<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Pirpoor98</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Pirpoor98"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Pirpoor98"/>
		<updated>2026-06-05T08:58:28Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید مالک محمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2020-06-12T14:51:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید مالک محمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1339/11/14&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1360/07/03&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :اردبیل - مشگین شهر - پریخان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
با سلام و صلوات به روح پاک و مقدس شهداء &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مالک محمدی چهاردهم بهمن ماه سال 1339 در دامان طبیعت بکر و زیبای روستای پریخان از توابع شهرستان مشگین شهر در خانواده ای مومن و کشاورز و زحمت کش پا به عالم وجود نهاد.وقتی که زبان به صحبت کردن گشود به کلمه های تکراری کودکان هم سن و سال خود و به جای گفتن پدر و مادر نام مولایش امام حسین (ع) را بر زبان آورد از همان لحظه تولد عشق به خاندان عصمت و طهارت در وجودش ریشه دوانده بود. دوران خردسالی مالک در کانون گرم خانواده ده نفری که دومین فرزند خانواده بود و در جمع همسالان و بازی با کودکان گذشت.پدرش علی و مادرش سالمه برای بزرگ کردن فرزندانشان سختی زیادی کشیده ا ند.&lt;br /&gt;
مالک از همان دوران کودکی با فراگیری قرآن در روستا با شوق هر چه تمام تر به دبستان روستای زادگاهش راهی شد و بعد از سپری کردن دوره ابتدایی با موفقیت برای ادامه تحصیل به شهرستان مشگین شهر رفت و دوره راهنمایی و دبیرستان را با موفقیت درشهرستان مشگین شهر سپری کرد و موفق به اخذ مدرک دیپلم شد اهل نماز و روزه و مقید به احکام دینی بود و اوقات فراغتش صرف مطالعه کتابهای مذهبی و دوچرخه سواری می گذشت علاقه خاصی به رهبر کبیر انقلاب داشت و این علاقه و عشق به امام باعث می شد تا همیشه به دنبال کتابهای امام باشد و آنها را مطالعه کند لای روزنامه کتابهای استاد شریعتی را به خانه می آورد و در روستا بین جوانان پخش می کرد.&lt;br /&gt;
دوران جوانی مالک مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) بود همیشه در صف اول تظاهرات انقلاب بود ومشوق جوانان روستا برای شرکت در تظاهرات علیه رژیم پلید پهلوی بود او که در دوران انقلاب شاهد رنج و زحمت مردم در به ثمر رساندن پیروزی انقلاب اسلامی بود شجاعانه در مقابل دشمن می ایستاد و از کشورش دفاع می کرد روی دیوارهای مدرسه شعار می نوشت و در مدرسه بین هم کلاسیهای خود اعلامیه پخش می کرد و امام را به هم سن و سالان خود می شناساند و می گفت کسی پیدا شده که حق مردم مظلوم را از این ظالم خونخوار بگیرد پس ما هم نباید رهبرمان را تنها بگذارییم. شب و روز در تلاش برای پیروزی انقلاب بود به مادر می گفت سر نماز برای پیروزی انقلاب و امام دعا کن.&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و با آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران چند بار خواست که از طریق بسیج به جبهه برود که با مخالفت خانواده روبرو شد در سن بیست سالگی به در خواست خانواده با دختری مومن و پاک در تاریخ 1359/07/18 ازدواج نمود امّا ازدواج و تشکیل خانواده دادن مانع از رفتن او به جبهه های حق علیه باطل نشد.با فرا رسیدن خدمت مقدس سربازی خوشحال به خاطر رفتن به دیار عاشقان از طریق ارتش جمهوری اسلامی و لشکر 28 سنندج به مناطق جنگی اعزام شد و در پاسگاه پلیس میاندوآب مشغول به خدمت شد.&lt;br /&gt;
صفات ارزنده و ویژگیهای ایمانی كه این شهید داشت باعث شد كه خود را وقف انقلاب كند. او با الهام از سخن خداوند كه در وصف مومنان بیان شده است: «اَشِدّاءُ عَلَی الكُفّار و رُحَماء بَینَهم»، در قلب مردم و نیروها جای گرفته بود و هیچ انگیزه‌ای جز خدمت به انقلاب و احیای ارزشهای الهی نداشت. شهید محمدی در عین حال كه تمام اوقاتش را برای مبارزه به كار می‌بست، از پرداختن به تكالیف دینی و انجام مستحبات نیز غافل نبود. او از مروجین قرآن كریم بود و با عشق خالصانه به اسلام و مكتب، آیات جهاد را تلاوت می‌كرد. روحیه اطاعت‌پذیری و ولایتی، هوش سرشار و چابكی در عملیات، مسلح بودن به سلاح تقوا و اخلاق حسنه، شجاعت و بی‌باكی، ساده زیستی و صمیمیت با نیروها از جمله ویژگیهای شخصیتی آن شهید والامقام است.&lt;br /&gt;
محمود شریفی پسر دایی شهید مالک محمدی نقل می کند آن موقع که برای مرخصی به خانه بر می گشت در برابر سوالها و نگرانیهای خانواده دلداریشان می داد که لذت حضور در جبهه و دفاع از مملکت اسلامی از عسل شیرین تر است.&lt;br /&gt;
آرزوی بزرگش شهادت و داشتن شغلی که بتواند به جامعه خدمت کند بود و توصیه شهید همواره دعوت به نماز و عبادت و داشتن روحیه انقلابی جهت دفاع از مملکت بود زندگی او مملو از عشق و ایمان بود او مسیر تکامل و تعالی خویش را پیدا کرده بود او فردی متواضع و فروتن بود و معتقد بود انسان باید خود ساز باشد و مطابق امیال نفسانی خود رفتار ننماید و در زندگی صداقت پیشه کرده از ریا و تزویر دوری گزیند.&lt;br /&gt;
نامه های متعددی که به عنوان یادگاری مبارک از شهید بزرگوار به جا مانده عمق اعتقاد شهید به اسلام و دین و دفاع از مملکت و علاقه به خانواده را دارد و سند گویا از رشادت و غیرت و دیانت شهید مالک محمدی که فرمان امام (ره) را لبیک گفته عازم جبهه های حق علیه باطل شد تا از کیان و سرزمین اسلامی در مقابل هجوم ددمنشانه رژیم بعثی دفاع کند و چه عاشقانه هم دفاع کرد از کیان و سرزمین خود.&lt;br /&gt;
سرانجام شهید مالک محمدی در تاریخ 1360/07/30 در منطقه عملیاتی میاندوآب بر اثر اصابت تیر به درجه رفیع شهادت نائل آمد آری او با سال 1360 متولد شد و ولادتی دوباره یافت و جام گوارای شهادت را سر کشید و به دیدار حضرت دوست نائل آمد و پیکر پاک و مطهرش پس از تشییع در زادگاهش روستای پریخان آرام یافت و روحش قرین رحمت شهدای کربلا و حضرت امام حسین (ع) گردید.     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیتنامه==&lt;br /&gt;
نام: مالك&lt;br /&gt;
نام خانوادگى: محمدى&lt;br /&gt;
نام پدر: على&lt;br /&gt;
تاریخ‌تولد: 1339/11/14&lt;br /&gt;
ش.ش: 1739&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه: مشكین‌شهر&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: 1360/07/03&lt;br /&gt;
شرح حادثه: حوادث‌غیرمترقبه‌مناطق عملیاتى-تیرسهوى‌نیروى‌خودى&lt;br /&gt;
استان: بنیادشهیداستان‌اردبیل&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌بنیادشهیدمشكین‌شهر&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم     &lt;br /&gt;
مازنده به آنیم كه آرام نگیریم  موجیم كه آسودگى ماعدم ماست    &lt;br /&gt;
پدر و مادر عزیزم شما كه در گرو آزمایش الهى هستید حالا كه نوبت پس دادن امانت خدائیست پس از شهید شدن من كه خدابراى شما امانت داده است ناراحت و دلسرد نباشید چون همه فرموده‌ها اذن خداست و همه به سوى او باز خواهند گشت چه خوش است كه از طریق شهادت به حكم و دستورات خدا عمل نمائیم مادرجان به برادر و خواهرانم همیشه تولى و تبرى را سفارش و یاد بده چون تنها فرقى كه مسلمان با كافر دارد در تولى و تبرى مى‌باشد و از امام پیروى كنید كه خط امام خط انبیاء و اولیاء مى‌باشد و همیشه در فكر قرآن و اسلام باشید كه ثمره خون شهیدان است پدر عزیزم از حسین ابن على زندگى را سرمشق كن و اى مادر زهراوار و اى خواهرانم زینب‌گونه در زندگى باشید و حفظ حجاب و عفت و پاكدامنى را سرلوحه زندگى قراردهید.&lt;br /&gt;
به امید پیروزى رزمندگان اسلام بر كفر جهانى به سركردگى آمریكاى جنایتكار&lt;br /&gt;
(والسلام علیكم )     &lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:1678343KAKA002-001.jpg&lt;br /&gt;
Image:1678343KAKA001-001.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24398&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D9%87%DB%8C%D9%85%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید فهیمه باباییان پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D9%87%DB%8C%D9%85%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2020-06-12T13:40:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« شهید فهیمه باباییان پور »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهیمه باباییان پور، از زنان نمونه است که در تقوا، حجاب، احسان، خدمت و شجاعت، شهره خاص و عام اند . چهارده سال از عمر او می گذشت که بدر انقلاب اسلامی در ایران کامل شد و فهیمه با حضور جدی در صحنه های خون و قیام، همه هستی خود را وقف خدمت به نهضت امام خمینی ( ره ) کرد [1].