شد . بعد از احوالپرسی در حالی که می دانستم ایشان به شهادت رسیده است به او گفتم : از شهید و [[شهادت]] برایم مقداری سخن بگو . ایشان شروع کرد از فضائل شهادت و شهید شدن برایم گفتن ایشان در آخر به من گفت : این دنیا فانی است و جاویدان جهان آخرت . بکوش تا آخرتت را آباد کنی نه این جهان را . در همین حال بودم که از خواب بیدار شدم .راوی محمد ایمانی. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10644 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ebrahimi salimi99</name></author>	</entry>

	</feed>