<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Nora9711</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Nora9711"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Nora9711"/>
		<updated>2026-06-05T07:52:34Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهیدابراهیم گشتاسبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-24T20:18:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابراهیم گشتاسبی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1344/02/12]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1366/07/28]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :فارس - ممسنی - شیربم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی         &lt;br /&gt;
شهید [[ابراهیم گشتاسبی]] فرزند مرحوم گشتاسب در سال [[1344]] شمسی دیده به جهان گشود.دوران طفولیت و نوجوانی را در خانه زیر نظر پدر و مادر سپری نمود.دوران ابتدائی را در روستای محل زادگاه و زندگی اش روستای شیر بیم گذراند چون روستا مدرسه راهنمائی نداشت جهت ادامه تحصیل دوران راهنمائی به روستی؟؟؟ سیاه عازم و ادامه تحصیل داد ولی به علت فقر مالی و همکاری و مساعدت در امر هزینه خانواده همراه پدرش که به شغل استادی مشغول بود همراه شد. مرحوم شهید طبعی شوخ و روحیه ای شاداب داشت و در عصر هر روز به علت سختی کار و زحمات کشیده شده روزانه هر کس استراحت می کرد ولی شهید به خانه فامیل ها و اهالی روستا که فقیر بودند و کارهای فنی داشتند می پرداخت.همه او را دوست داشتند. در میان مردم محبوبیتی عجیب داشت قبل از ایام سربازی یک بار به مدت چهار ماه به صورت بسیجی عازم جبهه کردستان شد و در جنگ های چریکی با دموکراتها جنگید و وقتی به سن بیست سالگی رسید و ایام اعزام به سربازی وی فرا رسید به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. در صورتی که همیشه اظهار می داشت که قبلا و داوطلبانه به جبهه برود.ولی چون فرزند ارشد خانواده بود و بعد از سپری که متولد شده و از بین رفته بود وی متولدشده بود و عزیز خانواده بود پدر و مادرش از رفتن داوطلبانه به جبهه؟؟؟ منع می کردند.زیرا پدرش نیز تنها فرزند سومار هرگاه دشمن بعثی پیدا می شد [[شهید]] ابراهیم را اطلاع می دادند [[شهید]] هم به همرزمانش علامت می داد و می پرسید کجای او را نشانه بگیرم. همرزمان هر کجا را که می گفتند همانجا را نشانه می گرفت و عراقی بعثی را به هلاکت می رساند. به هر حال [[شهید]] بعد از انجام یازده ماه از خدمت سربازی خود در سال 1365 در [[جبهه]] [[سومار]] به دست بعثی های عراقی به درجه رفیع [[شهادت]] نائل گردید.&lt;br /&gt;
یادش گرامی و اجرش با خدا باد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23219 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهیدابراهیم گشتاسبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-24T20:17:23Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابراهیم گشتاسبی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1344/02/12]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1366/07/28]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :فارس - ممسنی - شیربم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی         &lt;br /&gt;
شهید ابراهیم گشتاسبی فرزند مرحوم گشتاسب در سال 1344 شمسی دیده به جهان گشود.دوران طفولیت و نوجوانی را در خانه زیر نظر پدر و مادر سپری نمود.دوران ابتدائی را در روستای محل زادگاه و زندگی اش روستای شیر بیم گذراند چون روستا مدرسه راهنمائی نداشت جهت ادامه تحصیل دوران راهنمائی به روستی؟؟؟ سیاه عازم و ادامه تحصیل داد ولی به علت فقر مالی و همکاری و مساعدت در امر هزینه خانواده همراه پدرش که به شغل استادی مشغول بود همراه شد. مرحوم شهید طبعی شوخ و روحیه ای شاداب داشت و در عصر هر روز به علت سختی کار و زحمات کشیده شده روزانه هر کس استراحت می کرد ولی شهید به خانه فامیل ها و اهالی روستا که فقیر بودند و کارهای فنی داشتند می پرداخت.همه او را دوست داشتند. در میان مردم محبوبیتی عجیب داشت قبل از ایام سربازی یک بار به مدت چهار ماه به صورت بسیجی عازم جبهه کردستان شد و در جنگ های چریکی با دموکراتها جنگید و وقتی به سن بیست سالگی رسید و ایام اعزام به سربازی وی فرا رسید به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. در صورتی که همیشه اظهار می داشت که قبلا و داوطلبانه به جبهه برود.ولی چون فرزند ارشد خانواده بود و بعد از سپری که متولد شده و از بین رفته بود وی متولدشده بود و عزیز خانواده بود پدر و مادرش از رفتن داوطلبانه به جبهه؟؟؟ منع می کردند.زیرا پدرش نیز تنها فرزند سومار هرگاه دشمن بعثی پیدا می شد شهید ابراهیم را اطلاع می دادند شهید هم به همرزمانش علامت می داد و می پرسید کجای او را نشانه بگیرم. همرزمان هر کجا را که می گفتند همانجا را نشانه می گرفت و عراقی بعثی را به هلاکت می رساند. به هر حال شهید بعد از انجام یازده ماه از خدمت سربازی خود در سال 1365 در جبهه سومار به دست بعثی های عراقی به درجه رفیع شهادت نائل گردید.&lt;br /&gt;
یادش گرامی و اجرش با خدا باد&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23219 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدابراهیم کشوری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-24T20:16:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابراهیم کشوری]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1342/07/10]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/04/17]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :فارس - ممسنی - امامزاده سیدعبداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خدا&lt;br /&gt;
شهید [[ابراهیم کشوری]] در سال [[1342]] در روستای عالیوند از توابع شهرستان ممسنی دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در همان زادگاهش در کمال فقر و بیچارگی به کمک زحمات پدر زحمتکش خود به پایان برد. پس از آن برای گذراندن دوران تحصیلات راهنمایی و دبیرستان به شهرستان ممسنی عزیمت نمودند و آن دوران را نیز با معدل خوب به پایان رسانید. در سال 1360 به جمع ارتشیان اسلام در مرکز پیاده [[شیراز]] پیوست و پس از گذراندن یک دوره فشرده تاکتیکی، نظامی عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید. چهار سال را در [[جبهه]] های نبرد حق علیه باطل به نبرد مشغول بودند در ضمن وی در دوران تحصیلات خود در نهدهایی همچون نهضت سوادآموزی خدمت نموده و در مراسم عاشورای حسینی و تعزیه خوانی و مرثیه خوانی نیز نقش مهمی به عهده داشت وی در دوران چهارساله خود در نبرد حق علیه باطل در جبهه های [[سر پل ذهاب]] [[مهاباد]] و [[سومار]] دلاورانه و بی امان با دشمنان بعثی جنگیدند. همه مردم هم در زمان او از حسن اخلاق و شیوه رفتار او تعریف می کنند. در تمام دوران عمر کوتاه خود هیچ کس از وی حتی سربازان زیر دستش شکویه و گلایه ای نداشته و ندارند. تا این که در تیرماه 1364 پس از دلاوریهای فراوان و رشادت های بی نظیر خود در [[جبهه]] سومار تپه انگشتی خون سرخ خود را نثار درخت همیشه سبز اسلام نمود و به دیدار دوست شتافت.&lt;br /&gt;
روحش شاد و راهش مستدام باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
افتخار می کنم با جوان هایی هستم که هدفشان فقط نابودی جنایتکاران علیه حکومت اسلامی است. می روم تا با قطره خون ناچیز خودم درخت اسلام را آبیاری کنم. می روم تا به همه دولت های استکبار بفهمانم که شهیدان زنده اند. به آنها بفهمانم که چگونه پس از 14 قرن علی اکبرها در [[جبهه]] می جنگند و علی اصغرها نارنجک به خود می بندند و برای نابودی کفار به میدان جنگ می شنابند. اگر تکه تکه شوم برای من بهتر از آن است که در بستر مرگ بمیرم. هر چند می دانم با [[شهادت]] من منافقین و کفار خوشحال می شوند اما من این مرگ با عزت را به زندگی حیوانی آن ترجیح می دهم. آنها مانند کرمها از درون خون مردم را می مکند و خونخوارند. نه من و نه همه جوانانی که عطر خوش [[شهادت]]، جوانمردی و [[اسلام]] را بوئیده اند اهمیتی به آنها نمی دهیم. ایران ایران شاهنشاهی نیست. ایران، ایران حزب الله و روحانیت است، جوانان نیز، جوانان جندالله هستند.&lt;br /&gt;
والسلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22732&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابراهیم_کشوری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان فارس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان ممسنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدابراهیم کشوری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-24T20:15:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابراهیم کشوری]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1342/07/10]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/04/17]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :فارس - ممسنی - امامزاده سیدعبداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خدا&lt;br /&gt;
شهید [[ابراهیم کشوری]] در سال [[1342]] در روستای عالیوند از توابع شهرستان ممسنی دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در همان زادگاهش در کمال فقر و بیچارگی به کمک زحمات پدر زحمتکش خود به پایان برد. پس از آن برای گذراندن دوران تحصیلات راهنمایی و دبیرستان به شهرستان ممسنی عزیمت نمودند و آن دوران را نیز با معدل خوب به پایان رسانید. در سال 1360 به جمع ارتشیان اسلام در مرکز پیاده [[شیراز]] پیوست و پس از گذراندن یک دوره فشرده تاکتیکی، نظامی عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید. چهار سال را در [[جبهه]] های نبرد حق علیه باطل به نبرد مشغول بودند در ضمن وی در دوران تحصیلات خود در نهدهایی همچون نهضت سوادآموزی خدمت نموده و در مراسم عاشورای حسینی و تعزیه خوانی و مرثیه خوانی نیز نقش مهمی به عهده داشت وی در دوران چهارساله خود در نبرد حق علیه باطل در جبهه های [[سر پل ذهاب]] [[مهاباد]] و [[سومار]] دلاورانه و بی امان با دشمنان بعثی جنگیدند. همه مردم هم در زمان او از حسن اخلاق و شیوه رفتار او تعریف می کنند. در تمام دوران عمر کوتاه خود هیچ کس از وی حتی سربازان زیر دستش شکویه و گلایه ای نداشته و ندارند. تا این که در تیرماه 1364 پس از دلاوریهای فراوان و رشادت های بی نظیر خود در [[جبهه]] سومار تپه انگشتی خون سرخ خود را نثار درخت همیشه سبز اسلام نمود و به دیدار دوست شتافت.&lt;br /&gt;
روحش شاد و راهش مستدام باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
افتخار می کنم با جوان هایی هستم که هدفشان فقط نابودی جنایتکاران علیه حکومت اسلامی است. می روم تا با قطره خون ناچیز خودم درخت اسلام را آبیاری کنم. می روم تا به همه دولت های استکبار بفهمانم که شهیدان زنده اند. به آنها بفهمانم که چگونه پس از 14 قرن علی اکبرها در جبهه می جنگند و علی اصغرها نارنجک به خود می بندند و برای نابودی کفار به میدان جنگ می شنابند. اگر تکه تکه شوم برای من بهتر از آن است که در بستر مرگ بمیرم. هر چند می دانم با شهادت من منافقین و کفار خوشحال می شوند اما من این مرگ با عزت را به زندگی حیوانی آن ترجیح می دهم. آنها مانند کرمها از درون خون مردم را می مکند و خونخوارند. نه من و نه همه جوانانی که عطر خوش شهادت، جوانمردی و اسلام را بوئیده اند اهمیتی به آنها نمی دهیم. ایران ایران شاهنشاهی نیست. ایران، ایران حزب الله و رحانیت است، جوانان نیز، جوانان جندالله هستند.&lt;br /&gt;
والسلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22732&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابراهیم_کشوری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان فارس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان ممسنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدابراهیم کشوری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-24T20:13:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابراهیم کشوری]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1342/07/10]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/04/17]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :فارس - ممسنی - امامزاده سیدعبداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خدا&lt;br /&gt;
شهید ابراهیم کشوری در سال 1342 در روستای عالیوند از توابع شهرستان ممسنی دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در همان زادگاهش در کمال فقر و بیچارگی به کمک زحمات پدر زحمتکش خود به پایان برد. پس از آن برای گذراندن دوران تحصیلات راهنمایی و دبیرستان به شهرستان ممسنی عزیمت نمودند و آن دوران را نیز با معدل خوب به پایان رسانید. در سال 1360 به جمع ارتشیان اسلام در مرکز پیاده شیراز پیوست و پس از گذراندن یک دوره فشرده تاکتیکی، نظامی عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید. چهار سال را در جبهه های نبرد حق علیه باطل به نبرد مشغول بودند در ضمن وی در دوران تحصیلات خود در نهدهایی همچون نهضت سوادآموزی خدمت نموده و در مراسم عاشورای حسینی و تعزیه خوانی و مرثیه خوانی نیز نقش مهمی به عهده داشت وی در دوران چهارساله خود در نبرد حق علیه باطل در جبهه های سر پل ذهاب مهاباد و سومار دلاورانه و بی امان با دشمنان بعثی جنگیدند. همه مردم هم در زمان او از حسن اخلاق و شیوه رفتار او تعریف می کنند. در تمام دوران عمر کوتاه خود هیچ کس از وی حتی سربازان زیر دستش شکویه و گلایه ای نداشته و ندارند. تا این که در تیرماه 1364 پس از دلاوریهای فراوان و رشادت های بی نظیر خود در جبهه سومار تپه انگشتی خون سرخ خود را نثار درخت همیشه سبز اسلام نمود و به دیدار دوست شتافت.&lt;br /&gt;
روحش شاد و راهش مستدام باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
افتخار می کنم با جوان هایی هستم که هدفشان فقط نابودی جنایتکاران علیه حکومت اسلامی است. می روم تا با قطره خون ناچیز خودم درخت اسلام را آبیاری کنم. می روم تا به همه دولت های استکبار بفهمانم که شهیدان زنده اند. به آنها بفهمانم که چگونه پس از 14 قرن علی اکبرها در جبهه می جنگند و علی اصغرها نارنجک به خود می بندند و برای نابودی کفار به میدان جنگ می شنابند. اگر تکه تکه شوم برای من بهتر از آن است که در بستر مرگ بمیرم. هر چند می دانم با شهادت من منافقین و کفار خوشحال می شوند اما من این مرگ با عزت را به زندگی حیوانی آن ترجیح می دهم. آنها مانند کرمها از درون خون مردم را می مکند و خونخوارند. نه من و نه همه جوانانی که عطر خوش شهادت، جوانمردی و اسلام را بوئیده اند اهمیتی به آنها نمی دهیم. ایران ایران شاهنشاهی نیست. ایران، ایران حزب الله و رحانیت است، جوانان نیز، جوانان جندالله هستند.&lt;br /&gt;
والسلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22732&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابراهیم_کشوری}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان فارس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان ممسنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%A9%D8%B3%DA%A9%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدابراهیم کسکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%A9%D8%B3%DA%A9%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-18T19:22:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید ابراهیم کسکنی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1344/06/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/09/30&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :خراسان رضوی - سبزوار - کسکن&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خداوند بزرگ&lt;br /&gt;
سلام عرض مى‌كنم. بعد از تقدیم سلام، سلامتى شما را از درگاه خداوند متعال خواهان كه حال شما خوب و خوش بوده باشد.&lt;br /&gt;
عمو جان! شما هیچ گونه ناراحتى نداشته باشید كه من این وصیت نامه را به دست مباركتان مى‌فرستم. ولى چون انسان از مرگ خودش بى‌خبر است چه در منطقه آرام باشد و چه در منطقه جنگى باشد. من اگر [[شهید]] شدم سرپرستى خانواده‌ام را اول به خداى بزرگ و بعد شما پدرجان به عهده بگیرید و اگر همسرم خواست كه فرزندانم را و سرپرستى خانه‌ام را به عهده بگیرد، او آزاد مى‌باشد. اگر همسرم در خانه پدرم سرپرست بچه‌هایم ماند یا نماند هر چه كه داشتم یا نداشتم بین آنها یه چهار قسمت تقسیم مى‌كند و اگر نماند او را در این دنیا از من راضى نمایید.&lt;br /&gt;
عمو جان! شما هیچ گونه ناراحتى نداشته باشید.&lt;br /&gt;
عمو جان! این وصیت نامه واجب است بر انسان. عمو جان! این را پیش كسى نخوانید فقط دست خودت باشد چون انسان از مرگ خود بى‌خبر است ولى واجب است یك وصیت نامه براى خودش بنویسد. دیگر عرضى ندارم، خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ.&lt;br /&gt;
در تاریخ 1365/09/09 این را نوشتم. سرباز وظیفه ابراهیم كسكنى&lt;br /&gt;
عمو جان! پیش كسى نخوانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22651&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابراهیم_کسکنی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده:شهدای ارتش جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان سبزوار]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%84%D9%88</id>
		<title>شهید ابن علی دیندارلو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%84%D9%88"/>
				<updated>2019-02-18T19:16:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ابن علی دیندارلو&lt;br /&gt;
|تصویر                  = ebne_ali_dindarloo.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   = فسا، ششده قره بلاغ، دیندارلو، [[زادروزهای 29 خرداد |1342/03/29]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = منطقه عملیاتی غرب کشور، [[الگو:شهدای 30 آبان |1361/08/30]] &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل شهادت              = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ابن علی دیندارلو &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
فرزند علی رضا در بیست و نهم خرداد ماه 1342 در روستای دیندارلو از بخش ششده قره بلاغ از شهرستان فسا دیده به جهان گشود. وی در دامان مادری دلسوز و مهربان و پدری فداکار و مسئولیت پذیر پرورش یافت. پدر او، کشاورزی زحمتکش بود که از این راه مخارج خانواده خود را تأمین می نمود. ابن علی نیز در سن 6 سالگی در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت و سپس به کمک پدرش به شغل کارگری و کشاورزی پرداخت.&lt;br /&gt;
او دارای اخلاقی نیک و پسندیده، بسیار مؤدب و سر به زیر بود. به پدر و مادر خود احترام می گذاشت. از همان کودکی چهره حقیقت طلبی داشت و عشق و علاقه ی او به اسلام چنان بود که لحظه ای از واجبات الهی غافل نمی شد.&lt;br /&gt;
در زمان اوج گیری انقلاب به دلیل عشق فراوانی که به اسلام داشت، در تظاهرات ها و راهپیمایی ها شرکت می نمود و به دستور امام که قیام علیه رژیم ستمشاهی بود لبیک گفت.&lt;br /&gt;
پس از پیروزی [[انقلاب اسلامی]] به خدمت مقدس سربازی رفت و در همین زمان، [[جنگ تحمیلی]] شروع شد. او از طریق سربازی وارد [[جبهه]] های نبرد حق علیه باطل گردید و با تمام توان، خود را در راه مقابله و ایستادگی در برابر دشمن فدا نمود و با کفار بعثی، مردانه جنگید.&lt;br /&gt;
سرانجام آن [[شهید]] گرانقدر، در منطقه عملیاتی غرب کشور در سی ام آبان ماه 1361 به علت اصابت ترکش خمپاره دشمن به ناحیه سر و جمجمه به درجه رفیع [[شهادت]] نائل گردید و پیکر مطهرش طی مراسم باشکوهی بعد از گذشت چند روز از شهادتش در قطعه ی شهدای روستای [[امیر حاجیلو]] به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87</id>
		<title>شهیدابراهیم یزدان پناه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87"/>
				<updated>2019-02-18T19:12:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهيد ابراهيم يزدان‌پناه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ تولد : [[1330]]&lt;br /&gt;
تاريخ شهادت : [[15/7/1362]]&lt;br /&gt;
يگان:  هوانيروز (كرمان)&lt;br /&gt;
محل تولد : [[تربت حيدريه]]&lt;br /&gt;
محل شهادت:  غرب&lt;br /&gt;
محل دفن : مشهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تولدش در شهرستان [[تربت‌حيدريه]] مي‌باشد كه در سال 1352 با تحصيلات ديپلم در ارتش استخدام شد. دوره آموزش نظامي را در آموزشگاه افسري جزء مركز پياده شيراز گذرانده و با درجه ستوان سومي به [[هوانيروز]] منتقل گرديد. پس از يادگيري زبان انگليسي و 34 هفته فن خلباني بالگرد به پايگاه هوانيروز منتقل گرديد. &lt;br /&gt;
پس از يادگيري زبان انگليسي و 34 هفته فن خلباني بالگرد به پايگاه هوانيروز كرمان منتقل گرديد.  خلبان يزدان‌پناه مؤمن و ايثارگر هوانيروز بود كه از استخدام تا [[شهادت]] مخلصانه به انجام وظيفه مي‌پرداخت. پروازهاي متعدد او در جبهه‌هاي غرب و جنوب، امدادرساني به مصدومين سيل و زلزله، حضور در نقش بالگرد نجات در كنار تيم‌هاي جنگنده هوانيروز در عمليات‌ها گوشه‌اي از فعاليت‌هاي برجسته اين خلبان با ايمان و رشيد [[هوانيروز]] مي‌باشد. &lt;br /&gt;
آخرين پرواز و مأموريت او در مهرماه 1362 مي‌باشد. در آن تاريخ او به همراه 4 نفر از پايوران هوانيروز،‌ خلبان [[احمد صفار مقدم]]، [[خلبان خليل قبادي]]، فني هوايي [[علي‌اكبر صحرانورد]] و فني هوايي [[مرتضي خادمي]] عازم انجام مأموريت مي‌شوند كه در مسير سقز ناپديد مي‌گردند.  &lt;br /&gt;
وضعيت آنها و بالگرد تا مدتها در هاله‌اي از ابهام بود تا اينكه در اثر اعترافات دو اسير عراقي (سرگرد خليان طلال جميل صالح و سرباز وظيفه علي بدن) مشخص مي‌شود كه بالگرد آنها در منطقه عملياتي (نالپاريز ـ‌ شاندري خوار) كه در خاك [[عراق]] قرار دارد هدف موشك واقع شده و هر پنج سرنشين پس از سقوط درميان شعله‌هاي به [[شهادت]] رسيده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلبان [[ابراهيم يزدان‌پناه]] با درجه سرتيپ دومي در آمار شهداي [[هوانيروز]] و جنگ منظور شده و مزارش در شهرستان [[مشهد]] مي‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84_%DA%A9%D9%88%DA%A9%D8%A8</id>
		<title>شهیدابراهیم گل کوکب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84_%DA%A9%D9%88%DA%A9%D8%A8"/>
				<updated>2019-02-18T19:09:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابراهیم گل کوکب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1341/01/09]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1361/04/14]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[تهران]] - [[بهشت زهرا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهید [[ابراهیم گل کوکب]] در شهر [[تهران]] در بین خانواده ای مومن و متدین چشم به جهان گشود. نام پدرش سعید الله و نام مادرش خانم تاج می باشد. او تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در رشته فنی به خوبی به پایان رسانید. او پس از ترک تحصیل در شغل دباغی مشغول به کار شد. با رسیدن به سن قانونی سربازی از طریق ارتش به خدمت معرفی شد که محل خدمتش شهر [[بوکان]] و مسئولیتش در آنجا [[مین یابی]] بود. او پس از هفت ماه خدمت در تاریخ [[1361/04/16]] در اثر برخورد با مین به شهادت رسید و پیکر پاکش در [[بهشت زهرا]]، قطعه 29 می باشد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
انا لله و انا الیه راجعون&lt;br /&gt;
آنان كه رفتند كارى حسینى كردند و آنان كه ماندند كارى زینبى باید بكنند.&lt;br /&gt;
خدمت خانواده گرامى و ارجمند و برادران و خواهران به خصوص مادر عزیزم سلام عرض مى كنم. امیدوارم حال همگى خوب بوده باشد و كسالتى نداشته باشید و خداوند متعال در زیر سایه رحمت خاصه خود شما را حفظ فرماید. اگر از حال این بنده حقیر و كوچك خانواده خواسته باشید، تا به حال ملالى نیست. الحمدلله تا به حال به شكر پروردگار زندگى كرده ام و بعد از این جان بى ارزش خود را چون پروانه اى كه بر گرد شمع كم كم از بین مى رود، در راه این كه به حق به فداى (هل من ناصرا ینصرنى) حضرت امام حسین (علیه السلام) جواب داد، اهدا مى كنم. شاید این قطره كوچك از دریاى بیكران هستى، مقبول خداوند یكتا گردد. هر چند كه این یك قطره، ممكن است حتى ریگى كوچك را هم سیراب نسازد. ولى به هر حال چیزى ناقابل در برابر آن همه نعمتى كه پروردگار به بشر اهدا كرده، شاعر مى فرماید:&lt;br /&gt;
برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفترى است معرفت كردگار .&lt;br /&gt;
اى مادر! تو كه عمرى را به پاى من سر كردى و چه شب ها و روزها، كه در غم بیمارى من و حال من صرف كرده اى، گویى كه به خاطر هر موى سر من، خون دل ها خورده اى، روى تو را مى بوسم. هر چند كه قلم من از وصف تو مادر عاجز است. اى مادر! تو كه بهترین سال هاى عمرتان را كه با زجر و زحمت فراوان توأم بوده، وقف من كرده اى. نمى دانم با چه زبانى از تو تشكر كنم، فقط تنها چیزى كه از تو مى خواهم این است كه مرا حلال كنى. همچون حضرت زینب و حضرت فاطمه در برابر سختی ها بردبارى كن. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) مى فرماید: بهشت زیر پاى مادران است. تو را بشارت مى دهم كه با هم در یك جا خواهیم بود. در سوگ من هرگز گریه نكن، چون تو میوه رسیده ایى را تقدیم خدا كرده اى، كه باعث افتخار توست. از خداوند متعال خواستارم مرا به آرزوى دیرینه ام كه همانا شهادت در راه خداست ،برساند.&lt;br /&gt;
اى برادران من! قدر مادر خود را بدانید و همواره او را احترام بسیار گذارید. چه مى دانید شاید مدتى پس از من از شما جدا شود و به من بپیوندد. ان شاء الله در زندگى همواره موفق باشید. و اى خواهران من! از قدیم رسم بوده كه در سوگ برادر همواره خواهران بیشتر از همه مصیبت كشیده اند، سعى كنید مانند حضرت زینب كه در صحراى كربلا شاهد كشته شدن برادرش امام حسین (علیه السلام) بود صبر و استقامت داشته باشید، سعى كنید روحیه خود را نبازید و همواره در مقابل دشمن ایستادگى كنید.&lt;br /&gt;
محل دفن من بهشت زهرا، بهشت شهداى ایران باشد. براى من حجله در سر كوچه ها و خیابان نگذارید و از خرج هاى بیهوده بپرهیزید كه باعث ملال شما خداى نكرده شود. هر چه كه دارم، هر چند كه به چیز ناقابلى است، به صلاح دید خود مصرف كنید. همواره گفته و مى گویم كه زندگى داداشم على را تأمین كنید. خدایى نكرده یك موقع از فكر او غافل نشوید. این كار شما باعث تسلى روح من در آن دنیا مى شود.&lt;br /&gt;
روزی حدیثی را دیدم بدین مضمون (من طلبنى وجدنى و من وجدنى عرفنى و من عرفنى احبنى و من احبنى عشقنى و من عشقنى عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلى دیته و من فعلى دیته فانا دیته)&lt;br /&gt;
خداوند همه شما را قرین رحمت خود فرماید و سپاه اسلام را بر سراسر گیتى پیروز فرماید، به امید آن روز.&lt;br /&gt;
اذا جاء نصر الله و الفتح و رأیت الناس یدخلون فى دینه الله افواجا....&lt;br /&gt;
روز 27 اردیبهشت 1361&lt;br /&gt;
ابراهیم گل كوكب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23243&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84_%DA%A9%D9%88%DA%A9%D8%A8</id>
		<title>شهیدابراهیم گل کوکب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84_%DA%A9%D9%88%DA%A9%D8%A8"/>
