<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Khishavand98</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Khishavand98"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Khishavand98"/>
		<updated>2026-06-05T07:52:31Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین ایشانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T15:12:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام: حسین ایشانی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1345/01/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1367/04/20&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهيد حسين ايشاني، در سال 1345 در استان تهران، روستاي محمود آباد متولد شد؛ پدرش محمد و مادرش نرگس خاتون نام داشتند؛ وي تا مقطع پنجم ابتدايي تحصيل کرد و قبل از شهادت جوشکار و مجرد بود؛ با عضويت ارتشي (سرباز وظيفه) به جبهه اعزام شد و در تاريخ، 1367/04/20 بر اثر اصابت گلوله در منطقه عملياتي ابوغريب ، توسط دشمن بعثي به شهادت رسيد؛ مزار اين شهيد عزيز در گلزار شهداي محمود آباد واقع شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین ایشانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T15:11:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین ایشانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1345/01/01&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/04/21&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهيد حسين ايشاني، در سال 1345 در استان تهران، روستاي محمود آباد متولد شد؛ پدرش محمد و مادرش نرگس خاتون نام داشتند؛ وي تا مقطع پنجم ابتدايي تحصيل کرد و قبل از شهادت جوشکار و مجرد بود؛ با عضويت ارتشي (سرباز وظيفه) به جبهه اعزام شد و در تاريخ، 1367/04/20 بر اثر اصابت گلوله در منطقه عملياتي ابوغريب ، توسط دشمن بعثي به شهادت رسيد؛ مزار اين شهيد عزيز در گلزار شهداي محمود آباد واقع شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین ایزدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T15:10:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام: حسین ایزدی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/10/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1360/06/11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسین ایزدی در سال 1340 متولد شد و در زندگی پیر دلسوخته و مهربانی رضا شاکر شکوفایی بر پا نمود و بزمی شیرین و دلنشین برای اهل خانواده ی خدایی فراهم کرد. پدر دانه های شکر را در سجاده کاشت و مادر تسبیح سپاس را به چرخش در آورد خداوند حسین را به قریه ی ایزد خواست از توابع آباده هدیه کرد. رضا که آثار عبودیت و بندگی خدا از سر و رویش می بارید و نشانه های اخلاص در چشم های نافذش جریان داشت، حسین از جان بهتر را در میان جان گرفت و مادر حسین دامن پر از دعا و صفا و رضایش را گاهواره ی تکامل او قرار داد و هر دو همت و طاقت را به میدان آوردند تا ناز دانه ی خود را نازنین جوان بپرورند. حسین در مدرسه پای نهاد و الفبای معرفت را استقبال کرد او عاشق دانستن بود ولی مشکلات نگذاشتند که ادامه دهد و به همان پایان مدرک ابتدایی بسنده کرد. وارستگی خانواده ی ایزدی حسین را به گونه ای به اجتماع تحویل داد که سرافرازی را برای همه به ارمغان آورد. حسین در پوییدن مکارم اخلاقی زبان زد بود و اخلاق عملی او نیر کار سازی خودش را داشت. حسین با خدا و نماز و راز و نیاز انسی همیشگی داشت و در برابر عبودیت خداوند همه چیز را کوچک می دید. او در مسیر انقلاب سری پر شور و دلی لبریز از عشق داشت از روزی که در سال 1356 تنور انقلاب داغ شد در میان این آتش قرا گرفت تا هم از گرمای وجود امام جان گیرد و هم جان مایه ای برای راه انقلاب بپردازد. حسین بالنده و قوی در میدان حضور داشت و او امر روح الله را با جان اطاعت می کرد و رسم دلدادگی را به کمال می رسانید. او لباس سربازی را با وجود خود زینت بخشید و در روزهای آغازین جنگ روزهای پایانی خدمت خود را پشت سر گذاشت. شور انقلابی حسین، یک لحظه از او جدا نمی شد. برای او سرباز خانه و مسجد و خیابان فرق نمی کرد. حفظ نظام برایش از زندگی با ارزش تر بود. او این را در عمل ثابت کرده بود. حسین در شهریور ماه سال 1360 به زیارت حبیب رفت و دل های دردمند را بی طبیب گذاشت. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/2627/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ها==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین ایزدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T15:09:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین ایزدی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/10/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1360/06/11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسین ایزدی در سال 1340 متولد شد و در زندگی پیر دلسوخته و مهربانی رضا شاکر شکوفایی بر پا نمود و بزمی شیرین و دلنشین برای اهل خانواده ی خدایی فراهم کرد. پدر دانه های شکر را در سجاده کاشت و مادر تسبیح سپاس را به چرخش در آورد خداوند حسین را به قریه ی ایزد خواست از توابع آباده هدیه کرد. رضا که آثار عبودیت و بندگی خدا از سر و رویش می بارید و نشانه های اخلاص در چشم های نافذش جریان داشت، حسین از جان بهتر را در میان جان گرفت و مادر حسین دامن پر از دعا و صفا و رضایش را گاهواره ی تکامل او قرار داد و هر دو همت و طاقت را به میدان آوردند تا ناز دانه ی خود را نازنین جوان بپرورند. حسین در مدرسه پای نهاد و الفبای معرفت را استقبال کرد او عاشق دانستن بود ولی مشکلات نگذاشتند که ادامه دهد و به همان پایان مدرک ابتدایی بسنده کرد. وارستگی خانواده ی ایزدی حسین را به گونه ای به اجتماع تحویل داد که سرافرازی را برای همه به ارمغان آورد. حسین در پوییدن مکارم اخلاقی زبان زد بود و اخلاق عملی او نیر کار سازی خودش را داشت. حسین با خدا و نماز و راز و نیاز انسی همیشگی داشت و در برابر عبودیت خداوند همه چیز را کوچک می دید. او در مسیر انقلاب سری پر شور و دلی لبریز از عشق داشت از روزی که در سال 1356 تنور انقلاب داغ شد در میان این آتش قرا گرفت تا هم از گرمای وجود امام جان گیرد و هم جان مایه ای برای راه انقلاب بپردازد. حسین بالنده و قوی در میدان حضور داشت و او امر روح الله را با جان اطاعت می کرد و رسم دلدادگی را به کمال می رسانید. او لباس سربازی را با وجود خود زینت بخشید و در روزهای آغازین جنگ روزهای پایانی خدمت خود را پشت سر گذاشت. شور انقلابی حسین، یک لحظه از او جدا نمی شد. برای او سرباز خانه و مسجد و خیابان فرق نمی کرد. حفظ نظام برایش از زندگی با ارزش تر بود. او این را در عمل ثابت کرده بود. حسین در شهریور ماه سال 1360 به زیارت حبیب رفت و دل های دردمند را بی طبیب گذاشت. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/2627/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ها==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D8%AE%DA%A9%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اکرامی کاخکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D8%AE%DA%A9%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T15:05:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : سیدحسین‌ &lt;br /&gt;
نام خانوادگی: اکرامی کاخکی&lt;br /&gt;
نام پدر: سید حجی&lt;br /&gt;
محل تولد : گناباد&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:1347/10/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/01/23&lt;br /&gt;
شغل : دانش آموز &lt;br /&gt;
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا 	&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم کسي را که در راه خدا کشته شده مرده نپنداريد بلکه او زنده جاويد است وليکن شما اين حقيقت را در نخواهيد يافت با درود و سلام فراوان به حضرت مهدي و نايب برحقش امام خميني شهيد حسين اکرامي در تاريخ اول ديماه 1347 در کاخک متولد شد دوران زندگي او قبل از دبستان به کمک پدر و مادرش سپري مي کرد و از نظر صفات اخلاقي در حد خوبي بود و بيشتر مشغولياتش را صرف نماز و روز و مسائل ديني مي کرد و در موقع بيکاري به تعميرگاه موتور مي رفت دوران تحصيل را با خوبي سپري کرد و هميشه در درس هايش کوشا بود و  ازسن کوچکي به مسائل مذهبي علاقه مند بود و در جلسات و محافل مذهبي نيز شرکت داشت و بعد از مدرسه به تهران رفت و در آنجا به مردم خدمت مي کرد&lt;br /&gt;
وعضو فعال بسيج بود و بيشتر شبها را به نگهباني مي پرداخت و از سپاه پاسداران کاخک به جبهه هاي جنگ عليه باطل اعزام شد و به قسمت جنوب سايت 4 رفته بود و مدت سه ماه مداوم با صداميان جنگيد و بعد از دوره سه ماه به ديدار والدين شتافت و ديگر بار به جبهه رفت و در موقع عمليات ساعت 4 صبح بود که همچون ديگر دوستش حسين مزاريان گلوله دشمن را در مي يابد و جان را به راه اسلام نثار مي کند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=2759منبع سایت یاران رضا] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D8%AE%DA%A9%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اکرامی کاخکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D8%AE%DA%A9%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T15:02:23Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ تولد : 	1346/10/01&lt;br /&gt;
نام : 	سیدحسین‌ 	محل تولد : 	گناباد&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : 	اکرامی‌کاخکی‌ 	تاریخ شهادت : 	1362/01/23&lt;br /&gt;
نام پدر : 	سیدحجی‌ 	مکان شهادت : 	&lt;br /&gt;
تحصیلات : 	نامشخص 	منطقه شهادت : 	&lt;br /&gt;
شغل : 	دانش آموز 	یگان خدمتی : 	&lt;br /&gt;
گروه مربوط : 	سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : 	سایر شهدا 	مسئولیت : 	رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار : 	شهدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم کسي را که در راه خدا کشته شده مرده نپنداريد بلکه او زنده جاويد است وليکن شما اين حقيقت را در نخواهيد يافت با درود و سلام فراوان به حضرت مهدي و نايب برحقش امام خميني شهيد حسين اکرامي در تاريخ اول ديماه 1347 در کاخک متولد شد دوران زندگي او قبل از دبستان به کمک پدر و مادرش سپري مي کرد و از نظر صفات اخلاقي در حد خوبي بود و بيشتر مشغولياتش را صرف نماز و روز و مسائل ديني مي کرد و در موقع بيکاري به تعميرگاه موتور مي رفت دوران تحصيل را با خوبي سپري کرد و هميشه در درس هايش کوشا بود و  ازسن کوچکي به مسائل مذهبي علاقه مند بود و در جلسات و محافل مذهبي نيز شرکت داشت و بعد از مدرسه به تهران رفت و در آنجا به مردم خدمت مي کرد&lt;br /&gt;
وعضو فعال بسيج بود و بيشتر شبها را به نگهباني مي پرداخت و از سپاه پاسداران کاخک به جبهه هاي جنگ عليه باطل اعزام شد و به قسمت جنوب سايت 4 رفته بود و مدت سه ماه مداوم با صداميان جنگيد و بعد از دوره سه ماه به ديدار والدين شتافت و ديگر بار به جبهه رفت و در موقع عمليات ساعت 4 صبح بود که همچون ديگر دوستش حسين مزاريان گلوله دشمن را در مي يابد و جان را به راه اسلام نثار مي کند&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=2759منبع سایت یاران رضا] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اکبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:58:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/06/03&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/01/30&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرباز شهید حسین اکبری، در خانواده ای بسیار ساده دیده به جهان گشود، از همان دوران کودکی، یاور پدرش در انجام امور روزانه و معیشت زندگی بود و مراتبی از تحصیل خود را توام با کار و زحمت، و شرکت در برنامه های سرنگونی رژیم شاهنشاهی به اتمام رسانید، در تداوام انقلاب و احتیاج به نیروهای انسانی در ارتش جمهوری اسلامی خود را معرفی و پس از گذراندن دوران آموزشی، به جبهه، محل شاهدان عاشق شتافت و در راه اعتلای کلمه لا اله الا الله، مردانه جانبازی نمود و بالاخره در تاریخ، 1365/01/30 در حال كندن سنگر، به شهادت رسید؛ آرامگاه آن بزرگوار در فشارود، همچنان مثل خورشید درخشان خودنمایی می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اکبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:57:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/06/03&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/01/30&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرباز شهید حسین اکبری، در خانواده ای بسیار ساده دیده به جهان گشود، از همان دوران کودکی، یاور پدرش در انجام امور روزانه و معیشت زندگی بود و مراتبی از تحصیل خود را توام با کار و زحمت، و شرکت در برنامه های سرنگونی رژیم شاهنشاهی به اتمام رسانید، در تداوام انقلاب و احتیاج به نیروهای انسانی در ارتش جمهوری اسلامی خود را معرفی و پس از گذراندن دوران آموزشی، به جبهه، محل شاهدان عاشق شتافت و در راه اعتلای کلمه لا اله الا الله، مردانه جانبازی نمود و بالاخره در تاریخ، 1365/01/30 در حال كندن سنگر، به شهادت رسید؛ آرامگاه آن بزرگوار در فشارود، همچنان مثل خورشید درخشان خودنمایی می کند.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهیدحسین اکبرزاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-09-20T14:55:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید:	6601714	&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :	1346/01/02&lt;br /&gt;
نام :	حسین‌	&lt;br /&gt;
محل تولد :بیرجند&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :اکبرزاده	&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1366/01/27&lt;br /&gt;
نام پدر :سهراب‌	&lt;br /&gt;
مکان شهادت :سلیمانیه عراق&lt;br /&gt;
تحصیلات :دبیرستانی	&lt;br /&gt;
منطقه شهادت :	شمال غرب&lt;br /&gt;
یگان خدمتی :سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
گروه مربوط :سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت :سایر شهدا	&lt;br /&gt;
مسئولیت :	امدادگر-بهیار-پرستار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==« وصیت نامه »==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام الله پاسدار خون شهیدان. با سلام و درود بی‌پایان بر آقا امام زمان«عج» و نایب بر حقش امام امت و همچنین بر تمامی شهیدان راه سرخ حسینی و با سلام خدمت تمامی رزمندگان کفر ستیز اسلام که مردانه جلو می‌تازند و جلوی هر گونه ظلم و ستمی را می‌گیرند. به طور مجدد به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان. شهادت ارثی است که از انبیاء به ما رسیده (امام امت). آری قرآن مجید می‌فرماید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا... امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مپندارید آن‌هایی که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند. بلکه آن‌ها زنده‌اند و در نزد پروردگارشان روزی می‌خورند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چه خوب است که ما هم از این آیه‌ی شریفه استفاده نموده، همگام و استوار به پیش برویم که راه دوستی و عدالت در این آیه است. ما اگر مسلمان هستیم و واقعاً پیرو خط ولایت فقیه و راه حسینی باید همه چیزمان درست باشد. طوری نباشیم که قرآن می‌گوید «یا ایها الذین آمنو لم تقولون ما لا تفعلون» ای گروه مؤمنان چرا حرفی می‌زنید که بدان عمل نمی‌کنید و از خداوند امیدوارم که شماها این طور نباشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب خدمت خانواده ارجمندم سلام زیادی دارم و همواره امیدوارم که خونسردی خودشان را حفظ نمایند و بنده‌ی حقیر را به بزرگی خودشان بخشیده باشند گر چه انسانی بدان صورت خوب نبودم و در این مدت زندگی، شما از دست من ناراحتی زیاد کشیده‌اید، ولی امیدوارم که باز هم مرا ببخشید، به خصوص مادرم و پدرم که مرا تا به این جا رساندند و عاشقانه مرا راهی کردند. خداوند خویش را شکرگزار باشید که بنده لیاقت آن را داشتم و شهید شدم، زیرا من امانتی بیش نبودم. خدمت برادر ارجمند، برادر پیرو خط امام و ولایت فقیه عبدالرضا و همین طور معصومه که زیاد دوستش دارم و در زندگی هرگز راضی نبودم که هیچ یک از شما ناراحتی از این دنیای فانی و زودگذر داشته باشید، سلام عرض می‌کنم ان‌شاء ا... وعده ما در بهشت که اگر لایقش بودم و همین طور برادران دیگرم علی و مهدی و خواهر ناز و کوچکم مریم که دلم برایش مثل چی بگم تنگ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف من از آمدن به جبهه این بود که این شرط بر من واجب گردیده بود که به جبهه اعزام بشوم تا از دین وکشور و ناموس خودمان دفاع نمایم. خوردن و خوابیدن در خانه‌ها هیچ کاری را از پیش نمی‌برد و انسان باید عاقبت و آینده‌اش را در نظر بگیرد. مگر شاهد نبودید که نامردان از خدا بی خبر با دختران و خواهران ما چه کردند و برادران ما را به شهادت رسانیدند؟ آیا من که جوانی 20 ساله‌ام، باید بنشینم و گوش کنم که دشمن چه کارهایی انجام می دهد؟ هرگز، هرگز وجدان من اجازه‌ی چنین کاری را به من نمی‌دهد. بگذریم. بد نیست خدمت همه‌ی خواهران و برادران نهبندانی اعم از کوچک و بزرگ سلام برسانم و از ایشان کمال تشکر را دارم که مرا تا حجله گاهم، حجله‌ای که سال‌ها و ماه‌ها و روزها، چشم انتظارش بودم همراهی کردید. خیلی خیلی ممنون و متشکرم از این که خودتان را زحمت دادید و وقت صرف نمودید در ضمن از همه شما انتظار دارم که اگر از این جانب هر گونه خطا یا بدی و یا اشتباهی دیده‌اید، به خصوص اقوام نزدیکم اعم از خاله و عمویم و همه‌ی کسان جمع حاضر. بگذریم. از برادران و خواهرانم می‌خواهم که بنده کمی روزه قضا و کمی هم نماز قضا داشته‌ام. امیدوارم که در آینده‌های بعد آن‌ها را انجام دهید. در ضمن مقدار پولی را هم دارم. آن‌ها را به عنوان صدقه و کمک به جبهه، فقرا و رزمندگان ارسال نمایید گر چه خودم خجالت می‌کشم، ولی خوب این را هم بگویم که اصلاً برایم گریه نکنید همه‌ی ما یک روزی باید این دنیای فانی را ترک گوییم و چه بهتر که راه خوب را انتخاب نمایم و با نیتی مخلصانه و عاشقانه به دیار خدا برویم تا حداقل عاقبت خوبی داشته باشیم. از برادران ارجمند آقای ذبیحی و برادر بلوری عاطفه و ... کمال تشکر را دارم و همواره امیدوارم که راه بهبود انقلاب را ادامه بدهند. خدمت دوستان و برادران دبیرستان علامه طباطبایی به خصوص دوستان هم کلاسم و همین طور سرپرستان دبیرستان علامه و الزهرا کمال تشکر را دارم. در ضمن خواهران! حجابتان را همان طور که محکم نگه داشته‌اید محکم نگه دارید. در آخر وصیت نامه از مادر و پدرم و برادرانم و خواهرانم و کلیه اقوام‌ و آشنایان و دوستان می‌خواهم که زیاد گریه نکنند که اگر شما گریه کنید، من ناراحت خواهم شد. در ضمن از شما می‌خواهم که مرا همواره مورد عفو و بخشش قرار دهید و با خواندن یک حمد وسه قل هوالله روحم را شاد نمایید و ادامه دهنده‌ی راه شهیدان باشید گر چه بنده در مقابل شهیدان این جا به خصوص شهید آتش دست و قنبری و هاشم پور و ... پر کاهی بیش نیستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان همه شما را به خدای بزرگ می‌سپارم و در ضمن دوست دارم اگر شهید شدم، شما هم مراسم‌هایتان را بعد از چهلمین روز شهادتم برگزار نمایید و در همه‌ هفته اگر وقت کردید بر مزارم بیایید. خیلی متشکر و ممنون هستم. خاک زیر پای همه‌ی شما و خانواده‌ی خوبم، حسین اکبرزاده- 21/11/65&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=2646یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهیدحسین اکبرزاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-09-20T14:52:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید:	6601714	&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :	1346/01/02&lt;br /&gt;
نام :	حسین‌	&lt;br /&gt;
محل تولد :بیرجند&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :اکبرزاده	&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1366/01/27&lt;br /&gt;
نام پدر :سهراب‌	&lt;br /&gt;
مکان شهادت :سلیمانیه عراق&lt;br /&gt;
تحصیلات :دبیرستانی	&lt;br /&gt;
منطقه شهادت :	شمال غرب&lt;br /&gt;
یگان خدمتی :سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
گروه مربوط :سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت :سایر شهدا	&lt;br /&gt;
