<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Razavipor</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Razavipor"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Razavipor"/>
		<updated>2026-06-04T21:08:06Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>سردار شهید محمد جعفر سعیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2020-11-06T21:42:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = محمد جعفر سعیدی &lt;br /&gt;
|تصویر                  =&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =[[۱۳۳۴/۰۴/۰۳]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[1365/10/04]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                =[[گلستان شهدای بندر گناوه]]&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = [[سپاه پاسداران]]&lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  =[[معاون گردان حضرت ابوالفضل (ع) ناو تیپ ۱۳ شامیرالمومنین(ع) بوشهر]]&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]&lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = نام پدر:علی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: محمد جعفر سعیدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر  : علی سعیدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : فاطمه تیموری&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
محل تولد : روستای احشام قایدها از توابع شهرستان دشتی استان بوشهر&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تاریخ تولد: ۱۳۳۴/۰۴/۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام همسر : سرکارخانم فاطمه خدری &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۵ فرزند پسر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام های : ابوالحسن ، مهدی ، هادی، احسان،حسین سعیدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین سمت :معاون گردان حضرت ابوالفضل (ع) ناوتیپ۱۳امیرالمومنین(ع) بوشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سردار شهید محمد جعفر سعیدی]] فرزند علی در سال ۱۳۳۴ در روستای «احشام قایدها» از توابع شهرستان دشتی دراستان بوشهر و در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. زندکیش مثل زندگی بزرگ مردان اسلام ساده و خالی از تجملات و تشریفات بود. او را به گونه ای پرورش دادند که همواره در مقابل مشکلات چون کوه محکم و پر صلابت باشد و با تند بادهای زندگی دست و پنجه نرم کند و هیچ گاه برای متاع دنیا، ایمان خود را از کف ندهد. در سن ۶ سالگی به دبستان وارد شد و با جدیت به تحصیل مشغول گردید. پس از اتمام دوره ابتدایی بر اثر فشار مشکلات زندگی که آن روزگار بیشتر خانواده های ایرانی با آن روبه رو بودند و برای کمک به هزینه های زندگی خانواده اش به کشور کویت سفر کرد و پس از گذشت ۲ سال دوباره به وطن بازگشت و در سن ۱۸ سالگی به خدمت سربازی در کرمان اعزام شد. بعد از پایان دوره سربازی در شرکت «فرجام» بوشهر مشغول به کار شد. این دوران مصادف بود با مبارزات مردم ایران بر علیه حکومت پهلوی. او که ظلم و نابرابری حکومت ستمگر شاه را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده بود، دوشادوش مردم وارد این مبارزات شد. او مردانه در مبارزات خود پافشاری کرد تا انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. رشادتهای این انسان وارسته قبل از پیروزی انقلاب برای براندازی حکومت پهلوی جای خود را دارد. این مرد بزرگوار با عشق عجیبش به امام همراه با مسلمانان غیور کشورمان در اعتراض به رژیم منحوس پهلوی جهت بر اندازی این خاندان و بر پایی حکومت به حق جمهوری اسلامی ایران به مبارزه بر خواست. در پی فرمان رهبر کبیر انقلاب مبنی بر تشکیل [[بسیج]] مستضعفین با پیوستن به نیروهای آموزش دیده، جوانان دیگر را نیز ترغیب می کرد در این عرصه ها حضور داشته باشند. این انسان سخت کوش با وجود تمام مشکلات توانست تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه ادامه دهد و مدرک دیپلم را بگیرد. با آغاز طرح «لبیک یا امام» به جمع آوری نیرو، سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی نیروها پرداخت و با برگزاری مراسم نماز جماعت، دعاهای کمیل، توسل، زیارت پر فیض عاشورا در بین بسیجیان روحیه خدایی و علاقه توحیدی به آنان می بخشید. ایشان با علاقه شدید به انقلاب و روحانیت، به دعوت روحانیون برای برگزاری نماز جماعت در مساجد می پرداخت تا با این کار علاقه و اشتیاق مردم را به مسجد و انقلاب بیشتر کند و پیوند بین مردم و روحانیت را مستحکمتر گرداند. این مرد خدایی کلاسهای آموزشی خود را با آیه ای از قرآن شروع و با ذکر صلوات خاتمه می داد. عشق و علاقه نیروهای تحت فرمان [[شهید سعیدی]] به ایشان چنان آنها را مجذوب و عاشق او کرده بود که درس و مدرسه و خانه و کاشانه خود را فراموش کرده بودند و شبانه روز در خدمت بسیج و انقلاب بودند. با شروع جنگ تحمیلی با جمع آوری نیروهای مردمی در شهرستان و حتی در روستاها و برگزاری کلاسهای آموزشی و سازماندهی این نیروها، آنها را به جبهه های حق علیه باطل بدرقه می کرد، شوق و اشتیاق و شایستگی این مبارز به انقلاب آنقدر زیاد بود که با در دست گرفتن فرماندهی [[بسیج]] در بندر ریگ فعالیت پایگاههای مقاومت را بیشتر کرد و توانست با روحیه خدایی خود مردم را عاشق انقلاب و اسلام کند تا جایی که پایگاههای مقاومت مملوو از جمعیت بود. در سال ۱۳۶۱ حکم فرماندهی [[سپاه]] «بندر ریگ» را به او واگذار کردند. ایشان با دعوت نیرو ها به بسیج و سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی بسیجیان غیور این شهر پرداختند و با اجتماع شبانه روزی در مساجد بندر ریگ و روستاهای اطراف آن، هدف انقلابی خود را پیگیری می کردند. بعد از گذشت حدود ۲ سال به فرماندهی [[سپاه]] « جزیره خارک» برگزیده شد، با وجود اینکه جزیره خارک خود منطقه جنگی بود ولی این فرمانده مبارز توانست نیروهای تحت آموزش خود در این جزیره را حتی به جبهه های دیگر اعزام کند. بعد از جزیره خارک به فرماندهی [[سپاه]] شهرستان «دشتی» انتخاب شد. ایشان با شناختی که از قبل با مردان این خطه دلیر پرور داشت، توانست آنان را مجذوب بسیج و انقلاب کند و به آموزش آنان بپردازد و آنان را بیش از پیش به جبهه های حق علیه باطل اعزام کند. این فرمانده عزیز در حین انجام این مسئولیت ها چندین بار به جبهه های غرب و جنوب اعزام شدند که یکبار در منطقه [[پاوه]] اتومبیل ایشان مورد حمله ضدانقلاب قرار و آتش گرفت. این فرمانده بزرگ بعد از پایان مسئولیت در منطقه ،دشتی در شهرستان «گناوه» به فعالیت پرداختند. ایشان مثل گذشته اهداف انقلابی خود را در این شهرستان پی گیری کردند. اخلاص و ایمان این پاسدار رشید به حدی بود که با دل کندن از خانه و کاشانه، همسر و فرزندان خردسال خود ،به دنبال معشوق خود خدای یگانه، اسلام و انقلاب اسلامی رفت و به فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی [[حضرت امام خمینی (ره)]] در سال ۱۳۶۵ در صف [[سپاهیان محمد (ص)]] به سوی جبهه ها اعزام شدند تا اینکه در [[عملیات کربلای ۴]] همدوش بسیجیان خود به عنوان معاون [[گردان ابوالفضل (ع)]] جانانه جنگیدند و شربت شیرین [[شهادت]] را نوشیدند. پیکر معطر و پاک این دلباخته بعد از گذشت ۱۰ سال با رجعت به خاک کشورمان در تاریخ ۱۳۶۵/۱۱/۱۸ فضای ایران بزرگ را عطر آگین و ملکوتی کرد. او دوباره خاطرات جنگ را برای همرزمان خود و تمام ملت ایران تازه کرد و به تمام بسیجیان پیام داد که باید همیشه پیرو انقلاب و اسلام باشند و اگر لازم شد هم جان و هم تن خود را فدای اسلام وانقلاب و ولایت فقیه کنند. در گلزار گلستان [[شهدای]] بندر گناوه برای همیشه آرم گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