				<updated>2019-02-18T19:08:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابراهیم گل کوکب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1341/01/09]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1361/04/14]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[تهران]] - [[بهشت زهرا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهید ابراهیم گل کوکب در شهر تهران در بین خانواده ای مومن و متدین چشم به جهان گشود. نام پدرش سعید الله و نام مادرش خانم تاج می باشد. او تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در رشته فنی به خوبی به پایان رسانید. او پس از ترک تحصیل در شغل دباغی مشغول به کار شد. با رسیدن به سن قانونی سربازی از طریق ارتش به خدمت معرفی شد که محل خدمتش شهر بوکان و مسئولیتش در آنجا مین یابی بود. او پس از هفت ماه خدمت در تاریخ 1361/04/16 در اثر برخورد با مین به شهادت رسید و پیکر پاکش در بهشت زهرا، قطعه 29 می باشد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
انا لله و انا الیه راجعون&lt;br /&gt;
آنان كه رفتند كارى حسینى كردند و آنان كه ماندند كارى زینبى باید بكنند.&lt;br /&gt;
خدمت خانواده گرامى و ارجمند و برادران و خواهران به خصوص مادر عزیزم سلام عرض مى كنم. امیدوارم حال همگى خوب بوده باشد و كسالتى نداشته باشید و خداوند متعال در زیر سایه رحمت خاصه خود شما را حفظ فرماید. اگر از حال این بنده حقیر و كوچك خانواده خواسته باشید، تا به حال ملالى نیست. الحمدلله تا به حال به شكر پروردگار زندگى كرده ام و بعد از این جان بى ارزش خود را چون پروانه اى كه بر گرد شمع كم كم از بین مى رود، در راه این كه به حق به فداى (هل من ناصرا ینصرنى) حضرت امام حسین (علیه السلام) جواب داد، اهدا مى كنم. شاید این قطره كوچك از دریاى بیكران هستى، مقبول خداوند یكتا گردد. هر چند كه این یك قطره، ممكن است حتى ریگى كوچك را هم سیراب نسازد. ولى به هر حال چیزى ناقابل در برابر آن همه نعمتى كه پروردگار به بشر اهدا كرده، شاعر مى فرماید:&lt;br /&gt;
برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفترى است معرفت كردگار .&lt;br /&gt;
اى مادر! تو كه عمرى را به پاى من سر كردى و چه شب ها و روزها، كه در غم بیمارى من و حال من صرف كرده اى، گویى كه به خاطر هر موى سر من، خون دل ها خورده اى، روى تو را مى بوسم. هر چند كه قلم من از وصف تو مادر عاجز است. اى مادر! تو كه بهترین سال هاى عمرتان را كه با زجر و زحمت فراوان توأم بوده، وقف من كرده اى. نمى دانم با چه زبانى از تو تشكر كنم، فقط تنها چیزى كه از تو مى خواهم این است كه مرا حلال كنى. همچون حضرت زینب و حضرت فاطمه در برابر سختی ها بردبارى كن. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) مى فرماید: بهشت زیر پاى مادران است. تو را بشارت مى دهم كه با هم در یك جا خواهیم بود. در سوگ من هرگز گریه نكن، چون تو میوه رسیده ایى را تقدیم خدا كرده اى، كه باعث افتخار توست. از خداوند متعال خواستارم مرا به آرزوى دیرینه ام كه همانا شهادت در راه خداست ،برساند.&lt;br /&gt;
اى برادران من! قدر مادر خود را بدانید و همواره او را احترام بسیار گذارید. چه مى دانید شاید مدتى پس از من از شما جدا شود و به من بپیوندد. ان شاء الله در زندگى همواره موفق باشید. و اى خواهران من! از قدیم رسم بوده كه در سوگ برادر همواره خواهران بیشتر از همه مصیبت كشیده اند، سعى كنید مانند حضرت زینب كه در صحراى كربلا شاهد كشته شدن برادرش امام حسین (علیه السلام) بود صبر و استقامت داشته باشید، سعى كنید روحیه خود را نبازید و همواره در مقابل دشمن ایستادگى كنید.&lt;br /&gt;
محل دفن من بهشت زهرا، بهشت شهداى ایران باشد. براى من حجله در سر كوچه ها و خیابان نگذارید و از خرج هاى بیهوده بپرهیزید كه باعث ملال شما خداى نكرده شود. هر چه كه دارم، هر چند كه به چیز ناقابلى است، به صلاح دید خود مصرف كنید. همواره گفته و مى گویم كه زندگى داداشم على را تأمین كنید. خدایى نكرده یك موقع از فكر او غافل نشوید. این كار شما باعث تسلى روح من در آن دنیا مى شود.&lt;br /&gt;
روزی حدیثی را دیدم بدین مضمون (من طلبنى وجدنى و من وجدنى عرفنى و من عرفنى احبنى و من احبنى عشقنى و من عشقنى عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلى دیته و من فعلى دیته فانا دیته)&lt;br /&gt;
خداوند همه شما را قرین رحمت خود فرماید و سپاه اسلام را بر سراسر گیتى پیروز فرماید، به امید آن روز.&lt;br /&gt;
اذا جاء نصر الله و الفتح و رأیت الناس یدخلون فى دینه الله افواجا....&lt;br /&gt;
روز 27 اردیبهشت 1361&lt;br /&gt;
ابراهیم گل كوكب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23243&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدابوالحسن اردستانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-17T09:56:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن اردستانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد [[1338/09/30]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت  [[1360/05/09]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
شهيد ابوالحسن اردستاني، در تاریخ 1338 در استان تهران، شهر ورامین متولد شد. پدرش عباس و مادرش جمیله نام داشت. وی تا مقطع دیپلم تحصیل کرد و قبل از شهادت سرباز و مجرد بود. با عضویت ارتشی به جبهه اعزام شد و در تاریخ، 1360/05/09 بر اثر درگیری مستقیم با دشمن در منطقه عملیاتی شوش، توسط دشمن بعثی به شهادت رسید. مزار این شهید در امامزاده هادی ( جوادیه ) واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش شاد و يادش گرامي باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه :==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
بسم رب الشهدا والصدیقین&lt;br /&gt;
سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی، بت شکن زمانه و درود بیکران به تمامی شهدای صدر اسلام در طول تاریخ از آدم تا خاتم، از خاتم تا حضرت بقیه الله اعظم (عجل الله تعالی فرجه شریف) من جمله شهدای انقلاب اسلامی ایران به ویژه [[شهدای گمنام]] جنگ تحمیلی [[عراق]] علیه [[ایران]] و با سلام حضور محترم پدر و مادر بزرگوارم. امیدوارم که این سلام گرم و خالصانه مرا بپذیرید. پدرم، امیدوارم این قدمی که برداشتم در راه الله و فقط به خاطر و رضای او باشد و امیدوارم که در پرتو عنایت خداوند لایزال، سربازی فداکار و جانباز برای اسلام باشم.&lt;br /&gt;
پدرم، امام حسین (ع) می گفت: اگر دین جدم پیغمبر با ریخته شدن خون من پایدار می ماند پس ای شمشیرها و نیزه ها هر چه زودتر مرا دریابید.&lt;br /&gt;
پدرم، من هم امروز این جمله را می گویم: اگر دین اسلام و قرآن با ریخته شدن خون ما جوان هایی که به هل من ناصر ینصرنی، حسين زمان لبیک گفته و می گویم، اگر اسلام و قرآن و میهن ما با ریخته شدن خون ما آزاد می شود، ای مسلسل ها و ای خمپاره ها هر چه زودتر مرا دریابید ولی اگر وجود ما می تواند در پیشبرد این [[انقلاب]] موثر باشد پس خدایا به كوری چشم دشمنان ما را حفظ کن.&lt;br /&gt;
پدرم، من معتقد به دین مبین [[اسلام]] و قرآن، حضرت محمد رسول خدا (ص) و دوازده امام و چهارده معصوم، و خداوند لایزال را به یگانگی قبول دارم و می ستایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند بیت شعر را برای شما عزیزان می نویسم.&lt;br /&gt;
آزادی کند چون فی، نوای [[انقلاب]]&lt;br /&gt;
با خون سازد جهان را نینوای [[انقلاب]]&lt;br /&gt;
انقلاب ما چو شد در دست ناپاکان [[شهید]]&lt;br /&gt;
نیست غیر از خون پاکان خون بهای [[انقلاب]]&lt;br /&gt;
اندر این طوفان خدا داند که کی غالب شود&lt;br /&gt;
ناخدای ارتجاعی یا خدای [[انقلاب]]&lt;br /&gt;
تا تو را در ره آزادی تن صد چاک نیست&lt;br /&gt;
نیستی در پیش یاران پیشوای [[انقلاب]]&lt;br /&gt;
با خط برجسته در عالم علم گردد نیام&lt;br /&gt;
آن که بگذارد به دوش خود برای [[انقلاب]]&lt;br /&gt;
گر رسد دستم ز دست این گروه خودپرست&lt;br /&gt;
با فداکاری گذارم سر به پای انقلاب&lt;br /&gt;
دل چه می خواهد نباشد در حدیث ثق دوست&lt;br /&gt;
جان چه کار آید نگردد گر فدای [[انقلاب]]&lt;br /&gt;
به امید پیروزی انقلاب اسلامی ایران، درود بر امام خمینی و روحانیون مبارز، از شما برادران و خواهران گرامی می خواهم که همیشه پشتیبان روحانیت اصیل باشید. مسئله محل دفنم، مهم نیست هر جا که شما خواسته و یا هر کجا که قسمت و مصلی بود همان جا دفنم كنيد و برای من هیچ گونه گریه نکنید تا بهانه ای به دست دشمن نيفتد تا بتوانید با اراده آهنین خود مشت محکمی بر دهان آنها فرود آورید.�&lt;br /&gt;
شهید ابوالحسن اردستانی&lt;br /&gt;
تاریخ، 1360/05/08&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدابوالحسن اردستانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-17T09:54:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن اردستانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد [[1338/09/30]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت  [[1360/05/09]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
شهيد ابوالحسن اردستاني، در تاریخ 1338 در استان تهران، شهر ورامین متولد شد. پدرش عباس و مادرش جمیله نام داشت. وی تا مقطع دیپلم تحصیل کرد و قبل از شهادت سرباز و مجرد بود. با عضویت ارتشی به جبهه اعزام شد و در تاریخ، 1360/05/09 بر اثر درگیری مستقیم با دشمن در منطقه عملیاتی شوش، توسط دشمن بعثی به شهادت رسید. مزار این شهید در امامزاده هادی ( جوادیه ) واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش شاد و يادش گرامي باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه :==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
بسم رب الشهدا والصدیقین&lt;br /&gt;
سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی، بت شکن زمانه و درود بیکران به تمامی شهدای صدر اسلام در طول تاریخ از آدم تا خاتم، از خاتم تا حضرت بقیه الله اعظم (عجل الله تعالی فرجه شریف) من جمله شهدای انقلاب اسلامی ایران به ویژه شهدای گمنام جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و با سلام حضور محترم پدر و مادر بزرگوارم. امیدوارم که این سلام گرم و خالصانه مرا بپذیرید. پدرم، امیدوارم این قدمی که برداشتم در راه الله و فقط به خاطر و رضای او باشد و امیدوارم که در پرتو عنایت خداوند لایزال، سربازی فداکار و جانباز برای اسلام باشم.&lt;br /&gt;
پدرم، امام حسین (ع) می گفت: اگر دین جدم پیغمبر با ریخته شدن خون من پایدار می ماند پس ای شمشیرها و نیزه ها هر چه زودتر مرا دریابید.&lt;br /&gt;
پدرم، من هم امروز این جمله را می گویم: اگر دین اسلام و قرآن با ریخته شدن خون ما جوان هایی که به هل من ناصر ینصرنی، حسين زمان لبیک گفته و می گویم، اگر اسلام و قرآن و میهن ما با ریخته شدن خون ما آزاد می شود، ای مسلسل ها و ای خمپاره ها هر چه زودتر مرا دریابید ولی اگر وجود ما می تواند در پیشبرد این انقلاب موثر باشد پس خدایا به كوری چشم دشمنان ما را حفظ کن.&lt;br /&gt;
پدرم، من معتقد به دین مبین اسلام و قرآن، حضرت محمد رسول خدا (ص) و دوازده امام و چهارده معصوم، و خداوند لایزال را به یگانگی قبول دارم و می ستایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند بیت شعر را برای شما عزیزان می نویسم.&lt;br /&gt;
آزادی کند چون فی، نوای انقلاب&lt;br /&gt;
با خون سازد جهان را نینوای انقلاب&lt;br /&gt;
انقلاب ما چو شد در دست ناپاکان شهید&lt;br /&gt;
نیست غیر از خون پاکان خون بهای انقلاب&lt;br /&gt;
اندر این طوفان خدا داند که کی غالب شود&lt;br /&gt;
ناخدای ارتجاعی یا خدای انقلاب&lt;br /&gt;
تا تو را در ره آزادی تن صد چاک نیست&lt;br /&gt;
نیستی در پیش یاران پیشوای انقلاب&lt;br /&gt;
با خط برجسته در عالم علم گردد نیام&lt;br /&gt;
آن که بگذارد به دوش خود برای انقلاب&lt;br /&gt;
گر رسد دستم ز دست این گروه خودپرست&lt;br /&gt;
با فداکاری گذارم سر به پای انقلاب&lt;br /&gt;
دل چه می خواهد نباشد در حدیث ثق دوست&lt;br /&gt;
جان چه کار آید نگردد گر فدای انقلاب&lt;br /&gt;
به امید پیروزی انقلاب اسلامی ایران، درود بر امام خمینی و روحانیون مبارز، از شما برادران و خواهران گرامی می خواهم که همیشه پشتیبان روحانیت اصیل باشید. مسئله محل دفنم، مهم نیست هر جا که شما خواسته و یا هر کجا که قسمت و مصلی بود همان جا دفنم كنيد و برای من هیچ گونه گریه نکنید تا بهانه ای به دست دشمن نيفتد تا بتوانید با اراده آهنین خود مشت محکمی بر دهان آنها فرود آورید.�&lt;br /&gt;
شهید ابوالحسن اردستانی&lt;br /&gt;
تاریخ، 1360/05/08&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای ارتش&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85</id>
		<title>شهیدابوالحسن آزادنام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85"/>
				<updated>2019-02-17T09:52:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;]]ابوالقاسم آزادنام]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: [[1332]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ جاویدالاثر: [[7/2/1366]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان: هوانیروز (کرمان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: بیجاو (گروس)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل جاویدالاثر: [[عراق]] (شهر مائوت)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل دفن: نامعلوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هوانیروز دارای 9 نفر نیروی [[جاویدالاثر]] در دوران 8 سال [[دفاع مقدس]] می‌باشد که خلبان [[ابوالقاسم آزادنام]] یکی از این نفرات است. تولد او در شهرستان گروس از توابع [[بیجار]] می‌‌باشد. در سال 1353 با تحصیلات چهارم دبیرستان جهت خلبانی بالگرد در هوانیروز استخدام شد. آموزش نظامی را در تهران پشت‌سر گذاشت و دروس زبان انگلیسی و پروازهای زمینی و هوایی را در مدت دو سال در پایگاه شهید وطن‌پور اصفهان با موفقیت به پایان برد و با درجه ستوانیار سومی و تخصص پرواز با بالگرد ترابری (214) در پایگاه هوانیروز کرمان به پرواز مشغول شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلبان آزادنام از تیزپروازان هوانیروز بود که تجربه ماموریت‌های بسیار و پروازهای بی‌شماری را در 8 سال دفاع مقدس داشت. حضور مستمر او در جبهه‌های جنوب و غرب، تخلیه [[شهدا]] و مجروحین، رساندن نیرو و آذوقه و مهمات به [[رزمندگان]]، پرواز در مناطق زلزله و سیل و کمک به مصدومین، ایفای نقش در سمت بالگرد نجات در کنار تیم‌های آتش هوانیروز در جبهه‌های عملیاتی گوشه‌هایی از فعالیت‌های او می‌باشند. آخرین مأموریت و پرواز این خلبان مؤمن و وظیفه‌شناس هوانیروز در جبهه‌های برون مرزی و خاک [[عراق]] رقم خورده است. در تاریخ [[7/2/1366]] یک تیم پروازی هوانیروز شامل دو فروند بالگرد کبری و یک فروند بالگرد ترابری که خلبان آن [[ابوالقاسم آزادنام]]، [[تقی دژبند]] و دو نفر سرنشین (گروهبان [[مهرداد یاراحمدی]]، درجه‌دار پزشکیار [[جلال محمدرضا بیگی]]) بودند که عازم عملیات برون مرزی می‌شوند. این بالگرد پس از انجام مأموریت در حین بازگشت بوده که در اطراف شهر ماووت [[عراق]] هدف موشک هواپیمای دشمن قرار می‌گیرد و سقوط می‌کند. خلبان [[تقی دژبند]] که پس از 10 سال اسارت آزاد می‌شود درباره آن سقوط اظهار می‌کند: پس از سقوط با وجود اینکه مصدوم و در حال اغما بودم هر سه سرنشین را مجروح دیدم که بوسیله نیروهای دشمن اسیر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلبان [[ابوالقاسم آزادنام]] با درجه سرهنگی در آمار جاویدالاثرهای هوانیروز و جنگ منظور شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://navideshahed.com/fa/news/%20392021منبع سایت نوید شاهد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85</id>
		<title>شهیدابوالحسن آزادنام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85"/>
				<updated>2019-02-17T09:49:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;]]ابوالقاسم آزادنام]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: [[1332]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ جاویدالاثر: [[7/2/1366]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان: هوانیروز (کرمان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: بیجاو (گروس)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل جاویدالاثر: [[عراق]] (شهر مائوت)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل دفن: نامعلوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هوانیروز دارای 9 نفر نیروی جاویدالاثر در دوران 8 سال دفاع مقدس می‌باشد که خلبان ابوالقاسم آزادنام یکی از این نفرات است. تولد او در شهرستان گروس از توابع بیجار می‌‌باشد. در سال 1353 با تحصیلات چهارم دبیرستان جهت خلبانی بالگرد در هوانیروز استخدام شد. آموزش نظامی را در تهران پشت‌سر گذاشت و دروس زبان انگلیسی و پروازهای زمینی و هوایی را در مدت دو سال در پایگاه شهید وطن‌پور اصفهان با موفقیت به پایان برد و با درجه ستوانیار سومی و تخصص پرواز با بالگرد ترابری (214) در پایگاه هوانیروز کرمان به پرواز مشغول شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلبان آزادنام از تیزپروازان هوانیروز بود که تجربه ماموریت‌های بسیار و پروازهای بی‌شماری را در 8 سال دفاع مقدس داشت. حضور مستمر او در جبهه‌های جنوب و غرب، تخلیه شهدا و مجروحین، رساندن نیرو و آذوقه و مهمات به رزمندگان، پرواز در مناطق زلزله و سیل و کمک به مصدومین، ایفای نقش در سمت بالگرد نجات در کنار تیم‌های آتش هوانیروز در جبهه‌های عملیاتی گوشه‌هایی از فعالیت‌های او می‌باشند. آخرین مأموریت و پرواز این خلبان مؤمن و وظیفه‌شناس هوانیروز در جبهه‌های برون مرزی و خاک عراق رقم خورده است. در تاریخ 7/2/1366 یک تیم پروازی هوانیروز شامل دو فروند بالگرد کبری و یک فروند بالگرد ترابری که خلبان آن ابوالقاسم آزادنام، تقی دژبند و دو نفر سرنشین (گروهبان مهرداد یاراحمدی، درجه‌دار پزشکیار جلال محمدرضا بیگی) بودند که عازم عملیات برون مرزی می‌شوند. این بالگرد پس از انجام مأموریت در حین بازگشت بوده که در اطراف شهر ماووت عراق هدف موشک هواپیمای دشمن قرار می‌گیرد و سقوط می‌کند. خلبان تقی دژبند که پس از 10 سال اسارت آزاد می‌شود درباره آن سقوط اظهار می‌کند: پس از سقوط با وجود اینکه مصدوم و در حال اغما بودم هر سه سرنشین را مجروح دیدم که بوسیله نیروهای دشمن اسیر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلبان ابوالقاسم آزادنام با درجه سرهنگی در آمار جاویدالاثرهای هوانیروز و جنگ منظور شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://navideshahed.com/fa/news/%20392021منبع سایت نوید شاهد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهیدابوالحسن تجربی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-17T09:49:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن تجربی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1345/03/06]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1366/06/25]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[فارس]] - [[لارستان]] - [[لار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید ابوالحسن در خرداد ماه سال [[1345]] در شهرستان [[لار]] به دنیا آمد خانواده اش از نظر مالی در سطح متوسطی بودند. شغل چوپانی داشت و از این راه زندگی شان تامین می شد.کم کم ابوالحسن هم بزرگ شد و برای رفتن به مدرسه آماده گشت.دوران ابتدایی را در مدرسه مجتهدی به پایان رساند و به مقطع راهنمایی راه یافت و در کنار درس و مدرسه به پدر کمک می کرد و دوران راهنمایی را در مدرسه فرصت ادامه داد تا دوم راهنمایی بیشتر تحصیل نکرد و برای این که به پدرش کمک کند ترک تحصیل کرد.در زمان [[انقلاب]] هم در میان مردم بود و در پایگاه و بسیج خدمت می کرد و برای امنیت از شهر شب ها را نگهبانی می داد.تا این که [[جنگ تحمیلی]] شروع شد.با شعار این که می خواهم امام را یاری کنم و مشت محکمی بر دهان آمریکا بزنم به [[جبهه]] اعزام شد.ابوالحسن در دوم دی ماه سال 1362 همراه دوستانش به مهاباد اعزام شد بعد از چندین ماه از جبهه برگشت مجدداً خواست به جبهه اعزام شود که تصادف کرد و خانه نشین شد تا این که نوبت سربازی اش رسید.به خدمت مقدس سربازی رفت.دوران سربازی در [[سمنان]] و بعد در [[بهبهان]] خدمت کرد و در نهایت ایشان را به منطقه [[خسرو آباد]] [[آبادان]] اعزام کردند. چندین ماه در جبهه خرم آباد مهاباد با بعثیون جنگید تا این که در 25 شهریور ماه سال [[1366]] به آرزوی دیرینه اش رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون&lt;br /&gt;
با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب و خانواده محترم شهدا و [[رزمندگان]] عزیز،خانواده گرامی و امت [[شهید]] پرور سلام علیکم.&lt;br /&gt;
سلام گرم مرا از سرزمین خون و قیام و از بیکران دریای عشق و رحمت از میان حماسه زان و قهرمانان ایران و از لحظه های پر شور و نشاط که از قلبی شکسته بر می خیزد پذیرا باشید.پدر و مادر عزیز چند دقیقه ای پیش فرمانده گروهان به ما اطلاع داد که تا چند روز دیگر عملیات آغاز می شود و برادران سرباز از شنیدن این خبر به قدری خوشحالند که سر از پا نمی شناسند.امشب شب جمعه است و دعای کمیل برقرار است و برادران به دعا رفته اند من نیز در روشنایی فانوس نشسته ام و به اندیشه فرو رفته ام و احساس می کنم که در این عملیات [[شهید]] می شوم.پدر و مادر عزیزم چون وظیفه هر مسلمان است که قبل از [[شهادت]] یا مرگ وصیت نامه خویش را تنظیم کند من نیز این چند سطر را با اشک چشم و آه دل با قلم عشق و مرکب خون می نویسم تا شاید فانوسی باشد برای ره گم کردگان و سندی برای عاشقان و شیفتگان خدا. در لحظاتی که انسان قدم در عرصه خودشناسی می گذارد تا به خداشناسی برسد و آن هنگام که خویش را می یابد و با یافتن خویش معبود را یافته و به او عشق می ورزد هنگامه ایثار و فداکاری و از خود گذشتگی فی سبیل الله است و راه گشای این طریق حدیث شریف نبوی است که می فرماید:من عرف نفسه فقد عرف ربه. و نیز بیانگر آن لحظه حساس و جاودانه مناجات عاشقان فرزند برومند رسول الله اسوه و الگوی آزادگان سرور شهیدان حسین ابن علی علیه السلام است. تسلیما لا مرگ لا معبود سوائک یا غیاث المستغیثین. من به عنوان عبدی از بندگان خدا و به دنبال تعهد و رسالتی که از سوی دوست گرانمایه ام شهید عبدالکریم جمشیدی و دیگر [[شهدا]] بر دوش احساس کردم سعی در پیمودن این راه نمودم.در این میان یک دو راهی است که یک راه آن منتهی به اوج و عظمت و پیروزی اسلام و راه دیگر منجر به ذلت و تباهی مسلمین و شکست اسلام است.همان گونه که فرزند پاکباخته حسین علیه السلام فرمود:این جنگ کفر و اسلام است.امروز همه اسلام در مقابل همه کفر قرار گرفته است من نیز راه سعادت را انتخاب کرده و به فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین زمان لبیک می گویم.آری ای یاران و ای امت حزب الله این آخرین پیامی است که در واپسین لحظات عمرم و در بهترین شرایط در حالی که در جبهه حق علیه کفر می جنگم بر صفحه کاغذ می آورم.آری مادر من آمدم تا با آمدنم بگویم: اما، ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند. من آمدم تا این حصار پر ننگ و ذلت بعثی ها و این کاخ برافراشته شده به قیمت جان و مال و خون مظلومان [[عراق]] را به کمک یاران شب شکن در هم شکنیم و پرچم لا اله الا الله را در [[عراق]] به اهتزاز در آوریم،صحن مطهر امام حسین علیه السلام را آب و جارو کنیم و نماز جمعه را با امامت روح خدا برگزار نماییم.ای مادر عزیز و گرانمایه ای کسی که یار و غمخوارم بودی نمی دانم به چه زبان و با چه کلماتی از تو فرشته مهربان و دلسوز قدردانی کنم.قلم از نوشتن ناتوان و زبان از گفتن قاصر است تنها چیزی که می توانم بگویم این است که تمام وجودم،قلبم،روحم،خونم و اعضای بدنم از عشق تو پر است و از وجودم در آنجا احساس شرمندگی می کنم.مادر عزیزم می دانم که داغ فرزند سخت است اما من یقین دارم که تو مادری شجاع و قهرمان هستی.صبر و استقامت داشته باش و بر خدای بزرگ توکل کن.مادر من در طول عمر قدر تو را ندانستم و از روی نادانی و ناآگاهی به شما پرخاش کردم اینک عذر می خواهم و طلب بخشش دارم حلالم کن.از برادران و خواهران معتقد و متعهد ملت حزب الله می خواهم که از [[ولایت فقیه]] حمایت و اطاعت نموده و با هر گونه توطئه و نیرنگی علیه انقلاب با قاطعیت مبارزه کنند.در اجتماعات سیاسی ـ مذهبی حضور یابید و به جانبازان انقلاب و خانواده [[شهدا]]،[[اسرا]] و [[مفقودالاثر]]ها توجه خاصی داشته باشید.در خاتمه طول عمر و سلامتی امام امت،پیروزی نهایی [[رزمندگان]] اسلام بر کفر جهانی و توفیق بیش از پیش خدمتگزاران صدیق اسلام را از خداوند متعال مسئلت می نمایم.&lt;br /&gt;
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته&lt;br /&gt;
جزء انصار 1 آبادان&lt;br /&gt;
سرباز وظیفه گردان 707 گروهان سوم و دسته یکم زرهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5941&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهیدابوالحسن تجربی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-17T09:46:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن تجربی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1345/03/06]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1366/06/25]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[فارس]] - [[لارستان]] - [[لار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید ابوالحسن در خرداد ماه سال [[1345]] در شهرستان [[لار]] به دنیا آمد خانواده اش از نظر مالی در سطح متوسطی بودند. شغل چوپانی داشت و از این راه زندگی شان تامین می شد.کم کم ابوالحسن هم بزرگ شد و برای رفتن به مدرسه آماده گشت.دوران ابتدایی را در مدرسه مجتهدی به پایان رساند و به مقطع راهنمایی راه یافت و در کنار درس و مدرسه به پدر کمک می کرد و دوران راهنمایی را در مدرسه فرصت ادامه داد تا دوم راهنمایی بیشتر تحصیل نکرد و برای این که به پدرش کمک کند ترک تحصیل کرد.در زمان [[انقلاب]] هم در میان مردم بود و در پایگاه و بسیج خدمت می کرد و برای امنیت از شهر شب ها را نگهبانی می داد.تا این که [[جنگ تحمیلی]] شروع شد.با شعار این که می خواهم امام را یاری کنم و مشت محکمی بر دهان آمریکا بزنم به [[جبهه]] اعزام شد.ابوالحسن در دوم دی ماه سال 1362 همراه دوستانش به مهاباد اعزام شد بعد از چندین ماه از جبهه برگشت مجدداً خواست به جبهه اعزام شود که تصادف کرد و خانه نشین شد تا این که نوبت سربازی اش رسید.به خدمت مقدس سربازی رفت.دوران سربازی در [[سمنان]] و بعد در [[بهبهان]] خدمت کرد و در نهایت ایشان را به منطقه [[خسرو آباد]] [[آبادان]] اعزام کردند. چندین ماه در جبهه خرم آباد مهاباد با بعثیون جنگید تا این که در 25 شهریور ماه سال [[1366]] به آرزوی دیرینه اش رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون&lt;br /&gt;
با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب و خانواده محترم شهدا و رزمندگان عزیز،خانواده گرامی و امت شهید پرور سلام علیکم.&lt;br /&gt;
