<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Jafari98</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Jafari98"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Jafari98"/>
		<updated>2026-06-05T09:59:31Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید ابوالقاسم اسماعیل زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-12-18T08:11:20Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید:	6701308	تاریخ تولد :	1341/04/12&lt;br /&gt;
نام :	ابوالقاسم‌	محل تولد :	گناباد&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :	اسماعیل ‌زاده	تاریخ شهادت :	1367/05/06&lt;br /&gt;
نام پدر :	عبداله‌	مکان شهادت :	اسلام آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :	دیپلم	منطقه شهادت :	منطقه عملیاتی مرصاد&lt;br /&gt;
شغل :	پاسدار انقلاب اسلامی	یگان خدمتی :	لشگر ویژه شهدا - گردان امام صادق علیه‌السلام&lt;br /&gt;
گروه مربوط :	فرماندهان شهید خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت :	فرمانده هان رده دو	مسئولیت :	فرمانده‌گردان‌&lt;br /&gt;
گلزار :	گلزار شهدای گناباد&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
فرمانده گردان امام صادق(ع) لشکر ویژه شهدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم اسماعیل‌‏زاده ـ فرزند عبداللّه ـ در تاریخ دوازدهم تیرماه 1341 در شهرستان گناباد به دنیا آمد. وى در خانواده‌‏اىمذهبى، متدّین و کشاورز بزرگ شد. پدرش در مورد رفتار او اینچنین مى‌‏گوید: «رفتارش با سایر فرزندانم تفاوت داشت؛ اخلاق نیکو و صبر زیادى داشت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم دوران ابتدایى را در سال 1347 در دبستان مظفّر و دوران راهنمایى را در سال 1355 در مدرسه‌‏ى راهنمایى خواجه نصیرالدّین طوسى به پایان برد و سپس در رشته‌‏ى علوم تجربى دردبیرستان دکتر على شریعتى گناباد به تحصیل مشغول شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایّام فراغت کارگرى مى‌‏کرد که بتواند مخارج تحصیل خود رادرآورد. در سه ماه تعطیلى براى کارگرى به مشهد مى‌‏رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مطالعه، به خصوص کتاب‏‌هاى دینى و مذهبى علاقه‌‏مند بود.نوجوانى پر جنب و جوش و اهل خیر و عام‌‏المنفعه شرکت مى‌‏کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیار متدیّن و مذهبى و از نظر اخلاقى فردى نمونه و رفتارش مؤدّبانه بود و به همه احترام مى‌‏گذاشت. هیچ کس کوچ‌ک‏ترینمورد رنجشى از او ندید. به افراد متدّین و مذهبى نیز علاقه داشت.با شروع انقلاب اسلامى جزو پیشتازان تمام راهپیمایى‏‌ها بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اتمام دوره‏‌ى تحصیل و اخذ مدرک دیپلم وارد سپاه پاسداران گناباد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم اسماعیل زاده در 18 سالگى و دو روز بعد از آغازجنگ به منطقه جنگى اعزام شد و در تمام دوران جنگ در جبهه حضور مؤثّرى داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، به سربازی رفت وقبل از حضور درجبهه در زمینه تبلیغات وسازماندهی و اعزام نیرو در ساخت پادگان آموزشی پادگان قدس مساعدت وافری داشت. سپس به عنوان جانشین یا مسئول بسیج شهرستان منصوب گردید. سازماندهی پایگاه و جذب نیروهای بسیجی و ترکیب نیروهای مقاومت از جمله خلاقیت‌های شهید به شمار می‌رفت، مدتی هم مسئولیت حوزه‌های بیدخت وکاخک وپادگان قدس را بر عهده داشت وبه آموزش نظامی نیروهای بسیجی می‌پرداخت وبعد از آن مسئول گروهان در لشکر ۵ نصر گردان نصرا.. بود وبا ورود به لشکر ویژه شهدا به عنوان فرمانده گردان امام صادق (ع) برگزیده شد. در دوران دفاع مقدس در عملیات‌های والفجر ۸ و کربلای ۲ ، ۵ ، ۱۰ ورمضان حضور پیدا کرد ورشادت‌هایی از خود به جا گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکى از مرخّصى‌‏ها که خانواده‌‏اش به او پیشنهاد ازدواج داده بودند با این شرط که با یکى از بستگان شهدا یا جانبازان باشد، قبول نمود و در 21 سالگى با خانم بتول خواجه رضا شهرى ـ که خواهریکى از جانبازان بود ـ ازدواج کرد. ثمره‌‏ى این ازدواج یک پسر به نام رسول است که در تاریخ اوّل فروردین ماه سال 1365 به دنیا آمد. بعد از یک هفته از ازدواج دوباره به جبهه رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیار شجاع بود و در همه حال به امام عشق مى‏ورزید. به آیت اللّه خامنه‌‏اى و حجت الأسلام رفسنجانى علاقه داشت وسخنرانى‏‌هاى ایشان را به دقّت گوش مى‌‏داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر ایشان مى‌‏گوید: «در ایّام مرخّصى مرتبا در مأموریّت بود ودر جهت تبلیغ و اعزام نیرو فعّالیّت مى‌‏کرد. معمولاً بسیار کم در خانه بود. گاهى اوقات تذکّر مى‏‌دادم که شما در مرخّصى هستید، مسئولیّتى ندارید. ولى ایشان مى‌‏گفتند: ما هر کجا باشیم باید با وظیفه خود عمل کنیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرش ـ مهدى اسماعیل‌‏زاده ـ مى‌‏گوید: «شهید خیلى متواضع وفروتن بود و به زیر دستان خود بسیار با مهربانى رفتار مى‌‏کرد. اصلاًاهل تظاهر نبود. تا زمان شهادت کسى نمى‌‏دانست که او چه کاره است. هر وقت از او سؤال مى‌‏شد که چه کاره است؟ مى‏گفت: من جارو کش سپاهم و در جبهه یک رزمنده‌‏ى عادى.» مسئولیّت‌‏هایش بعد از شهادت معلوم شد.یکى از همرزمان شهید مى‌‏گوید: «یک شب در حین آموزش در پادگان قدس، با صداى زمزمه وگریه‌‏ى شخصى بیدار شدم. وقتى دقّت کردم دیدم شهید اسماعیل‌زاده با یک حالت تواضعى دارد باخداى خویش رازونیاز مى‌‏کند و نماز شب مى‌‏خواند؛ من مدتّى او رانگاه کردم امّا او متوجّه من نشد. شهید خودش را ساخته بود و 8 سال در ارتباط با خدابود و در آخرین روزهاى جنگ خداوند مزدش را داد. او همیشه آرزوى شهادت داشت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین زرنژاد ـ یکى از دوستان شهید ـ مى‌‏گوید: «وقتى قطعنامه‌‏ى598 از طرف جمهورى اسلامى ایران قبول شد، ایشان در اتاق گردان خیلى ناراحت بود و مى گفت: جنگ تمام شد و به آرزویمان نرسیدیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم اسماعیل زاده، در تاریخ 6/5/1367 در اسلام آبادغرب و در عملیّات مرصاد بر اثر اصابت تیر به ناحیه‌‏ى شکم به درجه‌‏ى رفیع شهادت نایل گردید و در بهشت شهداى گناباد به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
شهید در بخشى از وصیّت نامه‏‌ى خود به پدر، مادر و همسر خوداین چنین توصیه مى‌‏کند: «نمى‌‏گویم برایم گریه نکنید چون فرزند، پاره‌‏ى جگر پدر ومادر است. گریه کنید، ولى از غریبى امام حسین (ع)هم فراموش نکنید؛ گریه کنید بر غریبى و مظلوم بودن حسین (ع)؛ درآن هنگام که در قتلگاه تک و تنها بود. مادرم گریه کن ولى به یاد فاطمه‌‏ى(س) پهلو شکسته و به یاد شهیدان اسلام و به یاد مظلومى شهید بهشتى. همسرم مى‌‏دانى بهترین دعاى حضرت فاط‏مه (س)براى شوهرش ـ حضرت على(ع) ـ این بود: خداوندا، مرگ شوهرم راشهادت در راهت قرار بده.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=2221 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالقاسم اسماعیل زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای پاسدار]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان گناباد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید ابوالقاسم اسماعیل زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-12-18T08:10:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید:	6701308	تاریخ تولد :	1341/04/12&lt;br /&gt;
نام :	ابوالقاسم‌	محل تولد :	گناباد&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :	اسماعیل ‌زاده	تاریخ شهادت :	1367/05/06&lt;br /&gt;
نام پدر :	عبداله‌	مکان شهادت :	اسلام آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :	دیپلم	منطقه شهادت :	منطقه عملیاتی مرصاد&lt;br /&gt;
شغل :	پاسدار انقلاب اسلامی	یگان خدمتی :	لشگر ویژه شهدا - گردان امام صادق علیه‌السلام&lt;br /&gt;
گروه مربوط :	فرماندهان شهید خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت :	فرمانده هان رده دو	مسئولیت :	فرمانده‌گردان‌&lt;br /&gt;
گلزار :	گلزار شهدای گناباد&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
فرمانده گردان امام صادق(ع) لشکر ویژه شهدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم اسماعیل‌‏زاده ـ فرزند عبداللّه ـ در تاریخ دوازدهم تیرماه 1341 در شهرستان گناباد به دنیا آمد. وى در خانواده‌‏اىمذهبى، متدّین و کشاورز بزرگ شد. پدرش در مورد رفتار او اینچنین مى‌‏گوید: «رفتارش با سایر فرزندانم تفاوت داشت؛ اخلاق نیکو و صبر زیادى داشت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم دوران ابتدایى را در سال 1347 در دبستان مظفّر و دوران راهنمایى را در سال 1355 در مدرسه‌‏ى راهنمایى خواجه نصیرالدّین طوسى به پایان برد و سپس در رشته‌‏ى علوم تجربى دردبیرستان دکتر على شریعتى گناباد به تحصیل مشغول شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایّام فراغت کارگرى مى‌‏کرد که بتواند مخارج تحصیل خود رادرآورد. در سه ماه تعطیلى براى کارگرى به مشهد مى‌‏رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مطالعه، به خصوص کتاب‏‌هاى دینى و مذهبى علاقه‌‏مند بود.نوجوانى پر جنب و جوش و اهل خیر و عام‌‏المنفعه شرکت مى‌‏کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیار متدیّن و مذهبى و از نظر اخلاقى فردى نمونه و رفتارش مؤدّبانه بود و به همه احترام مى‌‏گذاشت. هیچ کس کوچ‌ک‏ترینمورد رنجشى از او ندید. به افراد متدّین و مذهبى نیز علاقه داشت.با شروع انقلاب اسلامى جزو پیشتازان تمام راهپیمایى‏‌ها بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اتمام دوره‏‌ى تحصیل و اخذ مدرک دیپلم وارد سپاه پاسداران گناباد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم اسماعیل زاده در 18 سالگى و دو روز بعد از آغازجنگ به منطقه جنگى اعزام شد و در تمام دوران جنگ در جبهه حضور مؤثّرى داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، به سربازی رفت وقبل از حضور درجبهه در زمینه تبلیغات وسازماندهی و اعزام نیرو در ساخت پادگان آموزشی پادگان قدس مساعدت وافری داشت. سپس به عنوان جانشین یا مسئول بسیج شهرستان منصوب گردید. سازماندهی پایگاه و جذب نیروهای بسیجی و ترکیب نیروهای مقاومت از جمله خلاقیت‌های شهید به شمار می‌رفت، مدتی هم مسئولیت حوزه‌های بیدخت وکاخک وپادگان قدس را بر عهده داشت وبه آموزش نظامی نیروهای بسیجی می‌پرداخت وبعد از آن مسئول گروهان در لشکر ۵ نصر گردان نصرا.. بود وبا ورود به لشکر ویژه شهدا به عنوان فرمانده گردان امام صادق (ع) برگزیده شد. در دوران دفاع مقدس در عملیات‌های والفجر ۸ و کربلای ۲ ، ۵ ، ۱۰ ورمضان حضور پیدا کرد ورشادت‌هایی از خود به جا گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکى از مرخّصى‌‏ها که خانواده‌‏اش به او پیشنهاد ازدواج داده بودند با این شرط که با یکى از بستگان شهدا یا جانبازان باشد، قبول نمود و در 21 سالگى با خانم بتول خواجه رضا شهرى ـ که خواهریکى از جانبازان بود ـ ازدواج کرد. ثمره‌‏ى این ازدواج یک پسر به نام رسول است که در تاریخ اوّل فروردین ماه سال 1365 به دنیا آمد. بعد از یک هفته از ازدواج دوباره به جبهه رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیار شجاع بود و در همه حال به امام عشق مى‏ورزید. به آیت اللّه خامنه‌‏اى و حجت الأسلام رفسنجانى علاقه داشت وسخنرانى‏‌هاى ایشان را به دقّت گوش مى‌‏داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر ایشان مى‌‏گوید: «در ایّام مرخّصى مرتبا در مأموریّت بود ودر جهت تبلیغ و اعزام نیرو فعّالیّت مى‌‏کرد. معمولاً بسیار کم در خانه بود. گاهى اوقات تذکّر مى‏‌دادم که شما در مرخّصى هستید، مسئولیّتى ندارید. ولى ایشان مى‌‏گفتند: ما هر کجا باشیم باید با وظیفه خود عمل کنیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرش ـ مهدى اسماعیل‌‏زاده ـ مى‌‏گوید: «شهید خیلى متواضع وفروتن بود و به زیر دستان خود بسیار با مهربانى رفتار مى‌‏کرد. اصلاًاهل تظاهر نبود. تا زمان شهادت کسى نمى‌‏دانست که او چه کاره است. هر وقت از او سؤال مى‌‏شد که چه کاره است؟ مى‏گفت: من جارو کش سپاهم و در جبهه یک رزمنده‌‏ى عادى.» مسئولیّت‌‏هایش بعد از شهادت معلوم شد.یکى از همرزمان شهید مى‌‏گوید: «یک شب در حین آموزش در پادگان قدس، با صداى زمزمه وگریه‌‏ى شخصى بیدار شدم. وقتى دقّت کردم دیدم شهید اسماعیل‌زاده با یک حالت تواضعى دارد باخداى خویش رازونیاز مى‌‏کند و نماز شب مى‌‏خواند؛ من مدتّى او رانگاه کردم امّا او متوجّه من نشد. شهید خودش را ساخته بود و 8 سال در ارتباط با خدابود و در آخرین روزهاى جنگ خداوند مزدش را داد. او همیشه آرزوى شهادت داشت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین زرنژاد ـ یکى از دوستان شهید ـ مى‌‏گوید: «وقتى قطعنامه‌‏ى598 از طرف جمهورى اسلامى ایران قبول شد، ایشان در اتاق گردان خیلى ناراحت بود و مى گفت: جنگ تمام شد و به آرزویمان نرسیدیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم اسماعیل زاده، در تاریخ 6/5/1367 در اسلام آبادغرب و در عملیّات مرصاد بر اثر اصابت تیر به ناحیه‌‏ى شکم به درجه‌‏ى رفیع شهادت نایل گردید و در بهشت شهداى گناباد به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
شهید در بخشى از وصیّت نامه‏‌ى خود به پدر، مادر و همسر خوداین چنین توصیه مى‌‏کند: «نمى‌‏گویم برایم گریه نکنید چون فرزند، پاره‌‏ى جگر پدر ومادر است. گریه کنید، ولى از غریبى امام حسین (ع)هم فراموش نکنید؛ گریه کنید بر غریبى و مظلوم بودن حسین (ع)؛ درآن هنگام که در قتلگاه تک و تنها بود. مادرم گریه کن ولى به یاد فاطمه‌‏ى(س) پهلو شکسته و به یاد شهیدان اسلام و به یاد مظلومى شهید بهشتى. همسرم مى‌‏دانى بهترین دعاى حضرت فاط‏مه (س)براى شوهرش ـ حضرت على(ع) ـ این بود: خداوندا، مرگ شوهرم راشهادت در راهت قرار بده.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=2221 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالقاسم اسماعیل زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای پاسسدار]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان گناباد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید ابوالقاسم اسماعیل زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-12-18T08:10:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید:	6701308	تاریخ تولد :	1341/04/12&lt;br /&gt;
نام :	ابوالقاسم‌	محل تولد :	گناباد&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :	اسماعیل ‌زاده	تاریخ شهادت :	1367/05/06&lt;br /&gt;
نام پدر :	عبداله‌	مکان شهادت :	اسلام آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :	دیپلم	منطقه شهادت :	منطقه عملیاتی مرصاد&lt;br /&gt;
شغل :	پاسدار انقلاب اسلامی	یگان خدمتی :	لشگر ویژه شهدا - گردان امام صادق علیه‌السلام&lt;br /&gt;
گروه مربوط :	فرماندهان شهید خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت :	فرمانده هان رده دو	مسئولیت :	فرمانده‌گردان‌&lt;br /&gt;
گلزار :	گلزار شهدای گناباد&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
فرمانده گردان امام صادق(ع) لشکر ویژه شهدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم اسماعیل‌‏زاده ـ فرزند عبداللّه ـ در تاریخ دوازدهم تیرماه 1341 در شهرستان گناباد به دنیا آمد. وى در خانواده‌‏اىمذهبى، متدّین و کشاورز بزرگ شد. پدرش در مورد رفتار او اینچنین مى‌‏گوید: «رفتارش با سایر فرزندانم تفاوت داشت؛ اخلاق نیکو و صبر زیادى داشت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم دوران ابتدایى را در سال 1347 در دبستان مظفّر و دوران راهنمایى را در سال 1355 در مدرسه‌‏ى راهنمایى خواجه نصیرالدّین طوسى به پایان برد و سپس در رشته‌‏ى علوم تجربى دردبیرستان دکتر على شریعتى گناباد به تحصیل مشغول شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایّام فراغت کارگرى مى‌‏کرد که بتواند مخارج تحصیل خود رادرآورد. در سه ماه تعطیلى براى کارگرى به مشهد مى‌‏رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مطالعه، به خصوص کتاب‏‌هاى دینى و مذهبى علاقه‌‏مند بود.نوجوانى پر جنب و جوش و اهل خیر و عام‌‏المنفعه شرکت مى‌‏کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیار متدیّن و مذهبى و از نظر اخلاقى فردى نمونه و رفتارش مؤدّبانه بود و به همه احترام مى‌‏گذاشت. هیچ کس کوچ‌ک‏ترینمورد رنجشى از او ندید. به افراد متدّین و مذهبى نیز علاقه داشت.با شروع انقلاب اسلامى جزو پیشتازان تمام راهپیمایى‏‌ها بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اتمام دوره‏‌ى تحصیل و اخذ مدرک دیپلم وارد سپاه پاسداران گناباد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم اسماعیل زاده در 18 سالگى و دو روز بعد از آغازجنگ به منطقه جنگى اعزام شد و در تمام دوران جنگ در جبهه حضور مؤثّرى داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، به سربازی رفت وقبل از حضور درجبهه در زمینه تبلیغات وسازماندهی و اعزام نیرو در ساخت پادگان آموزشی پادگان قدس مساعدت وافری داشت. سپس به عنوان جانشین یا مسئول بسیج شهرستان منصوب گردید. سازماندهی پایگاه و جذب نیروهای بسیجی و ترکیب نیروهای مقاومت از جمله خلاقیت‌های شهید به شمار می‌رفت، مدتی هم مسئولیت حوزه‌های بیدخت وکاخک وپادگان قدس را بر عهده داشت وبه آموزش نظامی نیروهای بسیجی می‌پرداخت وبعد از آن مسئول گروهان در لشکر ۵ نصر گردان نصرا.. بود وبا ورود به لشکر ویژه شهدا به عنوان فرمانده گردان امام صادق (ع) برگزیده شد. در دوران دفاع مقدس در عملیات‌های والفجر ۸ و کربلای ۲ ، ۵ ، ۱۰ ورمضان حضور پیدا کرد ورشادت‌هایی از خود به جا گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکى از مرخّصى‌‏ها که خانواده‌‏اش به او پیشنهاد ازدواج داده بودند با این شرط که با یکى از بستگان شهدا یا جانبازان باشد، قبول نمود و در 21 سالگى با خانم بتول خواجه رضا شهرى ـ که خواهریکى از جانبازان بود ـ ازدواج کرد. ثمره‌‏ى این ازدواج یک پسر به نام رسول است که در تاریخ اوّل فروردین ماه سال 1365 به دنیا آمد. بعد از یک هفته از ازدواج دوباره به جبهه رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیار شجاع بود و در همه حال به امام عشق مى‏ورزید. به آیت اللّه خامنه‌‏اى و حجت الأسلام رفسنجانى علاقه داشت وسخنرانى‏‌هاى ایشان را به دقّت گوش مى‌‏داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر ایشان مى‌‏گوید: «در ایّام مرخّصى مرتبا در مأموریّت بود ودر جهت تبلیغ و اعزام نیرو فعّالیّت مى‌‏کرد. معمولاً بسیار کم در خانه بود. گاهى اوقات تذکّر مى‏‌دادم که شما در مرخّصى هستید، مسئولیّتى ندارید. ولى ایشان مى‌‏گفتند: ما هر کجا باشیم باید با وظیفه خود عمل کنیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرش ـ مهدى اسماعیل‌‏زاده ـ مى‌‏گوید: «شهید خیلى متواضع وفروتن بود و به زیر دستان خود بسیار با مهربانى رفتار مى‌‏کرد. اصلاًاهل تظاهر نبود. تا زمان شهادت کسى نمى‌‏دانست که او چه کاره است. هر وقت از او سؤال مى‌‏شد که چه کاره است؟ مى‏گفت: من جارو کش سپاهم و در جبهه یک رزمنده‌‏ى عادى.» مسئولیّت‌‏هایش بعد از شهادت معلوم شد.یکى از همرزمان شهید مى‌‏گوید: «یک شب در حین آموزش در پادگان قدس، با صداى زمزمه وگریه‌‏ى شخصى بیدار شدم. وقتى دقّت کردم دیدم شهید اسماعیل‌زاده با یک حالت تواضعى دارد باخداى خویش رازونیاز مى‌‏کند و نماز شب مى‌‏خواند؛ من مدتّى او رانگاه کردم امّا او متوجّه من نشد. شهید خودش را ساخته بود و 8 سال در ارتباط با خدابود و در آخرین روزهاى جنگ خداوند مزدش را داد. او همیشه آرزوى شهادت داشت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین زرنژاد ـ یکى از دوستان شهید ـ مى‌‏گوید: «وقتى قطعنامه‌‏ى598 از طرف جمهورى اسلامى ایران قبول شد، ایشان در اتاق گردان خیلى ناراحت بود و مى گفت: جنگ تمام شد و به آرزویمان نرسیدیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم اسماعیل زاده، در تاریخ 6/5/1367 در اسلام آبادغرب و در عملیّات مرصاد بر اثر اصابت تیر به ناحیه‌‏ى شکم به درجه‌‏ى رفیع شهادت نایل گردید و در بهشت شهداى گناباد به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
شهید در بخشى از وصیّت نامه‏‌ى خود به پدر، مادر و همسر خوداین چنین توصیه مى‌‏کند: «نمى‌‏گویم برایم گریه نکنید چون فرزند، پاره‌‏ى جگر پدر ومادر است. گریه کنید، ولى از غریبى امام حسین (ع)هم فراموش نکنید؛ گریه کنید بر غریبى و مظلوم بودن حسین (ع)؛ درآن هنگام که در قتلگاه تک و تنها بود. مادرم گریه کن ولى به یاد فاطمه‌‏ى(س) پهلو شکسته و به یاد شهیدان اسلام و به یاد مظلومى شهید بهشتى. همسرم مى‌‏دانى بهترین دعاى حضرت فاط‏مه (س)براى شوهرش ـ حضرت على(ع) ـ این بود: خداوندا، مرگ شوهرم راشهادت در راهت قرار بده.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=2221 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالقاسم اسماعیل زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان گناباد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>سردارشهید حاج عبداله اسکندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-18T08:08:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;  شهید حاج عبدالله اسکندری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
همسر شهید در بیان خاطراتی از این سردار شهید می گوید: من و عبدالله با هم پسرخاله و دخترخاله بودیم. برای همین شناخت کافی داشتیم. من آن زمان نهایت اول خرداد سال 1360 با هم ازدواج کردیم. شهید اسکندری یک سال قبل از ازدواج با من، یعنی در سال 1359 در جبهه ها حضور پیدا کرده بودند.&lt;br /&gt;
ایشان در تمام هشت سال دفاع مقدس در جبهه حضور داشت. یکی از شرایط ازدواجشان با من نیز حضور مستمرشان در ک ارزار نبرد بود. من هم پذیرفتم. یک سالی نامزد بودیم. مراسم ازدواجمان هم خیلی ساده برگزار شد و خدا هم به من توفیق داد تا همراهی اش کردم. ما چهار سال از دوران جنگ تحمیلی را در اهواز بودیم. در تمام دوران ماموریت ایشان و جابه جایی هایی که به شهرهای مختلف داشتند من هم در کنارشان بودم و خدا را شاکرم که سهمی در مجاهدت های ایشان داشته ام. ایشان شخص خیلی وارسته ای بودند. من بعد از ازدواج، ایشان را بهتر شناختم و به این نتیجه رسیدم که همسرم فردی وارسته و خدایی است و با بقیه فرق دارد. از همان زمان تصمیم گرفتم هر طوری که ایشان می خواهند باشم. نمی دانم تا چه حد موفق بودم. خداوند هم یاری کرد که در این مسیر با ایشان همراه باشم. از لحاظ عشق، اخلاق، ایمان و دینداری زندگی ما در میان آشنایان و بستگان سرآمد بود. این را هم بگویم که شهید اسکندری تنها یک هفته بعد از ازدواج راهی مناطق عملیاتی شدند.&lt;br /&gt;
در مدت حضور ایشان در جنگ، من و مادر شهید در ستاد پشتیبانی جنگ فعالیت داشتیم. مادر ایشان خیلی فعال بودند، از پختن نان بگیرید تا بافتن لباس برای رزمندگان اسلام، هر آنچه در توان داشتیم انجام می دادیم.&lt;br /&gt;
سردار مدت 84 ماه در جنگ و جبهه حضور داشتند. در این مدت نه بار مجروح شدند.&lt;br /&gt;
ایشان در عملیات خیبر فرمانده سپاه لار بودند. در عملیات بدر جانشین فرمانده گردان، در والفجر 8 و بعد از آن جانشین رئیس ستاد بودند. در عملیات بیت المقدس 4 فرماندهی تیپ مهندسی را برعهده داشتند. بعد فرماندهی مهندسی رزمی قرارگاه مدینه منوره و ...&lt;br /&gt;
همسرم در عرصه های سازندگی هم فعالیت داشتند. در احداث سد کرخه، احداث جاده ی نیریز در استان فارس، طرح توسعه نیشکر، اجرای طرح های سد و بسیاری دیگر از فعالیت های جهادی سهیم بودند. طی سال های جنگ نیز کمتر فرصت می کرد به ما سر بزند و مرتب در مناطق عملیاتی بودند.&lt;br /&gt;
جنگ که تمام شد نگرانی ایشان، جاماندن از قافله های شهدا بود. همیشه یک دلواپسی داشتند که از دوستان شهیدشان جا مانده اند.&lt;br /&gt;
پایان جنگ و هم زمان با قبول قطعنامه من و دو دخترم در اهواز زندگی می کردیم. پیش تر هم که اهواز در محاصره بود، در آنجا بودیم و تا آنجا که می توانستیم در ستاد پشتیبانی جنگ همسران و فرزندان ایران اسلامی را یاری می کردیم. بعد از پایان جنگ، سردار دو سالی در منطقه فعالیت داشتند اما بعد به شیراز آمدیم. مسئولیت های زیادی به ایشان واگذار شد. در پنج سال اخیر ایشان مدیریت بنیاد شهید و امور ایثارگران شیراز را بر عهده داشتند. شهید خیلی با خانواده ی شهدا و جانبازان مانوس شده بودند تا آنجا که می توانستند در رفع مشکلات و مسائل آنها کوشش می کردند. صبر، خوش رویی و متانت ایشان زبانزد بود خیلی تحمل داشتند. ابتدا هم این مسئولیت را نمی پذیرفتند و نگران بودند نکند نتوانند حق مسئولیت را ادا کنند.&lt;br /&gt;
