<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mirdadi9705</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mirdadi9705"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Mirdadi9705"/>
		<updated>2026-06-05T08:58:27Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید قاسم سلیمانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2020-01-05T10:14:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:600px-Cscr-featuredtopic-fawiki.svg.png|20px|چپ]]&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                =  قاسم سلیمانی&lt;br /&gt;
|تصویر                  =photo_2020-01-05_08-15-12.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = کرمان، رابر ، [[زادروزهای 20 اسفند |1335/12/20]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق، [[الگو:شهدای 13 دی |1398/10/13]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[عراق]]،فرودگاه بغداد [[بغداد]]&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          =  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
|طول خدمت               = 22سال&lt;br /&gt;
|درجه                   = سرلشکر پاسدار&lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = فرمانده سپاه قدس&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = [[ایران وعراق]] ،[[داعش وسوریه]] ،[[داعش وعراق]]&lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = نشان ذوالفقار&lt;br /&gt;
|عملیات‌               =  کربلای4 ،کربلای5 ، والفجر8&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دیپلم&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهبد سلیمانی همواره به وسیله [[مقامات آمریکایی]] و [[رژیم صهیونیستی]] تهدید به [[ترور]] می شد. در همین سال گذشته نیز مقامات وزارت امورخارجه آمریکا، سپهبد سلیمانی را متهم به همکاری با نیروهای [[امنیتی]] سوریه در جریان اعتراضات ،در این کشور و [[سرکوب مخالفان]] بشار اسد کردند و  در پی این اتهام وزارت [[خزانه‌داری آمریکا]] این سردار شهید را [[تحریم]] کرد. پس از تکرار بسیار نام قاسم سلیمانی در رسانه‌های جهان، [[خبرگزاری فرانسه]] خبری را منتشر ساخت ، که از احتمال ترور او به وسیله دولت آمریکا پرده بر می‌داشت. بر اساس این خبر [[جک کین]] فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش آمریکا که در نشست استماع [[کنگره آمریکا]] حضور داشت با اشاره به طرح ترور [[مقامات ایرانی]] به ویژه مقامات ارشد سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران، گفت: چرا آن‌ها را به قتل نرسانیم؟ آنها قریب به هزار آمریکایی را کشته‌اند، چرا ما [[عامدانه]] آنها را ترور نکنیم؟ نمی‌گویم که [[اقدام نظامی ]]انجام دهیم، من پیشنهاد می‌دهم [[عملیات محرمانه]] انجام دهیم. باید فشارهای شدیدی روی آن‌ها اعمال کنیم.&lt;br /&gt;
سرانجام دشمنان کینه توز که رشادت و قدرت سردار قاسم سلیمانی را تاب نیاوردند ، در بامداد جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸ خورشیدی با حمله موشکی بالگردهای آمریکایی به ۲ خودروی حامل سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس و [[ابومهدی المهندس]] معاون [[حشدالشعبی]] و تنی چند از اعضای حشدالشعبی در اطراف فرودگاه بغداد آنان را به شهادت رساندند. سردار شهید سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پاسخ به تهدید ترور از طرف مقامات آمریکایی همواره می گفت: این تهدید نیست، کمک به شوقی است. در پاسخ به افرادی که فکر می‌کنند با تهدیدها رعب بر ما حاکم می‌شود، می‌گویم ؛ خداوندا شهادت در راه خودت را به دست [[دشمنان دینت]]، نصیب من بگردان.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.irna.ir/news/83618532/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
قاسم سلیمانی  در 20 اسفند 1335 در [[کرمان]] در یک خانواده ساده ومذهبی، درروستای قنات ملک شهرستان رابر کرمان چشم به جهان گشود. &lt;br /&gt;
خانواده سلیمانی را پنج خواهر و برادر تشکیل می دهند ، بزرگترین فرزند این خانواده یک خواهر متولد 1333 است ، حاج قاسم فرزند وسط و سهراب سلیمانی هم برادر کوچک خانواده است که اکنون [[مدیرکل زندان های استان تهران]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از همان کودکی پسری بسیار فعال و پر تلاش بود به طوری که در ۱۲ سالگی، پس از پایان تحصیـلات دوره ابتدایی، زادگاه خود را ترک کرد و مشغول به کار بنایی در کرمان شد و چندی بعد نیز به عنوان [[پیمانکار]] در سازمان آب مشغول به کار شد و در همان سال‌ها نیز [[فعالیت‌های انقلابی]] خود را آغاز کرد.&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب 57 و همزمان با کار در سازمان آب کرمان عضو سپاه افتخاری شد و با [[شورش کردها]] به مهاباد رفت و پس از بازگشت ، فرمانده [[پادگان قدس]] سپاه کرمان شد.&lt;br /&gt;
با شروع جنگ عراق و ایران در شهریور 1359 سلیمانی با چندین گردان راهی جنگ شدو بعدها تشکیل لشگر معروف 41 ثارالله را داد.&lt;br /&gt;
ودر عملیات مختلفی چون [[والفجر 8]]، [[کربلای 4]]، [[کربلای 5]]، [[تک شلمچه]] و … بسیار موفق ظاهر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاسم سلیمانی اولین بار در آذر 1360 در عملیات مشترک ارتش و سپاه بنام عملیات طریق القدس در غرب سوسنگرد بر اثر انفجار گلوله خمپاره از دست راست و شکم به شدت مصدوم شد.&lt;br /&gt;
دو انگشت وسط دست راست ایشان یادگار جراحت آن دوران است.&lt;br /&gt;
اگر برای بسیاری از همرزمان قاسم سلیمانی، جنگ در تابستان سال ۶۷ به پایان رسید، ولی برای او آغاز دوران جدیدی در [[میادین نبرد]] بود.اینبار قاسم سلیمانی 32 ساله با [[لشگر 41 ثارالله]] ، درمرز‌های شرقی وارد مبارزه با اشرا و باند‌های مواد مخدر در مرز‌های ایران و افغانستان شد .&lt;br /&gt;
سرانجام در سال ۱۳۷۶ در سن 41 سالگی از سوی [[حضرت آیت‌الله خامنه‌ای]]، [[فرماندهی کل قوا]] از کرمان به تهران فراخوانده و به فرماندهی نیروی قدس سپاه منصوب شد.&lt;br /&gt;
از سال 76 تا سال 98 فرماندهی سپاه قدس رابر عهده داشت ودر این مدت [[خدمتگزاری]] به اسلام ، کارنامه در خشانی از خود بر جای گذاشت از جمله نقاط درخشان فرماندهی سپهبد سلیمانی بر نیروی قدس، تقویت [[حزب‌الله لبنان]] و گروه‌های [[مبارز فلسطینی]] بود که نمود عینی آن را در نبرد‌های متعددی ازجمله ؛ [[جنگ ۳۳روزه]] [[حزب‌الله لبنان]] و رژیم صهیونیستی و پیروزی مبارزان فلسطینی در [[جنگ ۲۲ روزه غزه]] علیه ارتش مجهز [[اسرائیل]] بود.&lt;br /&gt;
در واقع ، قاسم سلیمانی توانسته بود [[استراتژی جمهوری اسلامی]] یعنی کمک به گروه‌های مبارز علیه اسرائیل را به خوبی دنبال کرده و هر روز در این مسیر گام‌های دیگری بردارد.&lt;br /&gt;
قاسم سلیمانی در سال ۱۳۸۹ با حکم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمانده معظم کل قوا با یک درجه ارتقا به [[درجه سرلشکری]] نائل آمد، اما هنوز هم در افکار عمومی همه او را [[«حاج قاسم»]] می‌خوانند.&lt;br /&gt;
اما این پایان ماجرا نبود. با توطئه جدید غرب و پشتیبانی مالی کشور‌هایی مانند عربستان سعودی، که به شکل‌گیری گروهک‌های تروریستی تکفیری اعم از [[داعش]]و [[جبهه‌النصرة]] در منطقه انجامید، قاسم سلیمانی ماموریتی تازه یافت و آن هم مقابله با این تهدیدات در دو کشور عراق و سوریه بود.&lt;br /&gt;
سلیمانی در عراق [[«حشد الشعبی»]] و در سوریه «[[بسیج مردمی]]» (قوات دفاع وطنی) را شکل داد و با کمک آن‌ها و هدایت و مشاوره نیروی قدس سپاه، طی ۶ سال، بساط [[تروریست‌ها]] در این دو کشور تقریبا جمع شد.&lt;br /&gt;
در واقع باید این طور گفت که او و نیروهایش که با درخواست رسمی دولت‌های سوریه و عراق، به این دو کشور رفتند، مانع سقوط [[دمشق]] و بغداد شدند و هم او بود که با سفر به مسکو، نقش بسزایی در همراه کردن روسیه و پوتین برای ورود به میدان نبرد سوریه داشت.&lt;br /&gt;
شاید یکی از اهداف اصلی دشمنان برای سقوط سوریه، قطع کردن ارتباط ایران و حزب‌الله لبنان بود، ولی با شکست داعش و نقش آفرینی نیروی قدس در سوریه و عراق، یک حلقه مستحکم به نام حلقه مقاومت تشکیل شد و زنجیره ایران، عراق، سوریه و لبنان و فلسطین را به هم متصل کرد.&lt;br /&gt;
جای تردید نیست که این موضوع خلاف خواست آمریکا و اسرائیل است، ولی با فرماندهی «قاسم سلیمانی» در عمق میدان و تشکیل بسیج مردمی در سوریه و عراق این موضوع به واقعیت بدل گشت و اتحادی از جنس پاسداران، [[فاطمیون]]، [[زینبیون]]، [[حیدریون]] و... ایجاد کرد.&lt;br /&gt;
نقش بی‌بدیل سپهبد سلیمانی در مدیریت منطقه و مقابله با دشمنان، القابی، چون «شبح فرمانده»، «قدرتمندترین فرد خاورمیانه» و «کابوس اسرائیل» را از سوی آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها، برای او به دنبال داشته است.&lt;br /&gt;
حضور موثر حاج قاسم در صحنه مبارزه با داعش و شکست این توطئه صهیونیستی در منطقه باعث شد تا در اسفندماه ۱۳۹۷ نشان ذوالفقار بعنوان عالی‌ترین نشان نظامی ایران ، از سوی فرمانده معظم کل قوا به سپهبد سلیمانی اهدا شود.&lt;br /&gt;
سرانجام این فرمانده [[خستگی‌ناپذیر]] جبهه‌های حق علیه باطل سحرگاه روز جمعه (۱۳ دی‌ماه)1398 در حمله [[بالگرد‌های آمریکایی]] به خودروی حامل وی در اطراف فرودگاه بغداد، شهد شیرین شهادت را سر کشید و به یاران شهیدش پیوست.&lt;br /&gt;
از این شهید بزرگوار چهار  فرزند به نامهای زینب ومحمد رضا به یادگار مانده است.(روحش شاد و راهش پر رهرو )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روز شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* 1335 تولد در رابر کرمان&lt;br /&gt;
* 1342 ورود به مدرسه&lt;br /&gt;
* 1346 شروع به کار بنایی&lt;br /&gt;
* 1357 فرمانده پادگان قدس سپاه کرمان&lt;br /&gt;
* 1357 مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر&lt;br /&gt;
* 1359 فرماندهی در مناطق جنگی &lt;br /&gt;
* 1359 تشکیل لشگر 41&lt;br /&gt;
* 1364 شرکت در عملیات والفجر 8&lt;br /&gt;
* 1365 شرکت در عملیات کربلای4و5&lt;br /&gt;
* 1360 جانبازی در عملیات طریق القدس&lt;br /&gt;
* 1376 فرماندهی نیروی قدس سپاهان &lt;br /&gt;
* 1389 اخذ درجه سر لشگری&lt;br /&gt;
* 1390 کمک راهبردی به جریان مقاومت اسلامی&lt;br /&gt;
* 1392 آغاز مبارزه باداعش در سوریه وعراق&lt;br /&gt;
* 1393 کمک راهبردی برای ایجاد حشد الشعبی&lt;br /&gt;
* 1397 دریافت نشان ذوالفقار&lt;br /&gt;
* 1398 شهادت طی حمله تروریستی نیروهای آمریکایی در بغداد&lt;br /&gt;
* 1398 تشییع در حرم امامین عسگرین، کربلا،نجف و بغداد&lt;br /&gt;
* 1398 تشییع در اهواز&lt;br /&gt;
* 1398 تشییع در مشهد الرضا وطواف در حرم امام هشتم&lt;br /&gt;
* 1398 تشییع در تهران واقامه نماز توسط مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
* 1398 تشییع در قم و طواف در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها&lt;br /&gt;
* 1398 تشییع و تدفین در زادگاهش استان کرمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
•مادربزرگوار سردار حاج قاسم سلیمانی که از دنیا رفتند، پس از چند روز با جمعی از خبرنگاران تصمیم گرفتیم برای عرض تسلیت به روستای قنات ملک برویم. با هماهنگی قبلی، روزی که سردار هم در روستا حضور داشتند، عازم شدیم. وقتی رسیدیم ایشان را دیدیم که کنار قبر مادرشان نشسته و فاتحه می‌خوانند. بعد از سلام و احوالپرسی به ما گفت من به منزل می‌روم شما هم فاتحه بخوانید و بیایید. &lt;br /&gt;
بعد از قرائت فاتحه به منزل پدری ایشان رفتیم. برایمان از جایگاه و حرمت مادر صحبت کرد و گفت: این مطلبی را که می‌گویم جایی منتشر نکنید. گفت: همیشه دلم می‌خواست کف پای مادرم را ببوسم ولی نمی‌دانم چرا این توفیق نصیبم نمی‌شد. آخرین بار قبل از مرگ مادرم که این‌جا آمدم، بالاخره سعادت پیدا کردم و کف پای مادرم را بوسیدم. با خودم فکر می‌کردم حتماً رفتنی‌ام که خدا توفیق داد و این حاجتم برآورده شد. &lt;br /&gt;
سردار در حالی که اشک جاری شده بر گونه‌هایش را پاک می‌کرد، گفت: نمی‌دانستم دیگر این پاهای خسته را نخواهم دید تا فرصت بوسیدن داشته باشم.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.khabaronline.ir/news/1338501 خبر آنلاین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دختر شهیدمدافع حرم محرابی نقل میکنند؛ روزی که سردار به منزل ماآمده بودند؛ازایشون خواستم به اتاق من  بیایند قبول کرند ، وقتی اومدن تو اتاق عکس شهید حاج عماد و جهاد مغنیه را برداشتم وگفتم برام امضا کنید، با حسرت نگاه به عکس کردند و با حسرت هرچه تمامتر گفتند:حاج عماد ،جهاد مغنیه ،من دو دقیقه قبل از شهادت پیششون بودم.چقدر خوب به شهادت رسیدند. دشمنا حتی جرات نداشتند رودر روشون بایستند خیلی خوب شهید شدند وبعد با حسرت به من وفاطمه نگاه کرد وگفت برا شهادت من دعا کنید ،امروز عرفه است من به طمع شهات آمده ام مشهد.&lt;br /&gt;
اینجا من بهشون گفتم رهبر به شما لقب شهید زنده دادند.گفتند:خودت میگی لقب من تاشهادت را نگیرم دست بردار نیستم. هرکس تو این سالهای جنگ شهادت رو نتونسته بگیره امروز باید بگیره ،امروز شهادت نامه امضا می شه.&amp;lt;ref&amp;gt;کانال خبری 2030&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•سردار یک ریال، یک دلار هم حق  ماموریت نگرفت .گاهی به من می گفت در خرج زن وبچه خود می مانم(حجه الاسلام شیرازی، نماینده ولی فقیه در سپاه قدس)&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt; کانال زندگی به سبک شهدا&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•حاج قاسم سلیمانی مکرر در دفتر ما رفت و آمد داشت، در آخرین دیدار بعد از ملاقات رسمی گفتند که همه بیرون بروند من با شما کاری خصوصی دارم، بنده و ایشان در اتاق ماندیم.&lt;br /&gt;
حاج قاسم از کیف کفنش را آورد و به بنده گفت که کفن من را امضا کنید و نام خود را بنویسید و ما هم امضا کردیم، بعد هم گفت می خواهم به عنوان خداحافظی چند رکعت نماز پشت سر شما بخوانم.&lt;br /&gt;
بعد از دیدار ، بنده از ایمان و بصیرت ایشان منقلب شدم و عشق و علاقه به جهاد و شهادت داشت، در زمان خداحافظی ، سپهبد سلیمانی را در آغوش گرفتم و آیه&amp;quot; مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا&amp;quot; را قرائت کردم و با چشمان اشک بار خداحافظی کردیم. راوی آیت الله نوری همدانی. &amp;lt;ref&amp;gt; [https://eitaa.com/ravianerohani کانال روایتگری  راویان عرصه جهاد وشهادت]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمانده سابق سپاه گفت: حاج قاسم بارها تا مرز شهادت پیش رفت. او بارها پیش من می‌آمد و در مورد فشارهایی که رویش بود، سخن می‌گفت. من همواره به او می‌گفتم که حاج قاسم خدا تو را برای هدف مهمی نگه داشته است. تو بارها تا مرز شهادت رفتی. او عاشق شهادت بود و پس از شهادت احمد کاظمی بی‌تابی بسیاری می‌کرد. او ماند تا یک کار بزرگ را به پایان برساند. من این حرف‌ها را مدام به او می‌گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی خاطرنشان کرد: در سوریه داعشی‌ها تا پشت کاخ بشاراسد رسیده بودند. حاج قاسم می‌گفت چند بار به بشار گفته‌ام که چرا مردم را مسلح نمی‌کنی اما قبول نمی‌کند. او یک بار دیگر به او گفت و در نهایت موافقت کرد و در آن روزهایی که سردار همدانی آنجا بود، بشاراسد موافقت کرد تا مردم مسلح بشوند. این شروع نقش‌آفرینی مردم بود که با پیگیری حاج قاسم انجام شد. در عراق هم همین اتفاق افتاد و حشدالشعبی ایجاد شد. انتقال تجربیات سازماندهی مردم و آموزش مردم در دفاع مقدس به مردم عراق و سوریه، بسیار مهم و اثربخش بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.khabaronline.ir/news/1338375 سایت خبر آنلاین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
همسرم، من جای قبرم را در مزار شهدا کرمان مشخص کرده ام، محمود می داند؛ قبر من ساده باشد، مثل دوستان شهیدم، برآن کلمه سرباز قاسم سلیمانی بنویسید نه عبارتهای عنوان دار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی1.jpg&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی3.jpg&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی8.jpg&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی5.jpg&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی9.png&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی11.jpg&lt;br /&gt;
Image:شهید قاسم سلیمانی.jpg&lt;br /&gt;
Image:وصیتنامه.jpg&lt;br /&gt;
Image:جعفری.jpg&lt;br /&gt;
Image:جعفری1.jpg&lt;br /&gt;
Image:جعفری2.jpg&lt;br /&gt;
Image:جعفری3.jpg&lt;br /&gt;
Image:جعفری6.jpg&lt;br /&gt;
Image:خادمی 2.jpg&lt;br /&gt;
Image:خادمی.jpg&lt;br /&gt;
Image:156865023.jpg&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی7.jpg&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی13.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی (3)16.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی (4)17.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی (5)18.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی (6)19.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی (7)20.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی (8)21.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی 15.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی14.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:قاسم_سلیمانی }}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای مدافع حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان کرمان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان رابر]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقالات برگزیده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید قاسم سلیمانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2020-01-05T10:09:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:600px-Cscr-featuredtopic-fawiki.svg.png|20px|چپ]]&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                =  قاسم سلیمانی&lt;br /&gt;
|تصویر                  =photo_2020-01-05_08-15-12.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = کرمان، رابر ، [[زادروزهای 20 اسفند |1335/12/20]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = عراق، [[الگو:شهدای 13 دی |1398/10/13]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = [[عراق]]،فرودگاه بغداد [[بغداد]]&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          =  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
|طول خدمت               = 22سال&lt;br /&gt;
|درجه                   = سرلشکر پاسدار&lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = فرمانده سپاه قدس&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = [[ایران وعراق]] ،[[داعش وسوریه]] ،[[داعش وعراق]]&lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = نشان ذوالفقار&lt;br /&gt;
|عملیات‌               =  کربلای4 ،کربلای5 ، والفجر8&lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دیپلم&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپهبد سلیمانی همواره به وسیله [[مقامات آمریکایی]] و [[رژیم صهیونیستی]] تهدید به [[ترور]] می شد. در همین سال گذشته نیز مقامات وزارت امورخارجه آمریکا، سپهبد سلیمانی را متهم به همکاری با نیروهای [[امنیتی]] سوریه در جریان اعتراضات ،در این کشور و [[سرکوب مخالفان]] بشار اسد کردند و  در پی این اتهام وزارت [[خزانه‌داری آمریکا]] این سردار شهید را [[تحریم]] کرد. پس از تکرار بسیار نام قاسم سلیمانی در رسانه‌های جهان، [[خبرگزاری فرانسه]] خبری را منتشر ساخت ، که از احتمال ترور او به وسیله دولت آمریکا پرده بر می‌داشت. بر اساس این خبر [[جک کین]] فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش آمریکا که در نشست استماع [[کنگره آمریکا]] حضور داشت با اشاره به طرح ترور [[مقامات ایرانی]] به ویژه مقامات ارشد سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران، گفت: چرا آن‌ها را به قتل نرسانیم؟ آنها قریب به هزار آمریکایی را کشته‌اند، چرا ما [[عامدانه]] آنها را ترور نکنیم؟ نمی‌گویم که [[اقدام نظامی ]]انجام دهیم، من پیشنهاد می‌دهم [[عملیات محرمانه]] انجام دهیم. باید فشارهای شدیدی روی آن‌ها اعمال کنیم.&lt;br /&gt;
سرانجام دشمنان کینه توز که رشادت و قدرت سردار قاسم سلیمانی را تاب نیاوردند ، در بامداد جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸ خورشیدی با حمله موشکی بالگردهای آمریکایی به ۲ خودروی حامل سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس و [[ابومهدی المهندس]] معاون [[حشدالشعبی]] و تنی چند از اعضای حشدالشعبی در اطراف فرودگاه بغداد آنان را به شهادت رساندند. سردار شهید سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پاسخ به تهدید ترور از طرف مقامات آمریکایی همواره می گفت: این تهدید نیست، کمک به شوقی است. در پاسخ به افرادی که فکر می‌کنند با تهدیدها رعب بر ما حاکم می‌شود، می‌گویم ٌٌٌ؛خداوندا شهادت در راه خودت را به دست [[دشمنان دینت]]، نصیب من بگردان.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.irna.ir/news/83618532/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
قاسم سلیمانی  در 20 اسفند 1335 در [[کرمان]] در یک خانواده ساده ومذهبی، درروستای قنات ملک شهرستان رابر کرمان چشم به جهان گشود. &lt;br /&gt;
خانواده سلیمانی را پنج خواهر و برادر تشکیل می دهند ، بزرگترین فرزند این خانواده یک خواهر متولد 1333 است ، حاج قاسم فرزند وسط و سهراب سلیمانی هم برادر کوچک خانواده است که اکنون [[مدیرکل زندان های استان تهران]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از همان کودکی پسری بسیار فعال و پر تلاش بود به طوری که در ۱۲ سالگی، پس از پایان تحصیـلات دوره ابتدایی، زادگاه خود را ترک کرد و مشغول به کار بنایی در کرمان شد و چندی بعد نیز به عنوان [[پیمانکار]] در سازمان آب مشغول به کار شد و در همان سال‌ها نیز [[فعالیت‌های انقلابی]] خود را آغاز کرد.&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب 57 و همزمان با کار در سازمان آب کرمان عضو سپاه افتخاری شد و با [[شورش کردها]] به مهاباد رفت و پس از بازگشت ، فرمانده [[پادگان قدس]] سپاه کرمان شد.&lt;br /&gt;
با شروع جنگ عراق و ایران در شهریور 1359 سلیمانی با چندین گردان راهی جنگ شدو بعدها تشکیل لشگر معروف 41 ثارالله را داد.&lt;br /&gt;
ودر عملیات مختلفی چون [[والفجر 8]]، [[کربلای 4]]، [[کربلای 5]]، [[تک شلمچه]] و … بسیار موفق ظاهر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاسم سلیمانی اولین بار در آذر 1360 در عملیات مشترک ارتش و سپاه بنام عملیات طریق القدس در غرب سوسنگرد بر اثر انفجار گلوله خمپاره از دست راست و شکم به شدت مصدوم شد.&lt;br /&gt;
دو انگشت وسط دست راست ایشان یادگار جراحت آن دوران است.&lt;br /&gt;
اگر برای بسیاری از همرزمان قاسم سلیمانی، جنگ در تابستان سال ۶۷ به پایان رسید، ولی برای او آغاز دوران جدیدی در [[میادین نبرد]] بود.اینبار قاسم سلیمانی 32 ساله با [[لشگر 41 ثارالله]] ، درمرز‌های شرقی وارد مبارزه با اشرا و باند‌های مواد مخدر در مرز‌های ایران و افغانستان شد .&lt;br /&gt;
سرانجام در سال ۱۳۷۶ در سن 41 سالگی از سوی [[حضرت آیت‌الله خامنه‌ای]]، [[فرماندهی کل قوا]] از کرمان به تهران فراخوانده و به فرماندهی نیروی قدس سپاه منصوب شد.&lt;br /&gt;
از سال 76 تا سال 98 فرماندهی سپاه قدس رابر عهده داشت ودر این مدت [[خدمتگزاری]] به اسلام ، کارنامه در خشانی از خود بر جای گذاشت از جمله نقاط درخشان فرماندهی سپهبد سلیمانی بر نیروی قدس، تقویت [[حزب‌الله لبنان]] و گروه‌های [[مبارز فلسطینی]] بود که نمود عینی آن را در نبرد‌های متعددی ازجمله ؛ [[جنگ ۳۳روزه]] [[حزب‌الله لبنان]] و رژیم صهیونیستی و پیروزی مبارزان فلسطینی در [[جنگ ۲۲ روزه غزه]] علیه ارتش مجهز [[اسرائیل]] بود.&lt;br /&gt;
در واقع ، قاسم سلیمانی توانسته بود [[استراتژی جمهوری اسلامی]] یعنی کمک به گروه‌های مبارز علیه اسرائیل را به خوبی دنبال کرده و هر روز در این مسیر گام‌های دیگری بردارد.&lt;br /&gt;
قاسم سلیمانی در سال ۱۳۸۹ با حکم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمانده معظم کل قوا با یک درجه ارتقا به [[درجه سرلشکری]] نائل آمد، اما هنوز هم در افکار عمومی همه او را [[«حاج قاسم»]] می‌خوانند.&lt;br /&gt;
اما این پایان ماجرا نبود. با توطئه جدید غرب و پشتیبانی مالی کشور‌هایی مانند عربستان سعودی، که به شکل‌گیری گروهک‌های تروریستی تکفیری اعم از [[داعش]]و [[جبهه‌النصرة]] در منطقه انجامید، قاسم سلیمانی ماموریتی تازه یافت و آن هم مقابله با این تهدیدات در دو کشور عراق و سوریه بود.&lt;br /&gt;
سلیمانی در عراق [[«حشد الشعبی»]] و در سوریه «[[بسیج مردمی]]» (قوات دفاع وطنی) را شکل داد و با کمک آن‌ها و هدایت و مشاوره نیروی قدس سپاه، طی ۶ سال، بساط [[تروریست‌ها]] در این دو کشور تقریبا جمع شد.&lt;br /&gt;
در واقع باید این طور گفت که او و نیروهایش که با درخواست رسمی دولت‌های سوریه و عراق، به این دو کشور رفتند، مانع سقوط [[دمشق]] و بغداد شدند و هم او بود که با سفر به مسکو، نقش بسزایی در همراه کردن روسیه و پوتین برای ورود به میدان نبرد سوریه داشت.&lt;br /&gt;
شاید یکی از اهداف اصلی دشمنان برای سقوط سوریه، قطع کردن ارتباط ایران و حزب‌الله لبنان بود، ولی با شکست داعش و نقش آفرینی نیروی قدس در سوریه و عراق، یک حلقه مستحکم به نام حلقه مقاومت تشکیل شد و زنجیره ایران، عراق، سوریه و لبنان و فلسطین را به هم متصل کرد.&lt;br /&gt;
جای تردید نیست که این موضوع خلاف خواست آمریکا و اسرائیل است، ولی با فرماندهی «قاسم سلیمانی» در عمق میدان و تشکیل بسیج مردمی در سوریه و عراق این موضوع به واقعیت بدل گشت و اتحادی از جنس پاسداران، [[فاطمیون]]، [[زینبیون]]، [[حیدریون]] و... ایجاد کرد.&lt;br /&gt;
نقش بی‌بدیل سپهبد سلیمانی در مدیریت منطقه و مقابله با دشمنان، القابی، چون «شبح فرمانده»، «قدرتمندترین فرد خاورمیانه» و «کابوس اسرائیل» را از سوی آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها، برای او به دنبال داشته است.&lt;br /&gt;
حضور موثر حاج قاسم در صحنه مبارزه با داعش و شکست این توطئه صهیونیستی در منطقه باعث شد تا در اسفندماه ۱۳۹۷ نشان ذوالفقار بعنوان عالی‌ترین نشان نظامی ایران ، از سوی فرمانده معظم کل قوا به سپهبد سلیمانی اهدا شود.&lt;br /&gt;
سرانجام این فرمانده [[خستگی‌ناپذیر]] جبهه‌های حق علیه باطل سحرگاه روز جمعه (۱۳ دی‌ماه)1398 در حمله [[بالگرد‌های آمریکایی]] به خودروی حامل وی در اطراف فرودگاه بغداد، شهد شیرین شهادت را سر کشید و به یاران شهیدش پیوست.&lt;br /&gt;
از این شهید بزرگوار چهار  فرزند به نامهای زینب ومحمد رضا به یادگار مانده است.(روحش شاد و راهش پر رهرو )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روز شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* 1335 تولد در رابر کرمان&lt;br /&gt;
* 1342 ورود به مدرسه&lt;br /&gt;
* 1346 شروع به کار بنایی&lt;br /&gt;
* 1357 فرمانده پادگان قدس سپاه کرمان&lt;br /&gt;
* 1357 مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر&lt;br /&gt;
* 1359 فرماندهی در مناطق جنگی &lt;br /&gt;
* 1359 تشکیل لشگر 41&lt;br /&gt;
* 1364 شرکت در عملیات والفجر 8&lt;br /&gt;
* 1365 شرکت در عملیات کربلای4و5&lt;br /&gt;
* 1360 جانبازی در عملیات طریق القدس&lt;br /&gt;
* 1376 فرماندهی نیروی قدس سپاهان &lt;br /&gt;
* 1389 اخذ درجه سر لشگری&lt;br /&gt;
* 1390 کمک راهبردی به جریان مقاومت اسلامی&lt;br /&gt;
* 1392 آغاز مبارزه باداعش در سوریه وعراق&lt;br /&gt;
* 1393 کمک راهبردی برای ایجاد حشد الشعبی&lt;br /&gt;
* 1397 دریافت نشان ذوالفقار&lt;br /&gt;
* 1398 شهادت طی حمله تروریستی نیروهای آمریکایی در بغداد&lt;br /&gt;
* 1398 تشییع در حرم امامین عسگرین، کربلا،نجف و بغداد&lt;br /&gt;
* 1398 تشییع در اهواز&lt;br /&gt;
* 1398 تشییع در مشهد الرضا وطواف در حرم امام هشتم&lt;br /&gt;
* 1398 تشییع در تهران واقامه نماز توسط مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
* 1398 تشییع در قم و طواف در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها&lt;br /&gt;
* 1398 تشییع و تدفین در زادگاهش استان کرمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
•مادربزرگوار سردار حاج قاسم سلیمانی که از دنیا رفتند، پس از چند روز با جمعی از خبرنگاران تصمیم گرفتیم برای عرض تسلیت به روستای قنات ملک برویم. با هماهنگی قبلی، روزی که سردار هم در روستا حضور داشتند، عازم شدیم. وقتی رسیدیم ایشان را دیدیم که کنار قبر مادرشان نشسته و فاتحه می‌خوانند. بعد از سلام و احوالپرسی به ما گفت من به منزل می‌روم شما هم فاتحه بخوانید و بیایید. &lt;br /&gt;
بعد از قرائت فاتحه به منزل پدری ایشان رفتیم. برایمان از جایگاه و حرمت مادر صحبت کرد و گفت: این مطلبی را که می‌گویم جایی منتشر نکنید. گفت: همیشه دلم می‌خواست کف پای مادرم را ببوسم ولی نمی‌دانم چرا این توفیق نصیبم نمی‌شد. آخرین بار قبل از مرگ مادرم که این‌جا آمدم، بالاخره سعادت پیدا کردم و کف پای مادرم را بوسیدم. با خودم فکر می‌کردم حتماً رفتنی‌ام که خدا توفیق داد و این حاجتم برآورده شد. &lt;br /&gt;
سردار در حالی که اشک جاری شده بر گونه‌هایش را پاک می‌کرد، گفت: نمی‌دانستم دیگر این پاهای خسته را نخواهم دید تا فرصت بوسیدن داشته باشم.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.khabaronline.ir/news/1338501 خبر آنلاین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دختر شهیدمدافع حرم محرابی نقل میکنند؛ روزی که سردار به منزل ماآمده بودند؛ازایشون خواستم به اتاق من  بیایند قبول کرند ، وقتی اومدن تو اتاق عکس شهید حاج عماد و جهاد مغنیه را برداشتم وگفتم برام امضا کنید، با حسرت نگاه به عکس کردند و با حسرت هرچه تمامتر گفتند:حاج عماد ،جهاد مغنیه ،من دو دقیقه قبل از شهادت پیششون بودم.چقدر خوب به شهادت رسیدند. دشمنا حتی جرات نداشتند رودر روشون بایستند خیلی خوب شهید شدند وبعد با حسرت به من وفاطمه نگاه کرد وگفت برا شهادت من دعا کنید ،امروز عرفه است من به طمع شهات آمده ام مشهد.&lt;br /&gt;
اینجا من بهشون گفتم رهبر به شما لقب شهید زنده دادند.گفتند:خودت میگی لقب من تاشهادت را نگیرم دست بردار نیستم. هرکس تو این سالهای جنگ شهادت رو نتونسته بگیره امروز باید بگیره ،امروز شهادت نامه امضا می شه.&amp;lt;ref&amp;gt;کانال خبری 2030&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•سردار یک ریال، یک دلار هم حق  ماموریت نگرفت .گاهی به من می گفت در خرج زن وبچه خود می مانم(حجه الاسلام شیرازی، نماینده ولی فقیه در سپاه قدس)&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt; کانال زندگی به سبک شهدا&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•حاج قاسم سلیمانی مکرر در دفتر ما رفت و آمد داشت، در آخرین دیدار بعد از ملاقات رسمی گفتند که همه بیرون بروند من با شما کاری خصوصی دارم، بنده و ایشان در اتاق ماندیم.&lt;br /&gt;
حاج قاسم از کیف کفنش را آورد و به بنده گفت که کفن من را امضا کنید و نام خود را بنویسید و ما هم امضا کردیم، بعد هم گفت می خواهم به عنوان خداحافظی چند رکعت نماز پشت سر شما بخوانم.&lt;br /&gt;
بعد از دیدار ، بنده از ایمان و بصیرت ایشان منقلب شدم و عشق و علاقه به جهاد و شهادت داشت، در زمان خداحافظی ، سپهبد سلیمانی را در آغوش گرفتم و آیه&amp;quot; مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا&amp;quot; را قرائت کردم و با چشمان اشک بار خداحافظی کردیم. راوی آیت الله نوری همدانی. &amp;lt;ref&amp;gt; [https://eitaa.com/ravianerohani کانال روایتگری  راویان عرصه جهاد وشهادت]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمانده سابق سپاه گفت: حاج قاسم بارها تا مرز شهادت پیش رفت. او بارها پیش من می‌آمد و در مورد فشارهایی که رویش بود، سخن می‌گفت. من همواره به او می‌گفتم که حاج قاسم خدا تو را برای هدف مهمی نگه داشته است. تو بارها تا مرز شهادت رفتی. او عاشق شهادت بود و پس از شهادت احمد کاظمی بی‌تابی بسیاری می‌کرد. او ماند تا یک کار بزرگ را به پایان برساند. من این حرف‌ها را مدام به او می‌گفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی خاطرنشان کرد: در سوریه داعشی‌ها تا پشت کاخ بشاراسد رسیده بودند. حاج قاسم می‌گفت چند بار به بشار گفته‌ام که چرا مردم را مسلح نمی‌کنی اما قبول نمی‌کند. او یک بار دیگر به او گفت و در نهایت موافقت کرد و در آن روزهایی که سردار همدانی آنجا بود، بشاراسد موافقت کرد تا مردم مسلح بشوند. این شروع نقش‌آفرینی مردم بود که با پیگیری حاج قاسم انجام شد. در عراق هم همین اتفاق افتاد و حشدالشعبی ایجاد شد. انتقال تجربیات سازماندهی مردم و آموزش مردم در دفاع مقدس به مردم عراق و سوریه، بسیار مهم و اثربخش بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.khabaronline.ir/news/1338375 سایت خبر آنلاین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