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب و در روزهای آغازین جنگ تحمیلی، وی همچنان به نهضت می اندیشید؛ تا این که در آبان ماه سال شصت، به درخواست ازدواج غلامرضا صادق زاده - کسی که جز او، دیگری را یارای همراهی با خود نمی دید - پاسخ مثبت و به یقین راهی برگزید و محبت کسی را در قلبش جای داد که او را تا هدف انسان کامل شدن همراهی می کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او یک روز قبل از خواستگاریش، در عالم رؤیا دیده بود غلامرضا در انبوهی از « مین » به شهادت می رسد [2] و این انتخاب، بریدن از دنیا و وصل به خدا شدن برای او تداعی می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز سیزدهم آبان، روز دانش آموز، صیغه عقد محرمیت جاری شد و غلامرضا در روز 24 آبان راهی جبهه شد و در میدان رزم - در واحد تخریب - به دنبال راهی می جست تا با بدنی پاره، بر جان فهیمه استقامت به پا کند . فهیمه نیز، لحظه به لحظه به ترغیب و هدایت معلمی نشسته بود که خود، شاگردش بود . اولین نامه ای که از غلامرضا به دست همسرش رسید، متن وصیت نامه او بود . فهیمه در جوابش نگاشت : وصیت نامه ات را در نامه بعد کامل کن ![3]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگاه که غلامرضا از جبهه به خانه می آمد، فهیمه از او می خواست تا خاطرات خود را از میدان های مین دشمن و چگونگی شهادت دوستانش، برای او بازگو کند . غلامرضا می گفت و شاگرد درس حقیقت و ایثار، می گرفت و شبانگاه در معراج عبادت، الهام گرفته از آن حقایق، اشک معرفت می ریخت . پس از عملیات فتح المبین که غلامرضا از جبهه برگشت، فهیمه به اتفاق وی، برای جاری کردن خطبه عقد، راهی به جماران جستند و آن گاه که حضرت امام ( ره ) از فهیمه درخواست وکالت کردند، گفت : جواب من مشروط است !&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اطرافیان با تعجب پرسیدند : چه شرطی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهیمه به امام ( ره ) گفت : به شرط دعای شما برای شهادت هر دو ما در این دنیا و قبول شفاعت ما در آخرت ![4] پس از جاری شدن خطبه عقد، فهیمه و غلامرضا برای زیارت قبور شهدا، به بهشت زهرا رفتند و با شهیدان پیمانی ناگسستنی بستند . دیگر بار غلامرضا به جبهه رفت و در بیت المقدس حماسه آفرید و مجدداً پس از فتح خرمشهر به تهران برگشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهیمه باز در عالم رؤیا دیده بود که غلامرضا شهید می شود؛ از این رو، به یقین می دانست که این سفر، آخرین سفر اوست؛ لذا به مادرش می گوید : خوب به غلامرضا نگاه کن که دیگر او را نخواهی دید [5] ! و شاید در همان سفر بود که پس از حضور در جمکران و به درخواست غلامرضا، فهیمه با دعا و تضرع از خداوند می خواهد که همسرش شهید شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز ششم تیرماه سال 1361 غلامرضا عروجی عاشقانه داشت . فهیمه با لباسی سفید، بر جسد پاره پاره شوهرش حضور یافت، دسته گل روز ازدواجش را به دست گرفت و با صلابتی تمام، پیشاپیش جمعیت تشییع کننده به راه افتاد و فریاد برآورد : ای همسر شهیدم، راهت ادامه دارد ! و نیز با صدایی رسا گفت : « رضاً برضائک ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و پس از آن فهیمه، پیام رسان خون غلامرضا شد . در شهر و روستا، در مسجد و منزل، در بهشت زهرا و بخصوص در میان خانواده شهدا، بر آن راهی گام نهاد که با غلامرضا پیمان بسته بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از چندی، وی به سفارش غلامرضا، ازدواج مجدد کرد و زندگی مشترکی را با برادر شوهرش، علیرضا آغاز کرد . علیرضا که طلبه بود، از کلاس معرفت فهیمه درس ها گرفت و فهیمه نیز با حمایت علیرضا، با تدریس در مدارس رفاه، بهار آزادی و روشنگر و همچنین پیش قدم شدن در امر کمک رسانی به جبهه ها، تحولی در دانش آموزان ایجاد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش از دو روز از ازدواج آنها نگذشته بود که علیرضا عازم میدان جنگ شد . پس از بازگشت علیرضا از جبهه، زندگی فهیمه سرو سامانی گرفت . تولد فرزندشان، « غلامرضا » نیز کانون زندگیشان را گرم تر کرد . ولی دنیا هرگز نتوانست فهیمه را بفریبد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 64 که جبهه ها به نیروی جدید نیاز داشت، به همسر دومش گفت : من خجالت می کشم که این همه در جبهه هستند و تو این جایی و جنگ نیاز به نیرو دارد ![6] ؛ فردای همان روز علیرضا عازم جبهه شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هروقت که علیرضا به مرخصی می آمد و باز می خواست به میدان نبرد بازگردد، فهیمه پوتین هایش را واکس می زد، وسایلش را آماده می کرد و عزیزش را برای رفتن به وادی خون و آتش، بدرقه می کرد . فهیمه، مدتی به قم آمد تا در کنار همسرش، از دریای معارف اسلامی بهره جوید . اما دیری نپایید که دست قضای الهی او را از عرصه تنگ زمان و مکان رهایی بخشید و فهیمه در روز 27 فروردین ماه سال 67 ، پس از طوافی پروانه وار بر گرد حرم حضرت معصومه ( س ) در اثر سانحه ای دلخراش، عاشقانه به دیدار پروردگارش شتافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : شیرازی، علی : زنان نمونه، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7_%DA%AF%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهید فضل الله آقا بابا گلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7_%DA%AF%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2020-06-12T13:38:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : آقاباباگلی / فضل اله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : محمدحسین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۳۹-۲-۱۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۰-۳-۲۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : دارخوین عملیات ثامن الائمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : شیمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل : دانشگاه اصفهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید فضل الله آقا بابا گلی]] در [[17 اردیبهشت سال 1339]] دیده به جهان گشود . او پس از تمام کردن دوره های راهنمایی و متوسطه توانست به دانشگاه راه یابد و سال اول دانشجو یی او هم زمان با قیام ملت [[ایران]] بود. او تمام وجودش را وقف انقلاب کرد. شهید برای آباد کردن کشور به جهاد سازندگی رفت و وجود خود را وقف هم وطنان روستاهای دور افتاده میهن کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 59 به عضویت [[سپاه پاسداران]] درآمد و در اوج درگیری [[کردستان]] به آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منطقه رفت و با شروع جنگ به جبهه [[دارخویین]] اعزام شد. فضل الله در جبهه دارخویین شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد و جسد مطهرش پس از چهار ماه و 10 روز، در پایان [[عملیات ثامن الائمه]] به دست خانواده اش رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الریحم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکر پروردگاری را که به وسیله نائب امامش ما را از استبداد رهایی بخشید و از ذلت رهایی بخشید و ما را از منجلاب زندگی حیوانی آزاد کرد و به طرف الله رهبریمان کرد. هر موقعی که آن زمان را به یاد می آورم شکر می کنم و از خدا می خواهم که دیگر بار قلوب ما را به طرف شیطان متمایل نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لا تزغ قلوبنا بعد اذهدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه، انک انت الوهاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا انقلاب ما را به انقلاب [[امام زمان]] متصل بگردان و رهبرمان را تا ظهور منجی بشریت حفظ و یاری کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز ما باید خودمان را در دریای مواج انسان هایی که به طرف الله ره می سپارند بیاندازیم، انسان هایی که برای خدا خالص شده اند و در پی خدا و امام راه افتاده اند و قدرتهای شرق و غرب را به لرزه درآورده اند بپا می خیزند و می گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ حق است، ‌ چه خوب است که در راه خدا و در جهاد برای او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون ([[سوره آل عمران آیه 168]]).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا ما به ندای[[ امام حسین]] در روز [[عاشورا]] پاسخ دادیم و جان خود را در طبق اخلاص نهادیم و در راهت شهید شدیم. خدایا از ما قبول کن و ما را با شهدای صدر اسلام محشور گردان. خدایا مردم ما را آگاه گردان و مطیع و فرمانبردار اماممان قرار ده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای مردم ما را متوجه دنیای دیگر کن که این زندگی را فقط محل عبور و محل رشد بیابند. خدایا رهبرمان را یاری کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا تو را شکر می کنیم که این راه را به ما نشان دادی و از تو می خواهیم مردم ما را در شناخت راهت یاری کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان از پدر و مادرم تشکر می کنم به خاطر زحماتی که برایم کشیدند. به خاطر بی خوابی ها و ... ناملایماتی که در راه بزرگ کردن من متحمل شدند از آن ها حلالیت می طلبم و به آن ها تبریک می گویم که امانتی را که در نزد آن ها بود به صاحبش بازگرداندند، در پایان از شما می خواهم که سایر فرزندان خود را به پیگری راه من سفارش کنید. من مقداری پول در بانک دارم آن را به حساب جنگ زدگان واریز کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والسلام علی من اتبع الهدی 20/3/60&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فضل الله آقاباباگلی&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:78 (1).jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/78&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%86%DB%8C%D8%A7</id>
		<title>شهید غلامحسین خلیل نیا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%86%DB%8C%D8%A7"/>