وقتی این پست به ایشان پیشنهاد شد، خیلی طول کشید تا همسرم این مسئولیت را بپذیرد، اما وقتی که قبول کرد، خیلی تلاش کرد تا خدای ناکرده در این مسئولیت کوتاهی نداشته باشد. خوب به خاطر دارم، برخی شبها تا ساعت دوازده شب سر کار بودند. یک بار به ایشان گفتم آقا اگر شما یک مقدار از کارتان کم کنید و استراحت کنید، بهتر است. روح سالم و جسم سالم خیلی بهتر کار می کند. اما ایشان با همان مهربانی و لبخند همیشگی شان گفتند: این مسئولیت زمان محدودی به من واگذار شده است، فرصت من برای استراحت خیلی کم است. نمی خواهم شرمنده ی شهداباشم. می خواهم در روز حساب و کتاب جوابگوی کسی نباشم. شاید در طول یکی دو ساعت اگر خداوند یاری کند، بتوانم گره از کار کسی باز کنم.&lt;br /&gt;
هر پنج شنبه زمان دیدار با خانواده ی شهدا بود. من هم در این دیدارها شرکت می کردم. ایشان من را همسر شهید معرفی می کردند و وقتی از ایشان می پرسیدم که چرا؟ در پاسخ من می گفتند: شما همسر شهید آینده هستید!&lt;br /&gt;
در یک مصاحبه ی تلویزیونی ازسردار اسکندری دغدغه ی او را پرسیدند. ایشان هم در پاسخ گفتند: سخت ترین و تلخ ترین دغدغه و نگرانی من زمانی است که یک ایثارگر یا یک فرزند شهید یا پدر و مادر شهید به بنیاد مراجعه کنند و خواسته ای داشته باشند که من به عنوان مسئول نتوانم آن خواسته را برآورده کنم.&lt;br /&gt;
خلاصه روزها گذشت تا روز دوازدهم ماه رجب سال 1393 راهی اعتکاف شدند. بعد هم گفتند که می خواهند سفری به سوریه داشته باشند.&lt;br /&gt;
من هیچ حرفی به نشانه ی اعتراض نزدم؛ چون اصولاً هرگز روی حرف ها و تصمیمات ایشان حرفی نمی زدم. من همسرم را کامل قبول داشتم و هر تصمیمی که در طول 33 سال زندگی گرفته بودند من هم همراهی شان می کردم.&lt;br /&gt;
سه روز بعد از اعتکاف به خانه آمدند ساکشان را برداشتند من هم همراهشان تا فرودگاه رفتم. بچه ها همه همراه ما بودند. در مسیر تا فرودگاه دائم ذکر می گفتند و من می خواستم حرف بزنم اما ایشان در حال ذکر بودند نگاهشان می کردم و دیدم در حال و هوای خودشان هستند. برای همین حرفی نزدم.&lt;br /&gt;
می دانستم این رفتن با همه رفتن های این چند ساله تفاوت دارد. دل من هم با او رفت. خاطرات زمان جنگ یادم می آمد و ... اما خودم را دلداری می دادم که اتفاقی نمی افتد.&lt;br /&gt;
طبق وعده یک روز در میان با من تماس داشتند. درست شب قبل شهادت زنگ زدند و با تک تک بچه ها صحبت کردند. فردای آن روز که با من صحبت کردند گفتند من سوریه هستم. آخرین جمله ایشان را به خاطر دارم، در همان تماس آخر به من گفت: تصدقت شوم برایم دعا کن، اتفاقاً هم رزمانش هم خندیدند. من با خنده گفتم: دوستانت می خندند! گفت: اشکال ندارد بگذار بخندند. تا اینکه روز بعد با پسرم تماس گرفتند و خبر شهادت را دادند.&lt;br /&gt;
سه روز بعد، از صحت خبر شهادت همسرم مطمئن شدم، همان لحظه من دعا کردم که خدایا یک صبر زینبی به من عطا کن. خدا می داند از آن لحظه به بعد خدا به من آرامشی داد تا بچه ها را آرام کنم.&lt;br /&gt;
مردم و فامیل و دوستان نگران بودند و ناراحت اما وقتی آرامش من را می دیدند، آرام می شدند و من این را از برکت وجود خانم زینب علیه السلام می دانم. عکس های شهادت همسرم را هم با بچه ها همان شب نگاه کردم. ان لحظه فرموده ی خانم حضرت زینب علیه السلام در ذهنم تداعی شد که: ما رایت الا جمیلا. خدا را شاهد می گیرم مصداق جمله ی ایشان در وجود من متبلور شد. من غیر زیبایی چیزی ندیدم. بچه ها خوشحال اند که پدر به آرزویش رسید.&lt;br /&gt;
امروز که مدت ها از شهادت همسرم می گذرد تنها فراق از ایشان است که کمی من را آزار می دهد و دلتنگ می شوم. اما همین که فکر می کنم، ایشان به آرزویش رسیده آرام می شوم. این جمله همیشه ذکر زبانشان بود که از خداوند بخواهم که سرنوشت من را به بهترین نحو رقم بزند. بارها این جمله را گفتند و خداوند هم دعایشان را مستجاب کرد.&lt;br /&gt;
تنها پسر شهید نیز از ماجراهای بعد از شهادت پدر این گونه می گوید:&lt;br /&gt;
قبل از شنیدن خبر شهادت، یکی از دوستان با من تماس گرفت که من شنیده ام پدرتان به شهادت رسیده از ما خواستند تا خواهر و مادرم به اینترنت دسترسی نداشته باشند تا تصاویر شهید را نبینند. همان شب عکسی در سایتها منتشر شدکه پیکر ایشان با لباس رزمشان بود و سر، از بدن جدا شده بود که خاکی و زخمی و خونی بود. من پدر را شناختم. ما این گونه از شهادت پدر مطلع شدیم.&lt;br /&gt;
بعد از شهادت پدر، پیکر ایشان به ما بازگردانده نشد. اما صحبت هایی بود که با مبادله ی اسیر، یا پرداخت هزینه ای بتوانیم پیکر پدر را باز پس بگیریم. ما به مادرمان گفتیم که مادر جان به کسانی که می خواهند پیکر پدر را بازگردانند، بگویید ما راضی نیستیم که یک ریال از پول بیت المال صرف این گروه خبیث شود. &lt;br /&gt;
حتی یک اسیر هم نباید آزاد شود. پدر رفته بود تا آنها را به درک واصل کند. ما برای آنچه در راه خدا داده ایم، توقعی نداریم و حاضر نیستیم که به ازای پیکر پدرمان ریالی از بیت المال هزینه شود، زیرا هر اقدامی کمک به آها محسوب می شود.&lt;br /&gt;
مدتی بعد از شهادت، زیارت نایب امام زمان (عج) روزی خانواده مان شد. در این دیدار مادر، این روایت را برای آقا بازگو کردند. آقا بسیار خوشحال شدند و فرمودند: آفرین به این روحیه بچه ها، آفرین به این استقامت. خیلی ما را مورد تشویق قرار دادند.&lt;br /&gt;
بعد هم آقا از وضعیت تحصیلی و کاری ما پرسیدند. بعد هم رهبر از حماسه آفرینی مدافعان جرم و دفاع از حرم شریف حضرت زینب علیه السلام برایمان صحبت کردند. بیانات رهبر، آرامش خاص به ما داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند رزمنده ای نام آور در جنگ تحمیلی بود، اما نام او وقتی سرزبان ها افتاد که به جمع مدافعان حرم پیوست و پیکر مطهرش پس از شهادت به دست گروه تروریستی «اجناد الشام» افتاد!&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عبداله اسکندری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>سرهنگ شهیدکاظم غلامزاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-12-18T08:08:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = کاظم غلامزاده&lt;br /&gt;
|تصویر                  = kazem-gholamzadeh.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[زادروزهای 10 شهریور|1320/06/10]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[الگو:شهدای 12 اسفند|1363/12/25]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرهنگ شهید کاظم غلامزاده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
فرزند حیدر، در تاریخ 1320/06/10 در [[شیراز]] متولد شد. بخشی از دوران کودکی را در شیراز گذراند اما بعد از چند سال با خانواده به فسا آمد و دوران ابتدایی را در آن جا به اتمام رساند. در ایام تابستان به کارهای ساختمانی مشغول می شد. همیشه اوقات بی کاری را در مسجد و به مطالعه ی کتاب های مذهبی و دینی سپری می کرد. تا این که در سال 1343 به خدمت سربازی اعزام شد و پس از آن با شروع جریانات انقلاب در سال های 1355 تا 1357 تلاش های زیادی برای به ثمر رسیدن انقلاب انجام داد از جمله توضیح المسائل و عکس های امام را به طور مخفیانه در بین تظاهر کنندگان پخش می کرد. در سال 1355 با شرکت در آزمون استخدامی ارتش به تیپ 55 هوابرد شیراز پیوست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سپس تحصیلات خود را تکمیل نمود و وارد دانشکده افسری شد و تمامی دوره های نظامی و تخصصی را در داخل و خارج از کشور با موفقیت سپری کرد و در تیپ 55 هوابرد شیراز به یکی از چتر بازان متبحر تبدیل گشت. بعد از پیروزی [[انقلاب اسلامی]] در سال 1359 با شروع درگیری های [[کردستان]] وارد منطقه شد و در بعضی از عملیات ها فرماندهی بخشی از نیروهای تیپ 55 هوابرد شیراز را به عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1363 كه به دلیل صدمات ناشی از سلاح های شیمیایی مجروح شده بود علی رغم مصدومیتی که داشت با اطلاع از آغاز [[عملیات بدر]] ، از ادامه درمان خود صرف نظر کرد و در این عملیات شرکت کرد و سرانجام این شهید بزرگوار در تاریخ 1363/12/25 در [[منطقه هورالهویزه]] به درجه رفیع شهادت نائل گردید و جسد پاکش هیچ گاه به دست نیامد و در آب های [[دجله]] به دریا پیوست.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:کاظم غلام زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان فارس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالفضل فلاح شیروانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-18T08:07:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                =ابوالفضل فلاح شیروانی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = m24.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین[[زادروزهای|1342/04/20]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق ،ام الرصاص[[الگو:شهدای 4دی|1365/10/04]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[عراق]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى قزوین&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = فرمانده گروهان&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 =&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = پنجم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = پاسدار&lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
فلاح‌شیروانی، ابوالفضل: دوم تیر ۱۳۴۲، در شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش شعبانعلی، کشاورز بود و مادرش زبیده نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سال ۱۳۶۲ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. به عنوان پاسدار در [[جبهه]] حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، با سمت [[فرمانده]] [[گروهان]] در [[ام‌الرصاص]] [[عراق]] به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
[[شهید ابوالفضل فلاح شیروانی]]: پدر، مادر، برادران و خواهران عزیزم! الآن شما که این نوشته را میخوانید، من در میان شما نیستم؛ اما من راهی را انتخاب کردم که حسین، این راه را رفت و در این راه، چه مصیبتها که نکشید. گفته اند استواری را از کوه باید یاد گرفت؛ آری! حسین، خود کوهی استوار بود و حتی استواری او نیز از کوه بالاتر است؛ زیرا اگر کوه، به جای او بچه ی شیرخواره اش را میداد، از استواری می افتاد و اگر حبیب بن مظاهرش را میداد، از استواری می افتاد! او تنها ماند و ندای «هل من ناصر»ش را سر داد تا دیگر راهی برای دورویان نباشد. او برادرانش را از دست داد؛ اما از استواری نیفتاد، ولی کوه ها اگر این مصیبت ها را میدیدند، از استواری می افتادند. در این بین، باز حسین، بنیانگذار مرگ سرخ است. مرگی که یک باختن نیست؛ بلکه مرگی است که یک مبارز با همهی آگاهی انتخاب مینماید، چنان که امیر عرب میگوید: شب را به صبح نمیرسانم، الّا به امید شهادت! پدر و مادر عزیزم، برادران و خواهرانم! شما باید پشتیبان ولایت فقیه باشید که بعد چند هزار سال خداوند به ملت ایران و تمامی مستضعفان جهان نعمت بسیار بزرگی داده است و من افتخار میکنم که در زمان نایب [[امام زمان]](عج) زندگی میکنم و امام امت پرچمدار این نهضت است، که -بعد از هزار و چند سال- اسلام واقعی در ایران دارد پیاده میشود؛ اسلامی که همه ی انبیا و امامان به دست ما دادند. پدر و مادر عزیزم! اسلام ما، همان اسلامی است که حضرت علی، در آن زمان پیاده کرد. آن زمان هم حکومت حضرت علی، و خود آن حضرت، همیشه از بیرون مرزها و هم داخل مرزها مورد حمله قرار میگرفت. آن زمان هم منافقین و خوارج به [[حضرت علی]](ع)، ضربه میزدند. الآن هم دارند حکومت علی، را در ایران پیاده میکنند. پدر و مادر عزیزم! در این زمان هم عمارها، یاسرها و ابوذرها زیادند که اسلام را یاری کنند. پدر و مادر عزیزم! ما باید امامانمان را الگو قرار دهیم که هیچ یک از یازده امام ما در بستر یا مرگ طبیعی نمرده اند؛ بلکه هر کدام به یک نحوی به شهادت رسیده اند؛ یکی با زَهر، یکی در جنگ و یکی هم در محراب... همه ی اینها هدفشان اسلام بود و ما هم هدفمان اسلام است. مادر جان! وقتی خبر شهید شدنم را آوردند، ناراحت نشو؛ چون من راه حسین(ع)، را رفتم. مادر جان! باید افتخار کنی که من در بستر نَمُردم. مادر جان! در مرگ من، هیچ کس نباید گریه کند و هیچ کس حق ندارد سیاه بپوشد. مادر جان! در عروسی من، چه حالی باید داشته باشی؟ حالا در مرگم همان حال را داشته باش؛ چون در راه خدا شهید شدم. مادر جان! در این [[جنگ]]، چه شهیدها دادیم که هر کدام امیدی برای اسلام بودند؛ نمونه اش شهدای [[هویزه]]، آن دانشجویان عزیز پیرو خط امام که در راه اسلام شهید شدند. مادر جان! اسلام باید با خون شهدا رشد کند. ابوالفضل فلاح شیروانی&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1818 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل فلاح شیروانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید حسین مجیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-18T08:05:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین مجیدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/01/17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1363/03/29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :مازندران - آمل - قائمیه علیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهید حسین مجیدی در تاریخ 1343/01/17 در خانواده ای متدین و بی بضاعت در شهرستان آمل دیده به جهان گشود.&lt;br /&gt;
پدر ایشان علی اصغر , کشاورز و مادرش سکینه نام داشتند.&lt;br /&gt;
علی اکبر خسروی از 7 سالگی وارد مدرسه ابتدایی شد و با ذکاوتی که داشت موفق شد دوران ابتدایی را پشت سر گذارد در سال سوم راهنمایی بدلیل وضع نامناسب اقتصادی خانواده ترک تحصیل نمود ایشان روزها بعد از مدرسه در کشاورزی به پدرشان کمک میکردند و بعدها که در کشاورزی مهارت یافتند آنرا پیشه ی خود کردند و از اینراه زندگی گذراندند.&lt;br /&gt;
با زنی پاکدامن و مهربان ازدواج کردند که حاصل این ازدواج 1 فرزند بود.&lt;br /&gt;
. از بارزترین خصوصیات شهید میتوان، رعایت حقوق دیگران، احترام گذاشتن به بزرگترها، کمک کردن در کارها ی خانه، نماز خواندن و روزه گرفتن، انجام واجبات، رعایت حق الناس، تلاش و کوشش برای کسب روزی حلال، راستگویی و صداقت، عشق به شهادت در راه خدا را نام برد.&lt;br /&gt;
در سن 17سالگی از طریق ارتش وارد جبهه شدند و بعد از 8 ماه جنگیدن و حضور فعالانه در جبهه سر انجام در تاریخ 1363/09/21 در منطقه ی جنگی کندوهان در استان کردستان به دست نیروهای عراقی بر اثر اصابت تیر به شکمشان به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
پیکر پاکشان را پس از مراسم تشییع باشکوهی در قائمیه ی بخش دابو شهرستان آمل به خاک سپردند.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد.&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:1662326KAKA008-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:xc.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
==ردها==&lt;br /&gt;
{{ترتیب پیش فرض:حسین-مجیدی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان آمل]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید مسعود آخوند کرکوندی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-18T08:02:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید مسعود آخوند کرکوندی&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ششم مرداد ۱۳۴۲، در اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش محمدعلى، راننده بود و مادرش اختر نام داشت. تا پایان دوره كارشناسى در دانشگاه صنعتی اصفهان در رشته مكانیك درس خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم دى ۱۳۶۵، در جبهه آبادان براثر اصابت تركش خمپاره دشمن، شهید شد. مزار او در گلستان شهداى زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهنگ اعلام شهدای دانشجو، نشر شاهد، تهران،۱۳۹۱، ص ۱ش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:مسعود_آخوند کرکوندی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان اصفهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید مصطفی اسماعیلی برزانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-18T08:01:37Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهیدمصطفی اسماعیلی‌برزانی&lt;br /&gt;
==زندیگنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازدهم فروردین ۱۳۴۴، در اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش حسین، كارگر بود و مادرش خدیجه نام داشت. تا پایان دوره كارشناسى در رشته مخابرات درس خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. چهارم دى ۱۳۶۵، در عملیات کربلای۴ براثر اصابت تركش خمپاره دشمن شهید شد. مزار او در گلستان شهداى زادگاهش واقع است. او هنگام شهادت غواص بود و از نیروهای خط‌شکن این عملیات.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ اعلام شهدای دانشجو، نشر شاهد، تهران،۱۳۹۱، ص۲۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:مصطفی اسماعیل یزدانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: پاسدار]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان اصفهان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان اصفهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید مصطفی بهرامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-18T08:00:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید مصطفی بهرامی]] &lt;br /&gt;
زندگینامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پانزدهم بهمن ۱۳۳۴]] ، در [[همدان]]  دیده به جهان گشود. پدرش حسین و مادرش زهرا نام داشت. دانشجوى دوره كارشناسى دانشگاه تهران در رشته سخت‌افزار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بیست و هفتم آذر ۱۳۵۷]] ، در زادگاهش هنگام تظاهرات  علیه [[رژیم شاهنشاهى]]  محمدرضا پهلوی براثر ضرب و شتم به [[شهادت]]  رسید. مزا روی در باغ بهشت همان شهرستان واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;منبع   فرهنگ اعلام [[شهدا]] ی دانشجو، نشر شاهد، تهران،۱۳۹۱، ص ۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:مصطفی بهرامی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان همدان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان همدان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید مصطفی بهرامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-18T07:59:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید مصطفی بهرامی]] &lt;br /&gt;
زندگینامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پانزدهم بهمن ۱۳۳۴]] ، در [[همدان]]  دیده به جهان گشود. پدرش حسین و مادرش زهرا نام داشت. دانشجوى دوره كارشناسى دانشگاه تهران در رشته سخت‌افزار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بیست و هفتم آذر ۱۳۵۷]] ، در زادگاهش هنگام تظاهرات  علیه [[رژیم شاهنشاهى]]  محمدرضا پهلوی براثر ضرب و شتم به [[شهادت]]  رسید. مزا روی در باغ بهشت همان شهرستان واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;منبع   فرهنگ اعلام [[شهدا]] ی دانشجو، نشر شاهد، تهران،۱۳۹۱، ص ۵۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:مصطفی بهرامی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان همدان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان همدان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید مصطفی اسماعیلی برزانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-18T07:57:14Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهیدمصطفی اسماعیلی‌برزانی&lt;br /&gt;
==زندیگنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازدهم فروردین ۱۳۴۴، در اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش حسین، كارگر بود و مادرش خدیجه نام داشت. تا پایان دوره كارشناسى در رشته مخابرات درس خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. چهارم دى ۱۳۶۵، در عملیات کربلای۴ براثر اصابت تركش خمپاره دشمن شهید شد. مزار او در گلستان شهداى زادگاهش واقع است. او هنگام شهادت غواص بود و از نیروهای خط‌شکن این عملیات.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ اعلام شهدای دانشجو، نشر شاهد، تهران،۱۳۹۱، ص۲۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:مصطفی اسماعیل یزدانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان اصفهان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان اصفهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالقاسم توزنده جانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-14T17:22:23Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عبدالصالح_زارع_بهنمیری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بابلسر]]شهید ابوالقاسم توزنده جانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1337/09/06&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/03/07&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :خراسان رضوی - تخت جلگه - همت اباد&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید ابوالقاسم توزندجانی فرزند غلامعلی در روستای توزندجان به سال 1337 پا به عرصه وجود نهاد. تحصیلات را تا پایان مقطع ابتدایی به پایان رساند و حرفه مکانیکی را پیشه خود ساخت. &lt;br /&gt;
پس از مدتی عزم را جزم کرد و به جبهه های حق علیه باطل شتافت؛ او از تیپ 55 هوابرد شیراز عازم شد؛ طی این مدت چند بار از ناحیه سر و صورت و پای راست مجروح شد و سرانجام در منطقه عملیاتی شلمچه در عملیات بیت المقدس در تاریخ 1361/03/07 به شهادت رسید. پس از مدتی پیکر بی سر او به خانواده تحویل و در روستای همت آباد شهر کهنه به خاک سپرده شد. &lt;br /&gt;
روحش شاد و يادش گرامي باد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
خاطره از زبان خواهر شهید&lt;br /&gt;
شبی خواهرش خواب دید که برادرش از او می پرسد: چرا غمگینی؟&lt;br /&gt;
خواهر می گوید: چرا شما سر در بدن نداری؟&lt;br /&gt;
شهید سرش را که در دست داشت روی گردن گذاشت و دستی روی آن کشید و مثل اول صحیح و سالم گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/6311/ سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:1172110KAKA002-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1172110KAKA001-001.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AC%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوتراب طالبی میزوجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AC%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-14T17:21:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عبدالصالح_زارع_بهنمیری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بابلسر]]{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ابو تراب طالبی میزوجی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = ص4.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین ، روستای میزوج[[زادروزهای|1346/06/04]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق، جزیره مجنون[[الگو:شهدای 24اسفند|1363/12/24]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[عراق]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى قزوین،روستای میزوج&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 =&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = پنجم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = اهنگر و جوشکار&lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==زندگی نامه== &lt;br /&gt;
طالبی‌میزوجی، ابوتراب: چهارم شهریور ۱۳۴۶، در روستای میزوج از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش شعبانعلی و مادرش خانم‌حوری نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. آهنگر و جوشکار بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر زادگاهش قرار دارد.&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1290&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالفضل فلاح شیروانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-14T17:20:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                =ابوالفضل فلاح شیروانی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = m24.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین[[زادروزهای|1342/04/20]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق ،ام الرصاص[[الگو:شهدای 4دی|1365/10/04]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[عراق]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى قزوین&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = فرمانده گروهان&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 =&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = پنجم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = پاسدار&lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