همسرم، من جای قبرم را در مزار شهدا کرمان مشخص کرده ام، محمود می داند؛ قبر من ساده باشد، مثل دوستان شهیدم، برآن کلمه سرباز قاسم سلیمانی بنویسید نه عبارتهای عنوان دار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی1.jpg&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی3.jpg&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی8.jpg&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی5.jpg&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی9.png&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی11.jpg&lt;br /&gt;
Image:شهید قاسم سلیمانی.jpg&lt;br /&gt;
Image:وصیتنامه.jpg&lt;br /&gt;
Image:جعفری.jpg&lt;br /&gt;
Image:جعفری1.jpg&lt;br /&gt;
Image:جعفری2.jpg&lt;br /&gt;
Image:جعفری3.jpg&lt;br /&gt;
Image:جعفری6.jpg&lt;br /&gt;
Image:خادمی 2.jpg&lt;br /&gt;
Image:خادمی.jpg&lt;br /&gt;
Image:156865023.jpg&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی7.jpg&lt;br /&gt;
Image:سلیمانی13.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی (3)16.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی (4)17.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی (5)18.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی (6)19.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی (7)20.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی (8)21.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی 15.jpg&lt;br /&gt;
Image:قاسم سلیمانی14.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:قاسم_سلیمانی }}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای مدافع حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان کرمان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان رابر]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقالات برگزیده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%86%DB%8C%D8%AF_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C_%D8%AC%D9%88%D9%84%D8%A7</id>
		<title>شهید حنید صادقی جولا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%86%DB%8C%D8%AF_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C_%D8%AC%D9%88%D9%84%D8%A7"/>
				<updated>2019-12-31T04:53:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==وصيت‌نامه==&lt;br /&gt;
شهيد حميد صادق جولا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهيدانِ در راه خدا مقامی والا دارند؛ زيرا كه شهيد در راه خدا برای برپایی حق جانبازی می‌کند و در پايان جان خويش را به گونه‌ای متفاوت تقديم وی می‌كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید «حمید صادق جولا» یکم فروردین 1339 در دزفول چشم به جهان گشود. وی عضو تیم فوتبال پاس دزفول بود و در آزمون ورودی دانشگاه تربیت معلم شیراز شرکت کرد و مسئولیت فرهنگی دانشگاه را بر عهده گرفت. شهید صادق جولا با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه حق علیه باطل شد و سرانجام 2 فروردین 1361 در عملیات فتح المبین به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولاتحسبن الذين قتلوا فی سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شروع می‌كنم نامه‌ام يا به قولی وصيت‌نامه‌ام را با نام خدا. به نام خداوندی كه آفريننده‌ی همه‌ی نعمت‌ها است و برطرف كننده‌ی همه‌ی سختی‌ها است و ای خدای بزرگ و ای روشنایی تاريكی‌ها و ای دانای نياموخته و ای دوای همه‌ی دردها و ای كه به ما جان دادی و جهان را بر روی عدل و داد بنا نهادی و ای نور واقعی منزه و پاك از هر ناپاكی و ای نخست اوليان و ای واپسين آخريان و ای مقدس و ای خداوندی كه با تمام وجودم تو را احساس می‌کنم و در چهار گوشه‌ی قلبم جای داری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با سلام به روان پاک شهيدان به روان پاک آن‌ها كه رفتند و كربلا را باور كردند و حسين را در آغوش كشيدند و رفتن و پرواز بزرگشان معراج بود. معراج كه هميشه سپيده را می‌جويد و سرخ آفريده گشته است. معراج سرخ آفتاب يعنی همان ايثار ياقوت‌های درخشان زندگی آن‌ها پرتوافكن شن‌های زيبای ساحل نجات و سپيدی بر هم خوردن امواج پرتلاطم دريای خروشان اسلام بودند. آن‌ها كسانی بودند كه به مهدی (عج) عشق می‌ورزيدند، اما در صحنه‌ی نبرد و جنگ و جهاد نه در جلسات خشک و پذيرش ذلت و خواری، عروج آن‌ها اوجی بی‌حد دارد و با اين تن انديشه‌ی دنيایی توان راهيابی به بالای آسمان و رسيدن به تمام شهيدان نمی‌توان رفت بايد از اين دنيا دل بريد و بركند و هر آنچه رنگ دنيایی دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام به امام امت اين به وجود آورنده و تداوم دهنده‌ی انقلاب و سلام به امت شهيد پرور و قهرمان ايران وقتی كه انسان اين بچه‌های كوچك و شيرخوار، پيرمردها و پيرزنان سال‌خورده را می‌بيند كه در خواب بودند و بوسيله‌ی اين مزدوران و سلاح‌های شرق و غرب قتل عام شدند وقتی اين خانواده‌های آواره را می‌بيند وقتی كه اين سرزمين‌های با ارزش را می‌بيند و از همه مهم‌تر وقتی كه اسلام عزيز را می‌بيند كه بوسيله‌ی اين مزدوران شرق و غرب چگونه مورد تجاوز و غارت قرار گرفته‌اند چه انسان با وجدانی باشد كه بتواند آرام بنشيند و تماشاگر آن همه جنايت باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين ميان هزاران نفر از جوانان و عزيزان اين امت برای دفاع از اين تجاوزات روانه‌ی جبهه‌ها شدند و عده‌ای از آن‌ها خون خود را ريختند و برای اين امر مهم به لقاءالله پيوستند و اين بنده‌ی حقير هم يكی از اين هزاران می‌باشم كه روانه‌ی جبهه شدم كه تا با كمترين چيزی كه دارم در راه خدا بدهم و با ديگر مجاهدان و برادران بجنگم تا اسلام پيروز شود و حتی اگر لازم شد جان خود را در اين راه بدهم و با اراده و آگاهی كامل به جبهه آمدم بدون هرگونه زوری و اجباری پس ای مادر عزیزم، ای مادری که شب‌ها و روزها به پای من زحمت کشیدی و چه دردسرها و چه مشقت‌ها کشیدی تا مرا به این سن و سال رساندی ای کسی که با شیره‌ی جانت مرا بزرگ کردی حق داری ناراحت باشی، مرا بزرگ کردی به امیدی به امید این‌که یک روزی به حدی برسم که بتوانم برای شما امیدی باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بيست و چند سال زحمت كشيدی هر وقت آن وضع و حال شما را می‌ديدم و لمس می‌كردم آن‌قدر ناراحت می‌شدم كه بغض گلويم را می‌گرفت و فقط تنها كاری كه از دستم بر می‌آمد اين بود كه در درگاه خدا دعا كنم؛ ولی مادر عزيزم ناراحت نباش نگاه كن آن مادر سنی را، آن مادری كه به علی و حسين عشقی ندارد آن مادری كه طمع عشق شيعه بودن را نچشيده چگونه هنگامی كه صدای «هل من ناصرا ينصرنی» حسين زمان خمينی كبير را می‌شنود هر پنج فرزندش را روانه‌ی ميدان جنگ می‌كند و تعدادی از فرزندان او هم شهيد می‌شوند و اصلا ناراحت نيست چون در راه خدا داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر عزيزم تو كه شيعه‌ی علی هستی تو كه شيعه‌ی حسين هستی تو كه می‌خواهی همچون فاطمه زهرا ايثارگر باشی، تو كه می‌خواهی زينب‌وار رسالت خود را در قبال اسلام ادا بكنی تو كه می‌خواهی مادری باشی كه به تاريخ و به تمام مادران تاريخ درس بدهی، تو كه می‌خواهی در راه اسلام قدم برداری. تا هر چه بيشتر به خدا نزديک‌تر بشوی از اين ناراحت نباشی كه فرزندی در اين راه داده‌ای تو خود تسكين دهنده‌ای به ديگران باش فقط دعا كن كه فرزندت را خدا جز شهيدان در راه خودش قرار بدهد؛ زيرا كه شهيدان در راه خدا مقامی والا دارند زيرا كه شهيد در راه خدا برای برپایی حق جانبازی می‌كند و در پايان جان خويش را بگونه‌ای متفاوت تقديم وی می‌كند و خداوند در برابر اين ايثار، جانبازی و فداكاری پاداش و اجری به او خواهد داد گر چه تا بحال هر چه داشته‌ايم از آن خدا بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پر ارزش‌ترين و بهترين پاداش و اجر شهيد آنست كه به خدا و به مقام قرب الهی می‌رسد و به وجه الله نظر می‌كند در حالی كه رضا و خشنودی او را پيوست آورده است و اين گرانبهاترين كالاست كه خدا همه چيز است و هيچ چيز جز خدا نيست چون با بدست آوردن رضای خدا احساس بی‌نيازی به غير خدا بوجود می‌آيد و مورد بخشش و رحمت خداست و با اولين قطره‌ی خون شهيد كه بر زمين ريخته می‌شود تمامی گناهان او از جانب خدا بخشيده می‌شود و در نتيجه برای او بهشت فراهم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خداوند در قرآن می‌فرمايد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والذين هاجروا فی سبيل الله ثم قتلوا او ماتوا ليرزقنهم الله رزقا حسنا و ان الله لهو خير الرازقين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين آيه خدا می‌فرمايد كه بهترين روزی‌ها و نعمت‌ها را خواهد داد و به آنان از نعمت‌های فراوانش بهترين نعمت‌ها را عطا خواهد كرد و می‌فرمايد خداوند بهترين روزی دهندگان است و خداوند می‌فرمايد آن‌ها را به بهشت رهنمون می‌كند و در آنجا غرق در نعمت‌های خويش می‌نماياند و خداوند در جایی ديگر می‌فرمايند كه پاداش‌های الهی برای مردم در اين جهان بطور كامل قابل توصيف نيست. پاداش‌های آن دنيا از هر پاداشی گرانبهاتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرحين بما آتهم الله من فضله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شادند به آنچه خدا از فضل و احسان خويش به ايشان داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ای مادر عزيزم ناراحت نباش و خوشحال باش كه فرزندت را در اين راه داده‌اي آيا دوست داشتی كه فرزندت چند سال ديگر زندگی بكند ولی زندگی بيهوده، يا اين مرگ در راه خدا را بپذيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر عزيز توجه كن ببين در كربلا بچه‌ی 12 ساله بود با امام حسين (ع) از امام درخواست كرد به جنگ برود و امام اجازه داد بعد رفت و شهيد شد. كفار سر او را بريدند و نزد مادرش آوردند مادرش بعد از بوسيدن سر فرزندش او را در ميدان جنگ آورد و بطرف كفار پرتاب كرد وگفت ما چيزی را كه در راه خدا داده‌ايم پس نمی‌گيريم. پس عزيزانم من نيز از شما چنين انتظاری را دارم چون همه‌ی شما ياران امام زمان (عج) و پيامبر(ص) هستيد و سربازان امام زمان (عج) هميشه ثابت قدم ايستاده‌اند و عزيزترين چيزهای خود را در راه اسلام می‌دهند و مادر عزيز رضايم به رضای خداست و اين را می‌دانم كه زندگی اخرويم بهتر از زندگی دنيويم خواهد بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما تو ای پدر عزيزم و ای پدری که برای بزرگ کردن ما خیلی زحمت کشیدی و به چه کارهای طاقت فرسایی تن دادی پدر عزیز بارها این حرف را از شما شنیدم که می‌گفتی من دیگر پیر شده‌ام و دیگر باید شما به من کمک کنید، بله شما درست می‌گفتید و از این لحاظ من سخت شرمنده‌ام. ولی پدر عزیزم ما مردم کوفه نیستم که امام حسین را تنها بگذاریم و از این لحاظ در فکر نباش چون که خدا به همه کمک می‌کند من حرف دیگری به شما ندارم که بگویم زیرا شما خيلی بزرگتر و بالاتر از آن هستی كه من به شما چيزی بگويم و از شما انتظار دارم كه مرگ مرا با صبر و استقامت قابل تحسينی پذيرا بشوی و هيچ‌گونه وقفه‌اي در زندگی شما ايجاد نكند و مطمئنا كه نمی‌كند و سعی كنيد كه همين‌طور كه تا بحال در راه امام و اسلام قدم برداريد و برادران و خواهران را راهنمایی بكنيد كه در راه امام قدم بردارند و سعی كنيد به كار خود با تلاش هر چه بيشتر ادامه بدهيد زيرا كه كار شما از جهاد من مهمتر و والاتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادران عزيزم سعی كنيد كه هر كدام از شما پيام رسان خون شهيدان باشيد و هميشه در راه اسلام قدم برداريد و هيچوقت سنگر را خالی نكنيد و به منافقين اجازه‌‌ی هيچ‌گونه عملی را ندهيد. سعی كنيد كه هميشه به جلسات قرآن برويد و جلسه‌ی قرآن را هميشه داشته باشيد. برادران سنگرها را حفظ كنيد و پاسدار خون شهدا باشيد و دعا كنيد كه ظهور امام مهدی(عج) هر چه نزديكتر بشود. خواهرانم بجای هر گونه نگرانی و تشويش خاطر برای از دست دادن برادر سعی كنيد هر كدام زينبی باشيد برای حسين خود. پيام خون آن‌ها را به گوش تمام جهانيان برسانيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواهرانم از زينب برايتان بگويم، زينب با وجود اين‌كه از دست دادن برادر عزيزی همچون حسين(ع) ضايعه‌ای بس دردناک و جانكاه بود. اما او با مهار عواطف و احساسات خويش آنچنان خردمندانه گام برداشت كه من از بيان آن عاجز و ناتوانم، او پاسدار انقلاب خونين كربلا، سمبل اسارت، استمرار خط سرخ شهادت الگوی عظيمی بود برای زن در تاريخ بشريت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواهرانم بر گردن شما دو وظيفه‌ی خطير است: اول بازگو كردن فلسفه‌ی شهادت و بيان كردن امامت و ولايت حفظ آن از هر گونه تحريف و دست برد ظالمان و ستمكاران تاريخ، ملت ما نبايد امامت را فراموش بكند كه فراموشی ولايت و امامت در مرداب دنيا رفتن و از اوج آخرت گريزان گشتن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بايد اين وظيفه‌ی مهم را انجام بدهيد. شما بايد از امام كاملا اطاعت بكنيد بايد به پيام‌هاي انسان ساز اين پدر بزرگوار، اين بانی انقلاب و اين الگوی عظيم انسانيت گوش فرا داده و به نحو احسن در زندگي خود پياده كنيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزيزانم گوش بدهيد: امام همچون باغبانی دلسوز و مراقب كه يك لحظه از آبياری و رسيدگی به نهال‌های خود آسوده نمی‌ماند، نهال انقلاب را آبياری كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام كسی است كه روان‌ها را باز سازی كرده است و افكار و اذهان را پيوسته از مسموم شدن تبليغات دروغين شرق و غرب نگاه داشته است و آنقدر در اين ملت تاثير داشته است كه می‌بينيم آن جوانانی كه پيش از انقلاب بيشتر به كارهای بيهوده می‌پرداختند و الان در راه پر تلاطم انقلاب قدم برمی‌دارند و حتی از جان خود می‌گذرند به مردم ما آنقدر قدرت و ايمان داده‌اند كه از هر گونه وابستگی رهانيده بشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزيزانم دومين وظيفه‌ی شما بازگو كردن جنايت جلادان، خود فروختگان و ظالمان است و افشا كردن منافقان و بيان ناپاكی‌ها و جنايات خون‌خوارانی كه خود را پيشوای مسلمانان می‌دانند و اجرای اين وظايف شما به چند چيز احتياج داريد. اول ايمان و شجاعت كه منشا هجوم و فرياد بر مغز دشمن است گردد و دوم علم و دانش كه مطلب و مبارزه را صحيح و عميق ادا نمایيد و سوم سياست و كياست كه بتوانيد تبليغات شوم دشمن را از بين ببريد و بدانيد اگر اين خصوصيات را داشته باشيد حتما پيروزيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوستان عزيز نماز خود را به هيچ وجه فراموش نكنيد هميشه سعی كنيد نماز را بدرستی قرائت و بجای بياوريد و احكام آن‌را در زندگی خود پياده كنيد عزيزان من سعی كنيد نصيحت كنيد كسانی را كه از اين فريضه‌ی دينی جدا شده‌اند. عزيزان نگاه كنيد ببينيد زندگی آنانی را كه فراموش كرده‌اند ببينيد كه روح زندگی در آنها نيست ببينيد كه آنها انسان‌های زنده‌اي نيستند بلكه همچون ماشين‌هایی هستند كه تا زمانی كه سوخت دارند حركت می‌كنند و وقتی كه سوخت آنها تمام شد از حركت باز می‌ايستند و هيچ‌گونه توشه‌ای ندارند ببينيد كه زندگی آن‌ها شده فقط خوردن و خوابيدن و هيچ‌گونه هدفی ندارند می‌بينيد كه وقتی در صورت آنها نگاه می‌کنی نور حقيقت را در آن‌ها نمی‌بينی و احساس می‌كنی كه از صورت آن‌ها شر می‌بارد ولی دوستان عزيز شمایی كه رسالت زينبی و حسينی بر عهده داريد هر چه می‌توانيد آنها را به امر خير و صراط مستقيم دعوت كنيد كه اين رسالتی بس عظيم و بزرگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ضمن اگر كسی نماز نمی‌خواند و تابع دستورات خدا نيست و می‌خواهد بيايد بر مزار من گريه و زاری بكند برای من دلسوزی نكند نيايد كه من احتياج به اين كارها ندارم و برود به حال خود گريه و زاری بكند كه نه دنيایي دارد و نه آخرتی كه دنيای او با ذلت و خواری است و آخرت او در جهنم سوزان است. در ضمن از پدر و مادرم درخواست می‌كنم تا آنجایی كه می‌توانند بدهند برای من نماز وروضه‌ی قضایی بجا بياورند چون از اين لحاظ در درگاه خداوند متعال روسياهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همه‌ی خواهران و برادران طلب بخشش مي‌كنم و اگر به هركسی بدهكاری دارم مسئول است كه از پدرومادرم بگيرد و هر كسی كه به من بدهكاری دارد به او می‌بخشم و از مال اين دنيا چيز زيادی ندارم. مقداری كتاب است كه به خواهران و برادران می‌بخشم كه به نحو احسن از آنها استفاده بكنند و پولی چيزی در حال حاضر ندارم اگر چيزی هم داشتم هر طوری كه خانواده‌ام دانستند خرج بكنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اميد پيروزی و موفقيت رزمندگان اسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حميد صادق جولا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ضمن اين تغيير وتحول طبيعت را به همه‌ی ملت ايران بخصوص به خانواده‌ی عزيزم تبريك می‌گويم و اميدوارم كه اين تغيير و تحول يک تغيير و تحولی در درون‌ها هم ايجاد بكند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اين سال جديد را به خير وخوشي شروع كنيد.»&lt;br /&gt;
ساجد&amp;lt;ref&amp;gt; سایت فاتحان&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حمید صادق جولا}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خوزستان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان دزفول]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD_%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF</id>
		<title>شهید محمد حسن صالح نژاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD_%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF"/>
				<updated>2019-12-23T13:08:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
نام    محمد حسن صالح نژاد&lt;br /&gt;
نام پدر    محمد حسین&lt;br /&gt;
نام مادر    نرگس&lt;br /&gt;
محل شهادت    گیلانغرب&lt;br /&gt;
محل تولد    قزوین    تاریخ تولد    ۱۳۴۶/۰۵/۲۲&lt;br /&gt;
محل شهادت    گیلانغرب    تاریخ شهادت    ۱۳۶۵/۰۲/۱۷&lt;br /&gt;
استان محل شهادت    کرمانشاه    شهر محل شهادت    گیلانغرب&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل    مجرد    درجه نظامی    &lt;br /&gt;
تحصیلات    اول راهنمائی    رشته    -&lt;br /&gt;
عملیات        سال تفحص    &lt;br /&gt;
محل کار        بنیاد تحت پوشش    &lt;br /&gt;
مزار شهید    قزوین - قزوین –&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
صالح‌نژاد، محمدحسن: بیست و دوم مرداد ۱۳۴۶، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمدحسین، راننده تاکسی بود و مادرش نرگس نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. هفدهم اردیبهشت ۱۳۶۵، در گیلانغرب بر اثر اصابت ترکش مین به پاها و سینه، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1751 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد حسن_صالح نژاد}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قزوین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AC%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید علی جسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AC%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-23T12:56:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نوجواني شهيد علي حسيني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين که ما خودمان به پول آدامس‌ فروشي نياز داشتيم، ولي گاهي اوقات علي اجازه نمي‌داد من يا خودش فروش کنيم. وقتي مي‌ديد بچه‌اي از خودش فقيرتر است و وضع و حالش از ما بدتر است، او را جلو مي‌فرستاد و مي‌گفت:«تو برو و تو اون ماشين، آدامس و شکلاتت را بفروش!» خودش کنار مي‌ايستاد و نگاه مي‌کرد. من از اين کار علي خيلي خوشم مي‌آمد. با اين که علي آن موقع شايد کلاس دوم يا سوم ابتدايي بود، من همه کارهايش را بي‌برو برگرد قبول داشتم. مي‌دانستم درست عمل مي‌کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;منبع:کتاب دا، صفحه:51&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا]]&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
==&amp;lt;references /&amp;gt;==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید سیدعلی حسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-23T12:53:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: Mirdadi9705 صفحهٔ شهید علی حسینی را به شهید سیدعلی حسینی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نوجواني شهيد علي حسيني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين که ما خودمان به پول آدامس‌ فروشي نياز داشتيم، ولي گاهي اوقات علي اجازه نمي‌داد من يا خودش فروش کنيم. وقتي مي‌ديد بچه‌اي از خودش فقيرتر است و وضع و حالش از ما بدتر است، او را جلو مي‌فرستاد و مي‌گفت:«تو برو و تو اون ماشين، آدامس و شکلاتت را بفروش!» خودش کنار مي‌ايستاد و نگاه مي‌کرد. من از اين کار علي خيلي خوشم مي‌آمد. با اين که علي آن موقع شايد کلاس دوم يا سوم ابتدايي بود، من همه کارهايش را بي‌برو برگرد قبول داشتم. مي‌دانستم درست عمل مي‌کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;منبع: کتاب دا، صفحه:51&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا]]&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
==&amp;lt;references /&amp;gt;==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید علی حسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-23T12:53:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: Mirdadi9705 صفحهٔ شهید علی حسینی را به شهید سیدعلی حسینی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[شهید سیدعلی حسینی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%88%D8%B2_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85</id>
		<title>شهید یوسف کلاهدوز بخش هفتم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%88%D8%B2_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85"/>
				<updated>2019-12-21T13:27:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم صبحگاه به طور مستمر شرکت می کرد. یک روز گفتیم که ضرورت ندارد شما در مراسم حضور داشته باشید . در کمال جدیت گفت: « اگر بخشنامه ای نوشتیم و ابلاغ کردیم، باید برای همه یکسان اجرا شود. اگر برای دیگران است، برای من هم هست. اگر قانون صبحگاه خوب است، برای همه خوب است و اگر بد است، برای همه بد. اگر امروز من در صبحگاه حاضر شده ام، انگار پای نامه را امضا کرده ام . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt; کتاب هاله‌ای از نور، ص121&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : اخلاقی ، قاطعیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقت شناسیش خوب بود. برای كارهایش برنامه ریزی می كرد و سعی می كرد هركاری را در همان مقطع زمانی خاص خود انجام بدهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می دیدم گاهی همكاران سربه سرش می گذاشتند كه شما از ارتش آمده اید كه یك، دو، سه بگویید و به ما یاد بدهید سر ساعت بیاییم ؟ !‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جواب به روایات و سفارشات معصومین (ع) اشاره می كرد و م ی گفت: «‌این چیزها را من نیاورده ام، قبل از من هم بوده است . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص28&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : اخلاقی ، نظم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتشی بود و به نظم و انضباط توجه خاصی داشت. در آن روزها كه سپاه هنوز آیین نامه و مقررات آنچنانی نداشت، تا حد امكان سعی می كرد به كارها نظم بدهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات خوبی از او به یادگار دارم. همیشه یك دفتر سبز رنگ همراهش بود. هر جلسه ای كه برگزار می شد و هر موردی را كه به زیردستان محول میكرد، در آن دفتر ثبت و به موقع نتیجه را پیگیری می كرد. اگر آن دفتر می ماند، بی شك گنجی نه ارزشمندی برای سپاه بود ولی موقع شهادت به همراه او از بین رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص45&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
همیشه یک دستمال پارچه ای داخل جیبش داشت. وضو که می گرفت، آن را درمی آورد و با آن دستانش را خشک می کرد و هیچ گاه از حوله استفاده نمی کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی بعد از نماز ذکر مصیبتی خوانده می شد. شدیداً متأثر می شد و اشک می ریخت . همان دستمال را درمی آورد و جلوی چشمانش می گرفت. عشق و علاقه فراوانی نسبت به ائمه داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص102&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : اخلاقی ، گریه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی که سرش خلوت می شد، به خصوص در ایام ماه مبارک رمضان، شب جمعه از تهران خودش را به اصفهان می رساند و می گفت آمده ام برای دعا. می رفتیم برای دعای کمیل یا دعای ابوحمزه. آن همه راه از تهران می آمد تا از معنویتی که در آن دعاها تجربه کرده بود، استفاده کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص89&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : مناسبتها ، رمضان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یكی از قضایایی كه اتفاق افتاد، ماجرای ناهارخوری پادگان لویزان بود. در ارتش بودم و در حد خودم از خبرها مطلع می شدم. این واقعه ضربه محكمی بود كه به ستون فقرات رژیم شاه خورده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد طراحی آن عملیات هیچ چیزی نگفته بود ولی بعدها فهمیدیم كه كل قضیه را خود او طراحی كرده است. در اوج تظاهرات روز دهم محرم، در سالن غذاخوری افسران و درجه داران گارد شاهنشاهی پادگان لویزان، وقتی همه مشغول صرف غذا بوده اند، در ساعت یك و بیست دقیقه كه شلوغ ترین وقت غذاخوری بوده، عملیات را انجام می دهند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودش همیشه روبروی در سالن می نشست. وارد غذاخوری كه می شد ی ، اول او را می دیدی . جوان بلند قامت، چهارشانه و شجاعی بود. آن روز با این كه ممكن بود مورد اصابت گلوله قرار گیرد، به سالن رفت تا هیچ كس به او شك نكند. ولی چون اطلاع داشته، تا شهید « سلامت بخش » و دو سرباز به داخل سالن می آیند و با مسلسل سالن را به رگبار می بندند، بلافاصله پشت میز پناه می گیرد و وقتی صدای مسلسل خاموش می شود ،‌از پنجره می پرد بیرون و برای این كه شك نكنند، سوار تانكی كه در محوطه بوده می شود و توی حیاط مانور می كند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن عملیات، بیش از هفتاد افسر و درجه دار كشته شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من مطمئنم كه یكی از دلایل فرار شاه از ایران همین قضیه بود. چون متوجه شد كه عناصر انقلابی داخل گارد جاویدان هم نفوذ كرده اند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : مناسبتها ، محرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن زمان در مركز زرهی شیراز بودم و كلاهدوز هم آنجا بود ولی یكدیگر را نمی شناختیم . شب عاشورا بود. طی یك مانور كه در پادگان زرهی داشتیم، آنقدر شرایط را برای خوشگذرانی آماده كرده بودند كه از 34 نفر افسر حاضر، 32 نفر آلوده به شراب بودند. از میان آنها تنها كلاهدوز و اقارب پرست بودند كه لب به مشروب نزدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها در آنجا نیز دست از انجام تكلیف الهی برنمی داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص5&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : متفرقه ، ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی هماهنگی تأكید خاصی داشت. می گفت وقتی یكی از قسمتها بخشنامه ای صادر می كند باید با سایر قسمتها هماهنگی كرده باشد تا در تضاد با وظایف و كاركرد همدیگر نباشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می گفت: « بدون هماهنگی ، هرچه خرج می كنیم و زحمت می كشیم هدر می رود .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیین نامه اجرایی خیلی از قسمتها را او تدوین كرد. طوری در تفكیك وظایف استادی به خرج می داد كه انگار از سالها قبل خودش را آماده كرده بود برای تشكیل سپاه اسلام و به وجود آوردن تشكیلات آن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به حال و هوای اوایل انقلاب، بعضی از برادران پاسدار كه با كلاهدوز از نزدیك آشنا نبودند، تعجب می كردند كه یك نفر كه قبلاً ارتشی بوده، حالا در رده فرماندهی سپاه قرار گرفته و به امورات آن سر و سامان می دهد. ولی او در عمل نشان داد كه یك پاسدار است و لبا س و آرم و این چیزها برایش مهم نیست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص29&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : متفرقه ، سپاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد گزینش نیروهای حزب اللهی این آیه را مد نظر قرار می داد: « ولاتفف ما لیس لك به علم . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگاه جلسه داشتیم، این آیه مباركه را می خواند و اصرار می كرد: « باید این آیه را بنویسیم و در معرض دید عموم قرار دهیم تا مسئولان و دیگران این قضیه را امری شرعی تلقی كنند و خدای ناخواسته حب و بغضها و روابط و دوستی ها جایگزین ملاكهای صحیح و صادق نشود .»‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرفش این بود كه: «‌در زمینه اعتقادات برادران پاسدار باید از دل و جان مایه گذاشت تا چنان پرورده شوند كه در نشیب و فرازها و لحظه های سرنوشت ساز انقلاب نقش خود را به نحو احسن ایفا كنند. باید با صبر و توكل انقلابی از مسئولیتهای خویش آگاه باشند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممی گفت: «‌سپاه نباید فقط یك بازوی نظامی باشد، وگرنه خطر بزرگی تهدیدش خواهد كرد و با كوچكترین وزش نسیم مخالفی ،‌مثل ساقه های نازك و كم استقامت، خم شده و به چپ و راست متمایل خواهند شد . »‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به حق از بنیانگذاران اصلی سپاه بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص33&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
جلسه ای تشكیل دادیم تا درباره نام و آرم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران تصمیم بگیریم . نماینده نخست وزیری عقیده داشت كه این عنوان برای یك سازمان خیلی بلند است و باید خلاصه شود. كلاهدوز ضمن بحث می گفت: هیچ كدام از كلمات سپاه، پاسدار، انقلاب و اسلامی نباید حذف بشوند و در مورد تك تك این كلمات تأكید داشت بحث بر سر كلمه ایران بود. نماینده نخست وزیری گفت كلمه ایران را هم ما حذف نمی كنیم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مشخصات آرم سپاه بحث شد، باز كلاهدوز بود كه به صراحت پیشنهاد كرد اجزای آن عبارت باشند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 ـ قرآن، به نشانه مبنای مكتب .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ـ سلاح، به نشانه یك سازمان نظامی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 ـ برگ زیتون، به نشانه صلح …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس آرم را به تأیید شهید بهشتی رساندیم . بدین ترتیب نام و آرم سپاه چیزی شد كه امروز هست. چنین دقت نظری در آن روزگار حكایت از وسعت نظر كلاهدوز داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص34&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : متفرقه ، سپاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%88%D8%B2_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85</id>
		<title>شهید یوسف کلاهدوز بخش هفتم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%88%D8%B2_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85"/>