* صحبت از سردار [[شهید محمد جعفر سعیدی]] است؛ کسی که از متن مردم مستضعف جامعه برخاست و فقر و تنگدستی را به سخره گرفت و هرگز در برابر آن خمیده و شکسته نشد و آنچه را هم که داشت با پایین تر از خود تقسیم نمود. چیزی که در باره این [[شهید]] گرانقدر قابل بیان است؛ آنست که عواطف و احساسات دینی در ذهن و زبان و عمل ایشان آشکار بود و حضور در مجالس و محافل دینی و انقلابی و قرآنی در بیشتر زوایای زندگی پر افتخار وی مشهود و مشارکت در مجالس مذهبی و انقلابی عادت همیشگی او بود. با شروع شکل گیری انقلاب اسلامی به نحوی روشن و چشمگیر در پیروزی انقلاب سهیم بود. [[شهید سعیدی]] کرامت و بزرگواری را در مکتب امام راحل تمرین کرده و به معنای واقعی یک انقلابی ولایت مدار بود. عشق به امام را با صریح ترین لهجه ادا می‌کرد و صداقت و پاکی را با تکلف و خودنمایی نمی آلود. روح ناآرام این عزیز دائم در فکر پرواز از قفس تن و حضور در میادین نبرد و حماسه بی تابی می‌کرد و هیچ‌گاه از یاد شهادت غافل نبود و دائما دلتنگ دوستان [[شهید]]ش ؛ خزایی ؛ فروتن ؛ محمدی ؛ احمدزاده و... به دیار عاشقان و لقای معبود سر در چاه غربت خود ناله می‌کرد. همواره در فکر پرواز بود و شبها به ابدیت یقین سفر کرده و با کوله باری از نور ایمان بازمی‌گشت. روزی هم که همراه خیل عاشقان [[سپاهیان محمد (ص)]] آخرین سفر عاشقی را تجربه کرد؛ سبک بار بود و همراه کروبیان با تمام صفات و ویژه گی های عالی انسانی و هزاران حرف نا نموده در برابر  مان قد برافراشتند تا ما باشیم و این تندیس‌های حقیقت و اخلاص که چگونه این راه گلگون و پر خطر را بپیماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شهید محمد جعفر سعیدی]] از خودشناسی به خداشناسی رسیده بود روی خودسازی کار کرده بود آنهم در ابعاد مختلف اخلاقی و از رذایل اخلاقی نظیر خود بزرگ بینی و برتر بینی بدور بود اهل تکبر ورزی نبود برعکس فروتن و کوچک نفس به معنی حقیقی بود در حفظ بیت المال و شئونات پاسداری و حفظ حرمت لباس سپاه بسیار دقت داشت در صداقت و دلسوزی و شجاعت سعیدی کم نظیر بود البته الگویی بود که هر جا خدمت کرده ملاک ومعیار اخلاقی همکارانش بوده است. [[شهید]] اخلاق حسنه ای که اسلام تاکید کرده را کسب کرده بود نرم خو ولی قاطع خیلی از رزمندگان گناوه بعد از اجرای فرمان امام مقدمات اعزام اولیه را شیوایی سخنان این سردار و جذبه معنوی او میدانند. راوی سرهنگ پاسدار طالب احمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* وارستگی، تدین [[شهید محمد جعفر سعیدی]] الگوی رفتاری بسیاری از نیروها بود‌. هیچگاه با دوستان و همکارانش با تندخویی رفتار نمی کرد.وقت شناسی، بی اعتنایی به دنیا از جمله ویژگی های اخلاقی و رفتاری او به شمار می رفت. اخلاق فرماندهی با تمام وجود رعایت می کرد. همه ماموریت ها را به خوبی به پایان می رساند‌. اگر از شخصی خطا یا اشتباهی می دید از او می گذشت و با کسی مجادله نمی کرد. هیچ کدام از نیروها از او کلمات تحقیرکننده، دشنام دهنده ،غیبت کننده نشنیده اند. عیوب مردم را به رخ آنها نمی کشید و آنها را مذمت نمی کرد.نسبت به آرمانهای امام و [[شهدا]] پایبند بود. اگر نیرویی از او چیزی می خواست جواب رد از او نمی شنید و مشکلات آنها را برطرف می کرد. راوی : سرهنگ پاسدار نادر محمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شهید محمد جعفر سعیدی]] مدتها بود که فرمانده [[بسیج]] گناوه بودند. ساعت ها با او می نشستیم. صحبت می کردیم. درد و دل می کردیم. اما هیچ کدام از این موضوع اطلاع نداشتیم. تا اینکه امضای او را در پایین یکی از نامه ها به چشممان خورد. ایشان بسیار فروتن و متواضع  بودند. در یکی از روزها او را به روی کشتی الجزیره خارگ دیدم. این کشتی به سمت بوشهر می آمد. از عرشه کشتی پیاده شد. او را به گرمی در آغوش گرفتم. لبخند ملیحی گوشه لبش نقش بسته بود. از او پرسیدم: « به کجا می روی؟» پاسخ داد:« به بوشهر و سپس جبهه.» گفتم:« خوشبحالت.» بعدها فهمیدم عملیاتی در راه بود و او را قبل از آغاز عملیات فراخوانده بودند. [[شهید سعیدی]] بسیار فرمانده زرنگی بود. علی رغم اینکه در آغاز جوانی بود بدنی بسیار ورزیده و آماده داشت و بی ادعا با همه نیروهایش در صحنه بود. همه او را دوست داشتند. [[شهید سعیدی]] فرمانده معتقدی بود. یک روز به همراه نیروها در مسجد ناوتیپ مشغول نوحه خوانی و سینه زنی بودیم. چهار ردیف سینه زن در اطرافم گرد آمده بودند. من نوحه می خواندم و آنها سینه می زدند. ناگهان چشمم به او افتاد. [[شهید سعیدی]] آرام آرام وارد مسجد شد و خود را در یکی از صفوف سینه زنی جا کرد و بعد از اتمام سینه زنی خود را به مقر فرماندهی رساند. راوی : مداح اهل بیت (ع) حسن توزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[https://sardar-shahid-saeedi.ir وب سایت سردار شهید محمدجعفر سعیدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض: محمد جعفر سعیدی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان بوشهر]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان گناوه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>سردار شهید محمد جعفر سعیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2020-11-06T21:41:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: Razavipor صفحهٔ شهید محمد جعفر سعیدی را به سردار شهید محمد جعفر سعیدی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = محمد جعفر سعیدی &lt;br /&gt;
|تصویر                  =&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =[[۱۳۳۴/۰۴/۰۳]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[1365/10/04]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                =[[گلستان شهدای بندر گناوه]]&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = [[سپاه پاسداران]]&lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  =[[معاون گردان حضرت ابوالفضل (ع) ناو تیپ ۱۳ شامیرالمومنین(ع) بوشهر]]&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]&lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =دیپلم&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = نام پدر:علی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: محمد جعفر سعیدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر  : علی سعیدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : فاطمه تیموری&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
محل تولد : روستای احشام قایدها از توابع شهرستان دشتی استان بوشهر&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تاریخ تولد: ۱۳۳۴/۰۴/۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام همسر : سرکارخانم فاطمه خدری &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۵ فرزند پسر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام های : ابوالحسن ، مهدی ، هادی، احسان،حسین سعیدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین سمت :معاون گردان حضرت ابوالفضل (ع) ناوتیپ۱۳امیرالمومنین(ع) بوشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سردار شهید محمد جعفر سعیدی]] فرزند علی در سال ۱۳۳۴ در روستای «احشام قایدها» از توابع شهرستان دشتی دراستان بوشهر و در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. زندکیش مثل زندگی بزرگ مردان اسلام ساده و خالی از تجملات و تشریفات بود. او را به گونه ای پرورش دادند که همواره در مقابل مشکلات چون کوه محکم و پر صلابت باشد و با تند بادهای زندگی دست و پنجه نرم کند و هیچ گاه برای متاع دنیا، ایمان خود را از کف ندهد. در سن ۶ سالگی به دبستان وارد شد و با جدیت به تحصیل مشغول گردید. پس از اتمام دوره ابتدایی بر اثر فشار مشکلات زندگی که آن روزگار بیشتر خانواده های ایرانی با آن روبه رو بودند و برای کمک به هزینه های زندگی خانواده اش به کشور کویت سفر کرد و پس از گذشت ۲ سال دوباره به وطن بازگشت و در سن ۱۸ سالگی به خدمت سربازی در کرمان اعزام شد. بعد از پایان دوره سربازی در شرکت «فرجام» بوشهر مشغول به کار شد. این دوران مصادف بود با مبارزات مردم ایران بر علیه حکومت پهلوی. او که ظلم و نابرابری حکومت ستمگر شاه را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده بود، دوشادوش مردم وارد این مبارزات شد. او مردانه در مبارزات خود پافشاری کرد تا انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. رشادتهای این انسان وارسته قبل از پیروزی انقلاب برای براندازی حکومت پهلوی جای خود را دارد. این مرد بزرگوار با عشق عجیبش به امام همراه با مسلمانان غیور کشورمان در اعتراض به رژیم منحوس پهلوی جهت بر اندازی این خاندان و بر پایی حکومت به حق جمهوری اسلامی ایران به مبارزه بر خواست. در پی فرمان رهبر کبیر انقلاب مبنی بر تشکیل [[بسیج]] مستضعفین با پیوستن به نیروهای آموزش دیده، جوانان دیگر را نیز ترغیب می کرد در این عرصه ها حضور داشته باشند. این انسان سخت کوش با وجود تمام مشکلات توانست تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه ادامه دهد و مدرک دیپلم را بگیرد. با آغاز طرح «لبیک یا امام» به جمع آوری نیرو، سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی نیروها پرداخت و با برگزاری مراسم نماز جماعت، دعاهای کمیل، توسل، زیارت پر فیض عاشورا در بین بسیجیان روحیه خدایی و علاقه توحیدی به آنان می بخشید. ایشان با علاقه شدید به انقلاب و روحانیت، به دعوت روحانیون برای برگزاری نماز جماعت در مساجد می پرداخت تا با این کار علاقه و اشتیاق مردم را به مسجد و انقلاب بیشتر کند و پیوند بین مردم و روحانیت را مستحکمتر گرداند. این مرد خدایی کلاسهای آموزشی خود را با آیه ای از قرآن شروع و با ذکر صلوات