فلاح‌شیروانی، ابوالفضل: دوم تیر ۱۳۴۲، در شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش شعبانعلی، کشاورز بود و مادرش زبیده نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سال ۱۳۶۲ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. به عنوان پاسدار در [[جبهه]] حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، با سمت [[فرمانده]] [[گروهان]] در [[ام‌الرصاص]] [[عراق]] به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
[[شهید ابوالفضل فلاح شیروانی]]: پدر، مادر، برادران و خواهران عزیزم! الآن شما که این نوشته را میخوانید، من در میان شما نیستم؛ اما من راهی را انتخاب کردم که حسین، این راه را رفت و در این راه، چه مصیبتها که نکشید. گفته اند استواری را از کوه باید یاد گرفت؛ آری! حسین، خود کوهی استوار بود و حتی استواری او نیز از کوه بالاتر است؛ زیرا اگر کوه، به جای او بچه ی شیرخواره اش را میداد، از استواری می افتاد و اگر حبیب بن مظاهرش را میداد، از استواری می افتاد! او تنها ماند و ندای «هل من ناصر»ش را سر داد تا دیگر راهی برای دورویان نباشد. او برادرانش را از دست داد؛ اما از استواری نیفتاد، ولی کوه ها اگر این مصیبت ها را میدیدند، از استواری می افتادند. در این بین، باز حسین، بنیانگذار مرگ سرخ است. مرگی که یک باختن نیست؛ بلکه مرگی است که یک مبارز با همهی آگاهی انتخاب مینماید، چنان که امیر عرب میگوید: شب را به صبح نمیرسانم، الّا به امید شهادت! پدر و مادر عزیزم، برادران و خواهرانم! شما باید پشتیبان ولایت فقیه باشید که بعد چند هزار سال خداوند به ملت ایران و تمامی مستضعفان جهان نعمت بسیار بزرگی داده است و من افتخار میکنم که در زمان نایب [[امام زمان]](عج) زندگی میکنم و امام امت پرچمدار این نهضت است، که -بعد از هزار و چند سال- اسلام واقعی در ایران دارد پیاده میشود؛ اسلامی که همه ی انبیا و امامان به دست ما دادند. پدر و مادر عزیزم! اسلام ما، همان اسلامی است که حضرت علی، در آن زمان پیاده کرد. آن زمان هم حکومت حضرت علی، و خود آن حضرت، همیشه از بیرون مرزها و هم داخل مرزها مورد حمله قرار میگرفت. آن زمان هم منافقین و خوارج به [[حضرت علی]](ع)، ضربه میزدند. الآن هم دارند حکومت علی، را در ایران پیاده میکنند. پدر و مادر عزیزم! در این زمان هم عمارها، یاسرها و ابوذرها زیادند که اسلام را یاری کنند. پدر و مادر عزیزم! ما باید امامانمان را الگو قرار دهیم که هیچ یک از یازده امام ما در بستر یا مرگ طبیعی نمرده اند؛ بلکه هر کدام به یک نحوی به شهادت رسیده اند؛ یکی با زَهر، یکی در جنگ و یکی هم در محراب... همه ی اینها هدفشان اسلام بود و ما هم هدفمان اسلام است. مادر جان! وقتی خبر شهید شدنم را آوردند، ناراحت نشو؛ چون من راه حسین(ع)، را رفتم. مادر جان! باید افتخار کنی که من در بستر نَمُردم. مادر جان! در مرگ من، هیچ کس نباید گریه کند و هیچ کس حق ندارد سیاه بپوشد. مادر جان! در عروسی من، چه حالی باید داشته باشی؟ حالا در مرگم همان حال را داشته باش؛ چون در راه خدا شهید شدم. مادر جان! در این [[جنگ]]، چه شهیدها دادیم که هر کدام امیدی برای اسلام بودند؛ نمونه اش شهدای [[هویزه]]، آن دانشجویان عزیز پیرو خط امام که در راه اسلام شهید شدند. مادر جان! اسلام باید با خون شهدا رشد کند. ابوالفضل فلاح شیروانی&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1818 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل فلاح شیروانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[ رده : شهدای سپاه]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DA%AF%D9%84_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C</id>
		<title>شهید احمدگل شیرازی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DA%AF%D9%84_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-13T19:26:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : گل شیرازی / احمد&lt;br /&gt;
نام پدر : تقى&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۴-۷-۸&lt;br /&gt;
محل تولد : اصفهان&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۵-۱۲-۷&lt;br /&gt;
محل شهادت : شلمچه – کربلاى 5&lt;br /&gt;
شهرستان : شاهین شهر و برخوار&lt;br /&gt;
یگان :&lt;br /&gt;
مسئولیت :&lt;br /&gt;
تحصیلات :&lt;br /&gt;
محل تحصیل : مدرسه علمیه ذوالفقار&lt;br /&gt;
گلزار : گلستان شهداى اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهید احمد گلشیرازی متولد اصفهان می باشد که تحصیلات کلاسیک را تا اخذ مدرک دیپلم با موفقیت به پایان رسانده از تاریخ 15/1/63 به عضویت بسیج در آمده و از همان تاریخ به مدت24 ماه و 22 روز در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور داشت ایشان با تشویق خانواده و علاقه وافر خود به علوم دینی سال64 وارد حوزه علمیه شده و در مدرسه ذوالفقار اصفهان درس مقدماتی را با موفقیت خوانده و از طلبه های بسیار فعال و با تقوی مدرسه بوده نهایتا در تاریخ 7/12/65 در عملیات کربلای 5 به درجه رفیع شهادت نائل آمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
فرازی از وصیت نامه:&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
انا لله و انا الیه راجعون&lt;br /&gt;
به نام الله که نور از او هستی یافت و درود یگانه خورشید تابان جهان بشریت اسلام و قرآن محمد بن عبدالله (ص) و با درود به فرمانده کل قوا امام زمان (عج) و ارتشبد آن روح الله خمینی (حفظهم الله تعالی ) و با درود بر کسانی که با خون خود آزادی و استقلال را در چارچوب قوانین انسان ساز اسلام به ملت غیور و ایثارگر ما هدیه کردند درود بر پدر و مادرهایی که این چنین فرزندان را در دامان پر مهر ومحبت خویش تربیت می کنند که در پایان لایق ترویج و احیای اسلام عزیز می شوند.&lt;br /&gt;
خدا را شکر می کنم که به این بنده گنه کار خود لیاقت و عنایت نمود که صباحی را همصحبت و همکاران سربازان امام زمان (ع) باشم و از آب و هوای قدسی جبهه ها استفاده کنم.&lt;br /&gt;
... بدانید دنیا سای هاى است رفتنى و در زیر این سایه باید خودمان را آماده کنیم که سفر کنیم به سوى خورشید تابان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khayyen.ir/shahid/421 سایت شهدای خین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:421.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:احمد گل شیرازی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان اصفهان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان اصفهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD_%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید احمدرضاصالح اصفهانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD_%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-13T19:25:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام :  صالح اصفهانی / احمد رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر :  عباس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :  ۱۳۴۶-۰۳-۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد :  اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  ۱۳۶۵-۱۰-۰۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  شلمچه - یوسف 3&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان :  اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :  دانشجوی رشته علوم اقتصادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل :  دانشگاه اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار :  گلستان شهدای اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور ، فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بعز قدسک &amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارالها مقام کمال انقطاع به سوی تو را به من عنایت فرما و دیدگان دل های ما را با مشاهده ی جمال جمیلت روشن و منور فرما تا آن جا که شعاع دیدگان دل ها، حجاب های نور را بشکافد و به کان عظمت برسد و جان های ما تعلق به عز قدس جانان بیابد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا را شکر می کنم از توجه و عنایت و رحمتش که این چنین مرا به سوی خود کشاند و خدا را شکر می کنم که توانستم تا آن جا که در توان داشتم دین خود را به اسلام ادا کنم و چه راهی از این بهتر که انسان وظیفه ی خود را انجام دهد در محلی که رحمت خداوند دائما فراگیر است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای خدا تو خود شاهدی که من چگونه ام و چگونه بوده ام. خدا به عزت و جلالت، به سابقه رحمتت، شهدای این جنگ و انقلاب اسلامی ایران را جزء مقربان درگاهت قرار ده و با شهدای کربلا محشور بفرما . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت عزیز، برادران، خواهران؛ وصیتی که از طرف من می توانید داشته باشید رعایت کردن تقواست. تقوی، تقوی. اگر تقوا نباشد انسانیت مفهومی ندارد. اگر تقوا نباشد آدمیت ره به سویی ندارد. پس سعی کنید متقی باشید اعمال شما قبول می شود (انما یتقبل الله من المتقین ). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران، مواظب باشید از خدا غافل نشوید که غفلت از یک طرف، دوری از درگاه خدا نتیجه ی آن خواهد بود و همانا ذکر خداست که موجب آرامش دل هاست و سعی کنید قلوب شما و روحتان با یاد خدا و ذکر او آرامش و تسکین یابد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران، خود را به متاع قلیل دنیا نفروشید که انسان برای جایی دیگر آفریده شده و هدفی غیر از دنیا و مافیها دارد و این دنیا محل امتحان است و مشکلات و سختی ها و جنگ ها و خوشی ها و راحتی ها از مواد امتحانی است. پس با تحمل سختی ها و مشکلات، هدف خود را بهتر شناخته و مبادا تحمل سختی ها شما را از میدان خارج کند و بدانید اولا بعد از هر سختی، آسانی و یسر قرار دارد و ثانیا صابران در پیشگاه خداوند از مقامی بس والا برخوردارند. در این زمان پیرو راستین امام امت باشید . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اکنون وصیتی به خانواده عزیز خود دارم : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر، ای مادر، ای برادران و خواهران؛ همان گونه که خود واقفید من راه خود را آگاهانه انتخاب کردم و آزادانه و راه من جز پیروی از امام حسین (ع) و نهضت عاشورا چیز دیگری نبود و راه حسین (ع)، همرهانی جز دلسوختگان و عاشقان و شهیدان و ایثارگران نمی خواهد. پس در مراسم من به یاد حسین (ع) گریه کنید و روضه ی امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) را بخوانید و دل های خود را با ذکر حسین (ع) آرامش دهید . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ای مادر من از تو می خواهم مرا حلال کنی و ببخشی و اگر کوتاهی در حق مادری کرده ام، که چنین است، از من بگذر و مرا حلال کن و در فراقم جزع و بی تابی مکن. ای پدرم شما نیز مرا حلال کنید و اگر کوتاهی در حق شما کردم به بزرگواری خود ببخشید . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخر از کلیه ی کسانی که مرا می شناسند حلالیت می طلبم و از این که در نوشتن این جملات نتوانستم به خاطر عجله ای که داشتم حق سخن را ادا کنم معذرت می خواهم. در ضمن اینجانب از قبل 30 روز روزه ی قضا دارم که از خانواده ی خود می خواهم در این امر اقدام کنند و از خدا طلب مغفرت و مقام قرب الهی را مسئلت نمایند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدرضا صالح اصفهانی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
30/9/65&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:796.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/796&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:احمد رضا صالح اصفهانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان اصفهان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان اصفهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید احمد اسکندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-13T19:22:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید «احمد اسکندری» سال [[1336]] در خمین چشم به جهان گشود. وی با آغاز [[جنگ]] تحمیلی به عضویت [[سپاه]] پاسدارن درآمد و عازم [[جبهه]] حق علیه باطل شد. شهید اسکندری [[معاونت]] [[لشکر]] [[حضرت رسول]] (ص) را برعهده گرفت و سرانجام 27 بهمن [[1361]] طی عملیات [[والفجر یک]] به درجه رفیع شهادت نائل آمد&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
«بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به چه زیباست که خریدار و مشتری انسان خدا باشد و چه والی و پرعظمت است انسانی که از تمام زشتی‌ها بریده و از پلیدی‌ها وارسته و به این کمال و سعادت رسیده باشد که خدایش خریدار او باشد او را بدست زشت‌ترین انسان‌های روی زمین بکشد و به نزد خویش برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام بر مهدی موعود [[امام زمان]] (عج) آن منجی بشریت و برقرار کننده عدل جهانی و سلام بر ولی فقیهمان و راهگشای راهمان قلب تپنده امت اسلامی، حضرت آیت الله [[امام خمینی]] روح له الفدا مبارز ستمگران امید امت و آیت الله منتظری و سلام بر معلم شهادت و پرچمدار مبارز با ظلم [[امام حسین]] (ع) آن پرچمدار شهیدان که در طول تاریخ شیفتگان و عاشقانی داشته و دارد و رزمندگان اسلام نمونه‌ای از آن عاشقان و دلباختگان هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر انسانی قبل از مرگش باید به سه مطلب فکر کند، سوال اول که چه بوده است و چگونه به وجود آمده است یا تولد یافته است، دوم از کجا آمده و چرا آمده سوال سوم کجا خواهد رفت و چگونه باید برود و یک انسان متعهد و مسلمان و کسی که عملش حسین باشد باید برای این سه مطلب جواب داشته باشد مگر نه اینکه خداوند خلقت جن و انس را برای عبادت می‌داند که می‌فرمامید «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» آیا جهاد در راه خدا بجز عبادت می‌تواند باشد؟ مگر نه اینکه سرور شهیدان در آخرین گفته‌هایش گفتند «لا اری الموت الا السعاده» برای ما نیست مرگی مگر سعادت چون خونی که در راه خدا بر زمین می‌ریزد به مقدار قطرات، انسان متعهد تربیت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسرم و همسنگرم در اینجا لازم است از شما تشکر کنم. خدا از شما تشکر کند از زمانی که با هم بودیم بعنوان یک همفکر ما را یاری کردی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزندان عزیزم از شهادت پدر خود خوشحال باشید که شما نیز به فرزندان شهیدان ملحق شدید. بدانید که فرزندان امام حسین در راه اسلام چه سختی‌ها تحمل کردند دعا کنید خداوند به طول عمر امام بیفزاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر و مادر و خواهران و برادرم از خبر شهادت من خوشحال باشید و شکرانه خدا را به جای آورید که شما یکی از خانواده‌هایی هستید که فرزند کوچک و حقیر خود را در راه اسلام دادید «هر انسانی اگر کمی به هدف فکر کند درمی‌یابد که در راه خدا گذشت از جان و مال و فرزند و غیره چقدر آسان و شیرین است چون هدف به خدا رسیدن و سیر الهی الله است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس مژده باد به آن کسانی که در این جهت گام برمی‌دارند در اینجا لازم می‌دانم به برادران مسئول تذکری بدهم و آن این است که بدانید این مسئولیت‌‌ها همه امانت است و جمهوری اسلامی ما را امین دانسته و به ما مسئولیت واگذار کرده پس ان‌شاءالله کوشا باشیم که بتوانیم امین در امانت باشیم و صحبتی با امت شهید پرور دارم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن صحبت این است که قدر امام را بدانید و این امانت الهی را حفظ کنید همه ما می‌دانیم که این امام بود که ما را به اسلام برگرداند و به ما عزت اسلامی بخشید پس خدای ناکرده مبادا روزی نسبت به فرمایش گهربارش سهل‌انگاری کنیم که اگر خدای ناکرده چنین کنیم خداوند متعال غذابمان خواهد نمود و کیفر داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خدایا عشق و علاقه ما را به امام عزیزمان فزونی بخش و نفرت ما نسبت به دشمنان امام فزون فرما» دوست دارم در صورتی که جنازه من به دست شما رسید بدون هرگونه تجملات مرا دفن کنید فقط آنچه را سفارش میکنم مراسم عزاداری است که ما به روضه زنده‌ایم و به فرموده امام بت شکن‌ما ملت گریه هستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان مبلغ 4000 تومان بابت سهم مبارک امام بپردازید و در صورتی که بدهکار بودم فراموش نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان (عج)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خاک ار چکد خونم از قلب پاک خمینی خمینی نویسد به خاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد اسکندری 61/10/30»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساجد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سایت فاتحان&lt;br /&gt;
http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&amp;amp;postid=102180&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:احمد اسکندری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مرکزی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان خمین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AC%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوتراب طالبی میزوجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AC%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-13T19:20:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عبدالصالح_زارع_بهنمیری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بابلسر]]{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ابو تراب طالبی میزوجی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = ص4.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین ، روستای میزوج[[زادروزهای|1346/06/04]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق، جزیره مجنون[[الگو:شهدای 24اسفند|1363/12/24]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[عراق]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى قزوین،روستای میزوج&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 =&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = پنجم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = اهنگر و جوشکار&lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==زندگی نامه== &lt;br /&gt;
طالبی‌میزوجی، ابوتراب: چهارم شهریور ۱۳۴۶، در روستای میزوج از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش شعبانعلی و مادرش خانم‌حوری نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. آهنگر و جوشکار بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر زادگاهش قرار دارد.&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1290&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوتراب طالبی میزوجی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالقاسم فانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-13T19:18:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ابوالقاسم فانی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = z1.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین[[زادروزهای|1340/12/15]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق، ام الرصاص[[الگو:شهدای 4دی|1365/10/04]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[عراق]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى قزوین&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 =&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = سوم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = شیشه بر&lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فانی، ابوالقاسم : پانزدهم اسفند ۱۳۴۰ ، در شهر قزوین به دنیا آمد . پدرش حسن ( فوت ۱۳۴۳) و مادرش زهراخاتون نام داشت . تا سوم ابتدایی درس خواند . شیشه‌بر بود . از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . چهارم دی ۱۳۶۵ ، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید . پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، ابوالقاسم فانى : اى امت ایران و اى خانواده و فامیل من ! به شما مى‏ گویم که در راه عقیده ی خود - که اسلام و ایدئولوژى غنى روحانیت است - استقامت ورزید و امام را تنها نگذارید که او « حبل الله متین » است . خون شهیدان را پایمال نکنید و راه آن ها را ادامه دهید و از سستى، فترت، ذلَّت و خوارى در مقابل دشمن بپرهیزید، که اگر چنین باشد پیروزید . شما خانواده ‏ ام را به صبر و تقوا و یگانه ‏ پرستى و دورى از هواى نفس دعوت مى ‏ کنم . مادرم را به صبر وصیّت مى‏ کنم که خدا با صابران است : « ان اللّه مع الصابرین » . حتماً خود را تهذیب کنید و از هواى نفس دورى کنید . (۱۵۵۲۵۴۴) ابوالقاسم فانى ۲۹/۷/۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1836&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالقاسم فانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالقاسم توزنده جانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-13T19:17:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عبدالصالح_زارع_بهنمیری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بابلسر]]شهید ابوالقاسم توزنده جانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1337/09/06&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/03/07&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :خراسان رضوی - تخت جلگه - همت اباد&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید ابوالقاسم توزندجانی فرزند غلامعلی در روستای توزندجان به سال 1337 پا به عرصه وجود نهاد. تحصیلات را تا پایان مقطع ابتدایی به پایان رساند و حرفه مکانیکی را پیشه خود ساخت. &lt;br /&gt;
پس از مدتی عزم را جزم کرد و به جبهه های حق علیه باطل شتافت؛ او از تیپ 55 هوابرد شیراز عازم شد؛ طی این مدت چند بار از ناحیه سر و صورت و پای راست مجروح شد و سرانجام در منطقه عملیاتی شلمچه در عملیات بیت المقدس در تاریخ 1361/03/07 به شهادت رسید. پس از مدتی پیکر بی سر او به خانواده تحویل و در روستای همت آباد شهر کهنه به خاک سپرده شد. &lt;br /&gt;
روحش شاد و يادش گرامي باد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
خاطره از زبان خواهر شهید&lt;br /&gt;
شبی خواهرش خواب دید که برادرش از او می پرسد: چرا غمگینی؟&lt;br /&gt;
خواهر می گوید: چرا شما سر در بدن نداری؟&lt;br /&gt;
شهید سرش را که در دست داشت روی گردن گذاشت و دستی روی آن کشید و مثل اول صحیح و سالم گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/6311/ سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:1172110KAKA002-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1172110KAKA001-001.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالقاسم توزنده جانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالقاسم بهشتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-13T19:14:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ تولد : 	1334/01/03&lt;br /&gt;
نام : 	ابوالقاسم‌ 	محل تولد : 	مشهد&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : 	بهشتی‌ 	تاریخ شهادت : 	1365/02/30&lt;br /&gt;
نام پدر : 	حسین‌ 	مکان شهادت : 	&lt;br /&gt;
تحصیلات : 	نامشخص 	منطقه شهادت : 	&lt;br /&gt;
شغل : 		یگان خدمتی : 	&lt;br /&gt;
گروه مربوط : 	سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : 	سایر شهدا 	مسئولیت : 	رزمنده‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرم بسیار فداکار و از خود گذشته بود او با وجود اینکه وضع مناسبی از لحاظ مادی نداشت ولی همواره دیگران را بر خود مقدم می دانست. برادرم تعریف می کرد یک روز از حرم مطهر بیرون آمدم و منتظر تاکسی بودم و فقط 5 تومان همراهم بود که می خواستم کرایه تاکسی بدهم در همین حال خانمی با بچه بغل به من مراجعه کرد و گفت من کرایه تاکسی ندارم من همان 5 تومان همراهم را به آن دادم و پای پیاده راه افتادم در حال رفتن بودم که دیدم آن زن پول را خرج کرده و بستنی و آبمیوه خرید و با بچه اش می خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4392منبع سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالقاسم بهشتی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان مشهد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%BA_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالقاسم بداغ آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%BA_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-13T19:13:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ تولد : 	1343/01/01&lt;br /&gt;
نام : 	ابوالقاسم‌ 	محل تولد : 	سبزوار&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : 	بداغ‌ابادی‌ 	تاریخ شهادت : 	1362/04/03&lt;br /&gt;
