<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Gharagozlu98</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Gharagozlu98"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Gharagozlu98"/>
		<updated>2026-06-05T08:58:24Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%84%D9%88</id>
		<title>شهید قاسم قراگوزلو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%84%D9%88"/>
				<updated>2019-12-08T20:55:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                =  قاسم قراگوزلو&lt;br /&gt;
|تصویر                  = 346313_429.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین، روستای رودک [[زادروزهای 18 بهمن |۱۳۴۸/۱۱/۱۸]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = آبادان ،اروندرود [[الگو:شهدای 24 بهمن |۱۳۶۴/۱۱/۲۴]] &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ ایران ]]، اروندرود&lt;br /&gt;
|مزار                   = گلزار شهدای روستای رودک&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = بسیجی&lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = سوم متوسطه&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = مجرد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
قراگوزلو، قاسم: هجدهم بهمن ۱۳۴۸، در روستای رودک از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش صمد، کشاورز بود و مادرش ام‌البنین نام داشت. دانش‌آموز سوم متوسطه بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم بهمن ۱۳۶۴، در اروندرود بر اثر اصابت گلوله به گردن، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
شهید، قاسم قراگوزلو: هدفم از آمدن به جبهه این بود که با شنیدن ندای «هل من ناصرٍ ینصرنی؟» حسین زمان، لبیک گویان به سوی عشق و شهادت و جهاد در التزام رکاب حسین(ع) به فرماندهی امام زمان(عج) بشتابم تا به وظیفه ی شرعی و دینی خود -که همانا دفاع از حریم اسلام، قرآن، ناموس و میهن اسلامی است- عمل نمایم، تا در روز قیامت -در پیشگاه خداوند متعال، رسول اکرم(ص)، امامان معصوم و دیگر شهدا- روسیاه نباشم. آمدم تا شاید -با اهدای خون خود در راه خدا- اندک کمکی به اسلام کرده باشم. امروز معبودم و کریمم بر من منت نهاد و مرا به دیاری رهسپار نمود که خانه ی عشاق خدا و عشاق مهدی(عج) است. مرا به محلی آورد که هر کجای آن را نگاه می کنی، نشانی از خون می بینی؛ خون پاک عزیزان و پیروان به حق حسین(ع). مرا با وجود گناهان سنگین و معاصی بیش از حد -که هر چه عهد می بستم، باز می شکستم و هر چه با مولایم پیمان می بستم، بعد از مدتی دل پُر مِهرَش را با اعمال خلاف و شکستن پیمان آزرده می نمودم- به محل حضور مولایم مهدی(عج) آورد. خلاصه این حقیر -از این که طاعتم قلیل و معصیتم کثیر است و نتوانستم احکام الهی را مو به مو اجرا کنم- شرمنده ام. شاید خون من بتواند موجب آمرزش گناهانم گردد و این افتخاری است که نصیبم شده است. ...و شما پدر و مادرم! حتماً لیاقت والدین شهید بودن را دارید. باید خدا را شُکر و افتخار کنید که فرزند خود را در راه خدا دادید. بدانید که من امانتی بودم پیش شما که خدا خواست امانتش را پس بگیرد. پدر و مادر عزیزم! می دانم که چه رنج ها کشیدید تا مرا به این سن و سال برسانید. اینک که نتوانستم برای شما فرزند خوبی باشم و جبران زحمات شما را بکنم، امیدوارم مرا به بزرگی خودتان ببخشید. برادرانم! ادامه دهنده ی راه شهدا و همانند کوهی استوار و محکم، پشتیبان اسلام، قرآن و ولایت فقیه باشید و با پیروی از امام عزیزمان، انقلاب اسلامی را به دست امام زمان(عج) بسپارید؛ -ان شاء الله. خواهرانم! با حفظ حجاب خود، مشت محکمی بر دهان یاوه گویان شرق و غرب بکوبید و ادامه دهنده ی راه شهدا و همواره دوشادوش برادران خود در صحنه باشید. در نمازهای جمعه و جماعت و در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت کنید و حافظ خون شهدا باشید. ...و اما یک مطلب کلی برای تمام ملت شهیدپرور ایران؛ ملت عزیز ایران! آیا می دانید ما پیش از انقلاب در چه وضعی بودیم؟ آیا می دانید جوانان ما دنبال چه کارهایی می رفتند؟ آیا می دانید نوکران آمریکایی چگونه بر ما مسلط بودند و خون ما را می مکیدند و آیا می دانید...؟ اکنون که با یاری خداوند متعال و رهنمودهای پیامبرگونه ی امام عزیزمان و وحدت شما ملت غیور، از ظلمت به نور رسیدیم، بیایید شُکرگزار این نعمت باشیم؛ شُکرگزار استقلال و آزادی. بیایید -تا خون در بدن داریم- یار و یاور امام عزیزمان -این مجاهد خستگی ناپذیر- و گوش به فرمان او باشیم و این جنگ را -که بر ما تحمیل شده است- با سرافرازی به نفع اسلام تمام کنیم و با از بین بُردن ظالمین و ستمگران، زمینه را برای ظهور امام عصر(عج) آماده سازیم.۱ (۱۵۸۷۹۲۵) قاسم قراگوزلو ۱۷/۰۹/۱۳۶۴&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1347&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%84%D9%88</id>
		<title>شهید قاسم قراگوزلو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%84%D9%88"/>
				<updated>2019-12-08T20:54:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                =  قاسم قراگوزلو&lt;br /&gt;
|تصویر                  = 346313_429.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین، روستای رودک [[زادروزهای 18 بهمن |۱۳۴۸/۱۱/۱۸]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = آبادان ،اروندرود [[الگو:شهدای 24 بهمن |۱۳۶۴/۱۱/۲۴]] &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ ایران ]]، اروندرود&lt;br /&gt;
|مزار                   = گلزار شهدای روستای رودک&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = سوم متوسطه&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = مجرد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
قراگوزلو، قاسم: هجدهم بهمن ۱۳۴۸، در روستای رودک از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش صمد، کشاورز بود و مادرش ام‌البنین نام داشت. دانش‌آموز سوم متوسطه بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم بهمن ۱۳۶۴، در اروندرود بر اثر اصابت گلوله به گردن، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
شهید، قاسم قراگوزلو: هدفم از آمدن به جبهه این بود که با شنیدن ندای «هل من ناصرٍ ینصرنی؟» حسین زمان، لبیک گویان به سوی عشق و شهادت و جهاد در التزام رکاب حسین(ع) به فرماندهی امام زمان(عج) بشتابم تا به وظیفه ی شرعی و دینی خود -که همانا دفاع از حریم اسلام، قرآن، ناموس و میهن اسلامی است- عمل نمایم، تا در روز قیامت -در پیشگاه خداوند متعال، رسول اکرم(ص)، امامان معصوم و دیگر شهدا- روسیاه نباشم. آمدم تا شاید -با اهدای خون خود در راه خدا- اندک کمکی به اسلام کرده باشم. امروز معبودم و کریمم بر من منت نهاد و مرا به دیاری رهسپار نمود که خانه ی عشاق خدا و عشاق مهدی(عج) است. مرا به محلی آورد که هر کجای آن را نگاه می کنی، نشانی از خون می بینی؛ خون پاک عزیزان و پیروان به حق حسین(ع). مرا با وجود گناهان سنگین و معاصی بیش از حد -که هر چه عهد می بستم، باز می شکستم و هر چه با مولایم پیمان می بستم، بعد از مدتی دل پُر مِهرَش را با اعمال خلاف و شکستن پیمان آزرده می نمودم- به محل حضور مولایم مهدی(عج) آورد. خلاصه این حقیر -از این که طاعتم قلیل و معصیتم کثیر است و نتوانستم احکام الهی را مو به مو اجرا کنم- شرمنده ام. شاید خون من بتواند موجب آمرزش گناهانم گردد و این افتخاری است که نصیبم شده است. ...و شما پدر و مادرم! حتماً لیاقت والدین شهید بودن را دارید. باید خدا را شُکر و افتخار کنید که فرزند خود را در راه خدا دادید. بدانید که من امانتی بودم پیش شما که خدا خواست امانتش را پس بگیرد. پدر و مادر عزیزم! می دانم که چه رنج ها کشیدید تا مرا به این سن و سال برسانید. اینک که نتوانستم برای شما فرزند خوبی باشم و جبران زحمات شما را بکنم، امیدوارم مرا به بزرگی خودتان ببخشید. برادرانم! ادامه دهنده ی راه شهدا و همانند کوهی استوار و محکم، پشتیبان اسلام، قرآن و ولایت فقیه باشید و با پیروی از امام عزیزمان، انقلاب اسلامی را به دست امام زمان(عج) بسپارید؛ -ان شاء الله. خواهرانم! با حفظ حجاب خود، مشت محکمی بر دهان یاوه گویان شرق و غرب بکوبید و ادامه دهنده ی راه شهدا و همواره دوشادوش برادران خود در صحنه باشید. در نمازهای جمعه و جماعت و در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت کنید و حافظ خون شهدا باشید. ...و اما یک مطلب کلی برای تمام ملت شهیدپرور ایران؛ ملت عزیز ایران! آیا می دانید ما پیش از انقلاب در چه وضعی بودیم؟ آیا می دانید جوانان ما دنبال چه کارهایی می رفتند؟ آیا می دانید نوکران آمریکایی چگونه بر ما مسلط بودند و خون ما را می مکیدند و آیا می دانید...؟ اکنون که با یاری خداوند متعال و رهنمودهای پیامبرگونه ی امام عزیزمان و وحدت شما ملت غیور، از ظلمت به نور رسیدیم، بیایید شُکرگزار این نعمت باشیم؛ شُکرگزار استقلال و آزادی. بیایید -تا خون در بدن داریم- یار و یاور امام عزیزمان -این مجاهد خستگی ناپذیر- و گوش به فرمان او باشیم و این جنگ را -که بر ما تحمیل شده است- با سرافرازی به نفع اسلام تمام کنیم و با از بین بُردن ظالمین و ستمگران، زمینه را برای ظهور امام عصر(عج) آماده سازیم.۱ (۱۵۸۷۹۲۵) قاسم قراگوزلو ۱۷/۰۹/۱۳۶۴&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1347&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:346313_429.jpg</id>
		<title>پرونده:346313 429.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:346313_429.jpg"/>
				<updated>2019-12-08T19:51:02Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8</id>
		<title>شهید علی پورحبیب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8"/>
				<updated>2019-12-05T18:26:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = علی (فرزام) پورحبیب&lt;br /&gt;
|تصویر                  = 724772.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = روستای سلوش، شهرستان لنگرود [[1344]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، [[1361]] &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ ایران ]]، دهلران-موسیان&lt;br /&gt;
|مزار                   = گلزار شهدای سهر زرین دشت&lt;br /&gt;
|مفقود                  = 14 سال&lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = محرم &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دبیرستان&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = مجرد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی كه در شناسنامه اش فرزام نام داشت چهارمین فرزند خانواده در سال 1344 در روستای سلوش از توابه كومله شهرستان لنگرود استان گیلان متولد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز یك ساله نشده بود كه خانواده به تهران نقل مكان كردند و پس از چهار سال اقامت در تهران بار دیگر به دنبال استخدام پدر در كارخانه ذوب آهن به اصفهان كوچ نمودند و پس از دو سال كه علی كلاس دوم ابتدایی بود در شهرك واحد ذوب آهن ساكن شدند . تا آخر دوره راهنمایی را در شهرك گذراند ولی چون در این شهرك دبیرستان نبود برای ادامه ی تحصیل به زرین شهر رفت و سال اول  در دبیرستان حافظ به تحصیل پرداخت .هم زمان با تشكیل بسیج همراه پدر به عضویت بسیج در آمد و دوره آموزش نظامی را نیز با علاقه گذراند . علی اهل مطالعه بود و با سن كمی كه داشت كتابهای مفیدی مطالعه می نمود او برای خودسازی كتابهای شهید دستغیب را مطالعه می كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عاشق بسیج بود و بیشتر اوقات را در پایگاه می گذراند در واقع هر زمان با او كاری داشتند باید او را در پایگاه می یافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نگهبانی مخصوصا در شب فوق العاده علاقه داشت. گاهی كه نیمه شب یا سحرگاه نگهبانی او تمام می شد به خانه نمی آمد وقتی بعد از طلوع خورشید با كیسه ای به خانه می آمد جای جای صورت و دستهایش خراشیده بود و چشمانش از بی خوابی و خار و خاشاك پر از خون، مادر به محتویات كیسه كنجكاو می شد و لی علی می گفت به كیسه دست نزنید نجس است بالاخره با اصرار مادر می گویداعلامیه های ضد انقلابی گروهكهای مجاهدین و كمونیست است كه در شب پخش می كنند و چون باد اعلامیه ها را پخش می كرد و در لا به لای بوته های گل و شمشاد شهرك گیر می كرد علی آنها را جمع آوری می كرده است تا صبح كه مردم بیدار می شوند آنها را نخوانند و بعد در فرصتی مناسب در گوشه ای از حیاط آنها را آتش می زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سالها نفت كمیاب و كوپنی بود و صف طویل گرفتن نفت تشكیل می شد بعدها از این و آن شنیده شد كه علی مراقب بود كه اگر پیرمرد و پیرزنی و یا خانمهای بچه بغل بشكه نفتی می گرفتند به آنها در حمل نفت كمك می كرد. هر جا كمكی لازم بود علی دریغ نمی كرد .دست مادر به پودر لباسشویی حساسیت داشت علی در شستن لباسها به او كمك می كرد و اصرار داشت كه مادر لباس نشوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما خدمت صادقانه و عاشقانه د ربسیج و كمك به مردم در هر زمینه ای كه امكان داشت  علی را راضی نمی كرد از طرفی به عتت كمی سن او را به جبهه اعزام نمی كردند ولی علی بدون برگ ماموریت و اعزام با یكی از دوستانش بدون خبر راهی اهواز می شود اما آنجا به علت كمی سن او و دوستش را در مقری در اهواز نگه می دارند به قول خودش این مقر در ساختمانی چند طبقه بدون لوله كشی آب بود كه علی در طبقه آخر مستقر می شود، آب آوردن خیلی سخت بود ولی علی همواره داوطلب  بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات تنگه چذابه پیش می آید و علی با اصرار به خط می رود و در عملیات شركت می كند .چها رماه در جبهه می ماند و فقط یك بار به مرخصی می اید پس از امدن از جبهه مجددا در بسیج با علاقه به فعالیت می پردازد . در تابستان 1361 جهت دیدار اقوام و خویشاوندان به زادگاهش گیلان می رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دوستان و پسران فامیل بیشتر اوقات خود را در بسیج می گذراند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بچه ها را تشویق به یادگیری شنا می كند چون قبلا خودش به خوبی شنا را در استخر فراگرفته و حتی در شب با بچه ها به رودخانه می رفت و آنها را تمرین می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراسم زیارت عاشورا و برنامه های دیگر جزو برنامه های همیشگی آنها در مسجد محل بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین تابستان خانه یكی از روستائیان فقیر كه بسیار فرسوده بود و در حال فروریختن و او توانی برای ساخت و ساز نداشت توسط علی با بسیج كردن تمام جوانان روستا تعمیر می شود. او كه به اصطلاح بچه شهر بود چنان به آماده كردن گل و مصالح می پرداخت كه باعث تعجب مردم می شود. روستائیان و فامیل هنوز خاطره كارگری علی را به یاد دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر شهریور علی به تنهایی از شمال به اصفهان بر می گردد و مادر كه در شمال است به او سفارش می كند كه از حال و هوای جبهه بیرون بیاید و به دبیرستان برود و سال اول را كه به علت حضور در جبهه تمام نكرده بود ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی به خانه بر می گردد ولی دل دریایی او برای جبهه و جنگ تنگ شده بود او دیگر طاقت ماندن در شهر را نداشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین زمان شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی پیش می اید و علی با مطرح كردن شهادت ایشان از پدر می خواهد به اجازه دهد تا راهی جبهه شود . پدر می گوید امسال را بمان و درست را بخوان علی جواب می دهد آیا صدام صبر می كند تا من دیپلم بگیرم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته او از قبل كارهای مربوط به اعزام را انجام داده بود و درآخرین مرحله اجازه ی پدر را می خواست و پدر بدون كلام فقط با اشاره سر اجازه رفتن می دهد و علی شادمان با بدرقه خواهران و پدر در تاریخ 24/7/1361 راهی جبهه هجنوب می شود عملیات محرم پس از مدت كوتاهی شروع می شود در آخرین نامه ای كه برای خانواده می فرستد می نویسید كه ما در مرحله اول و دوم عملیات محرم شركت نمودیم و پس از 48 ساعت كه در خط مقدم بدون وقفه بودیم برای استراحت به پشت خط آمده ایم و عملیات موفق بوده و در چند جا نزدیك بود كه اسیر یا كشته شوم . تاریخ نامه 14/8/1361  جمعه بوده البته آنطور كه گفته شد یك پای علی زخم كوچكی بر می دارد پایش پانسمان می شود و یك لنگه جوراب روی پانسمان می كشد و در مرحله ی سوم عملیات محرم شركت می كند . طبق گفته ی بچه هایی كه علی را آخرین بار می بینند تیری به پا و یا ران او اصابت می كند و علی اسلحه اش را مانند عصا و كمك به دست می گیرد و بعد از آن دیگر هیچ خبری از او نشد . علی مفقود الاثر شد . خانواده بیش از چهارده سال چشم به راه او می مانند با اینكه هر سال مراسم یادبودی برایش می گیرند ولی هنوز در شهادت یا اسارت او شك دارند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای علی در گلزار شهدای زرین شهر مانند سایر شهدای مفقود الاثر سنگی گذاشته می شود هم چنین در روستای زادگاهش با پیراهن او قبری درست می شود . تا اینكه گروه تفحص در بهمن 1375 استخوانهای مطهرز علی را یافته و به زرین شهر منتقل می نمایند. همراه علی به غیر از پلاك شناسایی لنگه ای جوراب بود ، لنگه ای دیگر از همان جوراب چهارده سال قبل كه همراه ساك او از جبهه برگشته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر با دیدن لنگه ی جوراب فورا آن را می شناسد . علی بر می گردد و در گلزار شهدای زرین شهر در كنار سایر شهدا ساكن دائمی آنجا می شود تا همیشه تاریخ مزار پاكشان زیارتگاه عاشقان گردد و یادشان در وجدانهای بیدار و آگاه بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نام نیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظرف ها را از مادر گرفت، شست و گفت: دستات دیگه حساسیت گرفته مادر.&lt;br /&gt;
مادر رفت سراغ غذا که روی گاز بود. پسر دنبال مادر رفت؛ مثل این که می خواست به مادرش چیزی بگوید...&lt;br /&gt;
رفت کنار مادر و خیلی مودب گفت: مادر چرا اسمم را گذاشتید فرزام؟! چرا علی نه؟! حسین نه ؟! ... و ادامه داد که:« آخه آدم با شنیدن فرزام، یاد هیچ انسان خوبی نمی افته! من اصلاً صاحب اسمم رو نمی شناسم که بهش افتخار کنم!»&lt;br /&gt;
از همان روز به بعد بود که همه، علی صدایش می زدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:آب زیر کاه، ص۳۷&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8</id>
