<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mazidi98</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mazidi98"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Mazidi98"/>
		<updated>2026-06-05T09:59:32Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید حسن رحیمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-17T17:35:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: حسن رحیمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: زینب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: بوئین زهرا   تاریخ تولد: ۱۳۵۰/۰۱/۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: فاو   تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۱۱/۲۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره   شهر محل شهادت: فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد   درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: پنجم ابتدائی   رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-بوئین زهرا-شال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسن رحیمی یکم فروردین ۱۳۵۰ در شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش محمد و مادرش زینب نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند . کارگر کوره بود.از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.بیست و پنجم بهمن ۱۳۶۴ ، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.مزار او در گلزار شهدای روستای شال تابع شهر بوئین زهرا واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1559 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسن_رحیمی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%A7_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمدرصا فیض آبادی فراهانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%A7_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-17T16:55:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه شهید محمدرضا فیض آبادی فراهانی==&lt;br /&gt;
*وصیت نانه اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به فرصت‌طلبان اعلام می‌کنيم که دلسوزی برای شهدا نکنند که خانواده شهدا هيچ انتظاری به غير از حفظ اسلام، قرآن و احکام الهی ندارند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید محمدرضا فیض آبادی فراهانی یک شهریور 1339 در تهران چشم به جهان گشود.وی به مدت 10 سال در حوزه علمیه قم تحصیل کرد و با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه حق علیه باطل شد.شهید فیض آبادی فراهانی در جبهه وظیفه تبلیغ را بر عهده داشت و سرانجام 11 اسفند 1362 در عملیات خیبر به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
*وصیت نامه دوم&lt;br /&gt;
متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید:&lt;br /&gt;
«خدايا، خداوندا! شهادت می‌دهم که خدایی جز تو نيست و شهادت می‌دهم که محمد (ص) فرستاده‌ی توست و شهادت می‌‌دهم که علی (ع) ولی توست و برای راهنمایی بشر، 11 چراغ هدايت فرستادی که اولادان آن‌ها شهيد محراب و عدالت می‌باشند. شهادت می‌دهم که خط ولايت فقيه، تداوم بخش راه انبيا و اوصيا می‌باشد و اطاعت‌شان واجب که قرآن می‌فرمايد: «اطيعوا ‌الله ‌و اطيعوا ‌الرسول ‌و ‌اولی‌‌الامر ‌منکم» و می‌دانيم که راهشان، صراط مستقيم و صراط هدايت و قرآن کريم است که می‌فرمايد: «و ان هذا صراطی مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله» خداوند بدين راه توصيه نموده است.&lt;br /&gt;
پروردگارا! قيام و حرکتم به خاطر توست که فرمودی: «و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه» قيام کرديم تا فتنه را براندازيم و راه دين را پياده کنيم و باز فرمودی «و ما لکم لاتقاتلون فی سبيل‌الله» چرا نمی‌جنگيد در راه خدا اينک حرکت کرديم تا تو را ياری کنيم.&lt;br /&gt;
خداوندا! اميدوارم که با دادن جان خود در راه تو بتوانم گوشه‌ای از بار کاروان شهيدان را که بر دوش خود دارم، به مقصد برسانم.&lt;br /&gt;
وقتی طول دوران طلبگی، کلاس‌هايی برای عزيزان داشتم، عده‌ای از آن‌ها شهيد شدند و به ديار عاشقان پيوستند، بارها با خود فکر می‌کردم که چرا غافله اين عزيزان رفت و من هنوز جا مانده‌ام و آنان سبقت گرفتند و جزو مقربين درگاه الهی قرار گرفتند که السابقون السابقون اولئک المقربون. به قول امام‌مان، آن رهبر فرزانه انقلاب که فرمودند: سيره انبيای عظام، خصوصا نبی اکرم (ص) و اصحابش در طول تاريخ، فدا شدن در راه اسلام بوده است و مردم ما هم اين سيره را در پيش گرفته و از آنان تبعيت می‌کنند.&lt;br /&gt;
اين انقلاب، انقلابی است که فرزندانش به ندای هل من ناصر فرزند زهرا (س) قيام کردند، چون به گفته رهبرمان اگر نهضت حسين (ع) نبود، يزيد و اتباع يزيد، اسلام را وارونه به مردم نشان می‌دادند. اين انقلاب به خواست خدای تبارک و تعالی شکست نخواهد خورد.&lt;br /&gt;
▪سخنی با ملت و امت حزب الله&lt;br /&gt;
بايد محکم بايستيم و خود را برای مقابله با مشکلات احتمالی آماده کنيم که پير طريق‌مان فرمودند: اگر ما تسليم آمريکا و ابرقدرت‌ها می‌شديم، ممکن بود امنيت ظاهری درست می‌شد و قبرستان‌های ما پر از شهدای عزيز نمی‌شد، اما مسلما استقلال و آزادی و شرافت ما از بين می‌رفت.&lt;br /&gt;
ما بايد هم‌چون حسين (ع) فرياد برآوريم که: «هيهات منا الذله» بار خدايا! ملت جهادگر و مبارز ايران در اين عصر و زمانی که تمامی مستضعفين و مسلمين جهان کمک و ياری می‌طلبند، به خاطر اسلام و دفاع از حريم قرآن و مسلمين زجر ديده، قيام نموده و هدفش پياده کردن قرآن و احکام الهی است و به جز اتکال به درگاه تو و اعتماد به عنايات تو پناهی ندارند که تو خود آنان را ياری کنی، چرا که فرمودی: ان تنصر الله ينصرکم و وعده‌ی نصرت دادی که ان تنصرکم الله فلا غالب لکم.&lt;br /&gt;
خدايا! ما پيروزی‌ها را از آن تو مي‌دانيم که اگر امدادهای غيبی تو نبود، ما قدرت مقابله با دشمن‌های حيله‌گر جهانی را نداشتيم که «و ماالنصر الا من عندالله»&lt;br /&gt;
▪سخنی با برادران طلبه و ياران رهبر انقلاب&lt;br /&gt;
برادران! اگر امروز که روز سرنوشت‌ساز امت اسلامی و روز امتحان الهی است، ما قدری سهل انگاری درباره خون شهيدان کنيم و فرصت را به دست فرصت‌طلبان دهيم، اسلام و انقلاب عظيم اسلامی ما را خدشه‌دار می‌کنند. به هوش باشيم و دو جبهه‌ی درس و انقلاب را داشته باشيم و به فرصت‌طلبان هم اعلام می‌کنيم که دلسوزی برای شهدا نکنند که خانواده شهدا هيچ انتظاری به غير از حفظ اسلام، قرآن و احکام الهی ندارند. آنان که می‌خواهند به اسم آزادی و دفاع از خون شهدا سخن بگويند، منافع خود را از دست داده‌اند و دايه مهربان‌تر از مادر شده‌اند، بايد بدانند که ملت ما بيدار است و خوب اين افراد را می‌شناسد. مايه تعجب است که حدود چهار سال از انقلاب عظيم اسلامی ما می‌گذرد؛ چرا هنوز به خودشان نيامده‌اند.&lt;br /&gt;
اتمام حجتی با گران‌فروشان و محتکران خدانشناس که با خون اين عزيزان می‌خواهند بازی کنند، می‌کنم و آن سخن امام است که فرمودند: محتکران و گران‌فروشان خدانشناس بايد از غضب الهی بترسند و بيش از اين خود را در پيشگاه خدا و خلق رسوا نکنند که عذاب الهی گريبان آنان را خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
سخني با شما که در صحبت‌های‌تان ناراحت بوديد و شرم داشتيد از اين که از خانواده خويش، شهيدی تقديم خدا نکرده‌ايد:&lt;br /&gt;
از شما می‌خواهم که ثابت قدم بوده، رسالت خون شهيدانی که عزت را بر ذلت ترجيح دادند را به دنيا برسانيد و بفهمانيد که ما پيرو اسلام و پيامبر و علي و اولادش و رهبر انقلاب هستيم و ايستاده‌ايم و مستضعفين جهان را از چنگال مستکبرين نجات خواهيم داد و اسلام پيروز است.&lt;br /&gt;
ای خواهر و برادرانم! از شما می‌خواهم که نفس سرکش را تزکيه کنيد و خدا و ذکر او را فراموش نکنيد که ذکر خدا آرامش‌بخش قلب‌ها است. نمازهای‌تان را بخوانيد و دين و مکتب خدا را فراموش نکنید.&lt;br /&gt;
سخنی هم با خانواده خويش دارم و آن اين است که اميدوارم از جدتان درس گرفته و در پياده کردن احکام الهی در خود و فرزندان کوشا باشيد و دست از حمايت رهبری برنداريد. واجبات خدا را انجام دهيد و محرمات را ترک کنید.&lt;br /&gt;
در خاتمه با شما ای پدرم! آن‌چه را که دارم، مقداری از آن را خمس داده، بقيه را خودتان آن‌چه صلاح و رضای خدا در آن است طبق شرع و دستور اسلام رفتار کنید. برايم ده روز نماز و روزه احتياطا بخوانيد و بگيريد.&lt;br /&gt;
از دوستان و عزيزان و همه فاميل می‌خواهم که مرا حلال کنند.&lt;br /&gt;
خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدی، خمينی را نگه‌دار.&lt;br /&gt;
رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما.&lt;br /&gt;
صدام و لشكرش را نابودشان بگردان.&lt;br /&gt;
لياقت شهادت نصيب‌مان بگردان.&lt;br /&gt;
زيارت کربلا نصيب‌مان بگردان.&lt;br /&gt;
مجروحين و معلولين شفا عنايت فرما.&lt;br /&gt;
خدايا! توطئه‌گران جهانی که عليه اسلام دست به دست هم داده‌اند را نابودشان بگردان.&lt;br /&gt;
قال رسول‌ الله: مثل امتی کمثل سفينه نوح، من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق.&lt;br /&gt;
قال رسول‌ الله: ان الحسين، مصباح الهدی و سفينه النجاه»&lt;br /&gt;
ساجد&lt;br /&gt;
منبع :سایت فاتحان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&amp;amp;postid=103327&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد_رضا_فیض_آبادی_فراهانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان تهران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%87</id>
		<title>شهیدحسین دودانگه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-09-17T16:43:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: حسین دودانگه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: رمضان علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: طاهره خانم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: بوئین زهرا-ولی آباد   تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۳/۰۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: اشنویه    تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۰۶/۱۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: آذربایجان غربی   شهرمحل شهادت: اشنویه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد   درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: چهارم ابتدائی  رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-بوئین زهرا-ولی آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسین دودانگه هفتم خرداد ۱۳۴۵ در روستای ولی‌آباد از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد.پدرش رمضانعلی، کشاورز بود و مادرش طاهره‌خانم نام داشت.تا چهارم ابتدایی درس خواند.به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت.هجدهم شهریور ۱۳۶۴ در اشنویه توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش توپ به شهادت رسید.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1543&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین_دودانگه}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهید علی اکبر اسماعیلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-17T16:35:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت‌نامه شهید علی‌اکبر اسماعیلی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;بر برادرانم سلام مى‌رسانم و از آن‌ها می‌خواهم كه سعى كنند ، توده مردم را كه عاشق انقلاب هستند از نظر اعتقادى و سياسى آماده كنند كه بتواند افراد صادق انقلاب را شناسايى كنند... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید علی‌اکبر اسماعیلی سال 1344 در کرج چشم به جهان گشود.وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه حق علیه باطل شد و سرانجام 16 آبان 1362 طی عملیات والفجر 4 در پنجوین به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید :&lt;br /&gt;
« بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربک راضية مرضية فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى&lt;br /&gt;
اى نفس مطمئن و دل آرام، امروز به حضور پروردگارت باز آى كه تو خشنود به نعمت‌هاى ابدى او و او راضى از تو است باز آى و در صف بندگان خاص من در آى و در بهشت من داخل شو.&lt;br /&gt;
دار خونين لاله‌اى ديگر به دامن گرفت و دشت پر وسعت خود را براى چندمين بار عطرآگين نمود.&lt;br /&gt;
با سلام و درود بى‌كران به رهبر كبير انقلاب و ملت شهيد پرور ايران و از كربلاى خونين ايران تا كربلاى حسين.&lt;br /&gt;
حضور محترم پدر و مادر مهربانم سلام عليكم:&lt;br /&gt;
پس از عرض سلام اميدوارم حالتان خوب و خوش و خرم در سايه خداوند متعال بوده باشيد و به پدرم سلام گرمى مى‌رسانم و بر مادر مهربانم سلام گرمى از ته قلبم می‌رسانم و بر برادرانم سلام مى‌رسانم و از آن‌ها می‌خواهم كه سعى كنند، توده مردم را كه عاشق انقلاب هستند از نظر اعتقادى و سياسى آماده كنند كه بتواند افراد صادق انقلاب را شناسايى كنند و عناصرى را كه جريان‌هاى انحرافى دارند، بشناسند كه شناخت مردم در تداوم انقلاب حياتى است و بر خواهرانم زهرا، فاطمه سلام گرمى مى‌رسانم و از آن‌ها می‌خواهم همچون زينب استوار و پايدار باشند و زينب‌گونه رفتار كنند.&lt;br /&gt;
پدر جان! اميدوارم مرا ببخشيد و مادر مهربانم و برادران و خواهران عزيزم اميدوارم مرا حلال كنيد و از دوستان و آشنايان حلاليت بطلبيد .&lt;br /&gt;
پدر و مادرم! يكى از پايه‌هاى بزرگ ايمان ، صبر است پس نكند در مقابل شهادت من بى‌تابى از خود نشان بدهيد و پدر جان! اميدوارم راه من و ديگر شهيدان را ادامه دهيد و اميدوارم اين اسلام را در تمام جهان برگزار كنيد و دست از اين امام امت بزرگوار برنداريد و اى عزيزان از شما مى‌خواهم كه از اسلام و انقلاب اسلامى تا آخرين قطره خون حمايت كنيد و مبادا در اين راه از صحنه نبرد حق عليه باطل خارج شويد كه اين خواست شياطين وسوسه‌گر شرق و غرب است. همواره فرامين ولى فقيه را گوش كنيد و پشتيبان او باشيد تا آسيبى بر اين مملكت وارد نشود و به اين جنگ غير عادلانه تحميلى رژيم عراق كه با حمايت همه جانبه دول شرق و غرب عليه ايران اسلامى به پا كرده است، ادامه دهيد .&lt;br /&gt;
ان‌شاءالله خدا نصرت و پيروزى نصيب اسلام و مسلمين گرداند. در ضمن پدر و مادرم هر چقدر توانستيد برايم نماز و يا روزه قضا بگيريد . ان‌شاءالله همديگر را در كربلا مى‌بينيم.&lt;br /&gt;
من ترک الصلاة متعمدا فقد كفر جهارا : هر كس نماز را عمدا ترک نمايد به تحقيق هر آينه كافر است.&lt;br /&gt;
غم از چه خوريم كه مهدى ( عج ) دين مى‌آيد&lt;br /&gt;
از بهر شكست مشركين مى‌آيد&lt;br /&gt;
برماست كه هموار نمایيم رهش را&lt;br /&gt;
آن حجت حق، حامى دين مى‌آيد&lt;br /&gt;
ما لشگريان مهدى موعوديم&lt;br /&gt;
مشتاق شهادت به ره معبوديم&lt;br /&gt;
ايزد توانگر كه جمله ما مشتاقان&lt;br /&gt;
در خط على (ع) و احمد و محموديم (ص)»&lt;br /&gt;
ساجد &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سایت فاتحان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&amp;amp;postid=103188&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:علی_اکبر_اسماعیلی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان البرز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین حسین خانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-17T16:31:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: حسین حسین خانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: علی اکبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: سلبی ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: بوئین زهرا-رحیم آباد   تاریخ تولد: ۱۳۴۳/۰۵/۳۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جفیر   تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۰۱/۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: خوزستان   شهر محل شهادت: اهواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل    درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۰   تعداد دختر: ۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: پنجم ابتدائی رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-بوئین زهرا-رحیم آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسین حسین‌خانی سی‌ام مرداد ۱۳۴۳ در روستای رحیم‌آباد از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد.پدرش علی‌اکبر، کشاورز بود و مادرش سلبی‌ناز نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.سال ۱۳۶۳ ازدواج کرد.به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت.بیست و هشتم فروردین ۱۳۶۴ ، در بمباران هوایی خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به شکم و کتف شهید شد.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه ی شهید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;عزیزان من ! جهت نبرد با کفار راهى جبهه‏ هاى حق علیه باطل شده‏ ام.همان طورى که مى‏ دانید، اسلام نیاز به خون دارد تا بتواند به پیروزى نهایى برسد . من هم بر اساس این که اسلام در مملکت حاکم باشد، این راه را انتخاب نموده ام تا به وظیفه ی شرعى و انسانى خود عمل کرده باشم.بنابراین، برای کسى که در راه خدا قدم بردارد و به شهادت برسد، گریه و زارى ندارد؛ چون طبق فرموده ی قرآن،« آنان زنده و نزد خدایشان روزى مى‏ خورند.»پس اى عزیزان ! اگر خداوند توفیق شهادت را نصیبم گرداند، مى‏ خواهم که همه ی برادران و خواهران، راهم را ادامه دهند تا آمریکاى جهان خوار را نابود کنند و باعث نجات برادران فلسطینى و رهایى قدس عزیز شوند.از کلیه ی افراد خانواده مى ‏خواهم چنان چه بدى از من دیده ‏ اند، حلالم کنند و افتخار کنند که چنین فرزندى تربیت کرده تا در راه اسلام شهید شود و این باعث خوشحالى و سرافرازى شما در دنیا و آخرت باید باشد.پیام دیگرم اینکه:پشتیبان انقلاب پُر برکت و امام عزیز که حامى مستضعفین و دشمن مستکبرین مى‏ باشد،باشید و از هیچ کس جز امام و یارانش پیروى نکنید.از سوى بنده به همسایگان سلام رسانده، بگویید که از من راضى باشند .۱ (۱۲۲۹۱۲۲) حسین حسین خانى &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1510&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین_حسین_خانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید مجید حاجی نصیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-17T16:28:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: مجید حاجی نصیری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: رحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد؛ قزوین   تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۲/۰۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: غرب (خاک عراق)  تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۱۲/۰۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد   درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: دیپلم رشته برق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شهید مجید حاجی‌نصیری چهارم اردیبهشت ۱۳۴۵ در شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش رحیم، فروشنده بود و مادرش زهرا نام داشت.تا پایان دوره متوسطه در رشته برق درس خواند و دیپلم گرفت.به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت.هشتم اسفند ۱۳۶۴ در غرب کشور توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.پیکر او را در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1502&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:مجید_حاجی_نصیری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD</id>