نام پدر : 	یداله‌ 	مکان شهادت : 	&lt;br /&gt;
تحصیلات : 	نامشخص 	منطقه شهادت : 	&lt;br /&gt;
شغل : 	پاسدار 	یگان خدمتی : 	&lt;br /&gt;
گروه مربوط : 	سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : 	سایر شهدا 	مسئولیت : 	فرمانده‌دسته‌ـ ادوات&lt;br /&gt;
گلزار : 	شهدای‌روستا&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
یک روز بعد از ظهر سه تا کبوتر سفید مشاهده کردم که رفتند داخل امام زاده و بعد به روی پشت بام خانه ی ما که پنجاه متر بیشتر با امامزاده فاصله ندارد رفتند و توجه مرا جلب کردند. رفتم دست مادرم را گرفتم و گفتم چرا این همه گریه می کنی حالا که داداش رفته و خونش را در راه حق داده است ما به شما احتیاج داریم و با این وضعیت که پیش گرفتید خیلی زود خودتان را از بین خواهید برد. بعد گفتم که قصه ی این سه کبوتر را خودتان که مداح اهل بیت هستید تفسیر کنید من نتوانستم سر در بیاورم. مادرم از لحظه ای که کبوترها را دید گریه اش کم تر شد و همان شب خواب دید و گفت قاسم شال سبزی به گردن بسته و از درب امامزاده بیرون آمد پرچم به دستش بود و از او پرسیدم مادر کجا می روی؟ گفت می روم کربلا. گفتم که مرا با خود نمی بری، جواب داد مادر من با عده ای که از شما جدا هستند می روم و شما هم مطمئن باشید که می آیید&lt;br /&gt;
•در آخرین لحظه ای که من با ابوالقاسم وداع کردم ایشان برای خداحافظی جلو درب حیاط یکی از دوستانش می رود که خانم ایشان می آید و بنا بر رسم و رسوم آب پشت آنها بریزد که ابوالقاسم برمی گردد و با صراحت به خانم دوستش می گوید دیگر آب پشت سر من نریزید این بار آخری است که به جبهه می روم و دیگر بر نمی گردم. بعد ایشان گریه می کند و می گوید این چه حرفی است که می گویی ان شاءالله به سلامت برمی گردی.&lt;br /&gt;
•آخرین باری که ابوالقاسم می خواست به جبهه اعزام شود من و مادرم او را همراهی کردیم و من او را به ایستگاه راه آهن رساندم. تنها حرفی که ما گفتیم این بود که مواظب خودت باش گفت دست من نیست که مواظب خودم باشم، آن که باید نگهدار باشد خودش هست.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3809 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالقاسم بداغ آبادی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان سبزوار]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA</id>
		<title>شهید ابوالقاسم ایمان دوست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA"/>
				<updated>2019-12-13T19:11:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ تولد : 	1342/06/30&lt;br /&gt;
نام : 	ابوالقاسم‌ 	محل تولد : 	نیشابور&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : 	ایماندوست‌ 	تاریخ شهادت : 	1361/05/02&lt;br /&gt;
نام پدر : 	محمدابراهیم‌ 	مکان شهادت : 	&lt;br /&gt;
تحصیلات : 	نامشخص 	منطقه شهادت : 	&lt;br /&gt;
شغل : 	دانش آموز 	یگان خدمتی : 	&lt;br /&gt;
گروه مربوط : 	سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : 	سایر شهدا 	مسئولیت : 	رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار : 	بهشت‌فضل‌&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم با سالم به امام عزيز و ملت شهيد پرور ايران و با درود به حجه بن الحسن العسکري ، امام زمان (عج) منجي انسانها و ياور رزمندگان اسلام وصيت من به برادران و خواهران مسلمان من اين است که در پشت جبهه با ايثار و ازخود گذشتگي ، روحيه سپاهيان امام زمان (عج) را عالي تر کنيد و نگذاريد که ديگر فکر حاميان دين خدا براي مسائل بسيارناچيزي در پشت جبهه در تفکر به سر برند بلکه آنان با همکاري و همگامي و با حرکت کردن به عوض براي خود حرکت کردنشان، چنان مشت محکمي بر دهان ياوه گويان و جهانخواران بزنند که ديگر باز ملت ما را به تهديد به محاصره اقتصادي و درگيريهاي نظامي نخواسته باشند از اسلام و امام عزيزمان جدا کنند زيرا دشمني حيله گر است و حيوان صفتي خود را بارها و بارها در برخوردهاي متمادي نشان داده است . ازانقلاب و اماممان که مظهر انقلاب مي باشد حمايت کنيد چون خدا در قران از شما به صورت يک امت ياد مي کند و امت ، همان کارواني که پا به پاي رهبرشان مسير راهي مشخص مي شود و هيچگاه دست و پا زدن را با رفتن وبه خوشي رسيدن را با خوبي و کمال و پيروزي اشتباه نمي گيرد چون اسلام ، هم برنامه ارائه داده و هم الگو ، مثلاً حسين (ع) ، الگويتان و قرآن ، برنامه تان ؛ زينب (س)الگويتان و قرآن ، برنامه تان و بالاخره خميني الگويتان و قرآن ، برنامه تان . هم الگو و هم برنامه وديگر ، خون شهدا احتياج به پاسداري و حراست داد و با حراست و پاسداري از خون شهيدان نظام عدل اسلامي ، که مي تواند ما را به برافراشتن پرچم توحيد در تمام جهان برساند و اين نيز همان سخني است که سخن حسين زمان است . واعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا . چنگ بزنيد و به ريسمان الهي و متفرق نشويد . و درضمن بعد ازهرنماز ، براي نابودي کفر جهاني به سرکردگي امپرياليزم و براي برقراري نظام جمهوري اسلامي ايران و پيروزي مسلمانان جهان و براي فرج امام زمان (عج) دعا کنيد و در آخر هم دعايي را که ازقلب هزاران موجود به خدا رسيده ، برخواسته فراموش نکنيد : خدايا خدايا تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگهدار و درقسمت دوم مقداري به پدر و مادر و خواهر و برادرانم وصيت دارم . اول اينکه همگي شما را به خدا مي سپارم و اميدوارم از من خشنود باشيد و اگر از من دربارگاه خداوند . مورد مؤاخذه قرار نگيرم و همچنين از شما مي خواهم که پيام خون شهيدان ميهن اسلاميمان را به تمام دوستان و آشنايان برسانيد تا مگر چند درصدي که هنوز در گوشه و کنار کشورمان قصد بدي دارند ، صداي افرادي چون شما را که از خون شهيدان دفاع مي کنيد بشنوند و به راه راست هدايت شوند . به اميد آن روز . قاسم ايماندوست 23/3/61&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3299سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالقاسم ایمان دوست}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید ابوالقاسم اسماعیل زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-12-13T19:09:52Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید:	6701308	تاریخ تولد :	1341/04/12&lt;br /&gt;
نام :	ابوالقاسم‌	محل تولد :	گناباد&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :	اسماعیل ‌زاده	تاریخ شهادت :	1367/05/06&lt;br /&gt;
نام پدر :	عبداله‌	مکان شهادت :	اسلام آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :	دیپلم	منطقه شهادت :	منطقه عملیاتی مرصاد&lt;br /&gt;
شغل :	پاسدار انقلاب اسلامی	یگان خدمتی :	لشگر ویژه شهدا - گردان امام صادق علیه‌السلام&lt;br /&gt;
گروه مربوط :	فرماندهان شهید خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت :	فرمانده هان رده دو	مسئولیت :	فرمانده‌گردان‌&lt;br /&gt;
گلزار :	گلزار شهدای گناباد&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
فرمانده گردان امام صادق(ع) لشکر ویژه شهدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم اسماعیل‌‏زاده ـ فرزند عبداللّه ـ در تاریخ دوازدهم تیرماه 1341 در شهرستان گناباد به دنیا آمد. وى در خانواده‌‏اىمذهبى، متدّین و کشاورز بزرگ شد. پدرش در مورد رفتار او اینچنین مى‌‏گوید: «رفتارش با سایر فرزندانم تفاوت داشت؛ اخلاق نیکو و صبر زیادى داشت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم دوران ابتدایى را در سال 1347 در دبستان مظفّر و دوران راهنمایى را در سال 1355 در مدرسه‌‏ى راهنمایى خواجه نصیرالدّین طوسى به پایان برد و سپس در رشته‌‏ى علوم تجربى دردبیرستان دکتر على شریعتى گناباد به تحصیل مشغول شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایّام فراغت کارگرى مى‌‏کرد که بتواند مخارج تحصیل خود رادرآورد. در سه ماه تعطیلى براى کارگرى به مشهد مى‌‏رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مطالعه، به خصوص کتاب‏‌هاى دینى و مذهبى علاقه‌‏مند بود.نوجوانى پر جنب و جوش و اهل خیر و عام‌‏المنفعه شرکت مى‌‏کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیار متدیّن و مذهبى و از نظر اخلاقى فردى نمونه و رفتارش مؤدّبانه بود و به همه احترام مى‌‏گذاشت. هیچ کس کوچ‌ک‏ترینمورد رنجشى از او ندید. به افراد متدّین و مذهبى نیز علاقه داشت.با شروع انقلاب اسلامى جزو پیشتازان تمام راهپیمایى‏‌ها بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اتمام دوره‏‌ى تحصیل و اخذ مدرک دیپلم وارد سپاه پاسداران گناباد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم اسماعیل زاده در 18 سالگى و دو روز بعد از آغازجنگ به منطقه جنگى اعزام شد و در تمام دوران جنگ در جبهه حضور مؤثّرى داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، به سربازی رفت وقبل از حضور درجبهه در زمینه تبلیغات وسازماندهی و اعزام نیرو در ساخت پادگان آموزشی پادگان قدس مساعدت وافری داشت. سپس به عنوان جانشین یا مسئول بسیج شهرستان منصوب گردید. سازماندهی پایگاه و جذب نیروهای بسیجی و ترکیب نیروهای مقاومت از جمله خلاقیت‌های شهید به شمار می‌رفت، مدتی هم مسئولیت حوزه‌های بیدخت وکاخک وپادگان قدس را بر عهده داشت وبه آموزش نظامی نیروهای بسیجی می‌پرداخت وبعد از آن مسئول گروهان در لشکر ۵ نصر گردان نصرا.. بود وبا ورود به لشکر ویژه شهدا به عنوان فرمانده گردان امام صادق (ع) برگزیده شد. در دوران دفاع مقدس در عملیات‌های والفجر ۸ و کربلای ۲ ، ۵ ، ۱۰ ورمضان حضور پیدا کرد ورشادت‌هایی از خود به جا گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکى از مرخّصى‌‏ها که خانواده‌‏اش به او پیشنهاد ازدواج داده بودند با این شرط که با یکى از بستگان شهدا یا جانبازان باشد، قبول نمود و در 21 سالگى با خانم بتول خواجه رضا شهرى ـ که خواهریکى از جانبازان بود ـ ازدواج کرد. ثمره‌‏ى این ازدواج یک پسر به نام رسول است که در تاریخ اوّل فروردین ماه سال 1365 به دنیا آمد. بعد از یک هفته از ازدواج دوباره به جبهه رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیار شجاع بود و در همه حال به امام عشق مى‏ورزید. به آیت اللّه خامنه‌‏اى و حجت الأسلام رفسنجانى علاقه داشت وسخنرانى‏‌هاى ایشان را به دقّت گوش مى‌‏داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر ایشان مى‌‏گوید: «در ایّام مرخّصى مرتبا در مأموریّت بود ودر جهت تبلیغ و اعزام نیرو فعّالیّت مى‌‏کرد. معمولاً بسیار کم در خانه بود. گاهى اوقات تذکّر مى‏‌دادم که شما در مرخّصى هستید، مسئولیّتى ندارید. ولى ایشان مى‌‏گفتند: ما هر کجا باشیم باید با وظیفه خود عمل کنیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرش ـ مهدى اسماعیل‌‏زاده ـ مى‌‏گوید: «شهید خیلى متواضع وفروتن بود و به زیر دستان خود بسیار با مهربانى رفتار مى‌‏کرد. اصلاًاهل تظاهر نبود. تا زمان شهادت کسى نمى‌‏دانست که او چه کاره است. هر وقت از او سؤال مى‌‏شد که چه کاره است؟ مى‏گفت: من جارو کش سپاهم و در جبهه یک رزمنده‌‏ى عادى.» مسئولیّت‌‏هایش بعد از شهادت معلوم شد.یکى از همرزمان شهید مى‌‏گوید: «یک شب در حین آموزش در پادگان قدس، با صداى زمزمه وگریه‌‏ى شخصى بیدار شدم. وقتى دقّت کردم دیدم شهید اسماعیل‌زاده با یک حالت تواضعى دارد باخداى خویش رازونیاز مى‌‏کند و نماز شب مى‌‏خواند؛ من مدتّى او رانگاه کردم امّا او متوجّه من نشد. شهید خودش را ساخته بود و 8 سال در ارتباط با خدابود و در آخرین روزهاى جنگ خداوند مزدش را داد. او همیشه آرزوى شهادت داشت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین زرنژاد ـ یکى از دوستان شهید ـ مى‌‏گوید: «وقتى قطعنامه‌‏ى598 از طرف جمهورى اسلامى ایران قبول شد، ایشان در اتاق گردان خیلى ناراحت بود و مى گفت: جنگ تمام شد و به آرزویمان نرسیدیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالقاسم اسماعیل زاده، در تاریخ 6/5/1367 در اسلام آبادغرب و در عملیّات مرصاد بر اثر اصابت تیر به ناحیه‌‏ى شکم به درجه‌‏ى رفیع شهادت نایل گردید و در بهشت شهداى گناباد به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
شهید در بخشى از وصیّت نامه‏‌ى خود به پدر، مادر و همسر خوداین چنین توصیه مى‌‏کند: «نمى‌‏گویم برایم گریه نکنید چون فرزند، پاره‌‏ى جگر پدر ومادر است. گریه کنید، ولى از غریبى امام حسین (ع)هم فراموش نکنید؛ گریه کنید بر غریبى و مظلوم بودن حسین (ع)؛ درآن هنگام که در قتلگاه تک و تنها بود. مادرم گریه کن ولى به یاد فاطمه‌‏ى(س) پهلو شکسته و به یاد شهیدان اسلام و به یاد مظلومى شهید بهشتى. همسرم مى‌‏دانى بهترین دعاى حضرت فاط‏مه (س)براى شوهرش ـ حضرت على(ع) ـ این بود: خداوندا، مرگ شوهرم راشهادت در راهت قرار بده.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=2221 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالقاسم اسماعیل زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان گناباد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF</id>
		<title>شهید سید رضا برسرآمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF"/>
				<updated>2019-12-12T14:06:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ تولد : 1342/01/01&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : سیدرضا محل تولد : فردوس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : برسرامد تاریخ شهادت : 1365/03/08&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : سیدحسن‌ مکان شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : یگان خدمتی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
rId6&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     سیدرضا حدود ساعت یازده ظهر برای تحویل گرفتن تدارکات به پشت خاکریز می آید وقتی در حال تحویل گرفتن غذا بوده خمپاره ی 60 بغل ماشین به زمین می خورد و دو نفر از بچه های تدارکات به همراه سیدرضا مجروح می شوند و در بین راه خرمشهر و آبادان داخل آمبولانس به دلیل شدت جراحت به شهادت می رسند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     یکی از برادرانم با سید رضا همکلاس بود اما در زمان تشییع جنازه نتوانست بیاید یک شب خواب دیدم که پیش من آمد و گفت بیدار شو بلند شدم گفت چرا همه آمدند ولی دایی حسن نیامد بعد از گفتن این جمله بلند شد راه افتاد من هم دنبالش رفتم ولی او را ندیدم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     اولین بار که به جبهه اعزام شده بودیم پیشنهاد کردند در کارگزینی و یا امور مالی مشغول به کار شویم اما آقای مدرسی قبول نکرد و گفت: من می خواهم سخت ترین کار را داشته باشم آمده ام به جبهه بجنگم نه این که در اهواز زیر کولر بنشینم و در نهایت او آرپی جی زن شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     اوایل شهادت سیدرضا من بسیار ناراحت بودم یک شب به خوابم آمد و گفت: ناراحت نباشید و گریه نکنید جای من خیلی خوب است و مشکلی ندارم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     دوست و همکار سید حسن نقل می کرد داشتیم با هم دیگر صحبت می کردیم که کدام یک به جبهه برویم او گفت: من باید بروم چون در روستای ما نزدیک به یکسال است کسی شهید نشده صبح روز بعد سیدرضا رو به من کرد و گفت: دیشب خواب دیدم در کنار امام حسین علیه السلام راه می روم. حال که این خواب را دیدم بدون شک باید به جبهه بروم و او عازم جبهه شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     تازه نامه های سید به دستم رسیده بود و در وسط روستا داشتم آنها را می خواندم احساس کردم جنب و جوش خاصی در روستا به پا شده چند لحظه بیشتر نگذشت که پسر بزرگم آمد و خبر شهادت برادرش را به من داد. به همراه پسر و دخترم برای دیدن پیکر سیدرضا رفتیم . انگار کاملا طبیعی خوابیده بود تبسمی نیز بر لب داشت با همان لباسهای بسیجی و پیشانی بندی که یا زهرا سلام الله علیها بر آن نوشته شده بود. هیچ زخمی در صورتش دیده نمی شد بجز یک کبودی که روی سینه اش بود. برادران سپاه می گفتند ترکش از پشت به او اصابت کرده و به شهادت رسیده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     من تازه وضع حمل کرده بودم و حال خوشی نداشتم از طرفی باید کارهای خانه را نیز انجام می دادم لباس های بچه ها کثیف شده بود تصمیم گرفتم آنها را بشویم اما سیدرضا مانع شد و با پا فشاری و اصرار زیاد لباس ها را از من گرفت و شست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     اوایل انقلاب مردم روستا راهپیمایی می کردند و شعار مرگ بر شاه می دادند سیدرضا نیز در این تجمع ها شرکت می کرد. روزی یکی از اهالی روستا رو کرد به جوانان و گفت: با این مرگ بر شاه گفتن ها فقط دهان خود را خسته می کنیم شاه در تهران است چگونه می خواهد بفهمد که ما راهپیمایی می کنیم و شعار می دهیم سیدرضا رو به آن مرد کرد و گفت: همین صدای مرگ بر شاه هایی که از روستا بلند می شود به گوش شاه خواهد رسید و آن را سرنگون خواهد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     موقعی که می خواستیم به خط مقدم برویم تمام بچه ها سر و صورت خود را با ماشین اصلاح کوتاه کردند. اما آقای مدرسی گفت: من محاسنم را نمی زنم چون دوست دارم زمان شهادت با ظاهری آراسته به دیدار معبودم بروم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     بعد از شهادت سیدرضا یکی از دوستانش که تایباد تدریس می کرد وسایلی را که پسرم در آنجا داشت به روستا آورد من از دیدن وسایل ناراحت شدم گفتم: آنها را ببرند و درب منزل خود شهید بگذارند. همان شب خواب دیدم که در صحرایی هستم چهار چادر در آنجا بر پا شده بود یکی روحانی نزد من آمد و گفت: چند تکه نان به من بده امشب میهمان دارم گفتم: این جا نان نیست در همین حین ناگهان حسین را دیدم وسایلی را که دوستش از تایباد آورده بود به دوش می کشید و در صحرا راه می رفت وقتی از خواب بیدار شدم فهمیدم او از این کار من ناراحت شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     حدود چهار ماه پس از شهادت سیدرضا یک شب خواب دیدم درب منزل پدرشان ایستاده است و به من گفت به والدین برادران و خواهرانم بگو به خاطر من ناراحت نباشند و گریه نکنند من جای بسیار خوبی دارم .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4024 منبع سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سید رضا برسرآمد}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان فردوس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>سردارشهید حاج عبداله اسکندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-12T14:01:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;  شهید حاج عبدالله اسکندری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
همسر شهید در بیان خاطراتی از این سردار شهید می گوید: من و عبدالله با هم پسرخاله و دخترخاله بودیم. برای همین شناخت کافی داشتیم. من آن زمان نهایت اول خرداد سال 1360 با هم ازدواج کردیم. شهید اسکندری یک سال قبل از ازدواج با من، یعنی در سال 1359 در جبهه ها حضور پیدا کرده بودند.&lt;br /&gt;
ایشان در تمام هشت سال دفاع مقدس در جبهه حضور داشت. یکی از شرایط ازدواجشان با من نیز حضور مستمرشان در ک ارزار نبرد بود. من هم پذیرفتم. یک سالی نامزد بودیم. مراسم ازدواجمان هم خیلی ساده برگزار شد و خدا هم به من توفیق داد تا همراهی اش کردم. ما چهار سال از دوران جنگ تحمیلی را در اهواز بودیم. در تمام دوران ماموریت ایشان و جابه جایی هایی که به شهرهای مختلف داشتند من هم در کنارشان بودم و خدا را شاکرم که سهمی در مجاهدت های ایشان داشته ام. ایشان شخص خیلی وارسته ای بودند. من بعد از ازدواج، ایشان را بهتر شناختم و به این نتیجه رسیدم که همسرم فردی وارسته و خدایی است و با بقیه فرق دارد. از همان زمان تصمیم گرفتم هر طوری که ایشان می خواهند باشم. نمی دانم تا چه حد موفق بودم. خداوند هم یاری کرد که در این مسیر با ایشان همراه باشم. از لحاظ عشق، اخلاق، ایمان و دینداری زندگی ما در میان آشنایان و بستگان سرآمد بود. این را هم بگویم که شهید اسکندری تنها یک هفته بعد از ازدواج راهی مناطق عملیاتی شدند.&lt;br /&gt;
در مدت حضور ایشان در جنگ، من و مادر شهید در ستاد پشتیبانی جنگ فعالیت داشتیم. مادر ایشان خیلی فعال بودند، از پختن نان بگیرید تا بافتن لباس برای رزمندگان اسلام، هر آنچه در توان داشتیم انجام می دادیم.&lt;br /&gt;
سردار مدت 84 ماه در جنگ و جبهه حضور داشتند. در این مدت نه بار مجروح شدند.&lt;br /&gt;
ایشان در عملیات خیبر فرمانده سپاه لار بودند. در عملیات بدر جانشین فرمانده گردان، در والفجر 8 و بعد از آن جانشین رئیس ستاد بودند. در عملیات بیت المقدس 4 فرماندهی تیپ مهندسی را برعهده داشتند. بعد فرماندهی مهندسی رزمی قرارگاه مدینه منوره و ...&lt;br /&gt;
همسرم در عرصه های سازندگی هم فعالیت داشتند. در احداث سد کرخه، احداث جاده ی نیریز در استان فارس، طرح توسعه نیشکر، اجرای طرح های سد و بسیاری دیگر از فعالیت های جهادی سهیم بودند. طی سال های جنگ نیز کمتر فرصت می کرد به ما سر بزند و مرتب در مناطق عملیاتی بودند.&lt;br /&gt;
جنگ که تمام شد نگرانی ایشان، جاماندن از قافله های شهدا بود. همیشه یک دلواپسی داشتند که از دوستان شهیدشان جا مانده اند.&lt;br /&gt;
پایان جنگ و هم زمان با قبول قطعنامه من و دو دخترم در اهواز زندگی می کردیم. پیش تر هم که اهواز در محاصره بود، در آنجا بودیم و تا آنجا که می توانستیم در ستاد پشتیبانی جنگ همسران و فرزندان ایران اسلامی را یاری می کردیم. بعد از پایان جنگ، سردار دو سالی در منطقه فعالیت داشتند اما بعد به شیراز آمدیم. مسئولیت های زیادی به ایشان واگذار شد. در پنج سال اخیر ایشان مدیریت بنیاد شهید و امور ایثارگران شیراز را بر عهده داشتند. شهید خیلی با خانواده ی شهدا و جانبازان مانوس شده بودند تا آنجا که می توانستند در رفع مشکلات و مسائل آنها کوشش می کردند. صبر، خوش رویی و متانت ایشان زبانزد بود خیلی تحمل داشتند. ابتدا هم این مسئولیت را نمی پذیرفتند و نگران بودند نکند نتوانند حق مسئولیت را ادا کنند.&lt;br /&gt;
وقتی این پست به ایشان پیشنهاد شد، خیلی طول کشید تا همسرم این مسئولیت را بپذیرد، اما وقتی که قبول کرد، خیلی تلاش کرد تا خدای ناکرده در این مسئولیت کوتاهی نداشته باشد. خوب به خاطر دارم، برخی شبها تا ساعت دوازده شب سر کار بودند. یک بار به ایشان گفتم آقا اگر شما یک مقدار از کارتان کم کنید و استراحت کنید، بهتر است. روح سالم و جسم سالم خیلی بهتر کار می کند. اما ایشان با همان مهربانی و لبخند همیشگی شان گفتند: این مسئولیت زمان محدودی به من واگذار شده است، فرصت من برای استراحت خیلی کم است. نمی خواهم شرمنده ی شهداباشم. می خواهم در روز حساب و کتاب جوابگوی کسی نباشم. شاید در طول یکی دو ساعت اگر خداوند یاری کند، بتوانم گره از کار کسی باز کنم.&lt;br /&gt;
هر پنج شنبه زمان دیدار با خانواده ی شهدا بود. من هم در این دیدارها شرکت می کردم. ایشان من را همسر شهید معرفی می کردند و وقتی از ایشان می پرسیدم که چرا؟ در پاسخ من می گفتند: شما همسر شهید آینده هستید!&lt;br /&gt;
در یک مصاحبه ی تلویزیونی ازسردار اسکندری دغدغه ی او را پرسیدند. ایشان هم در پاسخ گفتند: سخت ترین و تلخ ترین دغدغه و نگرانی من زمانی است که یک ایثارگر یا یک فرزند شهید یا پدر و مادر شهید به بنیاد مراجعه کنند و خواسته ای داشته باشند که من به عنوان مسئول نتوانم آن خواسته را برآورده کنم.&lt;br /&gt;
خلاصه روزها گذشت تا روز دوازدهم ماه رجب سال 1393 راهی اعتکاف شدند. بعد هم گفتند که می خواهند سفری به سوریه داشته باشند.&lt;br /&gt;
من هیچ حرفی به نشانه ی اعتراض نزدم؛ چون اصولاً هرگز روی حرف ها و تصمیمات ایشان حرفی نمی زدم. من همسرم را کامل قبول داشتم و هر تصمیمی که در طول 33 سال زندگی گرفته بودند من هم همراهی شان می کردم.&lt;br /&gt;
سه روز بعد از اعتکاف به خانه آمدند ساکشان را برداشتند من هم همراهشان تا فرودگاه رفتم. بچه ها همه همراه ما بودند. در مسیر تا فرودگاه دائم ذکر می گفتند و من می خواستم حرف بزنم اما ایشان در حال ذکر بودند نگاهشان می کردم و دیدم در حال و هوای خودشان هستند. برای همین حرفی نزدم.&lt;br /&gt;
می دانستم این رفتن با همه رفتن های این چند ساله تفاوت دارد. دل من هم با او رفت. خاطرات زمان جنگ یادم می آمد و ... اما خودم را دلداری می دادم که اتفاقی نمی افتد.&lt;br /&gt;
طبق وعده یک روز در میان با من تماس داشتند. درست شب قبل شهادت زنگ زدند و با تک تک بچه ها صحبت کردند. فردای آن روز که با من صحبت کردند گفتند من سوریه هستم. آخرین جمله ایشان را به خاطر دارم، در همان تماس آخر به من گفت: تصدقت شوم برایم دعا کن، اتفاقاً هم رزمانش هم خندیدند. من با خنده گفتم: دوستانت می خندند! گفت: اشکال ندارد بگذار بخندند. تا اینکه روز بعد با پسرم تماس گرفتند و خبر شهادت را دادند.&lt;br /&gt;
سه روز بعد، از صحت خبر شهادت همسرم مطمئن شدم، همان لحظه من دعا کردم که خدایا یک صبر زینبی به من عطا کن. خدا می داند از آن لحظه به بعد خدا به من آرامشی داد تا بچه ها را آرام کنم.&lt;br /&gt;