سلام گرم مرا از سرزمین خون و قیام و از بیکران دریای عشق و رحمت از میان حماسه زان و قهرمانان ایران و از لحظه های پر شور و نشاط که از قلبی شکسته بر می خیزد پذیرا باشید.پدر و مادر عزیز چند دقیقه ای پیش فرمانده گروهان به ما اطلاع داد که تا چند روز دیگر عملیات آغاز می شود و برادران سرباز از شنیدن این خبر به قدری خوشحالند که سر از پا نمی شناسند.امشب شب جمعه است و دعای کمیل برقرار است و برادران به دعا رفته اند من نیز در روشنایی فانوس نشسته ام و به اندیشه فرو رفته ام و احساس می کنم که در این عملیات شهید می شوم.پدر و مادر عزیزم چون وظیفه هر مسلمان است که قبل از شهادت یا مرگ وصیت نامه خویش را تنظیم کند من نیز این چند سطر را با اشک چشم و آه دل با قلم عشق و مرکب خون می نویسم تا شاید فانوسی باشد برای ره گم کردگان و سندی برای عاشقان و شیفتگان خدا. در لحظاتی که انسان قدم در عرصه خودشناسی می گذارد تا به خداشناسی برسد و آن هنگام که خویش را می یابد و با یافتن خویش معبود را یافته و به او عشق می ورزد هنگامه ایثار و فداکاری و از خود گذشتگی فی سبیل الله است و راه گشای این طریق حدیث شریف نبوی است که می فرماید:من عرف نفسه فقد عرف ربه. و نیز بیانگر آن لحظه حساس و جاودانه مناجات عاشقان فرزند برومند رسول الله اسوه و الگوی آزادگان سرور شهیدان حسین ابن علی علیه السلام است. تسلیما لا مرگ لا معبود سوائک یا غیاث المستغیثین. من به عنوان عبدی از بندگان خدا و به دنبال تعهد و رسالتی که از سوی دوست گرانمایه ام شهید عبدالکریم جمشیدی و دیگر شهدا بر دوش احساس کردم سعی در پیمودن این راه نمودم.در این میان یک دو راهی است که یک راه آن منتهی به اوج و عظمت و پیروزی اسلام و راه دیگر منجر به ذلت و تباهی مسلمین و شکست اسلام است.همان گونه که فرزند پاکباخته حسین علیه السلام فرمود:این جنگ کفر و اسلام است.امروز همه اسلام در مقابل همه کفر قرار گرفته است من نیز راه سعادت را انتخاب کرده و به فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین زمان لبیک می گویم.آری ای یاران و ای امت حزب الله این آخرین پیامی است که در واپسین لحظات عمرم و در بهترین شرایط در حالی که در جبهه حق علیه کفر می جنگم بر صفحه کاغذ می آورم.آری مادر من آمدم تا با آمدنم بگویم: اما، ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند. من آمدم تا این حصار پر ننگ و ذلت بعثی ها و این کاخ برافراشته شده به قیمت جان و مال و خون مظلومان عراق را به کمک یاران شب شکن در هم شکنیم و پرچم لا اله الا الله را در عراق به اهتزاز در آوریم،صحن مطهر امام حسین علیه السلام را آب و جارو کنیم و نماز جمعه را با امامت روح خدا برگزار نماییم.ای مادر عزیز و گرانمایه ای کسی که یار و غمخوارم بودی نمی دانم به چه زبان و با چه کلماتی از تو فرشته مهربان و دلسوز قدردانی کنم.قلم از نوشتن ناتوان و زبان از گفتن قاصر است تنها چیزی که می توانم بگویم این است که تمام وجودم،قلبم،روحم،خونم و اعضای بدنم از عشق تو پر است و از وجودم در آنجا احساس شرمندگی می کنم.مادر عزیزم می دانم که داغ فرزند سخت است اما من یقین دارم که تو مادری شجاع و قهرمان هستی.صبر و استقامت داشته باش و بر خدای بزرگ توکل کن.مادر من در طول عمر قدر تو را ندانستم و از روی نادانی و ناآگاهی به شما پرخاش کردم اینک عذر می خواهم و طلب بخشش دارم حلالم کن.از برادران و خواهران معتقد و متعهد ملت حزب الله می خواهم که از ولایت فقیه حمایت و اطاعت نموده و با هر گونه توطئه و نیرنگی علیه انقلاب با قاطعیت مبارزه کنند.در اجتماعات سیاسی ـ مذهبی حضور یابید و به جانبازان انقلاب و خانواده شهدا،اسرا و مفقودالاثرها توجه خاصی داشته باشید.در خاتمه طول عمر و سلامتی امام امت،پیروزی نهایی رزمندگان اسلام بر کفر جهانی و توفیق بیش از پیش خدمتگزاران صدیق اسلام را از خداوند متعال مسئلت می نمایم.&lt;br /&gt;
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته&lt;br /&gt;
جزء انصار 1 آبادان&lt;br /&gt;
سرباز وظیفه گردان 707 گروهان سوم و دسته یکم زرهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5941&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهیدابوالحسن تجربی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-17T09:44:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن تجربی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1345/03/06]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1366/06/25]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[فارس]] - [[لارستان]] - [[لار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید ابوالحسن در خرداد ماه سال 1345 در شهرستان لار به دنیا آمد خانواده اش از نظر مالی در سطح متوسطی بودند. شغل چوپانی داشت و از این راه زندگی شان تامین می شد.کم کم ابوالحسن هم بزرگ شد و برای رفتن به مدرسه آماده گشت.دوران ابتدایی را در مدرسه مجتهدی به پایان رساند و به مقطع راهنمایی راه یافت و در کنار درس و مدرسه به پدر کمک می کرد و دوران راهنمایی را در مدرسه فرصت ادامه داد تا دوم راهنمایی بیشتر تحصیل نکرد و برای این که به پدرش کمک کند ترک تحصیل کرد.در زمان انقلاب هم در میان مردم بود و در پایگاه و بسیج خدمت می کرد و برای امنیت از شهر شب ها را نگهبانی می داد.تا این که جنگ تحمیلی شروع شد.با شعار این که می خواهم امام را یاری کنم و مشت محکمی بر دهان آمریکا بزنم به جبهه اعزام شد.ابوالحسن در دوم دی ماه سال 1362 همراه دوستانش به مهاباد اعزام شد بعد از چندین ماه از جبهه برگشت مجدداً خواست به جبهه اعزام شود که تصادف کرد و خانه نشین شد تا این که نوبت سربازی اش رسید.به خدمت مقدس سربازی رفت.دوران سربازی در سمنان و بعد در بهبهان خدمت کرد و در نهایت ایشان را به منطقه خسرو آباد آبادان اعزام کردند. چندین ماه در جبهه خرم آباد مهاباد با بعثیون جنگید تا این که در 25 شهریور ماه سال 1366 به آرزوی دیرینه اش رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون&lt;br /&gt;
با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب و خانواده محترم شهدا و رزمندگان عزیز،خانواده گرامی و امت شهید پرور سلام علیکم.&lt;br /&gt;
سلام گرم مرا از سرزمین خون و قیام و از بیکران دریای عشق و رحمت از میان حماسه زان و قهرمانان ایران و از لحظه های پر شور و نشاط که از قلبی شکسته بر می خیزد پذیرا باشید.پدر و مادر عزیز چند دقیقه ای پیش فرمانده گروهان به ما اطلاع داد که تا چند روز دیگر عملیات آغاز می شود و برادران سرباز از شنیدن این خبر به قدری خوشحالند که سر از پا نمی شناسند.امشب شب جمعه است و دعای کمیل برقرار است و برادران به دعا رفته اند من نیز در روشنایی فانوس نشسته ام و به اندیشه فرو رفته ام و احساس می کنم که در این عملیات شهید می شوم.پدر و مادر عزیزم چون وظیفه هر مسلمان است که قبل از شهادت یا مرگ وصیت نامه خویش را تنظیم کند من نیز این چند سطر را با اشک چشم و آه دل با قلم عشق و مرکب خون می نویسم تا شاید فانوسی باشد برای ره گم کردگان و سندی برای عاشقان و شیفتگان خدا. در لحظاتی که انسان قدم در عرصه خودشناسی می گذارد تا به خداشناسی برسد و آن هنگام که خویش را می یابد و با یافتن خویش معبود را یافته و به او عشق می ورزد هنگامه ایثار و فداکاری و از خود گذشتگی فی سبیل الله است و راه گشای این طریق حدیث شریف نبوی است که می فرماید:من عرف نفسه فقد عرف ربه. و نیز بیانگر آن لحظه حساس و جاودانه مناجات عاشقان فرزند برومند رسول الله اسوه و الگوی آزادگان سرور شهیدان حسین ابن علی علیه السلام است. تسلیما لا مرگ لا معبود سوائک یا غیاث المستغیثین. من به عنوان عبدی از بندگان خدا و به دنبال تعهد و رسالتی که از سوی دوست گرانمایه ام شهید عبدالکریم جمشیدی و دیگر شهدا بر دوش احساس کردم سعی در پیمودن این راه نمودم.در این میان یک دو راهی است که یک راه آن منتهی به اوج و عظمت و پیروزی اسلام و راه دیگر منجر به ذلت و تباهی مسلمین و شکست اسلام است.همان گونه که فرزند پاکباخته حسین علیه السلام فرمود:این جنگ کفر و اسلام است.امروز همه اسلام در مقابل همه کفر قرار گرفته است من نیز راه سعادت را انتخاب کرده و به فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین زمان لبیک می گویم.آری ای یاران و ای امت حزب الله این آخرین پیامی است که در واپسین لحظات عمرم و در بهترین شرایط در حالی که در جبهه حق علیه کفر می جنگم بر صفحه کاغذ می آورم.آری مادر من آمدم تا با آمدنم بگویم: اما، ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند. من آمدم تا این حصار پر ننگ و ذلت بعثی ها و این کاخ برافراشته شده به قیمت جان و مال و خون مظلومان عراق را به کمک یاران شب شکن در هم شکنیم و پرچم لا اله الا الله را در عراق به اهتزاز در آوریم،صحن مطهر امام حسین علیه السلام را آب و جارو کنیم و نماز جمعه را با امامت روح خدا برگزار نماییم.ای مادر عزیز و گرانمایه ای کسی که یار و غمخوارم بودی نمی دانم به چه زبان و با چه کلماتی از تو فرشته مهربان و دلسوز قدردانی کنم.قلم از نوشتن ناتوان و زبان از گفتن قاصر است تنها چیزی که می توانم بگویم این است که تمام وجودم،قلبم،روحم،خونم و اعضای بدنم از عشق تو پر است و از وجودم در آنجا احساس شرمندگی می کنم.مادر عزیزم می دانم که داغ فرزند سخت است اما من یقین دارم که تو مادری شجاع و قهرمان هستی.صبر و استقامت داشته باش و بر خدای بزرگ توکل کن.مادر من در طول عمر قدر تو را ندانستم و از روی نادانی و ناآگاهی به شما پرخاش کردم اینک عذر می خواهم و طلب بخشش دارم حلالم کن.از برادران و خواهران معتقد و متعهد ملت حزب الله می خواهم که از ولایت فقیه حمایت و اطاعت نموده و با هر گونه توطئه و نیرنگی علیه انقلاب با قاطعیت مبارزه کنند.در اجتماعات سیاسی ـ مذهبی حضور یابید و به جانبازان انقلاب و خانواده شهدا،اسرا و مفقودالاثرها توجه خاصی داشته باشید.در خاتمه طول عمر و سلامتی امام امت،پیروزی نهایی رزمندگان اسلام بر کفر جهانی و توفیق بیش از پیش خدمتگزاران صدیق اسلام را از خداوند متعال مسئلت می نمایم.&lt;br /&gt;
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته&lt;br /&gt;
جزء انصار 1 آبادان&lt;br /&gt;
سرباز وظیفه گردان 707 گروهان سوم و دسته یکم زرهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5941&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهیدابولحسن اسماعیلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-17T09:43:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن اسماعیلی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1326/12/05]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1359/02/07]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[کرمانشاه]] - [[کنگاور]] - [[بهشت فاطمه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال [[1326]] در شهر [[کنگاور]] استان باختران به دنیا آمد. دوران دبستان و دبیرستان را در شهر [[کنگاور]] گذراند. تا اینکه به علت علاقه شدید به فن خلبانی در سال 1354 به استخدام [[هوانیروز]] درآمد، شهید اسماعیلی که در خانواده ای مذهبی، متدین و مسلمان تربیت یافته بود، فردی مومن، متعهد و پایبند به اصول اسلام بود، در دوره نوجوانی و جوانی به طور تمام و کمال وظایف دینی خود را به جا می آورد و دیگران را همواره برای انجام وظایف شرعی تشویق می کرد. در طول مدّت خدمت در ارتش نیز راهنمای دیگران برای خدمت به [[انقلاب]] و [[اسلام]] بود. اخلاق بسیار خوبی داشت و هرروز صبح بعد از نماز به تلاوت قرآن می پرداخت و اینکار در رأس همه ی برنامه هایش قرار داشت. با شروع تحریکات دشمنان در منطقه کردستان، شهید اسماعیلی فعالیت خود را افزایش داد. در اثر کثرت پرواز و انجام مأموریت های گوناگون، بالاخره در هفتم اردیبهشت ماه سال 1359 هنگام پرواز عملیاتی، هلیکوپتر وی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. از این شهید گرامی دو فرزند به نامهای عباس و شبنم به یادگار مانده است و پیکر پاکش در گلزار شهدای شهر کنگاور آرام گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.irسایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رده==           {{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالحسن_اسماعیلی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان کرمانشاه]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان کنگاور]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهیدابولحسن اسماعیلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-17T09:42:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن اسماعیلی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1326/12/05]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1359/02/07]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[کرمانشاه]] - [[کنگاور]] - [[بهشت فاطمه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1326 در شهر کنگاور استان باختران به دنیا آمد. دوران دبستان و دبیرستان را در شهر کنگاور گذراند. تا اینکه به علت علاقه شدید به فن خلبانی در سال 1354 به استخدام هوانیروز درآمد، شهید اسماعیلی که در خانواده ای مذهبی، متدین و مسلمان تربیت یافته بود، فردی مومن، متعهد و پایبند به اصول اسلام بود، در دوره نوجوانی و جوانی به طور تمام و کمال وظایف دینی خود را به جا می آورد و دیگران را همواره برای انجام وظایف شرعی تشویق می کرد. در طول مدّت خدمت در ارتش نیز راهنمای دیگران برای خدمت به انقلاب و اسلام بود. اخلاق بسیار خوبی داشت و هرروز صبح بعد از نماز به تلاوت قرآن می پرداخت و اینکار در رأس همه ی برنامه هایش قرار داشت. با شروع تحریکات دشمنان در منطقه کردستان، شهید اسماعیلی فعالیت خود را افزایش داد. در اثر کثرت پرواز و انجام مأموریت های گوناگون، بالاخره در هفتم اردیبهشت ماه سال 1359 هنگام پرواز عملیاتی، هلیکوپتر وی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. از این شهید گرامی دو فرزند به نامهای عباس و شبنم به یادگار مانده است و پیکر پاکش در گلزار شهدای شهر کنگاور آرام گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.irسایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رده==           {{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالحسن_اسماعیلی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان کرمانشاه]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان کنگاور]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%87</id>
		<title>شهیدابوالحسن اردمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%87"/>
				<updated>2019-02-17T09:40:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید:	6000657	تاریخ تولد :	[[1315/01/01]]&lt;br /&gt;
نام :	[[سیدابوالحسن‌]]	محل تولد :	نیشابور&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :	[[اردمه‌]]	تاریخ شهادت :	[[1360/10/07]]&lt;br /&gt;
نام پدر :	سیدقاسم‌	مکان شهادت :	[[گیلان غرب]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :	ابتدایی	منطقه شهادت :	غرب کشور&lt;br /&gt;
شغل :	امدادگر	یگان خدمتی :	سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
گروه مربوط :	سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت :	سایر شهدا	مسئولیت :	بهداری‌&lt;br /&gt;
گلزار :	[[بهشت‌فضل‌ نیشابور]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
مادر، پدر، خواهر و برادرم! برای من گریه نکنید، چرا که به سوی ا... رفتم و به ندای حسین«ع» لبیک گفتم. همسر عزیزم! برای من گریه نکنید و به وظیفه‌ی شرعی خود عمل کنید و با فرزندان من مهربان باشید تا خدا را خوش آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر عزیزم! خدا را فراموش نکنید و به دهان دشمن بکوبید و رهبر را فراموش نکنید. همسرم! اگر کسی گفت از آقا پول طلبکار هستم، بدهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دخترم و پسرم با سواد باشند و دختر و پسر حق شرعی و خدایی ببرند. خرج مرا بدهید و یک سال نماز و یک ماه روزه ادا کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر و مادرم! من به سوی ا... رفتم. مرا حلال کنید. مادر و پدرم! زحمات شما قبول شد. ناراحت نباشید و به حرف های مردم گوش ندهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزندان من! سید محمود، سید مسعود، سید محسن و بی بی زهره! به حرف مادرتان گوش بدهید و درس بخوانید و به مردم حرف بد نزنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا در بهشت فضل دفن کنید و برایم زیاد صلوات بفرستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدانگهدار         &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید ابوالحسن موسوی ( اردمه )1&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=1956 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%87</id>
		<title>شهیدابوالحسن اردمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%87"/>
				<updated>2019-02-17T09:39:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید:	6000657	تاریخ تولد :	[[1315/01/01]]&lt;br /&gt;
نام :	سیدابوالحسن‌	محل تولد :	نیشابور&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :	اردمه‌	تاریخ شهادت :	[[1360/10/07]]&lt;br /&gt;
نام پدر :	سیدقاسم‌	مکان شهادت :	[[گیلان غرب]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :	ابتدایی	منطقه شهادت :	غرب کشور&lt;br /&gt;
شغل :	امدادگر	یگان خدمتی :	سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
گروه مربوط :	سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت :	سایر شهدا	مسئولیت :	بهداری‌&lt;br /&gt;
گلزار :	[[بهشت‌فضل‌ نیشابور]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
مادر، پدر، خواهر و برادرم! برای من گریه نکنید، چرا که به سوی ا... رفتم و به ندای حسین«ع» لبیک گفتم. همسر عزیزم! برای من گریه نکنید و به وظیفه‌ی شرعی خود عمل کنید و با فرزندان من مهربان باشید تا خدا را خوش آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر عزیزم! خدا را فراموش نکنید و به دهان دشمن بکوبید و رهبر را فراموش نکنید. همسرم! اگر کسی گفت از آقا پول طلبکار هستم، بدهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دخترم و پسرم با سواد باشند و دختر و پسر حق شرعی و خدایی ببرند. خرج مرا بدهید و یک سال نماز و یک ماه روزه ادا کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر و مادرم! من به سوی ا... رفتم. مرا حلال کنید. مادر و پدرم! زحمات شما قبول شد. ناراحت نباشید و به حرف های مردم گوش ندهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزندان من! سید محمود، سید مسعود، سید محسن و بی بی زهره! به حرف مادرتان گوش بدهید و درس بخوانید و به مردم حرف بد نزنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا در بهشت فضل دفن کنید و برایم زیاد صلوات بفرستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدانگهدار         &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید ابوالحسن موسوی ( اردمه )1&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=1956 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85</id>
		<title>شهیدابوالحسن فرنام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85"/>
				<updated>2019-02-16T20:47:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن فرنام]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1342/10/12]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1362/04/03]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[گیلان]] - [[رودسر]] - [[گسکرمحله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یادداشت اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفترچه در تاریخ [[1362/05/16]] توسط هم سنگریهای ابوالحسن بدستم رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیتنامه شهید [[ابوالحسن فرنام]] سرباز اسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دفتر خاطرات سربازی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بقلم شهید»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ و محّل شهادت                             [[1362/04/03]]– [[كوشك]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقدیم به روابط عمومی بنیاد شهید انقلاب اسلامی [[رودسر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ذبیح الله فرنام ـ پدر شهید [[1362/5/18]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بنام خداوند بخشنده و مهربان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاس خدای گرامی و عزیزی را كه شكر نعمات بی شمارش حالی از توان و ذكر او همواره یادآور شادیهای ابدی و دور كننده ی حزن و اندوه از دلها می باشد. دفترچة حاضر كه آن را «دفتر خاطرات سربازی» نام نهاده ام، بیان كننده ی دو سال خاطرة سربازی است، خاطراتی كه تركیبی است از پیروزیها، شكستها و غمهای یك انسان. شاید كه پیك اجل رخصتی روا دارد كه در این صورت این دفتر در سالهای آینده یادآور خاطرات دیرینه ام خواهد بود و جنانچه پیك اجل در رسید و روحم را از تنم جدا ساخت، این دفتر یاد واره ای خواهد شد برای بازماندگان، اهل خانواده و فامیلینم و ایندگانم. امید است كه همه بتوانیم خدمت به میهن و [[اسلام]] را از حسین بن علی(ع) بیاموزیم و راه او را برای همیشه سر مشق قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاد و پیروز باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
]]رودسر]]ـ [[گسكرمحله]] ـ [[ابوالحسن فرنام]] 30 آذر ماه 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت 1/04بعدازظهر&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
*یادداشت دوم &lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
ساعت، 8 صبح روز 3 مهرماه سال [[1361]] را نشان می داد من خود را برای رفتن به اداره ژاندارمری و گرفتن دفترچه ی آماده به خدمت كه از مدتها پیش انتظارش را می كشیدم آماده كرده بودم، پس به همراه پسرعمویم محمّد(مؤمن پور) بسوی ژاندارمری حركت كردیم و پس از سپردن مدارك لازم قرار شد كه برای تأیید پزشك به بیمارستان رودسر برویم. در بیمارستان آقای دكتر خلیلی مسئول معاینه ی افراد بود(آقای دكتر با دیدن من گفت: می خواهی معاف شوی؟ به كسی معافی نمی دهند) كه البته من در پاسخ او گفتم: معفی چیه! می خواهم برم سربازی، باید به كشورم و میهنم خدمت كنم. و (دكتر با تعجب گفت: چه عجب یكی پیدا شده كه میگه نمی خوام معاف بشم، هركی میاد اینجا میگه می خواهم معاف بشم) البته من یكی دو سال پیش دچار یك تصادف شدم كه در اثر آن هر دو استخوان دست راستم شكست و ماهیچه ی انگشت شصتم پاره شد و بعداً بر اثر عمل جراحی خوب شد و امروز بهبود پیدا كرده است. دستم را به دكتر نشان دادم و به او گفتم كه كاملاً سالم است و می توانم همه كار با آن بكنم و دكتر پس از كمی مكث روی ورقه ی مربوطه مربوطه نوشت«نامبرده فعلاً سالم است». به هر حال معاینه مطابق میل خودم درست از آب در آمد و موفق شدم دفترچه ی آماده به خدمت را دریافت كنم. البته مادرم میل زیادی ندارد كه من سربازی بروم و این به علت ادامه ی جنگ تا حالا كه قریب دوسال و نیم پیش شروع شده بود و ترس از كشته شدنم می باشد ولی من نمی‌دانم با چه زبانی به آنها بگویم كه می خواهم به میهنم خدمت كنم و سرانجام همانطور كه انتظار می كشیدم در روزنامة كیهان، اطلاعیه ای منتشر شد كه در آن متولدین 38 تا 42 درخواست شده بود تا دفترچه های خود را به هنگ های ژاندارمری تحویل دهند و در تاریخ بهمن ماه 1361 به خدمت اعزام شوند.&lt;br /&gt;
مطلقا باید بگویم كه در چنین اوضاع و احوالی بود كه مرتباً كلمات معاف، معاف، معاف مثل ركبار به سویم سرازیر می شد، یكی می گفت: دستت را نشان بده و خودت را معاف كن، دیگری می گفت: بگو چشمم ضعیف است و معاف بشو، آن یكی می گفت هر چیزی به تو دارند بیاندازد تا معاف شوی. و تمامی اینها مشتاق دفاع از خاك میهنم و شهرهای كشورم بودند دچار تردید و دو دلی می كرد. و با خود می گفتم: آری اگر معاف بشوم خیلی بهتره. چونكه ممكنه بعداً كاری برایم پیدا نشه ولی اگر نشه او نوشت چه كار كنم؟ تا كی باید بی كار بمونم؟ گاهی اوقات هم می گفتم چقدر خوبه منم زن داشتم، خیلی خوشم می یاد كنار زن و بچه هایم راحت و آسوده زندگی كنم، با بچه هام بازی كنم و خلاصه از این آرزوهایی كه هر جوانی دارد ولی با خودم فكر میكنم كه اگر كشورم مورد هجوم بیگانه قرار بگیره چطوری راحت و آسوده زندگی كنم. و اگه من یا ما تو موقعیت هموطنان ساكن غرب و جنوب كشور قرار بگیریم و مورد حمله و تجاوز قرار بگیریم، انتظارمون از سایر هموطنان مون چیه؟ ولی به هر حال من از این معافی چندان خوشم نمی آید و اگر كسی چنین چیزی را به من بگوید درست مثل این است كه پتكی بر سرم كوبیده باشد. چون به نظر من خدمت كردن وظیفه ی همه ی جوانان این مملكت است. به هر حال هنوز در دودلی به سر میبرم. و انتظار می كشم تا ببینم كه سرنوشت من چه خواهد شد.. از سوی دیگر ناراحتی مادرم از رفتن من به خدمت بیشتر در من تاثیر كرده و مرا ناراحت می كند. زیرا اگر او این مساله را به روی خود نیاورد و همیشه بخندد خیلی خوشحال می شوم. زیرا این آرزوی باطنی من است كه به [[جبهه]] بروم. ولی وقتی كه گریه ی او را می بینم خیلی ناراحت می شوم. من نمی خواهم كه اگر خدای ناخواسته برایم حادثه ای اتفاق افتاد كسی برایم گریه كند، می خواهم همه بخندند، می خواهم همه جا شادی باشد. این آخرین شبی است كه بعد از 19 سال در خانه بسر می برم، فردا شب من در خانه نیستم، فردا سرنوشتم تعیین خواهد شد. ضمناً می دانم كه پدرم ناراحت است. این را از سكوت عمیقش می فهمم. وقتی كه مادر گریه می كند، سرش را به طرفی برمی گرداند تا به من بگوید كه ناراحت نیستم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/35347 سایت شهدای ارتش] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85</id>
		<title>شهیدابوالحسن فرنام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85"/>
				<updated>2019-02-16T20:43:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن فرنام]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1342/10/12]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1362/04/03]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[گیلان]] - [[رودسر]] - [[گسکرمحله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یادداشت اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دفترچه در تاریخ 1362/05/16 توسط هم سنگریهای ابوالحسن بدستم رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیتنامه شهید ابوالحسن فرنام سرباز اسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دفتر خاطرات سربازی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بقلم شهید»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ و محّل شهادت                             1362/04/03– كوشك&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقدیم به روابط عمومی بنیاد شهید انقلاب اسلامی رودسر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ذبیح الله فرنام ـ پدر شهید 1362/5/18&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بنام خداوند بخشنده و مهربان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاس خدای گرامی و عزیزی را كه شكر نعمات بی شمارش حالی از توان و ذكر او همواره یادآور شادیهای ابدی و دور كننده ی حزن و اندوه از دلها می باشد. دفترچة حاضر كه آن را «دفتر خاطرات سربازی» نام نهاده ام، بیان كننده ی دو سال خاطرة سربازی است، خاطراتی كه تركیبی است از پیروزیها، شكستها و غمهای یك انسان. شاید كه پیك اجل رخصتی روا دارد كه در این صورت این دفتر در سالهای آینده یادآور خاطرات دیرینه ام خواهد بود و جنانچه پیك اجل در رسید و روحم را از تنم جدا ساخت، این دفتر یاد واره ای خواهد شد برای بازماندگان، اهل خانواده و فامیلینم و ایندگانم. امید است كه همه بتوانیم خدمت به میهن و اسلام را از حسین بن علی(ع) بیاموزیم و راه او را برای همیشه سر مشق قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاد و پیروز باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رودسرـ گسكرمحله ـ ابوالحسن فرنام 30 آذر ماه 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعت 1/04بعدازظهر&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
