<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mohebi9703</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mohebi9703"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Mohebi9703"/>
		<updated>2026-06-05T11:46:18Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%81%D9%88%D8%B1_%D8%AC%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهید غفور جدی اردبیلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%81%D9%88%D8%B1_%D8%AC%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-24T03:35:15Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید غفور جدی اردبیلی زندگینامه سرهنگ 2 خلبان غفورجدی اردبیلی درسال 1324 در خا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید غفور جدی اردبیلی&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
سرهنگ 2 خلبان غفورجدی اردبیلی درسال 1324 در خانواده ای سرشناس در اردبیل چشم به جهان گشود. او پس از طی دوره دبیرستان و پس از قبولی در آزمون ورودی، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی ارتش راه پیدا کرد. در اواخر سال 1348 برای طی دوره تکمیلی به ایالات متحده سفر می کند و در سال 1350 علیرغم تلاش فراوان آمریکایی ها برای جذب و نگهداری وی، به کشور بازمی گردد. وی در سال 55 برای گذراندن دوره ی امنیت پروار یکبار دیگر به ایالات متحده اعظام می شود و در سال 56 پس از بازگشت، به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل می شود که این پایگاه آخرین محل خدمت شهید جدی است. با شروع جنگ تحمیلی در حالی که سمت فرماندهی &lt;br /&gt;
بازرسی و امنیت پرواز پایگاه را بر عهده داشت، فعالانه وارد صحنه ی نبرد حق علیه باطل شد. سرهنگ 2 خلبان، غفور جدی علاقه خاصی به پرواز بر پهنه نیلگون خلیج فارس داشت. او در زمان شهادت در طی 45 روز، 80 پرواز جنگی را در کارنامه پروازی خود ثبت کرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C</id>
		<title>شهید غلام علی ایرانشاهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-19T07:15:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید غلام علی ایرانشاهی تاریخ تولد :1340/03/14 تاریخ شهادت : 1361/04/11  زندگینامه : بسم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید غلام علی ایرانشاهی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/03/14&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/04/11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسمه تعالي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهيدان زنده‌اند الله اكبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنان كه با شما مي جنگند بجنگيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با درود بر ارواح مطهر و پاك شهيدان انقلاب اسلامي، و با درود بر رهبر كبير انقلاب اسلامي امام خميني.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادر شهيد غلام علي ايرانشاهي، در سال 1340 در روستاي ارزقان، در خانواده اي نسبتاً فقير، اما مذهبي، چشم به دنيا گشود و از بدو تولد با امراض كچلي و تراخم مواجه گشت و با زحمات مادر و لطف خدا بهبود يافت تا اين كه در سن 6 سالگي، جهت تحصيل به روستاي فرفهان عازم گرديد و در مدت 6 سال فاصله 4 كيلومتر را با پاي پياده سپري كرد و بعد از 6 سال ابتدايي دوران راهنمايي و دبيرستان را در شهر طي كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمام دوران تحصيل مخارج تحصيل را با كارگري تأمين نمود و در سال آخر دبيرستان بر اثر ظلم و جور رژيم شاهنشاهي به وسيله عوامل سرسپرده، او را تحت فشار قرار داده تا اين كه شهر خود را ترك كرد و به محلات جهت اخذ ديپلم مراجعه كرد، در اين مدت روزها كار مي كرد و شب ها ادامه تحصيل مي داد و ديپلم را در محلات اخذ كرد تا اين كه در اسفند 1359 همگام با شروع جنگ تحميلي به خدمت نظام اعزام شد و دوران آموزشي را با برادر شهيد محمد محمدي به پايان رساند و با به اتمام رسيدن دوران آموزشي به جبهه گيلان غرب اعزام گرديد و در عمليات طلوع فجر جهت آزادي قصر شيرين و فتح قله شياكوه شركت كرده و بر اثر اصابت تركش خمپاره مجروح گرديد و بعد از مداوا مجددا به جبهه بازگشت تا اين كه در تاريخ، 1361/04/11 به لقاء الله پيوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راهش مستدام و روانش پاك&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%DA%AF%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید غلام حسین گودینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%DA%AF%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-19T07:11:02Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید غلامحسین گودینی زندگینامه : بسم الله الرحمن الرحیم  ان الله یحب یقاتلون...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید غلامحسین گودینی&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان الله یحب یقاتلون فی سبیل الله صفا صفا کانهم بنیان مرصوص ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله   تابل احیاء و عند ربهم یرزقون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه پاسدار شهید غلامحسین گودینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید غلامحسین گودینی در سال ۱۳۳۳ در روستای گودین در خانواده ای ضعیف و مستضعف اما مذهبی و با ایمان چشم به جهان گشود   در این خانواده مذهبی به سرپرستی پدر پیر مرد و مادرش بزرگ شده و در حدود ۸ یا ۹ سالگی جهت کمک به پدر خود به شغل چوپانی مشغول شد در سالهای بعد به همراه برادر بزرگش بعنوان راننده مشغول به کار شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید غلامحسین گودینی بعد از چند سال به خدمت سر بازی رفت و بعد از اتمام دوره سربازی به وطن بازگشته و مشغول به رانندگی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۶ همزمان با شروع انقلاب اسلامی این شهید بزرگوار از همان اوائل فعالیت های خود را با پخش پوستر و عکس ها و اعلامیه های امام بر علیه رژیم منفور پهلوی شروع کرد . جوشش و خروش عجیبی که هرگز نمیشود آنرا بر روی صفحه کاغذ آورد در این شهید عزیز دید وجود داشت . در راهپیمائیها همیشه بعنوان سنبل و راهنمای گروه تظاهز کننده گان میدرخشید . آنچنان شعارهای کوبنده ای در اوائل شروع انقلاب که کسی جرات مرگ بر شاه گفتن را نداشت می داد و خوفی از رژیم نداشت تا آنجا که برادران به این شهید بزرگ لقب غلام شاعر داده بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان راهپیمائیها و گفتن درود و صلوات برای امام در آنموقع که در پاریس تشریف داشتند در مسجد محل توسط پلیس دستگیر و زبان روزه ۲۴ ساعت با برادر همرزمش رضا گودینی فرمانده عملیات باختران به زندان رژیم افتادند بعد از چندی آزاد اما همچنان قاطعانه و استوار شعار می داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بعد از چندی در جریان ورود امام امت با جمع آوری چندین تن از برادران به تهران تا از امام استقبال کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با شروع جنگ تحمیلی از طریق شرکت در جبهه بطور مستمر مبارزات خود را علیه صدامیان آغاز کرد نقش شهید گودینی در عملیات ….. نوسود بعنوان فرمانده نقش بسزایی در پیروزی و به دست آوردن قله استراتژیکی ……&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید گودینی در جبهه تنها یک رزمنده جنگجو نبود بلکه یک رزمنده سازنده نیز بود می خواست تا جامعه را بسازد و واقعا نیتش این بود که از همین حالا باید مقدمات ظهور حضرت مهدی را فراهم آورد و آرزوی نهایی خود را پیوستی به جوار قرب الهی می دانست در مرداد ماه ۶۱ به عضویت رسمی سپاه گیلانغرب  در آمد و مبارزات را همچون گذشته ادامه داد تا اینکه فروردین ۶۲ فرارسید فجر دمیدن گرفت و غلام از پی فجر میرفت تا ره گشای دربندان و ستیزی برعلیه تاریکی های صدامی بردارد شهید گودینی با وجود اینکه فرمانده خطوط سومار –گیلانغرب و سرپل ذهاب بود اما با گرفتن مرخصی ۱۰ – ۱۵ روزه عازم جبهه های جنوب شد تا در مرحله اول عملیات والفجر شرکت کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید گودینی در جبهه جنوب به لشکر محمد رسول الله پیوست و همراه با برادرش فرمانده گردان حنین و فرمانده عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باختران در تاریخ ۲۳/۱/۶۲ در این عملیات به معبودشان که نهایت آرزویشان بود رسیدند یادش گرامی راهش پر رهرو باد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به امید پیروزی رزمندگان اسلام برکفر جهانی و طول عمر با برکت یرای امام امت انشاء الله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
واتقو ما ترجعون فیه الی الله ثم توفی کل نفس ما کسبت و هم لا یظلمون              ( سوره البقره آیه ۲۸۰ تا ۲۸۱ )&lt;br /&gt;
مترسید از آن  روزیکه در آن روز بسوی خدا باز گشت می کنید پس هر کسی کاملا پاداش عمل خویش خواهد یافت و بهیچ کسی ستمی نکنند .     قرآن کریم&lt;br /&gt;
با درود وسلام بر امام زمان ( ع ) و بر نایب بر حقش روح ا… و با درود  سلام بر امت حزب … و رزمندگان و مرزداران اسلام وصیتنامه خود راه در تاریخ ۲۸/۱۲/۶۱ در کربلای ایران در جونوب ایران در پادگان دو کوه مینیسم ای عزیزان ما پیام ما این است به امت مسلمان که تمام حرکات و قدمهایتان را فقط و فقط به خاطر خدا باشد و بر نفس خود غلبه کرده و با وحدت کلمه دشمن را در هر کجا که هست خوار و نابود کنید و به منافقان و دیگر گروههای خیر اسلام و خیر خط امام فرصت فعالیت نداده و با سلاح ایمان به جنگ آنان رفته و اسلام راه پیروز وکفررا نابود کنید واسلام وقران و روحانیت را تنها نگذارید که سعادت دنیا وآخرت در این است و ای کاش میتوانستیم صد بار به دست دشمن خدا کشته شوم ودوباره زنده میشودم تا با دشمنان اسلام مبارزه کنم … تا دشمن اسلام بداند مسلمان واقعی چه کسی است . مسلمان واقعی آن مبارزانی هستند که در جبهه جنگ علیه بعثیان جنگ و هر لظحه بر سنگر آنان لززه میاندازند و جسد ناپاک آنان را با خاک ؟؟؟ میکنند ای عزیزان بنده راهم را شناخته ام و با آگا هی در آن گام نهادم این همان راه امام حسین (ع)و سرور شهیدان است؟؟؟ به تداوم پیدا کند و ان شاا… بیاری خداوند تداوم پیدا خواهد کرد این انقلاب مانند سیلی خروشان است چه بخواهند وچه نخواهند راه ؟؟؟ که آن اسلام است خواهید پیش کرفت مگرنه این است  هر کس وهر چیز راکد بماند می کند و ما نیز سلاح خود را دراین دیدم که تحرک داشته باشم تحرک درراه رسید ن به معبود خویش واین رسیدن جز بافداکاری درراه الله ودر نهایت نوشیدن شهد شهادت ؟؟؟ می باسد ما این راه را برکذیدم تا اینکه در این راه استوار بمانم و جانبازی کنم وچه شیرین است هنگا می که ما در این راه بتوانیم به جمع حسین وحسینیا ن بپیوند یم پروردگارا امام را همیشه بیدار وبنیانگذار انقلا ب خونین ایران را از گذند دشمنان حظ بگردان ای عزیزان انسان ؟؟؟خدا نباید چیز دیگری در درونش باشد اگر باشد خطر ناک است  در آخر که هست خود راه شناسد ؟؟؟؟؟؟              درونی انسان راه بباره میکند باید آنچه درون دارید بجزخدا همه راه زیر پا گذاشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا از خدا کمک نگیریم بر خود غالب نخاهیم شود محال است  ؟؟؟؟ ای انسان قدم بر میداری نفس می زنی هر کاری که میکنید بیاد خدا باش تا برخود قالب شوید تا کی باید ندانیم و بر آن که هستیم اقرا نیاوریم اگر به خواهید ونخواهید مردن هست و خاهید  زیر این خاک رفت این خاک این خاک این خاک آنهائی که این کلمه راه میشوند در سر خاک خود راه به اندازند و صورت خود راه روح خاک بگذارند و بگویند خدا خدا خدا  و الی الله بگویند و دیگر قلبها را با همه صاف نمایند ودیگر پشت سر هم قیبت ، توهمت ، افتراح ، دروغ و … نگیند  نگویند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از خدا تلب آمرزش برای این نند؟؟؟ خدا نمایند برای این نند ئی که دیر خدا راه شناختم ای نندگان خدا القتان راه بر دست نفستان ندهیدکه بیچاره میشوید و دست از همچیز بکشید بجز خدا امیدوارم که برادرانی پید ا بشود که در این مود هرفها یی که بند وصیت نموده ایم برای رضای کامل خدا تو صید به دهئید .در بیان امید آن راه داریم که همه به خود بیائند و راه اسلام و قران و امام راه پشه نمائید انشاالله و بار هم خدا راه فرا موش نکنید و در تما کارها یتان خدا راه ناظر ببینید ومسئولیت و سلام خانواده ما مادر با و برادران و  خوا هرم میباشد در ضمن برادر علی مبلغ ۶۰۰۰ هزارتومان بابت خومس و سئم امام بدکارم آن راه بدهئید .از پولی که پیش تان دارم مقدار پولی که پیش تان هست  خود شما میدانی که چقر است  ۱۰۰۰۰ هزار تومان است یا بیرشتر در ضمن مودست ۵ سال نماز و روزه و ۱۱ روز سال ۶۱ روزه ، این ها راه بدکارم یا پول بدهید یا بخیده و ۵ عده سیمان به محمد عباس آبادی بدکارم و لباسهایم که مربوت به سپاه است تویل بدهئید از دوستان بخائید که سر قبر ماه قران و دعای توسل بخانند و از همه وهمه از برادر زاکری دوست نمایت آدرس آن دربین کا غذ ها خانه است میدانی که از ننده هر کسی تلبی دارد بدهئید و دل آنها را به دست بیاوئید و پا برنه ها و یتمان باشید و بیاد خوانه واده شهید و بی سر پرتها وامام وا مت از این ها همه بالاتربیاده خدا خدا خدا  و سلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به امید زیارت کربلا ونجفی      انشا لله                                         غلامحسین گودینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.shohadayekermanshah.ir منبع: سایت شهدای کرما نشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید غلام علی ایرانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-19T07:05:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید غلام علی ایرانی تاریخ تولد :1335/04/05 تاریخ شهادت : 1359/11/22  زندگینامه : بسمه ت...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید غلام علی ایرانی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1335/04/05&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1359/11/22&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
 زندگی‌نامه شهید شهید گرانقدر علامعلی ایرانی فرزند ادینه‌محد به سال 1359 در روستای لورته‌چشمه‌ی قوچان دیده به جهان گشود. خانواده‌ای مذهبی داشت و از همان ابتدا با فرائض دینی و اهمیت آن آشنا گردید. تحصیلات خود را تا حد ابتدایی سپری کرد و پس از آن برای کمک به معاش خانواده مشغول به کار شد و به یاری پدر شتافت. وی که فردی پایبند و معتقد به مفاهیم اسلامی بود، با آغاز جنگ و حمله‌ی ناجوانمردانه‌ی حزب بعث به کشور، راهی جهاد شد و در سال 1359 به فیض شهادت نائل گشت. روحش شاد و راهش پر رهرو باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه 1 :&lt;br /&gt;
نام و نام خانوادگی: غلامعلی ایرانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: ادینه محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: 1335&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: روستای لورته چشمه قوچان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: 1359&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام عزیز را یاری کنید که خدا را یاری کرده اید دوستان و وابستگان عزیز از منافع شخصی خویشتن به خاطر خدا و برای تداوم پیروزی انقلاب و جنگ بگذرید ما یا پیروز می شویم و یا شهید در هر دوحال پیروز هسوصیتنامه شهید غلام علی ایرانی&lt;br /&gt;
وصیت‌نامه 2:&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
 وصیت‌نامه امام عزیز را یاری کنید که خدا را یاری کرده‌اید. دوستان و وابستگان عزیز از منافع شخصیخویشتن به خاطر خدا و برای تداوم پیروزی انقلاب و جنگ بگذرید. ما یا پیروز می‌شویم و یا شهید، در هر دو حال پیروز هستیم.تیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B5%D9%81%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامعلی صفری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B5%D9%81%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-19T07:02:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید غلامعلي صفري  تاريخ تولد: 3/11/1309 تاريخ شهادت : 16/4/1362 محل شهادت : طيانه زندگ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید غلامعلي صفري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ تولد: 3/11/1309&lt;br /&gt;
تاريخ شهادت : 16/4/1362&lt;br /&gt;
محل شهادت : طيانه&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
شهيد غلامعلي صفري درسوم بهمن ماه هزار وسيصد ونه در روستاي سرابكام ديده به جهان گشود.دوران طفوليت وكودكي را در دامان خانواده‌ي مذهبي خود سپري كرد و با تربيت صحيح والدين درس ايثار وعشق را فرا گرفت.&lt;br /&gt;
در دوران جواني با دختري مسلمان ازدواج كرد، ثمره‌ي ازدواجشان شش پسر و سه دختر مي‌باشد. با پيروزي انقلاب اسلامي، دفاع از ارزشهاي انقلاب و راندن ايادي استكبار را از سرزمين خود واجب دانست و به همين منظور به بسيج سپاه پاسداران پيوست و ازهيچ كمكي دريغ نمي‌ورزيد.&lt;br /&gt;
سرانجام در سن 53 سالگي در تاريخ 13/4/1362 دردرگيري باضدانقلابي كه خداوند در قرآن كريم در توصيفشان مي‌فرمايد « درگيري منافقين هميشه از كمين وپشت ديوارها و بدون روبروئي است» بر اثر پرتاب نارنجك آن عوامل خودفروخته زخمي‌و به تهران منتقل شد و بعد از سه روز در تاريخ 16/4/1362 در بيمارستان تهران به فيض عظماي شهادت نائل آمد .&lt;br /&gt;
پيكر مطهرشهيد صفري در روستاي سرابكام به خاك سپرده شده است.&lt;br /&gt;
منبع:سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B2_%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88</id>
		<title>شهید فرامرز اینانلو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B2_%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88"/>
				<updated>2018-07-19T07:01:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی « شهید فرامرز اینانلو تاریخ تولد :1341/09/26 تاریخ شهادت : 1360/11/22 زندگینامه : به نام...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
شهید فرامرز اینانلو&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1341/09/26&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1360/11/22&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن روز که دژخیمان آریا مهری، صحن مقدس فیضیه را مورد حمله دد منشانه خود قرار دادند و طلاب جوانی که به فرمان مرجع عظیم الشان عالم تشیيع، امام خمینی، برای اجرای احکام اسلام، قد برافراشته بودند، به خاک و خون کشيدند، فتیله ای را آتش زدند که در نتیجه به انفجار و بيداري امت حزب الل،ه در سال 1357 منتهی شد و نمرود را که بر تختی از استخوان های پوسیده نیاکان هیتلر و چنگیز نژاد خویش تکیه زده بود و در سایه سر نیزه مزدورانش، امنیتی برای قتل و غارت و چپاول و نابودی آرمان ها و ارزش های والای مکتب سرخ حسینی به دست آورده بود، متزلزل کردند و چون آتشفشانی توفنده و خروشان، بنیاد حکومت دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را درهم فرو ریختند.&lt;br /&gt;
ابراهیم بت شکن، خلیل الله زمان، سلاله پاک رسول الله( ص) در پی حماسه و ایثار و فداکاری بی شائبه ملت غیور مسلمان ایران، پس از پانزده سال پای در وطن گذارد و جمهوری اسلامی را که عصاره خون هزاران لاله و شقایق خونین کفن بود بنیان نهاد.&lt;br /&gt;
شهید فرامرز اینانلو، قطره ای از اقیانوس بیکران عاشقان گمنام قیام خونین 1357 امت حزب الله بود، به سال 1341 در یک خانواده مذهبی و متدین در شهر تندان چشم، به جهان گشود و در سن 5 سالگی پدرش دار فانی را وداع گفت و پس از آن مسئولیت اداره و سرپرستی خانواده، را مادرش به عهده گرفت و برای امرار معاش خانواده در کارخانه کفش ملی مشغول به کار شد اما پس از مدتی به علت بیماری دست از کار کشید ولی از آنجا که مسئولیت امرار معاش فرزندانش را عهده دار بود مجبور شد در کارخانه ونتانا به کار سبکتری مشغول شود.&lt;br /&gt;
شهید فرامرز هم برای کمک خرج خانواده شبانه در مدرسه ابتدايي نظام مافی درس مي خواند و روزها به کارهای متفرقه می پرداخت تا کلاس پنجم ابتدائی را با موفقیت پشت سر گذاشت اما به علت شدت مریضی مادرش، ترک تحصیل کرد و در کارحانه کفش ملی استخدام شد و خود سرپرستی خانواده را به عهده گرفت و شبانه روز تلاش می کرد که خواهر و برادرانش بتوانند درس بخواند تا سربار جامعه نباشند.&lt;br /&gt;
با شروع نهضت اسلامی 1357 علیه نظام ستم شاهی، او هم در صفوف میلیونی مردم، در اکثر تظاهرات و راهپیمائی ها و پخش اعلامیه های حضرت امام، حضور فعال داشت و پس از پیروزی 22 بهمن در سنگر اقتصادی کارخانه، و دیگر صحنه های انقلاب فعالیت می کرد.&lt;br /&gt;
امپریالیزم جهانی که از پیروزی و احیای مکتب اسلام و صدور انقلاب خون بار اسلامی در ایران و منطقه، به هراس افتاده بود از همان اوان این حرکت اسلامی، با توسل به انواع توطئه ها سد راه انقلاب اسلامی شد و پس از ناکامی های پی در پی، حمله نظامی مستقیم، طرح کودتای نوژه ایجاد بلوا و آشوب در کردستان، بلوچستان، آذربایجان و .... و جنگ تحمیلی را توسط صدام، حاکم جائر بغداد، در سر تا سر مرزهای غربی و جنوبی و  آغاز کرد، او که به خیال فتح قادسیه و اشغال سه روزه خوزستان، و اعلام یک حکومت مستقل عربی در جنوب کشور به ایران اسلامی حمله کرد، از اراده آهنین و عزم راسخ غیور مردان پیرو حسین (ع) و لبیک گویان روح الله، خبر نداشت.&lt;br /&gt;
با اولین پیام حسین زمان، مرهمی بر قلوب مضطرب عاشقان انقلاب گذاشت و تمامی مساجد و تکایا به مراکز آموزش و اعزام و جمع آوری تدارکات، براي جبهه های نور علیه ظلمت تبدیل شد و این رزم آوران، درس فراموش نشدنی به دشمنان انقلاب اسلامی دادند، او هم از جمله اسطوره های شجاعت و شهامت ارتش توحید بود که قلبش مالامال از ایمان و چشمانش مواج از عشق الله بود.&lt;br /&gt;
چند ماهی از تجاوز بعثیان به میهن اسلامیمان نگذشته بود که به خدمت مقدس سربازی رفت و پس از یک دوره آموزش فشرده، داوطلبانه عازم صحنه پیکار شد.&lt;br /&gt;
پس از چندین ماه نبرد بی امان با متجاوزین بعثی، در یکی از درگیری ها از خود رشادت های فراوانی نشان داد و چندین نفر از فریب خوردگان صدامی را کشته و در این درگیری بر اثر ترکش خمپاره، از ناحیه دست مجروح گردید و برای مداوا به کرج عزیمت نمود، این آخرین دیدار او با خانواده و دوستانش بود.&lt;br /&gt;