مردم و فامیل و دوستان نگران بودند و ناراحت اما وقتی آرامش من را می دیدند، آرام می شدند و من این را از برکت وجود خانم زینب علیه السلام می دانم. عکس های شهادت همسرم را هم با بچه ها همان شب نگاه کردم. ان لحظه فرموده ی خانم حضرت زینب علیه السلام در ذهنم تداعی شد که: ما رایت الا جمیلا. خدا را شاهد می گیرم مصداق جمله ی ایشان در وجود من متبلور شد. من غیر زیبایی چیزی ندیدم. بچه ها خوشحال اند که پدر به آرزویش رسید.&lt;br /&gt;
امروز که مدت ها از شهادت همسرم می گذرد تنها فراق از ایشان است که کمی من را آزار می دهد و دلتنگ می شوم. اما همین که فکر می کنم، ایشان به آرزویش رسیده آرام می شوم. این جمله همیشه ذکر زبانشان بود که از خداوند بخواهم که سرنوشت من را به بهترین نحو رقم بزند. بارها این جمله را گفتند و خداوند هم دعایشان را مستجاب کرد.&lt;br /&gt;
تنها پسر شهید نیز از ماجراهای بعد از شهادت پدر این گونه می گوید:&lt;br /&gt;
قبل از شنیدن خبر شهادت، یکی از دوستان با من تماس گرفت که من شنیده ام پدرتان به شهادت رسیده از ما خواستند تا خواهر و مادرم به اینترنت دسترسی نداشته باشند تا تصاویر شهید را نبینند. همان شب عکسی در سایتها منتشر شدکه پیکر ایشان با لباس رزمشان بود و سر، از بدن جدا شده بود که خاکی و زخمی و خونی بود. من پدر را شناختم. ما این گونه از شهادت پدر مطلع شدیم.&lt;br /&gt;
بعد از شهادت پدر، پیکر ایشان به ما بازگردانده نشد. اما صحبت هایی بود که با مبادله ی اسیر، یا پرداخت هزینه ای بتوانیم پیکر پدر را باز پس بگیریم. ما به مادرمان گفتیم که مادر جان به کسانی که می خواهند پیکر پدر را بازگردانند، بگویید ما راضی نیستیم که یک ریال از پول بیت المال صرف این گروه خبیث شود. &lt;br /&gt;
حتی یک اسیر هم نباید آزاد شود. پدر رفته بود تا آنها را به درک واصل کند. ما برای آنچه در راه خدا داده ایم، توقعی نداریم و حاضر نیستیم که به ازای پیکر پدرمان ریالی از بیت المال هزینه شود، زیرا هر اقدامی کمک به آها محسوب می شود.&lt;br /&gt;
مدتی بعد از شهادت، زیارت نایب امام زمان (عج) روزی خانواده مان شد. در این دیدار مادر، این روایت را برای آقا بازگو کردند. آقا بسیار خوشحال شدند و فرمودند: آفرین به این روحیه بچه ها، آفرین به این استقامت. خیلی ما را مورد تشویق قرار دادند.&lt;br /&gt;
بعد هم آقا از وضعیت تحصیلی و کاری ما پرسیدند. بعد هم رهبر از حماسه آفرینی مدافعان جرم و دفاع از حرم شریف حضرت زینب علیه السلام برایمان صحبت کردند. بیانات رهبر، آرامش خاص به ما داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند رزمنده ای نام آور در جنگ تحمیلی بود، اما نام او وقتی سرزبان ها افتاد که به جمع مدافعان حرم پیوست و پیکر مطهرش پس از شهادت به دست گروه تروریستی «اجناد الشام» افتاد!&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عبداله اسکندری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%841339</id>
		<title>سید رضا حسینی متولد سال1339</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%841339"/>
				<updated>2019-12-12T13:58:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید «سید رضا حسینی» 17 خرداد 1339 در تهران چشم به جهان گشود. وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه حق علیه باطل شد و مسئولیت بسیج عشایری قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع) را بر عهده گرفت. شهید حسینی فرمانده سپاه پاسداران ناحیه سقز بود و سرانجام 21 فروردین 1362 در سقز به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« بسمه تعالی «&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم ارزقنا شهاده فی سبیلک . آمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از حمد و ثنای حضرت باری تعالی و شکرگزاری از این همه نعمت بیکران که به نسل انقلاب در این عهد و زمان مانند وجود انقلاب، رهبر الهی، حکومت اسلامی، جنگ و جهاد، صبر و استقامت و قدرت الهی در بازوان جندالله .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما بعد: خدایا عاجز از حمد و شکرگزاری از نعمت‌های تو هستیم، چرا که تو خود خوب می‌دانی که یک لحظه زندگی در این عهد و زمان چقدر ارزش دارد، وقتی انسان به یاد لاله‌های خونین جوارش می‌افتد ، زندگی حلاوت و طراوت خاصی به خود می‌گیرد و زندگی در جوار چنین خون‌‌های پاک معنا و بوی عطر به خود می‌گیرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! تو خود خوب می‌دانی که همیشه احساس شرم از این بنده گناهکار روسیاهت دور نشده و همیشه خود را زیر بار این مسئولیت سنگین که حمل کوله‌بار خونین شهدا می‌باشد آماده ساخته و شانه خالی نکرده و سعی نموده که رسالت را به انجام رسانم. « اللهم وفقنا »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« اللهم اعلم ما فی صدرنا » که چگونه آخرین نور ولایت و چراغ تابناک هدایت را فریاد زدیم و از تو خواستم که خمینی را تا ظهورش نگهداری و ظهورش را تسریع فرمایی. زمانش فرا رسیده، مخلصان درگاهت به خون تپیدند. او را به داد مسلمین جهان بفرست که عرصه بر مسلمین تنگ شده و دائم او را فریاد خواهند زد تا فرا رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! بعد از هدایت، قلب ما را ملغزان و ما را از لغزش و گناه مصون‌دار تا فیض عظمای شهادت نصیبمان گردد. به موقع رفتن تا بلکه خون سرخمان سیاهی‌های قلبمان را بشوید و پاک گرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! به جوانان متعهد و آگاه و مبارز ما توفیق ده که در جهاد و پیکار « فاذا فرغت فانصب » به این خطه آیند و اسلام و مسلمین را از غربت نجات دهند و سایه شوم ضد انقلاب و عوامل آمریکا را از سر مردم مستضعف محروم کردستان کم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا! از تو ملتمسانه می‌خواهم که در این مدت کاری از من بر نیامد بلکه تو لطف نمایی و خونم اثری برای اسلام داشته باشد و خدایا تو گواهی که همیشه خود را مدیون انقلاب اسلامی می‌دانم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان آرزوی سعادت برای همه‌ی اهل خانواده‌ام می‌کنم و امیدوارم با رفتن من بر حرکتشان در مسیر اسلام افزوده شود و خدا را از صحنه زندگیشان فراموش نکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون همسر مومنه‌ام که ایمان و تقوایش برایم ثابت شده، قبلا غسالی نموده اگر جسم پر گناهم احتیاج به غسالی داشت او غسالی‌ام نماید تا بلکه در بهشت برین ملاقات نمایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحقیر سید رضا حسینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تجدید 61/7/27 ساعت 3 بامداد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کردستان – سقز »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساجد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سایت فاتحان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&amp;amp;postid=102390&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سید رضا حسینی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تهران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9%DB%8C</id>
		<title>سردارشهید حسین املاکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-12T13:55:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سردار شهید حسین املاکی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در کولاک محله [[لنگرود]] متولد شد. دوران جوانی را در آنجا سپری کرد و پس از پیروزی انقاب اسامی و آغاز جنگ تحمیلی وارد عرصه جنگ و جبهه شد. او به دلایل شایستگی های فراوان در منطقه تا قائم مقامی لشکر قدس پیش رفت. درعی نحال همانند دیگر رزمندگان همواره خط مقدم بود ونهایتا اولین ماه سال 67 به درجه شهادت نائل آمد. مرتبه ایی که همیشه آرزویش را داشت. در ادامه به جزییات بیشتری از زندگی او اشاره می شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سردار شهید حسین املاکی در شب عاشورای سال هزار و سیصد وچهل، در [[روستای کولاک محله]] ، شهرستان لنگرود در خانواده ای مذهبی و کشاورز دیده به جهان گشود. او پس از گذراندن دوران تحصیلی خوددر سال 58 موفق به اخذ دیپلم در رشته بهداشت محیط شد. علاقه حسین به ورزش ایشان را به سوی ورزش کاراته و کشتی سوق داد و دراین زمینه موفقیت های نیز کسب نمود.&lt;br /&gt;
روح ایمان و کفر ستیزی و انقلابی حسین آقا انگیزه ای فراهم کرد تا به موج عظیم انقلاب بپیوندد و در این عرصه فعالیت زیادی برای به زانودرآوردن نظام منحوس پهلوی در منطقه داشت و با به ثمر رسیدن نظام مقدس جمهوری اسلامی به سبز جامگان این نهاد بر خواسته از متنامت اسلامی، [[سپاه پاسداران]] لنگرود پیوست و با تجاوز رژیم بعثی عراق به ایران اسلامی و تحمیل جنگی نابرابر به انقلاب نوپای اسلامی به همراه اولین گروه از نیروهای اعزامی گیلان عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل به دیار خونین [[سرپل ذهاب]] و [[قصر شیرین]] شتافت. ایمان،شجاعت، خلاقیت، تدبیر و توانمندی در وی چنان عالی بود که توانست در کوتاه ترین زمان، توان رزمی خویش را تثبیت کند و مدتی بعد هم وارد تیپ 25 کربلا شد.&lt;br /&gt;
از آنجا که حسین جوانی مومن و برومند و از استعداد و خلاقیت بارزی برخوردار بود .&lt;br /&gt;
لذا در مدت زمانی اندک توان رزمی خود را به منصه ظهور رساند وچون بر فرماندهان این توانمندی عالی نظامی حسین محرز شد؛ درواحد اطلاعات و عملیات مسئولیت فرماندهی، محور یکم را بر عهده اوگذاشتند و نقشی فوق العاده در این سمت ایفا نمود.&lt;br /&gt;
خلاقیت حسین در ارائه شناسایی ها و طرح نظامی به قدری عالی ودقیق بود که گویا سال ها در دانشکده ها دروس علوم عالی نظامی ورزم آموخته بود؛ لیکن دانشگاه او ایمان به خدا و کلاس او جبهه ومیادین نبرد با دشمنان اسلام و قرآن بود.&lt;br /&gt;
سردار حسین املاکی پس از رشادت ها و دلاوری ها در عملیات های مختلف ازجمله [[ثامن الائمه]] و [[فتح المبین]] و [[بیت المقدس]] و [[رمضان]] و [[محرم]] ، در سال 61 بود که تصمیم گرفت به سنت دیرپای محمدی )ص(عمل به تکلیف نماید و ازدواج کند اما هنوز بیش از دوازده روز از پیمان مقدس ازدواج وی نگذشته بود که به سوی جبه ههای نور علیه ظلمت شتافت و هیچ تأخیری در جبهه های نبرد حق علیه باطل را برخود جایز نمی دانست و ازدواج را هم عمل به تکلیف و حرمت نهادن به اصول و آرمان های مکتب غنی اسلام و احکام الهی می دانست وحاصل این پیوند مقدس یک پسر و دو دختر از زندگی مشترک ایشان به یادگار ماند. حسین در عملیا تهای متعددی چون [[والفجر مقدماتی]] ،[[والفجر1]]، [[والفجر 4]] ، [[والفجر 6]] ، [[والفجر 8 ]] ،[[ والفجر 9 ]] و [[عملیات بدر]] نقش آفرینی فوق العاده ای ایفاء نمود و بی تردید می توان عنوان کرد آنموفقیت ها مرهون شجاعت، خلاقیت، توانمندی و خدمات عالی حسین املاکی بود.&lt;br /&gt;
حسین در سال 64 به تیپ قدس [[گیلان]] رفت ؛ واحد اطلاعات و عملیات تیپ را تقویت نمود و بهترین طرح عملیاتی [[والفجر 9]] را با توجه به شناسایی هایش در منطقه [[سلیمانیه]] ارائه و اجرا نمود و به موفقیت های بزرگی دست افت.&lt;br /&gt;
پس از [[عملیات والفجر 8]] در منطقه عمومی [[فاو]] دیگر هم رزمانش چونسردار مهدی خو شسیرت و حسن رضوانخواه به او پیوستند وفرماندهی گردان های پیاده تیپ قدس را بر عهده گرفتند و سردار حاج محمود قلی پور نیز رئیس ستاد تیپ قدس گیلان بود که با همت بلند وشجاعت و دلاوری این دلاور مردان و سرداران گیلانی چنان تحولی درعملیات ها ایجاد شد که بعد از [[عملیات کربلا ی 2]] در منطقه [[حاج عمران]] ، به تعبیر مقام معظم رهبری حضرت [[آیت الله خامنه ای]] )حفظهالله( : حماسه آفرینان لشکر قدس در [[کربلای 2]] کربلای دیگری آفریدند.&lt;br /&gt;
سردار رشید اسلام حسین املاکی پس از انجام عملیات کربلای 2 وکربلای 4 در عملیات کربلای 5 با حفظ سمت، فرماندهی محورعملیاتی را در [[جزیره بوارین]] بر عهده گرفت و به شایستگی درخشید بهطوری که نیروهای لشکر وارد [[شهرک دوئیجی عراق]] شدند و حسین املاکی، پس از طی رشادت و رزم بی امان مجروح گردید و پس ازبهبودی نسبی مجدد سوی جبهه های نبرد شتافت و با توجه به توانمندی نظامی عالی که برخوردار بود به عنوان فرمانده تیپ یکم لشکر قدس گیلان، به همراه گردان های رزمی، فرماندهی عملیات موفقیت آمیز [[نصر 4]]، ارتفاع ژاژیله و [[شهر ماووت عراق]] را بر عهده گرفت و از چنگال بعثیون آزاد ساخت و به الطاف و عنایات الهی و توجه حضرت امام عصر )عج( و رشادت های رزمندگان دلیر اسلام به پیروزیهای بزرگی دست یافتند.&lt;br /&gt;
پس از انجام عملیات نصر 4، سردار رشید حسین املاکی به سمت قائممقام لشکر 16 قدس گیلان مشغول به خدمتگزاری گردید لذا واحدها وگردان های لشکر را مهیای نبردی دیگر ساخت و در مأموریتی آسیب شدیدی دید به طوری که ناچار با هلی کوپتر به بیمارستان انتقال یافتکه طبق معمول پس از اندکی بهبودی، مجدد عازم جبهه های نبرد باخصم دون شد و دوشادوش فرماندهی محترم لشکر، رزمندگان شجاعاسلام را در عملیات ها یاری نمود. این فرمانده رشید اسلام، آن قدرشجاع، خلاق، دلیر و بی باک بود که فرماندهان ارشد عراق نیز بر اینامر معترف بودند. سرانجام این دلاور شجاع اسلام در 9 فروردین سال67 در [[عملیات والفجر 10]] در [[منطقه عمومی سید صادق]]، شانه دری بر روی ارتفاعات )بانی بنوک ( به همراه یاران و هم رزمان [[شهید محمداصغریخواه]] فرمانده [[گردان کمیل]] و [[شهید دکتر محمد حبیبی پور]] و [[شهید سید عباس موسوی]] و دیگر عزیزان و دلاوران شجاع اسلام در اثرحمله ناجوانمردانه )بمباران شیمیایی( دشمنان بعثی به آرزوی دیرینهای که کسب مقام شهادت در راه حضرت دوست بود نائل آمد و روح بلند و ملکوتی اش هم نشین عرشیان گردید و پیکر مطهر این فرماندهشجاع اسلام در میان انبوه آتش و حملات شیمیایی دشمن بر روی [[ارتفاعات بانی بنوک]] مأوا گزید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
حسین املاکی حسینی زیست و شهید شد و شهادتش الگو و درسیفراموش ناشدنی شد به نام «ایثار » به امت عزیز اسلام آموخت.&lt;br /&gt;
چرا که در بحبوحه جنگ و نبرد و آتش حملات و شیمیایی دشمن حسیناملاکی به بسیجی ای که ناله و استمداد کمک می طلبید، ماسک صورتش را برداشت و به صورت بسیجی بست و در نهایت هر دو شهید شدند هم بسیجی و هم حسین املاکی. پیام مقام معظم رهبری: شهیداملاكی شما، كه توی میدان جنگ شیمیایی زدند، و خودش هم آنجا درمعرض شیمیایی بود، بسیجی بغل دستش ماسك نداشت، شهید املاكی ماسك خودش را برداشت بست به صورت بسیجی همراهش! قهرمان یعنی این!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شناسه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1359 : عضویت در سپاه پاسداران شهرستان لنگرود&lt;br /&gt;
سال 1360 : مامور رسمی سپاه در [[تیپ کربلا]]&lt;br /&gt;
سمت ها: مسئول محور یکم اطلاعات-عملیات [[لشکر ۲۵ کربلا]] بعد ازمدتی مسئولیت همین پست در لشکر ۲۵ کربلا و فرماندهی تیپ گردان پیاده لشکر ویژه قدس گیلان&lt;br /&gt;
سال: 1364 جدایی ازلشکر ۲۵کربلا و ملحق شدن به لشکر قدس گیلان&lt;br /&gt;
فرماندهی: فرمانده تیپ یکم،قائم مقامی لشکر قدس بعد از مدتی فرماندهی لشکر قدس گیلان&lt;br /&gt;
موفقیت ها: تصرف مقتدرانه [[ارتفاعات ژاژیله]] و تصرف شهر ماووتعراق، طراحی [[عملیات والفجر ۹]].&lt;br /&gt;
شرکت در عملیا تهای: ثامن الائمه، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان،محرم، والفجر ۹، کربلای 2، 4 و 5، نصر ۴، بیت المقدس ۶ والفجر ۸ ووالفجر ۱۰.&lt;br /&gt;
==مجروحیت ها:==&lt;br /&gt;
۱. در عملیات کربلای ۵ از ناحیه فک&lt;br /&gt;
۲. در عملیات نصر ۴ از ناحیه دست راست با اصابت ترکش ومجروحیت های متعدد دیگر.&lt;br /&gt;
درجه: سرلشکر پاسدار&lt;br /&gt;
رسته نظامی: [[سپاه پاسداران]]&lt;br /&gt;
مدت عمر: ۲۷سال&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۱۰/فروردین/ 1367&lt;br /&gt;
محل شهادت: عملیات والفجر ۱۰، ارتفاعات بانی بنوك&lt;br /&gt;
علت شهادت: مسمومیت بر اثر سلاح شیمیایی&lt;br /&gt;
مزار شهید: مفقودالاثر، مزارشهید به صورت نمادین در زادگاهش موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام عملیات	تاریخ عملیات	مسئولیت شهید==&lt;br /&gt;
والفجر4	2/7/1362	&lt;br /&gt;
قدس1	24/3/1364	&lt;br /&gt;
والفجر9	05/12/1364	مسئول اطلاعات عملیات تیپ ویژه&lt;br /&gt;
رمضان	23/04/1361	&lt;br /&gt;
والفجر مقدماتی	17/11/1361	&lt;br /&gt;
والفجر8	20/11/1364	فرماندهی تیپ گردان پیاده لشکر ویژه قدس گیلان&lt;br /&gt;
تپه های مدن	25/02/1360	&lt;br /&gt;
فتح المبین	02/01/1361	&lt;br /&gt;
قدس2	04/04/1364	&lt;br /&gt;
کربلای2	09/06/1365	قائم مقام لشکر قدس گیلان&lt;br /&gt;
کربلای4	03/10/1365	قائم مقام لشکر قدس گیلان&lt;br /&gt;
نصر4	31/03/1366	طراح عملیات و مسئول اطلاعات عملیات لشکر 25 کربلا&lt;br /&gt;
والفجر1	21/01/1362	&lt;br /&gt;
والفجر2	29/04/1362	&lt;br /&gt;
بیت المقدس	10/02/1361	رزمنده&lt;br /&gt;
محرم	10/08/1361	فرماندهی گردان کمیل&lt;br /&gt;
والفجر10	24/11/1366	&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین املاکی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان گیلان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان لنگرود]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>سرهنگ شهیدکاظم غلامزاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-12-12T13:53:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = کاظم غلامزاده&lt;br /&gt;
|تصویر                  = kazem-gholamzadeh.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[زادروزهای 10 شهریور|1320/06/10]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[الگو:شهدای 12 اسفند|1363/12/25]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرهنگ شهید کاظم غلامزاده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
فرزند حیدر، در تاریخ 1320/06/10 در [[شیراز]] متولد شد. بخشی از دوران کودکی را در شیراز گذراند اما بعد از چند سال با خانواده به فسا آمد و دوران ابتدایی را در آن جا به اتمام رساند. در ایام تابستان به کارهای ساختمانی مشغول می شد. همیشه اوقات بی کاری را در مسجد و به مطالعه ی کتاب های مذهبی و دینی سپری می کرد. تا این که در سال 1343 به خدمت سربازی اعزام شد و پس از آن با شروع جریانات انقلاب در سال های 1355 تا 1357 تلاش های زیادی برای به ثمر رسیدن انقلاب انجام داد از جمله توضیح المسائل و عکس های امام را به طور مخفیانه در بین تظاهر کنندگان پخش می کرد. در سال 1355 با شرکت در آزمون استخدامی ارتش به تیپ 55 هوابرد شیراز پیوست.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
سپس تحصیلات خود را تکمیل نمود و وارد دانشکده افسری شد و تمامی دوره های نظامی و تخصصی را در داخل و خارج از کشور با موفقیت سپری کرد و در تیپ 55 هوابرد شیراز به یکی از چتر بازان متبحر تبدیل گشت. بعد از پیروزی [[انقلاب اسلامی]] در سال 1359 با شروع درگیری های [[کردستان]] وارد منطقه شد و در بعضی از عملیات ها فرماندهی بخشی از نیروهای تیپ 55 هوابرد شیراز را به عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1363 كه به دلیل صدمات ناشی از سلاح های شیمیایی مجروح شده بود علی رغم مصدومیتی که داشت با اطلاع از آغاز [[عملیات بدر]] ، از ادامه درمان خود صرف نظر کرد و در این عملیات شرکت کرد و سرانجام این شهید بزرگوار در تاریخ 1363/12/25 در [[منطقه هورالهویزه]] به درجه رفیع شهادت نائل گردید و جسد پاکش هیچ گاه به دست نیامد و در آب های [[دجله]] به دریا پیوست.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:کاظم غلام زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان فارس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%88%D8%B7%D9%86_%D8%AC%D9%88</id>
		<title>شهید ابوالفضل وطن جو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%88%D8%B7%D9%86_%D8%AC%D9%88"/>
				<updated>2019-12-12T13:51:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید ابوالفضل وطن جو&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1339/12/07&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1360/10/12&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :آذربایجان شرقی - مرند - باغ رضوان&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
برادر شهید ابوالفضل وطن جو در سال 1339 در یك خانواده مذهبی و معتقد به اسلام دیده به جهان گشود وی تحصیلاتش را تا پایان دوره متوسطه ادامه داد و پس از اخذ دیپلم تا دوره خدمت سربازی به كار مشغول گردید در دوران انقلاب همراه با همكلاسیهایش با تعطیلی كلاس و شركت در راهپیمائیها دین خود را به انقلاب ادا و پس از پیروزی انقلاب و با آغاز جنگ تحمیلی جهت لبیك به ندای رهبرش عازم خدمت گردید كه پس از 23 ماه خدمت و با رشادتهای از خود نشان داده شده كه سرانجام در دیماه 1360 در عملیات [[محمد رسول الله]] در عملیات نفوذی در خاك عراق به كاروان شهیدان پیوست.&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA025-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA026-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA024-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA023-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA022-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA021-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA020-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA018-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA017-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA016-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA015-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA014-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA011-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA007-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA006-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA004-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA003-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA002-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1811622KAKA001-001.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/28948&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل وطن جو}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالفضل نصیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-12T13:50:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : نصیری / ابوالفضل&lt;br /&gt;
نام پدر : رضا&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۶-۱-۱&lt;br /&gt;
محل تولد : کوهپایه&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۷-۱-۲۸&lt;br /&gt;
محل شهادت : فاو - والفجر 8&lt;br /&gt;
شهرستان : اصفهان&lt;br /&gt;
یگان :&lt;br /&gt;
مسئولیت :&lt;br /&gt;
تحصیلات :&lt;br /&gt;
محل تحصیل : مدرسه علمیه ملاعبدالله اصفهان&lt;br /&gt;
گلزار : گلزار شهداى روستاى طهمورثان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهید ابوالفضل نصیرى رزمندة دلیرى از مدرسه ملاعبدالله اصفهان، که مقدمات ادبیات&lt;br /&gt;
را درآن مکان شروع کرد و بعد هم ادامه تحصیل را در حوزه مقدس قم در جوار کریمه&lt;br /&gt;
اهل بیت (س) در مدارس علمیه فیضیه و عترت ادامه داد. او نزد استادان فرزانه و پارساى آن حوزه&lt;br /&gt;
زانوى ادب و معرفت بر زمین زد و خوشه چین معارف اهل بیت (ع) گردید و تحصیلاتش را تا&lt;br /&gt;
مقطع لمعتین به اتمام رساند.&lt;br /&gt;
ولادتگاهش روستاى طهمورثان از شهر کوهپایه اصفهان بود. خانواده اى مذهبى ، متدیّن و&lt;br /&gt;
متوسط داشت؛ اما ابوالفضل بى قرار دانش و معرفت بود و پس از مدّتى بى قرار عشق خداوند و&lt;br /&gt;
جهاد و [[شهادت]] گردید. چنین شد که عزم دیار نور کرد و در جبهه هاى حق علیه باطل در کنار&lt;br /&gt;
سبکبالان عاشق، مردانه جنگید تا خونین پیکر و سرخ جامه در عملیات [[والفجر 8]] در منطقه [[فاو]]&lt;br /&gt;
به ملاقات پروردگارش رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
...خداوند تبارک و تعالى ما را یارى کرد و با شهداى زیادى که در این راه دادیم، این انقلاب به اینجا رسید. ما و شما وظیفه داریم که به خون شهدایى که در این راه ریخته شده احترام بگذاریم تا خداى ناکرده پایمال نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:534.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
neli.jpgمنبع: سایت خین&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/534&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل نصیری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان اصفهان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان کوهپایه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید ابوالفضل محمدزاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-12-12T13:47:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید ابوالفضل محمدزاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/04/10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1360/09/27&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