*یادداشت دوم &lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
ساعت، 8 صبح روز 3 مهرماه سال 1361 را نشان می داد من خود را برای رفتن به اداره ژاندارمری و گرفتن دفترچه ی آماده به خدمت كه از مدتها پیش انتظارش را می كشیدم آماده كرده بودم، پس به همراه پسرعمویم محمّد(مؤمن پور) بسوی ژاندارمری حركت كردیم و پس از سپردن مدارك لازم قرار شد كه برای تأیید پزشك به بیمارستان رودسر برویم. در بیمارستان آقای دكتر خلیلی مسئول معاینه ی افراد بود(آقای دكتر با دیدن من گفت: می خواهی معاف شوی؟ به كسی معافی نمی دهند) كه البته من در پاسخ او گفتم: معفی چیه! می خواهم برم سربازی، باید به كشورم و میهنم خدمت كنم. و (دكتر با تعجب گفت: چه عجب یكی پیدا شده كه میگه نمی خوام معاف بشم، هركی میاد اینجا میگه می خواهم معاف بشم) البته من یكی دو سال پیش دچار یك تصادف شدم كه در اثر آن هر دو استخوان دست راستم شكست و ماهیچه ی انگشت شصتم پاره شد و بعداً بر اثر عمل جراحی خوب شد و امروز بهبود پیدا كرده است. دستم را به دكتر نشان دادم و به او گفتم كه كاملاً سالم است و می توانم همه كار با آن بكنم و دكتر پس از كمی مكث روی ورقه ی مربوطه مربوطه نوشت«نامبرده فعلاً سالم است». به هر حال معاینه مطابق میل خودم درست از آب در آمد و موفق شدم دفترچه ی آماده به خدمت را دریافت كنم. البته مادرم میل زیادی ندارد كه من سربازی بروم و این به علت ادامه ی جنگ تا حالا كه قریب دوسال و نیم پیش شروع شده بود و ترس از كشته شدنم می باشد ولی من نمی‌دانم با چه زبانی به آنها بگویم كه می خواهم به میهنم خدمت كنم و سرانجام همانطور كه انتظار می كشیدم در روزنامة كیهان، اطلاعیه ای منتشر شد كه در آن متولدین 38 تا 42 درخواست شده بود تا دفترچه های خود را به هنگ های ژاندارمری تحویل دهند و در تاریخ بهمن ماه 1361 به خدمت اعزام شوند.&lt;br /&gt;
مطلقا باید بگویم كه در چنین اوضاع و احوالی بود كه مرتباً كلمات معاف، معاف، معاف مثل ركبار به سویم سرازیر می شد، یكی می گفت: دستت را نشان بده و خودت را معاف كن، دیگری می گفت: بگو چشمم ضعیف است و معاف بشو، آن یكی می گفت هر چیزی به تو دارند بیاندازد تا معاف شوی. و تمامی اینها مشتاق دفاع از خاك میهنم و شهرهای كشورم بودند دچار تردید و دو دلی می كرد. و با خود می گفتم: آری اگر معاف بشوم خیلی بهتره. چونكه ممكنه بعداً كاری برایم پیدا نشه ولی اگر نشه او نوشت چه كار كنم؟ تا كی باید بی كار بمونم؟ گاهی اوقات هم می گفتم چقدر خوبه منم زن داشتم، خیلی خوشم می یاد كنار زن و بچه هایم راحت و آسوده زندگی كنم، با بچه هام بازی كنم و خلاصه از این آرزوهایی كه هر جوانی دارد ولی با خودم فكر میكنم كه اگر كشورم مورد هجوم بیگانه قرار بگیره چطوری راحت و آسوده زندگی كنم. و اگه من یا ما تو موقعیت هموطنان ساكن غرب و جنوب كشور قرار بگیریم و مورد حمله و تجاوز قرار بگیریم، انتظارمون از سایر هموطنان مون چیه؟ ولی به هر حال من از این معافی چندان خوشم نمی آید و اگر كسی چنین چیزی را به من بگوید درست مثل این است كه پتكی بر سرم كوبیده باشد. چون به نظر من خدمت كردن وظیفه ی همه ی جوانان این مملكت است. به هر حال هنوز در دودلی به سر میبرم. و انتظار می كشم تا ببینم كه سرنوشت من چه خواهد شد.. از سوی دیگر ناراحتی مادرم از رفتن من به خدمت بیشتر در من تاثیر كرده و مرا ناراحت می كند. زیرا اگر او این مساله را به روی خود نیاورد و همیشه بخندد خیلی خوشحال می شوم. زیرا این آرزوی باطنی من است كه به جبهه بروم. ولی وقتی كه گریه ی او را می بینم خیلی ناراحت می شوم. من نمی خواهم كه اگر خدای ناخواسته برایم حادثه ای اتفاق افتاد كسی برایم گریه كند، می خواهم همه بخندند، می خواهم همه جا شادی باشد. این آخرین شبی است كه بعد از 19 سال در خانه بسر می برم، فردا شب من در خانه نیستم، فردا سرنوشتم تعیین خواهد شد. ضمناً می دانم كه پدرم ناراحت است. این را از سكوت عمیقش می فهمم. وقتی كه مادر گریه می كند، سرش را به طرفی برمی گرداند تا به من بگوید كه ناراحت نیستم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/35347 سایت شهدای ارتش] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهیدابوالحسن حسین پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2019-02-16T20:42:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ تولد : [[1342/05/18]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : ابوالحسن‌&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : حسین‌پور تاریخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : [[مشهد]]&lt;br /&gt;
شهادت : [[1363/07/26]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : حسین‌علی‌ مکان شهادت : [[میمک]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : یگان خدمتی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : حرم‌مطهرامام‌ر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId6&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     بعد از شهادت فرزندم [[ابو الحسن حسین پور]] را یک شب در خواب دیدم که وارد یک باغ زیبا شده ام که از وسط آن باغ یک نهر آب جاری است . چند قدمی که راه رفتم متوجه شدم از آن سر باغ یک نفر به طرف من می آید او را از دور نشناختم . وقتی جلوتر آمد متوجه شدم که پسرم ابو الحسن است بسیار خوشحال شدم و او را در آغوش گرفتم و بعد از احوالپرسی از او پرسیدم اینجا چکار می کنید و با عجله گفت : دنبال کسی می گردم که باید او را پیدا کنم سپس از من معذرت خواهی کرد و گفت : ببخشید که نمی توانم بیشتر از این در کنارتان باشم . بعد خاحافظی کرد و رفت و در همان لحظه من نیز از خواب بیدار شدم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     یادم هست در آخرین مرحله ای که پسرم ابوالحسن حسین پور قصد داشت که به [[جبهه]] برود مادرش خیلی سعی می کرد تا از رفتن او جلوگیری کند اما او قبول نمی کرد . مادرش رو به من گفت : این همه من به او گفتم نرو ، ولی شما یک دفعه هم نگفتید تا خواستم جوابش را بدهم ایشان با متانت خاصی به مادرش گفت : مادر جان این جنگ مثل نماز که خداوند واجب قرار داده بر من واجب و ضروری است و من مکلف به انجام آن هستم در غیر این صورت نباید نام مسلمان را بر من بگذارید اگر شما مانع از رفتن من به جبهه شوید باید از نماز خواندن هم من جلوگیری کنید . مادرش که دیگر قانع شده بود روی او را بوسید و گفت : تو را دست خدا می سپارم پس او از همه خداحافظی کرد و رفت .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6843منبع سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهیدابوالحسن حسین پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2019-02-16T20:41:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ تولد : [[1342/05/18]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : ابوالحسن‌&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : حسین‌پور تاریخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : [[مشهد]]&lt;br /&gt;
شهادت : [[1363/07/26]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : حسین‌علی‌ مکان شهادت : [[میمک]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : یگان خدمتی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : حرم‌مطهرامام‌ر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId6&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     بعد از شهادت فرزندم ابو الحسن حسین پور را یک شب در خواب دیدم که وارد یک باغ زیبا شده ام که از وسط آن باغ یک نهر آب جاری است . چند قدمی که راه رفتم متوجه شدم از آن سر باغ یک نفر به طرف من می آید او را از دور نشناختم . وقتی جلوتر آمد متوجه شدم که پسرم ابو الحسن است بسیار خوشحال شدم و او را در آغوش گرفتم و بعد از احوالپرسی از او پرسیدم اینجا چکار می کنید و با عجله گفت : دنبال کسی می گردم که باید او را پیدا کنم سپس از من معذرت خواهی کرد و گفت : ببخشید که نمی توانم بیشتر از این در کنارتان باشم . بعد خاحافظی کرد و رفت و در همان لحظه من نیز از خواب بیدار شدم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     یادم هست در آخرین مرحله ای که پسرم ابوالحسن حسین پور قصد داشت که به جبهه برود مادرش خیلی سعی می کرد تا از رفتن او جلوگیری کند اما او قبول نمی کرد . مادرش رو به من گفت : این همه من به او گفتم نرو ، ولی شما یک دفعه هم نگفتید تا خواستم جوابش را بدهم ایشان با متانت خاصی به مادرش گفت : مادر جان این جنگ مثل نماز که خداوند واجب قرار داده بر من واجب و ضروری است و من مکلف به انجام آن هستم در غیر این صورت نباید نام مسلمان را بر من بگذارید اگر شما مانع از رفتن من به جبهه شوید باید از نماز خواندن هم من جلوگیری کنید . مادرش که دیگر قانع شده بود روی او را بوسید و گفت : تو را دست خدا می سپارم پس او از همه خداحافظی کرد و رفت .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6843منبع سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AC%D8%AF</id>
		<title>شهیدابوالحسن ترنجد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AC%D8%AF"/>
				<updated>2019-02-16T20:38:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن ترنجد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1346/06/12]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1366/10/21]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[گیلان]] - [[لنگرود]] - [[خالکیاسر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیان گذار جمهوری ايران، به [[شهیدان]]، به خفته ي [[کربلا]]، حسین (عليه السلام) تا کربلای [[خمینی]] و با سلام به رزمندگاني که در باران گلوله در خط مرزی براي جانبازی میان سنگرها نشسته اند و با سلام و درود به خانواده های [[شهدا]] که داغ جوانان خود را تحمل کرده اند وصیّت نامه ام را شروع می کنم:&lt;br /&gt;
هدف من از آمدن به [[جبهه]] این است که خدمت کوچکی برای دین [[اسلام]] و برای پایداری مملکت اسلامی انجام دهم و حاضرم جان خود و خون خود را بریزم تا مزدوران به خاک میهن اسلام ما تجاوز نکند و آرزو دارم پرچم جمهوری اسلامی در تمام نقاط ايران با سربلندی مملکت در سر ميادين زده شود.&lt;br /&gt;
مادرم! از [[شهادت]] من ناراحت نباشید، برای امام حسین (عليه السلام) غصه دار و ناراحت باشید چون به خاطر دین اسلام سرش را از دست داد تا که نگذارد یزید و یارانش به دین ما ضربه بزنند. از انجمن اسلامی [[خالکیاسر]] می خواهم که کاری نکنيد كه مردم از شماها ناراضی نباشند. هنگام مراسم دعای کمیل مسجد را خالی نکنید و جمع شدن شما در مسجد و یاری گرفتن از حضرت علی (عليه السلام) در دعای کمیل شرکت کنند و از خواهران محل و محل های دیگر می خواهم با [[حجاب]] مقدس خود مثل حضرت زینب (سلام الله) وارد مسجد بشوند. در دعای کمیل شرکت کنند تا دشمنان اسلام چشمشان کور شود و از حجاب مقدس شما شکست بخورند و دشمنان اسلام هيچ كاري نمی توانند بکنند.&lt;br /&gt;
ما به خاطر شما به [[جبهه]] رفته ایم ما به خاطر ملّت به جبهه رفته تا به اسلام مان ضربه وارد نکنند، [[حجاب]] خواهران را از بین نبرند.&lt;br /&gt;
پدر و مادرم و برادر و خواهرانم! از شما می خواهم که صبر داشته باشید و دیگران را به صبر دعوت کنید. از برادرانم می خواهم [[سنگر]] من خالی شده و اسلحه من به صحرا افتاده و از دوستان جدا شده ام؛ از شما می خواهم که بروید به [[سنگر]] و جای خالی من را پر کنید و اسلحه من در صحرا افتاده بدست بگیرید و پیش دوستان و برادران مبارزه با مزدوران بعثی صهیونستی، جنگ و صبر و استقامت کنید.&lt;br /&gt;
از خواهرانم می خواهم که [[حجاب]] خودشان را رعایت کنند تا منافقین از صبر و تحمّل شما به حجاب شما چشمانشان کور می شود و از کلیه همرزمان پدران، برادران، خواهران، و از پدر و مادرم و برادر و خواهرانم می خواهم که مرا ببخشید تا من نیز به جوار شهدای صدر اسلام بپیوندم و در آخر با همه دوستان و فامیلان و پدر و مادرم و برادر و خواهرانم خداحافظی می کنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم.&lt;br /&gt;
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی [[خمینی]] را نگهدار&lt;br /&gt;
جنگ جنگ تا پیروزی&lt;br /&gt;
مرا در کنار پسر خاله ام [[کاظم حسنی]] دفن نمايید متشکرم.&lt;br /&gt;
و السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورخ 1363/08/23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/6071&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AC%D8%AF</id>
		<title>شهیدابوالحسن ترنجد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AC%D8%AF"/>
				<updated>2019-02-16T20:35:14Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن ترنجد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1346/06/12]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1366/10/21]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[گیلان]] - [[لنگرود]] - [[خالکیاسر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیان گذار جمهوری ايران، به شهیدان، به خفته ي کربلا، حسین (عليه السلام) تا کربلای خمینی و با سلام به رزمندگاني که در باران گلوله در خط مرزی براي جانبازی میان سنگرها نشسته اند و با سلام و درود به خانواده های شهدا که داغ جوانان خود را تحمل کرده اند وصیّت نامه ام را شروع می کنم:&lt;br /&gt;
هدف من از آمدن به جبهه این است که خدمت کوچکی برای دین اسلام و برای پایداری مملکت اسلامی انجام دهم و حاضرم جان خود و خون خود را بریزم تا مزدوران به خاک میهن اسلام ما تجاوز نکند و آرزو دارم پرچم جمهوری اسلامی در تمام نقاط ايران با سربلندی مملکت در سر ميادين زده شود.&lt;br /&gt;
مادرم! از شهادت من ناراحت نباشید، برای امام حسین (عليه السلام) غصه دار و ناراحت باشید چون به خاطر دین اسلام سرش را از دست داد تا که نگذارد یزید و یارانش به دین ما ضربه بزنند. از انجمن اسلامی خالکیاسر می خواهم که کاری نکنيد كه مردم از شماها ناراضی نباشند. هنگام مراسم دعای کمیل مسجد را خالی نکنید و جمع شدن شما در مسجد و یاری گرفتن از حضرت علی (عليه السلام) در دعای کمیل شرکت کنند و از خواهران محل و محل های دیگر می خواهم با حجاب مقدس خود مثل حضرت زینب (سلام الله) وارد مسجد بشوند. در دعای کمیل شرکت کنند تا دشمنان اسلام چشمشان کور شود و از حجاب مقدس شما شکست بخورند و دشمنان اسلام هيچ كاري نمی توانند بکنند.&lt;br /&gt;
ما به خاطر شما به جبهه رفته ایم ما به خاطر ملّت به جبهه رفته تا به اسلام مان ضربه وارد نکنند، حجاب خواهران را از بین نبرند.&lt;br /&gt;
پدر و مادرم و برادر و خواهرانم! از شما می خواهم که صبر داشته باشید و دیگران را به صبر دعوت کنید. از برادرانم می خواهم سنگر من خالی شده و اسلحه من به صحرا افتاده و از دوستان جدا شده ام؛ از شما می خواهم که بروید به سنگر و جای خالی من را پر کنید و اسلحه من در صحرا افتاده بدست بگیرید و پیش دوستان و برادران مبارزه با مزدوران بعثی صهیونستی، جنگ و صبر و استقامت کنید.&lt;br /&gt;
از خواهرانم می خواهم که حجاب خودشان را رعایت کنند تا منافقین از صبر و تحمّل شما به حجاب شما چشمانشان کور می شود و از کلیه همرزمان پدران، برادران، خواهران، و از پدر و مادرم و برادر و خواهرانم می خواهم که مرا ببخشید تا من نیز به جوار شهدای صدر اسلام بپیوندم و در آخر با همه دوستان و فامیلان و پدر و مادرم و برادر و خواهرانم خداحافظی می کنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم.&lt;br /&gt;
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار&lt;br /&gt;
جنگ جنگ تا پیروزی&lt;br /&gt;
مرا در کنار پسر خاله ام کاظم حسنی دفن نمايید متشکرم.&lt;br /&gt;
و السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورخ 1363/08/23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/6071&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%AF%D8%B3%D8%AA</id>
		<title>شهیدابوالحسن پور دست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%AF%D8%B3%D8%AA"/>
				<updated>2019-02-16T20:33:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن پوردست]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1331/10/17]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/02/17]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[فارس]] - [[جهرم]] - [[فردوس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید [[ابوالحسن پور دست]]، در سال [[1331]] در [[جهرم]] یکی از شهرستان های استان [[فارس]] به دنیا آمد. با سن کمش در راهپیمایی های دوران انقلاب شرکت می کرد و علاقه خاصی به [[امام خمینی]](ره) داشت. پس از اتمام تحصیلات متوسطه به استخدام [[نیروی هوایی]] [[ارتش]] در آمد. او ساده زندگی می کرد و فردی درستکار و با ایمان بود. با شروع [[جنگ تحمیلی]] و هجوم نیروهای [[عراقی]] با حمایت ابر قدرت های جنایتکار به [[ایران]] اسلامی، همواره در [[جبهه]] ها حضور فعال داشت. تا این که در تاريخ [[1362/02/17]] دعوت حق را لبیک گفت و در منطقه عملیاتی جنوب [[هور العظیم]] به درجه شهادت نائل گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بخشی از وصیت نامه شهید:&lt;br /&gt;
بسم رب الشهداء و الصدیقین&lt;br /&gt;
از خداوند بزرگ می خواهم که توفیق شهادت و صداقت به ما عنایت فرماید، مقدمه ای از وصیت نامه خود را در این دفتر می نویسم در صورت پیوستن به لقاء الله. امید است راه ما راه لقاء الله باشد که راه انبیاء است.&lt;br /&gt;
پدر و مادر گرامی به شما توصیه می کنم که به جای ناراحتي به ذکر خدا و توسل به او مشغول باشید که همه چیز ما از اوست و به سوی او می رویم ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5424&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%AF%D8%B3%D8%AA</id>
		<title>شهیدابوالحسن پور دست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%AF%D8%B3%D8%AA"/>
				<updated>2019-02-16T20:32:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالحسن پوردست]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1331/10/17]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/02/17]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[فارس]] - [[جهرم]] - [[فردوس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید ابوالحسن پور دست، در سال 1331 در جهرم یکی از شهرستان های استان فارس به دنیا آمد. با سن کمش در راهپیمایی های دوران انقلاب شرکت می کرد و علاقه خاصی به امام خمینی(ره) داشت. پس از اتمام تحصیلات متوسطه به استخدام نیروی هوایی ارتش در آمد. او ساده زندگی می کرد و فردی درستکار و با ایمان بود. با شروع جنگ تحمیلی و هجوم نیروهای عراقی با حمایت ابر قدرت های جنایتکار به ایران اسلامی، همواره در جبهه ها حضور فعال داشت. تا این که در تاريخ 1362/02/17 دعوت حق را لبیک گفت و در منطقه عملیاتی جنوب هور العظیم به درجه شهادت نائل گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بخشی از وصیت نامه شهید:&lt;br /&gt;
بسم رب الشهداء و الصدیقین&lt;br /&gt;
از خداوند بزرگ می خواهم که توفیق شهادت و صداقت به ما عنایت فرماید، مقدمه ای از وصیت نامه خود را در این دفتر می نویسم در صورت پیوستن به لقاء الله. امید است راه ما راه لقاء الله باشد که راه انبیاء است.&lt;br /&gt;
پدر و مادر گرامی به شما توصیه می کنم که به جای ناراحتي به ذکر خدا و توسل به او مشغول باشید که همه چیز ما از اوست و به سوی او می رویم ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5424&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدابوالحسن نظری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-16T20:30:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[ابوالحسن نظری]]&lt;br /&gt;
فرزند : حیدر علی&lt;br /&gt;
متولد : [[1340/02/15]] در [[سمنان]]&lt;br /&gt;
تحصیلات : دیپلم&lt;br /&gt;
تاهل : متاهل&lt;br /&gt;
یگان: سپاه سمنان-تیپ21-گردان موس ابن جعفر(ع)&lt;br /&gt;
مدت حضور : 47ماه27روز&lt;br /&gt;
مسئولیت : مسئول مخابرات گردان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : [[پاسدار]]&lt;br /&gt;
نوع شغل : نظامی&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/11/21]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : [[اروند رود]] [[جزیره ام الرصاص]]&lt;br /&gt;
عملیات : [[والفجر8]]&lt;br /&gt;
محل دفن : [[سمنان]] [[امام زاده اشرف]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل‌الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون...&lt;br /&gt;
« رب الشرح لي صدري و يسرلي امري و احلل عقده من لساني يفهقوا قولي. ».&lt;br /&gt;
به نام خداوند متعال و سپاس و درود بر هستي بخش جهان. درود بر حضرت مهدي عجل‌الله منجي بشريت و درود به قلب تپنده مستضعفين جهان و امام امت حضرت [[امام خميني]]. سلام بر [[شهيدان]] گلگون كفن از صدر اسلام تا كربلاي ايران.&lt;br /&gt;
به لطف خدا و ياري امام زمان قرار است در جهت ياري رساندن به اسلام عزيز و برافراشتن پرچم توحيد بر فراز كاخ‌هاي استكبار جهاني.&lt;br /&gt;
اميدوارم آنچه را كه به قلم مي‌آورم همان باشد كه از قلبم تراوش مي‌كند. اكنون كه توفيق الهي نصيبم شده و مورد رضايت حضرت حق قرار گرفتم تا عازم جبهه شوم، لازم مي‌دانم عقايد و وصيت خود را براي بازماندگان بيان كنم، اما نمي‌دانم در ميان شما خواهم ماند يا خير.&lt;br /&gt;
من راهي را انتخاب نموده‌ام كه آگاهانه است. من بر اساس شناخت از اسلام عزيز به [[جبهه]] آمدم تا بتوانم بر حق خميني كبير پاسخ گفته باشم، چون اسلام مورد تجاوز يزيديان زمان قرار گرفته است. اسلام به خون نياز دارد.&lt;br /&gt;
اقرار مي‌كنم و شهادت مي‌دهم به وحدانيّت خداوند متعال و رسالت حضرت خاتم‌النبين محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و صد و بيست و چهار هزار پيغمبر الهي از آدم تا خاتم و دوازده امام و چهارده معصوم از جانب خداوند.&lt;br /&gt;
شهادت مي‌دهم به اصول و فروع دين، معاد، قيامت، برزخ و سؤال و جواب قبر، فشار قبر و صراط و ملائكه.&lt;br /&gt;
اعتقاد داريم كه [[ولايت فقيه]] استمرار بخش راه امامان عزيز است.&lt;br /&gt;
خداوندا! راهي بس دشوار و طولاني در پيش دارم اما توشه‌اي در برندارم.&lt;br /&gt;
خداوندا! اگر لطف و كرم تو نباشد، راهي جز تحمل عذابت را ندارم. اين حقير كي مي‌تواند شكر اين همه نعمت‌ها را بگزارد.&lt;br /&gt;
خدايا! كمكم كن كه فراموشت نكنم و به لقاء تو برسم. بگذار در كربلاي ايران قطره خوني كه دارم، تقديم راه اسلام و امام عزيزم نمايم تا بتوانم رضايت خداوند را به دست آورم.&lt;br /&gt;
خدايا! تو را سپاس مي‌گويم كه توفيقم دادي در زير پرچم اسلام جزء لشكريان امام زمان باشم و تا آخرين نفس در راه خدا جانفشاني كنم.&lt;br /&gt;
خدايا! هستي من و تمام وجودم از آن توست. بي تو من هيچ و پوچم. وجودت را در خودم احساس مي‌كنم و به تو عشق مي‌ورزم. اكنون مي‌خواهم به ندايت لبيك گويم تا گوشه‌اي از دين خود را ادا كرده باشم. پس توفيقم ده و ياري‌ام كن كه بي‌تو به كسي توجه ندارم و كسي جز تو ياورم نيست.&lt;br /&gt;
ملت مسلمان [[ايران]]! [[شهيدان]] عزيز جان نثاري كرده‌اند و مسؤوليت سنگيني را بر دوش ما گذاشتند. اين سنگيني مسؤوليت پشتم را خم كرده است. [[جمهوري اسلامي]] خونبهاي هزاران [[شهيد]] است كه اكنون به دست من و شما سپرده شده است. بايد پاسدار آن باشيم و آن هم با نثار خون ميسر است.&lt;br /&gt;
مسؤوليت ما رساندن پيام [[شهيدان]] به گوش جهانيان و دنياي اسلام است. پيام [[شهيدان]] از روحانيّت و مطيع بي‌چون و چراي [[ولي فقيه]] بودن است. پيام [[شهيدان]] اجراي احكام اسلامي نجات مستضعفين از بند اسارت مستكبرين و آزادي كربلاي حسين عليه‌السلام و آن گاه راهي شدن به [[قدس]] عزيز است.&lt;br /&gt;
اجراي پيام [[شهدا]] لياقت و توفيق الهي مي‌خواهد. تنها ذكر وياد خداست كه پيمودن اين راه طولاني ميسر مي‌گردد و ما را در قيامت رو سفيد محشور مي‌نمايد.&lt;br /&gt;
به پا داشتن نماز، انجام مستحبات و توسل به امامان عزيز راه پيروزي را نزديك مي‌كند. خون [[شهيد]] فرياد مي‌زند مطيع رهبر باشيد. خون [[شهيد]] فرياد مي‌زند احتكار نكنيد...&lt;br /&gt;
چرا غيبت مي‌كنيم؟ چرا ريا مي‌كنيم؟ مگر نه اين است كه شهيدان حاضر و ناظر بر اعمال ما هستند؟ هر اشتباهي كه از ما سربزند، امام زمان و شهدا از ما ناراحت مي‌شوند. همه بايد درصدد اين باشيم كه همديگر را اصلاح و راهنمايي كنيم. عزيزان من! همه بايد كوشش كنيم خود را بسازيم. همه در محضر خدا هستيم. تمام اعمال و حركات ما توسط ملائكه نوشته و يك روز به ما نشان داده مي‌شود.&lt;br /&gt;
برادران و هم‌سنگران عزيز! ضجه و ناله نيمه شب خانواده شهدا، يتيمان، ناله ‌اسيران در بند اسارت رژيم صهيونيستي، ناله و ضجه مردم آواره [[فلسطين]] و [[افغانستان]]، گرسنگان جهان همه و همه را آويزه گوش خود سازيد.&lt;br /&gt;
همه مستضعفين و مردم مسلمان [[عراق]] در انتظار پيروزي [[اسلام]] عزيز هستند. اين بدون كمك و ياري خدا و همت شما عزيزان امكان پذير نيست.&lt;br /&gt;
با قلبي مملّو از ايمان به خداوند و توكل بر او و توسل به امامان معصوم به پيش مي‌رويم تا كاخ‌هاي ظلم و ستم استكبار جهاني را فرو ريخته تا دين خود را نسبت به شهدا ادا كرده و قلب‌هاي ستم ديده و رنج كشيده را شاد كنيم.&lt;br /&gt;
جوانان عزيز! با هجومي يك پارچه استكبار جهاني را به لرزه در آوريد و ستمكاران را به زباله‌دان تاريخ بفرستيد.&lt;br /&gt;
پدر و مادر عزيزم! از شما حلاليت مي‌طلبم و مي‌خواهم رضايت دهيد، چون رضايت شما رضايت خداوند است.&lt;br /&gt;
ما در اين دنياي فاني امانتي بيش نيستيم. يك روز اين امانت بايد به صاحبش برگردد. حالا كه ميوه دل خود را به صاحبش برمي‌گردانيد به ياد علي‌اكبر امام حسين و قاسم بن حسن باشيد.&lt;br /&gt;
برادران و خواهران من! پيام رسان خونم باشيد. آن گونه رفتار كنيد كه حرمت خون من حفظ شود. صبور باشيد و طوري بچه‌هاي خود را تربيت كنيد كه براي [[اسلام]] و مسلمين افتخار باشد.&lt;br /&gt;
هميشه و در هر لحظه به ياد خدا و پشتيبان اسلام باشيد.&lt;br /&gt;
همانطور كه مي‌دانيد كيان اسلام در معرض خطر قرار دارد. حفظ اسلام بر هر فرد مسلماني واجب است.&lt;br /&gt;
جبهه مي‌روم تا قطره‌اي از درياي خروشان باشم به اميد روزي كه با پيروي كامل از اسلام زمينه‌ساز ظهور حضرت مهدي عجل‌الله را فراهم كنيم.&lt;br /&gt;
برادران عزيز! پاسداران امام زمان! ارتباط خود را با خدا كم نكنيد. از خدا پيروزي و كمك بخواهيد. شكست ما روزي است كه از خدا غافل شويم و خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خود ندانيم.&lt;br /&gt;
با خواندن دعا و قرآن قلوب خود را منوّر گردانيد.&lt;br /&gt;
خداوندا! در پايان سخنانم، ملتمسانه از تو مي‌خواهم كه مرا ببخشيد و اعمال ناچيزم را قبول كني.&lt;br /&gt;
