<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Javani98</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Javani98"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Javani98"/>
		<updated>2026-06-05T09:59:27Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%87%D9%85%D8%AA_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF</id>
		<title>شهید سید محمد حسینی همت آباد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%87%D9%85%D8%AA_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF"/>
				<updated>2020-04-20T08:46:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Javani98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : سیدمحمد     &lt;br /&gt;
نام خانوادگی : حسینی‌همت‌آباد     &lt;br /&gt;
نام پدر : علی‌اصغر     &lt;br /&gt;
محل تولد : مشهد&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1365/06/10&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار : بهشت‌رضا&lt;br /&gt;
خاطرات:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانیکه فرزندم سید محمد حسینی در جبهه بود یک شب در خواب دیدم در خانه نشسته بودم که یکی آمد و گفت: سید محمد دارد می آید. بلند شدم و دویدم به سمت حیاط. در جلوی حیاط دیدم یک جوان خوش قیافه ایستاده است به من سلام کرد. اولش او را نشناختم. گفتم: این جوان کیست؟ رنگش زرد بود، دستم را زیر سرش گذاشتم دیدم سر داشت و مغز سرش بیرون آمده بود که فهمیدم پسرم سید محمد است که مجروح شده است. از خواب بیدار شدم که بعدها خبر شهادتش را برایمان آوردند.&lt;br /&gt;
او در سن 8 سالگی با پدرش رفتند به راهپیمایی پدرش او را با موتور برد تا بعد خودش بر گردد . وقتی که می خواست بر گردد یکی از ما موران طاغوت او را می بیند که عکس امام ( ره ) را دارد . به او می گوید که این چیست ؟ او هم می گوید : عکس امام است و از دست آنها فرار می کند و می رود به سمت خیابان تهران و ما به او گفتیم : هر وقت گم شدی آدرس را بگو نشانت می دهند و وقتی می پرسه اشتباهی نشانش می دهند . بعد او سر از جای دیگری در می آورد که دورتر از منزل ما بوده او وقتی می بیند که گم شده به موتور سواری که از آنجا می گذشت جریان را می گوید تا اینکه موتور سوار او را به منزل می آورد .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7326 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سید محمد حسینی همت آباد}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان مشهد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Javani98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید سید علی رضا حسنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2020-04-18T12:45:23Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Javani98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = سید علی رضا حسنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = jpg12 KBInsert link &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[ بیرجند]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[۱۳۶۴/۱۱/۲۱]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  =  &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  =  معاون فرمانده گردان- ادوات&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]&lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = نام پدر[[سید حسین]] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
عشق به جهاد&lt;br /&gt;
راوی    محمد رجب زاده&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیست و پنج سالش بود ، آخرین بار که مرخصی آمده بود از او خواستم که به جبهه نرود تا مقدمات دامادیش را فراهم کنیم . ( قبلا با یکی از دختران فامیل کفتگو کرده و برایش در نظر گرفته بودند ) سر به زیر انداخت و درد مندانه گفت : سه سید در یک سنگر بودیم ، من و سید علی رضا رحمتی و قالی بافان ، وقتی کاتیوشای دشمن ، پیکر رشید سید علی رضا رحیمی را به خون نشاند ، خونش را به چهره ام مالیدم و فریاد بر آوردم : انتقامت را خواهم گرفت و اسلحه افتاده ات را زمین نخواهم گذاشت همین در حمله های مختلف شهیدان و مجروحان زیادی را بر پشتم حمل کرده ام و به پشت جبهه و یا به محل امنی رسانده ام تا به دست دشمن نیفتد . از آن به نمای معطر خون زیادی بر لباسهایم پاشیده به امانت مانده است . جواب این امانتها را چه خواهم داد ؟ نه هنوز زود است . دست از سرم بردارید ، ازدواج و دلبستگی می آورد و دلبستگی مرا از جنگ و جبهه باز می دارد . ازدواج آرزوی من نیست ، تنها آرزویم ، پایان جنگ با پیروزی رزمندگان اسلام است و یک بار ، فقط یک بار دیدن سیمای نورانی امام خمینی ( ره ) آن حسین زمان . البته لایق شهادت نبود ، و گویا نیستم ، وگر نه تا حالا حتمأ باید یکی از چندین ترکشی که بر بدنم اصابت کرده و مرا مجروح نموده است بر قلبم بوسه می زد و مرا ،به دوستانم سید علی رضا رحیمی ، حمید رضا مساح . عابدینی ، شبانی ، ... ملحق می ساخت تا همه با هم به سفر کرامت جده ام فاطمه زهرا می نشستیم . تغض سخنش را شکست و با قطره اشک درشتی ، گفته هایش را مهر کرد . سید علی رضا حسنی در تب شهادت می سوخت در همان آخرین مرخصی ، وقتی فهمید که چه خوابی برایش دیده ام هنوز چند روز مانده بود فراخوانی سریع فرمانده اش را ( سر گرد نقره ای ) خانه و کاشانه را ترک گفت و به سوی جبهه شتافت و در عملیات سرنوشت ساز و همیشه سرافراز والفجر هشت ، در غرب 21 بهمن 1364 در آن سوی اروند رود ، رو به سوی قبر بی زائر و غبار گرفته جدش امام حسین ( ع ) عروسی شهادت را در آغوش کشید و با دیگر همزمانش به سفره کرامت جده اش فاطمه زهرا ( س ) نشست .&lt;br /&gt;
اعتقاد به ولايت&lt;br /&gt;
راوی    محمد رجب زاده&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید علی رضا می گفت : در یکی از حمله ها تعدادی اسیر گرفتیم در هنگام هدایت آنها پشت خط دو سه تا از شهیدان همرزم را به آنها سپرده بودیم تا حمل کنند . بین ما و نیروهای خودی یک کوه نسبتا بلند فاصله بود از کوه بالا رفتیم ، سر کوه رسیده بودیم یکی از نیروهای عراقی را دیدیم که شهیدمان را به پایین پرتاب کرد به امام (ره) نیز توهین نمود همانجا او را به رگبار بستیم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6763&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[[/www.yaranereza.ir|سایت یاران رضا]]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot;&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Javani98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین حسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2020-04-18T11:53:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Javani98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین حسینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/08/23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1363/05/16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : جزیره ی مجنون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :اصفهان - فریدن - داران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید والامقام حسین حسینی در سال 1340 در یک خانواده مذهبی در شهرستان داران چشم به جهان گشود. پس از طی دوران ابتدایی به مدرسه راهنمایی پای میگذارد و در این ایام هم درس میخواند و در مواقع بیکاری به پدر در کشاوزی کمک میکرد پس ترجیح داد که درس را ترک کرده و به پدر که تنهاامیدش به او بود کمک کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ازپیروزی انقلاب اسلامی در راهپیمایی‌ها شرکت میکرد و حضورا به تشییع جنازه شهدا میرفت و خانواده خود نیز توصیه میکرد که به تشییع جنازه شهدا رفته و با مادران و خواهران آنها همدردی میکرد. &lt;br /&gt;
خصوصیات اخلاقی و..تقوا و صداقت در گفتار و فداکاری و صبر در برابر مشکلات و... نام برد. شهید در سال 1361 به طور داوطلب و به اصرار زیاد خود به خدمت سربازی میرود به خانواده خود میگفت هنوز که نوبت تو نشده است که بروی می‌گفت : من باید بروم و این وظیفه قانونی را انجام دهم پس هر چه زودتر، بهتر.&lt;br /&gt;
در مهر 1361 به خدمت سربازی اعزام میشود و از آنجا دوبار به کردستان و سپس به جزیره مجنون اعزام میشود و پس از چند روزی در ان محل به شهادت میرسد.شهید در موقع شهادت در حالی که به پشت جبهه منتقل میشد میگوید :  سلام مرا به پدر ومادم برسانید و به خوهران و برادرانم بگویید که راه شهدا را راه حسین (ع) ادامه بدهید و در برابر مصائب و مشکلات صبر داشته باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/36030 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Javani98</name></author>	</entry>

	</feed>