خاتمه می داد. عشق و علاقه نیروهای تحت فرمان [[شهید سعیدی]] به ایشان چنان آنها را مجذوب و عاشق او کرده بود که درس و مدرسه و خانه و کاشانه خود را فراموش کرده بودند و شبانه روز در خدمت بسیج و انقلاب بودند. با شروع جنگ تحمیلی با جمع آوری نیروهای مردمی در شهرستان و حتی در روستاها و برگزاری کلاسهای آموزشی و سازماندهی این نیروها، آنها را به جبهه های حق علیه باطل بدرقه می کرد، شوق و اشتیاق و شایستگی این مبارز به انقلاب آنقدر زیاد بود که با در دست گرفتن فرماندهی [[بسیج]] در بندر ریگ فعالیت پایگاههای مقاومت را بیشتر کرد و توانست با روحیه خدایی خود مردم را عاشق انقلاب و اسلام کند تا جایی که پایگاههای مقاومت مملوو از جمعیت بود. در سال ۱۳۶۱ حکم فرماندهی [[سپاه]] «بندر ریگ» را به او واگذار کردند. ایشان با دعوت نیرو ها به بسیج و سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی بسیجیان غیور این شهر پرداختند و با اجتماع شبانه روزی در مساجد بندر ریگ و روستاهای اطراف آن، هدف انقلابی خود را پیگیری می کردند. بعد از گذشت حدود ۲ سال به فرماندهی [[سپاه]] « جزیره خارک» برگزیده شد، با وجود اینکه جزیره خارک خود منطقه جنگی بود ولی این فرمانده مبارز توانست نیروهای تحت آموزش خود در این جزیره را حتی به جبهه های دیگر اعزام کند. بعد از جزیره خارک به فرماندهی [[سپاه]] شهرستان «دشتی» انتخاب شد. ایشان با شناختی که از قبل با مردان این خطه دلیر پرور داشت، توانست آنان را مجذوب بسیج و انقلاب کند و به آموزش آنان بپردازد و آنان را بیش از پیش به جبهه های حق علیه باطل اعزام کند. این فرمانده عزیز در حین انجام این مسئولیت ها چندین بار به جبهه های غرب و جنوب اعزام شدند که یکبار در منطقه [[پاوه]] اتومبیل ایشان مورد حمله ضدانقلاب قرار و آتش گرفت. این فرمانده بزرگ بعد از پایان مسئولیت در منطقه ،دشتی در شهرستان «گناوه» به فعالیت پرداختند. ایشان مثل گذشته اهداف انقلابی خود را در این شهرستان پی گیری کردند. اخلاص و ایمان این پاسدار رشید به حدی بود که با دل کندن از خانه و کاشانه، همسر و فرزندان خردسال خود ،به دنبال معشوق خود خدای یگانه، اسلام و انقلاب اسلامی رفت و به فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی [[حضرت امام خمینی (ره)]] در سال ۱۳۶۵ در صف [[سپاهیان محمد (ص)]] به سوی جبهه ها اعزام شدند تا اینکه در [[عملیات کربلای ۴]] همدوش بسیجیان خود به عنوان معاون [[گردان ابوالفضل (ع)]] جانانه جنگیدند و شربت شیرین [[شهادت]] را نوشیدند. پیکر معطر و پاک این دلباخته بعد از گذشت ۱۰ سال با رجعت به خاک کشورمان در تاریخ ۱۳۶۵/۱۱/۱۸ فضای ایران بزرگ را عطر آگین و ملکوتی کرد. او دوباره خاطرات جنگ را برای همرزمان خود و تمام ملت ایران تازه کرد و به تمام بسیجیان پیام داد که باید همیشه پیرو انقلاب و اسلام باشند و اگر لازم شد هم جان و هم تن خود را فدای اسلام وانقلاب و ولایت فقیه کنند. در گلزار گلستان [[شهدای]] بندر گناوه برای همیشه آرم گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
* صحبت از سردار [[شهید محمد جعفر سعیدی]] است؛ کسی که از متن مردم مستضعف جامعه برخاست و فقر و تنگدستی را به سخره گرفت و هرگز در برابر آن خمیده و شکسته نشد و آنچه را هم که داشت با پایین تر از خود تقسیم نمود. چیزی که در باره این [[شهید]] گرانقدر قابل بیان است؛ آنست که عواطف و احساسات دینی در ذهن و زبان و عمل ایشان آشکار بود و حضور در مجالس و محافل دینی و انقلابی و قرآنی در بیشتر زوایای زندگی پر افتخار وی مشهود و مشارکت در مجالس مذهبی و انقلابی عادت همیشگی او بود. با شروع شکل گیری انقلاب اسلامی به نحوی روشن و چشمگیر در پیروزی انقلاب سهیم بود. [[شهید سعیدی]] کرامت و بزرگواری را در مکتب امام راحل تمرین کرده و به معنای واقعی یک انقلابی ولایت مدار بود. عشق به امام را با صریح ترین لهجه ادا می‌کرد و صداقت و پاکی را با تکلف و خودنمایی نمی آلود. روح ناآرام این عزیز دائم در فکر پرواز از قفس تن و حضور در میادین نبرد و حماسه بی تابی می‌کرد و هیچ‌گاه از یاد شهادت غافل نبود و دائما دلتنگ دوستان [[شهید]]ش ؛ خزایی ؛ فروتن ؛ محمدی ؛ احمدزاده و... به دیار عاشقان و لقای معبود سر در چاه غربت خود ناله می‌کرد. همواره در فکر پرواز بود و شبها به ابدیت یقین سفر کرده و با کوله باری از نور ایمان بازمی‌گشت. روزی هم که همراه خیل عاشقان [[سپاهیان محمد (ص)]] آخرین سفر عاشقی را تجربه کرد؛ سبک بار بود و همراه کروبیان با تمام صفات و ویژه گی های عالی انسانی و هزاران حرف نا نموده در برابر  مان قد برافراشتند تا ما باشیم و این تندیس‌های حقیقت و اخلاص که چگونه این راه گلگون و پر خطر را بپیماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شهید محمد جعفر سعیدی]] از خودشناسی به خداشناسی رسیده بود روی خودسازی کار کرده بود آنهم در ابعاد مختلف اخلاقی و از رذایل اخلاقی نظیر خود بزرگ بینی و برتر بینی بدور بود اهل تکبر ورزی نبود برعکس فروتن و کوچک نفس به معنی حقیقی بود در حفظ بیت المال و شئونات پاسداری و حفظ حرمت لباس سپاه بسیار دقت داشت در صداقت و دلسوزی و شجاعت سعیدی کم نظیر بود البته الگویی بود که هر جا خدمت کرده ملاک ومعیار اخلاقی همکارانش بوده است. [[شهید]] اخلاق حسنه ای که اسلام تاکید کرده را کسب کرده بود نرم خو ولی قاطع خیلی از رزمندگان گناوه بعد از اجرای فرمان امام مقدمات اعزام اولیه را شیوایی سخنان این سردار و جذبه معنوی او میدانند. راوی سرهنگ پاسدار طالب احمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* وارستگی، تدین [[شهید محمد جعفر سعیدی]] الگوی رفتاری بسیاری از نیروها بود‌. هیچگاه با دوستان و همکارانش با تندخویی رفتار نمی کرد.وقت شناسی، بی اعتنایی به دنیا از جمله ویژگی های اخلاقی و رفتاری او به شمار می رفت. اخلاق فرماندهی با تمام وجود رعایت می کرد. همه ماموریت ها را به خوبی به پایان می رساند‌. اگر از شخصی خطا یا اشتباهی می دید از او می گذشت و با کسی مجادله نمی کرد. هیچ کدام از نیروها از او کلمات تحقیرکننده، دشنام دهنده ،غیبت کننده نشنیده اند. عیوب مردم را به رخ آنها نمی کشید و آنها را مذمت نمی کرد.نسبت به آرمانهای امام و [[شهدا]] پایبند بود. اگر نیرویی از او چیزی می خواست جواب رد از او نمی شنید و مشکلات آنها را برطرف می کرد. راوی : سرهنگ پاسدار نادر محمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شهید محمد جعفر سعیدی]] مدتها بود که فرمانده [[بسیج]] گناوه بودند. ساعت ها با او می نشستیم. صحبت می کردیم. درد و دل می کردیم. اما هیچ کدام از این موضوع اطلاع نداشتیم. تا اینکه امضای او را در پایین یکی از نامه ها به چشممان خورد. ایشان بسیار فروتن و متواضع  بودند. در یکی از روزها او را به روی کشتی الجزیره خارگ دیدم. این کشتی به سمت بوشهر می آمد. از عرشه کشتی پیاده شد. او را به گرمی در آغوش گرفتم. لبخند ملیحی گوشه لبش نقش بسته بود. از او پرسیدم: « به کجا می روی؟» پاسخ داد:« به بوشهر و سپس جبهه.» گفتم:« خوشبحالت.» بعدها فهمیدم عملیاتی در راه بود و او را قبل از آغاز عملیات فراخوانده بودند. [[شهید سعیدی]] بسیار فرمانده زرنگی بود. علی رغم اینکه در آغاز جوانی بود بدنی بسیار ورزیده و آماده داشت و بی ادعا با همه نیروهایش در صحنه بود. همه او را دوست داشتند. [[شهید سعیدی]] فرمانده معتقدی بود. یک روز به همراه نیروها در مسجد ناوتیپ مشغول نوحه خوانی و سینه زنی بودیم. چهار ردیف سینه زن در اطرافم گرد آمده بودند. من نوحه می خواندم و آنها سینه می زدند. ناگهان چشمم به او افتاد. [[شهید سعیدی]] آرام آرام وارد مسجد شد و خود را در یکی از صفوف سینه زنی جا کرد و بعد از اتمام سینه زنی خود را به مقر فرماندهی رساند. راوی : مداح اهل بیت (ع) حسن توزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[https://sardar-shahid-saeedi.ir وب سایت سردار شهید محمدجعفر سعیدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض: محمد جعفر سعیدی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان بوشهر]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان گناوه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد جعفر سعیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2020-11-06T21:41:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: Razavipor صفحهٔ شهید محمد جعفر سعیدی را به سردار شهید محمد جعفر سعیدی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[سردار شهید محمد جعفر سعیدی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>سردار شهید محمد جعفر سعیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2020-11-06T21:39:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = محمد جعفر سعیدی &lt;br /&gt;