		<title>شهید علی پورحبیب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8"/>
				<updated>2019-12-05T18:26:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = علی (فرزام) پورحبیب&lt;br /&gt;
|تصویر                  = 724772.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = روستای سلوش، شهرستان لنگرود [[1344]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، [[1361]] &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ ایران ]]، دهلران-موسیان&lt;br /&gt;
|مزار                   = گلزار شهدای سهر زرین دشت&lt;br /&gt;
|مفقود                  = 14 سال&lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = محرم 1 و 2&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دبیرستان&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = مجرد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی كه در شناسنامه اش فرزام نام داشت چهارمین فرزند خانواده در سال 1344 در روستای سلوش از توابه كومله شهرستان لنگرود استان گیلان متولد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز یك ساله نشده بود كه خانواده به تهران نقل مكان كردند و پس از چهار سال اقامت در تهران بار دیگر به دنبال استخدام پدر در كارخانه ذوب آهن به اصفهان كوچ نمودند و پس از دو سال كه علی كلاس دوم ابتدایی بود در شهرك واحد ذوب آهن ساكن شدند . تا آخر دوره راهنمایی را در شهرك گذراند ولی چون در این شهرك دبیرستان نبود برای ادامه ی تحصیل به زرین شهر رفت و سال اول  در دبیرستان حافظ به تحصیل پرداخت .هم زمان با تشكیل بسیج همراه پدر به عضویت بسیج در آمد و دوره آموزش نظامی را نیز با علاقه گذراند . علی اهل مطالعه بود و با سن كمی كه داشت كتابهای مفیدی مطالعه می نمود او برای خودسازی كتابهای شهید دستغیب را مطالعه می كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عاشق بسیج بود و بیشتر اوقات را در پایگاه می گذراند در واقع هر زمان با او كاری داشتند باید او را در پایگاه می یافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نگهبانی مخصوصا در شب فوق العاده علاقه داشت. گاهی كه نیمه شب یا سحرگاه نگهبانی او تمام می شد به خانه نمی آمد وقتی بعد از طلوع خورشید با كیسه ای به خانه می آمد جای جای صورت و دستهایش خراشیده بود و چشمانش از بی خوابی و خار و خاشاك پر از خون، مادر به محتویات كیسه كنجكاو می شد و لی علی می گفت به كیسه دست نزنید نجس است بالاخره با اصرار مادر می گویداعلامیه های ضد انقلابی گروهكهای مجاهدین و كمونیست است كه در شب پخش می كنند و چون باد اعلامیه ها را پخش می كرد و در لا به لای بوته های گل و شمشاد شهرك گیر می كرد علی آنها را جمع آوری می كرده است تا صبح كه مردم بیدار می شوند آنها را نخوانند و بعد در فرصتی مناسب در گوشه ای از حیاط آنها را آتش می زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سالها نفت كمیاب و كوپنی بود و صف طویل گرفتن نفت تشكیل می شد بعدها از این و آن شنیده شد كه علی مراقب بود كه اگر پیرمرد و پیرزنی و یا خانمهای بچه بغل بشكه نفتی می گرفتند به آنها در حمل نفت كمك می كرد. هر جا كمكی لازم بود علی دریغ نمی كرد .دست مادر به پودر لباسشویی حساسیت داشت علی در شستن لباسها به او كمك می كرد و اصرار داشت كه مادر لباس نشوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما خدمت صادقانه و عاشقانه د ربسیج و كمك به مردم در هر زمینه ای كه امكان داشت  علی را راضی نمی كرد از طرفی به عتت كمی سن او را به جبهه اعزام نمی كردند ولی علی بدون برگ ماموریت و اعزام با یكی از دوستانش بدون خبر راهی اهواز می شود اما آنجا به علت كمی سن او و دوستش را در مقری در اهواز نگه می دارند به قول خودش این مقر در ساختمانی چند طبقه بدون لوله كشی آب بود كه علی در طبقه آخر مستقر می شود، آب آوردن خیلی سخت بود ولی علی همواره داوطلب  بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات تنگه چذابه پیش می آید و علی با اصرار به خط می رود و در عملیات شركت می كند .چها رماه در جبهه می ماند و فقط یك بار به مرخصی می اید پس از امدن از جبهه مجددا در بسیج با علاقه به فعالیت می پردازد . در تابستان 1361 جهت دیدار اقوام و خویشاوندان به زادگاهش گیلان می رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دوستان و پسران فامیل بیشتر اوقات خود را در بسیج می گذراند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بچه ها را تشویق به یادگیری شنا می كند چون قبلا خودش به خوبی شنا را در استخر فراگرفته و حتی در شب با بچه ها به رودخانه می رفت و آنها را تمرین می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراسم زیارت عاشورا و برنامه های دیگر جزو برنامه های همیشگی آنها در مسجد محل بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین تابستان خانه یكی از روستائیان فقیر كه بسیار فرسوده بود و در حال فروریختن و او توانی برای ساخت و ساز نداشت توسط علی با بسیج كردن تمام جوانان روستا تعمیر می شود. او كه به اصطلاح بچه شهر بود چنان به آماده كردن گل و مصالح می پرداخت كه باعث تعجب مردم می شود. روستائیان و فامیل هنوز خاطره كارگری علی را به یاد دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر شهریور علی به تنهایی از شمال به اصفهان بر می گردد و مادر كه در شمال است به او سفارش می كند كه از حال و هوای جبهه بیرون بیاید و به دبیرستان برود و سال اول را كه به علت حضور در جبهه تمام نكرده بود ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی به خانه بر می گردد ولی دل دریایی او برای جبهه و جنگ تنگ شده بود او دیگر طاقت ماندن در شهر را نداشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین زمان شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی پیش می اید و علی با مطرح كردن شهادت ایشان از پدر می خواهد به اجازه دهد تا راهی جبهه شود . پدر می گوید امسال را بمان و درست را بخوان علی جواب می دهد آیا صدام صبر می كند تا من دیپلم بگیرم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته او از قبل كارهای مربوط به اعزام را انجام داده بود و درآخرین مرحله اجازه ی پدر را می خواست و پدر بدون كلام فقط با اشاره سر اجازه رفتن می دهد و علی شادمان با بدرقه خواهران و پدر در تاریخ 24/7/1361 راهی جبهه هجنوب می شود عملیات محرم پس از مدت كوتاهی شروع می شود در آخرین نامه ای كه برای خانواده می فرستد می نویسید كه ما در مرحله اول و دوم عملیات محرم شركت نمودیم و پس از 48 ساعت كه در خط مقدم بدون وقفه بودیم برای استراحت به پشت خط آمده ایم و عملیات موفق بوده و در چند جا نزدیك بود كه اسیر یا كشته شوم . تاریخ نامه 14/8/1361  جمعه بوده البته آنطور كه گفته شد یك پای علی زخم كوچكی بر می دارد پایش پانسمان می شود و یك لنگه جوراب روی پانسمان می كشد و در مرحله ی سوم عملیات محرم شركت می كند . طبق گفته ی بچه هایی كه علی را آخرین بار می بینند تیری به پا و یا ران او اصابت می كند و علی اسلحه اش را مانند عصا و كمك به دست می گیرد و بعد از آن دیگر هیچ خبری از او نشد . علی مفقود الاثر شد . خانواده بیش از چهارده سال چشم به راه او می مانند با اینكه هر سال مراسم یادبودی برایش می گیرند ولی هنوز در شهادت یا اسارت او شك دارند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای علی در گلزار شهدای زرین شهر مانند سایر شهدای مفقود الاثر سنگی گذاشته می شود هم چنین در روستای زادگاهش با پیراهن او قبری درست می شود . تا اینكه گروه تفحص در بهمن 1375 استخوانهای مطهرز علی را یافته و به زرین شهر منتقل می نمایند. همراه علی به غیر از پلاك شناسایی لنگه ای جوراب بود ، لنگه ای دیگر از همان جوراب چهارده سال قبل كه همراه ساك او از جبهه برگشته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر با دیدن لنگه ی جوراب فورا آن را می شناسد . علی بر می گردد و در گلزار شهدای زرین شهر در كنار سایر شهدا ساكن دائمی آنجا می شود تا همیشه تاریخ مزار پاكشان زیارتگاه عاشقان گردد و یادشان در وجدانهای بیدار و آگاه بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نام نیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظرف ها را از مادر گرفت، شست و گفت: دستات دیگه حساسیت گرفته مادر.&lt;br /&gt;
مادر رفت سراغ غذا که روی گاز بود. پسر دنبال مادر رفت؛ مثل این که می خواست به مادرش چیزی بگوید...&lt;br /&gt;
رفت کنار مادر و خیلی مودب گفت: مادر چرا اسمم را گذاشتید فرزام؟! چرا علی نه؟! حسین نه ؟! ... و ادامه داد که:« آخه آدم با شنیدن فرزام، یاد هیچ انسان خوبی نمی افته! من اصلاً صاحب اسمم رو نمی شناسم که بهش افتخار کنم!»&lt;br /&gt;
از همان روز به بعد بود که همه، علی صدایش می زدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:آب زیر کاه، ص۳۷&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8</id>
		<title>شهید علی پورحبیب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8"/>
				<updated>2019-12-05T18:25:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: /* خاطرات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = علی (فرزام) پورحبیب&lt;br /&gt;
|تصویر                  = 724772.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = روستای سلوش، شهرستان لنگرود [[1344]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، [[1361]] &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ ایران ]]، دهلران-موسیان&lt;br /&gt;
|مزار                   = گلزار شهدای سهر زرین دشت&lt;br /&gt;
|مفقود                  = 14 سال&lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = محرم 1 و 2&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دبیرستان&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = مجرد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطرات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه ی بسیجی شهید فرزام پورحبیب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی كه در شناسنامه اش فرزام نام داشت چهارمین فرزند خانواده در سال 1344 در روستای سلوش از توابه كومله شهرستان لنگرود استان گیلان متولد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز یك ساله نشده بود كه خانواده به تهران نقل مكان كردند و پس از چهار سال اقامت در تهران بار دیگر به دنبال استخدام پدر در كارخانه ذوب آهن به اصفهان كوچ نمودند و پس از دو سال كه علی كلاس دوم ابتدایی بود در شهرك واحد ذوب آهن ساكن شدند . تا آخر دوره راهنمایی را در شهرك گذراند ولی چون در این شهرك دبیرستان نبود برای ادامه ی تحصیل به زرین شهر رفت و سال اول  در دبیرستان حافظ به تحصیل پرداخت .هم زمان با تشكیل بسیج همراه پدر به عضویت بسیج در آمد و دوره آموزش نظامی را نیز با علاقه گذراند . علی اهل مطالعه بود و با سن كمی كه داشت كتابهای مفیدی مطالعه می نمود او برای خودسازی كتابهای شهید دستغیب را مطالعه می كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عاشق بسیج بود و بیشتر اوقات را در پایگاه می گذراند در واقع هر زمان با او كاری داشتند باید او را در پایگاه می یافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نگهبانی مخصوصا در شب فوق العاده علاقه داشت. گاهی كه نیمه شب یا سحرگاه نگهبانی او تمام می شد به خانه نمی آمد وقتی بعد از طلوع خورشید با كیسه ای به خانه می آمد جای جای صورت و دستهایش خراشیده بود و چشمانش از بی خوابی و خار و خاشاك پر از خون، مادر به محتویات كیسه كنجكاو می شد و لی علی می گفت به كیسه دست نزنید نجس است بالاخره با اصرار مادر می گویداعلامیه های ضد انقلابی گروهكهای مجاهدین و كمونیست است كه در شب پخش می كنند و چون باد اعلامیه ها را پخش می كرد و در لا به لای بوته های گل و شمشاد شهرك گیر می كرد علی آنها را جمع آوری می كرده است تا صبح كه مردم بیدار می شوند آنها را نخوانند و بعد در فرصتی مناسب در گوشه ای از حیاط آنها را آتش می زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن سالها نفت كمیاب و كوپنی بود و صف طویل گرفتن نفت تشكیل می شد بعدها از این و آن شنیده شد كه علی مراقب بود كه اگر پیرمرد و پیرزنی و یا خانمهای بچه بغل بشكه نفتی می گرفتند به آنها در حمل نفت كمك می كرد. هر جا كمكی لازم بود علی دریغ نمی كرد .دست مادر به پودر لباسشویی حساسیت داشت علی در شستن لباسها به او كمك می كرد و اصرار داشت كه مادر لباس نشوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما خدمت صادقانه و عاشقانه د ربسیج و كمك به مردم در هر زمینه ای كه امكان داشت  علی را راضی نمی كرد از طرفی به عتت كمی سن او را به جبهه اعزام نمی كردند ولی علی بدون برگ ماموریت و اعزام با یكی از دوستانش بدون خبر راهی اهواز می شود اما آنجا به علت كمی سن او و دوستش را در مقری در اهواز نگه می دارند به قول خودش این مقر در ساختمانی چند طبقه بدون لوله كشی آب بود كه علی در طبقه آخر مستقر می شود، آب آوردن خیلی سخت بود ولی علی همواره داوطلب  بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات تنگه چذابه پیش می آید و علی با اصرار به خط می رود و در عملیات شركت می كند .چها رماه در جبهه می ماند و فقط یك بار به مرخصی می اید پس از امدن از جبهه مجددا در بسیج با علاقه به فعالیت می پردازد . در تابستان 1361 جهت دیدار اقوام و خویشاوندان به زادگاهش گیلان می رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دوستان و پسران فامیل بیشتر اوقات خود را در بسیج می گذراند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بچه ها را تشویق به یادگیری شنا می كند چون قبلا خودش به خوبی شنا را در استخر فراگرفته و حتی در شب با بچه ها به رودخانه می رفت و آنها را تمرین می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراسم زیارت عاشورا و برنامه های دیگر جزو برنامه های همیشگی آنها در مسجد محل بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین تابستان خانه یكی از روستائیان فقیر كه بسیار فرسوده بود و در حال فروریختن و او توانی برای ساخت و ساز نداشت توسط علی با بسیج كردن تمام جوانان روستا تعمیر می شود. او كه به اصطلاح بچه شهر بود چنان به آماده كردن گل و مصالح می پرداخت كه باعث تعجب مردم می شود. روستائیان و فامیل هنوز خاطره كارگری علی را به یاد دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر شهریور علی به تنهایی از شمال به اصفهان بر می گردد و مادر كه در شمال است به او سفارش می كند كه از حال و هوای جبهه بیرون بیاید و به دبیرستان برود و سال اول را كه به علت حضور در جبهه تمام نكرده بود ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی به خانه بر می گردد ولی دل دریایی او برای جبهه و جنگ تنگ شده بود او دیگر طاقت ماندن در شهر را نداشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین زمان شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی پیش می اید و علی با مطرح كردن شهادت ایشان از پدر می خواهد به اجازه دهد تا راهی جبهه شود . پدر می گوید امسال را بمان و درست را بخوان علی جواب می دهد آیا صدام صبر می كند تا من دیپلم بگیرم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته او از قبل كارهای مربوط به اعزام را انجام داده بود و درآخرین مرحله اجازه ی پدر را می خواست و پدر بدون كلام فقط با اشاره سر اجازه رفتن می دهد و علی شادمان با بدرقه خواهران و پدر در تاریخ 24/7/1361 راهی جبهه هجنوب می شود عملیات محرم پس از مدت كوتاهی شروع می شود در آخرین نامه ای كه برای خانواده می فرستد می نویسید كه ما در مرحله اول و دوم عملیات محرم شركت نمودیم و پس از 48 ساعت كه در خط مقدم بدون وقفه بودیم برای استراحت به پشت خط آمده ایم و عملیات موفق بوده و در چند جا نزدیك بود كه اسیر یا كشته شوم . تاریخ نامه 14/8/1361  جمعه بوده البته آنطور كه گفته شد یك پای علی زخم كوچكی بر می دارد پایش پانسمان می شود و یك لنگه جوراب روی پانسمان می كشد و در مرحله ی سوم عملیات محرم شركت می كند . طبق گفته ی بچه هایی كه علی را آخرین بار می بینند تیری به پا و یا ران او اصابت می كند و علی اسلحه اش را مانند عصا و كمك به دست می گیرد و بعد از آن دیگر هیچ خبری از او نشد . علی مفقود الاثر شد . خانواده بیش از چهارده سال چشم به راه او می مانند با اینكه هر سال مراسم یادبودی برایش می گیرند ولی هنوز در شهادت یا اسارت او شك دارند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای علی در گلزار شهدای زرین شهر مانند سایر شهدای مفقود الاثر سنگی گذاشته می شود هم چنین در روستای زادگاهش با پیراهن او قبری درست می شود . تا اینكه گروه تفحص در بهمن 1375 استخوانهای مطهرز علی را یافته و به زرین شهر منتقل می نمایند. همراه علی به غیر از پلاك شناسایی لنگه ای جوراب بود ، لنگه ای دیگر از همان جوراب چهارده سال قبل كه همراه ساك او از جبهه برگشته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر با دیدن لنگه ی جوراب فورا آن را می شناسد . علی بر می گردد و در گلزار شهدای زرین شهر در كنار سایر شهدا ساكن دائمی آنجا می شود تا همیشه تاریخ مزار پاكشان زیارتگاه عاشقان گردد و یادشان در وجدانهای بیدار و آگاه بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نام نیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظرف ها را از مادر گرفت، شست و گفت: دستات دیگه حساسیت گرفته مادر.&lt;br /&gt;
مادر رفت سراغ غذا که روی گاز بود. پسر دنبال مادر رفت؛ مثل این که می خواست به مادرش چیزی بگوید...&lt;br /&gt;
رفت کنار مادر و خیلی مودب گفت: مادر چرا اسمم را گذاشتید فرزام؟! چرا علی نه؟! حسین نه ؟! ... و ادامه داد که:« آخه آدم با شنیدن فرزام، یاد هیچ انسان خوبی نمی افته! من اصلاً صاحب اسمم رو نمی شناسم که بهش افتخار کنم!»&lt;br /&gt;
از همان روز به بعد بود که همه، علی صدایش می زدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:آب زیر کاه، ص۳۷&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:724772.jpg</id>
		<title>پرونده:724772.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:724772.jpg"/>
				<updated>2019-12-05T18:14:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Hz313-130.jpg</id>
		<title>پرونده:Hz313-130.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Hz313-130.jpg"/>