				<updated>2019-12-21T13:25:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم صبحگاه به طور مستمر شرکت می کرد. یک روز گفتیم که ضرورت ندارد شما در مراسم حضور داشته باشید . در کمال جدیت گفت: « اگر بخشنامه ای نوشتیم و ابلاغ کردیم، باید برای همه یکسان اجرا شود. اگر برای دیگران است، برای من هم هست. اگر قانون صبحگاه خوب است، برای همه خوب است و اگر بد است، برای همه بد. اگر امروز من در صبحگاه حاضر شده ام، انگار پای نامه را امضا کرده ام . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt; کتاب هاله‌ای از نور، ص121&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : اخلاقی ، قاطعیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقت شناسیش خوب بود. برای كارهایش برنامه ریزی می كرد و سعی می كرد هركاری را در همان مقطع زمانی خاص خود انجام بدهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می دیدم گاهی همكاران سربه سرش می گذاشتند كه شما از ارتش آمده اید كه یك، دو، سه بگویید و به ما یاد بدهید سر ساعت بیاییم ؟ !‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جواب به روایات و سفارشات معصومین (ع) اشاره می كرد و م ی گفت: «‌این چیزها را من نیاورده ام، قبل از من هم بوده است . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص28&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : اخلاقی ، نظم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتشی بود و به نظم و انضباط توجه خاصی داشت. در آن روزها كه سپاه هنوز آیین نامه و مقررات آنچنانی نداشت، تا حد امكان سعی می كرد به كارها نظم بدهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات خوبی از او به یادگار دارم. همیشه یك دفتر سبز رنگ همراهش بود. هر جلسه ای كه برگزار می شد و هر موردی را كه به زیردستان محول میكرد، در آن دفتر ثبت و به موقع نتیجه را پیگیری می كرد. اگر آن دفتر می ماند، بی شك گنجی نه ارزشمندی برای سپاه بود ولی موقع شهادت به همراه او از بین رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص45&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
همیشه یک دستمال پارچه ای داخل جیبش داشت. وضو که می گرفت، آن را درمی آورد و با آن دستانش را خشک می کرد و هیچ گاه از حوله استفاده نمی کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی بعد از نماز ذکر مصیبتی خوانده می شد. شدیداً متأثر می شد و اشک می ریخت . همان دستمال را درمی آورد و جلوی چشمانش می گرفت. عشق و علاقه فراوانی نسبت به ائمه داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص102&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : اخلاقی ، گریه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی که سرش خلوت می شد، به خصوص در ایام ماه مبارک رمضان، شب جمعه از تهران خودش را به اصفهان می رساند و می گفت آمده ام برای دعا. می رفتیم برای دعای کمیل یا دعای ابوحمزه. آن همه راه از تهران می آمد تا از معنویتی که در آن دعاها تجربه کرده بود، استفاده کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص89&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : مناسبتها ، رمضان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یكی از قضایایی كه اتفاق افتاد، ماجرای ناهارخوری پادگان لویزان بود. در ارتش بودم و در حد خودم از خبرها مطلع می شدم. این واقعه ضربه محكمی بود كه به ستون فقرات رژیم شاه خورده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد طراحی آن عملیات هیچ چیزی نگفته بود ولی بعدها فهمیدیم كه كل قضیه را خود او طراحی كرده است. در اوج تظاهرات روز دهم محرم، در سالن غذاخوری افسران و درجه داران گارد شاهنشاهی پادگان لویزان، وقتی همه مشغول صرف غذا بوده اند، در ساعت یك و بیست دقیقه كه شلوغ ترین وقت غذاخوری بوده، عملیات را انجام می دهند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودش همیشه روبروی در سالن می نشست. وارد غذاخوری كه می شد ی ، اول او را می دیدی . جوان بلند قامت، چهارشانه و شجاعی بود. آن روز با این كه ممكن بود مورد اصابت گلوله قرار گیرد، به سالن رفت تا هیچ كس به او شك نكند. ولی چون اطلاع داشته، تا شهید « سلامت بخش » و دو سرباز به داخل سالن می آیند و با مسلسل سالن را به رگبار می بندند، بلافاصله پشت میز پناه می گیرد و وقتی صدای مسلسل خاموش می شود ،‌از پنجره می پرد بیرون و برای این كه شك نكنند، سوار تانكی كه در محوطه بوده می شود و توی حیاط مانور می كند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن عملیات، بیش از هفتاد افسر و درجه دار كشته شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من مطمئنم كه یكی از دلایل فرار شاه از ایران همین قضیه بود. چون متوجه شد كه عناصر انقلابی داخل گارد جاویدان هم نفوذ كرده اند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : مناسبتها ، محرم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن زمان در مركز زرهی شیراز بودم و كلاهدوز هم آنجا بود ولی یكدیگر را نمی شناختیم . شب عاشورا بود. طی یك مانور كه در پادگان زرهی داشتیم، آنقدر شرایط را برای خوشگذرانی آماده كرده بودند كه از 34 نفر افسر حاضر، 32 نفر آلوده به شراب بودند. از میان آنها تنها كلاهدوز و اقارب پرست بودند كه لب به مشروب نزدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها در آنجا نیز دست از انجام تكلیف الهی برنمی داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص5&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : متفرقه ، ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی هماهنگی تأكید خاصی داشت. می گفت وقتی یكی از قسمتها بخشنامه ای صادر می كند باید با سایر قسمتها هماهنگی كرده باشد تا در تضاد با وظایف و كاركرد همدیگر نباشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می گفت: « بدون هماهنگی ، هرچه خرج می كنیم و زحمت می كشیم هدر می رود .»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیین نامه اجرایی خیلی از قسمتها را او تدوین كرد. طوری در تفكیك وظایف استادی به خرج می داد كه انگار از سالها قبل خودش را آماده كرده بود برای تشكیل سپاه اسلام و به وجود آوردن تشكیلات آن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به حال و هوای اوایل انقلاب، بعضی از برادران پاسدار كه با كلاهدوز از نزدیك آشنا نبودند، تعجب می كردند كه یك نفر كه قبلاً ارتشی بوده، حالا در رده فرماندهی سپاه قرار گرفته و به امورات آن سر و سامان می دهد. ولی او در عمل نشان داد كه یك پاسدار است و لبا س و آرم و این چیزها برایش مهم نیست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص29&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : متفرقه ، سپاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد گزینش نیروهای حزب اللهی این آیه را مد نظر قرار می داد: « ولاتفف ما لیس لك به علم . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگاه جلسه داشتیم، این آیه مباركه را می خواند و اصرار می كرد: « باید این آیه را بنویسیم و در معرض دید عموم قرار دهیم تا مسئولان و دیگران این قضیه را امری شرعی تلقی كنند و خدای ناخواسته حب و بغضها و روابط و دوستی ها جایگزین ملاكهای صحیح و صادق نشود .»‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرفش این بود كه: «‌در زمینه اعتقادات برادران پاسدار باید از دل و جان مایه گذاشت تا چنان پرورده شوند كه در نشیب و فرازها و لحظه های سرنوشت ساز انقلاب نقش خود را به نحو احسن ایفا كنند. باید با صبر و توكل انقلابی از مسئولیتهای خویش آگاه باشند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممی گفت: «‌سپاه نباید فقط یك بازوی نظامی باشد، وگرنه خطر بزرگی تهدیدش خواهد كرد و با كوچكترین وزش نسیم مخالفی ،‌مثل ساقه های نازك و كم استقامت، خم شده و به چپ و راست متمایل خواهند شد . »‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به حق از بنیانگذاران اصلی سپاه بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص33&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : متفرقه ، سپاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسه ای تشكیل دادیم تا درباره نام و آرم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران تصمیم بگیریم . نماینده نخست وزیری عقیده داشت كه این عنوان برای یك سازمان خیلی بلند است و باید خلاصه شود. كلاهدوز ضمن بحث می گفت: هیچ كدام از كلمات سپاه، پاسدار، انقلاب و اسلامی نباید حذف بشوند و در مورد تك تك این كلمات تأكید داشت بحث بر سر كلمه ایران بود. نماینده نخست وزیری گفت كلمه ایران را هم ما حذف نمی كنیم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مشخصات آرم سپاه بحث شد، باز كلاهدوز بود كه به صراحت پیشنهاد كرد اجزای آن عبارت باشند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 ـ قرآن، به نشانه مبنای مكتب .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ـ سلاح، به نشانه یك سازمان نظامی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 ـ برگ زیتون، به نشانه صلح …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس آرم را به تأیید شهید بهشتی رساندیم . بدین ترتیب نام و آرم سپاه چیزی شد كه امروز هست. چنین دقت نظری در آن روزگار حكایت از وسعت نظر كلاهدوز داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص34&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : متفرقه ، سپاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%88%D8%B2_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85</id>
		<title>شهید یوسف کلاهدوز بخش هشتم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%88%D8%B2_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85"/>
				<updated>2019-12-21T13:23:18Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با زیركی خود را در گارد جاویدان جا داده و كار را به جایی رسانده بود كه می توانست با اسلحه پر كنار شاه باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی یكی از دوستان گفت: «‌تو كه ای نقدر به این سركرده فساد نزدیك شده ای ، چرا كارش را یكسره نمی كنی تا خیال همه راحت شود ؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جواب گفت: « بنا به تكلیف خودم را تا اینجا رسانده ام. هنوز تكلیف نشده است كه چنین كاری بكنم. من دستور از آقا می گیرم . تا دستور ا یشان نباشد ،‌این كار را نمی كنم . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص11&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : سیاسی ، انقلاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی ژنرال هایزر به ایران آمد و سالم از كشور خارج شد، تعجب كردم. یوسف خیلی راحت می توانست او را ترور كند. وقتی گفتم: « چرا هایزر را نكشتی ؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت : « تا آقا دستور ندهند هیچ حركتی نمی كنم. در این مورد هم چون امام (ره) صلاح ندانستند، هیچ كاری نكردم . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اطاعت ایشان از امام در حد تعبد بود. سعی می كرد حركات و سكناتش با خواسته های حضرت امام (ره) مطابقت داشته باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص12&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : سیاسی ، انقلاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گرما گرم مبارزه علیه طاغوت، هنگامی كه گروههای منافق ،‌كمونیستها و دیگر دست نشاندگان اجانب اقدام به غارت اسلحه و مهمات از پادگانها می كردند، هوشیارانه این توطئه را در یافت و تمام سعی خود را به كار بست تا تسلیحات پادگانها به وسیله آنها غارت نشود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نخستین روزهای پیروزی شنیدم كه اسلحه به دست گرفت و به حفاظت از ستاد مشترك ارتش پرداخت. وقتی ضرورت این كار را از او پرسیدم، گفت: « بعید نیست كه گروهكها، چپی ها و سلطنت طلبها بریزند و این مكان را به آتش بكشند و كل اطلاعات باقی مانده را از بین ببرند. من باید از اینها مراقبت كنم. فردای انقلاب به این مدارك نیاز است . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این كه میدیدم خردمندانه چشم به فردایی روشن دوخته ،‌تحسینش می كردم. عشق پاسداری داشت؛ فرق نمی كرد پاسداری از حال باشد یا آینده !&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص24&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از عملیات شکست حصر آبادان، در روزهایی که برادر مرتضی رضایی فرمانده سپاه بود، کلاهدوز در جبهه مستقر شده بود. فرمانده ی عملیات با او بود. به من تلفن زد وگفت: « اگر یک تعداد تفنگ به دست ما برسانی ، به نیروها یی که تازه آمده اند، اسلحه می دهیم . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم : « حالا چند تا می خواهی ؟ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت : « اگر 1400 تا 1500 تفنگ برسانی ، مطمئن تر حرکت می کنیم . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدت زیادی به عملیات باقی نمانده بود ،‌هرچه تفنگ داخل سپاه داشتیم، جمع کردم. رفتم از کمی ته هم تعدادی گرفتم، ولی همه آنها روی هم پانصد قبضه هم نمی شد. به تسلیحات ارتش مراجعه کردم. گفتند که جانشین فرمانده کل قوا باید دستور دهند. حرکت کردم رفتم، اهواز. کلاهدوز را دیدم و گفتم می خواهم بروم پیش بنی صدر، که در دزفول بود. سر تکان داد و گفت: « خدا عاقبت ما را به خیر کند . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی صدر را از همان آغاز شناخته بود و از ماه ی ت حق ی ق ی او با خبر بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt; کتاب هاله‌ای از نور، ص83&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : سیاسی ، بنی صدر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بین من و كلاهدوز صمیمیت خاصی وجود داشت. در هر مسئله ای با هم مشورت می كردیم؛ از جمله موضوع ازدواج. وقتی از دختر خاله من در اصفهان خواستگاری كرد، از طرف آنها مأمور شدم تا آشنایی نزدیكی با یوسف برقرار و بعد این ازدواج را تأیید یا رد كنم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی خانواده خاله ام با گوشه ای از سجایای اخلاقی كلاهدوز آشنا شدند، موافقت خود را اعلام كردند و كار به خواستگاری رسمی رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جالب این بود كه همسر او در همان روز خواستگاری پرسشنامه ای جلوی رویش گذاشته و سئوال كرده بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 ـ آیا شما بنده خدا هستید یا بنده شاه ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ـ آیا مقید به اسلام هستید ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 ـ اگر مقید به اسلام هستید، شاه را چگونه می بینید ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
… كلاهدوز با دیدن این سئوالها در وضعیت دشواری قرار گرفته بود. این چیزها جزو مكنونات قلبی و اسرار زندگی او به شمار می رفت. نمی خواست در گارد او را به عنوان یك فرد مذهبی بشناسد. از طرفی خوشحال بود كه سرانجام در زندگی با كسی همراه می شود كه همدل و همزبان اوست. پس از یك مكث طولانی ،‌خطاب به همسرش گفته بود: « من جواب این چیزها را به رسم امانت به شما می گویم . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رازها در میان گذاشته می شود و بدین ترتیب ازدواج سرمی گیرد . توافق فكری و اخلاقی آنها به قدر  نزدیك به هم بود كه اگر سئوالی در زمان و مكان مجزا از آنها می كردیم؛ یك جواب واحد می شنیدیم؛ بدون هیچ كم و كاستی .&lt;br /&gt;
آن روزها نمی دانستیم كه این ازدواج فصلی خواهد بود از حماسه زندگانی آن مظهر مردانگی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص13&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : خانواده ، ازدواج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یك روز من و یوسف در خانه نشسته بودیم . صدای زنگ در بلند شد در را باز كردم. دو نفر پشت در بودند. می گفتند با كلاهدوز كار دارند. ماندم به آنها اجازه ورود بدهم یا نه. شك داشتم كه با آن پوشش و با آن وضع ظاهری راست بگویند . بعید می دانستم حتی آنها را به منزل راه دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز تردید داشتم كه یوسف سر رسید . با دیدن او از نگرانی خارج شدم و منتظر شدم ببینم با آنها چه برخوردی می كند. یقین داشتم كه آنها را نخواهد پذیرفت و از طرفی احساس آرامش می كردم كه خودش سر رسیده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به محض دیدن آنها مسرور شد. جلو آمد، مرد را در آغوش گرفت و با شادی آنها را به اتاق پذیرایی راهنما یی كرد. لبخندی را كه بر لب من خشكیده بود و سئوالی كه ذهنم را مشغول كرده بود، در چهره و نگاهم خواند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس گرمی شده بود. می دانستم مصلحتی در كار است و در این اظهار دوستی ها و علاقمندی ها حكمتی هست و منتظر بودم هرچه زودتر آن را بدانم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتظارم زیاد طول نكشید . به محض اینكه مهمانها رفتند، نزد او رفتم و سئوالی را كه از ابتدای ورود آنان نگه داشته بودم، پرسیدم . گفت: «‌از اول حدس می زدم كه تو چه می خواهی بگویی . در تمام این مدت مراقب رفتار تو بودم. می دیدم چگونه از سر بی میلی با آنها گفتگو می كنی و اگر خدمتی هم به آنها می كنی ، به خاطر من است. ولی باید بدانی كه این رفتار من به خاطر آن است كه آنها را انسانهایی می دانم كه مستعد پذیرش حق و حقیقت هستند. از این رو اعتقاد دارم كه برخورد درست ما می تواند تأثیر زیادی بر آنان بگذارد . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف کلاهدوز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب هاله‌ای از نور، ص65&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
موضوع : خانواده ، تربیت فرزند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B5%D9%81%D8%B1%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید حسین صفری حسین پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B5%D9%81%D8%B1%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2019-12-07T07:29:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: حسین صفری حسین پور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: حیدر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: صفیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین   تاریخ تولد: ۱۳۴۲/۰۳/۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: میمک  تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۱۱/۲۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: ایلام  شهر محل شهادت مهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۱  تعداد دختر ۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: دوم راهنمائی رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید قزوین – قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 شهید حسین صفری‌‌حسین‌پور ، بیست و سوم خرداد ۱۳۴۲ ، در شهر قزوین به دنیا آمد . پدرش حیدر و مادرش صفیه نام داشت . تا دوم راهنمایی درس خواند . تعمیرکار خودرو بود . سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد . به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت . بیست و نهم بهمن ۱۳۶۳ ، در میمک توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1286&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B5%D9%81%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید مهدی صفری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B5%D9%81%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-07T07:28:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: مهدی صفری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: یحیی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: مه لقا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد:  رودسر - امیرمحله  تاریخ تولد: ۱۳۴۲/۰۳/۱۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: ارومیه - غرب (سوته)  تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۰۲/۳۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: آذربایجان غربی  شهر محل شهادت: ارومیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: دوم متوسطه رشته علوم اقتصادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید قزوین – قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید محمد صفری هفدهم خرداد ۱۳۴۲ ، در روستای امیرمحله از توابع شهر رودسر به دنیا آمد . پدرش یحیی، کشاورزی می‌کرد و مادرش مه‌لقا نام داشت . تا دوم متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند . پاسدار بود . سی و یکم اردیبهشت ۱۳۶۳ ، در سوته ارومیه هنگام درگیری با گروه‌های ضدانقلاب بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید . مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین قرار دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، مهدى صفرى : یا رب ! مرا برحمت بى‏ منتها ببخش / از خودعطا بیاور و از من خطا ببخش / عِصیان من اگر شده سدِّ دعاى من / یا رب ! مرا به حالت اهل دعا ببخش پروردگارا ! سایه رحمتت را بر سر گناهان کبیره ی این بنده ی حقیر بیفکن تا به لطف تو، اى پروردگار بزرگ ! گناهانم بخشیده شود . خداوندا ! باران رحمتت را بر عیوب و پلیدی هاى من فرود آر . بار پروردگارا ! آیا بنده ی بى‏ پناه توجز درگاه تو، جاى دیگرى مى‏ تواند پناه ببرد؟ نه ! خدایا ! نمى ‏ توانم به جاى دیگرى پناه ببرم . من به هر کجا که ‏ رَوَم بزرگى، جلال و شکوه تو را مى‏ بینم . تو همه جا هستى و با منى و من به جایى نمى‏ توانم بروم که تو نباشى، چون در همه جا هستى؛ پس اى پروردگار بزرگ ! به این بنده ی حقیرِ خود رحم کن . خداوندا ! تو را به قدرت و عظمتت سوگند مى‏ دهم که مرا در روز قیامت از نسیم خوش عفو و کَرَمت محروم مساز . خدایا ! لباس خوارى، ذلَّت و گناه تنم را پوشانده و دورى از تو، مرا عاجز و بینوا و هواىِ نفس پرستى مرا دل مُرده ساخته است؛ پس اى پروردگار بزرگ ! به واسطه ی لطف و کَرَمت این دل مُرده ی مرا زنده کن . خدایا ! اگر گناهانم را نبخشى، من باز تو را کریم مى‏ بینم؛ اگر مرا مجرم بشناسى، باز تو ر ا غفور مى ‏ بینم و اگر مرا به آتش جهنم بیفکنى، باز به اهل جهنم مى‏ گویم : خداوندِ جلیل را دوست دارم ! خدایا ! تو خدایِ بخشنده و آمرزنده هستى؛ ولى من بنده ‏ اى خطاکارم . خدایا ! تو را به کَرَمت قسم مى ‏ دهم که از خطاهایم بگذری . معبودا ! من حاضرم این بدنِ ضعیفم را - که تو خود مالک آن هستى - هزار تکه کنى و هر تکه ‏ اش را بر فراز کوهى بگذارى؛ ولى در عوض گناهانم را ببخشى، تا به روز قیامت روحم آزاد باشد و پیش پیامبر ( ص ) و امام حسین ( ع ) شرمنده نشوم . خدایا ! اگر به آتش جهنم هم بروم، باز تو را صدا مى‏ زنم و از تو کمک مى‏ خواهم؛ پس اى پروردگار بزرگ ! مَگُذار صداى ضعیف این بنده ی حقیر، در آتش جهنم بلند شود . خداوندا ! به من رَحم کن و این عبادت را از من قبول بفرما و مرا عاقبت به خیر بگردان . خدایا ! در شب اول قبر، مرا با ائمه ی اطهار محشور بگردان . سلام به بنده ی پاک خدا، خاتم النبیین، حضرت محمد ( ص ) و اهل بیتش . سلام به یگانه منجى عالم بشریّت، مهدى موعود، صاحب الزمان ( عج ) و ائمه اطهار من خدا را شُکر و به او افتخار مى‏ کنم که بنده ی او هستم؛ خدایى که مرا هدایت کرد، تا از زشتی ها و کج روی ها دورى کنم . خداى دانا و توانا، که به لطف او اسلام دوباره در ایران زنده شده است و ما به رهبرى پیامبرگونه ی امام عزیزمان توانستیم با احکام و قوانین الهى آشنا شویم . به راستى که اگر امام عزیزمان نبود، ما چه وضعى داشتیم؟ مگر همین کشور ایران نبود، که در منجلاب فساد و ... غرق شده بود و غربى‏ ها بر آن حکومت مى‏ کردند؟ پس اى ملت مسلمان ایران ! هوشیار باشید؛ چرا که منافقینِ کوردل مى‏ خواهند دوباره کشور ایران را بفروشند و ما را اسیر غرب و شرق کنند . آیا به یاد دارید زمانى را که مراکز شراب فروشى از مساجد هم بیشتر بود؟ ! آرى ! ما باید تلاش کنیم و زحمت بکشیم، تا خداوند از ما راضى باشد . مطمئن باشید که اگر خدا از شما راضى باشد، عاقبت به خیر خواهید شد . هر چند من این لیاقت را ندارم تا به شما سفارش یا وصیتی کنم؛ ولى وظیفه ی خود مى‏ دانم با شما صحبت کنم و آنچه را که در این مملکت اسلامى احساس کردم، براى شما روى کاغذ بیاورم و شما را به آن سفارش کنم . برادران عزیز ! یکدیگر را دوست داشته باشید و متفرق نشوید؛ چرا که این خواسته ی دشمنان اسلام است . با یکدیگر دوست و مهربان باشید، تا خدا از شما راضى شود . در نمازِ جماعات - که عزاى دشمن است - حتماً شرکت کنید و ادامه دهنده ی راه شهدا باشید و با نبردتان داغِ قادسیه را بر دل صدام و صدامیان کافر بگذارید . عزیزانم و دوستان گرامی ام ! اگر از من بدى دیده ‏ اید، مرا ببخشید و همه ی اشتباهاتم را به پاى خودم بگذارید . هم چنین از خواهرانم مى‏ خواهم که حجاب اسلامى خود را کاملاً رعایت کنند؛ زیرا حجاب ایشان، بیشتر از سرخى خون ما دشمن را مأیوس مى ‏ کند . پدر و مادر عزیزم ! من دست هاى رنج دیده ی شما را مى‏ بوسم و امیدوارم از من راضى باشید . امام عزیز و رزمندگان اسلام را دعا کنید . امیدوارم خداوند متعال در جهان آخرت، سعادتِ هم نشینى با حضرت فاطمه زهرا ( س ) را به شما عطا فرماید . مادر عزیزم ! من نتوانستم زحمات شما را جبران کنم . امانتى بودم در دستان شما که به سوى خدا - صاحب اصلى خود - برگشتم؛ پس صبور باشید ... خدا با صابران است . مادرم ! هر وقت دلت براى من تنگ شد، واقعه ی کربلا را به یاد آور؛ چون ما باید از امام حسین و اهل بیتش سرمشق بگیریم . در عزاى من سیاه نپوشید و گریه و زارى نکنید؛ چون با گریه ی شما، دشمنان و منافقین شاد مى‏ شوند . من باید روزى از این دنیا بروم، پس چه بهتر که سعادتِ شهادت نصیب من شود . اى پدر بزرگوارم ! شما زحمات زیادى براى من کشیدی و با سختی هاى زیاد، مرا بزرگ کردی؛ از من راضى باش و حلالم کن . همه ی ما باید روزى این جهان را ترک کنیم و به سراى اَبدى بشتابیم؛ پس چه خوب است که مرگ ما، شهادت در راه خدا باشد . پدر جان ! خداحافظ ... ... و اما شما اى برادرم ! دُرست است که تو تنها برادرم هستى؛ ولى نباید بعد از من خودت را کنار بکشى و باید - به مانند قبل - جبهه را خالى نگذارى . برادرم ! از من بَدى زیادى دیده ‏ اى، ولى امیدوارم مرا ببخشى؛ زیرا نتوانستم حق برادرى را آن گونه که باید، اَدا کنم . پدر و مادرم را همراهى کن و همیشه مواظب آن ها باش . برادرم ! از طرف من از همه ی دوستانم حلالیت بطلب؛ زیرا دوست خوبى براى آن ها نبودم . به آن ها بگو که مرا ببخشند . اگر راه کربلا باز شد، سلام مرا به امام حسین ( ع ) برسان و بگو : غلام تو، آرزوى زیارت مرقد مطهرت را داشت . خواهرانم ! شما اگر بدى از من دیده ‏ اید، مرا ببخشید . با خواهران شهدا در تماس باشید و دردهای تان را به آن ها بگویید و با آن ها درددل کنید و هر چند وقت یک بار، سرى به مزار شهداى اسلام بزنید، تا ببینید - به خاطر اسلام - چه عزیزانى را از دست داده ‏ ایم . ما پیرو اسلام هستیم و اسلام باید با همین خون ها آبیارى شود؛ پس اگر جنازه‏ ام به دست شما نرسید، ناراحت نشوید . جسم مهم نیست؛ بلکه این روح انسان است که باید آزاد باشد . (۱۴۷۳۰۲۰) ۶/۱/۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1285&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B9%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید رضا عابدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B9%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-07T07:28:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: رضا عابدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه سلطان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین تاریخ   تولد ۱۳۳۹/۰۶/۰۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت؛ شرق دجله   تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۱۲/۲۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت - شهر محل شهادت -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات سوم متوسطه رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید قزوین – قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عابدی، رضا : ششم شهریور [[۱۳۳۹]] ، در شهر [[قزوین]] به دنیا آمد . پدرش محمد، تعمیرکار خودرو بود و مادرش فاطمه‌سلطان نام داشت . تا سوم متوسطه درس خواند . از سوی [[بسیج]] در جبهه حضور یافت . بیست و ششم اسفند [[۱۳۶۳]] ، با سمت نیروی واحد [[مهندسی رزمی]] در [[شرق رود دجله]] عراق بر اثر اصابت [[ترکش]] به صورت، [[شهید]] شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید رضا عابدی]] : اى مادرم ! نمى‏ گویم که برایم گریه نکن؛ ولى از تو مى‏ خواهم رفتارت به گونه اى باشد که دشمنان اسلام خوشحال نشوند؛ بدان که شجاعت و دلیریّت براى من ثابت شده است . ... و شما اى پدر عزیزم، پدر حزب‏ اللهى ‏ ام ! راهى را که مى ‏ روى ادامه بده و بدان که این راه، همان راه انبیا و اولیا و دوستداران اسلام است . ... و برادرم على جان ! عذر مى ‏ خواهم که شما را تنها مى ‏ گذارم . در مدتى که بودم، خیلى دوست داشتم موقعیتى پیش مى ‏ آمد و با هم در [[سنگرهاى اسلام]] علیه کفر مى ‏ جنگیدیم و با این کار چشم دشمنان اسلام را کور مى ‏کردیم . به تمام دوستان و فامیلم سفارش مى‏ کنم که در زندگى فقط برای به دست آوردن مادیات قدم بر ندارند و بدانند که امروز درخت اسلام به خون احتیاج دارد و من و تو اى برادر ! باید خون خود را بدهیم تا - ان شاء الله - اسلام عزیز به تمام کشورها صادر شود . سفارش دیگر من این است که نماز را به ‏ پا دارید؛ چرا که در قرآن در این باره خداى متعال فرموده است : « [[ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنکر]] » و تا آن جا که مى ‏ توانید نماز جماعت را به پا دارید که : « [[یدالله مع الجماعه]] » . من این راه را آگاهانه انتخاب کردم و مدتى هم چون ابوالفضل ( ع ) که سقاى کربلا بود، براى [[رزمندگان]] یخ مى بُردم و چند ماهى هم در ستاد بازسازى بودم؛ ولى به خواست خدا موفق شدم در این [[عملیات]] شرکت کنم و از خداوند متعال مى ‏ خواهم توفیق دهد تا بتوانم خون خود را در این راه هدیه کنم . اى کاش صدها بار مى ‏ مُردم و زنده مى ‏ شدم تا بتوانم کمى از دِینِ خود را - که نسبت به انقلاب دارم - اَدا کنم . این که شهادت نصیبِ هر کسى نمى ‏ شود، حقیقت است و در واقع شهادت مانند شربت گوارایى است که در هواى گرم به یک فرد تشنه می دهند و چقدر این شربت لذَّت‏ بخش و گوارا است و باید یادآورى کنم که هدف از این گفته‏ ها، قهرمان پَرورى نیست ! خانواده ی عزیزم ! مى‏ خواهم از طرف من از تمام دوستان و آشنایانم حلالیت بطلبید . در مجالسى که برگزار مى ‏ کنید، برایم طَبَق چراغ و علامت نگذارید و تا حد امکان خرج زیادى نکنید و پولش را زیر نظر حاج محمود برادران براى بازسازى مناطق جنگ ‏ زده مصرف کنید؛ چون من واقعاً پیش این ملت عزیز - که خانه‏ های شان در [[جنگ تحمیلى]] به دست صدامیان جنایتکار ویران شده است - شرمنده و خجالت زده ‏ ام که در این جنایت نه فقط صدام، بلکه آمریکا، شوروى و تمام کشورهاى امپریالیستى، صهیونیستى و سران مرتجع عرب نیز شرکت داشتند . به امید زیارت [[کربلا]] و [[قدس]] عزیزتوسط تمامى برادران و خواهران حزب ‏ الله . (۱۴۹۰۹۰۶) حاج رضا عابدى ۵/۱۱/۶۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1296&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید رمضان اسلامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-07T07:21:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: رمضان اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: قدرت الله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: بهیه بیگم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: آبیک - قشلاق   تاریخ تولد: ۱۳۲۷/۰۴/۱۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جزیره مجنون   تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۰۱/۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره شهر محل شهادت -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۰ تعداد دختر: ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: ششم ابتدائی رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید قزوین - آبیک – قشلاق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید رمضان اسلامی]] هجدهم تیر [[۱۳۲۷]] ، در روستای قشلاق از توابع شهر [[آبیک]] به دنیا آمد . پدرش قدرت‌الله، کشاورز بود و مادرش بهیه‌بیگم نام داشت . تا پایان دوره ابتدایی درس خواند . کارگر کارخانه بود . سال ۱۳۴۷ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد . از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت . بیست و سوم فروردین [[۱۳۶۳]] ، در [[جزیره مجنون]] عراق بر اثر اصابت [[ترکش]] به دست و سر، [[شهید]] شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید رمضان اسلامی]] : تقاضایی از دوستان و عزیزان دارم و آن این که رهبرم را یارى کنند و حامى او باشند که حمایت از اسلام است؛ مخصوصاً فرزندانم که دست از یارى اسلام برندارند . اگر شهید شدم، برایم گریه نکنید؛ فقط براى مظلومیت [[ابا عبدالله الحسین(ع)]] گریه کنید . از پدر و مادرم خواهش مى‏ کنم که حق خودشان را حلالم کنند . (۱۰۴۴۴۵۱) خداحافظ؛ رمضان اسلامى ۶/۱۲/۶۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1281&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AC%D8%A8%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C</id>