		<title>شهید رحمت الله خان محمدی فلاح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD"/>
				<updated>2019-09-17T16:20:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: رحمت الله خان محمدی فلاح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: ابوالفضل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: رقیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین-حسین آباد طارم   تاریخ تولد: ۱۳۲۷/۰۸/۰۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: فاو   تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۱۱/۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره   شهرمحل شهادت: فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل   درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۴   تعداد دختر: ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: خواندن ونوشتن   رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید رحمت الله خان‌محمدی‌فلاح هفتم آبان ۱۳۲۷ در روستای حسین‌آباد طارم از توابع شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش ابوالفضل و مادرش رقیه (فوت ۱۳۵۰) نام داشت.در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت.کارگر کارخانه بود.سال ۱۳۵۲ ازدواج کرد و صاحب چهار پسر و یک دختر شد . از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.بیست و دوم بهمن ۱۳۶۴ در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به شکم و عوارض ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید.مزار او در گلزار شهدای شهر زادگاهش قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه ی شهید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;از همه ی شما تقاضا دارم که بعد از من، همیشه در صحنه باشید و سنگرها را خالی نگذارید و از دین اسلام دفاع کنید و با یک دست قرآن و با دست دیگر سلاح برگیرید.ای فرزندان عزیزم! بعد از من، خواندن قرآن را فراموش نکنید و در خواندن نماز، کوتاهی نکنید و همیشه سعی کنید نمازتان را اول وقت به جای بیاورید و یک خواهش از شما دارم و آن این که تشریفات را کم کنید و از مادیات دست بردارید و به دنیا دل نبندید.برای من گریه نکنید و برای مظلومیت امام حسین (ع) که در میان قتلگاه کربلا با خون خودش وضو ساخت و به خاطر نماز با ۷۲ تن از یارانش به شهادت رسید،گریه کنید .۱ (۱۲۶۰۳۶۱) رحمت الله خان محمدی ۳/۱۰/۶۴ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1520&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:رحمت_الله_خان_محمدی_فلاح}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B5%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید حبیب دانصفانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B5%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-17T16:17:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: حبیب دانصفهانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: قاسم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: صفیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین    تاریخ تولد: ۱۳۴۳/۰۳/۱۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: فاو   تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۱۱/۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره   شهر محل شهادت: فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد   درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: چهارم ابتدائی  رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حبیب دانصفانی چهاردهم خرداد ۱۳۴۳ در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش قاسم و مادرش صفیه نام داشت.تا چهارم ابتدایی درس خواند. آهنگر و جوشکار بود.از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.بیست و هشتم بهمن ۱۳۶۴ ، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به دست، شهید شد .مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1535&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حبیب_دانصفایی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B4</id>
		<title>شهید سید مهدی حسینی سیاپوش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B4"/>
				<updated>2019-09-17T16:15:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: سید مهدی حسینی سیاپوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: سید حسین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین   تاریخ تولد: ۱۳۴۶/۰۱/۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: فاو   تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۱۱/۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره   شهر محل شهادت: فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد    درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: سطح 1 ـاتمام لمعتین رشته حوزوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: تهران-تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مهدی حسینی‌سیاهپوش دهم فروردین ۱۳۴۶ در شهر قزوین به دنیا آمد .پدرش سیدحسین، کشاورزی می‌کرد و مادرش فاطمه نام داشت.تا پایان سطح اول در حوزه علمیه درس خواند.طلبه بود.از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.بیست و چهارم بهمن ۱۳۶۴ در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.مزار او در بهشت زهرای شهر تهران واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه ی شهید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;حال که قلم به دستم گرفته، کاغذ زیر دستم می لغزد و در سنگر حق علیه باطل نشسته ام و در فکر عملیات هستم، این را تصور می نمایم که باید در راه خداوند، از شط خون گذشت، تا پیروزی عاید ما گردد و با دست پُر برگردیم .و اما خداوندا! زبانم قاصر است که نتوانستم اطاعت و بندگی تو را بکنم و از این جهت با سرافکندگی رو به سوی تو گشودم . جز دَرِ تو، هیچ دَری را نزدم و تنها از تو طلب عفو و بخشش می نمایم و تنها در دل شب، تو را می خوانم.خداوندا! تو ای پروردگارم ! همه از توست ...زمین و آسمان و ماه و خورشید / به چشم دل همه آیات توحید / سزد تنها تو را یا رب ! خدایی / چه نیکو کرده ای قدرت نمایی ... و خداوندا ! وقتی به نشانه های تو با دلی مملو از عشق به تو و چشمی با بصیرت می نگرم، چنین فکر می نمایم : « الا بذکر الله تطمئن القلوب » ؛ با ذکر خداوند قلبها آرامش پیدا می کند . خداوندا ! این جان ناقابل مرا به خاطر بیان شدن احکام خود در محضر خودت بپذیر . خداوندا ! برای پیاده شدن احکامت این جان ناقابل ما را بپذیر؛ این جان ناقابل در راه احکامت بسیار بی ارزش است.صدها بار به من جان بده که تنها تو را بخوانم و در راه دین تو فدا شوم . می خواهم که به حق محمد (ص) و آلش از قبول شدگان درگاهش باشم و یگانه خواسته ی من این است که در عشق تو بسوزم و احکام تو را - اگر با جنگیدن نتوانستم ادا کنم - با خون خود ادا نمایم... و اما خداوندا ! من دین تو را با دلی مملو از عشق تو و با چشمی با بصیرت، انتخاب نمودم و هرگز از دین تو برنخواهم گشت و در راه تو جان خودم را نثار خواهم کرد... و اما برادران عزیز ! فرصت را غنیمت بشمارید و عمر را که سرمایه ی جاودانی است به هدر ندهید که به راه گمراهی و ضلالت گرفتار می شوید و تنها، راه حق را سرلوحه ی خود قرار دهید تا رستگار گردید.پدران و مادران! فرزندان خود را تربیت اسلامی دهید و همیشه آن ها را با مسایل قرآن و اسلام آشنا سازید و آنها را افرادی متقی به جامعه اسلامی تحویل دهید و مبادا با جبهه رفتنشان مخالفت کنید و در آن دنیا نزد حضرت زینب (س) که شهادت ۷۲ شهید را تحمل کرد - در مقابل آنها سرافکنده و خجل باشید و خدای ناکرده - نتوانید حق شهدا و خانواده ی آنها را ادا نمایید.پدر و مادر عزیز! امیدوارم که مرا به عنوان یک فرزند کوچک،حلال نمایید؛ چرا که برای من خیلی سختی ها و مشقت ها کشیدید تا بزرگم کردید و من خوشبختم که مرا فرزند صالحی تحویل جامعه دادید... و اما پدر و مادر! مرا ببخشید که نتوانستم حق پدر و مادری شما را ادا کنم و امیدوارم که در آن دنیا، شما را در نزد جدم حسین (ع) شفاعت نمایم و باعث خشنودی شما شوم ... و اما وصیتی با برادران عزیزم سیدمحمد، سیداصغر و سیدمرتضی و خواهرم طوبی دارم :امیدوارم همگی مرا ببخشید و حلال نمایید و هر بدی از جانب بنده دیده اید، ببخشید و مرا در نزد خداوند عفو نمایید و امیدوارم که همگی در خط امام باشید که همانا خط امامان و پیامبران عظیم الشأن اسلام است و از شما می خواهم که همگی در راه ولایت فقیه قدم بردارید.اما برادران عزیزم و خواهرم ! خط امام، خط انبیا است.مبادا از خط ولی فقیه جدا شوید، که در آخرت، جواب خداوند و پیامبران و امامان را نتوانید داد و در قبال خون شهدا مسؤول هستید . کاری نکنید که در آخرت و در مقابل آن ها خجل و شرمنده باشید؛ این خطی است که برای حفظ آن، علمایی مثل« فضل الله نوری » ها به سَرِ دار رفتند و جان خود را نثار اسلام نمودند و فدا شدند . امیدوارم که از ولی فقیه، کمال حمایت را بنمایید و برای اسلام و مسلمین مثمر ثمر باشید.حسین جان ! نوای دلنوازت را شنیدم؛ گذشتم از پدر و مادر و یاران، جواز کربلایت را خریدم .۱ (۱۲۳۹۶۸۵) سیدمهدی حسینی سیاهپوش ۱۴/۱۱/۱۳۶۴ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1512&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سید_مهدی_حسینی_سیاپوش}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محرم خاندانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-17T16:09:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: محرم خاندانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: حسن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: سکینه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: بوئین زهرا-ساغران علیا  تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۱۰/۱۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: اشنویه   تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۰۵/۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: آذربایجان غربی   شهر محل شهادت: اشنویه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد   درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: پنجم ابتدائی   رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-بوئین زهرا-ساغران علیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید محرم خاندانی چهاردهم دی ۱۳۴۵ در روستای ساغران‌علیا از توابعشهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد.پدرش حسن، کشاورز بود و مادرش سکینه (فوت ۱۳۴۵) نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت.بیست و چهارم مرداد ۱۳۶۴ در اشنویه توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1522&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محرم_خاندانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B9%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهیدامیر خاکعلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B9%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-17T16:08:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: امیر خاکعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: عربعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: ربابه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین-بوئینک   تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۲/۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: آلان سردشت  تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۰۶/۰۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: آذربایجان غربی  شهر محل شهادت: سردشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد  درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: دوم راهنمائی  رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید امیر خاکعلی یازدهم اردیبهشت ۱۳۴۵ در روستای بوئینک از توابع شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش عربعلی و مادرش ربابه نام داشت.تا دوم راهنمایی درس خواند.به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت.ششم شهریور ۱۳۶۴ در آلان سردشت توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد.مزار او در گلزار شهدای شهر زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1516&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:امیر_خاکعلی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D9%81%D9%84%DB%8C</id>
		<title>رده:شهدای شهرستان سفلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D9%81%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-17T16:04:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: صفحه‌ای جدید حاوی «شما میتوانید در این صفحه فهرست شهدای شهرستان سفلی را مشاهده نمایید.» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شما میتوانید در این صفحه فهرست شهدای شهرستان سفلی را مشاهده نمایید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%DB%8C_%D8%B3%D9%81%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید علی باقر خان عالمی سفلایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%DB%8C_%D8%B3%D9%81%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-17T16:04:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: علی باقر خان عالمی سفلائی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: شعبان علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: خاتون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین-شورستان سفلی   تاریخ تولد: ۱۳۴۴/۰۶/۰۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جاده پایگاه اوغا   تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۰۷/۱۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: دوم راهنمائی  رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین- شهرستان سفلي-بخش رودبار الموت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید علی باقرخان‌عالمی‌سفلایی پنجم شهریور ۱۳۴۴ در روستای شورستان سفلي از توابع شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش شعبانعلی کشاورز بود و مادرش خاتون نام داشت.تا دوم راهنمایی درس خواند.به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت.هفدهم مهر ۱۳۶۴ در پایگاه اوغان توسط نیروهای عراقی بر اثر انفجار مین به شهادت رسید.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1519&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:علی_بافر_خان_عالمی_سفلائی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان سفلی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهید حمید حبیبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-17T15:59:40Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: حمید حبیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: محمد حسن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد:  قزوین-عبدل آباد  تاریخ تولد ۱۳۴۴/۱۰/۲۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: چناره مریوان   تاریخ شهادت ۱۳۶۴/۱۰/۰۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: کردستان  شهر محل شهادت: مریوان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: سوم راهنمائی رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: تهران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حمید حبیبی بیستم دی ۱۳۴۴ در روستای عبدل‌آباد از توابع شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش محمدحسن و مادرش زهرا نام داشت.تا پایان دوره راهنمایی درس خواند.به عنوان سرباز ژاندارمری در جبهه حضور یافت.چهارم دی ۱۳۶۴ در چناره مریوان هنگام درگیری با گروه‌های ضدانقلاب به شهادت رسید.پیکر او را در بهشت‌زهرای شهر تهران به خاک سپردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1505&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حمید_حبیبی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86</id>
		<title>رده:شهدای شهرستان باختران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-09-17T15:53:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: صفحه‌ای جدید حاوی «شما میتوانید در این صفحه فهرست شهدای شهرستان باختران را مشاهده کنید.» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شما میتوانید در این صفحه فهرست شهدای شهرستان باختران را مشاهده کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%AE%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%B2</id>
		<title>شهید سید عباس خجسته روز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%AE%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%B2"/>
				<updated>2019-09-17T15:52:29Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
نام	سید عباس خجسته روز&lt;br /&gt;
نام پدر	حسین&lt;br /&gt;
نام مادر	سیده فاطمه&lt;br /&gt;
محل شهادت	فاو&lt;br /&gt;
محل تولد	کرمانشاه - باختران	تاریخ تولد	۱۳۳۸/۱۰/۱۰&lt;br /&gt;
محل شهادت	فاو	تاریخ شهادت	۱۳۶۴/۱۱/۲۶&lt;br /&gt;
استان محل شهادت	بصره	شهر محل شهادت	فاو&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل	متاهل	درجه نظامی	&lt;br /&gt;
تعداد پسر	۰	تعداد دختر	۲&lt;br /&gt;
تحصیلات	دیپلم	رشته	تجربی&lt;br /&gt;
عملیات		سال تفحص	&lt;br /&gt;
محل کار		بنیاد تحت پوشش	&lt;br /&gt;
مزار شهید	قزوین - آبیک&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
خجسته‌روز، سیدعباس: دهم دی ۱۳۳۸، در شهر باختران توابع کرمانشاه به دنیا آمد. پدرش حسین، کارمند بود و مادرش سیده‌فاطمه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. معلم بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و ششم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر آبیک قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