				<updated>2020-06-12T13:35:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید:    6111043    تاریخ تولد :    &lt;br /&gt;
نام :    غلامحسین‌    محل تولد :    فردوس&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :    خلیل‌نیا    تاریخ شهادت :    1361/03/03&lt;br /&gt;
نام پدر :    رضا    مکان شهادت :    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :    نامشخص    منطقه شهادت :    &lt;br /&gt;
شغل :    دانش آموز    یگان خدمتی :    &lt;br /&gt;
گروه مربوط :    گروهی برای این شهید ثبت نشده است.&lt;br /&gt;
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار :    بهشت‌اکبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسم ا… الرحمن الرحيم لااله الا ا… محمد رسول ا… علي ولي ا… احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا منا و هم لايفنتون آيا پنداشتيد که بخودتان واگذاشته مي‌شويد که بگوييد ايمان آورديم و امتحان نمي‌شويم؟ اگر به مرض دنيا پرستي و هواخواهي مبتلا شد و محبت دنيا قلب او را فرا گرفت از غير دنيا و ما فيها بيزار مي‌شود «امام خميني» اکنون که خدا توفيق آن را به من داد که بتوانم بسوي حق حرکت کنم و به جبهه اين دانشگاه خودسازي و انسان سازي راه پيدا کنم چند جمله‌اي بعنوان آسودگي روحم مي‌نويسم. اکنون که عازم جبهه هستم بخود مي‌بالم که امام زمان مرا به سربازي خود پذيرفته‌اند تا بتوانم به سرکوبي کفار و دشمنان اسلام مي‌روم و افتخار مي‌کنم که شهادت در اين راه (خدا ) انشا ا… نصيبم شود. پدر و مادر عزيزم مرا ببخشيد اگر چه نتوانستم در طول زندگي جبران زحمات شما را بنمايم ولي حال که خدا مرا ياري نمود از شما تقاضا دارم که برايم گريه نکنيد تا مبادا دشمنان اسلام خوشحال شوند و در کارهايتان همچنان که صبر مي‌کرديد صابر باشيد و خدا به شما صبر و مزد عطا فرمايد و در قرآن خدا درباره صابران چنين مي‌فرمايد يا ايها الذين: استغفروا بالصبر و الصلوة ان ا… مع الصابرين. اي اهل ايمان در پيشرفت کار خود مقاومت پيشه کنيد و به ذکر خدا و نماز توسل جوييد که خدا ياور صابران است. خواهرانم حجاب خود را که سنگرتان است حفظ نماييد، اين حجاب شماست که باعث شکست دشمنان و پيروزي اسلام مي‌شود و همچنان که که رزمندگان گلوله هاي سربي خود را به دشمنان مي‌کوبند شما هم با حجابتان قلب دشمن را مي‌شکافيد. از ملت مي خواهم که از دژ محکم انقلاب بخصوص رهبر کبير انقلاب اسلامي امام خميني و روحانيت مبارز و متعهد به اسلام پيروي نماييد و وحدت دشمن شکن خود را حفظ کنيد. ديگر اينکه کساني که در سوراخ خزيده‌اند و دم از کمبود مي‌زنيد بياييد و يک چشم هم به اين جبهه‌ها بيندازيد و ببينيد چگونه فرزندان پاک رسول ا… جان خود را فداي اسلام و رهبر خود مي‌کنند. برادران عزيز همچنين موقعيتي کم بدست مي‌‌آيد بياييد و از اين لحظات کم حداکثر استفاده نماييد و به جبهه عازم شويد تا بحال فقط شعار مي‌داديم ولي حالا کمي هم بپاي عمل برويم و هميشه به فکر اين دنيا نباشيم که حضرت علي (ع) درباره عمل چنين مي‌فرمايند « اني احب ان اداوم علي العمل وان قلّ » من دوست دارم عمل را ادامه دهم اگر چه کم باشد کمي هم به فکر روز آخرت روز تهي دستي بيفتيد مگر تا کي در اين دنيا خواهيم بود و در اين موقعيت حساس و مهم براي مسلمين در اين دانشگاه خودسازي و ساختن براي اسلام بهره‌ ها بريم و شرکت نماييم، بيشتر به فکر آخرت خود بيفتيم و در کارها و مشکلات هميشه بياد خدا باشيم و براي او کار کنيم. مقداري از وقت روزانه خودتان را براي ياد گرفتن قرآن و نهج‌ البلاغه اختصاص دهيد. اين کتاب هاي آسماني است که انسان را از تمام بدي ها و زشتي‌ها دور مي کند و براي ما سعادت مي‌آفريند و اگر چه خودم نتوانستم آنچنان که يک مسلمان بايد از اين کتاب ها بداند فرا گيرم ولي از شما درخواست مي‌کنم که بخوانيد و درک کنيد باميد پيروزي اسلام و تمام مستضعفان در سراسر جهان و به اميد اينکه پرچم لااله الا ا… در تمام جهان افراشته گردد . 3/1/1361 غلامحسين خليل نيا والسلام عليکم و رحمة ا … و برکاته .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8218 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:غلام_حسین_خلیل_نیا}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان فردوس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامحسین جعفری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2020-06-12T13:33:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;هید غلام حسین جعفری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/01/03&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1366/05/14&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :اصفهان - فریدونشهر - بزمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید والامقام غلامحسین جعفری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:1340&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ش.ش:40&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل صدور: بزمه فریدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: سید آیت الله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: 1366/05/14&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان تحصیلات: چهارم ابتدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان اعزام کننده: ژاندارمری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در روستای بزمه در یک خانواده مذهبی ومتدین دیده به جهان گشود و بعد از دوران طفولیت به دبستان رفت و تا کلاس چهارم ابتدایی زیادتر نتوانست تحصیل نماید و مشغول کشاورزی گردید و فردی متدین و معتقد به اجرای احکام و دستورات اسلام بود و مقلد حضرت امام و پیرو خط ولایت فقیه بود قبل از اینکه نامش بخدمت سربازی درآید نام نویسی کرد و اعزام بخدمت سربازی شد و دوره آموزشی را در کرمان گذراند بعد از آموزشی به جبهه غرب کشور اعزام و در مورخه 1366/05/14 به درجه رفیع [[شهادت]] نائل گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/home/MartyrDetails/6854 سایت شهای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:1186358KAKA001-001 (2).jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان اصفهان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان فریدونشهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%86%DB%8C%D8%A7</id>
		<title>شهید غلامحسین خلیل نیا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%86%DB%8C%D8%A7"/>
				<updated>2020-06-11T23:27:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید:    6111043    تاریخ تولد :    &lt;br /&gt;
نام :    غلامحسین‌    محل تولد :    فردوس&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :    خلیل‌نیا    تاریخ شهادت :    1361/03/03&lt;br /&gt;
نام پدر :    رضا    مکان شهادت :    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :    نامشخص    منطقه شهادت :    &lt;br /&gt;
شغل :    دانش آموز    یگان خدمتی :    &lt;br /&gt;
گروه مربوط :    گروهی برای این شهید ثبت نشده است.&lt;br /&gt;
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار :    بهشت‌اکبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسم ا… الرحمن الرحيم لااله الا ا… محمد رسول ا… علي ولي ا… احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا منا و هم لايفنتون آيا پنداشتيد که بخودتان واگذاشته مي‌شويد که بگوييد ايمان آورديم و امتحان نمي‌شويم؟ اگر به مرض دنيا پرستي و هواخواهي مبتلا شد و محبت دنيا قلب او را فرا گرفت از غير دنيا و ما فيها بيزار مي‌شود «امام خميني» اکنون که خدا توفيق آن را به من داد که بتوانم بسوي حق حرکت کنم و به جبهه اين دانشگاه خودسازي و انسان سازي راه پيدا کنم چند جمله‌اي بعنوان آسودگي روحم مي‌نويسم. اکنون که عازم جبهه هستم بخود مي‌بالم که امام زمان مرا به سربازي خود پذيرفته‌اند تا بتوانم به سرکوبي کفار و دشمنان اسلام مي‌روم و افتخار مي‌کنم که شهادت در اين راه (خدا ) انشا ا… نصيبم شود. پدر و مادر عزيزم مرا ببخشيد اگر چه نتوانستم در طول زندگي جبران زحمات شما را بنمايم ولي حال که خدا مرا ياري نمود از شما تقاضا دارم که برايم گريه نکنيد تا مبادا دشمنان اسلام خوشحال شوند و در کارهايتان همچنان که صبر مي‌کرديد صابر باشيد و خدا به شما صبر و مزد عطا فرمايد و در قرآن خدا درباره صابران چنين مي‌فرمايد يا ايها الذين: استغفروا بالصبر و الصلوة ان ا… مع الصابرين. اي اهل ايمان در پيشرفت کار خود مقاومت پيشه کنيد و به ذکر خدا و نماز توسل جوييد که خدا ياور صابران است. خواهرانم حجاب خود را که سنگرتان است حفظ نماييد، اين حجاب شماست که باعث شکست دشمنان و پيروزي اسلام مي‌شود و همچنان که که رزمندگان گلوله هاي سربي خود را به دشمنان مي‌کوبند شما هم با حجابتان قلب دشمن را مي‌شکافيد. از ملت مي خواهم که از دژ محکم انقلاب بخصوص رهبر کبير انقلاب اسلامي امام خميني و روحانيت مبارز و متعهد به اسلام پيروي نماييد و وحدت دشمن شکن خود را حفظ کنيد. ديگر اينکه کساني که در سوراخ خزيده‌اند و دم از کمبود مي‌زنيد بياييد و يک چشم هم به اين جبهه‌ها بيندازيد و ببينيد چگونه فرزندان پاک رسول ا… جان خود را فداي اسلام و رهبر خود مي‌کنند. برادران عزيز همچنين موقعيتي کم بدست مي‌‌آيد بياييد و از اين لحظات کم حداکثر استفاده نماييد و به جبهه عازم شويد تا بحال فقط شعار مي‌داديم ولي حالا کمي هم بپاي عمل برويم و هميشه به فکر اين دنيا نباشيم که حضرت علي (ع) درباره عمل چنين مي‌فرمايند « اني احب ان اداوم علي العمل وان قلّ » من دوست دارم عمل را ادامه دهم اگر چه کم باشد کمي هم به فکر روز آخرت روز تهي دستي بيفتيد مگر تا کي در اين دنيا خواهيم بود و در اين موقعيت حساس و مهم براي مسلمين در اين دانشگاه خودسازي و ساختن براي اسلام بهره‌ ها بريم و شرکت نماييم، بيشتر به فکر آخرت خود بيفتيم و در کارها و مشکلات هميشه بياد خدا باشيم و براي او کار کنيم. مقداري از وقت روزانه خودتان را براي ياد گرفتن قرآن و نهج‌ البلاغه اختصاص دهيد. اين کتاب هاي آسماني است که انسان را از تمام بدي ها و زشتي‌ها دور مي کند و براي ما سعادت مي‌آفريند و اگر چه خودم نتوانستم آنچنان که يک مسلمان بايد از اين کتاب ها بداند فرا گيرم ولي از شما درخواست مي‌کنم که بخوانيد و درک کنيد باميد پيروزي اسلام و تمام مستضعفان در سراسر جهان و به اميد اينکه پرچم لااله الا ا… در تمام جهان افراشته گردد . 