مسئولیت :	امدادگر-بهیار-پرستار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==« وصیت نامه »==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام الله پاسدار خون شهیدان. با سلام و درود بی‌پایان بر آقا امام زمان«عج» و نایب بر حقش امام امت و همچنین بر تمامی شهیدان راه سرخ حسینی و با سلام خدمت تمامی رزمندگان کفر ستیز اسلام که مردانه جلو می‌تازند و جلوی هر گونه ظلم و ستمی را می‌گیرند. به طور مجدد به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان. شهادت ارثی است که از انبیاء به ما رسیده (امام امت). آری قرآن مجید می‌فرماید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا... امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مپندارید آن‌هایی که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند. بلکه آن‌ها زنده‌اند و در نزد پروردگارشان روزی می‌خورند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چه خوب است که ما هم از این آیه‌ی شریفه استفاده نموده، همگام و استوار به پیش برویم که راه دوستی و عدالت در این آیه است. ما اگر مسلمان هستیم و واقعاً پیرو خط ولایت فقیه و راه حسینی باید همه چیزمان درست باشد. طوری نباشیم که قرآن می‌گوید «یا ایها الذین آمنو لم تقولون ما لا تفعلون» ای گروه مؤمنان چرا حرفی می‌زنید که بدان عمل نمی‌کنید و از خداوند امیدوارم که شماها این طور نباشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب خدمت خانواده ارجمندم سلام زیادی دارم و همواره امیدوارم که خونسردی خودشان را حفظ نمایند و بنده‌ی حقیر را به بزرگی خودشان بخشیده باشند گر چه انسانی بدان صورت خوب نبودم و در این مدت زندگی، شما از دست من ناراحتی زیاد کشیده‌اید، ولی امیدوارم که باز هم مرا ببخشید، به خصوص مادرم و پدرم که مرا تا به این جا رساندند و عاشقانه مرا راهی کردند. خداوند خویش را شکر گزار باشید که بنده لیاقت آن را داشتم و شهید شدم، زیرا من امانتی بیش نبودم. خدمت برادر ارجمند، برادر پیرو خط امام و ولایت فقیه عبدالرضا و همین طور معصومه که زیاد دوستش دارم و در زندگی هرگز راضی نبودم که هیچ یک از شما ناراحتی از این دنیای فانی و زودگذر داشته باشید، سلام عرض می‌کنم ان‌شاء ا... وعده ما در بهشت که اگر لایقش بودم و همین طور برادران دیگرم علی و مهدی و خواهر ناز و کوچکم مریم که دلم برایش مثل چی بگم تنگ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف من از آمدن به جبهه این بود که این شرط بر من واجب گردیده بود که به جبهه اعزام بشوم تا از دین وکشور و ناموس خودمان دفاع نمایم. خوردن و خوابیدن در خانه‌ها هیچ کاری را از پیش نمی‌برد و انسان باید عاقبت و آینده‌اش را در نظر بگیرد. مگر شاهد نبودید که نامردان از خدا بی خبر با دختران و خواهران ما چه کردند و برادران ما را به شهادت رسانیدند؟ آیا من که جوانی 20 ساله‌ام، باید بنشینم و گوش کنم که دشمن چه کارهایی انجام می دهد؟ هرگز، هرگز وجدان من اجازه‌ی چنین کاری را به من نمی‌دهد. بگذریم. بد نیست خدمت همه‌ی خواهران و برادران نهبندانی اعم از کوچک و بزرگ سلام برسانم و از ایشان کمال تشکر را دارم که مرا تا حجله گاهم، حجله‌ای که سال‌ها و ماه‌ها و روزها، چشم انتظارش بودم همراهی کردید. خیلی خیلی ممنون و متشکرم از این که خودتان را زحمت دادید و وقت صرف نمودید در ضمن از همه شما انتظار دارم که اگر از این جانب هر گونه خطا یا بدی و یا اشتباهی دیده‌اید، به خصوص اقوام نزدیکم اعم از خاله و عمویم و همه‌ی کسان جمع حاضر. بگذریم. از برادران و خواهرانم می‌خواهم که بنده کمی روزه قضا و کمی هم نماز قضا داشته‌ام. امیدوارم که در آینده‌های بعد آن‌ها را انجام دهید. در ضمن مقدار پولی را هم دارم. آن‌ها را به عنوان صدقه و کمک به جبهه، فقرا و رزمندگان ارسال نمایید گر چه خودم خجالت می‌کشم، ولی خوب این را هم بگویم که اصلاً برایم گریه نکنید همه‌ی ما یک روزی باید این دنیای فانی را ترک گوییم و چه بهتر که راه خوب را انتخاب نمایم و با نیتی مخلصانه و عاشقانه به دیار خدا برویم تا حداقل عاقبت خوبی داشته باشیم. از برادران ارجمند آقای ذبیحی و برادر بلوری عاطفه و ... کمال تشکر را دارم و همواره امیدوارم که راه بهبود انقلاب را ادامه بدهند. خدمت دوستان و برادران دبیرستان علامه طباطبایی به خصوص دوستان هم کلاسم و همین طور سرپرستان دبیرستان علامه و الزهرا کمال تشکر را دارم. در ضمن خواهران! حجابتان را همان طور که محکم نگه داشته‌اید محکم نگه دارید. در آخر وصیت نامه از مادر و پدرم و برادرانم و خواهرانم و کلیه اقوام‌ و آشنایان و دوستان می‌خواهم که زیاد گریه نکنند که اگر شما گریه کنید، من ناراحت خواهم شد. در ضمن از شما می‌خواهم که مرا همواره مورد عفو و بخشش قرار دهید و با خواندن یک حمد وسه قل هوالله روحم را شاد نمایید و ادامه دهنده‌ی راه شهیدان باشید گر چه بنده در مقابل شهیدان این جا به خصوص شهید آتش دست و قنبری و هاشم پور و ... پر کاهی بیش نیستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان همه شما را به خدای بزرگ می‌سپارم و در ضمن دوست دارم اگر شهید شدم، شما هم مراسم‌هایتان را بعد از چهلمین روز شهادتم برگزار نمایید و در همه‌ هفته اگر وقت کردید بر مزارم بیایید. خیلی متشکر و ممنون هستم. خاک زیر پای همه‌ی شما و خانواده‌ی خوبم، حسین اکبرزاده- 21/11/65&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=2646یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%AB%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اکبر پور ثانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%AB%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:50:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام:حسین اکبرپورثانی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/10/20&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1363/05/04&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :خراسان جنوبی - بشرویه – رقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/36568&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%AB%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اکبر پور ثانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%AB%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:49:48Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین اکبرپورثانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/10/20&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1363/05/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :خراسان جنوبی - بشرویه – رقه&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/36568&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اکباتانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:48:20Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام:حسین اکباتانی&lt;br /&gt;
متولد:مردادماه۱۳۳۷ اردبیل&lt;br /&gt;
تحصیلات:دیپلم فنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرداد ماه سال ۱۳۳۷ ‏در شهرستان اردبیل متولد شد. تولدش با محرم حسینی همراه بود ، بدین مناسبت او را حسین نامیدند. از پایان دوره ابتدایی ، در هنرستان صنعتی بوشهر مشغول شد و به اخذ دپیلم فنی حرفه ای نائل گردید . با اینکه در جبهه بود ، به محض اطلاع از معرفی متولدین سال ۱۳۳۷ جهت خدمت زیر پرچم ، خود را معرفی کرد.سرانجام در ساعت ۳ ‏صبح روز دوشن به ۲/۱/۶۱ ‏در حمله وسیع لشکر اسلام به دشمن در عملیات غرور آفرین فتح المبین شرکت کرد و به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر معظم این شهید در روایتی خواندنی که در پرونده فرهنگی وی  در بنیاد شهید بوشهر ثبت شده است  آورده است: «خاطرم هست که شب جمعه ای بود از مسجد و دعای کمیل به خانه برگشته بودم. خوابیدم و در خواب دیدم که در حرم امام رضا (علیه السلام) هستم و چراغ سبزی روشن است،امام خمینی (ره) نیز با تعدادی زیادی از بچه ها که لباس سبز و سفید پوشیده اند، ایستاده اند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم خدمت امام راحل (ره)، سلام کردم و خواستم دست ایشان را ببوسم، دستش را کشید. از امام (ره) سوال پرسیدم که این جمعیت چه کسانی هستند؟ امام (ره) فرمود: «اینها شهدا هستند». گفتم: «من پسری داشتم بنام ‏حسین، اینجا نیست؟». گفت: «چرا» و با دست او را به من نشان داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک بار دیگر ‏حسین را در خواب دیدم که لباس سفیدی بر تن دارد و با دوچرخه اش در باغ  در حال دور زدن است. در همین حین به من می گفت: «بابا، من این قدر اینجا راحت هستم، می خواهم فردا به اینجا بیایم، تو هم بیا»، گفتم: «من حالا وقت ‏ندارم، تو حالا بگرد». حسین گفت: «اینجا خیلی خوب است، می خواهم یکی ‏از درختها را برای شما بیاورم». من به شوخی به او گفتم: «ما که جا نداریم ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین محبت زیادی نسبت به ما داشت. هیچ وقت نمی گذاشت که ما ناراحت شویم. هر وقت که به خانه می آمد و می دید ما یک مقدار خاطرمان از هم مکدر شده سریع شروع می کرد به صحبت کردن از این طرف و آن طرف و فکر ما را از آن موضوع منحرف می کرد. سعی داشت که همیشه در سلامت و شادی باشیم.»&amp;lt;ref&amp;gt;منبع سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اکباتانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:46:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام:حسین اکباتانی&lt;br /&gt;
متولد:مردادماه۱۳۳۷ اردبیل&lt;br /&gt;
تحصیلات:دیپلم فنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرداد ماه سال ۱۳۳۷ ‏در شهرستان [[اردبیل]] متولد شد. تولدش با محرم حسینی همراه بود ، بدین مناسبت او را حسین نامیدند. از پایان دوره ابتدایی ، در هنرستان صنعتی بوشهر مشغول شد و به اخذ دپیلم فنی حرفه ای نائل گردید . با اینکه در جبهه بود ، به محض اطلاع از معرفی متولدین سال ۱۳۳۷ جهت خدمت زیر پرچم ، خود را معرفی کرد.سرانجام در ساعت ۳ ‏صبح روز دوشن به ۲/۱/۶۱ ‏در حمله وسیع لشکر اسلام به دشمن در عملیات غرور آفرین [[فتح المبین]] شرکت کرد و به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر معظم این شهید در روایتی خواندنی که در پرونده فرهنگی وی  در بنیاد شهید بوشهر ثبت شده است  آورده است: «خاطرم هست که شب جمعه ای بود از مسجد و دعای کمیل به خانه برگشته بودم. خوابیدم و در خواب دیدم که در حرم امام رضا (علیه السلام) هستم و چراغ سبزی روشن است. [[امام خمینی (ره)]] نیز با تعدادی زیادی از بچه ها که لباس سبز و سفید پوشیده اند، ایستاده اند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم خدمت امام راحل (ره)، سلام کردم و خواستم دست ایشان را ببوسم، دستش را کشید. از امام (ره) سئوال گرفتم که این جمعیت چه کسانی هستند؟ امام (ره) فرمود: «اینها شهدا هستند». گفتم: «من پسری داشتم بنام ‏حسین، اینجا نیست؟». گفت: «چرا» و با دست او را به من نشان داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک بار دیگر ‏حسین را در خواب دیدم که لباس سفیدی بر تن دارد و با دوچرخه اش در باغ  در حال دور زدن است. در همین حین به من می گفت: «بابا، من این قدر اینجا راحت هستم، می خواهم فردا به اینجا بیایم، تو هم بیا»، گفتم: «من حالا وقت ‏ندارم، تو حالا بگرد». حسین گفت: «اینجا خیلی خوب است، می خواهم یکی ‏از درختها را برای شما بیاورم». من به شوخی به او گفتم: «ما که جا نداریم ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین محبت زیادی نسبت به ما داشت. هیچ وقت نمی گذاشت که ما ناراحت شویم. هر وقت که به خانه می آمد و می دید ما یک مقدار خاطرمان از هم مکدر شده سریع شروع می کرد به صحبت کردن از این طرف و آن طرف و فکر ما را از آن موضوع منحرف می کرد. سعی داشت که همیشه در سلامت و شادی باشیم.»&amp;lt;ref&amp;gt;منبع سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اکباتانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:45:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام:حسین اکباتانی&lt;br /&gt;
متولد:مردادماه ۱۳۳۴ &lt;br /&gt;
تحصیلات:دیپلم فنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرداد ماه سال ۱۳۳۷ ‏در شهرستان [[اردبیل]] متولد شد. تولدش با محرم حسینی همراه بود ، بدین مناسبت او را حسین نامیدند. از پایان دوره ابتدایی ، در هنرستان صنعتی بوشهر مشغول شد و به اخذ دپیلم فنی حرفه ای نائل گردید . با اینکه در جبهه بود ، به محض اطلاع از معرفی متولدین سال ۱۳۳۷ جهت خدمت زیر پرچم ، خود را معرفی کرد.سرانجام در ساعت ۳ ‏صبح روز دوشن به ۲/۱/۶۱ ‏در حمله وسیع لشکر اسلام به دشمن در عملیات غرور آفرین [[فتح المبین]] شرکت کرد و به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر معظم این شهید در روایتی خواندنی که در پرونده فرهنگی وی  در بنیاد شهید بوشهر ثبت شده است  آورده است: «خاطرم هست که شب جمعه ای بود از مسجد و دعای کمیل به خانه برگشته بودم. خوابیدم و در خواب دیدم که در حرم امام رضا (علیه السلام) هستم و چراغ سبزی روشن است. [[امام خمینی (ره)]] نیز با تعدادی زیادی از بچه ها که لباس سبز و سفید پوشیده اند، ایستاده اند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم خدمت امام راحل (ره)، سلام کردم و خواستم دست ایشان را ببوسم، دستش را کشید. از امام (ره) سئوال گرفتم که این جمعیت چه کسانی هستند؟ امام (ره) فرمود: «اینها شهدا هستند». گفتم: «من پسری داشتم بنام ‏حسین، اینجا نیست؟». گفت: «چرا» و با دست او را به من نشان داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک بار دیگر ‏حسین را در خواب دیدم که لباس سفیدی بر تن دارد و با دوچرخه اش در باغ  در حال دور زدن است. در همین حین به من می گفت: «بابا، من این قدر اینجا راحت هستم، می خواهم فردا به اینجا بیایم، تو هم بیا»، گفتم: «من حالا وقت ‏ندارم، تو حالا بگرد». حسین گفت: «اینجا خیلی خوب است، می خواهم یکی ‏از درختها را برای شما بیاورم». من به شوخی به او گفتم: «ما که جا نداریم ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین محبت زیادی نسبت به ما داشت. هیچ وقت نمی گذاشت که ما ناراحت شویم. هر وقت که به خانه می آمد و می دید ما یک مقدار خاطرمان از هم مکدر شده سریع شروع می کرد به صحبت کردن از این طرف و آن طرف و فکر ما را از آن موضوع منحرف می کرد. سعی داشت که همیشه در سلامت و شادی باشیم.»&amp;lt;ref&amp;gt;منبع سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اوصافی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:41:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین اوصافی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1346/07/03&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/04/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهيد حسين اوصافي، در سال 1346 در روستاي ساري قاميش از توابع بوكان، به دنيا آمد، بعد از گذراندن دوران كودكي در دامن خانواده و داشتن توانايي كار، به كار كشاورزي پرداخت و در پناه پدر كمك خرجي براي خانواده گرديد. در همان جواني داراي ايمان قلبي به دين مبين اسلام و امام عزيز بود، در كليه مراسمات مذهبي ـ انقلابي شركت مي كرد.شهيد اوصافي بعد از تشكيل زندگي و ازدواج،با اين كه تازه داماد بود به خدمت سربازي احضار گرديد و براي نابودي ضد انقلاب كمر همت بست؛ او بعد از گذراندن دوره آموزشي در لشگر 84 خرم آباد سازماندهي شد، بعد از گذشت مدتي از خدمت، جهت انجام مأموريت، به منطقه اعزام گرديد كه بر اثر اصابت تركش خمپاره مزدوران عراقي در تاريخ،1367/04/31 در منطقه دشت هلاله(ميمك) به درجه رفيع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اوصافی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:40:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین اوصافی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1346/07/03&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/04/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهيد حسين اوصافي، در سال 1346 در روستاي ساري قاميش از توابع بوكان، به دنيا آمد، بعد از گذراندن دوران كودكي در دامن خانواده و داشتن توانايي كار، به كار كشاورزي پرداخت و در پناه پدر كمك خرجي براي خانواده گرديد. در همان جواني داراي ايمان قلبي به دين مبين اسلام و امام عزيز بود، در كليه مراسمات مذهبي ـ انقلابي شركت مي كرد.&lt;br /&gt;
 شهيد اوصافي بعد از تشكيل زندگي و ازدواج،با اين كه تازه داماد بود به خدمت سربازي احضار گرديد و براي نابودي ضد انقلاب كمر همت بست؛ او بعد از گذراندن دوره آموزشي در لشگر 84 خرم آباد سازماندهي شد، بعد از گذشت مدتي از خدمت، جهت انجام مأموريت، به منطقه اعزام گرديد كه بر اثر اصابت تركش خمپاره مزدوران عراقي در تاريخ،1367/04/31 در منطقه دشت هلاله(ميمك) به درجه رفيع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اوصافی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:38:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین اوصافی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1346/07/03&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/04/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهيد حسين اوصافي، در سال 1346 در روستاي ساري قاميش از توابع [[بوكان]] ، به دنيا آمد، بعد از گذراندن دوران كودكي در دامن خانواده و داشتن توانايي كار، به كار كشاورزي پرداخت و در پناه پدر كمك خرجي براي خانواده گرديد. در همان جواني داراي ايمان قلبي به دين مبين اسلام و امام عزيز بود، در كليه مراسمات مذهبي ـ انقلابي شركت مي كرد، شهيد اوصافي بعد از تشكيل زندگي و ازدواج با اين كه تازه داماد بود به خدمت سربازي احضار گرديد و براي نابودي ضد انقلاب كمر همت بست؛ او بعد از گذراندن دوره آموزشي در [[لشگر 84 خرم آبا]]د سازماندهي شد، بعد از گذشت مدتي از خدمت، جهت انجام مأموريت محوله، به منطقه اعزام گرديد كه بر اثر اصابت تركش خمپاره مزدوران عراقي در تاريخ،1367/04/31 در منطقه [[دشت هلاله]] [[(ميمك)]] به درجه رفيع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%88%D8%B2%D8%A8%DA%A9%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اوزبکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%88%D8%B2%D8%A8%DA%A9%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:36:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام:شهید حسین اوزبکی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1346/02/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1366/06/04&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه== &lt;br /&gt;
شهيد حسين اوزبكي در سال 1346 در ساوه درخانواده ای مذهبي به دنيا آمد و تحت تعليم پدر و مادر، جواني متدين و معتقد شد، به نماز و ساير مسائل ديني اهميت مي‌داد. تحصيلات خود را تا سوم راهنمايي ادامه داد و از آن پس به بازار كار روي آورد و به حرفه خياطي و عكاسي مشغول شد. او در دوران انقلاب با وجود سن کم در برخی فعالیت ها شركت میکرد. بسيار باگذشت و سر به زير بود و در کارهای خانه به خانواده اش كمك مي‌كرد. از جمله خصوصیات او این که به نماز اول وقت و گرفتن روزه بسیار اهمیت میداد. به ورزش بوكس و كشتي مي‌رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پيروزي انقلاب در بسيج حضوری فعال داشت،تا اين كه در سن 18 سالگي عازم جبهه شد و حدوداً 2 سال در جبهه های نبرد به دفاع از آب و خاکش پرداخت. سرانجام در پنجوين عراق بر اثر اصابت خمپاره به سنگرش به درجه رفيع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38806 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین اوزبکی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مرکزی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان ساوه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%88%D8%B2%D8%A8%DA%A9%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اوزبکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%88%D8%B2%D8%A8%DA%A9%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:35:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام:شهید حسین اوزبکی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1346/02/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1366/06/04&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه== &lt;br /&gt;
شهيد حسين اوزبكي در سال 1346 در ساوه درخانواده ای مذهبي به دنيا آمد و تحت تعليم پدر و مادر، جواني متدين و معتقد شد، به نماز و ساير مسائل ديني اهميت مي‌داد. تحصيلات خود را تا سوم راهنمايي ادامه داد و از آن پس به بازار كار روي آورد و به حرفه خياطي و عكاسي مشغول شد. او در دوران انقلاب با وجود سن کم در برخی فعالیت ها شركت میکرد. بسيار باگذشت و سر به زير بود و در کارهای خانه به خانواده اش كمك مي‌كرد. از جمله خصوصیات او این که به نماز اول وقت و گرفتن روزه بسیار اهمیت میداد. به ورزش بوكس و كشتي مي‌رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پيروزي انقلاب در بسيج حضوری فعال داشت،تا اين كه در سن 18 سالگي عازم جبهه شد و حدوداً 2 سال در جبهه های نبرد به دفاع از آب و خاکش پرداخت. سرانجام در پنجوين عراق بر اثر اصابت خمپاره به سنگرش به درجه رفيع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38806 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین_اوزبکی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مرکزی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان ساوه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%88%D8%B2%D8%A8%DA%A9%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اوزبکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%88%D8%B2%D8%A8%DA%A9%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T14:33:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام:شهید حسین اوزبکی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1346/02/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1366/06/04&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه== &lt;br /&gt;
شهيد حسين ازبكي در سال 1346 در ساوه در خانواده ا ی مذهبي به دنيا آمد و تحت تعليم پدر و مادر، جواني متدين و معتقد شد. به نماز و ساير مسائل ديني اهميت مي‌داد. تحصيلات خود را تا سوم راهنمايي ادامه داد و از آن پس به بازار كار روي آورد و به حرفه خياطي و عكاسي مش غول شد. او در دوران انقلاب با وجود سن کم در برخ ی فعال ی ت ها شركت م ی کرد. بسيار باگذشت و سر به زير بود و در کارها ی خانه به خانواده اش كمك مي‌كرد. از جمله خصوص ی ات او ا ی ن که به نماز اول وقت و گرفتن روزه بس ی ار اهم ی ت م ی داد. به ورزش بوكس و كشتي مي‌رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پيروزي انقلاب در بسيج حضور ی فعال شركت داشت. تا اين كه در سن 18 سالگي عازم جبهه شد و حدوداً 2 سال در جبهه ها ی نبرد به دفاع از آب و خاکش پرداخت. سرانجام در پنجوين عراق بر اثر اصابت خمپاره به سنگرش به درجه رفيع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38806 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین_اوزبکی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مرکزی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان ساوه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%B4</id>
		<title>شهیدحسین اهرودی گوش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%B4"/>
				<updated>2019-09-20T14:30:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; نام:حسین اهرودی گوش&lt;br /&gt;