		<title>شهید رجبعلی صادقی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AC%D8%A8%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-07T07:19:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: رجبعلی صادقی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: قند علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: مریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: تاکستان - بخش اسفرورین  تاریخ تولد: ۱۳۳۲/۱۰/۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جزیره مجنون   تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۱۲/۲۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۵ تعداد دختر: ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: خواندن ونوشتن رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید قزوین - تاکستان - بخش اسفرورین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید رجبعلی صادقی]] ، دهم دی [[۱۳۳۲]] ، در بخش اسفرورین از توابع شهر [[تاکستان]] به دنیا آمد . پدرش قندعلی ( فوت ۱۳۳۵) و مادرش مریم نام داشت . در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت . سال ۱۳۵۱ ازدواج کرد و صاحب پنج پسر و دو دختر شد . به عنوان [[پاسدار]] در [[جبهه]] حضور یافت . بیست و سوم اسفند [[۱۳۶۳]] ، در [[جزیره مجنون]] عراق بر اثر اصابت [[ترکش]] به شکم، [[شهید]] شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید رجبعلی صادقی]] : من که ایثار را از مولایم على (ع) ، شهادت را از سالار شهیدان، امام حسین (ع) و مقاومت را از چهارمین پیشوایم، امام زین العابدین (ع) آموختم؛ پس بارالها ! به من توفیق ده تا هرچه زودتر به هدفم - که بازگشت به سوى تو است - برسم . حال علت انتخاب این راه را مى‏ گویم . هر کس در کارش هدفى دارد و هدف من جهاد در راه خدا است تا به ملکوت اعلی برسم . پروردگارا ! به من نصرت بده تا بتوانم این وظیفه ی سنگین را به پایان برسانم . خدایا ! به من توفیق عنایت فرما تا در این راه قدم بردارم و راه شهدا را ادامه دهم و در این راه ثابت قدم باشم؛ امید که خون شهدا راهنمایى روشن براى ما باشد . به هرحال، این سفر سفرى است که باید رفت؛ پس چه بهتر در حال خدمت به اسلام و ملت شریف باشد . شربت شهادت نوشیدن و با سرافرازى به لقاءالله رسیدن، این همان راهی است که اولیای معظمِ حق تعالى آرزوى آن را مى‏ کردند . آن چه در دنیا است فانى و آن چه براى خدا تقدیم مى‏ شود، باقى و اَبدى است و این شهدا زنده هستند و « [[عند ربهم یرزقون]] » شامل حال شان مى‏ شود . آنان آنچه داشتند، در طَبَق اخلاص گذاشته و تقدیم ربّ خود کردند و ما عقب ماندیم و باید افسوس بخوریم که نتوانستیم در این راه برویم . آن ها پیش قدم شدند و رفتند و به سعادت رسیدند و ما عقب ماندیم و نتوانستیم این قافله را سیر کنیم و رهرو این راه باشیم . شما از خدا هستید؛ همه ی عالَم از خدا است و بازگشت همه به سوى او است؛ پس چه بهتر بازگشت اختیارى و انتخابى باشد و ما شهادت را در راهش انتخاب کنیم . خدایا ! توفیق شهادت را به من ارزانى نما تا به لقاى تو برسم . اگر بنا است با ریختن خون من اسلام بارور شود؛ پس اى خمپاره ‏ ها بدنم را تکه تکه و اى گلوله ‏ ها سینه‏ ام را بشکافید که ریختن خون من اسلام را زنده می کند . زنده بودنم که نتوانست نفعى براى اسلام داشته باشد؛ ولى امیدوارم مُردَنم مردم را متحوّل کند و در اسفرورین حرکتى ایجاد شود تا به فکر انقلاب باشند . پیام من به مردم اسفرورین : اى مردم ! بدانید اگر [[انقلاب]] شکست بخورد، اسلام شکست خورده است؛ پس آگاه باشید و این قدر بى‏ تفاوت نباشید . وارث خون [[حسین(ع)]] باشید . نگذارید خون حسین (ع) با هفتاد و دو تن از یارانش و دیگر شهداى [[جنگ تحمیلى]] پایمال شود . مادر جان ! اگر توفیق شهادت قسمتم شد، افتخار کن که این گونه فرزندى بزرگ کردى و به اسلام و انقلاب هدیه نمودى و خدا را شُکر کن که فرزندت منافق نشد؛ پس به خاطر شهادتم سَرَت را بالا بگیر؛ چون مادر شهید هستى ! پیام به همسرم : زهرا ! اگر من به این کمال - که کمال انسانیّت است - رسیدم، هیچ‏ گونه تزلزل به خود راه مَده و مانند زینب (س) استوار و ثابت‏ قدم باش و این را بدان که این راه را باید رفت، چه زود و چه دیر؛ پس چه بهتر مرگت شهادت در راه اولیا باشد . رجبعلى صادقى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1282&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید تقی طاهر خانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-07T07:16:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: تقی طاهرخانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: محمود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه خانم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: قزوین   تاریخ تولد: ۱۳۴۱/۰۲/۰۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جاده سلماس   تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۰۲/۲۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: آذربایجان غربی  شهر محل شهادت: سلماس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: سوم راهنمائی رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید قزوین - قزوین بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
[[شهید تقی طاهر خانی]] ، هفتم اردیبهشت [[۱۳۴۱]] ، در شهر [[قزوین]] به دنیا آمد . پدرش محمود، کفاش بود و مادرش فاطمه‌خانم نام داشت . تا پایان دوره راهنمایی درس خواند . به عنوان [[سرباز ژاندارمری]] خدمت می‌کرد . بیست و پنجم اردیبهشت [[۱۳۶۳]] ، در [[سلماس]] هنگام درگیری با گروه‌های ضدانقلاب بر اثر [[اصابت گلوله]] به سر، [[شهید]] شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1291&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B5%D9%81%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C</id>
		<title>شهید صفت الله صادقی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B5%D9%81%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C"/>
				<updated>2019-12-07T07:15:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: صفت الله صادقی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: فتح الله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: خدابنده - آغوزلو   تاریخ تولد: ۱۳۴۸/۰۱/۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: بانه  تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۰۴/۱۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: کردستان  شهر محل شهادت: بانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: پنجم ابتدائی رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید قزوین - قزوین - شهر اقبالیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوشنامی، شیرمحمد : نهم آذر [[۱۳۴۳]] ، در روستای آغوزلو از توابع شهر [[خدابنده]] به دنیا آمد . پدرش عوض، کشاورز بود و مادرش صغرا نام داشت . تا اول راهنمایی درس خواند . [[پاسدار کمیته انقلاب اسلامی]] بود . ازدواج کرد . بیست و چهارم شهریور [[۱۳۶۱]] ، در [[تهران]] مورد سوءقصد گروه‌های ضدانقلاب قرار گرفت و بر اثر [[اصابت گلوله]] به شهادت رسید . مزار او در گلزار شهدای اقبالیه واقع است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1283&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد علی آقا علی خانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-11-06T15:08:50Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: محمد علی آقا علی خانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: علی اکبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: صفیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: بوئین زهرا - خیارج تاریخ تولد ۱۳۴۴/۰۳/۰۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: حلبچه          تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۱۲/۲۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: کردستان شهر  محل شهادت -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل درجه نظام ی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر ۰ تعداد دختر ۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات دوم: راهنمائ ی رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید قزوین - بوئین زهرا - خیارج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگي نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاعلی خانی ، محمدعلی : چهارم خرداد ۱۳۴۴ ، در روستا ی خ ی ارج از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش علی‌ اکبر، کشاورز بود و مادرش صفیه نام داشت. تا دوم راهنما یی درس خواند. پاسدار بود. سال ۱۳۶۶ ازدواج کرد. بیست و پنجم اسفند ۱۳۶۶ ، در حلبچه عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شه ی د شد. مزار او در گلزار شهدا ی زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، محمدعلی آقاعلی خانی : سپاس خدای -حق تعالی - را که به من توفیق داد تا در ز یر سایه ی الطافش، قدم در این راه نهاده، تا خودم و بعد او را بشناسم و خدای مرا بیابم و اکنون که او را یافتم، به سویش می شتابم و راه رسیدن به او رمز ی است که در جبهه هایافتمی شود؛ پس بیا یید مقداری بیندیشیم که از کجا آمده و به کجا خواهیم رفت؟ آ یا زندگی تان به سوی حیات ابدی پیش می رود یا به ذلت و خوار ی ؟ و آن گاه راه خود را برگزینید که مرگ بزودی فرا می رسد و در انتخاب راه، هیچ درنگ نکنید؛ چرا که الگو ها ی زیاد ی برا ی شما هست. از جمله: قاسم بن حسن(ع)که آقا امام حسین (ع) از او سؤال می کنند: مرگ در برابر تو چگونه می باشد؟ وی عرضه می دارد: ا ین مرگ، از عسل شیرین تر است.به درستی که چقدر مرگ در راه وصول به عزت و احیا ی حق، سبک و راحت است و نیست مرگ در راه عزت مگر زندگی جاو ید و نیست زندگی با ذلت، مگر مرگی که در پی آن، حیاتی نیست .پس ای جوانان و ای مؤمنین ! که وقتی به یاد حسین (ع) می افتید، افسوس می خور ید که ا ی کاش ما هم در سرزمین کربلا بودیم و حسین (ع) را یار ی می کردیم که اینگونه مظلوم واقع نگردد؛... امروز تاریخ دوباره تکرار شده است! آری ! همه ی یاران به سو ی مرگ رفتند، در حالی که نگران فردا بودند و اکنون شما هستید که با ید بار این نگرانی را به دوش بکشید و مواظب اعمال و رفتارتان باشید تا قلب امام به درد نیاید که نو ید پیروز ی نزد یک است. باید سعی کنیم، با کمک خدا، این جنگ را به پیروز ی برسانیم که به قول امام «عزت و شرف ما در گرو همین جنگ است». در خاتمه باید بگو یم که همه ما روزی خواهیم مُرد و سرانجام ما، خاک شدن است؛ پس چرا این جان را -به جای این که رفته رفته به نابودی برسد و پوسیده شود- با خدا معامله نکنیم؟ طرف معامله خود خداست که می گوید : میخرم جانتان را در عوض، بهشت را به شما می دهم. برای شهدا بهشت یا چیزها یی که در بهشت هست چیز مهمی نیست؛ شهدا فقط با خدا ملاقات می کنند و نزد او می روند. ۳/۳/۱۳۶۶ مصادف با ۲۵ ماه رمضان محمدعلی آقاعلی خانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2349&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%84%D9%88</id>
		<title>شهید علی اکبر تاری وردیلو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%84%D9%88"/>
				<updated>2019-11-06T10:08:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: علی اکبر تاری وردیلو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: تهران    تاریخ تولد: ۱۳۴۷/۰۶/۳۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: بانه  تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۰۱/۲۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: کردستان  شهر محل شهادت: بانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: سوم راهنمائ ی رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سال تفحص 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید قزوین - قزوین -شهر الوند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگي نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاری وردی‌ لو، علی‌ اکبر : سی‌ ام شهریور ۱۳۴۷ ، در شهر تهران به دنیا آمد. پدرش علی ، کارگر بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا پا یان دوره راهنما یی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضوری افت . بیست و هفتم فروردین ۱۳۶۶ ، در بانه توسط نیروها ی عراقی به شهادت رسید . پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۸ پس از تفحص در گلزار شهدای شهر الوند از توابع شهر قزو ین به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصيت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، علی اکبر تار یوردی لو: سلام بر پدر و مادر مهربانم؛ از اینکه زحمات فراوان برای من متحمل شده ای دو شما را جا می گذارم، ببخشید . آیا شما افتخار نمی کنید از اینکه توانسته اید در مهمترین بُرهه از زمان و آن هم در زمانی که اسلام عزیز در حملات گوناگون گرگهای شرق و غرب قرار گرفته است، چنین فرزندی را تربیت نموده و فدای اسلام کرده اید؟ ناراحت نشوید که من شهید شده ام؛ چون که ما از خدا ییم و عاقبت به سوی خدا می رو یم؛ پس چه بهتر خدا ما را در راه خود دعوت کرده است. پدر و مادرم! خوشحال باشید که امانت خدا را به نحو احسن به صاحب اصلی اش که خداست برگرداند ید . سلام بر برادران و خواهرانم! از ا ینکه با شما تا ابد خداحافظی می کنم، مرا ببخشید؛ چون هر وقت خداوند کسی را دعوت کند، دیگر برادر به فکرش نمی افتد. اسلحه ی مرا بردارید و با تمام توان، حق مستضعفین را از مستکبرین جهان بگیر ید و به دشمنان اسلام بگو یید دُرست است که برادرمان و برادرانمان شهید شده؛ ولی برادران د یگر ی را برای اسلام و ادامه ی راه خونبار شهیدان تربیت و پرورش داده ایم و خواهیم داد. همسرم! شما نیز زینب گونه زندگی کن و به فرزندانمان حدیث این روزگار را نقل کن و از آنها زینب ها و حسین های آ ینده را بساز که خدا اجر تو را نیکو بدهد. ...و توای مادرم! خیلی سبب رنج تو دراین چند روزه ی عُمر بوده ام و سختی های تو تا آخرین لحظه ی عُمرم در خاطرم هست و روز قیامت شهادت رنج کشدن تو رامی دهم و با شهادت آن روز مرا حلال کن و از ته قلب این را به خدا بگو و خوشحال باش که پسرت شهید شد. ...و شما ای دوستانم! در انجام امور شرعی کوشا باشید و گوش به دستورات و فرمان امام عزیز، خمینی بت شکن باشید و به حرف ها ی شیطانک ها ی داخلی -که هدفشان جز خوردن و خوابیدن نیست - گوش ندهید و همیشه طرفدار روحانیت متعهد و مبارز باشید که ا ینان اَطبّا ی معنو ی جامعه هستند. ۱ (۱۱۶۱۱۱۳) علی اکبر تاری وردی لو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2356&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C</id>
		<title>شهید علی اصغر فتاحی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C"/>
				<updated>2019-11-06T09:46:47Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
در قسمتی از وصیتنامه شهیدآمده است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان در مقابل خانواده‌ شهداء شرمنده است چرا که فرزندانشان روزی همرزم ما بودند و اینک آنها به شهادت رسیده‌اند ولی ما ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون که این وصیتنامه را می‌نویسم چند ساعتی بیشتر به عملیات بزرگ والفجر باقی نمانده است.آری ، این صدای [[پاسداران]] [[انقلاب اسلامی]] است . ما صادقانه برآنیم تا آن چه را که با خدای خویش عهد بسته‌ایم وفا نماییم و هر لحظه در انتظار شهادت و دیدار پروردگارمان هستیم.این پیام تمامی شهیدان است که می‌گویند: امام را تنها نگذارید و رزمندگان را یاری کنید.چرا که شما نجات‌دهنده همه مستضعفین عالم هستید و تمام مردم مستضعف دنیا چشم بر شما ملت شهیدپرور دوخته‌اند.آری ما عاشقان می‌رویم تا راه کربلای حسین (ع) را بگشاییم شاید خدا گناهان ما را بخشیده و ما را به مهمانی نور دعوت کند که در این صورت به آرزوی دیرینه خود رسیده‌ایم . ما پاسداران با خدای خویش عهد بسته‌ایم که تا جان در بدن داریم از یاری کردن اسلام و امام عزیز کوتاهی نکنیم . آری این لباس که در بدن ماست کفن ماست.بعد از شهید شدنم از خدا می‌خواهم که همچون همرزمانم در عملیات رمضان بدون جسم باشم . احیاناً اگر جنازه‌ام به دستتان رسید در کنار 72 شهید جاوید الاثر عملیات رمضان دفن کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در وصیت آخرین :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با درود بر آخرین منجی عالم بشریت حضرت [[حجت بن ‌الحسن‌ العسکری (عج)]] مهدی موعود و با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ، سلام بر او که اسلام را به ما آموخت ، او که تنها بر دین پاک رسول خدا (ص) تکیه کرد و جز [[اسلام]] به چیزی دیگر نیندیشد.خدایا تو شاهدی که من برای رضای تو گام برداشتم و جز این چیز دیگری نبود و اما شما ‌ای کوردلان بدانید که نقاب از چهره‌تان برداشته خواهد شد و امت قهرمانمان به حیله‌ها و نیرنگ‌های شما پی خواهد برد.بیایید تا فرصتی باقی است به صف اسلام که همانا خط امام (ره) است بپیوندید و از خداوند منان بخواهید تا همه ما را به راه حقیقی اسلام هدایت کند تا با درک صحیح اسلام به مسائل موجود بنگریم نه با دید شخصی و گروهی. به امید روزی که همه مسلمین در صفی واحد در قدس نماز گزارند.13/02/1362 علی‌اصغر فتاحی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*درباره شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید علی اصغر فتاحی فرمانده توانمند گردان امام حسین (ع) لشگر 17 علی‌ ابن ‌ابیطالب (ع) سال 1343 در روستای مشهد میقان از توابع شهرستان اراک به دنیا آمد.تحصیلاتش را تا پایان سال اول دبیرستان ادامه داد.او که در دوران نوجوانی در مبارزات انقلابی شرکت کرده بود ، بعد از پیروزی انقلاب نیز با تبعیت از فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر مقابله با فتنه ضد انقلاب و جدایی‌طلبان ، وارد اغتشاشات کردستان شد . دوران مبارزات انقلاب اسلامی بود که علی اصغر جوهره وجودی خود را نشان داد.با این که سن کمی داشت در اوایل انقلاب با شور و شوق وصف نشدنی به مبارزات انقلابی و کسب آگاهی از انقلابیون و انتقال این آگاهی‌ها به مردم همت گماشت و بخش عمده زندگی خود را به پای امام و انقلاب گذاشت . علاقه بسیار زیادی به فراگیری آموختنی‌های نظامی داشت و علاقه‌مند بود که دانسته‌های خود را به سایر افراد انتقال دهد به گونه‌ای که یکی از مربیان آموزش‌های نظامی به شمار می‌رفت.در سال 1358 به عضویت سپاه درآمد و قبل از شروع جنگ در پاکسازی بانه و سردشت از وجود منافقان و گروهک‌های ضد انقلاب فعالیت عمده‌ای داشت .با شعله‌ور شدن جنگ تحمیلی بنا به تجربیاتی که در مناطق کردستان به دست آورده بود،به عنوان فرمانده با جمعی از برادران رزمنده از استان مرکزی عازم مناطق غرب کشور شد . او به همراه همرزمانش به مناطق پاوه ، نوسود ، سومار ، مریوان و گیلان غرب رفت و فعالیت‌های بی‌شماری را برای سد کردن نفوذ دشمنان خارجی به مرزهای خاکی ایران انجام داد.بعد از عملیات بیت المقدس با جمعی از برادران رزمنده به منطقه جنگی جنوب اعزام شد و علاوه بر شرکت در عملیات رمضان در چندین عملیات مختلف مانند والفجر مقدماتی ، محرم ، والفجر سه ، والفجر چهار ، آزاد سازی مهران شرکت داشت.در عملیات آزاد سازی مهران از ناحیه ستون فقرات مجروح شد و تا زمان شهادت در هفتم اسفند ماه 1362 و طی عملیات خیبر در جزایر مجنون ، هرگز رخت رزم را از تن خارج نکرد. شهید فتاحی را باید یکی از رزمندگان و سرداران جبهه‌های غریب غرب دانست که به مدت دو سال در آن مناطق خدمت کرد و همزمان با عملیات رمضان به جبهه‌های جنوب رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دعاهای این شهید در مراسم حسینیه رزمندگان استان مرکزی در انرژی اتمی آبادان این بود :خدایا ، ما را یاری کن تا راه کربلاء حسین (ع) را بگشاییم و گناهان ما را ببخش و تمامی مجروحین را عافیت ببخش و ما را در ادامه راه شهداء بزرگوار ثابت قدم بفرما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سایت فاتحان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&amp;amp;postid=40226&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%B3%D9%82%D8%B1%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%B2</id>
		<title>شهیدابوالفضل سقری ساز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%B3%D9%82%D8%B1%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%B2"/>
				<updated>2019-09-15T14:08:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
نام	ابوالفضل سقری ساز&lt;br /&gt;
نام پدر	صادق&lt;br /&gt;
نام مادر	قمر&lt;br /&gt;
محل شهادت	عین خوش&lt;br /&gt;
محل تولد	تهران	تاریخ تولد	۱۳۴۴/۱۱/۰۸&lt;br /&gt;
محل شهادت	عین خوش	تاریخ شهادت	۱۳۶۴/۰۴/۱۷&lt;br /&gt;
استان محل شهادت	ایلام	شهر محل شهادت	دهلران&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل	مجرد	درجه نظامی	&lt;br /&gt;
تحصیلات	دوم راهنمائی	رشته	-&lt;br /&gt;
عملیات		سال تفحص	&lt;br /&gt;
محل کار		بنیاد تحت پوشش	&lt;br /&gt;
مزار شهید	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
سقری‌ساز، ابوالفضل: هشتم بهمن ۱۳۴۴، در شهر تهران به دنیا آمد. پدرش صادق، کارگر بود و مادرش قمر نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. هفدهم تیر ۱۳۶۴، در عین‌خوش دچار سانحه رانندگی شد و بر اثر ضربه مغزی به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین واقع است.&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
شهید، ابوالفضل سقری ساز: شُکر خدا که راه انبیا را با حجتی چون خمینی، به ما نشان داد و حمد و سپاس خدا را که ما را در انتخاب این راه یاری و توان داد. ای خالق بی همتا! می دانم که به خودم ظلم کردم و بنده خوبی برایت نبودم و احکامت را زیر پا گذاشتم، یا به آن ها بی اعتنا بودم و یا این که سبک شمردم و شُکر هیچ یک از نعمت هایت را بجا نیاوردم؛ اینک لحظه، لحظه تصمیم گیری و زمان، زمان حرکت است؛ اگر یک دَم غفلت کنم و هوای نفسانی بر من چیره شود، نه این دنیا را خواهم داشت و نه آخرت را. دنیا محل گذر است. دنیا برای پیغمبر(ص) و علی(ع) نماند، ما که چیزی نیستیم و من نیز با ایمان به نیابت امام خمینی -رهبری که بر حق و شایسته است و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) می باشد و اسلام واقعی را به ما شناساند و تلاش ها نمود تا تمامی مستضعفین را به سعادت برساند- و بر اثر الطاف خداوند -که نمی توانم سپاس نعمت هایش را بجا آوردم- قدم در این راه گذاشتم؛ به امید آن که به لطف و کَرم خداوند متعال بتوانم خدمت کوچکی به اسلام و انقلاب اسلامی ایران بنمایم؛ زیرا چگونه می توان ادعای مسلمان بودن و پیرو امام خمینی بودن نمود و در جبه های که امام فرمودند «اسلام در مقابل کفر قرار گرفته است»، حضور نیافته و انقلاب اسلامی را یاری ننمایم؟ دوست ندارم بار دیگر از جبهه برگردم. خدا را از همه کس و همه چیز بالاتر می دانم و شهادت را به زندگی ناچیز دنیا ترجیح می دهم. از خداوند می خواهم لیاقت بزرگ شهادت را به من عنایت بفرماید. من نمی دانم و نمی فهمم که شهادت چقدر بزرگ است؛ زیرا زیبایی ملاقات با خدا از درک ما عاجز است؛ اما این را می دانم که به سویی می روم که در آن جا بهشتی، حسن پور، حاج همت، شالباف، فصیحی رامندی، زمانی، نیکجو و دیگران در آن جا جمع هستند. خدایا! تو را به حجت و به نایبش خمینی کبیر قَسَمَت می دهم از سر گناهان من حقیر و عاجز، بگذر.هم اکنون که این وصیت نامه را می نویسم، زمانی است که خمپاره و گلوله های توپ دشمن بر سر مردم مظلوم و بی گناه بانه، سردشت، آبادان و خرمشهر می بارد و با شهیدکردن تعدادی از مردم و رزمندگان غیور ما، آن جا را خونین می کند. حالا برویم به اصل موضوع -که من به عنوان یک پاسدار از این مملکت اسلامی می خواهم- تا چند سطری درد دل کنم. مرا شاید خیلی ها بشناسند و کاملاً با من آشنایی داشته باشند؛ ولی به اندازه ای که خدا و خودم، خودم را می شناسم، کس دیگری نمی شناسد.من در زندگی ای که کردم یعنی همان ۱۹ سال سنی که دارم، شاید مرتکب خیلی از اشتباهات و کارهای غلط شده باشم، به این خیال واهی که فعلاً دنیا هست؛ اما به آخر کار فکر نکرده بودم تا این که سرم به سنگ خورد و فهمیدم دنیا همین طور نمی ماند؛ بلکه همه چیز از بین می رود و اعمال خودم از بین نمی رود و همه چیز وجود دارد. ...و حال، چرا تو برادر، تو دوست و تو رفیق! به خودت فکر نمی کنی؟ یک لحظه شده به خودت فکر کنی؟ چرا نماز نمی خوانی؟ چرا گناه می کنی؟ چرا دروغ می گویی؟ چرا چابلوسی می کنی؟ من می خواهم به تمام کسانی که اگر شد، نماز می خوانند و اگر نشد، نمی خوانند و همیشه کارشان بر نماز مُقدم است، بگویم: بالاخره یک روز باید جواب بدهید و آن وقت است که عذاب تان سنگین تر و مشک لتر خواهد بود. پس چرا زودتر توبه نمی کنید و دست از این کارها بر نمی دارید و خودتان را رها نمی کنید؟ به خدا خیلی ها توبه کردند و دُرست شدند و هیچ مشکلی هم ندارد. فهم و اراده خودتان را قوی کنید و با نفس خودتان بجنگید. گناه کردن دو بُعد خفیف و قوی دارد؛ زمانی که این بچه ها و این دوستان و بعضی از مردم در مقابل گناه قرار می گیرند، اول نمی پذیرند؛ ولی بعد که می پذیرند، گناه در همه آن ها نفوذ می کند و به آن ها اجازه و قدرت فکر کردن و برگشتن از راه خلاف و اشتباه را نمی دهد؛ پس نگذارید در منجلاب گناه قرار بگیرید و غرق گناه شوید؛ بلکه همیشه به نفس تان غلبه داشته باشید و نگذارید او بر شما غلبه یابد و سعی کنید عمل خلاف انجام ندهید. ...و اما توبه کردن هم مشکل نیست. هر لحظه اراده کنی از عمل خلاف یا گناهی که انجام داده ای و نمی خواهی ادامه دهی و واقعاً توبه کنی، خداوند قبول می کند و ثمره و پاداش آن را در آخرت می گیری.حال دوستان و برادرها! یک مقدار روی خودتان فکر کنید و ببینید از کجا نقصی دارید؟ از نظر اعتقادی خودتان را بسازید؛ خودسازی کنید؛ روزه بگیرید؛ امام را تنها نگذارید و همیشه امام را دعا کنید و از امام خمینی -که عصاره پیامبران و ائمه و ثمره خون شهدای بسیار است- اطاعت کنید.هنگامی که به اندیشه های متعالی امام خمینی و آثار انقلاب اسلامی می اندیشم، می گویم: ای کاش هزاران جان داشتم و در راه اسلام می دادم. خدایا! ما که لیاقت کُشته شدن در راهت را نداریم؛ ولی دوست دارم با شهدای عزیزمان محشور شوم؛ شهدایی مانندِ حسن پور، شالباف، فصیحی رامندی، نیکجو، زمانی و شهدایی که جنازه های شان هنوز دست خانواده های شان نرسیده است. و حالا چند جمله ای با خانواده ام؛ با درود بر پدر و مادرانی که اجازه دادند تا فرزندان شان در این جهاد بزرگ شرکت کنند و با سلام به خانواده شهدا؛ درود من بر تو ای مادر! که بر احساسات مادرانه ات غلبه کردی و اجازه جبهه رفتن را به من دادی؛ اما من در پیش مادرانی که هنوز جنازه بچه های شان به آن ها نرسیده است، خجل و سرافکنده هستم. سلام و درود گرم من به تو ای پدر! که در جبهه ها هم یار و هم دوش من بودی و نه تنها جلوگیری نمی کردی، بلکه خودت هم در صف مقدم پیشتاز بودی. ...و اما تو ای برادر! -ان شاء الله- بعد از مرگ من، راه توبه را پیش می گیری و با جبهه رفتنت مشت محکمی بر دهان یاوه سرایان شرق و غرب می کوبی. ...و اما شما خواهرانم! بعد از مرگم رسالت زینب وار بودن به دوش شماست؛ امیدوارم که این رسالت را به خوبی انجام دهید و حجاب تان و نمازتان را حفظ کنید؛ چون حجاب برون تو نشانگر حجاب درون توست. ای پدر عزیزم! عاجزانه از شما، به خاطر کارهای خلافی که کرده ام معذرت می خواهم و از شما حلالیت می طلبم و از تمام دوستان و آشنایان و رفقا، حلالیت می طلبم. .۱ (۱۳۹۷۶۰۴) سرباز حقیر؛ ابوالفضل سقری ساز ساعت ۱۰ صبح ۳۱/۵/۱۳۶۳&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1579&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمود آذربایجانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T14:04:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام	محمود آذربایجانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر	عبدالعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر	رقیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد	قزوین	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد	۱۳۴۵/۰۴/۱۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	فاو	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت	۱۳۶۴/۱۱/۲۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت	بصره	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت	فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل	مجرد&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
تحصیلات	پنجم ابتدائی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات		سال تفحص&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
محل کار		بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
مزار شهید	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آذربایجانی، محمود: شانزدهم تیر ۱۳۴۵، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش عبدالعلی، در اداره آب کار می‌کرد و مادرش رقیه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. آهنگری و جوشکاری می‌کرد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش مهدی نیز به شهادت رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، محمود آذربایجانی: سلام و درود خداوند بر رزمندگان پُرتوان اسلام؛ رزمندگانی که سفیران جمهوری اسلامی در جنوب و غرب کشورند. شکر بی حد خدای تعالی را، که ما را نیز توفیق ایستادن در صفوف محکم رزمندگان عنایت فرمود. حال که در جبهه هستم و سلاح برادر شهیدم را در دست گرفته و دشمنم را برای رضای خدا نشانه می روم، اعلام می کنم که آمدنم آگاهانه بوده و می دانم که این راه، «شهادت»، «اسارت» و «معلولیت» هم با خود به همراه دارد؛ پس این راه را کورکورانه انتخاب نکرده ام و تا وقتی «شهدا شمع محفل بشریتند»، هیچ مسلمانی «راه» را با «چاه» اشتباه نمی کند و من نیز آرزو داشتم که شمع جمع دوستان شوم و امیدوارم که با شهادتم بتوانم خدمتی کرده باشم؛ البته اگر خداوند بخواهد. نمی گویم آرزویم -فقط و فقط- شهادت است؛ نه! هدفم آوردن پیروزی برای اسلام و جمهوری اسلامی است؛ اما باز هم از خدا می خواهم که مُردنم را شهادت در راه خودش قرار دهد. ...و باز به جهت عمل کردن به یکی دیگر از وظایفم، نکاتی چند را به عنوان وصیت می نویسم: سعی کنید پیرو ولایت فقیه باشید و از آن حمایت کنید، که امام حق بزرگی بر گردن ما دارد. او ما را از منجلاب فساد -که داشتیم در آن غرق می شدیم- نجات داد و صراط مستقیم را به ما نشان داد؛ پس ما هرگز دست از امام بر نمی داریم و تا آخرین نفس پیرو خط رهبریم، حتی اگر در این راه تکه تکه شویم. پس وصیتم به شما «حمایت و پیروی از ولایت فقیه» است. ای ملت ایران! به خود اجازه ندهید که منافقین در داخل شما جایی پیدا کنند و به انقلاب ضربه وارد آورند؛ چون میدانم نسل منافقین را ریشه کن کرده و راه شهدا را ادامه خواهید داد، که شهیدان دینی بزرگ بر گردن مسلمان های دنیا دارند؛ پس به خون شهیدان سوگند، نشستن خیانت است و ما نمی گذاریم خون شهدا پایمال شود.۱ (۱۰۰۱۳۵۳) محمود آذربایجانی لشکر(ع)نجف اشرف ۱۳/۱۱/۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%B2%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%87</id>