سرباز اسلام ابوالفضل محمد زاده ی در سال 1340 در خانواده ای مذهبی در یکی از محلات جنوب تهران، خیابان ری دیده به جهان گشود. در دو سالگی به ورزش های رزمی مشغول شد و به میدان خراسان نقل مکان کرد و از دوره ی دبستان در مدرسه ی 12 امامی و دوره ی راهنمایی را در مدرسه ی قاسمی و دبیرستان را دبیرستان کریم خان زند با موفقیت به پایان رسانید و تابستان ها بی کار نبود بلکه در کارهای مثل لوستر سازی مشغول بود.&lt;br /&gt;
در ضمن مسئول کتابخانه ی مسجد حضرت ابوالفضل بود، اهل ذوق و نقاشی بود و شعرهای جالب می سرود. در قسمت فرهنگی مسجد فعالیت داشت. در اولین روزهای انقلاب به پشت بام می رفت و صدای الله اکبرش را در تاریکی شب بلند می کرد که با اعتراض همسایه ها رو به رو شد. همسایه ها به مادرش می گفتند: چرا جلوی بچه ات را نمی گیری؟ مگر می خواهی او را بکشند؟ از آن پس هر شب به اتفاق سایر بچه ها به سر چهار راه ها می رفتند و با روشن کردن آتش و شعار دادن شب را به صبح می رساندند. روزها در راهپیمایی ها شرکت می کرد و افراد خانواده را برای رفتن به راهپیمایی تشویق می کرد.&lt;br /&gt;
چندین بار تا شهادت پیش رفت در همان شب های حکومت نظامی یک سرباز به دنبال وی و دوستش می کند و آنها در تاریکی شب می گریزند و به خانه می روند؛ کماندو به در خانه می رسد ولی اثری از آنها نمی بیند. از زور خشم هرچه گلوله در اسلحه داشته همان جا خالی می کند.&lt;br /&gt;
نمونه ی دیگر فتح کلانتری 14 بود که خود وی می گفت در ازدحام جمعیت مجروح شدم و اگر به فریادم نمی رسیدند کشته می شدم. همچنین در 17 شهریور که چون منزل پدرش نزدیک آنجا بود صدای رگبارها حتی در اتاق هم می آمد و دیگر گمان زنده ماندن هیچ یک از افرادی که در راهپیمایی رفته بودند را نداشتیم از جمله ابوالفضل.&lt;br /&gt;
بالاخره انقلاب پیروز شد و وی که در آن ایام بی کار بود در حجره ی قالی فروشی مشغول به کار شد تا زمانی که صدام امریکایی در مرزهای ما حمله را آغاز کرد و او که شوق رفتن به جبهه داشت به سپاه پاسداران مراجعت و نام خود را در گروه پاسداران نوشت و پس از مراحل اولیه پذیرش بالاخره به عضویت سپاه در آمد و به مدت ده روز آموزش های رزمی دید و بعد از آن خواستند او را به جبهه اعزام کنند و چون نوبت به وی رسید وقتی به پرونده اش نگاه می کنند می بینند که وی دفترچه ی آماده به خدمت دارد و به این دلیل از بردنش خود داری می کنند. او که خیلی ناراحت شده بود به دنبال وضع خود برای سربازی می دود و بالاخره پس از یک ماه آنها او را به خدمت می گیرند.&lt;br /&gt;
آموزش های لازم را به مدت دو ماه در تهران می گذراند و سپس به شهرهای تبریز و گنبد تقسیم می شود و وی در حین انجام وظیفه به دلیل ابراز لیاقت ها و شجاعت ها و نظم و ترتیبش به گروهبانی برگزیده می شود و آنها که در شوق رفتن به جبهه هفت ماه را در این شهر و آن شهر گذرانده بودند بالاخره به جبهه های سوسنگرد و کرخه کور برده می شوند و در اواخر به جبهه ی اهواز و بستان اعزام شد. مسئولیت وی در جبهه رسانیدن مواد غذایی به سربازان خط مقدم بود. او رانندگی یکی از ماشین های ارتش را بر عهده داشت و سرانجام لحظه ی موعود فرا رسید.&lt;br /&gt;
حمله ی سراسری برای فتح بستان آغاز گردید و آن پاک باختگان مکتب الهی به شهادت می رسند و سعادت ابدی را برای خود می خرند.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24091 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:6011792.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:1550034KAKA005-001.jpg&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل محمد زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تهران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالفضل فلاح شیروانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-12T13:46:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                =ابوالفضل فلاح شیروانی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = m24.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = قزوین[[زادروزهای|1342/04/20]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق ،ام الرصاص[[الگو:شهدای 4دی|1365/10/04]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[عراق]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى قزوین&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = فرمانده گروهان&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 =&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = پنجم ابتدایی&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = پاسدار&lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
فلاح‌شیروانی، ابوالفضل: دوم تیر ۱۳۴۲، در شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش شعبانعلی، کشاورز بود و مادرش زبیده نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سال ۱۳۶۲ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. به عنوان پاسدار در [[جبهه]] حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، با سمت [[فرمانده]] [[گروهان]] در [[ام‌الرصاص]] [[عراق]] به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
[[شهید ابوالفضل فلاح شیروانی]]: پدر، مادر، برادران و خواهران عزیزم! الآن شما که این نوشته را میخوانید، من در میان شما نیستم؛ اما من راهی را انتخاب کردم که حسین، این راه را رفت و در این راه، چه مصیبتها که نکشید. گفته اند استواری را از کوه باید یاد گرفت؛ آری! حسین، خود کوهی استوار بود و حتی استواری او نیز از کوه بالاتر است؛ زیرا اگر کوه، به جای او بچه ی شیرخواره اش را میداد، از استواری می افتاد و اگر حبیب بن مظاهرش را میداد، از استواری می افتاد! او تنها ماند و ندای «هل من ناصر»ش را سر داد تا دیگر راهی برای دورویان نباشد. او برادرانش را از دست داد؛ اما از استواری نیفتاد، ولی کوه ها اگر این مصیبت ها را میدیدند، از استواری می افتادند. در این بین، باز حسین، بنیانگذار مرگ سرخ است. مرگی که یک باختن نیست؛ بلکه مرگی است که یک مبارز با همهی آگاهی انتخاب مینماید، چنان که امیر عرب میگوید: شب را به صبح نمیرسانم، الّا به امید شهادت! پدر و مادر عزیزم، برادران و خواهرانم! شما باید پشتیبان ولایت فقیه باشید که بعد چند هزار سال خداوند به ملت ایران و تمامی مستضعفان جهان نعمت بسیار بزرگی داده است و من افتخار میکنم که در زمان نایب [[امام زمان]](عج) زندگی میکنم و امام امت پرچمدار این نهضت است، که -بعد از هزار و چند سال- اسلام واقعی در ایران دارد پیاده میشود؛ اسلامی که همه ی انبیا و امامان به دست ما دادند. پدر و مادر عزیزم! اسلام ما، همان اسلامی است که حضرت علی، در آن زمان پیاده کرد. آن زمان هم حکومت حضرت علی، و خود آن حضرت، همیشه از بیرون مرزها و هم داخل مرزها مورد حمله قرار میگرفت. آن زمان هم منافقین و خوارج به [[حضرت علی]](ع)، ضربه میزدند. الآن هم دارند حکومت علی، را در ایران پیاده میکنند. پدر و مادر عزیزم! در این زمان هم عمارها، یاسرها و ابوذرها زیادند که اسلام را یاری کنند. پدر و مادر عزیزم! ما باید امامانمان را الگو قرار دهیم که هیچ یک از یازده امام ما در بستر یا مرگ طبیعی نمرده اند؛ بلکه هر کدام به یک نحوی به شهادت رسیده اند؛ یکی با زَهر، یکی در جنگ و یکی هم در محراب... همه ی اینها هدفشان اسلام بود و ما هم هدفمان اسلام است. مادر جان! وقتی خبر شهید شدنم را آوردند، ناراحت نشو؛ چون من راه حسین(ع)، را رفتم. مادر جان! باید افتخار کنی که من در بستر نَمُردم. مادر جان! در مرگ من، هیچ کس نباید گریه کند و هیچ کس حق ندارد سیاه بپوشد. مادر جان! در عروسی من، چه حالی باید داشته باشی؟ حالا در مرگم همان حال را داشته باش؛ چون در راه خدا شهید شدم. مادر جان! در این [[جنگ]]، چه شهیدها دادیم که هر کدام امیدی برای اسلام بودند؛ نمونه اش شهدای [[هویزه]]، آن دانشجویان عزیز پیرو خط امام که در راه اسلام شهید شدند. مادر جان! اسلام باید با خون شهدا رشد کند. ابوالفضل فلاح شیروانی&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1818 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل فلاح شیروانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%DB%8C%DA%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالفضل علم بیگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%A8%DB%8C%DA%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-12T13:44:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ابوالفضل علم بیگی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = z11.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = تاکستان ، روستای نرجه[[زادروزهای|1346/02/07]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = ایران،خوزستان،شلمچه[[الگو:شهدای17اسفند|1365/12/17]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[ایران]] &lt;br /&gt;
|محل دفن                = گلزار شهداى تاکستان،روستای نرجه&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت           = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = بسیجی&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌                 =&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دوم متوسطه&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم‌بیگی، ابوالفضل: هفتم اردیبشهت ۱۳۴۶، در روستای نرجه از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش یدالله،&lt;br /&gt;
کارگر بود و مادرش زهرا نام داشت. دانش‌آموز دوم متوسطه در رشته انسانی بود. از سوی [[بسیج]] به [[جبهه]] رفت. هفدهم اسفند ۱۳۶۵، در [[شلمچه]] به شهادت رسید. پیکرش مدتی در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۴، پس از تفحص در گلزار شهدای شهر زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
� HYPERLINK &amp;quot;http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1791&amp;quot; �http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1791�&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل علم بیگی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تاکستان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالفضل عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-11T14:00:12Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
شهید ابوالفضل عباسی   :&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 05/02/1339&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 13/05/1367&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه : مرکزی – تفرش – دنیجرد  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه ==&lt;br /&gt;
شهيد بزرگوار ابوالفضل عباسي در سال 1339 در خانواده مذهبي در شهرستان تفرش در روستاي دنيجر چشم به جهان گشود. تحصيلات خود را در شهرستان تفرش در پايه سيکل به اتمام رساند. سپس ترک تحصیل کرده و برای کار به تهران سفر کرد و در نزدیکی یکی از بستگان مشغول به کار شد. او از حاصل دسترنج خود برای پدرش مبلغی مي فرستاد تا اين که در سن 20 سالگي در سال 1359 براي اين که سنت حضرت رسول(صلی علیه و آله) را اجرا نمايند ازدواج کرد و یک فرزند پسر به نام علی از خود به یادگار گذاشت.&lt;br /&gt;
او در نماز عبادي سياسي جمعه و همچنین در راهپيمايي های مردمي و همگاني مانند 22 بهمن، شرکت در انتخابات رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي و... شرکت می کرد و از طرفداران قاطع حضرت امام و مسئولين محترم نظام مقدس جمهوري اسلامي بود. وی بسیار متواضع و فروتن بود و در کارهای منزل همسرش را یاری می کرد. &lt;br /&gt;
سرانجام شهید ابوالفضل عباسی شهید با فرا رسیدن موعد خدمت مقدس سربازي به جبهه اعزام شد و بعد از چند ماه در عمليات مرصاد، در منطقه دره شيلر در تاریخ 13/05/1347 به شهادت رسيد. &lt;br /&gt;
==خاطرات== &lt;br /&gt;
خاطره ای از زبان همسر شهید&lt;br /&gt;
به مدت هشت سال زندگي با ايشان درس هاي بزرگي از این شهيد بزرگوار گرفتم از جمله تواضع، فروتني، احترام و دلبستگي به خانواده. من از او آموختم که به خصوص به مادرم و پدرم عشق بورزم. ثمره اين هشت سال زندگي، پسرم به نام علي است که تنها يادگار اين شهيد بزرگوار می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt; [http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/42181سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل عباسی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مرکزی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تفرش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%B5%D8%A8%D9%88%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالفضل صبوری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%B5%D8%A8%D9%88%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-11T13:58:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                =  ابوالفضل صبوری&lt;br /&gt;
|تصویر                  = abolfazl-sabouri.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[زادروزهای 18 فروردین|1348/01/18]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[الگو:شهدای 29 بهمن|1364/11/29]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده             &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحاني شهيد: ابوالفضل صبوري تاريخ پرتلاطم بشريت، مزين به نام انسان ‌ هاي مجاهد و از جان گذشته ‌ اي است كه با زيستن و شهادت خود تاريخ انسانيت را آكنده از درس خودگذشتگي و فداكاري كردند. شهيد صبوري يكي از اين رادمردان سرخ جامه است. هجدهمين روز از بهار 1348، در خانواده ‌ اي مؤمن و مذهبي، كودكي زيبا چشم به جهان گشود كه پيشاني بلندش حكايت از سرانجامي بلند داشت. از همان كودكي تحت تربيت صحيح پدر و مادر و ساير آشنايان قرار گرفت و به آداب و اخلاق اسلامي آشنا گشت. در شش سالگي جهت فراگيري دروس ابتدايي وارد مدرسة «چمران» شد و آن دوره را در اين مدرسه به پايان رساند. با وجود سن كم، از آگاهي بالايي برخوردار بود. ابوالفضل از اوايل كودكي براي نماز اهميّت فوق ‌ العاده ‌ اي قائل و هميشه در صف نماز جماعت مدرسه حاضر بود تا جايي كه در سال پنجم ابتدايي پيش ‌ نماز مدرسه شده بود. هنوز سه سال از تحصيل وي در دبستان نگذشته بود كه مبارزات مردم عليه رژيم منحوس پهلوي اوج گرفت و وي با وجود سن كم، همچون ساير مردم در راه به ثمر رساندن انقلاب در تظاهرات ‌ ها شركت مي ‌ نمود. شهيد پس از گذراندن دوران ابتدايي وارد مدرسة راهنمايي «شهيد علي خدمتي» شد. آغاز تحصيل او مصادف با شروع جنگ تحميلي بود و او كه عشق نبرد در راه حق و دفاع از اسلام و ميهن، درونش را شعله ‌ ور كرده بود، از همان اوايل شروع جنگ بي ‌ صبرانه در انتظار روزي بود كه بتواند در ميدان رزم پاي نهد. ولي متأسفانه به علت سن كم، اجازة حضور در جبهه را نيافت؛ بنابراين در ذهن پاك خود رؤياي روزي را مي ‌ پروراند كه به آرزويش برسد و به صف افلاكيان خاكي بپيوندد. شهيد صبوري به علت عشق به حضور در جبهه طي اين سال ‌ هاي تحصيل، بارها به بسيج مراجعه نمود و هر بار به دلايلي از جمله سن كم و … از اعزام اين عاشق دلباخته به ميدان ايثار جلوگيري مي ‌ كردند. سرانجام ابوالفضل توانست در سال 63 دوران راهنمايي را با موفقيت به پايان رساند. او كه راههاي مختلفي را براي رسيدن به هدف مقدسش انتخاب كرد، توانست در جمعيت هلال احمر ثبت ‌ نام كند و بواسطة اين نهاد در تاريخ 1/4/63 به آرزوي ديرينه ‌ اش ـ كه حضور در وادي عشق بود ـ دست يافت و به جبهه ‌ هاي غرب كشور در منظقة دموكراتها اعزام و به فعاليت ‌ هاي تداركاتي و تبليغاتي مشغول گشت. بعد از دو ماه حضور در منطقه به زادگاه بازگشت. با بازگشايي مدارس، مدت كوتاهي به مدرسه رفت؛ ولي به دلايلي ترك تحصيل نمود و بلافاصله از طريق جهاد اعزام گشت. در ارديبهشت ماه هفتمين بهار آزادي در حالي كه ايشان 16 ساله شده بود، در بسيج ثبت نام نمود و اين بار جبهه بود كه او را مي ‌ طلبيد. او براي اين مهم ‌ دورة آموزش ‌ نظامي را فراگرفت و چندي ‌ بعد در تاريخ 12/4/64 عازم جبهه گشت ‌ ومدتي در جبهه ‌ هاي اهواز خدمت ‌ كرد و حضورفعالانه ‌ اي درگروه «جوادالائمه - عليه ‌ السلام-» پايگاه چمران داشت. در همين سالها هماي سعادت بر شانه ‌ اش نشست و در حوزة علميه ثبت ‌ نام كرده، مشغول فراگيري علوم اسلامي شد. آن قدر علاقه به اهل ‌ بيت -عليهم ‌ السلام- نشان مي ‌ داد كه حتّي سالار خود را شبي در خواب ديد و وعدة سرانجامي شيرين را از او گرفت. آن قدر در سير و سلوك عارفانه غرق شده بود كه حتي در مواقع حمله شديد دشمن نيز نمازشب را ترك نمي ‌ كرد و در وادي نياز با معبود خود هيچ ترسي به دل راه نمي ‌ داد. آخرين بار در تاريخ 25/1/64 به ديدار خانواده ‌ اش رفت و آمادة رفتن به كربلاي ايران شد. او مي ‌ رفت تا خون خود را در راه اسلام نثار كند. در عمليات «والفجر هشت» كه با رمز « يازهرا» آغاز شد، شركت نمود و همگام با شقايق ‌ هاي خميني، دريايي از حماسه آفريد و سرانجام در نيمه ‌ هاي شب، بعد از رزمي نمايان به هنگام پيش ‌ روي، به وسيلة تير مستقيم دشمن با نداي يامهدي -عجل ‌ الله ‌ تعالي ‌ فرجه- وجه خدا را به نظاره نشست و جام شيرين شهادت را نوشيد. پيكر پاكش در روز 3/12/64، روي دوش ملّت شهيدپرور « آران» در گلزار شهداي «محمدهلال - عليه ‌ السلام- » به خاك سپرده شد و تا قيامت مأوي و ملجأ دل ‌ سوختگان گرديد. «روحش در جوار اولياء الهي متنعم باد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طلبة شهيد: ابوالفضل صبوري» «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا...» (عنكبوت/96) كساني ‌ كه در راه ما جهاد كنند، از راه ‌ هايي آن ‌ ها را هدايت مي ‌ كنيم. آن ‌ قدر به جبهه مي ‌ روم و مي ‌ جنگم تا شهيد شوم. اي جوانان! نكند در رختخواب ذلت بميريد كه حسين - عليه ‌ السلام- در ميدان نبرد شهيد شد. اي جوانان! نكند در غفلت بميريد كه علي - عليه ‌ السلام- در محراب عبادت به شهادت رسيد و مبادا در حال بي ‌ تفاوتي بميريد كه علي اكبر حسين-عليه ‌ السلام- در راه حسين-عليه ‌ السلام- و با هدف شهيد شد. با سلام و درود بر يگانه منجي عالم بشريت و بر نايب بر حقّش، امام امّت، خميني كبير و بر تمام گلگون كفنان راه حقّ و با سلام و درود بر رزمندگان و جويندگان راه اسلام و بر تمامي مسلمانان جهان. اكنون كه دشمنان اسلام در گيتي، هر روز عزيزترين جوانان امّت اسلام را در قتلگاه خون و شرف شهيد مي ‌ نمايند و اكنون كه خفّاشان خونخوار به كشورم و امّتم و به اسلامم حمله ور شده ‌ اند، وظيفه خود دانستم؛ اگر به قيمت جانم تمام شود، دست كثيف اين خونخواران جاني را از سر ملت عزيزم كم كنم و نگذارم كه هر روز با كشتن بهترين عزيزانمان بتوانند از خونشان، خود را سيراب نموده و به جنايت خود ادامه دهند. از اين رو وظيفه خود دانستم كه الان كشور براي كوتاه كردن دست اين خون ‌ خواران احتياج به نيرو دارد و اگر به مقدار كمي هم كه شده خود را با شهدا و رزمندگان شريك بدانم و نرسد آن روزي كه خداي نكرده ما به جبهه نرفته باشيم و دين خود را ادا نكرده باشيم و آن وقت دست تأسف بر سر خود بزنيم و در دنيا و آخرت در برابر شهدا و معلولين مسؤول باشيم. چون وظيفه هر مسلمان اين است كه چند جمله به عنوان وصيت ‌ نامه در بين مردم و خانواده خود به يادگار بگذارد، وظيفه خود دانستم كه چند جمله ناقابلي هم اگر شد در بين خانواده و ملت قهرمان ايران به يادگار بگذارم. وصيتم به ملت غيور و شهيد پرور ايران: اگر چه قابليتي ندارم كه چند جمله به عنوان وصيت به ملت قهرمان عرض كنم، ولي از ملت عزيزم مي ‌ خواهم كه دست از اين امام و اسلام و ولايت فقيه بر ندارند؛ زيرا كه اين اسلام با خون هزاران شهيد و معلول به ثمر رسيده و اين گونه بارور شده است و ما از اين درخت اسلام، شكوفه ‌ هاي احاديث و پند و اندرزها را مي ‌ چينيم و استفاده مي ‌ كنيم و پي به حقانيت پيامبران و امامانمان مي ‌ بريم و مي ‌ فهميم كه پيامبران و امامانمان چگونه زحمت كشيده ‌ اند تا اين اسلام را به دست ما سپرده ‌ اند و حال نوبت ماست كه از اسلام دفاع كنيم و اسلام را در تمام جهان پياده بنماييم و خداي نكرده نشود آن روزي كه ما از ياد خدا و امام غافل باشيم و آن روز غضب خدا فرو مي ‌ آيد كه روز بدبختي تمام مردم است و ما هيچ راه و چاره ‌ اي نخواهيم داشت. پس خواهش ما رزمندگان و شهيدان اين است كه در پشت جبهه ‌ ها به ياري رهبرتان و به كمك رزمندگان بشتابيد و نداي رهبرتان را لبيك گفته تا بتوانيد با اين كار خود، پشت ابرقدرت ‌ ها و خونخواران جهان را به لرزه در آوريد. ملت شريف و قهرمان ايران! خواهشي كه از شما داريم اين است كه دست از ولايت فقيه بر نداريد؛ زيرا كه اين ولايت فقيه بودند كه اين اسلام را به اين جا رسانيد و اسلام با پيروزي ‌ هاي مهم روبرو شده است. دست از اسلام و روحانيت بر نداريد كه اسلام و روحانيت هرگز از هم جدا نمي ‌ شوند و تا ابد با هم هستند و از شما ملت عزيز و قهرمان مي ‌ خواهم كه هرگز اسلام را از روحانيت جدا ندانيد؛ زيرا اسلام بدون روحانيت، مانند كشور بدون طبيب است و اين روحانيت هستند كه به فرياد ملت محروم و ستمديده جهان مي ‌ رسند و قدر همه روحانيون و اسلام و امام و همچنين شهدا و رزمندگان را داشته باشيد؛ زيرا كه رزمندگان ما همچون حسين، علي اكبر،قاسم - عليهم ‌ السلام- و ساير شهداي كربلا در جبهه ‌ ها مي ‌ جنگند و مي ‌ رزمند و اسلام را لحظه به لحظه به پيروزي نزديكتر مي ‌ كنند. از ملت عزيزم مي ‌ خواهم كه نماز جماعات و نماز جمعه را ترك نكنند؛ بلكه هر چه با شكوه ‌ تر در نماز جمعه شركت كنند و با آمدن خود به نماز جمعه، چنان سيلي محكمي به گوش ابرقدرت ‌ هاي جهان بزنيد و از شما خواهران عزيز مي ‌ خواهم كه حجاب خود را حفظ نموده و رسالتي كه بر دوشتان هست، زينب ‌ گونه به تمام جهان برسانيد و در مقابل مشكلات صبور و استوار بوده و هرگز از ياد خدا غافل نشويد كه دشمن در كمين نشسته و منتظر آن موقعيتي است كه يك كار منفي خداي ناكرده از ملت قهرمان و شهيدپرور ايران ببيند و كار كثيف خود را انجام دهند. اميدوارم كه با اميد به خدا و با پيروزي اسلام بر كفر جهاني نماز پرشكوه جمعه و جماعات را پشت ‌ سر امام امت، خميني كبير، در حرم اباعبدالله حسين-عليه ‌ السلام- برگزار كنيد و در كربلا به ياد شهدا باشيد كه چگونه با نثار خون خود كربلاي حسين-عليه ‌ السلام- را آزاد نموده و شما را به حرم حسين-عليه ‌ السلام- رسانيدند. پدر و مادر عزيزم! هنگامي كه خبر شهادت فرزندتان را شنيديد دستهاي خود را رو به آسمان بلند كنيد و بگوييد: پروردگارا تو را شكر مي ‌ گوييم كه به ما توفيق داده ‌ اي كه ما هم با ديگر خانواده ‌ هاي شهدا در جنگ شريك باشيم و توانستيم اين باري كه بر دوش داشتيم، سالم بر زمين نهيم و اين امانت را به تو تحويل دهيم. پدرم و مادرم! هنگامي كه خبر شهادت مرا شنيديد غصه نخوريد و ناراحت نباشيد؛ بلكه خوشحال هم باشيد. پدر و مادر عزيزم! اگر بدن من، سرنداشت غصه نخوريد چرا؛ چون مولاي ما حسين- عليه ‌ السلام- هم سر از بدنش جدا شده. پدر و مادر عزيزم! اگر بدنم دست نداشت افسرده نباشيد چرا؛ چون سقاي حسين-عليه ‌ السلام- ابوالفضل عباس-عليه ‌ السلام- هم دست در بدن نداشت و كسي نبود در هنگام افتادن، او را نگه بدارد. مادر و پدر عزيزم! اگر بدنم قطعه قطعه شد، ناراحت نباشيد؛ چون كه بدن علي اكبر و علي اصغر - عليهم ‌ السلام - در كربلا قطعه قطعه شد. پدر و مادر عزيزم! از شما مي ‌ خواهم كه مرا حلال كنيد و از خدا بخواهيد تا گناهان من آمرزيده شود. پدر و مادر عزيزم! اگر چه نتوانستم به اندازه خردلي به ‌ شما كمك كنم؛ اما ان ‌ شاءالله در آخرت اگر بي ‌ اندازه ]كم[ هم باشد كمكي به حق شما مي ‌ كنم. پدر و مادر عزيزم! وصيت ديگري كه به شما دارم اين است كه در مرگ من گريه نكنيد و اگر گريه هم كرديد براي امام حسين-عليه ‌ السلام- و شهدا و مفقودالاثرها گريه كنيد، شما كه نبايد ناراحت باشيد؛ زيرا كه جنازه فرزندتان به دست شما رسيد؛ ولي كساني بايد ناراحت باشند كه جنازه عزيزانشان پيدا نشده و يا در ميان صحراي سوزان كربلاي ايران مي ‌ باشد و كسي دسترسي به آنها ندارد. پدر و مادرم! ان ‌ شاءالله وقتي كه جنگ تمام شد و شما به كربلا رفتيد، عكس مرا همراه خود ببريد و بگوييد حسين جان! اگر جوان ‌ هاي ما نيامدند؛ ولي راه تو را باز كردند و تو را از دوري و تنهايي نجات و رها كردند و ما را به حرم با صفاي تو رسانيدند و به جاي ما شهدا، حرم امام حسين - عليه ‌ السلام- را ببوسيد ان ‌ شاءالله. برادرجان! از تو مي ‌ خواهم كه در مرگ من افسرده و ناراحت نباشيد و بلكه خوشحال باشيد و نگذاريد سلاحم به ‌ زمين بي ‌ افتد و تو مي ‌ تواني با درس خواندن خود جاي مرا در جبهه پر نموده و تو سلاحم را در دست بگير و به دشمنان اسلام حمله ‌ ور شو و هرگز نكند خداي نكرده از ياد خدا غافل شوي؛ بلكه ايمان خود را قويتر كن و در مقابل مشكلات صبور و استوار باش تا بتواني با اين كار خود دست ابرقدرت ‌ ها را از كشور اسلامي ايران كوتاه كنيد ان ‌ شاءالله. خواهرانم! از شما مي ‌ خواهم كه در مرگ من افسرده و ناراحت نباشيد، بلكه خوشحال باشيد و حجاب اسلامي خود را حفظ نموده، گر چه شما نمي ‌ توانيد در جبهه شركت كنيد، اما مي ‌ توانيد با حجاب و اعمال ديني، خدمتي به اسلام نموده و اين خود يك نوع مبارزه با استعمارگران شرق و غرب مي ‌ باشد و از شما مي ‌ خواهم كه رسالت مرا زينب ‌ وار به تمام جهان برسانيد و آن هم حاصل نمي ‌ شود مگر اين كه در مقابل مشكلات جنگ، صبور و استوار باشيد كه ان ‌ شاءالله پيروزيد. بارالها! از تو مي ‌ خواهم كه گناهان مرا ببخشيد و اين كوله ‌ باري كه به جز معصيت و گناه چيز ديگري ندارد بر زمين نهيد و از سر تقصيرات من در گذر. بارالها! اين بدن ضعيف و ناتوان مرا در آتش مسوزان و در عذاب دردناك جهنم مسوزان؛ زيرا كه اين بدن ضعيف و لاغر من طاقت عذاب آتش جهنم را ندارد. خداوندا! اگر در اين دنيا مرا سوزاني، بسوزان؛ ولي مرا از آتش سوزان جهنم نجات بده و آتش سوزان جهنم را بر من حرام كن. بارالها! ‌ تمام عمرمان بستان و بر عمر امام بي ‌ افزاي. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته مورخ 15/1/1364&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khayyen.ir/shahid/134 سایت شهدای خین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:134.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل صبوری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%84%D9%88</id>