نام پدر: محمداسماعیل&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 	1349/06/07&lt;br /&gt;
محل تولد : مشهد&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1365/04/11&lt;br /&gt;
مکان شهادت : مهران&lt;br /&gt;
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا 	&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار : خواجه‌ربیع‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم بسم رب الشهدا و الصديقين والعاشقين با نام الله و با سلام به حضور يگانه منجي عالم بشريت ولي عصر (عج) که تمام جان ها در راه ديد اين شمع منور و حقيقت به مثال پروانه اي در خون خود مي غلطد و با درود به خدمت پدر پير اين امت که براي اولين مرتبه بعد از حضرت علي (عليه السلام) توانست امتي ضعيف و از خود بي خود شده اي را که بازيچه هوس هاي شيطاني قدرتهاي بزرگ قرار گرفته بود و غرق در انواع فسادها و دزديها به مانند دکتري دلسوز و زحمت کش اين چنين مردمي را دوباره به نحوي به سوي حقيقت که همانا اسلام راستين است سوق داده و رهنمون شود و به حق که ما توانسته ايم خواسته هاي اين ملکه کنوني اسلام را برآوريم سيدي که خود سوخت تا شايد روشنايي راه ما باشد و ما اين نور را ديديم و به گمراهي کشيده شديم البته نه اين که ديگر ياوري ندارد ياوران اين امام کسانيند که اکنون در جبهه ها به جانبازي مشغولند جبهه اي که تا چند سال پيش عشق اين ملت بود و مرکز روحانيت و عرفان اينک تبعيدگاه اين مردم شده چرا؟ از هر که مي پرسي که چرا به جبهه آمدي مي گويد حال که قرار است ما بميريم پس چه بهتر که در سنگر و در راه دفاع از اسلام کشته شويم. مگر هدف فقط مردن است چرا مردم تا اين حد مرگ را در جلوي خود و نزديک مي بينند انسان تنها که براي مردن به اين لجنزار پا نگذاشته مقصود شناخت خود است که هنوز که هنوز است کسي خود را نمي شناسد فقط توانسته با مقداري لوس بازي خودش را به مقامي برساند و شروع کند به استثمار و اذيت و آزار اين مردم که چه؟ براي اينکه نشان دهد مسئول شده از قديم گفتن که: چو گدا معتبر شود ز خدا بيخبر شود شايد اين شعر جداً راست باشد. در حال حاضر اينجور افراد اکثراً با انواع و اقسام خود شيرين کردنیها به اين مقام ها دست يافته اند و هر مسلمان حزب اللهي که دم از حقيقت و يا انتقادي بزند به وسيله همين افراد تحت عنوان خلاف شرع انجام داده و منافق و يا ضدانقلاب است يا از کار برکنار شده و يا به گوشه سلولها هدايت مي شود. بهر حال اينکه مردم تا بحال اين انگارها را از اين مسئوليتها به دور انداخته اند به خاطر آبروي اسلام و حق پدري و رهبري اين امام است که بر دوش ماست و تا خاتمه اين جنگ خانمانسوز بايد همه سکوت اختيار کرده و نقطه ضعف به دست جهانخواران بين‌المللي ندهند جبهه بهترين مکانيست که انسان از هيچ موضوعي خبر ندارد و تنها جايي است که خود فرد تمام مشکلات زندگي را فراموش مي کند و شايد تحت تأثير عده قليلي که جداً براي دفاع از حقانيت اسلام به جبهه آمده‌اند دوباره به اين انقلاب اميدوار شده و سعي مي کند که در کارها و گرفتاري ها بيشتر صبور باشد خود من که تحت تأثيرات قرار گرفته ام و هم اکنون تا حدودي فهميده ام که دليل آمدنم به جبهه چيست احساس مي کنم منهم تا حدودي عاشق اسلام و ميهندوستان و اسلام‌طلبان شده ام و اگر در اين مبارزه مرگ و نيستي نصيب اين تن عاجزم گرديد اميدوارم همانطوري که با حرف صفر به اين عرصه امتحان بشريت پا گذاشتم هم از اين دنيا نروم و مرگ من روشنگر راه برادران کوچکترم بشود. من که در اين دنيا چيزي به جز فساد و نامردي و چاپلوسي در طول عمر ناچيزم نديدم شما بگوييد چرا يک جوان که تمام امکانات راحتي در کنار پدر و مادرش مهياست از همه چيز دل کنده و به جبهه مي آيد يعني زندگي چرا تا اين حد بي ارزش است در اين ميان از بخت بد ما جوانهاي اين دوره بايد فاني شدگان نسلهاي قبل و نسلهاي آينده بشويم و با از هم پاشيده شدن بدنهاي ما هر چند که صدها بار بهتر از زندگي در اين دوره است نسل آينده به طور حتم در آسايش و رفاه خواهد بود و به قول معروف ديگران نکاشتند و ما هم نخورديم ولي اين ما هستيم که مي کاريم تا ديگران بخورند و هيچ گونه توقعي هم نداريم و تنها آرزوي ما سلامتي امام امت خميني کبير که اسوه مقاومت و مبارزه است مي باشد چرا که چنانچه خداي نکرده کوچکترين خللي از طرف اين رهبر بزرگ نائل شود انقلاب به دست خود ما از هم خواهد پاشيد و باز خود ما هستيم که مفت و بي هدف جايمان را از دست داده ايم و کيست که اين صفر را مبدل به يک بکند خدا مي داند. و فقط دلم بي نهايت براي پدر و مادر عزيزم مي سوزد که نزديک به 20 سال زحمت کشيده و جوان بزرگ کرده اند. در راه سياست بازيهاي بعضي پسر خود را از دست مي دهند و تا ابد داغدار خواهند بود. از خدا مي خواهم به اين دو گل عامل آفرينشم صبر و اجر عنايت بفرمايد. همه شما را دوست دارم. 2/10/65 ساعت 9 صبح خط خرمشهر خدايا تا ظهور دولت يار خميني را براي ما نگهدار خداحافظ رسول جان&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3158منبع سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%B4</id>
		<title>شهیدحسین اهرودی گوش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%B4"/>
				<updated>2019-09-20T14:30:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; نام:حسین/اهرودی گوش&lt;br /&gt;
نام پدر: محمداسماعیل&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 	1349/06/07&lt;br /&gt;
محل تولد : مشهد&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1365/04/11&lt;br /&gt;
مکان شهادت : مهران&lt;br /&gt;
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا 	&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار : خواجه‌ربیع‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم بسم رب الشهدا و الصديقين والعاشقين با نام الله و با سلام به حضور يگانه منجي عالم بشريت ولي عصر (عج) که تمام جان ها در راه ديد اين شمع منور و حقيقت به مثال پروانه اي در خون خود مي غلطد و با درود به خدمت پدر پير اين امت که براي اولين مرتبه بعد از حضرت علي (عليه السلام) توانست امتي ضعيف و از خود بي خود شده اي را که بازيچه هوس هاي شيطاني قدرتهاي بزرگ قرار گرفته بود و غرق در انواع فسادها و دزديها به مانند دکتري دلسوز و زحمت کش اين چنين مردمي را دوباره به نحوي به سوي حقيقت که همانا اسلام راستين است سوق داده و رهنمون شود و به حق که ما توانسته ايم خواسته هاي اين ملکه کنوني اسلام را برآوريم سيدي که خود سوخت تا شايد روشنايي راه ما باشد و ما اين نور را ديديم و به گمراهي کشيده شديم البته نه اين که ديگر ياوري ندارد ياوران اين امام کسانيند که اکنون در جبهه ها به جانبازي مشغولند جبهه اي که تا چند سال پيش عشق اين ملت بود و مرکز روحانيت و عرفان اينک تبعيدگاه اين مردم شده چرا؟ از هر که مي پرسي که چرا به جبهه آمدي مي گويد حال که قرار است ما بميريم پس چه بهتر که در سنگر و در راه دفاع از اسلام کشته شويم. مگر هدف فقط مردن است چرا مردم تا اين حد مرگ را در جلوي خود و نزديک مي بينند انسان تنها که براي مردن به اين لجنزار پا نگذاشته مقصود شناخت خود است که هنوز که هنوز است کسي خود را نمي شناسد فقط توانسته با مقداري لوس بازي خودش را به مقامي برساند و شروع کند به استثمار و اذيت و آزار اين مردم که چه؟ براي اينکه نشان دهد مسئول شده از قديم گفتن که: چو گدا معتبر شود ز خدا بيخبر شود شايد اين شعر جداً راست باشد. در حال حاضر اينجور افراد اکثراً با انواع و اقسام خود شيرين کردنیها به اين مقام ها دست يافته اند و هر مسلمان حزب اللهي که دم از حقيقت و يا انتقادي بزند به وسيله همين افراد تحت عنوان خلاف شرع انجام داده و منافق و يا ضدانقلاب است يا از کار برکنار شده و يا به گوشه سلولها هدايت مي شود. بهر حال اينکه مردم تا بحال اين انگارها را از اين مسئوليتها به دور انداخته اند به خاطر آبروي اسلام و حق پدري و رهبري اين امام است که بر دوش ماست و تا خاتمه اين جنگ خانمانسوز بايد همه سکوت اختيار کرده و نقطه ضعف به دست جهانخواران بين‌المللي ندهند جبهه بهترين مکانيست که انسان از هيچ موضوعي خبر ندارد و تنها جايي است که خود فرد تمام مشکلات زندگي را فراموش مي کند و شايد تحت تأثير عده قليلي که جداً براي دفاع از حقانيت اسلام به جبهه آمده‌اند دوباره به اين انقلاب اميدوار شده و سعي مي کند که در کارها و گرفتاري ها بيشتر صبور باشد خود من که تحت تأثيرات قرار گرفته ام و هم اکنون تا حدودي فهميده ام که دليل آمدنم به جبهه چيست احساس مي کنم منهم تا حدودي عاشق اسلام و ميهندوستان و اسلام‌طلبان شده ام و اگر در اين مبارزه مرگ و نيستي نصيب اين تن عاجزم گرديد اميدوارم همانطوري که با حرف صفر به اين عرصه امتحان بشريت پا گذاشتم هم از اين دنيا نروم و مرگ من روشنگر راه برادران کوچکترم بشود. من که در اين دنيا چيزي به جز فساد و نامردي و چاپلوسي در طول عمر ناچيزم نديدم شما بگوييد چرا يک جوان که تمام امکانات راحتي در کنار پدر و مادرش مهياست از همه چيز دل کنده و به جبهه مي آيد يعني زندگي چرا تا اين حد بي ارزش است در اين ميان از بخت بد ما جوانهاي اين دوره بايد فاني شدگان نسلهاي قبل و نسلهاي آينده بشويم و با از هم پاشيده شدن بدنهاي ما هر چند که صدها بار بهتر از زندگي در اين دوره است نسل آينده به طور حتم در آسايش و رفاه خواهد بود و به قول معروف ديگران نکاشتند و ما هم نخورديم ولي اين ما هستيم که مي کاريم تا ديگران بخورند و هيچ گونه توقعي هم نداريم و تنها آرزوي ما سلامتي امام امت خميني کبير که اسوه مقاومت و مبارزه است مي باشد چرا که چنانچه خداي نکرده کوچکترين خللي از طرف اين رهبر بزرگ نائل شود انقلاب به دست خود ما از هم خواهد پاشيد و باز خود ما هستيم که مفت و بي هدف جايمان را از دست داده ايم و کيست که اين صفر را مبدل به يک بکند خدا مي داند. و فقط دلم بي نهايت براي پدر و مادر عزيزم مي سوزد که نزديک به 20 سال زحمت کشيده و جوان بزرگ کرده اند. در راه سياست بازيهاي بعضي پسر خود را از دست مي دهند و تا ابد داغدار خواهند بود. از خدا مي خواهم به اين دو گل عامل آفرينشم صبر و اجر عنايت بفرمايد. همه شما را دوست دارم. 2/10/65 ساعت 9 صبح خط خرمشهر خدايا تا ظهور دولت يار خميني را براي ما نگهدار خداحافظ رسول جان&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3158منبع سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%B4</id>
		<title>شهیدحسین اهرودی گوش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%B4"/>
				<updated>2019-09-20T14:29:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; نام: حسین/اهرودی گوش&lt;br /&gt;
نام پدر: محمداسماعیل&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 	1349/06/07&lt;br /&gt;
محل تولد : مشهد&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1365/04/11&lt;br /&gt;
مکان شهادت : مهران&lt;br /&gt;
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا 	&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار : خواجه‌ربیع‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم بسم رب الشهدا و الصديقين والعاشقين با نام الله و با سلام به حضور يگانه منجي عالم بشريت ولي عصر (عج) که تمام جان ها در راه ديد اين شمع منور و حقيقت به مثال پروانه اي در خون خود مي غلطد و با درود به خدمت پدر پير اين امت که براي اولين مرتبه بعد از حضرت علي (عليه السلام) توانست امتي ضعيف و از خود بي خود شده اي را که بازيچه هوس هاي شيطاني قدرتهاي بزرگ قرار گرفته بود و غرق در انواع فسادها و دزديها به مانند دکتري دلسوز و زحمت کش اين چنين مردمي را دوباره به نحوي به سوي حقيقت که همانا اسلام راستين است سوق داده و رهنمون شود و به حق که ما توانسته ايم خواسته هاي اين ملکه کنوني اسلام را برآوريم سيدي که خود سوخت تا شايد روشنايي راه ما باشد و ما اين نور را ديديم و به گمراهي کشيده شديم البته نه اين که ديگر ياوري ندارد ياوران اين امام کسانيند که اکنون در جبهه ها به جانبازي مشغولند جبهه اي که تا چند سال پيش عشق اين ملت بود و مرکز روحانيت و عرفان اينک تبعيدگاه اين مردم شده چرا؟ از هر که مي پرسي که چرا به جبهه آمدي مي گويد حال که قرار است ما بميريم پس چه بهتر که در سنگر و در راه دفاع از اسلام کشته شويم. مگر هدف فقط مردن است چرا مردم تا اين حد مرگ را در جلوي خود و نزديک مي بينند انسان تنها که براي مردن به اين لجنزار پا نگذاشته مقصود شناخت خود است که هنوز که هنوز است کسي خود را نمي شناسد فقط توانسته با مقداري لوس بازي خودش را به مقامي برساند و شروع کند به استثمار و اذيت و آزار اين مردم که چه؟ براي اينکه نشان دهد مسئول شده از قديم گفتن که: چو گدا معتبر شود ز خدا بيخبر شود شايد اين شعر جداً راست باشد. در حال حاضر اينجور افراد اکثراً با انواع و اقسام خود شيرين کردنیها به اين مقام ها دست يافته اند و هر مسلمان حزب اللهي که دم از حقيقت و يا انتقادي بزند به وسيله همين افراد تحت عنوان خلاف شرع انجام داده و منافق و يا ضدانقلاب است يا از کار برکنار شده و يا به گوشه سلولها هدايت مي شود. بهر حال اينکه مردم تا بحال اين انگارها را از اين مسئوليتها به دور انداخته اند به خاطر آبروي اسلام و حق پدري و رهبري اين امام است که بر دوش ماست و تا خاتمه اين جنگ خانمانسوز بايد همه سکوت اختيار کرده و نقطه ضعف به دست جهانخواران بين‌المللي ندهند جبهه بهترين مکانيست که انسان از هيچ موضوعي خبر ندارد و تنها جايي است که خود فرد تمام مشکلات زندگي را فراموش مي کند و شايد تحت تأثير عده قليلي که جداً براي دفاع از حقانيت اسلام به جبهه آمده‌اند دوباره به اين انقلاب اميدوار شده و سعي مي کند که در کارها و گرفتاري ها بيشتر صبور باشد خود من که تحت تأثيرات قرار گرفته ام و هم اکنون تا حدودي فهميده ام که دليل آمدنم به جبهه چيست احساس مي کنم منهم تا حدودي عاشق اسلام و ميهندوستان و اسلام‌طلبان شده ام و اگر در اين مبارزه مرگ و نيستي نصيب اين تن عاجزم گرديد اميدوارم همانطوري که با حرف صفر به اين عرصه امتحان بشريت پا گذاشتم هم از اين دنيا نروم و مرگ من روشنگر راه برادران کوچکترم بشود. من که در اين دنيا چيزي به جز فساد و نامردي و چاپلوسي در طول عمر ناچيزم نديدم شما بگوييد چرا يک جوان که تمام امکانات راحتي در کنار پدر و مادرش مهياست از همه چيز دل کنده و به جبهه مي آيد يعني زندگي چرا تا اين حد بي ارزش است در اين ميان از بخت بد ما جوانهاي اين دوره بايد فاني شدگان نسلهاي قبل و نسلهاي آينده بشويم و با از هم پاشيده شدن بدنهاي ما هر چند که صدها بار بهتر از زندگي در اين دوره است نسل آينده به طور حتم در آسايش و رفاه خواهد بود و به قول معروف ديگران نکاشتند و ما هم نخورديم ولي اين ما هستيم که مي کاريم تا ديگران بخورند و هيچ گونه توقعي هم نداريم و تنها آرزوي ما سلامتي امام امت خميني کبير که اسوه مقاومت و مبارزه است مي باشد چرا که چنانچه خداي نکرده کوچکترين خللي از طرف اين رهبر بزرگ نائل شود انقلاب به دست خود ما از هم خواهد پاشيد و باز خود ما هستيم که مفت و بي هدف جايمان را از دست داده ايم و کيست که اين صفر را مبدل به يک بکند خدا مي داند. و فقط دلم بي نهايت براي پدر و مادر عزيزم مي سوزد که نزديک به 20 سال زحمت کشيده و جوان بزرگ کرده اند. در راه سياست بازيهاي بعضي پسر خود را از دست مي دهند و تا ابد داغدار خواهند بود. از خدا مي خواهم به اين دو گل عامل آفرينشم صبر و اجر عنايت بفرمايد. همه شما را دوست دارم. 2/10/65 ساعت 9 صبح خط خرمشهر خدايا تا ظهور دولت يار خميني را براي ما نگهدار خداحافظ رسول جان&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3158منبع سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%B4</id>
		<title>شهیدحسین اهرودی گوش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%B4"/>
				<updated>2019-09-20T13:32:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; نام: حسین/اهرودی گوش&lt;br /&gt;
نام پدر: محمداسماعیل&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 	1349/06/07&lt;br /&gt;
محل تولد : مشهد&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1365/04/11&lt;br /&gt;
مکان شهادت : مهران&lt;br /&gt;
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا 	&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار : خواجه‌ربیع‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الله الرحمن الرحيم بسم رب الشهدا و الصديقين والعاشقين با نام الله و با سلام به حضور يگانه منجي عالم بشريت ولي عصر (عج) که تمام جانها در راه ديد اين شمع منور و حقيقت به مثال پروانه اي در خون خود مي غلطد و با درود به خدمت پدر پير اين امت که براي اولين مرتبه بعد از حضرت علي (عليه السلام) توانست امتي ضعيف و از خودبي خودشده اي را که بازيچه هوسهاي شيطاني قدرتهاي بزرگ قرار گرفته بود و غرق در انواع فسادها و دزديها به مانند دکتري دلسوز و زحمت کش اين چنين مردمي را دوباره به نحوي به سوي حقيقت که همانا اسلام راستين است سوق داده و رهنمون شود و به حق که ما توانسته ايم خواسته هاي اين ملکه کنوني اسلام را برآوريم سيدي که خود سوخت تا شايد روشنايي راه ما باشد و ما اين نور را ديديم و به گمراهي کشيده شديم البته نه اين که ديگر ياوري ندارد ياوران اين امام کسانيند که اکنون در جبهه ها به جانبازي مشغولند جبهه اي که تا چند سال پيش عشق اين ملت بود و مرکز روحانيت و عرفان اينک تبعيدگاه اين مردم شده چرا؟ از هر که مي پرسي که چرا به جبهه آمدي مي گويد حال که قرار است ما بميريم پس چه بهتر که در سنگر و در راه دفاع از اسلام کشته شويم. مگر هدف فقط مردن است چرا مردم تا اين حد مرگ را در جلوي خود و نزديک مي بينند انسان تنها که براي مردن به اين لجنزار پا نگذاشته مقصود شناخت خود است که هنوز که هنوز است کسي خود را نمي شناسد فقط توانسته با مقداري لوس بازي خودش را به مقامي برساند و شروع کند به استثمار و اذيت و آزار اين مردم که چه؟ براي اينکه نشان دهد مسئول شده از قديم گفتن که: چو گدا معتبر شود ز خدا بيخبر شود شايد اين شعر جداً راست باشد. در حال حاضر اينجور افراد اکثراً با انواع و اقسام خود شيرين کردنيها به اين مقامها دست يافته اند و هر مسلمان حزب اللهي که دم از حقيقت و يا انتقادي بزند به وسيله همين افراد تحت عنوان خلاف شرع انجام داده و منافق و يا ضدانقلاب است يا از کار برکنار شده و يا به گوشه سلولها هدايت مي شود. بهر حال اينکه مردم تا بحال اين انگارها را از اين مسئوليتها به دور انداخته اند به خاطر آبروي اسلام و حق پدري و رهبري اين امام است که بر دوش ماست و تا خاتمه اين جنگ خانمانسوز بايد همه سکوت اختيار کرده و نقطه ضعف به دست جهانخواران بين‌المللي ندهند جبهه بهترين مکانيست که انسان از هيچ موضوعي خبر ندارد و تنها جايي است که خود فرد تمام مشکلات زندگي را فراموش مي کند و شايد تحت تأثير عده قليلي که جداً براي دفاع از حقانيت اسلام به جبهه آمده‌اند دوباره به اين انقلاب اميدوار شده و سعي مي کند که در کارها و گرفتاريها بيشتر صبور باشد خود من که تحت تأثيرات قرار گرفته ام و هم اکنون تا حدودي فهميده ام که دليل آمدنم به جبهه چيست احساس مي کنم منهم تا حدودي عاشق اسلام و ميهندوستان و اسلام‌طلبان شده ام و اگر در اين مبارزه مرگ و نيستي نصيب اين تن عاجزم گرديد اميدوارم همانطوري که با حرف صفر به اين عرصه امتحان بشريت پا گذاشتم×××× هم از اين دنيا نروم و مرگ من روشنگر راه برادران کوچکترم بشود. من که در اين دنيا چيزي به جز فساد و نامردي و چاپلوسي در طول عمر ناچيزم نديدم شما بگوييد چرا يک جوان که تمام امکانات راحتي در کنار پدر و مادرش مهياست از همه چيز دل کنده و به جبهه مي آيد يعني زندگي چرا تا اين حد بي ارزش است در اين ميان از بخت بد ما جوانهاي اين دوره بايد فاني شدگان نسلهاي قبل و نسلهاي آينده بشويم و با از هم پاشيده شدن بدنهاي ما هر چند که صدها بار بهتر از زندگي در اين دوره است نسل آينده به طور حتم در آسايش و رفاه خواهد بود و به قول معروف ديگران نکاشتند و ما هم نخورديم ولي اين ما هستيم که مي کاريم تا ديگران بخورند و هيچ گونه توقعي هم نداريم و تنها آرزوي ما سلامتي امام امت خميني کبير که اسوه مقاومت و مبارزه است مي باشد چرا که چنانچه خداي نکرده کوچکترين خللي از طرف اين رهبر بزرگ نائل شود انقلاب به دست خود ما از هم خواهد پاشيد و باز خود ما هستيم که مفت و بي هدف جايمان را از دست داده ايم و کيست که اين صفر را مبدل به يک بکند خدا مي داند. و فقط دلم بي نهايت براي پدر و مادر عزيزم مي سوزد که نزديک به 20 سال زحمت کشيده و جوان بزرگ کرده اند. در راه سياست بازيهاي بعضي پسر خود را از دست مي دهند و تا ابد داغدار خواهند بود. از خدا مي خواهم به اين دو گل عامل آفرينشم صبر و اجر عنايت بفرمايد. همه شما را دوست دارم. 2/10/65 ساعت 9 صبح خط خرمشهر خدايا تا ظهور دولت يار خميني را براي ما نگهدار خداحافظ رسول جان&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3158منبع سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین انوشیروانی شهری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T13:24:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام: شهید حسین انوشیروانی شهری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1346/08/07&lt;br /&gt;
متولد: مشهد&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/04/21&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
سرباز شهید حسین انو شیروانی شهری در سال 1346 در شهرستان مشهد در خانواده ای متوسط و مذهبی دیده به جهان گشود غیر از تحصیل مسئولیت های دیگری نیز در رابطه با اداره خانواده به عهده داشت چون عشق به دین و کشور در بند بند وجودش موج میزد و به پایداری این مرز و بوم اهمیت قائل بود لذا به محض احضار در تاریخ 1365/11/30 بخدمت مقدس مقدس سربازی اعزام گردید و در رسته پیاده آموزش دیده و با کمال عشق و علاقه به یگان عملیاتی لشگر 21 حمزه که آن موقع در منطقه نهر عنبر مشغول دفاع از میهن اسلامی بود اعزام گردید و همانند سایر همزمان خود جانانه در عملیات ها شرکت میکرد تا اینکه دست قضا او را در تاریخ 1367/04/21 در منطقه نهر عنبر به آرزوی دیرینه خود که شهادت باشد رساند تمام اهل شهر مشهد به وجود مرقد وی در گلستان شهدای آن دیار افتخار میکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;منبع سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین انوشیروانی شهری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-20T13:23:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام: شهید حسین انوشیروانی شهری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1346/08/07&lt;br /&gt;