پس از بهبودی نسبی، بلافاصله عازم بیشه شیران زاهدان و وارستگان دانشگاه جبهه شد و در آن روزهای تلخ و تاریک که آبادان در محاصره خصم زبون بود او هم در کنار هزاران دلاور رزم جوی لشگر اسلام، شبانگاه بر قلب دشمن حمله بردند و شراره ای بر پیکر پوسیده شان زدند، فضای عطراگین و معنویت و روحیه شهادت طلبی حاکم بر جبهه ها، باعث شد او در تزکیه نفسش پیروز شود و روح او آن قدر بزرگ شده بود که دیگر نه تنها در کالبدش جای نداشت بلکه دنیا با تمام ظواهر فریبنده و زیبنده اش در برابر او ارزشی نداشت و فقط وصال معشوق برایش منزلت داشت، سپیده دم صبح 1360/11/22 پرنده روحش پرواز کرد و به شهادت رسيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش شاد و يادش گرامي باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%88%D9%86%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید فرزاد حسونی زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%88%D9%86%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2018-07-19T07:00:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید فرزاد حسونی زاده زندگینامه شهید حسونی زاده همیشه در صحنه مبارزه با کفر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید فرزاد حسونی زاده&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
شهید حسونی زاده همیشه در صحنه مبارزه با کفر و نفاق حضور داشت. شهید همیشه در صحنه مبارزه با کفر و نفاق حضور داشت. &lt;br /&gt;
شهید حسونی زاده همیشه در ایام محرم در مراسم سینه زنی شرکت داشت و خواسته اش این بود که مطالبه گر خون امام حسین (ع) باشد و این اشتیاقش بود که سبب دفاع از حرم شد. او رفته بود که زینب (ع) دوباره اسیر نشود و در دورانی که خیلی ها سره از ناسره از تشخیص نمی دانند او رفت و در دفاع از حرم شهید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
تا می توانید جوانان را سمت خود بکشانید و به آنها محبت کنید. جوانان سرمایه های کشورمان هستند. اول محبت کنید با آنها دوست بشوید و بعد با اسلام و شیعه ی علی (ع) آشنایان کنید. شهادت بالاترین سقف ایمان است.&lt;br /&gt;
امیدوارم که همه ی ما دستمان به این سقف الهی برسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی: حجت الاسلام حاجتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت نویدشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C_%D9%85%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AF</id>
		<title>شهید مجتبی یداللهی منفرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C_%D9%85%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AF"/>
				<updated>2018-07-09T02:12:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی « زندگینامه ستوان دوم «شهید مجتبی یداللهی منفرد» متولد 1370 است که در  فروردین 1...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
ستوان دوم «شهید مجتبی یداللهی منفرد» متولد 1370 است که در  فروردین 1395 به شهدای مدافع حرم پیوست. او که یکی از تکاوران زبده تیپ 65 نوهد (نیروی مخصوص ارتش جمهوری اسلامی) از اهالی تهران بوده است، داوطلبانه برای دفاع از حریم آل الله در سوریه حضور پیدا کرد و کنار سایر همرزمانش به شهادت رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه &lt;br /&gt;
به نام او&lt;br /&gt;
ما را مدافعان حرم آفریده اند.&lt;br /&gt;
کلام امیر:من آن افسری را دوست دارم که با ناتوانان و بیچارگان فروتن و با گردن کشان هم چون قهر الهی بی رحم و متکبر باشد.&lt;br /&gt;
ای مالک،&lt;br /&gt;
تا می توانی افسران سپاه را از خانواده های نجیب و دودمان های با شرافت و اصیل انتخاب کن.&lt;br /&gt;
مخصوصا تاریخ پیشینیان و اجداد فرماندهان باید به دقت رسیدگی شود، تا مبادا آلوده نژادان و پست فطرتان به مقام سرداری (ریاست هر قسمت از دولت) رسند و موقیعت حساس افسری را اشغال کنند.&lt;br /&gt;
آری!&lt;br /&gt;
توارث و نژاد در روحیات اشخاص تأثیر به سزا دارد و تربیت خانوادگی شالوده پرورش هایی است که در دبستان اجتماع انجام می شود.&lt;br /&gt;
بنابراین، باید دقت کنی تا افسران نجیب (روسای هر قسمت و دولت) از خانواده های پاک و شریف بر لشکریانت بگماری و نیروهای خود را که عهده دار سنگین ترین وظایف حیاتی کشور مصرند ( فی الحال ایرانی) بیش ازهمه با مهمات فضایل و اخلاق تجهیز کنی.&lt;br /&gt;
یکی از اصول بسیار مهم دین و آئین مسلمانان، اصل ولایت فقیه است که زیر مجموعه امامت محسوب می شود و به گفته نبی مکرم اسلام ( صلی الله علیه و آله) : فقها امنا و معین مردم اند.&lt;br /&gt;
در واقع جوهره فطرت توحید، ولایت است. لذا هر کس که ولایت را مطیع نباشد، توحیدش مورد شک و تردید خواهد بود، چرا که بدون نگاه به ولایت، نگاه به امامت عقیم است.&lt;br /&gt;
امام علی (ع) می فرماید: هر کس در روزگار غیبت بر ولایت ما استوار بماند، خداوند منان پاداش هزار شهید بر وی عطا می نماید.&lt;br /&gt;
و در ادامه حضرت علی (ع) می فرماید: ای مردم، امواج فتنه را با کشتی امام (ولایت) در هم بشکنید. آنان همانند کشتی نوح (ع) برای شمایند.&lt;br /&gt;
و ای مردم؛&lt;br /&gt;
ولایت فقیه هم چون آب حیات است که اگر نباشد، همه ی ما هم چون قطره ای کوچک با اندک حرارتی نابود می شویم، اما اگر این قطرات کوچک به دریای ولایت متصل باشد، فناناپذیر خواهد بود.&lt;br /&gt;
حقیقتا عشق به ولایت، ریشه در تار و پود امت اسلامی دارد و اگر نیم نگاهی به کشورهای اطراف بیاندازیم، متوجه خواهیم شد که اگر از حال تاقیامت سجده شکر برای نعمت ولایت به جا آوریم، حق مطلب را ادا نکرده ایم.&lt;br /&gt;
امروز هر راهی که به ولایت منتهی نشود، بی راهه است. چرا که مردم قطب نمای صراط مستقیم شان را مقام معظم رهبری می دانند و از نظر فطری هم هیچ تفاوتی بین نبی و ولی فقیه وجود ندارد.&lt;br /&gt;
مورد بعدی، استکبار ستیزی است؛&lt;br /&gt;
از آنجا بیان الهی اول کفر ورزیدن به طاغوت و متکبران و بعد ایمان آوردن به خدای متعال است (سوره بقره، آیه 256 و 257)&lt;br /&gt;
و لذا انقلاب اسلامی ایران به نمایندگی از یک مکتب و اعتقاد از طرف هر ملت آزادی خواه جهان، نه فقط یک منطقه جغرافیایی بلکه با تأسی از قیام عاشورای حسینی شناسنامه اش مشهور به شُهر استکبارستیزی است.&lt;br /&gt;
دنیا واقف است که حکومت آمریکا بر پایه غارت و چپاول و نابودی ملل مستضعف بنا شده است.&lt;br /&gt;
برما است که با بصیرت ولایی مان و تحت رهبری ولایت فقیه و ید واحد بودن، ثابت کنیم که زندگی می کنیم، ان شاءالله در سایه عزت و عظمت خداوند متعال.&lt;br /&gt;
آنان دوست نمی خواهند، بلکه مؤید و دنباله رو می خواهند.&lt;br /&gt;
جنگ ما جنگ با آمریکا، جنگ با هویت بوده و هست و خواهد بود. پس باید روزی به توانایی های مان بیشتر بیافزاییم و از آن جا که نبض اقتصادی جهان، به یاری خداوند در دست های ما است، آنان هیچ غلطی نمی توانند بکنند.&lt;br /&gt;
دنیا در مرحله ای است که امواج بیداری ملت ها، کشتی طوفان زده استکبار را درهم خواهد شکست.&lt;br /&gt;
حربن یزید ریاحی یک ربع ساعت متصل به ولایت گردید و آن عظمت را از خود باقی گذاشت، اما لشکریان یزید (کنایه از آن آل سعود) نماز و قرآن می خواندند و صیام و حج می کردند.&lt;br /&gt;
توحید وقتی معنا پیدا می کند که ولایت آن را هم پذیرا باشیم، وگرنه شیطان که رانده شده، به جز یک خطا نکرد.&lt;br /&gt;
افرادی که امروز در مقابل ولایت فقیه جبهه می گیرند، واقفیه های زمانند ما در مقامی نیستیم که از ولایت فقیه پشتیبانی نکنیم، بلکه باید فقط از ایشان اطاعت نماییم.&lt;br /&gt;
ما از تهدیدات خارجی و تحریم ها واهمه ای نداریم، اما باید مراقب زخم خوردگان داخل و ترفند های این و آن باشیم و از آن جا که امام قرآن ناطق است، همیشه بصیرت ولایی مان را ارتقا ببخشیم.&lt;br /&gt;
امام علی (ع) می فرماید: هرکاری که دشمن را به عصبانیت وا دارد، یک حسنه و عمل صالح است.&lt;br /&gt;
و هم چنان مطابق آیه صریح قرآن (سوره محمد، آیه 35) عدم سستی در کار دین و عدم دعوت به صلح با کافران؛ لذا جنگ ما و آمریکا همیشگی و تا ابد ادمه دار خواهد بود.&lt;br /&gt;
همچنین اگر با خدا باشید، او با برترین ابزارها، بزرگ ترین توطئه ها را خنثی خواهد نمود؛ مانند جریان طوفان شن و آمریکا و طبس.&lt;br /&gt;
امام (ره) فرمودند هرگاه شیطان به مدح و ثنای تو برخاست، بترس یا اگر شیطان امروز (آمریکا و هم دستانش) جایی از مسئولین ما تعریف کرد، بترسید و اگر در حال نیش و کنایه و عذاب هستند، بدانید شما به وسط سیبل مقابل (هدف) خورده و هم چنین روش ما با آمریکا، برخورد با گرگ است که اگر گرگ زمان مقاومت کرد، ذره ای عقب نشینی نمی کنیم، وگرنه روز به روز حریص تر می شود.&lt;br /&gt;
مورد بعدی، همه پیرو همه جانبه از نهضت عاشورا و قیام حسینی کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا.&lt;br /&gt;
قال رسول الله (ص): ان قتل الحسین حراره فی قلوب المسلمین (المومنین) و لا تبردوا ابدا.&lt;br /&gt;
عاشورا طلوعی بی غروب است.&lt;br /&gt;
متوکل ملعون بعد از حدود 200 سال خواست نام حسین (ع) را از بین ببرد و عرضه داشت کربلا و محل دفن حضرات را شخم زدند و آب گرفتند تا هیچ اثری از این آثار نماند.&lt;br /&gt;
ولی زهی خیال باطل...&lt;br /&gt;
حقیقتا سیرت قتل امام حسین (ع) در سقیفه بود و صورتش در کربلا.&lt;br /&gt;
وقتی اندیشمندان سایر کشورها، این حرارت چنان در قلب های آنان رسوخ کرده که این چنینی در کتب مختلف ودر بیانات مختلف می گویند.&lt;br /&gt;
اگر خوب فکر کنیم، حضرت سیدالشهدا (ع) از بهترین و برترین نقشه های سیاسی استفاده کرد، چرا که اگر در مدینه می ماندند و همان جا قیام می کردند، الان یک قبر مخروبه در بقیع بود و دیگر پیام آور نهضت آزادی خواه جهان نبود.&lt;br /&gt;
تداوم حیات ما و حیات اسلام مرهون حضرت اباعبدالله (ع) و قیام کربلاست، چرا که فرمودند: من اگر با یزید بیعت کنم، دیگر فاتحه اسلام را باید خواند.&lt;br /&gt;
حسین (ع) یاران را یکی پس از دیگری از دست می داد اما شجاعت و اقتدارش را نه.&lt;br /&gt;
در هر قسمت به هرجا و مقام و مرتبه ای رسیدیم و خواهیم رسید، ان شاءالله از ادب و احترام بر اهل بیت (ع) علی الخصوص در صدر آنان ام ابیها حضرت فاطمه (س) می باشد.&lt;br /&gt;
کسی که مقام فاطمه (س) را درک نماید، گویی مقام شب قدر را درک نموده است.&lt;br /&gt;
اگر در جامعه ای زنان و مردان احساس شخصیت و هویت داشته باشند، آن جامعه زنده و پویا است.&lt;br /&gt;
خوش که حجاب برای دختران و زنان از هر امری مهم تر و همانند صدف که درون آن مروارید زیبا جلوه نمایی کرده است.&lt;br /&gt;
اگر قبر صدیقه طاهره (س) بنا به دلایلی مجهول است، قدر حضرتش را در میان بشریت نگذاریم مجهول بماند و همچنین شاخصه اصلی فاطمه (س)، ولایت پذیری محض ایشان بوده است که تا پایان عمر خود یار و یاور ولایت علی (ع) بود و حق است که اولین مدافع حرم و حریم ولایت را ایشان بنامیم و تمامی مدافعان حرم و حریم ولایت و شهدا و خانواده های محترم شان به ایشان اقتدا نمایند.&lt;br /&gt;
از آن مادر (فاطمه (س)) باید هم هم چین دختری به یادگار بماند که مقتدای همه جهان و جهانیان علی الخصوص مدافعان حرم باشد.&lt;br /&gt;
زینبی که عامل اصلی پیروزی خون بر شمشیر در حادثه کربلا بود که با نقش برجسته خود نشان داد زنان و مادران در متن حوادث مهم تاریخ قرار دارند که حتی در گذر از کنار قتلگاه به امام سجاد (ع) می فرمایند: چرا نگرانید؟ بلندای تاریخ را نظاره گر باشید؛ و امروز این مهم به واقعیت تبدیل شده و خواهدماند در طول تاریخ ابدی که روز به روز و سال به سال دهه محرم و ایام شهادت نه تنها کربلا کربلاست بلکه تمام جهان به عشق و ذات درونی تمام قلوب کربلاست.&lt;br /&gt;
حضرت زینب (س) زبان گویای حماسه عاشورایی است، چرا که همانند ماهی می ماند که از نور خورشید امام حسین (ع) کسب انرژی می نماید.&lt;br /&gt;
حضرت زینب (س) و یاران در اسارت یزیدیان بودند اما برداشت تاریخ چیز دیگری بوده و هست و خواهد بود، چرا که یزیدیان به اسارت شجاعت و صداقت حضرت زینب (س) درآمده بودند.&lt;br /&gt;
خواهرم؛&lt;br /&gt;
هم چون حضرت زینب (س) باشید و با حجاب تان به اسلام ناب محمدی خدمت کنید. زینب (س) دریای معنویت و اخلاص بود و معنای ظاهری ایشان زینت پدر ( زین اب).&lt;br /&gt;
زینت پدری هم چون علی (ع) که خود جلوه ی الگو و مردانگی برای تمام تاریخ بشریت است. همیشه جاهایی احتمال خطا برای مکتب و ایدئولوژی اسلام ناب محمدی (ص) بودند.&lt;br /&gt;
راه علی (ع) صراط مستقیم شان، شاخص دوران فتنه است. علی (ع) را شمشیر ابن ملجم از بین نبرد و اصلا نتوانست از بین ببرد، بلکه تیزی شمشیر آن قدر نبود.&lt;br /&gt;
فرق علی (ع) را جهالت مردم زمانش شکافت و به شهادت رساند، چرا که تیزی جهالت مردم زمان خیلی تیزتر و برنده تر از تیغه شمشیر است.&lt;br /&gt;
امروز دیگر روزین یست که فهم و بصیرت ملت ایران اسلامی آن قدر پایین باشد که ولایت را خانه نشین نماید.&lt;br /&gt;
باید مصداق شعار «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» به واقعیت بپیوندد.&lt;br /&gt;
مراقب باشیم هر کس در هر موقعیت و مکانی در معرض خطر است. حکومت علی (ع) را حب الدنیا فلج نمود.&lt;br /&gt;
نگذاریم حب الدنیا در قلوب رسوخ کند، چرا که حب دنیا رأس کل خطیئه است و سعی کنیم ما دنیا را وسیله کمال انسانیت خود قرار دهیم، نه دنیا ما را وسیله اسارت خویش.&lt;br /&gt;
اگر در هر حال اهل بیت (ع) و همچنین قرآن که کلام وحی است را فراموش نکنیم، بی شک رستگاریم.&lt;br /&gt;
و بی شک تاریخ در حال تکرار است. پس ابتدا خود باید آماده شویم.&lt;br /&gt;
و در انتها عرایضم به پدر و مادر؛&lt;br /&gt;
خداوند در سوره عنکبوت، آیه 8 می فرماید: و وصینا الانسان بوالدینه احسانا.&lt;br /&gt;
پدر مادر، ایثار و تجسم یافته و عشق متبلورند. بوسیدن دست پدر و مادر واجب است.&lt;br /&gt;
دعای پدر و مادر عهدی است که خداوند متعال برای جبران محبت به آن ها به ما عطا می فرماید و هم چنین بالاترین ارتفاع برای سقوط، افتادن از چشمان پدر و مادر است.&lt;br /&gt;
ای دوستان؛&lt;br /&gt;
قلبی که برای پدر و مادر نتپد، همان بهتر که نتپد.&lt;br /&gt;
و بهترین دعا برای آنان عمل صالح فرزندان آنان است و در سپاس و قدردانی از پدر و مادران، علی الخصوص پدر و مادر خودم، همین جمله بس، پدر ها و مادرها بهشتند اگر فرزندان بصیرت داشته باشند.&lt;br /&gt;
جهت سلامتی و خشنودی تمامی پدران و مادران شهدا و هم چنین پدر شهدا حضرت امام (ره) صلوات بلند ختم کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامعلی نادری بنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-09T02:10:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «زندگینامه شهید غلامعلی نادری بنی، چهارم فروردین‌ماه سال ۱۳۴۷ش در خانواده‌...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;زندگینامه&lt;br /&gt;
شهید غلامعلی نادری بنی، چهارم فروردین‌ماه سال ۱۳۴۷ش در خانواده‌ای متوسط در شهر بن چشم به جهان هستی گشود. غلامعلی در خانه‌ای نه‌چندان مجلل و در میان مهر و محبتی بسیار و در دستان و آغوش مادری مهربان و پدری زحمت‌کش و میان خواهران و برادرانی دلسوز و خانواده‌ای متدین، مراحل رشد را طی نمود. شهید نادری بنی پس از سپری نمودن دوره ابتدایی در کمال موفقیت، قدم به مقطع تحصیلی راهنمایی گذاشت و با تحمل رنج و زحمت توانست سال اول راهنمایی را هم به‌خوبی به پایان برساند. درست در همین ایام بود که جرقه عظیمت به جبهه‌های پیکار حق علیه باطل در ذهن شهید نادری بنی زده شد و از آن زمان به‌بعد، تصمیم گرفت که در فعالیت‌های مذهبی از جمله: پخش اعلامیه‌ها و حضور در مسجد و اقامه‌ نماز جماعت بیش از پیش شرکت کند. غلامعلی در بسیج عضو شد و مسئولیت جمع‌آوری و ارسال کمک‌های مردمی اعم از: خوراک و پوشاک و... به میادین نبرد را بر عهده گرفت.&lt;br /&gt;
هم‌چنین، او همراه کمک‌های مردمی، نامه‌هایی را از خانواده‌های متدین رزمندگان اسلام، به دست ایثارگران می‌رساند چرا که او به‌واسطه اقتضای سن و سالش نمی‌توانست به‌طور مستقیم در دفاع مقدس حضور یابد. اما در اواخر سال ۱۳۶۰ش - زمانی که تنها سیزده سال داشت - به‌طور جدی تصمیم گرفت که به‌عنوان رزمنده از مرزهای میهن اسلامی‌اش در برابر کفار بعثی دفاع نماید. همین جدیت باعث شد که چندی بعد راهی جبهه‌های نور گردد. غلامعلی حدود یک سال در جبهه حضور داشت و در این مدت، یک‌بار از ناحیه دست راست دچار مجروحیت شد تا این‌که سرانجام، در تاریخ هفتم مردادماه سال ۱۳۶۱ هجری شمسی طی عملیات رمضان - در سن چهارده سالگی - در شرق بصره به فیض عظیم شهادت نائل گردید و عاشورائی گشت. مزار شهید غلامعلی نادری بنی در گلزار شهدای شهر بن، میعادگاه عاشقان حقیقی جهاد و شهادت در راه خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام امت.&lt;br /&gt;
و با سلام فراوان به روان شهیدان راه الله. پدر و مادر سلام من را از سنگرهای حق بر علیه باطل قبول بفرمایید. امیدوارم همیشه صحیح و سالم و در خدمت اسلام و انقلاب باشید.&lt;br /&gt;
حال که بنابر وظیفه شرعی در حال نبرد با صدامیانم تا از دینم و انقلابم و کشورم دفاع نمایم. از خداوند می خواهم مرا یاری کند تا خدمتی هر چند کوچک برای وطنم انجام دهم و اگر در این راه مقدس شهادت نصیبم گشت برای من هیچ گونه ناراحت نباشید و گریه نکنید و اگر گریه سراغ شما آمد بیاد امام حسین (ع) و مظلومیتش گریه کنید و از مال دنیا چیزی ندارم.&lt;br /&gt;
شما پدر و مادر و برادران و خواهرانم وارث خون من هستید و باید ادامه دهنده راه من که همان راه انبیا و شهدا می باشد و خیلی مستقیم و روشن است باشید. شما از این راه حرکت کنید. در آخر راه من با چهره ی خندان و دلی شاد منتظر شماها هستم و برای شما سفارش می کنم که امام را بهتر بشناسید و از رهنمودهایش اطاعت کنید.&lt;br /&gt;
پدرو مادر چون من جز اینکه به نبرد جنایتکارات شرق و غرب که از آستین صدام به در آمده است راهی ندارم امیدوارم شما هم راهی غیر از این برای من نخواهید.&lt;br /&gt;
مادر مهربان و خواهران عزیزم شما هم به صف مادران تاریخ، زینب های زمان بروید و با خون و اشک و آه پیام خون شهیدان را به گوش جهانیان برسانید و از همه ی شماها می خواهم من را حلال کنید و همیشه به یاد رزمندگان اسلام و خانواده های معظم شهدا باشید و برای من دعا کنید که خیلی محتاج دعا هستم و از کلیه دوستان مخصوصاَ همکلاسی هایم می خواهم من را حلال نمایند.&lt;br /&gt;
به امید ظهور آقا امام زمان (عج) و سلامتی و طول عمر امام و پیروزی حق بر باطل انشاءالل.&lt;br /&gt;
وصیت نامه غلامعلی نادری فرزند نظرعلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C</id>
		<title>شهید غلام رضا فیضی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-09T02:08:02Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید غلامرضا فیضی   زندگینامه : شهید غلامرضا فیضی فرزند محمدعلی، در تاريخ 1346/...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید غلامرضا فیضی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
شهید غلامرضا فیضی فرزند محمدعلی، در تاريخ 1346/02/15 در بخش ششده و قره بلاغ از توابع شهرستان فسا در خانواده ای با ایمان و متعهد به دین اسلام دیده به جهان گشود. پدرش کارگر زحمتکشی بود که با تلاش و كوشش مخارج خانواده چند نفره خود را تأمین می نمود و مادرش زنی عفیف و پاکدامن بود. او در دامان چنین پدر و مادری پرورش یافت تا این که به سن 6 سالگی رسید.&lt;br /&gt;
در این سن به همراه دیگر هم سن و سالانش به مدرسه رفت و دوره ابتدایی را در زادگاهش آغاز نمود. وي توانست پنج سال ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذارد. و ترك تحصيل نموده به شغل کارگری مشغول شد تا پدر را در امر امرار معاش خانواده یاری نمايد. سال ها به همین منوال گذشت تا این که شهید فيضي طبق سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) ازدواج كرد و سپس به خدمت سربازی رفت. او مدت 11 ماه در مناطق جنگی غرب مشغول خدمت بود و یک بار هم دچار موج گرفتگی شد.&lt;br /&gt;
در تاريخ 1366/01/20 بود که در عملیات کربلای 9 در منطقه بابا هادی قصر شیرین بر اثر جراحات وارده مفقود گردید. سال ها از شهادت غلامرضا می گذشت اما خبری از پیکر پاک و مطهرش نبود تا این که در سال 1373 توسط گروه تفحص پيدا شد و در تاريخ 1373/12/08 پیکرش که چند تکه استخوان بيش نبود در گلزار شهدای بخش ششده به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
شهید غلامرضا فیضی فردی با اخلاق و مؤمن بود، به خانواده رسیدگی کامل می کرد، اهل نماز اول وقت، دعا، و فردی انقلابی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات :&lt;br /&gt;
 خاطره از زبان همسر شهید:&lt;br /&gt;
فرزندم به طور ناگهانی دچار بیماری شد، به هر پزشکی مراجعه می کردیم فقط یک جواب به ما می دادند و آن هم این که امیدی به زنده ماندن فرزندتان نیست مگر این که معجزه ای شود، کارم شده بود گریه.&lt;br /&gt;
گریه می کردم و از خداوند شفای فرزندم را می خواستم، رو به عکس غلامرضا می کردم و می گفتم: مرا تنها گذاشتی و رفتی؛ ببین فرزندمان دارد می میرد، کاری کن تو به خدا نزدیکتری از خدا بخواه تا او را شفا دهد. روز به روز حال فرزندم بدتر می شد. با دیدن او از نبود غلامرضا شکایت می کردم و می گفتم: الان که من به تو نیاز دارم کجا رفتی؟&lt;br /&gt;
یک شب کنار فرزندم که در تب می سوخت، خوابیدم. در خواب دیدم که در جایی تاریک ایستاده ام، اطرافم را نگاه می کردم سرگردان بودم ناگهان دری باز شد فردی به داخل آمد، اتاق روشن شد نگاهی کردم تا آن فرد را بشناسم باورم نمی شد غلامرضا بود بچه ای در آغوش داشت تا او را دیدم به طرفش رفتم، لبخندی به من زد و گفت: بیا این هم فرزندمان خداوند او را شفا داد، دیگر گریه نکن و از نبود من پیش خداوند شکایت نکن، من هرگز تو را تنها نگذاشته ام و همیشه با تو هستم.&lt;br /&gt;
فرزندمان را در آغوش گرفتم، انگار اصلا مریض نبوده و تب نداشت و آرام خوابیده بود. همچنان که فرزندم را نگاه می کردم تا آمدم به غلامرضا بگویم مرا ببخش، او رفته بود.&lt;br /&gt;
وقتی از خواب بیدار شدم دستی به بدن فرزندم کشیدم، باورم نمی شد او تب نداشت، خوب خوب شده بود. صبح او را پیش پزشک بردم، پزشک با ناباوری گفت: این معجزه است خداوند او را شفا داده است.&lt;br /&gt;
آن وقت بود که باورم شد اگر چه غلامرضا شهید شده، ولی زنده است و ما را فراموش نکرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه :&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
درود و سلام به روان پاك پیامبر بزرگ اسلام، پایان بخش رسولان و خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله)، و با درود و سلام فراوان به رهبر كبیر انقلاب اسلامى حضرت آیت الله العظمى امام خمینى كه ما را به راه راست هدایت فرمودند و از اسارت طاغوت رهایى بخشیدند و از زیر سلطه شرق و غرب نجات دادند و ما را با كشتى نجات به ساحل كشیدند و از آتش هاى پر حجم دوزخ نجات دادند.&lt;br /&gt;
و با سلام به روان پاك شهداى انقلاب اسلامى كه با خون خود درخت كهن سال اسلام را آبیارى كردند؛ و با سلام و درود به رزمندگان عزیز كه در جبهه هاى حق علیه باطل شركت مى كنند و با دشمنان بعثى به نبرد مشغول مى باشند؛ و با سلام به خانواده هاى معظم شهدا، اسرا، مجروحین و جانبازان كه فرزندان برومند خویش را براى براى دفاع و آزادى میهن عزیز فدا كردند.&lt;br /&gt;
و با سلام به تمامى ملت خداجوى و همیشه در صحنه كشورمان، كه با هوشیارى كامل از جمهورى اسلامى ایران مراقبت مى كنند؛ و با سلام به خواهران و برادران و همشهریان عزیز، وصیت نامه ام را آغاز مى كنم.&lt;br /&gt;
البته من كوچكتر از آنم كه بخواهم پیامى براى شما عزیزان داشته باشم ولى از باب تذكر چند نكته اى را خدمت شما سروران، عرض مى كنم:&lt;br /&gt;