				<updated>2019-12-05T18:06:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: Gharagozlu98 نسخه جدیدی از  «پرونده:Hz313-130.jpg» را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D9%81%D9%86%D8%A7_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88</id>
		<title>نادر فنا خسرو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D9%81%D9%86%D8%A7_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88"/>
				<updated>2019-12-05T18:02:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = نادر فناخسرو&lt;br /&gt;
|تصویر                  = hz313-130.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[1343]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ماووت عراق [[الگو:شهدای 27 دی |۱۳۶۶/۱۰/۲۷]] &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ماووت عراق]]&lt;br /&gt;
|مزار                   = گلزار شهدای امامزاده علی اکبر (ع) چیذر&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = معاون اطلاعات عملیات لشکر ۲۷محمد رسول الله&lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = بیت المقدس&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دانشجوی سال چهارم رشته برق دانشگاه امیرکبیر&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید نادر فنا خسرو معاون اطلاعات و عملیات لشگر ۲۷ حضرت محمّد رسول اللّه {صلی اللّه علیه و آله و سلم}ودانشجوی سال چهارم رشته برق، دانشگاه امیرکبیربودند. وقتی نادر ۱۳سال داشت خانواده راهی سکونت در امریکا شدن در حالی که فرزندان مخالف بودن اما پدر بزرگوار شهیدان که مهندس پلسازی بودند در ایران مانده بودند و در اهواز و ابادان مشغول خدمت بعد از به اتش کشیدن سینما رکس ابادان با اصرار شهیدان نادر افشین فنا خسرو خانواده به ایران بازکشتند ان زمان اوج تظاهرات ها و مخالفت با شاه ملعون بود دو سال بعد نادر دیپلمش را گرفت و دانشگاه پلیتکنیک قبول شد مدتی بعد دانشگاه ها تعطیل شدن نادر هوای رفتن به جبهه داشت عضو بسیج شد و راهی جبهه شد بعد از چند ماه که دانشگاه ها باز شدند چهارسال هم به خوبی جنگید و هم درس خواند و با نمرات بالایی دروس را گذراند نادر دوبار مجروح شد یکبار از ناحیه دست راست که عصبش قطع شد وبار دوم ماهیجه پای چپش قطع شد مادر اصرار داشت دیگر به جبهه نرود اما نادر که یکی از فرماندهان اطلاعات عملیات لشکر محمد رسول الله بود مجدد راهی جبهه شد و ۲۷\۱۰\۱۳۶۶عملیات بیت المقدس دو در ماووت عراق اسمانی شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شما می خواهم که راه این رزمندگان را به هر نحو که ممکن است ادامه دهید و در این راه مُستدام باشید، بدانید این راه حق است و بس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افرادی خادم به اسلام باشید و فکری جز خدمت به اسلام و خداوند به خود راه ندهید. این انقلاب را حفظ نمایید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر چیزی ندارم که عرض کنم جز اینکه راضی باشید به رضای خداوند و پیروزی اسلام و مسلمین و اینکه خداوند رهبر کبیر انقلاب را برایمان حفظ کند، چون ما هنوز قدرش را آن طور که باید نمی دانیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزاحمتان نمی شوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوستدار شما نادر فناخسرو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت گنجینه ی شهدای اسلام&lt;br /&gt;
http://martyrsofislamicworld.blog.ir/1397/07/13/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D9%86%D8%A7-%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 == رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:نادر فنا خسرو}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Hz313-130.jpg</id>
		<title>پرونده:Hz313-130.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Hz313-130.jpg"/>
				<updated>2019-12-05T17:46:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D9%84%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D9%86%D8%AC%DB%8C</id>
		<title>شهید قرباعلی گونجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D9%84%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D9%86%D8%AC%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-29T17:09:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = قربان علی گونجی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین، بخش طارم [[زادروزهای 1 خرداد |۱۳۴۵/۰۱/۰۱]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = مهران، تپه 270 [[الگو:شهدای 26 دی |۱۳۶۵/۱۰/۲۶]] &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ایران]]، مهران، تپه 270&lt;br /&gt;
|مزار                   = گلزار شهدای قزوین&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = ارتش جمهوری اسلامی&lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = سرباز&lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = کارگر&lt;br /&gt;
|خانواده                = متاهل، دارای 2 پسر&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قربانعلی گونجی یکم فروردین ۱۳۴۵ ، در بخش طارم سفلا از توابع شهر [[قزوین]] به دنیا آمد . پدرش آقامعلی، کارگر بود و مادرش صدیقه نام داشت . خواندن و نوشتن نمی‌دانست . او نیز کارگری می‌کرد . سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد . به عنوان [[سرباز]] [[ارتش]] در [[جبهه]] حضور یافت . بیست و ششم دی ۱۳۶۵ ، اطراف تپه ۲۷۰ [[مهران]] توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت [[ترکش]] به سر، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای شهر زادگاهش واقع است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید، قربانعلی گونجی]]: خدایا، بارالها، پروردگارا ! با چه رویی وصیت کنم؟ ! با این جسم مملو از گناه؟ ! چگونه و از چه ناله کنم؟ به خدا قسم، به پیامبران خدا ( ص ) قسم، به مهدی ( عج ) قسم، به خون گلوی حسین ( ع ) قسم و به پهلوی شکسته زهرا ( س ) قسم، زبانم بریده، قلمم شکسته و دستم - از اینکه بخواهم برایتان وصیت کنم - عاجز است . من که هستم وصیت کنم؟ !... ولی می دانم وصیتم پدر و مادرم و اقوام و دوستانم را خوشحال می کند . از خدا می خواهم مرا از آنهایی که پیوسته به یاد خدا هستند و پیمانشان را نمی شکنند، قرار دهد . سلام و درود نثار ولی خدا روی زمین، [[حضرت مهدی ( عج )]] ؛ سلام به تو ای خوارکننده ی کافران، ای مولای من، صاحب الزمان ( عج ) ؛ سلام به تو ای آموزنده ی احکام [[قرآن]] و پراکنده کننده ی عدل در سراسر جهان؛ دوستان عزیزم ! به خدا قسم دلم طاقت دوری ندارد؛ تاب و توان آن را ندارم صحبت کنم؛ دستم توان نوشتن ندارد؛ من که تا به حال سعادت دیدار [[رهبر انقلاب]]، امام جماران را نداشتم - با این بار سنگین گناهانم - چگونه می توانم مهدی فاطمه را ببینم؟ ای ملت غیور مسلمان ایران ! فرمان رهبر را از جان و دل گوش کنید و پیرو امر ولایت فقیه باشید و بدانید جبههْ تجلی بخش آرمان های قلبی رزمندگان و جایگاه مهدی ( عج ) است؛ جبههْ جای عارفان خداست . « عاشق چو شوی، تیغ به سر باید خورد / زهری که رسد، همچو شِکر باید خورد » مگر خون ما از خون سید مظلومان، [[ابا عبدالله الحسین ( ع )]] با ارزشتر است؟ نه، هرگز ! نباید سنگر ابی عبدالله ( ع ) را خالی گذاشت؛ سنگری که علی اکبر، قاسم و علی اصغر و هفتاد و دوتن در آن به شهادت رسیدند . پدر و مادرم ! سلامی از فرسنگ ها راه دور بر قلب پُر مهر و محبت هر دوی شما؛ من در حق شما کوتاهی کردم و در مدت عُمْرم نتوانستم خدمتی به شما بکنم و همیشه موجب ناراحتی شما بودم . از قول من به خواهرم و همسرم سلام برسانید و بگویید : همانند [[زینب ( س)]] باشید و حجاب را - که الگوی حضرت زهرا ( س ) است - رعایت و با حفظ آن، دین خدا را یاری کنید و بدانید شهید، زنده است و یادش در دل ها است .۱ (۱۶۵۱۲۷۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1884&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:قربان_علی_گونجی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]] &lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DA%A9%D9%84%D9%87%D8%B1</id>
		<title>شهید عین الله کلهر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DA%A9%D9%84%D9%87%D8%B1"/>
				<updated>2019-10-29T17:00:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = عین الله کلهر&lt;br /&gt;
|تصویر                  = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین، گورخانه، بخش طارم [[زادروزهای 20 بهمن |۱۳۴۳/۱۱/۲۰]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ام الرصاص [[الگو:شهدای 4 دی |۱۳۶۵/۱۰/۰۴]] &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ عراق ]]، بصره، ام الرصاص &lt;br /&gt;
|مزار                   = قزوین، گلزار شهدای محل تولد&lt;br /&gt;
|مفقود                  = 29 سال مفقود الاثر&lt;br /&gt;
|سال تفحص               = اسفند 1394&lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = بسیج&lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = بسیجی&lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = کربلای چهار&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = اول راهنمایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = کارگر&lt;br /&gt;
|خانواده                = مجرد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عین الله کلهر بیستم بهمن ۱۳۴۳ ، در روستای گورخانه از توابع شهر [[قزوین]] به دنیا آمد . پدرش صفی‌الله، کارگر بود و مادرش آسیه نام داشت . تا اول راهنمایی درس خواند . او نیز کارگر بود . از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت . چهارم دی ۱۳۶۵ ، در [[ام‌الرصاص]] عراق به شهادت رسید . اثری از پیکرش به دست نیامد . سرانجام پیکر مطهرش در اسفند سال ۱۳۹۴ شناسایی و در زادگاهش تشییع و به خاک سپرده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1873&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عین_الله_کلهر}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%86_%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید عابدین کلیایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%86_%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-29T16:49:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = عابدین کلیایی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = تاکستان - قره داش [[زادروزهای 1 اسفند |۱۳۴۶/۱۲/۰۱]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = شلمچه، [[الگو:شهدای ۲۳ دی |۱۳۶۵/۱۰/۲۳]] &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ ایران ]]، خوزشتان، شلمچه&lt;br /&gt;
|مزار                   = گلزار شهدای تاکستان&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = پاسدار&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = خواندن و نوشتن&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = مجرد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیایی، عابدین : یکم اسفند ۱۳۴۶ ، در روستای قره‌داش از توابع شهر [[تاکستان]] به دنیا آمد . پدرش علی‌اصغر، کشاورز بود و مادرش ربابه نام داشت . در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت . به عنوان [[پاسدار]] در [[جبهه]] حضور یافت . بیست و سوم دی ۱۳۶۵ ، در [[شلمچه]] بر اثر اصابت [[ترکش]] به سر، قلب و پا، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1875&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عابدین_کلیایی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] &lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تاکستان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید رمضان رضایی برزانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-29T16:34:52Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = رمضان رضایی برزانی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = ramezani.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = اصفهان [[زادروزهای 20 اسفند |1341/12/20]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، [[الگو:شهدای 21 خرداد |1360/03/21]] &lt;br /&gt;
|مزار                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ ایران ]]، خوزستان،دارخوئین&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید «رمضان رضایی برزانی » 20 اسفند 1341 در اصفهان چشم به جهان گشود. وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه حق علیه باطل شد و سرانجام 21 خرداد 1360 در دارخوئین به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت‌نامه شهید رمضان رضایی برزانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درود به روح پاک شهیدان راه اسلام که با نثار کردن خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند و مانند شمع تاریخ سوختند و نورافشانی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
وصیت‌نامه رمضان رضایی برزانی فرزند ابوالقاسم رضایی که در تاریخ 60/2/22 نوشته شده با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی و درود به روح پاک شهیدان راه اسلام که با نثار کردن خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند و مانند شمع تاریخ سوختند و نورافشانی کردند تا شاید بتوانند اسلام راستین را جایگزین کفر و ظلم‌کننده و راستی که کردند و به هدف نهایی خود لقاءالله رسیدند «انا لله و انا الیه راجعون» بدرستی که از اوییم به سوی او می‌رویم .&lt;br /&gt;
من از روزی که این راه را با خودم شناختم همیشه سعی می‌کردم که بتوانم یک فردی باشم که اگر خدمت‌گذار انقلاب نبودم، لااقل ضد انقلاب هم نباشم و به فکرم رسید که این راه پر سعادت را پیش گیرم. و از این راه خدمت‌گذار باشم تا شاید مورد لطف خدا قرار بگیرم این خواست من بود که طول عمر خودم را بدهم و از خدا بخواهم که به لحظات عمر امام امت بیفزاید.&lt;br /&gt;
مادر عزیزم نور چشمم، من چه کنم تا این سن چقدر زحمت برای من کشیدی و چقدر زحمت‌ها در ماموریتم به تو دادم، مرا حلال می‌کنی که نتوانستم جبران این همه زحمات تو را بکنم، برادران و خواهران عقیده خود را محکم کنید نسبت به اسلام و از شماها طلب حلالیت می‌کنم دیگر عرضی ندارم.»&lt;br /&gt;
ساجد&lt;br /&gt;
منبع :سایت فاتحان&lt;br /&gt;
http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&amp;amp;postid=102633&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید رمضان رضایی برزانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-29T16:34:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = رمضان رضایی برزانی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = ramezani.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = اصفهان [[زادروزهای 20 اسفند |۱۳41/12/20]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، [[الگو:شهدای 21 خرداد |۱۳۶0/03/21]] &lt;br /&gt;
|مزار                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ ایران ]]، خوزستان،دارخوئین&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید «رمضان رضایی برزانی » 20 اسفند 1341 در اصفهان چشم به جهان گشود. وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه حق علیه باطل شد و سرانجام 21 خرداد 1360 در دارخوئین به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت‌نامه شهید رمضان رضایی برزانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درود به روح پاک شهیدان راه اسلام که با نثار کردن خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند و مانند شمع تاریخ سوختند و نورافشانی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
وصیت‌نامه رمضان رضایی برزانی فرزند ابوالقاسم رضایی که در تاریخ 60/2/22 نوشته شده با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی و درود به روح پاک شهیدان راه اسلام که با نثار کردن خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند و مانند شمع تاریخ سوختند و نورافشانی کردند تا شاید بتوانند اسلام راستین را جایگزین کفر و ظلم‌کننده و راستی که کردند و به هدف نهایی خود لقاءالله رسیدند «انا لله و انا الیه راجعون» بدرستی که از اوییم به سوی او می‌رویم .&lt;br /&gt;
من از روزی که این راه را با خودم شناختم همیشه سعی می‌کردم که بتوانم یک فردی باشم که اگر خدمت‌گذار انقلاب نبودم، لااقل ضد انقلاب هم نباشم و به فکرم رسید که این راه پر سعادت را پیش گیرم. و از این راه خدمت‌گذار باشم تا شاید مورد لطف خدا قرار بگیرم این خواست من بود که طول عمر خودم را بدهم و از خدا بخواهم که به لحظات عمر امام امت بیفزاید.&lt;br /&gt;
مادر عزیزم نور چشمم، من چه کنم تا این سن چقدر زحمت برای من کشیدی و چقدر زحمت‌ها در ماموریتم به تو دادم، مرا حلال می‌کنی که نتوانستم جبران این همه زحمات تو را بکنم، برادران و خواهران عقیده خود را محکم کنید نسبت به اسلام و از شماها طلب حلالیت می‌کنم دیگر عرضی ندارم.»&lt;br /&gt;
ساجد&lt;br /&gt;
منبع :سایت فاتحان&lt;br /&gt;
http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&amp;amp;postid=102633&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ramezani.jpg</id>
		<title>پرونده:Ramezani.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ramezani.jpg"/>
				<updated>2019-10-29T16:30:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید ناصر مهری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-26T19:28:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ناصر مهری&lt;br /&gt;
|تصویر                  = megri.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین، بوئین زهرا، چنگوره [[زادروزهای 2 خرداد |۱۳۴۶/۰۳/۰۲]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = شرهانی [[الگو:شهدای 19 اردیبهشت |۱۳۶۵/2/1۹]] &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ ایران ]]،ایلام، شرهانی&lt;br /&gt;
|مزار                   = گلزار شهدای چنگوره&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = ارتش جمهوری اسلامی ایران&lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = سرباز&lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = سوم راهنمایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