متولد: مشهد&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/04/21&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
سرباز شهید حسین انو شیروانی شهری در سال 1346 در شهرستان [[مشهد]] در خانواده ای متوسط و مذهبی دیده به جهان گشود غیر از تحصیل مسئولیت های دیگری نیز در رابطه با اداره خانواده به عهده داشت چون عشق به دین و کشور در بند بند وجودش موج میزد و به پایداری این مرز و بوم اهمیت قائل بود لذا به محض احضار در تاریخ 1365/11/30 بخدمت مقدس مقدس سربازی اعزام گردید و در رسته پیاده آموزش دیده و با کمال عشق و علاقه به یگان عملیاتی لشگر 21 حزه که آن موقع در منطقه [[نهر عنبر]] مشغول دفاع از میهن اسلامی بود اعزام گردید و همانند سایر همزمان خد جانانه در عملیات ها شرکت میکرد نا که دست قضا او را در تاریخ 1367/04/21 در منطقه [[نهر عنبر]] به آرزوی دیرینه خود که شهادت باشد رساند تمام اهل شهر مشهد به وجود مرقد وی در گلستان شهدای آن دیار افتخار میکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;منبع سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهیدحسین امینیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-09-20T13:19:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : حسین امینیان &lt;br /&gt;
فرزند : محمد&lt;br /&gt;
متولد : 1343/11/20 در شاهرود&lt;br /&gt;
تحصیلات : زیر دیپلم &lt;br /&gt;
یگان: سپاه شاهرود-تیپ 17 علی بن ابیطالب(ع)&lt;br /&gt;
مدت حضور : یک ماه و 23 روز&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمنده &lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیجی &lt;br /&gt;
نوع شغل : محصل&lt;br /&gt;
 تاریخ شهادت : 1361/4/26&lt;br /&gt;
محل شهادت : شلمچه &lt;br /&gt;
عملیات : رمضان &lt;br /&gt;
محل دفن : جاویدالاثر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله ا لرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( ان الله اشتری من المومنین انفسهم [ و اموالهم] بان لهم الجنۀ یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یقتلون [ وعداً علیه حقاً فی التورایۀ و الانجیل والقرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به ] و ذالک هو الفوز العظیم )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( همانا خداوند جان و مال مؤمنین را به بهای بهشت از ایشان خریداری نموده که در راه خدا جهاد می کنند و پس می کشند و کشته می شوند... و این خود شهادت و پیروزی عظیمی است . » پس از ستایش به خداوند سبحان و عظیم و با درود به رسول اکرم پیامبر گرامی و ائمه اطهار بالاخص حضرت مهدی ( عج) و نایب برحقش امام خمینی و ملت شهیدپرور ایران و با عرض سلام خدمت پدر و مادر گرامیم و دیگر آشنایان . من با درک مسئولیتی که بر دوش تک تک ما سنگینی می کرد برای جهاد در راه خدا و حراست از خون چندین هزار شهید برای جنگ با کفر بعثی و ضدخدا به جبهه اعزام شدم تا بتوانم به سهم خود و با کمک الله و نیروی ایمان این تهاجمی را که بر سرزمین ما و در حقیقت به آزادی و آقایی و به اسلام به ما کرده اند و می خواهند که آقایی خود را بر سر ما حکم فرما نمایند، دفع کنیم و هر چند دین ما دینی است که همه را به صلح دعوت می کند، ولی این صلح دیگر شامل زمانی نمی شود که دشمن به خاک و آقایی ما تهاجم کند و ما به بهانه اینکه صلح طلب هستیم از جنگ با دشمن امتناع ورزیم و چنانچه خود قرآن می فرماید : « قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم » بر آنکه با شما جنگ می کنند و امروز افتخار ما است که در راه عقیده و  مکتبی به جهاد برخاستم که به حقانیت آن کاملاً آگاه هستیم و برای ما غیر از این گامی نیست که در این راه ما پیروزیم و یا به درجه شهادت نائل خواهیم آمد، ولی با شهادت خود مشت محکمی می زنیم بر دهان هر زورگویی.که ملت ما تا آخرین نفس می جنگد، اماتن به خواری و ذلّت نمی دهد و اما به تحقیق مرگ در هر کجا که باشیم ما را در بر پس چه بهتر قبل از اینکه « انّالله و انّا الیه راجعون » خواهد گرفت زیرا به گفته خود قرآن مرگ ما را در کام خود بکشد خود به سوی مرگ بشتابیم و اما این دنیا گذرگاه و آزمایشگاهی بیش نیست که در این محل همه آزموده می شوند تا بد از خوب تشخیص داده و باز از قرآن می آموزیم که « آیا مردم پنداشتند که به صرف اینکه گفتند ایمان آوردیم شود  رهایشان می کنیم و برای این دعوی آنان آزمایش وجود ندارد و وقتی که بیش از اینان بودند امتحان کردیم تا دروغگویان از راستگویان کاملاً معلوم شوند .» و اما شهید ناظر بر اعمال ماست ، شهید همچون شمعی است که می سوزد و اطراف خود را نورانی می کند و مرگ حیات بخش است و آخر زندگی نیست، بلکه تبدیل صورتزندگی است از زندگی پربلا به زندگی طیبه و بی خوف چنانچه قرآن میفرماید : « مپندارید آنان که در راه خدا کشته می شوند مردگانند بلکه آنان زنده اند و در نزد خدای خود روزی می خورند. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درود به پدر عزیزم که رضایت نامه مرا که حکم وصیتنامه ام بود امضاء نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( والسلام )&lt;br /&gt;
حسین امینیان&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/2671 سایت شهدای سمنان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهیدحسین امینیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-09-20T13:18:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : حسین امینیان فرزند : محمدمتولد : 1343/11/20 در شاهرودتحصیلات : زیر دیپلم تاهل :یگان: سپاه شاهرود-تیپ 17 علی بن ابیطالب(ع)مدت حضور : یک ماه و 23 روزمسئولیت : رزمنده نوع عضویت : بسیجی نوع شغل : محصل تاریخ شهادت : 1361/4/26محل شهادت : شلمچه عملیات : رمضان محل دفن : جاویدالاثر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله ا لرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( ان الله اشتری من المومنین انفسهم [ و اموالهم] بان لهم الجنۀ یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یقتلون [ وعداً علیه حقاً فی التورایۀ و الانجیل والقرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به ] و ذالک هو الفوز العظیم )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( همانا خداوند جان و مال مؤمنین را به بهای بهشت از ایشان خریداری نموده که در راه خدا جهاد می کنند و پس می کشند و کشته می شوند... و این خود شهادت و پیروزی عظیمی است . » پس از ستایش به خداوند سبحان و عظیم و با درود به رسول اکرم پیامبر گرامی و ائمه اطهار بالاخص حضرت مهدی ( عج) و نایب برحقش امام خمینی و ملت شهیدپرور ایران و با عرض سلام خدمت پدر و مادر گرامیم و دیگر آشنایان . من با درک مسئولیتی که بر دوش تک تک ما سنگینی می کرد برای جهاد در راه خدا و حراست از خون چندین هزار شهید برای جنگ با کفر بعثی و ضدخدا به جبهه اعزام شدم تا بتوانم به سهم خود و با کمک الله و نیروی ایمان این تهاجمی را که بر سرزمین ما و در حقیقت به آزادی و آقایی و به اسلام به ما کرده اند و می خواهند که آقایی خود را بر سر ما حکم فرما نمایند، دفع کنیم و هر چند دین ما دینی است که همه را به صلح دعوت می کند، ولی این صلح دیگر شامل زمانی نمی شود که دشمن به خاک و آقایی ما تهاجم کند و ما به بهانه اینکه صلح طلب هستیم از جنگ با دشمن امتناع ورزیم و چنانچه خود قرآن می فرماید : « قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم » بر آنکه با شما جنگ می کنند و امروز افتخار ما است که در راه عقیده و  مکتبی به جهاد برخاستم که به حقانیت آن کاملاً آگاه هستیم و برای ما غیر از این گامی نیست که در این راه ما پیروزیم و یا به درجه شهادت نائل خواهیم آمد، ولی با شهادت خود مشت محکمی می زنیم بر دهان هر زورگویی.که ملت ما تا آخرین نفس می جنگد، اماتن به خواری و ذلّت نمی دهد و اما به تحقیق مرگ در هر کجا که باشیم ما را در بر پس چه بهتر قبل از اینکه « انّالله و انّا الیه راجعون » خواهد گرفت زیرا به گفته خود قرآن مرگ ما را در کام خود بکشد خود به سوی مرگ بشتابیم و اما این دنیا گذرگاه و آزمایشگاهی بیش نیست که در این محل همه آزموده می شوند تا بد از خوب تشخیص داده و باز از قرآن می آموزیم که « آیا مردم پنداشتند که به صرف اینکه گفتند ایمان آوردیم شود  رهایشان می کنیم و برای این دعوی آنان آزمایش وجود ندارد و وقتی که بیش از اینان بودند امتحان کردیم تا دروغگویان از راستگویان کاملاً معلوم شوند .» و اما شهید ناظر بر اعمال ماست ، شهید همچون شمعی است که می سوزد و اطراف خود را نورانی می کند و مرگ حیات بخش است و آخر زندگی نیست، بلکه تبدیل صورتزندگی است از زندگی پربلا به زندگی طیبه و بی خوف چنانچه قرآن میفرماید : « مپندارید آنان که در راه خدا کشته می شوند مردگانند بلکه آنان زنده اند و در نزد خدای خود روزی می خورند. »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درود به پدر عزیزم که رضایت نامه مرا که حکم وصیتنامه ام بود امضاء نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( والسلام )&lt;br /&gt;
حسین امینیان&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/2671 سایت شهدای سمنان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%87%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین امینی هرندی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%87%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-19T20:30:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : امینی هرندی / حسین&lt;br /&gt;
نام پدر : عزیزاله&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۷/۰۱/۰۱&lt;br /&gt;
محل تولد : [[هرند]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[۱۳۶۷-۰۴-۲۳]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : [[دارخوین]]&lt;br /&gt;
شهرستان : [[اصفهان]]&lt;br /&gt;
تحصیلات : زبان و ادبیات فارسی&lt;br /&gt;
محل تحصیل : دانشگاه اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید حسین امینی هرندی]] در سال 1347 در هرند، در خانواده ای متوسط به دنیا آمد . از همان اوان کودکی عشق خدا و عشق [[حسین(ع]]) با شرکت در مجالس روضه خوانی [[حضرت اباعبدالله(ع) ]] به وسیله پدر و مادرش به او آموزش داده شد و در حقیقت عشق حسین(ع) و [[کربلای]] او با خون [[شهید امینی]] عجین شده بود؛ تا این که درست یکسال واندی پس از شروع [[جنگ تحمیلی]]، با این که در کلاس سوم راهنمایی تحصیل می کرد به خاطر عشق به شرکت در جهاد، در فتوکپی شناسنامه سن خود را زیاد کرد و به هر صورت به پادگان راه یافت و پس از پادگان به جبهه اعزام شد که در همان اعزام، در [[کردستان(محور قصریان) ]] ترکشی به کمراو، درست بغل نخاع اصابت کرد و گویی ترکش همچون شهد شیرینی بود که از طرف خدا به او اهدا شده بود زیرا پس از چند روز مرخصی و بهبودی نسبی به سوی جبهه روانه شد، تا این که باز در عملیات بدر از ناحیه دست چپ مجروح شد و به بیمارستان [[شهید اشرفی]]  [[تهران ]] منتقل گردید و چندین روز نیز در این بیمارستان بستری بود و با اینکه دست چپش توانایی انجام کار را نداشت، تقاضای اعزام به جبهه کرد و دوباره پس از بهبودی نسبی به جبهه های نور علیه ظلمت اعزام گردید و در عملیات های مختلف شرکت کرد و دوباره در [[عملیات کربلای 5]] از ناحیه کمر مجروح گردید، ولی هیچ گاه این مجروحیت نتوانست او را از حضور در جبهه غافل کند، بلکه او را مصمم تر ساخت.&lt;br /&gt;
[[شهید حسین امینی]] بعد از اخذ دیپلم در رشته علوم تجربی، در کنکور دانشگاه شرکت کرد و در سه آزمون رتبه قبولی را کسب کرد، یعنی به طور هم زمان در دانشگاه دولتی، دانشگاه آزاد و در کنکور تربیت معلم قبول شد و بالأخره در دانشگاه اصفهان ثبت نام کرد و تصمیم به ادامه تحصیل گرفت. ولی پس از این که چند واحدی از دروس دانشگاهی را با موفقیت گذراند، دوباره احساس کرد که جبهه به او نیاز مبرم دارد و همین امر باعث شد که عاشقانه به جبهه ها بشتابد.&lt;br /&gt;
شهید حسین امینی آموزشهای مختلف از جمله ([[تخریب]]، [[بی سیم]] ، [[غواصی]] ، [[دیده بانی]]، [[شکار تانک]] و... ) را در جبهه پشت سر گذاشت، به صورتی که خود در این موارد اهل نظر شده بود و چند بار هم به او پیشنهاد پذیرفتن مسئولیت دادند، ولی او مسئولیت نمی پذیرفت و  می گفت می خواهم به صورت مجاهدی گمنام به جهاد خود ادامه دهم . تا اینکه بالاخره درتاریخ 23/4/67 طی شرارت های رژیم بعثی [[عراق]]، پس از آنکه از [[شلمچه]] بر می گشت، به آنها آماده باش داده شد و در این منطقه عملیاتی به فوز عظیم شهادت نائل گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین، هفت سال سابقه خدمت در گردان [[حضرت ابوالفضل(ع]]) از [[لشگر مقدس امام حسین(ع) ]] را داشت و در طول هفت سال جهاد، در عملیات های مختلفی شرکت کرد.&lt;br /&gt;
از جمله ویژگی های شهید این است که او مداح اهل بیت (ع) بود و با نوای گرمش زینت بخش مجالس دعای کمیل و توسل و مراسم شهدا و دیگر مراسم، چه در جبهه ها و چه در هنگام مرخصی در شهرها بود و به همین سبب علاوه بر فعالیتهای رزمی در جبهه، مسئولیت تبلیغات گردان حضرت ابوالفضل(ع) را نیز داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال الحسین (ع): و ان کان دین محمد لم یستقم الا یقتلی فیما سوف خذینی.&lt;br /&gt;
اگر دین جدم محمد (ص) جز با کشته شدن من برپا نمی شود، پس ای شمشیرها مرا دریابید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت می دهم به وحدانیت خداوند بزرگ و پیامبرانش به خصوص [[حضرت محمد بن عبدا... (ص) و ائمه ی اطهار از [[حضرت علی (ع) گرفته تا قائم بر هم چیننده ی بساط ظلم و ستم و قائم به عدل همو که از جانب خدا شمشیر می کشد و گردن ظلم و فساد و کفر را می زند و شهادت می دهم به عدل خداوند که حتی موری را در زیر سنگ سیاهی در بیابان بی آب و علفی فراموش نمی کند و شهادت می دهم بر روز موعود همان روزی که همه به پا می خیزند و باید در دادگاه عدل و فضل الهی و در حضور کبریایی او جواب گوی اعمال باشند. نمی دانم چه بنویسم و از کجا که ظاهری از یک وصیت نامه را داشته باشد. هر چه فکر می کنم به خود می گویم باید سفارش کرد که تا کی ظلم و تا کی خیانت و جنایت و ناعدالتی و تا به کی این همه فساد باید در عالم باشد. همه جواب می دهند تا موقعی که [[حضرت مهدی (عج) ]]شمشیر بکشد، ولی باز هم جای انتقاد است که آیا نباید زمینه را برای خنجر کشیدن او فراهم کنیم و آیا نباید از خود شروع بکنیم و خود را بسازیم. مگر رسم نیست وقتی که مهمانی می خواهد برای کسی وارد شود، قبل از آمدنش خانه را جارو و اتاق ها را تمیز می کنند. مگر رسم نیست بین مردم وقتی که یک حاجی می خواهد از مکه برگردد چراغانی می کنند و همه جا را مزین می کنند. مگر ما منکر این ها هستیم. حالا جای سؤال است که ما حاجی داریم که قرن هاست به سفر رفته و انگار بوی آمدنش می آید. آیا نباید در و دیوار خانه ی دل خود را مزین کنیم و آیا نباید صداقت ها و عدالت ها و رسم و رسوم های صدر اسلام را پیشه ی خود کنیم و آیا نباید به جای این همه کارهای نا به جا که نباید بکنیم بیاییم و هر آن چه را که مورد پذیرش و خشنودی خداوند بزرگ و ائمه ی اطهار می شود انجام دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم چنین از شما خواستارم که اگر از اینجانب اشتباهی دیده اید، به بزرگواری خود مرا عفو کنید و هم چنین از پدر و مادر عزیز و مهربان و محبوبم خواستارم که جدا مرا عفو کنند و حلال نمایند، زیرا که یقین دارم که در حق آن ها کم لطفی کرده ام و کوتاهی بسیار کردم. امیدوارم که مرا ببخشند، ان شاء الله اگر شهید واقعی بودم در آن سرا حق آن ها را ادا می کنم و هم چنین از برادر و خواهرانم می خواهم که اینجانب را حلال کنند و پیام خونم را که این تنها و تنها حقی است که بر گردن شماست و ان شاء ا.الله ادا می کنید. ضمنا دعا به امام و رزمندگان و برادران خود را از یاد نبرید و در کارهایتان به امید خدا باشید و همیشه به او توکل کنید. خدا حافظ امام، ضمنا از برادر و خواهرانم حلالیت می طلبم و امیدوارم که مرا ببخشند و تا می توانند از پدر و مادر مواظبت کنند و آن ها را توصیه به صبر در راه خدا بکنند. خانواده ی عزیز، صبر در راه خدا را پیشه ی خود کنید که ان شاء الله اجر عظیمی در ازاء این صبر نصیبتان می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه خاک کربلا بایدمان پیوسته به لب خدا خدا بایدمان تا پاک شود زمین ز ابناء یزید همواره حسین (ع) مقتدا بایدمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین امینی هرندی&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khayyen.ir/shahid/81منبع سایت شهدای خین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%87%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین امینی هرندی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%87%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-19T20:27:46Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : امینی هرندی / حسین&lt;br /&gt;
نام پدر : عزیزاله&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۷/۰۱/۰۱&lt;br /&gt;
محل تولد : [[هرند]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[۱۳۶۷-۰۴-۲۳]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : [[دارخوین]]&lt;br /&gt;
شهرستان : [[اصفهان]]&lt;br /&gt;
تحصیلات : زبان و ادبیات فارسی&lt;br /&gt;
محل تحصیل : دانشگاه اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید حسین امینی هرندی]] در سال 1347 در هرند، در خانواده ای متوسط به دنیا آمد . از همان اوان کودکی عشق خدا و عشق [[حسین(ع]]) با شرکت در مجالس روضه خوانی [[حضرت اباعبدالله(ع) ]] به وسیله پدر و مادرش به او آموزش داده شد و در حقیقت عشق حسین(ع) و [[کربلای]] او با خون [[شهید امینی]] عجین شده بود؛ تا این که درست یکسال واندی پس از شروع [[جنگ تحمیلی]]، با این که در کلاس سوم راهنمایی تحصیل می کرد به خاطر عشق به شرکت در جهاد، در فتوکپی شناسنامه سن خود را زیاد کرد و به هر صورت به پادگان راه یافت و پس از پادگان به جبهه اعزام شد که در همان اعزام، در [[کردستان(محور قصریان) ]] ترکشی به کمراو، درست بغل نخاع اصابت کرد و گویی ترکش همچون شهد شیرینی بود که از طرف خدا به او اهدا شده بود زیرا پس از چند روز مرخصی و بهبودی نسبی به سوی جبهه روانه شد، تا این که باز در عملیات بدر از ناحیه دست چپ مجروح شد و به بیمارستان [[شهید اشرفی]]  [[تهران ]] منتقل گردید و چندین روز نیز در این بیمارستان بستری بود و با اینکه دست چپش توانایی انجام کار را نداشت، تقاضای اعزام به جبهه کرد و دوباره پس از بهبودی نسبی به جبهه های نور علیه ظلمت اعزام گردید و در عملیات های مختلف شرکت کرد و دوباره در [[عملیات کربلای 5]] از ناحیه کمر مجروح گردید، ولی هیچ گاه این مجروحیت نتوانست او را از حضور در جبهه غافل کند، بلکه او را مصمم تر ساخت.&lt;br /&gt;
[[شهید حسین امینی]] بعد از اخذ دیپلم در رشته علوم تجربی، در کنکور دانشگاه شرکت کرد و در سه آزمون رتبه قبولی را کسب کرد، یعنی به طور هم زمان در دانشگاه دولتی، دانشگاه آزاد و در کنکور تربیت معلم قبول شد و بالأخره در دانشگاه اصفهان ثبت نام کرد و تصمیم به ادامه تحصیل گرفت. ولی پس از این که چند واحدی از دروس دانشگاهی را با موفقیت گذراند، دوباره احساس کرد که جبهه به او نیاز مبرم دارد و همین امر باعث شد که عاشقانه به جبهه ها بشتابد.&lt;br /&gt;
شهید حسین امینی آموزشهای مختلف از جمله ([[تخریب]]، [[بی سیم]] ، [[غواصی]] ، [[دیده بانی]]، [[شکار تانک]] و... ) را در جبهه پشت سر گذاشت، به صورتی که خود در این موارد اهل نظر شده بود و چند بار هم به او پیشنهاد پذیرفتن مسئولیت دادند، ولی او مسئولیت نمی پذیرفت و  می گفت می خواهم به صورت مجاهدی گمنام به جهاد خود ادامه دهم . تا اینکه بالاخره درتاریخ 23/4/67 طی شرارت های رژیم بعثی [[عراق]]، پس از آنکه از [[شلمچه]] بر می گشت، به آنها آماده باش داده شد و در این منطقه عملیاتی به فوز عظیم شهادت نائل گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین، هفت سال سابقه خدمت در گردان [[حضرت ابوالفضل(ع]]) از [[لشگر مقدس امام حسین(ع) ]] را داشت و در طول هفت سال جهاد، در عملیات های مختلفی شرکت کرد.&lt;br /&gt;