شهید، سید عباس خجسته روز: با نام اللّه که تمامى هستى از اوست و اوست باقى و جاودان. به نام خدایی که این توفیق را به ما داد تا بتوانیم در مسیر زندگى، راه خدا را از میان هزاران راه باطل تشخیص دهیم. حمد و سپاس خدایى را که براى هدایت ما پیامبرانى گرانقدر فرستاد که آخرین و کاملترین آنها حضرت ختمى مرتبت محمد(ص) مى‏باشد. حمد و سپاس خدایی را که در تمام لحظات حیاتمان، رحمت بى‏انتهایش -با توجه به آن همه ناسپاسى- شامل حالمان شده و مى‏شود. حمد و سپاس مخلصانه به خدایی که علم به همه چیز دارد و از همه گناهان ما با خبر است؛ ولى آنها را پوشانده است. پروردگارا! با کدامین آبرو به درگاهت بیایم در حالی که این وجود ضعیف و ناتوان، سر و پا آلوده به گناه و معصیت است. بار پروردگارا! با کدامین توشه و عمل صالح بسویت بیایم که خوب مى‏دانم، اگر از روى عدالت درباره من قضاوت کنى باید در اعماق دوزخت بیافتم. خدایا! با کدامین عبادت بسویت بیایم، در حالی که مى‏دانم تمام عبادات این بنده حقیر، شکر ذرهای از نعمتهاى بیکران احدیّت نیست. پروردگارا؛ بارالها! پس ببخش ما را به کرَمَت و از روى فضلت با ما رفتار کن. خداوندا! ترسم از این است که کشته شوم؛ امّا هنوز گناهانم پاک نشده باشد... ترسم از این است که در روز محشر شرمنده و شرمسار، نامه را به دست چپم بدهند... آه، آه! چگونه تحمّل کنم این فراق را؟... چگونه خجلت در مقابل پیامبران معصومت را متحمل شوم؟... عجب دردى است؛ عجب دردى است که سالها خود را دوستدار و پیرو على(ع) و خاندان پیامبر مى‏دانستم؛ حال آن که در مقابل آنها شرمسارم... چه درد بزرگى است. خدایا! عذاب هاى جسمانى ترا باید بتوان تحمل کرد؛ امّا تحمل عذاب هاى روحانى را هرگز. آه، خدایا! چگونه فراق ترا تحمل کنم؟ خدایا! اگر در دنیا، مقابل توهین و تمسخر دشمنان دین و قرآنت قرارم دهى، چه کنم؟ خدایا! تو شاهد باش که من بر اساس احیای دینت و رسالت تو، مسؤولیتی که در برابر دین و قرآنت و انقلاب اسلامى داشتم به جنگ علیه ضد خدا پرداختم. خدایا! تو شاهد باش که به نداى «هل من ناصر ینصرنى» خمینى -این رهبر دوران- لبیک گفتم. بار خدایا! تو خود شاهد باش که در این روزگار پر مخاطره، چگونه جوانان جان بر کف ما، به خاطر دینت دست از جان شسته و عاشقانه بسویت مى‏آیند. خدایا! من هم مى‏خواهم چنین باشم. مى‏خواهم با کاروان پر شکوهت، عاشقانه حسین بن على(ع)را زیارت کنم، تا بتوانم رضایتت را به دست آورده و مصداق این آیه شریفه قرار گیرم که: « ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل ‏اللّه امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»؛ مپندارید شهیدان راه خدا مرده‏اند؛ بلکه زنده به حیات ابدى شدند و نزد خدا متنعّم خواهند بود. ...و حال وصیّت این حقیر به پدر و مادر و همسر و برادران و یگانه خواهرم و به تمامى خواهران و برادران دینى: همیشه به یاد خدا باشید و از خاندان عصمت و طهارت جدا نشوید و نگذارید امام عزیزمان تنها بماند. مبادا خون شهدا را فراموش کنید. خاطرات و پیام هاى شهیدان اسلام را از یاد نبرید. از همسرم مى‏خواهم که این واقعیت را خوب در ذهنش داشته و همیشه متذکر شود که از دامن زن است که انسان به جایی مى‏رسد. در دامن زن است که سربازان امام زمان (عج) تربیت مى‏شوند؛ پس امید است با توفیقات الهى، فرزندانمان (بنت الهدا و زهرا) را همچون فاطمه و زینب (س) تربیت کنى. از تو اى همسرم! مى‏خواهم که بنده را ببخشى و از گناهان و خطاهاى من درگذرى و از خداى بزرگ برایم طلب عفو و رحمت نمایی و حلالیت مرا از همه بخواهى. ...و امّا اى پدر و مادر بهتر از جانم! خداى را شکر مى‏کنم که مرا در دامن چنین پدر و مادرى قرار داد که راه چگونه زیستن و چگونه مُردن را به من آموختند. نمى‏دانم چگونه از پس دینى که نسبت به شما دارم برآیم، تنها مى‏توانم عاجزانه از شما بخواهم که مرا ببخشید و برایم دعاى خیر کنید. این را بدانید که ما همه در ورطه آزمایش و امتحان هستیم و این مصیبتها، آزمایش الهى است. این را بدانید راهى که مى‏روم خود انتخاب کردهام و مى‏دانم به کدامین سو مى‏روم؛ البته اینکه مى‏گویم خود انتخاب کردم، افزون بر لطف خدا است؛ اوست که این توفیق را به من عنایت کرد. آرى! راهى که مى‏روم، جان سپردن در راه خداست و اى کاش صدها جان داشتم و در این راه مى‏دادم و صدها بار در راه استیلاى ارزشهاى انسانى و اسلامى، کشته می شدم و اى کاش هزاران بار جهت کسب رضاى الهى، جان می دادم. اگر قرار است اسلام در جان دادن من رونق گیرد -که مى‏دانم چنین است- بگذار بدنم را قطعه قطعه کنند؛ این جانها چه ارزشى دارد در برابر کرمت اى پروردگار عالمیان؟!۱ (۱۲۶۲۵۵۱) سید عباس خجسته‏روز ۱۲/۱۱/۶۴&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1523&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سید_عباس_خجسته_روز}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان کرمانشاه]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان باختران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محرم رحمانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T10:21:40Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام	محرم رحمانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر	علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر	معصومه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	صالح آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد	تاکستان	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد	۱۳۴۰/۰۴/۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	صالح آباد	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت	۱۳۶۴/۱۰/۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت	ایلام	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت	مهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل	متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر	۱	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد دختر	۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات	سوم متوسطه	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته	علوم انسانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار		بنیاد تحت پوشش	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید	قزوین - تاکستان&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحمانی، محرم: دهم تیر ۱۳۴۰، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش علی، کارمند آموزش‌وپرورش بود و مادرش معصومه نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته انسانی درس خواند. گروهبان‌دوم ارتش بود. سال ۱۳۶۳ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. دهم دی ۱۳۶۴، در بمباران هوایی صالح‌آباد بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بى عشق خمینى نتوان عاشق مهدى شد. درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامى ایران، امام خمینى. من چند ماه بعد از حمله صدامیان کافر به مملکت اسلامی مان، آرزو مى‌کردم که به جنگ با آن ها رفته تا کمکى به برادران رزمنده باشم و با این کار بتوانم دینم را به اسلام و قرآن و ایران انجام دهم، اما چون به مدرسه مى‌رفتم، نمى‌توانستم به جبهه بروم. آن روز ها در مدرسه، خانه، مسجد و در همه جا آرزو مى‌کردم به جبهه نور علیه ظلمت عزیمت کنم ولى نمى‌شد. همیشه سر نماز از خداوند مى‌خواستم که مرا به آرزویم رسانیده و به جبهه بیایم. آرزوى دیگرم پیروزى رزمندگان در جنگ بود. و روزى به این آرزویم رسیدم که امام فرمودند:((جوانان به جبهه رفته و کار را یکسره کنند)) این فرمایشات مانند یک وحى آسمانى بود و شوق مرا براى آمدن به جبهه صد چندان کرد، دیگر حوصله درس خواندن نداشتم و از خداوند مى‌خواستم مانند کبوتران به من دو بال بدهد تا بتوانم به سوى جبهه پرواز کنم و همین فکر باعث شد نتوانم درسم را به خوبى خوانده و در کلاس دوازده قبول نشدم. البته از این موضوع ناراحت نشدم چون توانستم به خدمت مقدس سربازى رفته و از این طریق راهى جبهه شوم. چند مرتبه خواستم از کانال بسیج وارد شوم که نشد. تا اینکه در تاریخ ۱۵/۷/۶۲، به استخدام نیروى زمینى ارتش جمهورى اسلامى ایران درآمدم و دعا مى‌کردم که ارتش مرا به جبهه بفرستد اما چون در قسمت اطلاعات و حفاظت لشگر بیست و یک حمزه بودم مرا در تهران نگه داشتند. مدتى در تهران بوده و براى آمدن جبهه روزشمارى مى‌کردم و آخر سر من به صورت داوطلبانه راهى جبهه شدم. در قسمتى که من کار مى‌کردم و تمامى خواسته‌ام رفتن به خط مقدم بود و هر وقت بچه‌ها به خط مقدم مى‌رفتند، با حسرت به آن ها نظاره مى‌کردم، نمى‌دانم چرا شانس با من یار نبود که در خط مقدم باشم ولى امیدوارم آن روز فرا برسد. ان شااله، تا در خط مقدم اسلحه بر دوش گرفته و با صدامیان کافر جنگیده، پیروزى نهایى نصیب لشگریان اسلام گردد و اگر در این راه شهید شدم، چند وصیت دارم: اول سخنم با پدر عزیزم مى‌باشد! در موقع خواندن نماز و قرآن، اول پدر جان براى سلامتى رهبر کبیر انقلاب امام عزیز دعا کن. پدر جان! اگر من شهید شدم، زیاد ناراحت نباش که من به آرزویم رسیده‌ام، دیگر این که براى پیروزى رزمندگان اسلام دعا کنید. و سخنى با مادر عزیزم! مادر جان اولاِ شیرت را حلالم کن، اگر شهید شدم برایم، زیاد ناراحتى نکرده و به جاى آن از همسرم مواظبت کن که او در تاکستان غریب. است از او خیلى مواظبت کن و من هم روز قیامت نزد سرور شهیدان حضرت امام حسین (ع) و مادر بزرگوارش حضرت زهرا (س) از شما پدر و مادر شفاعت خواهم کرد. وصیتى با برادرم اسحق دارم: برادر جان! از پدر و مادر، فرزند و همسرم کاملاِ مواظبت کن آن ها را دلدارى داده و مراقب زندگیم باش، انشااله، روز قیامت نزد على‌اکبر (ع) از تو شفاعت خواهم کرد. وصیتى با همسرم: همسر مهربانم از یگانه فرزندمان مصطفى به خوبى پرستارى نما. تا آنجا که ممکن است او را بى‌سرپرست نگذار که به یارى خدا روز قیامت نزد زینب (س) تو را شفاعت مى‌کنم. قرض و طلب و دیگر موارد را به همسرم گفته ام و او مى‌داند. به پدر و مادر گفته تا آن ها عمل نمایند. برادرانم! کرم، خیراله، جمشید و محمد وصیت مى‌کنم که ادامه دهنده راه من باشید. امام عزیز و رهبر کبیر انقلاب اسلامى و رزمندگان غیور را در جبهه‌ها تنها نگذارید. با رهبرى امام بزرگوار و یارى رزمندگان، صدام و صدامیان را از مملکت اسلامى دور ریخته و مرقد مطهر حسین‌بن على (ع) را آزاد سازید. به خواهرانم وصیت مى‌کنم که از همسر و فرزندم به خوبى مراقبت به عمل آورید و نگذارید زیاد ناراحت شود و خودتان نیز ناراحت نبوده و گریه نکنید، در آخر باز هم سفارش مى‌کنم از همسر و فرزندم مصطفى به خوبى مراقبت کنید. خدایا، خدایا! تا انقلاب مهدى (عج) خمینى را نگهدار. والسلام علیکم و رحمک‌اله و برکاته. محرمعلى رحمانى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محرم_رحمانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تاکستان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B1%D8%AC%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهید عیدالله رجبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B1%D8%AC%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T10:19:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام	عیدالله رجبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر	رمضان علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر	گل پسند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	بانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد	قزوین - بهرام آباد	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد	۱۳۴۴/۰۲/۰۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	بانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	تاریخ شهادت	۱۳۶۴/۰۳/۲۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت	کردستان	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت	بانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل	مجرد&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
تحصیلات	چهارم ابتدائی&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
محل کار		بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
مزار شهید	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رجبی، عیدالله: هشتم اردیبهشت ۱۳۴۴، در روستای بهرام‌آباد از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش رمضانعلی، کارگر بود و مادرش گل‌پسند نام داشت. تا چهارم ابتدایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیستم خرداد ۱۳۶۴، در بمباران هوایی بانه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای شهر زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عبد_الله_رجبی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهیداحمداحمدزاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-09-15T10:17:47Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; احمد احمدزاده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
شهر : _&lt;br /&gt;
بخش :_&lt;br /&gt;
 شهرستان : آمل&lt;br /&gt;
 استان : مازندران&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد&lt;br /&gt;
 وضعیت تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
 شغل : دانش آموزی &lt;br /&gt;
آبادی :&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 10 سید الشهدا&lt;br /&gt;
 نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
مذهب : شیعه&lt;br /&gt;
 دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
نام پدر : عبدالله&lt;br /&gt;
مسئولیت : فرمانده &lt;br /&gt;
رشته تحصیلی : ---------&lt;br /&gt;
 تحصیلات : راهنمایی&lt;br /&gt;
تخصص :&lt;br /&gt;
 کد شهید : 158 &lt;br /&gt;
رسته :&lt;br /&gt;
 نام مادر : سکینه امینی&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : ماموریت &lt;br /&gt;
عملیات : &lt;br /&gt;
محل شهادت : منطقه عمومی نیاک آمل&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/12&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت تیر&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
شهر : نیاگ لاریجان&lt;br /&gt;
 بخش : لاريجان &lt;br /&gt;
شهرستان : آمل&lt;br /&gt;
 استان : مازندران&lt;br /&gt;
گلزار : سید حسن ولی&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1362/12/15آبادی :&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
6/شهید در تاریخ 1350 ـ در روستای نیاک، منطقه بالا لاریجان آمل 25 ماه رمضان به دنیا آمدند .پدرشان&lt;br /&gt;
عبدالله ـ کشاورز و مادرشان سکینه امینی ـ خانه دار بودند.وی فرزند هفتم و آخرین فرزند خانواده بودند.&lt;br /&gt;
شهید در خانواده مذهبی و زحمت کش متولد شدند و از همان دوران کودکی با افکار امام و انقلاب آشنا شدند .وی در دلستان شهید حسنی ـ روستای نیاک ـ آمل و راهنمایی شهید محسن خاتمی ـ روستای نیاک ـ آمل تحصیل کردند.و در هنگام تحصیل در کارهای کشاورزی به پدر خود کمک می کردند.&lt;br /&gt;
شهید در مقطع دوم راهنمایی به شهادت رسیدند .&lt;br /&gt;
به پدر و مادر بسیار احترام می گذاشت. با همه ی افراد خانواده بسیار صمیمی و مهربان بودند و نسبت به آن ها احساس مسئولیت می کرد . مادر ایشان در راه رفتن مشکل داشتند ایشان را سوار چرخ دستی می گذاشتند و به مسجد می ردند .&lt;br /&gt;
در حین آموزش تقریباً  در سن 12 سالگی به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
در تاریخ12/12/1362 ـتاریخ و در منطقه عمومی ـ نیاک آمل اصابت تیر در حین آموزش سبب شهادت ایشان  شد.آملو در تاریخ15/12/62 ـ  در گلزار شهدای سید حسن ولی روستای نیاک لاریجان آمل به خاک سپرده شدند.&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
مادر شهید : صبح روزی که احمد می خواست به جبهه برود بسیج، پدرش گفت می خواهم کود ببرم سر زمین به من کمک کن. احمد گفت :« نامه ای دارم باید به بسیج ببرم»  از ما خداحافظی کرد و رفت . چند ساعت بعد آمدند  به ما گفتند احمد زمین خورده پایش شکسته و الان در بیمارستان است و شما باید بیائید و ما هم رفتیم بیمارستان دیدیم هنگام آموزش نظامی تیر خورد و شهید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواهر شهید ـ مرضیه  ـ می گوید:  زمانی که می خواست از بسیج نامه بگیرد برای رفتن به آموزشی و جبهه به او به خاطر سن کم اش ندادند آنقدر رفت و آمد تا به او نامه دادند و پدرم امضا کرد و برد و به آنها تحویل داد. لباس بسیجی که به او دادند برایش بسیار بزرگ بود وقتی آورد به خانه، پوشید گفتیم برایت بزرگ است گفت اشکال ندارد  مهم پوشیدن لباس مقدس جبهه است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان زن های روستای برای گل درست کردن باید مسافتی را طی می کردند و گل را با دست می آوردند ایشان الاغ را بر می داشت و به کمک آن ها می رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثراً به امام زاده حسن می رفت. آن جا همیشه زائر داشت  او می رفت به مسافران آن جا کمک می کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
توصیه می کنم شما را به نظم در کارهایتان. همواره در مراسمات مذهبی حضور فعالانه داشته باشید و به افراد ناتوان جامعه کمک کنید و یار و یاور همدیگر باشید از ولایت فقیه جدا نشوید. پشت سر ولی زمان خود حرکت کنید تا از مسیر درست منحرف نشوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:احمد_احمد_زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان آمل]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید نورالله احمدی پرکلایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T10:15:23Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; نورالله احمدی پرکلایی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
شهر :&lt;br /&gt;
 بخش : &lt;br /&gt;
شهرستان : بهشهر&lt;br /&gt;
 استان : مازندران&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
 شغل : اصناف&lt;br /&gt;
 آبادی :&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
نام پدر : عین الله&lt;br /&gt;
مسئولیت : &lt;br /&gt;
رشته تحصیلی : &lt;br /&gt;
تحصیلات : ابتدایی&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
کد شهید : 149&lt;br /&gt;
 رسته : پیاده &lt;br /&gt;
نام مادر : خدیجه مهدوی&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : جبهه &lt;br /&gt;
عملیات : عملیات کربلای 4 &lt;br /&gt;
محل شهادت : ام الرصاص&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/10/04&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : -&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
شهر : بهشهر &lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
شهرستان : بهشهر&lt;br /&gt;
 استان : مازندران&lt;br /&gt;
گلزار : بهشت فاطمه بهشهر&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1374/05/07آبادی&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ9/10/1347، ودر شهرستان بهشهر، روستای پرکلا چشم به جهان گشود.پدرش عین الله،دارای شغل آزاد ومادرش خدیجه، خانه دار بود.&lt;br /&gt;
در بین شش فرزند اولین فرزند بود.&lt;br /&gt;
در خانواده ای مومن و مذهبی با اوضاع اقتصادی نسبتاً معمولی که از امرار معاش پدر در شغل کارگری و نجاری، تأمین می شد به رشد جسمی و کمال عقلی رسید.&lt;br /&gt;
در مدرسه ابتدایی: شهید قاضی طباطبایی (5 سال) تحصیل کرد.&lt;br /&gt;
وی برای کمک به پدر در تأمین معاش روزمره زندگی کار می کرد (از جمله: نجاری، کارگری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان به کار کردن و تلاش برای امرار معاش خانواده بیشتر علاقه داشت به این دلیل ترک تحصیل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابطه اش با والدینش عاطفی و توأم با صمیمیت بود. پدر و مادر در توصیف اش او را فردی مهربان و دلسوز می دانند. در کارهای خانه یار و یاور مادرش بود. از جمله: لباس شستن، غذا درست کردن، ایشان سعی می کردند فرزند صالحی برای خانواده اش باشند. با پدرش در تأمین معاش خانواده همکاری می کرد.&lt;br /&gt;
گوش جان سپردن به فرامین امام خمینی (ره)، درک و فهم بالا از اوضاع روز جامعه احساس مسئولیت در قبال کشور، تبعیت از امام خمینی عواملی بود که شخصیت و رفتار وی را تحت تأثیر قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خصوصیات بارز شهید که او را بعنوان فردی مؤثر و تأثیرگذار جلوه می داد می توان به وفای به عهد، خوش خلقی، انجام واجبات، امانتداری، در نظر داشتن خداوند در کارها، احترام به والدین و کمک به آنها نام برد.که اثرگذار بر خانواده ودیگران بود.&lt;br /&gt;
قبل از انقلاب  در راهپیمایی و تظاهرات شرکت فعالی داشت وی به همراه دوستان و دیگر مردم انقلابی شعار الله اکبر سر می دادند.&lt;br /&gt;
بعد از تحقق انقلاب اسلامی به عضویت نهاد بسیج درآمد وی عضو پایگاه بسیج مسجد جان نثاران بود. در آنجا ضمن فعالیت بسیار نهایتاً از این نهاد راهی جبهه حق شد.&lt;br /&gt;