3/1/1361 غلامحسين خليل نيا والسلام عليکم و رحمة ا … و برکاته .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8218 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:غلام_حسین_خلیل_نیا}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان فردوس]]&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامحسین حدودی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2020-06-11T23:25:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سرتيپ 2 غلامحسين حدودي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ تولد: 1330&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تايخ شهادت : 7/1/1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يگان: هوانيروز (پشتيباني اصفهان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: سلماس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: جنوب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل دفن: تهران‌(بهشت‌زهرا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نيروهاي متخصص هوانيروز بود كه تولدش در شهرستان سلماس مي‌باشد. در سال 1352 با تحصيلات ديپلم طبيعي در هوانيروز استخدام شد. آموزش نظامي و يادگيري زبان انگليسي را در تهران آموخت و جهت كسب تخصص فني بالگرد به پايگان هوانيروز اصفهان منتقل گرديد. غلامحسين حدودي پس از پشت‌سر گذاشتن دوره‌هاي متعدد تعميرات بالگرد به بالاترين تخصص به‌نام بازرس فني دست يافت و با همان تخصص در گردان شينوك پايگاه پشتيباني هوانيروز اصفهان به خدمت مشغول شد. سال‌هاي خدمت نظامي سرمتخصص حدودي كه با درجه همافري انجام وظيفه مي‌كرد شامل دو بخش پيش و بعد از انقلاب و به‌خصوص ايام دفاع مقدس مي‌باشد. همافر حدودي از متخصصين باايمان و كار آور هوانيروز بود كه باسقوط رژيم شاهنشاهي و پيروزي انقلاب مسئوليت مضاعف پيدا كرد. خروج مستشاران خارجي از ايران باعث گرديد تا حدودي و امثال او شبانه‌روز در امر تعمير و نگهداري و آموزش نيروهاي فني هوانيروز تلاش كنند تا بتوانند امور تعميراتي بالگرد را انجام و از زمين‌گير شدن آنها خودداري نمايند. حضور و ايثار همافر حدودي تا عمليات فتح‌‌المبين در كنار ديگر نيروهاي هوانيروز در جبهه‌هاي غرب و جنوب به كرات مشاهده شده است. سرمتخصص حدودي گذشته از ايثار در زمينه تخصص، آخرين مأموريتش را با حضور داوطلباه و نبرد رويارو با دشمن تجربه كرد كه اين امتحان به شهادت او منجر شد. غلامحسين حدودي به‌همراه 200 نفر از پايوران هوانيروز كه امثال همافر محسن مفيدفر، خلبان جواد ژوليده‌پور، استوار رحمت‌الله نژند، گروهبان محمد سبزي‌زاده بودند كه در عمليات بيت‌المقدس به جبهه جنوب شتافتند و يكي به دنبال ديگري شهيد شدند. همافر غلامحسين حدودي در تاريخ 7/1/1361 در منطقه شوش بر اثر انفجار خمپاره به لقاءالله پيوست. او با درجه سرتيپ دومي در آمار شهداي هوانيروز و جنگ منظور شده و مزارش در گلزار شهداي شهرستان تهران مي‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع راهیان معراج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%B3%D8%B7%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامحسین بسطامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%B3%D8%B7%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2020-06-11T23:25:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;غلامحسین بسطامی&lt;br /&gt;
فرزند : محمد&lt;br /&gt;
متولد : 1338/02/23 در شاهرود&lt;br /&gt;
تحصیلات : فوق دیپلم&lt;br /&gt;
تاهل : مجرد&lt;br /&gt;
یگان: سپاه شاهرود-قرارکاه جنوب&lt;br /&gt;
مدت حضور :&lt;br /&gt;
مسئولیت : مسئول مهندسی قرارگاه سپاه&lt;br /&gt;
نوع عضویت : پاسدار&lt;br /&gt;
نوع شغل : نظامی&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/02/07&lt;br /&gt;
محل شهادت : تپه دو قلو جنوب فکه منطقه عملیاتی والفجر&lt;br /&gt;
عملیات : پدافندی&lt;br /&gt;
محل دفن : شاهرود گلزار شهدا&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید حاج غلامحسین بسطامی در سال ۱۳۳۸ در شهر شاهرود (امام شهر) متولد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه اش را در همان شهر گذراند. حسین در تمام طول دوران تحصیل شاگر اول و یا شاگرد دوم بود. و به همین علت جوایز متعددی را دریافت نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید بسطامی در امتحانات نهایی ششم متوسط در رشته ریاضی در شاهرود (امام شهر) رتبه اول را حائز گردید پس از اتمام دوران دبیرستان شهید بسطامی در رشته مهندسی راه و ساختمان دانشگاه پلی تکنیک پذیرفته می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ورود حسین به دانشگاه تقریبا مصادف با اوج گیری نهضت اسلامی ملت به رهبری حضرت امام خمینی بود که شهید بسطامی در تظاهرات و مبارزه علیه رژیم شرکت فعال داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تابستان سال ۱۳۵۸ و پس از صدور فرمان امام خمینی مبنی بر بسیج جهت پاکسازی کردستان و خصوصا شهر پاوره از شر اشرار مسلح و ضد انقلاب ، حسین با تعدادی از دوستانش به منطقه کردستان می رود و در آنجا برای مدتی امر کمک رسانی به عهده دار می شود. پس از آن در آبان ماه سال ۱۳۵۸ حسین همراه با سایر دانشجویان مسلمان پیرو خط امام لانه جاسویسی آمریکا و منبع فساد و توطئه را تسخیر می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در لانه جاسوسی حسین در واحد عملیات مسئول حفات از گروگانها بود. و پس از اینکه تعدادی از گروگانها جهت نگهداری و حفاظت بیشتر به شهرستانهای مختلف انتقال داده شدند شهید بسطامی حفاظت از گروگانها در شهرهای شیراز و قم و محلات را به عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمانی که حسین در لانه جاسوسی بود و خصوصا همزمان با برافروختن آتش جنگ تحمیلی از جانب رژیم فریب خورده بعث عراق ، علاقه و استعداد وافری در امر فراگیری فنون و تاکتیکهای نظامی و آشنایی با سلاحهای مختلف از خود نشان می داد و در کلاسها و برنامه های آموزشی که به منظور فوق ترتیب داده می شد فعالانه شرکت می کرد. در این مدت از خود آنچنان لیاقتی نشان داد که برادر شهید «سرهنگ حسین شهرام فر» از نیروهای ویژه کلاه سبز که کار آموزش دانشجویان خط امام را به عهده گرفته بود، در یک عملیات تاکتیکی فرماندهی یک دسته را به ایشان واگذار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی قبل از آزاد شدن گروگانهای جاسوس شهید بسطامی بلافاصله از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داوطلبانه عازم جبهه نبرد علیه متجاوزین بعثی شد و در آنجا مسئولیتهای متعددی از جمله مسئولیت تدارکات سپاه سوسنگرد را عهده دار بود و در عملیات متعدد شرکت می نمود ، از جمله عملیات ۲۶ اسفند سال ۱۳۵۹ که صاحبنظران نظامی آن را راهگشای عملیات بعدی در جنگ تحمیلی می دانند (رجوع شود به کتاب دو سال جنگ از انتشارات سپاه پاسداران ، انقلاب اسلامی) و نیز در عملیات ۳۱ اردیبهشت ۶۰ که منجر به مجروح شدن وی از ناحیه دست گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مرخصی از بیمارستان با وجودی که دست حسین کاملا بهبود نیافته بود به سوسنگرد بازگشت و در عملیات ۲۷ شهریور ۱۳۶۰ مسئولیت رساندن تدارکات به خطوط عملیاتی را عهده دار شد. پس از شرکت فعال در عملیات طریق القدس (فتح بستان) در تاریخ ۷/۹/۶۰ (شهید بسطامی در این عملیات از ناحیه سینه جراحت پیدا کرد) ، مسئولیت فرماندهی سپاه سوسنگرد به ایشان واگذار شد. ناگفته نماند که شهید بسطامی در مدت زمان دارا بودن این مسئولیت (حدود ۷ ماه) خصوصیات یک فرمانده خوب را دارا بود. در عین مدیر و قاطع بودن ، تواضع و فروتنی او زبانزد برادران بسیجی و سپاهی شهر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان عملیات شکوهمند بیت المقدس شهید بسطامی علاوه بر دارا بودن مسئولیت فرماندهی سپاه سوسنگرد نقش بسزائی را در این عملیات ایفا کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان عملیات و آزاد سازی اطراف سوسنگرد (هویزه و …) این شهر از زیر آتش دشمن خارج و زمینه ورود مردم به آن فراهم شد. در این زمان شهید بسطامی معتقد بود که سپاه سوسنگرد احتیاج به فرماندهی دارد که بطور ثابت در شهر بماند و با درک مشکلات در رفع آنها بکوشد. علاوه بر آن حسین مایل بود که بطور مستقیم در عملیات شرکت کند. لذا در خرداد ماه سال ۱۳۶۱ از سمت فرماندهی سپاه سوسنگرد استعفا و خود را برای شرکت در عملیات رمضان