برادران! من به عنوان یك برادر كوچك از شما می خواهم كه با هوشیارى كامل از امام و انقلاب اسلامى ایران دفاع كنید و همیشه گوش به فرمان امام باشید كه فرمان او فرمان قرآن و اسلام است. امام را تنها نگذارید و به گفته هاى او گوش فرا دهید. هرگاه جبهه ها به شما جوانان نیاز پیدا كرد با علاقه و شوق بشتابید و سنگرها را پر كنید و با دشمنان اسلام بجنگید و آنها را نابود بگردانید كه در واقع اینان دشمنان دین و آیین شما هستند.&lt;br /&gt;
خواهران! شما با كامل كردن هر چه بیشتر حجابتان كه خود یك سلاح آتشینى است بر قلب دشمنان و منافقین ضربه وارد مى آورید. حجاب شما خارى است در چشم دشمنان شما. پشت جبهه ها را محكم نگه دارید و همیشه امام را دعا كنید.&lt;br /&gt;
پدر عزیزم! نمى دانم با چه زبانى از تو تشكر كنم. پدرجان! خوب مى فهمم كه بیست سال زحمت كشیدى و با مشكلاتى كه در زندگى داشتیم مرا به مدرسه فرستادى و هر درخواستى را كه از تو داشتم پذیرفتى و برایم انجام دادى. به امید این كه روزى من به تو خدمت كنم و ثمره مرا ببینید ولى افسوس كه من رفتم.&lt;br /&gt;
مادر عزیزم! می دانم كه چطور وصیت نامه بنویسم مگر مى شود كه تو زنده باشى و من وصیت كنم، مادرى كه بیست سال تمام زحمت كشیده شب ها بى خواب مانده و فرزندى را بزرگ كرده آیا مى تواند به همین سادگى مرگ فرزندش را ببیند؟&lt;br /&gt;
مادرجان! اگر شهید شدم گریه و زارى مكن و صبر و حوصله داشته باش كه خداوند رب العالمین است.&lt;br /&gt;
در پایان از تمام برادران و خواهرانى كه در تشییع جنازه ام شركت كردند تشكر مى كنم و اجر آنان را با خداوند بزرگ مى گذارم.&lt;br /&gt;
مرا در گلزار شهداى ششده، در جوار دیگر عزیزان به خاك بسپارید و در شب جمعه برایم دعاى كمیل بخوانید.&lt;br /&gt;
خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار.&lt;br /&gt;
وصیت نامه سرباز غلامرضا فیضى. تاریخ 1365/05/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 منبع: سایت نوید شاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>بحث:شهید علی اکبر شیرودی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-09T02:04:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «زندگینامه وقتی شهید شد 21 سالش بود. روز شهادتش با روز تولدش یکی شد. هنوز به خدم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;زندگینامه&lt;br /&gt;
وقتی شهید شد 21 سالش بود. روز شهادتش با روز تولدش یکی شد. هنوز به خدمت نرفته بود که یک روز به من گفت می خواهم به جبهه بروم. گفت الان جبهه به من نیاز دارد.&lt;br /&gt;
شهید غلامرضا احمدی بسیار با خلوص بود نماز و قرآن خواندنش به جا بود. با خدا بود. می گفت اول باید خدا را مد نظر قرار دهیم. یکبار خواب دیده بود در نماز صبح وقتی خواسته بود سر به سجده بگذارد مُهر به لیوان آب و گل لاله تبدیل شد. تعبیرش را که از روحانی پرسید گفت شهید می شوی ولی کمی طول می کشد.&lt;br /&gt;
از وقتی پنج سالش بود انقدر زیبا بود که پدر بزرگش نمی توانست دل از او بکند. می گفت مثل حضرت یوسف زیبا است. 2 بار در جبهه مجروح شد. یکبار وقتی به خانه آمد دیدیم پاهایش گچ گرفته شده. نماند که پاهایش خوب شود. خیلی زود به جبهه برگشت. اول محرم شهید شد، وقتی پیکرش را آوردند سوم محرم بود، خواستم پیکرش را بازکنم تا ببینمش، اما انگار دست و پایی نداشت. &lt;br /&gt;
چون پیکرش را ندیدیم شایعه های زیادی بود که شاید زنده باشد. غلامرضا برای من یکبار به شهادت نرسید.&lt;br /&gt;
راوی مادر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
غلامرضا برای تربیت فرزندان خواهرش وصیت کرده بود که عباس را همچون حضرت عباس تربیت کنیم تا در راه اسلام دستش را فدا کند و زینب را همچون حضرت زینب (س) که یاری کننده دین باشد.بعد از شهادت وقتی کیفش را باز کردیم مفاتیح الجنانی پیدا شد که خیلی قدیمی بود. داخل آن نوشته شده بود که این مفاتیح هدیه شهیدی است که وصیت کرده بعد از شهادت کتابش به به غلامرضا برسد و بعد شهادت غلامرضا آن را به کربلا ببریم. قسمت شد ما به کربلا رفتیم و با دردسرهای فراوانی آن مفاتیح را به کربلا بردیم.  راوی مادر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار آخری که می خواست به جبهه برود من را آماده کرده بود، از بس با من صحبت می کرد آمادگی شهادتش را داشتم همیشه می گفت دعا کنید شهید شوم، می گفتم من مادر هستم، نمی توانم چنین دعایی کنم، می گفت اگر بدانی چه فیضی در شهادت است دعا می کنی. در آخرین شب هایی که در کنار ما بود یک شب همسرش از خواب بیدار پریده و متوجه نور سفیدی روی سقف شده بود. رد نور را دنبال کرد، دید از صورت غلامرضا است.به من سفارش کرد اگر شهید شدم گریه و زاری نکنم، نکند نگذارم برادرهایم به خدمت نروند، سفارش کرد اسلحه من را باید برادرانم بردارند. راوی مادر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 شش ماه قبل از شهادت خواست همسرش را به خانه ببرد. هرچه گفتیم اجازه بده مراسم عروسی مفصل تری بگیریم گفت عروسی ساده می خواهد. انقدر قدش رشید بود که کت و شلوار حاضری برایش پیدا نمی شد. قرار شد کت و شلواری برایش بدوزند وقتی لباس حاضر شد و به خانه آوردند پاهایم لرزید، دیدم این کت و شلوار را در خواب دیده ام. یک شب قبل از عروسی با من صحبت کرد و گفت مادر برای عروسی سر و صدایی نکنید مردم عزادار فرزندان شهیدشان هستند. هرچقدر گفتیم ریش هایت را بزن گفت مگر همینطوری چه اشکالی دارد. راوی مادر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 یکبار می خواستیم به مشهد برویم تماس گرفتم گفتم قرار است برویم مشهد تو هم بیا، گفت اینجا ماندنم واجب تر است، از من خواست عبایی برایش بخرم که وقت نماز روی دوشش بیندازم. راوی مادر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید غلام رضا احمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-09T01:57:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «زندگینامه وقتی شهید شد 21 سالش بود. روز شهادتش با روز تولدش یکی شد. هنوز به خدم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;زندگینامه&lt;br /&gt;
وقتی شهید شد 21 سالش بود. روز شهادتش با روز تولدش یکی شد. هنوز به خدمت نرفته بود که یک روز به من گفت می خواهم به جبهه بروم. گفت الان جبهه به من نیاز دارد.&lt;br /&gt;
شهید غلامرضا احمدی بسیار با خلوص بود نماز و قرآن خواندنش به جا بود. با خدا بود. می گفت اول باید خدا را مد نظر قرار دهیم. یکبار خواب دیده بود در نماز صبح وقتی خواسته بود سر به سجده بگذارد مُهر به لیوان آب و گل لاله تبدیل شد. تعبیرش را که از روحانی پرسید گفت شهید می شوی ولی کمی طول می کشد.&lt;br /&gt;
از وقتی پنج سالش بود انقدر زیبا بود که پدر بزرگش نمی توانست دل از او بکند. می گفت مثل حضرت یوسف زیبا است. 2 بار در جبهه مجروح شد. یکبار وقتی به خانه آمد دیدیم پاهایش گچ گرفته شده. نماند که پاهایش خوب شود. خیلی زود به جبهه برگشت. اول محرم شهید شد، وقتی پیکرش را آوردند سوم محرم بود، خواستم پیکرش را بازکنم تا ببینمش، اما انگار دست و پایی نداشت. &lt;br /&gt;
چون پیکرش را ندیدیم شایعه های زیادی بود که شاید زنده باشد. غلامرضا برای من یکبار به شهادت نرسید.&lt;br /&gt;
راوی مادر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
غلامرضا برای تربیت فرزندان خواهرش وصیت کرده بود که عباس را همچون حضرت عباس تربیت کنیم تا در راه اسلام دستش را فدا کند و زینب را همچون حضرت زینب (س) که یاری کننده دین باشد.بعد از شهادت وقتی کیفش را باز کردیم مفاتیح الجنانی پیدا شد که خیلی قدیمی بود. داخل آن نوشته شده بود که این مفاتیح هدیه شهیدی است که وصیت کرده بعد از شهادت کتابش به به غلامرضا برسد و بعد شهادت غلامرضا آن را به کربلا ببریم. قسمت شد ما به کربلا رفتیم و با دردسرهای فراوانی آن مفاتیح را به کربلا بردیم.  راوی مادر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار آخری که می خواست به جبهه برود من را آماده کرده بود، از بس با من صحبت می کرد آمادگی شهادتش را داشتم همیشه می گفت دعا کنید شهید شوم، می گفتم من مادر هستم، نمی توانم چنین دعایی کنم، می گفت اگر بدانی چه فیضی در شهادت است دعا می کنی. در آخرین شب هایی که در کنار ما بود یک شب همسرش از خواب بیدار پریده و متوجه نور سفیدی روی سقف شده بود. رد نور را دنبال کرد، دید از صورت غلامرضا است.به من سفارش کرد اگر شهید شدم گریه و زاری نکنم، نکند نگذارم برادرهایم به خدمت نروند، سفارش کرد اسلحه من را باید برادرانم بردارند. راوی مادر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 شش ماه قبل از شهادت خواست همسرش را به خانه ببرد. هرچه گفتیم اجازه بده مراسم عروسی مفصل تری بگیریم گفت عروسی ساده می خواهد. انقدر قدش رشید بود که کت و شلوار حاضری برایش پیدا نمی شد. قرار شد کت و شلواری برایش بدوزند وقتی لباس حاضر شد و به خانه آوردند پاهایم لرزید، دیدم این کت و شلوار را در خواب دیده ام. یک شب قبل از عروسی با من صحبت کرد و گفت مادر برای عروسی سر و صدایی نکنید مردم عزادار فرزندان شهیدشان هستند. هرچقدر گفتیم ریش هایت را بزن گفت مگر همینطوری چه اشکالی دارد. راوی مادر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 یکبار می خواستیم به مشهد برویم تماس گرفتم گفتم قرار است برویم مشهد تو هم بیا، گفت اینجا ماندنم واجب تر است، از من خواست عبایی برایش بخرم که وقت نماز روی دوشش بیندازم. راوی مادر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA%DB%8C</id>
		<title>شهید غلام عباس حکمتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-08T02:13:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید غلام عباس حکمتی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
شهید غلامعباس حکمتی در 15 ماه حاجیان، ذی حجه 1340 در خانواده متوسطی در شهرستان فسا پا به عرصه حیات گذاشت.&lt;br /&gt;
از همان کودکی نور خدايی در وجود عزیزش می درخشید. از وقتی که می توانست حرف بزند و راه برود تلاش می کرد و نتیجه زحمات خود را به دیگران می بخشید. از سن 5 سالگی به شاگردی مشغول شد. حتی پدرش که مغازه داشت آنجا می ایستاد و می گفت: من دوست دارم که برای دیگران کار کنم و پول هایش را جدا در قلکي می ریخت.&lt;br /&gt;
دوران ابتدايي را در دبستان اوحدی فسا به پایان رساند. از هیچ کاری دریغ نداشت فقط تلاش مي کرد. بعضی وقت ها آهسته وارد خانه می شد و در ورودی حياط یک تخت بود كه او بدون زیر انداز روي آن می خوابید و وقتی به او می گفتند: چرا این کار را می کنی؟ به ما جواب سر بالا می داد. هیچ وقت ایراد و بهانه ای به لباس و خوراک و چیزهای دیگري كه نداشت نمي گرفت.&lt;br /&gt;
از همان ابتداي زندگی نیتش پاک بود، همه کارهايش را بدون کینه و ریا انجام می داد و از خدا یاری می خواست. کلاس سوم راهنمايی که بود هوانیروز اصفهان اعلام کرد که جهت تکمیل کادر خود به چند هنرجو احتیاج دارد لذا وی با وجود سن کم تصمیم گرفت که به هوانیروز بپيوندد و هر چه خانواده اصرار کردند تا او را منصرف كنند که نرود و دیپلم بگیرد قبول نکرد.&lt;br /&gt;
تمام مقدمات هوانیروز را با توجه به شرایط سختی که داشت پشت سر گذاشت. چند بار خودش به تهران رفت و آمد تا این که ایراد گرفته بودند که قدش کوتاه است. یک متر خرید و به خانه آورد و مرتب خودش را به در و دیوار آویزان می کرد و قدش را دوباره اندازه می گرفت. با همه اين مشکلات وارد هوانیروز اصفهان شد.&lt;br /&gt;
ابتدا آنها را به لشکرک تهران بردند در آن سرمای طاقت فرسا دوره هوانیروز را گذرانید. در این موقع جريانات انقلاب شروع شد و فرمانده هوانیروز که خسرو داد، ـ طاغوتی بود و به جزای عملش رسید ـ برادران هنرجو به یگان های دیگر و عده ای به هنگ زرهی شیراز منتقل شدند. چند ماهی در شیراز بود که گفت: من باید تا مجرد هستم در بدترین مناطق خدمت کنم زیرا من فعلاً گرفتاری ندارم و هر جا باشم برایم فرق نمی کند.&lt;br /&gt;
آن گاه خود را به اهواز منتقل کرد در همان اوايل انتقال او به اهواز، کردها شورش کردند، مدتی در کردستان مأموریت داشت و دوباره به اهواز منتقل شد وی راننده تانک چیفتن و درجه اش گروهبان یکم بود و در همه حمله ها از جمله حمله بستان، رقابیه، شوش و آبادن حضور داشت. همیشه برای رفتن به خط مقدم جبهه پیشتاز بود و مدت 18 ماه در جبهه خدمت كرد.&lt;br /&gt;
هر بار که به مرخصی می آمد برای همه سوغات می آورد وقتی که در مرخصي بود هر کس جهت کاری به او رجوع می کرد بدون هیچ عذر و بهانه ای برايش انجام مي داد. يك بار كه زخمی شده بود و ترکش به سرش خورده بود به مرخصي آمد و شب نمی توانست بخوابد ولی هر چه اصرار می کردیم صبر کن تا بهتر شوی سپس برو. می گفت: وقت استراحت، به یاری خدا بعد از دوران جنگ است.&lt;br /&gt;
 در منزل و خانه ای که در اهواز گرفته بود چند نوار مذهبی و قرآن با شناسنامه اش گذاشته بود که بعد از شهادتش کسی دنبال شناسنامه او نگردد و با صاحب خانه اش خداحدافظی کرده و یک شماره تلفن هم به آنها داده بود که اگر چنانچه من تا 24 ساعت دیگر به منزل نیامدم به پدر و مادرم تلفن بزنید و بگويید پسرتان شهید شد، بعد از 24 ساعت پسر صاحب خانه از اهواز تلفن زد و گفت: عباس شهید شده است.&lt;br /&gt;
بار آخر که به مرخصی آمد رفتار و کردارش به کلی عوض شده بود از همه خداحافظی کرد یک روز جلو آيینه ایستاده بود و به مادرش گفت: مادر! ناراحت نشو و چيزی است که برای همه پیش می آید و تو هم مادر شهید می شوی. این دفعه خیلی خوشحال بود، وجودش سرشار از عشق و علاقه به شهادت و حضرت امام خميني بود. وقتی امام در تلویزیون سخنرانی می فرمودند: سراپا گوش بود و همیشه می گفت: دلم می خواهد یک بار هم که شده به دیار امام بروم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات :&lt;br /&gt;
خاطره اول (از زبان خانواده شهيد):&lt;br /&gt;
یک روز شهید غلامعباس به همراه تعدادی از سربازان پادگان برای خرید سوغات به بازار اهواز رفته بود. پس از خرید، یکی از سربازان گفته بود، اگر من هم پول داشتم، برای خانواده ام هدیه می خریدم و پست می کردم.&lt;br /&gt;
شهید از این موضوع اطلاع پیدا کرد و بدون این که آن سرباز بفهمد هدایایی برای خانواده آن سرباز خرید، و به اسم سرباز برای خانواده اش پست کرد و با این کار مصداق انفاق در راه خدا را نشان داد و این یکی از اخلاق خوب و پسندیده غلامعباس بود. او همیشه در کار خیر شرکت می کرد و تا توان داشت به همه کمک و ياري می رساند.&lt;br /&gt;
خاطره (دوم) از زبان مادر شهيد:&lt;br /&gt;
اطلاع شهید از شهادتش&lt;br /&gt;
در آخرین مرخصی قبل از شهادتش غلامعباس که کم کم آماده رفتن به جبهه می شد روزی کنارم آمد و گفت: مادر! راستی داری مادر شهید مي شوي!!&lt;br /&gt;
گفتم: مادر! چه می گویی؟ چرا این حرف ها را می زنی؟ ان شاء الله که به سلامت بر می گردی. گفت: مادر ان شاء الله روز ششم عید به خدمت شما می رسم. خداوند خواست که او به قولش عمل کند و ششم فروردین ماه آمد ولی بر بال فرشتگان.&lt;br /&gt;
مادر عزیزم از آمدنم ز پیش تو هر چند دیر شد تو جان منی، کسی ز جان سیر نشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره سوم (از زبان خانواده شهيد):&lt;br /&gt;
غلامعباس در آخرین مرخصی به دیدن خواهرش رفت که به او خیلی علاقه داشت و آن ایام زمانی بود که خواهرش تازه به خانه بخت رفته بود و هر وقت به دیدن خواهرش می رفت و برایش سوغاتی می برد.&lt;br /&gt;
در آخرین مرخصی وقتی به دیدن خواهرش رفت، نیز هدیه ای برایش آورده بود. ولی این بار هدیه اش یک چادر سیاه بود خواهرش از او سوال می کند، چرا چادر سیاه برایم سوغات آورده ای؟ گفت: خواهرجان! ان شاء الله همین چادر را می پوشی و بر سر مزارم در امامزاده حسن (عليه السلام) می آیی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه :&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون؛&lt;br /&gt;
مپندارید آنهایی كه در راه خدا كشته می شوند مرده اند بلكه آنها زنده هستند و در نزد خدایشان روزى مى خورند. (سوره آل عمران/ آيه 169)&lt;br /&gt;
ملتى كه بخواهد حكومت الله در جامعه حكم فرما شود امكان ندارد مگر با یك شرط، و آن شرط این است كه باید شهید بدهد، خون بدهد و هجرت كند. درود و سلام بر تمامى رزمندگان اسلام در كلیه جبهه ها كه براى پیروزى حق بر باطل، مردانه جان بر كف مبارزه مى كنند و درود بر تمامى مادرانى كه توانستند از دامان خود فرزندانى پرورش دهند كه در هر زمان و هر مكانى براى پاسدارى از قرآن و اسلام در راه خدا جانانه آماده باشند.&lt;br /&gt;
اما پدرم و مادرم و برادر و خواهرانم! اگر من به آرزویم رسیدم بعد از من به هیچ وجه برایم گریه نكنید و هیچ گونه ناراحتى به خود راه ندهید و دشمن را خوشحال نكنید زیرا شما توانستید امانتى كه خدا به شما عطا كرده بود به بهترین وجه به درگاه او تقدیم كنید و با صبر و شكیبایى نشان دهید كه فرزند شما از امام حسین (عليه السلام) و فرزندان او والاتر نیست زیرا آنها جان خود را در راه اسلام دادند و ما هم وظیفه داریم كه راه آنها را ادامه دهیم. از تمام اعضاى خانواده مى خواهم كه تا آنجایى كه در توان دارند انقلاب اسلامى را یارى نمایند و پیرو راه امام عزیزمان خمینى كبیر باشند.&lt;br /&gt;
به امید پیروزى هرچه زودتر لشكریان حق‌ علیه باطل&lt;br /&gt;
التماس دعا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نامه ها&lt;br /&gt;
 نامه شهید خطاب به پدر و مادرش:&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
خداوند درود فرست بر محمد و آل محمد و به برکت نام مقدست مرا در زمره شهدا قرار ده. پدر و مادر عزیزم! می دانم زمانی که نوشته هایم را می خوانید من در بین شما نیستم. ولی به خاطر تمام زحماتتان از شما سپاسگذارم. ای مادر! که مرا با رنج فراوان بزرگ کردی، بدون شک تو جزاي خود را از خدای بزرگ خواهی گرفت و اگر من سعادت شهادت را پیدا کردم ناراحت نباش زیرا تو امانت خود را به بهترین نحو به صاحبش برگرداندی و از این رو در برابر پروردگارت سربلند خواهی بود. من راه خدا را پیدا کردم و از این بابت بسیار خشنودم.&lt;br /&gt;
من از دنیا و تعلقات آن دل بریدم و دل به معبودم بستم. امیدوارم مرا پذیرا باشد. پدر و مادر عزیزم! از شما می خواهم برادر و خواهرانم را هر چه بیشتر به خواندن نماز و قرآن، و پیروی از دین تشویق کنید. خواهرانم را به حفظ حجاب و پاکدامنی توصیه می کنم و از آنها می خواهم در حفظ انقلابی که با ریختن خون جوانان وطنم بارور شده کوشا باشند و همواره پشتیبان امام و انقلاب باشند.&lt;br /&gt;
والسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 منبع:سایت نوید شاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA%DB%8C</id>
		<title>شهید غلام عباس حکمتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-08T02:10:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «هید غلام عباس حکمتی   زندگینامه : شهید غلامعباس حکمتی در 15 ماه حاجیان، ذی حجه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;هید غلام عباس حکمتی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
شهید غلامعباس حکمتی در 15 ماه حاجیان، ذی حجه 1340 در خانواده متوسطی در شهرستان فسا پا به عرصه حیات گذاشت.&lt;br /&gt;
از همان کودکی نور خدايی در وجود عزیزش می درخشید. از وقتی که می توانست حرف بزند و راه برود تلاش می کرد و نتیجه زحمات خود را به دیگران می بخشید. از سن 5 سالگی به شاگردی مشغول شد. حتی پدرش که مغازه داشت آنجا می ایستاد و می گفت: من دوست دارم که برای دیگران کار کنم و پول هایش را جدا در قلکي می ریخت.&lt;br /&gt;
دوران ابتدايي را در دبستان اوحدی فسا به پایان رساند. از هیچ کاری دریغ نداشت فقط تلاش مي کرد. بعضی وقت ها آهسته وارد خانه می شد و در ورودی حياط یک تخت بود كه او بدون زیر انداز روي آن می خوابید و وقتی به او می گفتند: چرا این کار را می کنی؟ به ما جواب سر بالا می داد. هیچ وقت ایراد و بهانه ای به لباس و خوراک و چیزهای دیگري كه نداشت نمي گرفت.&lt;br /&gt;
از همان ابتداي زندگی نیتش پاک بود، همه کارهايش را بدون کینه و ریا انجام می داد و از خدا یاری می خواست. کلاس سوم راهنمايی که بود هوانیروز اصفهان اعلام کرد که جهت تکمیل کادر خود به چند هنرجو احتیاج دارد لذا وی با وجود سن کم تصمیم گرفت که به هوانیروز بپيوندد و هر چه خانواده اصرار کردند تا او را منصرف كنند که نرود و دیپلم بگیرد قبول نکرد.&lt;br /&gt;
تمام مقدمات هوانیروز را با توجه به شرایط سختی که داشت پشت سر گذاشت. چند بار خودش به تهران رفت و آمد تا این که ایراد گرفته بودند که قدش کوتاه است. یک متر خرید و به خانه آورد و مرتب خودش را به در و دیوار آویزان می کرد و قدش را دوباره اندازه می گرفت. با همه اين مشکلات وارد هوانیروز اصفهان شد.&lt;br /&gt;
ابتدا آنها را به لشکرک تهران بردند در آن سرمای طاقت فرسا دوره هوانیروز را گذرانید. در این موقع جريانات انقلاب شروع شد و فرمانده هوانیروز که خسرو داد، ـ طاغوتی بود و به جزای عملش رسید ـ برادران هنرجو به یگان های دیگر و عده ای به هنگ زرهی شیراز منتقل شدند. چند ماهی در شیراز بود که گفت: من باید تا مجرد هستم در بدترین مناطق خدمت کنم زیرا من فعلاً گرفتاری ندارم و هر جا باشم برایم فرق نمی کند.&lt;br /&gt;
آن گاه خود را به اهواز منتقل کرد در همان اوايل انتقال او به اهواز، کردها شورش کردند، مدتی در کردستان مأموریت داشت و دوباره به اهواز منتقل شد وی راننده تانک چیفتن و درجه اش گروهبان یکم بود و در همه حمله ها از جمله حمله بستان، رقابیه، شوش و آبادن حضور داشت. همیشه برای رفتن به خط مقدم جبهه پیشتاز بود و مدت 18 ماه در جبهه خدمت كرد.&lt;br /&gt;
هر بار که به مرخصی می آمد برای همه سوغات می آورد وقتی که در مرخصي بود هر کس جهت کاری به او رجوع می کرد بدون هیچ عذر و بهانه ای برايش انجام مي داد. يك بار كه زخمی شده بود و ترکش به سرش خورده بود به مرخصي آمد و شب نمی توانست بخوابد ولی هر چه اصرار می کردیم صبر کن تا بهتر شوی سپس برو. می گفت: وقت استراحت، به یاری خدا بعد از دوران جنگ است.&lt;br /&gt;
 در منزل و خانه ای که در اهواز گرفته بود چند نوار مذهبی و قرآن با شناسنامه اش گذاشته بود که بعد از شهادتش کسی دنبال شناسنامه او نگردد و با صاحب خانه اش خداحدافظی کرده و یک شماره تلفن هم به آنها داده بود که اگر چنانچه من تا 24 ساعت دیگر به منزل نیامدم به پدر و مادرم تلفن بزنید و بگويید پسرتان شهید شد، بعد از 24 ساعت پسر صاحب خانه از اهواز تلفن زد و گفت: عباس شهید شده است.&lt;br /&gt;
بار آخر که به مرخصی آمد رفتار و کردارش به کلی عوض شده بود از همه خداحافظی کرد یک روز جلو آيینه ایستاده بود و به مادرش گفت: مادر! ناراحت نشو و چيزی است که برای همه پیش می آید و تو هم مادر شهید می شوی. این دفعه خیلی خوشحال بود، وجودش سرشار از عشق و علاقه به شهادت و حضرت امام خميني بود. وقتی امام در تلویزیون سخنرانی می فرمودند: سراپا گوش بود و همیشه می گفت: دلم می خواهد یک بار هم که شده به دیار امام بروم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات :&lt;br /&gt;
خاطره اول (از زبان خانواده شهيد):&lt;br /&gt;