مهری، ناصر : دوم خرداد ۱۳۴۶ ، در روستای [[چنگوره]] از توابع شهر [[بوئین‌زهرا]] به دنیا آمد . پدرش مروتعلی، کشاورز بود و مادرش صغرا نام داشت . تا پایان دوره راهنمایی درس خواند . به عنوان [[سرباز]] [[ارتش]] در [[جبهه]] حضور یافت . نوزدهم اردیبهشت ۱۳۶۵ ، در [[شرهانی]] توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت [[ترکش]] به سر، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، ناصر مهری : همه ی ما رفتنی هستیم؛ نباید کاری کنیم که بعدها با یادآوری کارهای مان، ناراحت شویم . من از پدر و مادرم می خواهم که برایم گریه نکنند و از یاد امام غافل نشوند و کاری نکنند که دشمنان اسلام از رفتارهاشان سوء استفاده کنند و از شهادت من خوشحال باشند . خدایا ! چگونه شُکرگزار تو نباشم، که ما را به راه راست - با داشتن قلبی پاک و پُر از ایمان - هدایت کردی؟ من دوست دارم اگر شهید راه اسلام و میهن خود شدم، مرا در جایی بلند در زادگاهم به خاک بسپارید . ... و از خواهران و مادرم می خواهم برای من گریه و لباس مشکی بر تن نکنند؛ چون من خود راهم را انتخاب کردم . (۱۷۴۵۸۷۹) ناصر مهری ۲۰/۱۲/۱۳۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1950&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ناصر_مهری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Megri.jpg</id>
		<title>پرونده:Megri.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Megri.jpg"/>
				<updated>2019-10-26T19:28:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%AC%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد حسن امجدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%AC%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-26T19:21:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = محمد حسن امجدی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = amjadi.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین [[زادروزهای 14 خرداد |۱۳۳۹/۰۳/۱۴]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = مریوان، [[الگو:شهدای 27 خرداد |۱۳۶۵/۰۳/۲۷]] &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ایران]]، کردستان، مریوان&lt;br /&gt;
|مزار                   = قزوین&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = ارتش&lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = سرباز&lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دوم متوسطه&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = مجرد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدحسن امجدی، چهاردهم خرداد ۱۳۳۹ ، در شهر [[قزوین]] به دنیا آمد . پدرش حسین، کشاورز بود و مادرش طوبا نام داشت . تا دوم متوسطه در رشته تجربی درس خواند . به عنوان [[سرباز]] [[ارتش]] در [[جبهه]] حضور یافت . بیست و هفتم خرداد ۱۳۶۵ ، در مریوان دچار سانحه رانندگی شد و به شهادت رسید . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1949&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد_حسن_امجدی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Amjadi.jpg</id>
		<title>پرونده:Amjadi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Amjadi.jpg"/>
				<updated>2019-10-26T19:20:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%85%D9%84%D9%85%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالفضل ململی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%85%D9%84%D9%85%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-26T19:11:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ابوالفضل ململی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = ململی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = بروجرد [[زادروزهای 1 مرداد |۱۳۵۰/۰۴/۰۱]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = جزیره ام الرصاص [[الگو:شهدای 4 دی |۱۳۶۵/۱۰/۰۴]] &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[عراق]]،بصره، جزیره ام الرصاص&lt;br /&gt;
|مزار                   = قزوین&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = بسیج&lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = سوم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = نجار&lt;br /&gt;
|خانواده                = مجرد&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالفضل ململی، یکم تیر ۱۳۵۰ ، در شهر قزوین به دنیا آمد . پدرش تقی، فروشنده بود و مادرش ام‌کلثوم نام داشت . تا سوم ابتدایی درس خواند . نجار بود . از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . چهارم دی ۱۳۶۵ ، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید . پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۵ پس از تفحص در زادگاهش به خاک سپرده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، ابوالفضل مَلمَلى : این جانب ابوالفضل مَلمَلى، با بینش و آگاهى کامل، راه خود را انتخاب کردم و به جبهه اعزام شدم که به مدت سه سال است در منطقه مشغول انجام وظیفه هستم . هدف و انگیزه ام از آمدن به جبهه، این است که به اسلام و قرآن خدمت کنم و هیچ هدف دیگرى جز این ندارم . امیدوارم خداوند مرا از خدمتگزاران به اسلام و قرآن قرار دهد؛ - ان شاء الله . پیام من به خانواده ی معظم شهدا این است : اى خانواده ‏ هاى محترم ! شما آسوده باشید؛ ما رزمندگان مستقر در جبهه‏ ها تا آخرین قطره ی خون مان می جنگیم و انتقام خون عزیزان شما را از مزدوران بعثى خواهیم گرفت . به پدر و مادر و برادران، فامیل، دوستان و آشنایان سلام عرض می کنم . اگر به آنها بى‏ احترامى کردم - مخصوصاً به پدر و مادرم، که زحمت بزرگ شدن مرا بسیار کشیدند‏ و مرا در دامان خود پرورش دادند و تربیت اسلامى نمودند - مى‏ خواهم مرا ببخشند . اى ملت قهرمان ایران ! بدانید ما جوان ها - که سرمایه ی این کشور و امید آینده ی این مملکت هستیم - تا جان در بدن داریم، در جبهه های جنگ با دشمنان اسلام، نبرد کرده و از اسلام و دین خود دفاع مى‏ کنیم . شما - همان طور که از اول انقلاب استقامت کردید - باز هم صبر و در مقابل مشکلات تحمل کنید و از مال و جان تان و فرستادن فرزندان تان به جبهه دریغ نکنید که اسلام در خطر است؛ البته این را هم بدانید که پیروزى نزدیک است . در مقابل ضدانقلاب ضعف نشان ندهید و گوش به حرف منافقین کوردل نسپارید که آنان از کفار بدترند و شما را از راه الله منحرف مى‏ کنند .۱ (۱۷۲۲۷۶۱) ابوالفضل ململى ۱۵/۶/۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1942&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابو_الفضل_ململی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%84%D9%85%D9%84%DB%8C.jpg</id>
		<title>پرونده:ململی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%84%D9%85%D9%84%DB%8C.jpg"/>
				<updated>2019-10-26T19:09:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AC%D8%A8_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C</id>
		<title>شهید رجب نوروزی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AC%D8%A8_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-25T17:39:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = رجب نوروزی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = noruzi.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  قزوین، اسلام آباد [[زادروزهای 5 آبان |۱۳۳۳/۰۸/۰۵]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = خرمشهر[[الگو:شهدای 4 دی |۱۳۶۵/۱۰/۰۴]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = خرمشهر&lt;br /&gt;
|مزار شهید              = قزوین، شهر اقبالیه&lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = بسیج &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دیپلم برق&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = کارگر&lt;br /&gt;
|خانواده                = متاهل، دارای 2 دختر و دو پسر&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
نوروزی، رجب : پنجم آبان ۱۳۳۳ ، در روستای اسلام‌آباد از توابع شهر قزوین به دنیا آمد . پدرش اصغر، کارگر کارخانه بود و مادرش ربابه نام داشت . تا پایان دوره متوسطه در رشته برق درس خواند و دیپلم گرفت . کارگر بود . سال ۱۳۵۶ ازدواج کرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد . از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . چهارم دی ۱۳۶۵ ، در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به کمر، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای شهر اقبالیه تابعه شهر قزوین واقع است .&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
شهید، رجب نوروزی : حمد و ستایش پروردگار مَنّان را، که جنگِ اسلام علیه کفر را بهانه قرار داد تا لطف، مرحمت و کرامت خود را به سوی بندگانش - که به روز رستاخیز ایمان دارند و با شور و عشق در راه او جهاد می کنند و پس از رسیدن به وصال دوست، عزت دنیا و آخرت را می یابند - نازل نماید . حضرت ذوالجلال، کریم و رحیمی که این امتحان را برای بندگان ضعیف، زبون، نیازمند، ذلیل و عاصی خود فراهم آورد تا بهانه ای برای پذیرش توبه و بخشش گناهان آنان باشد . سلام و درود بر امام امت و امت شهیدپرور ایران، خصوصاً خانواده های شهدا و پدر، مادر، همسر، فرزندان، برادرها، خواهرها و کلیه ی افراد فامیل، دوستان و آشنایان و هر کسی که از آن به هر عنوان نفعی - چه از جهات مادی و چه از جهات معنوی - به بنده رسیده است و اساتیدی که به هر عنوان مطلبی مفید به این جانب یاد داده اند . از خداوند حکیم، تَوّاب، غَفّار، سَتّار، رحیم و رحمان، مسألت دارم - که به اقتضای این اسماء قدسی خود - مغفرت و رحمت خود را شامل حال همه ی آنان بنماید . به همسر و فرزندانم سفارش می کنم که در اقامه ی نماز همت نمایند و همسرم نیز بچه ها را - با تشویق و تربیت اسلامی - به انجام وظایف دینی راغب نماید تا در زمان مناسب با شخص دینداری ازدواج نمایند و نیز به بچه های عزیزم سفارش می کنم که حرف مادرشان را گوش کنند و خوب درس بخوانند و اخلاق اسلامی را بیاموزند . (۱۷۹۷۶۱۴) رجب نوروزی ۳/۰۶/۱۳۶۵&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1972&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:رجب_نوروزی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Noruzi.jpg</id>
		<title>پرونده:Noruzi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Noruzi.jpg"/>
				<updated>2019-10-25T17:38:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید سید اصغر هاشمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-25T17:17:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = سید اصغر هاشمی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = s hashemi.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین [[زادروزهای 4 بهمن |۱۳۲۶/۱۱/۰۴]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = آبادان [[الگو:شهدای 2 بهمن |۱۳۶۵/۱۱/۰۲]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = آبادان&lt;br /&gt;
|مزار شهید              = قزوین - تاکستان - ضیاء آباد&lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = بسیج سپاه &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = خواندن و نوشتن&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = آهنگر و جوشکار&lt;br /&gt;
|خانواده                = متاهل، دارای 5 پسر&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیداصغر هاشمی، چهارم بهمن [[۱۳۲۶]]، در شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش سیدمیرزا (فوت۱۳۶۴) کشاورز بود و مادرش صفیه نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. آهنگر و جوشکار بود. ازدواج کرد و صاحب پنج پسر شد. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت. دوم بهمن [[۱۳۶۵]]، در [[آبادان]] بر اثر اصابت [[ترکش]] به سینه، کمر و سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای روستای ضیاءآباد از توابع شهر تاکستان قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید سید اصغر هاشمی]]: این جانب سیداصغر هاشمی، وصیت نامه ی خود را با نام الله شروع می کنم و از خداوند می خواهم تمام رزمندگان اسلام را در هر دو جبهه پیروز گرداند؛ هم در جبهه ی [[جنگ]] برونی و هم در جبهه ی جنگ درونی مبارزه با هوا و هوس. همان طور که امت خداجو مستحضر هستند، از صدر اسلام تاکنون و بلکه از اول آفرینش انسان، دو دسته در خط بوده اند؛ یک دسته اشخاص راحت طلب که تمام همت شان این بود که طعمه ای پیدا کنند و بخورند و بخوابند (آن هایی هم که مسلمان بودند، عبادت می کردند!)؛ اما مقدم بر هر چیز در نظر آن ها «راحت طلبی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بود. دسته ی دیگر هم انبیا و اولیای بزرگ(س) بودند؛ روش آن ها هم تک مکتبی و تک خطی بود. تمام عمرشان را صرف کردند در این که با ظلم و زورگویی هایی که در ممالک دنیا واقع می شد، مقابله کنند. در زمان ما هم، ملت خداجو ی ایران به رهبری «روح الله» برای اقامه ی عدل اسلامی و اجرای احکام قرآن و کوتاه کردن دست خیانتکاران و زیستن با استقلال و آزادی، قیام نمود و خود را برای شهادت و شهید دادن آماده کرد؛ طوری که به خود باکی راه نمی دهد که دست جنایت ابرقدرت ها از آستین مشتی جنایتکار حرفه ای بیرون آید و بهترین فرزندان راستینش را به شهادت رساند. از این رو وظیفه ی ما مسلمین است که -در هر زمان و در هر مکان- جلوی این ظالمین بایستیم؛ لذا به همین خاطر وظیفه ی خود دانستم -در این موقع حساس- به ندای رهبر لبیک گویم و به وظیفه ی اسلامی و وجدانی خود جامه ی عمل بپوشانم، که اگر -در این راه مقدس- پیروز شدیم، به وظیفه ی خود عمل نمودم و اگر در این راه، خداوند شهادت را نصیب این بنده نمود، بسی افتخار بزرگ برای من و خانواده ی من و برای همشهریانم خواهد بود. (۱۸۱۸۷۰۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
� HYPERLINK &amp;quot;http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1993&amp;quot; �http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1993�&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید سید اصغر هاشمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-25T17:16:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = سید اصغر هاشمی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = s hashemi.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین [[زادروزهای 4 بهمن |۱۳۲۶/۱۱/۰۴]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = آبادان [[الگو:شهدای 2 بهمن |۱۳۶۵/۱۱/۰۲]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = آبادان&lt;br /&gt;
|مزار شهید              = قزوین - تاکستان - ضیاء آباد&lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = بسیج سپاه &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = خواندن و نوشتن&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = آهنگر و جوشکار&lt;br /&gt;
|خانواده                = متاهل، دارای 5 پسر&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هاشمی، سیداصغر: چهارم بهمن [[۱۳۲۶]]، در شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش سیدمیرزا (فوت۱۳۶۴) کشاورز بود و مادرش صفیه نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. آهنگر و جوشکار بود. ازدواج کرد و صاحب پنج پسر شد. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت. دوم بهمن [[۱۳۶۵]]، در [[آبادان]] بر اثر اصابت [[ترکش]] به سینه، کمر و سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای روستای ضیاءآباد از توابع شهر تاکستان قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید سید اصغر هاشمی]]: این جانب سیداصغر هاشمی، وصیت نامه ی خود را با نام الله شروع می کنم و از خداوند می خواهم تمام رزمندگان اسلام را در هر دو جبهه پیروز گرداند؛ هم در جبهه ی [[جنگ]] برونی و هم در جبهه ی جنگ درونی مبارزه با هوا و هوس. همان طور که امت خداجو مستحضر هستند، از صدر اسلام تاکنون و بلکه از اول آفرینش انسان، دو دسته در خط بوده اند؛ یک دسته اشخاص راحت طلب که تمام همت شان این بود که طعمه ای پیدا کنند و بخورند و بخوابند (آن هایی هم که مسلمان بودند، عبادت می کردند!)؛ اما مقدم بر هر چیز در نظر آن ها «راحت طلبی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بود. دسته ی دیگر هم انبیا و اولیای بزرگ(س) بودند؛ روش آن ها هم تک مکتبی و تک خطی بود. تمام عمرشان را صرف کردند در این که با ظلم و زورگویی هایی که در ممالک دنیا واقع می شد، مقابله کنند. در زمان ما هم، ملت خداجو ی ایران به رهبری «روح الله» برای اقامه ی عدل اسلامی و اجرای احکام قرآن و کوتاه کردن دست خیانتکاران و زیستن با استقلال و آزادی، قیام نمود و خود را برای شهادت و شهید دادن آماده کرد؛ طوری که به خود باکی راه نمی دهد که دست جنایت ابرقدرت ها از آستین مشتی جنایتکار حرفه ای بیرون آید و بهترین فرزندان راستینش را به شهادت رساند. از این رو وظیفه ی ما مسلمین است که -در هر زمان و در هر مکان- جلوی این ظالمین بایستیم؛ لذا به همین خاطر وظیفه ی خود دانستم -در این موقع حساس- به ندای رهبر لبیک گویم و به وظیفه ی اسلامی و وجدانی خود جامه ی عمل بپوشانم، که اگر -در این راه مقدس- پیروز شدیم، به وظیفه ی خود عمل نمودم و اگر در این راه، خداوند شهادت را نصیب این بنده نمود، بسی افتخار بزرگ برای من و خانواده ی من و برای همشهریانم خواهد بود. (۱۸۱۸۷۰۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
� HYPERLINK &amp;quot;http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1993&amp;quot; �http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1993�&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:S_hashemi.jpg</id>
		<title>پرونده:S hashemi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:S_hashemi.jpg"/>