		<title>شهید عزت الله دودانگه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%B2%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-09-15T14:03:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمی تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام	عزت الله دودانگه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر	یدالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر	ملک ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد	قزوین - یزدرود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	تاریخ تولد	۱۳۲۵/۱۲/۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	فاو	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت	۱۳۶۴/۱۱/۳۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت	بصره	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت	فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل	متاهل&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
تعداد پسر	۲	تعداد دختر	۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات	پنجم ابتدائی&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
محل کار		بنیاد تحت پوشش	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دودانگه، عزت‌الله: دهم اسفند ۱۳۲۵، در روستای یزدرود از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش یدالله و مادرش ملک‌ناز نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر بود. سال ۱۳۴۵ ازدواج کرد و صاحب دو پسر و چهار دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. سی‌ام بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به دست و شکم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، عزت الله دودانگه: به همسرم وصیت می کنم؛ همه این عالم بسوی خداوند -تبارک و تعالی- باز خواهد گشت. بچه ها را تشویق کن تا درس شان را به پایان برسانند و بتوانند در راه دین اسلام خدمت کنند. اگر می خواهی من و خدای من از شما راضی باشیم، از بچه ها نگهداری کن تا -ان شاء الله- خداوند -تبارک و تعالی¬- از شما راضی گردد؛ چون شما بودید که زحمت بچه ها را عهده دار شدید و من در جبهه های حق علیه باطل شرکت نمودم؛ -ان شاء الله- در آن دنیا خداوند پاداش شما را خواهد داد. وصیت می کنم به پدر، مادر و خواهرانم؛ برایم گریه نکنید. شُکر خدا را بجا آوردید؛ چرا که خواست خدا بر این بود تا در این زمان به یاری امام زمان (عج) بشتابم و در این راه شهید شوم.۱ (۱۳۰۰۳۰۸) عزت الله دودانگه ۰۲/۱۱/۱۳۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%B8%DB%8C%D9%85_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B4%DB%B8/%DB%B1%DB%B2/%DB%B1%DB%B0</id>
		<title>شهید عظیم احمدی ۱۳۴۸/۱۲/۱۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%B8%DB%8C%D9%85_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B4%DB%B8/%DB%B1%DB%B2/%DB%B1%DB%B0"/>
				<updated>2019-09-15T14:02:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمی تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام	عظیم احمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر	ابوالفضل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر	ام البنین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد	قزوین	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد	۱۳۴۸/۱۲/۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	فاو	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت	۱۳۶۴/۱۱/۲۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت	بصره	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت	فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل	مجرد	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات	اول متوسطه	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته	تجربی&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
محل کار		بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
مزار شهید	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدی، عظیم: دهم اسفند ۱۳۴۸، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش ابوالفضل، کارگری می‌کرد و مادرش ام‌البنین نام داشت. دانش‌آموز اول متوسطه در رشته تجربی بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، عظیم احمدی: من، وصیت خود را در حالی شروع می کنم که نمی دانم کدام یک از هموطنانم با گلوله های خصم در خون خفته و کدام پدر و مادری بی فرزند و کدام کودکی بی پدر و یا کدام انسانی به سعادت رسیده است. آری! به راستی که شهادت، کمال انسانیت و یک سعادت است و من، خدا را شکر می کنم که در ایران حکومتی به وجود آمد که راه رسیدن به سعادت را به ما نشان داد. حکومتی که باعث شد انسان های زیادی از هلاکت نجات یافته و به سعادت برسند. حکومتی که لرزه بر اندام دشمنان اسلام انداخته است. هر کس به مبارزه با این حکومت برخیزد، باطل است و با خدا به مبارزه برخاسته است؛ چون این حکومت، حکومتی خداییست و از این جا می فهمیم که به جای این که یک نوجوان ساعت ۱۲ شب در خانه و در رختخواب باشد، خدا این دل و جرأت را به او داده است تا در این ساعت شب، مواظب این باشد که دشمن به آب و خاکش و دینش تجاوز نکند. ای دشمنان اسلام! بدانید -که می دانم و می دانید- من و امثال من با زور به این جبهه ها نیامده ایم. من و امثال من با علاقه ی خود به جنگ با شما آمده ایم. من، راه خود را پیدا کرده ام. سعادت خود را در ادامه دادن این راه میدانم و برای این آمده ام که لااقل در راه خدا بمیرم؛ اگر خدا قبول کند -که امیدوارم قبول کند- خوشحالم از این که فرصتی پیش آمد تا در راه خدا جهاد کنم. امیدوارم، خدا گناهانم را ببخشد و از خدا می خواهم مرا هم به عنوان خاک پای شهدا بپذیرد، که من به خاطر این به اینجا آمده ام؛ نه به این عنوان که به بهشت بروم و یا این که از جهنم می ترسم؛ بلکه می خواهم در آن دنیا از خدا شرمنده نباشم و امامان و پیامبر(ص) به عنوان یکی از پیروانش به من یک نگاه محبت آمیز بکنند. امیدوارم که به این مقام برسم و از خدا می خواهم که مرا به این مقام برساند. ای مردم! این حکومت را تا موقعی که امام زمان(عج) ظهور کند، یاری کنید، که اگر یاری نکنید، خدا را یاری نکرده اید و اگر شما با خدا باشید، مطمئن باشید که خدا نیز با شماست. ...و ای پدر، مادر و برادرانم! اگر به کربلا رفتید -که انشاء الله خواهید رفت- از طرف من زیارت کنید و از امام حسین(ع) بخواهید که مرا به عنوان عاشق خودش بپذیرد و در آن دنیا شفاعتم کند. ...و ای دوستان! از شما می خواهم که برای آمرزش من دعا کنید و همین طور می خواهم مواظب خودتان باشید که به دام دشمنان نیفتید و با پُر کردن جای من، چشم دشمنان را کور کنید. فامیل های عزیز! مرا ببخشید، حلالم کنید و این حکومت و رهبر را یاری کنید و از خدا بخواهید که گناهانم را ببخشد.۱ (۱۰۲۳۰۳۱) و السلام ـ عظیم احمدی ساعت ۴۵/۱ بعد از ظهر ۲۷/۰۸/۱۳۶۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید محمود دوست علی زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-09-15T14:01:18Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام	محمود دوست علی زاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر	رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر	زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد	قزوین	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد	۱۳۴۳/۰۲/۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	فاو	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت	۱۳۶۴/۱۲/۰۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت	بصره	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت	فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل	مجرد	&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
تحصیلات	دوم راهنمائی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار		بنیاد تحت پوشش	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوستعلی‌زاده، محمود: بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۴۳، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش رضا (فوت۱۳۵۰) و مادرش زهرا نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم اسفند ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و صورت، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%88%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%AC%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهید ولی رجبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%88%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%AC%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T14:00:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام	ولی رجبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر	بهرامعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر	فرخنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	مریوان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد	تاکستان - فارسجین	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد	۱۳۴۲/۱۱/۱۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت	مریوان	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت	۱۳۶۴/۱۱/۰۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت	کردستان	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر محل شهادت	مریوان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل	مجرد&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
تحصیلات	دوم راهنمائی	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار		بنیاد تحت پوشش	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید	قزوین - تاکستان - فارسجین&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رجبی، ولی‌: چهاردهم بهمن ۱۳۴۲، در روستای فارسجین از توابع شهرتاکستان به دنیا آمد. پدرش بهرامعلی، کشاورز بود و مادرش فرخنده نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. هفتم بهمن ۱۳۶۴، در بمباران هوایی مریوان بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید، ولی رجبی: پدر جان! این جانب که در منطقه و در عملیات جنگی می باشم، بر خود واجب دانستم وصیتی بنویسم، که وصیت بر هر فرد مسلمان واجب است. شما افتخار کنید که من در سنگر جنگ حق علیه باطل تا آخرین قطره خونم از اسلام و از وطنم دفاع می نمایم. مادر جان! اگر شهادت نصیب من گردید، هیچ وقت گریه نکنید و به یاد کربلا و روز عاشورا باشید، که امام حسین(ع) و یارانش برای حق شهید شدند و در حال حاضر هم امام بزرگوارمان دستور داده که در مقابل کفار بایستیم. مادر جان! اگر شهید شدم و مرا به گلزار شهدای «فارسجین» آوردند، از همه جلوتر راه می روی و می گویی: «خدایا! افتخار می کنم فرزندم در راه اسلام و مرز و بوم ایران شهید شد»، تا من از شما راضی باشم. خواهشمندم نمازجمعه را فراموش نکنید و همیشه بروید. دیگر هیچ گونه عرضی ندارم.۱ (۱۳۱۸۴۷۸) سرباز وظیفه؛ ولی رجبی ۱۲/۰۸/۱۳۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهیداحمداحمدزاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-09-15T13:59:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;احمد احمدزاده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
شهر : _&lt;br /&gt;
بخش :_&lt;br /&gt;
شهرستان : آمل&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
شغل : دانش آموزی &lt;br /&gt;
آبادی :&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 10 سید الشهدا&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
مذهب : شیعه&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
نام پدر : عبدالله&lt;br /&gt;
مسئولیت : فرمانده &lt;br /&gt;
رشته تحصیلی : ---------&lt;br /&gt;
تحصیلات : راهنمایی&lt;br /&gt;
تخصص :&lt;br /&gt;
کد شهید : 158 &lt;br /&gt;
رسته :&lt;br /&gt;
نام مادر : سکینه امینی&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : ماموریت &lt;br /&gt;
عملیات : &lt;br /&gt;
محل شهادت : منطقه عمومی نیاک آمل&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/12&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت تیر&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
شهر : نیاگ لاریجان&lt;br /&gt;
بخش : لاريجان &lt;br /&gt;
شهرستان : آمل&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
گلزار : سید حسن ولی&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1362/12/15آبادی :&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
6/شهید در تاریخ 1350 ـ در روستای نیاک، منطقه بالا لاریجان آمل 25 ماه رمضان به دنیا آمدند .پدرشان&lt;br /&gt;
عبدالله ـ کشاورز و مادرشان سکینه امینی ـ خانه دار بودند.وی فرزند هفتم و آخرین فرزند خانواده بودند.&lt;br /&gt;
شهید در خانواده مذهبی و زحمت کش متولد شدند و از همان دوران کودکی با افکار امام و انقلاب آشنا شدند .وی در دلستان شهید حسنی ـ روستای نیاک ـ آمل و راهنمایی شهید محسن خاتمی ـ روستای نیاک ـ آمل تحصیل کردند.و در هنگام تحصیل در کارهای کشاورزی به پدر خود کمک می کردند.&lt;br /&gt;
شهید در مقطع دوم راهنمایی به شهادت رسیدند .&lt;br /&gt;
به پدر و مادر بسیار احترام می گذاشت. با همه ی افراد خانواده بسیار صمیمی و مهربان بودند و نسبت به آن ها احساس مسئولیت می کرد . مادر ایشان در راه رفتن مشکل داشتند ایشان را سوار چرخ دستی می گذاشتند و به مسجد می ردند .&lt;br /&gt;
در حین آموزش تقریباً  در سن 12 سالگی به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
در تاریخ12/12/1362 ـتاریخ و در منطقه عمومی ـ نیاک آمل اصابت تیر در حین آموزش سبب شهادت ایشان  شد.آملو در تاریخ15/12/62 ـ  در گلزار شهدای سید حسن ولی روستای نیاک لاریجان آمل به خاک سپرده شدند.&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
مادر شهید : صبح روزی که احمد می خواست به جبهه برود بسیج، پدرش گفت می خواهم کود ببرم سر زمین به من کمک کن. احمد گفت :« نامه ای دارم باید به بسیج ببرم»  از ما خداحافظی کرد و رفت . چند ساعت بعد آمدند  به ما گفتند احمد زمین خورده پایش شکسته و الان در بیمارستان است و شما باید بیائید و ما هم رفتیم بیمارستان دیدیم هنگام آموزش نظامی تیر خورد و شهید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواهر شهید ـ مرضیه  ـ می گوید:  زمانی که می خواست از بسیج نامه بگیرد برای رفتن به آموزشی و جبهه به او به خاطر سن کم اش ندادند آنقدر رفت و آمد تا به او نامه دادند و پدرم امضا کرد و برد و به آنها تحویل داد. لباس بسیجی که به او دادند برایش بسیار بزرگ بود وقتی آورد به خانه، پوشید گفتیم برایت بزرگ است گفت اشکال ندارد  مهم پوشیدن لباس مقدس جبهه است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان زن های روستای برای گل درست کردن باید مسافتی را طی می کردند و گل را با دست می آوردند ایشان الاغ را بر می داشت و به کمک آن ها می رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثراً به امام زاده حسن می رفت. آن جا همیشه زائر داشت  او می رفت به مسافران آن جا کمک می کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
توصیه می کنم شما را به نظم در کارهایتان. همواره در مراسمات مذهبی حضور فعالانه داشته باشید و به افراد ناتوان جامعه کمک کنید و یار و یاور همدیگر باشید از ولایت فقیه جدا نشوید. پشت سر ولی زمان خود حرکت کنید تا از مسیر درست منحرف نشوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:احمد_احمد_زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان آمل]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید نورالله احمدی پرکلایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T13:58:15Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نورالله احمدی پرکلایی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
شهر :&lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
شهرستان : بهشهر&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
شغل : اصناف&lt;br /&gt;
آبادی :&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
نام پدر : عین الله&lt;br /&gt;
مسئولیت : &lt;br /&gt;
رشته تحصیلی : &lt;br /&gt;
تحصیلات : ابتدایی&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
کد شهید : 149&lt;br /&gt;
رسته : پیاده &lt;br /&gt;
نام مادر : خدیجه مهدوی&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : جبهه &lt;br /&gt;
عملیات : عملیات کربلای 4 &lt;br /&gt;
محل شهادت : ام الرصاص&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/10/04&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : -&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
شهر : بهشهر &lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
شهرستان : بهشهر&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
گلزار : بهشت فاطمه بهشهر&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1374/05/07آبادی&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ9/10/1347، ودر شهرستان بهشهر، روستای پرکلا چشم به جهان گشود.پدرش عین الله،دارای شغل آزاد ومادرش خدیجه، خانه دار بود.&lt;br /&gt;
در بین شش فرزند اولین فرزند بود.&lt;br /&gt;
در خانواده ای مومن و مذهبی با اوضاع اقتصادی نسبتاً معمولی که از امرار معاش پدر در شغل کارگری و نجاری، تأمین می شد به رشد جسمی و کمال عقلی رسید.&lt;br /&gt;
در مدرسه ابتدایی: شهید قاضی طباطبایی (5 سال) تحصیل کرد.&lt;br /&gt;
وی برای کمک به پدر در تأمین معاش روزمره زندگی کار می کرد (از جمله: نجاری، کارگری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان به کار کردن و تلاش برای امرار معاش خانواده بیشتر علاقه داشت به این دلیل ترک تحصیل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابطه اش با والدینش عاطفی و توأم با صمیمیت بود. پدر و مادر در توصیف اش او را فردی مهربان و دلسوز می دانند. در کارهای خانه یار و یاور مادرش بود. از جمله: لباس شستن، غذا درست کردن، ایشان سعی می کردند فرزند صالحی برای خانواده اش باشند. با پدرش در تأمین معاش خانواده همکاری می کرد.&lt;br /&gt;
گوش جان سپردن به فرامین امام خمینی (ره)، درک و فهم بالا از اوضاع روز جامعه احساس مسئولیت در قبال کشور، تبعیت از امام خمینی عواملی بود که شخصیت و رفتار وی را تحت تأثیر قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خصوصیات بارز شهید که او را بعنوان فردی مؤثر و تأثیرگذار جلوه می داد می توان به وفای به عهد، خوش خلقی، انجام واجبات، امانتداری، در نظر داشتن خداوند در کارها، احترام به والدین و کمک به آنها نام برد.که اثرگذار بر خانواده ودیگران بود.&lt;br /&gt;
قبل از انقلاب  در راهپیمایی و تظاهرات شرکت فعالی داشت وی به همراه دوستان و دیگر مردم انقلابی شعار الله اکبر سر می دادند.&lt;br /&gt;
بعد از تحقق انقلاب اسلامی به عضویت نهاد بسیج درآمد وی عضو پایگاه بسیج مسجد جان نثاران بود. در آنجا ضمن فعالیت بسیار نهایتاً از این نهاد راهی جبهه حق شد.&lt;br /&gt;
او یک بار در تاریخ، 31/3/65، از سپاه بهشهر با عضویت بسیج در منطقه فاو و (هفت تپه) به عملیات ام الرصاص اعزام شد.&lt;br /&gt;
در تاریخ، 4/10/65، منطقه ام الرصاص کربلای 4، به درجه شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورخ 4/10/74 در گلزار بهشت فاطمه خاکسپاری شد.&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
در کالبد وجود او اعمال و رفتاری پسندیده و زیبایی نقش آفرینی داشت و با جمع شدن در کنار هم از او شخصیتی بی نظیر ساخت از آن جمله می توان به: سادگی، اتکا خداوند در کارها، مهربانی و عطوفت، بی توجهی به ظواهر دنیا، ولایت پذیری، انجام واجبات و ترک محرمات، داشتن روحیه بالای معنوی، احترام به والدین و صمیمیت در خانواده و کمک به معاش خانواده می توان نام برد. نورالله با توجه به داشتن قدرت بدن بالا، شهامت و رشادت خاصی در جبهه از خود بروز می داد. به کارهای سخت و سنگین می پرداخت. مورد اعتماد همگان بود. احساس مسئولیت وافری در کارهای محوله به وی داشت، اگر چیزی یا کاری به او سپرده می شد تمام و  کمال انجام می داد. او کشور و ناموس خود را در خطر دید پس بر خود فرض می دانست برای دفاع برود. پدرش، عین الله، ضمن بیان مطالبی، خاطره ای، نقل می ند: «پدر بزرگش به شهید می گوید شما نروید، خطر دارد موقع جنگ است. می گفت: اگر من نروم دشمن آمده در حیاط خانه ما. وظیفه مان است دفاع کنم. اگر شهید شدم در راه خداست، اگر برگشتم باز در راه خداست. نهایت جان پاک و شیرین خود را بر سر عهد و اعتقادش نهاد. خون پاکش نهال انقلاب را آبیاری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:نور_الله_احمدی_پرکلایی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بهشهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید نورالله احمدی پرکلایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T13:57:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; نورالله احمدی پرکلایی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
شهر :&lt;br /&gt;
 بخش : &lt;br /&gt;
شهرستان : بهشهر&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
 شغل : اصناف&lt;br /&gt;
آبادی :&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
نام پدر : عین الله&lt;br /&gt;
مسئولیت : &lt;br /&gt;
رشته تحصیلی : &lt;br /&gt;
تحصیلات : ابتدایی&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
کد شهید : 149&lt;br /&gt;
رسته : پیاده &lt;br /&gt;
نام مادر : خدیجه مهدوی&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : جبهه &lt;br /&gt;
عملیات : عملیات کربلای 4 &lt;br /&gt;
محل شهادت : ام الرصاص&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/10/04&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : -&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
شهر : بهشهر &lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
شهرستان : بهشهر&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
گلزار : بهشت فاطمه بهشهر&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1374/05/07آبادی&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ9/10/1347، ودر شهرستان بهشهر، روستای پرکلا چشم به جهان گشود.پدرش عین الله،دارای شغل آزاد ومادرش خدیجه، خانه دار بود.&lt;br /&gt;
در بین شش فرزند اولین فرزند بود.&lt;br /&gt;
در خانواده ای مومن و مذهبی با اوضاع اقتصادی نسبتاً معمولی که از امرار معاش پدر در شغل کارگری و نجاری، تأمین می شد به رشد جسمی و کمال عقلی رسید.&lt;br /&gt;
در مدرسه ابتدایی: شهید قاضی طباطبایی (5 سال) تحصیل کرد.&lt;br /&gt;
وی برای کمک به پدر در تأمین معاش روزمره زندگی کار می کرد (از جمله: نجاری، کارگری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان به کار کردن و تلاش برای امرار معاش خانواده بیشتر علاقه داشت به این دلیل ترک تحصیل نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابطه اش با والدینش عاطفی و توأم با صمیمیت بود. پدر و مادر در توصیف اش او را فردی مهربان و دلسوز می دانند. در کارهای خانه یار و یاور مادرش بود. از جمله: لباس شستن، غذا درست کردن، ایشان سعی می کردند فرزند صالحی برای خانواده اش باشند. با پدرش در تأمین معاش خانواده همکاری می کرد.&lt;br /&gt;
گوش جان سپردن به فرامین امام خمینی (ره)، درک و فهم بالا از اوضاع روز جامعه احساس مسئولیت در قبال کشور، تبعیت از امام خمینی عواملی بود که شخصیت و رفتار وی را تحت تأثیر قرار داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خصوصیات بارز شهید که او را بعنوان فردی مؤثر و تأثیرگذار جلوه می داد می توان به وفای به عهد، خوش خلقی، انجام واجبات، امانتداری، در نظر داشتن خداوند در کارها، احترام به والدین و کمک به آنها نام برد.که اثرگذار بر خانواده ودیگران بود.&lt;br /&gt;
قبل از انقلاب  در راهپیمایی و تظاهرات شرکت فعالی داشت وی به همراه دوستان و دیگر مردم انقلابی شعار الله اکبر سر می دادند.&lt;br /&gt;
بعد از تحقق انقلاب اسلامی به عضویت نهاد بسیج درآمد وی عضو پایگاه بسیج مسجد جان نثاران بود. در آنجا ضمن فعالیت بسیار نهایتاً از این نهاد راهی جبهه حق شد.&lt;br /&gt;
او یک بار در تاریخ، 31/3/65، از سپاه بهشهر با عضویت بسیج در منطقه فاو و (هفت تپه) به عملیات ام الرصاص اعزام شد.&lt;br /&gt;
در تاریخ، 4/10/65، منطقه ام الرصاص کربلای 4، به درجه شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورخ 4/10/74 در گلزار بهشت فاطمه خاکسپاری شد.&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
در کالبد وجود او اعمال و رفتاری پسندیده و زیبایی نقش آفرینی داشت و با جمع شدن در کنار هم از او شخصیتی بی نظیر ساخت از آن جمله می توان به: سادگی، اتکا خداوند در کارها، مهربانی و عطوفت، بی توجهی به ظواهر دنیا، ولایت پذیری، انجام واجبات و ترک محرمات، داشتن روحیه بالای معنوی، احترام به والدین و صمیمیت در خانواده و کمک به معاش خانواده می توان نام برد. نورالله با توجه به داشتن قدرت بدن بالا، شهامت و رشادت خاصی در جبهه از خود بروز می داد. به کارهای سخت و سنگین می پرداخت. مورد اعتماد همگان بود. احساس مسئولیت وافری در کارهای محوله به وی داشت، اگر چیزی یا کاری به او سپرده می شد تمام و  کمال انجام می داد. او کشور و ناموس خود را در خطر دید پس بر خود فرض می دانست برای دفاع برود. پدرش، عین الله، ضمن بیان مطالبی، خاطره ای، نقل می ند: «پدر بزرگش به شهید می گوید شما نروید، خطر دارد موقع جنگ است. می گفت: اگر من نروم دشمن آمده در حیاط خانه ما. وظیفه مان است دفاع کنم. اگر شهید شدم در راه خداست، اگر برگشتم باز در راه خداست. نهایت جان پاک و شیرین خود را بر سر عهد و اعتقادش نهاد. خون پاکش نهال انقلاب را آبیاری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:نور_الله_احمدی_پرکلایی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بهشهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C</id>
		<title>استان آذربایجان شرقی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T13:56:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استان آذربایجان شرقی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معرفی&lt;br /&gt;
استان آذربایجان شرقی با مساحتی بالغ بر ۴۵۶۶۰ کیلومتر مربع بین ۳۶ درجه و ۴۵ دقیقه تا ۳۹ درجه و ۲۵ دقیقه عرض شمالی و بین ۴۵ درجه و ۰۵ دقیقه تا ۴۸ درجه و دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ واقع شده است. این استان که در شمال غرب فلات ایران واقع شده از شمال به کشورهای جمهوری ارمنستان، جمهوری آذربایجان و جمهوری خودمختار نخجوان، از شرق به استان اردبیل، از جنوب به استان زنجان و از غرب و جنوب غربی به آذربایجان غربی محدود می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آخرین نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵ استان آذربایجان شرقی ۳,۶۰۳,۴۵۶ نفر جمعیت داشته و طبق محاسبات انجام شده این استان تا سال ۱۳۹۲ دارای بیش از ۴,۰۰۰,۰۰۰ نفر جمعیت می‌باشد. (۶۷ درصد شهری و ۳۳ درصد روستایی) که نزدیک به ۹۰ درصد از جمعیت آن باسواد می‌باشند.برای سفر به این استان علاوه بر راه های ذکر شده با تهیه بلیت هواپیمای داخلی میتوان به این استان سفر کرد یا از خدمات تور داخلی بهره برد.در ادامه به بررسی سایر راه ها و دیدنی های آذربایجان شرقی خواهیم پرداخت.&lt;br /&gt;
براساس آخرین تقسیمات کشوری استان آذربایجان شرقی دارای ۱۹ شهرستان، ۴۲ بخش، ۵۸ بخش و ۱۴۱ دهستان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان‌های آذربایجان شرقی&lt;br /&gt;
تبریز&lt;br /&gt;
مراغه&lt;br /&gt;
میانه&lt;br /&gt;
بناب&lt;br /&gt;
آذرشهر&lt;br /&gt;
مرند&lt;br /&gt;
جلفا&lt;br /&gt;
سراب&lt;br /&gt;
اهر&lt;br /&gt;
هشترود&lt;br /&gt;
ملکان&lt;br /&gt;
بستان آباد&lt;br /&gt;
شبستر&lt;br /&gt;
کلیبر&lt;br /&gt;
اسکو&lt;br /&gt;
قرهآغاج&lt;br /&gt;
عجبشیر&lt;br /&gt;
ورزقان&lt;br /&gt;
هریس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقش استان در دفاع مقدس&lt;br /&gt;
پیشینه در خشان در عرصه دفاع از تمامیت ارضی و مبارزه با استیلای بیگانه در جلو گیری از توسعه طلبی ترکان عثمانی و روس، بویژه نقش سترگ در طول 8سال دفاع مقدس، بطوری که تنها آذربایجان غربی در شمال غربی ترین نقطه ایران اسلامی با جوانان برومندش در  20عملیات مهم از جمله دارلک، والفجر2، قادر، عاشورای یک، کربلای 2و 7و نصر5 ،7 و9 در محدوده  استان و با اجرای 11 عملیات،  ثامن الائمه، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، والفجر4، خیبر، بدر، والفجر8 و 9،کربلای5 و10درمناطق عملیاتی خوزستان، ایلام،کرمانشاه و کردستان به دست توانای سرداران نامداری چون شهیدان مهدی و حمید باکری و مشارکت هزاران جوان آذربایجانی اعم از شیعه و سنی و پیروان اقلیت های مذهبی، حماسه هایی ماندگار از ایثار و مقاومت خلق کرد.&lt;br /&gt;
تقدیم12هزارشهید سر افراز از جمله 120 فرمانده دلاور برای دفاع از اسلام  و حفظ تمامیت ارضی این مرز و بوم، سندگویایی بر رشادت های مردم آذربایجان غربی در طول 8 سال دفاع مقدس است. ایثار گری ها و دلاوری های فرزندان استان آذربایجانی شرقی، اردبیل و زنجان نیز در قالب لشکر دریادل 31عاشورا در ایام جنگ تحمیلی همگی نمونه ای از غیرت و حمیّت ملّی آذربایجان در صیانت از تمامیت ارضی کشور و مقابله با هجوم و نفوذ بیگانگان بوده است.&lt;br /&gt;
مقام معظم رهبری با مقایسه جوانان امروز این مرز و بوم با جوانان غیوردوران دفاع مقدس می فرمایند: «من گفته ام، تاکید می کنم بر این معنا و با یقین این را عرض می کنم که جوان امروز- جوان نسل سوم – در آمادگی خود و شجاعت خود و غیرت خودبرای دفاع از هویت دینی و انقلابی خود، از جوان نسل اول که در دوره ی جنگ تحمیلی و دفاع مقدس حضور داشت – هیچ کمتر نیست، شاید هم جلوتر است». ۱۳۸۵/۱۱/۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقاط تفریحی&lt;br /&gt;
بقعه و مسجد امامزاده سید حمزه تبریز-آستان مقدس امام زادگان دال و ذال در تبریز-امامزاده سید ابراهیم شتربان -امام زاده عون بن علی تبریز -امام زاده سید محمد کججانی تبریز-امام زاده سید ابراهیم شهرستان مراغه-امام زاده سید محمد مراغه (عطاالله)-امام زاده نوجه مهر شهرستان جلفا -امام زاده سید اسماعیل مراغه-امام زاده سید احمد مرند    منبع پایگاه اطلاع رسانی آناج&lt;br /&gt;
مراکز دیدنی آذربایجان شرقی: قلعه پشتو (قلعه پشتاب)_روستای صخره ای کندوان _پارک ائل گلی (شاه گلی تبریز)_جنگل های ارسباران _ کاخ شهرداری تبریز _ مجموعه دانشگاهی ربع رشیدی _مجموعه تفریحی و تفرجگاه عینالی_ خانه بهنام_ خانه شربت اوغلی(فرهنگ سرای تبریز)- خانه مشروطه تبریز - خانه حیدر زاده- برج آتش نشانی تبریز (برج یانقین)- مسجد جامع تبریز - ارگ علیشاه- مسجد کبود تبریز - مقبره دو کمال تبریز- مقبره الشعرا - موزه  آذربایجان - موزه عصر آهن - موزه سنجش - آبشار آسیاب خرابه جلفا - حمام تاریخی کردشت- رود ارس -روستای اشتبین-پل خدا آفرین - قلعه بابک -کلیبر _ گنبد سرخ مراغه- گنبد غفاریه‌ مراغه-گنبد کبود-برج مدور مراغه - کاروانسرای شاه عباسی پیام مرند- آبشار گل آخور- قلعه ضحاک&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید شعبانعلی احمدنیا مرزونی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T13:56:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شعبانعلی احمدنیا مرزونی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : بابلسر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : دانش آموزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : رجب علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته تحصیلی : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : متوسطه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 148 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسته : پیاده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : ساره خاتون شعبان نژاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبهه عملیات : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : رقابیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/01/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت ترکش خمپاره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : بابلسر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : بابلسر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : امام زاده ابراهیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1361/01/04آبادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ29/10/1341 ، بابلسر در نیمه ماه شعبان مصادف با تولد صاحب الزمان به دنیا آمد.پدرش&lt;br /&gt;