آماده نمود. در این عملیات با وجود اینکه مسئولیتهای متفاوتی به او پیشنهاد شده بود ، ولی او می خواست مانند یک رزمنده بسیجی در عملیات شرکت کند حسین در این عملیات از ناحیه دست راست به سختی مجروح شد. پس از مرخصی اولیه از بیمارستان در حالی که هنوز دستش در گچ بود و احتیاج به عمل جراحی داشت ، توفیق آنرا پیدا کرد که به زیارت خانه خدا و رسول خدا (ص) مشرف شود حسین بعنوان جانباز انقلاب اسلامی همراه با دیگر جانبازان و خانواده های شهدا عازم این سفر روحانی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بازگشت از سفر حج حالت چهره و طرز سخن گفتن حسین نشان می داد که به فطرت پاک و اولیه اش بازگشته ، همچون طفلی که تازه متولد شده و قلبش به زنگار هیچ گناهی آلوده نگشته است. تغییر در حالات و رفتار او به حدی بود که بر خانواده اش مسلم بود که دیگر حسین از آنها نیست. و خود او نیز گویا می دانست که در آینده ای نزدیک جان به جان آفرین تسلیم خواهد کرد. چرا که سعی داشت هرکاری که دارد زودتر به انجام رساند و از همه دوستان و آشنایان دیدن کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بازگشت از سفر حج حسین می خواست دوباره به جبهه برود. ولی چون جراحت دست راستش هنوز باقی بود و احتیاج به عمل جراحی استخوان داشت پزشک معالجش جهت انجام اعمال جراحی توقف حداقل ۶ ماه در تهران را برای او ضروری می دانست به ناچار با بازگشایی دانشگاه در ثبت نام و انتخاب واحد و شرکت در کلاسهای درس حاضر شد. ولی این دوری از جبهه برای او قابل تحمل نبود و با شروع عملیات والفجر دیگر نتوانست طاقت بیاورد و بلافاصله عازم جبهه شد. حسین پس از شنیدن خبر شروع عملیات والفجر مقدماتی به یکی از دوستان دانشجو گفته بود که من باید برود دیگر نمی توانم طاقت بیاورم (قریب به این مضمون) حسین در جبهه در واحد مهندسی رزمی قرارگاه خاتم الانبیاء در قسمت راه سازی مشغول به خدمت و در جریان عملیات والفجر ۱ مسئولیت مهندسی رزمی تیپ سیدالشهدا را بعهده گرفت و پس از شروع حمله جهت احداث جاده حساسی به منطقه تپه دوقلو (جنوب فکه) فرستاده شد که سرانجام همین منطقه مشهد وی گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت این جاده بدان جهت بود که ارتباط تپه دوقلو را که جلوتر از خط مقدم بود و تعدادی از رزمندگان اسلام بر روی آن مستقر بودند را با سایر نیروها برقرار و در نتیجه امکان حفظ این تپه استراتژیک را فراهم می ساخت. چندین شب متوالی شهید بسطامی به اتفاق دیگر برادران از سر شب تا طلوع فجر مشغول فعالیت بودند جاده تقریبا رو به اتمام بود و آخرین شبی بود که با غروب آفتاب ، برادران خود را برای شروع کار و اتمام کار جاده آماده می کردند. آن شب ، شب چهارشنبه ۱۳رجب ، شب ولادت امیرمومنان حضرت علی (ع) بود. با ظاهر شدن قرص کامل ماه ، کار آغاز شد. آن شب حسین شور و احساس و جنب و جوشی دیگر داشت آتش دشمن از شبهای قبل خیلی بیشتر بود. با اینحال حسین مرتب بر روی جاده می دوید و می خواست تا صبح کار جاده را به اتمام برساند کمی پس از نیمه شب شهید بسطامی با برادر محمد صفری مسئول تدارکات مهندسی رزمی خاتم الانبیاء مشغول صحبت بودند. شهید بسطامی با اشتیاق خاصی می گفت: از فردا بچه ها کیفی می کنند و راحت می شوند. طلوع فجر نزدیک و کار احداث جاده تقریبا به پایان رسیده بود و دشمن با شدت بیشتری بر روی منطقه آتش می ریخت. شهید بسطامی که خسته به نظر می رسید ولی لبخند رضایت بر لب داشت اعلام کرد که برادران کار را تعطیل و به عقب باز گردند. در حین بازگشت برادران ناگهان خمپاره ای هوا را شکافت و دو تن از برادران را بخون نشاند. برادری فریاد کرد که آمبولانس بیاورید. بچه ها زخمی شده اند. آری برادران بسطامی و صفری بخون غلطیده بودند. برادر صفری لحظاتی بعد به شهادت رسید. ترکش خمپاره به چند نقطه از بدن حسین اصابت کرده و خونریزی شدید بود. با اینحال مرتب زمزمه می کرد : الحمدالله ، الحمدالله ، الهی رضا برضائک ، تسلیما بقضائک ، مطیعا لامرک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داخل آمبولانس نیز همین کلمات را تکرار می نمود و ابدا شکوه و اظهار ناراحتی نمی نمود. گوئی دردی به جان او نبود و سراپا حلاوت و شیرینی بود که به کام او ریخته می شد. گویی جریان خونی که از او می رفت او را سبکبال تر و آماده تر برای پرواز به سوی دوست می نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که آمبولانس به پشت خط رسید حسین در حال از هوش رفتن بود. آخرین جملات او استدعا و تقاضای همراه با اصرار از مولا و امامش بود که در این آخرین لحظات جدایی روح از بدن بدیدارش بیاید. می گفت : « مهدی جان ، مهدی جان الهی که قربانت بروم بیا تا ببینمت.» چندین بار این جمله را تکرار کرد و دیگر خاموش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلافاصله او را به آمبولانس دیگری انتقال دادند تا به بیمارستان پشت خط رسانده شود. شدت خونریزی به حدی بود که از این پس حسین کمتر لب به سخن گشود تنها لبهایش بهم می خورد ولی چیزی شنیده نمی شد. گویا سراپا محو و مات معشوق گشته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براستی کلمات حقیرتر و نارساتر از آنند که توان به تصویر کشیدن این چنین صحنه هایی را داشته باشند. باید حاضر بود و ناظر ، تا بتوان این لحظات را درک کرد. حقیقت و عظمت این لحظات ملکوتی را تنها عاشق می داند و معشوق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره هنوز آمبولانس خود را به روی جاده خاکی می کشید که آن لحظه موعود فرا رسید. و روح حسین با شتاب اوج گرفت و بسوی دوست به پرواز درآمد و پیکر مطهرش روانه بیمارستان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید بزرگوار حاج غلامحسین بسطامی در ۲۱ رمضان سال ۱۳۶۱ سالروز شهادت مولای متقیان امیرالمومنین علی (ع) در عملیات رمضان مجروح و یکسال بعد در سالروز تولد این امام بزرگوار ، یعنی ۱۳ رجب (۷ اردیبهشت) به آنچه همواره آرزویش بود نائل و به مقام شهادت و نظاره وجه الله رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« أشهد أن لا اله الا الله و أشهد أن محمداً رسول الله »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یگانگی خدا و رسالت پیامبر اکرم محمد (ع) و به امامت ائمه علیهم السلام شهادت می دهم و در زمان غیبت به ولایت فقیه ایمان دارم که امروز امام عزیز بر مسلمین ولایت دارد . و چون انسان با گذراندن این جهان در عالمی بزرگ تر و عالی تر قدم می گذارد و پلی زیباتر از شهادت برای گذر از این دنیا ندیدم ، به شهادت عشق می ورزم. امید که خداوند به این بنده کوچک خود، چنین موهبتی بزرگ [ عطا] نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادرانم، چون به صف دشمن می تازید سرهاتان را به خدا عاریه دهید و جز عظمت خدا همه چیز را حقیر بدانید، بر صف مؤمنان نظر کنید که علی (ع) امیرشان است و  حسین(ع) سید و سرورشان و دشمن در هراس از خشمشان و حمزه و ابوذر و... یک تاریخ همه به دنبال شان و باید بر اینان غبطه خورد که راه شهادت را به همه ندهند و هر که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
را توفیق شهادت دادند، باید بدو تبریک گفت . دوستان و خویشانم ، در رنج های زندگی الطاف خدا نهفته است . با ایمان به خدا واعتقاد به اینکه رئوف و مهربان است، سختی های زندگی را موشکافی کنید و در آن مرحمت و لطفش را دریابید . از روحانیت جدا نشوید، هر چند یکی دو تا را نپسندید که راهی جز این راه به اسلام نیست و اماممان که همۀ گفته هایش درست و واقع بوده ( به دلیل صدها شاهد تاریخی ) بارها فرموده که من صلاح امت اسلام می دانم که از روحانیت پیروی کند. در خاتمه از همه التماس دعا دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« والسلام »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیست وچهارم بهمن ماه 1360&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر جنازه ام پیدا نشد، سزاوار است پدر و وابستگانم درباره آن سخنی نگویند . چون جسد زنده ام سودی به جامعه نرساند، چه برسد به بی جان و هدیه به خدا هم پس گرفتن ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« والسلام »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسفندماه 1360 ، تاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا، این بدن که تو عاریه ام دادی، اینک به خدمتت عرضه می کنم . چون هر چه بگذرد گناهم بیشتر و سنگین تر و روزی که چنین مشتری مناسبی پیدا شود بسی دور است . خداوندا، بیا این بدن تقدیم تو بپذیر. ای ارحم الراحمین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