				<updated>2019-10-25T17:12:18Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید خسرو وفایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-25T16:27:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = خسرو وفایی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = vafaee.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = بروجرد [[زادروزهای 1 خرداد |۱۳۲۸/۰۳/۰۱]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، [[الگو:شهدای 29 دی |۱۳۶۵/۱۰/۲۹]] &lt;br /&gt;
|مزار                   = قزوین&lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[خوزستان]]، شلمچه&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = ششم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = متاهل، 1 پسر و 2 دختر&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسرو وفایی، یکم خرداد [[۱۳۲۸]]، در شهر [[بروجرد]] به دنیا آمد. پدرش حسن(فوت۱۳۳۵) و مادرش دلشاد (فوت۱۳۴۱) نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر کارخانه بود. سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه ]]حضور یافت. بیست و نهم دی [[۱۳۶۵]]، در [[شلمچه]] بر اثر اصابت [[ترکش]] به شکم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر [[قزوین]] واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید خسرو وفایی]]: خدای را سپاسگزارم که بر این بنده ی روسیاه منَّت نهاد و مرا در صف راهیان نور و سالکان طریقت خویش قرار داد؛ امروز چه افتخاری به بلندا و بزرگی همراز بودن با راهیان [[کربلا]] می باشد؟ راهیانی که در نِی خویش نوای خوش «الله اکبر» دارند و می روند تا هدیه کننده ی خون خویش برای بازگشایی آن بارگاه با عظمتِ معنوی و ایثار باشند، تا مقابل آن معلم همه ی حماسه ها زانوی کُرنش بر زمین زده و اشک شوق از دیده فرو ریزند و سخن دل با آن بزرگ مظلوم شهیدان به لب آرند که: حسین جان! اگر دین جدَّت، رسول خدا(ص) با خون های ما آبیاری می گردد، چه بهتر که جان ناقابل خویش را جهت اعتلای&lt;br /&gt;
کلمه ی توحید هدیه نماییم. این خون، خون بهایی با ارزش دارد؛ خوشا آنانی که خون بهای شان را خدا می دهد. حسین جان! از دلمان فریاد می زنیم که اگر کوفیان خیانت کردند و تو را تنها گذاشتند، ما روح الله -این فرزند پاک تو و چراغ هدایت، سعادت و معنویت- را تنها نخواهیم گذاشت. حسین جان! بر ما شرم باد در حالی که علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع) و همه ی یارانت را به میدان شهادت فرستادی و نگذاشتی دین جدَّت به وسیله ی شهوت پرستان به نابودی کشانده شود، ما در گوشه ای بنشینیم و شاهد تاخت و تاز ملحدان، منافقان و کفر پیشه گان علیه دین مبین باشیم؛ پساز خدا بخواه ما را در مبارزه مان یاری کند. عزیزان! فرزند حسین(ع) -روح خدا- را تنها نگذارید و در هر زمان و مکان، اطاعت از والیان ولایت، منسوبین الهی و مردان خدا را سرمشق زندگی خویش قرار دهید. نور چشمان و یکتاپرستان! سلاح مبارزه را تا زمانی که کفر بر زمین است، شما به عنوان مسؤولیت شرعی بر زمین نگذارید و حافظ ارزش های خون شهدا باشید. خسرو وفایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1986&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید خسرو وفایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-25T16:25:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = خسرو وفایی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = vafaee.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = بروجرد [[زادروزهای 1 خرداد |۱۳۲۸/۰۳/۰۱]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، [[الگو:شهدای 29 دی |۱۳۶۵/۱۰/۲۹]] &lt;br /&gt;
|مزار                   = قزوین&lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[خوزستان]]، شلمچه&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = ششم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = متاهل، 1 پسر و 2 دختر&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسرو وفایی، یکم خرداد [[۱۳۲۸]]، در شهر [[بروجرد]] به دنیا آمد. پدرش حسن(فوت۱۳۳۵) و مادرش دلشاد (فوت۱۳۴۱) نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر کارخانه بود. سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه ]]حضور یافت. بیست و نهم دی [[۱۳۶۵]]، در [[شلمچه]] بر اثر اصابت [[ترکش]] به شکم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر [[قزوین]] واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید خسرو وفایی]]: خدای را سپاسگزارم که بر این بنده ی روسیاه منَّت نهاد و مرا در صف راهیان نور و سالکان طریقت خویش قرار داد؛ امروز چه افتخاری به بلندا و بزرگی همراز بودن با راهیان [[کربلا]] می باشد؟ راهیانی که در نِی خویش نوای خوش «الله اکبر» دارند و می روند تا هدیه کننده ی خون خویش برای بازگشایی آن بارگاه با عظمتِ معنوی و ایثار باشند، تا مقابل آن معلم همه ی حماسه ها زانوی کُرنش بر زمین زده و اشک شوق از دیده فرو ریزند و سخن دل با آن بزرگ مظلوم شهیدان به لب آرند که: حسین جان! اگر دین جدَّت، رسول خدا(ص) با خون های ما آبیاری می گردد، چه بهتر که جان ناقابل خویش را جهت اعتلای&lt;br /&gt;
کلمه ی توحید هدیه نماییم. این خون، خون بهایی با ارزش دارد؛ خوشا آنانی که خون بهای شان را خدا می دهد. حسین جان! از دلمان فریاد می زنیم که اگر کوفیان خیانت کردند و تو را تنها گذاشتند، ما روح الله -این فرزند پاک تو و چراغ هدایت، سعادت و معنویت- را تنها نخواهیم گذاشت. حسین جان! بر ما شرم باد در حالی که علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع) و همه ی یارانت را به میدان شهادت فرستادی و نگذاشتی دین جدَّت به وسیله ی شهوت پرستان به نابودی کشانده شود، ما در گوشه ای بنشینیم و شاهد تاخت و تاز ملحدان، منافقان و کفر پیشه گان علیه دین مبین باشیم؛ پساز خدا بخواه ما را در مبارزه مان یاری کند. عزیزان! فرزند حسین(ع) -روح خدا- را تنها نگذارید و در هر زمان و مکان، اطاعت از والیان ولایت، منسوبین الهی و مردان خدا را سرمشق زندگی خویش قرار دهید. نور چشمان و یکتاپرستان! سلاح مبارزه را تا زمانی که کفر بر زمین است، شما به عنوان مسؤولیت شرعی بر زمین نگذارید و حافظ ارزش های خون شهدا باشید. خسرو وفایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید خسرو وفایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-25T16:24:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = خسرو وفایی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = [[File:vafaee.jpgnull]]&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = بروجرد [[زادروزهای 1 خرداد |۱۳۲۸/۰۳/۰۱]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، [[الگو:شهدای 29 دی |۱۳۶۵/۱۰/۲۹]] &lt;br /&gt;
|مزار                   = قزوین&lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[خوزستان]]، شلمچه&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = ششم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = متاهل، 1 پسر و 2 دختر&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسرو وفایی، یکم خرداد [[۱۳۲۸]]، در شهر [[بروجرد]] به دنیا آمد. پدرش حسن(فوت۱۳۳۵) و مادرش دلشاد (فوت۱۳۴۱) نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر کارخانه بود. سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه ]]حضور یافت. بیست و نهم دی [[۱۳۶۵]]، در [[شلمچه]] بر اثر اصابت [[ترکش]] به شکم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر [[قزوین]] واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید خسرو وفایی]]: خدای را سپاسگزارم که بر این بنده ی روسیاه منَّت نهاد و مرا در صف راهیان نور و سالکان طریقت خویش قرار داد؛ امروز چه افتخاری به بلندا و بزرگی همراز بودن با راهیان [[کربلا]] می باشد؟ راهیانی که در نِی خویش نوای خوش «الله اکبر» دارند و می روند تا هدیه کننده ی خون خویش برای بازگشایی آن بارگاه با عظمتِ معنوی و ایثار باشند، تا مقابل آن معلم همه ی حماسه ها زانوی کُرنش بر زمین زده و اشک شوق از دیده فرو ریزند و سخن دل با آن بزرگ مظلوم شهیدان به لب آرند که: حسین جان! اگر دین جدَّت، رسول خدا(ص) با خون های ما آبیاری می گردد، چه بهتر که جان ناقابل خویش را جهت اعتلای&lt;br /&gt;
کلمه ی توحید هدیه نماییم. این خون، خون بهایی با ارزش دارد؛ خوشا آنانی که خون بهای شان را خدا می دهد. حسین جان! از دلمان فریاد می زنیم که اگر کوفیان خیانت کردند و تو را تنها گذاشتند، ما روح الله -این فرزند پاک تو و چراغ هدایت، سعادت و معنویت- را تنها نخواهیم گذاشت. حسین جان! بر ما شرم باد در حالی که علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع) و همه ی یارانت را به میدان شهادت فرستادی و نگذاشتی دین جدَّت به وسیله ی شهوت پرستان به نابودی کشانده شود، ما در گوشه ای بنشینیم و شاهد تاخت و تاز ملحدان، منافقان و کفر پیشه گان علیه دین مبین باشیم؛ پساز خدا بخواه ما را در مبارزه مان یاری کند. عزیزان! فرزند حسین(ع) -روح خدا- را تنها نگذارید و در هر زمان و مکان، اطاعت از والیان ولایت، منسوبین الهی و مردان خدا را سرمشق زندگی خویش قرار دهید. نور چشمان و یکتاپرستان! سلاح مبارزه را تا زمانی که کفر بر زمین است، شما به عنوان مسؤولیت شرعی بر زمین نگذارید و حافظ ارزش های خون شهدا باشید. خسرو وفایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Vafaee.jpg</id>
		<title>پرونده:Vafaee.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Vafaee.jpg"/>
				<updated>2019-10-25T16:24:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: Gharagozlu98 نسخه جدیدی از  «پرونده:Vafaee.jpg» را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید خسرو وفایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-25T16:23:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = خسرو وفایی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = vafaee.jpgnull&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = بروجرد [[زادروزهای 1 خرداد |۱۳۲۸/۰۳/۰۱]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، [[الگو:شهدای 29 دی |۱۳۶۵/۱۰/۲۹]] &lt;br /&gt;
|مزار                   = قزوین&lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[خوزستان]]، شلمچه&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = ششم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = متاهل، 1 پسر و 2 دختر&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفایی، خسرو: یکم خرداد [[۱۳۲۸]]، در شهر [[بروجرد]] به دنیا آمد. پدرش حسن(فوت۱۳۳۵) و مادرش دلشاد (فوت۱۳۴۱) نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر کارخانه بود. سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه ]]حضور یافت. بیست و نهم دی [[۱۳۶۵]]، در [[شلمچه]] بر اثر اصابت [[ترکش]] به شکم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر [[قزوین]] واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید خسرو وفایی]]: خدای را سپاسگزارم که بر این بنده ی روسیاه منَّت نهاد و مرا در صف راهیان نور و سالکان طریقت خویش قرار داد؛ امروز چه افتخاری به بلندا و بزرگی همراز بودن با راهیان [[کربلا]] می باشد؟ راهیانی که در نِی خویش نوای خوش «الله اکبر» دارند و می روند تا هدیه کننده ی خون خویش برای بازگشایی آن بارگاه با عظمتِ معنوی و ایثار باشند، تا مقابل آن معلم همه ی حماسه ها زانوی کُرنش بر زمین زده و اشک شوق از دیده فرو ریزند و سخن دل با آن بزرگ مظلوم شهیدان به لب آرند که: حسین جان! اگر دین جدَّت، رسول خدا(ص) با خون های ما آبیاری می گردد، چه بهتر که جان ناقابل خویش را جهت اعتلای&lt;br /&gt;
کلمه ی توحید هدیه نماییم. این خون، خون بهایی با ارزش دارد؛ خوشا آنانی که خون بهای شان را خدا می دهد. حسین جان! از دلمان فریاد می زنیم که اگر کوفیان خیانت کردند و تو را تنها گذاشتند، ما روح الله -این فرزند پاک تو و چراغ هدایت، سعادت و معنویت- را تنها نخواهیم گذاشت. حسین جان! بر ما شرم باد در حالی که علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع) و همه ی یارانت را به میدان شهادت فرستادی و نگذاشتی دین جدَّت به وسیله ی شهوت پرستان به نابودی کشانده شود، ما در گوشه ای بنشینیم و شاهد تاخت و تاز ملحدان، منافقان و کفر پیشه گان علیه دین مبین باشیم؛ پساز خدا بخواه ما را در مبارزه مان یاری کند. عزیزان! فرزند حسین(ع) -روح خدا- را تنها نگذارید و در هر زمان و مکان، اطاعت از والیان ولایت، منسوبین الهی و مردان خدا را سرمشق زندگی خویش قرار دهید. نور چشمان و یکتاپرستان! سلاح مبارزه را تا زمانی که کفر بر زمین است، شما به عنوان مسؤولیت شرعی بر زمین نگذارید و حافظ ارزش های خون شهدا باشید. خسرو وفایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Vafaee.jpg</id>
		<title>پرونده:Vafaee.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Vafaee.jpg"/>
				<updated>2019-10-25T16:22:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید خسرو وفایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-25T16:22:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = خسرو وفایی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = بروجرد [[زادروزهای 1 خرداد |۱۳۲۸/۰۳/۰۱]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، [[الگو:شهدای 29 دی |۱۳۶۵/۱۰/۲۹]] &lt;br /&gt;
|مزار                   = قزوین&lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[خوزستان]]، شلمچه&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = ششم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = متاهل، 1 پسر و 2 دختر&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفایی، خسرو: یکم خرداد [[۱۳۲۸]]، در شهر [[بروجرد]] به دنیا آمد. پدرش حسن(فوت۱۳۳۵) و مادرش دلشاد (فوت۱۳۴۱) نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر کارخانه بود. سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه ]]حضور یافت. بیست و نهم دی [[۱۳۶۵]]، در [[شلمچه]] بر اثر اصابت [[ترکش]] به شکم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر [[قزوین]] واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید خسرو وفایی]]: خدای را سپاسگزارم که بر این بنده ی روسیاه منَّت نهاد و مرا در صف راهیان نور و سالکان طریقت خویش قرار داد؛ امروز چه افتخاری به بلندا و بزرگی همراز بودن با راهیان [[کربلا]] می باشد؟ راهیانی که در نِی خویش نوای خوش «الله اکبر» دارند و می روند تا هدیه کننده ی خون خویش برای بازگشایی آن بارگاه با عظمتِ معنوی و ایثار باشند، تا مقابل آن معلم همه ی حماسه ها زانوی کُرنش بر زمین زده و اشک شوق از دیده فرو ریزند و سخن دل با آن بزرگ مظلوم شهیدان به لب آرند که: حسین جان! اگر دین جدَّت، رسول خدا(ص) با خون های ما آبیاری می گردد، چه بهتر که جان ناقابل خویش را جهت اعتلای&lt;br /&gt;
کلمه ی توحید هدیه نماییم. این خون، خون بهایی با ارزش دارد؛ خوشا آنانی که خون بهای شان را خدا می دهد. حسین جان! از دلمان فریاد می زنیم که اگر کوفیان خیانت کردند و تو را تنها گذاشتند، ما روح الله -این فرزند پاک تو و چراغ هدایت، سعادت و معنویت- را تنها نخواهیم گذاشت. حسین جان! بر ما شرم باد در حالی که علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع) و همه ی یارانت را به میدان شهادت فرستادی و نگذاشتی دین جدَّت به وسیله ی شهوت پرستان به نابودی کشانده شود، ما در گوشه ای بنشینیم و شاهد تاخت و تاز ملحدان، منافقان و کفر پیشه گان علیه دین مبین باشیم؛ پساز خدا بخواه ما را در مبارزه مان یاری کند. عزیزان! فرزند حسین(ع) -روح خدا- را تنها نگذارید و در هر زمان و مکان، اطاعت از والیان ولایت، منسوبین الهی و مردان خدا را سرمشق زندگی خویش قرار دهید. نور چشمان و یکتاپرستان! سلاح مبارزه را تا زمانی که کفر بر زمین است، شما به عنوان مسؤولیت شرعی بر زمین نگذارید و حافظ ارزش های خون شهدا باشید. خسرو وفایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید خسرو وفایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-10-25T16:21:30Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = خسرو وفایی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = بروجرد [[زادروزهای 1 خرداد |۱۳۲۸/۰۳/۰۱]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، [[الگو:شهدای 29 دی |۱۳۶۵/۱۰/۲۹]] &lt;br /&gt;
|مزار                   = قزوین&lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[خوزستان]]، شلمچه&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = ششم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = متاهل، 1 پسر و 2 دختر&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: حسن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: دلشاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت: خرمشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۱ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد دختر: ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: ششم ابتدائی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین – قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وفایی، خسرو: یکم خرداد [[۱۳۲۸]]، در شهر [[بروجرد]] به دنیا آمد. پدرش حسن(فوت۱۳۳۵) و مادرش دلشاد (فوت۱۳۴۱) نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر کارخانه بود. سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه ]]حضور یافت. بیست و نهم دی [[۱۳۶۵]]، در [[شلمچه]] بر اثر اصابت [[ترکش]] به شکم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر [[قزوین]] واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید خسرو وفایی]]: خدای را سپاسگزارم که بر این بنده ی روسیاه منَّت نهاد و مرا در صف راهیان نور و سالکان طریقت خویش قرار داد؛ امروز چه افتخاری به بلندا و بزرگی همراز بودن با راهیان [[کربلا]] می باشد؟ راهیانی که در نِی خویش نوای خوش «الله اکبر» دارند و می روند تا هدیه کننده ی خون خویش برای بازگشایی آن بارگاه با عظمتِ معنوی و ایثار باشند، تا مقابل آن معلم همه ی حماسه ها زانوی کُرنش بر زمین زده و اشک شوق از دیده فرو ریزند و سخن دل با آن بزرگ مظلوم شهیدان به لب آرند که: حسین جان! اگر دین جدَّت، رسول خدا(ص) با خون های ما آبیاری می گردد، چه بهتر که جان ناقابل خویش را جهت اعتلای&lt;br /&gt;