		<title>شهید ابن علی دیندارلو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%84%D9%88"/>
				<updated>2019-12-11T13:55:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عبدالصالح_زارع_بهنمیری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بابلسر]]== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عبدالصالح_زارع_بهنمیری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بابلسر]]{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ابن علی دیندارلو&lt;br /&gt;
|تصویر                  = ebne_ali_dindarloo.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = فسا، ششده قره بلاغ، دیندارلو، [[زادروزهای 29 خرداد |1342/03/29]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = منطقه عملیاتی غرب کشور، [[الگو:شهدای 30 آبان |1361/08/30]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ابن علی دیندارلو &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
فرزند علی رضا در بیست و نهم خرداد ماه 1342 در روستای دیندارلو از بخش ششده قره بلاغ از شهرستان فسا دیده به جهان گشود. وی در دامان مادری دلسوز و مهربان و پدری فداکار و مسئولیت پذیر پرورش یافت. پدر او، کشاورزی زحمتکش بود که از این راه مخارج خانواده خود را تأمین می نمود. ابن علی نیز در سن 6 سالگی در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت و سپس به کمک پدرش به شغل کارگری و کشاورزی پرداخت.&lt;br /&gt;
او دارای اخلاقی نیک و پسندیده، بسیار مؤدب و سر به زیر بود. به پدر و مادر خود احترام می گذاشت. از همان کودکی چهره حقیقت طلبی داشت و عشق و علاقه ی او به اسلام چنان بود که لحظه ای از واجبات الهی غافل نمی شد.&lt;br /&gt;
در زمان اوج گیری انقلاب به دلیل عشق فراوانی که به اسلام داشت، در تظاهرات ها و راهپیمایی ها شرکت می نمود و به دستور امام که قیام علیه رژیم ستمشاهی بود لبیک گفت.&lt;br /&gt;
پس از پیروزی [[انقلاب اسلامی]] به خدمت مقدس سربازی رفت و در همین زمان، [[جنگ تحمیلی]] شروع شد. او از طریق سربازی وارد [[جبهه]] های نبرد حق علیه باطل گردید و با تمام توان، خود را در راه مقابله و ایستادگی در برابر دشمن فدا نمود و با کفار بعثی، مردانه جنگید.&lt;br /&gt;
سرانجام آن [[شهید]] گرانقدر، در منطقه عملیاتی غرب کشور در سی ام آبان ماه 1361 به علت اصابت ترکش خمپاره دشمن به ناحیه سر و جمجمه به درجه رفیع [[شهادت]] نائل گردید و پیکر مطهرش طی مراسم باشکوهی بعد از گذشت چند روز از شهادتش در قطعه ی شهدای روستای [[امیر حاجیلو]] به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابن علی دیندارلو}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان فارس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان فسا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید ابراهیم پریپور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2019-12-11T13:52:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عبدالصالح_زارع_بهنمیری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بابلسر]]تاریخ تولد : 	1345/02/24&lt;br /&gt;
نام : 	ابراهیم‌ 	محل تولد : 	قاین&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : 	پری ‌پور 	تاریخ شهادت : 	1361/09/03&lt;br /&gt;
نام پدر : 	محمد 	مکان شهادت : 	&lt;br /&gt;
تحصیلات : 	نامشخص 	منطقه شهادت : 	&lt;br /&gt;
شغل : 	دانش آموز 	یگان خدمتی : 	&lt;br /&gt;
گروه مربوط : 	سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : 	سایر شهدا 	مسئولیت : 	رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار : 	فرخ‌اباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
اکنون مي روم تا به نداي هل من ناصر ينصرني حسين زمان (خميني عزيز) لبيک گويم من نمي توانم قبول کنم که در جبهه ها در اين هواي سرد وطاقت فرسا با دشمنان مبارزه کنند و من در اينجا در اين جاي گرم آسوده باشم . نمي توانم بپذيرم که هر روز چندين تن از برادرانم شهيد مي شوند و من شاهد تشييع جنازه ي آنها باشم و دراين جا به کارهاي روزمره خود بپردازم بنابراين اکنون مي روم تا با نثار خونم نهال نوپاي انقلاب و اسلام را آبياري کنم .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4800منبع سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*پانویس&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابراهیم پریپور}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قاین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D9%85%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D9%86%D8%AC%DB%8C</id>
		<title>شهید ابراهیم منفرد کدنجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D9%85%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AF_%DA%A9%D8%AF%D9%86%D8%AC%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-11T13:49:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید ابراهیم منفردکدنجی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1345/04/15&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/02/14&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :فارس - شیراز – کدنج&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
سرباز شهید ابراهیم درسال 1345 د رشهرستان شیراز درخانوادها ی متوسط و مذهبی دیده به جهان گشود غیر از تحصیل مسئولیتهای دیگر ی نیز دررابطه با اداره خانواده به عهده داشت چون عشق به دین و کشور در بند بند وجود ش موج می زد وبه پایداری این مرزبوم اهمیت قائل بود لذا به محض احضار درتاریخ 1364/10/18 بخدمت مقدس سربازی اعزام گردید. و در رسته پیاده آموزش دیده و با کمال عشق و علاقه به یگان عملیاتی لشکر 21 حمزه که آن موقع در منطقه غرب کشور مشغول دفاع از میهن اسلامی بود اعزام گردید و همانند سایر همرزمان خود جانانه در عملیاتها شرکت می کرد تا که دست قضا او را در تاریخ 1365/02/14 درمنطقه غرب کشور به آرزوی دیرینه خود که شهادت بود رساند تمام اهل شهر شیراز به وجود مرقد وی د رگلسان شهدای آن دیار افتخار می کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:1728640KAKA001-001.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع؛ سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/26063&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابراهیم منفرد کدنجی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان فارس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید ابراهیم مشهدی زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-12-11T13:48:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
سال ۱۳۳۲ در یک خانواده مذهبی در شهرستان شوشتر به دنیا آمد. دوران دبستان، راهنمایی و دبیرستان را با موفقیت در این شهرپشت سر گذاشت. ابراهیم از هوش و ذکاوت بالایی بر خوردار بود. به عهد خود وفا داشت و گفتارش صادقانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ورزشکار و هنرمند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ورزش علاقمند بود و از بهترین فوتبالیست های شوشتر به شمار می رفت.&lt;br /&gt;
با اینکه ورزش کار بود اما از ذوق هنری هم بر خوردار بود و در دوره دبیرستان در خط نستعلیق در خوزستان اول شد. او ورزش و هنر را پلی برای رسیدن به کمال می دانست و اینها را وسیله ای برای قرب الهی می دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ورود به دانشگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم به ورزش و هنر علاقمند بود ولی این مسائل او را از تحصیل علم باز نداشت و بلافاصله پس از اخذ دیپلم در آزمون سراسری شرکت کرد و در رشته روانشناسی در دانشگاه اصفهان قبول شد. او در سال ۱۳۵۵ موفق به اخذ لیسانس گردید.&lt;br /&gt;
ابراهیم مدت ها بود به دنبال گمشده اش می گشت، به قول خودش در یک تکان به فطرت اولیه اش بر گشت. شروع این تحول همزمان بود با تحصیلات دانشگاهی. مبارزات مردم بر علیه حکومت شاه که شدت گرفت، اورا در خط انقلاب اسلامی قرار داد و پیرو صادق امام خمینی (ره) کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مبارزات انقلاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این او تمام نیرو و توانش را در راه اعتلای انقلاب به کار گرفت و در هر کجا که نیاز بود انجام وظیفه کرد. در دوران مبارزات انقلاب در مساجد شوشتر با جوانانی که در شهر شوشتر برعلیه حکومت خود کامه پهلوی مبارزه می کردند، همکاری نزدیک داشت. او در تصرف شهربانی و پاسگاه ژاندارمری حکومت شاه در شوشتر فعالیت چشمگیری داشت.&lt;br /&gt;
بعد ازپیروزی انقلاب اسلامی هم در بر پایی امنیّت شهر ایفای نقش نمود و پس از تثبیت انقلاب به فعالیّت های مذهبی و سیاسی پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تدریس در مناطق محروم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اهمیتی که به تربیت اسلامی نسل انقلاب احساس می کرد, به استخدام آموزش و پرورش شهرستان شوشتر در آمد و در روستاهای محروم مشغول تدریس شد. در سال ۱۳۵۹ ازدواج کرد که حاصل این ازدواج پسری به نام محسن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حضور در جبهه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شد و در جبهه سوسنگرد مجروح شد. او بعد از مداوا دوباره به جبهه رفت. به این گفته ی امام علی (ع) اعتقاد داشت که: جهاد دری است از درهای بهشت است.&lt;br /&gt;
ابراهیم یکی از بزرگترین شکارچیان تانک دشمن در طول جنگ است. او با نفوذ به یگانهای زرهی دشمن تعداد زیادی از تانکها و خودروهای نظامی دشمن را منهدم کرد. ابراهیم پس از دوسال مجاهدت و جنگ در راه دفاع از ایران اسلامی، سر انجام در تاریخ ۵/ ۸/ ۱۳۶۱ به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصيت‌نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم رب المجاهدين و الشهداء&lt;br /&gt;
يا رب،&lt;br /&gt;
بِكَ عَرَفْتُكَ وَأَنْتَ دَلَلْتَنِي عَلَيْكَ ودَعَوْتَنِي إِلَيْكَ وَلَوْلا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ ما أَنْتَ &lt;br /&gt;
[۱]  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمد و ستايش مخصو ص خداوندى است كه نعمات غير قابل شمارشش از كران تا كران گسترانيده شده است. و ما را در اين نعمات غوطه‌ور ساخته است. حمد و سپاس مخصوص اوست كه در روزهاى بندگانش ايام الله را قرار داد تا بندگانش را در يك تنبه، در يك ضربه، در يك تكان برآياتش بيدار و هوشيار كند و از ظلمت بسوى نور برد.&lt;br /&gt;
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ &lt;br /&gt;
[۲]  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به درستيكه موسى را ما به آيات خود فرستاديم كه قومت را از تاريكي هاى كفر به نور ايمان بيرون آور و روزهاى خدا را به يادشان بياور به درستي كه قرآن هر آينه آيت‌هاست باز براى هر صبر كننده شكرگزارى.&lt;br /&gt;
حمد و پرستش مخصوص رب العالمين است. ايام الله، اين چنين امت ما را متحول و الهى فرمود. در آن هنگام كه استعمارگران غرب و شرق در پى برنامه‌هاى فرهنگى دراز مدت ما را استعمار مي كردند و ما را ميان تهى و فاسد بار مى‌آوردند و تمام دين و اسلام را كه خداوند هماهنگ فطرت ما بر پيامبر ختمى مرتبت (ص) فرستاده بود تا در اين سير به سعادت برسيم، از ما مي گرفتند و فطرتى ثانوى و ضد اسلامى بر ما تحميل مي كردند، دست خداوند بر اين امت همراه شد و با آياتش ما را اين چنين دگرگون فرمود.&lt;br /&gt;
و خدا را شكر مى‌گويم كه قبل از اينكه فطرتم كاملا پوشيده شود، خودش را بر من شناساند و نورش را در دلم روشن فرمود. هر چه فكر مي كنم به گذشته‌ام و وضعيت حالم، به روشنى مى‌يابم كه اگر چندين هزاربار در راه خدا كشته شوم و ريزريز گردم و پودر شوم و خاكستر گردم، دوباره زنده شوم و دوباره كشته شوم. هيچ وقت شكر خدا را اداء نكرده و نمى‌توانم بكنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مناجات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوندا، نه تنها من بلكه همه اعتراف مي كنيم كه قدر شكر نعماتت را نمى‌توانيم بجا آوريم. حمد و سپاس ويژه اولى‌الامر المؤمنين است كه در آن بر همه از زمان كه درب نور و سپيدى بر فضاى سپاه و ظلمت كده جامعه ما بسته بود، نائب الامام حضرت امام خمينى را بر جامعه ما بخشيد و به او عزت داد تا ما بچشيم ذره‌اى از - شيرينى ولايت ائمه عليهم السلام را. خداوندا حمد و ستايش براى توست كه جامعه ما را از ذلت و زبونى بيرون راندى و به عزت و شرف هدايت فرمودى و اين عزت مدام نيست مگر در سايه اطاعت در بندگى و عبوديت تو. با افتخار ميتوان گفت كه هيچ كشورى و هيچ امتى در جهان اين چنين با عزت و شرافت زندگى نمي كنند وآنهم از توست فقط. خداوندا، وقتى وضعيت فردى خود را بنگرم و وضعيت امت را از طرف ديگر بررسى كنم به اين نتيجه ميرسم كه چرا در گوشه‌اى از شهر راحت زندگى كنم و رنج و زحمت روستا رفتن را به خود ندهم؟ چرا در تابستان استراحت كنم و در راحتى و رفاه باشم و به جبهه نروم؟ چرا دين خدا را که ذره‌اى مي توانم آنهم با جان ناچيزم يارى ندهم؟ چرا؟ فطرت به من حكم مي كند، عقل به من حكم ميكند و خداوندا تو چنين هدايتى فرمود كه بتوانم در اين راه قدم بردارم...&amp;lt;ref&amp;gt; تدوين شده توسط دانشنامه شهیدان از خاطرات شفاهي خانواده، دوستان و آثار باقي‌مانده و منتشر شده شهيد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابراهیم مشهدی زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خوزستان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان شوشتر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%81%D8%B1</id>
		<title>شهید ابراهیم خلیل موساییفر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%81%D8%B1"/>
				<updated>2019-12-11T13:46:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابراهیم خلیل موسایی فر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما رفتيم تا اينكه به نداي هل من ناصر ينصرني اباعبدالله الحسين كه امروز منادي آن امام خميني است لبيك بگوييم و نداي شهيدان را كه مي گويند ،اي مستضعفين بپاخيزيد و حكومت الله را ياري كنيد جوابگوباشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ&lt;br /&gt;
هرگز آنان را که در راه خدا کشته شدند مُرده مپندار؛ بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان متنعّم به روزی ویژه ای هستند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[۱]  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با نام خداوند وصيتنامه اينجانب ابراهيم خليل موسايي فر ،اعزامي از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرند را آغاز مي كنم .&lt;br /&gt;
پدر بزرگوارم من با رضاي خود و با ميل خود و با رضايت شمابه جبهه حق عليه باطل آمده ام و تا اينكه ما هم به عنوان يك مؤمن به انقلاب ،بتوانيم مسؤليتي كه اسلام و خون شهيدان بر دوش ما گذاشته است به انجام رسانيم. جنگ را كه نعمت بزرگ خداي تعالي است و ميدان آزمايش مردان مؤمن و صبور و باتقوا است . ما رفتيم تا اينكه به نداي هل من ناصر ينصرني &lt;br /&gt;
[۲]  &lt;br /&gt;
اباعبدالله الحسين كه امروز منادي آن امام خميني است لبيك بگوييم و نداي شهيدان را كه مي گويند اي مستضعفين بپاخيزيد و حكومت الله را ياري كنيد جواب گو باشيم .&lt;br /&gt;
از مادرممي خوام مرا حلال كنند و هر چه بدي از ما ديده ايد مرا ببخشيد و هميشه پيرو امام و ولايت فقيه باشيد و پشتيبان خط رهبري و آقاي خامنه اي و دیگرمسئولین دلسوز باشيد . انقلاي اسلامي را تبليغات كنيد و هميشه طرف حق را بگيريد و در مقابل جرياناتي كه بعداز این مي آيد ،ساكت مباشيد .&lt;br /&gt;
از برادران انجمن اسلامي مي خواهم كه انقلاب اسلامي را تبليغ كنند و مردمان ناآگاه را آگاهي دهند و نگذارند ضد انقلاب ها ضربه اي به انقلاب اسلامي بزنند و اگر شهادت نصيب ما شود كه لايقش نيستيم راه ما را ادامه دهيد و ناراحت مباشيد و در مرگ من گريه نكنيد كه من ناراحت مي شوم .&lt;br /&gt;
والسلام علي عبادالله الصالحين&lt;br /&gt;
ابراهیم خلیلی موسایی فر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پانویس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
↑کتابخانه مدرسه فقاهت&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:خلیل موساییفر}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید آریاوطنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-11T13:44:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[آریا وطنی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1340/08/27]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1361/02/17]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :تهران - [[بهشت زهرا]]&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگینامه==  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
شهید آریا وطنی در شب سرد پاییزی مورخ 1340/08/27 در تهران متولد شد. در کودکی با این که تنها فرزند ذکور خانواده بود همواره سخت کوش و در خدمت گزاری به خانواده، دوستان و محبت به دیگران از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. ادب و احترام به بزرگترها در نهاد وی قرار داشت. همیشه بین اطرافیان خود شاخص بود و آنان را در زمینه های رفتاری، اخلاقی و اجتماعی آموزش می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او درس خود را در رشته راه و ساختمان به پایان رساند و فارغ التحصیلی در سال 1359 است. او داوطلبانه و قبل از رسیدن موعد قانونی روانه خدمت مقدس سربازی شد. در دوران جنگ حق علیه باطل نه تنها از تخصص خود استفاده می کرد بلکه به [[آر پی چی]] زن ها به منهدم کردن [[تانک]] های دشمن یاری می رساند، به داوطلبان دیگر و بسیجیان عزیز در صحنه های نبرد آموزش نظامی می داد و آنان را در نحوه استفاده و به کارگیری این سلاح سنگین یاری و راهنمایی می کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید وطنی از مرخصی های قانونی خود به ندرت استفاده می کرد و با وجود اصابت ترکش به دستش ترجیح می داد که در صحنه نبرد حضور داشته باشد. هیچ گاه به خود فکر نمی کرد و [[شهادت]] را مرحله بالاتر در زندگی می دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز 17 اردیبهشت ماه 1361 که مصادف با ولادت با سعادت امیرمومنان حضرت علی (علیه السلام) بود در یک ضد حمله دشمن، او و گروه تحت آموزشی اش تانک های مهاجم را منهدم و سربازان درنده خوی آنها را به هلاکت می رسانند که با فداکاری همرزمانش در جبهه حق علیه باطل [[شلمچه]] آزاد می شود. شهادت افتخارآمیز پاداش و حق او بود. همه می گفتند او فقط یک سرباز ساده نبود بلکه یک فرمانده قهرمان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/36169منبع سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:آریا وطنی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تهران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87_%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%AD_%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید آدینه قلی سیاح بادخور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87_%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%AD_%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2019-12-11T13:43:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[آدینه قلی سیاح بادخور]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1347/01/05]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1366/11/22]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :خراسان رضوی - قوچان - [[باغ بهشت]]&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
شهید اسلام آدینه قلی سیاح از بدو تولد در سال 1348 در روستای بادخور زندگی میکرد و در سن 7 سالگی همراه خانواده خود به قوچان آمدندد و در دبستان سید علی مجیدی تحصیل میکرد تا اینکه مدارک سوم خود را گرفت و بعد از 2 سال در خیاطی واقع در بازار عشق آباد شروع به کار کرد و خرج مادر و خواهر کوچک خود را به دست میآورد. بعد از 3 سال به سربازی رفت و هنگام رفتن با خوشحالی سوار اتوبوس شد وقتی میخواست برود پیشانی مادرش را بوسید و گفت تنها آرزوی من شهید شدن در راه خداست و به برادر خود گفت از خدا این آرزوی مرا طلب کن. بعد از یک ماه معلوم شد که آدینه قلی به [[خاش]] منتقل شده و دوره آموزشی خود را در آنجا میگذراند. بعد از سه ماه به مرخصی آمد و در طی دوران آموزشی یک نامه میفرستد که محتوای آن چنین است:&lt;br /&gt;
بنام خدا&lt;br /&gt;
سلام مادر عزیزم. خسته نباشید امیدوارم که حالت خوب باشد و هیچگونه نگرانی نداشته باشید. باری اگر جویای احوالات اینجانب پسر حقیرت را خواسته باشید حالم خوب است و شما مادر هزیزم ناراحت من نباشید. محل آموزشیم بسیار خوب است و دوستان زیادی پیدا کرده ام. مادر عزیزم دوری فرزندت را تحمل کن و اگر خدا بخواهد زیر پرچم حسین ع به [[شهادت]] نائل میشوم و به آرزوی خود خواهم رسید. چرا که تنها آرزوی من در زندگی شهادت در راه خداست. مادر عزیزم ناراحت نباش و با خود تأمل نکن که چرا این صحبتها را در نامه نوشتم. چرا که خون من از خون حسین مظلوم رنگین تر نیست. به خواهران کوچکم سلام برسان. و به برادرانم هم همینطور. آرزوی موفقیت برایم داشته باشید پسرت آدینه&lt;br /&gt;
بعد از خواندن نامه مادرم ناراحت شد اما بعد از مدتی با صدای بلند گفت خدایا آرزوی پسرم را برآورده کن هرچند برایم سخت است و بعد از 2 ماه خبر شهادت برادرم به ما رسید. و مادرم در مجلس عزایش میگریست و میگفت خدایا پسرم پسر کوچکم به آرزوی دیرینه خود رسید.&lt;br /&gt;
خوب به یاد داریم روزی را که در وجودمان واژه خورشید طلایه تقدیس امام خمینی شکفته شد. آن زمان که اعماق وجودمان از عشق به اسلام لبریز بود. خوب به یاد داریم که برادرانمان و پدرانمان چگونه در جنگ تحمیلی با دشمنان قرآن جنگیدند و بسیاری از آنان به شهادت نائل شدند. آن دشمنان تداعی انقلاب را در ذهن ما نمیخواستند. آنان اشتیاقمان را به همبستگی ها به شکوه دلها به اوج عرفان رفتنمان را نمیخواستند. حالا هرچه آنان که خالصانه عاشق خدا بودند به سوی او کوچیدند و این ما غریبان کوی عشقیم که وادی ایمانمان هنوز فرصت تأمل به فطرتمان را داریم امروز در دل جامعه اسلام از ما بسیار است واژه انقلابمان تقدیس شده خون است تا برای حفظ حرمت انقلاب خونبهای آن را که همانا حفظ تمامی جنبه های یک جامعه اسلامی است بپردازیم.&lt;br /&gt;
==یادداشت==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
نامه&lt;br /&gt;
سلام مادر عزیزم، خسته نباشید. امیدوارم که حالتان خوب باشد و هیچگونه نگرانی نداشته باشید. باری اگر جویای احوالات اینجانب پسر حقیرت هستید، حالم خوب است. در محل آموزشیم راحت هستم و دوستان زیادی پیدا کرده‌ام. مادر عزیزم دوری فرزندت را تحمل کن و اگر خدا بخواهد زیر پرچم حسین(ع) به شهادت نائل می‌شوم و به آرزوی خود خواهم رسید. چرا که تنها آرزوی من در زندگی شهادت در راه خداست. مادر عزیزم ناراحت نباش و با خود تأمل نکن که چرا این صحبت‌ها را در نامه نوشته‌ام. چرا که خون من از خون حسین مظلوم رنگین‌تر نیست. به خواهران و برادرانم سلام برسان.&lt;br /&gt;
پسرت آدینه&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:1412936KAKA001-001 (1).jpg&lt;br /&gt;