یک روز شهید غلامعباس به همراه تعدادی از سربازان پادگان برای خرید سوغات به بازار اهواز رفته بود. پس از خرید، یکی از سربازان گفته بود، اگر من هم پول داشتم، برای خانواده ام هدیه می خریدم و پست می کردم.&lt;br /&gt;
شهید از این موضوع اطلاع پیدا کرد و بدون این که آن سرباز بفهمد هدایایی برای خانواده آن سرباز خرید، و به اسم سرباز برای خانواده اش پست کرد و با این کار مصداق انفاق در راه خدا را نشان داد و این یکی از اخلاق خوب و پسندیده غلامعباس بود. او همیشه در کار خیر شرکت می کرد و تا توان داشت به همه کمک و ياري می رساند.&lt;br /&gt;
خاطره (دوم) از زبان مادر شهيد:&lt;br /&gt;
اطلاع شهید از شهادتش&lt;br /&gt;
در آخرین مرخصی قبل از شهادتش غلامعباس که کم کم آماده رفتن به جبهه می شد روزی کنارم آمد و گفت: مادر! راستی داری مادر شهید مي شوي!!&lt;br /&gt;
گفتم: مادر! چه می گویی؟ چرا این حرف ها را می زنی؟ ان شاء الله که به سلامت بر می گردی. گفت: مادر ان شاء الله روز ششم عید به خدمت شما می رسم. خداوند خواست که او به قولش عمل کند و ششم فروردین ماه آمد ولی بر بال فرشتگان.&lt;br /&gt;
مادر عزیزم از آمدنم ز پیش تو هر چند دیر شد تو جان منی، کسی ز جان سیر نشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره سوم (از زبان خانواده شهيد):&lt;br /&gt;
غلامعباس در آخرین مرخصی به دیدن خواهرش رفت که به او خیلی علاقه داشت و آن ایام زمانی بود که خواهرش تازه به خانه بخت رفته بود و هر وقت به دیدن خواهرش می رفت و برایش سوغاتی می برد.&lt;br /&gt;
در آخرین مرخصی وقتی به دیدن خواهرش رفت، نیز هدیه ای برایش آورده بود. ولی این بار هدیه اش یک چادر سیاه بود خواهرش از او سوال می کند، چرا چادر سیاه برایم سوغات آورده ای؟ گفت: خواهرجان! ان شاء الله همین چادر را می پوشی و بر سر مزارم در امامزاده حسن (عليه السلام) می آیی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه :&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون؛&lt;br /&gt;
مپندارید آنهایی كه در راه خدا كشته می شوند مرده اند بلكه آنها زنده هستند و در نزد خدایشان روزى مى خورند. (سوره آل عمران/ آيه 169)&lt;br /&gt;
ملتى كه بخواهد حكومت الله در جامعه حكم فرما شود امكان ندارد مگر با یك شرط، و آن شرط این است كه باید شهید بدهد، خون بدهد و هجرت كند. درود و سلام بر تمامى رزمندگان اسلام در كلیه جبهه ها كه براى پیروزى حق بر باطل، مردانه جان بر كف مبارزه مى كنند و درود بر تمامى مادرانى كه توانستند از دامان خود فرزندانى پرورش دهند كه در هر زمان و هر مكانى براى پاسدارى از قرآن و اسلام در راه خدا جانانه آماده باشند.&lt;br /&gt;
اما پدرم و مادرم و برادر و خواهرانم! اگر من به آرزویم رسیدم بعد از من به هیچ وجه برایم گریه نكنید و هیچ گونه ناراحتى به خود راه ندهید و دشمن را خوشحال نكنید زیرا شما توانستید امانتى كه خدا به شما عطا كرده بود به بهترین وجه به درگاه او تقدیم كنید و با صبر و شكیبایى نشان دهید كه فرزند شما از امام حسین (عليه السلام) و فرزندان او والاتر نیست زیرا آنها جان خود را در راه اسلام دادند و ما هم وظیفه داریم كه راه آنها را ادامه دهیم. از تمام اعضاى خانواده مى خواهم كه تا آنجایى كه در توان دارند انقلاب اسلامى را یارى نمایند و پیرو راه امام عزیزمان خمینى كبیر باشند.&lt;br /&gt;
به امید پیروزى هرچه زودتر لشكریان حق‌ علیه باطل&lt;br /&gt;
التماس دعا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نامه ها&lt;br /&gt;
 نامه شهید خطاب به پدر و مادرش:&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
خداوند درود فرست بر محمد و آل محمد و به برکت نام مقدست مرا در زمره شهدا قرار ده. پدر و مادر عزیزم! می دانم زمانی که نوشته هایم را می خوانید من در بین شما نیستم. ولی به خاطر تمام زحماتتان از شما سپاسگذارم. ای مادر! که مرا با رنج فراوان بزرگ کردی، بدون شک تو جزاي خود را از خدای بزرگ خواهی گرفت و اگر من سعادت شهادت را پیدا کردم ناراحت نباش زیرا تو امانت خود را به بهترین نحو به صاحبش برگرداندی و از این رو در برابر پروردگارت سربلند خواهی بود. من راه خدا را پیدا کردم و از این بابت بسیار خشنودم.&lt;br /&gt;
من از دنیا و تعلقات آن دل بریدم و دل به معبودم بستم. امیدوارم مرا پذیرا باشد. پدر و مادر عزیزم! از شما می خواهم برادر و خواهرانم را هر چه بیشتر به خواندن نماز و قرآن، و پیروی از دین تشویق کنید. خواهرانم را به حفظ حجاب و پاکدامنی توصیه می کنم و از آنها می خواهم در حفظ انقلابی که با ریختن خون جوانان وطنم بارور شده کوشا باشند و همواره پشتیبان امام و انقلاب باشند.&lt;br /&gt;
والسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 منبع:سایت نوید شاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهید علی باز کاظمیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2018-07-08T02:07:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی « شهید علي باز کاظمیان   زندگینامه : شهید علي باز کاظمیان در خانواده ای پاک و ب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; شهید علي باز کاظمیان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
شهید علي باز کاظمیان در خانواده ای پاک و با ایمان به دنیا آمد. در دوران کودکی به مدرسه رفت و چون پدر خود را از دست داده بود برای امرار معاش خانواده آنها را ياري مي كرد. علاقه عجیبی به لباس مقدس سربازی داشت، همیشه هدفش این بود که به میهن اسلامی خود خدمت کند و از ناموسش دفاع نمايد و نگذارد دشمن به حریم مقدس مملکت اسلامی تجاوز کند. مثل یک کوه استوار و پا برجا بود، از وقتی که به استخدام ارتش در آمد خود را وقف خاک مقدس ايران کرد و در جبهه های نبرد حق علیه باطل مشغول جنگ و ستیز با دشمنان بود.&lt;br /&gt;
سرانجام جنگ ایران و عراق شروع شد، با وعده هایی که به خود داده بود مقاوم و استوار به مبارزه با بعثيون متجاوز پرداخت و شب و روز زیر رگبار توپ و تانک دشمن قرار داشت ولی تن به ذلت و خواری نداد، همیشه خط اول جبهه بود و می گفت: ما پیروزیم. علاقه اش طوری بود که حتی پوتین از پایش بیرون نمی شد تا این که تصمیم گرفت برای خود همسری انتخاب کند و سر و سامانی بگیرد، در تاریخ 1361/01/15 به اتفاق خانواده اش به منزل ما آمد و با خانواده من صحبت کرد. &lt;br /&gt;
پس از صحبت هاي اوليه خانواده ها با هم، با من صحبت کرد و به من گفت: من یک سرباز هستم و شب و روز در جبهه های نبرد حق علیه باطل با کفار می جنگم تا این که ان شاء الله پیروز شویم و ممکن است هر شش ماه یک بار به خانه بیایم و دوست دارم به آرزوی قلبی خودم که همان شهادت است برسم، شهادت براي من یک سعادت است آیا طاقتش را داری؟ من تا آخرين قطره خوني که در بدن دارم، فدای اسلام مي کنم تا اسلام زنده بماند، حتی اگر خدا کمک کند به مسلمانان جهان هم کمک می کنم چون آب و خاک و ناموسم را دوست دارم، اگر از میهن خود دفاع نکنیم شما نمي توانيد این جا راحت بنشینيد. درست فکر کن بعد جواب بده.&lt;br /&gt;
من خوشحال شدم وگفتم: انسان مؤمن و با ایمان از مملکت و ناموس خود دفاع می کند. اي کاش من هم می توانستم در کنار شما باشم و دینم را ادا کنم و من تنها آرزویم این است که یک همسر کاری مثل شما داشته باشم، شهید نگاهی به من کرد و گفت: بعد از من دوست دارم از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) الگو بگیری و زینب گونه زندگی کنی، صبور و مقاوم باشی. در تاریخ 1361/10/30 ازدواجمان سر گرفت و چند روزی از ازدواج ما گذشت و همسرم باز به جبهه برگشت.&lt;br /&gt;
در طی دو ماه و نیم فقط یک بار توانست به دیدن ما بیاید تا این که در تاریخ 1362/01/15 درست یک سال بعد از صحبت هایی که با من کرده بود در جبهه ابوغریب به درجه رفیع شهادت نائل گردید. این شهيد گرامي چقدر پاک و با ایمان بود که دقیقاً یک سال پس از صحبت با من و به آرزوی قلبی خود رسید من هم خوشحال هستم از این که از امتحان الهی پیروز و سربلند بیرون آمد و این برای من یک امتحان بزرگ است.&lt;br /&gt;
تنها یادگاری که از ایشان به جا مانده یک دختر است که 7 ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد و برای من انيس و همدم است، نام او را هم خاطره گذاشتم چون تا زنده ام خاطره ایشان در ذهن باقی است و مي ماند. این برای من یک افتخار بزرگ و فراموش نشدنی است، نام شهید تا ابد باقی و در تاریخ ثبت شده است و من هم امیدوارم بتوانم با نگهداری از فرزندش روح ایشان را شاد کنم و ادامه دهنده راهش باشم. از این خوشحال هستم که من را همسر شهید مي نامند و هر وقت می خواهم آن را قسم دهم به خون پاک خودش قسم می دهم شاید ما را شفاعت کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 منبع: سایت نوید شاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%85%D9%86%D8%AF</id>
		<title>شهید علیرضا فرهمند</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%85%D9%86%D8%AF"/>
				<updated>2018-07-08T02:05:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «زندگینامه شهید علیرضا فرهمند در تاریخ 1345/09/19 در شیراز دیده به جهان گشود و دور...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;زندگینامه&lt;br /&gt;
شهید علیرضا فرهمند در تاریخ 1345/09/19 در شیراز دیده به جهان گشود و دوران کودکی خود را در خانوده ای متدین و مذهبی پشت سر گذاشت.&lt;br /&gt;
علیرضا از همان کودکی، رنج و مشکلات زندگی را با جان خویش لمس کرد و با پشت سر گذاشتن مشقات و سختی های فراوان، به تدریج در محیط پاک و مصفای روستا پروش یافت و به مدرسه رفت. دوران ابتدایی را با موفقیت سپری نمود و سپس راهی مدرسه راهنمایی گردید و تا سوم راهنمایی درس خواند.&lt;br /&gt;
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، عازم جبهه های نبرد شد. او زیاد از سختی های جنگ تعریف نمی کرد و پیوسته اظهار رضایت و خوشحالی می کرد و خداوند را شاکر بود که به او توفیق خدمت و جانفشانی در راه خودش را به وی عطا کرده است.&lt;br /&gt;
شهید علیرضا از ایمان بالایی برخوردار بود. کم حرف می زد و هنگامی که صحبت می کرد، در فکر عمل کردن به آن بود. با خانواده مهربان و رئوف بود و علاقه فراوانی به اهل بیت خصوصاً امام حسین (علیه السلام) داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شهید گرانقدر، همچون کوه ثابت قدم در مقابل دشمنان ایستاد و سرانجام در تاریخ 1365/12/12 در زبیدات، دعوت حق را لبیک گفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%BA%DB%8C%D8%A7%D8%AB_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید علی رضا پیرزاده غیاث آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%BA%DB%8C%D8%A7%D8%AB_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-08T02:03:40Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید علیرضا پیرزاده غیاث آبادی  زندگینامه ستوان دوم شهید علیرضا پیرزاده غیا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید علیرضا پیرزاده غیاث آبادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
ستوان دوم شهید علیرضا پیرزاده غیاث آبادی فردی مومن، متدین، متعهد، و افسری دلاور و لایق بود. در سال 1333 هجری شمسی در روستای غیاث آباد در خانواده ای کشاورز متولد شد، تحصیلات ابتدایی خود را در همان روستا به پایان رسانید و تا سوم متوسطه در بخش نوبندگان در رشته طبیعی در دبیرستان شهید بهشتی ادامه داد. در سال 1352 به استخدام ارتش در آمد و در کنار کارش موفق به اخذ دیپلم گردید. در سال 1357 با خانواده ای نجیب و انقلابی وصلت نمود که ثمره آن 4 فرزند است.&lt;br /&gt;
شهید پيرزاد در زمان ستم شاهی با این که درجه دار ارتش و تحت فشار شدید فرماندهان خود بود، لیکن در تظاهرات با مردم همراه مي شد و هر لحظه در صدد فرار از پادگان بود. زندگی خود را از طریق شغل آزاد تأمين مي کرد که انقلاب پیروز شد. او دارای روحیه ای بلند، قلبی پاک و معتقد به صله ارحام بود، چند روزی که به مرخصي می آمد به افراد فامیل و بستگان سرکشی می نمود و نسبت به فرزندان شهدا بسيار مقيد، و به آنها سركشي می کرد، بارها می گفت: من باید آنها را نوازش کنم تا بعد از من هم بچه هایم را ديگران نوازش نمایند. زندگی ساده ای داشت و علی وار زندگی می کرد و با آگاهی کامل و شناخت منتظر شهادت بود که به این فوز عظیم نائل آمد.&lt;br /&gt;
پس ا ز مدتی در جبهه های غرب مورد اصابت ترکش نارنجک قرار گرفت و مجروح شد و پس از بهبودی مجدداً به جبهه های جنوب مأموریت یافت و تا آخرین لحظه عمر و تا آخرین نفس با دشمنان دین خدا جنگید. سرانجام در تاریخ 1367/04/31 در اثر ترکش گلوله توپ به درجه رفیع شهادت مفتخر گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات :&lt;br /&gt;
 سه نفر از دوستان شهید که در جبهه بودند یک نفر مجرد و دیگری نامزد داشت و سومی که علیرضا بود متاهل بود. اولی که نامزد داشت دوست داشت کنار همسرش باشد. دومی و سومی هم همین طور، علیرضا می گفت: من می خواهم در منزل بمانم و کنار همسرم که باردار است باشم و ببینم که آیا فرزندم دختر است یا پسر؟ راوی همسر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی با هم به اهواز رفتيم و علیرضا مرد نابینايی را دید كه گدایی می کرد، رهگذری مبلغ دو هزار تومان به نابینا داد، نوجوانی پول را برداشت، علیرضا كه ديده بود پسر پول را برداشته مچش را گرفت و او را کتک زد. به پسر گفتم: چه کار به اين پیرمرد داری؟ عليرضا پسر را آزاد کرد و گفت: آخرین بارت باشد که این کار را می کنی و خلاصه پسر راهش را ادامه داد و رفت. راوی همسر شهید &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی با هم به مهمانی رفته بودم و موقعی که با هم راه می رفتیم به من گفت: با من راه نیا و کنار من نشین چون کسانی که همسر ندارند آه می کشند و گناه دارد و من از همان موقع دیگر این کار را نکردم تا زماني كه به شهادت رسيد. راوی همسر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در خطوط مقدم جبهه های جنوب با بعثیون کافر می جنگید. در سال 1360 مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت، مجروح شد و در بیمارستان مدتی بستری بود. سپس به جبهه های جنوب رفت و در سال 1363 جهت تعلیمات نظامی به آموزشگاه افسری راه يافت و پس از پایان دوره موفق به اخذ درجه ستوانی گرديد و به جبهه های غرب کشور عزیمت نمود. راوی همسر شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 منبع: سایت نوید شاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید علی اصغر بابایی زیروانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-08T01:43:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «زندگینامه شهید غریب علی اصغر بابائی زیروانی متولد 1346 زیروان بهشهر که با تنی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;زندگینامه&lt;br /&gt;
شهید غریب علی اصغر بابائی زیروانی متولد 1346 زیروان بهشهر که با تنی مجروح در عملیات غرورآفرین كربلای پنج به اسارت مزدوران بعثی در آمد و پس از حدود دو ماه تحمل درد و عدم رسیدگی پس از مجروحیت در تاریخ 10 / 12 / 1365 در اردوگاه تکریت 11 به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید بابایی در هشتم مرداد ماه 1381 پس از تشییع در مسجد جامع زیروان به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
بِسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم&lt;br /&gt;
یا أیها النبی جاهد الكفار والمنافقین واغلظ علیهم ومأواهم جهنم وبئس المصیر&lt;br /&gt;
 الا ای رسول گرامی اینك با كفار و منافقان به جهاد و كارزار پرداز و بر آنها ( تا ایمان نیاوردند ) سخت گیر بدانكه ماوای آنها دوزخ است كه بسیار بد منزلگاهی است . الهی قلبی محجوب؛ معبودا قلبم را حجاب گرفته من گنهكارم و تحمل دردهای آتش جهنم ات را ندارم بدنم ذلیل است و بارم سنگین فقط تنها روزنه امیدم به رحمت و بخشش و كرمت چشم دوخته است . خدایا چه كسی می تواند تاب تحمل ، الم و دردهائی را كه برای مغضوبین درگاهت در نظر گرفته ای طاقت بیاورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا غریبانه به اولیا خاصه درگاهت قس مات می دهم این بنده ناتوان را جز مغضوبین درگاهت قرار مده. ( آمین )&lt;br /&gt;
بارالها برای اعتلای دینت هجرت را از جان و دل قبول كردیم و از تو م یخواهیم در این راه ما را یاری فرمائی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا عالم را سراسر تاریكی فرا گرفته هر روز زورگویان تاریخ فتنه جدیدی می آفرینند و هر روز حق مظلومی را غاصبان دهر به تاراج می برند و در هر گوشه ای از این جهان صدای ناله دلخراش به گوش می رسد پس چه كسی حقوق این مظلومان را پس خواهد گرفت ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما با تمام یاسها و ناامیدیها باز هم روزن های امید پیدا شده یعنی انقلاب خمینی كبیر و این نور هم بار دیگر از مشرق زمین طلوع كرده و در این دنیای پر هیاهو مظلومان جهان را كه در طول تاریخ مورد ضرب و شتم چكمه پوشانی ، همچون آمریكا و اسرائیل ظالم قرار گرفته اند ، ندا سرمی دهد كه ای مظلومین بپا خیزید باید عنان تاریخ را بدست گیرید و حق خود را از دست ظالمین بستانید و راه هم جز با دادن خون میسر نمی گردد. آری راه حق طلبان روشن ، فقط ایمان می خواهد و ایثار . آری ای برادران و خواهران ، تاریخ شاهد و گواه خوبی است وقایع زیادی را دیده درس عبرتی خوب برای حق طلبان و عاقلان م یباشد و همچنین درس عبرت خوبی برایمان باشد . آری هم رزمان باید به اتفاق جهان را گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای ملت مسلمان پیروز شدن و به هدف رسیدن جز به وحدت میسر واقع نمی گردد . پس ای برادران و خواهران گرامی نخوت و اختلاف و كدورت ها را كنار بگذارید و دست در دست هم دهید و كمی عاقلانه بیندیشید ، چگونه به خود جرات می دهید دست به كارهائی بزنید كه مورد رضای دشمنان باشد . آیا فكر كرده اید خونه ای چه كسانی را زیر پا قرار می دهید ؟ آیا به ناله های معصومانه دختران و پسران خردسال كه پدرشان را از دست داده اند فكر نموده اید ؟ آیا به مادران جوان از دست داده نظاره گر شده اید ؟ پس چرا به خودتان نمی آئید و نمی اندیشید البته در این میان نباید خناسان و روباه صفتان را از یاد برد به هر عللی می خواهند مردم را نسبت به انقلاب بدبین بكنند و برای این كار به انواع و اقسام حیله ها متوسل م یشوند ، پس باید هوشیارانه فكر كرد و تصمیم گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلبی دارم به مسئولین البته من خیلی ، خیلی ، خودم را كوچكتر می دانم و خود را در این مقام نم یدانم ، تذكری بدهم ولی به عنوان فرد مسلمان وظیفه خود دانسته نكاتی را گوشزد نمایم :&lt;br /&gt;
 1- اختلاف سلیقه ها را كنار بگذارید ، با هم برادرانه مصلحت انقلاب و اسلام را در نظر بگیرید ، زیرا ا گر این اختلافات ادامه یابد می شود گفت آفتی است به جان انقلاب .&lt;br /&gt;
-2 به داد مستضعفین و پا برهنه برسید ، تا قبل از آنكه آه مظلومی همانند سیل بنیان كن همه چیز را با خود ببرد . -3 به مقتدای زمان یعنی خمینی كبیر ، گوش بفرمان باشید تا به انقلاب و اسلام آسیب نرسد.&lt;br /&gt;
چند كلامی با برادران بسیجی ام دارم ، خصوص ا بسیج مركزی بهشهر ، در گزینش افراد تمام جنبه ها را مدنظر قرار دهید ،( مخصوصاً در محل زیروان ) مسائلی گذشته كه موجب رنجش و بدبینی اهالی محل شده است و این معضل برطرف نشده و موجب ناراحتی برادران جبهه ای&lt;br /&gt;
شده است و اما ، پیام من به برادران بسیجی محله ام ، امام و انقلاب را تنها نگذارید ، مسجدها را همچنان كه به عنوان پایگاه اسلامی می باشد خالی نگذارید و همیشه سعی كنید در نماز جماعت و جمعه شركت فعال داشته باشید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلبی دارم برای برادران انجمن اسلامی محله ام :&lt;br /&gt;
انجمن اسلامی نهادی خودجوش و از بطن ملت می باشد . سعی كنید همچنانكه در راه اسلام تبلیغات و فعالیت داشته اید و جوانان را رهنمون شده اید به كارهایتان ادامه دهید ، چون انجمن اسلامی نقش سازنده در محل دارد و در مسائل اخلاقی و اسلامی كوشا باشید .چند كلامی ، با هم محلی هایم ، سخن دارم ا گر بدی  من دیدید مرا حلالم كنید و اشتباهات مرا مورد عفو و بخشش خود قرار دهید ، ا گر هر چیزی از من می خواستید دریافت ننموده اید؛ بدون هیچگونه خجالتی به پدرم رجوع نمایید و ا گر نه كسی از من راضی نباشد روحم همیشه در عذاب خواهم بود . و به جوانان غیور هم محلی ام سفارش می نمایم مسجد ها را خالی نگذارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند كلامی با خانواده ام&lt;br /&gt;
پدر عزیزم ، من م یدانم از دست دادن فرزند برای یك پدر چقدر گران تمام می شود و دوری از آن برایش مشكل می باشد ، ولی باتمام مشكلات باید قبول كرد كه مصلحت خدا و اسلام از همه چیز برایم مهم تر می باشد و سرنوشت انسان هر چه باشد در لوح محفوظ رقم زده است و انسان سرنوشتی را كه خدا تعیین نموده ، می بایست طی نماید . این كلامی است كه بارها از شما شنیدم و از پیشگاهت عذر می طلبم كه نتوانستم فرد مفیدی برایت باشم و بعضی از مواقع سخنانت را نشنید  می گرفتم و شاید از بعضی از كارها سرباز م یزدم ، واقعاً احساس شرمندگی می نمایم ، از شما خواهش می نمایم فرزند حقیرت را حلال كن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و شما ای مادرم این را به خوبی می دانم كه با فقدان من مصیبتی بزرگ برای شما فراهم می شود ، زیرا برای بزرگ نمودن من چه مصیبتها و مرارتها را كه نكشیدی ، شما خودت برای من تعریف میك‌ردی كه از شیره جانت مایه گذاشتی ، تا مرا بزرگ نمائی تا در هنگام پیری عصای دستت باشم ، ولی چه كنیم طوفان حوادث مرا از تو جدا نموده كه واقعاً در پیشگاهت شرمنده ام . چند كلم های برای حسین كوچكم ، پیام دارم : انشاءالله بزرگ كه شدی مبادا پدر را تنها بگذاری و ادامه دهنده راهم باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند كلمه ای با خواهرانم دارم : در مرگ من شیون مكنید ، خویشتندار باشید ، همچنان مانند زینب كبری (س) كه تمام بلاها را به جان خرید و همانند او مثل كوه استوار باشید . شما هم صبر پیشه كنید و در عزای من گریه و زاری سر ندهید و همچنان سنگر حجاب را كه مهمترین دژ برای زن مسلمان است ، حفظ نمایید . در آخر برای تمام فامیلان سلام می فرستم و خانواده ام را تنها نگذارید و از همه شما عذر می طلبم و احترام یكدیگر را حفظ نمائید در خوشی و سختی ها كمك و یار یكدیگر باشید از همه التماس دعا دارم .&lt;br /&gt;
(( والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته))&lt;br /&gt;
تاریخ : 1/ 10 / 6&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%AF_%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7</id>
		<title>شهیداحد افرا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%AF_%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7"/>
				<updated>2018-07-03T02:31:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی « شهید احد افرا تاریخ تولد :1340/01/02 تاریخ شهادت : 1361/01/05  زندگینامه : بسمه تعالی  ش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