از جمله ویژگی های شهید این است که او مداح اهل بیت (ع) بود و با نوای گرمش زینت بخش مجالس دعای کمیل و توسل و مراسم شهدا و دیگر مراسم، چه در جبهه ها و چه در هنگام مرخصی در شهرها بود و به همین سبب علاوه بر فعالیتهای رزمی در جبهه، مسئولیت تبلیغات گردان حضرت ابوالفضل(ع) را نیز داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا... الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال الحسین (ع): و ان کان دین محمد لم یستقم الا یقتلی فیما سوف خذینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دین جدم محمد (ص) جز با کشته شدن من برپا نمی شود، پس ای شمشیرها مرا دریابید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت می دهم به وحدانیت خداوند بزرگ و پیامبرانش به خصوص [[حضرت محمد بن عبدا... (ص]]) و ائمه ی اطهار از [[حضرت علی (ع]]) گرفته تا قائم بر هم چیننده ی بساط ظلم و ستم و قائم به عدل همو که از جانب خدا شمشیر می کشد و گردن ظلم و فساد و کفر را می زند و شهادت می دهم به عدل خداوند که حتی موری را در زیر سنگ سیاهی در بیابان بی آب و علفی فراموش نمی کند و شهادت می دهم بر روز موعود همان روزی که همه به پا می خیزند و باید در دادگاه عدل و فضل الهی و در حضور کبریایی او جواب گوی اعمال باشند. نمی دانم چه بنویسم و از کجا که ظاهری از یک وصیت نامه را داشته باشد. هر چه فکر می کنم به خود می گویم باید سفارش کرد که تا کی ظلم و تا کی خیانت و جنایت و ناعدالتی و تا به کی این همه فساد باید در عالم باشد. همه جواب می دهند تا موقعی که [[حضرت مهدی (عج) ]]شمشیر بکشد، ولی باز هم جای انتقاد است که آیا نباید زمینه را برای خنجر کشیدن او فراهم کنیم و آیا نباید از خود شروع بکنیم و خود را بسازیم. مگر رسم نیست وقتی که مهمانی می خواهد برای کسی وارد شود، قبل از آمدنش خانه را جارو و اتاق ها را تمیز می کنند. مگر رسم نیست بین مردم وقتی که یک حاجی می خواهد از مکه برگردد چراغانی می کنند و همه جا را مزین می کنند. مگر ما منکر این ها هستیم. حالا جای سؤال است که ما حاجی داریم که قرن هاست به سفر رفته و انگار بوی آمدنش می آید. آیا نباید در و دیوار خانه ی دل خود را مزین کنیم و آیا نباید صداقت ها و عدالت ها و رسم و رسوم های صدر اسلام را پیشه ی خود کنیم و آیا نباید به جای این همه کارهای نا به جا که نباید بکنیم بیاییم و هر آن چه را که مورد پذیرش و خشنودی خداوند بزرگ و ائمه ی اطهار می شود انجام دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... هم چنین از شما خواستارم که اگر از اینجانب اشتباهی دیده اید، به بزرگواری خود مرا عفو کنید و هم چنین از پدر و مادر عزیز و مهربان و محبوبم خواستارم که جدا مرا عفو کنند و حلال نمایند، زیرا که یقین دارم که در حق آن ها کم لطفی کرده ام و کوتاهی بسیار کردم. امیدوارم که مرا ببخشند، ان شاء ا... اگر شهید واقعی بودم در آن سرا حق آن ها را ادا می کنم و هم چنین از برادر و خواهرانم می خواهم که اینجانب را حلال کنند و پیام خونم را که این تنها و تنها حقی است که بر گردن شماست و ان شاء ا... ادا می کنید. ضمنا دعا به امام و رزمندگان و برادران خود را از یاد نبرید و در کارهایتان به امید خدا باشید و همیشه به او توکل کنید. خدا حافظ امام، ضمنا از برادر و خواهرانم حلالیت می طلبم و امیدوارم که مرا ببخشند و تا می توانند از پدر و مادر مواظبت کنند و آن ها را توصیه به صبر در راه خدا بکنند. خانواده ی عزیز، صبر در راه خدا را پیشه ی خود کنید که ان شاء ا... اجر عظیمی در ازاء این صبر نصیبتان می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه خاک کربلا بایدمان پیوسته به لب خدا خدا بایدمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا پاک شود زمین ز ابناء یزید همواره حسین (ع) مقتدا بایدمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین امینی هرندی&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khayyen.ir/shahid/81منبع سایت شهدای خین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%87%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین امینی هرندی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%87%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-19T20:24:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : امینی هرندی / حسین&lt;br /&gt;
نام پدر : عزیزاله&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۷/۰۱/۰۱&lt;br /&gt;
محل تولد : [[هرند]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[۱۳۶۷-۰۴-۲۳]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : [[دارخوین]]&lt;br /&gt;
شهرستان : [[اصفهان]]&lt;br /&gt;
تحصیلات : زبان و ادبیات فارسی&lt;br /&gt;
محل تحصیل : دانشگاه اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید حسین امینی هرندی]] در سال 1347 در هرند، در خانواده ای متوسط به دنیا آمد . از همان اوان کودکی عشق خدا و عشق [[حسین(ع]]) با شرکت در مجالس روضه خوانی [[حضرت اباعبدالله(ع) ]] به وسیله پدر و مادرش به او آموزش داده شد و در حقیقت عشق حسین(ع) و [[کربلای]] او با خون [[شهید امینی]] عجین شده بود؛ تا این که درست یکسال واندی پس از شروع [[جنگ تحمیلی]]، با این که در کلاس سوم راهنمایی تحصیل می کرد به خاطر عشق به شرکت در جهاد، در فتوکپی شناسنامه سن خود را زیاد کرد و به هر صورت به پادگان راه یافت و پس از پادگان به جبهه اعزام شد که در همان اعزام، در [[کردستان(محور قصریان) ]] ترکشی به کمراو، درست بغل نخاع اصابت کرد و گویی ترکش همچون شهد شیرینی بود که از طرف خدا به او اهدا شده بو د زیرا پس از چند روز مرخصی و بهبودی نسبی به سوی جبهه روانه شد، تا این که باز در عملیات بدر از ناحیه دست چپ مجروح شد و به بیمارستان [[شهید اشرفی]]  [[تهران ]] منتقل گردید و چندین روز نیز در این بیمارستان بستری بود و با اینکه دست چپش توانایی انجام کار را نداشت، تقاضای اعزام به جبهه کرد و دوباره پس از بهبودی نسبی به جبه ه های نور علیه ظلمت اعزام گردید و در عملیات های مختلف شرکت کرد و دوباره در [[عملیات کربلای 5]] از ناحیه کمر مجروح گردید، ولی هیچ گاه این مجروحیت نتوانست او را از حضور در جبهه غافل کند، بلکه او را مصمم تر ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید حسین امینی]] بعد از اخذ دیپلم در رشته علوم تجربی، در کنکور دانشگاه شرکت کرد و در سه آزمون رتبه قبولی را کسب کرد، یعنی به طور هم زمان در دانشگاه دولتی، دانشگاه آزاد و در کنکور تربیت معلم قبول شد و بالأخره در دانشگاه اصفهان ثبت نام کرد و تصمیم به ادامه تحصیل گرفت. ولی پس از این که چند واحدی از دروس دانشگاهی را با موفقیت گذراند، دوباره احساس کرد که جبهه به او نیاز مبرم دارد و همین امر باعث شد که عاشقانه به جبهه ها بشتابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسین امینی آموزشهای مختلف از جمله ([[تخریب]]، [[بی سیم]] ، [[غواصی]] ، [[دیده بانی]]، [[شکار تانک]] و... ) را در جبهه پشت سر گذاشت، به صورتی که خود در این موارد اهل نظر شده بود و چند بار هم به او پیشنهاد پذیرفتن مسئولیت دادند، ولی او مسئولیت نمی پذیرفت و  می گفت می خواهم به صورت مجاهدی گمنام به جهاد خود ادامه دهم . تا اینکه بالاخره درتاریخ 23/4/67 طی شرارت های رژیم بعثی [[عراق]]، پس از آنکه از [[شلمچه]] بر می گشت، به آنها آماده باش داده شد و در این منطقه عملیاتی به فوز عظیم شهادت نائل گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین، هفت سال سابقه خدمت در گردان [[حضرت ابوالفضل(ع]]) از [[لشگر مقدس امام حسین(ع) ]] را داشت و در طول هفت سال جهاد، در عملیات های مختلفی شرکت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله ویژگیهای شهید این است که او مداح اهل بیت بود و با نوای گرمش زینت بخش مجالس دعای کمیل و توسل و مراسم شهدا و دیگر مراسم، چه در جبه ه ها و چه در هنگام مرخصی در شهرها بود و به همین سبب علاوه بر فعالیتهای رزمی در جبهه، مسئولیت تبلیغات گردان حضرت ابوالفضل(ع) را نیز داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا... الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال الحسین (ع): و ان کان دین محمد لم یستقم الا یقتلی فیما سوف خذینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر دین جدم محمد (ص) جز با کشته شدن من برپا نمی شود، پس ای شمشیرها مرا دریابید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت می دهم به وحدانیت خداوند بزرگ و پیامبرانش به خصوص [[حضرت محمد بن عبدا... (ص]]) و ائمه ی اطهار از [[حضرت علی (ع]]) گرفته تا قائم بر هم چیننده ی بساط ظلم و ستم و قائم به عدل همو که از جانب خدا شمشیر می کشد و گردن ظلم و فساد و کفر را می زند و شهادت می دهم به عدل خداوند که حتی موری را در زیر سنگ سیاهی در بیابان بی آب و علفی فراموش نمی کند و شهادت می دهم بر روز موعود همان روزی که همه به پا می خیزند و باید در دادگاه عدل و فضل الهی و در حضور کبریایی او جواب گوی اعمال باشند. نمی دانم چه بنویسم و از کجا که ظاهری از یک وصیت نامه را داشته باشد. هر چه فکر می کنم به خود می گویم باید سفارش کرد که تا کی ظلم و تا کی خیانت و جنایت و ناعدالتی و تا به کی این همه فساد باید در عالم باشد. همه جواب می دهند تا موقعی که [[حضرت مهدی (عج) ]]شمشیر بکشد، ولی باز هم جای انتقاد است که آیا نباید زمینه را برای خنجر کشیدن او فراهم کنیم و آیا نباید از خود شروع بکنیم و خود را بسازیم. مگر رسم نیست وقتی که مهمانی می خواهد برای کسی وارد شود، قبل از آمدنش خانه را جارو و اتاق ها را تمیز می کنند. مگر رسم نیست بین مردم وقتی که یک حاجی می خواهد از مکه برگردد چراغانی می کنند و همه جا را مزین می کنند. مگر ما منکر این ها هستیم. حالا جای سؤال است که ما حاجی داریم که قرن هاست به سفر رفته و انگار بوی آمدنش می آید. آیا نباید در و دیوار خانه ی دل خود را مزین کنیم و آیا نباید صداقت ها و عدالت ها و رسم و رسوم های صدر اسلام را پیشه ی خود کنیم و آیا نباید به جای این همه کارهای نا به جا که نباید بکنیم بیاییم و هر آن چه را که مورد پذیرش و خشنودی خداوند بزرگ و ائمه ی اطهار می شود انجام دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... هم چنین از شما خواستارم که اگر از اینجانب اشتباهی دیده اید، به بزرگواری خود مرا عفو کنید و هم چنین از پدر و مادر عزیز و مهربان و محبوبم خواستارم که جدا مرا عفو کنند و حلال نمایند، زیرا که یقین دارم که در حق آن ها کم لطفی کرده ام و کوتاهی بسیار کردم. امیدوارم که مرا ببخشند، ان شاء ا... اگر شهید واقعی بودم در آن سرا حق آن ها را ادا می کنم و هم چنین از برادر و خواهرانم می خواهم که اینجانب را حلال کنند و پیام خونم را که این تنها و تنها حقی است که بر گردن شماست و ان شاء ا... ادا می کنید. ضمنا دعا به امام و رزمندگان و برادران خود را از یاد نبرید و در کارهایتان به امید خدا باشید و همیشه به او توکل کنید. خدا حافظ امام، ضمنا از برادر و خواهرانم حلالیت می طلبم و امیدوارم که مرا ببخشند و تا می توانند از پدر و مادر مواظبت کنند و آن ها را توصیه به صبر در راه خدا بکنند. خانواده ی عزیز، صبر در راه خدا را پیشه ی خود کنید که ان شاء ا... اجر عظیمی در ازاء این صبر نصیبتان می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم همه خاک کربلا بایدمان پیوسته به لب خدا خدا بایدمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا پاک شود زمین ز ابناء یزید همواره حسین (ع) مقتدا بایدمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین امینی هرندی&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khayyen.ir/shahid/81منبع سایت شهدای خین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85</id>
		<title>شهیدحسین امینی مقدم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85"/>
				<updated>2019-09-19T20:22:47Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : 	حسین‌ 	&lt;br /&gt;
محل تولد : کاشمر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : امینی‌ مقدم 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/05&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : امین‌اله‌ 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکان شهادت :مجنون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :کارشناسی 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه شهادت : منطقه عملیاتی خیبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل :پاسدار انقلاب اسلامی 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان خدمتی : تیپ امام‌صادق- واحد عملیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه مربوط :فرماندهان شهید خراسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت :فرمانده هان رده دو 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :مسئول واحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : شهیدسوری‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
فرمانده واحد عملیات تیپ امام صادق(ع)لشگر 5نصر (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)&lt;br /&gt;
حسین در بهمن 1336 ه ش به دنیا آمد. هوای آن روزهای کاشمر ،سرد بود اما قلب های مردم ،سر شار از انوار دلنشین عشق به اهل بیت بود شیطنت های کودکانه حسین ،همه ی اطرافیان را متحیر کرده بود .او از همان ابتدا ،شخصیت مستقل و فعالی داشت و کلیشه ها برایش معنایی نداشت ، در مقابل الگو ها و عادت ها ،سر خم نمی کرد و هیچ بایدی را بدون دلیل نمی پذیرفت .او اگر چه فرزند زمستان بود ،اما همیشه چشم انتظار بهار بود و دست هایش مهربانی خورشید درخشان تابستان را داشت .&lt;br /&gt;
شهید حسین امینی مقدم ،پس از پایان تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و سالهای اول مقطع دبیرستان ،سال چهارم ریاضی را در مشهد خواند و توانست در رشته ی مهندسی مکانیک دانشگاه تبریز قبول شود .مهم ترین دلیل انتخاب دانشگاه تبریز ،جو سیاسی آن بود که یکی از مهم ترین پایگاه های دانشجویی علیه رژیم طاغوت بود . به طوری که حسین خیلی زود تبدیل به محور تشکلات دانشجویی مخالف رژیم شد .شاید مردم کاشمر زیاد با خبر نباشند ،اما در قم همه جوان معرفی شده را می شناسند که با نام حسین تبریزی بارها سر منشا تلاش های شگفت انگیزی در عرصه ی مبارزه با رژیم ستمشاهی بوده .&lt;br /&gt;
حسین ،تبریز را به مرکز مبارزه با رژیم شاه بدل کرد و ضمن ایجاد کانون های دانشجویی ،کارهای فرهنگی را هم از خاطر نبرد و با فعالیت در کتابخانه ی دانشگاه سعی کرد ارتباط مستمر و موثری را با دانشجویان برقرار نماید .&lt;br /&gt;
راه اندازی راهپیمایی ها از جمله تظاهرات اربعین شهدای قم در تبریز ،توزیع اعلامیه و نوارهای امام و رساله ی ایشان و تشکیل نمایشگاه های عکس و کتاب در قم ،تهران ،تبریز ،مشهد و کاشمر ،از جمله فعالیت های مردی بود که خستگی برایش واژه ی بی معنایی بود . در همین خصوص ،بارها تعقیب دژخیمان رژیم شاه را بی اثر گذاشت ،مدتها تحت تعقیب بود و چند بار هم بازداشت شد .&lt;br /&gt;
شهید حسین در صحنه های میدان شهدای هفده شهریور ،13 آبان دانشگاه و بهمن خونین سال 57 حاضر بود .وی در هجرتی به سوی خدا تمام هستی خود را وقف پیروزی انقلاب اسلامی نموده بود . روز در تهران و شب در قم ،حضوری فعال داشت و وجودش ،جرقه ای بود بر خرمن ظلم ستمشاهی .&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ،باز شدن دانشگاه ها ،حسین دوباره به تبریز باز گشت .حالا جو خیلی فرق کرده بود و او باید خود را به گونه ای دیگر ،آماده ی مبارزه می کرد .این بار هم باز تبریز کانون توجه کشور بود .گروهک های بی شماری با نام های فریبنده و عوام فریبی خاص خود آمده بودند تا مسیر سبز انقلاب را به بن بست تباهی بکشانند و انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها ،برای حسین فرصت مناسبی فراهم کرد که به کاشمر باز گردد و روز ها و شب های تازه ای را تجربه کند و این بار در سنگر دیگری که محتاج مردی چون او بود ،تلاش کند .او به فرمان حضرت امام برای تشکیل جهاد سازندگی لبیک گفت و مسئولیت تشکیل جهاد سازندگی کاشمر را بر عهده گرفت .انتخاب محل مناسبی برای راه اندازی جهاد ،جذب نیرو ،تشکیل کمیته های مختلف ،تعیین مسئولیت اعضای شورا ،برسی روستا ها و نیازمندی ها و شناسایی امکانات بالقوه و ...از جمله فعالیت های شبانه روزی حسین بود .او در مدت مسئولیت خود ،برای هر روستا شناسنامه ای تشکیل داد و هم زمان به امور فرهنگی روستاها نیز پرداخت .حسین در کنار فعالیت های اجتماعی ،همیشه سعی در تشکیل جلسات آموزشی و فرهنگی برای دانش آموزان داشت وی با همکاری دوستانش ،انجمن اسلامی دانش آموزان کاشمر را در آن سال ها پایه گذاری نمود .&lt;br /&gt;
حسین ،یک بار دیگر در سال 59 به تبریز بازگشت و در راستای انقلاب فرهنگی ،تلاش بی وقفه ای را در ارگان های مختلف از جمله سپاه آغاز نمود .آن روز ها تبریز ،دستخوش توطئه های شیطان بزرگ توسط گروهک ملحد خلق مسلمان بود .حسین با نفوذ در درون تشکیلات حزب مذکور ،اطلاعات مفیدی را کسب می نمایند ؛آن گاه که رادیو تلویزیون تبریز به تصرف ضد انقلاب در می آید ،حسین به همراهی چند تن از برادران سپاه ،شجاعانه به نبرد با ضد انقلاب بر می خیزد و با اطلاعاتی که از آنها داشت ،ضربه ی جبران ناپذیری بر آنان وارد می سازد .&lt;br /&gt;
حسین در حماسه سیزده آبان و تصرف لانه جاسوسی آمریکا نیز در کنار برادران دانشجوی مسلمان پیرو خط امام بود . در همین سال ازدواج کرد اما هرگز ازدواج ،مانع تلاش های شبانه روزی او در راه خدمت صادقانه به مردم زجر کشیده نشد .تعطیلات تابستانی آن سال ،محصولات تازه ای داشت .تداوم فعالیت های گسترده ی حسین با عضویت در شورای فرماندهی سپاه کاشمر ،مسئولیت هیئت های هفت نفره ی واگذاری زمین جنوب خراسان تشکیل نهضت سواد آموزی و ...&lt;br /&gt;
در اواخر بهار سال 1361 مسئولیت بسیج کاشمر را بر عهده گرفت ،ولی عشق حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل ،آرامش را از او سلب کرده بود .آخرین باری که حسین امین مقدم به تبریز بازگشت ،دیگر احساس می کرد برای نفس کشیدن مشکل دارد .جنگ آغاز شده بود و او باید به سوی جبهه ی تازه ای می شتافت .حالا او دو فرزند داشت ؛علی و مریم هم با تمام شیرینی ها و زیبایی هایشان او را پابند ماندن نکردند .&lt;br /&gt;
عشق حضور در جبهه ،او را به سمت خود می خواند .پس ،خانواده اش را به کاشمر آورد و خود عازم جبهه شد.&lt;br /&gt;
رشادت های مثال زدنی حسین در دو عملیات بزرگ والفجر 4 و خیبر هرگز از خاطر آن روز ها نخواهد رفت . عملیات خیبر ،برای حسین شروع تازه ای است چرا که او سفر تازه ای را در آن آغاز می کند .سفری که اگر چه به ظاهر پایان بخشی از زندگی اوست ،بلکه تولد دوباره ی اوست .حسین در این عملیات و در تاریخ 5/ 12/ 62 با مسئولیت فرماندهی عملیات تیپ امام صادق لشکر پنج نصر ،در کنار رود دجله ،با ترکش خمپاره به شهادت رسید . &lt;br /&gt;
او در زمستان آمد و در زمستان رفت ،اما بهار را برای مردم به ارمغان آورد .او که در بهمن به دنیا آمده بود ،اسفند را برای رفتن برگزید تا بگوید در یک ماه هم می توان کارهای بزرگ کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&amp;quot;باغ صنوبر&amp;quot;نوشته ی ،حمید صادقپور،نشرستاره ها،مشهد-1385&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا... الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
(ان ا... اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه  ..... )&lt;br /&gt;
اکنون که به برکت جمهوری اسلامی ایران  حکومت الهی توفیق نائل شد که در لشکر امام زمان (عج) خدمت و با دشمنان خدا و اسلام و مسلمین مبارزه کنیم و در این راه جان ناقابل را به پیشگاه الهی تقدیم کنیم نکاتی به نظر می رسد که قابل گفتن است . ما درعصری قرار گرفته ایم که شاید بتوان گفت در طول تاریخ خداوند بیشترین نعماتش را بر ما ارزانی داشته است نعمت حکومت اسلامی نعمت وجود رهبری  همچون امام خمینی ، نعمت زدوده شدن آثار کفر و نفاق و شرک . فساد و ... و سایر نعمات لذا بر ماست که شکر این نعمت را به جا آوریم و موقیعت را مغتنم شمرده و از آن استفاده کنیم . الان ایران اسلامی مقتدرترین حکومت جهان است ، از آمریکا و شوروی و چین وفرانسه و .... و مجموعه همه اینها قوی تر  و قدرتمند تر است چرا که اگر چه آنها موشک و سلاح و... دارند ولی ایمان ندارند و ما ایمان داریم ، امام زمان (عج) داریم و خداوند قادر متعال داریم و ایمان و عشق به اینها داریم و لذا پشت ما گرم و محکم است و از هیچ چیزی جز از خداوند ترسی نداریم . وجود مبارک و پر میمنت امام خمینی نعمت بزرگ و حجت الهی است که خود وضعی دیگر و سخنی دیگر دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران و خواهران حزب الهی و ایمانی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدر این نعمات را بدانید و شکر خداوند کنید و با جان و مال حامی این نعمات باشید . این نعمت در طول چهارده قرن اسلام بعد از ائمه معصومین علیه السلام بر هیچ امتی نازل نشده است ، جبهه ها را بیشتر تقویت کنید و خداوند را بر اعمال و کردار خودمان همیشه حاضرو شاهد بدانیم . گر چه من کوچکتر از آنم که بخواهم خواهران و برادرانم را توصیه کنم از همگی برادران و خواهرانی که به نحوی با هم آشنا بودیم حلالیت می طلبم و اگر خاطر کسی را آزرده و یا دلی شکسته است به بزرگواری خودشان ببخشند که خداوند رحمان و رحیم ، غفور و بخشنده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران عزیزی که در نهادهای انقلاب اسلامی فعالیت می کنند محیط خودشان را با گرما و صفای ایمان و اخوت اسلامی روشن بدارند  کارهای اجرائی که زیاد هم است از مطالعه و تعلیم و تعلم بازمان ندارد که این عمر ارزش زیادی برای این کار دارد و عمرها رفنی است و اعمال صالح باقی می ماند . حداقلش آن است که از گناهان با خبر شویم و بدانیم چه چیزهایی گناه و چه کارهایی ثواب است تا آنجا که حجابهای نفس بر کنار شود و چشمه های علم باز گردد و مومن در راه خدا سیر و سلوک کند از تمامی خواهران و برادران التماس دعا دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما سخنی با همسرم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تو سپاسگذارم که با سختی های زندگی من ساختی و مشکلات را به خوبی تحمل کردی  و هیچ ابراز نکردی ، و چند صباحی زندگی را گذارندیم . خداوند ان شاء ا... به تو صبر و تحمل عنایت فرماید، هنوز هم مشکلات وجود دارد ولی صبر می خواهد و خداوند بندگانش را با بلاها آزمایش وامتحان می کند و خوشا به حال آن بندگان که مشقات و مشکلات را تحمل می کنند و خداوند ان شاء ا... که اجر بدهد . از حاج آقای قدیری و حاجیه خانم تشکر می کنم که این مدتی که با آنها بودم نهایت محبت و خوشرفتاری و مهربانی را کردند و خداوند به همگی اجر دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما همسرم شما وصی من هستید مرا در مزار مدرس شهید و در کنار سایر برادران شهیدم دفن کنید (البته اگر جنازه ام به دستتان رسید) و اگر جنازه ام پیدا نشد و مفقود بود ناراحت ونگران نباشید چون که آدم وقتی رفت فرقی نمی کند که در شرق زمین به خاک سپرده شود یا در مغرب زمین . شبهای جمعه اگر فرصت کردی برایم فاتحه و اخلاص و سوره مبارکه الرحمان را بخوان ،  علی و مریم را طوری تربیت کن که از رهروان راه سید الشهداء و زینب کبری (علیها السلام ) باشند ، و در این دنیا خدمتگذار به اسلام و در آن دنیا افتخارم باشند . وقتی علی بزرگ شد اگر خودش تمایل و علاقه داشت پس از پایان دوره راهنمایی به درس طلبگی برود که طلبگی کاری بسیار ضروری و لازم است و انسان به مسائل و معارف اسلامی بصیر می گردد و اگر حقوقی به من تعلق گرفت به همسرم بدهید . بار دیگر شما را به صبر توصیه می کنم که (و ان ا... مع الصابرین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما پدر و مادر گرامی ام :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شما تشکر می کنم که برای من زحمت کشیدید و از دوران طفولیت تابلوغ و بعد ها زحمت کشیدید ، اگر شما را نارحت کرده ام یا رنجی دیده اید بر من ببخشید و خداوند اجرتان بدهد . واز شما حلالیت می طلبم ، برای من گریه نکنید چرا که خون من ارزشی ندارد و اگر خواستید گریه کنید برای امام حسین (ع) و اصحاب گرانقدرش و ائمه اطهار (ع) گریه کنید ، مطالبی است که در نامه ای جداگانه برایتان نوشته ام امیدوارم که به آنها عمل فرمائید خداوند به همگی صبر و اجر دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(اللهم تقبل منا هذا اللهم اجعلنی من جندک و من عبادک الصالحین )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علی عباد ا… الصالحین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین امینی مقدم 29/8/1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت یاران رضا&lt;br /&gt;