کلمه ی توحید هدیه نماییم. این خون، خون بهایی با ارزش دارد؛ خوشا آنانی که خون بهای شان را خدا می دهد. حسین جان! از دلمان فریاد می زنیم که اگر کوفیان خیانت کردند و تو را تنها گذاشتند، ما روح الله -این فرزند پاک تو و چراغ هدایت، سعادت و معنویت- را تنها نخواهیم گذاشت. حسین جان! بر ما شرم باد در حالی که علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع) و همه ی یارانت را به میدان شهادت فرستادی و نگذاشتی دین جدَّت به وسیله ی شهوت پرستان به نابودی کشانده شود، ما در گوشه ای بنشینیم و شاهد تاخت و تاز ملحدان، منافقان و کفر پیشه گان علیه دین مبین باشیم؛ پساز خدا بخواه ما را در مبارزه مان یاری کند. عزیزان! فرزند حسین(ع) -روح خدا- را تنها نگذارید و در هر زمان و مکان، اطاعت از والیان ولایت، منسوبین الهی و مردان خدا را سرمشق زندگی خویش قرار دهید. نور چشمان و یکتاپرستان! سلاح مبارزه را تا زمانی که کفر بر زمین است، شما به عنوان مسؤولیت شرعی بر زمین نگذارید و حافظ ارزش های خون شهدا باشید. خسرو وفایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86</id>
		<title>مسلمان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-08-06T13:33:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: صفحه‌ای جدید حاوی «مُسَلمان کسی است که دین اسلام را باور دارد. اسلام آخرین و یکی از سه دین ابراهی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مُسَلمان کسی است که دین اسلام را باور دارد. اسلام آخرین و یکی از سه دین ابراهیمی بزرگ است. مسلمانان به دو گروه مذهبی کلی سنی و شیعه تقسیم می‌شوند. مسلمان بودن داشتن اعتقاد به سه اصل دینی؛ توحید، نبوت و معاد است و اسلام آوردن با اقرار شهادتین است. در مذهب شیعه علاوه بر اینها در توحید برای عدل خدا معنایی متمایز وجود دارد و اعتقاد بر امامت نیز ادامه پذیرش نبوت دانسته می‌شود و این دو را علاوه بر اصول دین، اصول مذهب خود می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژهٔ «مسلمان» صفت فارسی؛ در اصل جمع فارسی واژهٔ عربی «مُسلِم» بوده، با تغییر حرکات به صورت صفت مفرد کاربرد یافته و جمع کاربردی آن مسلمانان می‌باشد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C</id>
		<title>شهیداحمد جهانبخشی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-06T13:31:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = احمد جهانبخشی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = min-picture (1).jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین [[زادروزهای|20 دی 1343/10/20]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، خوزستان، شوشتر [[الگو:شهدای 8آبان |1365/08/08]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ایران]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى قزوین&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = سوم راهنمایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = کارگر کارگاه واشر سازی&lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: احمد جهانبخشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: محمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: شوشتر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: ۱۳۴۳/۱۰/۲۰ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۰۸/۰۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: خوزستان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت: شوشتر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات سوم راهنمائی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگي نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهانبخشی‌ ، احمد: بیستم دی ۱۳۴۳ ، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمود، مداح و قاری بود و مادرش زهرا نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. کارگر کارگاه واشرسازی و بسیجی بود. هشتم آبان ۱۳۶۵ ، در شوشتر غرق شد و به شهادت رسید . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2108&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسن سعیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-06T13:30:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                =حسن سعیدی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = min-picture (3).jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = تاکستان، روستای نیکوئیه [[زادروزهای| 1 مهر 1344/07/01]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق، منطقه حاج عمران [[الگو:شهدای 1 آذر |1366/09/01/]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = حاج عمران&lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى قزوین&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = سرباز&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = پنجم ابتدائی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
نام: حسن سعیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: مصیب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: اختر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: حاج عمران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: تاکستان - نیکوئیه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: ۱۳۴۴/۰۷/۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۰۹/۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت - &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: پنجم ابتدائی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص 1373&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگي نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعیدی ، حسن: یکم مهر ۱۳۴۴ ، در روستای نیکوئیه از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش مصیب و مادرش اختر نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت . یکم آذر ۱۳۶۶ ، در حاج عمران عراق به شهادت رسید . پیکرش مدت‌ها در منطفه برجا ماند و سال ۱۳۷۳ پس از تفحص در گلزار شهدای شهر قزوین به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2109&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%AD%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C_%D9%87%D8%A7</id>
		<title>شهید محمد مهدی حاتمی ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%AD%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C_%D9%87%D8%A7"/>
				<updated>2019-08-06T13:29:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = محمد مهدی حاتمی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = min-picture (4).jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین[[زادروزهای| 10 شهریور 1348/06/10]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق، ام الرصاص [[الگو:شهدای 4دی |1365/10/04]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = عراق&lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = مفقود الاثر&lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دوم راهنمایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
نام: محمد مهدی حاتمی ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: سید رحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: بتول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: ام الرصاص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: ۱۳۴۸/۰۶/۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۰۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: دوم راهنمائی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید - &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاتمی‌ ها، محمد مهدی : دهم شهریور ۱۳۴۸ ، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش سید رحیم، خواربار فروش بود و مادرش بتول نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . چهارم دی ۱۳۶۵ ، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید . اثری از پیکرش به دست نیامد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، محمدمهدی حاتمی ها: خدایا ! از تو می خواهم که مرا از آن گروه قرار دهی که برای تو به جبهه می روند و پیمانت را نمی شکنند. بارالها! آن قدر به من ایمان و شجاعت و صبر عنایت فرما تا آخرین لحظه های عُمرم جدا از شهر و خانواده ام بتوانم با دشمنان تو مبارزه کنم و در آخر هم، مرگ مرا -که همان شهادت است- روزیم کن. ای ملت غیور ! خداوند متعال به عهد خود وفا کرد و شما را بر دشمنان اسلام پیروز کرد، بنابراین حالا شما هستید که باید با تمام توان خود این وعده ی الهی را حفظ کنید و با تمام قدرت و توان خود جلوی دشمنان اسلام را بگیرید و بدانید که کفر همیشه نابود خواهد شد و اسلام پیروز خواهد بود. ای کسانی که از صحبتهای این بنده ی حقیر مطلع می شوید ! بیایید و در این جبهه ها -که دانشگاه انسان سازی است- شرکت کنید و به ندای «هل من ناصر ینصرنی ؟» حسین (ع) لبیک بگویید . ...و ای کسانی که هنوز به این انقلاب بدبین هستید ! برادرانه به شما نصیحت می کنم که کمی به خود آیید و این قدر به دنبال دنیا نباشید؛ زیرا دنیا جای گذر است و هیچ ارزشی ندارد. بدانید که این بدن ما برای مرگ ساخته شده و آخر آن هم مرگ است؛ پس اگر این مرگ با توپ، تانک، گلوله و خمپاره باشد به یقین بهتر و زیباتر است. بنابراین انسان، کمتر حریص به دنیا باشد بهتر و نیکوتر خواهد بود. ...و ای دوستان عزیزم ! بدانید که تمام لحظه ها همانند عقربه ی ساعت می گذرد و این عُمر ما است که در این موقع به نقطه ی پایان نزدیک می شود؛ پس باید حداکثر استفاده را از عُمری که خداوند تبارک به ما عنایت کرده، بکنیم و آن را وسیله ای برای نجات از عذاب آخرت و رسیدن به قرب الی الله نماییم . ای پدر عزیزم ! می دانم که محبت من در دل تو بسیار است و از دست دادن من برای شما بسیار ناگوار خواهد بود؛ ولی در راه الله و در راه به ثمر رسیدن حکومت اسلامی ، بسیار ناچیز است. پس درود بر تو ای پدر بزرگوارم! که همچون ابراهیم، فرزندت را به فرمان خدا به قربانگاه -که همان جبهه ها است- فرستادی و مطمئن باش که فرزندت هرگز از فرمان خدا سرپیچی نمی کند و شهادت را جزو زیباترین نعمت های الهی می داند و مرگ را در راه خدا سعادت و زندگی را به جز جهاد در راه اسلام و قرآن دُرست نمی داند . پدر عزیزم ! از شما تقاضا دارم که قدر امام عزیزمان را بدانید که اطاعت او واجب شرعی است و از شما تقاضا دارم که مرا ببخشید و از شما طلب حلالیت می کنم . ای مادر مهربانم! این حاصل عمر تو بود که مرا به آنچه می خواستم رساند و می دانم که غم از دست دادن فرزند برای یک مادر بسیار مشکل و سخت است و اگر بگویم که برایم گریه نکن، امکان ندارد؛ ولی از شما خواهش دارم که هر چه قدر می توانید صبر کنید؛ چون اگر صبر کنید دشمن از استقامت و پایداری شما ناراحت خواهد شد و آخرین کلامم این است که مرا و شیرت را برای این فرزند کوچکت حلال گردانی . ای برادران گرامی ام! من راهم را شناختم و به سوی آن رفتم؛ رفتم تا با دشمنان اسلام بجنگم و دَری از درهای بهشت را بر روی خود باز نمایم و از شما برادرانم می خواهم که با چشمان باز، راهم را ادامه داده، تا آخرین قطره ی خون خود با دشمنان خارجی و داخلی بجنگید و از شما می خواهم که مرا حلال کنید . ای خواهران مهربانم! وحدت بین خودتان را حفظ کنید که دشمن از متحد شدن شما می ترسد؛ چرا که تنها رمز پیروزی شما وحدت می باشد و در همه ی کارهایتان خدا را در نظر داشته باشید و کارهایتان بر اساس دوستی با خدا باشد و حجابتان را حفظ نمایید و مانند حضرت زینب کبری (س)، پیام خون شهیدان را به تمام جهانیان برسانید و اگر توفیق شهادت نصیبم شد، سرافراز و سربلند باشید و افتخار کنید که به جمع خانواده ی شهدا پیوسته اید و تمام فرامین امام را یک به یک اجرا کنید و همیشه برای سلامت و طول عمر امام و پیروزی رزمندگان دعا کنید و رابطه ی خود را با خانواده ی شهدا حفظ نمایید . در آخر از همه ی ملت ایران می خواهم که وظیفه شرعی خود را -در این لحظات حساس که اسلام مورد تهاجم دشمن قرار گرفته- تشخیص داده و عمل نمایند . خدایا ! تو را شُکر می کنم که این نعمت را به من دادی تا بتوانم در برابر تو و در راه رسیدن به اهداف حکومت اسلامی ، محبت های دنیوی را فراموش کنم و فقط راه تو را در نظر داشته باشم. ۱ (۱۲۱۱۳۱۷) فرزند کوچک ملت؛ حاتمی ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2110&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D8%B1%D8%AC_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد برج علی زاده محمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D8%B1%D8%AC_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-06T13:27:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = محمد برج علی زاده محمدی&lt;br /&gt;
|تصویر                  =min-picture (2).jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین [[زادروزهای|10 فروردین 1343/01/10]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق،جزیره مجنون [[الگو:شهدای 7 اسفند |1362/12/07]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[عراق]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى قزوین&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی.پاسدار&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دیپلم&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
محمد برج علی زاده محمدی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/01/10&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1362/12/07&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
برجعلی‌زاده‌محمدی، محمد: دهم فروردین ۱۳۴۳، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش اصغر، کارگری می‌کرد و مادرش سیده‌معصومه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. پاسدار بود. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۸۰ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
شهید، محمد برجعلی زاده محمدی: بدانید که دنیا محضر و سرای خداوند است؛ پس در هر لحظه از زندگی و اعمالتان خدا را در نظر داشته باشید و بدانید که هر نَفَسی که می کِشید یک قدم به مرگ نزدیکتر می شوید؛ پس بیایید اعمال و کردار خودتان را برای خدا خالص کنید؛ بیایید زاد و توشه ای برای پس از مرگ خود فراهم سازید؛ خانه ی قبر برای کسانی که عمرشان را تباه کرده اند، بسی تاریک است؛ از آن دشوارتر روز حساب است؛ روزی که بنده می ماند و نامه ی اعمالش. روزی که تنها در آن محاسبه ی اعمال می کنند و دیگر می دانی برای عمل نیست. به خود بیایید و به فکر روزی باشید که بنده ی روسیاه در دادگاه عدل الهی محاکمه می شود. تقوی را پیشه ی خود سازید؛ زیرا رستگاری در تزکیه و پاکسازی نفس است. خدا را در نظر داشته باشید و خود را ایمن از مکر شیطان ندانید. به معنویات و شعایر اسلام بپردازید و روضه و مرثیه اهل بیت را زنده نگه دارید. باز متذکر می شوم که حساب اعمال ما را خواهند رسید؛ پس قبل از این که به حساب ما رسیدگی نمایند، خود حسابمان را بررسی کنیم که مرگ ما را خبر نمی کند. سعی کنید با یکدیگر با تفاهم رفتار نمایید و به اختلافات دامن نزنید که قرآن می فرماید: «اشداء علی الکفار رحماء بینهم»؛ تنها با دشمنان اسلام و کفار دشمن باشید و با برادران خود با صمیمیت و صفا رفتار نمایید. برادران و خواهران! در زندگی از زیر بار هیچ مسؤولیتی شانه خالی نکنید؛ به خدا توکل کنید و در هر کار از خدا یاری بطلبید که در طریق خدا رفتن شکست ندارد. دیگر حرفی برای گفتن ندارم؛ فقط در هر حال از زندگی خود، چه در دعا و چه در دل شبها تنها یک چیز از خدا بخواهید و بهتر بگویم، شب و روز از خدا بخواهید که: خداوندا! به حق مُقربان درگاهت، در فرج بقیه الله (عج) تعجیل بفرما. همچنین از خداوند پیروزی اسلام و لشکریانش را طلب کنید. پدر و مادر عزیزم! امیدوارم که در مصیبت از دست دادن فرزندتان صبور باشید و از خدا صبر بخواهید و بدانید که دیر یا زود همه ما باید به سوی خدا برویم که: «انا لله و انا الیه راجعون». از زحماتی که برای تربیت کردن من کشیده اید، تشکر می کنم و امیدوارم بتوانم در صحرای محشر باعث سربلندی شما گردم. از جلال هم می خواهم که مرا ببخشد و برایم طلب مغفرت نماید؛ چون نتوانستم حق برادری را آن طور که باید، در حقش ادا کنم و از شما برادر عزیز می خواهم که به درس خود ادامه دهی و امیدوارم در آینده ی نزدیک خدمتگزار مردم و پشتوانه ی پدر و مادر باشی که از همه ی جهادها بالاتر است. از خواهرانم و از سایر اقوام می خواهم که مرا ببخشند و در راه شهدا گام بردارند. در ضمن خدا راضی نیست و من هم راضی نیستم که به خاطر شهادت من در خانه نوار مصیبت بگذارید یا بیتابی نمایید؛ برای این که روح مرا شاد کنید، هر وقت دور هم نشستید با روی خوش و با لب خندان با هم برخورد کنید. مدت یک سال نماز از من قضا شده و یک ماه روزه نیز بر گردن من است؛ برای رضای خدا به جا آورید.۱ (۱۱۱۲۵۳۲) عبدالحقیر، محمد برجعلی زاده محمدی&lt;br /&gt;
==منبع==&lt;br /&gt;
سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1058&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C</id>