شهید احد افرا&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/01/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/01/05&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
 شهید والامقام احد افرا، در سال 1340 در شهر هشترود در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود، تحصیلات خویش را در همان محله ادامه داد، به امام بسیار عشق می ورزید و در راهپیمایی ها و تظاهرات ها شرکت مستمر داشت.&lt;br /&gt;
سرانجام به خدمت مقدس سربازی اعزام گشت، در تاریخ، 1359/07/17 به یکی از پادگان های آموزشی رفت و پس از آموزش های لازم، در رسته پیاده، در لشگر 21 حمزه به مقاومت در برابر دشمن پرداخت که در تاریخ، 1361/01/01 در همان منطقه، شربت شهادت را نوشید.&lt;br /&gt;
روحش شاد و يادش گرامي باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد اکابری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-01T03:49:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید محمد اکابری تاریخ تولد :1371/02/21 تاریخ شهادت : 1361/01/05  زندگینامه 1 : بسمه تعال...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمد اکابری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1371/02/21&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/01/05&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه 1 :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
شهید در سال 1341 در روستای زشک چشم به جهان گشود او بعلت فقر مالی خانواده تا کلاس ششم ابتدایی درسش را ادامه داد و د رکنار پدرش به کار کشاورزی پرداخت وی بعد فکر کرد که اگر به امر قالی بافی بپردازد بیشتر به خانواده خود می تواند کمک کند از این بو به قالی بافی رفت. او درزمان انقلاب تاحدود ی به تظاهرات می آمد و همگام با ملت حزب الله در راهپیمایی ها شرکت می کرد. شهید بعد از انقلاب حس کرد که اسلام نیاز به نیرو دارد. از این رو به خدمت مقدس سرباز ی روی آورد و درحین خدمت یک بار درجبهه دچار موج انفجا رشده بود. و درآخرین نامه های خود به پدر ش اینطور نوشته بود. که پدر مبادا دست از این انقلاب برداری و امام را تنها بگذاری تا اینکه سرانجام درسال 1361 در حمله مقدس فتح المبین بر اثر اصابت ترکش به سر به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه 2 :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
 زندگی‌نامه شهید شهيد بزرگوار اسلام به سال 1340 در روستای زشک از خانواده‌اي زحمتكش و مذهبي ديده به جهان گشود. پس از طي دوران كودكي خويش در آغوش گرم و پرمهر خانواده‌اي فداكار در هفت سالگي وارد دبستان شد و پس از دریافت گواهینامه‌ی سیکل، ترك تحصيل نمود و به كار مشغول گرديد تا به اين وسيله گوشه‌اي از هزينه‌ی پربار زندگي را بر عهده گيرد و قسمتي از زحمات بي‌شائبه‌ی پدرش را جبران نمايد. او بسيار خوش‌اخلاق و خوش‌برخورد بود و به همه احترام مي‌گذاشت. وی براي والدينش احترام خاصي قائل بوده و هميشه در انجام كارها، به ديگران كمك و ياري مي‌رساند و بسيار صبور و مهربان و متواضع بود. در زمان اوج‌گيري انقلاب همانند ديگر جوانان غيور و شجاع اين مرز و بوم در اكثر راهپيمايي‌ها و تظاهرات شركت فعال داشت و پس از پيروزي انقلاب نيز همواره در صحنه حضور داشت. با شروع جنگ تحميلي به خدمت مقدس سربازي فراخوانده شد و لباس خدمت را بر تن کرد. وی پس از سپری کردن آموزش‌هاي لازم به جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل اعزام گرديد و پس از رزم بي‌امان و حماسه‌آفريني‌هاي بسيار سرانجام در سال 1361 در عملیات بیت‌المقدس بر اثر اصابت ترکش به درجه‌ی رفيع شهادت نائل گرديد و به ملكوت اعلاء پيوست. روحش با شهدای کربلا محشور باد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
خاطره ای که از شهید برایم باقی مانده این است که یک سال جلوتر از اینکه به شهادت برسد و به من گفت پدرجان مرا داماد کن که آرزوی دامادی به دلم نماند. چو ن من به سربازی بروم شهید می شوم و در نامه هایش به من سفارش می کرد که از دین و قرآن و امام حمایت کنم و دست از این ها برندارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید فریدون امیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-01T03:47:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید فریدون امیدی تاریخ تولد :1345/03/01 تاریخ شهادت : 1365/01/29  زندگینامه : شهید فرید...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید فریدون امیدی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1345/03/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/01/29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
شهید فریدون امیدی، در سال 1345، در خانواده ای مذهبی، در شهرستان كرج دیده به جهان گشود؛ دوره طفولیت را در كنار كانون گرم خانواده پشت سرگذاشت و برای فراگیری علم و معرفت، وارد مدرسه شد؛ او دوران تحصیل ابتدايی را در مدرسه جنیدی و دوران راهنمايی را در مدرسه معلم طی نمود، ولی از آن پس به دلیل مشكلات و گرفتاری های اقتصادی، و كمبود درآمد خانواده، مجبور به ترك تحصیل شد.&lt;br /&gt;
او برای تأمین بخشی از مخارج خانواده مشغول به كار شد و بعد از چند سال، در حرفه آهنگری و درب و پنجره سازی، مهارت كسب كرد. قبل از انقلاب با وجود این كه نوجوانی بیش نبود ولی به همراه والدین و امت شهیدپرور، در تظاهرات و راهپیمايی ها بر علیه رژیم منحوس پهلوی، شركت می كرد و بعد از پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی، به عضویت بسیج سپاه پاسداران در آمد و از آن پس فعالیت های سیاسی اجتماعی و انقلابی خود را در پایگاه مقاومت و مسجد المهدی اسلام آباد كرج، شروع نمود.&lt;br /&gt;
در شبانه روز ساعاتی از اوقات خود را صرف پاسداری از ارزش های والای انقلاب، و مبارزه با گروهك ها و ضد انقلابیون می نمود، او از لحاظ اخلاقی، بسیار مهربان و رئوف، و از لحاظ اعتقادی، جوانی متعهد و متدین بود، رفتارش با خانواده و دیگران ستودنی و ارزشمند بود، اوقات فراغت خود را با مطالعه كتب مفید و سودمند در منزل و كتابخانه عمومی شهر پر می كرد.&lt;br /&gt;
پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی، در سال 1364 براي خدمت سربازی عازم جبهه های حق علیه باطل شد تا ضمن یاری رزمندگان كفرستیز اسلام، با دشمنان متجاوز بعثی، به جنگ و جهاد بپردازد و سرانجام پس از مدتی نبرد بی امان با عوامل كفر و استكبار جهانی، در منطقه عملیاتی عین خوش، و در عملیات غرور آفرین والفجر به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D9%BE%D9%88%D9%86%DA%A9%DB%8C</id>
		<title>شهید قاسم اکبرپونکی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D9%BE%D9%88%D9%86%DA%A9%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-01T03:46:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید قاسم اکبرپونکی تاریخ تولد :1341/09/01 تاریخ شهادت : 1361/08/13  زندگینامه : بسم الل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید قاسم اکبرپونکی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1341/09/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/08/13&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم                           &lt;br /&gt;
                                                      &lt;br /&gt;
خلاصه اي از زندگي شهيد&lt;br /&gt;
شهيد قاسم اكبر پونكي در نيمه شب اول آذر سال 1341 در روستاي محمود آباد شهر ري، در خانواده اي كشاورز و متدين به دنيا آمد و با عشق به بزرگ پرچمدار مكتب اهل بيت حضرت عباس رشد كرد؛ پسر سوم خانواده بود و نامش را از نام امام حسن (ع)، مجتبي گرفتند؛ از همان كودكي در كنار پدر و برادران علاوه بر تحصيل، در كار باغداري و كشاورزي كمك مي كرد؛ در اين بين از ورزش غافل نماند و در رشته كونگ‌فو موفقيت هايي به دست آورد.&lt;br /&gt;
در سال 1354 دوراني كه نخست وزير شاه معدوم طرح 25 ساله خارج از بافت شهر را آزاد اعلام كرد، ساخت و سازها زياد شد و قاسم همراه برادرانش به بازار كار شتافت و پس از آزمودن چند شغل، در همان سن نوجواني، سرانجام كار آهنگري و در و پنجره سازي را براي خود برگزيد؛ به رقم تلاش و فعاليتي كه براي تامين معيشت خود انجام داد سطح كيفي تحصيلاتش كاهش يافت و نتوانست بيشتر از دوم راهنمايي ادامه دهد.&lt;br /&gt;
او به اندازه سر سوزن به دنيا و مال دنيا علاقه اي نداشت و مقداري از دستمزد خود را به پدر و مادر تقديم مي كرد و مقداري از آن را به مسجد و حسينيه محل اهدا مي نمود؛ هنوز به سن بلوغ نرسيده بود كه به سفارش پدر، نماز اول وقت را جزء برنامه هاي اصلي زندگي خود قرار داد و تاكيد زيادي بر ادامه تحصيل برادرش داشت؛ براي پدر و مادرش احترام زيادي قائل بود و در تظاهرات سال 1357 شركت فعال داشت.&lt;br /&gt;
اين شهيد عزيز، در تاريخ، 1361/08/12 درعمليات محرم، در منطقه ي كوشك بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد؛ مزار پر فروغش در بهشت زهرا واقع شده است.&lt;br /&gt;
روحش شاد و يادش گرامي باد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید کاظم امیرحسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-01T03:42:14Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید کاظم امیرحسینی تاریخ تولد :1337/01/11 تاریخ شهادت : 1364/05/01  زندگینامه : شهيد کا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید کاظم امیرحسینی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1337/01/11&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1364/05/01&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
شهيد کاظم اميرحسيني در تاريخ 1337/11/01 در شهر ساوه متولد شد. پدرش قدرت الله کشاورز و مادرش فاطمه خانه دار بودند. او فرزند سوم خانواده بود و 4 برادر و 4 خواهر داشت. (که يکي از برادرانش هم شهيد شدند) اوضاع مالي در آن زمان خوب بود و پدرش بزرگ و کدخداي روستا بود.  کاظم در سن هفت سالگي به مدرسه رفت ولي به خاطر عدم علاقه به درس مشغول به کار شد. او در سن کودکي با الگو گرفتن از پدرش به نماز خواندن و انجام فرايض ديني روي آورد و اعتقاد فراوان به مسائل ديني داشت. در مسجد حاج امجد فعاليت مي کرد.&lt;br /&gt;
در دوران انقلاب به همراه خانواده در راهپيمايي و تظاهرات شرکت مي کرد. او به ورزش هاي کوهنوردي و بدن سازي علاقه داشت. خصوصيات اخلاقي او این که بسيار مهربان و مظلوم بود، به پدر و مادرش احترام فراوان مي گذاشت و بسيار مؤدب و با حيا بود. با فرا رسیدن موعد سربازی وارد ارتش شد و از آنجا به جبهه اعزام گردید. او حدود 5 سال در جبهه در برابر ناموس و ميهنش دفاع کرد و سرانجام در شلمچه با اصابت ترکش خمپاره به سينه اش در تاريخ 1364/05/01 به شهادت رسید. مزار او در روستاي ريسمان ساوه واقع مي باشد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید کریم اکابری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-01T03:38:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی « شهید کریم اکابری تاریخ تولد :1344/01/02 تاریخ شهادت : 1365/11/02  زندگینامه : بسم رب الش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
شهید کریم اکابری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1344/01/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/11/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسم رب الشهدا و الصدیق&lt;br /&gt;
با سلام و درود بر یگانه منجی عالم بشریت و ستاره پرفروغ اسمان ولایت و با درود بر شهدای انقلاب اسلام یو دلاور مردان جبهه رزم و سلحشوران وحد بیکار و سلام درود به پیشگاه معظم رهبری.&lt;br /&gt;
کریم در فروردین ماه سال 1344 در خانواده ای متوسط و مذهبی دیده به جهان گشود و در نخستین سالهای زندگی با رنج و سختی اشنا شد و دوره ی ابتدایی را در شهر مقدس مشهد آغاز کرد و از انجایی که او از همان دوران کودکی به فکر کسب معاش و کمک اقتصادی خانواده بود. پس از پایان دوران ابتدایی در یک مغازه سیم کشی اتوموبیل مشغول به کار شد و از خصوصیات اخلاقی برجسته ای برخوردار بود و صبر و پایداری نخستین درسی بود که در زندگی اموخت و ان را باز مورد اخلاقی خوش اراست و او هرگز از سختی ها نمیهراسید و بارویی گشاده با مسائل برخورد میکرد و یکی دیگر از اخلاق پسندیده ا موجب علاقه بیش از حد او در بین اقوام و خویشان می شد و انجام فریضه سله رحم بود او از نخستین روز حیاتش آوا اذان را در گوشش نجوا کردند تا اخرین احظه که با لباس خونین شهادت خدایش را ملاقات کرد همواره در مسیر حق و عدالت گام برداشت از اوایل شروع زمزمه های انقلاب با شور و شوقی فراوان همراه پدر در فعالیت های مختلف شرکت کرده و از آنجا که 13 سال بیشتر نداشت همواره دوستان و بیشتر همراه 7در در تظاهرات شرکت میکرد.&lt;br /&gt;
بدین صورت دوران نوجوانی را گذرانید پس از رسیدن به سن 18 سالگی در سال 1363 در خدمت مقدس سربازی اعزام شد و در پایان دوران مقدس در حالیکه چند روزی بیش به پایان خدمت مقدس را نداشت سعادت نصیب او شد و در اثر اثابت ترکش توپ از ناحیه جام شیرین شهادت را نوشید و به لقا الله پیوست.&lt;br /&gt;
از جمله خاطراتی که من به عنوان برادر شهید به یاد دارم این بود که در مرخصی اخری که امده بود من درست یادم هست ایشان 3 بار خداحافظی کردند یعنی دفعه ی اول با همگی خداحافظی کرد و تا سرکوچه رفته ولی نمیدانم چرا دوبار برگشت و با حالتی روحانی خداحافظی کرد و این کار را برای دفعه سوم نیز تکرار کرد که این باعث شد که مادرم ناخداگاه... حقیقتی را دل رویا بعد از دیگر خاطرات من این بود که درست همان مرخصی اخر که من و خواهر و برادر شهید در اتاق مشغول صحبت بودیم و عکس های خانواده را نگاه میکردیم ان شهید بزرگوار گفتند و با اشاره به عکس خودش این عکس را اگر من شهید شدم برای نصب روی قبرم انتخاب کنید و این جمله را با حالتی خاص ادا کردند. که ما او را نمی فهمیدیم گفتیم این چه حرفی است که می زنی ان شالله به سلامت بازمیگردی و با دختری که برای ایشان در نظر گرفته بودیم میگفتیم که ازدواج میکند ولی به هر حال او رفت و شهید شد و صد البته چنین کرد در راه رضای خدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید کریم اکبری خاتون آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-01T03:37:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید کریم اکبری خاتون آبادی تاریخ تولد :1345/07/01 تاریخ شهادت : 1367/02/13  زندگینامه :...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید کریم اکبری خاتون آبادی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1345/07/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/02/13&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
شهید کریم اکبری خاتونی آبادی در تاریخ 1345/07/01 در استان اردبیل شهر سراب متولد شد.&lt;br /&gt;
پدرش جمشید و مادرش صفیه نام داشت وی بیسواد بود این شهید با عضویت در ارتش به جبهه اعزام شد و در تاریخ 1367/02/13 بر اثر درگیری مستقیم با دشمن در منطقه عملیاتی قصر شیرین توسط دشمن بعثی به شهادت رسید. مزار این شهید در بهشت زهرا واقع می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید کریم امامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-01T03:35:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید کریم امامی تاریخ تولد :1341/04/02 تاریخ شهادت : 1361/03/07  زندگینامه 1 : ما مانند ح...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید کریم امامی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1341/04/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/03/07&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه 1 :&lt;br /&gt;
ما مانند حسین (ع) در جنگ وارد شدیم و مانند حسین (ع) باید شهید شویم.&lt;br /&gt;
امام خمینی (ره)&lt;br /&gt;
شهید کریم امامی در تاریخ 1341/04/02 در منطقه تبریز دیده به جهان گشود. این شهید معظم جوانی بسیار فعال و پر تلاش و اغلب در فکر جنگ با کفار و منافقین بود او روح بزرگی داشت و همسنگرانش در لشگر 58 ذوالفقار نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران از اوبه عنوان رزمنده شجاع و دلاور یاد میکنند وی در تاریخ 1361/03/07 در منطقه ام الرصاص در حالیکه در حال دفاع از کشور اسلامی بود به دست دشمن در این پیکار نا برابر به دیدار معبود شتافت و به اولیا خدا پیوست جنازه مظهرش پس از تخلیه به تبریز بر روی دوشهای مردم قدردان آن منظقه با شکوه تمام تشییع و با بدرقه اشکهای چشم مردم آن دیار در گلستان شهدای تبریز خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه 2 :&lt;br /&gt;
شهید در دوم تیر سال 1341 ه ش در خانواده ای دین دار و مذهبی دیده به جهان گشوداو راهو روشهای اسلامی را در همین خانواده آموخت کریم فرزند اطاعت پذیری بود او با موفقیت توانست مراحل تحصیلی را پشت سر بگذارد و تا مقطع دیپلم تحصیلات خود را ادامه داد ایشان علاقه زیادی به امام داشت بنابراین پس از شروع جنگ تحمیلی از طرف نیروی زمین ارتش عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و پس از رشادتها و فداکاریها در جبهه های نبرد سرانجام در عملیات آزاد سازی خرمشهر در ام الرصاص در تاریخ 1361/03/07 به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید کمال اکبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-26T11:14:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید کمال اکبری تاریخ تولد :1343/01/01 تاریخ شهادت : 1366/04/28  زندگینامه : بسمه تعالی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید کمال اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/01/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1366/04/28&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
 شهید والامقام کمال اکبری&lt;br /&gt;
نام پدر: اکبر&lt;br /&gt;
محل شهادت: سومار&lt;br /&gt;
تحصیلات: سیکل&lt;br /&gt;
نام عملیاتی که در آن شهید شده: نصر4&lt;br /&gt;
شهید در یکی از روستاهای فریدن از توابع داران دیده به جهان گشود دوران طفولیت و دوران تحصیل را در همان زادگاهش گذراند و به علت گرفتاری شدید خانواده و کمک به خانواده پدر ومادر نتوانست ادامه تحصیل دهد و به کار کشاورزی و کارگری مشغول شد تا اینکه در سال 1365 به خدمت سربازی اعزام شد و دوره آموزشی را در پادگان آموزشی 05 کرمان گذراند و به جبهه سومار اعزام شد و حدود 1 سال در آنجا در خط مقدم مشغول فعالیت بود که در نهایت در عملیات نصر 4 به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84_1342</id>
		<title>شهید محمد اکبری-متولد سال 1342</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84_1342"/>
				<updated>2018-06-26T11:12:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید محمد اکبری تاریخ تولد :1342/12/27 تاریخ شهادت : 1362/05/16  زندگینامه : نام: محمد نا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمد اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1342/12/27&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/05/16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
نام: محمد&lt;br /&gt;
نام خانوادگى: اكبرى&lt;br /&gt;
نام پدر: عزیز&lt;br /&gt;
تاریخ‌تولد: 1342/12/27&lt;br /&gt;
ش.ش: 366&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه: مسجدسلیمان&lt;br /&gt;
 تاریخ شهادت: 1362/05/16&lt;br /&gt;
نوع حادثه: حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحمیلى&lt;br /&gt;
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه&lt;br /&gt;
استان: بنیادشهیداستان‌خوزستان&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌بنیادشهیدمسجدسلیمان&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
یا ایها الانسان انك كادح على ربك كادحا فلا فیه&lt;br /&gt;
مژده كه شهادت رمز پیروزى است (امام خمینى)&lt;br /&gt;
با درود بیكران به پیشگاه حضرت ولى عصر حجت ابن الحسن عسكرى روحى له الفداء درود بر رزمندگان درود بر شهیدان اسلام و درود بر حسین (ع) و یارانش كه این چنین با منافقین و كفارجنگیدند.&lt;br /&gt;
حال كه قلم بر دست میگیریم وصیت نامه مینویسم امیدوارم كه شیطان به درونم نیاید تا بتوانم وصیتى كه میخواهم بنویسم. اول از خودم شروع میكنم بنده حقم و گناه كارى هستم كه در این سن خیلى دیر فهمیدم و دیر اسلام در درون من نفود كرد توبه میكنم خدایا: مرا ببخش كه در گناهانم غوطه‌ور بودم و نمیدانستم كه چطور از این كه هستم استفاده كنم. صحبتى براى آشنایان دارم كه در مسجد به سر میبرید كه هنوز جنگ را درك نكرده‌اند و هنوز در مساجد هستند و خودشان را سرگرم میكنند از آنها میخواهم كه به جبهه بروند حتى اگر شده یك دفعه بروند و ببینند كه در جبهه چه میگذرد و صحبتى دارم با دوستانم از آنها میخواهم كه اگر هنوز جنگ و این انقلاب درك نكرده‌اند هر چه سریعتر بروید و خودتان را به اسلام نزدیك كنید حتى اگر نمیخواهند راه من و شهداء را ادامه دهند.&lt;br /&gt;
سلام بر شما پدر و مادر عزیزم&lt;br /&gt;
كه هستى خود را فداى من كرده‌اید تا وجود داشته باشم و راضى شدیدكه فرزند خود را به جبهه بفرستید و بدینوسیله دین خود را در راه حسین (ع) ادا كرده باشید گرچه توان آن را ندارم كه از شما قدردانى و تشكر كنم اگر خداى بزرگ عنایت فرمود و من را مورد لطف و عفو قرار داد از او میخواهم كه شما را ببخشد میدانم بسیار اتفاق افتاده است كه من از فرمان شما سرپیچى كردم ولى خود گواهید كه من در حدى نبوده‌ام كه این منظور را داشته كه بخواهم از فرمان شما سرپیچى كنم لذا امیدوارم از روى بزرگوارى خودتان مرا ببخشید و طلب عفو میكنم و به شما اعضاى خانواده‌ام میگویم كه پس از شهادتم هیچگونه ناراحتى و نگرانى بخود راه ندهید و مانند كوه و از كوه هم محكم‌تر و استوارتر باشید طورى نباشید كه ضد انقلاب و منافقین وگروههاى سیاسى دیگر خوشحال شوند. گفتنى‌ها و درد دلها زیاد است ولى وقت كم. پشتیبان ولایت فقیه و روحانیت مبارز باشید دعا براى امام و پیروزى رزمندگان اسلام و دعا براى ظهور آقا امام زمان (عج) و آزادى كربلا یادتان نرود از همه دوستان و آشنایان و برادران التماس دعا دارم ضمنا از خانواده محترمم تقاضا دارم كه مرا در گلزار شهداى گلگون دفن كنند. حتما و هر كس از من طلبى دارد از خانواده‌ام بگیرد و از هر كس طلبى دارم به او حلال میكنم.&lt;br /&gt;
روزها فكر من است و همه شب سخنم&lt;br /&gt;
كه چرا غافل از احوال دل خویشتنم&lt;br /&gt;
مرغ باغ ملكوتم نیم از عالم خاك&lt;br /&gt;
چند صباحى قفسى ساخته‌اند از بدنم&lt;br /&gt;
برادران مسجد جامع و پایگاه خاتم الانبیاء (س) بخصوص برادر سرخاب (عبدالكریم جلیلى )&lt;br /&gt;
نمازهاى قضایم را بجا آورید.&lt;br /&gt;
والسلام&lt;br /&gt;
محمد اکبری 1364/12/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%841345</id>
		<title>شهید محمد اکبری-متولد سال1345</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%841345"/>