او یک بار در تاریخ، 31/3/65، از سپاه بهشهر با عضویت بسیج در منطقه فاو و (هفت تپه) به عملیات ام الرصاص اعزام شد.&lt;br /&gt;
در تاریخ، 4/10/65، منطقه ام الرصاص کربلای 4، به درجه شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورخ 4/10/74 در گلزار بهشت فاطمه خاکسپاری شد.&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
در کالبد وجود او اعمال و رفتاری پسندیده و زیبایی نقش آفرینی داشت و با جمع شدن در کنار هم از او شخصیتی بی نظیر ساخت از آن جمله می توان به: سادگی، اتکا خداوند در کارها، مهربانی و عطوفت، بی توجهی به ظواهر دنیا، ولایت پذیری، انجام واجبات و ترک محرمات، داشتن روحیه بالای معنوی، احترام به والدین و صمیمیت در خانواده و کمک به معاش خانواده می توان نام برد. نورالله با توجه به داشتن قدرت بدن بالا، شهامت و رشادت خاصی در جبهه از خود بروز می داد. به کارهای سخت و سنگین می پرداخت. مورد اعتماد همگان بود. احساس مسئولیت وافری در کارهای محوله به وی داشت، اگر چیزی یا کاری به او سپرده می شد تمام و  کمال انجام می داد. او کشور و ناموس خود را در خطر دید پس بر خود فرض می دانست برای دفاع برود. پدرش، عین الله، ضمن بیان مطالبی، خاطره ای، نقل می ند: «پدر بزرگش به شهید می گوید شما نروید، خطر دارد موقع جنگ است. می گفت: اگر من نروم دشمن آمده در حیاط خانه ما. وظیفه مان است دفاع کنم. اگر شهید شدم در راه خداست، اگر برگشتم باز در راه خداست. نهایت جان پاک و شیرین خود را بر سر عهد و اعتقادش نهاد. خون پاکش نهال انقلاب را آبیاری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:نور_الله_احمدی_پرکلایی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بهشهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید شعبانعلی احمدنیا مرزونی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T10:13:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شعبانعلی احمدنیا مرزونی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 شهرستان : بابلسر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 شغل : دانش آموزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : رجب علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته تحصیلی : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : متوسطه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 148 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسته : پیاده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : ساره خاتون شعبان نژاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبهه عملیات : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : رقابیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/01/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت ترکش خمپاره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : بابلسر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 شهرستان : بابلسر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : امام زاده ابراهیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1361/01/04آبادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ29/10/1341 ، بابلسر در نیمه ماه شعبان مصادف با تولد صاحب الزمان به دنیا آمد.پدرش&lt;br /&gt;
رجبعلی ، کشاورز و مادرش ساره خاتون ، خانه دار بود.وی در بین شش فرزند، فرزند دوم خانواده بود.&lt;br /&gt;
در خانواده مذهبی و متدین رشد و نمو کرد ، از همان دوران کودکی نماز می خواند و روزه می گرفت . حق و الناس و حلال و حرام را رعایت میکرد . از نظر اقتصادی مشکلات بسیاری داشتند و با درآمد اندک کشاورزی امرار معاش می کردند.&lt;br /&gt;
در مدرسه عیسی خرازی ومدرسه آیت الله طالقانی بابلسر ومدرسه شهید علیپور تحصیل کرد.&lt;br /&gt;
به پدر و مادرش در کار کشاورزی کمک می کرد.&lt;br /&gt;
سوم دبیرستان ، عشق و علاقه به بسیج به او اجازه نداد که ادامه تحصیل بدهد و به جبهه ی حق علیه باطل رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیار آرام، مظلوم، خوش اخلاق، معاشرتی و اهل کمک به دیگران بود.به خاطر همین درخانواده و محله زبانزد بود. رفتارش با همه خوب بود . در کمک به پدر و مادر و حل کردن مشکلات اعضای خانواده خیلی پشتکار داشت.&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب روحیه اش خیلی تغییر کرد و فعالیت بیشتری داشت . انقلاب و امام راحل عوامل مؤثر در تغییر و تحولش بودند.&lt;br /&gt;
اخلاق خوبش ، منجمله کمک به دیگران در کار کشاورزی و کارهای دیگر باعث محبوبیت شهید در میان خانواده و دوستان بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب ها مخفیانه برای نوشتن شعار علیه شاه اقدام میکرد و در راهپیمایی ها شرکت داشت&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در پایگاه بسیج فعالیت می کرد.&lt;br /&gt;
طی سه مرحله ، از سال 1360 تا 1361 ، از لشکر 25 کربلا به منطقه جنوب رقابیه با عضویت بسیجی اعزام شد&lt;br /&gt;
در تاریخ 02/01/1361 در منطقه رقابیه عملیات فتح المبین بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو الی سه روز  بعد از شهادت در گلزار شهدای امامزاده ابراهیم بابلسر به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
از همان زمان کودکی بسیار مقید بود ، یادم می آید اگر برای نماز صبح بیدار نمی شد یا نمازش قضا می شد، به من می گفت:« صورتم را آب بزن تا بیدار شوم و نمازم را بخوانم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی بسیار مهربان و دلسوز بود ، چنانکه برادر شهید – محمد ابراهیم – می گوید : آنقدر دلسوز و مهربان بود که به مادرم  می گفت :« مادر من در سرما می خوابم ، شما سهمیه ی نفت مرا به آنهایی که محتاج هستند بدهید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان مردم از جاذبه و محبوبیت بسیاری برخوردار بود ، چنانکه ، روزی در منزل یکی از دوستان نشسته بودیم، صاحب آن خانه تعریف می کرد ، شعبانعلی آنقدر مهربان و دوست داشتنی بود که به دیگران در انجام کارهایی مثل ساخت منزل و مغازه ، بدون دریافت اجرت کار می کرد. و در ادامه صاحب خانه گفت ، این خانه یادگار سه شهید است که در ساخت و ساز آن زحمت کشیدند، که یکی از آنها شعبانعلی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:شعبانعلی_احمد_نیا_مرزونی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بابلسر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87</id>
		<title>شهید نعمت الله احمدپناه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87"/>
				<updated>2019-09-15T10:11:23Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهيد نعمت‌الله احمدپناه&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بخش :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 شهرستان : آمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 وضعیت تاهل : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سپاه – كادر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : محمد علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته تحصیلی : --------- &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : راهنمایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 155&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 رسته : مخابرات و الکترونیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 نام مادر : نرگس رحمانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : جبهه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات : عملیات والفجر6 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : چیلات – دهلران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/06&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : جراحات وارده به بدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : پاشاکلا دابو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بخش : شهرستان : آمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : شهدای پاشاکلا دابو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1377/06/02آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چهارمين برگ تقويم اسفند 1344 در روستاي «پاشاكلا» از توابع بخش «دابو»ی آمل چشم به جهان گشود. «نعمت» دومين ثمره زندگي «محمّدعلي و نرگس» بود؛ زوج سخت‌كوشي كه با پيشه كشاورزي، روزگار مي‌گذراندند و علي‌رغم سختي‌هاي آن زمان، در تربيت ديني فرزندان كوتاهي نمي‌كردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نعمت، سه سال اول دوران ابتدائي را در دبستان زادگاهش، و دو سال پاياني اين دوره را، در دبستان «جابربن‌حيان» در «حاجي‌آباد» سپري کرد. سپس به مدرسه راهنمایي «شهيد نامجو» در همين روستا رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دوران تحصيل، هم كمك‌كار خانواده در امور خانه‌داري و كشاورزي بود و هم در مغازه صافكاري كار مي‌كرد. با این‌حال، در پايه اول راهنمايي بود كه سنگر علم را به عزم جهاد در راه خدا ترك كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش در این مورد می‌گوید: «در حال تحصیل بود که عزم جهاد کرد. به او گفتم: سنگر علم را ترک نکن. تحصیل علم هم نوعی جهاد است. گفت: برای کسب علم همیشه وقت است. اول باید کشور را از دست دشمن نجات دهیم. اگر کشوری مستقل نداشته باشیم، تحصیل علم چه فایده‌ای دارد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بيان تقيّدات عبادي و ديني او، همين بس كه قبل از رسيدن به سنّ تكليف، به نماز و روزه روي آورد. علاوه بر آن، پاي ثابت محافل عزاداري اهل بيت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نعمت در 20 فروردين 1362 به عضويت سپاه در آمد و همراه با گردان رزمي، عازم جبهه دهلران شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواهرش می‌گوید: «از جبهه، یک‌راست به منزل ما می‌آمد. صبر می‌کرد هوا تاریک شود، بعد به روستا می‌رفت. یک‌بار به او گفتم: چرا زودتر نمی‌روی؟ پدر و مادر چشم به راهت هستند. می‌گفت: خواهر! زنان روستا تا مرا می‌بینند، مرا در آغوش می‌گیرند و می‌بوسند. آن‌ها نامحرم هستند. برای همین دیرتر می‌روم که کوچه، خلوت باشد. نعمت خیلی کم به مرخصی می‌آمد. یک روز دلیلش ‌را پرسیدم؛ گفت: صداقت و پاکی‌ای که در جبهه هست، این‌جا نیست. وقتی به مرخصی می‌آیم، احساس می‌کنم نمی‌توانم در هوای شهر نفس بکشم. برای همین کمتر به مرخصی می‌آیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نعمت‌الله از 26/4/1362 الي 27/11/1362 به عنوان نيروي گشت عملياتي، مشغول به خدمت بود. سپس از 28/11/1362 با سِمَت بي­سيم­چي گردان امام محمدباقر (ع)، به دهلران عزيمت كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و عاقبت، نعمت‌الله در پنجمين طلوع اسفند 1362، طي عمليات والفجر 6 در منطقه چيلات، به جمع هم‌سنگران شهيدش پيوست. جسم پاك اين فرزند برومند وطن نيز، بعد از گذشت پانزده سال از تقويم روزگار، در گلستان شهداي زادگاهش به خاك آرميد.     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده و مهربان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گمان مکنید آنهائی که درراه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده اند و در نزد خدای خویش روزی می خورند (قرآن کریم )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با درود و سلام خدمت مهدی موعود و نائب بر حقش امام خمینی و با سلام به امت شهید پرور ایران و با سلام و درود به تمامی شهیدان گلگون کفن جمهوری اسلامی ایران .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول از مادر عزیزم می خواهم که از خطاهای من بگذرد و اشتباهات مرا عفو کند و شیر خودش را بر من حلال کند و آن زحمت هائی که برای من کشیدی از شما تشکر می کنم و از پدر بزرگوارم می خواهم که از اشتباهات من بگذرد و مرا ببخشد و از زحماتی که برای من کشیدی از شما تشکر می کنم . و از شما خواهر بزرگم می خواهم که مثل کوه باشید و از شهادت من ناراحت نباشید چرا که شهادت افتخار بزرگی است برای ما .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از شما برادران و خواهران می خواهم که برای من ناراحت نباشید و مرا عفو کنید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از دوستان و هم محلی هایم می خواهم هر بدی از من دیده اند به بزرگواری خودشان مرا ببخشند و از پدر و مادرم    می خواهم که نماز و روزه های قضای مرا بجا آورند و از خواهرانم می خواهم که حجاب اسلامی را حتماً رعایت کنند که مشت محکمی است بر دهن ضد انقلاب . ای مردم حزب الله جبهه ها را پر کنید که در این زمان حساس اسلام احتیاج به شما دارد . ما برای رشد یافتن اسلام تلاش و کوشش می کنیم و ضد انقلاب را سرکوب می کنیم و از شما می خواهم که راهای شهدای عزیز راه اسلام را ادامه دهید تا اسلام عزیز به رهبری امام خمینی و منجی عالم مهدی (عج) جهانگیر شود . به امید آن روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به امید برافراشته شدن پرچم اسلام بر تمام قله های جهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                                         والسلام 1/12/62 نعمت احمد پناه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                                            انشاءالله به امید آن روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:نعمت_الله_احمد_پناه}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان آمل]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید هادی احمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T08:52:14Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;هادی احمدی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
شهر : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 شهرستان : بهشهر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 وضعیت تاهل : متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 شغل : كارمندان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : رحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 رشته تحصیلی : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : دیپلم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 153&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 رسته : پیاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 نام مادر : زینب روحانی نژاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 جبهه عملیات : عملیات والفجر6 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : دهلران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت تیر به گلو و پشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : بهشهر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : بهشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : بهشت فاطمه بهشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1362/12/12آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ8/8/1333چشم به جهان گشود پدرش رحیم و مادرش زینب بود.وی دربین &lt;br /&gt;
نه فرزند، سومین فرزند بود.&lt;br /&gt;
او در خانواده ای مذهبی و متدین با اوضاع اقتصادی نسبتاً معمولی که از تلاش پدر در کارگری تأمین می شد به رشد و شکوفایی رسید.&lt;br /&gt;
وی نزد مادربزرگش به فراگیری قرآن مجید می پرداخت.&lt;br /&gt;
در مدرسه ابتدایی نظامی  (5 سال)و&lt;br /&gt;
 دبیرستان سعدی (پانزده خرداد) (3 سال)تحصیل کرد.&lt;br /&gt;
وی ضمن درس خواندن و انجام تکالیف در تأمین معاش خانواده یار و یاور والدینش بود. از جمله: در فراهم کردن هیزم برای پخت نان، آوردن آب شرب از شیرآب خیابان.&lt;br /&gt;
در ژاندارمری شاهرود و چهل دختر در سالهای 56 ـ 54 انجام وظیفه نمود.&lt;br /&gt;
همسرش سیکنه احمدبود و دارای2 فرزند، به نام سعیدو سوده بود&lt;br /&gt;
او رفتاری توأم با مهر و محبت با والدینش داشت. گوش به فرامین آنها می داد هادی همواره درصدد این بود که فرزندی شایسته و صالح برای والدینش باشد. وقتی که از سر کارش بر می گشت دست دور گردن مادرش می انداخت و او را می بوسید. در خانواده اش مردی مؤمن و متهد به خانواده بود. با همسرش رابطه ی عاطفی و عاشقانه ای داشت به فرزندانش علاقه داشت و در تربیت اسلامی آنها کوشا بود. در کارها به همسرش کمک و یاری می داد در رفاه آن ها کوشا بود و در امور زندگی با وی مشورت می کرد.&lt;br /&gt;
با پست کارمندی در نکاء به مدت 5 سال خدمت می کرد.&lt;br /&gt;
قرار داشتن در خانواده مذهبی، متدین و روحانی، گوش جان سپردن به سخنان پیامبر گونه ی امام خمینی (ره) و علاقه به روحانیت در روحیه و شخصیت وی تأثیر بسزایی داشت.&lt;br /&gt;
او دارای خصوصیت و شخصیت ممتازی بود که توانست نزد خانواده و دیگران به عنوان یک الگو و اسوه مطرح شود. حسن خلق، تأکید به انجام صله رحم، خوش طبعی، کمک به معاش خانواده، انجام واجبات، امربه معروف و نهی از منکر، یاری و کمک به مستمندان و نیازمندان، شرکت گسترده در مسجد و محافل مذهبی، ارادت و علاقه نسبت به ائمه اطهار (ع)، رعایت حق الناس می توان ذکر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در تظاهرات و راهپیمایی قبل از انقلاب شرکت می کرد و نقش مؤثری داشت در این فعالیت های انقلابی فرزندانش را با خود همراه می کرد. عقیده اش بر این بود که آنها با انقلاب آشنا بشوند.&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب و شکل گیری نهاد بسیج به عضویت این نهاد درآمد و با انجام فعالیت های مستمر به پایگاه کمک می کرد مانند شرکت در جلسات مذهبی و فرهنگی. نهایتاً از این نهاد راهی جبهه حق شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او طی 3 بار از تاریخ 1360 تا 1362، از ساری با عضویت ارتش به منطقه سوسنگرد و از بهشهر با عضویت بسیجی از سپاه به منطقه بلوچستان و دهلران اعزام شد.  &lt;br /&gt;
  یک بار از ناحیه دست و پا بر اثر اصابت ترکش در منطقه سوسنگرد مجروح شد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ 7/12/62، در منطقه دهلران عملیات والفجر 6 بر اثر برخورد با میدان مین به درجه شهادت رسید.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ 11/12/62 در گلزار بهشت فاطمه بهشهر خاکسپاری شد.&lt;br /&gt;
خاطرات &lt;br /&gt;
از خصوصیات و ویژگی های شهیدهادی احمدی که در کالبد وی نقش بسته بود و با جمع شدن در کنار هم شخصیتی متفاوت از او ساخته بود از جمله می توان به این موارد اشاره کرد: حسن معاشرت، تأکید بر صله رحم (که بگفته اکثر اطرافیان بزرگترین حسن وی بود) علاقه وافر به روحانیت و ولایت پذیری، داشتن سعه صدر در مشکلات زندگی، احترام به والدین، خانواده و مراجعه کنندگان در اداره تا جایی که وقتی کسی حاجتی داشت و نزد وی می آمد به او مانند یک دوست نگاه می کرد و به کارهایش رسیدگی می کرد. احساس مسئولیت نسبت به خانواده، شجاعت و دلیری چه در زندگی چه در محیط جبهه مادرش، زینب، ضمن بیان مطالبی، خاطره ای از طرف دوستانش نقل می کند: «در عملیات والفجر 6 برای عبور از کانال بزرگی ایشان بعنوان یک پل عمل کرده و با بازوهای قوی و قدرت بدنی بالای خود همرزمانش را به آن طرف پل می برد. نقش بسزایی در آن عملیات داشت» در جبهه مسئول توزیع غذا برای رزمندگان بود، در زمان تقسیم مواد غذایی همه را بین سربازان تقسیم می کرد و خودش خیلی کم غذا می گرفت (تک دیگ). گذشت و جوانمردی وی مثال زدنی بود. او با شرکت در طرح لبیک یا خمینی (ره) به فرمان امام زمانه خود لبیک گفت دین خود را ادا نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:هادی_احمدی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بهشهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85</id>