رجبعلی ، کشاورز و مادرش ساره خاتون ، خانه دار بود.وی در بین شش فرزند، فرزند دوم خانواده بود.&lt;br /&gt;
در خانواده مذهبی و متدین رشد و نمو کرد ، از همان دوران کودکی نماز می خواند و روزه می گرفت . حق و الناس و حلال و حرام را رعایت میکرد . از نظر اقتصادی مشکلات بسیاری داشتند و با درآمد اندک کشاورزی امرار معاش می کردند.&lt;br /&gt;
در مدرسه عیسی خرازی ومدرسه آیت الله طالقانی بابلسر ومدرسه شهید علیپور تحصیل کرد.&lt;br /&gt;
به پدر و مادرش در کار کشاورزی کمک می کرد.&lt;br /&gt;
سوم دبیرستان ، عشق و علاقه به بسیج به او اجازه نداد که ادامه تحصیل بدهد و به جبهه ی حق علیه باطل رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیار آرام، مظلوم، خوش اخلاق، معاشرتی و اهل کمک به دیگران بود.به خاطر همین درخانواده و محله زبانزد بود. رفتارش با همه خوب بود . در کمک به پدر و مادر و حل کردن مشکلات اعضای خانواده خیلی پشتکار داشت.&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب روحیه اش خیلی تغییر کرد و فعالیت بیشتری داشت . انقلاب و امام راحل عوامل مؤثر در تغییر و تحولش بودند.&lt;br /&gt;
اخلاق خوبش ، منجمله کمک به دیگران در کار کشاورزی و کارهای دیگر باعث محبوبیت شهید در میان خانواده و دوستان بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب ها مخفیانه برای نوشتن شعار علیه شاه اقدام میکرد و در راهپیمایی ها شرکت داشت&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در پایگاه بسیج فعالیت می کرد.&lt;br /&gt;
طی سه مرحله ، از سال 1360 تا 1361 ، از لشکر 25 کربلا به منطقه جنوب رقابیه با عضویت بسیجی اعزام شد&lt;br /&gt;
در تاریخ 02/01/1361 در منطقه رقابیه عملیات فتح المبین بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو الی سه روز  بعد از شهادت در گلزار شهدای امامزاده ابراهیم بابلسر به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
از همان زمان کودکی بسیار مقید بود ، یادم می آید اگر برای نماز صبح بیدار نمی شد یا نمازش قضا می شد، به من می گفت:« صورتم را آب بزن تا بیدار شوم و نمازم را بخوانم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی بسیار مهربان و دلسوز بود ، چنانکه برادر شهید – محمد ابراهیم – می گوید : آنقدر دلسوز و مهربان بود که به مادرم  می گفت :« مادر من در سرما می خوابم ، شما سهمیه ی نفت مرا به آنهایی که محتاج هستند بدهید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان مردم از جاذبه و محبوبیت بسیاری برخوردار بود ، چنانکه ، روزی در منزل یکی از دوستان نشسته بودیم، صاحب آن خانه تعریف می کرد ، شعبانعلی آنقدر مهربان و دوست داشتنی بود که به دیگران در انجام کارهایی مثل ساخت منزل و مغازه ، بدون دریافت اجرت کار می کرد. و در ادامه صاحب خانه گفت ، این خانه یادگار سه شهید است که در ساخت و ساز آن زحمت کشیدند، که یکی از آنها شعبانعلی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:شعبانعلی_احمد_نیا_مرزونی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بابلسر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87</id>
		<title>شهید نعمت الله احمدپناه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87"/>
				<updated>2019-09-15T13:54:18Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهيد نعمت‌الله احمدپناه&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : آمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سپاه – كادر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : محمد علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته تحصیلی : --------- &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : راهنمایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 155&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسته : مخابرات و الکترونیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : نرگس رحمانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : جبهه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات : عملیات والفجر6 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : چیلات – دهلران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/06&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : جراحات وارده به بدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : پاشاکلا دابو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : شهرستان : آمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : شهدای پاشاکلا دابو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1377/06/02آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چهارمين برگ تقويم اسفند 1344 در روستاي «پاشاكلا» از توابع بخش «دابو»ی آمل چشم به جهان گشود. «نعمت» دومين ثمره زندگي «محمّدعلي و نرگس» بود؛ زوج سخت‌كوشي كه با پيشه كشاورزي، روزگار مي‌گذراندند و علي‌رغم سختي‌هاي آن زمان، در تربيت ديني فرزندان كوتاهي نمي‌كردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نعمت، سه سال اول دوران ابتدائي را در دبستان زادگاهش، و دو سال پاياني اين دوره را، در دبستان «جابربن‌حيان» در «حاجي‌آباد» سپري کرد. سپس به مدرسه راهنمایي «شهيد نامجو» در همين روستا رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دوران تحصيل، هم كمك‌كار خانواده در امور خانه‌داري و كشاورزي بود و هم در مغازه صافكاري كار مي‌كرد. با این‌حال، در پايه اول راهنمايي بود كه سنگر علم را به عزم جهاد در راه خدا ترك كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش در این مورد می‌گوید: «در حال تحصیل بود که عزم جهاد کرد. به او گفتم: سنگر علم را ترک نکن. تحصیل علم هم نوعی جهاد است. گفت: برای کسب علم همیشه وقت است. اول باید کشور را از دست دشمن نجات دهیم. اگر کشوری مستقل نداشته باشیم، تحصیل علم چه فایده‌ای دارد!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بيان تقيّدات عبادي و ديني او، همين بس كه قبل از رسيدن به سنّ تكليف، به نماز و روزه روي آورد. علاوه بر آن، پاي ثابت محافل عزاداري اهل بيت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نعمت در 20 فروردين 1362 به عضويت سپاه در آمد و همراه با گردان رزمي، عازم جبهه دهلران شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواهرش می‌گوید: «از جبهه، یک‌راست به منزل ما می‌آمد. صبر می‌کرد هوا تاریک شود، بعد به روستا می‌رفت. یک‌بار به او گفتم: چرا زودتر نمی‌روی؟ پدر و مادر چشم به راهت هستند. می‌گفت: خواهر! زنان روستا تا مرا می‌بینند، مرا در آغوش می‌گیرند و می‌بوسند. آن‌ها نامحرم هستند. برای همین دیرتر می‌روم که کوچه، خلوت باشد. نعمت خیلی کم به مرخصی می‌آمد. یک روز دلیلش ‌را پرسیدم؛ گفت: صداقت و پاکی‌ای که در جبهه هست، این‌جا نیست. وقتی به مرخصی می‌آیم، احساس می‌کنم نمی‌توانم در هوای شهر نفس بکشم. برای همین کمتر به مرخصی می‌آیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نعمت‌الله از 26/4/1362 الي 27/11/1362 به عنوان نيروي گشت عملياتي، مشغول به خدمت بود. سپس از 28/11/1362 با سِمَت بي­سيم­چي گردان امام محمدباقر (ع)، به دهلران عزيمت كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و عاقبت، نعمت‌الله در پنجمين طلوع اسفند 1362، طي عمليات والفجر 6 در منطقه چيلات، به جمع هم‌سنگران شهيدش پيوست. جسم پاك اين فرزند برومند وطن نيز، بعد از گذشت پانزده سال از تقويم روزگار، در گلستان شهداي زادگاهش به خاك آرميد.     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده و مهربان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گمان مکنید آنهائی که درراه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده اند و در نزد خدای خویش روزی می خورند (قرآن کریم )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با درود و سلام خدمت مهدی موعود و نائب بر حقش امام خمینی و با سلام به امت شهید پرور ایران و با سلام و درود به تمامی شهیدان گلگون کفن جمهوری اسلامی ایران .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول از مادر عزیزم می خواهم که از خطاهای من بگذرد و اشتباهات مرا عفو کند و شیر خودش را بر من حلال کند و آن زحمت هائی که برای من کشیدی از شما تشکر می کنم و از پدر بزرگوارم می خواهم که از اشتباهات من بگذرد و مرا ببخشد و از زحماتی که برای من کشیدی از شما تشکر می کنم . و از شما خواهر بزرگم می خواهم که مثل کوه باشید و از شهادت من ناراحت نباشید چرا که شهادت افتخار بزرگی است برای ما .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از شما برادران و خواهران می خواهم که برای من ناراحت نباشید و مرا عفو کنید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از دوستان و هم محلی هایم می خواهم هر بدی از من دیده اند به بزرگواری خودشان مرا ببخشند و از پدر و مادرم    می خواهم که نماز و روزه های قضای مرا بجا آورند و از خواهرانم می خواهم که حجاب اسلامی را حتماً رعایت کنند که مشت محکمی است بر دهن ضد انقلاب . ای مردم حزب الله جبهه ها را پر کنید که در این زمان حساس اسلام احتیاج به شما دارد . ما برای رشد یافتن اسلام تلاش و کوشش می کنیم و ضد انقلاب را سرکوب می کنیم و از شما می خواهم که راهای شهدای عزیز راه اسلام را ادامه دهید تا اسلام عزیز به رهبری امام خمینی و منجی عالم مهدی (عج) جهانگیر شود . به امید آن روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به امید برافراشته شدن پرچم اسلام بر تمام قله های جهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                                         والسلام 1/12/62 نعمت احمد پناه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                                            انشاءالله به امید آن روز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:نعمت_الله_احمد_پناه}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان آمل]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید هادی احمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T13:52:37Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;هادی احمدی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
شهر : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : بهشهر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : كارمندان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : رحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته تحصیلی : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : دیپلم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 153&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسته : پیاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : زینب روحانی نژاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبهه عملیات : عملیات والفجر6 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : دهلران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت تیر به گلو و پشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : بهشهر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : بهشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : بهشت فاطمه بهشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1362/12/12آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ8/8/1333چشم به جهان گشود پدرش رحیم و مادرش زینب بود.وی دربین &lt;br /&gt;
نه فرزند، سومین فرزند بود.&lt;br /&gt;
او در خانواده ای مذهبی و متدین با اوضاع اقتصادی نسبتاً معمولی که از تلاش پدر در کارگری تأمین می شد به رشد و شکوفایی رسید.&lt;br /&gt;
وی نزد مادربزرگش به فراگیری قرآن مجید می پرداخت.&lt;br /&gt;
در مدرسه ابتدایی نظامی  (5 سال)و&lt;br /&gt;
دبیرستان سعدی (پانزده خرداد) (3 سال)تحصیل کرد.&lt;br /&gt;
وی ضمن درس خواندن و انجام تکالیف در تأمین معاش خانواده یار و یاور والدینش بود. از جمله: در فراهم کردن هیزم برای پخت نان، آوردن آب شرب از شیرآب خیابان.&lt;br /&gt;
در ژاندارمری شاهرود و چهل دختر در سالهای 56 ـ 54 انجام وظیفه نمود.&lt;br /&gt;
همسرش سیکنه احمدبود و دارای2 فرزند، به نام سعیدو سوده بود&lt;br /&gt;
او رفتاری توأم با مهر و محبت با والدینش داشت. گوش به فرامین آنها می داد هادی همواره درصدد این بود که فرزندی شایسته و صالح برای والدینش باشد. وقتی که از سر کارش بر می گشت دست دور گردن مادرش می انداخت و او را می بوسید. در خانواده اش مردی مؤمن و متهد به خانواده بود. با همسرش رابطه ی عاطفی و عاشقانه ای داشت به فرزندانش علاقه داشت و در تربیت اسلامی آنها کوشا بود. در کارها به همسرش کمک و یاری می داد در رفاه آن ها کوشا بود و در امور زندگی با وی مشورت می کرد.&lt;br /&gt;
با پست کارمندی در نکاء به مدت 5 سال خدمت می کرد.&lt;br /&gt;
قرار داشتن در خانواده مذهبی، متدین و روحانی، گوش جان سپردن به سخنان پیامبر گونه ی امام خمینی (ره) و علاقه به روحانیت در روحیه و شخصیت وی تأثیر بسزایی داشت.&lt;br /&gt;
او دارای خصوصیت و شخصیت ممتازی بود که توانست نزد خانواده و دیگران به عنوان یک الگو و اسوه مطرح شود. حسن خلق، تأکید به انجام صله رحم، خوش طبعی، کمک به معاش خانواده، انجام واجبات، امربه معروف و نهی از منکر، یاری و کمک به مستمندان و نیازمندان، شرکت گسترده در مسجد و محافل مذهبی، ارادت و علاقه نسبت به ائمه اطهار (ع)، رعایت حق الناس می توان ذکر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در تظاهرات و راهپیمایی قبل از انقلاب شرکت می کرد و نقش مؤثری داشت در این فعالیت های انقلابی فرزندانش را با خود همراه می کرد. عقیده اش بر این بود که آنها با انقلاب آشنا بشوند.&lt;br /&gt;
بعد از انقلاب و شکل گیری نهاد بسیج به عضویت این نهاد درآمد و با انجام فعالیت های مستمر به پایگاه کمک می کرد مانند شرکت در جلسات مذهبی و فرهنگی. نهایتاً از این نهاد راهی جبهه حق شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او طی 3 بار از تاریخ 1360 تا 1362، از ساری با عضویت ارتش به منطقه سوسنگرد و از بهشهر با عضویت بسیجی از سپاه به منطقه بلوچستان و دهلران اعزام شد.  &lt;br /&gt;
یک بار از ناحیه دست و پا بر اثر اصابت ترکش در منطقه سوسنگرد مجروح شد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ 7/12/62، در منطقه دهلران عملیات والفجر 6 بر اثر برخورد با میدان مین به درجه شهادت رسید.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ 11/12/62 در گلزار بهشت فاطمه بهشهر خاکسپاری شد.&lt;br /&gt;
خاطرات &lt;br /&gt;
از خصوصیات و ویژگی های شهیدهادی احمدی که در کالبد وی نقش بسته بود و با جمع شدن در کنار هم شخصیتی متفاوت از او ساخته بود از جمله می توان به این موارد اشاره کرد: حسن معاشرت، تأکید بر صله رحم (که بگفته اکثر اطرافیان بزرگترین حسن وی بود) علاقه وافر به روحانیت و ولایت پذیری، داشتن سعه صدر در مشکلات زندگی، احترام به والدین، خانواده و مراجعه کنندگان در اداره تا جایی که وقتی کسی حاجتی داشت و نزد وی می آمد به او مانند یک دوست نگاه می کرد و به کارهایش رسیدگی می کرد. احساس مسئولیت نسبت به خانواده، شجاعت و دلیری چه در زندگی چه در محیط جبهه مادرش، زینب، ضمن بیان مطالبی، خاطره ای از طرف دوستانش نقل می کند: «در عملیات والفجر 6 برای عبور از کانال بزرگی ایشان بعنوان یک پل عمل کرده و با بازوهای قوی و قدرت بدنی بالای خود همرزمانش را به آن طرف پل می برد. نقش بسزایی در آن عملیات داشت» در جبهه مسئول توزیع غذا برای رزمندگان بود، در زمان تقسیم مواد غذایی همه را بین سربازان تقسیم می کرد و خودش خیلی کم غذا می گرفت (تک دیگ). گذشت و جوانمردی وی مثال زدنی بود. او با شرکت در طرح لبیک یا خمینی (ره) به فرمان امام زمانه خود لبیک گفت دین خود را ادا نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:هادی_احمدی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بهشهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85</id>
		<title>شهید حسن احمد معظم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85"/>
				<updated>2019-09-15T13:50:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسن احمدمعظم&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : رامسر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : دانش آموزی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : عباس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته تحصیلی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : متوسطه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 143&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسته : پیاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبهه عملیات : عملیات رمضان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : شلمچه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/04/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : ترکش خمپاره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : - &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : - &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مفقود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : عباس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در سال ۱۳۴۵- در سادات شهر رامسر به دنیا آمدند .پدرشان&lt;br /&gt;
عباس، کشاورز و مادرشان&lt;br /&gt;
سیده آمنه موسوی ، خانه دار بودند.&lt;br /&gt;
وی دارای سه برادر و سه خواهر و فرزند هفتم خانواده بودند.&lt;br /&gt;
موسی- برادرشهید: شهید در خواندن قرآن صوت قشنگی داشت.&lt;br /&gt;
مهدی- برادر بزرگ شهید: در مراسم صبحگاه مدرسه همیشه قرآن می خواند حتی زمانی که اعزام نیرو داشتیم در میدان سادات شهر آن جا هم قرآن می خواند. از بدو تولد تا زمانی که خود را شناخت به اعمال دینی مثل نماز، روزه و قرآن بسیار علاقمند بود و هنگام اعزام از اردوگاه رامسر با دهان روزه به جبهه رفت. بارها تأکید می کرد که خداوند ممکن است حق خود را ببخشد &lt;br /&gt;
اما حق دیگران را هرگز نمی بخشد و باید مراعات کامل شود. خیلی پایبند بود. در نماز جماعت شرکت بسیار فعال داشت در نماز جمعه هم با وجود مسافت راه و کمبود وسیله نقلیه شرکت می کرد و می گفت در نماز جمعه شرکت کنید که یک مسئله ی سیاسی و عبادی است. قرآن را از اهل بیت جدا نمی دانست همیشه سفارش به فرمایش پیغمبر که می فرمودند: 2 چیز گرانبها را در میان شما  می گذارم می کرد و در مورد  به پایبندی آن می گفت:« نکند روزی شود که ما از این دو جدا شویم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب- خواهرشهید: جابر همیشه در اتاق دیگر می خوابید و زمانی که پدر نصف شب از خواب بیدار می شد می دید که او دارد نماز شب می خواند. در دعای کمیل در مسجد شرکت می کرد و قرآن هم تلاوت می کرد. به ائمه ی اطهار علاقه و ارادت داشت. کتابهای مذهبی مطالعه می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدتقی احمد اشرفی- دوست و همرزم شهید: در رابطه با نماز باید بگویم که زمانی که در سپاه رامسر نگهبانی می دادیم موقع شام می گفت:« اول نماز بخوانیم بعد شام بخوریم.»  &lt;br /&gt;
در مدرسه ی ادیب سابق، شهید احمد معظم  فعلی- سادات شهر رامسر و&lt;br /&gt;
مدرسه شهید بابائی سادات شهر و &lt;br /&gt;
مدرسه شهید ایرج کوزه گر ـ سادات شهر رامسر (یک سال) و دوران تحصیل خود را گذراندند.&lt;br /&gt;
سال دوم دبیرستان به دلیل شوق رفتن به جبهه ترک تحصیل کردند.&lt;br /&gt;
پدر شهید: ایشان در 15 سالگی بیماری مننژیت گرفت و در بیمارستان تنکابن 3 الی 4 روز بستری شدند و بی هوش بودند و در این چند روز 18 تا آمپول به ایشان زدند تا اینکه به هوش آمد و به حرف او، او را به خانه آوردیم.&lt;br /&gt;
موسی- برادرشهید: شهید فردی شجاع و نترس بود و دلیل این امر هم این بود که ایشان به جبهه می رفت و       می گفت:« جبهه جای ترسو ها نیست» یک روز زمان فعالیت کمونیست ها در سادات شهر که راهپیمائی برپا کردند ایشان وارد جمع تظاهراتی آنها شد و شروع کرد به مرگ بر کمونیست گفتن و با تعدادی از آنها درگیر شد و برگشت.حتی در مدرسه که قرآن می خواندند سر صف سعی می کرد آیاتی که مربوط به منافقین هست را بخواند چون آن زمان، زمان فعالیت کمونیست ها بود و در مدارس هم بودند. ترجمه اش را می خواند که مخصوصاً بچه های منافقین را سرزنش بکند وقتی یکی از فرزندان منافق با او درگیر می شود و زیر گوش اش     می زند. فردی بسیار تمیز بود و لباسهای ایشان همیشه مرتب بود مخصوصاً به موهای خودش خیلی می رسید به آراستگی واقعاً اهمیت می داد. کتابهای ایشان همیشه مرتب بود و کسی بود که در همه ی مسائل وظیفه شناس بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی برادر- بزرگ شهید : حسن در درس بسیار فعال بود به دوستانش همیشه توصیه می کرد که درس هایشان را بخوانند و تابستان به جبهه بروند. خودش هم همین کار را می کرد تا جایی که می توانست دست ضعفا را  می گرفت. یکی از دوستانش می گفت: یک روز به آب معدنی رفته بودیم، پیرمردی بود که داخل آب مشکل داشت و برای بیرون آمدن از آب بعضی از دوستانش به او می خندیدند، شهید ناراحت شد و دست پیر مرد را گرفت و بیرون آورد و بدنش را خشک کرد و فرستادش تا برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین- برادرشهید: دوستانش در مدرسه می گفتند که شهید چقدر شوخ طبع و چقدر در درس جدی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی - برادرشهید : خوش رو و خوش اخلاق بود. برای کوچکترها داستان می گفت و اینها خود باعث محبوبیت زیاد بین خانواده می شد. احترام قابل توجهی به پدر و مادر می کرد و خصوصاً به دوستان سفارش می کرد به احترام به پدر و مادر طبق آیه قرآن. به بزرگترهای فامیل هم احترام می کرد و از نظر تربیتی خوب تربیت شده بود. به امانتداری و راستگویی خیلی پایبند بود و از بچه هایی بود که در این ردیف قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر و مادر او را به جبهه تشویق می کردند که در راه اسلام برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب - خواهرشهید : پسر مؤدبی بود و در درس بسیار زرنگ. پدر و مادر هم از او راضی بودند و رفتارش با آنها خوب بود. با سایر افراد خانواده هم رفتار خوبی داشت. به آقای بهشتی علاقه فراوانی داشت حتی زمانی که ایشان شهید شد و او در جبهه غرب بود روی سنگرها نوشته بود بعد از شهادت شهید بهشتی زندگی برای من مفهومی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدتقی احمد اشرفی- دوست و همرزم شهید : بی نهایت خوب بود و با همه سلام علیک داشت و هیچ وقت احساس غرور نمی کرد از اینکه خودش را بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد قانع- همرزم و دوست شهید : از کوچکی هم محلی و هم کوچه ای بودیم. جابر یک جوان خوش اخلاق و خوش زبان بود و یک ورزشکار بود که به کوچک و بزرگ احترام می گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحت تأثیر امام و شهید بهشتی&lt;br /&gt;
حسین - برادرشهید : یک روز منافقین جلوی مسجد سادات شهر جمع شده بودند و یک شخصی را شکل آخوند درآورده بودند که آخوند نبود واقعاً ،که آورده بودنش تا برای آنها صحبت کند. جابر هم رفت وسط آنها نشست وقتی آنها شروع کردند به تکبیر گفتن وقتی تمام شد ایشان گفت الله اکبر خمینی رهبر! همه برگشتند او را نگاه کردند و گفتند این دیگر کیست که اینجا نشسته و ایشان با تمام شجاعت از انقلاب دفاع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد قانع- دوست و همرزم شهید : یک روز داخل بازار قدم می زدیم دیدیم این حزب های مختلف در داخل بازار  می خواهند تظاهرات بکنند شهید به من گفت: محمد سریع برویم بچه ها را خبر کنیم تا با هم تظاهرات کنیم و شعارهای آنان را پاسخ بدهیم. ما رفتیم چند نفر از بچه ها را جمع کردیم مثل شهید میرباقری و غیره که جمع شدیم و رفتیم جلوی میدان سادات شهر ایستادیم. یکی به ما گفت آنها سلاح دارند داخل ماشین شهید جابر گفت: ما از مرگ نمی ترسیم برویم جلوی آنها شعار بدهیم که بین آنها زنها هم بودند که روسری از سر          می گرفتند و می گفتند ما آزادی می خواهیم. شهید جابر هم دوید رفت جلوی تظاهرات کنندگان مشت گره کرد و فریاد زد مرگ بر بی حجاب. تا به شهید برسیم ایشان را زیر مشت و لگد زدند و وقتی رسیدیم درگیر شدیم و پخش شدند. با شهید گشت می زدیم و پوستر و اعلامیه به دیوار می زدیم.&lt;br /&gt;
محمدتقی احمد اشرفی - همرزم و دوست شهید : زمانی که ( سال60،59) انجمن اسلامی در سپاه رامسر بود با ماشین می رفتیم آن جا و شبها نگهبانی می دادیم.&lt;br /&gt;
درگیری با منافقین در سادات شهر و  زیر مشت ولگد قرار گرفتن  شهید که ایشان دوید جلوی تظاهر کنندگان منافق که در بین این ها زنان هم بودند این زن ها روسری های شان را از سر سرشان برداشتند شهید با مشت گره زده فریاد می زد مرگ بر بی حجاب که ایشان را زیر مشت و لگد گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول بار پانزده سالگی رفت جبهه که اول وارد بسیج شد و سه ماه کرمانشاه رفت (یعنی بسیجی از سپاه رامسر اعزام شد) وقتی شانزده ساله هم بود بسیجی از سپاه رامسر راهی جنوب شد.&lt;br /&gt;
31/4/61 در عملیات رمضان، شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید و همچنان مفقودالأثر است.&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
پدرشهید: یک روز تعریف می کرد که ما وقتی کتالم مدرسه شهید کوزه گر می رفتیم یک مدیر داشتیم که کمونیست بود و داخل مدرسه می گفت: شما که می گوئید خدا پیداست خدا پیدا نیست، نمی شود او را ببینیم. گفت: کسی می تواند جواب من را بدهد؟ هیچ کس صحبت نکرد. من گفتم اگر اجازه بدهید من جواب می دهم. گفت: شما عقل دارید. مدیر گفت: اگر نداشته باشم دیوانه ام. گفت شما عقل خود را می توانید ببینید؟ گفت نه! گفت:« همان خدا است که به تو عقل داده.» مدیر دیگر حرف نزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی -برادرشهید : روزی جلوی مسجد ما برای نماز بودیم در مورد جبهه صحبت می کرد و می گفت: مگر ما بر حق نیستیم؟ چرا اینها از رفتن به جبهه می ترسند و توصیه می کرد که نباید از رفتن به جبهه ترسید باید جلو رفت و اسلام را زنده نگه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی- برادر شهید : در آخرین اعزام در ییلاق بود پیش خانواده و سایر برادر و خواهرها. از آنها خداحافظی کرد و به دوستانش گفته بود که من دیگر بر نمی گردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حسین احمد معظم (برادر شهید) می گوید: شهید وقتی  که بار دوم به جبهه رفته بود یکی از همرزمان شهید تعریف می کردوقتی همه قمقمه آب خوردنشان را گرفته بودند و رفته بودند جلو، موقع حمله یکی تمام آبی که همراهش بود راخورد ، بعد آمد  به ایشان (شهید) گفت: یکم از آب خودت را به من بده ایشان گفت نمیدهم .آن طرف گفت وقتی تو قمقه ی آب خودت را به من نمی دهی چه طور آمدی جنگ بکنی و شهید بشوی. گفت: حالا آن را هم   می بینیم آسیاب به نوبت آب خودت را سر کشیدی.آب باید سهمیه بندی می شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی احمد معظم (برادر شهید) می گوید:  زمان فعالیت کمونیست ها در سادات شهر یک روز در همین بازار سادات شهر تعداد آن ها خیلی زیاد بود و  راه پیمایی می کردند مسئولین رده بالا  عقیده داشتند اگر این ها برنامه ای را اجرا کردند  مردم با این ها در گیر نشوند به خاطر  مسایل سیاسی . حدود هفت، هشت نفری از بچه هایش حزب اللهی کنار پیاده روی بازار جمع بودیم ایشان با ما درگیر بود که چرا نمی آیید جلوی این ها را نمی گیرید گفتم فعلا دستور این است مسئولین گفتند با آن ها درگیر نشوید گفت نه. من باید بروم جلو گفتیم نرو خلاصه هر کار کردیم نتوانستیم جلوی او را بگیریم و رفت بین تظاهر کننده ها. شعار مرگ بر کمونیست میدهد و این ها با او درگیر می شوند وقتی که شعار داد یک احساس سبکی میکند خیالش راحت می شود از اینکه به وظیفه اش عمل کرده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر شهید نقل میکند : در یک روز ایشان ( شهید)می روند به  معدنی در سادات محله، می بیند یک ماشین آن جا هست و صاحب اش نیست یواش یواش می رود زیر کوه، میبیند چند تا از آقایان دارند قمار بازی میکنند وقتی شهید را می بینند فرار می کنند ایشان ورق ها را جمع می کند و می آید پیش ماشین می ایستد تا ببیند این ها چه کسانی هستند یکی می آید و میگوید آقا جابر راز ما را به کسی نگو، دیگر این کار را نمی کنیم ورق های ما را بده یا به کسی نگو.ایشان می آید خانه، کبریت می گیرد و همه را آتش می زند ما هرچه به او گفتیم چه کسانی بودند گفت قسم خوردم نمی توانم به شما بگویم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسن_احمد_معظم}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان رامسر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B4%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید حشمت الله احمدپور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B4%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2019-09-15T13:49:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حشمت الله احمدپور&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : قائم شهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : متاهل &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : کارگری آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 10 سید الشهدا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : ولی الله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : فرمانده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته تحصیلی : ---------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : ابتدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 157 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسته : پیاده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : زلیخا رستخیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : ترور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : جنگل ساری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/03/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت تیر مستقیم منافقین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : روستای قادیکلا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : شهرستان : قائم شهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : مسجد شهید اسلام نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1361/03/0آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ1/8/1333، ودر قادی کلای بزرگ به دنیا آمد.پدرش ولی الله ، کشاورز و مادرش&lt;br /&gt;
زلیخا، خانه دار بود.وی در بین 6فرزند، فرزند دوم خانواده بود.&lt;br /&gt;
درخانواده ای مومن،معتقددردامان پدرومادری مهربان ودلسوزبااوضاع اقتصادی که باکاروتلاش مستمر والدین درزمینهای کشاورزی جهت کسب روزی حلال تامین میشدبه رشدوتکامل رسید&lt;br /&gt;
وی متاهل بود و نام همسرش فرنگیس علیپور بود. وی دارای4فرزند، به نام های علی اصغر، سکینه، سمیه و حشمت ا لله بود.&lt;br /&gt;
پدر و مادرش را خیلی دوست داشت برای شان خیلی خرید می کرد و به خانه شان می برد. رفتارش با همسرش بسیار محترمانه بود . رفتارش با فرزندان به این صورت بود هر وقت به خانه می آمد آن ها را بغل می گرفت یا پشتش را می گذاشت و بچه ها را سواری می داد.&lt;br /&gt;
مواردی چون پیروزی انقلاب اسلامی،افکاروعقایدحضرت امام و شخصیت های سیاسی و مذهبی چون شهید بهشتی و مطهری در تغییر و تحول او بسیار تاثیرگذار بود.&lt;br /&gt;
در جریان انقلاب اسلامی در تمامی راهپیمایی ها و تظاهرات و تحصن ها شرکت فعالانه ای داشت همچنین در پخش اعلامیه های حضرت امام در سطح شهر بسیار کوشا بود.&lt;br /&gt;
بعدازپیروزی انقلاب اسلامی بافرمان امام مبنی برتشکیل ارتش 20 میلیونی بالباس خاکی بسیجی رابرتن کردودر انجمن اسلامی ، پایگاه مقاومت و هیئت امنای محل و ایست و بازرسی شبانه فعالیت چشمگیری داشت.&lt;br /&gt;