Image:1412936KAKA009-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1412936KAKA011-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1412936KAKA006-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1412936KAKA005-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1412936KAKA003-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1412936KAKA001-001.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/39162&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:آدینه قلی سیاح بادخور}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قوچان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF%D8%B3%D8%B9%D9%8A%D8%AF%D9%85%D9%8A%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%89</id>
		<title>شهيدسعيدميرجانى</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF%D8%B3%D8%B9%D9%8A%D8%AF%D9%85%D9%8A%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%89"/>
				<updated>2019-12-11T13:40:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهيد سعيد ميرجانى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهيد سعيد ميرجانى در 26 آذر سال 53 در يكى از محله هاى فقيرنشين [[همدان]]، [[محله جولان]] در خانواده اى مذهبى به دنيا آمد. دوره ابتدايى را در دبستان 17 شهريور همدان گذراند و همواره جزو شاگردان ممتاز مدرسه بود. او از همان دوران كودكى علاقه زيادى به مسائل مذهبى و دينى و به خصوص عزادارى امام حسين(ع) داشت. او در تابستان ها براى كمك به خرج خانواده، فروشندگى مى كرد. پس از طى دوران ابتدايى در مدرسه راهنمايى صابر درسش را ادامه داد و با نمرات خوبى موفق شد دوره راهنمايى را طى كند و به دبيرستان علويان برود. در دبيرستان به عضويت انجمن اسلامى درآمد و فعاليت هاى خود را در زمينه هاى فرهنگى مذهبى شروع و همزمان در پايگاه بسيج محل ثبت نام كرد.در 25 اسفند سال 71 كه مقارن با شب بيست و سوم رمضان بود، مراسم احيائى را در پايگاه بسيج براى خانواده هاى شهدا و جمعى از مسئولين و نيز اهالى محل ترتيب مى دهند. پس از افطار آماده تدارك براى مراسم شب قدر مى شوند كه عده اى از اراذل و اوباش مزاحمت ايجاد مى كنند. سعيد به مقابله با آنها مى پردازد و آنها هم با ضربات چاقو و قمه، او را به شهادت مى رسانند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http:///http://navideshahed.com سایت نوید شاهد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سعید میرجانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان همدان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان همدان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DA%A9%D9%88%D8%B4%DA%A9_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C</id>
		<title>شهيدجلال عباسی کوشک قاضی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DA%A9%D9%88%D8%B4%DA%A9_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-11T13:38:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
[[شهید جلال عباسی کوشک قاضی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
فرزند مرحوم سیاه در یکم مهر ماه سال 1340 در روستای کوشک قاضی از توابع شهرستان [[فسا]] به دنیا آمد و بزرگ شد. در 13 سالگی مادر و در 23 سالگی پدر خود را از دست داد. تحصیلاتش را در رشته طبیعی تا اخذ دیپلم ادامه داد و سپس به شغل شریف کارگری مشغول شد تا خانواده را بعد از پدر در رفاه نگه دارد و سپس در آموزشگاه افسری با [[درجه ستوان سومی]] به خدمت پرداخت.&lt;br /&gt;
او در دوران انقلاب بسیار فعالیت می نمود و از جمله کارهایش شرکت در سخنرانی ها و تظاهرات علیه شاه و پخش نوار کاست سخنان حضرت [[امام خمینی (ره]]) بود. همچنین در [[پایگاه مقاومت بسیج]]، فعال، و از لحاظ اخلاقی بسیار خوش اخلاق، مؤمن، باتقوا و مردم دار بود، خانواده و دوستان به او علاقه داشتند، در انجام واجبات دینی و مراسمات مذهبی از جمله [[دعای کمیل]] و [[دعای توسل]] شركت داشت.&lt;br /&gt;
این شهید عزیز بر حسب وظیفه و تعهد خود به ارزش های اسلامی و انسانی، به جبهه های کفر ستیز اعزام گردید و صادقانه خدمت نمود و سرانجام در تاریخ 1364/01/14 در [[منطقه پاسگاه زید]]، بر اثر قطع دست چپ و ترکش به دست راست به درجه رفیع شهادت نائل آمد و در [[گلزار شهدای کوشک قاضی]] به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
با سلام و درود به تمامى شهداى اسلام، از امام حسین (علیه السلام) و كربلاى خونبارش، تا خمینى و [[دزفول]] و خوزستانش، و باسلام و درود به موسای زمان، نائب بر حق امام زمان (عجل الله فرجه) و درهم كوبنده ی كاخ ستمگران، و یارى دهنده مستضعفان، خمینى بت شكن (صلوات)، و سلام و درود به رزم آوران غیور اسلام، لبیك گویان روح الله و یاران حسین (علیه السلام) و سربازان امام زمان (عجل الله فرجه) و دریا دلان حماسه آفرین، كه خونشان دوات تاریخ است و پیكرشان لاله هاى سرخ مادرانشان است و با رزمشان حسرت [[قادسیه]] را بر دل صدام گذاشتند.&lt;br /&gt;
و سلام و رحمت خدا بر شما مؤمنین خدا و همچنین بر خانواده ی عزیز و گرامیم، و رحمت و هدایت خدا بر شما عزیزانى كه در ختم این حقیر شركت كرده اید، براى من طلب آمرزش كنید و از این تاریخ قول بدهید كه معصیت خدا را نكنید.&lt;br /&gt;
اگر تا به حال غیبت كرده و یا دروغ گفته اید اكنون با خون من بیعت ببندید كه دیگر از خط مستقیم خارج نشوید، امام را تنها نگذارید، حكایت مردم كوفه را تكرار نكنید كه امام حسین (علیه السلام) را تنها گذاشتند، پس اگر ما رفتیم این پیغمبر تنها بماند، نگویید ما به اندازه خودمان كمك كرده ایم، اگر یك لحظه دست از اسلام بردارید آن صداهایى كه در میدان شهداء بلند بود و الان در جبهه ها بلند است خاموش مى شود و اگر نور اسلام در ایران خاموش شود دیگر هیچ صدایى از اسلام نیست و امامى نیست كه با رهبری هاى حیات بخشش ما را رهبرى فرماید.&lt;br /&gt;
من مدیون این انقلاب هستم، براى من طلب آمرزش كنید، خیال نكنید هر كه در جبهه ها بدون هدف كشته شد شهید است و آمرزیده مى شود، خیر این طور نیست عمل ما بستگى به نیت ما دارد. دعا كنید كه نیت ما خالص باشد نماز و روزه زیاد بدهكارم، از برادران و خواهران مى خواهم كه هرچه در توان دارند برایم نماز خوانده و روزه بگیرند، و دعا كنند، مسائل مادى و بدهكارى ندارم اگر كسى ادعا كرد كه از من طلبكار است به او بدهید، اگر من كسى را ناراحت كرده ام از خانواده ام مى خواهم كه او را راضى كنند، در روزهاى عزاى من فقرا را اطعام دهید كه من از موقعى كه خود را شناختم تا توانستم دست گدایى را رد نكردم.&lt;br /&gt;
اگر من لیاقت شهادت داشتم و به شهادت رسیدم جلو مردم آن طور گریه نكنید كه صداى گریه شما را نامحرم بشنود، بى تابى نكرده و لباس سیاه نپوشید، براى این كه من امانت الهى بودم و خدا خودش امانتش را پس گرفته، ما از او هستیم و به سوى او باز مى گردیم.&lt;br /&gt;
برادران و خواهران عزیزم! دست رنج كشیده ی شما را مى بوسم و من شرمنده ام كه درختى بى بار براى شما بودم و نتوانستم در مقابل این خدمت هایى كه به من كردید حتى مقدار ناچیزى جبران كنم، شما برایم دعا كنید و من منتظر شما هستم تا با هم داخل بهشت شویم.&lt;br /&gt;
از برادران و خواهرانم مى خواهم كه در نمازهاى جمعه و جماعت شركت كنند. از خواهران مى خواهم كه حجابشان را كاملاً رعایت كرده و همچنین حجاب درونیشان را نیز حفظ كنند و چشم از حرام بپوشانند.&lt;br /&gt;
برادران و خواهران‌عزیز! من همیشه براى شما دعا مى كنم و اگر شهید شدم شما را شفاعت خواهم كرد. خدایا، مرا لحظه اى به خود وا مگذار، بار پروردگارا، اگر مرا هزار قطعه كنى و هر قطعه را در سر كوهى بیندازى ولى در عوض گناهانم را ببخشى.&lt;br /&gt;
والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته&lt;br /&gt;
خدایا، خدایا تا انقلاب مهدى، حتى كنار مهدى (عجل الله فرجه)، خمینى را نگهدار&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:جلال عباسی کوشک قاضی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان فارس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان فسا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهيداسماعيل محمدزاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-12-10T16:22:50Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; شهيد«اسماعيل محمدزاده» &lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در سال1340 در روستاي «شيوه اصل» ديده به جهان گشود. بخاطر عدم امکانات مالی از نعمت خواندن و نوشتن محروم ماند. او نیز به ياري پدر شتافت و در کنار پدر به كار كشاورزي مشغول شد. دوران جوانی، شغل رانندگي را اختيار كرد. با آغاز جنگ تحمیلی، در استقلال و خود شكوفايي ميهن گام برداشت و به همين علت به عضويت سپاه پاسداران درآمد و سرانجام در شانزدهم تیر66 در شهر قهرمان پرور [[سردشت]] مورد هجوم بمباران شيميايي قرار گرفت و به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهيد «اسماعيل محمدزاده» در سال1340 در روستاي «شيوه اصل» در مسير جاده [[پيرانشهر]] - سردشت ديده به جهان گشود.&lt;br /&gt;
به دلیل عدم امکانات مالی اسماعيل نتوانست به مدرسه برود و از نعمت خواندن و نوشتن محروم ماند. او نیز به ياري پدر شتافت و در کنار پدر به كار كشاورزي مشغول شد.&lt;br /&gt;
زماني كه انقلاب به پيروزي رسيده بود، اسماعيل هفده سال سن داشت و فرصت مناسبي بود تا درخت باورش را با آب اسلام و انقلاب آبياري نمايد تا شاخ و برگ درآورد و جامعه اسلاميان از ثمره و ميوه آن بهره ببرند. تقريبا بيست سال از بهار عمرش گذشته بود كه شغل رانندگي را اختيار كرد. اما از هماهنگي و همراهي با انقلاب و ياران آن غافل نشد. اشكالي نمي ديد در حين اينكه در جبهه، در استقلال و خود شكوفايي ميهن گام برمي دارد و به ارائه خدمات به هم ميهنان مي پردازد، در جبهه سياسي و نبرد با دشمنان انقلاب نيز مشاركت جويد. به همين علت به عضويت سپاه پاسداران درآمد و خود را به سلاح مسلح نمود تا هر وقت كه لازم باشد آن را به دوش گيرد و به فداكاري و جانبازي دست بزند. [[فاجعه هيروشيما]] و [[حلبچه]] يك بار ديگر در سردشت تكرار شد و در تير ماه66 در شهر قهرمان پرور سردشت مورد هجوم بمباران شيميايي قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يكي از قربانيان اين فاجعه، شهيد اسماعيل محمدزاده بود كه پس از مصدوميت با گاز شيميايي، پس از تحمل درد و رنج فراوان در شانزدهم تیر66 به درجه رفيع شهادت نايل آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:اسماعیل محمد زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان آذربایجان غربی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان سردشت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C_%D8%AC%D9%88</id>
		<title>شهید ابوالقاسم آشتی جو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C_%D8%AC%D9%88"/>
				<updated>2019-12-10T16:17:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام :  آشتی جو / ابوالقاسم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر :  محمد حسن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :  ۱۳۴۱-۱۲-۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد :  اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  ۱۳۶۴-۱۲-۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  هزار قله - عملیات و الفجر 9&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان :  اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :  فرمانده گردان تی 110&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار :  گلستان شهدای اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرازی از وصیت نامه : &lt;br /&gt;
دشمنان و ابر جنایتکاران شرق و غرب بدانند هر روزی که با کمک خداوند این جمهوری اسلامی به پیش می رودپایان نابودی آنها خواهد بود . &lt;br /&gt;
ملت عزیز ایران دستها را به هم بدهید و با وحدت کامل ان شاء الله دشمن رو به زوال و نیستی را هر چه زودتر به زباله دان تاریخ بیندازید . &lt;br /&gt;
سپاه پاسداران را که نهادی است نو پا حمایت نمائید و افراد سپاه ان شاء الله با گوش دادن فرامین امام امت قداست سپاه را حفظ نمائید و دعایتان بدرقه راه آنان نمائید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:741.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/741&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالقاسم آشتی جو}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان اصفهان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان اصفهان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%DA%AF%DB%8C%D9%84%DA%A9_%D9%85%D8%B2%D9%84%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالفضل گیلک مزلقانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%DA%AF%DB%8C%D9%84%DA%A9_%D9%85%D8%B2%D9%84%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-10T16:14:40Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   ابوالفضل گیلک مزلقانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1340/02/02 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1361/01/09&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه : مرکزی - ساوه - نیوشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ابوالفضل گيلك در سال 1340 متولد شد. تحصیلات خود را تا مقطع سیکل ادامه داد. سپس به شغل کشاورزی پرداخت. او در دوران انقلاب چندين بار مورد حمله خان‌های نيوشت و ساير ضد انقلاب واقع شد و با يك يك آنها مبارزه کرد. در شهر ساوه به دست گاردی ها كتك خورد. در پخش اعلاميه و در راهپيمايي ها شركت داشت. او بسيار صبور، كم حرف، سر به زير و پاك بود، كاري به كسي نداشت، هستي و نيستي خود را در راه خدا وقف كرده بود. با شروع جنگ تحميلي به لشكر 21 حمزه منتقل و از آن جا با درخواست خودش به جبهه اعزام و در حمله فتح المبين در به شهادت رسید. پیکر مطهر این شهید گرامی در زادگاهش، نیوشت به خاک سپرده شد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان تنصر الله ينصركم و يثبت اقدامكم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام و درود به روان پاك شهداي اسلام از هابيل تا حسين (علیه السلام) و از حسين (علیه السلام) تا شهداي انقلاب اسلامي ايران كه با خون خودشان درخت برومند اسلام را آبياري كردند و به دست ما سپردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام بر امام امت، خميني بت شكن و امت شهيد پرور ايران كه لحظه‌اي از پاي ننشستند و نداي الله اكبر سر دادند و اسلام عزيز را زنده نمودند و اين يك افتخاري است براي كليه شهداي اسلام كه همچون پيرواني دارند و حفاظت از اسلام عزيز را دريغ نمي‌نمايند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اينجانب ابوالفضل گيلك يك عرض دارم و آن اين است كه پيروي از ولايت فقيه را فراموش ننمایيد كه ولايت فقيه است كه مي تواند اسلام را زنده به مردم معرفي نمايد. من به پيروي از ولايت فقيه امام خميني و حسين زمان يك لحظه از پاسداري از اسلام دريغ ننموده‌ام و تا آخرين قطره خونم در اين راه كوشا هستم و الان كه اين وصيت نامه را مي‌نويسم لحظه‌اي است كه به ياري خدا مي‌خواهم اعزام به جبهه‌هاي جنوب بشوم و از خداوند بزرگ خواستارم كه رهبري امام خميني را از ما نگيرد كه واقعاً وجود ايشان لازم است و اميدوارم كه اين انقلاب زمينه‌ ساز انقلاب حضرت مهدي (عجل الله فرجه) باشد و ان شاء الله هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آخر پيامي براي پدر و مادرم دارم و آن اين است كه من را عفو كنيد چون نتوانستم خدمتي در برابر زحمات شما انجام بدهم و اي پدر و مادر عزيزم! اگر من زنده برگشتم كه بر مي گردم و در دامن شما و اطاعت امر شما خواهم كرد و اگر كشته شدم براي من ناراحت نباشيد كه من به سوي پروردگارم شتافتم و اين آرزوي من بود كه باز از خدا درخواست نمودم و خدا اين نعمت بزرگ را به من عطا فرمود و اميدوارم كه پروردگارم مرا ببخشد و جزء شهداي اسلام قرار بدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علي من اتبع الهدي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرباز وظيفه ابوالفضل گيلك&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/%2023490 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:&lt;br /&gt;
ابوالفضل گیلک مزلقانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D8%AF</id>
		<title>شهید ابوالفضل پاکداد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D8%AF"/>
				<updated>2019-12-10T16:07:52Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Jafari98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۳۴۰ در زنجان و در خانواده ى مذهبى و متوسط به دنيا آمد. مادرش مى گويد:&amp;quot;پس از تولدش در خواب ديدم كه حضرت زهرا (س) و امام حسين (ع) به منزل ما آمدند، حضرت زهرا (س) كودك مرا در آغوش گرفت و صورتش را بوسيد و به من گفت كه نام كودك را ابوالفضل بگذاريد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالفضل تحصيلات ابتدايى را در دبستان &amp;quot;خاقانى&amp;quot; و دوره راهنمايى را در مدرسه &amp;quot;انورى&amp;quot; به پايان برد. در دوره راهنمايى بود كه براى مراسم جشن روز چهارم آبان(روز تولد شاه) در مدرسه محل تحصیل ابوالفضل عکس شاه را همراه تزئینات دیگر نصب کرده بودند تا جشن بگیرند. اوبه همراه دوستانش آنها را پاره كرد. به همين دليل پدرش را به شهربانى احضار كردند و خواستار تحويل دادن ابوالفضل به شهربانى شدند كه با اصرار او از دستگيرى ابوالفضل صرف نظر و به گرفتن تعهد از پدرش اكتفا كردند. ابوالفضل از مدرسه اخراج شد و او را در آن سال مردود اعلام كردند. او دوره متوسطه را در &amp;quot;دبيرستان شريعتى فعلى گذراند.&lt;br /&gt;
در اين دوره كه با سالهاى آخر حكومت پهلوى همزمان بود با گروههاى مذهبى آشنا شد. او با شركت در جلسات مذهبى مختلف در زنجان و تبريز و نيز مطالعه كتب مذهبى به ويژه كتابهاى استاد شهيد مطهرى و مرحوم دكتر شريعتى بر آگاهيهاى دينى خود افزود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پيروزى انقلاب اسلامى به مدت سه ماه در دور ه اى كه از طرف شهيد محمدعلى رجايى در دوران وزارت آموزش و پرورش براى آموزش و تربيت مربيان پرورشى برگزار شده بود، در تبريز شركت كرد.&lt;br /&gt;
ابوالفضل چنان به امام خمینی(س) علاقه داشت كه خود را &amp;quot;آزاد شده خمينى&amp;quot; مى دانست و به اين اعتقادش مى باليد. از اين رو در پى صدور فرمان امام (ره) مبنى بر تشكيل نهضت سواد آموزى به همكارى با نهضت سواد آموزى پرداخت. قبل از شكل گيرى سپاه پاسداران حفظ امنيت شهر بر عهده گروههاى ضربت بود و وى فعالانه با اين گروهها همكارى مى كرد.&lt;br /&gt;
با شروع غائله كردستان تصميم گرفت به عضويت سپاه پاسداران درآيد. در مقابل مخالفت دوستانش ساعتها با آنان درباره اين موضوع بحث و استدلال كرد كه اگر تاكنون با قلم و در عرصه فرهنگى مبارزه مى كرديم، امروز تكليف فرق مى كند و بايد عملاً وارد مبارزه شويم و در كنار آن به امر تعليم و تربيت نيز ادامه دهيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از عضويت در سپاه و گذراندن دوره آموزش نظامى به مريوان رفت. او در آنجا مسؤوليت دفاع از يك تپه را به عهده داشت؛ در اين مأموريت از ناحيه پا مجروح شد و به زنجان بازگشت &lt;br /&gt;
برادرش جواد نقل مى كند:&amp;quot;عصر بود و ما در اطراف او نشسته بوديم و صحبت مى كرديم، چيزى درباره مجروحيتش ابراز نكرد، مادرم پرسيد: پايت چه شده؟ اما او موضوع صحبت را عوض كرد تا در اين باره مطلبى نگويد. بعدها از دوستانش شنيديم كه پايش مجروح شده است.&amp;quot;پس از آن در واحد حراست زندان سپاه زنجان مشغول خدمت شد. در مدت خدمت در زن د ان، با زندانيان سياسى، دل سوزانه و ارشادى برخورد م ى كرد و اين رفتار باعث علاق ه مندى برخى از زندانيان به وى شده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرش نقل مى كند: &amp;quot;پس از شهادتش يادداشتهايى ديدم كه در آن نوشته بود، &amp;quot;فلانى با اسلحه &amp;quot;فلان زندانى را زد و من با شخص ضارب برخورد كرده و به ر فتارش اعتراض كردم.&amp;quot; ابوالفضل به مطالعه علاقه بسيار داشت و با وجود مشغله زياد هرگاه فراغتى در منزل يا محل كار مى يافت به مطالعه مى پرداخت. همچنين يك دستگاه پخش صوت واكمن خريده و در محل كار به سخنراني هاى علمى و مذهبى گوش مى داد. در اواخر عمر پر برکتش هم بيشتر به تلاوت قرآن گوش مى كرد. در سالهاى اوج فعاليت &amp;quot;سازمان مجاهدين خلق ايران &amp;quot; در جهت ترور نيروهاى متدين و طرفدار انقلاب، به تن كردن لباس سپاه در ملأ عام خطر ترور شدن را در برداشت اما او با اين اعتقاد كه &amp;quot;لباس پاسدارى كفن اوست و هميشه بايد آن را به تن داشته باشد &amp;quot; با لباس پاسدارى در بيرون از منزل ظاهر مى شد و اين خطر را به جان مى خريد. او پيوسته خود را براى شهادت آماده مى كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتى كه والدينش ازعزيمت او به جبهه اظهار ناراحتى مى كردند در پاسخ مى گفت: &amp;quot;پدرم، مادرم، جبهه سفره شهادتى است كه به واسطه امام خمینی گسترده شده و صاحب احسان خداست، به بازار خدا مى روم، خريدارم خداست، چرا نروم؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
ابوالفضل وقتى از مأموريت مريوان برگشت، فرمانده عمليات و فرمانده سپاه زنجان درصدد بودند تا مسؤوليت يكى از واحدهاى سپاه را به او واگذار كنند ولى او نپذيرفت. همچنين و قتى به او پيشنهاد شد در دور ه اى كه براى آموزش فرماندهى شركت كند، چون مى دانست كه اين دوره طولانى خواهد بود و مانع شركت او در جبهه مى شود، از پذيرش آن خوددارى كرد.&lt;br /&gt;
قبل از &amp;quot;عمليات فتح المبين&amp;quot; نيز وقتى يك گروهان مستقل از زنجان به جبهه اعزام شد، زيربار مسؤوليت گروهان نرفت و حتى در مصاحبه اى كه با نيروهاى اعزامى، قبل از عمليات ترتيب داده شده بود، شركت نكرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالفضل در دومين اعزامش به جبهه، به منطقه عملياتى فتح المبين به جبهه&amp;quot;شوش&amp;quot; رفت . قبل از شروع عمليات فتح المبين فرماندهان رده بالاى&amp;quot;لشكر نجف&amp;quot; در جلسه اى تصميم گرفتند با طراحى يك عمليات ايذايى، توجه نيروهاى بعثى را از عمليات اصلى منحرف كنند. قرار بر اين شد كه گردانى به فرماندهى &amp;quot;اصغر محمديان&amp;quot; و دو معاون او اين مأموريت را در محدوده سايت۴ در جبهه &amp;quot;رقابيه&amp;quot; انجام دهد. از آنجا كه فرماندهان پيش بينى مى كردند كسى از نيروهاى شركت كننده در اين عمليات زنده نماند، شهيد اصغر محمديان و دوستانش تصميم گرفتند اين تعداد را از افراد داوطلب جمع آورى كنند. ابوالفضل پاكداد معاون اول فرمانده گردان مذكور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا كه منطقه بسيار هموار و عارى از هر گونه جان پناه بود، نيروها كاملاً در تيررس آتش شديد دشمن قرار مى گرفتند. در جريان عمليات، اصغر محمديان فرمانده گردان در اثر اصابت گلوله دوشكا به پا مجروح شد و از ابوالفضل خواست كه هدايت عملیات را به عهده بگيرد؛ گردان مذكور مأموريت خود را با موفقيت به انجام رساند اما ابوالفضل پاكداد با اصابت ترکش خمپاره دشمن به شهادت رسيد.&lt;br /&gt;
به علت درگيرى شديد در منطقه اجساد شهداى عمليات حدود سه روز بر زمين ماند. پس از پايان موفقيت آميز عمليات فتح المبين و عقب نشينى نيروهاى بعثى پيكر او را در آن سوى ميدان مين دشمن يافتند. هميشه مى گفت: يك پاسدار بيش از يازده ماه زنده نمى ماند؛ او خود شاهد صدق اين سخن شد و دقيقاً يازده ماه پس از ورود به سپاه به شهادت رسيد. همكاران او در حراست زندانيان سياسى نقل كرد ه اند كه وقتى خبر شهادتش به زندانيان رسيد، آنان نيز گريستند. ابوالفضل به هنگام شهادت ۲۱ ساله بود و پيكرش در گلزار شهداى زنجان به خاك سپرده شد. آخرين وصيت نامه او مفقود شد ولى يك صفحه از وصيت نامه اى كه در اوايل ورود به سپاه نوشته بود در لابلاى صحيفه سجاده اش يافت شد . پدر و مادرش را براى آخرين وداع به ديدار پيكر فرزندبردند؛ مادرش در كنار جنازه اش نشست و با چشمانى اشكبار و سينه اى پرسوز گفت: &amp;quot;خداوندا اين قربانى را از ما بپذير.&amp;quot; آنگاه پدر پيرش دست همسرش را گرفت و هر دو با بوسه اى بر پيكرش از او وداع كردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;توکلی،یعقوب، فرهنگ نامه جاودانه های تاریخ (زندگینامه فرماندهان شهید استان زنجان)، نشرشاهد،تهران، ۱۳۸۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابولفضل پاکداد}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان زنجان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان زنجان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jafari98</name></author>	</entry>

	</feed>