				<updated>2018-06-26T11:11:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید محمد اکبری تاریخ تولد :1345/12/02 تاریخ شهادت : 1367/04/22  زندگینامه 1 : علت اینکه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمد اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1345/12/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/04/22&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه 1 :&lt;br /&gt;
علت اینکه شهید مورد سوال و جواب واقع نمیشود این است که هنگامیکه شهید در زیر برق شمشیر که بالای سرش بود آزمایش خوبی انجام داد و پیشاپیش پاسخ همه پرسشها را برده است.  رسول اکرم (ص)&lt;br /&gt;
شهید محمد اکبری که در تاریخ 1345 منزلی پر از صفا و صمیمیت در هریس به دنیا آمد یکی دیگر از نظامیان پر افتخار خطه آذربایجان بود پس از ورود به ارتش و طی دوره های آموزشی لازم جهت انجام وظیفه مقدس دفاع از کیان و کشور اسلامیمان به تیپ 3 لشگر 64 پیاده ارومیه که آن موقع در منطقه عملیاتی حاج عمران مشغول نبرد بود اختصاص یافت مدتها در عملیاتهای مختلف مشغول نبرد با دشمن بعثی بود و همواره عاشقانه به وظیفه خود عمل می نمود تا اینکه در تاریخ 1367/04/22 در همان منطقه به علت حمله هوایی شربت شیرین شهادت را گوارا به سر کشید و عشق خود را بدین سان به معبود خود به اثبات رسانید. هم اکنون قبر مطهر شهید در گلستان شهدای مایه خیر و برکت آن سرزمین می باشد.&lt;br /&gt;
شهید شیرینی شهادت را به ما نیز بچشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه 2 :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
شهید والامقام محمد اکبری در دوم اسفند ماه سال 1345 در روستای زیبای قراجه از توابع شهرستان هریس در یک خانواده مذهبی و مستضعف به دنیا آمد. او اولین فرزند خانواده که در یک خانواده اصیل ایرانی بودند. دوران خردسالی وی در مکتب خانواده با درس عشق به اسلام سپری شد. او همچون دیگر فرزندان این دیار در هفت سالگی در همان روستای قراجه تحصیل را آغاز کرد که در آن چون مدارس زیر نظر تعاونی بودند. مدرسه نامی نداشت که حمید روزها به کار کشاورزی می پرداخت و شبها به علم و تحصیل مشغول می شد و با دیگر جوانان روستا قالیبافی نیز می کرد که بعدها به دلیل نبود امکانات از ادامه ی تحصیل باز ماند. او از لحاظ هوشی در حد بالایی بود که قرآن را یک بار خودش دور کرده و گلستان را نیز خوانده و به خواندن شعرهای ترکی علاقه ی وافری از خود نشان می داد. در کنار این همه کار از نماز و روزه و انجام تعالیم دینی غافل نمی شد. به نیازمندان و فقیران کمک می کرد که سرانجام در سن 19 سالگی عازم جبهه های حق علیه باطل شد که بعد از دو سال حضور در جبهه حاج عمران در سال 1367 به دیار حق شتافت که پیکر پاک و مطهرش را در روستای قراجه به خاک سپردند. لازم به ذکر است که بعد از شهادت شهید محمد اکبری مدرسه روستا را به نام این شهید نامگذاری کردند.&lt;br /&gt;
 روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84_1340</id>
		<title>شهید محمد اکبری-متولد سال 1340</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84_1340"/>
				<updated>2018-06-26T11:10:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید محمد اکبری تاریخ تولد :1340/05/07 تاریخ شهادت : 1361/06/30  زندگینامه : نام: محمد نا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمد اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/05/07&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/06/30&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
نام: محمد&lt;br /&gt;
نام خانوادگى: اكبرى&lt;br /&gt;
نام پدر: كنعان&lt;br /&gt;
تاریخ‌تولد: 1340/05/07&lt;br /&gt;
ش.ش: 59&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه: اوز&lt;br /&gt;
 تاریخ شهادت: 1361/06/30&lt;br /&gt;
نوع حادثه: حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحمیلى&lt;br /&gt;
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه&lt;br /&gt;
استان: بنیادشهیداستان‌فارس&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌بنیادشهیدلارستان&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
             بسمه تعالى و بسم رب الشهداء و الصدقین       &lt;br /&gt;
این جانب محمد اكبرى فرزند مرحوم كنعان اكبرى ساكن روستاى چاه طلابخش اوز لارستان.&lt;br /&gt;
پس از عرض سلام و احوالپرسى وافر به برادران و خواهران -مادر - عموها - دائى ها - و به طور كلى به تمام قوم و خویشان و بستگان و همه افراد طایفه ساروئى مى رسانم كه بنده از تاریخ 1361/06/20 وارد عملیات جبهه پیرانشهر واقع در استان آذربایجان غربى شدم تا شاید بتوانم كوچكترین قدمى را در راه كشور و امام امت در این جنگ سهیم باشم اما وصیتى كه این جانب از بستگان خویش دارم چنین است كه اگر این مقام نهایى كه همان شهادت در راه وطن مى باشد نصیب بنده گردید. قبر بنده را در بهشت زهراى فیروزآباد نزدیك قبر شهید كلیج اكبرى گذاشته از تمام قوم و خویشان خواهان و خواستارم كه اصلا براى من گریه نكنید، زیرا اگر گریه كنند روح من در آن دیار عذاب مى باشد و همچنین خرجهایى كه مى خواهند براى من كنند اصلا نكنند بلكه این پولها را به حساب 100 امام كه همان كمك به جبهه ها و مستضعفان مى باشد بریزید از برادران مى خواهم كه على وار زندگى كنند. لباس ساده بپوشند و همچنین از خواهران مى خواهم كه زینب وار زندگى كنند. مژده بسیار جالبى كه براى مادر گرامیم مى خواهم كه به هیچ وجه از طرف بنده ناراحت نباشد و یا گریه اى نكند و یا حتى لباس سیاه و مشكى به تن نكند زیرا شهادت فرزند خود افتخار كن و همانند مادر تمام شهیدان باش و آخرین پیامم این است كه وقتى نماز مى خوانند سلامتى امام امت و تعجیل در ظهور ولى عصر، پیروزى رزمندگان اسلام در تمام جبهه هاى جنگ نابودى صدام و صدامیان و دیگر آنها به خصوص ابر جنایتكاران شرق و غرب و پایدارى جمهورى اسلامى را از خدا تبارك و تعالى بخواهید. (آمین یا رب العالمین )&lt;br /&gt;
     جانثار همه ملت مسلمان ایران به خصوص همه شما عزیزان –&lt;br /&gt;
محمداكبرى ساروئى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%B1%D8%AC%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد البرجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%B1%D8%AC%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-26T11:08:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید محمد البرجی تاریخ تولد :1333/05/19 تاریخ شهادت : 1361/02/10  زندگینامه : بسمه تعالی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمد البرجی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1333/05/19&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/02/10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
 زندگینامه شهید شهید محمد البرجی فرزند عبدالله به سال 1333 در شهر اراک در منزلی پر از صفا و خلوص دیده به جهان گشود. بعد از سال‌های آغازین زندگی وارد مدرسه شد و تا کلاس اول راهنمایی درس خواند. وی فردی مؤمن و متدین بود و فرائض دینی را با پشتکاری بسیار انجام می‌داد. بعد از چندی به استخدام ارتش درآمد و مشغول خدمت به مردم و کشور گشت. در دوران جنگ او که تحمل شنیدن خبر یورش صدام به کشورش را نداشت، عازم جبهه‌های نبرد شد. وی همواره در جبهه‌های حق علیه باطل حضوری مستمر داشت و به همراه دیگر همرزمانش در لشگر 21 حمزه، بی‌امان به دشمن بعثی تاخت. ایشان سرانجام به تاریخ 23/02/1361 در منطقه‌ی دار‌خوئین در حین عملیات بر اثر اصابت ترکش توپ به فیض شهادت نائل آمد. روحش شاد و راهش پر رهرو&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%88%D8%A6%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد الهوئی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%88%D8%A6%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-26T11:06:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید محمد الهوئی تاریخ تولد :1343/12/12 تاریخ شهادت : 1363/04/28  زندگینامه : شهید محمد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمد الهوئی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/12/12&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1363/04/28&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
شهید محمد الهويی، در تاريخ، 1343/12/12 در خانواده ای ارتشی، چشم به جهان گشود، خانواده وی از طبقه ی نسبتاً فقیر جامعه بودند و مادرش با کار خیاطی، و کارهای جنبی به تأمين مخارج خانواده کمک می کرد، از کودکی، پسری فهمیده و مهربان و حساس بود و احساسات گرم و پرشور و دلی رئوف داشت به طوری که برای حیوانات در زمستان غذا تهیه می کرد و به پرندگان دانه می داد.&lt;br /&gt;
خانواده وی، خانواده مذهبی ـ سنتی بودند و او از همان اوان خردسالي، با عشق به ائمه معصومین، و بزرگان اسلام بزرگ شد، در سن هفت سالگی پشت سر پدر نماز می خواند و سرگذشت بزرگان اسلام و آداب دینی را از مادر و مادر بزرگش می آموخت، او در عین شیطنت های خاص بچگی، در درس و مدرسه شاگردی موفق بود به طوری که در 6 سالگی، کلاس اول را پشت سر گذاشت و در هفت سالگی به کلاس دوم رفت.&lt;br /&gt;
 بدین ترتیب سال های دبستان و دبیرستان را سپري كرد، در زمان انقلاب نوجوانی 14 ساله بود، در تمام این مدت به وسیله کتاب های خوب و مناسب که از کتابخانه مسجد می گرفت سطح فکر خود را بالا برد، در تظاهرات زیادی در دوران انقلاب شرکت داشت، بدون ترس از بازداشت و شناسائی و زندان ساواک، روی پشت بام الله اکبر می گفت و یک بار که در تشیع جنازه شهیدی شرکت داشت و زیر تابوت وی را گرفته بود با حمله سربازان، گامی چند تا مرگ بيشتر فاصله نداشت.&lt;br /&gt;
در این زمان در مدرسه هم، با پخش اعلامیه و نوار، فعالیت داشت تا انقلاب به پیروزی رسید، با پیروزی انقلاب و تأسیس حزب جمهوری اسلامی عضو این حزب شد و در واحد نقد و بررسی کتاب، به فعالیت پرداخت و با آثار دکتر شریعتی و آیت الله مطهری و دیگر نویسندگان اسلامی بیش از پیش آشنا شد.&lt;br /&gt;
در ضمن درس و کار در حزب، با جهاد مساجد هم همکاری داشت، خصوصاً علاقه عجیبی به مسجد حضرت علی اکبر علیه السلام، و امام جماعت آنجا، آقای رضوی داشت و تا جايي که می توانست نماز را به جماعت می خواند، در حزب جمهوری با شهید بزرگوار دکتر بهشتی و شخصیت والای وی آشنا شد و روز به روز علاقه بیشتری به ایشان پیدا کرد و ایشان را به عنوان الگوی رفتاری خویش، سرمشق قرار داد تا دکتر بهشتی در تاريخ، 1360/04/07 به شهادت رسید و این شهادت، او را به حدی متأثر ساخت که با شنیدن خبر، ابتدا نمی توانست باور کند و بعد سر خود را به دیوار کوفت و گریه می کرد.&lt;br /&gt;
اما این شهادت، او را پیش از پیش مصمم کرد و این کلام دکتر بهشتی را بر زبان داشت که ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند، در همین بین، در 16 سالگی دیپلم خود را با معدل بالا گرفت و تمام سال های تحصیلی را بدون تجدیدی و با موفقیت کامل گذراند، با وجود اصرار مادر براي شركت در كنكور دانشگاه، می گفت: الان مسئله اصلی جنگ است و من باید به جبهه خدمت کنم، برای دانشگاه رفتن وقت زياد است.&lt;br /&gt;
با وجود استعداد زیاد درسی، وارد ارتش و نیروی زمینی شد و پس از گذراندن دوره های مختلف، به جبهه اعزام گرديد ودر آغاز جنگ هم، به کرمانشاه و روستاهاي اطراف آنجا رفته و شاهد تجاوزات مرزی عراق بود، مدتی هم با قاچاقچیان مواد مخدر در زاهدان، مبارزه کرد، سپس همراه تیپ پیرانشهر، و لشکر آنجا به عنوان مامور حفاظت اطلاعات، در دی ماه سال 1362 به جبهه رفت و با وجودی که ماموریت او در خط مقدم نبود همواره سعی می کرد تا در خط مقدم، همراه با رزمندگان باشد.&lt;br /&gt;
خاطره اي که از دوستانش، وی در پادگان همواره جیب هایش را خالی می کرد و هرچه پول و وسائل داشت کنار می گذاشت و به نماز می ایستاد، دوستانش چند روزی مقداری از پول ها را برداشته بعد به او پس دادند و گفتند: تو چرا به فکر پول ها و اشیاء با ارزشت نیستی؟ او جواب می داد می خواهم، از دنیا و مادیات فارغ، و آزاد باشم و به راز و نیاز با خدا بپردازم و این سادگی در لباس و رفتار و سر و وضع او نمایان بود، چنان که کفشی گرانقیمت برای او هدیه و سوغات آوردند و او مدتی آن را نمی پوشید، بعد به اصرار مادر پوشید و بعد از دو سه بار، روزی که به زیارت رفته بود کفش هایش گم شد، اما او خوشحال بود و می گفت: خواست خدا بود و خدا نمی خواست من کفش کتانی 2000 تومانی بپوشم و اورکتی گرانقیمت داشت که روزی که به خانه خاله اش می رفت در راه آن را به پیرزنی محتاج و فقیر بخشید و با یک پیراهن نازک به مهمانی رفت و خاله اش گفت پس اورکت تو کجاست؟ گفت: احتیاج به پول داشتم فروختم و خاله گفت: اگر پول می خواستی از من می گرفتی، چرا این کار را کردی؟&lt;br /&gt;
بالاخره معلوم شد آن را در راه خدا داده است و واقعاً احتیاج به آمرزش گناهان و ثواب اخروی اش داشته است و همواره از اسراف و تبذیر دور بود واگر کسی اورا در مسجد یا در کوچه و خیابان می دید باور نمی کرد و نمی توانست بفهمد که او یک افسر ارتش است و صاحب مقام و پستی می باشد چندماه قبل از شهادت در روز عید غدیر با یکی از بچه های ی مسجد پیمان برادری بسته بود و او به وی گفته بود من پشت در بهشت منتظر تو هستم الهوئی زیاد مرا منتظر نگذار و لبخندی زده و از مسجد رفته بود و به لقاء خدایش پیوسته بود محمد هم پیوسته در تب و تاب بود و می خواست که زودتر به او برسد. دوستان بسیج مسجد یکی بعد از دیگری شهید می شوند که بیش از همه شهادت مهدی رهنما و شهید اکبر باریکانی روی او تأثیر گذاشته بود دنیا قفسی تنگ برای او بود و دیگر نمی توانست قرار و آرام بگیرد. و بالاخره با اصرار و خواهش بسیار و با کمک خواهرش از مادر اجازه انتقال و رفتن به جبهه را گرفت و رفت 6 ماه در جبهه بود و آخرین بار در رمضان 62 به تهران آمد تا روزه رمضان را در کنار خانواده بگذارند بگیرد مادرش در این هنگام سردوشی لباس افسریش را برایش دوخت و درجه ستوان سومی را برایش دوخت درجه ستوان سومی را برایش دوخت وگفت پسرم انشاءا... درجه سرهنگی ات را بگیری و من بدوزم و او در جواب گفت مادر این چه حرفیست که می زنی انشاءا... درجه از دست امام زمان بگیرم این درجات از طلا و جواهر هم باشد ارزشی ندارد در همین ماه خواب مادربزرگش را دید که به او گفت تو بزودی پیش من خواهی آمد. او به مادرو خواهرش گفت من این دفعه شهید می شوم زیرا خواب سید را دیدم که دروغ نیست و خود را آماده کنید و توکل به خدا داشته باشید و من سرپرستی خانواده ام را به خدا می سپارم روز عید فطر نماز عید را در تهران خواند و با همه خداحافظی کرده به جبهه رفت و بیست روزبعد شهید عکسهای او هنوزهم این سوال را در ذهن ما بر می انگیزد که او در هنگام مرگ چه چیز را دیده بود که اینگونه می خندید و به روی چه چیز لبخند می زد شهادت مبارکش باد که حقا این خلعت برازنده اوست بعد از مرگش دوستانش می گفتند ما شهداء زیادی دیده ایم اما کمتر کسی مانند محمد اینطور از قید مادیات و مسائل دنیوی آزاد بود. و همانطور که عده ای هم بعد از شهادتش خواب دیدند و خداوند هم در قرآن وعده داده است. من خاف مقام ربه فله جنتان - او در دو بوستان بهشتی فارغ البال است که بار سنگین خود را به سر مزنل رسانده است و راضی و مرضی خدا است. امیدواریم که خداوند همه ما را هدایت کند و در بهشت درجات عالیه عنایت فرماید. و ما را با ایمان کامل قلبی و ولایت آل عصمت و با اداء حقوق دیگران از دنیا ببرد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و راهش پر رهرو باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه :&lt;br /&gt;
الحمد لله الذی بیده الملک و بیده الخیر&lt;br /&gt;
بارپروردگارا تو را می پرستم و از تو کمک می خواهم و به رسالت رسولت گواهی می دهم به امامت علی و فرزندانش گواهی می دهم.&lt;br /&gt;
من محمد الهوئی فرزند عطاء الله وصیت می کنم حال که لحظات پایانی عمر را می گذرانم، به تقوی خدا کلماتی را در نظر دارم ولی تا یک جمله را ننویسم نمی توانم چیزی بگویم احساس می کنم تمامی وجودم عشق شده احساس می کنم شتاب بسوی معبودم پیدا کرده ام که هیچ چیز قادر به تسکینم نیست. عجب قدرتی خدا دارد، چه عشقی چه شوری، چه معرفتی.&lt;br /&gt;
پدرم، خواهرم، برادرم، همرزمانم و همسنگرانم نمازجمعه، نماز جمعه، نماز جمعه، هرگز نماز جمعه را ترک مکنید که واقعا بعد از هر نماز جمعه انسان سبک می گردد. دعای کمیل، دعای توسل و نماز جماعت را اهمیت بدهید و ترک مکنید. خود را خالص کنید که هر چه انسان مخلص تر باشد حلاوت این عبادت را درک می کند، آنچنان شیرنیی دارد که هیچ چیز دیگر، هیچ تفریح و لذتی بدان نمی رسد. احساس رضایت خدا انسان را بی وزن می کند، خالص می کند انشاء ا... اگر جنازه ام بود کنار بهشت زهرا دفن کنید و اگر نبود هیچ.&lt;br /&gt;
ازمال دنیا چیزی ندارم و آنچه هست به خانواده ام می بخشم فقط هزار تومان رد مظالم بدهید. نماز و روزه زیاد قضا دارم که اگر توانستید بدهید برایم بگیرند و بخوانند به خواهرم وصیت میکنم که درسش را ادامه بدهد حتما و اخلاص، اخلاص، اخلاص را به همه وصیت می کنم.&lt;br /&gt;
از برادران همرزم هر که در مجلس ختمم شرکت کند باعث شادی روحم خواهد بود علی الخصوص سرباز البرزی، ستوان خلج، ستوان حسین خان، اما از ستاد نیرو راضی نیستم که کسی بیاد که ایمان به خدا و روز جزا را در آن ها درک نکرده ام.&lt;br /&gt;
دیگر من عاشق امام هستم، اما زمان را در کارها و ناصر و یاور بگیرید خانواده و همه فامیل، همه برادران و خواهران را به خدا می سپارم که لحظه ای مرا رها نکرد.&lt;br /&gt;
  محمد الهوئی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهید محمد امیرجان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2018-06-26T11:05:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید محمد امیرجان تاریخ تولد :1338/09/01 تاریخ شهادت : 1359/11/01  زندگینامه : شهيد محمد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمد امیرجان&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1338/09/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1359/11/01&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
شهيد محمد اميرجان به تاريخ يكم آذر ماه 1338 درتهران به دنيا آمد. وي درسن 16 سالگي موفق به اخذ ديپلم گرديد. در فعاليتهاي انقلابي حضورچشمگيري داشت به طوري كه در زمان كار در يكي  از شركت هاي ساختماني رژيم از دستگاه هاي تكثير موجود در ساختمان براي تكثير اعلاميه هاي امام استفاده مي كرد و اعلاميه ها را در مساجد توزيع مي كرد. وي حين تحصيل در دانشگاه سمنان همزمان با اوج گيري انقلاب در زد و خورد با مزدوران پهلوي مجروح گرديد. پس از انقلاب موفق به كسب ديپلم طراحي صنعتي گرديد. به صورت داوطلبانه عازم جبهه كردستان شد و پس از شروع جنگ نيز در صف مقدم جبهه بود. شهيد در تاريخ يكم بهمن ماه 1359در شب جمعه در منطقه عملياتي ميمك مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفت وبه لقا&amp;amp;الله پيوست.&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد امیرسرداری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-26T11:03:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید محمد امیرسرداری تاریخ تولد :1340/01/03 تاریخ شهادت : 1364/11/06  زندگینامه : بسم ال...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمد امیرسرداری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/01/03&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1364/11/06&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   شهيد محمد امیر سرداری، در سال 1340 در خانواده اي مستضعف و مذهبی در روستای برکت آباد، از توابع بروجرد پا به عرصه وجود گذاشت؛ دوران کودکی او مصادف بود با هجرت خانواده از بروجرد به تهران، و او در  سن 7 سالگی به مدرسه رفت و تا کلاس دوم راهنمایی به تحصیل ادامه داد و به علت خوب نبودن وضع مالی خانواده، از ادامه تحصیل بازماند و ترک تحصیل نمود و برای این که بتواند کمک خرج خانواده بشود به شغل جوشكاري مشغول گردید.&lt;br /&gt;
   او در زمان اوج گیری انقلاب، همواره در صحنه حضور داشت و در اکثر راهپیمايی ها و تظاهرات شرکت می کرد، و پس از پیروزی انقلاب نیز به فعالیت هاي خود ادامه داد تا در زمان جنگ، او را برای خدمت شریف سربازی احضار نمودند، از آنجا که مسئولیت پذیر بود و حسن اسلام خواهی و میهن پرستی در وجودش موج می زد به خدمت شریف سربازی رفته و پس از دیدن آموزش های لازم، عازم جبهه های جنگ حق علیه باطل گردید و از آنجا که شهادت بزرگترین آرزویش بود در تاریخ، 1364/11/06 در تنگه غریب، او نیز به آرزوی بزرگش رسید و به لقاء الله پیوست.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%82%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد امیرقلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%82%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-26T11:02:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید محمد امیرقلی تاریخ تولد :1341/05/20 تاریخ شهادت : 1361/05/21  زندگینامه : به نام خد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمد امیرقلی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1341/05/20&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/05/21&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
به نام خداوند شهیدان&lt;br /&gt;