		<title>شهید حسن احمد معظم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85"/>
				<updated>2019-09-15T08:49:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسن احمدمعظم&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : رامسر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : دانش آموزی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : عباس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته تحصیلی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 تحصیلات : متوسطه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 143&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 رسته : پیاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 نام مادر : -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبهه عملیات : عملیات رمضان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : شلمچه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/04/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : ترکش خمپاره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : - &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : - &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مفقود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : عباس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در سال ۱۳۴۵- در سادات شهر رامسر به دنیا آمدند .پدرشان&lt;br /&gt;
عباس، کشاورز و مادرشان&lt;br /&gt;
سیده آمنه موسوی ، خانه دار بودند.&lt;br /&gt;
وی دارای سه برادر و سه خواهر و فرزند هفتم خانواده بودند.&lt;br /&gt;
موسی- برادرشهید: شهید در خواندن قرآن صوت قشنگی داشت.&lt;br /&gt;
مهدی- برادر بزرگ شهید: در مراسم صبحگاه مدرسه همیشه قرآن می خواند حتی زمانی که اعزام نیرو داشتیم در میدان سادات شهر آن جا هم قرآن می خواند. از بدو تولد تا زمانی که خود را شناخت به اعمال دینی مثل نماز، روزه و قرآن بسیار علاقمند بود و هنگام اعزام از اردوگاه رامسر با دهان روزه به جبهه رفت. بارها تأکید می کرد که خداوند ممکن است حق خود را ببخشد &lt;br /&gt;
اما حق دیگران را هرگز نمی بخشد و باید مراعات کامل شود. خیلی پایبند بود. در نماز جماعت شرکت بسیار فعال داشت در نماز جمعه هم با وجود مسافت راه و کمبود وسیله نقلیه شرکت می کرد و می گفت در نماز جمعه شرکت کنید که یک مسئله ی سیاسی و عبادی است. قرآن را از اهل بیت جدا نمی دانست همیشه سفارش به فرمایش پیغمبر که می فرمودند: 2 چیز گرانبها را در میان شما  می گذارم می کرد و در مورد  به پایبندی آن می گفت:« نکند روزی شود که ما از این دو جدا شویم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب- خواهرشهید: جابر همیشه در اتاق دیگر می خوابید و زمانی که پدر نصف شب از خواب بیدار می شد می دید که او دارد نماز شب می خواند. در دعای کمیل در مسجد شرکت می کرد و قرآن هم تلاوت می کرد. به ائمه ی اطهار علاقه و ارادت داشت. کتابهای مذهبی مطالعه می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 محمدتقی احمد اشرفی- دوست و همرزم شهید: در رابطه با نماز باید بگویم که زمانی که در سپاه رامسر نگهبانی می دادیم موقع شام می گفت:« اول نماز بخوانیم بعد شام بخوریم.»  &lt;br /&gt;
در مدرسه ی ادیب سابق، شهید احمد معظم  فعلی- سادات شهر رامسر و&lt;br /&gt;
مدرسه شهید بابائی سادات شهر و &lt;br /&gt;
مدرسه شهید ایرج کوزه گر ـ سادات شهر رامسر (یک سال) و دوران تحصیل خود را گذراندند.&lt;br /&gt;
سال دوم دبیرستان به دلیل شوق رفتن به جبهه ترک تحصیل کردند.&lt;br /&gt;
پدر شهید: ایشان در 15 سالگی بیماری مننژیت گرفت و در بیمارستان تنکابن 3 الی 4 روز بستری شدند و بی هوش بودند و در این چند روز 18 تا آمپول به ایشان زدند تا اینکه به هوش آمد و به حرف او، او را به خانه آوردیم.&lt;br /&gt;
موسی- برادرشهید: شهید فردی شجاع و نترس بود و دلیل این امر هم این بود که ایشان به جبهه می رفت و       می گفت:« جبهه جای ترسو ها نیست» یک روز زمان فعالیت کمونیست ها در سادات شهر که راهپیمائی برپا کردند ایشان وارد جمع تظاهراتی آنها شد و شروع کرد به مرگ بر کمونیست گفتن و با تعدادی از آنها درگیر شد و برگشت.حتی در مدرسه که قرآن می خواندند سر صف سعی می کرد آیاتی که مربوط به منافقین هست را بخواند چون آن زمان، زمان فعالیت کمونیست ها بود و در مدارس هم بودند. ترجمه اش را می خواند که مخصوصاً بچه های منافقین را سرزنش بکند وقتی یکی از فرزندان منافق با او درگیر می شود و زیر گوش اش     می زند. فردی بسیار تمیز بود و لباسهای ایشان همیشه مرتب بود مخصوصاً به موهای خودش خیلی می رسید به آراستگی واقعاً اهمیت می داد. کتابهای ایشان همیشه مرتب بود و کسی بود که در همه ی مسائل وظیفه شناس بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی برادر- بزرگ شهید : حسن در درس بسیار فعال بود به دوستانش همیشه توصیه می کرد که درس هایشان را بخوانند و تابستان به جبهه بروند. خودش هم همین کار را می کرد تا جایی که می توانست دست ضعفا را  می گرفت. یکی از دوستانش می گفت: یک روز به آب معدنی رفته بودیم، پیرمردی بود که داخل آب مشکل داشت و برای بیرون آمدن از آب بعضی از دوستانش به او می خندیدند، شهید ناراحت شد و دست پیر مرد را گرفت و بیرون آورد و بدنش را خشک کرد و فرستادش تا برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین- برادرشهید: دوستانش در مدرسه می گفتند که شهید چقدر شوخ طبع و چقدر در درس جدی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی - برادرشهید : خوش رو و خوش اخلاق بود. برای کوچکترها داستان می گفت و اینها خود باعث محبوبیت زیاد بین خانواده می شد. احترام قابل توجهی به پدر و مادر می کرد و خصوصاً به دوستان سفارش می کرد به احترام به پدر و مادر طبق آیه قرآن. به بزرگترهای فامیل هم احترام می کرد و از نظر تربیتی خوب تربیت شده بود. به امانتداری و راستگویی خیلی پایبند بود و از بچه هایی بود که در این ردیف قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر و مادر او را به جبهه تشویق می کردند که در راه اسلام برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب - خواهرشهید : پسر مؤدبی بود و در درس بسیار زرنگ. پدر و مادر هم از او راضی بودند و رفتارش با آنها خوب بود. با سایر افراد خانواده هم رفتار خوبی داشت. به آقای بهشتی علاقه فراوانی داشت حتی زمانی که ایشان شهید شد و او در جبهه غرب بود روی سنگرها نوشته بود بعد از شهادت شهید بهشتی زندگی برای من مفهومی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدتقی احمد اشرفی- دوست و همرزم شهید : بی نهایت خوب بود و با همه سلام علیک داشت و هیچ وقت احساس غرور نمی کرد از اینکه خودش را بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد قانع- همرزم و دوست شهید : از کوچکی هم محلی و هم کوچه ای بودیم. جابر یک جوان خوش اخلاق و خوش زبان بود و یک ورزشکار بود که به کوچک و بزرگ احترام می گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحت تأثیر امام و شهید بهشتی&lt;br /&gt;
حسین - برادرشهید : یک روز منافقین جلوی مسجد سادات شهر جمع شده بودند و یک شخصی را شکل آخوند درآورده بودند که آخوند نبود واقعاً ،که آورده بودنش تا برای آنها صحبت کند. جابر هم رفت وسط آنها نشست وقتی آنها شروع کردند به تکبیر گفتن وقتی تمام شد ایشان گفت الله اکبر خمینی رهبر! همه برگشتند او را نگاه کردند و گفتند این دیگر کیست که اینجا نشسته و ایشان با تمام شجاعت از انقلاب دفاع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد قانع- دوست و همرزم شهید : یک روز داخل بازار قدم می زدیم دیدیم این حزب های مختلف در داخل بازار  می خواهند تظاهرات بکنند شهید به من گفت: محمد سریع برویم بچه ها را خبر کنیم تا با هم تظاهرات کنیم و شعارهای آنان را پاسخ بدهیم. ما رفتیم چند نفر از بچه ها را جمع کردیم مثل شهید میرباقری و غیره که جمع شدیم و رفتیم جلوی میدان سادات شهر ایستادیم. یکی به ما گفت آنها سلاح دارند داخل ماشین شهید جابر گفت: ما از مرگ نمی ترسیم برویم جلوی آنها شعار بدهیم که بین آنها زنها هم بودند که روسری از سر          می گرفتند و می گفتند ما آزادی می خواهیم. شهید جابر هم دوید رفت جلوی تظاهرات کنندگان مشت گره کرد و فریاد زد مرگ بر بی حجاب. تا به شهید برسیم ایشان را زیر مشت و لگد زدند و وقتی رسیدیم درگیر شدیم و پخش شدند. با شهید گشت می زدیم و پوستر و اعلامیه به دیوار می زدیم.&lt;br /&gt;
محمدتقی احمد اشرفی - همرزم و دوست شهید : زمانی که ( سال60،59) انجمن اسلامی در سپاه رامسر بود با ماشین می رفتیم آن جا و شبها نگهبانی می دادیم.&lt;br /&gt;
درگیری با منافقین در سادات شهر و  زیر مشت ولگد قرار گرفتن  شهید که ایشان دوید جلوی تظاهر کنندگان منافق که در بین این ها زنان هم بودند این زن ها روسری های شان را از سر سرشان برداشتند شهید با مشت گره زده فریاد می زد مرگ بر بی حجاب که ایشان را زیر مشت و لگد گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول بار پانزده سالگی رفت جبهه که اول وارد بسیج شد و سه ماه کرمانشاه رفت (یعنی بسیجی از سپاه رامسر اعزام شد) وقتی شانزده ساله هم بود بسیجی از سپاه رامسر راهی جنوب شد.&lt;br /&gt;
31/4/61 در عملیات رمضان، شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید و همچنان مفقودالأثر است.&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
پدرشهید: یک روز تعریف می کرد که ما وقتی کتالم مدرسه شهید کوزه گر می رفتیم یک مدیر داشتیم که کمونیست بود و داخل مدرسه می گفت: شما که می گوئید خدا پیداست خدا پیدا نیست، نمی شود او را ببینیم. گفت: کسی می تواند جواب من را بدهد؟ هیچ کس صحبت نکرد. من گفتم اگر اجازه بدهید من جواب می دهم. گفت: شما عقل دارید. مدیر گفت: اگر نداشته باشم دیوانه ام. گفت شما عقل خود را می توانید ببینید؟ گفت نه! گفت:« همان خدا است که به تو عقل داده.» مدیر دیگر حرف نزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی -برادرشهید : روزی جلوی مسجد ما برای نماز بودیم در مورد جبهه صحبت می کرد و می گفت: مگر ما بر حق نیستیم؟ چرا اینها از رفتن به جبهه می ترسند و توصیه می کرد که نباید از رفتن به جبهه ترسید باید جلو رفت و اسلام را زنده نگه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی- برادر شهید : در آخرین اعزام در ییلاق بود پیش خانواده و سایر برادر و خواهرها. از آنها خداحافظی کرد و به دوستانش گفته بود که من دیگر بر نمی گردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حسین احمد معظم (برادر شهید) می گوید: شهید وقتی  که بار دوم به جبهه رفته بود یکی از همرزمان شهید تعریف می کردوقتی همه قمقمه آب خوردنشان را گرفته بودند و رفته بودند جلو، موقع حمله یکی تمام آبی که همراهش بود راخورد ، بعد آمد  به ایشان (شهید) گفت: یکم از آب خودت را به من بده ایشان گفت نمیدهم .آن طرف گفت وقتی تو قمقه ی آب خودت را به من نمی دهی چه طور آمدی جنگ بکنی و شهید بشوی. گفت: حالا آن را هم   می بینیم آسیاب به نوبت آب خودت را سر کشیدی.آب باید سهمیه بندی می شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی احمد معظم (برادر شهید) می گوید:  زمان فعالیت کمونیست ها در سادات شهر یک روز در همین بازار سادات شهر تعداد آن ها خیلی زیاد بود و  راه پیمایی می کردند مسئولین رده بالا  عقیده داشتند اگر این ها برنامه ای را اجرا کردند  مردم با این ها در گیر نشوند به خاطر  مسایل سیاسی . حدود هفت، هشت نفری از بچه هایش حزب اللهی کنار پیاده روی بازار جمع بودیم ایشان با ما درگیر بود که چرا نمی آیید جلوی این ها را نمی گیرید گفتم فعلا دستور این است مسئولین گفتند با آن ها درگیر نشوید گفت نه. من باید بروم جلو گفتیم نرو خلاصه هر کار کردیم نتوانستیم جلوی او را بگیریم و رفت بین تظاهر کننده ها. شعار مرگ بر کمونیست میدهد و این ها با او درگیر می شوند وقتی که شعار داد یک احساس سبکی میکند خیالش راحت می شود از اینکه به وظیفه اش عمل کرده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر شهید نقل میکند : در یک روز ایشان ( شهید)می روند به  معدنی در سادات محله، می بیند یک ماشین آن جا هست و صاحب اش نیست یواش یواش می رود زیر کوه، میبیند چند تا از آقایان دارند قمار بازی میکنند وقتی شهید را می بینند فرار می کنند ایشان ورق ها را جمع می کند و می آید پیش ماشین می ایستد تا ببیند این ها چه کسانی هستند یکی می آید و میگوید آقا جابر راز ما را به کسی نگو، دیگر این کار را نمی کنیم ورق های ما را بده یا به کسی نگو.ایشان می آید خانه، کبریت می گیرد و همه را آتش می زند ما هرچه به او گفتیم چه کسانی بودند گفت قسم خوردم نمی توانم به شما بگویم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسن_احمد_معظم}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان رامسر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B4%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید حشمت الله احمدپور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B4%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2019-09-15T08:46:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حشمت الله احمدپور&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بخش : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : قائم شهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 وضعیت تاهل : متاهل &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : کارگری آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 10 سید الشهدا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : ولی الله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : فرمانده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته تحصیلی : ---------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 تحصیلات : ابتدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 کد شهید : 157 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسته : پیاده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : زلیخا رستخیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : ترور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 عملیات : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : جنگل ساری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/03/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت تیر مستقیم منافقین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : روستای قادیکلا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بخش : شهرستان : قائم شهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : مسجد شهید اسلام نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1361/03/0آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ1/8/1333، ودر قادی کلای بزرگ به دنیا آمد.پدرش ولی الله ، کشاورز و مادرش&lt;br /&gt;
زلیخا، خانه دار بود.وی در بین 6فرزند، فرزند دوم خانواده بود.&lt;br /&gt;
درخانواده ای مومن،معتقددردامان پدرومادری مهربان ودلسوزبااوضاع اقتصادی که باکاروتلاش مستمر والدین درزمینهای کشاورزی جهت کسب روزی حلال تامین میشدبه رشدوتکامل رسید&lt;br /&gt;
 وی متاهل بود و نام همسرش فرنگیس علیپور بود. وی دارای4فرزند، به نام های علی اصغر، سکینه، سمیه و حشمت ا لله بود.&lt;br /&gt;
پدر و مادرش را خیلی دوست داشت برای شان خیلی خرید می کرد و به خانه شان می برد. رفتارش با همسرش بسیار محترمانه بود . رفتارش با فرزندان به این صورت بود هر وقت به خانه می آمد آن ها را بغل می گرفت یا پشتش را می گذاشت و بچه ها را سواری می داد.&lt;br /&gt;
مواردی چون پیروزی انقلاب اسلامی،افکاروعقایدحضرت امام و شخصیت های سیاسی و مذهبی چون شهید بهشتی و مطهری در تغییر و تحول او بسیار تاثیرگذار بود.&lt;br /&gt;
در جریان انقلاب اسلامی در تمامی راهپیمایی ها و تظاهرات و تحصن ها شرکت فعالانه ای داشت همچنین در پخش اعلامیه های حضرت امام در سطح شهر بسیار کوشا بود.&lt;br /&gt;
بعدازپیروزی انقلاب اسلامی بافرمان امام مبنی برتشکیل ارتش 20 میلیونی بالباس خاکی بسیجی رابرتن کردودر انجمن اسلامی ، پایگاه مقاومت و هیئت امنای محل و ایست و بازرسی شبانه فعالیت چشمگیری داشت.&lt;br /&gt;
تشنه خون مخالفان انقلاب اسلامی از جمله منافقان کوردل بود و هر روز در کوچه و خیابان  با آنان درگیر می شد و چندین بار هم مجروح شد.&lt;br /&gt;
به عنوان یک عضو فعال در پایگاه مقاومت جهت مبارزه با منافقان در جنگل های مازندران حضورداشت حدود 9 ماه در طرح جنگل با منافقین مبارزه کرد.&lt;br /&gt;
نیروی عملیاتی جنگل بود&lt;br /&gt;
مورخ 1/3/61 در جنگل ساری  به علت ترور منافقین به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
سه روز پس از شهادت در گلزار مسجد شهید الام نیا روستای قادی کلا قائمشهر به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
به شما عزیزان توصیه می کنم با انصاف باشید و به حق کسی به خصوص همسایه ها تجاوز نکنید که خداوند از حق الناس نمی گذرد. امانت دار باشید که از نشانه های بارز مومنان است.به ارزش های انقلاب پایبند باشید تا خون شهدا پایمال نشود.در نماز جمعه پیش قدم باشید؛چرا که نماز جمعه مظهر شکوه اسلام است.به والدین خود احترام بگذارید و با آن ها به مهربانی رفتار کنید که سبب طولانی شدن عمر است.                                                                                                            &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حشمت_الله_احمد_پور}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قائم شهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید غلامرضا احدزاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-09-15T08:44:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;غلامرضا احدزاده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : ساری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : دانش آموزی - کارگری – &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : اسرافیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 رشته تحصیلی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 تحصیلات : راهنمایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 159 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسته : پیاده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : جبهه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 عملیات : عملیات کربلای 4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 محل شهادت : ام الرصاص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/10/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : جراحات وارده به بدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : ساری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بخش :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 شهرستان : ساری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : گلزار ملا مجدالدین ساری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1374/04/30آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ25/5/1350 ، و درشهر ساری چشم به جهان گشود.پدرش اسرافیل ، مغازه دارو مادرش&lt;br /&gt;
حمایل ، خانه دار بود.وی دربین۷ فرزند،  فرزند پنجم بود.&lt;br /&gt;
در خانواده ای مومن و پیرو اهل بیت  که از امرار معاش والدین و کسب روزی حلال به رشد و بلوغ رسید و عمرکوتاه و پر ثمر خویش را در کنار آنان سپری کرد .&lt;br /&gt;