تشنه خون مخالفان انقلاب اسلامی از جمله منافقان کوردل بود و هر روز در کوچه و خیابان  با آنان درگیر می شد و چندین بار هم مجروح شد.&lt;br /&gt;
به عنوان یک عضو فعال در پایگاه مقاومت جهت مبارزه با منافقان در جنگل های مازندران حضورداشت حدود 9 ماه در طرح جنگل با منافقین مبارزه کرد.&lt;br /&gt;
نیروی عملیاتی جنگل بود&lt;br /&gt;
مورخ 1/3/61 در جنگل ساری  به علت ترور منافقین به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
سه روز پس از شهادت در گلزار مسجد شهید الام نیا روستای قادی کلا قائمشهر به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
به شما عزیزان توصیه می کنم با انصاف باشید و به حق کسی به خصوص همسایه ها تجاوز نکنید که خداوند از حق الناس نمی گذرد. امانت دار باشید که از نشانه های بارز مومنان است.به ارزش های انقلاب پایبند باشید تا خون شهدا پایمال نشود.در نماز جمعه پیش قدم باشید؛چرا که نماز جمعه مظهر شکوه اسلام است.به والدین خود احترام بگذارید و با آن ها به مهربانی رفتار کنید که سبب طولانی شدن عمر است.                                                                                                            &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حشمت_الله_احمد_پور}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قائم شهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید غلامرضا احدزاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-09-15T13:47:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;غلامرضا احدزاده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : ساری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : دانش آموزی - کارگری – &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : اسرافیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته تحصیلی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : راهنمایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 159 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسته : پیاده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : جبهه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات : عملیات کربلای 4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : ام الرصاص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/10/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : جراحات وارده به بدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : ساری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : ساری &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : گلزار ملا مجدالدین ساری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1374/04/30آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ25/5/1350 ، و درشهر ساری چشم به جهان گشود.پدرش اسرافیل ، مغازه دارو مادرش&lt;br /&gt;
حمایل ، خانه دار بود.وی دربین۷ فرزند،  فرزند پنجم بود.&lt;br /&gt;
در خانواده ای مومن و پیرو اهل بیت  که از امرار معاش والدین و کسب روزی حلال به رشد و بلوغ رسید و عمرکوتاه و پر ثمر خویش را در کنار آنان سپری کرد .&lt;br /&gt;
بعد از انجام تکالیف مدرسه به والدینش در انجام امور زندگی به ویژه به پدرش در شغل مغازه داری کمک و یاری می داد تا بتواند باری از دوش آنان بردارد .&lt;br /&gt;
بله ، عشق و علاقه به جهاد در راه خدا و دفاع از کیان کشور وی را از تحصیل باز داشت و به سوی جبهه ها رهسپار شد .&lt;br /&gt;
نسبت به والدین مهربان و رئوف بود همواره در صدد رفع مشکلات و گرفتاری های آنان بر می آمد و مطیع سخنان آنان بود . در کارها همراه و یاور پدر و مادرش بود . غلامرضا سعی می کرد فرزندی شایسته و صالح برای آنان باشد . والدینش از او رضایت داشته و در حقش دعای خیر می کردند .&lt;br /&gt;
عشق و علاقه به امام خمینی و گوش جان سپردن به رهنمودهای ایشان ، دیدن رشادت های رزمندگان اسلام از صدا و سیما از عوامل تاثیرگذار بر روحیه و شخصیت او بود .&lt;br /&gt;
از خصوصیات بارز و ممتاز غلامرضا که سبب تاثیر پذیری اطرافیان شده بود حفظ عفاف و حریم دیگران و رعایت  شئونات اسلامی ، خوش خلقی نسبت به خانواده و همسایگان همچنین به نوارهای مبتذل و غیرمجاز حساسیت داشت و خواهرانش را به گوش دادن نوارهای قرآنی و مذهبی تشویق می کرد. این خصوصیات در ذهن خانواده باقی مانده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فراگیر شدن انقلاب و نهضت امام خمینی (ره) همراه با پدر و دیگر مردم حزب الله در تظاهرات شرکت می کرد و شعار انقلابی سر می داد . در ضمن اعلامیه هایی را که پدرش تهیه می کرد به دست دیگران می رساند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تحقق نظام جمهوری اسلامی و تشکیل بسیج به فرمان امام خمینی (ره) به عضویت این نهاد در آمد . ضمن فعالیت های بسیار مانند شرکت در جلسات مذهبی ، تشویق جوانان برای عضویت در بسیج و همکاری های دیگر ، نهایتاً از طریق این نهاد به جبهه اعزام شد .&lt;br /&gt;
وی طی یک مرتبه  در تاریخ 15/6/65 ، از سپاه ساری با عضویت بسیجی ، لشکر 25 کربلا به منطقه جنوب اعزام شد .&lt;br /&gt;
4 ماه&lt;br /&gt;
در تاریخ 15/6/65 منطقه جنوب ، ام الرصاص (کربلای 4 ) بر اثر اصابت ترکش به مقام رفیع شهادت نائل آمد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر مطهر شهید در تاریخ 12/3/74 در گلزار شهدای ملامجدالدین ساری خاکسپاری شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
از خصوصیات اخلاقی وی می توان گفت : اهمیت و توجه به واجبات و ترک محرمات داشت تا جایی که مربی کشتی اش به پدرش گفته بود که غلام رضا با زبان روزه ورزش می کند. عشق و علاقه وافری به ائمه اطهارداشت و شرکت در جلسات مذهبی و دسته روی و سینه زنی و عزا داری ها داشت . احساس مسئولیت در قبال خانواده  تامین معاش شان ، ولایت پذیری اش همیشه می گفت : امام خمینی بیدار کننده ملت و نجات دهنده ی همه ی ماست . فردی رازدار و امانتدار بود و با همه ی عشقی که به انقلاب داشت راهی میادین نبرد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والدین از او راضی بودند و او را دوست داشتند و او را فرزند صالح خود می دانستند و عاقبت اشتیاق در راه خدا و احساس تکلیف در قبال کشور وی را به سوی جبهه های گرم سوزان جنوب کشاند و در نهایت با خون پاک خود درخت نوپای انقلاب را آبیاری کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:غلامرضا_احد_زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان ساری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید حسینعلی احمدنژاد سرحمامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-15T13:45:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسینعلی احمدنژاد سرحمامی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : بابلسر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : دانش آموزی - کارگری –&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : شعبان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته تحصیلی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 تحصیلات : راهنمایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخصص : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 146&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 رسته : پیاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : سیده فاطمه قریشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبهه عملیات : عملیات طریق القدس &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : بستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1360/09/09&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت ترکش خمپاره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسنامه تدفین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : سرحمام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : بابلسر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : سرحمام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تدفین : 1360/09/09&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ10/09/1343 ،و دذ روستای سرحمام از شهرستان بابلسر چشم به جهان گشود ند.پدشان شعبان ، خیاط و مادرشان سیده فاطمه ، خانه دار بودند.&lt;br /&gt;
در بین شش فرزند، ایشان فرزند سوم بودند.&lt;br /&gt;
در خانواده مؤمن و خدا دوست که با اوضاع اقتصادی که از زحمات و رنج های شبانه روزی والدین تأمین می شد ، به رشد و نبوغ رسید.&lt;br /&gt;
به کلاس قرآن می رفتند.&lt;br /&gt;
در دبستان 25 شهریور امیرکلا و مدرسه کوروش کبیر سابق  (آیت الله غفاری فعلی) تحصیل کردند.&lt;br /&gt;
در کار جعبه بندی و مغازه داری مشغول بود ،تا کمک خرج خانواده باشد.&lt;br /&gt;
دوم راهنمایی، به خاطر عشق و علاقه اش به جبهه و دفاع از مملکت و نوامیس، کسب علم  را رها نمود و به میادین حق علیه باطل شتافت.&lt;br /&gt;
رفتارش با پدر و مادر بسیار خوب بود ، هیچوقت صدایش بالاتر از صدای والدین نمی شد. بسیار مهربان و دلسوز بود . کار میکرد و حقوقش را  هر هفته به پدر و مادرش میداد.&lt;br /&gt;
در پیروزی انقلاب امام خمینی و در جبهه و جنگ نقش مؤثری داشت.&lt;br /&gt;
تواضع ، فروتن، روحیه مذهبی و حسنه و دوست داشتنی که با دوستان داشت، در تأثیر پذیری روی دوستانش مؤثر بود.&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج به فرمان رهبر ، لباس خاکی بسیج را بر تن کرد و در فعالیت ها حضور مداوم داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی دو مرحله ، از تاریخ 03/01/1360 تا 09/09/1360 ، از فدائیان اسلام بابل با عضویت بسیجی به منطقه آبادان اعزام شد.&lt;br /&gt;
در تاریخ 09/09/1360 در منطقه سیستان با اصابت خمپاره به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
دو روز بعد از شهادت در گلزار شهدای روستای سرحمام به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
خواهران شهید از خصوصیاتش می گویند: بسیار مهربان و دوست داشتنی بود، اوقات فراغتش را با فوتبال و کمک به خانواده میگذراند. خاصی به علاقه روحانیت داشت و اکثر اوقات در نماز جماعت حضور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که سن و سالش کم بود ولی دفاع از میهن و مملکت و ناموس را بر خودش واجب می دانست. عاشق انقلاب بودو به همه توصیه می کرد که از انقلاب اسلامی پیروی کنند و دست از انقلاب نکشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
سفارش من به شما این است که نسبت به انقلاب و رهبر عزیزمان وفادار باشید و از روحانیون متعهد پیروی کنید تا از مسیر اسلام خارج نشوید. در انجام واجبات و ترک محرمات به خصوص رعایت حق الناس بکوشید. با قرآن مانوس باشید تا چراغ راهتان و مانع لغزش شما گردد. و از خواهران عزیزم می خواهم که در حفظ حجاب خود کوشا باشند چرا که حجاب آنان باارزش تر از خون شهید است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسینعلی_احمد_نژاد_سر_حمامی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بابلسر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید اصغر اعتمادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-14T16:29:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه شهید اصغر اعتمادی &lt;br /&gt;
نخواهیم گذاشت ملل مستکبر بر ملت مظلوم ایران حکومت کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید «اصغر اعتمادی» فرزند «مرتضی»، دوم فروردین‌ماه سال ۱۳۴۸ در روستای «صومعه علیا» از توابع شهرستان «تبریز» به دنیا آمد. خانواده اعتمادی بنا به دلایلی از تبریز به کرمان مهاجرت و در شهرستان «شهربابک» ساکن شدند.&lt;br /&gt;
وی تا دوم متوسطه درس خواند و به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت تا این‌که سرانجام در بیست و دوم بهمن ۱۳۶۴، در «فاو» بر اثر اصابت ترکش دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار اصغر در گلزار شهدای شهرستان شهربابک واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت‌نامه شهید اصغر اعتمادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ  توبه / ۱۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا، جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده و کسانی که در راه خدا جهاد می‌کنند، دشمنان دین را به قتل برسانند و یا خود کشته شوند، این وعده قطعی است بر خدا و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد کیست؟‌ ای اهل ایمان! شما به خود در این معامله بشارت دهید که این معاهده با خدا به حقیقت سعادت و پیروزی بزرگی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من خدا را شکر می‌گویم در زمانی هستم که توانسته‌ام خدا را بشناسم و از او اطاعت کنم و در راه او قدم بردارم‌. ای مولای من خدایا! تو را شکر.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر و مادر! شما باید خدا را شکر کنید که فرزندی داشتید که در راه خدا دادید و من آن‌قدر به جبهه می‌روم و می‌جنگم تا شهید بشوم.‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای جوانان! نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد.‌ ای جوانان! مبادا در غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب شهید شد.‌ ای مادران! مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی‌توانید جواب زینب (س) را بدهید که تحمل ۷۲ شهید را نمود. شما مادران باید آن‌قدر خدا را شناخته باشید که حتی جسد فرزندتان را نیز تحویل نگیرید، چون که این امانتی است که خدا به شما داده و می‌بایست روزی روزگاری از دست‌تان می‌رفت. نباید بگویید که خدایا حالا زود بود که جوانم از دستم رفت من هنوز آرزو داشتم که در پیری عصای دستم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبادا فرزندان‌تان را از آمدن به جبهه منع کنید. مگر شما‌ها نبودید که می‌گفتید‌ «ای حسین کاش آن زمان بودیم و زینب را یاری می‌کردیم.» حالا در عوض شما در زمانی قرار گرفته‌اید که باید فرزند امام را یاری کنید، ما اهل کوفه نیستیم، امام تنها بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواهران و برادران! استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمان‌ها برای تسکین دردها است و همیشه به‌یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و واقعاً ما باید از ولایت فقیه که دنباله نسل پیامبران هستند، اطاعت کنیم که خدا در قرآن می‌فرماید: «از کسانی‌ که ولایت را به‌عهده دارند اطاعت کنید.» امام را از یاد نبرید و در نمازها و دعاهای‌تان از خدا طلب کنید که امام را تا ظهور حضرت مهدی (عج) نگه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضورتان در جبهه‌های حق علیه باطل زیاد کنید و بیشتر به جبهه بیایید، انسان در جبهه است که می‌تواند خدا را بشناسد و به عظمت و روح او پی ببرد. در جبهه است که انسان می‌فهمد قیامتی هم هست و بیشتر به معنی قیامت پی می‌برد و سعی می‌کند که کمتر گناه کند. اگر خدا توفیق نصیبم کرد که شهید شدم، آنان که پیرو ولایت و امامت نیستند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما باشد که خون شهدا شما را به راه راست هدایت کند. سلام مرا به امام برسانید و بگویید تا آخرین قطره خونی که در بدن‌مان هست نخواهیم گذاشت ملل مستکبر بر ملت مظلوم ایران حکومت کنند. با خداوند پیمان می‌بندیم که در تمام عاشورا‌ها و در تمام کربلا‌ها با حسین (ع) همراه باشیم و سنگر او را خالی نکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر و مادر گرامی! اصلا گریه نکنید، چون که خداوند امانتش را پس خواهد گرفت. خواهرانم همچون زینب باشید صبر کنید و استقامت ورزید. برادرانم شما باید الگو و نمونه باشید و باید در راه اسلام جبهه بیایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : سایت فاتحان&lt;br /&gt;
http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&amp;amp;postid=103393&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF</id>
		<title>شهید مصطفی نمازی فرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF"/>
				<updated>2019-09-14T16:27:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
وصیت نامه شهید مصطفی نمازی فرد&lt;br /&gt;
سعی کنیم مسلمان واقعی باشیم و همه چیز ما در صحبت خلاصه نشود بلکه با عمل خود نشان‌دهنده عقاید و اعتقادات خود باشیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مصطفی نمازی فرد متولد سال 47 بود که در سن 20 سالگی در 11 شهریور سال 67 در شلمچه به فیض شهادت نائل شد. پیکر مطهر او در قطعه 53 گلزار شهدای بهشت زهرا(س) آرام گرفته است. او در وصیت نامه اش می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم رب الشهداء و الصدیقین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام علیکم. بهنام خدا و با حمد و سپاس خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار الها چه بسیار کارهای زشت که انجام دادم و تو آنرا پوشاندی و چه بسیار بلاهای سنگین که از من برگرداندی و چه بسیار لغزش‌ها که مرا از آن نگاه داشتی و چه بسیار ناراحتی که از من دور کردی و چه بسیار مدح و ثنای خوبی که من شایسته آن نبودم و تو آنرا منتشر ساختی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آری من اینچنین بنده ضعیفی هستم که هیچ چیز از خود ندارم مرا از نیستی آفریدی و از گل خلق کردی و در شکل کامل‌ترین نوع مخلوقات خود قراردادی یعنی به شکل انسان و همه چیز در اختیارم گذاردی و من همواره بنده صالحی نبودم و تا به حال نتوانسته‌ام بنده مطیعی باشم و بنده تو باشم هربار خطا کردم معصیت کردم، پشیمان شدم و توبه کردم، با تو عهد کردم که بنده تو باشم و دیگر نافرمانی نکنم اما بعد هم توبه‌ام را شکستم و از تو دور شدم و بدین ترتیب عمرم را که ارزنده‌ترین نعمت تو بود در راه غیرتو سپری کردم از نعمات استفاده کردم و شاکر نبودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوندا هر چه گناه کردم هر چه توبه شکستم هر چند که بندگی تو را نکردم هر چند که از تو دور شدم، اما هرجا که بروم بازهم بنده تو هستم و امکان فرار از زیر لوای تو برایم نیست و غیر از تو هم کسی را ندارم و تنها امیدم به رحمت بی انتهای تو است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تویی که به این بنده بی پناهت رحم می‌کنی. تویی که این بنده پشیمان را می‌بخشی. تویی که ارحم¬ الراحمینی. تویی که غفار‌ الذنوبی و ستار العیوبی. من هم که خطا کارم بنده توام و از روی جهل و نادانی‌ام بوده که نافرمانی کرده‌ام و تنها امیدم بخشش تو است که مرا بیامرزی پروردگارا عاجزانه از تو درخواست می‌کنم مرا عفو نمایی و از سر تقصیراتم درگذری و از تو می‌خواهم که مرا از جمله سپاهیانت قرار دهی و نیت و عمل مرا خالص گردانی که هدف‌ هم تنها قرب به تو و جهاد در راه تو و انجام وظیفه‌ام باشد. و عنایت فرمایی با گذشت از معاصی و گناهانم مرا جزء شهدایت قراردهی و به مقام عظیم شهادت نائل  گردانی و همانطور که در حدیث قدسی گفته‌ای جانم را بگیر و با جانم معامله کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شکر و سپاس خداوند از نعمات فراوانی که به ما ارزانی داشته، با عرض سلام خدمت یگانه منجی عالم بشریت  حضرت مهدی (عج) و با عرض سلام خدمت نایب برحقش حضرت امام امت رهبر کبیر انقلاب اسلامی که با رهبری پیامبر گونه‌¬اش که نشأت گرفته از مکتب جد بزرگوارش حضرت محمد (ص) است انقلاب اسلامی را در مسیر حرکتش که الی الله است هدایت کرده و از شر اجانب و منافقان محفوظ داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با عرض سلام خدمت امت شهید پرور و حزب الله که همواره بیشتر از گذشته در انجام وظایف خود در صحنه شرکت داشته و نسبت به اوامر امام امت که بحق از جانب آقا امام زمان است مطیع بوده‌اید و با اطاعت خود از امام یادآور آیه شریفه: «اطیعوا الله اطیعو الرسول و اولی الامر منکم» بوده‌اید و به این امر جامه عمل پوشیده‌اید و همانطور که تابه حال بوده‌اید یار وفادار امام باشید و هیچ گاه از ایشان روی نگردانید که امر امام امر امام زمان و امر خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه سعی کنیم مسلمان واقعی باشیم و همه چیز ما در صحبت خلاصه نشود بلکه با عمل خود نشان‌دهنده عقاید و اعتقادات خود باشیم و همانطور که خداوند هم در قرآن کریم چنین گفته است: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید چرا چیزی را به زبان می‌گویید که در مقام عمل خلاف آن را انجام می‌دهید؟» و سعی کنیم با عمل خود نمایانگر دین مبین اسلام باشیم و در مقام عمل و آزمایشات الهی روسفید بیرون بیاییم که حق تعالی چندین بار و در آیات متعدد امتحان و آزمایش خود را بیان فرموده از جمله می‌فرماید: «احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون. آیا مردم چنین پنداشته‌اند به صرف اینکه گفتند ما ایمان آوردیم به خدا رها شده‌اند و بر این دعوی امتحانشان نکنند هرگز چنین نیست. به هر‌‌حال هر کس به طریق و طرق مختلفی توسط خداوند آزمایش می‌¬شود» و در جای دیگر می‌فرماید «و لنبلونکم بشی‌ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین. و البته شما را به سختی‌ها بیازماییم، چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت و بشارت و مژده از آن صابران و صبر پیشه‌گان است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بکوشیم با صبر و استقامت خویش در برابر مشکلات و سختیهای جانی و مالی و غیره از آزمایشات الهی موفق و سربلند بیرون بیاییم و همواره مراقب رفتار و اعمال خود باشیم که در امتحان الهی هستیم و همواره ان ربک لبالمرصاد که خداوند در کمین‌گاه است. تا ان شاءالله در آخرت در برابر حضرت حق و پیامبر و ائمه اطهار شرمنده نباشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر اینکه سعی کنیم بیشتر با معارف اسلامی که نهفته در قرآن  و کتب دینی است آشنا شویم زیرا هرچه داریم از  دین و اسلام است که داریم و این اعتبار و اعتمادی که مردم ایران برای خود کسب کرده اند در سایه اعتقاد و ایمان به خداوند و اجرای احکام و تسلیم بودن است و تا مادامی که این اطاعت و تسلیم بودن باشد این اعتبار هم هست و عنایات خداوند شامل حال ماست و اگر خدای نکرده غفلتی بکنیم ولحظه و آنی ازیاد خدا غافل شویم دیگر هیچ. پس سعی کنیم وظایف دینی خود را انجام دهیم و به دیگران هم تذکر بدهیم و جهت انجام وظایف دیگران را تشویق کنیم. صحبت زیاد است و این صحبتها هم از خودم نیست و از قول ائمه و از قرآن مجید بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با عرض احترام خدمت شما پدر و مادر بزرگوارم و خانواده مهربانم که تا به حال زحمات بسیاری در حق این بنده حقیر کشیده اید و بعد از خداوند شما پدر و مادرم بوده‌اید که برایم زحمت ها کشیده‌اید و مرا به این حد رسانده‌اید که حق آن بود که همواره از محضرتان تقدیر و تشکر بنمایم اما افسوس که نتوانسته‌ام و تنها با زبان هم نمی‌توان این خدمات شما را قدردانی و جبران کرد و در این فرصتی که پیش آمد از حضورتان تشکر و قدردانی می‌کنم و امیدوارم که جزای خیر زحماتی که در حق اولاد خود کشیده‌اید، خداوند بزرگ به شما عنایت فرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند بنده حقیری هستم ولی خدمت شما عرض می کنم که صبر و استقامت پیشه کنید همانطور که تابه حال داشته¬ اید و در برابر مشکلات و سختیها استقامت کنید تا ان شاءالله از امتحانات الهی روسفید و سربلند باشید و این فرزند کوچک خود را ببخشید تا ان شاءالله خداوند هم از گناهان ما بگذرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به امید پیروزی نهایی رزمندگان اسلام و سلامتی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و شفای عاجل مجروحین و معلولین و به امید اهتزاز پرچم لااله ¬الا¬الله و محمدرسول الله در سراسر گیتی و با امید به آمرزش گناهانمان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنده حقیر مصطفی نمازی فرد امضاء :  9/12/65&lt;br /&gt;
منبع: سایت فاتحان&lt;br /&gt;
http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&amp;amp;postid=103390&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید مجید حاجی نصیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-14T16:23:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: مجید حاجی نصیری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: رحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد؛ قزوین   تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۲/۰۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: غرب (خاک عراق)  تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۱۲/۰۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد   درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: دیپلم رشته برق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شهید مجید حاجی‌نصیری چهارم اردیبهشت ۱۳۴۵ در شهر قزوین به دنیا آمد.پدرش رحیم، فروشنده بود و مادرش زهرا نام داشت.تا پایان دوره متوسطه در رشته برق درس خواند و دیپلم گرفت.به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت.هشتم اسفند ۱۳۶۴ در غرب کشور توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.پیکر او را در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1502&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین حسین خانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-14T16:20:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: حسین حسین خانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: علی اکبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: سلبی ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: بوئین زهرا-رحیم آباد   تاریخ تولد: ۱۳۴۳/۰۵/۳۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جفیر   تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۰۱/۲۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: خوزستان   شهر محل شهادت: اهواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل    درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۰   تعداد دختر: ۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: پنجم ابتدائی رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-بوئین زهرا-رحیم آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حسین حسین‌خانی سی‌ام مرداد ۱۳۴۳ در روستای رحیم‌آباد از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد.پدرش علی‌اکبر، کشاورز بود و مادرش سلبی‌ناز نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.سال ۱۳۶۳ ازدواج کرد.به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت.بیست و هشتم فروردین ۱۳۶۴ ، در بمباران هوایی خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به شکم و کتف شهید شد.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه ی شهید &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;عزیزان من ! جهت نبرد با کفار راهى جبهه‏ هاى حق علیه باطل شده‏ ام.همان طورى که مى‏ دانید، اسلام نیاز به خون دارد تا بتواند به پیروزى نهایى برسد . من هم بر اساس این که اسلام در مملکت حاکم باشد، این راه را انتخاب نموده ام تا به وظیفه ی شرعى و انسانى خود عمل کرده باشم.بنابراین، برای کسى که در راه خدا قدم بردارد و به شهادت برسد، گریه و زارى ندارد؛ چون طبق فرموده ی قرآن،« آنان زنده و نزد خدایشان روزى مى‏ خورند.»پس اى عزیزان ! اگر خداوند توفیق شهادت را نصیبم گرداند، مى‏ خواهم که همه ی برادران و خواهران، راهم را ادامه دهند تا آمریکاى جهان خوار را نابود کنند و باعث نجات برادران فلسطینى و رهایى قدس عزیز شوند.از کلیه ی افراد خانواده مى ‏خواهم چنان چه بدى از من دیده ‏ اند، حلالم کنند و افتخار کنند که چنین فرزندى تربیت کرده تا در راه اسلام شهید شود و این باعث خوشحالى و سرافرازى شما در دنیا و آخرت باید باشد.پیام دیگرم اینکه:پشتیبان انقلاب پُر برکت و امام عزیز که حامى مستضعفین و دشمن مستکبرین مى‏ باشد،باشید و از هیچ کس جز امام و یارانش پیروى نکنید.از سوى بنده به همسایگان سلام رسانده، بگویید که از من راضى باشند .۱ (۱۲۲۹۱۲۲) حسین حسین خانى &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1510&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید قربان آذربایجانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-14T16:13:30Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: قربان آذربایجانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: اصلان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: قزبانو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: تاکستان-خورهشت   تاریخ تولد: ۱۳۴۳/۰۴/۰۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: فاو   تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۱۲/۰۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره   شهرمحل شهادت: فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل    درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۲  تعداد دختر: ۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: پنجم ابتدائی    رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-تاکستان-خورهشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید قربان آذربایجانی نهم تیر ۱۳۴۳ در روستای خورهشت از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد.پدرش اصلان، کشاورز بود و مادرش قزبانو نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.کارگر بود.سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد.از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . چهارم اسفند ۱۳۶۴ در فاو عراق به شهادت رسید.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه ی شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;آن قدر به جبهه میروم و مى‏ جنگم تا پیروز شوم و اگر نصیبم شد، شهید مى‏ شوم.اى جوانان! نکند در رختخواب ذلت بمیرید، که على (ع) در محراب عبادت شهید شد.مبادا در حال بى‏ تفاوتى بمیرید، که على اکبر حسین (ع) با هدف شهید شد.اى مادران! مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه‏ ها جلوگیرى کنید که فردا در محضر خدا نمى ‏ توانید، جواب زینب (س) را بدهید که تحمل ۷۲ شهید را کرد؛ همه مثل خاندان وهب جوانانتان را به جبهه‏ هاى نبرد بفرستید و حتى جسد او را هم تحویل نگیرید؛ زیرا مادر وهب فرمود:« سرى را که در راه خدا داده‏ام، پس نمى‏ گیرم !» سلام مرا به رهبر عزیزم، امام خمینى برسانید و بگویید تا آخرین قطره ی خونم سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد و با خداوند پیمان مى‏ بندم که در تمام عاشوراها و در تمام کربلاها با حسین (ع) همراه باشم و سنگر او را خالى نکنم تا هنگامى که همه احکام اسلام در زیر پرچم اسلام و آقا امام زمان (عج) به اجرا درآید.... و اما وصیت به خانواده خودم:سلام بر تو اى پدر بزرگوارم و سلام بر تو اى مادر زحمت کشیده‏ ام.من مى‏ دانم که فرزند خوبى براى شما نبودم؛ ولى به بزرگى خودتان مرا ببخشید و اى مادر عزیزم! شیرت را حلالم کن.اگر جنازه ‏ ام آمد موقع دفن کردن، یک قرآن کوچک و یک عکس امام توى قبرم بگذارید؛ خداحافظ .۱ (۱۰۰۱۳۵۰) ‏ قربان آذربایجانى &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1542&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد اسماعیل ذوالفقاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-14T16:12:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: محمد اسماعیل ذوالفقاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: عبدالحسین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: خدیجه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: آبیک-قشلاق   تاریخ تولد: ۱۳۱۲/۰۶/۰۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: فاو   تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۱۱/۲۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: بصره   شهرمحل شهادت: فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل   درجه نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد پسر: ۰   تعداد دختر: ۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: خواندن ونوشتن   رشته -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-آبیک–قشلاق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید محمداسماعیل ذوالفقاری نهم شهریور ۱۳۱۲ در روستای قشلاق از توابع شهر آبیک به دنیا آمد.پدرش عبدالحسین و مادرش خدیجه نام داشت .در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت.کارگر شرکت بود.ازدواج کرد.از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.بیست و پنجم بهمن ۱۳۶۴ ، در فاو عراق بر اثر اصابت گلوله به پاها، شهید شد.مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه ی شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; شهادت از دانشگاه حسین (ع) است و ما هم امر رهبر را واجب کفایی دانستیم؛ همان طوری که عاشقْ معشوق را دوست دارد، ما هم از دل و جان میپذیریم.خدایا! تو پشت مَنی در هر سختی و امید مَنی در هر گرفتاری و ذخیره ی مَنی در هر اَمری که برایم پیش آید... تو ولی نعمت مَنی و معبود منی؛ مرا به خودم وامَگذار حتی به یک چشم به هم زدن.به نام خداوند ذات یکتا در زیارت عاشورا می خوانیم: « انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم » ؛ یعنی یا ابا عبدالله الحسین (ع) من تا قیامتْ سِلم و صُلحمْ با هر که با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر که با شما در جنگ است.ای برادران ! ساعتی کوکب بختْ یاری نمود و دست توانای راستین اسلام از سرزمین ایران طلوع نمود؛ یعنی ابراهیم زمان، خمینی بزرگ، معین مستضعفان و کوتاه کننده ی دست ستمگران، خورشیدوار نورش عالَم را فرا گرفته است؛ پس اکنون همه ی شما زُهیر وار، همان طوری که او به یاری حسین (ع) شتافت، شما هم به یاری ابراهیم زمان بشتابید و خون شهدا را پاسداری کنید و به یاری مظلومان بشتابید و با ستمگران بجنگید.الهی که خُرسند و رستگار باشید . (۱۳۱۱۱۵۸) محمداسماعیل ذوالفقاری &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1549&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین ابراهیمی اسپاهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-11T18:22:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین ابراهیمی اسپاهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : بخش : شهرستان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمل استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد &lt;br /&gt;