 شهید محمد امیر قلی در مهر ماه سال 1341 در تهران در خیابان خوش جنوبی در خانواده ای ساده و بی آلایش و متدین و پرهیزگار به دنیا آمد. او اولین فرزند خانواده بود و از این رو تولد او واقعه ای بسیار شیرین برای افراد خانواده بود. محمد دوران کودکی و قبل از دبستان را در کانون گرم و محبت آمیز خانواده گذراند. از همان دوران کودکی معلوم بود که از خلق و خوی خوش و آرام و بی آزاری برخوردار است و ؟؟؟ شگفتی هم نبود. چون پدر و مادرش هم از همین صفات برخوردار بودند. وقتی توانست روی پای خود بایستد روزها به همراه دایی اش که تعزیه خوان بود به مراسم تعزیه می رفت. در همان محله ای که به دنیا آمده بود، برای گذراندن دوره ابتدایی به مدرسه رفت. به درس و مدرسه علاقه زیادی نشان نمی داد، اما از نظر اخلاق و انضباط سرآمده بود به امور اجرایی علاقه و توجه بیشتری نشان می داد به طوریکه پس از دوران ابتدایی ترجیح داد، دوره متوسطه را شبانه بگذراند و روزها را به کارآموزی حرفه ای مناسب بپردازد. در همه مواردیکه تجربه کرد استعداد و پیشرفت خوبی از خود نشان و حاصل کارش همیشه مورد توجه قرار می گرفت تا اینکه سرانجام نزد پدرش مشغول به کار شد. هنگامیکه نسیم ؟؟؟؟ و ؟؟؟ انقلاب اسلامی شروع به وزیدن ؟؟ حتی دوستی و عدالت پسندی محمد او را در مسیر انقلاب قرار داد فرصت خوبی پیدا شده بود تا علاقه فراوان او به خدمتگذاری به مردم و دستگیری از مستمندان شکوفایی بیشتری پیدا کند از اینکه می روید امام خمینی (ره) برای دفاع از مظلومان و اعتلای اسلام بپا خواسته است شادمان بود و خودش هم ؟؟ گوشه و کناری از هر قدم کوچکی که در حد خودش می توانست بردارد دریغ نمی کرد. ؟؟؟ انقلاب هرجا از او کمکی خواسته می شد بی درنگ داوطلب می شد و اعلام آمادگی می کرد دوستی و صداقت در همه ؟؟؟ موج می زد و از برخورد با کمترین نادرستی در رفتارها و گفتارها شدت برآشفته و متاثر می شد در این زمینه پیوسته و در پی امر به معروف و نهی از منکر بود به آقایی از قرآن مجید اشاره می کرد در آن عرفان به صداقت و حق جویی دعوت می شدند در کمک به دیگران از خودگذشتگی بسیار نشان می داد بدون آنکه منتی برآنها داشته باشد. به هنگام جنگ تحمیلی خود را برای رفتن به خدمت سرابازی آماده کرد و در سال 13 داوطلبانه دارد خدمت سربازی شد او می گفت این جوانها هستند که باید جلوی هجوم ارتش عراق به سرزمین اسلامی ایران را بگیرند گرچه همه مردم در این راه وظیفه هستند که همه روزه تعداد زیادی از جوانان ما را در دفاع از آب و خاک ؟؟ خود شهید می شدند زمان ماندگاری او در جبهه های جنگ چندان طولانی نبود و سرانجام در زمانیکه قرار بود به مرخصی بیاید و به خاطر دوست متاهلش مرخصی خود را به او داده بود در مرداد ماه سال 1361 در جبهه کوشک به درجه رفیع شهادت نایل آمد. او جوانی ساده پاک و ؟؟؟ برای ارزشهای دنیایی ارزش چندانی قایل نبود می گفت زندگی در کنار ظلم و بی عدالتی معنایی ندارد که برداشتی ساده از فرموده سرور شهیدان امام حسین (ع) است که می فرماید انی لا اری الموت الا سعاده و الحیات مع الظالمین ؟؟؟ از خاطرات دوران کوتاه خود را در جبهه کمتر برای ما می گفت مبادا دلمان خالی شود ولی در آخرین نوشته اش که خیلی کوتاه و مختصر بود : راه امام راه درست است مراقب باشید از آن خارج نشوید.&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدابراهیم اکبریان شهری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-24T12:34:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید ابراهیم اکبریان شهری تاریخ تولد :1342/01/14 تاریخ شهادت : 1361/10/28  زندگینامه : ب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید ابراهیم اکبریان شهری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1342/01/14&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/10/28&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
 زندگی‌نامه شهید ‌ شهید ابراهیم اکبریان در تاریخ 14/01/1342 در شهرستان قهرمان‌پرور گناباد در خانواده‌ای محترم و با‌تقوی بدنیا آمد و در دامن پرمهر و محبت مادر پرورده شد، تا به سن شش سالگی رسید. شهید قبل از رفتن به مدرسه در یک مکتب‌خانه اصول دین و قرآن کریم را آموخت و سپس ‌روانه‌ی دبستان شد. او دوران ابتدایی را در زادگاهش با موفقیت پشت سرگذاشت. ‌در دبستان ‌اخلاق و رفتار نیکویی داشت و در دوران ابتدایی چنان رفتار می‌نمود که معلم و سایر همکلاسان از اخلاق و درس خواندن او راضی بودند. اولیای مدرسه همیشه به دیگر دانش‌آموزان ‌توصیه می‌کردند که رفتار خوب وی را سرمش و الگوی خود قرار دهند.‌ ‌او به علت مشکلات مالی و اقتصادی خانواده بعد از دوران ابتدایی دیگر تحصیلات خود را ادامه ‌نداد و پس از کنار گذاشتن درس ‌به جوشکاری مشغول شد و پس از مدتی به تهران رفت و چند ماهی را نیز در آنجا مشغول به کار بود. اما پس از چندی به گناباد بازگشت و به پدر و مادر خود کمک می‌کرد. ‌‌علاقه‌ی خاصی به امام داشت و از هر فرصتی برای شنیدن سخنرانی‌ها و یا خواندن اطلاعیه‌های امام خمینی استفاد می‌کرد. زندگی در پایتخت و مشاهده‌ی عینی انقلاب او را به فردی نسبتاً آگاه از اوضاع سیاسی تبدیل کرده بود. از این رو جهت روشن کردن فکر مردم گناباد و اطرافیان خود زحمت زیادی می‌کشید. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با شروع جنگ تحمیلی و با اطلاعی که از اوضاع و احوال کشور داشت، برای لبیک‌گویی به دعوت امام امت و اعزام به جبهه اقدام کرد و پس از رسیدن به سن قانونی خدمت زیر پرچم، خود را برای سربازی معرفی نمود. پس از طی دوره‌های آموزشی به لشکر 77 پیروز خراسان منتقل و از آنجا رهسپار جبهه‌های حق علیه باطل گردید. سرانجام در تاریخ ‌26/09/1361 در منطقه‌ی عملیاتی عین‌خوش بر اثر اصابت ترکش گلوله‌ی خمپاره ‌به درجه‌ی رفیع شهادت نائل آمد. روحش در آرامش و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدایرج اکبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-24T12:32:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید ایرج اکبری تاریخ تولد :1345/03/15 تاریخ شهادت : 1367/04/04  زندگینامه : بسمه تعالی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید ایرج اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1345/03/15&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/04/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
شهید بزرگوار، ایرج اکبری، فرزند موسی، در تاریخ، 1345/03/15 در یکی از روستاهای رحیم آباد، به نام پلام، در خانواده ضعیف از نظر مالي، اما مذهبی دیده به جهان گشود؛ او در منطقه خوش آب و هوای ییلاق، توانست پنجم ابتدایی را پشت سر بگذارد، اما به دلیل مشکلات مالی و ... نتوانست ادامه تحصیل دهد، بعد از مدتی، پدربزگوارش را از دست داد و خود سرپرستی امور خانواده را بر عهده گرفت.&lt;br /&gt;
پس ازرسیدن به سن سربازی، عازم جبهه ی نبرد حق علیه باطل گردید و همانند همسنگران دیگرش در عرصه جهاد بر علیه ظلم و تجاوز، توانست رشادت های زیادی نماید، این شهید گرامي، از نظر اخلاقی و بزرگمنشي زبانزد بود.&lt;br /&gt;
بعد از ماه ها خدمت، که در لشکر 92 زرهی اهواز تیپ 3 زرهی، گردان 261 سپری کرد، سرانجام در سرزمین مقدس طلائیه مفقودالاثر گردید و بعد از سال ها، جنازه بی غسل و کفن او را به خانواده تحویل دادند.&lt;br /&gt;
روحش با اولیاء الهی محشور باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهیدبرات الله اکبرزاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2018-06-24T12:31:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید برات اله اکبرزاده تاریخ تولد :1336/07/19 تاریخ شهادت : 1361/03/02  زندگینامه : بسمه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید برات اله اکبرزاده&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1336/07/19&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/03/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
 زندگی‌نامه شهید شهید گرانقدر برات‌الله اکبر‌زاده فرزند علی در تاریخ 19/07/1336 در شهر طبس در منزلی پر از خلوص و صفا دیده به جهان گشود. زنده یاد تحصیلات خود را تا مقطع متوسطه ادامه داد و در سال 1353 به استخدام ارتش درآمد. او تحمل شنیدن خبر یورش مزدوران صدام به شهرها و روستاهای کشورمان را نداشت و از خاطرات تلخش اولین روز حمله‌ی ارتش بعثی عراق به کشورمان بود. وی در جبهه‌ی نبرد حق علیه باطل حضوری مستمر داشت و همراه دیگر همسنگرانش در یکی از گردان‌های عملیاتی لشگر 21 حمزه بی‌امان به دشمن بعثی می‌تاخت. ایشان در حالی که آخرین ترفیع خود را در تاریخ 03/02/1361 گرفته و به درجه‌ی ستوان نائل گردیده بود در تاریخ 01/03/1361 در منطقه‌ی کارون در عملیاتی بر علیه دشمن بر اثر اصابت گلوله به فیض شهادت نائل گردید. روحش شاد و یادش گرامی&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%B2_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید تمیز الله اکبری زیارانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%B2_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-24T12:30:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید تمیزاله اکبری زیارانی تاریخ تولد :1341/02/03 تاریخ شهادت : 1360/06/30  زندگینامه :...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید تمیزاله اکبری زیارانی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1341/02/03&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1360/06/30&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
شهید تمیزاله (حسین) اکبری زیارانی در سوم اردیبهشت  هزار و  سیصد وچهل ویک در روستای زیاران چشم به جهان گشود .پس از سپری نمودن دوران طفولیت به کلاس اول پا نهاد وتحصیلات خود را تا کلاس پنجم ادامه داد. اما به علت دست تنها بودن پدر در زمین کشاورزی  درس و مدرسه را رها کرد و علیرغم مخالفت پدر به کمک ایشان شتافت . با اوج گرفتن نا آرامیها ، از سال 54 مبارزات خود را به کمک دوستان خود (که بعد ها همرزمان وی در جبهه ها شدند)بر علیه رژیم ستمشاهی آغاز کردایشان همیشه گوش به فرمان حضرت امام بودند و جهت هرگونه فعالییت در ستادها با عموم مردم بخصوص علاقه مندان و مریدان حضرت امام همکار ی فوق العاده ای داشتند و بار ها اعلام می کردند هرو قت امام دستور دهند آمادگی کامل برای هرگونه جانفشانی را دارا هستم .از مهمترین وچشمگیرترین اقدام ایشان در زمان انقلاب حفاظت و حراست از فرستنده دشت قزوین در شب     20بهمن  سال   57 بود که بهمراه دوستان خود مانع تصرف فرستنده دشت قزوین توسط افراد پلید طاغوتی شدند .&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی با وجود اینکه برادر بزرگترشان (سنگر ساز بی سنگر عزیزالله اکبری ) در جبهه های حق  علیه باطل در حال نبرد با دشمن بعثی بودند ، با ثبت نام در بسیج قزوین در سال   59   راهی جبهه های جنوب شد .&lt;br /&gt;
دوستان این شهید بزرگوار که وظیفه خود را دفاع از مملکت اسلامی  میدانستند و هم دوری از این شهید بزرگوار برایشان مشکل بود  به همراه وی عازم جبهه شدند .ایشان   بعد از چهار ماهی که به  عنوان بسیجی در سنگر مقدس اسلام  انجام وظیفه نمود برای   انجام خدمت    مقدس   سربازی    بهتیپ     55     هوابرد شیراز فرا خوانده شد . با وجود اینکه اندکی از مجروحیتشان از ناحیه پهلو و کمر  گذشته بود ولی با علاقه ای وافر برای خدمت به اسلام شتافتند . شهید اکبری بعد از گذراندن دوره آموزش سرباز ی  برای گذراندن ادامه خدمت  رهسپار سوسنگرد و دهلاویه شد و در جبهه دهلاویه  در نبرد با دشمن بعثی در تاریخ    30/6/60  شربت شیرین شهادت را نوشید و به درجه  رفیع شهادت نائل آمد.پیکر پاک ومطهر ایشان بعد از چند روز به تهران فرستاده شد ودر قطعه  24بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد . لازم به ذکر است این شهید بزرگوار در بین      32لاله گلگون کفن شهرک زیاران ، اولین شهید این شهرک می باشد .شهید بهیار اکبری ، برادر این شهید بزرگوار نیز از شهدای سپاه و در سال 1367 در قله شیخ محمد عراق به درجه رفیع شهادت نائل آمده اند.&lt;br /&gt;
پدر این شهید بزرگوار با توجه به مشقت هایی که در راه اعتلای فرزندانش کشید ، در سومین روز شهید دوم خانواده از اندوه فراق جان به جان آفرین تسلیم کرد و دعوت حق رالبیک گفت .&lt;br /&gt;
 و آری ، اینچین است نان حلالی که با عرق جبین بوسیله پدر ی  زحمتکش برای فرزندان تهیه شده و نتیجه آن تقدیم دو شهید بزرگوار   ، یک رزمنده جهادگر ،یک جانباز شیمیایی و یک فرهنگی بسیجی به نظام مقدس جمهوری اسلامی می باشد .&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
***روحش شاد و راهش پر رهرو باد***&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید جواد اکبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-24T12:28:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید جواد اکبری تاریخ تولد :1345/06/10 تاریخ شهادت : 1367/06/11  زندگینامه : شهيد جواد ا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید جواد اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1345/06/10&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/06/11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
شهيد جواد اكبري، در سال 1345 همراه برادرش دو قلويش در خانواده اي مذهبی به دنیا آمد، پدری کارگر و زحمتکش داشت و مادری مذهبي، خانه دار و علاقمند به جلسات اهل البیت و مجالس قرآن و احکام. او در همان کودکی به مجالس روضه خوانی اهل بیت می رفت و برای مصیبت آنها گریه می کرد و مادرش همراه با اشک خود، شیر پاک را به کام فرزندش می ريخت و بالاخره جواد در محله طرشت، دوران کودکی را پشت سر گذاشت و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را تمام کرد.&lt;br /&gt;
در سال اول دبیرستان، به پدر کمک می کرد و در بسیج مسجد حضرت امام حسن عسگری (ع) فعالیت داشت، بعد از آموزش های لازم، تصمیم گرفت دوران مقدس خدمت سربازی را به انجام برساند و سپس خود را آماده رفتن کرد و در روزهای آخر خدمت بود که در منطقه کردستان، سردشت در یک کمین ناجوانمردانه به دست کوردلان منحفر کومله، مورد حمله و اصابت خمپاره قرار گرفت و با جمعی از دوستان و همرزمان به شهادت رسید،و وظیفه خود را نسبت به دین و انقلاب به نحو احسن به جای آورد و در برابر خانواده و دوستان سربلند و سرافراز گردید؛ مراسم باشکوه و کم نظیری برایش به پا شد و در جوار شهدای محله باغ فیض به ملاقات اولیاء الله رفت.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدحسین اکبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-24T12:26:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید حسین اکبری تاریخ تولد :1343/06/03 تاریخ شهادت : 1365/01/25  زندگینامه : سرباز شهید...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حسین اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/06/03&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/01/25&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
سرباز شهید حسین اکبری، در خانواده ای بسیار ساده دیده به جهان گشود، از همان دوران کودکی، یاور پدرش در انجام امور روزانه و معیشت زندگی بود و مراتبی از تحصیل خود را توام با کار و زحمت، و شرکت در برنامه های سرنگونی رژیم شاهنشاهی به اتمام رسانید، در تداوام انقلاب و احتیاج به نیروهای انسانی در ارتش جمهوری اسلامی خود را معرفی و پس از گذراندن دوران آموزشی، به جبهه، محل شاهدان عاشق شتافت و در راه اعتلای کلمه لا اله الا الله، مردانه جانبازی نمود و بالاخره در تاریخ، 1365/01/30 در حال كندن سنگر، به شهادت رسید؛ آرامگاه آن بزرگوار در فشارود، همچنان مثل خورشید درخشان خودنمایی می کند.&lt;br /&gt;
روحش شاد و يادش گرامي باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید خداویس اکبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-24T12:23:40Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید خداویس اکبری تاریخ تولد :1340/02/02 تاریخ شهادت : 1364/10/06  زندگینامه : شهید خداو...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید خداویس اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/02/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1364/10/06&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
شهید خداویس اکبری در سال 1340 در روستای بوان وسطی در یک خانواده فقیر و متدین در روستای چاه چنار دیده به جهان گشود.وی فردی متدین و دین دار بود تحصیلات ابتدائی را در روستای چاه چنار نورآباد گذرانید و از زمان کودکی انگیزه و شوق دینداری در وجودش سرشار بود بعد از اتمام رساندن تحصیلات ابتدائی ـ دوره متوسطه را در شهر نورآباد گذرانید و در رشته ریاضی فیزیک دیپلم را با موفقیت گذرانید.عاشق و آماده پرواز وی در جنگ با رشادت و دلاوری برای میهن خود جنگید شهید برای شهادت آماده بود. وقتی به جبهه اعزام شده بود یک پسر 6 ماهه داشت.اما به خاطر عشق به وطن فرزندش را رها کرد و به جبهه های حق علیه باطل رفت.ایشان به خاطر داشتن اخلاق بسیار خوبی که در بین مردم و خانواده داشت محبوبیت خاصی در بین وابستگان داشت.طبق گفته یکی از همرزمانش ایشان در مدت جنگ با دشمنان و مزدوران آنقدر با جدیت می جنگید و به هیچ عنوان حاضر نبود یک لحظه از جنگیدن با دشمن خسته شود و شهید اکبری در شلمچه به علت اصابت گلوله به دشت چپ و سر، سرانجام در سال 1364 به درجه رفیع شهادت نائل شد.&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B4_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید داریوش اکبری سامانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B4_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-24T12:20:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید داریوش اکبری سامانی تاریخ تولد :1341/03/22 تاریخ شهادت : 1361/04/11  زندگینامه : بن...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید داریوش اکبری سامانی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1341/03/22&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/04/11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بنام خدا&lt;br /&gt;
پدر و مادر عزیز حال که اتین نامه را می خوانید من در میان شما نیستم و از این دنیا رفته ام زیرا طبق آیه شریفه انا لله و انا الیه الراجعون ما روزی به دنیا امده ایم و روزی نیز از این دنیا خواهیم رفت و چه بهتر که این مرگ در راه کشور عزیزمان ایران و در پیشگاه ملتی باشد که هدفش استقلال و آزادی است و دشمن مشاره یک خود را که همان آمریکای جنایتکار است یافته و برای نابودی آن حاضر است که با چنگ و دندان و تا آخرین قطره خون به مبارزه خود ادامه دهد از شما خواهش می کنم به خاطر شهید شدن من ناراحتی و بی تابی نکنید و افتخار کنید که فرزندتان در راه کشور شهید شده است. زیرا خودم این راه را انتخاب کرده ام در ضمن اگر بایتان مقدور بود و توانستید جنازه مرا در کنار دوستم بیژن کبیری به خاک بسپارید در پایان موفقیتن و پیروزی تمام مردم مستضعف جهان را بر آمریکای جنایتکار و نوکرانش از خدای بزرگ خواستارم.&lt;br /&gt;
به امید پیروزی حق بر باطل&lt;br /&gt;
درجه دار وظیفه داریوش اکبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید سالار اکبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-24T12:18:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید سالار اکبری تاریخ تولد :1342/07/01 تاریخ شهادت : 1362/11/24  زندگینامه : بسم الله ا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید سالار اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1342/07/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/11/24&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
شهید سالار اکبری  در سپیده ام 1342/07/01 در دوران خفقان شاهنشاهی در خانواده ای ضعیف و مستضعف در روستایی زنگی آباد چشم به جهان گشود او دوران کودکی خود را در همین روستا گذراند تا به سن 7 سالگی رسید و همراه با شوق و اشک های پدر و مادر خود روانه مدرسه شد درس های خود را هر طوری بود می خواند تا شرمنده نگاه های پدر و مادر خود نباشد و آنها را از خود راضی نگهدارد در حسن درس خواندن در این سن و سال کمک حال پدر و خانواده خود بود تا به کلاس اول راهنمایی رسید و وقتی در کلاس درس به معلم خود اعتراض کرد که حجاب خود را رعایت کند به دلیل این تذکر به معلم از مدرسه اخراج شد و دیگر به مدرسه نرفت. در بحبوحه انقلاب به سر می برند که با دوستان خود شروع به شعار دادن در کوچه و بازار می کرد و به مساجد محله خود می رفت و بر ضد این نظام سخنرانی می کرد اعلامیه های امام خود را با شوق چندانی که قادر به وصف آن نمی باشیم پخش می کرد و مردم را ارشاد و راهنمایی می کرد و سخنان امام (ره) را با جان دل برای مردم می گفت و آنها را نسبت به هدف های امام روشن می کرد که ما در چه دورانی به سر می بریم و چه بلاهایی به سر مردم می آورند و انقلاب به پیروزی رسید او همان فرزندی بود که امام بارها فرموده بود یاران من کودک های شیرخوارند که اکنون به گهواره اند و واقعاً چنین بود. هنوز مردم در خوشحالی پیروزی انقلاب به سر می بردند که جنگ را به کشورمان ایران تحمیل کردند با این که هنوز به سن رفتن به سربازی نرسیده بود ولی بر خود وظیفه دانست و از طریق بسیج به عنوان داوطلب به جبهه های حق علیه باطل روانه شد که به عنوان بسیجی مشغول به فعالیت در جبهه شد. در این زمان بود که پدر خود را از دست داد او که تا به آن روز کمک حال خانواده خود بود بعد از مرگ پدر مسئولیت او صد چندان تر شد و نان آور خانواده به حساب آمد با این که می دانست او فقط نان آور است مادر خود را راضی نمود تا دوباره روانه جبهه شود و با دشمن این مرز و بوم بجنگد و از کشور و خاک و وطن خود دفاع کند و کار خود را رها کرد و رفت. به مدت 2 ماه داوطلب بسیجی بود که دوران سربازیش فرا رسید و از طریق تیپ 55 هوابرد شیراز به مدت 3 ماه به طور آموزشی به کرمان فرستاده شد و بعد از پایان دوران آموزشی خود ببه منطقه گیلان غرب سومار اعزام شد و به خط اول جنگ رفت. در سنگر خود در حال خواندن نوحه و زیارت بود که خبر می دهند سیم ارتباطی بین نیروها قطع شده است او به طور داوطلب آماده شد و به روی تپه های که رودر روی نگهبان عراقی بود رفت تا سیم ها را وصل کند سیم اول را وصل می کند و بعد به سراغ سیم دوم می رود او را هم وصل می کند و زمانی که به سیم سوم می رسد با تفنگ قناسه دشمن مورد هدف قرار می گیرد و تیر به سینه او اصابت می کند و شربت شهادت را سر می کشد و به درجه رفیع شهادت می رسد. برای بار آخر که به دیدن مادر خود می آید می گوید این بار آخرم است که به دیدن شما می آیم اگر شهید شدم و جان خود را در راه امام حسین علیه السلام فدا کردم من را در کنار قبر پدر خود به خاک بسپارید الان قبر این شهید در کنار آرامگاه ابدی پدر خود در روستای زنگی آباد می باشد و به همین دلیل از شهدای دیگر جدا افتاده است و شهید سوم این روستا می باشد. همچون سرور آزادگان سالار شهیدان آقا امام حسین علیه السلام در ظهر 1362/11/13 به لقاءالله پیوست و به دیار باقی شتافت.&lt;br /&gt;
 روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه :&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
 و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون.&lt;br /&gt;