		<title>شهید ناصر جهانبخشی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-06T13:25:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ناصر جهانبخشی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = min-picture.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = میانه،روستای شیخ در آباد [[زادروزهای| 8 شهریور 1345/06/8]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، خوزستان، شلمچه [[الگو:شهدای 23دی |1365/10/23]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ایران]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى آبیک&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = اول متوسطه&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = بنّا&lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: ناصر جهانبخشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: محمد ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: شلمچه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: میانه - شیخ در آباد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۶/۰۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: خوزستان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت: خرمشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۰ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد دختر: ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: اول متوسطه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین - آبیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهانبخشی ، ناصر: هشتم شهریور ۱۳۴۵ ، در روستای شیخ در آباد از توابع شهر میانه به دنیا آمد. پدرش محمدولی ، دعانویس بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. بنا بود. سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . بیست و سوم دی ۱۳۶۵ ، در شلمچه بر اثر اصابت گلوله توپ به سنگر در زیر آوار ماند و به شهادت رسید . مزار او در گلزار شهدای شهر آبیک واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، ناصر جهانبخشی : خدا را سپاس و حمد می گویم که در جبهه های حق علیه باطل حضور یافتم و ندای امام عزیزم را لبیک گفتم و توانستم به اندازه ذره ای و قطره ای از دریای بی کران انسانها، به اسلام، وطن و کشورم خدمتی کرده باشم. خدایا ! تو شاهد و آگاهی و تو می دانی که آن گونه که اسلام و امام  می خواست نتوانستم به این انقلاب خدمتی کرده باشم. خدایا ! باید شما قلم عفو به گناهانم بکشی و اگر شما قلم عفو نکشی ، پس کجا بروم؟! خدایا ! امیدوارم این بنده ی روسیاه را پذیرفته و از گناهانم در گذری . پدر و مادر عزیز ! شما در دوران زندگی زحمت های بسیاری برای من کشیده اید؛ ولی من نتوانستم ذره ای از زحمت های شما را جبران کنم و شما به گردن من خیلی حق دارید و حال که در این دنیا نتوانستم جبران آن همه زحمت های شما را به جای آورم، امیدوارم در آن دنیا کاری برای شما انجام دهم. برادران! بدانید که من این راه را با شناخت و آگاهی کامل انتخاب کرده ام؛ چون این راه امام حسین (ع) و راه اماممان و خمینی کبیر و راه صراط مستقیم می باشد و از دوستان و امت حزب الله می خواهم که این راه را بپیمایند و امام را هیچ وقت تنها نگذارند و همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشند. ...و به تو ای همسر گرامی ام! سفارش و وصیت من این است که همیشه راه بردباری و صبر و شکیبایی را پیش بگیرید و در تمام حال زینب وار به زندگی خود ادامه دهید . از اینکه در این مدت کوتاه زندگی مان نتوانستم همسری باوفا باشم و آن طور که باید و شاید، وظایفم را انجام دهم و همیشه موجب ناراحتی شما شدم، طلب عفو و بخشایش می نمایم و از شما می خواهم یگانه فرزندمان را در دامن خود چنان پرورش دهی که در آینده بتواند فرد مفیدی برای جامعه اسلامی باشد. امیدوارم به تمامی بازماندگانم خداوند صبر عطا فرماید و همگی شما را به خدا می سپارم . ۱ (۱۲۰۱۵۴۱) ناصر جهانبخشی ۲۸/۹/۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2107&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C</id>
		<title>شهید ناصر جهانبخشی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-06T13:23:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ناصر جهانبخشی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = min-picture.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = میانه،روستای شیخ در آباد [[زادروزهای| 8 آبان 1345/08/8]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، خوزستان، شلمچه [[الگو:شهدای 23دی |1365/10/23]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ایران]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى آبیک&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = اول متوسطه&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = بنّا&lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: ناصر جهانبخشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: محمد ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: شلمچه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: میانه - شیخ در آباد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۶/۰۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: خوزستان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت: خرمشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۰ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد دختر: ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: اول متوسطه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین - آبیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهانبخشی ، ناصر: هشتم شهریور ۱۳۴۵ ، در روستای شیخ در آباد از توابع شهر میانه به دنیا آمد. پدرش محمدولی ، دعانویس بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. بنا بود. سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . بیست و سوم دی ۱۳۶۵ ، در شلمچه بر اثر اصابت گلوله توپ به سنگر در زیر آوار ماند و به شهادت رسید . مزار او در گلزار شهدای شهر آبیک واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، ناصر جهانبخشی : خدا را سپاس و حمد می گویم که در جبهه های حق علیه باطل حضور یافتم و ندای امام عزیزم را لبیک گفتم و توانستم به اندازه ذره ای و قطره ای از دریای بی کران انسانها، به اسلام، وطن و کشورم خدمتی کرده باشم. خدایا ! تو شاهد و آگاهی و تو می دانی که آن گونه که اسلام و امام  می خواست نتوانستم به این انقلاب خدمتی کرده باشم. خدایا ! باید شما قلم عفو به گناهانم بکشی و اگر شما قلم عفو نکشی ، پس کجا بروم؟! خدایا ! امیدوارم این بنده ی روسیاه را پذیرفته و از گناهانم در گذری . پدر و مادر عزیز ! شما در دوران زندگی زحمت های بسیاری برای من کشیده اید؛ ولی من نتوانستم ذره ای از زحمت های شما را جبران کنم و شما به گردن من خیلی حق دارید و حال که در این دنیا نتوانستم جبران آن همه زحمت های شما را به جای آورم، امیدوارم در آن دنیا کاری برای شما انجام دهم. برادران! بدانید که من این راه را با شناخت و آگاهی کامل انتخاب کرده ام؛ چون این راه امام حسین (ع) و راه اماممان و خمینی کبیر و راه صراط مستقیم می باشد و از دوستان و امت حزب الله می خواهم که این راه را بپیمایند و امام را هیچ وقت تنها نگذارند و همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشند. ...و به تو ای همسر گرامی ام! سفارش و وصیت من این است که همیشه راه بردباری و صبر و شکیبایی را پیش بگیرید و در تمام حال زینب وار به زندگی خود ادامه دهید . از اینکه در این مدت کوتاه زندگی مان نتوانستم همسری باوفا باشم و آن طور که باید و شاید، وظایفم را انجام دهم و همیشه موجب ناراحتی شما شدم، طلب عفو و بخشایش می نمایم و از شما می خواهم یگانه فرزندمان را در دامن خود چنان پرورش دهی که در آینده بتواند فرد مفیدی برای جامعه اسلامی باشد. امیدوارم به تمامی بازماندگانم خداوند صبر عطا فرماید و همگی شما را به خدا می سپارم . ۱ (۱۲۰۱۵۴۱) ناصر جهانبخشی ۲۸/۹/۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2107&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C</id>
		<title>شهید ناصر جهانبخشی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-06T13:21:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ناصر جهانبخشی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = min-picture.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = میانه،روستای شیخ در آباد [[زادروزهای 8 آبان |1345/08/8]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، خوزستان، شلمچه [[الگو:شهدای 23دی |1365/10/23]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ایران]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى آبیک&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = اول متوسطه&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = بنّا&lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: ناصر جهانبخشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: محمد ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: شلمچه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: میانه - شیخ در آباد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۶/۰۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: خوزستان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت: خرمشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۰ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد دختر: ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: اول متوسطه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین - آبیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهانبخشی ، ناصر: هشتم شهریور ۱۳۴۵ ، در روستای شیخ در آباد از توابع شهر میانه به دنیا آمد. پدرش محمدولی ، دعانویس بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. بنا بود. سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . بیست و سوم دی ۱۳۶۵ ، در شلمچه بر اثر اصابت گلوله توپ به سنگر در زیر آوار ماند و به شهادت رسید . مزار او در گلزار شهدای شهر آبیک واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، ناصر جهانبخشی : خدا را سپاس و حمد می گویم که در جبهه های حق علیه باطل حضور یافتم و ندای امام عزیزم را لبیک گفتم و توانستم به اندازه ذره ای و قطره ای از دریای بی کران انسانها، به اسلام، وطن و کشورم خدمتی کرده باشم. خدایا ! تو شاهد و آگاهی و تو می دانی که آن گونه که اسلام و امام  می خواست نتوانستم به این انقلاب خدمتی کرده باشم. خدایا ! باید شما قلم عفو به گناهانم بکشی و اگر شما قلم عفو نکشی ، پس کجا بروم؟! خدایا ! امیدوارم این بنده ی روسیاه را پذیرفته و از گناهانم در گذری . پدر و مادر عزیز ! شما در دوران زندگی زحمت های بسیاری برای من کشیده اید؛ ولی من نتوانستم ذره ای از زحمت های شما را جبران کنم و شما به گردن من خیلی حق دارید و حال که در این دنیا نتوانستم جبران آن همه زحمت های شما را به جای آورم، امیدوارم در آن دنیا کاری برای شما انجام دهم. برادران! بدانید که من این راه را با شناخت و آگاهی کامل انتخاب کرده ام؛ چون این راه امام حسین (ع) و راه اماممان و خمینی کبیر و راه صراط مستقیم می باشد و از دوستان و امت حزب الله می خواهم که این راه را بپیمایند و امام را هیچ وقت تنها نگذارند و همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشند. ...و به تو ای همسر گرامی ام! سفارش و وصیت من این است که همیشه راه بردباری و صبر و شکیبایی را پیش بگیرید و در تمام حال زینب وار به زندگی خود ادامه دهید . از اینکه در این مدت کوتاه زندگی مان نتوانستم همسری باوفا باشم و آن طور که باید و شاید، وظایفم را انجام دهم و همیشه موجب ناراحتی شما شدم، طلب عفو و بخشایش می نمایم و از شما می خواهم یگانه فرزندمان را در دامن خود چنان پرورش دهی که در آینده بتواند فرد مفیدی برای جامعه اسلامی باشد. امیدوارم به تمامی بازماندگانم خداوند صبر عطا فرماید و همگی شما را به خدا می سپارم . ۱ (۱۲۰۱۵۴۱) ناصر جهانبخشی ۲۸/۹/۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2107&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C</id>
		<title>شهید ناصر جهانبخشی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-06T13:20:30Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ناصر جهانبخشی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = min-picture.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = میانه،روستای شیخ در آباد [[زادروزهای 8 آبان 1345/06/08]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، خوزستان، شلمچه [[الگو:شهدای 23دی |1365/10/23]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ایران]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى آبیک&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = اول متوسطه&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = بنّا&lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: ناصر جهانبخشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: محمد ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: شلمچه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: میانه - شیخ در آباد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۶/۰۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: خوزستان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت: خرمشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۰ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد دختر: ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: اول متوسطه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین - آبیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهانبخشی ، ناصر: هشتم شهریور ۱۳۴۵ ، در روستای شیخ در آباد از توابع شهر میانه به دنیا آمد. پدرش محمدولی ، دعانویس بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. بنا بود. سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . بیست و سوم دی ۱۳۶۵ ، در شلمچه بر اثر اصابت گلوله توپ به سنگر در زیر آوار ماند و به شهادت رسید . مزار او در گلزار شهدای شهر آبیک واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، ناصر جهانبخشی : خدا را سپاس و حمد می گویم که در جبهه های حق علیه باطل حضور یافتم و ندای امام عزیزم را لبیک گفتم و توانستم به اندازه ذره ای و قطره ای از دریای بی کران انسانها، به اسلام، وطن و کشورم خدمتی کرده باشم. خدایا ! تو شاهد و آگاهی و تو می دانی که آن گونه که اسلام و امام  می خواست نتوانستم به این انقلاب خدمتی کرده باشم. خدایا ! باید شما قلم عفو به گناهانم بکشی و اگر شما قلم عفو نکشی ، پس کجا بروم؟! خدایا ! امیدوارم این بنده ی روسیاه را پذیرفته و از گناهانم در گذری . پدر و مادر عزیز ! شما در دوران زندگی زحمت های بسیاری برای من کشیده اید؛ ولی من نتوانستم ذره ای از زحمت های شما را جبران کنم و شما به گردن من خیلی حق دارید و حال که در این دنیا نتوانستم جبران آن همه زحمت های شما را به جای آورم، امیدوارم در آن دنیا کاری برای شما انجام دهم. برادران! بدانید که من این راه را با شناخت و آگاهی کامل انتخاب کرده ام؛ چون این راه امام حسین (ع) و راه اماممان و خمینی کبیر و راه صراط مستقیم می باشد و از دوستان و امت حزب الله می خواهم که این راه را بپیمایند و امام را هیچ وقت تنها نگذارند و همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشند. ...و به تو ای همسر گرامی ام! سفارش و وصیت من این است که همیشه راه بردباری و صبر و شکیبایی را پیش بگیرید و در تمام حال زینب وار به زندگی خود ادامه دهید . از اینکه در این مدت کوتاه زندگی مان نتوانستم همسری باوفا باشم و آن طور که باید و شاید، وظایفم را انجام دهم و همیشه موجب ناراحتی شما شدم، طلب عفو و بخشایش می نمایم و از شما می خواهم یگانه فرزندمان را در دامن خود چنان پرورش دهی که در آینده بتواند فرد مفیدی برای جامعه اسلامی باشد. امیدوارم به تمامی بازماندگانم خداوند صبر عطا فرماید و همگی شما را به خدا می سپارم . ۱ (۱۲۰۱۵۴۱) ناصر جهانبخشی ۲۸/۹/۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2107&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C</id>
		<title>شهید ناصر جهانبخشی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-06T13:18:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ناصر جهانبخشی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = min-picture.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = میانه،روستای شیخ در آباد [[زادروزهای 1345/06/08]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، خوزستان، شلمچه [[الگو:شهدای 23دی |1365/10/23]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ایران]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى آبیک&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = اول متوسطه&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = بنّا&lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: ناصر جهانبخشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: محمد ولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: شلمچه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: میانه - شیخ در آباد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۶/۰۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: خوزستان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت: خرمشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۰ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد دختر: ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: اول متوسطه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین - آبیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهانبخشی ، ناصر: هشتم شهریور ۱۳۴۵ ، در روستای شیخ در آباد از توابع شهر میانه به دنیا آمد. پدرش محمدولی ، دعانویس بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. بنا بود. سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . بیست و سوم دی ۱۳۶۵ ، در شلمچه بر اثر اصابت گلوله توپ به سنگر در زیر آوار ماند و به شهادت رسید . مزار او در گلزار شهدای شهر آبیک واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، ناصر جهانبخشی : خدا را سپاس و حمد می گویم که در جبهه های حق علیه باطل حضور یافتم و ندای امام عزیزم را لبیک گفتم و توانستم به اندازه ذره ای و قطره ای از دریای بی کران انسانها، به اسلام، وطن و کشورم خدمتی کرده باشم. خدایا ! تو شاهد و آگاهی و تو می دانی که آن گونه که اسلام و امام  می خواست نتوانستم به این انقلاب خدمتی کرده باشم. خدایا ! باید شما قلم عفو به گناهانم بکشی و اگر شما قلم عفو نکشی ، پس کجا بروم؟! خدایا ! امیدوارم این بنده ی روسیاه را پذیرفته و از گناهانم در گذری . پدر و مادر عزیز ! شما در دوران زندگی زحمت های بسیاری برای من کشیده اید؛ ولی من نتوانستم ذره ای از زحمت های شما را جبران کنم و شما به گردن من خیلی حق دارید و حال که در این دنیا نتوانستم جبران آن همه زحمت های شما را به جای آورم، امیدوارم در آن دنیا کاری برای شما انجام دهم. برادران! بدانید که من این راه را با شناخت و آگاهی کامل انتخاب کرده ام؛ چون این راه امام حسین (ع) و راه اماممان و خمینی کبیر و راه صراط مستقیم می باشد و از دوستان و امت حزب الله می خواهم که این راه را بپیمایند و امام را هیچ وقت تنها نگذارند و همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشند. ...و به تو ای همسر گرامی ام! سفارش و وصیت من این است که همیشه راه بردباری و صبر و شکیبایی را پیش بگیرید و در تمام حال زینب وار به زندگی خود ادامه دهید . از اینکه در این مدت کوتاه زندگی مان نتوانستم همسری باوفا باشم و آن طور که باید و شاید، وظایفم را انجام دهم و همیشه موجب ناراحتی شما شدم، طلب عفو و بخشایش می نمایم و از شما می خواهم یگانه فرزندمان را در دامن خود چنان پرورش دهی که در آینده بتواند فرد مفیدی برای جامعه اسلامی باشد. امیدوارم به تمامی بازماندگانم خداوند صبر عطا فرماید و همگی شما را به خدا می سپارم . ۱ (۱۲۰۱۵۴۱) ناصر جهانبخشی ۲۸/۹/۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2107&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Min-picture..jpg</id>