|تصویر                  =&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =[[۱۳۳۴/۰۴/۰۳]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[1365/10/04]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                =[[گلستان شهدای بندر گناوه]]&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = [[سپاه پاسداران]]&lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  =[[معاون گردان حضرت ابوالفضل (ع) ناو تیپ ۱۳ شامیرالمومنین(ع) بوشهر]]&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]&lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =دیپلم&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = نام پدر:علی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: محمد جعفر سعیدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر  : علی سعیدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : فاطمه تیموری&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
محل تولد : روستای احشام قایدها از توابع شهرستان دشتی استان بوشهر&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تاریخ تولد: ۱۳۳۴/۰۴/۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام همسر : سرکارخانم فاطمه خدری &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۵ فرزند پسر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام های : ابوالحسن ، مهدی ، هادی، احسان،حسین سعیدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین سمت :معاون گردان حضرت ابوالفضل (ع) ناوتیپ۱۳امیرالمومنین(ع) بوشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سردار شهید محمد جعفر سعیدی]] فرزند علی در سال ۱۳۳۴ در روستای «احشام قایدها» از توابع شهرستان دشتی دراستان بوشهر و در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. زندکیش مثل زندگی بزرگ مردان اسلام ساده و خالی از تجملات و تشریفات بود. او را به گونه ای پرورش دادند که همواره در مقابل مشکلات چون کوه محکم و پر صلابت باشد و با تند بادهای زندگی دست و پنجه نرم کند و هیچ گاه برای متاع دنیا، ایمان خود را از کف ندهد. در سن ۶ سالگی به دبستان وارد شد و با جدیت به تحصیل مشغول گردید. پس از اتمام دوره ابتدایی بر اثر فشار مشکلات زندگی که آن روزگار بیشتر خانواده های ایرانی با آن روبه رو بودند و برای کمک به هزینه های زندگی خانواده اش به کشور کویت سفر کرد و پس از گذشت ۲ سال دوباره به وطن بازگشت و در سن ۱۸ سالگی به خدمت سربازی در کرمان اعزام شد. بعد از پایان دوره سربازی در شرکت «فرجام» بوشهر مشغول به کار شد. این دوران مصادف بود با مبارزات مردم ایران بر علیه حکومت پهلوی. او که ظلم و نابرابری حکومت ستمگر شاه را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده بود، دوشادوش مردم وارد این مبارزات شد. او مردانه در مبارزات خود پافشاری کرد تا انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. رشادتهای این انسان وارسته قبل از پیروزی انقلاب برای براندازی حکومت پهلوی جای خود را دارد. این مرد بزرگوار با عشق عجیبش به امام همراه با مسلمانان غیور کشورمان در اعتراض به رژیم منحوس پهلوی جهت بر اندازی این خاندان و بر پایی حکومت به حق جمهوری اسلامی ایران به مبارزه بر خواست. در پی فرمان رهبر کبیر انقلاب مبنی بر تشکیل [[بسیج]] مستضعفین با پیوستن به نیروهای آموزش دیده، جوانان دیگر را نیز ترغیب می کرد در این عرصه ها حضور داشته باشند. این انسان سخت کوش با وجود تمام مشکلات توانست تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه ادامه دهد و مدرک دیپلم را بگیرد. با آغاز طرح «لبیک یا امام» به جمع آوری نیرو، سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی نیروها پرداخت و با برگزاری مراسم نماز جماعت، دعاهای کمیل، توسل، زیارت پر فیض عاشورا در بین بسیجیان روحیه خدایی و علاقه توحیدی به آنان می بخشید. ایشان با علاقه شدید به انقلاب و روحانیت، به دعوت روحانیون برای برگزاری نماز جماعت در مساجد می پرداخت تا با این کار علاقه و اشتیاق مردم را به مسجد و انقلاب بیشتر کند و پیوند بین مردم و روحانیت را مستحکمتر گرداند. این مرد خدایی کلاسهای آموزشی خود را با آیه ای از قرآن شروع و با ذکر صلوات خاتمه می داد. عشق و علاقه نیروهای تحت فرمان [[شهید سعیدی]] به ایشان چنان آنها را مجذوب و عاشق او کرده بود که درس و مدرسه و خانه و کاشانه خود را فراموش کرده بودند و شبانه روز در خدمت بسیج و انقلاب بودند. با شروع جنگ تحمیلی با جمع آوری نیروهای مردمی در شهرستان و حتی در روستاها و برگزاری کلاسهای آموزشی و سازماندهی این نیروها، آنها را به جبهه های حق علیه باطل بدرقه می کرد، شوق و اشتیاق و شایستگی این مبارز به انقلاب آنقدر زیاد بود که با در دست گرفتن فرماندهی [[بسیج]] در بندر ریگ فعالیت پایگاههای مقاومت را بیشتر کرد و توانست با روحیه خدایی خود مردم را عاشق انقلاب و اسلام کند تا جایی که پایگاههای مقاومت مملوو از جمعیت بود. در سال ۱۳۶۱ حکم فرماندهی [[سپاه]] «بندر ریگ» را به او واگذار کردند. ایشان با دعوت نیرو ها به بسیج و سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی بسیجیان غیور این شهر پرداختند و با اجتماع شبانه روزی در مساجد بندر ریگ و روستاهای اطراف آن، هدف انقلابی خود را پیگیری می کردند. بعد از گذشت حدود ۲ سال به فرماندهی [[سپاه]] « جزیره خارک» برگزیده شد، با وجود اینکه جزیره خارک خود منطقه جنگی بود ولی این فرمانده مبارز توانست نیروهای تحت آموزش خود در این جزیره را حتی به جبهه های دیگر اعزام کند. بعد از جزیره خارک به فرماندهی [[سپاه]] شهرستان «دشتی» انتخاب شد. ایشان با شناختی که از قبل با مردان این خطه دلیر پرور داشت، توانست آنان را مجذوب بسیج و انقلاب کند و به آموزش آنان بپردازد و آنان را بیش از پیش به جبهه های حق علیه باطل اعزام کند. این فرمانده عزیز در حین انجام این مسئولیت ها چندین بار به جبهه های غرب و جنوب اعزام شدند که یکبار در منطقه [[پاوه]] اتومبیل ایشان مورد حمله ضدانقلاب قرار و آتش گرفت. این فرمانده بزرگ بعد از پایان مسئولیت در منطقه ،دشتی در شهرستان «گناوه» به فعالیت پرداختند. ایشان مثل گذشته اهداف انقلابی خود را در این شهرستان پی گیری کردند. اخلاص و ایمان این پاسدار رشید به حدی بود که با دل کندن از خانه و کاشانه، همسر و فرزندان خردسال خود ،به دنبال معشوق خود خدای یگانه، اسلام و انقلاب اسلامی رفت و به فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی [[حضرت امام خمینی (ره)]] در سال ۱۳۶۵ در صف [[سپاهیان محمد (ص)]] به سوی جبهه ها اعزام شدند تا اینکه در [[عملیات کربلای ۴]] همدوش بسیجیان خود به عنوان معاون [[گردان ابوالفضل (ع)]] جانانه جنگیدند و شربت شیرین [[شهادت]] را نوشیدند. پیکر معطر و پاک این دلباخته بعد از گذشت ۱۰ سال با رجعت به خاک کشورمان در تاریخ ۱۳۶۵/۱۱/۱۸ فضای ایران بزرگ را عطر آگین و ملکوتی کرد. او دوباره خاطرات جنگ را برای همرزمان خود و تمام ملت ایران تازه کرد و به تمام بسیجیان پیام داد که باید همیشه پیرو انقلاب و اسلام باشند و اگر لازم شد هم جان و هم تن خود را فدای اسلام وانقلاب و ولایت فقیه کنند. در گلزار گلستان [[شهدای]] بندر گناوه برای همیشه آرم گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
* صحبت از سردار [[شهید محمد جعفر سعیدی]] است؛ کسی که از متن مردم مستضعف جامعه برخاست و فقر و تنگدستی را به سخره گرفت و هرگز در برابر آن خمیده و شکسته نشد و آنچه را هم که داشت با پایین تر از خود تقسیم نمود. چیزی که در باره این [[شهید]] گرانقدر قابل بیان است؛ آنست که عواطف و احساسات دینی در ذهن و زبان و عمل ایشان آشکار بود و حضور در مجالس و محافل دینی و انقلابی و قرآنی در بیشتر زوایای زندگی پر افتخار وی مشهود و مشارکت در مجالس مذهبی و انقلابی عادت همیشگی او بود. با شروع شکل گیری انقلاب اسلامی به نحوی روشن و چشمگیر در پیروزی انقلاب سهیم بود. [[شهید سعیدی]] کرامت و بزرگواری را در مکتب امام راحل تمرین کرده و به معنای واقعی یک انقلابی ولایت مدار بود. عشق به امام را با صریح ترین لهجه ادا می‌کرد و صداقت و پاکی را با تکلف و خودنمایی نمی آلود. روح ناآرام این عزیز دائم در فکر پرواز از قفس تن و حضور در میادین نبرد و حماسه بی تابی می‌کرد و هیچ‌گاه از یاد شهادت غافل نبود و دائما دلتنگ دوستان [[شهید]]ش ؛ خزایی ؛ فروتن ؛ محمدی ؛ احمدزاده و... به دیار عاشقان و لقای معبود سر در چاه غربت خود ناله می‌کرد. همواره در فکر پرواز بود و شبها به ابدیت یقین سفر کرده و با کوله باری از نور ایمان بازمی‌گشت. روزی هم که همراه خیل عاشقان [[سپاهیان محمد (ص)]] آخرین سفر عاشقی را تجربه کرد؛ سبک بار بود و همراه کروبیان با تمام صفات و ویژه گی های عالی انسانی و هزاران حرف نا نموده در برابر  مان قد برافراشتند تا ما باشیم و این تندیس‌های حقیقت و اخلاص که چگونه این راه گلگون و پر خطر را بپیماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شهید محمد جعفر سعیدی]] از خودشناسی به خداشناسی رسیده بود روی خودسازی کار کرده بود آنهم در ابعاد مختلف اخلاقی و از رذایل اخلاقی نظیر خود بزرگ بینی و برتر بینی بدور بود اهل تکبر ورزی نبود برعکس فروتن و کوچک نفس به معنی حقیقی بود در حفظ بیت المال و شئونات پاسداری و حفظ حرمت لباس سپاه بسیار دقت داشت در صداقت و دلسوزی و شجاعت سعیدی کم نظیر بود البته الگویی بود که هر جا خدمت کرده ملاک ومعیار اخلاقی همکارانش بوده است. [[شهید]] اخلاق حسنه ای که اسلام تاکید کرده را کسب کرده بود نرم خو ولی قاطع خیلی از رزمندگان گناوه بعد از اجرای فرمان امام مقدمات اعزام اولیه را شیوایی سخنان این سردار و جذبه معنوی او میدانند. راوی سرهنگ پاسدار طالب احمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* وارستگی، تدین [[شهید محمد جعفر سعیدی]] الگوی رفتاری بسیاری از نیروها بود‌. هیچگاه با دوستان و همکارانش با تندخویی رفتار نمی کرد.