*وصیت نامه دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ... ان الله اشتری من المؤمنین أموالهم و أنفسهم بأنّ لهم الجنۀ »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آنکه [...]مرگ افتد و قبل از آنکه چنگال اجل را نظاره کند، به بازار رفته وهزاران صیاد پول و شهوت و مقام ... می گذرد و آنگاه که بر بارگاه خدا رسید دارش را بر کفه ای می نهد و دیگر زبانش زبان او نیست و گوشش از او نیست و ... که او&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این همه را فروخته و خودش از خود نیست که از خداست. [...] چون سخن از شهادت می شنوم من خجالت می کشم آرزو کنم، چون هر که  [...] به شیطان فروشد و از خدا عوض خواهد بی حیاست و سخن دیگر و [...]  « فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی ».این گفتۀ خداست، هر که در این دیار [...] کور زاده و کور محشور می شود و آنکه در هر لحظه عمر خود کورتر و کورتر شود ، کدام زیبایی را نشانش دهند تا لذت برد . او که به کوری خود رضایت داده چه زیبا و زشت . خدایا ، بنده ضعیفت را رحم کن . همۀ وجودم دستی شده و به سوی تو که العفو، ای صاحب رحمت واسعه ، ارحمنی ای خدای کریم، العفو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« أشهد ان لا اله الا الله و أن محمداً رسول الله و علیاً و اولاده المع صومین حجج الله صلوات الله علیهم »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و شهادت می دهم به راستی راه امام عزیز خمینی ادام الله عمره [...]عشق قدم به  جبهه نهادم و هر زمان آمادة امر امامم. برادرانم، خواهرانم، دنیا همچون ابری می گذرد، خوش و ناخوش دنیا می گذرد، همت [...] و آنچه کنید که خدا خواهد . چشمان خود را باز کنید و دنبال امام عزیز از چنگال شیطان رها شوید . اگر جز این راه را بروید ، به خون شهیدان خیانت کرده اید. شهید هرگز [...] و مرتبه چنان ندارد و چه بسیارند شهیدانی که جان را تقدیم خدا کنند و تنها رضای  خدا را می طلبند و وارثانی خونخوار با پیراهن خونینشان عقاید خود را تبلیغ می کنند . بزرگ ترین رنج به یک شهید را وارثانش و بزر گ ترین هدیه به یک شهید را نیز تابعینش می توانند داشته باشند. [...] آخر، پدرم ، برادرم ، خواهرم ، خدمت ها به من کردید . ببخشیدم اگر کشته شدم  خدای را شکر کنید چون در راه خدا رفته ام. سلام بر همۀ رهروان راه خدا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
60/ 9/ 4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« والسلام علی عبادالله الصالحین »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*وصیت نامه سوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« الهی هب لی کمال الانقطاع إلیک »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدایا، دلم را از هر دری ناامید و به درگاه خود متوجه ساز و لحظه ای مرا به خود وامگذار . « الهی لاتکلنی الی نفسی طرفۀ عین ». خدایا ، باورم شده که راهی جز به سوی تو و امیدی  جز به تو نیست . الهی در این حیرتکده دنیا که مظاهر فریبنده از هر سو انسان را به ضلالت می کشند و سینه ها و قلب هایی که عرش خدایند به شیطان سپرده می شود، خدایا در این دیار جز آنان که خود را به تو سپردند همه هلاک شدند ، جز آنان که در حصار اخلاص جا گرفتند، همه در غفلت از تو به گناه مشغول شدند ، تنها و تنها آنان که کوچکی خود و عظمت تو را دریافتند، نجات را پیشه کردند و دیگران همه یا اسیر کبر شدند و طغیان کردند و یا اسیر جهل شدند و شرک ورزیدند و یا ننگ نفاق را پذیرفتند و جامۀ فریب پوشیدند. ای خدای مهربان من ، همۀ این پست ی ها را دچار شدم و باز اعتراف می کنم که : « لا تکلنی الی نفسی طرفۀ عین ابداً » خدایا، تو دستم را گرفته ای و تو دستم را بگیر. خدایا، بر بندگانت ترحمی کن و خمینی عزیز را زنده بدار تا پرچم هدایت را به امام مهدی(عج) بسپارد و به امت مسلم توفیق ده که ولایت فقیه را درک کنند و بیش از این به اطاعت امام خمینی و روحانیت گردن نهند تا آنجا که حتی در خیال خود گفتار امام را مو به مو تصدیق کنند و آنجا که سخن امام با گفتارشان مخالف باشد، سخن خود را بر دیوار بکوبند. انشاءالله. و ای محمد (ص) ، ای فرستاده خدا، قرآنت را فراموش کردم و گمراه شدم. نکند پیش خدا شکایتم کنی که « ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجوراً ». ای پیامبر ، تو مظهر رحمتی . مسلمان زندگی نکردم ولی توبه می کنم . شفاعتم کن و از عذاب دوزخ رهایی ام ده . برادران، قرآن را فراموش نکنید . دوای دل های حیران شما در قرآن و راهنمای راه پر خطر هدایت در قرآن است . به جای چپ و راست و این سو و آن سو پریدن، شما را به قرآن قسم، اسلام را از قرآن و سنت و روحانیت بیاموزید تا دنیا قفس تنگ و پوچ برایتان نشود . دل هاتان را با سجده های طولانی و با تضرعّ خاشع کنید و به نوای قرآن و سخنان ائمه گوش دهید . آنگاه آرامشی که دل های اصحاب رسول الله (ص) را مطمئن کرده بود، دل های ناآرامتان را آرامش می دهد. و ای علی (ع)، تو به گوش کرِّ من خطبه همام می خواندی و نهج البلاغه، و من به  سخنان غرب زده های چپ و راست دل داده بودم . عذر می خواهم دنبالۀ راه تو و شیعۀ تو نبودم ولی تو امام رحمتی و خاندانت مهربانی را از پیامبر به ارث برده اید . ببخشیدم، به خون حسین (ع)و به گریه های فاطمه (س) که پشیمانم و ای برادر و پدر و خواهرم، هرگز در مرگ من نگریید. از همۀ دوستان تمنا می کنم بر حسین (ع) و اصحابش گریه کنید و به آنان که پرده  گناه دلشان را سخت کرده وصیت می کنم قدری بر فردایتان بگریید تا خدا رحممان کند و دل ها را با گریه پاکیزه کنید تا عرش خدا شود. انشاءالله. و ای مهدی موعود (عج)، ای فرزند فاطمه (س)، زندگی بی تو رنگ ندارد و تو  شاهدی که چگونه جوان پرغرور دیروز، امروز خاشعانه سر بر خاک ذلت نهاده و اشک می ریزد و صورت خود را بر خاک می مالد و استغفار می کند و چون نام تو و فراق طولانی تو را به یاد می آورد، زیر لب شکایت می کند که « ... الهی عظم البلاء » ای مهدی ( عج)، تو بر این امت رحمت فرست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/113 منبع سایت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهید استان سمنان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:400_gh-h-bastami-personeli (1).jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامحسین جعفری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2020-06-11T23:23:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;هید غلام حسین جعفری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/01/03&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1366/05/14&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :اصفهان - فریدونشهر - بزمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید والامقام غلامحسین جعفری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:1340&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ش.ش:40&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل صدور: بزمه فریدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: سید آیت الله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: 1366/05/14&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان تحصیلات: چهارم ابتدایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان اعزام کننده: ژاندارمری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در روستای بزمه در یک خانواده مذهبی ومتدین دیده به جهان گشود و بعد از دوران طفولیت به دبستان رفت و تا کلاس چهارم ابتدایی زیادتر نتوانست تحصیل نماید و مشغول کشاورزی گردید و فردی متدین و معتقد به اجرای احکام و دستورات اسلام بود و مقلد حضرت امام و پیرو خط ولایت فقیه بود قبل از اینکه نامش بخدمت سربازی درآید نام نویسی کرد و اعزام بخدمت سربازی شد و دوره آموزشی را در کرمان گذراند بعد از آموزشی به جبهه غرب کشور اعزام و در مورخه 1366/05/14 به درجه رفیع [[شهادت]] نائل گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/home/MartyrDetails/6854 سایت شهای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:1186358KAKA001-001 (2).jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان اصفهان]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان فریدونشهر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامحسین اسماعیلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2020-06-11T23:22:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید:	6401096	تاریخ تولد :	1344/11/28&lt;br /&gt;
نام :	غلامحسین‌	محل تولد :	تایباد&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :	اسماعیلی‌	تاریخ شهادت :	1364/02/17&lt;br /&gt;
نام پدر :	غلامرضا	مکان شهادت :	سومار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :	راهنمایی	منطقه شهادت :	&lt;br /&gt;
شغل :	سرباز وظیفه	یگان خدمتی :	&lt;br /&gt;
گروه مربوط :	سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت :	سایر شهدا	مسئولیت :	رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار :	روستای قمی تایباد&lt;br /&gt;
==گزیده ­ای از زندگینـامه شهیـد==&lt;br /&gt;
پس از تحصیل در مقطع ابتدایی و پایه اول راهنمایی در شهرستان تایباد، به علت نداشتن علاقه به تحصیل در زمان طاغوت ترک تحصیل نمود. پس از فرا رسیدن زمان خدمت، احضار و به آموزشی و سپس به خطوط مقدم اعزام گردید. شهید اسماعیلی در تاریخ 17-2-1364در منطقه عملیاتی سومار براثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه سر و چشم به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یاران رضا&lt;br /&gt;
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=2301&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:2301 (1).jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامحسین ادهمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2020-06-11T23:21:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = غلامحسین ادهمی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = gholamhosain-adhami.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[زادروزهای 16 اردیبهشت|1343/02/16]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[الگو:شهدای 9 آذر|1360/09/09]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کد شهید:	6000634	تاریخ تولد :	1343/02/16&lt;br /&gt;