خدايا! تا مرا نيامرزيده‌اي از دنيا نبر. از تو مي‌خواهم كه گناهانم را بريزي و لطف بي‌پايانت را شامل حالم گرداني كه سخت از گناهانم پشيمانم.&lt;br /&gt;
خدايا! در دنيا و آخرت مرا رو سياه و رسوا مكن. نيّات ما را خالص و فقط براي خودت قرار بده.&lt;br /&gt;
از تمامي دوستان، رفقا فاميلان و آشنايان حلاليت مي‌طلبم و اميدوارم اگر از من بدي ديده‌اند ببخشند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/1453سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدابوالحسن نظری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-16T20:26:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[ابوالحسن نظری]]&lt;br /&gt;
فرزند : حیدر علی&lt;br /&gt;
متولد : [[1340/02/15]] در [[سمنان]]&lt;br /&gt;
تحصیلات : دیپلم&lt;br /&gt;
تاهل : متاهل&lt;br /&gt;
یگان: سپاه سمنان-تیپ21-گردان موس ابن جعفر(ع)&lt;br /&gt;
مدت حضور : 47ماه27روز&lt;br /&gt;
مسئولیت : مسئول مخابرات گردان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : [[پاسدار]]&lt;br /&gt;
نوع شغل : نظامی&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/11/21]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : [[اروند رود]] [[جزیره ام الرصاص]]&lt;br /&gt;
عملیات : [[والفجر8]]&lt;br /&gt;
محل دفن : [[سمنان]] [[امام زاده اشرف]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل‌الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون...&lt;br /&gt;
« رب الشرح لي صدري و يسرلي امري و احلل عقده من لساني يفهقوا قولي. ».&lt;br /&gt;
به نام خداوند متعال و سپاس و درود بر هستي بخش جهان. درود بر حضرت مهدي عجل‌الله منجي بشريت و درود به قلب تپنده مستضعفين جهان و امام امت حضرت امام خميني. سلام بر شهيدان گلگون كفن از صدر اسلام تا كربلاي ايران.&lt;br /&gt;
به لطف خدا و ياري امام زمان قرار است در جهت ياري رساندن به اسلام عزيز و برافراشتن پرچم توحيد بر فراز كاخ‌هاي استكبار جهاني.&lt;br /&gt;
اميدوارم آنچه را كه به قلم مي‌آورم همان باشد كه از قلبم تراوش مي‌كند. اكنون كه توفيق الهي نصيبم شده و مورد رضايت حضرت حق قرار گرفتم تا عازم جبهه شوم، لازم مي‌دانم عقايد و وصيت خود را براي بازماندگان بيان كنم، اما نمي‌دانم در ميان شما خواهم ماند يا خير.&lt;br /&gt;
من راهي را انتخاب نموده‌ام كه آگاهانه است. من بر اساس شناخت از اسلام عزيز به جبهه آمدم تا بتوانم بر حق خميني كبير پاسخ گفته باشم، چون اسلام مورد تجاوز يزيديان زمان قرار گرفته است. اسلام به خون نياز دارد.&lt;br /&gt;
اقرار مي‌كنم و شهادت مي‌دهم به وحدانيّت خداوند متعال و رسالت حضرت خاتم‌النبين محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و صد و بيست و چهار هزار پيغمبر الهي از آدم تا خاتم و دوازده امام و چهارده معصوم از جانب خداوند.&lt;br /&gt;
شهادت مي‌دهم به اصول و فروع دين، معاد، قيامت، برزخ و سؤال و جواب قبر، فشار قبر و صراط و ملائكه.&lt;br /&gt;
اعتقاد داريم كه ولايت فقيه استمرار بخش راه امامان عزيز است.&lt;br /&gt;
خداوندا! راهي بس دشوار و طولاني در پيش دارم اما توشه‌اي در برندارم.&lt;br /&gt;
خداوندا! اگر لطف و كرم تو نباشد، راهي جز تحمل عذابت را ندارم. اين حقير كي مي‌تواند شكر اين همه نعمت‌ها را بگزارد.&lt;br /&gt;
خدايا! كمكم كن كه فراموشت نكنم و به لقاء تو برسم. بگذار در كربلاي ايران قطره خوني كه دارم، تقديم راه اسلام و امام عزيزم نمايم تا بتوانم رضايت خداوند را به دست آورم.&lt;br /&gt;
خدايا! تو را سپاس مي‌گويم كه توفيقم دادي در زير پرچم اسلام جزء لشكريان امام زمان باشم و تا آخرين نفس در راه خدا جانفشاني كنم.&lt;br /&gt;
خدايا! هستي من و تمام وجودم از آن توست. بي تو من هيچ و پوچم. وجودت را در خودم احساس مي‌كنم و به تو عشق مي‌ورزم. اكنون مي‌خواهم به ندايت لبيك گويم تا گوشه‌اي از دين خود را ادا كرده باشم. پس توفيقم ده و ياري‌ام كن كه بي‌تو به كسي توجه ندارم و كسي جز تو ياورم نيست.&lt;br /&gt;
ملت مسلمان ايران! شهيدان عزيز جان نثاري كرده‌اند و مسؤوليت سنگيني را بر دوش ما گذاشتند. اين سنگيني مسؤوليت پشتم را خم كرده است. جمهوري اسلامي خونبهاي هزاران شهيد است كه اكنون به دست من و شما سپرده شده است. بايد پاسدار آن باشيم و آن هم با نثار خون ميسر است.&lt;br /&gt;
مسؤوليت ما رساندن پيام شهيدان به گوش جهانيان و دنياي اسلام است. پيام شهيدان از روحانيّت و مطيع بي‌چون و چراي ولي فقيه بودن است. پيام شهيدان اجراي احكام اسلامي نجات مستضعفين از بند اسارت مستكبرين و آزادي كربلاي حسين عليه‌السلام و آن گاه راهي شدن به قدس عزيز است.&lt;br /&gt;
اجراي پيام شهدا لياقت و توفيق الهي مي‌خواهد. تنها ذكر وياد خداست كه پيمودن اين راه طولاني ميسر مي‌گردد و ما را در قيامت رو سفيد محشور مي‌نمايد.&lt;br /&gt;
به پا داشتن نماز، انجام مستحبات و توسل به امامان عزيز راه پيروزي را نزديك مي‌كند. خون شهيد فرياد مي‌زند مطيع رهبر باشيد. خون شهيد فرياد مي‌زند احتكار نكنيد...&lt;br /&gt;
چرا غيبت مي‌كنيم؟ چرا ريا مي‌كنيم؟ مگر نه اين است كه شهيدان حاضر و ناظر بر اعمال ما هستند؟ هر اشتباهي كه از ما سربزند، امام زمان و شهدا از ما ناراحت مي‌شوند. همه بايد درصدد اين باشيم كه همديگر را اصلاح و راهنمايي كنيم. عزيزان من! همه بايد كوشش كنيم خود را بسازيم. همه در محضر خدا هستيم. تمام اعمال و حركات ما توسط ملائكه نوشته و يك روز به ما نشان داده مي‌شود.&lt;br /&gt;
برادران و هم‌سنگران عزيز! ضجه و ناله نيمه شب خانواده شهدا، يتيمان، ناله ‌اسيران در بند اسارت رژيم صهيونيستي، ناله و ضجه مردم آواره فلسطين و افغانستان، گرسنگان جهان همه و همه را آويزه گوش خود سازيد.&lt;br /&gt;
همه مستضعفين و مردم مسلمان عراق در انتظار پيروزي اسلام عزيز هستند. اين بدون كمك و ياري خدا و همت شما عزيزان امكان پذير نيست.&lt;br /&gt;
با قلبي مملّو از ايمان به خداوند و توكل بر او و توسل به امامان معصوم به پيش مي‌رويم تا كاخ‌هاي ظلم و ستم استكبار جهاني را فرو ريخته تا دين خود را نسبت به شهدا ادا كرده و قلب‌هاي ستم ديده و رنج كشيده را شاد كنيم.&lt;br /&gt;
جوانان عزيز! با هجومي يك پارچه استكبار جهاني را به لرزه در آوريد و ستمكاران را به زباله‌دان تاريخ بفرستيد.&lt;br /&gt;
پدر و مادر عزيزم! از شما حلاليت مي‌طلبم و مي‌خواهم رضايت دهيد، چون رضايت شما رضايت خداوند است.&lt;br /&gt;
ما در اين دنياي فاني امانتي بيش نيستيم. يك روز اين امانت بايد به صاحبش برگردد. حالا كه ميوه دل خود را به صاحبش برمي‌گردانيد به ياد علي‌اكبر امام حسين و قاسم بن حسن باشيد.&lt;br /&gt;
برادران و خواهران من! پيام رسان خونم باشيد. آن گونه رفتار كنيد كه حرمت خون من حفظ شود. صبور باشيد و طوري بچه‌هاي خود را تربيت كنيد كه براي اسلام و مسلمين افتخار باشد.&lt;br /&gt;
هميشه و در هر لحظه به ياد خدا و پشتيبان اسلام باشيد.&lt;br /&gt;
همانطور كه مي‌دانيد كيان اسلام در معرض خطر قرار دارد. حفظ اسلام بر هر فرد مسلماني واجب است.&lt;br /&gt;
جبهه مي‌روم تا قطره‌اي از درياي خروشان باشم به اميد روزي كه با پيروي كامل از اسلام زمينه‌ساز ظهور حضرت مهدي عجل‌الله را فراهم كنيم.&lt;br /&gt;
برادران عزيز! پاسداران امام زمان! ارتباط خود را با خدا كم نكنيد. از خدا پيروزي و كمك بخواهيد. شكست ما روزي است كه از خدا غافل شويم و خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خود ندانيم.&lt;br /&gt;
با خواندن دعا و قرآن قلوب خود را منوّر گردانيد.&lt;br /&gt;
خداوندا! در پايان سخنانم، ملتمسانه از تو مي‌خواهم كه مرا ببخشيد و اعمال ناچيزم را قبول كني.&lt;br /&gt;
خدايا! تا مرا نيامرزيده‌اي از دنيا نبر. از تو مي‌خواهم كه گناهانم را بريزي و لطف بي‌پايانت را شامل حالم گرداني كه سخت از گناهانم پشيمانم.&lt;br /&gt;
خدايا! در دنيا و آخرت مرا رو سياه و رسوا مكن. نيّات ما را خالص و فقط براي خودت قرار بده.&lt;br /&gt;
از تمامي دوستان، رفقا فاميلان و آشنايان حلاليت مي‌طلبم و اميدوارم اگر از من بدي ديده‌اند ببخشند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/1453سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیدابوالحسن نظری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-16T20:25:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابوالحسن نظری&lt;br /&gt;
فرزند : حیدر علی&lt;br /&gt;
متولد : [[1340/02/15]] در [[سمنان]]&lt;br /&gt;
تحصیلات : دیپلم&lt;br /&gt;
تاهل : متاهل&lt;br /&gt;
یگان: سپاه سمنان-تیپ21-گردان موس ابن جعفر(ع)&lt;br /&gt;
مدت حضور : 47ماه27روز&lt;br /&gt;
مسئولیت : مسئول مخابرات گردان&lt;br /&gt;
نوع عضویت : [[پاسدار]]&lt;br /&gt;
نوع شغل : نظامی&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/11/21]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : [[اروند رود]] [[جزیره ام الرصاص]]&lt;br /&gt;
عملیات : [[والفجر8]]&lt;br /&gt;
محل دفن : [[سمنان]] [[امام زاده اشرف]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل‌الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون...&lt;br /&gt;
« رب الشرح لي صدري و يسرلي امري و احلل عقده من لساني يفهقوا قولي. ».&lt;br /&gt;
به نام خداوند متعال و سپاس و درود بر هستي بخش جهان. درود بر حضرت مهدي عجل‌الله منجي بشريت و درود به قلب تپنده مستضعفين جهان و امام امت حضرت امام خميني. سلام بر شهيدان گلگون كفن از صدر اسلام تا كربلاي ايران.&lt;br /&gt;
به لطف خدا و ياري امام زمان قرار است در جهت ياري رساندن به اسلام عزيز و برافراشتن پرچم توحيد بر فراز كاخ‌هاي استكبار جهاني.&lt;br /&gt;
اميدوارم آنچه را كه به قلم مي‌آورم همان باشد كه از قلبم تراوش مي‌كند. اكنون كه توفيق الهي نصيبم شده و مورد رضايت حضرت حق قرار گرفتم تا عازم جبهه شوم، لازم مي‌دانم عقايد و وصيت خود را براي بازماندگان بيان كنم، اما نمي‌دانم در ميان شما خواهم ماند يا خير.&lt;br /&gt;
من راهي را انتخاب نموده‌ام كه آگاهانه است. من بر اساس شناخت از اسلام عزيز به جبهه آمدم تا بتوانم بر حق خميني كبير پاسخ گفته باشم، چون اسلام مورد تجاوز يزيديان زمان قرار گرفته است. اسلام به خون نياز دارد.&lt;br /&gt;
اقرار مي‌كنم و شهادت مي‌دهم به وحدانيّت خداوند متعال و رسالت حضرت خاتم‌النبين محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و صد و بيست و چهار هزار پيغمبر الهي از آدم تا خاتم و دوازده امام و چهارده معصوم از جانب خداوند.&lt;br /&gt;
شهادت مي‌دهم به اصول و فروع دين، معاد، قيامت، برزخ و سؤال و جواب قبر، فشار قبر و صراط و ملائكه.&lt;br /&gt;
اعتقاد داريم كه ولايت فقيه استمرار بخش راه امامان عزيز است.&lt;br /&gt;
خداوندا! راهي بس دشوار و طولاني در پيش دارم اما توشه‌اي در برندارم.&lt;br /&gt;
خداوندا! اگر لطف و كرم تو نباشد، راهي جز تحمل عذابت را ندارم. اين حقير كي مي‌تواند شكر اين همه نعمت‌ها را بگزارد.&lt;br /&gt;
خدايا! كمكم كن كه فراموشت نكنم و به لقاء تو برسم. بگذار در كربلاي ايران قطره خوني كه دارم، تقديم راه اسلام و امام عزيزم نمايم تا بتوانم رضايت خداوند را به دست آورم.&lt;br /&gt;
خدايا! تو را سپاس مي‌گويم كه توفيقم دادي در زير پرچم اسلام جزء لشكريان امام زمان باشم و تا آخرين نفس در راه خدا جانفشاني كنم.&lt;br /&gt;
خدايا! هستي من و تمام وجودم از آن توست. بي تو من هيچ و پوچم. وجودت را در خودم احساس مي‌كنم و به تو عشق مي‌ورزم. اكنون مي‌خواهم به ندايت لبيك گويم تا گوشه‌اي از دين خود را ادا كرده باشم. پس توفيقم ده و ياري‌ام كن كه بي‌تو به كسي توجه ندارم و كسي جز تو ياورم نيست.&lt;br /&gt;
ملت مسلمان ايران! شهيدان عزيز جان نثاري كرده‌اند و مسؤوليت سنگيني را بر دوش ما گذاشتند. اين سنگيني مسؤوليت پشتم را خم كرده است. جمهوري اسلامي خونبهاي هزاران شهيد است كه اكنون به دست من و شما سپرده شده است. بايد پاسدار آن باشيم و آن هم با نثار خون ميسر است.&lt;br /&gt;
مسؤوليت ما رساندن پيام شهيدان به گوش جهانيان و دنياي اسلام است. پيام شهيدان از روحانيّت و مطيع بي‌چون و چراي ولي فقيه بودن است. پيام شهيدان اجراي احكام اسلامي نجات مستضعفين از بند اسارت مستكبرين و آزادي كربلاي حسين عليه‌السلام و آن گاه راهي شدن به قدس عزيز است.&lt;br /&gt;
اجراي پيام شهدا لياقت و توفيق الهي مي‌خواهد. تنها ذكر وياد خداست كه پيمودن اين راه طولاني ميسر مي‌گردد و ما را در قيامت رو سفيد محشور مي‌نمايد.&lt;br /&gt;
به پا داشتن نماز، انجام مستحبات و توسل به امامان عزيز راه پيروزي را نزديك مي‌كند. خون شهيد فرياد مي‌زند مطيع رهبر باشيد. خون شهيد فرياد مي‌زند احتكار نكنيد...&lt;br /&gt;
چرا غيبت مي‌كنيم؟ چرا ريا مي‌كنيم؟ مگر نه اين است كه شهيدان حاضر و ناظر بر اعمال ما هستند؟ هر اشتباهي كه از ما سربزند، امام زمان و شهدا از ما ناراحت مي‌شوند. همه بايد درصدد اين باشيم كه همديگر را اصلاح و راهنمايي كنيم. عزيزان من! همه بايد كوشش كنيم خود را بسازيم. همه در محضر خدا هستيم. تمام اعمال و حركات ما توسط ملائكه نوشته و يك روز به ما نشان داده مي‌شود.&lt;br /&gt;
برادران و هم‌سنگران عزيز! ضجه و ناله نيمه شب خانواده شهدا، يتيمان، ناله ‌اسيران در بند اسارت رژيم صهيونيستي، ناله و ضجه مردم آواره فلسطين و افغانستان، گرسنگان جهان همه و همه را آويزه گوش خود سازيد.&lt;br /&gt;
همه مستضعفين و مردم مسلمان عراق در انتظار پيروزي اسلام عزيز هستند. اين بدون كمك و ياري خدا و همت شما عزيزان امكان پذير نيست.&lt;br /&gt;
با قلبي مملّو از ايمان به خداوند و توكل بر او و توسل به امامان معصوم به پيش مي‌رويم تا كاخ‌هاي ظلم و ستم استكبار جهاني را فرو ريخته تا دين خود را نسبت به شهدا ادا كرده و قلب‌هاي ستم ديده و رنج كشيده را شاد كنيم.&lt;br /&gt;
جوانان عزيز! با هجومي يك پارچه استكبار جهاني را به لرزه در آوريد و ستمكاران را به زباله‌دان تاريخ بفرستيد.&lt;br /&gt;
پدر و مادر عزيزم! از شما حلاليت مي‌طلبم و مي‌خواهم رضايت دهيد، چون رضايت شما رضايت خداوند است.&lt;br /&gt;
ما در اين دنياي فاني امانتي بيش نيستيم. يك روز اين امانت بايد به صاحبش برگردد. حالا كه ميوه دل خود را به صاحبش برمي‌گردانيد به ياد علي‌اكبر امام حسين و قاسم بن حسن باشيد.&lt;br /&gt;
برادران و خواهران من! پيام رسان خونم باشيد. آن گونه رفتار كنيد كه حرمت خون من حفظ شود. صبور باشيد و طوري بچه‌هاي خود را تربيت كنيد كه براي اسلام و مسلمين افتخار باشد.&lt;br /&gt;
هميشه و در هر لحظه به ياد خدا و پشتيبان اسلام باشيد.&lt;br /&gt;
همانطور كه مي‌دانيد كيان اسلام در معرض خطر قرار دارد. حفظ اسلام بر هر فرد مسلماني واجب است.&lt;br /&gt;
جبهه مي‌روم تا قطره‌اي از درياي خروشان باشم به اميد روزي كه با پيروي كامل از اسلام زمينه‌ساز ظهور حضرت مهدي عجل‌الله را فراهم كنيم.&lt;br /&gt;
برادران عزيز! پاسداران امام زمان! ارتباط خود را با خدا كم نكنيد. از خدا پيروزي و كمك بخواهيد. شكست ما روزي است كه از خدا غافل شويم و خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خود ندانيم.&lt;br /&gt;
با خواندن دعا و قرآن قلوب خود را منوّر گردانيد.&lt;br /&gt;
خداوندا! در پايان سخنانم، ملتمسانه از تو مي‌خواهم كه مرا ببخشيد و اعمال ناچيزم را قبول كني.&lt;br /&gt;
خدايا! تا مرا نيامرزيده‌اي از دنيا نبر. از تو مي‌خواهم كه گناهانم را بريزي و لطف بي‌پايانت را شامل حالم گرداني كه سخت از گناهانم پشيمانم.&lt;br /&gt;
خدايا! در دنيا و آخرت مرا رو سياه و رسوا مكن. نيّات ما را خالص و فقط براي خودت قرار بده.&lt;br /&gt;
از تمامي دوستان، رفقا فاميلان و آشنايان حلاليت مي‌طلبم و اميدوارم اگر از من بدي ديده‌اند ببخشند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/1453سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF</id>
		<title>شهیدابوالحسن ممتاز آزاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF"/>
				<updated>2019-02-16T20:24:12Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                =  ابوالحسن ممتاز آزاد&lt;br /&gt;
|تصویر                  = abolhasan-momtazazad.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  &lt;br /&gt;
|شهادت                  = &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ابوالحسن ممتاز آزاد &lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در سال [[1309]] در شهر [[قزوین]] دیده به جهان گشود. این شهید پس از تحصیل تا پایه هفتم (نظام قدیم) به شغل کفاشی مشغول شد و در سال 1328 ازدواج کرد که ثمره آن یک فرزند دختر و 4 فرزند پسر بود.&lt;br /&gt;
شهید ممتاز آزاد در پانزدهم خرداد [[1342]] بر اثر اصابت تیر به سر در بازار تهران به شهادت رسید و در «ابن بابویه» به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روایت همسر شهید از روز شهادت==&lt;br /&gt;
�ما در منزلمان اول هر ماه روضه خوانی داشتیم. سال [[1342]] بود و فعالیت های ضد رژیم داشت و من در جریان کارهایش قرار داشتم. می گفت در روضه خوانی هایی که برپا می کنیم ننشینی و برای دیگران از این فعالیت ها تعریف کنی!&lt;br /&gt;
در تکیه جوانان علمدار بود و بسیار در این فعالیت ها شرکت داشت و شب های محرم بود. در یکی از این شب ها مصادف با شب 15 خرداد بود به منزل آمد. خوابش نمی برد. پرسیدم چرا نمی خوابی؟ گفت: تو بخواب من کار دارم. گفتم: چه کاری؟ نگفت. گویی در حسینیه صحبت شده بود که فردا جلوی حسینیه بازار شلوغ می شود و قرار بود که آن ها برای ساعت 9 صبح آنجا باشند که پس از تجمعشان به رادیو ایران حمله کنند و آنجا را به تصاحب خود در آورند.&lt;br /&gt;
صبح فردایش وقتی که می خواست برود، به او گفتم: یک مقدار خرجی بده و او نیز 20 تومان به من داد و رفت.&lt;br /&gt;
چند ساعتی گذشت و من در حیات در حال شستن ظرف های صبحانه بودم که صدای تیراندازی شنیدم. آن زمان هنگامی که شاه مهمان داشت 10-15 تیر شلیک می شد و من فکر کردم که به این مناسبت باشد و دود تیر به هوا بلند شد. با خود فکر کردم ولی نه اکنون که محرم است این شلیک به خاطر مهمان شاه نیست. قوری که در دست داشتم آب کشیدم و همینطور دستانم می لرزید. بلند شدم، رفتم بیرون. از اطرافیان پرسیدم چه خبر شده. گفتند بازار شلوغ شده. دویدم به سمت منزل عمه مان. پر از التهاب بودم. در همان شلوغی ها بود که یک تیر به پیشانی ابوالحسن اصابت کرده بود و تکه ای از سر و مغزش را برده بود و روی دیوار پخش شده بود که من تا مدت ها به آنجا می رفتم و با دیدن آن صحنه گریه می کردم. آری فهمیدیم که ابوالحسن شهید شده، بی صدا جنازه را آوردیم چون اگر صدا می کردیم جنازه را از ما می گرفتند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مبارزات شهید ابوالحسن ممتاز آزاد به روایت همسر&lt;br /&gt;
تازه عروس بودم و بچه اولم را داشتم. یک روز که ناهار را پخته بودم منتظر ابوالحسن بودم که بیاید و با هم ناهار را بخوریم ولی او دیر کرده بود و من همچنان منتظر بودم و ناهار خود را نیز نخوردم. سابقه نداشت هیچ وقت ناهار نیاید. تا 8-9 شب طول کشید و او هنوز نیامده بود. گویا مجلس شلوغ شده بود و می خواستند که مجسمه شاه را پایین بیندازند. یکی از سربازان که بالا رفته بود تا طناب را دور مجسمه بیندازد تیر خورده و پایین افتاده بود. ابوالحسن می خواست پس از آن سرباز این کار را بعهده بگیرد که به سویش شلیک می شود و او که در حال فرار بود تیر به تیربرق اصابت کرده و تکه ای از ستون تیربرق پریده و با شتاب به گوش ابوالحسن برخورد کرده بود و او که هول کرده بود لگدی به دری زده، در باز شده و خود را به داخل حیات پرتاب کرده بود.&lt;br /&gt;
بیهوش شده بود و پیرزنی در آن منزل زندگی می کرد که با صدای در به حیات آمده و ابوالحسن را بیهوش می بیند. با مقداری کاهگل که آب زده بود و جلوی بینی ابوالحسن گرفته بود، او را بهوش آورده بود. پس از بهوش آمدن پرسیده بود که کجایم. پیرزن به او گفته بود نترس، خودت به اینجا آمدی و او را به خانه برده بود و شربتی داده بود ولی چون بیرون شلوغ بود نگذاشته بود که برود و تا 9 شب او را نگه داشته بود تا سر و صداها که خوابیده بود، تاکسی که آشنا بود برایش گرفته بود تا این که به خانه برگشت و من اول با او قهر کردم تا این که ماجرا را برایم تعریف کرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF</id>
		<title>شهیدابوالحسن ممتاز آزاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF"/>
				<updated>2019-02-16T20:22:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                =  ابوالحسن ممتاز آزاد&lt;br /&gt;
|تصویر                  = abolhasan-momtazazad.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  &lt;br /&gt;
|شهادت                  = &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ابوالحسن ممتاز آزاد &lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در سال [[1309]] در شهر [[قزوین]] دیده به جهان گشود. این شهید پس از تحصیل تا پایه هفتم (نظام قدیم) به شغل کفاشی مشغول شد و در سال 1328 ازدواج کرد که ثمره آن یک فرزند دختر و 4 فرزند پسر بود.&lt;br /&gt;
شهید ممتاز آزاد در پانزدهم خرداد [[1342]] بر اثر اصابت تیر به سر در بازار تهران به شهادت رسید و در «ابن بابویه» به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روایت همسر شهید از روز شهادت==&lt;br /&gt;
�ما در منزلمان اول هر ماه روضه خوانی داشتیم. سال 1342 بود و فعالیت های ضد رژیم داشت و من در جریان کارهایش قرار داشتم. می گفت در روضه خوانی هایی که برپا می کنیم ننشینی و برای دیگران از این فعالیت ها تعریف کنی!&lt;br /&gt;
در تکیه جوانان علمدار بود و بسیار در این فعالیت ها شرکت داشت و شب های محرم بود. در یکی از این شب ها مصادف با شب 15 خرداد بود به منزل آمد. خوابش نمی برد. پرسیدم چرا نمی خوابی؟ گفت: تو بخواب من کار دارم. گفتم: چه کاری؟ نگفت. گویی در حسینیه صحبت شده بود که فردا جلوی حسینیه بازار شلوغ می شود و قرار بود که آن ها برای ساعت 9 صبح آنجا باشند که پس از تجمعشان به رادیو ایران حمله کنند و آنجا را به تصاحب خود در آورند.&lt;br /&gt;
صبح فردایش وقتی که می خواست برود، به او گفتم: یک مقدار خرجی بده و او نیز 20 تومان به من داد و رفت.&lt;br /&gt;
چند ساعتی گذشت و من در حیات در حال شستن ظرف های صبحانه بودم که صدای تیراندازی شنیدم. آن زمان هنگامی که شاه مهمان داشت 10-15 تیر شلیک می شد و من فکر کردم که به این مناسبت باشد و دود تیر به هوا بلند شد. با خود فکر کردم ولی نه اکنون که محرم است این شلیک به خاطر مهمان شاه نیست. قوری که در دست داشتم آب کشیدم و همینطور دستانم می لرزید. بلند شدم، رفتم بیرون. از اطرافیان پرسیدم چه خبر شده. گفتند بازار شلوغ شده. دویدم به سمت منزل عمه مان. پر از التهاب بودم. در همان شلوغی ها بود که یک تیر به پیشانی ابوالحسن اصابت کرده بود و تکه ای از سر و مغزش را برده بود و روی دیوار پخش شده بود که من تا مدت ها به آنجا می رفتم و با دیدن آن صحنه گریه می کردم. آری فهمیدیم که ابوالحسن شهید شده، بی صدا جنازه را آوردیم چون اگر صدا می کردیم جنازه را از ما می گرفتند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مبارزات شهید ابوالحسن ممتاز آزاد به روایت همسر&lt;br /&gt;
تازه عروس بودم و بچه اولم را داشتم. یک روز که ناهار را پخته بودم منتظر ابوالحسن بودم که بیاید و با هم ناهار را بخوریم ولی او دیر کرده بود و من همچنان منتظر بودم و ناهار خود را نیز نخوردم. سابقه نداشت هیچ وقت ناهار نیاید. تا 8-9 شب طول کشید و او هنوز نیامده بود. گویا مجلس شلوغ شده بود و می خواستند که مجسمه شاه را پایین بیندازند. یکی از سربازان که بالا رفته بود تا طناب را دور مجسمه بیندازد تیر خورده و پایین افتاده بود. ابوالحسن می خواست پس از آن سرباز این کار را بعهده بگیرد که به سویش شلیک می شود و او که در حال فرار بود تیر به تیربرق اصابت کرده و تکه ای از ستون تیربرق پریده و با شتاب به گوش ابوالحسن برخورد کرده بود و او که هول کرده بود لگدی به دری زده، در باز شده و خود را به داخل حیات پرتاب کرده بود.&lt;br /&gt;
بیهوش شده بود و پیرزنی در آن منزل زندگی می کرد که با صدای در به حیات آمده و ابوالحسن را بیهوش می بیند. با مقداری کاهگل که آب زده بود و جلوی بینی ابوالحسن گرفته بود، او را بهوش آورده بود. پس از بهوش آمدن پرسیده بود که کجایم. پیرزن به او گفته بود نترس، خودت به اینجا آمدی و او را به خانه برده بود و شربتی داده بود ولی چون بیرون شلوغ بود نگذاشته بود که برود و تا 9 شب او را نگه داشته بود تا سر و صداها که خوابیده بود، تاکسی که آشنا بود برایش گرفته بود تا این که به خانه برگشت و من اول با او قهر کردم تا این که ماجرا را برایم تعریف کرد.»&amp;lt;ref&amp;gt;سایت نویدشاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالحسن یاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-14T19:52:41Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید ابوالحسن یاری&lt;br /&gt;
نام :ابوالحسن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی:یاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:[[۱۳۳۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد:[[باختران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل:[[پاسدار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت:[[۲۴/۸/۵۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت:[[سر پل ذهاب]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
شهید [[ابوالحسن یاری]] در سال [[۱۳۳۵]] در یک خانواده متوسط بدنیا آمد، سخن از یک رزمنده مبارز و یک مجاهد است ، سخن از برادری است که شهادت و تقوایش هیچگاه از یادها وذهنها فراموش نمیشود ،شهید در طول عمر کوتاهش ظلمی را که از دستگاه شاه به ملت مظلوم روا میشد به خوبی میدید به همین دلیل در جریان قیام شکوهمند اسلامی ایران با شر کت فعال در تظاهرات و راهپیمائیها بر علیه رژیم مبارزه مینمود بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل [[سپاه پاسداران]] به این ارگان انقلابی وارد شد تمام زندگیش در دفاع و حراست از انقلاب اسلامی و مبا رزه با تجاوزگران خلاصه میشد و بعنوان شاگرد خلف مکتب امام حسین (ع) به گفته های رهبرش جامه عمل پو شاند در اوقات بیکاری دائما در حال مطالعه و تفکر در آیات قرآن و [[نهج البلاغه]] بود و سفارش میکرد هیچگاه وقت خود را بیهوده نگذرانید و همیشه تشنه آموختن بود و آموختن او وقتی مضاعف میشد آگاهیش را در خدمت وگشودن گره های مشکلات مردم بکار میبرد از تواضع او با مردم میتوان درسها آموخت.&lt;br /&gt;
شهید یکی از اعضای فعال وبرجسته [[سپاه]] بود.&lt;br /&gt;
او در تاریخ [[۸/۱۰/۵۸]] رهبری گروه مسلمان را بعهده گرفت ودر [[کامیاران]] خدمات شایسته ای انجام داد ازجمله در آنجا کتابخانه‌ای را پایه گذاری کرد .&lt;br /&gt;
در جنگ تحمیلی نیز خدمات چشمگیری را انجام داد و در تاریخ [[۲۴/۸/۵۹]] در جبهه [[سر پل ذهاب]] شربت شهادت نوشید و به خیل شهدای انقلاب پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه :==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام ا… رب مستضعفین به پدرم وبه مادرم و برادرم وخواهرم الان که این وصیت نامه را می نویسم در سنگر هستم و وقتی این وصیت نامه بدست شما می رسد من شهید شده ام از خانواده خود تقاضا دارم که برای من گریه و زاری نکنند و مسکن دهنده اقوام و آشنایان باشند تا دشمن بداند که نا آگاهانه قدم بر نداشته ام و دوست بداند که جان نا قابل خود را فدای اسلام وامامم کردم و امید وارم که وارثان خون شهداء به هدف آنها ارج گذاشته و پیرو راه آنها باشید ضمنا بدهکاری مرا به عمه پرداخت کنید ما بقی آن برای چند نفر از پاسداران وسائل ازدواج جزئی مهیا شود اگر چیزی ماند متعلق به خانواده ام می باشد .که ازآن یک کتابخانه عمومی (کتاب) خریداری شود و به یکی از کتابخانه های فقیر نشین هدیه شود . اگر می توانی بکش که جهاد است  اگر نمی توانی بمیر که شهادت است .                                                           و السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالحسن یاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدار به قیامت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷/۷/۵۹&lt;br /&gt;