وقت شناسی، بی اعتنایی به دنیا از جمله ویژگی های اخلاقی و رفتاری او به شمار می رفت. اخلاق فرماندهی با تمام وجود رعایت می کرد. همه ماموریت ها را به خوبی به پایان می رساند‌. اگر از شخصی خطا یا اشتباهی می دید از او می گذشت و با کسی مجادله نمی کرد. هیچ کدام از نیروها از او کلمات تحقیرکننده، دشنام دهنده ،غیبت کننده نشنیده اند. عیوب مردم را به رخ آنها نمی کشید و آنها را مذمت نمی کرد.نسبت به آرمانهای امام و [[شهدا]] پایبند بود. اگر نیرویی از او چیزی می خواست جواب رد از او نمی شنید و مشکلات آنها را برطرف می کرد. راوی : سرهنگ پاسدار نادر محمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شهید محمد جعفر سعیدی]] مدتها بود که فرمانده [[بسیج]] گناوه بودند. ساعت ها با او می نشستیم. صحبت می کردیم. درد و دل می کردیم. اما هیچ کدام از این موضوع اطلاع نداشتیم. تا اینکه امضای او را در پایین یکی از نامه ها به چشممان خورد. ایشان بسیار فروتن و متواضع  بودند. در یکی از روزها او را به روی کشتی الجزیره خارگ دیدم. این کشتی به سمت بوشهر می آمد. از عرشه کشتی پیاده شد. او را به گرمی در آغوش گرفتم. لبخند ملیحی گوشه لبش نقش بسته بود. از او پرسیدم: « به کجا می روی؟» پاسخ داد:« به بوشهر و سپس جبهه.» گفتم:« خوشبحالت.» بعدها فهمیدم عملیاتی در راه بود و او را قبل از آغاز عملیات فراخوانده بودند. [[شهید سعیدی]] بسیار فرمانده زرنگی بود. علی رغم اینکه در آغاز جوانی بود بدنی بسیار ورزیده و آماده داشت و بی ادعا با همه نیروهایش در صحنه بود. همه او را دوست داشتند. [[شهید سعیدی]] فرمانده معتقدی بود. یک روز به همراه نیروها در مسجد ناوتیپ مشغول نوحه خوانی و سینه زنی بودیم. چهار ردیف سینه زن در اطرافم گرد آمده بودند. من نوحه می خواندم و آنها سینه می زدند. ناگهان چشمم به او افتاد. [[شهید سعیدی]] آرام آرام وارد مسجد شد و خود را در یکی از صفوف سینه زنی جا کرد و بعد از اتمام سینه زنی خود را به مقر فرماندهی رساند. راوی : مداح اهل بیت (ع) حسن توزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[https://sardar-shahid-saeedi.ir وب سایت سردار شهید محمدجعفر سعیدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض: محمد جعفر سعیدی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان بوشهر]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان گناوه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>سردار شهید محمد جعفر سعیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2020-11-06T21:38:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = محمد جعفر سعیدی &lt;br /&gt;
|تصویر                  =&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =[[۱۳۳۴/۰۴/۰۳]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[1365/10/04]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                =[[گلستان شهدای بندر گناوه]]&lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = [[سپاه پاسداران]]&lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  =[[معاون گردان حضرت ابوالفضل (ع) ناو تیپ ۱۳ شامیرالمومنین(ع) بوشهر]]&lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]&lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =دیپلم&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = نام پدر:علی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: محمد جعفر سعیدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر  : علی سعیدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام مادر : فاطمه تیموری&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
محل تولد : روستای احشام قایدها از توابع شهرستان دشتی استان بوشهر&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تاریخ تولد: ۱۳۳۴/۰۴/۰۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل : متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام همسر : سرکارخانم فاطمه خدری &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۵ فرزند پسر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام های : ابوالحسن ، مهدی ، هادی، احسان،حسین سعیدی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین سمت :معاون گردان حضرت ابوالفضل (ع) ناوتیپ۱۳امیرالمومنین(ع) بوشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید محمد جعفر سعیدی]] فرزند علی در سال ۱۳۳۴ در روستای «احشام قایدها» از توابع شهرستان دشتی دراستان بوشهر و در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. زندکیش مثل زندگی بزرگ مردان اسلام ساده و خالی از تجملات و تشریفات بود. او را به گونه ای پرورش دادند که همواره در مقابل مشکلات چون کوه محکم و پر صلابت باشد و با تند بادهای زندگی دست و پنجه نرم کند و هیچ گاه برای متاع دنیا، ایمان خود را از کف ندهد. در سن ۶ سالگی به دبستان وارد شد و با جدیت به تحصیل مشغول گردید. پس از اتمام دوره ابتدایی بر اثر فشار مشکلات زندگی که آن روزگار بیشتر خانواده های ایرانی با آن روبه رو بودند و برای کمک به هزینه های زندگی خانواده اش به کشور کویت سفر کرد و پس از گذشت ۲ سال دوباره به وطن بازگشت و در سن ۱۸ سالگی به خدمت سربازی در کرمان اعزام شد. بعد از پایان دوره سربازی در شرکت «فرجام» بوشهر مشغول به کار شد. این دوران مصادف بود با مبارزات مردم ایران بر علیه حکومت پهلوی. او که ظلم و نابرابری حکومت ستمگر شاه را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده بود، دوشادوش مردم وارد این مبارزات شد. او مردانه در مبارزات خود پافشاری کرد تا انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. رشادتهای این انسان وارسته قبل از پیروزی انقلاب برای براندازی حکومت پهلوی جای خود را دارد. این مرد بزرگوار با عشق عجیبش به امام همراه با مسلمانان غیور کشورمان در اعتراض به رژیم منحوس پهلوی جهت بر اندازی این خاندان و بر پایی حکومت به حق جمهوری اسلامی ایران به مبارزه بر خواست. در پی فرمان رهبر کبیر انقلاب مبنی بر تشکیل [[بسیج]] مستضعفین با پیوستن به نیروهای آموزش دیده، جوانان دیگر را نیز ترغیب می کرد در این عرصه ها حضور داشته باشند. این انسان سخت کوش با وجود تمام مشکلات توانست تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه ادامه دهد و مدرک دیپلم را بگیرد. با آغاز طرح «لبیک یا امام» به جمع آوری نیرو، سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی نیروها پرداخت و با برگزاری مراسم نماز جماعت، دعاهای کمیل، توسل، زیارت پر فیض عاشورا در بین بسیجیان روحیه خدایی و علاقه توحیدی به آنان می بخشید. ایشان با علاقه شدید به انقلاب و روحانیت، به دعوت روحانیون برای برگزاری نماز جماعت در مساجد می پرداخت تا با این کار علاقه و اشتیاق مردم را به مسجد و انقلاب بیشتر کند و پیوند بین مردم و روحانیت را مستحکمتر گرداند. این مرد خدایی کلاسهای آموزشی خود را با آیه ای از قرآن شروع و با ذکر صلوات خاتمه می داد. عشق و علاقه نیروهای تحت فرمان [[شهید سعیدی]] به ایشان چنان آنها را مجذوب و عاشق او کرده بود که درس و مدرسه و خانه و کاشانه خود را فراموش کرده بودند و شبانه روز در خدمت بسیج و انقلاب بودند. با شروع جنگ تحمیلی با جمع آوری نیروهای مردمی در شهرستان و حتی در روستاها و برگزاری کلاسهای آموزشی و سازماندهی این نیروها، آنها را به جبهه های حق علیه باطل بدرقه می کرد، شوق و اشتیاق و شایستگی این مبارز به انقلاب آنقدر زیاد بود که با در دست گرفتن فرماندهی [[بسیج]] در بندر ریگ فعالیت