		<title>پرونده:Min-picture..jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Min-picture..jpg"/>
				<updated>2019-08-06T08:13:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: Gharagozlu98 نسخه جدیدی از  «پرونده:Min-picture..jpg» را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محسن ایرانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-06T08:07:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = محسن ایرانی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین،گاویک 12اسفند [[زادروزهای1346/12/12]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق،جزیره مجنون[[الگو:شهدای7اسفند |1362/12/07/]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = عراق&lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهدای گاویک&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = اول راهنمایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن ایرانی]] &lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1346/12/12]] &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1362/12/07]] &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
ایرانی، محسن: دوازدهم اسفند ۱۳۴۶، در روستای گاویک از توابع شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش ابوالقاسم، [[راننده]] بود و مادرش خاور نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در [[جزیره مجنون]] عراق به [[شهادت]] رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۵ پس از تفحص در گلزار [[شهدا]] ی زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
==منبع==&lt;br /&gt;
سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1049&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محسن ایرانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-06T08:06:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = محسن ایرانی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = min-picture..jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین،گاویک 12اسفند [[زادروزهای1346/12/12]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق،جزیره مجنون[[الگو:شهدای7اسفند |1362/12/07/]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = عراق&lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهدای گاویک&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = اول راهنمایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محسن ایرانی]] &lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1346/12/12]] &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1362/12/07]] &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
ایرانی، محسن: دوازدهم اسفند ۱۳۴۶، در روستای گاویک از توابع شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش ابوالقاسم، [[راننده]] بود و مادرش خاور نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در [[جزیره مجنون]] عراق به [[شهادت]] رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۵ پس از تفحص در گلزار [[شهدا]] ی زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
==منبع==&lt;br /&gt;
سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1049&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Min-picture..jpg</id>
		<title>پرونده:Min-picture..jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Min-picture..jpg"/>
				<updated>2019-08-06T08:05:40Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2_%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید پرویز ایمانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2_%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-05T20:22:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Gharagozlu98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = پرویز ایمانی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = 993.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = سواد کوه، روستای ممشی [[زادروزهای1345]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران، خوزستان، شلمچه [[الگو:شهدای 19 تیر |1367/04/19/]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ایران]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى عبدالحسن زيرآب سوادكوه&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = جانشین فرمانده گردان تخریب لشکر 22 کربلا&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 = کربلای 6 ، والفجر 10، بیت المقدس 7&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = تک تیرانداز، آر پی جی زن، مربی واحد تخریب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = فوق دیپلم نظامی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرويز (كميل) ايمانى از مادرى به نام صغرى ايمانى در سال 1345 در روستاى ممشى از توابع شهرستان سوادكوه استان مازندران به دنيا آمد. پدر او (ابراهيم) در شركت ذغال سنگ البرز كار می کرد و در كنار آن به كشاورزى و دامدارى نيز اشتغال داشت. پرويز پس از پشت ‏سرگذاشتن دوران طفوليت، در سال 1353 تحصيلات ابتدايى را در مدرسه روستاى ممشى (شهيد شيخ فضل ‏اللَّه نورى) آغاز كرد و سه سال اول تحصيلى را در آن گذراند. با جابه جايى خانواده به روستاى بالا زير آب شهرستان سوادكوه سال چهارم و پنجم ابتدايى را در دبستان آن روستا پشت سرگذاشت. او به فوتبال علاقه بسيار داشت و فردى ساكت، آرام و دوست داشتنى بود. از دوران ابتدايى به حضور در مسجد و شركت در جلسات مذهبى و پرچمدارى روز عاشورا گرايش يافت. براى گذراندن دوره راهنمايى به مدرسه راهنمايى اميد زير آب وارد شد و در كنار تحصيل در امور كشاورزى و دامدارى به پدرش كمك می کرد. پرويز به خاطر وضعيت تحصيلى عالى خود هميشه مورد تحسين و تشويق معلمين قرار می گرفت. با شروع نهضت اسلامى مردم ايران در سال 1357، پرويز كه نوجوانى بيش نبود با پخش اعلاميه، شعارنويسى ديوارى و شركت در تظاهرات فعاليتهاى انقلابى خود را آغاز كرد. به تدريج تحول روحى خاصى در او پيدا شد و در راه انقلاب اسلامى از هيچ كوشش و تلاشى دريغ نداشت. پس از پيروزى انقلاب اسلامى در پايگاه بسيج محل حضور مى ‏يافت و حتى بسيارى از شبها تا صبح به نگهبانى و پاسدارى مشغول مى ‏شد. دوره متوسطه را در دبيرستان آية اللَّه كاشانى شهرستان سوادكوه آغاز كرد و مسافت 5 كيلومترى بين روستاى زير آب تا سوادكوه را هر روز طى می کرد. كميل با وجود كم‏ حرفى، بسيار معاشرتى و اجتماعى بود و جاذبه بسيار داشت. دوستان و آشنايان را به امر به معروف و نهى از منكر سفارش می کرد. او هميشه خود را در غم و شادى و مشكلات ديگران شريك می دانست. عشق وعلاقه بسيارى به اباعبداللَّه ‏الحسين(ع) داشت و سخنان آن امام و ائمه ديگر را نور و روشنايى قلب می دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران ايمانى در سال سوم دبيرستان مشغول تحصيل بود كه در سال 1360 ترجيح داد درس را رها كند و عازم جبهه شود. از آن سال به بعد به طور مداوم از طرف بسيج سوادكوه در جبهه ها و مناطق عملياتى حضور مى ‏يافت. كميل با كسب آموزشهاى نظامى از 21 ارديبهشت تا 25 مرداد 1362 به عنوان تك تيرانداز و از 25 شهريور همان سال به مدت سه ماه به عنوان كمك آر.پى.جى ‏زن در مناطق عملياتى حضور يافت. در همين دوره و در تاريخ 17 مهر 1362 در اردوگاه كامياران بر اثر اصابت تير به پايش مجروح شد . در 26 آذر 1362 به عضويت رسمى سپاه پاسداران انقلاب درآمد و در مراسمى به اتفاق سى نفر ديگر از رزمندگان عضو لشكر 25 كربلا از دست محسن رضايى فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى لباس سپاهى را دريافت و به تن كرد. از همان زمان به عنوان مربى و مسئول واحد تخريب در گردان تخريب لشكر 25 كربلا مشغول به كار شد. در سال 1363 براى گذراندن دوره آموزش تخصصى فرماندهى در سپاه يكم ثاراللَّه روانه تهران شد. بعد از گذراندن اين دوره آموزشى با مدرك فوق ديپلم نظامى در سمت جانشين فرمانده گردان تخريب‏22 در عمليات بدر حضور يافت. در اوايل سال 1364 درپى توصيه پدر و مادر و تشويق و اقدام يكى از همرزمانش به نام پور احمد على با خانم زينب برارى در مراسمى بسيار ساده و مذهبى ازدواج كرد. به هنگام ازدواج لباس فرم سپاه را بر تن داشت.ايمانى همواره سعى می کرد خود را به تجملات زندگى، مقام و منصب گرفتار نكند و می کوشيد به تكليف الهى عمل نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر تعالى روح تأكيد داشت و نماز شب را ترك نمی کرد. حضورى مستمر در مساجد و نمازهاى جماعت و جمعه داشت و هر روز بر عشق و علاقه او به ائمه اطهار افزوده می شد. با تمامى بستگان و آشنايان و همسايگان رابطه ‏اى خوب و صميمى داشت و هيچگاه خود را برتر از ديگران نمی دانست‏ و همه را به چشم برادرى مى ‏نگريست.اخلاق او مورد تحسين همگان بود و همه را مجذوب خود می کرد. پس از ازدواج آرزو داشت فرزند دخترى داشته باشد. به همين علت سوره كوثر را بسيار تلاوت می کرد و به سوره كوثر خوان معروف بود. با تولد اولين فرزند دخترش در سال 1365 او را مطهره ناميد و تا مدتها نماز شكر می گزارد و سوره كوثر تلاوت می کرد. يك سال بعد از ازدواج به همراه همسر و فرزندش در 2 بهمن 1365 عازم اهواز شد و پس از اسكان خانواده ‏اش در خانه ‏هاى سازمانى به جبهه هاى عملياتى رفت و در عمليات كربلاى 6 شركت كرد. كميل در 7 اسفند 1366 در منطقه مريوان وصيت‏نامه ‏اى نوشت و در آن ديدگاه ها و نظرات خود را به روشنى بر روى كاغذ آورد. فرازهايى از اين &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصيت‏نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... شهادت می دهم كه خدا يكتاست و محمد(ص) بنده و رسول خدا و على(ع) حجت و محبوب خداست. خدواندا! بنده ضعيف تو كميل (و كان الانسان ضعفاً) وصيت خويش را كه ره ‏آورد حياتش مى ‏باشد با نظارت رب الارباب عرضه می دارد. باشد كه قبول حضرت دوست واقع گردد. معبودا و محبوبا! آنچه كه سبب پيوندم با آيين عزت بخش جهاد شد و جهاد را عطر زندگى دانستم رفتار و كردار ائمه در قالب نورى بوده كه بر قلبم تابيده و آنچه كه سبب انتخاب مرگ خونينم شده اثرات خون سيد جهاد و شهادت اباعبداللَّه الحسين است. وصيتم، وصيت مظلوم تاريخ، دلسوز محرومان و عارف به اللَّه امير مؤمنان على(ع) هست كه در لحظات آخر عمر شريفشان به امت اسلام ارزانى داشتند. الا اى مردم! در اين دنياى پر پيچ و خم آنچه باعث نجات من و شماست و آنچه ما را از سقوط به خوى حيوانيت رهايى مى‏ بخشد تقواى الهيست و چه خوب است همه به تكليفمان عمل كنيم. تكليفمان عبوديت حق تعالى كه غايت آفرينش انسان هست مى ‏باشد نه اينكه به تجملات زندگى، كسب مقام و منصب و طرح منيت مشغول باشيم و از نصرت و رهبرى مولا بى ‏بهره بشويم. چه خوب است كه حق خالقمان را ادا كنيم كه جهاد به گفته قرآن يكى از آنهاست... سعى كنيد كارهايتان در جهت كسب رضاى حق تعالى باشد و تلاش ما بر اين اساس پايه‏ ريزى شود كه حراست از حريم دين خدا را بر حريم زندگى مقدم بدانيم و بدانيد كه با حفظ و مصون بودن اسلام حيات در سايه آن آسايش مى ‏يابد و چه خوب است حركت ما در راستاى به كمال رسيدنمان و اين زهد و پارسايى ‏ست كه لباس عزت بر قامت رعناى انسان مى‏ پوشاند. پس خودمان را به رودخانه معنويت كه از قلل انسانيت و عروج انسانهاى عارف سرچشمه می گيرد پيوند دهيم تا به درياى عظيم و مواج اسلام برسيم و بهترين بندگان خدا شويم ان اكرمكم عنداللَّه اتقيكم. امت بزرگوار! نكند با مصائب و مشكلاتى كه در آينده براى دين خدا پيش مى ‏آيد (رويارويى با صف متحد كفر شهادتها و كمبود امكانات هجرت از موطن) از انقلاب و رهبرى آن كناره جوييد....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرم و مادرم! اين شما بوديد كه با اشكهايتان در مصائب اهل بيت(ع) مرواريد عشق آنها را در حياتم افكنديد و خوشا بحالتان كه هديه خدا را در موقع لزوم به دين خدا ارزانى داشتيد. پدرم و مادرم! شما بذر محبت به خدا و ائمه و خود را در دلم كاشتيد اما آهن رباى دلم محبت خدا را برگزيد. ان شاء اللَّه و به اذن‏ اللَّه در يوم ‏القيامه با سرور با هم به خداى كريم و رحيم نظاره می کنيم. برادرانم و خواهرانم! خواسته ‏ام از شما همچون ديگر برادران و خواهران دينست منتها مسئوليت شما بيشتر است. اميدوارم كه خونم يك مرحله از امر به معروف و نهى از منكر براى برادرانم باشد. همسرم! تو به حقيقت به عنوان يك مونس و همدم در زندگى ‏ام درخشيدى و تو را به خاطر مقاومت و تحمل شدائد در فراق من در زندگى به طور مداوم همچون خديجه در فراق پيامبر همچون فاطمه در فراق على همچون زينب در فراق عبداللَّه و به خاطر ايمانت تو را دوست دارم و به دنبال به سعادت رسيدنم در جنات عدن منتظر به سعادت رسيدن تو و رسيدن بهم هستم. همسرم خود تو شاگرد زهراى اطهرى چرا كه آنچه كانون پر مهر زندگى نياز داشت به اجراء در آوردى و حال در تربيت فرزندانمان كه جان مايه من و توست از مكتب ام ‏ابيها بهره‏ گير. از خداوند براى شما صبر جميل خواستارم. خداوندا! شيعيان ائمه ما را از شر كفار و ابليس كه دنيا يكى از وسيله‏ هاى شيطان در جهت فريب آنهاست در امان بدار. خداوندا به همه ملت ما صبر در برابر مشكلات عنايت فرما و همه ما را قرين و مجرى احكام الهى در جهت پيشرفت جامعه گردان. خداوندا! امام ما را در جهت رهبرى اين انقلاب عظيم حافظ باش خداوندا به رزمندگان مظلوم جبهه هاى ايران پيروزى عنايت فرما. خداوندا! همانطور كه آتش را در برابر ابراهيم گلستان كردى گلستان اين آتش برافروخته از طرف دشمن را به عاشقانت كرامت كن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كميل فرمانده گردان بود و برادرش يارعلى در گردان تحت فرماندهى او به عنوان رزمنده حضور داشت اما هيچ فرقى بين برادرش و ديگر رزمندگان قايل نبود. تواضع و فروتنى او در كنار شجاعت و دليرى در هنگامه نبرد مثال‏زدنى بود. در عرصه‏هاى خطر پيشقدم می شد و حاضر بود خود در معرض خطر قرار گيرد اما به رزمندگان ديگر آسيبى نرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى در جريان عمليات شناسايى در خط مقدم به هنگام عبور از ميدان مين دشمن در نزديكى كارخانه نمك شهر فاو، هنگامى كه دشمن پس از شناسايى آنان اقدام به شليك خمپاره كرد، كميل به سرعت خود را روى مينى كه در نزديكى گروه شناسايى قرار داشت و آنها آن را نديده بودند، انداخت تا مبادا افراد گروه با مين برخورد كنند. ايمانى در طول سالهاى حضور مستمر در جبهه و عملياتها به عنوان يكى از شجاع‏ترين، خستگى ناپذيرترين، دليرترين و در عين حال متواضع‏ترين فرماندهان معروف بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تير ماه 1365 پس از شهادت محمدرحيم بردبار فرمانده تخريب لشكر 25 كربلا در عمليات كربلاى 1، ايمانى مسئوليت گردان را بر عهده گرفت. در اين زمان در كنار فرماندهى گردان تخريب در شوراى فرماندهى لشكر 25 كربلا نيز عضويت داشت. به حضور در جبهه عشق مى ‏ورزيد. در سال 1366 در عمليات والفجر 10 در حلبچه شيميايى شد، فرمانده لشكر به وى دستور داد به سرعت به پشت جبهه باز گردد. بعد از انتقال به بيمارستان و بهبودى نسبى به نزد خانواده خود در منازل سازمانى پايگاه شهيد بهشتى اهواز رفت و سه روز بعد به رزمندگان در حلبچه‏ ملحق شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمانده لشكر به محض مشاهده او گفت: «به شما نگفتم برو تا پيام ندادم برنگرد.» ايمانى در پاسخ گفت: «وجدانم قبول نمی کند در خانه باشم و بچه‏ ها شهيد بشوند.» در خرداد سال 1367 به همراه خانواده در شهرستان سوادكوه در مرخصى سر مى‏برد كه خبر حمله ارتش عراق به شلمچه را از راديو شنيد و بلافاصله عازم جبهه شد. چهار روز بعد در تماسى با همسرش از وى خواست به اهواز برگردد. در پى آن همسرش در حالى كه باردار بود به همراه فرزند يك سال و نيمه ‏اش عازم اهواز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كميل قبل از شركت در عمليات بيت ‏المقدس 7 با نوشتن نامه ‏اى با همسر و دخترش خداحافظى كرد و از آنان حلاليت طلبيد. سپس در آخرين عمليات تهاجمى ايران به نام بيت ‏المقدس 7 در شلمچه، بيست و چهار ساعت قبل از پذيرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد توسط دولت جمهورى اسلامى‏ شركت كرد. كميل در 28 خرداد 1367 به هنگام نصب پل ارتباطى ابتدا بر اثر اصابت تركش از ناحيه كمر قطع نخاع شد و به دنبال آن با اصابت تركش به قسمتى از قلب به شدت مجروح گرديد. بلافاصله در بيمارستانى در اهواز بسترى شد. وقتى همسرش در بيمارستان به ملاقاتش رفت با چشمى گريان گفت: «من كسى نيستم كه بتوانم در منزل بمانم و خبر جبهه و جنگ را از راديو بشنوم.» پس از مدتى از بيمارستان اهواز به بيمارستانى در شيراز انتقال يافت. پس از آن هم به بيمارستان بوعلى سيناى سارى منتقل گرديد. اما سرانجام در تاريخ 19 تير 1367 بر اثر شدت جراحات به درجه شهادت رسيد. او در طول مدت حضور در جبهه شش بار مجروح شده بود و هفتاد درصد جانبازى داشت. پيكر او را در گلزار شهداى عبدالحسن زيرآب سوادكوه به خاك سپردند. پس از شهادت كميل دومين فرزند دختر او متولد شد كه نام او را معظمه نهادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://navideshahed.com/fa/news/%20437747 سایت نویدشاهد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Gharagozlu98</name></author>	</entry>

	</feed>