1&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://www.shohadayekermanshah.ir%20 سایت شهدای کرمانشاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید ابوالحسن یاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86_%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-14T19:51:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید ابوالحسن یاری&lt;br /&gt;
نام :ابوالحسن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی:یاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:[[۱۳۳۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد:[[باختران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل:[[پاسدار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت:[[۲۴/۸/۵۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت:[[سر پل ذهاب]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
شهید ابوالحسن یاری در سال ۱۳۳۵ در یک خانواده متوسط بدنیا آمد، سخن از یک رزمنده مبارز و یک مجاهد است ، سخن از برادری است که شهادت و تقوایش هیچگاه از یادها وذهنها فراموش نمیشود ،شهید در طول عمر کوتاهش ظلمی را که از دستگاه شاه به ملت مظلوم روا میشد به خوبی میدید به همین دلیل در جریان قیام شکوهمند اسلامی ایران با شر کت فعال در تظاهرات و راهپیمائیها بر علیه رژیم مبارزه مینمود بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل [[سپاه پاسداران]] به این ارگان انقلابی وارد شد تمام زندگیش در دفاع و حراست از انقلاب اسلامی و مبا رزه با تجاوزگران خلاصه میشد و بعنوان شاگرد خلف مکتب امام حسین (ع) به گفته های رهبرش جامه عمل پو شاند در اوقات بیکاری دائما در حال مطالعه و تفکر در آیات قرآن و [[نهج البلاغه]] بود و سفارش میکرد هیچگاه وقت خود را بیهوده نگذرانید و همیشه تشنه آموختن بود و آموختن او وقتی مضاعف میشد آگاهیش را در خدمت وگشودن گره های مشکلات مردم بکار میبرد از تواضع او با مردم میتوان درسها آموخت.&lt;br /&gt;
شهید یکی از اعضای فعال وبرجسته سپاه بود.&lt;br /&gt;
او در تاریخ ۸/۱۰/۵۸ رهبری گروه مسلمان را بعهده گرفت ودر [[کامیاران]] خدمات شایسته ای انجام داد ازجمله در آنجا کتابخانه‌ای را پایه گذاری کرد .&lt;br /&gt;
در جنگ تحمیلی نیز خدمات چشمگیری را انجام داد و در تاریخ ۲۴/۸/۵۹ در جبهه سر پل ذهاب شربت شهادت نوشید و به خیل شهدای انقلاب پیوست.&lt;br /&gt;
==وصیت نامه :==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام ا… رب مستضعفین به پدرم وبه مادرم و برادرم وخواهرم الان که این وصیت نامه را می نویسم در سنگر هستم و وقتی این وصیت نامه بدست شما می رسد من شهید شده ام از خانواده خود تقاضا دارم که برای من گریه و زاری نکنند و مسکن دهنده اقوام و آشنایان باشند تا دشمن بداند که نا آگاهانه قدم بر نداشته ام و دوست بداند که جان نا قابل خود را فدای اسلام وامامم کردم و امید وارم که وارثان خون شهداء به هدف آنها ارج گذاشته و پیرو راه آنها باشید ضمنا بدهکاری مرا به عمه پرداخت کنید ما بقی آن برای چند نفر از پاسداران وسائل ازدواج جزئی مهیا شود اگر چیزی ماند متعلق به خانواده ام می باشد .که ازآن یک کتابخانه عمومی (کتاب) خریداری شود و به یکی از کتابخانه های فقیر نشین هدیه شود . اگر می توانی بکش که جهاد است  اگر نمی توانی بمیر که شهادت است .                                                           و السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالحسن یاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدار به قیامت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷/۷/۵۹&lt;br /&gt;
1&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://www.shohadayekermanshah.ir%20 سایت شهدای کرمانشاه]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF</id>
		<title>شهیدابوالفضل آزاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF"/>
				<updated>2019-02-14T19:50:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ابوالفضل آزاد&lt;br /&gt;
|تصویر                  = abolfazl-azad.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[زادروزهای 20 تیر|1339/04/20]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[الگو:شهدای 19 تیر|1363/04/19]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ابوالفضل آزاد&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1339/04/20&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1363/04/19&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :خراسان رضوی - نیشابور - بهشت فضل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
تیرماه سال 1339 کودکی درشهرستان [[نیشابور]] دیده به جهان گشود که نامش را همنام آزاد مرد عاشورا و علمدار کربلا ابوالفضل گذاشتند. دامان پر از عشق و محبت توام با ایمان والدین شهید از او جوانی برومند و متعقد به [[اسلام]] و [[انقلاب]] بار آورد.&lt;br /&gt;
شهید آزاد پس از طی کردن مقاطع تحصیلی ابتدایی و راهنمایی درهنرستان فنی دکتر شریعتی ثبت نام کرد. ولی چرخش سرنوشت درگذر زمان او را واداشت تا سنگر تحصیل را رها کرده و به عنوان سرباز عازم جبهه های جنگ تحمیلی شدو پس از مبارزه بی امان با دشمنان اسلام مزدوران استکبار جهانی درتاریخ [[1364/04/19]] درمنطقه عملیاتی [[پنجوین]] از قفس تن آزاد و روح مطهرش همچون مرغان هوایی به سوی معبودش پرواز کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/2928منبع سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A2%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهیدابوالفضل آقاجان زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A2%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-02-14T19:47:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ابوالفضل آقاجان زاده&lt;br /&gt;
|تصویر                  = abolfazl-aghajanzadeh.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[زادروزهای 21 بهمن|1347/11/21]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[الگو:شهدای 31 فروردین|1367/01/31]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید [[ابوالفضل آقاجان زاده]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1347/11/21]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/01/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه : [[آذربایجان شرقی]] - [[تبریز]] – وادیرحمت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ابوالفضل آقاجانزاده در تاریخ [[1347/11/21]] در منطقه تبریز دیده به جهان گشود و این شهید معظم جوانی بسیار فعال و پر تلاش و اغلب در فکر جنگ با کفار و منافقین بود او روح بزرگی داشت و همسنگرانش درلشگر 28 پیاده سنندج نیروی زمینی ارتش از او به عنوان رزمنده ای دلاور و شجاع یاد می کنند . وی درتاریخ 1367/01/31 درمنطقه [[مریوان]] درحالی که مشغول دفاع از کشور اسلامی بود . به علت توسط دشمن درجبهه دراین پیکار نابرابر به دیدار معبود خود شتافت و به اولیاء خدا پیوست جنازه مطهرش پس از تخلیه به تبریز روی دوشهای مردم قدردان آن منطقه با شکوه تمام تشییع و با بدرقه اشکهای چشم مردم آن دیار در گلستان شهدای تبریز به خاک سپرده شد .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/%203085 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A2%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهیدابوالفضل آقاجان زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A2%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-02-14T19:47:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = ابوالفضل آقاجان زاده&lt;br /&gt;
|تصویر                  = abolfazl-aghajanzadeh.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[زادروزهای 21 بهمن|1347/11/21]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[الگو:شهدای 31 فروردین|1367/01/31]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید [[ابوالفضل آقاجان زاده]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1347/11/21]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1367/01/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه : [[آذربایجان شرقی]] - [[تبریز]] – وادیرحمت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ابوالفضل آقاجانزاده در تاریخ 1347/11/21 در منطقه تبریز دیده به جهان گشود و این شهید معظم جوانی بسیار فعال و پر تلاش و اغلب در فکر جنگ با کفار و منافقین بود او روح بزرگی داشت و همسنگرانش درلشگر 28 پیاده سنندج نیروی زمینی ارتش از او به عنوان رزمنده ای دلاور و شجاع یاد می کنند . وی درتاریخ 1367/01/31 درمنطقه [[مریوان]] درحالی که مشغول دفاع از کشور اسلامی بود . به علت توسط دشمن درجبهه دراین پیکار نابرابر به دیدار معبود خود شتافت و به اولیاء خدا پیوست جنازه مطهرش پس از تخلیه به تبریز روی دوشهای مردم قدردان آن منطقه با شکوه تمام تشییع و با بدرقه اشکهای چشم مردم آن دیار در گلستان شهدای تبریز به خاک سپرده شد .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/%203085 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهیدابوالفضل ابراهیمیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-02-14T19:45:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[ابوالفضل ابراهیمیان]]&lt;br /&gt;
فرزند : علی اکبر&lt;br /&gt;
متولد : [[1342/06/12]] در دامغان&lt;br /&gt;
تحصیلات : زیر دیپلم&lt;br /&gt;
تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
یگان: سپاه دامغان- تیپ 12 قائم(عج)&lt;br /&gt;
مدت حضور : 7 ماه 28 روز&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمنده&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سرباز&lt;br /&gt;
نوع شغل : -&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1365/10/25]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : [[شلمچه]]&lt;br /&gt;
عملیات : [[کربلای5]]&lt;br /&gt;
محل دفن : [[دامغان گلزار شهدای فردوس رضا(ع)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
« یا ایهاالذین آمنوا هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم »&lt;br /&gt;
« ای اهل ایمان، شما را به تجارتی که شما را از عذاب خدا نجات بخشد دلالت می کنم. ایمان بیاورید به خدا و رسولش و جهاد کنید در راه خدا با اموال و جان هایتان »&lt;br /&gt;
به نام الله، پاسدار حرمت خون شهیدان و به نام نامی جهان، رسول گرامی اسلام و به نامیگانه منجی عالم بشریت، حضرت مهدی( عج) و به نام امام بت شکن جماران و به نام امتقهرمان و خانواده شهدا. بر سجاده ای به وسعت زمین، با قربتی بر خون شهیدان رنگین ، در قبله ای به عمق هستی، در صفوفی به شکوه اقیانوس، با ایمانی راس خ تر از کوه ها، با آیاتی به زیبایی حقیقت، به امامت نورِ خورشید نماز می گزاریم. عید و عزای مان یکسان است و میلادگاهمان یک جا . از میان همه گل ها ، لاله را برگزیده ام و از بین تمامی باغ ها، بهشت را. سرود پیروزیمان، نغمۀ مرگمان، الله اکبر هر روزمان، مفتاح هر رز ممان، سجده هیبت توتمان، صلابت عزتمان ، اخوتمان، عبادتمان ، نماز امید اکثرمان، دعای هر شبمان، نور اخترمان، موت اطهرمان، مرگ احمدمان، جنگ اکبرمان، جشن عزایمانیکی است. شهادت، کتاب مکتبمان، نور مشعلمان، مقصدمان ، یکی است. قرآن، تفریحگاه دنیایمان، کشتگاه آخرتمان، خرم گاه تاریخمان، زیارتگاه ملتمان یکی است. گورستان، از بین تمام رنگ ها رنگ سرخ را برگزیده ام و از میان انواع مرگ ها ، شهادت را و از تمامی باغ ها، گورستان را و از میان تمام گل ها، لاله ها را. هیچ یک از ما به مرگ طبیعی نمی میریم. مرگ طبیعی ما شهادت است. عید و عزای مان سرد و خشن است و میعاد چشمان مان قبرستان و زیباترین درختان حیات مان در گورستان می روید و نه گورستان بلکه نورستان.&lt;br /&gt;
از تمامی انبیاء، محمد و از تمامی رهبران ، علی  و از تمامی مجاهدان ، حسین و از تمامی عصرها، قیام حضرت مهدی( عج) و از تمامی کتاب ها قرآن را برگزیده ام. پدر و مادر و امت قهرمان: شهامت، انسانیت، پاکی، راستی، امانت داری، ایثار، نوع دوستی، تحمل و صبر و شهادت از خصلت های زمان انقلاب است و اگر من چند جان می داشتم حاضر بودم که همگی ر ا در راه اسلام فدا نمایم و در این راه همچون شمع بسوزم و راه را روشن نمایم، تا رهروان شهادت راه را به جان بپیمایند.&lt;br /&gt;
عزیزانم، اینک که در آخرین لحظات عمرم می خواهم سخنی کوچک بگویم ولی این کوچکی سخنم، که همان وصیت من می باشد، این است: اولاً شکر و سپاس خداوند را که به ما نعمت جمهوری اسلامی را عطا فرمود و ما را به راه راست هدایت و توفیق داد که بتوانم در جبهه حق علیه باطل حضور یابم و در این دانشگاه الهی به دفاع از اسلام و مکتب انسان ساز ش باشم . و این حرکت آگاهانه را با شناخت، فقط به خاطر اطاعت و فرمانبرداری از خداوند مان، و پیروی از دستورات امام زمان( عج) و نایب برحق او می باشد، چراکه خداوند می فرماید تا زمانی که فتنه در روی زمین است مقاتله نمایید. ( پدرم وصیت اصلی من در لای قرآن جلد سیاه است و این را دنباله آن سازید).&lt;br /&gt;
پدر و مادر و امت شهیدپرور، ما گنه کاران خجالت می کشیم که نمی توانیم کاری نماییم که مورد خشنودی شما گردد. فقط می توانیم با اهداء خون خود، که حرکت ساز می باشد ،یاد فرزندانتان و عزیزان رزمنده را در پیش چشم شما برای لحظه ای  مجسم سازیم .&lt;br /&gt;
هنگامی که خبر شهادت ما را می شنوید، همگی به یادی م یافتید از خاطر ات شهیدانتان و فقط خواهش کوچکی که داریم التماس دعا به جان امام و رزمندگان اسلام می باشد . امیدوارم که امام و امت و خانواده شهدا در قیامت شفیع ما گردند در پیش سرور آزادگان ( حسین بن علی )پدر و مادرم و امت ( حزب الله)، من هیچ وقت نمی گویم که قادر نیستم که به شما پیام بدهم، چون می دانم که خداوند متعال مرا کمک می نماید. همان طور که در قرآن می فرماید : « رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی » و من که موفق گشتم در جبهه شرکت نمایم و ( انشاءالله) به لقاءالله بپیوندم و بهتر راحتی را بر سختی و مرگ ترجیح بدهم، باید که پیامی هم داشته باشم. اما پیامم با اعترافاتم به گناهان بزرگ و کوچک می باشد. تا می توانید سعی نمایید که گناه نکنید که پشیمانی سودی ندارد و اگر گناهی دارید توبه نمایید که خدا رحمان و رحیم است . خدا را فراموش نکنید از اسلام و مسلمین جهان دفاع نمایید، حق را پیدا نموده و از باطل دوری کنید. جوانان و نوجوانان و ه مسالان، بیشترین وقت خود را صرف عبادت و نزدیکی به الله بگذرانید. شیطان درون را بکشید و فرشته را به قلب های پاک خود جای دهید. همچون من گنه کار نباشید که در دم آخر اعتراف می نماید و توبه می کند و باید استغفار نماید تا خدا به فضل و کرمش او را به سوی خود بخواند. عزیزان، اگر در جوانی و نوجوانی گنه نکردی بدان که شیطان درون را می توانی در درون خود بکشی در زمان پیری . عزیزان ، قدر جوانی تان را بدانید و روی به خدا آورید، شما دارای قلب هایی پاک هستید، آن را سیاه ننمایید. بگذارید که پاکی قلب تمام وجودتان را فراگیرد.&lt;br /&gt;
خواهران و برادران، حضرت زینب و امام حسین و حضرت اباالفضل همه یک راه رفتند و سرور زنان جهان، زینب و سرور تمام شهیدان ، باید راه آنها را سرمشق بگیرید و مبارزه نمایید با بی حجابی و عوام گرایی و نوگرائی. پدر و مادرم، من در مدت عمرم به هیچ چیزی از مال دنیا طمع و چشم داشتی نداشتم ،ولی در پیش خدا نتوانستم به خدا نزدیک تر شوم تا زودتر مرا انتخاب نماید. پدر و مادر عزیزم، در مدت عمرم وصیتی دارم که امیدوارم آن را انجام دهید مدت دو ماه برایم نماز بخوانید.نوار به مسجد قلعه هدیه نمایید . و 1000 ریال به حسینیه حضرت ابوالفضل هدیه دهید.&lt;br /&gt;
در مزارم سوره کوثر بخوانید، چون اگر شهید شدم و نمازهایم که یادم نیست نخوانده ام ( یا خوانده ام را بخوانید) و ده روز روزه بگیرید یا کفاره دهید و مبلغ 1000 تومان به مسجد قلعه بدهید.از اموال دنیا، یک ساعت دارم که به جبهه هدیه نمایید. اگر به دستتان رسید و قرآن مجید را به برادر کوچکم و کتاب ها را نیمی را به مسجد قائم و نیمی را به حسینیه حضرت ابوالفضل هدیه نمایید. و ( الله) که مادرم برای دامادیم نگه داشته اگر مایل بود و راه کربلای حسین باز شد در ضریح حضرت حسین بن علی بیندازید.&lt;br /&gt;
 پدر و مادرم، آخرین سخنم این است که نگذارید خون شهدا پایمال گردد . راهم را پیموده، تقوی را پیشه خود سازید و اگر در این مدت کوچک ترین آزاری به شما رسید حلالم نمائید، هم شما و هم تمامی فامیل ها و دوستان و امت شهیدپرور. پدرم، اگر جسد من به دستتان نرسید، ناراحت نباشید بلکه خوشحال باشید و اگر به دستتان رسید مرا در [[فردوس رضا]] دفن نمایید و صبر را پیشۀ خود سازید که خداوند با صابرین است. « والسلام »&lt;br /&gt;
[[اهواز]]، [[تیپ 21 امام رضا]]، [[گردان حضرت رسول الله]]،&lt;br /&gt;
واحد رزمی، تاریخ 16/11/64 ابوالفضل ابراهیمیان&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/2129 منبع سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض: ابوالفضل_ابراهیمیان}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان سمنان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان دامغان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهیدابوالفضل ابراهیمیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-02-14T19:42:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[ابوالفضل ابراهیمیان]]&lt;br /&gt;
فرزند : علی اکبر&lt;br /&gt;
متولد : [[1342/06/12]] در دامغان&lt;br /&gt;
تحصیلات : زیر دیپلم&lt;br /&gt;
تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
یگان: سپاه دامغان- تیپ 12 قائم(عج)&lt;br /&gt;
مدت حضور : 7 ماه 28 روز&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمنده&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سرباز&lt;br /&gt;
نوع شغل : -&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1365/10/25]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : [[شلمچه]]&lt;br /&gt;
عملیات : [[کربلای5]]&lt;br /&gt;
محل دفن : [[دامغان گلزار شهدای فردوس رضا(ع)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
« یا ایهاالذین آمنوا هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم »&lt;br /&gt;
« ای اهل ایمان، شما را به تجارتی که شما را از عذاب خدا نجات بخشد دلالت می کنم. ایمان بیاورید به خدا و رسولش و جهاد کنید در راه خدا با اموال و جان هایتان »&lt;br /&gt;
به نام الله، پاسدار حرمت خون شهیدان و به نام نامی جهان، رسول گرامی اسلام و به نامیگانه منجی عالم بشریت، حضرت مهدی( عج) و به نام امام بت شکن جماران و به نام امتقهرمان و خانواده شهدا. بر سجاده ای به وسعت زمین، با قربتی بر خون شهیدان رنگین ، در قبله ای به عمق هستی، در صفوفی به شکوه اقیانوس، با ایمانی راس خ تر از کوه ها، با آیاتی به زیبایی حقیقت، به امامت نورِ خورشید نماز می گزاریم. عید و عزای مان یکسان است و میلادگاهمان یک جا . از میان همه گل ها ، لاله را برگزیده ام و از بین تمامی باغ ها، بهشت را. سرود پیروزیمان، نغمۀ مرگمان، الله اکبر هر روزمان، مفتاح هر رز ممان، سجده هیبت توتمان، صلابت عزتمان ، اخوتمان، عبادتمان ، نماز امید اکثرمان، دعای هر شبمان، نور اخترمان، موت اطهرمان، مرگ احمدمان، جنگ اکبرمان، جشن عزایمانیکی است. شهادت، کتاب مکتبمان، نور مشعلمان، مقصدمان ، یکی است. قرآن، تفریحگاه دنیایمان، کشتگاه آخرتمان، خرم گاه تاریخمان، زیارتگاه ملتمان یکی است. گورستان، از بین تمام رنگ ها رنگ سرخ را برگزیده ام و از میان انواع مرگ ها ، شهادت را و از تمامی باغ ها، گورستان را و از میان تمام گل ها، لاله ها را. هیچ یک از ما به مرگ طبیعی نمی میریم. مرگ طبیعی ما شهادت است. عید و عزای مان سرد و خشن است و میعاد چشمان مان قبرستان و زیباترین درختان حیات مان در گورستان می روید و نه گورستان بلکه نورستان.&lt;br /&gt;
از تمامی انبیاء، محمد و از تمامی رهبران ، علی  و از تمامی مجاهدان ، حسین و از تمامی عصرها، قیام حضرت مهدی( عج) و از تمامی کتاب ها قرآن را برگزیده ام. پدر و مادر و امت قهرمان: شهامت، انسانیت، پاکی، راستی، امانت داری، ایثار، نوع دوستی، تحمل و صبر و شهادت از خصلت های زمان انقلاب است و اگر من چند جان می داشتم حاضر بودم که همگی ر ا در راه اسلام فدا نمایم و در این راه همچون شمع بسوزم و راه را روشن نمایم، تا رهروان شهادت راه را به جان بپیمایند.&lt;br /&gt;
عزیزانم، اینک که در آخرین لحظات عمرم می خواهم سخنی کوچک بگویم ولی این کوچکی سخنم، که همان وصیت من می باشد، این است: اولاً شکر و سپاس خداوند را که به ما نعمت جمهوری اسلامی را عطا فرمود و ما را به راه راست هدایت و توفیق داد که بتوانم در جبهه حق علیه باطل حضور یابم و در این دانشگاه الهی به دفاع از اسلام و مکتب انسان ساز ش باشم . و این حرکت آگاهانه را با شناخت، فقط به خاطر اطاعت و فرمانبرداری از خداوند مان، و پیروی از دستورات امام زمان( عج) و نایب برحق او می باشد، چراکه خداوند می فرماید تا زمانی که فتنه در روی زمین است مقاتله نمایید. ( پدرم وصیت اصلی من در لای قرآن جلد سیاه است و این را دنباله آن سازید).&lt;br /&gt;
پدر و مادر و امت شهیدپرور، ما گنه کاران خجالت می کشیم که نمی توانیم کاری نماییم که مورد خشنودی شما گردد. فقط می توانیم با اهداء خون خود، که حرکت ساز می باشد ،یاد فرزندانتان و عزیزان رزمنده را در پیش چشم شما برای لحظه ای  مجسم سازیم .&lt;br /&gt;
هنگامی که خبر شهادت ما را می شنوید، همگی به یادی م یافتید از خاطر ات شهیدانتان و فقط خواهش کوچکی که داریم التماس دعا به جان امام و رزمندگان اسلام می باشد . امیدوارم که امام و امت و خانواده شهدا در قیامت شفیع ما گردند در پیش سرور آزادگان ( حسین بن علی )پدر و مادرم و امت ( حزب الله)، من هیچ وقت نمی گویم که قادر نیستم که به شما پیام بدهم، چون می دانم که خداوند متعال مرا کمک می نماید. همان طور که در قرآن می فرماید : « رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی » و من که موفق گشتم در جبهه شرکت نمایم و ( انشاءالله) به لقاءالله بپیوندم و بهتر راحتی را بر سختی و مرگ ترجیح بدهم، باید که پیامی هم داشته باشم. اما پیامم با اعترافاتم به گناهان بزرگ و کوچک می باشد. تا می توانید سعی نمایید که گناه نکنید که پشیمانی سودی ندارد و اگر گناهی دارید توبه نمایید که خدا رحمان و رحیم است . خدا را فراموش نکنید از اسلام و مسلمین جهان دفاع نمایید، حق را پیدا نموده و از باطل دوری کنید. جوانان و نوجوانان و ه مسالان، بیشترین وقت خود را صرف عبادت و نزدیکی به الله بگذرانید. شیطان درون را بکشید و فرشته را به قلب های پاک خود جای دهید. همچون من گنه کار نباشید که در دم آخر اعتراف می نماید و توبه می کند و باید استغفار نماید تا خدا به فضل و کرمش او را به سوی خود بخواند. عزیزان، اگر در جوانی و نوجوانی گنه نکردی بدان که شیطان درون را می توانی در درون خود بکشی در زمان پیری . عزیزان ، قدر جوانی تان را بدانید و روی به خدا آورید، شما دارای قلب هایی پاک هستید، آن را سیاه ننمایید. بگذارید که پاکی قلب تمام وجودتان را فراگیرد.&lt;br /&gt;
خواهران و برادران، حضرت زینب و امام حسین و حضرت اباالفضل همه یک راه رفتند و سرور زنان جهان، زینب و سرور تمام شهیدان ، باید راه آنها را سرمشق بگیرید و مبارزه نمایید با بی حجابی و عوام گرایی و نوگرائی. پدر و مادرم، من در مدت عمرم به هیچ چیزی از مال دنیا طمع و چشم داشتی نداشتم ،ولی در پیش خدا نتوانستم به خدا نزدیک تر شوم تا زودتر مرا انتخاب نماید. پدر و مادر عزیزم، در مدت عمرم وصیتی دارم که امیدوارم آن را انجام دهید مدت دو ماه برایم نماز بخوانید.نوار به مسجد قلعه هدیه نمایید . و 1000 ریال به حسینیه حضرت ابوالفضل هدیه دهید.&lt;br /&gt;
در مزارم سوره کوثر بخوانید، چون اگر شهید شدم و نمازهایم که یادم نیست نخوانده ام ( یا خوانده ام را بخوانید) و ده روز روزه بگیرید یا کفاره دهید و مبلغ 1000 تومان به مسجد قلعه بدهید.از اموال دنیا، یک ساعت دارم که به جبهه هدیه نمایید. اگر به دستتان رسید و قرآن مجید را به برادر کوچکم و کتاب ها را نیمی را به مسجد قائم و نیمی را به حسینیه حضرت ابوالفضل هدیه نمایید. و ( الله) که مادرم برای دامادیم نگه داشته اگر مایل بود و راه کربلای حسین باز شد در ضریح حضرت حسین بن علی بیندازید.&lt;br /&gt;
 پدر و مادرم، آخرین سخنم این است که نگذارید خون شهدا پایمال گردد . راهم را پیموده، تقوی را پیشه خود سازید و اگر در این مدت کوچک ترین آزاری به شما رسید حلالم نمائید، هم شما و هم تمامی فامیل ها و دوستان و امت شهیدپرور. پدرم، اگر جسد من به دستتان نرسید، ناراحت نباشید بلکه خوشحال باشید و اگر به دستتان رسید مرا در فردوس رضا دفن نمایید و صبر را پیشۀ خود سازید که خداوند با صابرین است. « والسلام »&lt;br /&gt;
اهواز، تیپ 21 امام رضا، گردان حضرت رسول الله،&lt;br /&gt;
واحد رزمی، تاریخ 16/11/64 ابوالفضل ابراهیمیان&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/2129 منبع سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض: ابوالفضل_ابراهیمیان}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان سمنان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان دامغان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%81%DA%A9%D8%B1</id>
		<title>شهید ابوالفضل احسانی فکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%81%DA%A9%D8%B1"/>
				<updated>2019-02-14T19:39:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید [[ابوالفضل احسانی فکر]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1340/04/01]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1360/09/21]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :[[خراسان رضوی - مشهد - بهشت رضا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A8%D9%82%D8%B9%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9</id>
		<title>بقعه علی مالک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A8%D9%82%D8%B9%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9"/>