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3074&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85</id>
		<title>شهیدحسین امینی مقدم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85"/>
				<updated>2019-09-19T20:20:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : 	حسین‌ 	&lt;br /&gt;
محل تولد : کاشمر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : امینی‌ مقدم 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/05&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : امین‌اله‌ 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکان شهادت :مجنون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :کارشناسی 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه شهادت : منطقه عملیاتی خیبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل :پاسدار انقلاب اسلامی 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان خدمتی : تیپ امام‌صادق- واحد عملیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه مربوط :فرماندهان شهید خراسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت :فرمانده هان رده دو 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :مسئول واحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : شهیدسوری‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
فرمانده واحد عملیات تیپ امام صادق(ع)لشگر 5نصر (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)&lt;br /&gt;
حسین در بهمن 1336 ه ش به دنیا آمد. هوای آن روزهای کاشمر ،سرد بود اما قلب های مردم ،سر شار از انوار دلنشین عشق به اهل بیت بود شیطنت های کودکانه حسین ،همه ی اطرافیان را متحیر کرده بود .او از همان ابتدا ،شخصیت مستقل و فعالی داشت و کلیشه ها برایش معنایی نداشت ، در مقابل الگو ها و عادت ها ،سر خم نمی کرد و هیچ بایدی را بدون دلیل نمی پذیرفت .او اگر چه فرزند زمستان بود ،اما همیشه چشم انتظار بهار بود و دست هایش مهربانی خورشید درخشان تابستان را داشت .&lt;br /&gt;
شهید حسین امینی مقدم ،پس از پایان تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و سالهای اول مقطع دبیرستان ،سال چهارم ریاضی را در مشهد خواند و توانست در رشته ی مهندسی مکانیک دانشگاه تبریز قبول شود .مهم ترین دلیل انتخاب دانشگاه تبریز ،جو سیاسی آن بود که یکی از مهم ترین پایگاه های دانشجویی علیه رژیم طاغوت بود . به طوری که حسین خیلی زود تبدیل به محور تشکلات دانشجویی مخالف رژیم شد .شاید مردم کاشمر زیاد با خبر نباشند ،اما در قم همه جوان معرفی شده را می شناسند که با نام حسین تبریزی بارها سر منشا تلاش های شگفت انگیزی در عرصه ی مبارزه با رژیم ستمشاهی بوده .&lt;br /&gt;
حسین ،تبریز را به مرکز مبارزه با رژیم شاه بدل کرد و ضمن ایجاد کانون های دانشجویی ،کارهای فرهنگی را هم از خاطر نبرد و با فعالیت در کتابخانه ی دانشگاه سعی کرد ارتباط مستمر و موثری را با دانشجویان برقرار نماید .&lt;br /&gt;
راه اندازی راهپیمایی ها از جمله تظاهرات اربعین شهدای قم در تبریز ،توزیع اعلامیه و نوارهای امام و رساله ی ایشان و تشکیل نمایشگاه های عکس و کتاب در قم ،تهران ،تبریز ،مشهد و کاشمر ،از جمله فعالیت های مردی بود که خستگی برایش واژه ی بی معنایی بود . در همین خصوص ،بارها تعقیب دژخیمان رژیم شاه را بی اثر گذاشت ،مدتها تحت تعقیب بود و چند بار هم بازداشت شد .&lt;br /&gt;
شهید حسین در صحنه های میدان شهدای هفده شهریور ،13 آبان دانشگاه و بهمن خونین سال 57 حاضر بود .وی در هجرتی به سوی خدا تمام هستی خود را وقف پیروزی انقلاب اسلامی نموده بود . روز در تهران و شب در قم ،حضوری فعال داشت و وجودش ،جرقه ای بود بر خرمن ظلم ستمشاهی .&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ،باز شدن دانشگاه ها ،حسین دوباره به تبریز باز گشت .حالا جو خیلی فرق کرده بود و او باید خود را به گونه ای دیگر ،آماده ی مبارزه می کرد .این بار هم باز تبریز کانون توجه کشور بود .گروهک های بی شماری با نام های فریبنده و عوام فریبی خاص خود آمده بودند تا مسیر سبز انقلاب را به بن بست تباهی بکشانند و انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها ،برای حسین فرصت مناسبی فراهم کرد که به کاشمر باز گردد و روز ها و شب های تازه ای را تجربه کند و این بار در سنگر دیگری که محتاج مردی چون او بود ،تلاش کند .او به فرمان حضرت امام برای تشکیل جهاد سازندگی لبیک گفت و مسئولیت تشکیل جهاد سازندگی کاشمر را بر عهده گرفت .انتخاب محل مناسبی برای راه اندازی جهاد ،جذب نیرو ،تشکیل کمیته های مختلف ،تعیین مسئولیت اعضای شورا ،برسی روستا ها و نیازمندی ها و شناسایی امکانات بالقوه و ...از جمله فعالیت های شبانه روزی حسین بود .او در مدت مسئولیت خود ،برای هر روستا شناسنامه ای تشکیل داد و هم زمان به امور فرهنگی روستاها نیز پرداخت .حسین در کنار فعالیت های اجتماعی ،همیشه سعی در تشکیل جلسات آموزشی و فرهنگی برای دانش آموزان داشت وی با همکاری دوستانش ،انجمن اسلامی دانش آموزان کاشمر را در آن سال ها پایه گذاری نمود .&lt;br /&gt;
حسین ،یک بار دیگر در سال 59 به تبریز بازگشت و در راستای انقلاب فرهنگی ،تلاش بی وقفه ای را در ارگان های مختلف از جمله سپاه آغاز نمود .آن روز ها تبریز ،دستخوش توطئه های شیطان بزرگ توسط گروهک ملحد خلق مسلمان بود .حسین با نفوذ در درون تشکیلات حزب مذکور ،اطلاعات مفیدی را کسب می نمایند ؛آن گاه که رادیو تلویزیون تبریز به تصرف ضد انقلاب در می آید ،حسین به همراهی چند تن از برادران سپاه ،شجاعانه به نبرد با ضد انقلاب بر می خیزد و با اطلاعاتی که از آنها داشت ،ضربه ی جبران ناپذیری بر آنان وارد می سازد .&lt;br /&gt;
حسین در حماسه سیزده آبان و تصرف لانه جاسوسی آمریکا نیز در کنار برادران دانشجوی مسلمان پیرو خط امام بود . در همین سال ازدواج کرد اما هرگز ازدواج ،مانع تلاش های شبانه روزی او در راه خدمت صادقانه به مردم زجر کشیده نشد .تعطیلات تابستانی آن سال ،محصولات تازه ای داشت .تداوم فعالیت های گسترده ی حسین با عضویت در شورای فرماندهی سپاه کاشمر ،مسئولیت هیئت های هفت نفره ی واگذاری زمین جنوب خراسان تشکیل نهضت سواد آموزی و ...&lt;br /&gt;
در اواخر بهار سال 1361 مسئولیت بسیج کاشمر را بر عهده گرفت ،ولی عشق حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل ،آرامش را از او سلب کرده بود .آخرین باری که حسین امین مقدم به تبریز بازگشت ،دیگر احساس می کرد برای نفس کشیدن مشکل دارد .جنگ آغاز شده بود و او باید به سوی جبهه ی تازه ای می شتافت .حالا او دو فرزند داشت ؛علی و مریم هم با تمام شیرینی ها و زیبایی هایشان او را پابند ماندن نکردند .&lt;br /&gt;
عشق حضور در جبهه ،او را به سمت خود می خواند .پس ،خانواده اش را به کاشمر آورد و خود عازم جبهه شد.&lt;br /&gt;
رشادت های مثال زدنی حسین در دو عملیات بزرگ والفجر 4 و خیبر هرگز از خاطر آن روز ها نخواهد رفت . عملیات خیبر ،برای حسین شروع تازه ای است چرا که او سفر تازه ای را در آن آغاز می کند .سفری که اگر چه به ظاهر پایان بخشی از زندگی اوست ،بلکه تولد دوباره ی اوست .حسین در این عملیات و در تاریخ 5/ 12/ 62 با مسئولیت فرماندهی عملیات تیپ امام صادق لشکر پنج نصر ،در کنار رود دجله ،با ترکش خمپاره به شهادت رسید . &lt;br /&gt;
او در زمستان آمد و در زمستان رفت ،اما بهار را برای مردم به ارمغان آورد .او که در بهمن به دنیا آمده بود ،اسفند را برای رفتن برگزید تا بگوید در یک ماه هم می توان کارهای بزرگ کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&amp;quot;باغ صنوبر&amp;quot;نوشته ی ،حمید صادقپور،نشرستاره ها،مشهد-1385&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا... الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(ان ا... اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه  ..... )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که به برکت جمهوری اسلامی ایران  حکومت الهی توفیق نائل شد که در لشکر امام زمان (عج) خدمت و با دشمنان خدا و اسلام و مسلمین مبارزه کنیم و در این راه جان ناقابل را به پیشگاه الهی تقدیم کنیم نکاتی به نظر می رسد که قابل گفتن است . ما درعصری قرار گرفته ایم که شاید بتوان گفت در طول تاریخ خداوند بیشترین نعماتش را بر ما ارزانی داشته است نعمت حکومت اسلامی نعمت وجود رهبری  همچون امام خمینی ، نعمت زدوده شدن آثار کفر و نفاق و شرک . فساد و ... و سایر نعمات لذا بر ماست که شکر این نعمت را به جا آوریم و موقیعت را مغتنم شمرده و از آن استفاده کنیم . الان ایران اسلامی مقتدرترین حکومت جهان است ، از آمریکا و شوروی و چین وفرانسه و .... و مجموعه همه اینها قوی تر  و قدرتمند تر است چرا که اگر چه آنها موشک و سلاح و... دارند ولی ایمان ندارند و ما ایمان داریم ، امام زمان (عج) داریم و خداوند قادر متعال داریم و ایمان و عشق به اینها داریم و لذا پشت ما گرم و محکم است و از هیچ چیزی جز از خداوند ترسی نداریم . وجود مبارک و پر میمنت امام خمینی نعمت بزرگ و حجت الهی است که خود وضعی دیگر و سخنی دیگر دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران و خواهران حزب الهی و ایمانی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدر این نعمات را بدانید و شکر خداوند کنید و با جان و مال حامی این نعمات باشید . این نعمت در طول چهارده قرن اسلام بعد از ائمه معصومین علیه السلام بر هیچ امتی نازل نشده است ، جبهه ها را بیشتر تقویت کنید و خداوند را بر اعمال و کردار خودمان همیشه حاضرو شاهد بدانیم . گر چه من کوچکتر از آنم که بخواهم خواهران و برادرانم را توصیه کنم از همگی برادران و خواهرانی که به نحوی با هم آشنا بودیم حلالیت می طلبم و اگر خاطر کسی را آزرده و یا دلی شکسته است به بزرگواری خودشان ببخشند که خداوند رحمان و رحیم ، غفور و بخشنده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران عزیزی که در نهادهای انقلاب اسلامی فعالیت می کنند محیط خودشان را با گرما و صفای ایمان و اخوت اسلامی روشن بدارند  کارهای اجرائی که زیاد هم است از مطالعه و تعلیم و تعلم بازمان ندارد که این عمر ارزش زیادی برای این کار دارد و عمرها رفنی است و اعمال صالح باقی می ماند . حداقلش آن است که از گناهان با خبر شویم و بدانیم چه چیزهایی گناه و چه کارهایی ثواب است تا آنجا که حجابهای نفس بر کنار شود و چشمه های علم باز گردد و مومن در راه خدا سیر و سلوک کند از تمامی خواهران و برادران التماس دعا دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما سخنی با همسرم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تو سپاسگذارم که با سختی های زندگی من ساختی و مشکلات را به خوبی تحمل کردی  و هیچ ابراز نکردی ، و چند صباحی زندگی را گذارندیم . خداوند ان شاء ا... به تو صبر و تحمل عنایت فرماید، هنوز هم مشکلات وجود دارد ولی صبر می خواهد و خداوند بندگانش را با بلاها آزمایش وامتحان می کند و خوشا به حال آن بندگان که مشقات و مشکلات را تحمل می کنند و خداوند ان شاء ا... که اجر بدهد . از حاج آقای قدیری و حاجیه خانم تشکر می کنم که این مدتی که با آنها بودم نهایت محبت و خوشرفتاری و مهربانی را کردند و خداوند به همگی اجر دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما همسرم شما وصی من هستید مرا در مزار مدرس شهید و در کنار سایر برادران شهیدم دفن کنید (البته اگر جنازه ام به دستتان رسید) و اگر جنازه ام پیدا نشد و مفقود بود ناراحت ونگران نباشید چون که آدم وقتی رفت فرقی نمی کند که در شرق زمین به خاک سپرده شود یا در مغرب زمین . شبهای جمعه اگر فرصت کردی برایم فاتحه و اخلاص و سوره مبارکه الرحمان را بخوان ،  علی و مریم را طوری تربیت کن که از رهروان راه سید الشهداء و زینب کبری (علیها السلام ) باشند ، و در این دنیا خدمتگذار به اسلام و در آن دنیا افتخارم باشند . وقتی علی بزرگ شد اگر خودش تمایل و علاقه داشت پس از پایان دوره راهنمایی به درس طلبگی برود که طلبگی کاری بسیار ضروری و لازم است و انسان به مسائل و معارف اسلامی بصیر می گردد و اگر حقوقی به من تعلق گرفت به همسرم بدهید . بار دیگر شما را به صبر توصیه می کنم که (و ان ا... مع الصابرین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما پدر و مادر گرامی ام :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شما تشکر می کنم که برای من زحمت کشیدید و از دوران طفولیت تابلوغ و بعد ها زحمت کشیدید ، اگر شما را نارحت کرده ام یا رنجی دیده اید بر من ببخشید و خداوند اجرتان بدهد . واز شما حلالیت می طلبم ، برای من گریه نکنید چرا که خون من ارزشی ندارد و اگر خواستید گریه کنید برای امام حسین (ع) و اصحاب گرانقدرش و ائمه اطهار (ع) گریه کنید ، مطالبی است که در نامه ای جداگانه برایتان نوشته ام امیدوارم که به آنها عمل فرمائید خداوند به همگی صبر و اجر دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(اللهم تقبل منا هذا اللهم اجعلنی من جندک و من عبادک الصالحین )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علی عباد ا… الصالحین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین امینی مقدم 29/8/1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت یاران رضا&lt;br /&gt;
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3074&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85</id>
		<title>شهیدحسین امینی مقدم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85"/>
				<updated>2019-09-19T20:15:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام : 	حسین‌ 	&lt;br /&gt;
محل تولد : کاشمر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : امینی‌ مقدم 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/05&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : امین‌اله‌ 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکان شهادت :مجنون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :کارشناسی 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه شهادت : منطقه عملیاتی خیبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل :پاسدار انقلاب اسلامی 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان خدمتی : تیپ امام‌صادق- واحد عملیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه مربوط :فرماندهان شهید خراسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت :فرمانده هان رده دو 	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :مسئول واحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : شهیدسوری‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
فرمانده واحد عملیات تیپ امام صادق(ع)لشگر 5نصر (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)&lt;br /&gt;
حسین در بهمن 1336 ه ش به دنیا آمد .هوای آن روزهای کاشمر ،سرد بود اما قلب های مردم ،سر شار از انوار دلنشین عشق به اهل بیت بود شیطنت های کودکانه حسین ،همه ی اطرافیان را متحیر کرده بود . او از همان ابتدا ،شخصیت مستقل و فعالی داشت و کلیشه ها برایش معنایی نداشت .در مقابل الگو ها و عادت ها ،سر خم نمی کرد و هیچ بایدی را بدون دلیل نمی پذیرفت . او اگر چه فرزند زمستان بود ،اما همیشه چشم انتظار بهار بود و دست هایش مهربانی خورشید درخشان تابستان را داشت .&lt;br /&gt;
حسین امین مقدم ،پس از پایان تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و سالهای اول مقطع دبیرستان ،سال چهارم ریاضی را در مشهد خواند و توانست در رشته ی مهندسی مکانیک دانشگاه تبریز قبول شود .مهم ترین دلیل انتخاب دانشگاه تبریز ،جو سیاسی آن بود که یکی از مهم ترین پایگاه های دانشجویی علیه رژیم طاغوت بود . به طوری که حسین خیلی زود تبدیل به محور تشکلات دانشجویی مخالف رژیم شد .شاید مردم کاشمر زیاد با خبر نباشند ،اما در قم همه جوان معرفی شده را می شناسند که با نام حسین تبریزی بارها سر منشا تلاش های شگفت انگیزی در عرصه ی مبارزه با رژیم ستمشاهی بوده .&lt;br /&gt;
حسین ،تبریز را به مرکز مبارزه با رژیم شاه بدل کرد و ضمن ایجاد کانون های دانشجویی ،کارهای فرهنگی را هم از خاطر نبرد و با فعالیت در کتابخانه ی دانشگاه سعی کرد ارتباط مستمر و موثری را با دانشجویان برقرار نماید .&lt;br /&gt;
راه اندازی راهپیمایی ها از جمله تظاهرات اربعین شهدای قم در تبریز ،توزیع اعلامیه و نوارهای امام و رساله ی ایشان و تشکیل نمایشگاه های عکس و کتاب در قم ،تهران ،تبریز ،مشهد و کاشمر ،از جمله فعالیت های مردی بود که خستگی برایش واژه ی بی معنایی بود . در همین خصوص ،بارها تعقیب دژخیمان رژیم شاه را بی اثر گذاشت ،مدتها تحت تعقیب بود و چند بار هم بازداشت شد .&lt;br /&gt;
شهید حسین در صحنه های میدان شهدا هفده شهریور ،13 آبان دانشگاه و بهمن خونین سال 57 حاضر بود .وی در هجرتی به سوی خدا تمام هستی خود را وقف پیروزی انقلاب اسلامی نموده بود . روز در تهران و شب در قم ،حضوری فعال داشت و وجودش ،جرقه ای بود بر خرمن ظلم ستمشاهی .&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ،باز شدن دانشگاه ها ،حسین دوباره به تبریز باز گشت .حالا جو خیلی فرق کرده بود و او باید خود را به گونه ای دیگر ،آماده ی مبارزه می کرد .این بار هم باز تبریز کانون توجه کشور بود .گروهک های بی شماری با نام های فریبنده و عوام فریبی خاص خود آمده بودند تا مسیر سبز انقلاب را به بن بست تباهی بکشانند و انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها ،برای حسین فرصت مناسبی فراهم کرد که به کاشمر باز گردد و روز ها و شب های تازه ای را تجربه کند و این بار در سنگر دیگری که محتاج مردی چون او بود ،تلاش کند .او به فرمان حضرت امام برای تشکیل جهاد سازندگی لبیک گفت و مسئولیت تشکیل جهاد سازندگی کاشمر را بر عهده گرفت .انتخاب محل مناسبی برای راه اندازی جهاد ،جذب نیرو ،تشکیل کمیته های مختلف ،تعیین مسئولیت اعضای شورا ،برسی روستا ها و نیازمندی ها و شناسایی امکانات بالقوه و ...از جمله فعالیت های شبانه روزی حسین بود .او در مدت مسئولیت خود ،برای هر روستا شناسنامه ای تشکیل داد و هم زمان به امور فرهنگی روستاها نیز پرداخت .حسین در کنار فعالیت های اجتماعی ،همیشه سعی در تشکیل جلسات آموزشی و فرهنگی برای دانش آموزان داشت وی با همکاری دوستانش ،انجمن اسلامی دانش آموزان کاشمر را در آن سال ها پایه گذاری نمود .&lt;br /&gt;
حسین ،یک بار دیگر در سال 59 به تبریز بازگشت و در راستای انقلاب فرهنگی ،تلاش بی وقفه ای را در ارگان های مختلف از جمله سپاه آغاز نمود .آن روز ها تبریز ،دستخوش توطئه های شیطان بزرگ توسط گروهک ملحد خلق مسلمان بود .حسین با نفوذ در درون تشکیلات حزب مذکور ،اطلاعات مفیدی را کسب می نمایند ؛آن گاه که رادیو تلویزیون تبریز به تصرف ضد انقلاب در می آید ،حسین به همراهی چند تن از برادران سپاه ،شجاعانه به نبرد با ضد انقلاب بر می خیزد و با اطلاعاتی که از آنها داشت ،ضربه ی جبران ناپذیری بر آنان وارد می سازد .&lt;br /&gt;
حسین در حماسه سیزده آبان و تصرف لانه جاسوسی آمریکا نیز در کنار برادران دانشجوی مسلمان پیرو خط امام بود . در همین سال ازدواج کرد اما هرگز ازدواج ،مانع تلاش های شبانه روزی او در راه خدمت صادقانه به مردم زجر کشیده نشد .تعطیلات تابستانی آن سال ،محصولات تازه ای داشت .تداوم فعالیت های گسترده ی حسین با عضویت در شورای فرماندهی سپاه کاشمر ،مسئولیت هیئت های هفت نفره ی واگذاری زمین جنوب خراسان تشکیل نهضت سواد آموزی و ...&lt;br /&gt;
در اواخر بهار سال 1361 مسئولیت بسیج کاشمر را بر عهده گرفت ،ولی عشق حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل ،آرامش را از او سلب کرده بود .آخرین باری که حسین امین مقدم به تبریز بازگشت ،دیگر احساس می کرد برای نفس کشیدن مشکل دارد .جنگ آغاز شده بود و او باید به سوی جبهه ی تازه ای می شتافت .حالا او دو فرزند داشت ؛علی و مریم هم با تمام شیرینی ها و زیبایی هایشان او را پابند ماندن نکردند .&lt;br /&gt;
عشق حضور در جبهه ،او را به سمت خود می خواند .پس ،خانواده اش را به کاشمر آورد و خود عازم جبهه شد.&lt;br /&gt;
رشادت های مثال زدنی حسین در دو عملیات بزرگ والفجر 4 و خیبر هرگز از خاطر آن روز ها نخواهد رفت . عملیات خیبر ،برای حسین شروع تازه ای است چرا که او سفر تازه ای را در آن آغاز می کند .سفری که اگر چه به ظاهر پایان بخشی از زندگی اوست ،بلکه تولد دوباره ی اوست .حسین در این عملیات و در تاریخ 5/ 12/ 62 با مسئولیت فرماندهی عملیات تیپ امام صادق لشکر پنج نصر ،در کنار رود دجله ،با ترکش خمپاره به شهادت رسید . &lt;br /&gt;