پایگاههای مقاومت را بیشتر کرد و توانست با روحیه خدایی خود مردم را عاشق انقلاب و اسلام کند تا جایی که پایگاههای مقاومت مملوو از جمعیت بود. در سال ۱۳۶۱ حکم فرماندهی [[سپاه]] «بندر ریگ» را به او واگذار کردند. ایشان با دعوت نیرو ها به بسیج و سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی بسیجیان غیور این شهر پرداختند و با اجتماع شبانه روزی در مساجد بندر ریگ و روستاهای اطراف آن، هدف انقلابی خود را پیگیری می کردند. بعد از گذشت حدود ۲ سال به فرماندهی [[سپاه]] « جزیره خارک» برگزیده شد، با وجود اینکه جزیره خارک خود منطقه جنگی بود ولی این فرمانده مبارز توانست نیروهای تحت آموزش خود در این جزیره را حتی به جبهه های دیگر اعزام کند. بعد از جزیره خارک به فرماندهی [[سپاه]] شهرستان «دشتی» انتخاب شد. ایشان با شناختی که از قبل با مردان این خطه دلیر پرور داشت، توانست آنان را مجذوب بسیج و انقلاب کند و به آموزش آنان بپردازد و آنان را بیش از پیش به جبهه های حق علیه باطل اعزام کند. این فرمانده عزیز در حین انجام این مسئولیت ها چندین بار به جبهه های غرب و جنوب اعزام شدند که یکبار در منطقه [[پاوه]] اتومبیل ایشان مورد حمله ضدانقلاب قرار و آتش گرفت. این فرمانده بزرگ بعد از پایان مسئولیت در منطقه ،دشتی در شهرستان «گناوه» به فعالیت پرداختند. ایشان مثل گذشته اهداف انقلابی خود را در این شهرستان پی گیری کردند. اخلاص و ایمان این پاسدار رشید به حدی بود که با دل کندن از خانه و کاشانه، همسر و فرزندان خردسال خود ،به دنبال معشوق خود خدای یگانه، اسلام و انقلاب اسلامی رفت و به فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی [[حضرت امام خمینی (ره)]] در سال ۱۳۶۵ در صف [[سپاهیان محمد (ص)]] به سوی جبهه ها اعزام شدند تا اینکه در [[عملیات کربلای ۴]] همدوش بسیجیان خود به عنوان معاون [[گردان ابوالفضل (ع)]] جانانه جنگیدند و شربت شیرین [[شهادت]] را نوشیدند. پیکر معطر و پاک این دلباخته بعد از گذشت ۱۰ سال با رجعت به خاک کشورمان در تاریخ ۱۳۶۵/۱۱/۱۸ فضای ایران بزرگ را عطر آگین و ملکوتی کرد. او دوباره خاطرات جنگ را برای همرزمان خود و تمام ملت ایران تازه کرد و به تمام بسیجیان پیام داد که باید همیشه پیرو انقلاب و اسلام باشند و اگر لازم شد هم جان و هم تن خود را فدای اسلام وانقلاب و ولایت فقیه کنند. در گلزار گلستان [[شهدای]] بندر گناوه برای همیشه آرم گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
* صحبت از سردار [[شهید محمد جعفر سعیدی]] است؛ کسی که از متن مردم مستضعف جامعه برخاست و فقر و تنگدستی را به سخره گرفت و هرگز در برابر آن خمیده و شکسته نشد و آنچه را هم که داشت با پایین تر از خود تقسیم نمود. چیزی که در باره این [[شهید]] گرانقدر قابل بیان است؛ آنست که عواطف و احساسات دینی در ذهن و زبان و عمل ایشان آشکار بود و حضور در مجالس و محافل دینی و انقلابی و قرآنی در بیشتر زوایای زندگی پر افتخار وی مشهود و مشارکت در مجالس مذهبی و انقلابی عادت همیشگی او بود. با شروع شکل گیری انقلاب اسلامی به نحوی روشن و چشمگیر در پیروزی انقلاب سهیم بود. [[شهید سعیدی]] کرامت و بزرگواری را در مکتب امام راحل تمرین کرده و به معنای واقعی یک انقلابی ولایت مدار بود. عشق به امام را با صریح ترین لهجه ادا می‌کرد و صداقت و پاکی را با تکلف و خودنمایی نمی آلود. روح ناآرام این عزیز دائم در فکر پرواز از قفس تن و حضور در میادین نبرد و حماسه بی تابی می‌کرد و هیچ‌گاه از یاد شهادت غافل نبود و دائما دلتنگ دوستان [[شهید]]ش ؛ خزایی ؛ فروتن ؛ محمدی ؛ احمدزاده و... به دیار عاشقان و لقای معبود سر در چاه غربت خود ناله می‌کرد. همواره در فکر پرواز بود و شبها به ابدیت یقین سفر کرده و با کوله باری از نور ایمان بازمی‌گشت. روزی هم که همراه خیل عاشقان [[سپاهیان محمد (ص)]] آخرین سفر عاشقی را تجربه کرد؛ سبک بار بود و همراه کروبیان با تمام صفات و ویژه گی های عالی انسانی و هزاران حرف نا نموده در برابر  مان قد برافراشتند تا ما باشیم و این تندیس‌های حقیقت و اخلاص که چگونه این راه گلگون و پر خطر را بپیماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شهید محمد جعفر سعیدی]] از خودشناسی به خداشناسی رسیده بود روی خودسازی کار کرده بود آنهم در ابعاد مختلف اخلاقی و از رذایل اخلاقی نظیر خود بزرگ بینی و برتر بینی بدور بود اهل تکبر ورزی نبود برعکس فروتن و کوچک نفس به معنی حقیقی بود در حفظ بیت المال و شئونات پاسداری و حفظ حرمت لباس سپاه بسیار دقت داشت در صداقت و دلسوزی و شجاعت سعیدی کم نظیر بود البته الگویی بود که هر جا خدمت کرده ملاک ومعیار اخلاقی همکارانش بوده است. [[شهید]] اخلاق حسنه ای که اسلام تاکید کرده را کسب کرده بود نرم خو ولی قاطع خیلی از رزمندگان گناوه بعد از اجرای فرمان امام مقدمات اعزام اولیه را شیوایی سخنان این سردار و جذبه معنوی او میدانند. راوی سرهنگ پاسدار طالب احمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* وارستگی، تدین [[شهید محمد جعفر سعیدی]] الگوی رفتاری بسیاری از نیروها بود‌. هیچگاه با دوستان و همکارانش با تندخویی رفتار نمی کرد.وقت شناسی، بی اعتنایی به دنیا از جمله ویژگی های اخلاقی و رفتاری او به شمار می رفت. اخلاق فرماندهی با تمام وجود رعایت می کرد. همه ماموریت ها را به خوبی به پایان می رساند‌. اگر از شخصی خطا یا اشتباهی می دید از او می گذشت و با کسی مجادله نمی کرد. هیچ کدام از نیروها از او کلمات تحقیرکننده، دشنام دهنده ،غیبت کننده نشنیده اند. عیوب مردم را به رخ آنها نمی کشید و آنها را مذمت نمی کرد.نسبت به آرمانهای امام و [[شهدا]] پایبند بود. اگر نیرویی از او چیزی می خواست جواب رد از او نمی شنید و مشکلات آنها را برطرف می کرد. راوی : سرهنگ پاسدار نادر محمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شهید محمد جعفر سعیدی]] مدتها بود که فرمانده [[بسیج]] گناوه بودند. ساعت ها با او می نشستیم. صحبت می کردیم. درد و دل می کردیم. اما هیچ کدام از این موضوع اطلاع نداشتیم. تا اینکه امضای او را در پایین یکی از نامه ها به چشممان خورد. ایشان بسیار فروتن و متواضع  بودند. در یکی از روزها او را به روی کشتی الجزیره خارگ دیدم. این کشتی به سمت بوشهر می آمد. از عرشه کشتی پیاده شد. او را به گرمی در آغوش گرفتم. لبخند ملیحی گوشه لبش نقش بسته بود. از او پرسیدم: « به کجا می روی؟» پاسخ داد:« به بوشهر و سپس جبهه.» گفتم:« خوشبحالت.» بعدها فهمیدم عملیاتی در راه بود و او را قبل از آغاز عملیات فراخوانده بودند. [[شهید سعیدی]] بسیار فرمانده زرنگی بود. علی رغم اینکه در آغاز جوانی بود بدنی بسیار ورزیده و آماده داشت و بی ادعا با همه نیروهایش در صحنه بود. همه او را دوست داشتند. [[شهید سعیدی]] فرمانده معتقدی بود. یک روز به همراه نیروها در مسجد ناوتیپ مشغول نوحه خوانی و سینه زنی بودیم. چهار ردیف سینه زن در اطرافم گرد آمده بودند. من نوحه می خواندم و آنها سینه می زدند. ناگهان چشمم به او افتاد. [[شهید سعیدی]] آرام آرام وارد مسجد شد و خود را در یکی از صفوف سینه زنی جا کرد و بعد از اتمام سینه زنی خود را به مقر فرماندهی رساند. راوی : مداح اهل بیت (ع) حسن توزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[https://sardar-shahid-saeedi.ir وب سایت سردار شهید محمدجعفر سعیدی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض: محمد جعفر سعیدی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان بوشهر]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان گناوه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>سردار شهید محمد جعفر سعیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2020-11-06T17:07:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: Razavipor صفحهٔ شهید محمد جعفر سعیدی را به سردار شهید محمد جعفر سعیدی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[سردار شهید محمد جعفر سعیدی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87_%D9%86%D9%88%D8%A6%DB%8C</id>
		<title>شهید محمدرضا قلعه نوئی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87_%D9%86%D9%88%D8%A6%DB%8C"/>
				<updated>2020-08-24T19:35:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; {{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = محمدرضا قلعه نوئی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = jpg12 KBInsert link &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[ سبزوار ]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[۱۳۶۴/۱۲/۲]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  =  &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = آرپی جی زن - ادوات &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]&lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = نامشخص&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = نام پدر [[ حسینعلی ]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