بعد از انجام تکالیف مدرسه به والدینش در انجام امور زندگی به ویژه به پدرش در شغل مغازه داری کمک و یاری می داد تا بتواند باری از دوش آنان بردارد .&lt;br /&gt;
بله ، عشق و علاقه به جهاد در راه خدا و دفاع از کیان کشور وی را از تحصیل باز داشت و به سوی جبهه ها رهسپار شد .&lt;br /&gt;
نسبت به والدین مهربان و رئوف بود همواره در صدد رفع مشکلات و گرفتاری های آنان بر می آمد و مطیع سخنان آنان بود . در کارها همراه و یاور پدر و مادرش بود . غلامرضا سعی می کرد فرزندی شایسته و صالح برای آنان باشد . والدینش از او رضایت داشته و در حقش دعای خیر می کردند .&lt;br /&gt;
عشق و علاقه به امام خمینی و گوش جان سپردن به رهنمودهای ایشان ، دیدن رشادت های رزمندگان اسلام از صدا و سیما از عوامل تاثیرگذار بر روحیه و شخصیت او بود .&lt;br /&gt;
از خصوصیات بارز و ممتاز غلامرضا که سبب تاثیر پذیری اطرافیان شده بود حفظ عفاف و حریم دیگران و رعایت  شئونات اسلامی ، خوش خلقی نسبت به خانواده و همسایگان همچنین به نوارهای مبتذل و غیرمجاز حساسیت داشت و خواهرانش را به گوش دادن نوارهای قرآنی و مذهبی تشویق می کرد. این خصوصیات در ذهن خانواده باقی مانده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فراگیر شدن انقلاب و نهضت امام خمینی (ره) همراه با پدر و دیگر مردم حزب الله در تظاهرات شرکت می کرد و شعار انقلابی سر می داد . در ضمن اعلامیه هایی را که پدرش تهیه می کرد به دست دیگران می رساند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تحقق نظام جمهوری اسلامی و تشکیل بسیج به فرمان امام خمینی (ره) به عضویت این نهاد در آمد . ضمن فعالیت های بسیار مانند شرکت در جلسات مذهبی ، تشویق جوانان برای عضویت در بسیج و همکاری های دیگر ، نهایتاً از طریق این نهاد به جبهه اعزام شد .&lt;br /&gt;
وی طی یک مرتبه  در تاریخ 15/6/65 ، از سپاه ساری با عضویت بسیجی ، لشکر 25 کربلا به منطقه جنوب اعزام شد .&lt;br /&gt;
4 ماه&lt;br /&gt;
در تاریخ 15/6/65 منطقه جنوب ، ام الرصاص (کربلای 4 ) بر اثر اصابت ترکش به مقام رفیع شهادت نائل آمد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر مطهر شهید در تاریخ 12/3/74 در گلزار شهدای ملامجدالدین ساری خاکسپاری شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
از خصوصیات اخلاقی وی می توان گفت : اهمیت و توجه به واجبات و ترک محرمات داشت تا جایی که مربی کشتی اش به پدرش گفته بود که غلام رضا با زبان روزه ورزش می کند. عشق و علاقه وافری به ائمه اطهارداشت و شرکت در جلسات مذهبی و دسته روی و سینه زنی و عزا داری ها داشت . احساس مسئولیت در قبال خانواده  تامین معاش شان ، ولایت پذیری اش همیشه می گفت : امام خمینی بیدار کننده ملت و نجات دهنده ی همه ی ماست . فردی رازدار و امانتدار بود و با همه ی عشقی که به انقلاب داشت راهی میادین نبرد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والدین از او راضی بودند و او را دوست داشتند و او را فرزند صالح خود می دانستند و عاقبت اشتیاق در راه خدا و احساس تکلیف در قبال کشور وی را به سوی جبهه های گرم سوزان جنوب کشاند و در نهایت با خون پاک خود درخت نوپای انقلاب را آبیاری کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:غلامرضا_احد_زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان ساری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید حسینعلی احمدنژاد سرحمامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T08:42:52Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسینعلی احمدنژاد سرحمامی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بخش : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : بابلسر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : دانش آموزی - کارگری –&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : شعبان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته تحصیلی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 تحصیلات : راهنمایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 146&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 رسته : پیاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 نام مادر : سیده فاطمه قریشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبهه عملیات : عملیات طریق القدس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : بستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1360/09/09&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت ترکش خمپاره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : سرحمام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بخش :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : بابلسر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : سرحمام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1360/09/09&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ10/09/1343 ،و دذ روستای سرحمام از شهرستان بابلسر چشم به جهان گشود ند.پدشان شعبان ، خیاط و مادرشان سیده فاطمه ، خانه دار بودند.&lt;br /&gt;
 در بین شش فرزند، ایشان فرزند سوم بودند.&lt;br /&gt;
در خانواده مؤمن و خدا دوست که با اوضاع اقتصادی که از زحمات و رنج های شبانه روزی والدین تأمین می شد ، به رشد و نبوغ رسید.&lt;br /&gt;
به کلاس قرآن می رفتند.&lt;br /&gt;
در دبستان 25 شهریور امیرکلا و مدرسه کوروش کبیر سابق  (آیت الله غفاری فعلی) تحصیل کردند.&lt;br /&gt;
 در کار جعبه بندی و مغازه داری مشغول بود ،تا کمک خرج خانواده باشد.&lt;br /&gt;
دوم راهنمایی، به خاطر عشق و علاقه اش به جبهه و دفاع از مملکت و نوامیس، کسب علم  را رها نمود و به میادین حق علیه باطل شتافت.&lt;br /&gt;
رفتارش با پدر و مادر بسیار خوب بود ، هیچوقت صدایش بالاتر از صدای والدین نمی شد. بسیار مهربان و دلسوز بود . کار میکرد و حقوقش را  هر هفته به پدر و مادرش میداد.&lt;br /&gt;
در پیروزی انقلاب امام خمینی و در جبهه و جنگ نقش مؤثری داشت.&lt;br /&gt;
تواضع ، فروتن، روحیه مذهبی و حسنه و دوست داشتنی که با دوستان داشت، در تأثیر پذیری روی دوستانش مؤثر بود.&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج به فرمان رهبر ، لباس خاکی بسیج را بر تن کرد و در فعالیت ها حضور مداوم داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی دو مرحله ، از تاریخ 03/01/1360 تا 09/09/1360 ، از فدائیان اسلام بابل با عضویت بسیجی به منطقه آبادان اعزام شد.&lt;br /&gt;
در تاریخ 09/09/1360 در منطقه سیستان با اصابت خمپاره به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
دو روز بعد از شهادت در گلزار شهدای روستای سرحمام به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
خواهران شهید از خصوصیاتش می گویند: بسیار مهربان و دوست داشتنی بود، اوقات فراغتش را با فوتبال و کمک به خانواده میگذراند. خاصی به علاقه روحانیت داشت و اکثر اوقات در نماز جماعت حضور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که سن و سالش کم بود ولی دفاع از میهن و مملکت و ناموس را بر خودش واجب می دانست. عاشق انقلاب بودو به همه توصیه می کرد که از انقلاب اسلامی پیروی کنند و دست از انقلاب نکشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
سفارش من به شما این است که نسبت به انقلاب و رهبر عزیزمان وفادار باشید و از روحانیون متعهد پیروی کنید تا از مسیر اسلام خارج نشوید. در انجام واجبات و ترک محرمات به خصوص رعایت حق الناس بکوشید. با قرآن مانوس باشید تا چراغ راهتان و مانع لغزش شما گردد. و از خواهران عزیزم می خواهم که در حفظ حجاب خود کوشا باشند چرا که حجاب آنان باارزش تر از خون شهید است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسینعلی_احمد_نژاد_سر_حمامی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بابلسر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد اسدالهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T08:39:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: محمد اسدالهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: اسدالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: زینب خاتون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: تاکستان-دولت آباد   تاریخ تولد: ۱۳۴۴/۰۶/۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: سردشت    تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۰۵/۲۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: آذربایجان غربی   شهرمحل شهادت: سردشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد   درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: پنجم ابتدائی رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید قزوین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید محمد اسداللهی یکم شهریور ۱۳۴۴ در روستای دولت‌آباد از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد.پدرش اسدالله، کشاورز بود و مادرش زینب‌خاتون نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت.بیست و نهم مرداد ۱۳۶۴ در سردشت توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1592&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد_اسداللهی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تاکستان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالفضل طاهر خانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T08:37:50Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: ابوالفضل طاهرخانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: اصغر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: صفیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: آبیک-حسن آباد کلج    تاریخ تولد ۱۳۴۵/۰۵/۰۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: کلاشین   تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۰۶/۲۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: آذربایجان غربی   شهرمحل شهادت: اشنویه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: خواندن ونوشتن   رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-آبیک-حسن آباد کلج-دهستان بشاریاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ابوالفضل طاهرخانی پنجم مرداد ۱۳۴۵ در روستای حسن‌آباد کلج از توابع شهر آبیک به دنیا آمد.پدرش اصغر، کشاورز بود و مادرش صفیه (فوت ۱۳۵۵) نام داشت.در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت.به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت.بیست و پنجم شهریور ۱۳۶۴ در کلاشین عراق بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به سر، شهید شد.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1602&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل_طاهر_خانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان آبیک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DA%A9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید رضا سیاهکلی مرادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DA%A9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T07:35:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: رضا سیاهکلی مرادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: نجات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: مینابگم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین-سنبل آباد    تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۶/۰۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: اروندرود    تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۱۱/۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: خوزستان   شهرمحل شهادت: آبادان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد   درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: دوم متوسطه رشته تجرب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید رضا سیاهکلی‌مرادی ششم شهریور ۱۳۴۵ در روستای سنبل‌آباد از توابع شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش نجات و مادرش مینابگم نام داشت.تا دوم متوسطه در رشته تجربی درس خواند.از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.بیست و چهارم بهمن ۱۳۶۴ ، در اروندرود بر اثر اصابت ترکش به سر شهید شد.مزار او در گلزار شهدای شهر زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه ی شهید &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;اکنون که به جبهه میروم، هدفم جز رضای خدا چیزی نیست و در جبهه هر قدمی را که بر میدارم، برای خداست و تیری را که بر دشمن می اندازم، برای خدا و به یاد خداست و ما در این راه که برگزیده ایم، پیروزیم...و من به کسانی که ما را از جنگ کردن می ترسانند، میگویم:ما را چه باک از مبارزه با ابرقدرت ها، که به هر حال پیروز هستیم و اگر به فیض شهادت برسم، که نجات است و اگر پیروز شویم ، ان شاء الله، پیروزی نهایی نزدیک است و شکست دشمنان، ظالمان و جباران زمان را جشن می گیریم که باز هم پیروزی است؛ پس ای کوردلان ! ما از جنگ هراسی نداریم و به کوری چشم منافقان و به گفته امام عزیزمان،« اگر این جنگ صد سال هم طول بکشد، ما تا آخر ایستاده ایم .» و وصیت من نسبت به خانواده محترم شهدا این است: ای عزیزان! ما نمیگذاریم که اثر گرمی دستان عزیزان شما از روی اسلحه های شان از بین برود و جای شان در سنگرها خالی بماند؛ شما هم طوری مردم را به اسلام بخوانید که اسلحه های ما بر زمین نماند.پدر و مادر عزیزم! اگر چه کوچک تر از آن هستم که به شما چیزی بگویم؛ ولی چه می شود کرد که وظیفه ای است که هر مسلمان دارد و آن این که قبل از هر کاری، سعی کن کارَت برای رضای خدا باشد و بیشتر به فکر آخرت باشی تا به این جهان فریبنده.امیدوارم همانند حسین بن علی (ع) که در شهادت خود کوشا و صابر بود،شما نیز از ایشان درس بگیرید؛ زیرا من امانتی بیش نزد شما نبودم و باید راضی به رضای خدا بود؛ زیرا مرگ و زندگی تنها در دست اوست.مادر عزیزم که حق فراوانی بر گردن این بنده حقیر داری!از شما میخواهم همانند جَدّت فاطمه زهرا (س) مقاوم باشی . مادر جان! از شهادت من ناراحت نباش؛ زیرا در مقابل جَدّت رو سفید می شوی و در آخرت فاطمه زهرا (س) از شما گله ای ندارد.ما که رفتیم، کار حسینی کردیم و شما که ماندید، باید کار زینبی کنید و چنان روحیه ای داشته باشید که شهادت من هیچ اثری در اعمال شما نداشته باشد,بلکه شما را برای مبارزه آماده تر کند .۱ (۱۴۱۳۹۶۹) رضا سیاهکلی مرادی ۱۴/۱۱/۶۴ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1583&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:رضا_سیاهکالی_مرادی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%DA%86%DA%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدابوالحسن چگینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%DA%86%DA%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T07:25:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: ابوالحسن چگینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: عبادالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: سکینه خانم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین تاریخ تولد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: ابوقریب   تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۰۶/۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: ایلام   شهرمحل شهادت: دهلران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد  درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: پنجم ابتدائی رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ابوالحسن چگینی سال ۱۳۴۴ در شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش عبادالله (فوت ۱۳۵۸) و مادرش سکینه‌خانم نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیست و هشتم شهریور ۱۳۶۵ در ابوقریب توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر شهید شد.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1608&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالحسن_چگینی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید علی شعبان جعفری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T07:22:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: علی شعبان جعفری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: محمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه خانم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: بوئین زهرا-خونان   تاریخ تولد: ۱۳۳۱/۰۲/۰۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: پاسگاه زید   تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۰۲/۱۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره   شهر محل شهادت -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل   درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۱   تعداد دختر: ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: ششم ابتدائی رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-بوئین زهرا-خونان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید علی شعبان‌جعفری نهم اردیبهشت ۱۳۳۱ در روستای خونان از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد.پدرش محمود و مادرش فاطمه خانم نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.استواریکم ارتش بود.سال ۱۳۵۱ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و سه دختر شد.چهاردهم اردیبهشت ۱۳۶۴ در پاسگاه زید عراق بر اثر اصابت ترکش به گردن و سر شهید شد.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1587&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:علی_شعبان_جعفری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید علی اصغر کاظمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-12T11:23:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید علی اصغر کاظمی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1342/11/05&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/02/10&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید علی اصغر در سال 1342 در یکی از محله های تهران دیده به جهان گشود شهید علی اصغر روح معنوی زرگی داشت و بسیار خون گرم و دارای روحیه ای شاد بود ایشان سخت کوش و تحمل عجیبی در سختیها از خود نشان می داد او در سال 1360 موفق به اخذ دیپلم شد و در کنکور شرکت نمود هم زمان با قیام مردم و گسترش موج انقلاب اسلامی ا همانند مردم حق طلب ایثار در راه قران را لازمه دانسته و فعالیت خویش را در حد ممکن شروع کرد با شروع جنگ تحمیلی عراق بر علیه میهن اسلامی زندگی و چهاد ایشان بعد تازه ای به خود گرفت سرانام این جوان بسیجی با خدای خود عهد و پیمان می بندد که راه شهیدان را ادامه دهد برای همین لباس مقدس سربازی را به تن می کند فضای مناسبی برای خدمت به دین و کشورش داشت و تا آخرین قطره ی خون ازانقلاب و اسلام دفاع کند او در تاریخ 1365/10/20 بر اثر اصابت ترکش به پا و قسمتهایی از پیشانی به درجعه رفیع شهادت نائل گشت پیکر پاک این شهید در بهشت زهرا قطعه 53 به خاک سپرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38172&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:علی_اصغر_کاظمی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان تهران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1</id>