				<updated>2019-02-14T19:38:37Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقعه على مالک در نزديکى پل [[دزفول]] واقع شده است. اين بقعه ۲ اطاق مربع شکل دارد. سقف اتاق‌ها مدور است و با آجر ضربى پوشش يافته و گچ‌اندود و رنگ‌آميزى شده است. بر روى جرزهاى ديوارهاى اصلى، لچکى‌هايى با خطوط هندسى گچبرى شده و نورگير‌هايى نيز در ديوارها تعبيه شده است. بر گرداگرد بقعه، ايوانى با طاق رومى ساخته شده است. ايوان شمالى ورودى بقعه دو طاق دارد که با کاشى‌هاى سفيد، سياه و فيروزه‌اى تزئين شده است و بر روى آن‌ها تاريخ ۱۳۲۰ ه.ق خوانده مى‌شود. بنا سردابى با ۲۶ پله منظم، سقف ضربى و دو قبر دارد، بر روى قبور، صندوقى نهاده‌اند. بقعه دو مناره با ساقه‌اى استوانه‌اى و کاشي­کارى شده دارد. بناى بقعه به دوران قاجار مربوط است. این بقعه بارگاه منور و مطهر فرزندان مظلوم حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب به‌ نام‌های ابراهیم و عقیل علیهم السلام است که در جنوب شهر [[دزفول]]، نزدیک پل قدیم و در محله‌ای به همین نام واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدود سال‌های خلافت عثمان 2 نفر از فرزندان بلافصل علی بن ابیطالب علیه السلام به نام‌های ابراهیم و عقیل به منظور ارشاد مردم، تبلیغ و ترویج دین اسلام از مدینه به این منطقه آمده و از سوی مردم مشتاق و خداجوی [[دزفول]] مورد استقبال زیاد قرار گرفتند. از آن جایی که حکام جبار بنی‌امیه همواره در تعقیب و آزار فرزندان امام علی علیه السلام بودند حدود سال 40 هجری این 2 جوان توسط یکی از مأموران اموی به نام سهور سلمی در همین محل فعلی بقعه پس از تعقیب به شهادت رسیدند و مردم پیکر مطهرشان را به خک سپردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد یکی از علما و سادات [[دزفول]] به نام آیت‌الله حاج سید محمدرضا رضوی چند شب متوالی، این 2 شهید را در خواب می‌بیند که هر بار محل دفن‌شان را به آیت الله رضوی نشان می‌دادند. به دستور وی کارگران محل مورد نظر را کنده و مزار این 2 شهید را به همراه 2 سنگ نوشته ابراهیم و عقیل فرزندان امام علی علیه السلام پیدا می‌کنند. پس از آن بقعه و بارگاه کنونی را بر مزار آن‌ها احداث می‌شود. قرارگیری بقعه در انتهای بافت قدیم این شهرستان به همراه معماری، آجرکاری سنتی با کاشی‌کاری و نورپردازی به خصوص در شب جلوه‌ای خاص و معنوی به این بقعه داده است. در مناسبت‌های مختلف مذهبی نیز در این بقعه مراسم برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر محل دفن این 2 بزرگوار، در شوادان بقعه علی مالک است. این بقعه با توجه به قدمت خود به شماره 7101 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://azarkish.mihanblog.com/post/9 وبگاه دزفول شهر امید]&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20%20http://vista.ir/content/112759/%D8%A8%D9%82%D8%B9%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%83%D8%8C-%D8%AF%D8%B2%D9%81%D9%88%D9%84/ وبگاه بقعه علی مالك، دزفول]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D9%87%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C</id>
		<title>آرامگاه علی بن مهزیاراهوازی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D9%87%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-14T19:32:20Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شمال شهر [[اهواز]] نزدیک رودخانه [[کارون]]، بقعه‌ای به چشم می‌خورد که صاحب این بقعه را علی فرزند مهزیار معروف به اهوازی، می‌دانند که در نیمه اول قرن سوم هجری قمری می‌زیسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او از فقها و محدثان و دانشمند نامور شیعه است. او در دورق به دنیا آمد. در مورد مکان ولادت وی اکثر منابع آن را دورق می‌دانند ولی در کتاب رجال کشی تولد آن را در منطقه هند یا هندیجان فعلی در جنوب [[اهواز]] معرفی کرده است. اما با توجه به اینکه منطقه مزبور از توابع شهر دورق بوده لذا او را اهل دورق معرفی کرده‌اند. بر روی سنگ قبر وی که تا چندی پیش موجود بود نوشته شده بود: «علی بن مهزیار اهوازی ولد فی هندیان من قراء الفارس.» پدر او نصرانی بوده که به لطف خداوند اسلام آورد و بصیرت یافت و از بزرگان دین شد. او از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادی علیهم السلام بود. او همچنین در برخی نقاط از جمله اهواز وکیل امام جواد و امام هادی علیهما السلام بوده است. توضیحاتی مشتمل بر خوبی‌های وی از جانب این دو امام بزرگوار خطاب به شیعیان صادر شده است. او در نقل روایاتش چنان موثق بوده که هیچ دانشمندی زبان به نکوهش وی باز نکرده است. اعتقادی درست و صحیح داشته و کتاب‌های مشهوری تصنیف کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد تولد و وفات علی بن مهزیار اطلاعات اندکی وجود دارد و اکثر منابع در مورد تولد و وفات چیزی نگفته‌اند. زرلکی در کتاب اعلام خویش به طور حدس و گمان تولد این شخصیت را بین سال‌های 180 تا 185 ه.ق می‌داند و وفات وی را حدود 250 ه.ق گفته است. علی دوانی وفات او را سال 254 ه.ق عنوان کرده است. البته این مطلب با نقل کتاب معجم الرجال الحدیث سید خوئی از کتاب کمال الدین شیخ صدوق که علی بن مهزیار به محضر حضرت حجة بن الحسن(عج) رسیده است منطبق نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی آنقدر به عبادت و راز و نیاز با معبود خویش علاقه و عشق داشته که چون خورشید طلوع می‌کرد سر به سجده می‌گذاشته و سر بر نمی‌داشت تا آنکه برای هزار نفر از برادران ایمانی‌اش دعا کند، دعاهایی مثل آنچه برای خودش می‌نمود. بر پیشانی او محل سجده نمایان بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج شیخ عباس قمی، به طور شایسته و مفصل از وی یاد می‌کند و ضمن اظهار وثاقت و بزرگواری درباره وی نظرات دیگر بزرگان و فرهیختگان عالم دانش و بینش را بیان می‌کند. او همچنین ماجرای مشاهده نور در مسواک پسر مهزیار را به تفصیل ذکر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ طوسی در الفهرست می‌نویسد: او دانشمندی جلیل القدر، دارای روایات فراوان و ثقه است. سی و سه کتاب مانند کتب حسین بن سعید با زیادت کتاب حروف القرآن و انبیاء و کتاب البشارات. ابن شهر آشوب نیز در کتابخود معالم العلماء سخن شیخ طوسی را آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از میان بیش از دویست جلد کتاب روایی از قبیل بحارالانوار، اصول کافی، تهذیب، استیصار، من لایحضر الفقیه، وسائل الشیعه، مستدرک الوسائل و غیره، چهارصد و سی و هفت روایت از علی بن مهزیار نقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن مهزیار [[اهوازی]] از جمله اصحاب با وفای امام جواد (ع) و شخصیتی شناخته شده و پر ارج نزد شیعیان است. دوستی بسیار نزدیک او با آن حضرت و صحابی خاص بودن وی بر همگان مشخص بوده است. روایات این دانشمند بزرگ از امام جواد (ع) نسبتاً زیاد است. به نوشته نجاشی بین او و علی بن اسباط که فطحی مذهب بود رسائلی رد و بدل شد، هر دو در این باره به امام جواد (ع) رجوع کردند و سرانجام علی بن اسباط از عقیده نادرست خود دست برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محدث قمی نیز درباره عظمت این شخصیت فرزانه می‌گوید: ابولحسن، علی بن مهزیار اهوازی دورقی، جلالت و عظمت قدرش، زیاد از آن است که ذکر شود. از توقیعات شریفه امام جواد (ع) به او معلوم می‌شود که تا چه اندازه این معظم، جلیل الشأن بوده است؛ در یکی از این توقیعات است که مرا مسرور کردی به آنچه ذکر کردی و همیشه مرا مسرور می‌داری. خداوند تو را با بهشت مسرور سازد و از تو به سبب رضای من راضی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن بن سعید اهوازی وی را به محضر امام هشتم (ع) معرفی کرد. او از آن حضرت بهره‌ها برد و پس از آن بزرگوار نیز در ردیف یاران خاص امام جواد (ع) قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن مهزیار، نزد اهل بیت به چنان مقامی رسید که امام جواد (ع) وی را این گونه می‌شناسد: تو نمی‌دانی خداوند برای تو نزد من چه مقامی قرار داده است! من گاهی اوقات با نام و نسب خودت دعایت می‌کنم. من به تو علاقه و محبت زیادی دارم. جایگاه تو را می‌شناسم. خداوند، بهتر از این موقعیت برایت روزی کند و به سبب رضایت من، از تو راضی باشد، تو را به خواسته‌ها و آرزوهایت برساند و در فردوس اعلی به سبب رحمت و مغفرتش به تو منزل عطا کند که او شنوای دعاست. خدا تو را حفظ و پاسداری کند و بدی‌ها را در پرتو رحمتش از تو دور بدارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بشارت باد تو را که من امیدوارم که خداوند هر گونه خطری را از تو دفع کند و من از خداوند متعال مسألت دارم هر کاری که در آن قدم گذاری، برای تو خیر و نیکی و صلاح شود. مخصوصاً سفری که روز یکشنبه در پیش داری، به دو شنبه موکول کن که خداوند متعال در این سفر همراه و جانشین تو برای خانواده‌ات باشد و از سوی تو اماناتت را برگرداند و به وسیله قدرت لایزال خود تو را در بهترین مکان‌ها منزل دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که اشاره شد، او علاوه بر ارتباط نزدیک با امام هشتم و امام نهم علیهما السلام با پیشوای دهم امام هادی (ع) نیز رابطه نزدیکی داشت. بعد از شهادت امام جواد (ع)، علی بن مهزیار از اصحاب خاص امام هادی قرار گرفت. علی بن مهزیار گفته است که خدمت امام هادی (ع) رسیدم، پیش از این که سخنی بگویم آن جناب به فارسی با من صحبت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجاشی سی کتاب او را که به سبک فقهی و روایتی و کلامی نوشته است آورده است: کتاب وضوء، کتاب صلاة، کتاب زکات، کتاب صوم، کتاب حج، کتاب طلاق، کتاب حدود، کتاب دیات، کتاب تفسیر، کتاب فضائل، کتاب تجارت، کتاب اجارات، کتاب عتق، کتاب تدبیر، کتاب مکاسب، کتاب مثالب، کتاب دعا، کتاب تجمل و مروت، کتاب مزار، کتاب رد بر غلات، کتاب وصایا، کتاب مواریث، کتاب خمس، کتاب تقیه، کتاب زهد، کتاب نذور، کتاب ایمان و کفارات، کتاب فضائل امیرالمؤمنین، کتاب اشربه، کتاب شهادات، کتاب ملاحم،  کتاب بشارات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتب اضافه بر ین 30 کتاب، مشابه کتب حسین بن سعید این‌هاست: حروف القرآن، القائم (عج)، انبیاء،  نوادر، وفات ابوذر، اسلام سلمان فارسی، خصال، حدیث الاشعریه، رسائل علی بن اسباط، حدیث بدر. او تفسیر مستقل نیز دارد که به تفسیر ابن مهزیار موسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب معجم رجال الحدیث که مفصل‌ترین و آخرین مآخذ رجالی برای شناخت استادان و شاگردان رجال حدیث است، استادان و شاگردان علی بن مهزیار ذکر شده است. وی در اسناد بسیاری از روایات که بالغ بر 437 مورد می‌شود، واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی علی بن مهزیار به امام جواد (ع) نامه نوشت. موضوع این نامه درباره کثرت زلزله در [[اهواز]] است که با لحنی شکوه‌ای بوده است. امام به او گفت: از آن منطقه جابجا نشوید و روزهای چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه را روزه بگیرید و غسل کنید و به درگاه خدا دعا و انابه کنید با دعای شما، بلاء دفع می‌شود. علی بن مهزیار می‌گوید دستورهای امام (ع) را انجام دادم، و از آن پس آرامش و سکونت به [[اهواز]] بازگشت و زلزله‌ها آرام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن مهزیار صاحب دو فرزند پسر به نام‌های محمد وحسن بود. تاریخ وفات علی بن مهزیار دقیقاً مشخص نیست ولی بر اساس برخی روایات وی در زمان امام حسن عسگری علیه السلام وفات یافته است. بنابر روایات تاریخی هنگامی که مأمون خلیفه عباسی دستور داد تا امام رضا (ع) به عنوان ولیعهد او از مدینه عازم خراسان شود، امام در مسیر حرکت خود در روز 16 صفر 201 ه.ق  وارد اهواز شد و چند روزی در این شهر توقف نمود. بعداً در محل اقامت امام مسجدی به نام مسجد الرضا (ع) بنا گردید که علی بن مهزیار وصیت کرد پس از مرگ، او را در مسجد مذکور دفن نمایند. در قسمت غربی مقبره علی بن مهزیار پیوسته به مقبره، سالنی وجود دارد که احتمالاً همان مسجدی است که به آن اشاره شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://mazhabi-farhangi.mihanblog.com/post/2888 مذهبی فرهنگی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85_%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84</id>
		<title>آرام گاه شیخ اسماعیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85_%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84"/>
				<updated>2019-02-14T19:28:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقعه حضرت سید محمد بن موسی الکاظم (ع) معروف به سبزقبا برادر اعیانی امام رضا (ع)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار خیابان [[امام خمینی]] (ره) بعد از خیابان سی‌متری دزفول، بقعه معروف به سبزقبا قرار گرفته است. بنای این بقعه کاملاً نوسازی شده و هیچ اثر قدیمی از آن باقی نمانده است. مطلعین [[دزفول]] می‌گویند که بقعه سبزقبا مانند بقعه عباسعلی [[دزفول]] به شکل گنبدی خیاری بوده است. ساختمان بقعه با گنبد خیاری، از آثار دوره تیموری و سلجوقی است و بی‌شک اگر بقعه سبزقبا را معدوم و ساختمان جدید را جایگزین نکرده بودند آثار هنری معماری در دزفول بیش از امروز باقی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقعه جدید سبزقبا دارای یک نمازخانه، سالن اجتماعات، کتابخانه، ضریح، گنبد، ایوان و کفش‌کن با کاشی‌هایی با خط نستعلیق است و مرقدش زائرین زیادی دارد که در تمام فصول سال از شهرهای مختلف ایران به زیارت این مرقد پاک و مطهر مشرف می‌شوند و در آستانه با عظمت او عرض حاجت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از محدث کبیر سید نعمت الله جزایری در کتاب المجموعه، قریب این مضمون نقل است که: سید محمد سبزقبا در زمان هارون الرشید عباسی بوده و از فرزندان امام موسی بن جعفر علیه السلام و برادر اعیانی امام رضا علیه السلام می‌باشد که بر اثر ظلم و جور خاندان پلید عباسی و به قصد تبلیغ افکار پدر و ترویج امامت برادرش از مدینه خارج شد و پس از گذشتن از بیابان‌های بی آب و علف و سوزان شبه جزیره عربستان، از [[بصره]] به [[خرمشهر]] و از آنجا به [[اهواز]] و سپس وارد شهر [[دزفول]] شده و میهمان زنی بنام زبیده خاتون می‌شود که فرزند مریضی دارد. (قبر او در خانه همین زن واقع شده است) سید می‌بیند او به درب خانه ایستاده و می‌گوید: خدایا به حق صاحب روز غدیر مریض مرا شفا بده. سید محمد هنگامی که مشاهده می‌کند این زن شیعه است، از او تقاضای پناهندگی می‌نماید و زبیده به او پناه می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتفاقاً این زن دختری بیمار در خانه دارد که به واسطه کرامت سید، شفا پیدا می‌کند. زبیده خاتون از سید درخواست ماندن و اقامت می‌کند و حضرت سبزقبا (ع) پذیرفته و بعد از سه روز که میهمان آن زن بود، به شغل سقایت مشغول شد و با مشک از رودخانه برای مردم آب می‌آورد و هر مریضی که از دست با برکت این سید شریف و عالم جلیل‌القدر آب می‌نوشید فوراً شفا می‌یافت. چون اکثر اوقات مانند دیگر علویان، لباس سبز بر تن می‌کرد او را سبزقبا می‌گفتند. اما بعد از گذشت شش ماه اجل مهلت نداده و در حالی که تنها ۱۹ بهار از عمر آن بزرگوار می‌گذشت وفات می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دفتر بقعه سبزقبا (ع) شجره‌نامه‌ای به نقل از سید نعمت‌اله جزایری است که می‌فرماید: آقا سید محمد برادر اعیانی حضرت امام رضا (ع) است و تشریف فرمائی حضرت از راه [[دزفول]]، زمانی که عازم طوس بوده، محض زیارت قبر مقدس سید محمد بوده و تا آن زمان زبیده حیات داشته است که حضرت رضا او را نوازش فرموده، انعام مرحمت کرده، نوید شفاعت در روز قیامت به او داده و تولیت قبر سید محمد را به او سپرده است. آن حضرت تا ۳ روز مجاور قبر این امام‌زاده بوده است. سید سبزقبا قبل از وفاتش به آن زن وصیت کرده که نامه او را به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) که از راه [[دزفول]] عازم خراسان بوده است برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت رضا (ع) درباره آقا سید محمد می‌فرماید: «من زارَ اَخی محّمد باالسُوس فکَئنّما زارَنی» هرکس برادرم محمد را در شهر [[شوش]] زیارت کند همانند این است که مرا زیارت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید نعمت الله جزایری نقل می‌کند: سید محمد از این جهت معروف است به سبزقبا «لان میله الی الثوب الاخضر» چون رغبت به جامه سبزرنگ داشته است. ۱۹ سال از عمر شریفش گذشته و در عُنفوان جوانی وفات کرده در شدت مرض و هنگام نزع، زبیده بالای سرش آمد و گفت: ترا به حق خدا قسم می‌دهم از حسب و نسب و طائفه و عشیره خود مرا خبر ده. سید محمد چشم‌ها را با ناتوانی باز کرد و گفت مادر، اگر بگویم بر تو، می‌ترسم گرفتار شوی. زبیده عرض کرد: «لعلک انت الهاشمی؟» سید محمد ساکت می‌شود. باز چشم‌ها را باز کرد و فرمود: من پسر «موسی بن جعفر علوی» هستم. زبیده به محض شنیدن این کلمه دست‌ها را بر سر زد و گفت «واخجلتا» جواب جدت را در روز قیامت چه بدهم؟ نسبت به تو جسارت کردم و حقت را نشناختم. بعد از آن می‌بیند که سید محمد از دنیا رفته است و در میان جیب او ورقه‌ای یافت که نسب خود را در آن نوشته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20%20http://masjed-zeynab.blogfa.com/post-63.aspx سایت مسجدزینب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87</id>
		<title>آرامگاه سیدمحمد ابو تاره</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87"/>
				<updated>2019-02-14T19:23:40Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمحمد معروف به سیدمحمد ابوتاوه از سادات بزرگ شهر [[آبادان]] بوده است که متاسفانه علیرغم زندگی بسیار پر برکت خویش که بیشتر آن نیز در همین شهر [[آبادان]] سپری گردید، اطلاعات اندکی در مورد ایشان در اختیار داریم، که شاید علت این امر نیز از یک سو قدمت و از سوی دیگر گفته‌ها و شنیده‌های بسیار زیاد در مورد آن بزرگوار بوده که هاله‌ای از اسطورگی همراه با احترام را بر شخصیت ایشان غالب نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد سیدمحمد می‌دانیم که ایشان از سادات موسوی که جد بزرگوارشان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بوده و از سادات بحرین می‌باشند که در سن جوانی بر اثر اختلافات قومی و با کشتی به شهر [[آبادان]] مهاجرت نموده و در همین شهر نیز سکنی می‌گزینند، البته برادر ایشان سیداحمد نیز یکی از سادات محترم [[آبادان]] بوده است که هم اکنون مدفن ایشان در نزدیکی بازار جمشید آباد واقع می‌باشد. در اینکه ایشان در هنگام ورودشان به آبادان متاهل بوده و یا اینکه هنوز همسری اختیار ننموده بودند چیزی نمی‌دانیم ولی آنچه که از نوادگان ایشان شنیده‌ایم حاکی از آن است که ایشان صاحب هشت فرزند، پنج پسر و سه دختر بوده‌اند که پسر بزرگ ایشان سیدعلی (مدفون در تانکی ابوالحسن) و دختر بزرگ ایشان علویه فاطمه (یا به قولی علویه حلیمه) بوده که بعدها به همسری سیدعباس یکی دیگر از سادات مکرم شهر آبادان در می‌آید. بدین ترتیب جناب سیدمحمد ابوتاوه پدر همسر سیدعباس بوده و سادات ابوتاوه دایی‌های سادات سیدعباس می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل شریف سیدمحمد احتمالاً قضاوت بوده و ایشان قاضی شهر آبادان بوده‌اند ولی به هر حال می‌توان با قاطعیت اعلام نمود که آن بزرگوار علاوه بر اشتغال به قضاوت، به نخل داری و کشاورزی نیز مبادرت می‌ورزیده‌اند و دلیل اینجانب نیز وجود اسناد رسمی به جا مانده از حدود 90 سال پیش می‌باشد که بر اساس این اسناد، نخلستان مربوط به سید محمد که دیگر در بین وراث آن بزرگوار تقسیم گردیده بود به صورت یکجا به دکتر راول پاکستانی (هندی) که از اطباء قدیم آبادان بوده‌اند فروخته شد. محل این نخلستان، در خیابان کنونی اروسیه واقع بوده و تا رودخانه‌ی بهمن‌شیر امتداد می‌یافت و در واقع خیابان اروسیه فعلی در زمان‌های پیش از این، محل نخلستان خانواده‌ی محترم سیدمحمد ابوتاوه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد کرامات آن سید بزرگوار در زمان حیات شریفشان، بسیار گفته‌اند و داستان‌های زیادی از ایشان نقل شده ولی شاید مشهورترین این روایات که اتفاقاً باعث ملقب شدن ایشان به ابوتاوه گردیده است، این نقل می‌باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی از روزها که جناب سید محمد به قضاوت نشسته بود، چند نفر را به جرم اینکه مالی را به سرقت برده‌اند به نزد او می‌آورند، سیدمحمد سعی بسیار می‌نماید تا آن‌ها را راضی به اعتراف نماید ولی هیچکدام از آن‌ها این اتهام را نمی‌پذیرند و زیر بار این سرقت نمی‌روند، تا اینکه در این میان جناب سیدمحمد چاره‌ای می‌اندیشد و دستور می‌دهد تا ماهی‌تابه‌ای را بر روی آتش گذاشته و داغ کنند و صبر می‌نماید تا این تابه از شدت گرما سرخ گردد، سپس آن بزرگوار از آن متهمین می‌خواهد تا یکایک به کنار تابه (تاوه) آمده و زبان خویش را بر تابه بکشند و به آن‌ها می‌گوید: آنکس که بی‌گناه باشد به اذن خداوند این جسم داغ بر او سرد و بی ضرر خواهد بود و آنکس که مقصر باشد، خواهد سوخت. این افراد به کنار آن تابه‌ی داغ آمده و هر یک زبان خود را بر این تاوه می‌کشیدند، بدون آنکه کوچک‌ترین آزاری به آن‌ها برسد. در همین هنگام آنکس که مقصر اصلی بود و سرقت را انجام داده بود به گناه خویش اعتراف نموده و عذر خواهی می‌نماید، که پس از پخش شدن این خبر بین مردم و اطلاع عامه از این کرامت سیدمحمد، احترام ایشان در نزد مردم بیشتر شده و نیز به «سیدمحمد ابوتاوه» به معنای سیدمحمد صاحب تابه ملقب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینکه این تاوه حاوی روغن داغ، عسل و شیره‌ی خرما و یا خالی از هر چیز دیگری بوده است روایات متفاوتی از سوی نوادگان آن بزرگوار نقل شده ولی به عقیده‌ی بنده شاید این عمل سیدمحمد در واقع نوعی تدبیر قضایی برای رسیدن به واقعیت بوده است، بدین معنا که ایشان پس از داغ نمودن تاوه بر روی آتش و درخواست از متهمین جهت لیسیدن این تاوه‌ی داغ و ملتهب از حرارت، با توجه به اطلاع از احترام و اعتقاد مردم به شخصیت خویش و نیز ترس مردم از چنین عقوبتی، بدینوسیله باعث اعتراف فرد یا افراد خاطی می‌گردیده‌اند و در حقیقت هیچکدام از متهمین اعم از مجرم و بی‌گناه، زبان خویش را به این تابه‌ی داغ نمالیده‌اند، در روایات کهن اسلامی نیز از اینگونه تدابیر قضایی بسیار به چشم می‌خورد از جمله قضاوتی که حضرت علی (ع) در بین آن دو زن که هر دو مدعی مالکیت کودکی را داشتند نمود و از قنبر غلام خویش خواست تا [[ذوالفقار]] را بیاورد و آن کودک را از وسط به دو نیمه‌ی مساوی تقسیم نماید که در واقع خود مولا علی (ع) نیز می‌دانست که اینکار را نمی‌کند بلکه صرفاً نوعی تدبیر قضایی جهت رسیدن به واقعیت بوده است. (و خداوند بر هر چیزی عالم‌تر است)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سرنوشت این تاوه هم در حال حاضر خبری در دست نداریم، فقط اینقدر می‌دانیم که این تاوه تا سال 1361 یعنی تا دو سال پس از شروع [[جنگ تحمیلی]] در اختیار یکی از نوادگان آن سید مکرم قرار داشته و در همان زمان و در کمپ B (شهرک شهید صباغان) در شهر سربندر مفقود گردیده و دیگر اثری از آن یافت نشده است. در حال حاضر نیز نوادگان آن بزرگوار در تمامی شهرهای [[خوزستان]] از جمله [[سربندر]]، [[آبادان]]، [[خرمشهر]]، [[اهواز]] و... پراکنده بوده و با نام خانودگی تهامی، طوهامی، توهامی و... مشهور هستند که از جمله‌ی این افراد می‌توان به سیدابراهیم تهامی نوه‌ی سید محمد، فوتبالیست اسبق تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران اشاره نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این زیارتگاه در دوران [[دفاع مقدس]] متحمل خسارات فراوانی گردید که پس از پایان جنگ و آغاز دوران سازندگی، بازسازی شد و در سال 1378 نیز از سوی ادره‌ی اوقاف شهرستان [[آبادان]] ضریح فلزی بر مزار مطهر آن بزرگوار تعبیه شد.1&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://www.obodan.com/1386/08/post_30.php سایت آبادان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D8%B9%DB%8C_%D8%AF%D8%B2%D9%81%D9%88%D9%84%DB%8C</id>
		<title>آرامگاه سیدعبدالله داعی دزفولی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D8%B9%DB%8C_%D8%AF%D8%B2%D9%81%D9%88%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-14T18:10:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقعه سیدعبدالله داعی یکی از بناهایی است که حال و هوای تاریخی و آجرکاری‌های زیبای خود را با کمترین دستکاری در طول حیات خود حفظ نموده است و یکی از بناهای اصیل معماری در دوره‌ی قاجاریه‌ی [[دزفول]] به شمار می‌رود. آرامگاه این سید جلیل‌القدر در محله کرناسیون [[دزفول]] قرار داشته و به خاطر قدمت بالا و دست‌ نخورده ماندن از نظر تاریخی به شماره ۷۰۹۸ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدعبدالله داعی یکی از ادبای [[دزفول]] است که در سال ۱۱۵۸ ه.ق در دزفول دیده به جهان گشود و در سال ۱۲۵۶ ه.ق وفات یافت. وی در [[اصفهان]] در خدمت حجت الاسلام حاج سیدمحمدباقر به تحصیل اشتغال داشته و علم حکمت، کلام و طب را در محضر مرحوم آقامحمد بیدآبادی فراگرفته و در ادبیات و تاریخ نیز آثار کاملی دارد. چند دیوان شعر سروده و همچنین مؤلف کتاب‌های با ارزش «تذکره الاخیار و مجمع الابرار» و «نهایه الطلب» می‌باشد. وی در زمان خود در [[دزفول]] عالم ذوالفنون بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم صدر الدین کاشف در وصف طبابتش فرموده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز دم عیسی وش او بی گمان می‌نمودی زنده جان و عظم رمیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدعبدالله داعی از سادات جلیل صفوی و از فرزندان سیدخواجه علی فرزند شیخ صدرالدین موسی فرزند شیخ صفی‌الدین اردبیلی است. طایفه ایشان را در [[دزفول]] رودبندی می‌نامند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%B9%D8%A8%D9%84_%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%B9%DB%8C</id>