    خاطرات سیاسی&lt;br /&gt;
موضوع    خاطرات سياسي&lt;br /&gt;
راوی    حمید رضا قلعه نویی&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادم می آید در روزهای که تظاهرات می شد ما به همراه محمد رضا وعده ای دیگر چوب دستیهایی رابرداشته وبه سمت پادگان محل مان می رفتیم . یک روز رئیس پاسگاه آقای جمالی ، که بعدا در تصادف فوت کرد ، جلو مارا گرفت وبه پدرم گفت : اگر جلوی بچه هایتان را نگیرید مجبور به تیر اندازی می شویم . که پدرم در جواب او گفت : هر کاری می خواهید بکنید . فرزندان ما راهشان را انتخاب کرده وادامه خواهد داد واز امثال شما هراسی ندارند.&lt;br /&gt;
    اعتقاد به ولایت&lt;br /&gt;
موضوع    اعتقاد به ولايت&lt;br /&gt;
راوی    حمید رضا قلعه نویی&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک بار که محمد رضا به ملاقات امام خمینی (ره ) رفته بود .حضرت امام یک عدد سکه یک ریالی به عنوان تبرک به او هدیه می دهند . که ایشان آن رابه من داد وگفت : می توانی از او استفاده کنی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16841&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید علی اکبر قاضی زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2020-08-21T11:52:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: /* رده */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = علی اکبر قاضی زاده&lt;br /&gt;
|تصویر                  = jpg12 KBInsert link &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[طبس]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[۱۳۶۵/۱۲/۱۸]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = [[گلزار شهدا]]&lt;br /&gt;
|مفقود                  =  &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = رزمنده &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]&lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = نام پدر [[حجی غلامرضا]] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواب و رویای شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی    غلامحسین رحیمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن تاریخ هنگامی که از داخل قرارگاه حمل استقرار لشکر روح ا... تیپ قوامین در اهواز ما را با اتوبوس به سمت جبهه فاو می بردند، من با اتفاق برادر عزیزمان شهید قاضی زاده در یک صندلی نشسته بودیم. در طول مسیر صحبت می کردند و روحیه خوبی داشتند و از جریان جبهه قبلی که باهم رفته بودیم در میمک صحبت می کردند. ایشان فرمودند من آن قاضی زاده قبلی نیستم و خیلی فرق کرده ام. این دفعه روحیه ام خیلی خوب است. تا اینکه به محل استقرار رسیدیم. آنجا با چند تن از برادران طبسی در یک سنگر بودیم. در یکی از روزها ساعت حدود 3 بعداز ظهر همین طور که صحبت می کردیم و از طرفی هم خمپاره های دشمن به سمت سنگرهای ما آتش می بارید، در همین هنگام متوجه شدیم که ایشان حالت خواب دارند. سئوال شد چه طوری با این سر و صدا آن هم در روز خوابتان می آید، ایشان در جواب گفتند: من چند لحظه به خواب می روم بیند چگونه به خواب می روم. در این هنگام دراز کشید و خوابید بقیه بچه ها بیدار بودند و باهم صحبت می کردند. چند که دقیقه گذشت یک دفعه بیدار شدند و با روحیه ای شاداب اعلام کردند من الان که خواب بودم دیدم مرا به خدمت حضرت امام خمینی (ره) بردند و از نزدیک ایشان را ملاقات کردم و در آن لحظه اظهار خوشحالی می کرد. بچه ها هم با شوخی هر به نحوی خواب ایشان را پاسخ می دادند تا اینکه شب فرا رسید و ایشان هم در طول خط مقدم مشغول انجام وظیفه بودند که ناگهان از طرف دشمن گلوله ای در کنار ایشان منفجر شد و به آرزوی خود که همان شهادت بود رسید و شربت شهادت را با افتخار نوشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16480 یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض: علی اکبر _قاضی زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان طبس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید علی اکبر قاضی زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2020-08-21T11:52:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = علی اکبر قاضی زاده&lt;br /&gt;
|تصویر                  = jpg12 KBInsert link &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[طبس]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[۱۳۶۵/۱۲/۱۸]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = [[گلزار شهدا]]&lt;br /&gt;
|مفقود                  =  &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = رزمنده &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]&lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = نام پدر [[حجی غلامرضا]] &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواب و رویای شهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی    غلامحسین رحیمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن تاریخ هنگامی که از داخل قرارگاه حمل استقرار لشکر روح ا... تیپ قوامین در اهواز ما را با اتوبوس به سمت جبهه فاو می بردند، من با اتفاق برادر عزیزمان شهید قاضی زاده در یک صندلی نشسته بودیم. در طول مسیر صحبت می کردند و روحیه خوبی داشتند و از جریان جبهه قبلی که باهم رفته بودیم در میمک صحبت می کردند. ایشان فرمودند من آن قاضی زاده قبلی نیستم و خیلی فرق کرده ام. این دفعه روحیه ام خیلی خوب است. تا اینکه به محل استقرار رسیدیم. آنجا با چند تن از برادران طبسی در یک سنگر بودیم. در یکی از روزها ساعت حدود 3 بعداز ظهر همین طور که صحبت می کردیم و از طرفی هم خمپاره های دشمن به سمت سنگرهای ما آتش می بارید، در همین هنگام متوجه شدیم که ایشان حالت خواب دارند. سئوال شد چه طوری با این سر و صدا آن هم در روز خوابتان می آید، ایشان در جواب گفتند: من چند لحظه به خواب می روم بیند چگونه به خواب می روم. در این هنگام دراز کشید و خوابید بقیه بچه ها بیدار بودند و باهم صحبت می کردند. چند که دقیقه گذشت یک دفعه بیدار شدند و با روحیه ای شاداب اعلام کردند من الان که خواب بودم دیدم مرا به خدمت حضرت امام خمینی (ره) بردند و از نزدیک ایشان را ملاقات کردم و در آن لحظه اظهار خوشحالی می کرد. بچه ها هم با شوخی هر به نحوی خواب ایشان را پاسخ می دادند تا اینکه شب فرا رسید و ایشان هم در طول خط مقدم مشغول انجام وظیفه بودند که ناگهان از طرف دشمن گلوله ای در کنار ایشان منفجر شد و به آرزوی خود که همان شهادت بود رسید و شربت شهادت را با افتخار نوشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16480 یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض: علی اکبر قاضی زاده}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان طبس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A2%D9%87%D9%88%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید محمود آهویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A2%D9%87%D9%88%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2020-08-17T18:38:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمود آهویی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1344/03/20&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1369/03/24&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه : البرز - کرج - امامزاده عبداله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید محمود آهویی، در مورخ 1345/04/02 در ماهدشت کرج دیده به جهان گشود و پس از پشت سر نهادن دوران طفولیت، در سن 7 سالگی وارد مدرسه شد، تحصیلات خود را تا کلاس پنجم ابتدایی ادامه داد، سپس در مغازه آهنگری پدر، مشغول کار گرديد، در زمان پیروزی انقلاب در تظاهرات و اجتماعات مردم علیه رژیم پهلوی، حضور چشمگیری داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران یک بار از تاریخ، 1361/01/10 الی 1361/03/20 و یک بار به تاریخ، 1361/09/01 الی 1361/12/25 به طور داوطلبانه و از طریق بسیج عازم جبهه شد و پس از بازگشت مجدداً با پدر در آهنگری به کسب و کار پرداخت . با رسیدن به سن قانونی برای خدمت مقدس سربازی، به پیرانشهر عازم شد و در تاریخ، 1364/10/10 در اثر بمباران هوایی پادگان پیرانشهر توسط دشمن بعثی، از ناحیه سر و دست و کمر و پا مورد اصابت ترکش قرار گرفته و قطع نخاع گردید، شهید آهویی در مورخ 1369/03/24 به فیض عظیم شهادت نائل گردید و پیکر پاکش در امام زاده عبدالله ( ع ) ولد آباد کرج به خاک سپرده شد .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3321 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض: محمود_آهویی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان البرز]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان کرج]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%AA%DB%8C_%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87</id>