شغل : اصناف آبادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : علی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : فرمانده رشته &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلی : --------- &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : ابتدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 93 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسته : پیاده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : بتول صبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : جبهه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات : عملیات والفجر 8&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : فاو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1364/11/22&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت خمپاره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : آمل بخش : شهرستان : آمل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : امام زاده ابراهیمتاریخ تدفین : 1364/10/28آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در تاریخ 30/6/1349در آمل به دنیا امد.شهید در خانواده مذهبی و زحمت کش متولد شدند و در کنار پدر و مادر به مسائل دینی و مذهبی را اموخت . تحصیلات را در مقطع ابتدایی ادامه داد و ترک تحصیل کرد در کنار پدر نجاری می کرد .&lt;br /&gt;
از سال پنجم ابتدایی با شروع انقلاب اسلامی و فعالیت انقلابی ادامه تحصیل ندادند.به پدر و مادر بسیار احترام می گذاشت. پسر شوخ طبع و پرجنب و جوشی بود و در کارهای بیرون به پدر و در کارهای منزل به مادر کمک می کرد و همیشه رضایت آن ها را جلب می کرد .در راهپیمایی ها شرکت می کرد و در نگهبانی های شبانه در پایگاه محل فعالیت داشت.&lt;br /&gt;
3بار در تاریخ های 8/5/62 به مدت 1ماه و 13 روزـسپاه آمل ـلشکر 25 کربلا ـ گیلان ـ اموزشی و 22/6/62 به مدت 3 ماه و 15 روز ـسپاه آمل ـ لشکر 25 کربلا ـ غرب ـ مریوان و 12/11/64 به مدت 10 روز ـسپاه آمل ـ لشکر 25 کربلا جنوب به جبهه اعزام شدند. در تاریخ 22/11/64 در فاو  بر اثر انفجار به شهادت رسیدند. ودر تاریخ 28/10/64  در گلزار شهدای امامزاده ابراهیم آمل به خاک سپرده شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مادر شهید : ماه رمضان بود که حسین به دنیا امد پدرش نبود موقع به دنیا آمدنش چون پدرش هر یک ماه می آمد خانه و من تنهایی او را نگه می داشتم . از دوران کودکی تا 18 سالگی اش اتفاقات زیادی برایش افتاد  یک بار تصادف کرد، یکبار غرق شد و یک بار هم برق او را گرفت اما خدا کمک کرد که زنده بماند با بدختی و مستاجری تا سن 18 سالگی بزرگش کردیم و بالاخره در راه خدا شهید شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	آخرین باری که می خواست به جبهه برود  با من خیلی صحبت کرد تا اجازه رفتن به او را دادم و خداوند هم تازه به من فرزندی دیگر داد . از من مبلغی پول برای جبهه خواست به او دادم . صبح وقتی می خواست به جبهه برود  خیلی خوشحال بود  از خوشحالی بند کفشش را نبست  و رفت و دوباره برگشت و گفت وقتی من برگردم این بچه بزرگ می شود  برای بدرقه اش  به کوچه رفتم و گفت نمی خواهد بیایی و این آخرین دیدار ما شد .&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین_ابراهیمی_اسپاهی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان آمل]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%AC%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمدعلی ابراهیمی جمنانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%AC%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-11T18:17:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمدعلی ابراهیمی جمنانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : بخش : شهرستان : قائم شهر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : مجرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : دانش آموزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : محمد ابراهیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : فرمانده دسته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : متوسطه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 86 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسته : غواصی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : مهری جعفری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : جبهه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : هورالعظیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1364/06/01&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت گلوله مستقیم&lt;br /&gt;
شهر : سید نظام قائمشهر بخش : شهرستان : قائم شهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : سید نظام الدینتاریخ تدفین : 1377/08/02آبادی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در تاریخ 2/1/1347 در قائمشهر به دنیا امد.درخانواده ای مومن و معتقد و در دامان پدرومادری مهربان ودلسوز ،با اوضاع اقتصادی که باکاروتلاش مستمروالدین درجهت کسب روزی حلال تامین می شد به رشدوتکامل رسید. تحصیلات را تا مقطع دبیرستان ادامه داد.رفتارش با پدر و مادرش بسیار خوب بود. به حرف شان گوش می داد .شوخ طبع بود و با مادرش شوخی می کرد. مواردی چون پیروزی انقلاب اسلامی،افکار و عقایدحضرت امام خصوصاً پایگاه بسیج در تغییر و تحول او بسیار تاثیرگذار بود.به خاطر رئوف و  مهربان بودنش و اخلاق  خوش ،پدران بچه های محل از او می خواستند که بچه شان با او باشد تا از رفتار و اخلاقش الگو بگیرند.بعدازپیروزی انقلاب اسلامی بافرمان امام مبنی برتشکیل ارتش 20 میلیونی لباس خاکی بسیجی رابرتن کرد ودر سپاه و پایگاه بسیج فعالیت می کرد.&lt;br /&gt;
در درگیری با منافقین حضور داشت  که گهگاهی با صورت زخمی به خانه می آمد. دوره آموزشی را در گهرباران در ساری گذراند. طی دو مرحله سال 63 تا 64 از سپاه قائمشهر لشکر 25 کربلا با عضویت بسیج به منطقه کردستان و جنوب اعزام شد.&lt;br /&gt;
شهید مورخ 1/6/64 در منطقه هورالهویزه بر اثر  اصابت تیر به شهادت رسید.مورخ 2/8/77 در گلزار شهدای سید نظام الدین قائمشهر به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	پدر شهید می گوید: ایشان علاقه زیادی به مدرسه داشت همیشه قبل از این که مدرسه باز شود در مدرسه حضور داشت و تا آخرین سال تحصیلی اش شاگرد نمونه کلاس بود . اوقات فراغتش را اصلاً به بطالت نمی گذراند به ورزش فوتبال و کشتی می پرداخت یا به بچه های کوچکتر از خودش قرآن و نماز یاد می داد .بسیار به مقید به حق و حقوق مردم بود. چنانکه یک بار با اعضای خانواده می خواستیم با ماشین به مشهد برویم در نزدیکی جنگل گلستان چوپانی با دست به من اشاره کرد و می خواست سوالی از من بپرسد . من با شوخی فرمان ماشین را به سمت چوپان گرفتم و چوپان ترسید و از جاده فرار کرد. محمدعلی بسیار ناراحت شد با وجود این که حدود 100 متر از او دور شده بودیم از من خواست که برگردم و ایشان پیاده شدند و چوپان را بغل کرد و بوسید و از این کار من معذرت خواهی کرد. یا زمانی که من داشتم خانه مان را سنگ کاری می کردم به من گفت :«پدر جان این کار را نکنید با این کار عرش خدا به لرزه در می آید . » گفتم چطور ؟ گفت :«الان وضع مردم ما خوب نیست .» گفت: «با این کار شما اذیت می شوند . »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	مادر شهید می گوید : بسیار مهربان و رئوف بود و حاضر بود خودش چیزی نخورد و به برادر و خواهرش بدهد .او همراه استاد قربان به کار بنایی مشغول شد و پولی که از این کار به دست می آورد به آن هایی که وضع مالی شان خوب نبود کمک می کرد در همه حال بسیجی وار زندگی می کرد . چنانکه در منزل پدرش تشک پهن می کردند بسیار ناراحت می شد و می گفت من روی زمین می خوابم مگر بچه هایی که روی زمین می خوابند چه فرقی دارم . یا یک شب پدرش ماهی سفید خرید .آن ماهی سفید را برای ما زهر مار کرد می گفت:« پیرزن با دادن 4 تا تخم مرغ به جبهه کمک می کند . حالا پدر برای ما ماهی سفید خرید بخوریم .من نمی خورم!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	در خصوص امانت داری اش این که یک بار 200 تومان پول پیدا کرد به من گفت مادر من 200 تومان پول پیدا کردم دادم به شخصی در مسجد صبوری تا صاحبش را پیدا کند . این چنین اتفاق خیلی برایش پیش می آمد که حق را رعایت کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمدعلی_ابراهیمی_جمنانی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان مازندران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان قائم شهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B4</id>
		<title>شهید علی اکبر ابراهیمی سیاوش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B4"/>
				<updated>2019-09-11T18:15:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید علی اکبر ابراهیمی سیاوش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مشخصات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : بخش : شهرستان : نكا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنسیت : مرد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : متاهل &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : کشاورزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان : لشگر 25 کربلا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : بسیج &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب : شیعه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دین : اسلام‌‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : محمد صادق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : ابتدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید : 88 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسته : پیاده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : هاجر فلاح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع شهادت : جبهه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات : عملیات کربلای 4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : ام الرصاص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/10/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت : اصابت تیر و ترکش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر : سیاوشکلا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش : شهرستان : نكا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : مازندران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : امام زاده علی اکبرتاریخ تدفین : 1367/10/00&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1326/04/08&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/10/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در سال  1326 در روستای سیاوشکلا ـ نکا به دنیا آمد.شهید در خانواده مذهبی و زحمت کش متولد شد.شهید تا کلاس ششم ابتدایی تحصیل کرده و بعد از آن ترک تحصیل کردند و با پدر به شغل کشاورزی می پرداختند . ایشان در تاریخ  12/7/49 ازدواج کردند. و دارای 4فرزند شدند.به پدر و مادر و همسر و فرزندان بسیار احترام می گذاشت .&lt;br /&gt;
شهید در تظاهرات و پخش اعلامیه فعالیت داشت. ایشان در تاریخ 7/10/65 در شلمچه در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیدند. و پیکر پاکش در امامزاده علی اکبر روستای سیاوشکلا ـ نکا به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	فرزند شهید : پدرم مهربان بود .وقتی مادرم در امور خانه اگر به ما دستور می داد پدرم  ناراحت می شد و خود شخصاً در امور خانه و کارها به ما کمک می کرد اگر مادرم می گفت که من سفره را جمع کنم پدرم به کمک من آمد و با هم سفره را جمع می کردیم.&lt;br /&gt;
•	دختر شهید : رابطه ی پدرم با مادرم بسیار خوب و عالی بود پدرم هیچگاه ، مادرم را ناراحت نمی کرد حتی کوچکترین حرفی  که باعث  رنجش مادرم بشود به مادرم نمی گفت چنان با مادرم رفتار می کرد که تمام افراد محل از زندگی این  دو به خوبی یاد می کنند آن ها یکدیگر  را بسیار دوست داشتند پدرم اجازه نمی داد مادرم کارهای سنگین انجام دهد  همیشه او را یاری می کرد اگر مادربزرگم به مادرم چیزی می گفت پدرم از مادرم عذر خواهی می کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	همسر شهید : خاطره از شهید بسیار است  ولی بهترین خاطره من از شهید  این که شب عروسی ما هوا بسیار سرد و زمستانی بود وهوا برف می بارید و به طوری که بنده به جای کفش عروسی چکمه به پا کرده بودم و به خانه داماد رفتم و این برایم خاطره شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	شهید در بیشتر جمعه ها به نماز جمعه می رفتند و موقع برگشتن از نماز با خود مهمان می آوردند . برای ناهار  به منزل که یک مرتبه دیدم شهید طوسی و پدرشان را برای ناهار به منزل دعوت کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
•	برادر شهید:  بسیارراستگو،شجاع ، امانتدار،خوش اخلاق،باایمان،صبور،مهربان وپایبند به اصول مذهبی ودینی  ومسائل شرعی ازجمله نمازخواندن اول وقت،گرفتن روزه،تلاوت قرآن،دعاورازونیاز بودند . درنمازجماعت حضورداشتندوحق وحقوق دیگران رارعایت می کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت جنگ و درنگ&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید قربان علی زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-09-02T16:43:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهیدقربان علی زاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیتنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* وصیت نامه اول&lt;br /&gt;
بسم رب الشهدا&lt;br /&gt;
در واژه شهادت كلمه وحشت معنى ندارد.&lt;br /&gt;
شهيد مظلوم دكتر بهشتى&lt;br /&gt;
اشهد ان لا اله الا الله، و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان على ولى الله.&lt;br /&gt;
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مپنداريدآنهائي كه‌درراه‌خدا كشته‌مى شوند مرده اندبلكه‌آنها زنده اند و نزد خدايشان روزى مي خورند.&lt;br /&gt;
حمد و سپاس پروردگار متعال كه اولين و آخر الآخرين است و سپاس آن خدائى را كه بخشنده و مهربان است و پوشنده گناهان كبير ماست. سلام خداوند بر پيغمبرخاتم النبين و سلام و درودبر اولياء الله.&lt;br /&gt;
الهى تو را شكر مي كنم تا نيكبخت و كامياب شوم و با شهدائى كه درراه رضا و خشنودى تو در نيستى را كوفتند تا هست شوند، هست شوم .الهى و ايزدا! حمد و سنايم را بپذير و جرائم و گناهانم را ببخش و دريچه رحمت و مغفرت را بروى من با زكن و حال مضطر و پريشانم را به جوار رحمت خود بسوى بهشت راهنمائى كن. سلام و درود بيكران به رهبر و قلب تپيده امت، خمينى بزرگ آن امام و رهبرى كه راهنماى ما به سوى سعادتگاه شهادت و مسلخ عشق بوده و از بركت وجود چنين رهبرى، اين نايب بر حق مهدى (عج) كه چهره واقعى اسلام را بازشناختم و اين پير جماران بود كه راه ضلالت و گمراهى وفسق و فجور را به روى امت ما بست و رهنمون ما بسوى شهادت و سعادت دنيا و آخرت شد .&lt;br /&gt;
•	وصیت نامه دوم &lt;br /&gt;
بيائيد امام را دريابيم گرچه فكر و ذهن ما كوته تر از آن است كه بتوانيد اين پير خوش سيما را در يابیم ولى بيائيد صادقانه تا آنجائى كه ميتوانيم و در توانمان هست به عظمت و بزرگى اين نعمت خدادادی تعمق كنيم. قدر چنين رهبرى را بدانيم و به نصايح اين قائد بزرگ كه بس دلنشين است گوش فرا دهيم واز جان و دل آنها را مورد عمل قرار دهيم که سعادت دنيا و آخرت ماست.&lt;br /&gt;
•	وصیت نامه سوم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام به خانواده عزيزم و تمام فاميل و دوستان و آشنايان و معلمان عزيزم.&lt;br /&gt;
در ابتدا سلام بر شما پدر و مادر مهربان و رنجديده و غم پرورم. سلام مرا بپذيريد و مرا حلال كنيد كه نتوانستم ذره اى از محبت ها و زحمت هاى شما را جبرانم كنم. پدرم و مادرم من فرزند ارشد شما بودم ولى چه فرزندى. مبادا براى شهادتم اشكى بريزید.&lt;br /&gt;
‌براى آمرزش گناهانم اشك بريزيد.&lt;br /&gt;
در دعاها و نمازهايتان طلب آمرزش و مغفرت كنيد. پدرم مبادا روحيه قويت را ببازى و تابع احساسات شوى و دشمنان را شاد كنى. تا آنجا كه مى توانى از اسلام و انقلاب و روحانيت دفاع كن، تا چشم دشمنان كور بشود. مادرم تو را به فاطمه زهرا(س) قسم مى دهم براى شهادتم گريه و زارى مكن. تو بايد افتخار كنى كه فرزندت در راه خدا به اين مقام و راه رسيده و منهم افتخار مى كنم كه در دامان مادرى همچون تو پرورش يافتم و به اين مقام بزرگ نائل گشته ام. مبادا كفران كنى نعمت خدائى را.مبادا كم كنى شكرهاى خود را ، مبادا اجر خود را كم كنى ، ‌ ‌مادر مبادا صبر تو را شيطان ببرد . مادر تو بايد فخر بر عالم بفروشى كه فرزندت جاى مرگ خفت بار و ننگ آور فداى راه حق گرديد و به جاى مرگ در بستر شهيد شربتش را به گوارايى نوشيد. مخور غم مادرم شادى كن براى صبح پيروزى و تعجيل فرج امام زمان كه انشاءالله نزديك است و براى سلامتى رهبر دعا كن .&lt;br /&gt;
و سلام بر شما برادران عزيزم. برادرانم از شما هم طلب حلاليت مى كنم كه نتوانستم رضايت شما را فراهم كنم و شما را به خداى بزرگ مى سپارم و برايتان صبر آرزو مى كنم .&lt;br /&gt;
•	وصیت نامه چهارم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و درآخر چند كلمه با تو اى همسرم كه نتوانستم برايت همسر خوبى باشم، از تو مى خواهم كه مرا ببخشى. اگر ايامى را كه در كنار تو بودم خوبى از من نديدى از تو و خداى تو معذرت مى خواهم و از تو مى خواهم كه دخترم را فاطمه وار پرورش دهى و شما را به خدا اول امام را دعا كنيد و سپس براى آمرزش گناهان من دعا كنيد و در آخر اگر جسدى از من باشد در گلستان شهدا دفن كنيد كه براستى گلستان شهدا باشد كه در ميانشان جاى گيرم و در جمع شهدا محشور شوم. پاك جانان به لقاءالله پيوستند و من از خويشتنِ خويش نااميدم ولى با اين حال به فضل بيكران خدايم نااميد نيستم و دل را به عشق وصال معشوق محبوب اميدوار مى كنم. شور و شوقى در من ايجاد شده كه سبقت دار شهادت را در دل محزون و پرگناهم بوجود آورده كه أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ،&lt;br /&gt;
كه به راستى پاك جانانى به معشوق و معبود نزديكترند كه زودتر به معشوق خود رسيده اند. پس تو اى بنده ذليل و گناهكار خدا، به سوى جانان بشتاب كه شايد مقبول درگاه خداوند شوى. به اميد آنروزيكه در عشقش بسوزم .&lt;br /&gt;
آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند&lt;br /&gt;
فرزند و عيال و خانمان را چه كند&lt;br /&gt;
ديوانه كنى هردو جهانش بخشى&lt;br /&gt;
ديوانه تو هردو جهان را چه كند&lt;br /&gt;
.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://wikishahed.ir/%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87 سایت ویکی شاهد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C</id>
		<title>شهید قاسم نصرالهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-02T16:38:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید قاسم نصرالهی]]&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهاردهم بهمن ماه سال [[۱۳۳۳]] در شهرستان [[خوي]] متولد شد. دوران ابتدائي تا متوسطه را در این شهربه پايان رساند. با تلاش زیاد توانست وارد دانشگاه شود. &lt;br /&gt;
دوران تحصیلات ابتدائي تا متوسطه ي او همزمان با سالهاي سخت حکومت ستم شاهي بود.&lt;br /&gt;
او و خانواده اش نيز مانند میلیونها ایرانی از ظلم وفساد حکومت شاه در امان نبودند,محروميت هاي طاقت فرساي مردم حاكي از آن بود ، اما اين محروميت ها قاسم را بيشتر مقاوم و متعهد ساخت.وقتی به [[تهران]] آمد تا در دانشكده ي مخابرات به ادامه تحصيل بپردازد،در همان روزهاي اول به مبارزات دانشجوئي پيوست.&lt;br /&gt;
سالهاي ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ كه اوج سخت گیری و دیکتاتوری شاه بود،طنين رساي اذانش در دانشکده, همراه با صوتي دلنشين بود همه را به پيوستن صفوف نماز جماعت دعوت مي كرد.&lt;br /&gt;
و این زماني بود كه [[نماز]] به پا داشتن و گرد هم آمدن در [[مسجد]] دانشكده جرم بود و خيلي از مدعیان مذهبی ها،از آمدن به مسجد مي ترسيدند.&lt;br /&gt;
سال ۱۳۵۵ توسط ماموران ساواك دستگير مي شود اما پس از آزادي مجدداً به مبارزات خود ادامه مي دهد . پس از اتمام دانشگاه براي خدمت سربازي به پادگان لويزان اعزام مي شود . اين دوران با اوج گيري حركت انقلاب و صدور فرمان [[امام خميني]](ره)مبني بر ترك پادگان ها به وسيله ي نیروهای مسلح همزمان مي شود . در اين ميان او نيز بنا به وظيفه ي شرعي به [[شهيد حجت الاسلام فضل الله محلاتی]] مراجعه مي كند وبا بیان کارهایی که در پادگان انجام می دهد,از اوکسب تکلیف می کند. ایشان اجازه نمي دهند او از پادگان فرار کند و مي گويند كه براي انتقال اطلاعات پادگان آنجا بماند.&lt;br /&gt;
قاسم با همکاری تعدادی از انقلابی ها در کشتن چندنفر از افسران وابسته به حکومت شاه که در شهادت مردم دست داشتند,شرکت می کند.&lt;br /&gt;
پس از اتمام دوران دانشجوئي و گذراندن خدمت سربازي به استخدام شركت مخابرات [[آذربایجان غربی]] در می آید.&lt;br /&gt;
هنوز اولين فرزندش به دنيا نيامده بود كه عازم جبهه هاي غرب كشور شد.اوبه [[سر پل ذهاب]] و ارتفاعات [[بازي دراز]] رفت تابه دفاع از مرزهای کشور درمقابل متجاوزان بپردازد . او پس از حضور در جبهه های غرب،یکی از اولين حملات را عليه دشمن صورت داد و همراه با رزمندگان پيروز اسلام اولین موفقيت را برای کشورمان در [[جنگ]] نابرابر و تحمیلی به دست آورد ، در آن موقع هنوز در جبهه های جنوب که کانون درگیری ها بود،عملياتي از جانب ایران صورت نگرفته بود.&lt;br /&gt;
بعد از آن راهي جبهه هاي [[كردستان]] شد،جبهه ای كه در آن روزها،سخت ترين شرايط را در پيش رو داشت.نيروهاي ضد انقلاب در شهر ها و جاده ها شرايط ناامني را به وجود آورده بودند.ضد انقلاب سعي داشت تا با جلب توجه مسئولين كشور و اداره كنندگان جنگ به خود،آنها را از توجه به خطوط مقدم [[جبهه]] و روياروئي با دشمن بعثي غافل كند و تزلزلي در اداره کشور ايجاد نمايد.&lt;br /&gt;
اينجا بود كه قاسم با درك چنين شرايطي به كردستان رفت و با به دست آوردن تجربيات جديد ،تا آخرين روزهاي پايان گرفتن جنگ در آ نجا ماند . او ارتفاعات سخت و صعب العبور منطقه كردستان را شناسائي كرده بود . از ارتفاعات بلند مشرف بر مريوان و ارتفاعات دزلي تا ارتفاعات مشرف بر بانه,در آنجا مسئوليت سپاه را نيز به عهده گرفته بود . او با تلاش شبانه روزي و تواني خستگي ناپذير و با بيداري و هوشياري تحسين برانگيز خود مانع هرگونه تحركي بود كه از سوي ضد انقلاب طرح ريزي مي شد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از حضور در [[مريوان]] در سال ۱۳۶۱ ابتدا فرماندهي [[سپاه]] سرو آباد را بر عهده مي گيرد . بعد ازمدتي مسئوليت عقيدتي سياسي سپاه مريوان را عهده&lt;br /&gt;
دار مي شود و بالاخره قائم مقام فرمانده سپاه مريوان مي گردد.&lt;br /&gt;
بعد از آن عازم بانه مي شود و به مدت چهار سال،تا هنگام شهادت در سمت فرمانده سپاه پاسداران این شهر مهم مشغول خدمت مي شود.در دوران خدمت&lt;br /&gt;
در [[بانه]] ،چنان با مردم در مي آميزد و در دلشان جاي مي گيرد كه همه به او عشق مي ورزند. تمام مردم او را حامي و ياور بي ادعا و دلسوز خود مي دانند.&lt;br /&gt;
در تاريخ ۱۲تیرماه ۱۳۶۴ در اطراف شهر بانه,در منطقه سوره كوه با همکاری پس مانده های ضد انقلاب ودشمنان خارجی وجود پر خیروبرکت قاسم نصرالهی از اسلام,ایران بزرگ ومردم بانه گرفته مي شود.او در این روز به ملكوت اعلي پرواز مي كند.پیکر مطهرش سال ها در خاک دشمن می ماندتابعد ازپذيرش قطعنامه و به هنگام تبادل پیکرهای مطهر شهدا با جنازه های دشمن , پيكر پاكش از منطقه شيلي در نزديكي شهر [[پنجوين]] [[عراق]] كه توسط نيروهاي بعثي به خاك سپرده شده بود،خارج و در تاريخ سوم شهريور ماه ۱۳۶۷ ,روزپنجشنبه طي مراسم بي نظير و شايسته،با حضور مردم مخلص و متدين بانه تشيع و پس از يك روز طي مراسمي مشابه در [[بهشت زهرا]]ي [[تهران]] در جوار ساير شهداي گران قدر اسلام آرام گرفت.&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
•	وصیت نامه اول&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
بااقراربه وحدانيت خداوند متعال ونبوت حضرت ختمى مرتبت(ص) وامامت مولاى متقيان على(ع)ويازده فرزند معصومش‌؛وصيت خويش را اعلام ميكنم . دراين برهه خاص از زمان كه ميهن اسلامى ما مورد تجاوز ايادى ونوكر امپرياليسم جهان خوار,آمريكا وصدام خائن قرارگرفته است وحاكميت اسلام به طور جدى درمعرض خطر قرارگرفته ومظلوميت اسلام بيش ازهر زمان جلوه گر ميباشد، ودرپى نداى حسين زمانه اين ولى فقيه كفرستيز,امام خمينى؛ لبيك گويان به جبهه نبرد حق عليه باطل ميروم تا دِين خودرا نسبت به اسلام ادا نموده باشم و ازخداوندلايزال خواهانم كه به ما خلوص نيت عطا فرمايد واعمالمان را عمل صالح گرداند .&lt;br /&gt;
ازمال دنيا مختصر چيزى كه دارم همه متعلق به همسر گرانقدر و صبورم كه رضاى خدا را ب ررضاى خويش ترجيح داد و نيزفرزند خردسالم مجيد مي باشد.درمورد كتابهايم به قدرى كه نياز همسرم باشد بردارد وبقيه را به جهادسازندگى اين ارگان جوشيده ازبطن انقلاب كه خدمت گزارى راستين براى محرومين مي باشد, اهدا مى نمايم .&lt;br /&gt;
•	وصیت نامه دوم &lt;br /&gt;
برادران وخواهران انجمن اسلامی را دعوت به شنيدن وعمل كردن به جمله زيباى [[حضرت على]](ع) که می فرماید:اوصیکُم بِتَقْوَی اللّه‌ وَ نَظمِ اَمْرِکُم &lt;br /&gt;
مى نمايم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
وصیت نامه سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازپدرومادرم كه زحمات زيادى برايم متحمل شده اند حلاليت مى طلبم واميدوارم كه به بزرگى خودشان مرا ببخشند وبه برادران وخواهرانم توصيه مي كنم كه&lt;br /&gt;
همواره ازجبهه حق وامام پشتيبانى بنمايند.اگر دراين راه شهادت نصيبم شد تقاضاى عاجل دارم كه برايم گريه نكنيد واگر خواستيدگريه كنيد به مظلوميت [[امام حسين]](ع) وياران فداكارش گريه كنيد.&lt;br /&gt;
ازهمه دوستان حلاليت مى طلبم ومي خواهم كه اعمالشان را با ضوابط اسلامى منطبق نموده تا راه سعادت جويند,كلام خودرا بااين آيه شريفه:االَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا &lt;br /&gt;
به پايان مي برم وهمه را به خدا مى سپارم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://wikishahed.ir/%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C سایت ویکی شاهد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید تقی نفری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-02T16:36:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: تقی نفری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: نادعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر: معصومه خانم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: بوئین زهرا-قلعه هاشم خان  تاریخ تولد: ۱۳۴۶/۰۹/۰۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: میمک                تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۰۵/۱۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان محل شهادت: ایلام               شهر محل شهادت: مهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد                    درجه: نظامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات: چهارم ابتدائی              رشته:  عملیات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: بنیاد تحت پوشش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزار شهید: قزوین-بوئین زهرا-قلعه هاشم خان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگي نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید تقی نفری هشتم آذر ۱۳۴۶ در روستای قلعه‌هاشم‌خان از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد.پدرش نادعلی،دامدار و کشاورز بود و مادرش معصومه‌خانم نام داشت.تا چهارم ابتدایی درس خواند.به عنوان سرباز ارتش درجبهه حضور یافت.دوازدهم مرداد ۱۳۶۶ در میمک توسط نیروهای عراقی براثر اصابت ترکش به شکم شهید شد.مزار او درگلزار شهدای زادگاهش واقع است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2300 سایت اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:تقی_نفری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید محمداسماعیل محمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-09-02T16:35:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mirdadi9705: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;quot;وصیت‌نامه شهید محمد اسماعیل‌محمدی&amp;quot;&lt;br /&gt;
شهید «محمد اسماعیل محمدی» یکم فروردین ۱۳۳۷ در تهران چشم به جهان گشود. وی با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه حق علیه باطل شد و سرانجام ۲۰ آبان ۱۳۵۹ در سوسنگرد به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;به نام خدا وبا یادخدا و برای خدا مطالب زیر را به عنوان وصیت به عموم مسلمین و متعهدین و مستضعفان جهان می‌نویسم بااین امید که موثر افتد.‌ای قلم ناتوان من بنویس از مسئولیت انسان، از مقام والای آن و وظایف خطیری که برعهده دارد، انسانی که خلیفه خدا بر زمین است.&lt;br /&gt;
انسان اگر طریق کمال به سوی خدا را طی کند از فرشته برتر است، نه این انسانی که درطی قرون با دلایل مختلف که مهمترین آن فراموش کردن خداوند خویش است به پستی گراید و کمال و هدف خود را در ماده و لذایذ حیوانی می‌داند.&lt;br /&gt;
ولی خدای را سپاس در گوشه‌ای از پهنه زمین امامی بزرگوار از سلاله حسین (ع) قیام کرد و بانگ بر سر طاغوتیان و فرعونیان و پیروان شیطان زمانه آورد که‌ ای خودباختگان ،‌ای خودپسندان و خودمحوران که در تاریکی گام بر می‌دارید محکوم به فنا هستید و چون ابراهیم و موسی و جدش محمد (ص) بت‌های دروغین را شکست و به مستضعفان جهان نشان داد که اینان پوچ‌تر از آنند که جایگزین خداوند یکتا در زمین باشند و دعوی خدایی کنند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساجد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&amp;amp;postid=103823 سایت فاتحان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد_اسماعیل_محمدی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	</feed>