او در زمستان آمد و در زمستان رفت ،اما بهار را برای مردم به ارمغان آورد .او که در بهمن به دنیا آمده بود ،اسفند را برای رفتن برگزید تا بگوید در یک ماه هم می توان کارهای بزرگ کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&amp;quot;باغ صنوبر&amp;quot;نوشته ی ،حمید صادقپور،نشرستاره ها،مشهد-1385&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم ا... الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(ان ا... اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه  ..... )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که به برکت جمهوری اسلامی ایران  حکومت الهی توفیق نائل شد که در لشکر امام زمان (عج) خدمت و با دشمنان خدا و اسلام و مسلمین مبارزه کنیم و در این راه جان ناقابل را به پیشگاه الهی تقدیم کنیم نکاتی به نظر می رسد که قابل گفتن است . ما درعصری قرار گرفته ایم که شاید بتوان گفت در طول تاریخ خداوند بیشترین نعماتش را بر ما ارزانی داشته است نعمت حکومت اسلامی نعمت وجود رهبری  همچون امام خمینی ، نعمت زدوده شدن آثار کفر و نفاق و شرک . فساد و ... و سایر نعمات لذا بر ماست که شکر این نعمت را به جا آوریم و موقیعت را مغتنم شمرده و از آن استفاده کنیم . الان ایران اسلامی مقتدرترین حکومت جهان است ، از آمریکا و شوروی و چین وفرانسه و .... و مجموعه همه اینها قوی تر  و قدرتمند تر است چرا که اگر چه آنها موشک و سلاح و... دارند ولی ایمان ندارند و ما ایمان داریم ، امام زمان (عج) داریم و خداوند قادر متعال داریم و ایمان و عشق به اینها داریم و لذا پشت ما گرم و محکم است و از هیچ چیزی جز از خداوند ترسی نداریم . وجود مبارک و پر میمنت امام خمینی نعمت بزرگ و حجت الهی است که خود وضعی دیگر و سخنی دیگر دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران و خواهران حزب الهی و ایمانی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدر این نعمات را بدانید و شکر خداوند کنید و با جان و مال حامی این نعمات باشید . این نعمت در طول چهارده قرن اسلام بعد از ائمه معصومین علیه السلام بر هیچ امتی نازل نشده است ، جبهه ها را بیشتر تقویت کنید و خداوند را بر اعمال و کردار خودمان همیشه حاضرو شاهد بدانیم . گر چه من کوچکتر از آنم که بخواهم خواهران و برادرانم را توصیه کنم از همگی برادران و خواهرانی که به نحوی با هم آشنا بودیم حلالیت می طلبم و اگر خاطر کسی را آزرده و یا دلی شکسته است به بزرگواری خودشان ببخشند که خداوند رحمان و رحیم ، غفور و بخشنده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران عزیزی که در نهادهای انقلاب اسلامی فعالیت می کنند محیط خودشان را با گرما و صفای ایمان و اخوت اسلامی روشن بدارند  کارهای اجرائی که زیاد هم است از مطالعه و تعلیم و تعلم بازمان ندارد که این عمر ارزش زیادی برای این کار دارد و عمرها رفنی است و اعمال صالح باقی می ماند . حداقلش آن است که از گناهان با خبر شویم و بدانیم چه چیزهایی گناه و چه کارهایی ثواب است تا آنجا که حجابهای نفس بر کنار شود و چشمه های علم باز گردد و مومن در راه خدا سیر و سلوک کند از تمامی خواهران و برادران التماس دعا دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما سخنی با همسرم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تو سپاسگذارم که با سختی های زندگی من ساختی و مشکلات را به خوبی تحمل کردی  و هیچ ابراز نکردی ، و چند صباحی زندگی را گذارندیم . خداوند ان شاء ا... به تو صبر و تحمل عنایت فرماید، هنوز هم مشکلات وجود دارد ولی صبر می خواهد و خداوند بندگانش را با بلاها آزمایش وامتحان می کند و خوشا به حال آن بندگان که مشقات و مشکلات را تحمل می کنند و خداوند ان شاء ا... که اجر بدهد . از حاج آقای قدیری و حاجیه خانم تشکر می کنم که این مدتی که با آنها بودم نهایت محبت و خوشرفتاری و مهربانی را کردند و خداوند به همگی اجر دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما همسرم شما وصی من هستید مرا در مزار مدرس شهید و در کنار سایر برادران شهیدم دفن کنید (البته اگر جنازه ام به دستتان رسید) و اگر جنازه ام پیدا نشد و مفقود بود ناراحت ونگران نباشید چون که آدم وقتی رفت فرقی نمی کند که در شرق زمین به خاک سپرده شود یا در مغرب زمین . شبهای جمعه اگر فرصت کردی برایم فاتحه و اخلاص و سوره مبارکه الرحمان را بخوان ،  علی و مریم را طوری تربیت کن که از رهروان راه سید الشهداء و زینب کبری (علیها السلام ) باشند ، و در این دنیا خدمتگذار به اسلام و در آن دنیا افتخارم باشند . وقتی علی بزرگ شد اگر خودش تمایل و علاقه داشت پس از پایان دوره راهنمایی به درس طلبگی برود که طلبگی کاری بسیار ضروری و لازم است و انسان به مسائل و معارف اسلامی بصیر می گردد و اگر حقوقی به من تعلق گرفت به همسرم بدهید . بار دیگر شما را به صبر توصیه می کنم که (و ان ا... مع الصابرین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما پدر و مادر گرامی ام :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شما تشکر می کنم که برای من زحمت کشیدید و از دوران طفولیت تابلوغ و بعد ها زحمت کشیدید ، اگر شما را نارحت کرده ام یا رنجی دیده اید بر من ببخشید و خداوند اجرتان بدهد . واز شما حلالیت می طلبم ، برای من گریه نکنید چرا که خون من ارزشی ندارد و اگر خواستید گریه کنید برای امام حسین (ع) و اصحاب گرانقدرش و ائمه اطهار (ع) گریه کنید ، مطالبی است که در نامه ای جداگانه برایتان نوشته ام امیدوارم که به آنها عمل فرمائید خداوند به همگی صبر و اجر دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(اللهم تقبل منا هذا اللهم اجعلنی من جندک و من عبادک الصالحین )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علی عباد ا… الصالحین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین امینی مقدم 29/8/1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت یاران رضا&lt;br /&gt;
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3074&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B9</id>
		<title>شهید حسین امینی متولد سال ۱۳۳۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B9"/>
				<updated>2019-09-19T20:13:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین امینی- متولد سال ۱۳۳۹&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1339/11/23تاریخ شهادت : 1359/07/13&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهيد ‌حسين اميني‌ در بیست و دوم بهمن ماه سال1339در خانواده اي مستضعف امّا مذهبي در [[روستاي حسين‌آباد]] به دنيا آمد‌. روز توّلد وي ‌با سالروز شهادت سالار و سرور شهيدان عالم، حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) مصادف بود از اين روز نام ‌حسين‌ بر وي نهادند تا حسين وار زندگي كند و روزی هم حسين وار به شهادت برسد. &lt;br /&gt;
حسين در دامن مادري مؤمنه و پدري زحمتكش با فقر و محروميت رشد نمود و از همان كودكي طعم تلخ فقر را چشيد‌. از این رو از نعمت تحصيل به صورت رسمی محروم ماند. لیکن به خاطر علاقه اي كه به تحصیل علم داشت؛ توانست از طريق نهضت سواد آموزي تا مقطع پنجم تحصیلات خود را ادامه دهد. والدين حسين از همان كودكي، هم و غم خويش را در تربيت اسلامي وي جزم نمودند. حسين نيز با توجّه به فقر مالي خانواده در امور كشاورزي و دامداري به والدين كمك مي نمود. وی با رشد قوای جسمانی، در كارگاه هاي قالي بافي مشغول شد و درآمد حاصل از كارش را تقديم والدين مي‌نمود تا اینگونه نقش مؤثّرتری در اقتصاد خانواده ایفا نماید. تربیت یافتن در دامان خانواده ای مذهبی، باعث شده بود تا در همان طفولیت با آداب نماز و روزه آشنا شود و اخلاق نيكو و پسنديده ای در او شکل بگیرد. با بالا گرفتن تابش خورشید انقلاب، روحیه‌ی کفر ستیز و مبارزش، وی را آگاهانه و مشتاقانه به صحنه‌ی مبارزات مردمی کشاند و کمر همّت به نابودی [[رژیم ستم شاهی پهلوی]] بست. شهيد اميني با شروع جنگ تحميلي عراق عليه كشورمان، متصدی حضور در جبهه هاي جنگ بود. بنابراین با اینکه هنوز خدمت سربازي او فرا نرسيده بود، از طريق ارتش به همراه خيل عظيم لشكر اسلام، به جبهه هاي نبرد حقّ عليه باطل شتافت و در منطقه‌ی عملياتي غرب كشور، عاشقانه و خالصانه مشغول ادای دین به مقدّساتش شد. سرانجام در 1359/07/13 در حالي كه هنوز دو هفته از حضورش در دشت ذهاب نگذشته بود، بر اثر اصابت تركش خمپاره دشمن، به آرزوي ديرينه اش رسيد و به باغ سبز شهادت وارد شد. پيكر پاك اين شهيد پس از انتقال به زادگاهش طی مراسمی پرشكوه تشبيع و به خاك سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;منبع سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین امینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-19T20:07:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین امینی&lt;br /&gt;
فرزند:محمدرضا&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1349/03/13 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1369/04/27&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهید حسین امینی فرزند محمدرضا، در تاريخ 1349/03/13 به دنیا آمد.تحصیلات خود را تا كلاس اول راهنمايي در تهران ادامه داد و  با شروع جنگ تحميلي ترک تحصيل كرد و عازم ميدان نبرد شد.در زمان جنگ به سربازی رفت و علاقه خاصی به جبهه داشت حتی یک بار هم شناسنامه خود را دست کاری کرده بود تا سن خود را بالا ببرد.در تاريخ، 1369/07/24، 25 روز مانده به پایان خدمتش به شهادت رسید. مزار اين شهيد عزيز در گلزار شهداي [[امامزاده علي اكبر چيذر]] در تهران قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;منبع سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین امینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-19T20:06:29Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین امینی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1349/03/13 تاریخ شهادت : 1369/04/27&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهید حسین امینی فرزند محمدرضا، در تاريخ 1349/03/13 به دنیا آمد.تحصیلات خود را تا كلاس اول راهنمايي در تهران ادامه داد و  با شروع جنگ تحميلي ترک تحصيل كرد و عازم ميدان نبرد شد.در زمان جنگ به سربازی رفت و علاقه خاصی به جبهه داشت حتی یک بار هم شناسنامه خود را دست کاری کرده بود تا سن خود را بالا ببرد.در تاريخ، 1369/07/24، 25 روز مانده به پایان خدمتش به شهادت رسید. مزار اين شهيد عزيز در گلزار شهداي [[امامزاده علي اكبر چيذر]] در تهران قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;منبع سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین امیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-19T20:03:47Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین امیری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1345/10/05&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/07/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسین امیری در روز 5 دی ماه سال 1345 درمنطقه ساوه دیده به جهان گشود دوران تحصیلی ابتدایی را با ویژگی ها و استعداد خوب خود سپری کرد و تحصیلات خود را تا حد متوسط درهمان شهر ادامه داد این شهید عزیز که شیفته مکتب و میهن اسلامی خویش بود خود را به محض صدور فرمان امام (ره) به حوزه معرفی و برای خدمت مقدس سربازی آماده گردید او دوران مقدماتی آموزشی را گذرانده و سپس در یکی از یگان های عملیاتی لشگر 21 حمزه که درمنطقه مستقر بود مشغول دفاع از میهن اسلامی گردید و در تاریخ 1365/07/04 به آمال و آرزوی خود که همان پیوستن به خیل شهیدان بود رسید و هم اکنون با دیگر شهیدان بخون غلتیده شهر ساوه در گلستان شهدای آن دیار آرامیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%A8%DB%8C%DA%AF</id>
		<title>شهیدحسین امیر بیگ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%A8%DB%8C%DA%AF"/>
				<updated>2019-09-19T20:00:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین امیربیگ&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: 1345/12/03&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/10/10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهادت این اسوه وصف ناشدنی و شهید این ساوه فداکاری ایثار که با تلالو خون خود پشیمانی کوه را بینایی میبخشد و به قلبها زندگانی جاوید می دهد.&lt;br /&gt;
شهید حسین امیر بیگ از بهترین و عزیزترین افراد خانواده بود و او در تاریخ 1345/12/03 دیده به جهان گشود و بعد از طی کردن دوران طفولیت وارد محیط علم و دانش شد و به مدت کوتاه چهارسال را به تحصیل علم پرداخت و بعد از آن دوران جوانی خود را به خدمت به مردم و رسیدگی به خانواده سپری کرد و او در سن 16 سالگی مغازه ای را افتتاح کرد و با شکل مکانیکی که خود هنری ارزنده بود به مردم خدمت میکرد و در عین حال در بسیج مساجد شرکتی فعالانه داشت و سعی میکرد در راهپیمایی دائم حضور داشته باشد و او چندین مرتبه به جبهه رفت و علی رغم اینکه سه برادر دیگر او در جبهه حضور داشتند و بر خلاف میل پدر و مادر عازم جبهه شد. آرای عشقش که در وجود او موج میزد و اجازه نمیداد که به فرمان امام خود لبیک نگوید.&lt;br /&gt;
شهید مدارک خود را از طریق ارتش و از میدانها نبرد شد و ما اقیانوس بیکران معرفت هم مانوس شد و او در مناطق زیادی در حمله های فراوانی شرکت کرد. در همان اواخر در منطقه سومار مشغول انجام وظیفه شد. هنر مکانیکی او زمان زد دوستان و فرماندهان شده بود و او نمونه ای دلسوزی و مهربانی بود.&lt;br /&gt;
او سرگذشتش از ابتدا با رشادت و سربلندی و در انتها با شهادت رغم خورد. راستی او فرزندی مهربان برای پدر و مادری برادری رئوف و دلسوز برای خواهر و برادرانش بود و سر انجام در دهم ماه دی 1365 با تقدیم خون سرخ خود شربت شهادت نوشید و به لقا الله رسید.&lt;br /&gt;
او عاشق الله بود و همراه جند لله و پیرو روح الله او کوله پشتی خود را بست و با امید به اینکه همراه رزمندگان اسلام خود را به صحن سرای مولایش حسین برساند اما مولایش حسین بن علی او را در جمع شهدا که مسلما خود روشنی بخش ان جمع است دعوت نمود. حسین بعد از طی کردن سن 19 سالگی در سومار شهد شیرین شهادت را نوشید و دشمن خونخوار ابتدا با بمبهای خوشه ای حمله کرد و بعد هم منطقه را شیمیایی کرد و آنروز حسین به همراه 1000 تن از همسنگران همچون پرندگان عاشق به سوی پروردگارشان شتافتند.پیکر پاک و مطهر حسین و دیگر شهدا به سرد خانه منتقل میشود اما سردخانه نیز توسط دشمن بمباران می شود پیکر حسین 13 روز در بستر خانه ای گرم و خاموش نگهداری می شد و چه معجزه ای از این مهمتر بعد از 13 روز و بعد از انتقال به مشهد و هنگام دیدار اخر با او و وداع با او و هنگامی که جنازه را نظاره میکردیم و هیچ آثاری از اینکه او 13 روز در سردخانه ای خاموش بسر برده به چشم نیمخورد.&lt;br /&gt;
آری، حسین یک دست بر سینه اش و دست دیگرش در کنار تنش بود که جدا از تن بود دستانی که حسین تا میتوانست با انها به مردم خدمت میکرد و فقرا را دستگیری مینمود دست نوازش بر سر کودکان می کشید.&lt;br /&gt;
حسین در طول مدت عمر کوتاه خود تا توانست به جامعه و مردم وطن خود خدمت کرد. و براستی از شیطان و وسوسه های شیطانی دور بود. از دروغ و تملق و ریا بیزار بود و صداقت و یکرنگی وجود او در چشمان پاکش موج میزد.&lt;br /&gt;
حسین به نظافت که در اسلام به آن توصیه شده است اهمیت زیادی میداد، او کودکان را بسیار دوست می داشت و تا میتوانست به مردم عشق و محبت می ورزید و انقدر به دوستان و اشنایان محبت و دوستی داده بود که دوستان از این شهادت قلبشان آکنده از غم شده بود و کجا بود او که در روز تشییع جنازه خود ببیند آن همه انسان ها را که آن چنان به او عشق می ورزید و او را تا خانه جدیدش که در جوار ثامن الحجج است همراهی میکردند.&lt;br /&gt;
حسین جان همراه تو در قلب تاریخ فرو می رویم و راه و رسم عشق بازی را می آموزیم و به حسین بزرگ آنقدر عشق می ورزیم که از سر تا پا میسوزیم و دستم به عدل و عدالت تا روزگاری که ظلم و ستم و بر دوش انسانها سنگین میکند تو در فریاد ستمدیدگان علیه ستمگران میفروشی.&amp;lt;ref&amp;gt;منبع سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%A8%DB%8C%DA%AF</id>
		<title>شهیدحسین امیر بیگ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%A8%DB%8C%DA%AF"/>
				<updated>2019-09-19T19:35:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین امیربیگ&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: 1345/12/03&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/10/10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهادت این اسوه وصف ناشدنی و شهید این ساوه فداکاری ایثار که با تلالو خون خود پشیمانی کوه را بینایی میبخشد و به قلبها زندگانی جاوید می دهد.&lt;br /&gt;
شهید حسین امیر بیگ از بهترین و عزیزترین افراد خانواده بود و او در تاریخ 1345/12/03 دیده به جهان گشود و بعد از طی کردن دوران طفولیت وارد محیط علم و دانش شد و به مدت کوتاه چهارسال را به تحصیل علم پرداخت و بعد از ان دوران جوانی خود را به خدمت به مردم و رسیدگی به خانواده سپری کرد و او در سن 16 سالگی مغازه ای را افتتاح کرد و با شکل مکانیکی که خود هنری ارزنده بود به مردم خدمت میکرد و در عین حال در بسیج مساجد شرکتی فعالانه داشت و سعی میکرد در راهپیمایی دائم حضور داشته باشد و اوچجندین مرتبه به جبهه رفت و علی رغم اینکه سه برادر دیگر او در جبهه های حق علیه.. حضور داشتند و بر خلاف میل پدر و مادر عازم جبهه شد. آرای عشقش که در وجود او موج میزد و اجازه نمیداد که به فرمان امام خود لبیک نگوید.&lt;br /&gt;
شهید مدارک خود را از طریق ارتش و از میدانها نبرد شد و ما اقیانوس بیکران معرفت هم مانوس شد و او در مناطق زیادی در حمله های فراوانی شرکت کرد. در همان اواخر در منطقه سومار مشغول انجام وظیفه شد. هنر مکانیکی او زمان زد دوستان و فرماندهان شده بود و او نمونه ار دلسوزی و مهربانی بود.&lt;br /&gt;
او سرگذشتش از ابتدا با رشادت و سربلندی و در انتها با شهادت رغم خورد. راستی او فرزندی مهربان برای پدر و مادری برادری رئوف و دلسوز برای خواهر و برادرانش بود و سر انجام در دهم ماه دی 1365 با تقدیم خون سرخ خود شربت شهادت نوشید و به لقا الله رسید.&lt;br /&gt;
وعاشق الله بود و همراه جند لله و پیرو روح الله او کوله چشتی خود را بیست با امید اینکه همراه رزمندگان اسلام خود را به صحن سرای مولایش حسین برساند&lt;br /&gt;
او عاشق الله بود و همراه جند لله و پیرو روح الله او کوله پشتی خود را بست و یا امید به اینکه همراه رزمندگان اسلام خود را به صحن سرای مولایش حسین برساند اما مولایش حسین بن علی او را در جمع شهدا که مسلما خود روشنی بخش ان جمع است دعوت نمود. حسین بعد از طی کردن سن 19 سالگی در سومار شهد شیرین شهادت را نوشید و دشمن خونخوار ابتدا با بمبهای خوشه ای حمله کرد و بعد هم منطقه را شیمیایی کرد و انروز حسین به همراه 1000 تن از همسنگران همچون پرندگان عاشق به سوی پروردگارشان شتافتند.&lt;br /&gt;
پیکر پاک و مطهر حسین و دیگر شهداب ه سرد خانه منتقل میشود اما سردخانه نیز توسط دشمن بمباران می شود پیکر حسین 13 روز در بستر خانه ای گرم و خاموش نگهداری می شد و چه معجزه ای از این مهمتر بعد از 13 روز و بعد از انتقال به مشهد و هنگام دیدار اخر با او و وداع با او و هنگامی که جنازه را نظاره میکردیم و هیچ اثاری از اینکه او 13 روز در سردخانه ای خاموش بسر برده به چشم نیمخورد.&lt;br /&gt;
آری، حسین یک دست بر سینه اش و دست دیگرش در کنار تنش بود که جدا از تن بود دستانی که حسین تا میتوانست با انها به مردم خدمت میکرد و فقرا را دستگیری مینمود دست نوازش بر سر کودکان می کشید.&lt;br /&gt;
حسین در طول مدت عمر کوتاه خود تا توانست به جامعه و مردم وطن خود خدمت کرد و.. امیر بیک براسته ای از شیطان و وسوسه های شیطانی دور بود. از دروغ و تملق و ریا بیزار بود و صداقت و یکرنگی وجود او و در چشمان پاکش موج میزد.&lt;br /&gt;
حسین به نظافت که در اسلام به ان توصیه شده است اهمین زیادی میداد و او کودکان را بسیار دوست می داشت و تا میتوانست به مردم عشق و محبت می ورزید و انقدر به دوستان و اشنایان محبت و دوستی .... داده بود که دوستان از این شهادت قلبشان اکنده از غم شده وبد و کجا بود او که در روز تشییع جنازه خود ببیند ان همه انسان ها را که ان چنان به او عشق می ورزید و او را تا خانه جدیدش که در جوار ثامن الحجج است همراهی میکردند.&lt;br /&gt;
حسین جان همراه تو در قلب تاریخ فرو می رویم و راه و رسم عشق بازی را می اموزیم و به حسین بزرگ انقدر عشق می ورزیم که از سر تا پا میسوزیم و دستم به عدل و عدالت تا روزگاری که ظلم و ستم و بر دوش انسانها سنگین میکند تو در فریاد ستمدیدگان علیه ستمگران میفروشی.&amp;lt;ref&amp;gt;منبع سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین امیدواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-19T19:33:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید حسین امیدواری]] &lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1365/02/10]] &lt;br /&gt;
محل تولد : [[تهران]] &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1394/10/21]] &lt;br /&gt;
محل شهادت : [[خانطومان]] – [[سوریه]] &lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
محل مزار شهید : [[تهران]] – [[بهشت زهرا (س)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروردگارا: ای تنها کس بی کسان. شما خود بیشتر از هر کس دیگر آگاه و ناظر بر اعمال این بنده ی حقیر بوده و هستی، از آنرو می دانی که این بنده ی حقیر تماما در کوشش و تلاش مداوم بودم ، تا بلکه مشکلات دنیوی خود و اطرافیانم را مرتفع بسازم. بلکه باذن ا... بتوانم دنیا و آخرت این جمع مذکور را طبق فرمایش شما تبدیل به بهشت بکنم. در آن مسیر انجام وظیفه می کردم که ما را مامور به نگهبانی از حرم خانم [[حضرت رقیه]] کردند، و ایشان نیز مهر تایید برات ما را زدند. و فرصت خدمت به این خانم عزیز، بدینوسیله برای ما محیا شد. و ما نیز از خدا خواسته لبیک را گفتیم و لباس جهاد را برتن کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروردگارا: اگر که خواستی این بنده ی حقیر را به بهشت خود ببری و یا اینکه به جهنم که ساخته ی به دست خودمان است، بیاندازی شما خود صاحب اختیار هستی و این بنده ی خسران دیده در هر صورت راضی به رضای شما خواهم بود. فقط اینکه دوست دارم مطالبی را با شما در جریان بگذارم که تو خود می دانی آن از دل من بر میخیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرودگارا: اگر در طول دوران زندگیم در عالم مادی دچار خطایی شده ام، شما آن خطای بنده ی حقیر را به حساب دشمنی من با خودتان طلقی نکنید. و دوست دارم که آن خطاها را روی ضعف و احمقیت های این بنده ی حقیر نسبت به خودش برداشت بکنید، و بدینوسیله شما را قسم می دهم، این بنده را بخاطر ضعف ها و احمقیت هایش در ردیف دشمنانتان قرار ندهید، و البته در ادامه دوست دارم در همین جا رضایت خودم را از جاهلی که بنده را به قتل می رساند تسلیم شما کرده، و البته شکایت خود را نیز از دو گروه نزد شما تا روز قیامت به امانت بگذارم، گروه اول: کسانی که خود در پوچ گرایی هستند و برای آنکه آن ننگ را از دوش خود بردارند، در صدد برمی آیند، تا مارا در راهی که هستیم، بی هدف نشان بدهند.&lt;br /&gt;