نام :	غلامحسین‌	محل تولد :	فردوس&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :	ادهمی	تاریخ شهادت :	1360/09/09&lt;br /&gt;
نام پدر :	اسداله‌	مکان شهادت :	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :	نامشخص	منطقه شهادت :	&lt;br /&gt;
شغل :	دانش آموز	یگان خدمتی :	&lt;br /&gt;
گروه مربوط :	سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
نوع عضویت :	سایر شهدا	مسئولیت :	رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار :	بهشت‌اکبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسم رب شهدا و الصدقین انا نحن نحیی الموتی و نکتب ما قدموا و اثارهم و کل شیء احصیناه فی امام مبین براستی که ما آری ما مردگان را زنده می‌کنیم و اعمالشان با یادگارهای نیک و بد که از خود به جای گذاشته اندهمه را می‌نویسیم و ثبت و ضبط می‌کنیم. با سلام و درود فراوان خدمت امام زمان (عــج) و نائب برحقش امام خمینی و نیز امت شهید پرور ایران و به امید برافراشته شدن پرچم اسلام برتمامی جهان انشاء ا000 . اکنون که به معشوقم می‌پیوندم با دلی پر از درد بسوی او پر می‌کشم. ای برادران من از بعضی شماها شکایت خواهم کرد. برادران من، امروز روز جنگ است روز جهاد است و بر هر مسلمان واجب است پیکار و جهاد کند ولی متاسفانه عده‌ای از مردم از اسلام فراموش کرده‌اند به قیامت نمی‌اندیشند و فقط به فکر امکانات دنیوی هستند با گران فروشی و با جمع کردن لوازم با توطئه و اختشاش، با دست بردن در نقطه ضعف های دولت و شبانه روز فریاد می‌کشند نفت نیست گاز نیست بنزین نیست روغن و غیره نیست مگر نه ما در حال جنگیم. بله من از شما شکایت را خواهم کرد که حال انباشته می‌کنید در صورتی که عده‌ای فقیر و گرسنه اند خوش گذرانی می‌کنید در صورتی که خدا را کاملاً فراموش کرده اید جنگ و کمبود است در صورتی که هی فریاد می‌زنید می‌خواهم می‌خواهم آیا تا به حال فکر کرده‌اید که با این عمل، سنگر منافق را محکم می‌کنید. ای خالقم اکنون که این لباس مقدس را به تن می‌کنم و در راهت جهاد می‌کنم از تو می‌خواهم حال که موقع آن فرا رسید مرا توفیق شهادت دهی طوری مرا بمیران که بدنم ریزریز شود سپس برای دشمنان، طنم را نیست گردان تا شاید این گول خوردگان و سازش کاران با دیدن دامادی جوانی 17 ساله به خود بیایند و بجنبند. مادرم گریه مکن که فرزندت عاشق بود او عاشق بود و عاقبت به معشوقش رسید پس گریه مکن. مادر، حال که به آرزوی دیرینه‌ام رسیدم پس از شما می‌خواهم که خود مرا به حجله ببرید و اگر نشد پدرم و یا حبیب ا000 و سپس شیرینی دهید و جشن بگیرید خوشحال باشید که فرزندتان فردای قیامت شماها را به زهرای پهلو شکسته معرفی خواهم کرد. در فردای قیامت هم به خداوند خواهم گفت که من هم یک پدر و مادر دل شکسته دارم پس شاد باش و شیرینی دامادی فرزندت را بده. پدر جان و برادران و خواهرانم حال که دستم از دنیا کوتاه شد دیگر نمی‌توانم آن همه زحمات شماها را جبران کنم از خدا می‌خواهم که به شما توفیق عنایت فرماید و از شما می‌خواهم که تا آخر عمرتان در صراط المستقیم حرکت کنید و گوش به فرمان امام این نعمت بی کران باشید و پشتیبان این روحانیون دلسوز باشید انشاء ا000 که خدا اسم شماها را در دفتر حزب‌ ا000 ثبت کند و در آخر از شماها می‌خواهم که در جلوی جنازه‌ام گوسفند خون کنید و گوشت آن را به مستضعفین بدهید. دیگر اینکه 350 تومان از آقای عربی معلم قرض دارم خواهش می‌کنم آن را بپردازید و از قول من تشکر کنید. از آقای غلامی پمپ بنزین 19 تومان با 6 لیتر کوپن پس آن را با تشکر پرداخت کنید. باری عرض می‌کنم مادرم و ای خانواده عزیزم برای من هیچ ناراحت نشوید و گریه نکنید چون خودتان می دانید که همیشه از خدا طلب شهادت می‌کردم و حال پسرتان به آرزویش رسیده است، برایش گریه نکنید و اگر گریه کنید روح مرا ناراحت خواهید کرد. اگر می‌خواهید گریه کنید برای اسلام گریه کنید برای حسین گریه کنید که روز عاشورا تنش پاره پاره شد و هر چه فریاد زد کسی به فریادش نرسید. پس از تمامی برادران می‌خواهم که به هل من ناصر اسلام لبیک گویند و آن را از گزند اجانب نجات دهند. توفیق و صبر و برباری همگان را از خدای عظیم خواهانم. اگر اسلام با ریخته شدن خون من آبیاری خواهد شد، پس فرود آئید ای گلوله‌ها و قلبم را بشکافید و خونم را چون سیل خروشان جاری کنید ولی فقط در راه او و برای او « ا000» خدمتگذارتان: حاج غلامحسین ادهمی: 9/8/1360&lt;br /&gt;
یاران رضا&lt;br /&gt;
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=1901&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:1901 (1).jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامحسن رحمانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2020-06-11T23:20:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید غلامحسن رحمانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
سه روز از مرداد ماه سال 1326 می گذشت. در شهر قزوین و در خانه «غلام حسین» قابله محلی بر بالین « معصومه» خانم طاهر خانی بودکه خداوند فرزند نو رسیده خانواده رحمانی را به آنها عطا کرد. این کودک دومین فرزند آنها بود. نام وی را غلام حسن گذاشتند.&lt;br /&gt;
غلام حسن در دامان پر مهر مادر پرورش یافت اما سایه پدر خیلی زود از سر او کنار رفت. هشت ماهه بود که پدر، فرزند خردسالش را تنها گذاشت و به دیار باقی شتافت.&lt;br /&gt;
غلام حسن در یتیمی بزرگ شد و نداشتن پدر در شکل گیری شخصیت او اثری عمیق گذاشت. او مانند کودکان هم سن و سال خود در هفت سالگی به مدرسه رفت و در طول شش سال تحصیل در شهر قزوین، دوران تحصیلات ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت. شرایط ادامه تحصیل برایش فراهم بود، به همین علت تحصیلات دوره دبیرستان را نیز در شهر قزوین آغاز کرد. او در رشته علوم طبیعی درس خواند و موفق شد سالهای تحصیل را با موفقیت پشت سر گذارد تا اینکه مدرک دیپلم طبیعی را نیز در سال 1347 دریافت کرد.&lt;br /&gt;
غلام حسن در تمام این مدت در کنار مادرش که او را بسیار دوست داشت، همراه یک برادر و خواهرش، زندگی می کرد. با پایان یافتن تحصیلات متوسطه، راهی خدمت مقدس سربازی شد و این دوره را پس از دو سال با گرفتن کارت پایان خدمت به اتمام رساند.&lt;br /&gt;
غلام حسن قصد ادامه تحصیل داشت به همین سبب در آزمون دانشکده دامپزشکی تهران شرکت کرد و در رشته تکنسین دامپزشکی پذیرفته شد. او در دوران تحصیل در دانشکده، با تنی چند از دوستانش در تهران اقامت گزید و در کنار درس خواندن برای تأمین مخارج زندگی کار می کرد. تحصیلات و محیط دانشکده و ارتباط بیشتر او با مسایل جامعه بر دانش و آگاهی های اجتماعی وی افزود و شناخت بیشتری از شرایط جامعه و حاکمیت سیاسی خاندان پهلوی در آن دوران پیدا کرد.&lt;br /&gt;
غلام حسن اهل مطالعه و ورزش فوتبال بود و در جلسات مذهبی و قرآنی و سخنرانی های مذهبی هم شرکت داشت.&lt;br /&gt;
با پایان یافتن تحصیلات دانشگاهی، غلام حسن در سال 1350 به عنوان تکنسین دامپزشکی به استخدام سازمان دامپزشکی که در آن زمان به وزارت کشاورزی سابق وابسته بود، در آمد .&lt;br /&gt;
سال 1352 بود که غلام حسن به فکر ازدواج افتاد. او به خواستگاری خانم « کبری سیفی آزاد» رفت و با قبول خواستگاری، مراسم ازدواج آنها در روز اول اردیبهشت ماه 1352 با بر پایی مراسم عروسی در خانه برگزار شد.&lt;br /&gt;
زندگی مشترک و مستقل غلام حسن و همسرش در کمال سادگی و محبت آغاز شد و در سالهای بعد ادامه یافت و به تدریج با تولد فرزندانشان، سعیده، مهدی و پونه، زندگی آنها از صمیمت و گرمی بیشتری برخوردار شد.&lt;br /&gt;
نیمه دوم سال 1356 با آغاز نهضت امام خمینی (ره) که از شهر قم و با قیام مردم آن شهرآغاز شده بود، همراه گشت. چ&lt;br /&gt;
غلام حسن در آن روزها مسایل انقلاب را با شور و اشتیاق دنبال می کرد. او نیز مانند همه مردم در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت داشت و پیام های امام خمینی (ره) را دنبال می کرد تا اینکه با فرار محمدرضا شاه از ایران و بازگشت امام خمینی (ره) به کشور، ملت ایران در روز 22 بهمن ماه سال 1357، جشن پیروزی انقلاب اسلامی را برپا کردند.&lt;br /&gt;
با پیروزی انقلاب اسلامی دوباره کارها و اداراتی که با اعتصاب به تعطیلی کشیده شده بود، فعالیت را آغاز کردند . غلام حسن هم مشغول کار و فعالیت در سازمان دامپزشکی بود که مدت اندکی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با حمله وحشیانه و همه جانبه رژیم بعثی عراق، جنگی تمام عیار و تحمیلی علیه انقلاب اسلامی و مردم ایران شروع شد.&lt;br /&gt;
در وزارت کشاورزی تصمیم گرفته شد که برای کمک به مناطق جنگ زده و خارج کردن امکانات موجود در آن مناطق از دسترس دشمن، نیروهای داوطلب به منطقه اعزام شوند. به همین سبب با اعلام این موضوع یک گروه 28 نفره آماده اعزام گشت.&lt;br /&gt;
غلام حسن هم از طریق سازمان دامپزشکی آماده اعزام به جنوب کشور شد . در آن زمان فقط دو هفته از آغاز جنگ تحمیلی می گذشت. وزیر کشاورزی نیز همراه گروه آماده عزیمت به منطقه شد.&lt;br /&gt;
روز 14 مهر ماه سال 1359، یک اتوبوس حامل همکاران که وزیر کشاورزی نیز با یک خودرو جداگانه همراه آنها بود، راهی شهر اهواز گشت.&lt;br /&gt;