		<title>آرامگاه دعبل خزاعی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%B9%D8%A8%D9%84_%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%B9%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-14T18:09:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بناهای تاریخی و مذهبی شهرستان [[شوش]]، آرامگاه [[دعبل خزاعی]] است. در بخش شمالی این شهر باستانی، در قبرستان قدیمی این شهر و در کنار بقعه امامزاده عبدالله بن علی، آرامگاه شخصیتی واقع شده که یکی از چهره‌های بزرگ فرهنگی جهان تشیع در قرون دوم و سوم هجری بشمار می‌رود . شخصیتی که توانست با نبوغ بی‌نظیر خود، [[شیعیان]] را اعتلای بیشتری بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن بن علی معروف به [[دعبل خزاعی]] در سال ۱۴۸ ه.ق به دنیا آمد . زادگاه او به طور دقیق مشخص نشده است، اما خانواده‌ی او در اصل از کوفه یا قرقیسیا بوده‌اند. دربارة نسب دعبل اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد، مؤلف «الغدیر» نسب او را چنین ذکر کرده است: ابوعلی یا جعفر دعبل بن علی بن رزین بن عثمان بن عبدالرحمان بن عبدالله بن بدیل بن ورقاء بن عمرو بن ربیعه بن عبدالعزی بن ربیعه بن جزی بن عامر بن مازن بن عدی بن عمرو ربیعة خزاعی. برخی نیز او را از خاندان طاهر ذوالیمینین و ایرانی دانسته‌اند. دعبل از قبیله خزائه است قبیله ای بزرگ و محترم که در سراسر سرزمین‌های اسلامی از مصر تا شام،از [[عراق]] تا [[خراسان]] حضور داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جد اعلای او عبدالله بن بدیل، صحابی و سفیر پیغمبر [[اسلام]] صلی الله علیه و آله و سلم و از اصحاب علی بن ابی‌طالب علیه السلام بود که به همراه قبیله خزاعه در صفین، با معاویه جنگید و با سه برادرش در این جنگ به [[شهادت]] رسید. خاندانش از بیوتات قدیم [[شیعه]] و راوی حدیث و شاعر و برادرش علی و پسر عمویش ابوالشیص همگی شاعر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران کودکی و نوجوانی را در کوفه و بصره گذراند و بعد به بغداد رفت و مشغول تحصیل علم شد. شعر و ادب عربی را از مسلم بن ولید انصاری ملقب به صریح الغوانی که شاعر هارون الرشید و برامکه بود، فرا گرفت و از همان جوانی به سرودن شعر پرداخت. او زمان چهار امام شیعه امام جعفر صادق، امام موسی کاظم، امام رضا و امام جواد علیهم السلام را درک کرد و در واقع همزمان با چند خلیفه عباسی مهدی، هادی، هارون، امین، مأمون، معتصم، واثق، متوکل نیز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوارگی دعبل از زمانی شروع شد که وی حکومت خیفگان ستمگر را در شعر زلال و صریحش به چالش کشید و آن‌ها در صدد دستگیری و کشتن وی برآمدند . او در شعر خود همواره دو ویژگی را مد نظر دارد :یکی بیان عقاید صحیح و والای اهل بیت (ع) و دیگری افشای عقاید باطل و رذیلت‌های دشمنان خدا و رسول(ص).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دعبل در عصری زندگی می‌کند که اهل بیت(ع) با آنکه سرچشمه‌ی حقیقت و فضیلتند در اقلیت و انزوا به سر می‌برند و یکی پس از دیگری به شهادت می‌رسند. تبلیغات مسموم دشمنان و بودن اهرم‌های قدرت و ثروت در دست آن‌ها و وجود علمای فاسدی که با روایات جعلی‌شان بر اعمال ناشایست خلفا صحه می‌گذارند و شاعران خود فروخته‌ای که با مدایح ننگینشان، سبب می‌شوند تا فضیلت‌ها به دست فراموشی سپرده شده، همه و همه  رسالت او را در افشای این اوضاع سنگین‌تر می‌کند. شعر شاعران متعدی چون دعبل در این اوضاع پیچیده، چون رسانه‌های گروهی عمل می‌کند و سبب بیداری اذهان و بالا رفتن سطح آگاهی و شعور توده‌ها و آشنایی آن‌ها با حقایق پنهان می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر خلفای بنی عباس به سرودن و شنیدن شعر، به ویژه در مدح آن‌ها اهمیتی وافر می‌دادند. شاعران زیادی در این زمان، با سرودن شعرهایی در مدح ایشان هزاران هزار جایزه و صله دریافت می‌کردند. اما در این میان شاعران، تنها دعبل خزاعی بود که به سکه‌ها و نقره‌ها پشت کرد؛ به راستی چه عاملی باعث شد که او لذات دنیوی را کنار گذاشته و عمری طولانی، آوارة بیابان‌ها گردد؟ عقیده و ایمان به حق تنها نیرویی بود که دعبل خود را بدان مجهز ساخته و عمری طولانی در پرتو آن به جهاد و مبارزه با ظالمان زمانش پرداخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی مامون عباسی به خلافت رسید و به شیعیان روی خوش نشان داد و حضرت علی بن موسی (ع) را به ولایتعهدی خود برگزید، دعبل جهت زیارت حضرت به همراه برادرش به سوی مرو می‌رود و خدمت امام رضا (ع) می‌رسد و قصیده‌ی جاودان خود را عرضه می‌دارد. دعبل به واسطه قرائت قصیده معروف خود به نام قصیده تائیه مورد توجه خاص امام رضا (ع)  قرار گرفت و امام ایشان را مورد تفقد قرار داده و به عنوان هدیه جبه خود را به ایشان اهدا نمود؛ پس در شوش می‌توان بوی امام رضا (ع) را استشمام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دعبل از راویان حدیث هم بود، شیعیان احادیث او را معتبر می‌دانند مخصوصاً حدیثی که از امام رضا (ع) درباره ظهور موعود روایت نموده است. ولی محدثین سنی، اخبار او را به سبب تشیع او، ضعیف می‌دانند. از راویان حدیث دعبل، می‌توان احمدبن ابی داود، ابوالصلت هروی، موسی بن حماد یزیدی، عبدالله بن سعید الاشقری، علی بن الحکیم، هارون بن عبدالله مهلبی را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این شاعر سه اثر باقی مانده است: طبقات الشعراء، الواحده فی مناقب العرب و مثالبها و دیوان اشعار او که ابوبکر صولی در ۳۰۰ ورق جمع‌آوری و بعد حمزة بن حسن اصفهانی و از متأخرین شیخ محمد سماوی، مجموعه‌های دیگری از آن ترتیب داده‌اند. اشعار او در مدح، رثاء، هجاء، حماسه، عتاب، محاجه، غزل، نصیحت و حکمت است. قصیده تائیه دعبل را که از بهترین و عالی‌ترین نمونه‌های مدح، در ادب عرب است عده‌ای از بزرگان شیعه مانند علامه مجلسی و سید نعمت الله جزائری شرح کرده‌اند و مضامین آن‌ها در اشعار سایر شاعران شیعه تکرار شده است. از این شاعر برزگ دو پسر به نام‌های عبدالله و حسین باقی ماند که حسین، خود شاعری مشهور شد.  لازم به ذکر است که کل دیوان دعبل خزاعی در سال ۱۳۹۱ هجری شمسی در کتابی تحت عنوان «تحلیل، شرح و ترجمه دیوان دعبل خزاعی» توسط دکتر حیدر سهرابی ترجمه و شرح گردید. این کتاب به شیوه‌ای ابتکاری نوشته شده و در ترجمه ابیات، معنای کلمات مشکل نیز به صورت جداگانه ارائه شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شاعر بزرگ، مدت ۶۰ سال پیاپی شاعری کرد. سن او در موقع وفاتش بیشتر از ۹۷ سال و تاریخ وفاتش سال ۲۴۵ قمری و مدفن او در شوش است. البته درباره تاریخ وفات و چگونگی مرگ و محل قبر او، روایات و افسانه‌هایی در کتب تاریخ ذکر شده که هیچکدام صحیح به نظر نمی‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفاع از مکتب حق تشیع سرانجام باعث [[شهادت]] وی شد. مالک بن طوق تغلبی فرماندار متوکل پس از آنکه دعبل او و دیگر دشمنان اهل بیت علیهم السلام را هجو گفت، برای کشتن او به شخصی ده هزار درهم و زهر کشنده‌ای داد و آن شخص شهر به شهر در خوزستان دنبال دعبل می‌گشت تا بالاخره او را در روستایی به نام الطیب که از توابع شهرستان شوش بود پیدا کرد. در تاریکی شب بعد از آنکه دعبل نماز مغرب و عشا را در مسجد همان روستا خواند و از مسجد خارج شد آن شخص مزدور چوبی شبیه نیزه به دست داشت که در سر آن آهن تیزی بود و آن‌را با زهر آلوده کرده بود با شدت زیاد به پای دعبل زد و چون زهر آن بسیار شدید بود دعبل فردای آن روز به [[شهادت]] رسید. وی را در همان روستا دفن کردند وگفته‌اند وی را به شهر [[شوش]] حمل کرده و آنجا به خاک سپردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B9%D8%A8%D9%84_%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%B9%DB%8C ویکی پدیا دعبل خزاعی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yasamen8.blogfa.com/post-9.aspx وبگاه آسمان هشتم دعبل خزاعی(ره) ؛شاعر اهل بیت(ع)]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%84_%D9%86%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>آرامگاه دانیال نبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%84_%D9%86%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-02-14T18:00:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارگان دانیال نبی (ع) مزاری زیبا و با شکوه است که در مرکز شهر [[شوش]] و در ساحل شرقی رودخانه شاوور قرار دارد و سالیان بسیاری است که شوش را بدان می‌شناسند و به همین منظور این شهر را [[شوش دانیال]] نیز می‌نامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانیال به زبان عبری به معنای «خدا حاکم من است» و دانیال نبی (ع) پیامبری از دین یهود بود که در تورات کتابی به دوازده باب به وی اختصاص دارد. بعضی مورخان عقیده دارند پس از آنکه دانیال نبی (ع) به اسارت «بخت النصر» درآمد، به همراه هزاران یهودی به بابل برده شد و در آنجا ماند تا اینکه پس از تصرف بابل به دست کوروش، دانیال نبی (ع) به همراه عده‌ای از اقوام یهود به [[شوش]] آمد و در آنجا وفات یافت. قول اکثر مورخین اسلامی این است که پس از تصرف شوش به دست لشکریان اسلام، درباره‌ی این مقبره از امام علی (ع) پرسیدند، که ایشان فرموده‌اند: «من زار اخی دانیال کمن زارنی»؛ هر کس قبر برادرم دانیال را زیارت کند، مثل این است که مرا زیارت کرده است. گنبد دانیال نبی (ع) به سال 1287 ق پس از آنکه سیل بقعه قدیمی را خراب کرد، از نو ساخته شد. بنای این زیارتگاه شامل دو حیاط است و بر روی گنبد مخروطی ـ پله‌ای قرار دارد که نوع رایج گنبدهای منطقه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع جنگ و پیشروی ارتش [[عراق]] تا نزدیکی شوش، دشمن این بارگاه را آماج گلوله‌باران خود قرار داد به نحوی که بخشی از گنبد اصلی آن تخریب شد. تا پایان جنگ مزار حضرت دانیال نبی (ع) محل مناجات، دعا و قوت قلب برای [[رزمندگان]] [[جبهه]] [[شوش]] بود.1&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 2&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارگاه حضرت دانیال نبی یکی از مناظر دیدنی شوش است که در کنار بُعد فوق العاده مهم تاریخی، بعد مذهبی بی بدیلی به این شهر بخشیده است. آرامگاه حضرت دانیال اکنون شامل بارگاهی در قسمت غربی، حیاطی با رواق‌های متعدد در اطراف و محوطه‌ای نسبتاً وسیع است. مزار این پیامبر یهودی در یک زیرزمین قرار دارد که روی آن در سطح حیاط، ضریحی باشکوه در اتاقی با تزئینات آئینه کاری ساخته‌اند که زیارتگاه مردمان است. گنبد بارگاه از نوع میل مصر و شامل ۲۵ طبقه سفید رنگ است که ۲ گلدسته نه چندان بلند در دو سوی گنبد قرار دارد.2&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://www.aftabir.com/lifestyle/view/150497/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%A8%DB%8C سایت آفتاب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریخچه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت دانیال (ع) از پیامبران بزرگ الهی ملقب به نبی الله است. آن حضرت پسر یوحنا و از نسل حضرت داوود (ع) می‌باشد. دانیال نبی (ع) یکی از پیامبران بزرگ قوم بنی اسرائیل است (قرن هفتم پیش از میلاد). واژه دانیال (ع) در زبان عبری «دانی ال» به معنای «خدا داور من است» می‌باشد. در تاریخ چنین آمده که وی خود را وقف خدمت به خداوند نمود و همواره صفا و طهارت خود را حفظ می‌کرد. در زمان خود و در میان پیشگویان آن دوران پاک و منزه بود و در حضور فرمانروایان بت پرست همواره نام خدای یکتا را بر زبان جاری می‌ساخت. آن حضرت در جوانی و در سال سوم سلطنت یهویاقیم (655 پیش از میلاد) به دست سپاهیان بخت النصر اسیر و با گروهی از قومش به بابل فرستاده شد و چون از سجده بردن بر فرمانروای بابل سر باز زد، او را نزد شیران درنده افکندند، ولی در میان آن حیوانات سالم بیرون آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت دانیال بر علوم آن زمان و به خصوص حکمت تسلط داشت. وی هرگز خود را به اغذیه و اشربه قوم یهود آلوده نساخت و مهم‌ترین واقعه‌ای که سبب نفوذ حضرت دانیال (ع) گردید، تعبیر خواب سلاطین آن زمان بود و به واسطه این تعابیر مقام پیامبری خود را آشکار نمود. وی به همراه عده‌ای از قوم یهود به ایران مهاجرت نمود و سرانجام در شوش دیده از جهان فرو بست. با ورود مسلمانان اسلام به ایران، آنان از وجود اتاقکی با مهر و موم حکومتی در شوش آگاهی یافتند. جریان را از مردم محلی پرسیدند و شنیدند که بدن مطهر آن پیامبر الهی در این اتاقک قرار دارد. مورخین نوشته‌اند که حضرت علی (ع) دستور داد پیکر مقدس دانیال نبی (ع) را طبق دستورات اسلام دفن نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارگاه زیبای آن حضرت به صورت چهار طاقی با گنبد مخروطی کثیرالاضلاع ساخته شده است. این بنا دارای دو مناره با پوشش کاشی است که تاریخ ساخت مناره‌ها سال 1330 هجری قمری است. حضرت دانیال (ع) به‌عنوان دومین معصوم مدفون در ایران بعد از وجود مقدس حضرت امام رضا (ع) مورد توجه خاص مسلمانان، کلیمیان و سایر اقلیت‌های مذهبی و نیز جهانگردان خارجی است. بارگاه مقدس دانیال نبی (ع) به شماره 51 در فهرست آثار ملّی ایران به ثبت رسیده است.3&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.degar.ir دانش نامه گردشگری]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
حضرت دانیال (ع) در بیت المقدس متولد شد و در سن 12 سالگی بود که سپاه بخت النصر، پادشاه بابل به سرزمین بیت المقدس حمله و آن سرزمین را فتح کرد. به رسم آن زمان تعداد زیادی از مردم آن سرزمین از جمله حضرت دانیال را به همراه خود به اسارت برد. پادشاه در ابتدا دستور داد تا تعدادی از افرادی را که به اسارت برده‌اند انتخاب کرده و به آن‌ها تعلیم داده شود تا در آینده از آن‌ها در دربار استفاده کنند و یکی از کسانی‌که انتخاب شد حضرت دانیال (ع) بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مدت، روزی پادشاه بابل خوابی دید و تمام خواب‌گزاران از تعبیر آن خواب عاجز ماندند و پادشاه دستور داد تا همه آن‌ها را بکشند. خبر به گوش حضرت دانیال (ع) رسید. او به مامورین سلطنتی گفت که می‌تواند خواب را تعبیر کند. حضرت دانیال را پیش پادشاه بردند و پادشاه به او گفت که تو، هم باید خواب را تعریف کنی و هم این‌که آن را تعبیر کنی. دانیال پذیرفت و او خواب را برای پادشاه تعبیر کرد و به همین سبب مورد احترام واقع شد. زمان گذشت تا این‌که کوروش، پادشاه ایران به بابل حمله کرد و توانست بابل را فتح و یهودیان را از اسارت حکومت بابل آزاد کند و دانیال (ع) را به همراه خود به ایران آورد و در دربار پادشاهی ایران نیز مورد تکریم قرار گرفت. در این مدت حضرت دانیال می‌توانست به طور مستقیم و بدون اجازه و وقت قبلی با پادشاه دیدار کند و می‌توان گفت که به عنوان دومین فرد مملکتی محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بعد از مرگ کوروش یک دوره کوتاه در زمان بردیای دروغین به وجود می‌آید که در تاریخ چیزی از دانیال (ع) نیامده است؛ اما بعد از روی کار آمدن داریوش، دوباره حضرت دانیال (ع) باز به همان مقام و مرتبه رفیع دست پیدا می‌کند. تا این‌که احتمالاً در سن 83 یا 85 سالگی دار فانی را وداع می‌کند و به رسم بزرگان آن زمان جسد آن حضرت را به صورت مومیایی شده در همین منطقه که هم اکنون آستان آن بزرگوار است نگهداری می‌شده و بالای سر آن جعبه‌ای قرار داشته که هر کس احتیاج به پول پیدا می‌کرد از آن جعبه به قرض می‌برده و بعد از این‌که مشکلاتش برطرف می‌شده دوباره قرض را پس می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 16 هجری قمری بعد از پایان آخرین جنگ بین سپاه اسلام و ایرانیان (جنگ شوشتر یا جنگ هرمزان) فرمانده سپاه اسلام در هنگام بازگشت، جسد مومیایی شده‌ای را می‌بیند و از مردم در خصوص آن سؤال می‌کند. مردم که از مقام و مرتبه حضرت آگاهی نداشته‌اند، به نزد حضرت علی (ع) می‌روند و جریان را سؤال می‌کنند. حضرت علی (ع) می‌فرماید که این جسد برادرم حضرت دانیال است و دستور می‌دهد آن جسد را به روش مسلمین غسل دهند و سپس کفن کنند و رو به قبله دفن نمایند (احتمالاً بعد از پیامبر اسلام تنها پیامبری است که رو به کعبه دفن شده زیرا تمام پیامبران قبل از او رو به قدس دفن هستند) و همچنین دستور داد آب رودخانه را از روی قبر عبور دهند تا نگهبانی باشد برای قبر، تا دست کسی به آن نرسد.4&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%5Bhttp://%20http://www.askdin.com/thread17462.html%20%20 سایت گفتگوی دینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روایتگری و متن ادبی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی (ع) حدیثی می‌فرماید: «من زار اخی دانیال کمن زارنی؛ یعنی هر کس برادرم دانیال را زیارت کند مرا زیارت کرده است.» همچنین حضرت محمد (ص) می‌فرمایند: «من لم یقدر علی زیارتی فلیزر قبر اخی دانیال؛ یعنی هر کس قادر به زیارت من نیست زیارت کند قبر برادرم دانیال را» (درک: سفینه البحار جلد 3 صفحه 351). در جای دیگر باز پیامبر می‌فرماید: «من دل الی دانیال فبشروه بالجنه؛ یعنی هر کس مردم را دلالت بدهد به زیارت دانیال، بشارت بهشت را می‌دهم.»5&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ انبیا - جلد دوم&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی کتاب‌های شیعیان آمده است که در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) چهار پیغمبر در رکاب آن حضرت شمشیر خواهند زد و رجعت خواهند کرد که یکی از آن پیامبران حضرت دانیال نبی (ع) است که فرماندهی سپاه امام مهدی (عج) را که به سوی شرق حرکت می‌کند به عهده خواهد داشت و پیروزی‌های بزرگی نصیب خود خواهد کرد.6&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.askdin.com/thread17462.html%5D سایت گفتگوی دینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرامگاه دانیال نبی (ع)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارگاه دانیال (ع) پیامبر در شهر شوش و در کنار رودخانه شاوور، بنایی شکوهمند، زیبا و بسیار مشهور است که سالیان دراز شوش را بدان می‌شناختند؛ از این رو در بعضی از متون، شوش دانیال گفته شده است. گنبد دانیال نبی (ع) به سال 1287 ه.ق (1869 م) پس از آنکه سیل بقعه‌ی قدیمی‌تر را خراب نمود، از نو ساخته شد و بی شک این اولین بار تعمیر، نوسازی و بازسازی آن نبوده است همچنان‌که آخرین بار اینگونه تعمیرات و تصرفات هم نبوده است. سر ویلیام اوزلی انگلیسی که این بنا را در سال 1816 میلادی دیده است از گنبد آن به عنوان میل حفرس یاد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند تبارک و تعالی دانیال نبی (ع) را بر قوم بنی‌اسرائیل که با هم اختلاف داشتند، برانگیخت و آنان را از سلطه‌ی بیگانه هشدار داد و مردم را به توبه فرا خواند ولی آنان به هشدار دانیال توجه نکردند و همچنان به اختلاف و فساد ادامه دادند. در نتیجه سرزمین آن‌ها توسط بابلیان اشغال شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگانی حضرت دانیال پیامبر (ع)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت دانیال (ع) در سن دوازده سالگی بود که سپاه بخت النصر، پادشاه بابل به سرزمین بیت المقدس حمله نمود و آن سرزمین را فتح کرد و تعداد زیادی از مردم آن سرزمین را همراه خود به اسارت برد. حضرت دانیال (ع) که از نوادگان و خاندان ملوکانه حضرت داود (ع) بود، در سال 606  ق م در میان اسراء به بابل تبعید شد. در روایت معتبری از امام صادق علیه السلام آمده است که دانیال نبی (ع) نود سال در دست بخت النصر اسیر بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان لشکرکشی بابل به سرزمین بیت المقدس، دانیال (ع) پسر جوانی بود. رسم آن زمان چنین بود که فاتح جنگ، بزرگان و جوانان رشید کشور شکست خورده را از وطنشان دور می‌کرد تا نتوانند بر ضد حاکم جدید دست به شورش بزنند. بنابراین بابلی‌ها پس از پیروزی بر بیت المقدس، دانیال (ع) و تعدادی دیگر از یهودیان را به همراه خود به سرزمین بابل بردند. در این سرزمین، دانیال (ع) و سه نفر از دوستان وی و گروهی دیگر انتخاب شدند تا پس از تعلیم و آموزش، پادشاه را خدمت کنند. وزیر دربار نام‌های جدید بابلی به این افراد منتخب داد. او دانیال (ع) را بلطشصر نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این افراد می‌بایست به مدت سه سال تعلیم داده شوند و از غذاهای سلطنتی به آن‌ها خورانده شود تا در آینده از آن‌ها در دربار استفاده کنند. اما دانیال (ع) و دوستانش که می‌دانستند غذاهای دربار حرام می‌باشند، از خوردن آن غذاها امتناع کردند و از همان غذاهایی که در طبیعت می‌روید تغذیه می‌کردند و روز به روز شاداب‌تر می‌شدند. بدین وسیله دانیال (ع) و دوستانش خود را در برابر غذاهای درباری محفوظ نگه داشتند. این وضعیت ادامه داشت تا اینکه روزی پادشاه بابل خوابی دید و تمام خواب‌گذاران از تعبیر آن خواب عاجز ماندند. پادشاه دستور داد تا همه آن‌ها را بکشند. وقتی خبر به گوش حضرت دانیال (ع) رسید با توکل به خداوند بزرگ، به مأمورین سلطنتی گفت که او می‌تواند خواب را تعبیر کند. حضرت دانیال (ع) را نزد پادشاه بردند. بخت النصر به او گفت که تو ابتدا باید خواب را تعریف کنی و سپس آن را تعبیر نمائی. دانیال (ع) خواب را برای پادشاه تعریف و تعبیر کرد و به همین سبب مورد احترام واقع شد. اما خواب‌گذاران که می‌دیدند دانیال (ع) مورد تکریم قرار گرفته و آن‌ها دیگر آن پست و مقام قبلی را ندارند شروع به توطئه چینی نمودند تا اینکه موفق شدند پادشاه را فریب دهند و به فرمان او دانیال (ع) را در چاه شیران انداختند. اما به امر خداوند شیران درنده در نزد او رام شدند. دانیال (ع) روزها، روزه می‌گرفت و شب‌ها از شیر شیران درنده افطار می‌نمود تا اینکه پادشاه دوباره خوابی دید و تمام خواب‌گذاران از تعبیر آن عاجز ماندند. پادشاه که می‌دانست قبلاً کسی خواب او را تعبیر کرده است، به نزد چاه رفت و دید که دانیال (ع) به سلامت در نزد شیران زندگی می‌کند. او را از چاه بیرون آوردند و دانیال خواب پادشاه را تعبیر کرد و مورد احترام بیشتر قرار گرفت . پس از مدتی کوروش پادشاه ایران به بابل حمله نمود و توانست بابل را فتح کند و یهودیان را از اسارت حکومت بابل آزاد نماید. کورش دانیال (ع)را به همراه خود به ایران آورد و در دربار پادشاهی ایران نیز مورد تکریم قرار گرفت. در حکومت هخامنشی ایران به پنجاه وچهار ساتراپ تقسیم می‌شد که در راس هر ساتراپ یک حکمران بنام ساتراپ نشین قرار داشت. از بین این تعداد حکمران سه نفر بودند که می‌توانستند با پادشاه رفت و آمد کنند. از بین این سه نفر یک نفر می‌توانست به طور مستقیم و بدون اجازه و وقت قبلی با پادشاه دیدار کند و آن یک نفر حضرت دانیال (ع) بود. می‌توان گفت که او به عنوان دومین فرد مملکتی محسوب می‌شد. بعد از مرگ کورش یک دوره کوتاه در زمان بردیای دروغین بوجود می‌آید که در تاریخ چیزی از دانیال (ع) نیامده است اما بعد از روی کار آمدن داریوش دوباره حضرت دانیال (ع) به همان مقام و مرتبه رفیع می‌رسد تا اینکه احتمالاً در سن 83 یا 85 سالگی دار فانی را وداع می‌کند. به رسم  بزرگان آن زمان، جسد آن بزرگوار به صورت مومیایی شده در همین منطقه که هم اکنون آستان آن بزرگوار است نگهداری می‌شده است. بالای سر آن قبر، جعبه‌ای قرار داشته است که هر کس احتیاج به پول داشته از آن جعبه به قرض می‌برده و بعد از برطرف شدن مشکلاتش قرض را عودت می‌داده است؛ اما اگر آن قرض را بر نمی‌گرداند، به مشکلی بزرگ‌تر گرفتار می‌شد. این وضعیت ادامه داشت تا سال 16 ه.ق یعنی سالی که جنگ شوشتر بین سپاه اسلام و ایران درگرفت. فرمانده سپاه اسلام پس از جنگ و در حین بازگشت، جسد مومیایی شده‌ای را می‌بیند که مردم آن منطقه از این جسد برای نزول باران استفاده می‌کردند. آنان به هنگام احتیاج به آب، جسد را از داخل خانه به زیر آسمان می‌آوردند و به اذن خداوند باران می‌بارید و هر وقت آن را به داخل برمی‌گرداندند باران قطع می‌شد. فرمانده سپاه اسلام گزارش این واقعه را برای خلیفه وقت می‌نویسد. خلیفه از شناسایی آن عاجز می‌ماند و به نزد حضرت علی علیه السلام رفته و جریان را سوال می‌کند. حضرت می‌فرماید که این جسد برادرم حضرت دانیال (ع) است و دستور داد که او را به روش مسلمین غسل و کفن کرده و رو به قبله دفن نمایند. ( دانیال (ع) بعد از پیامبر بزرگوار اسلام، تنها پیامبری است که رو به کعبه دفن شد و تمام پیامبران  قبلی رو به قدس دفن هستند) و همچنین دستور داد آب رودخانه را از روی قبر عبور دهند تا نگهبانی برای قبر باشد و دست کسی به آن نرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روایات وارده درباره حضرت دانیال پیامبر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه السلام در حدیثی می‌فرماید: «من زار اخی دانیال کمن زارنی» یعنی هر کس براردم دانیال را زیارت کند مرا زیارت نموده است. همچنین حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: «من لم یقدر علی زیارتی فلیزر قبر اخی دانیال» یعنی هر کس قادر به زیارت من نیست قبر براردم دانیال را زیارت کند. (مستدرک سفسنه البحار، جلد 3، صفحه 351) پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در جای دیگر می‌فرماید : «من دل الی دانیال فبشروه بالجنه» یعنی هر کس مردم را به زیارت دانیال راهنمائی کند به بشارت بهشت می‌دهم. (تاریخ انبیاء، جلد دوم )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث معتبر از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که چون درنده‌ای را دیدی بگو «اعوذ به رب دانیال و الجب من شر کل أسد مستأسد» یعنی پناه می‌برم به پروردگار دانیال و چاهی که دانیال را در آن افکنده بودند از شر هر شیر درنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدیث معتبری از حضرت رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم منقول است که «چون حق تعالی خواست دانیال را به رحمت خود ببرد به او امر کرد که نور و حکمت خدا را به فرزندش مکیخا بسپارد و او را خلیفه خود گرداند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته شده است که در زمان ظهور حضرت مهدی (عج ) چهار پیغمبر در رکاب آن حضرت شمشیر خواهند زد و رجعت خواهند نمود. یکی از آن پیامبران حضرت دانیال نبی (ع) می‌باشد که فرماندهی سپاه حضرت مهدی (عج) را که بسوی شرق حرکت می‌کند بر عهده خواهد داشت و پیروزی‌های بزرگی نصیب خود خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به احادیث فوق الذکر، زیارت حضرت دانیال (ع) ثواب چندین زیارت را دارا می‌باشد 1. ثواب زیارت یکی از پیامبران الهی 2. ثواب زیارت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم 3. ثواب زیارت حضرت علی علیه السلام 4. ثواب زیارت یکی از یاران حضرت مهدی صاحب‌الزمان (عج ).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید گفت که این بزرگوار مورد توجه سایر ادیان و همچنین سایر فرق اسلام نیز می‌باشد. سالانه تعداد زیادی از مردم ایران و جهان اعم از مسلمان و غیر مسلمان به زیارت ضریح این بزرگوار مشرف می‌شوند.7&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://www.rokhdad.tarikheslam.com/index.php/2011-08-06-07-15-24/105-daniyal سایت تاریخ اسلام]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
8&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20%20http://ketabkhanehdanyal.blogfa.com/post-52.aspx کتابخانه آستان دانیال نبی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%B0%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>آرامگاه بشیرنذیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%B0%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2019-02-14T17:58:02Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Nora9711: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حومه جنوبی شهر [[بهبهان]] و در نزدیکی کوی ذوالفقاری آرامگاه دوگانه‌ای وجود دارد بنام بشیر و نذیر که قبر دو تن از خاخام‌های یهود می‌باشند. این محل اکنون دیگر حالت زیارتگاه ندارد بلکه به صورت محلی تفریحی برای مردم [[بهبهان]] درآمده است. می‌گویند بهبهانی‌ها قبل از حمله اعراب اغلب یهودی بوده‌اند و شاهد این مدعا همین مقبره بشیر و نذیر است که هنوز هم بهبهانی‌ها شنبه‌ها (که روز تعطیل مذهبی یهودی‌هاست) آنجا می‌روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته اطلاع دقیقی از این مقبره و پیشینه آن در دست نیست گویا بشیر و نذیر نام دو برادر بوده است که جزء سرداران قوم بنی‌اسرائیل هستند که در زمان قدیم در [[بهبهان]] ساکن بوده‌اند. و از نوع معماری و اطلاعات موجود مشخص است که این مقبره به سبک قوم بنی‌اسرائیل ساخته شده و از قدیم در روزهای شنبه به رسم قوم یهود محل تفریح مردم [[بهبهان]] خصوصاً در فصل بهار بوده است. روایتی هم وجود دارد که می‌گوید: این مقبره تاریخی مربوط به دو برادر بنام‌های بشیر و نذیر بوده که گویا خاخام‌های یهودی بوده‌اند. (به روحانی دین یهود خاخام می‌گویند)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقبره قبلاً بیرون شهر [[بهبهان]] بود ولی با پیشرفت شهر جزو محدوده شهری شد. بنای تاریخی بشیر و نذیر بر روی پلاک کوچکی روی سر در ورودی آن نوشته شده است، بدون اینکه هیچگونه بازسازی و مرمت و محوطه سازی در مورد آن انجام گیرد و حتی هیچ شرحی و یا مطلبی در توضیح این بنای تاریخی وجود ندارد. این مقبره قدیمی در حال حاضر محلی شده است برای عده‌ای افراد متفرقه که به آنجا می‌روند و چای می‌خورند و قلیان می‌کشند!&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shavi.persianblog.ir/post/17 بشیر نذیر آرامگاه خاخام های یهودی در بهبهان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nora9711</name></author>	</entry>

	</feed>