با سلام و درود بر حضرت مهدی موعود منجی عالم (عج) کسی که جهان مسلمین در انتظار او هستند و با سلام و درود بر نایب بر حقش امام خمینی کسی که باعث شد من و تمامی رزمندگان که در جبهه حق علیه باطل می جنگند و از لاک خود بیرون بیایند و با توان و قدرتشان از خاک و وطنشان و از اسلام دفاع کنند و شما جوانان قدرتمند اسلام هستید که نمی گذارید وجبی از خاک خودتان را از دست بدهید و من کوچک هستم که بتوانم با شما درباره انقلاب اسلامی صحبت کنم ولی لایق می دانم که کمی با شما صحبت کنم شما برادران مبارز می دانید که هر وجب از سرزمین ما با یک خون یک شهید گرفته شده است و شما هم باید راه شهیدان را در پیش بگیرید و نگذارید این اجنویان شیطان صفتان به خاک وطن شهید پرور نزدیک شوند تا آخرین قطره خون که در بدن است از دین و خاک و نوامیستان دفاع کنید و امام را تنها نگذارید در هر جا که هستید طرف دار ولایت فقیه باشید ولایت فقیه یعنی عادل درست کار همچون امام که بناگر و تربیت شده مکتب علی علیه السلام است و دست پرورده اهل بین است و کشوری که سر کارش با قرآن است هیچ گاه شکست نمی خورد و هر لحظه پیروز است و گول این کوردلان را نخورید به قول امام اینها هیچ غلطی نمی تواند بکنند و شما خواهران عزیز که پیام شهیدان به شما است که چنین گفته شده است ای خواهر به شما از فاطمه این گونه خطاب است ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است. بهترین زینت این گونه حجاب است هر جا که هستید حجاب خودتان را به جان زهرا نگهدارید خواهران زینب وار باشید مگر سکینه نبود که با حجاب خود دشمن شکن بود شما هم مثل آنها باشید شما می دانید که در آن زمان امام حسین جنگ با کفر بود چه کسی در جنگ با حسین بود آری یزید بود ولی این زمان هم مانند امام حسین علیه السلام است هیچ فرقی ندارد آیا خون شما از علی اکبر قاسم تازه داماد،اصغر شیرخوار و شهیدان صدر انقلاب رنگین تر است مگر شما چه فرقی با آنها دارید آیا فرقی بین شما هست خیر ما به خاطر اسلام می جنگیم و شما برادران نباید لحظه ای غافل بمانید و چون حسین ابن علی علیه السلام نیست ولی شاگرد تربیت شده مکتب حسین ابن علی علیه السلام فرزند او است. برادران و خواهران شما گول این کوردلان را نخورید به خدا پیروز هر لحظه نزدیک است و به قول امام آمریکا و شیطان صفتان هیچ غلطی نمی توانند بکنند دیگر با شما برادران خداحافظی می کنم. و از اول پرونده خودم شروع می کنم و من از اوایل کوچکی در خانه فقیرانه ای بزرگ شده ام تا این که کم کم توانستم به کاری مشغول شوم و تا آنجا که توانستم درس خود را ادامه دادم و بعد دیدم که امکانات خیلی کم است و نمی توانم درس را ادامه بدهم و بعد از درس مشغول به کار شدم با در آمد خیلی کم ساختیم و با نان روزی حلال زندگی را ادامه می دادیم و حال هم همین طور است که گفته شده است و شما برادران می دانید که گفته من چنین است و موقعی که انقلاب شد سهم خود را ادا کردیم و موقعی که جنگ تحمیلی پیش آمد من همراه با برادران بسیجی مدت کمی در جبهه بودم و حال که با سربازان در جبهه ها با یاری برادران می جنگیم و نمی گذاریم این متجاوز بعثی وجبی از خاک ما را تصرف کنند و اگر لایق آن باشم که به درجه شهادت رسیدم شما برادران تا قطره خون خودتان را در راه اسلام بریزید و نگذارید زحمات شهیدان از دست برود و نگذارید امام تنها بماند. دارم کمی گفتگو با مادر مهربانم و برادرانم و خواهرانم و داماد هایم من خیلی کوچکتر از آن هستم که بتوانم با شما در گفتگو با هم باشیم ولی هر چه فکر می کنم می بینم لازم است و من افتخار می کنم که چنین برادرانی و مادری و خواهرانی دارم و از تو ای مادر مهربان آفرین بر تو که این قدر زحمت کشیدی تو پای من و آفرین بر تو که فرزندت را فدا کردی در راه اسلام و من خیلی کوچکتر از آن هستم که از شأن تو ای مادر بگویم خوب مادر تو را خدا قسم می دهم که بعد از من هیچ غمی را به خود راه ندهی مادر صبر الهی داشته باش صبور باش خوشحال که تو مرا با حسین علیه السلام معامله کردی. شب های جمعه برای تسکین؟؟؟. بنشینی دمی بر تربتم ای با وفا مادر؟ کردی فدا فرزند خود را در راه داور مادر؟ من پیرو راه حسین علیه السلام من با رهبر بیدار دل پیمان خون بستم؟ بشنو از دل که من اسرار پنهانی بدل دارم؟ ای کشته در خاک خون شناور لبیک مولا حسین جان؟ و شما برادران مهربانم از جمله نادر و حاصل شما می دانید که زندگی برادرتان چطور بود حال هم شما نباید هیچ گونه ناراحت باشید شما هم راه برادرت را انجام دهید که این یاوه گویان بدانند که این انقلاب اسلامی بر سر مستکبران است وصیت من به شما این است شما به جای اشک در چشمانتان خنده و لبانتان باشد به جای غم شادی کنید به جای مشکی سفید بپوشید و خوشحال باشید که برادرتان را در راه اسلام دادید و افتخار کنید و وصیت دوم این است: که مرا اگر لایق باشم پهلوی پدرم به خاک بسپارید مرا از پدرم دور نکنید و از شما خواهرانم از جمله معصومه و خواهر کوچکم شهدخت و اگر لایق باشم کنی با شما صحبت کنم و شما می دانید شما تنها نیستید که بلکه چندین خانواده هستند که فرزند یا برادر یا پدر را در راه اسلام دادند و می خواهم بگویم که مانند دیگران صبور باشید صبر الهی داشته باشید و از خواهر کوچکم می خواهم که مرا حلال کند و ببخشد می دانم چقدر دل نازک هستید و شما زینب وار باشید و صبر الهی داشته باشید به جای اشک بر چشمانتان خنده بر لبانتان باشد به جای غم شادی کنید و از شما برادرانم و مادر مهربانم می خواهم که مرا حلال کنید گذشته ها را فراموش کنید و شما که صاحب این نعمت بزرگ هستید پس در غیاب من به هیچ وجه ناراحت نباشید و از مادرم بخواهید که شیر پاکی که به دهان من گذاشته است حلال کند. و از شما دامادهایم می خواهم که مانند برادرانم شما که عزای خانواده من هستید می خواهم که در شادی زندگی خود را بگذرانید و هیچ گونه ناراحتی را به خود راه ندهید و از شما می خواهم که مرا حلال کنید بخصوص ابراهیم که مانند یک پدر مرا نصیحت می کرد ابراهیم همان طور که مرا نصیحت می کردی و خانواده را نصیحت می کردی و خانواده را نصبحت بکنی و بگو خوشحال باشید که در راه اسلام رفته است در راه خدا رفته است از شما می خواهم که مرا حلال کنید و هر کس که مرا می شناسد مرا حلال کند. وصیت بر شما خانواده هایم که مرا پهلوی پدرم خاک کنید از پدرم دور نباشم.&lt;br /&gt;
 والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.&lt;br /&gt;
 سالار اکبری در سال 1362.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA</id>
		<title>شهید سعید اکبر حقیقت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA"/>
				<updated>2018-06-24T12:16:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید سعید اکبرحقیقت تاریخ تولد :1344/12/15 تاریخ شهادت : 1365/12/12  زندگینامه : زندگین...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید سعید اکبرحقیقت&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1344/12/15&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/12/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
زندگینامه شهید سرافرازسعید اکبر حقیقت شهیدان این اسطوره های ایثار و مقاومت الگوهای شهادت و رشادت درلحظه های حساس انقلاب پیشگامان مبارزه و پاک بازان انقلاب راستین بوده اند و جای گامهای استوارشان نمودار بهترین و والاترین روشن برای رسیدن به خداوند متعال بوده ؛ هست و خواهد بود یک از آن شهیدان سرافراز شهید سعید اکبر حقیقت فرزند : اکبر به شماره شناسنامه : 16625 درتاریخ پانزدهم / اسفند ماه / سال یکهزار و سیصد و چهل و چهار در شهرستان رشت در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد . خانواده او را درخانه مرتضی خطاب میکردند . ایشان تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی به خوبی گذراند . وی دبستان را در مدرسه مهرافروز و راهنمایی را در مدارس 13 آبان و شریعتی پشت سر گذاشت تا اینکه به خاطر مشکلات اقتصادی و مالی مجبور به ترک تحصیل شد و مشغول به کار در کارگاه پتو بافی گردید . وی سومین فرزند خانواد ه ازخانواده 10 نفری بود . ایشان با مشقت های زیاد و کار زیاد به مادر و پدر خود کمک میکرد تا خواهرها و برادرانش رنج و سختی نکشند و در رفاه کامل باشند .بالاخره او درتاریخ هجدهم / فروردین ماه / سال 1364 دفترچه خدمت سربازی را گرفته وشهید سعید اکبر حقیقت از طرف ارتش در لشکر 64 ارومیه عازم به جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید . او د رجبهه مسئولیت فرمانده دسته را برعهده داشت . تا اینکه در یکی از عملیات ها د رحاجه عمران کردستان درتاریخ 12/12/ 1365 بر اثر اصابت گلوله آرپیچی به فیض شهادت نائل گردید . مزار آن شهید سرافراز در بهشت زهرا در قطعه 29 ردیف 6 واقع می باشد . &lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B4%D9%85%D8%B3_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید شمس الله اکبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B4%D9%85%D8%B3_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-24T12:12:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید شمس اله اکبری تاریخ تولد :1342/06/01 تاریخ شهادت : 1362/08/29  زندگینامه :   شهید شم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید شمس اله اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1342/06/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/08/29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
  شهید شمس اكبري، در خانواده اي مؤمن و انقلابی، در روستاي هفته، از توابع استان مركزي، دیده به جهان گشود و تا کلاس ششم ابتدایی به تحصیل پرداخت، سپس درس را رها کرد و به شغل کشاورزی مشغول شد، در سال 1360 ازدواج نمود و در تاریخ، 1360/04/15 به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید و دوران آموزشی را در پادگان شاهرود گذراند؛ سپس به لشگر 28 کردستان انتقال داده شد تا این که از طریق پادگان فوق الذکر به جبهه اعزام گردید و در مورخ، 1362/08/29 در منطقه ي پنجوین به فیض شهادت نائل آمد و به لقاء الله پیوست.&lt;br /&gt;
روحش شاد و يادش گرامي باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B4%D9%85%D8%B3_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید شمس علی اکبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B4%D9%85%D8%B3_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-23T17:26:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید شمس علی اکبری تاریخ تولد :1340/01/04 تاریخ شهادت : 1364/04/09  زندگینامه : مختصر زن...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید شمس علی اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/01/04&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1364/04/09&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
مختصر زندگینامه شهید والامقام شمسعلی اکبری&lt;br /&gt;
شهید شمس علی اکبری فرزند مهمانعلی در چهارم فروردین ماه سال 1340 در روستای الگزیر از توابع شهرستان ابهر دیده به جهان گشود از همان کودکی عاشق کمک کردن و دستگیری از پیران در او موج می‌زد با رسیدن به سن 7 سالگی در مدرسه مسعود سعد روستا که بعداً نامگذاری گردید ثبت نام نمود و مشغول فراگیری علم و تحصیل شد همزمان با تحصیل در کارهای کشاورزی نیز به مادر و پدرم کمک می‌کرد بعد از اتمام دوره ابتدایی با توجه به عدم وجود مدرسه راهنمایی در روستا و حتی در روستاهای همجوار مجبور به ترک تحصیل شد و به کار کشاورزی و دامداری در روستا مشغول بود تا به سن 18 سالگی رسید و آماده خدمت سربازی شد ورود به خدمت مقدس سربازی ایشان مصادف شد با جنگ تحمیلی که بعد از سپری کردن دوره آموزشی و خدمت سربازی باز حضور خود را در جبهه مفید دانست و به مقصود خود که همان شهادت فی سبیل اله است رسید در منطقه سومار در درگیری با دشمن متجاوز به شهادت رسید و مفقود الجسد گردید .&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%DA%AF%D8%B1%D8%B2</id>
		<title>عزیز الله اکبری گرز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C_%DA%AF%D8%B1%D8%B2"/>
				<updated>2018-06-23T17:25:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید عزیزاله اکبری گرز تاریخ تولد :1340/05/02 تاریخ شهادت : 1360/08/19  زندگینامه : ‌بس...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید عزیزاله اکبری گرز&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/05/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1360/08/19&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
‌بسمه تعالی&lt;br /&gt;
 زندگی‌نامه شهید شهید درسال‌1340 درروستای گزرگ از‌توابع شهرستان سبزوار متولد گشت. تحصیلات ابتدایی را تا کلاس چهارم در زادگاهش به پایان برد. با توجه به عدم وجود مراکز آموزشی، بعلت کوتاهی رژیم طاغوتی در مقوله‌ی آموزش در روستاها، تحصیلات خود رارها از ادامه‌ی تحصیل باز ماند و آن‌گاه از طریق‌ کشاورزی ‌امرار معاش می‌کرد. وی دارای اخلاق و رفتار پسندیده‌ای بود علاوه براینکه خود در مراسم مذهبی شرکت می‌کرد مشوق دیگر اعضای خانواده نیز برای مبادرت به اینکار نیز بود . ایشان در زمینه‌ی ارتباط با دیگران و نحوه‌ی برخورد با آشنایان روابط عمومی و توانایی خاصی داشت بطوری‌که افراد در نگاه اول و ‌اندکی هم‌صحبتی با ایشان شیفته‌ی او می‌شدند. این ویژگی باعث می‌شد تا وی در نزد دوستان و آشنایان دارای جایگاه خاصی باشد. اخلاق نیکو و پسندیده و نگاه دوستانه‌ی پر‌مهر و محبت ایشان حتی کودکان را نیز دلباخته خود می‌کرد. ‌ اوقات فراغت ‌ایشان اغلب پس از یک روز پر مشغله ی کاری ‌در کمک به دیگران علی‌الخصوص به برادران و خواهران سپری می‌گشت .‌ بعداز پیروزی انقلاب اسلامی با بسیج مسجد محل همکاری می‌کرد و در راه پیشبرد اهداف انقلاب تلاش می‌کرد. وی برای انجام وظیفه‌ی مقدس سربازی در ارتش داوطلبانه رخت سربازی بر تن کرد. ‌ پس از اتمام دوره‌ی آموزشی از طرف ارتش داوطبانه روانه جبهه شد. ایشان دفاع از اسلام و انقلاب را یک وظیفه‌ی شرعی می‌دانست. ‌شهید گرانقدر اسلام ‌پس از مجاهدت‌های دلاورانه درمنطقه‌ی آبادان ‌بر اثر اصابت ترکش گلوله‌ی خمپاره دشمن دون ‌به درجه‌ی رفیع شهادت نائل آمد. روحش شاد و یادش گرامی &lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید عصمت الله اکبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%B5%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-23T17:23:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید عصمت اله اکبری تاریخ تولد :1340/01/10 تاریخ شهادت : 1362/01/24  وصیت نامه : بسم الله...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید عصمت اله اکبری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/01/10&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/01/24&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه :&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
درود بر امام خمينى، بت‌شكن زمان، و آزاد كننده انسان ها، و راهبر انسان ها، و اميد مستضعفين و محرومان؛ درود بر خمينى كه هم زبان ملت هاى رنج ديده است، حرف هايشان را مى‌داند و قلبش، قلب شما محرومان و ستمديدگان منتظر عدل است؛ و درود بر شهيدان انقلاب اسلامى خصوصاً شهيدان جنگ تحميلى، و درود بر تمام كسانى كه آزادگى را براى خود انتخاب كردند وصيت خودم را شروع مي كنم، پدر و مادر عزيزم، سلام؛ بدانيد كه حيات دنيا هيچ ارزشي ندارد، در اصل مهم حيات جاويد اخروى است.&lt;br /&gt;
پدرجان، درود بر تو كه چونان ابراهيم، فرزند خويش را به فرمان خداى بزرگ به قربانگاه فرستادى، بدان و آگاه باش كه اسماعيلت هرگز از فرمان بارى تعالى سر باز نمى‌زند و مرگ در راه خدا، را جز سعادت نمي داند و زندگى را جز جهاد در راه عقيده، درست نمى‌داند و شهادت را جز بهترين نعمت هاى خداوند مي داند.&lt;br /&gt;
مادر عزيزم، بر احساس مادرانه‌ات پيروز شدى و فرزندت را روانه نبرد كفار و مسلمين كردى و گفتى كه تو را در راه خدا، تقديم انقلاب اسلامى مي كنم و من به وجود تو افتخار مي كنم كه مادرى از سلاله فاطمه ‌زهرا (س) هستى.&lt;br /&gt;
برادر عزيزم، سلام؛ برادرم، راه خدا، بهترين و برترين راه هاست، پيوسته و كوشنده در اين راه باش.&lt;br /&gt;
خواهر عزيزم، سلام و خواهرم، تو نيز زينب (س) زمان باش و از هر آنچه هوس كردى بپرهيز و در راه خدا مبارزه كن.&lt;br /&gt;
پدر، مادرجان، از شما مى‌خواهم كه قدر اين نايب مهدى (عج) را بدانيد كه اطاعت از او واجب شرعى است.&lt;br /&gt;
«««والسلام»»»&lt;br /&gt;
««سرباز وظيفه عصمت‌اله اكبرى»» &lt;br /&gt;
((مورخ، 1361/07/24))&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات :&lt;br /&gt;
در عملیات فتح المبین تو محاصره دشمن قرار میگیرند و خیلی از رزمنده ها شهید می شوند به عیر از 5 الی 6 نفر که عصمت الله یکی از انها بوده است خودش تعریف میکرده پشت سنگر بودیم یکی صدام زد تا نگاهم را بر گرداندم بغل دستم را روی زمین دیدم که شهید شد دوباره برگشتم تا به... جند نفر بگم که یی از شما شهید شده و دیدم که اون چند نفر هم تیر خورده اند و شهید شده اند تنها تنها در گلوی دشمن ماندم یکدفعه احساس کردم که قسمت جلوی گردنم گرم شد و شروع کرد درد گرفتن دیدم تمام سرشونه هام و سینه ام خونی شده و بعد دیدم یک تک تیر قسمت گلوی من اصابت کرده است.&lt;br /&gt;
کلا سه نفر بودیم که زنده ماندیم و تمام بچه ها زخمی روی زمین افتاده بودن و عده ای از انها و بقیه شهید شدند و عراقی ها به طرف ما امدند و از همان.... می امدند هر کدام تیری به بچه های ما می زدند که اگر... نفس دارند مطمئن شوند که میمیرند نزدیک مادر که شدند ما خودمان را مقل قبل مجروحین روی زمین انداخته بودیم تا متوجه زنده بودن ما نشوند برای وقتی که نزدیکتر شدند با خودمان گفتیم که بلند شویم تا به ما نزدند چون این یعنی خودکشی سه نفر مان بلن شدیم و دستهایمان را روی سرمان گذاشتیم و وسیله ای به نام ایفا اوردند و ما را انتقال دادند و به یک منطقه دیگر وقتی که برای بازرسی به ما نزدیک شدند سرباز عراقی شروع کرد تمام بدن مرا گشتن یکدفعه عکس امام خمینی را از جیب من در اورد و شروع کرد بودین از طرفی رئیس درجه دار ها که منتظر بودند چیزی از جیب ما بیرون بیاید صحنه را مشاهده کردند وسرباز عراقی را زیر شکنجه قرار دادند و با کتک او را از جلوی چشم ما به جای دیگری بردند که خدا می داند که چه بلایی سرش اوردند.&lt;br /&gt;
ما همچنان انجا بودیم که چند نفر دیگر که پساهی بودند به ما پیوستند یکی از انها زخمی شده بود و قرار شد صبح انها را اتش بزنند چونکه عراقی ها روی سپاهیها تعصب خاصی داشتند زیاد کاری به ارتش نداشتند به خاطر همین برای اون چند نفری که سپاهی بودند نقشه کشیده بودند و اطراف منطقه ای که اسیر بودیم مواد منفجره ای کار گذاشته بودند که ما فکر فرار نکنیم ما را در داخل چادری قرار داده بودند و بعد از ساعاتی سر وصدای عراقی ها به کل قطع می شد و من.. گفتم چادر را کنار بزنیم و هیچ عراقی... دست و پای یکدیگر را به زور باز کردیم و از چادر بیرون امدیم و چند تا ادم از دور دیده می شد و دو نفر لباس ایرانی یک نفر انها لباس عراقی به تن داشت&lt;br /&gt;
ما سه که هنوز شک داشتیم که باید چه کار کنیم در جایی خود ایستاده بودیم و عراقی نزدیکتر شدند بعد متوجه شدیم که بچه های خودمان هستند و منطقه را از عراقیها پاک کرده اند و علت.... پوشیدن لباس ها سوال کردیم که چرا دو نفرتان لباس ایرانی و یکی از شما عراقی به تن داشت گفتند که ما شک داشتیم که شما ایرانی هستید یا نه به خاطر همین از این روش استفاده کردیم تا عراقی ها را دست به سر کرده باشیم و با هم به هقب برگشتیم و هیچ اتفاقی نیوفتاد.&lt;br /&gt;
سقاخانه امام رضا:&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
قبل از اینکه عصمت الله به جبهه برود دائم میگفت مامان کی قسمت می شود با هم به مشهد برویم وقتی که شهید شد قسمت شد و من به زیارت امام رضا رفتم خیلی ناراحت شدم که چرا عصمت الله همراه ما نیست.&lt;br /&gt;
در مسیر شهد بودیم مه در داخل ماشین خوابی دیدم و خواب دیدم برای رفتن به مشهد اماده می شدیم و از پاییم که به طرف بالا نگاه میکدن پله هایی رو که به صورت مار پیچ به بالا می رفتن که انتهای پله ها به اسمان ختم می شد در اسمان یک ساختمان ابی رنگ بود و منم گفتم عصمت لله بیا برویم منتظر گفت صبر کنید امدم و دیدم با یک لباس مشی شلوارش مشکی کمر بند قرمز رنگ و پیراهن سفید امر پایین و گفت بریم و از خواب بیدار شدم و بعد از جند دقیقه ای دیگر دوباره به خواب رفتم داخل سقاخانهی اقا امام رضا با مادرم ایستاده بودیم به مادرم گفتم عصمت الله امامزاده ابراهیم دفن کردیم... اینجا توسط خونه است و داخل ایوان سقاخانه بود و... گذاشتم رو قبرش و شروع کردم فاتحه خواندن ه از خواب بیدار شدم.&lt;br /&gt;
خواهر شهید:&lt;br /&gt;
برادرم هنوز فوت نکرده بودند خواب دیدم عصمت لله داخل امازاده ابراهیم بالای قبور شهدا را سقف میز نند جلوتر که رفتم دیدم چهره ی هر دوتای انها را مشاهده کردم و بعد از جند روز رفتم امامزاده ایراهیم دیدم که همون اتفاقی که در خواب افتاده بود را انجام می دادند.&lt;br /&gt;
بعد از فوت برادرم عصمت لله را در خواب دیدم گفتم دیدی برادر حاجی چگونه تصادف کرده و در حوا گفتم اره صداش تا عرض امد و بعد گفتم چکار میکنید و گفت پیش امام خمینی در بهشت هستیم.&lt;br /&gt;
یک بار دیگر در خواب دیدم عصمت الله امده است دنبال برادرم و گفت یان دنیا لیاقت جواب را نداده و خیلی وقته که امده ام دنبالش جنازه ی خونی جواد را بغل کرد و با خود برده&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
خاطره: کلاس عشق:&lt;br /&gt;
یک بار دیگر خواب دیدم که عصمت الله با دوستانش و یکی از پسر عموهایم از کلاسی بر میگشتند تعجب کردم و به او گفتم اون دنیا کلاسی وجود نداره و این کلاسی که الان بودیم چی بوده گفت ما از کلاس اقا امام حسین امده ایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید علی اصغر اقلیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-06-23T17:21:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Mohebi9703: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید علی اصغر اقلیدی تاریخ تولد :1347/01/10 تاریخ شهادت : 1367/04/31  زندگینامه : به نام...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید علی اصغر اقلیدی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1347/01/10&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/04/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
به نام خدا&lt;br /&gt;
سرباز شهید علی اصغر اقلیدی در سال 1347 در شهر صغاد دیده به جهان گشود. او در خانواده ای زحمت کش رشد و نمو نمود و راه عبادت و درستکاری را پیش راه خود قرار داد. در دوران قبل از انقلاب اسلامی نام برده یکی از چهره های مشخص تظاهرات و راهپیمایی ها بود و پس از پیروزی انقلاب نیر در فعالیت های گسترده شرکت فعال داشت. با شروع جنگ با توجه به این که هنوز هنگام خدمت سربازی نام برده نرسیده بود جهت انجام خدمت سربازی اعلام آمادگی نمود و برای آموزش اولیه تظامی به کرمان رفت. پس از اتمام دوره آموزشی منطقه جنگی غرب کشور اعزام و به جنگ با تجاوز کاران همت گماشت. نامبرده پس از 25 ماه خدمت در خطه قصر شیرین در تاریخ 1367 به درجه رفیع شهادت نائل شد.&lt;br /&gt;
روح و روانش شاد باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه :&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
خدایا تو خود آگاهی که من نه به خاطر شهادت و بهشت و نه به خاطر فرار از مشکلات به جبهه آمده ام بلکه به خاطر انجام تکلیف و رضای تو در این راه قدم گذاشته ام و خود می دانم که هر چه در این راه نصیب من گردد از نعمت های الهی توست و چون که خود را بنده می دانم می پذیرم و این پذیرش افتخار می کنم. عزیزان محکم به ریسمان الهی چنگ بزنید که خیر دنیا و آخرت شما در چنگ زدن به این ریسمان است. پدر و مادر عزیزم است و پای شما را می بوسم و افسوس می خورم که نتوانستم قدر شناس زحمات شبانه روزی شما باشم. والدین عزیزم چون نتوانستم شما را زیارت کنم پایتان را روی چشمانم بگذارید. خواهران و برادران عزیزم سعی کنید انسان مومن و با تقوا باشید. نماز و کلیه ی احکام الهی را انجام دهید و از آن ها غافل نباشید.&lt;br /&gt;
والسلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mohebi9703</name></author>	</entry>

	</feed>