		<title>شهیداسدالله آهنگر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1"/>
				<updated>2019-09-12T11:21:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید اسداله آهنگر&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1341/03/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/12/15&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :گلستان - کردکوئ - کردکوی&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمان الرحیم&lt;br /&gt;
بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان&lt;br /&gt;
اینجانب سرباز وظیفه اسداله آهنگر فرزند صفرعلی متولد سال 1341ساکن قریه ولاقوز در جبهه های حق علیه باطل مشغول نبرد با کافران صدامی هستم.&lt;br /&gt;
ان الله اشتری من المومنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله ویقتلون&lt;br /&gt;
بدرستی که خداوند از مومنان جان ومالشان رادر مقابل بهشت مغیرد چه اینکه آنان درراه خدا کارزار میکنند پس می کشند وکشته می شوند&lt;br /&gt;
انان که ایمان آوردند کارزار میکنند ودر راه خدا چه کشته شوند وچه بکشند پیروزمند (امام خمینی) بادرود وسلام به منجی عالم بشریت حضرت محمد ابن عبداله (ص) وبادرود وسلام برامام زمان ارواحنا فداه ونائب برحقش امام خمینی بت شکن قرن بیستم وشهدای گلگون کفن اسلام که با خون خود نهال انقلابمان را هرچه بیشتر آبیاری میکنند وبه آن قدرت فوق العاده می بخشند ودر حالی که در سلامتی وصحت کامل برخوردارم این وصیت نامه را می نویسم.از خداوند خواستارم تا گناهان کوچک وبزرگم را ببخشد وآنگاه مرا بسوی خود فرا خواند وحال که به چنین فیضی نائل آمده ام از خداوند سپاسگذارم از اینکه نتوانستم قطرات خون ناقابلی را که در رگهای من بود به اسلام عزیز وجمهوری اسلامی ایران وامام امت شهید پرور تقدیم وب هسهم خویش درخت تنومند جمهوری اسلامی ایران را آبیاری وپایه های حکومت اسلامی را استوار سازم بسیار خوشحال هستم مادرم - برادرم - خواهرانم از اینکه شما را ترک کرده ام افسوس نخورید واگر من کشته شدم چیزی از دست نداده اید بلکه خدا امانت خویش را گرفته است مادرم وخواهرانم در مقابل دشمنان اسلام گریه وزاری مکنید تا دشمنان شاد شودند من با افتخار به این راه رفته ام همان راهی که حسین (ع) پیمود&lt;br /&gt;
مادرم شما باید افتخار کنید که امروز در مقابل خانواده شهدا سربلند هستید چون امروز این خانواده شهدا چشم وچراغ این ملت است شهدا ثمره این انقلاب هستند چون هر نهالی احتیاج به آب دارد وآب نهال انقلاب ما اس ت که به پای درخت تنومند انقلاب باید بریزیم وشما خواهرانم امیدوارم مرا ببخشید تنها وصیت من این است که در مراسم تشیع جنازه من گریه نکنید وچون زینب (ع)صبور وبا استقامت باشید واز برادرم نادعلی میخواهم که مر اببخشد که نتوانستم زحمات اورا جبران کنم وامیدوارم که این زحمات خود را از خداوند متعال بگیرید عبداله وناد علی جان لباس رزم را از تن من بیرون نیاورید چون این لباس مقدس وپاک است وای دوستان آشنایان وای آن کسانیکه مرا میشناسید در هفته اول جمعه در منزلم دعای کمیل برگزار کنید چون دشمن از این دعا کمیلها وحشت دارند در ضمن دنیای کفروامپریالیسم شرق وغرب می دانند جمهوری اسلامی ایران ایثارگران فراوانی دارد وتا جمهوری اسلامی پابرجاست به آنان اجازه چپاول وفساد نخواهیم داد مزدوران داخلی شان اعم از چپ وراست ومنافق وسایر آنان هم نمی توانند در مقابل امت اسلام وقرآن صف آرایی کنند همه ما رسالت سنگینی بدوش داریم وآن به نابودی کشاندن صدام وکفرجهانی است&lt;br /&gt;
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار&lt;br /&gt;
مرگ برآمریکا - مرگ برشوروش - مرگ براسرائیل - مرگ برصدام کافر - نابود باد سران کفرو عیادی داخلی آنها&lt;br /&gt;
این وصیت نامه در دست عبداله یا نادعلی می باشد&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29917&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:اسد_الله_آهنگر}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان گلستان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D8%B6%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%B2%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهید سیدکمال رضوی بزمیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D8%B6%D9%88%DB%8C_%D8%A8%D8%B2%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-09-12T11:19:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید سیدکمال رضوی بزمیان&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/04/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1364/04/25&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :فارس - مرودشت - راه نویه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید سید جمال فرزند سید مراد دوم تیرماه سال 1343 در روستای راهنویه در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود تحصیلات خود را پنجم ابتدائی در همان روستا سپری نمود و پس از آن برای امرار معاش زندگی خود به کارهای کارگری روی آورد.با آغاز جنگ تحمیلی شهید برای دفاع از کیان اسلامی و انقلاب و وطن خود از طریق یگان اعزامی ارتش به خدمت سربازی رفته و به مناطق جنگی کردستان و... می رود.شهید گرانقدر در همان زمان خدمت طبق سنت پیامبر ازدواج نمود و باز برای دفاع از اسلام و ایران خود به مناطق جنگی رهسپار می شود و سرانجام پس از ماهها فداکاری و جان نثاری در تاریخ 1364/02/25 در مناطق جنگی سیدکان عراق در حمله ؟؟؟ به درجه رفیع شهادت رسیده و مفقود الاثر می گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38399&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سید_کمال_رضوی_بزمیان}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان فارس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان مرودشت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدبهرام حیدری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-12T10:47:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: بهرام حیدری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: اکبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: کبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: بوئین زهرا-رحمت آبادبزرگ  تاریخ تولد: ۱۳۳۱/۰۸/۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جزیره مجنون   تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۰۱/۲۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل     درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۴   تعداد دختر: ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: خواندن ونوشتن رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-بوئین زهرا-رحمت آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید بهرام حیدری یکم آبان ۱۳۳۱ در روستای رحمت‌آباد بزرگ از توابع شهر بوئین زهرا به دنیا آمد.پدرش اکبر (فوت ۱۳۵۲) و مادرش کبری نام داشت.در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت.کارگر کارخانه بود.سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد و صاحب چهار پسر و یک دختر شد.از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.بیست و ششم فروردین ۱۳۶۳ در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سینه و موج انفجار شهید شد.مزار او در گلزار شهدای رحمت آباد واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه شهید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;هدف از آفرینش انسان چه بوده است و آیا وظیفه ی او همان خوردن و آشامیدن می باشد؟ اگر این طور باشد، پس انسان باحیوان فرق نمیکند؟ انسان روح و جسم دارد و حال وظیفه ی او در مقابل خداوند و خلق خدا چیست؟ جسم او تشکیل شده است از چشم، گوش، گوشت، پوست و استخوان و هر کدام وظیفه ای دارند و هر کدام در روز قیامت جواب خواهند داد و اگر چشم شما حرام کرده باشد، باید جوابگو باشد؛ پس مواظب اعمال خود باشید که خطایی از شما سر نزند.آدم مسلمان، مخصوصا رزمنده ی مسلمان، ننگ دارد از این که در تصادف یا در رختخواب بمیرد؛ پس چه بهتر است که در راه خدا کشته شود.پشت هر بسیجی نوشته شده است:« یا زیارت یا شهادت » و همین کلمات است که ما را به پیروزی می رساند؛ به یقین رزمنده، عشق زیارت و شهادت در سرش می پَرورد.مردم بیایید قدر خود را بدانید و قدر همدیگر را بدانیم؛ چرا بعضی به خاطر به دست آوردن مقام و ثروت، حق دیگران را ضایع می کنند و یا حق الله را می خورند.از انقلاب و اسلام کناره گیری نکنید؛ چون این انقلاب یکی از نعمت های خداوند می باشد و اگر انقلاب نمی شد، معلوم نبود سرنوشت اسلام چه می شد.پس حال که این انقلاب اسلامی با این همه پیروزی به دستمان افتاده، باید از آن حراست کنیم؛ چون اسلام ما خیلی به خون احتیاج دارد.حسین (ع) علی اکبر و علی اصغر خود را فدای اسلام کرد؛ پس ما هم باید فدا شویم .۱ (۱۲۵۰۱۸۹) خدمتگزار اسلام؛ بهرام حیدری ۲۳/۱/۶۳ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : به پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1234&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:بهرام_حیدری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86</id>
		<title>شهید نادر دیرین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86"/>
				<updated>2019-09-12T10:33:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید نادر دیرست سال ۱۳۴۱ در اردبیل متولد شد و تا مقطع دیپلم متوسطه در این شهر به تحصیل پرداخت. &lt;br /&gt;
او شوق زیادی به تحصیل علو دینی داشت وبرای ادامه ی تحصیل در حوزه علمیه،رهسپار مشهد گردید.اوبا استفاده از دانش اساتید آن حوزه وهوش سرشارو خدادادی خود،به کسوت روحانیت درآمد.«نادر دیرین» در لباس روحانیت منشا خدمات قابل تحسینی شد. &lt;br /&gt;
او خدمت به اسلام ومردم مسلمان را دوست داشت. &lt;br /&gt;
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که به نمایندگی از قدرتهای بزرگ جهان و در سال ۱۳۵۹ آغاز شده بود «نادر »تحصیل را رها کرد و وارد جنگ شد. &lt;br /&gt;
از روزی که وارد جنگ شد از آن جدا نشد. &lt;br /&gt;
در ۲۸ /۱۲/ ۶۶ در منطقه عمومی ماووت عراق،بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.موقع شهادت او سمت معاونت فرمانده گردان امام سجاد(ع) را به عهده داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت ویکی شاهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://wikishahed.ir/%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:نادر_دیرین}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان اردبیل]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالقاسم حیدری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-12T10:30:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: ابوالقاسم حیدری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: رحمت الله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: عذرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین-عبدل آباد   تاریخ تولد: ۱۳۴۱/۰۸/۰۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جزیره مجنون    تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۱۲/۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره     شهر محل شهادت -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد      درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: سوم متوسطه   رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-عبدل آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ابوالقاسم حیدری هفتم آبان ۱۳۴۱ در روستای عبدل‌آباد از توابع شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش رحمت‌الله، کشاورزی می‌کرد و مادرش عذرا نام داشت.تا سوم متوسطه درس خواند.پاسدار بود.بیست و دوم اسفند ۱۳۶۳ در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به کتف شهید شد.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه ی شهید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;بارالها !در این لحظات حساس عُمرم از تو به خاطر گناهانم، پوزش می خواهم و حقیرانه به درگاهت توبه می کنم و امیدوارم که وقتی جان به جان آفرین تسلیم کردم، تو ائمه ی اطهارت را به یاری ما بفرستی؛ چرا که من توشه ی راه ندارم و کسانی هستند از جمله پدر و مادر و خواهر و برادر و همه فامیل های دور و نزدیک که برای انسان گریه می کنند، عوض گریه، دعا کنند که خداوند به بنده ای که تا چند ساعت پیش مثل آن ها زنده بود، او را مورد آمرزش خود قرار دهد.به خدا قسم، ای کسانی که وصیت نامه ی مرا می خوانید!در روز قیامت از ما جواب می خواهند.می گویند:شما که قرآن داشتید و رهبری هم چون امام امت، خمینی بت شکن داشتید که الهی جانم فدای یک لحظه عمر پُر برکت او باد شما که حق و عدالت، ظلم و بیدادگری را می دیدید، چرا حرکت نکردید؟ برادر و خواهری که خدایت را دوست داری! گوش کن؛ آن دنیا نگویی کسی دعوت به حق نکرد .از رهنمودهای امام و دیگر مسؤولان جمهوری اسلامی ایران، درس شجاعت و ایثار و از خودگذشتگی بگیر ! برخیز که دین خدا در خطر یهودیان است. برخیز که ملت مظلوم جهان چشم انتظار حرکت تو هستند. برخیز که دین اسلام از بین می رود و اگر این انقلاب از بین برود دیگر سر بلند نخواهد کرد ! برخیز از خواب گران؛ برخیز ! مگر ۲۵۰ سال خواب بس نیست؟ برخیزید که کربلا، نجف و قدس در انتظار شماست؛ همان طور که الآن قدم های استوار شما دلاورمردان راه حق و آزادی و اسلام را بوسه باران می کنند.برخیز وقت حماسه، ایثار، شهامت و جهاد مقدس فرا رسیده است.پدرجان ! از اینکه از شما خداحافظی نکرده ام، از شما معذرت می خواهم و امیدوارم که با بزرگواری، فرزند کوچکت را ببخشید و اگر ناراحتی از من دارید به خاطر خدا ببخشید و به حساب خودم بگذارید.خدمت مادر عزیزم سلام می رسانم و حلالیت می خواهم.خدمت خواهرم ربابه سلام می رسانم و از مادرم و خواهرم می خواهم که اگر گریه کردند، به خاطر مظلومیت سید الشهدا (ع) گریه کنند.از برادرانم می خواهم که امام را تنها نگذارند و از خدمت خواهران عزیزم می خواهم که درس و حجاب خود را فراموش نکنند.از تمام کسانی که به آنها زیان رساندم و حقی به گردنم دارند، حلالیت می خواهم و عاجزانه تقاضامندم که امام را تنها نگذارید و شما را به خدا، یادی از خانواده های شهدا، اسرا، مجروحین، معلولین و مفقودین بکنید.پدر جان ! از شما می خواهم (مخصوصاً پدر و مادرم) که شما را به خدا مرا حلال کنید؛ چون بیشتر از این در قیامت گناهکار نباشم.الآن آفتاب غروب می کند؛ معلوم نیست تا چند مدت دیگر زنده باشم.عجله دارم و تند تند و سریع می نویسم.در لحظات آخر عُمرم، از شما خداحافظی و حلالیت می طلبم و این دنیا را چند روز و چند مدت دیگر وداع می کنم و اگر خدا خواست و شهید شدم، برای من دعا کنید که خداوند، مرا ببخشد و همواره به یاد قیامت باشید و اگر چیزی را اشتباها نوشتم و تند بوده است، ببخشید.کاغذ دارد تمام می شود و وداع آخرمان است؛ مرا حلال کنید.مادرم و خواهرم و برادرانم ! خدا نگهدارتان . دیدار در روز قیامت ان شاء الله با روی سفید و پاک.عصر روز چهارشنبه؛ غروب آفتاب؛ ساعت ۴۵/۵ دقیقه تمام.التماس دعا دارم و السلام؛ ۱۵/۱۲/۶۳ ابوالقاسم حیدری&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1233&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالقاسم_حیدری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1_%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید قدیر حیدری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1_%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-12T10:29:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: قدیر حیدری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: یوسف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: گوهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین-ناصر آباد   تاریخ تولد: ۱۳۴۸/۰۱/۰۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جزیره مجنون   تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۱۲/۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره    شهر محل شهادت -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد     درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: پنجم ابتدائی   رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید قدیر حیدری پنجم فروردین ۱۳۴۸ در روستای ناصرآباد از توابع شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش یوسف و مادرش گوهر نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.دست فروش بود.از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳ در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سینه شهید شد.مزار او در گلزار شهدای شهر زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه ی شهید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;پروردگارم ! در این دم آخر، بر عهدم وفا کردم و به سوی تو می آیم و میدانم که تو بخشاینده ای و میدانم که تو عفوکننده ی گناهانی؛ پس با تضرع، خاک درگاهت را توتیای چشم میکنم و چشم امید به بخشایش خطاهای خود دارم.پس از من درگذر یا ارحم الراحمین!پدر و مادر عزیزم !اگر چه من فرزند خوبی برای شما نبودم و شما هر چه به من می گفتید سر پیچی می کردم (چون آن موقع بچه و نادان بودم)؛ولی حالا از شما میخواهم که این بنده ی حقیر و گناهکار را به بزرگواری خودتان ببخشید.پدرم و مادرم !از قول من از تمام برادران، خواهران، دوستان و آشنایان حلالیت بطلبید.راستی، مادر عزیزم!امیدوارم بعد از شهادت من در انظار مردم و در مزار شهدا گریه نکنید؛ ولی اگر در خلوت خواستید، با خدای خود راز و نیاز کنید و از خدا بخواهید که این فرزند حقیرتان را در آخرت با حسین (ع) محشور بگرداند.پدر عزیزم!تو را وصی خودم قرار می دهم.امام عزیز را تنها نگذارید و فرزندان خود را به جبهه ها بفرستید؛ زیرا خدا با ماست و یاری و نصرت از جانب خداست.هم چنین از امت حزب الله می خواهم که در نمازهای شان و نمازهای جمعه شان امام عزیز، رزمندگان و این بنده ی حقیر را دعا کنند.پدر و مادر گرامی ! اگر من شهید شدم، از وابستگان حلالیت بطلبید و شما پدر و مادر مرا حلال کنید و ان شاء الله از من راضی باشید .۱ (۱۲۵۲۲۱۲) قدیر حیدری ۱۵/۱۲/۱۳۶۳ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1235&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:قدیر_حیدری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید هادی انصاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-12T10:28:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید هادی انصاری دوازدهم آبان ۱۳۴۳ در قزوين به دنيا آمد.پدرش باقر و مادرش زهرا نام دارند.دانشجوى دوره كارشناسى دانشگاه تبريز در رشته عمران بود.&lt;br /&gt;
ازسوى بسيج در جبهه حضور يافت.بيست و ششم دى ۱۳۶۵ در عملیات کربلای۵ بر اثراصابت تركش خمپاره دشمن به سرش شهيد شد. او هنگام شهادت فرمانده واحد ضدزره بود. مزارش در گلزار شهداى زادگاهش واقع است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع &lt;br /&gt;
فرهنگ اعلام شهدای دانشجو، نشر شاهد، تهران،۱۳۹۱، &lt;br /&gt;