با ورود به شهر اهواز، اقدامات اولیه برای انجام مأموریت گروه اعزامی انجام شد. شرایط شهر اهواز و مناطق درگیر جنگ کاملاً متفاوت با گذشته شده بود. غلام حسن و همکارانش از شهر اهواز به سوی آبادان رهسپار شدند تا مأموریت خود را انجام دهند. دشمن نیز با پیشروی نیروی زمینی خود، بخش هایی از مناطق اطراف را در تصرف و محاصره خود داشت.&lt;br /&gt;
جاده اهواز آبادان در مناطقی، در تسلط نیروهای عراقی در آمده بود. اما گروه اعزامی از این موضوع خبر نداشت. آنها به سوی دارخوین در حرکت بودند که در آن نقطه ارتش دشمن جاده را در تصرف گرفته و در برابر اتوبوس و خودرویی که جلوی اتوبوس در حال حرکت بود، آتش گشوده و به آنها دستور متوقف شدن را دادند.&lt;br /&gt;
خودور سواری که جلو اتوبوس حرکت می کرد، توانست به سرعت از مسیر خارج شده و بازگردد، اما این امکان برای اتوبوس فراهم نبود. اتوبوس متوقف شد. راننده زخمی شده بود. سرنشینان اتوبوس مسلّح نبودند. سربازان عراقی همه را پیاده کردند و پس از برهنه کردن و بستن دستهایشان، آنها را به نقطه نامعلو می بردند که پس از آن خبری از آن گروه به دست نیآمد.&lt;br /&gt;
یکی از همکاران که بالاخره به کشور بازگشت، درباره سرنوشت گروه گفت که برای مدتی آنها در اردوگاه اسرا بودند، اما پس از مدتی همکاران را به جای دیگری منتقل کردند که خبری از آنها به دست نیآمد. وزارت امور خارجه نیز در مذاکرات خود پس از پایان جنگ تحمیلی، سرنوشت این گروه را در دستور کار قرارداد. اما تا کنون اثری از سرنوشت آنها به دست نیآمده است.&lt;br /&gt;
شهید غلام حسن رحمانی با همکاران فداکارش، داوطلب حرکت در راهی شدند که سرانجام آن ره یافتن به منزل نور بود. آنها دنیای تاریک را به آخرت نورانی وانهادند و با افتخار به سر منزل مقصود رسیدند، اما نام آنها در تاریخ دفاع مقدس جاودانه شد و یادشان همواره با سوز قلب و اشک های بازماندگان و دوستان و همکارانشان در وزارت جهاد کشاورزی همراه است، تا روزی که همه به سوی حق باز خواهیم گشت و اسرار بر همه آشکارخواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت نویدشاه&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%DA%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامحسن جمعه گی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%DA%AF%DB%8C"/>
				<updated>2020-06-11T23:19:12Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ تولد : 1341/02/01&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : غلامحسن‌ محل تولد : مشهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : جمعه‌گی‌ تاریخ شهادت : 1363/08/28&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : ابراهیم‌ مکان شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : یگان خدمتی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : بحراباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId6&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     یادم هست یکدفعه که پسرم غلامحسین جمعگی به مرخصی آمده بود قرار بود تا برای دیدن خواهرش به خانه آنها برود ولی چند ساعتی از آن که قول داده بود دیرتر به خانه آنها می رود و چون او همیشه خوش قول بود دخترم نگران می شود و در جلوی درب حیاط منتظر ایشان می ایستد وقتی غلامحسین به خانه آنها می رسد از او سوال می کند که چرا اینقدر دیر آمدی و کجا بودی او چیزی نمی گوید ولی با اصرار زیادی که دخترم می گوید من در بهترین جای زمین بودم و دیگر ادامه نمی دهد و بعد ها ما فهمیدیم در بین راه به دیدن مادر شهیدی رفته بود تا از او خبری بگیرد و به او دلداری بدهد و در کارهایش به او کمک کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     یادم هست یک دفعه که برادرم غلامحسین جمعگی به مرخصی آمده بود به من گفت: کمی خسته ام می خواهم بخواهم . شما یک ساعت دیگر مرا صدا بزنید می خواهم جایی بروم . یک ساعت که گذشت من به خاطر اینکه او به قولش که داده بود برسد رفتم بالای سرش نشستم و او را چند بار صدا زدم اما او به علت خستگی زیادی که داشت بلند نمی شد من هم بالای سر او نشستم و سرش را روی پایم گذاشتم . همین طور که دست بر روی سرش می کشیدم متوجه زخمی که بر روی سرش بود شدم . صبر کردم تا از خواب بیدار شد . از او پرسیدم : چه شده ؟ اما او از جواب امتناع کرد و گفت : چیز خاصی نیست ولی با اصرار من گفت : وقتی در منطقه بودیم با یکی از دوستانم قصد داشتیم تا از منطقه ای به منطقه دیگر برویم ولی جاده ای که مسیرما بود را عراقی ها زیر آتش گرفته بودند و نمی شد از آنجا عبور کنیم . من که حوصله ام سر رفته بود گفتم : صبر بس است به امید خدا موتور را روشن کن حرکت می کنیم . وقتی حرکت کردیم هنوز دو قدمی نرفته بودیم که یک گلوله خمپاره درست در جایی که ما ایستاده بودیم به زمین خورد و منفجر شد و از ترکش های پخش شده آن باعث مجروحیت من و دوستم شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت یاران رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5993&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید غلامحسن استیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2020-06-11T23:17:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = غلام علی اسدبروجردی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = gholam-hosain-astiri.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[زادروزهای 6 خرداد|1342/03/06]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[الگو:شهدای 3 تیر|1362/04/03]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید غلامحسن استیری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1342/03/06&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/04/03&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی زندگی‌نامه شهید شهید غلام‌حسن استیری به سال 1342 خورشیدی در روستای آجقان از توابع سبزوار به دنیا آمد. دو سال از عمر شریفش گذشت که به همراه والدین به سبزوار عزیمت کرد. پس از مدتی وارد مدرسه شد و با موفقیت مراحل ابتدایی تحصیل را سپری کرد. وی علی‌رغم اینکه تحت نظر والدین دوره‌ی راهنمایی را به پایان رساند، تنگدستی و فقر سبب شد تا درس را رها کند و به شغل آلومینیوم‌کاری روی آورد. مدتی این شغل را ادامه داد تا اینکه انقلاب آغاز شد و او که تربیت شده‌ای معتقد و شجاع بود، در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و به پخش اعلامیه‌های حضرت امام می‌پرداخت. پس از پیروزی انقلاب و در سال‌های ابتدایی جنگ برای دفاع از اسلام، انقلاب و کشور پای در عرصه‌ی جهاد گذارد و جهت گذراندن خدمت سربازی از سوی ارتش جمهوری اسلامی به مناطق جنگی اعزام گردید و سرانجام در تاریخ 03/04/1362 در منطقه‌ی جنوب در حین نبرد با دشمن کوردل به شهادت رسید. روحش قرین رحمت پروردگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات :==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی خاطره از جانباز مجید دلبری همسنگر غلامحسن استیری او یاری مهربان و باخدا بود و در بدترین شرایط از یاد خدا غافل نمی‌شد. در موقعی که به علت اصابت ترکش مجروح شدم برایم زحمات بسیاری کشید و مرا تا بیمارستان دزفول همراهی کرد و در آنجا بستری نمود. تمام وسایلم را در اولین مرخصی که به سبزوار آمد، به خانواده‌ام رساند و همواره در گرفتاری‌هایش به من سر می‌زد، حتی تا روزی که شهید شد&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2_%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید پرویز سلطانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2_%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2020-06-11T22:43:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Pirpoor98: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید پرویز سلطانی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/04/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1364/11/06&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :خراسان رضوی - نیشابور – بوژاباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید در سال 1343 درخانواده ساده و مذهبی و متدین به دنیاآمد. شهید ازهمان کوچکی طمع فقر را چشید و به سختی بزرگ شد.&lt;br /&gt;
شهید دو سال به مکتب رفت و بعد از آن وارد مدرسه ابتدایی شد و تحصیلاتش را تا پایان دوران ابتدایی ادامه داد. و بعد از آن به خاطر شرایط اقتصادی خانواده به کار مشغول شد.&lt;br /&gt;
شهید فردی بسیار راستگو و با صداقت بود. و به همه مهربان و فروتن بود. و تمام دوستان و اهالی از اخلاق و رفتار وی رضایت داشتند. به پدر ومادرش بسیار احترام می گذاشت. و در کار ها بسیار کمک حال آنها بود. و چون ازلحاظ ملی در تنگنای بودند بیش از اندازه کار می کرد تا انها د رآسایش باشند.&lt;br /&gt;
درمجالس عزاداری ائمه بسیار علاقه و شرکت فعالانه داشت. و به نمازاول وقت و انجام واجبات اهمیت فراوانی میداد. در زمان انقلاب در تظاهرات شرکت می کرد و انزجار خود را ازرژیم شاه د رهر مجلسی بیان می نمود. با شروع جنگ و فرمان رهبر عزیزش او که خدمت سربازی را نیز درجبهه گذرانده بود. ماندن و در خانه و آسایش داشتن را جایز ندانسته و دوباره به جبهه رفت. تا از ناموس و خاکش دفاع کند.&lt;br /&gt;
و سرانجام درسال 1364 درجبهه کوشک به آرزوی خود که شهادت بود نائل گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38470&lt;br /&gt;
=کدگزاری=&lt;br /&gt;
manbae&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Pirpoor98</name></author>	</entry>

	</feed>