 و گروه دوم: کسانی هستند که با مکر و ریا سعی می کنند ، به تفریح و یا برای بدست آوردن منافع دنیوی روی خون [[شهدا]] موج سواری بکنن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التماس دعا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حسین امیدواری]] &amp;lt;ref&amp;gt;[https://harimeharam.ir/shahid/160 سایت حریم حرم]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بایادش صلوات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین_امیدواری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای مدافع حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تهران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین امیدواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-19T19:32:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهدای ایرانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید حسین امیدواری]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1365/02/10]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : [[تهران]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1394/10/21]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : [[خانطومان]] – [[سوریه]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل مزار شهید : [[تهران]] – [[بهشت زهرا (س)]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروردگارا: ای تنها کس بی کسان. شما خود بیشتر از هر کس دیگر آگاه و ناظر بر اعمال این بنده ی حقیر بوده و هستی، از آنرو می دانی که این بنده ی حقیر تماما در کوشش و تلاش مداوم بودم ، تا بلکه مشکلات دنیوی خود و اطرافیانم را مرتفع بسازم. بلکه باذن ا... بتوانم دنیا و آخرت این جمع مذکور را طبق فرمایش شما تبدیل به بهشت بکنم. در آن مسیر انجام وظیفه می کردم که ما را مامور به نگهبانی از حرم خانم [[حضرت رقیه]] کردند، و ایشان نیز مهر تایید برات ما را زدند. و فرصت خدمت به این خانم عزیز، بدینوسیله برای ما محیا شد. و ما نیز از خدا خواسته لبیک را گفتیم و لباس جهاد را برتن کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروردگارا: اگر که خواستی این بنده ی حقیر را به بهشت خود ببری و یا اینکه به جهنم که ساخته ی به دست خودمان است، بیاندازی شما خود صاحب اختیار هستی و این بنده ی خسران دیده در هر صورت راضی به رضای شما خواهم بود. فقط اینکه دوست دارم مطالبی را با شما در جریان بگذارم که تو خود می دانی آن از دل من بر میخیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرودگارا: اگر در طول دوران زندگیم در عالم مادی دچار خطایی شده ام، شما آن خطای بنده ی حقیر را به حساب دشمنی من با خودتان طلقی نکنید. و دوست دارم که آن خطاها را روی ضعف و احمقیت های این بنده ی حقیر نسبت به خودش برداشت بکنید، و بدینوسیله شما را قسم می دهم، این بنده را بخاطر ضعف ها و احمقیت هایش در ردیف دشمنانتان قرار ندهید، و البته در ادامه دوست دارم در همین جا رضایت خودم را از جاهلی که بنده را به قتل می رساند تسلیم شما کرده، و البته شکایت خود را نیز از دو گروه نزد شما تا روز قیامت به امانت بگذارم، گروه اول: کسانی که خود در پوچ گرایی هستند و برای آنکه آن ننگ را از دوش خود بردارند، در صدد برمی آیند، تا مارا در راهی که هستیم، بی هدف نشان بدهند.&lt;br /&gt;
 و گروه دوم: کسانی هستند که با مکر و ریا سعی می کنند ، به تفریح و یا برای بدست آوردن منافع دنیوی روی خون [[شهدا]] موج سواری بکنن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التماس دعا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حسین امیدواری]] &amp;lt;ref&amp;gt;[https://harimeharam.ir/shahid/160 سایت حریم حرم]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بایادش صلوات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین_امیدواری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای مدافع حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تهران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین املاکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-19T19:10:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = حسین املاکی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = hosain-amlaki.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  &lt;br /&gt;
|شهادت                  = &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسین املاکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سردار شهید حسین املاکی در محله کولاک [[لنگرود]] متولد شد. دوران جوانی را در آنجا سپری کرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی وارد عرصه جنگ و جبهه های نبرد شد. ایمان، شجاعت، خلاقیت، تدبیر و توانمندی شهید املاکی باعث شد تا در کوتاه ترین زمان وارد تیپ 25 کربلا شده وپس از آن در واحد اطلاعات و عملیات مسئولیت فرماندهی، محور یکم را بر عهده گرفت. حسین املاکی، حسینی زیست و حسینی شهید شد و شهادتش الگو و درس فراموش نشدنی به نام ایثار را به امت عزیز اسلام آموخت.&lt;br /&gt;
شهید املاکی در بحبوحه جنگ و نبرد و آتش عملیات شیمیایی، ماسک صورتش را به بسیجی ای که ناله میکرد و کمک میطلبید، بخشید. هرچند که در نهایت هر دو شهید شدند ولیکن ایثار و فداکاری این شهید درس مهم و ارزشمندی را به بازماندگان آموخت. شهید املاکی در عملیات بسیاری در جبهه ها حضور فعال و تاثیر گذاری داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نوید شاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین امانی وامرزانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-19T19:07:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حسین امانی وامرزانی&lt;br /&gt;
فرزند : علی&lt;br /&gt;
متولد : 1350/10/09 در بهشهر&lt;br /&gt;
تحصیلات : زیر دیپلم&lt;br /&gt;
تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
یگان: سپاه دامغان-تیپ 12-گردان قمر بنی هاشم(ع)&lt;br /&gt;
مدت حضور : 13ماه و 25 روز&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمنده&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج&lt;br /&gt;
نوع شغل : محصل&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/05/05&lt;br /&gt;
محل شهادت : اسلام آباد غرب - تنگه چهار زبر&lt;br /&gt;
عملیات : مرصاد&lt;br /&gt;
محل دفن : دامغان گلزار شهدای فردوس رضا(ع)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
« ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون »&lt;br /&gt;
گمان مکنید آنان که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه آنان زنده اند و نزد خداوند روزی می خورند. با نام الله، پاسدار حرمت خون شهیدان ، یاری دهنده مظلومان و درهم کوبنده ستمگران و باسلام و درود فراوان خدمت امام امت، خورشید درخشان جماران، امید مستضعفان و با سلام و درود بر ارواح پاک و طیبه شهیدان، از صدر اسلام تا کربلای امروزی و با سلام و درود خدمت تمامی خدمتگزاران اسلام و سلام برخانواده های معظم شهدا. خدایا خداوندا، تمامی امامان و تمامی پیامبران و ملائکه و فرشتگان را شاهد می گیرم که هدف من جز لبیک گفتن به ندای امام و برداشتن حق از گردن خود و رضای خدا و خشنودی امام جز این نیست، و حالا پیام من به امت زمان(عج) و در پایان آزادی کربلای حسین  حزب الله و شهیدپرور پشت جبهه این است که ای برادران هرگز جبهه ها را خالی نگذارید وبه فرموده های امام گوش دهید و از روحانیت متعهد جدا نشوید که اگر جدا شوید، روز بدبختی خود را آغاز کردید و نگذارید که منافقین بین شما تفرقه بیندازند. استغفار و دعا را از یاد نبرید و همدیگر را دعا کنید . به نماز و عبادت و دعا اهمیت بیشتری بدهید . حضور خود را در جبهه های حق علیه باطل ثابت نگه دارید و در بزرگی و عظمت امام دقت کنید . صداقت و اخلاص خود را همچون او حفظ کنید. آخرت خود را به دنیای خویش مفروشید . همیشه از خدا طلب آمرزش بخواهید و به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید. خمس و زکات را فراموش نکنید، زیرا خداوند آن را واجب دانسته است . غفلت و بی تفاوتی را از خود دور کنید . اما یک نصیحت هم به برادران دارم و آن این است که واقعا سزاوار یک مسلمان نیست که در رختخواب ذلت بمیرد، چون ما در دعاهایمان می گوییم که خدایا مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده و این را میدانید که مرگ برای همه حتمی است و این را خدا وعده داده است و انسان برای آخرت آفریده شده است نه برای دنیا، نه برای هستی ، برای مردن و نه برای زندگانی . پس بترسید از اینکه مرگ شما را دریابد و شما در حال گناه باشید و نصیحتی دارم به شما مادران : ای مادران ، هرگز از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری نکنید و در تربیت فرزندانتان بکوشید و نکند از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که در آخرت نمی توانید در محضر خداوند جواب حضرت زینب را بدهید. به امید پیروزی رزمندگان اسلام.  « والسلام »&lt;br /&gt;
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار&lt;br /&gt;
گردان روح الله&lt;br /&gt;
۱۳۶۵/۱۰/۰۱&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/905سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض: حسین_امانی_وامرزانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بهشهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین امانی وامرزانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-19T19:05:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حسین امانی وامرزانی&lt;br /&gt;
فرزند : علی&lt;br /&gt;
متولد : 1350/10/09 در بهشهر&lt;br /&gt;
تحصیلات : زیر دیپلم&lt;br /&gt;
تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
یگان: سپاه دامغان-تیپ 12-گردان قمر بنی هاشم(ع)&lt;br /&gt;
مدت حضور : 13ماه و 25 روز&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمنده&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج&lt;br /&gt;
نوع شغل : محصل&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/05/05&lt;br /&gt;
محل شهادت : اسلام آباد غرب - تنگه چهار زبر&lt;br /&gt;
عملیات : مرصاد&lt;br /&gt;
محل دفن : دامغان گلزار شهدای فردوس رضا(ع)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
« ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون »&lt;br /&gt;
گمان مکنید آنان که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه آنان زنده اند و نزد خداوند روزی می خورند. با نام الله، پاسدار حرمت خون شهیدان ، یاری دهنده مظلومان و درهم کوبنده ستمگران و با سلام و درود فراوان خدمت امام امت، خورشید درخشان جماران، امید مستضعفان و با سلام و درود بر ارواح پاک و طیبه شهیدان، از صدر اسلام تا کربلای امروزی و با سلام و درود خدمت تمامی خدمتگزاران اسلام و سلام برخانواده های معظم شهدا. خدایا خداوندا، تمامی امامان و تمامی پیامبران و ملائکه و فرشتگان را شاهد می گیرم که هدف من جز لبیک گفتن به ندای امام و برداشتن حق از گردن خود و رضای خدا و خشنودی امام جز این نیست، و حالا پیام من به امت زمان(عج) و در پایان آزادی کربلای حسین  حزب الله و شهید پرور پشت جبهه این است که ای برادران هرگز جبهه ها را خالی نگذارید و به فرموده های امام گوش دهید و از روحانیت متعهد جدا نشوید که اگر جدا شوید، روز بدبختی خود را آغاز کردید و نگذارید که منافقین بین شما تفرقه بیندازند. استغفار و دعا را از یاد نبرید و همدیگر را دعا کنید . به نماز و عبادت و دعا اهمیت بیشتری بدهید . حضور خود را در جبهه های حق علیه باطل ثابت نگه دارید و در بزرگی و عظمت امام دقت کنید . صداقت و اخلاص خود را همچون او حفظ کنید. آخرت خود را به دنیای خویش مفروشید . همیشه از خدا طلب آمرزش بخواهید و به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید. خمس و زکات را فراموش نکنید، زیرا خداوند آن را واجب دانسته است . غفلت و بی تفاوتی را از خود دور کنید . اما یک نصیحت هم به برادران دارم و آن این است که واقعا سزاوار یک مسلمان نیست که در رختخواب ذلت بمیرد، چون ما در دعاهایمان می گوییم که خدایا مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده و این را میدانید که مرگ برای همه حتمی است و این را خدا وعده داده است و انسان برای آخرت آفریده شده است نه برای دنیا، نه برای هستی ، برای مردن و نه برای زندگانی . پس بترسید از اینکه مرگ شما را دریابد و شما در حال گناه باشید و نصیحتی دارم به شما مادران : ای مادران ، هرگز از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری نکنید و در تربیت فرزندانتان بکوشید و نکند از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که در آخرت نمی توانید در محضر خداوند جواب حضرت زینب را بدهید. به امید پیروزی رزمندگان اسلام.  « والسلام »&lt;br /&gt;
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار&lt;br /&gt;
گردان روح الله&lt;br /&gt;
65/ 10/ 1&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/905سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض: حسین_امانی_وامرزانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بهشهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B5</id>
		<title>شهید حسین امامیان -متولد۱۳۳۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B5"/>
				<updated>2019-09-19T18:55:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حسین امامیان&lt;br /&gt;
فرزند : محمدابراهیم&lt;br /&gt;
متولد : 1335/06/15 در شاهرود&lt;br /&gt;
تحصیلات : لیسانس&lt;br /&gt;
تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
یگان: جهاد شاهرود تیپ 17 علی بن ابی طالب(ع)&lt;br /&gt;
مدت حضور : 20 ماه و 13 روز&lt;br /&gt;
مسئولیت : نیروی فرهنگی گردان(رزمنده)&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج&lt;br /&gt;
نوع شغل : کارمند جهاد&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/08/15&lt;br /&gt;
محل شهادت : عین خوش&lt;br /&gt;
عملیات : محرم&lt;br /&gt;
محل دفن : شاهرود گلزار شهدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
بسم رب الشهدا&lt;br /&gt;
اینجانب حسین امامیان ، بدین وسیله از پدر و مادر و برادران و خواهران و اقوام و آشنایان و دوستان خود خداحافظی می نمایم. مخصوصاً از خانواده خود که شاید از این نظر گله مند باشند. سفارشم به همه این است، اکنون که اسلام برای زنده ماندن خود احتیاج به خون شما دارد، زنده بودن اسلام را به زنده بودن خود ترجیح دهید و از خون دادن نهراسید . شما از جای خود حرکت کنید ، مطمئن باشید خداوند شما را تا آخر راه خواهد برد،مطمئن باشید امام زمان (عج) پشتیبان شما خواهد بود. آنچه مهم است حرکت اول است.بیایید زندگی را با همۀ پیرایه هایش جلوی پای اسلام قربانی کنید، جلوی پای امام زمان (عج ) قربانی کنید . در مورد حساب های اینجانب نظر برادر سعید آقابیکی هرچه هست درست است و اگر بدهکار شوم، از موجودی اینجانب و بانک رهنی برداشت نمایید . از آن موجودی هرچه ماند در راه خدا خرج کنید . پولی که در جبهه جهت تقسیم بین برادران دریافت نموده ام، همراهم است، بنابراین هرچه پولی که در جیب های من پیدا شد، مربوط به [[بسیج]] است ( البته مقداری هم پول شخصی است که اشکال ندارد.) وجوه مربوط به اینجانب که قرار شد در راه خدا خرج نمایید، [[خمس]] و [[زکاتش]] داد نشده. لطفاً قبل از خرج این جهت را اصلاح نمایید تا از جهت شرع اشکالی نباشد. و من الله توفیق الطاعۀ و الشهاده&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/1923سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان [[سمنان&amp;lt;nowiki&amp;gt;]]&amp;lt;/nowiki&amp;gt;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهیدحسین امامیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-09-19T18:52:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;*شهید حسین امامیان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامم به همه این است اکنون که اسلام برای زنده ماندن خود احتیاج به خون شما دارد، زنده بودن اسلام را به زنده بودن خود ترجیح دهید...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
بدینوسیله اینجانب حسین امامیان از پدر و مادر برادران و خواهران و اقوام و آشنایان و دوستان خود خداحافظی می‌کنم، خصوصا از خانواده خود که شاید از این نظر گله‌مند باشند. &lt;br /&gt;
پیامم به همه این است اکنون که اسلام برای زنده ماندن خود احتیاج به خون شما دارد، زنده بودن اسلام را به زنده بودن خود ترجیح دهید و از خون دادن نهراسید، شما از جای خود حرکت کنید، مطمئن باشید خدا شما را تا آخر راه خواهد برد. آنچه مهم است این است حرکت. &lt;br /&gt;
اول اینکه بیایید زندگی را با همه پیرایه‌هایش پیش پای اسلا م قربانی کنید. جلوی پای امام زمان قربانی کنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام حسین امامیان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رده‌های این صفحه : شهیدان استان سمنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;سایت خط سرخ&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
ترتیب‌پیش‌فرض:حسین امامیان&lt;br /&gt;
رده: شهدا&lt;br /&gt;
رده: شهدای دفاع مقدس&lt;br /&gt;
رده: شهدای ایران&lt;br /&gt;
رده: شهدای استان سمنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهیدحسین امامیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-09-19T18:48:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام: حسین امامیان&lt;br /&gt;
نام پدر:محمدابراهیم&lt;br /&gt;
تولد:۱۳۳۵/۰۶/۱۵&lt;br /&gt;
متولد:شاهرود&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل:مجرد&lt;br /&gt;
تحصیلات:لیسانس&lt;br /&gt;
نوع عضویت:بسیج&lt;br /&gt;
نوع شغل:کارمندجهاد&lt;br /&gt;
یگان:سپاه شاهرود،تیپ۱۷،گردان بلال&lt;br /&gt;
مسئولیت:نیروی فرهنگی گردان(رزمنده)&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت:۱۳۶۱/۰۸/۱۵&lt;br /&gt;
عملیات:محرم در اثر اصابت ترکش&lt;br /&gt;
محل شهادت:عین خوش&lt;br /&gt;
محل دفن:گلزار شهدای شاهرود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسین امامیان: پیامم به همه این است اکنون که اسلام برای زنده ماندن خود احتیاج به خون شما دارد، زنده بودن اسلام را به زنده بودن خود ترجیح دهید...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
بدینوسیله اینجانب حسین امامیان از پدر و مادر برادران و خواهران و اقوام و آشنایان و دوستان خود خداحافظی می‌کنم، خصوصا از خانواده خود که شاید از این نظر گله‌مند باشند. &lt;br /&gt;
پیامم به همه این است اکنون که اسلام برای زنده ماندن خود احتیاج به خون شما دارد، زنده بودن اسلام را به زنده بودن خود ترجیح دهید و از خون دادن نهراسید، شما از جای خود حرکت کنید، مطمئن باشید خدا شما را تا آخر راه خواهد برد. آنچه مهم است این است حرکت. &lt;br /&gt;
اول اینکه بیایید زندگی را با همه پیرایه‌هایش پیش پای اسلا م قربانی کنید. جلوی پای امام زمان قربانی کنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام حسین امامیان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رده‌های این صفحه : شهیدان استان سمنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;سایت خط سرخ&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
ترتیب‌پیش‌فرض:حسین امامیان&lt;br /&gt;
رده: شهدا&lt;br /&gt;
رده: شهدای دفاع مقدس&lt;br /&gt;
رده: شهدای ایران&lt;br /&gt;
رده: شهدای استان سمنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهیدحسین امامیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-09-19T18:33:40Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khishavand98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حسین امامیان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامم به همه این است اکنون که اسلام برای زنده ماندن خود احتیاج به خون شما دارد، زنده بودن اسلام را به زنده بودن خود ترجیح دهید... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
بدینوسیله اینجانب حسین امامیان از پدر و مادر برادران و خواهران و اقوام و آشنایان و دوستان خود خداحافظی می‌کنم، خصوصا از خانواده خود که شاید از این نظر گله‌مند باشند. &lt;br /&gt;
پیامم به همه این است اکنون که اسلام برای زنده ماندن خود احتیاج به خون شما دارد، زنده بودن اسلام را به زنده بودن خود ترجیح دهید و از خون دادن نهراسید، شما از جای خود حرکت کنید، مطمئن باشید خدا شما را تا آخر راه خواهد برد. آنچه مهم است این است حرکت. &lt;br /&gt;
اول اینکه بیایید زندگی را با همه پیرایه‌هایش پیش پای اسلا م قربانی کنید. جلوی پای امام زمان قربانی کنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام حسین امامیان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رده‌های این صفحه : شهیدان استان سمنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;سایت خط سرخ&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
ترتیب‌پیش‌فرض:حسین امامیان&lt;br /&gt;
رده: شهدا&lt;br /&gt;
رده: شهدای دفاع مقدس&lt;br /&gt;
رده: شهدای ایران&lt;br /&gt;
رده: شهدای استان سمنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Khishavand98</name></author>	</entry>

	</feed>