ص ۳۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:هادی_انصاری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86_%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید بیژن حسنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86_%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-12T10:27:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: بیژن حسنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: قربان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: کاسی خانم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین-دستجرد سفلی   تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۳/۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: سردشت        تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۰۴/۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: آذربایجان غربی   شهر محل شهادت: سردشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد     درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: سوم راهنمائی   رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید بیژن حسنی دهم خرداد ۱۳۴۵ در روستای دستجرد سفلی از توابع شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش قربان، راننده بود و مادرش کاسی‌خانم نام داشت.تا پایان دوره راهنمایی درس خواند.صافکار بود.از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.بیست و دوم تیر ۱۳۶۳ در سردشت توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش و سوختگی به شهادت رسید.مزار او در گلزار شهدای شهر زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1227&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:بیژن_حسنی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%B2%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید عزت الله آخوندی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%B2%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-12T09:50:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: عزت الله آخوندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: عین الله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: چمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: تاکستان-کنشکین   تاریخ تولد ۱۳۴۳/۰۱/۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: شرهانی   تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۱۰/۱۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: ایلام   شهر محل شهادت: ایلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد    درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: دوم راهنمائی   رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-تاکستان-کنشکین-بخش قاقازان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید عزت الله آخوندی سوم فروردین ۱۳۴۳ در روستای کنشکین از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد.پدرش عین‌الله، کشاورز بود و مادرش چمن نام داشت.تا دوم راهنمایی درس خواند.به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت.نوزدهم دی ۱۳۶۳ در شرهانی توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله به گردن، شهید شد.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه ی شهید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;خداوند بزرگ را حمد و ثنا که به این بنده ی حقیرش فرصتی داد تا ماهیّت اصلی و اسلامی اش را باز یابد و ظلمتکده ی طاغوت را درهم بریزد.خداوندا !به ما توفیق اطاعتت و توفیق خدمت در راهت را عطا بفرما.خداوندا ! از تو میخواهم اخلاص را در تمام اعمالم حفظ نمایی؛ از تو میخواهم که در خدمتگزاریت جوارح و اندام هایم را قوی و استوار بداری.خدایا ! از تو می خواهم مرگم را اتفاقی قرار ندهی؛ بلکه در لحظه ی آخر، وجودم مالامال از عشق و حبّ تو باشد و آنگاه آگاهانه و مشتاقانه دعوتت را لبیک بگویم.خدایا !مرگمان را شهادتِ « فی سبیل الله » قرار بده.خدایا !مبادا در صحرای محشر، حضرت ابا عبدالله (ع) با بدنی پاره پاره و من با بدن سالم برخیزم و در نزد مولایم شرمسار باشم . خدایا !هدفم را خود و خدمت به خودت قرار بده.خدایا !توفیق بده که در لحظه ی آخر عمرم، بدنم نشان از زخم های بیشمار جنگهای متعدد داشته باشم.خدایا !والدینم در حقم بسیار زحمت کشیده اند؛ تو را به فاطمه زهرا (س) قسم میدهم که آنها را از من راضی نگهدار و خود نیز از آنان خشنود باش.خدایا !لیاقت جنگیدن در رکاب مولایم، امام زمان (عج) را نصیبمان بگردان.خدایا !در مقابلت شرمنده ام که با این همه نعمات، تنها جان ناقابلی که دارم را نثارت کردم.پدر و مادر خوبم ! از شما می خواهم مرا عفو کنید و به یاد خدا باشید و از خدا یاری و استقامت بجویید و از تمام کسانی که در حقم محبّت کرده اند حلالیت می طلبم .۱ (۱۰۰۱۰۴۲) عزت الله آخوندی ۱۹/۱۰/۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1229&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عزت_الله_آخوندی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تاکستان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D9%86%DB%8C%D9%81%DB%8C</id>
		<title>شهید قربان علی حنیفی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D9%86%DB%8C%D9%81%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-12T09:48:48Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: قربان علی حنیفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: اصغر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین-شهر اقبالیه-اسلام آباد   تاریخ تولد: ۱۳۴۲/۰۱/۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جزیره مجنون    تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۰۱/۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره     شهر محل شهادت -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر:  ۰ تعداد دختر : ۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: ششم ابتدائی   رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-شهر اقبالیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید قربانعلی حنیفی یکم فروردین ۱۳۴۲ در روستای اسلام‌آباد از توابع شهر قزوین دیده به جهان گشود.پدرش اصغر، کشاورز بود و مادرش فاطمه (فوت ۱۳۵۰) نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.کارگر کارخانه بود.سال ۱۳۶۲ ازدواج کرد.به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.بیست و هشتم فروردین ۱۳۶۳ در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد.مزار او در گلزار شهدای شهر اقبالیه تابعه شهر زادگاهش قرار دارد.برادرش اکبر نیز شهید شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1232&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:قربان_علی_حنیفی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان اقبالیه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87</id>
		<title>رده:شهدای شهرستان اقبالیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87"/>
				<updated>2019-09-12T09:48:14Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: صفحه‌ای جدید حاوی «شما میتوانید در این صفحه فهرست شهدای شهرستان اقبالیه را دنبال کنید.» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شما میتوانید در این صفحه فهرست شهدای شهرستان اقبالیه را دنبال کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D9%86%DB%8C%D9%81%DB%8C</id>
		<title>شهید قربان علی حنیفی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D9%86%DB%8C%D9%81%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-12T09:47:20Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: قربان علی حنیفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: اصغر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین-شهر اقبالیه-اسلام آباد   تاریخ تولد: ۱۳۴۲/۰۱/۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جزیره مجنون    تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۰۱/۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره     شهر محل شهادت -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر:  ۰ تعداد دختر : ۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: ششم ابتدائی   رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-شهر اقبالیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید قربانعلی حنیفی یکم فروردین ۱۳۴۲ در روستای اسلام‌آباد از توابع شهر قزوین دیده به جهان گشود.پدرش اصغر، کشاورز بود و مادرش فاطمه (فوت ۱۳۵۰) نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.کارگر کارخانه بود.سال ۱۳۶۲ ازدواج کرد.به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.بیست و هشتم فروردین ۱۳۶۳ در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد.مزار او در گلزار شهدای شهر اقبالیه تابعه شهر زادگاهش قرار دارد.برادرش اکبر نیز شهید شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1232&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:قربان_علی_حنیفی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان اقبالیه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید ناصدرالدین باغانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-12T09:35:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ناصرالدین باغانی هشتم شهریور ۱۳۴۸ در قم به دنیا آمد.پدرش اصغر، كارمند بود و مادرش رقیه نام دارد.دانشجوى سال اول دوره كارشناسى در رشته معارف اسلامى بود. &lt;br /&gt;
به عنوان بسیجى در جبهه حضور یافت.یازدهم اسفند ۱۳۶۵، در عملیات کربلای۵   براثر اصابت گلوله به صورت و سینه، شهید شد. مزار او دربهشت زهراى تهران قرار دارد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع &lt;br /&gt;
فرهنگ اعلام شهدای دانشجو، نشر شاهد، تهران،۱۳۹۱، ص ۳۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ناصر_الدین_باغانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%A9</id>
		<title>شهیدحسین حسن نژاد سالک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%A9"/>
				<updated>2019-09-12T09:33:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: حسین حسن نژادسالک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: کبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین    تاریخ تولد: ۱۳۳۷/۰۱/۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جزیره مجنون    تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۱۲/۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره   شهر محل شهادت -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد   درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: پنجم متوسطه قدیم رشته تجربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید قزوین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسین حسن‌نژادسالک بیست و چهارم فروردین ۱۳۳۷ در شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش علی (فوت ۱۳۴۹) و مادرش کبری نام داشت.تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت.جهادگر بود . از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳ در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و کمر، شهید شد.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه ی شهید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;برادران و خواهران عزیز حزب الله !همراه انقلاب اسلامی باشید و از انقلاب اسلامی که برای ایجاد آن صدها هزار شهید، مجروح و شهیدانی همچون مطهری و بهشتی و رجایی و چمران و دیگر شهدای عزیز تقدیم کردیم حمایت کنید.امام را تنها نگذارید؛ که بی تفاوتی نسبت به انقلاب، خیانت به اسلام و قرآن میباشد.از روحانیت متعهد مبارز و نهادهای انقلابی و مسؤولین کشور، حمایت کنید و کسانی را که با این لباس مقدس روحانی به اسلام و انقلاب خیانت میکنند، طردشان کنید و قبل از اینکه دفع کننده باشید، جذب کننده باشید.برادران و خواهران حزب الله !الآن وقت ایثار و فداکاری است و اگر بر خلاف اسلام و انقلاب عمل کنید، فردای قیامت باید جواب گوی شهیدان باشید، که این انقلاب اسلامی، ادامه ی انقلاب امامان معصوم و آغاز انقلاب حضرت امام زمان (عج) می باشد؛ پس مواظب اعمال خود باشید و سنگر مقدس نماز جمعه و مساجد را پُر کنید.مبادا این سنگرها را ترک و کمک به جبهه های حق علیه باطل را فراموش کنید.برای طول عمر و سلامت امام و امید امت و امام و برادر خامنه ای و رفسنجانی و خدمت گزاران به اسلام و پیروزی رزمندگان و شفای معلولین، دعا کنید و ارتباط خود را با خدای تبارک و تعالی بیشتر کنید و ترک واجبات نکنید.خانواده عزیزم !اگر توفیق شهادت شامل حال من شد ناراحت نباشید؛ چون این راه، راه حسین (ع) است و برایم گریه نکنید؛ بلکه افتخار کنید.البته حق گریه کردن دارید؛ ولی کسی که با خدا معامله میکند، دیگر ناراحتی ندارد . نماز و روزه برایم بگیرید و ثلث مالم را در راه اسلام خرج کنید.سلام به تو مادر عزیزم که هم مادر و هم پدر برایم بودی !اگر عمل بدی از من سرزده مرا ببخش و همچنین از برادران و خواهران و آشنایان و دوستان حلالیت می طلبم.ان شاء الله، خداوند همه را بیامرزد.من از مال دنیا یک دستگاه موتور و لوازمات دیگر و مقداری پول نقد دارم که مقداری از خمس آنها را داده ام و هر طوری که صلاح میدانید، مصرف کنید.ضمناً وصی من مادرم می باشد؛ مادری که برای من همه چیز بوده و من نالایق، جز نافرمانی، کاری برایش انجام نداده ام .بنده ی حقیر؛ حسین حسن نژادسالک ۲۲/۱۲/۶۱ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1226&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین_حسن_نژاد_سالک}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B7%D9%85_%D8%A7%D8%B4%D8%AC%D8%B9_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید قاطم اشجع زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B7%D9%85_%D8%A7%D8%B4%D8%AC%D8%B9_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-09-12T09:29:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید قاسم اشجع زاده پنجم تیر ۱۳۴۳ در ورامین به دنیا آمد.پدرش عباسعلى، مغازه‌دار بود و مادرش سیده زهرا نام دارد.دانشجوى سال سوم دوره كارشناسى دانشگاه امام صادق (ع) در رشته الهیات بود. &lt;br /&gt;
به‌عنوان بسیجى در جبهه حضور یافت.بیست و چهارم فروردین ۱۳۶۶، در   عملیات کربلای۸ براثر اصابت تركش خمپاره دشمن شهید شد.پیكرش در همان منطقه بر جا ماند.برادرش، محمدکاظم اشجع‌زاده نیز به شهادت رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع &lt;br /&gt;
فرهنگ اعلام شهدای دانشجو، نشر شاهد، تهران،۱۳۹۱، ص۲۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:قاسم_اشجع_زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان ورامین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید حمید نصیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-12T09:20:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: حمید نصیری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: فتحعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: رقیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین-داغلان    تاریخ تولد: ۱۳۴۱/۰۹/۰۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: میمک      تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۰۵/۲۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: ایلام   شهرمحل شهادت: دهلران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد     درجه: نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: پنجم ابتدائی   رشته:عملیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیادتحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-داغلان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگي نامه==&lt;br /&gt;
[[شهید حمید نصیری]] یکم آذر [[۱۳۴۱]] در روستای داغلان از توابع شهر [[قزوین]] به دنیاآمد.پدرش فتحعلی،کشاورز بود و مادرش رقیه(فوت ۱۳۵۹) نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.به عنوان سرباز [[ارتش]] در [[جبهه]] حضور یافت.بیست و چهارم مرداد [[۱۳۶۶]] در [[میمک]] توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت [[ترکش]] به سر شهید شد.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;  پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2297&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حمید_نصیری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B8%D9%84_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالفظل هاشم خانلویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B8%D9%84_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-11T13:47:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mazidi98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نام	ابوالفضل هاشم خانلویی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر	ستار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر	خدیجه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	دشت آزادگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد	تاکستان - شیزند افشاریه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	تاریخ تولد	۱۳۴۵/۰۳/۰۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	دشت آزادگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	تاریخ شهادت	۱۳۶۳/۱۲/۲۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت	خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	شهر محل شهادت	دشت آزادگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل	مجرد&lt;br /&gt;
		&lt;br /&gt;
تحصیلات	سوم راهنمائی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
محل کار		بنیاد تحت پوشش	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید	قزوین - تاکستان – شیزندافشاریه&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی نامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هاشم‌خانلویی، ابوالفضل: پنجم خرداد ۱۳۴۵، در روستای شیزند افشاریه از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش ستار، کشاورز بود و مادرش خدیجه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. او نیز کشاورز بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم اسفند ۱۳۶۳، در دشت آزادگان بر اثر اصابت گلوله به کمر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، ابوالفضل هاشم خانلویی: در این موقعیت حساس از زمان که اسلام به یاری و ناصر احتیاج دارد، من چون دیگر رزمندگان اسلام بر خود لازم دانستم که جبهه ی حق را با جان خود یاری کنم و به ندای «هل من ناصرٍ ینصرنی؟» امام حسین(ع) -پس از ۱۴ قرن- از زبان امام خمینی لبیک گویم و با دیگر هم رزمانم از حریم اسلامی مان دفاع کنم. ...و من با چشمی باز و با مشتی محکم، این راه را انتخاب کردم و اگر شهید شدم، تنها آرزویم این است که شما ملت غیورْ عموماً و خانواده ی عزیزمْ خصوصاً، دست از امام عزیزمان -این نور الهی و این پیرمردی که تمام عُمرش را صرف اسلام، مسلمین و مستضعفین کرده است- بر ندارید و تنها از او خط و سرمشق بگیرید. امیدوارم این شهادت، باعث سربلندی اسلام و خانواده ام گردد. (۱۸۱۷۸۹۷) ابوالفضل هاشم خانلویی ۸/۴/۶۳&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل_هاشم_خانلویی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تاکستان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mazidi98</name></author>	</entry>

	</feed>