		<title>شهید بهزاد همتی قهوه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%AA%DB%8C_%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87"/>
				<updated>2020-08-17T06:00:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = بهزاد همتی قهوه&lt;br /&gt;
|پدر                    =&lt;br /&gt;
|تصویر                  =SH HENATI.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = &lt;br /&gt;
|تولد                   = [[کرمانشاه-1336/12/08]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[دیواندره-1361/03/12]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دانشجو&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در تاریخ 8/12/1336 در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. تا مقطع پنجم ابتدایی در کرمانشاه بود و مقطع راهنمایی و متوس ّ طه را در سنندج گذراند. سال 1358 ، پس از پیروزی انقلاب وارد دانشگاه رازی شد و در مقطع لیسانس رشته ریاضی شروع به تحصیل کر د. بعد از تعطیلات موق ّ ت دانشگاه، به عنوان مسئول بخشداری و جهاد ، در دیواندر ّ ه به خدمت مشغول شد و در تاریخ 12/3/61 در همان منطقه به دست عناصر مزدور کومله به فیض شهادت نایل آمد. پیکر این شهید بزرگوار در باغ فردوس کرمانشاه به خاک سپرده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای بسیج دانشجویی کرمانشاه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:resized_122032_817.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122036_915.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122035_816.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122034_244.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122033_457.jpg&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:بهزاد_همتی_قهوه}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان کرمانشاه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%AA%DB%8C_%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87</id>
		<title>شهید بهزاد همتی قهوه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%AA%DB%8C_%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87"/>
				<updated>2020-08-17T05:59:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = بهزاد همتی قهوه&lt;br /&gt;
|پدر                    =&lt;br /&gt;
|تصویر                  =SH HENATI.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = &lt;br /&gt;
|تولد                   = [[کرمانشاه-1336/12/08]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[دیواندره-1361/03/12]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دانشجو&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در تاریخ 8/12/1336 در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. تا مقطع پنجم ابتدایی در کرمانشاه بود و مقطع راهنمایی و متوس ّ طه را در سنندج گذراند. سال 1358 ، پس از پیروزی انقلاب وارد دانشگاه رازی شد و در مقطع لیسانس رشته ریاضی شروع به تحصیل کر د. بعد از تعطیلات موق ّ ت دانشگاه، به عنوان مسئول بخشداری و جهاد ، در دیواندر ّ ه به خدمت مشغول شد و در تاریخ 12/3/61 در همان منطقه به دست عناصر مزدور کومله به فیض شهادت نایل آمد. پیکر این شهید بزرگوار در باغ فردوس کرمانشاه به خاک سپرده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای بسیج دانشجویی کرمانشاه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:resized_122032_817.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122036_915.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122035_816.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122034_244.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122033_457.jpg&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:بهزاد_همتی_قهوه}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان کرمانشاه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%AA%DB%8C_%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87</id>
		<title>شهید بهزاد همتی قهوه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%AA%DB%8C_%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87"/>
				<updated>2020-08-17T05:59:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = بهزاد همتی قهوه&lt;br /&gt;
|پدر                    =&lt;br /&gt;
|تصویر                  =SH HENATI.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = &lt;br /&gt;
|تولد                   = [[کرمانشاه-1336/12/08]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[دیواندره-1361/03/12]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دانشجو&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در تاریخ 8/12/1336 در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. تا مقطع پنجم ابتدایی در کرمانشاه بود و مقطع راهنمایی و متوس ّ طه را در سنندج گذراند. سال 1358 ، پس از پیروزی انقلاب وارد دانشگاه رازی شد و در مقطع لیسانس رشته ریاضی شروع به تحصیل کر د. بعد از تعطیلات موق ّ ت دانشگاه، به عنوان مسئول بخشداری و جهاد ، در دیواندر ّ ه به خدمت مشغول شد و در تاریخ 12/3/61 در همان منطقه به دست عناصر مزدور کومله به فیض شهادت نایل آمد. پیکر این شهید بزرگوار در باغ فردوس کرمانشاه به خاک سپرده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای بسیج دانشجویی کرمانشاه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:resized_122032_817.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122036_915.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122035_816.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122034_244.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122033_457.jpg&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:بهزاد_همتی_قهوه}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان کرمانشاه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%AA%DB%8C_%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87</id>
		<title>شهید بهزاد همتی قهوه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%AA%DB%8C_%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87"/>
				<updated>2020-08-17T05:58:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = بهزاد همتی قهوه&lt;br /&gt;
|پدر                    =&lt;br /&gt;
|تصویر                  =SH HENATI.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = &lt;br /&gt;
|تولد                   = [[کرمانشاه-1336/12/08]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[دیواندره-1361/03/12]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دانشجو&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در تاریخ 8/12/1336 در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. تا مقطع پنجم ابتدایی در کرمانشاه بود و مقطع راهنمایی و متوس ّ طه را در سنندج گذراند. سال 1358 ، پس از پیروزی انقلاب وارد دانشگاه رازی شد و در مقطع لیسانس رشته ریاضی شروع به تحصیل کر د. بعد از تعطیلات موق ّ ت دانشگاه، به عنوان مسئول بخشداری و جهاد ، در دیواندر ّ ه به خدمت مشغول شد و در تاریخ 12/3/61 در همان منطقه به دست عناصر مزدور کومله به فیض شهادت نایل آمد. پیکر این شهید بزرگوار در باغ فردوس کرمانشاه به خاک سپرده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای بسیج دانشجویی کرمانشاه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:resized_122032_817.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122036_915.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122035_816.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122034_244.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122033_457.jpg&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:بهزاد_همتی_قهوه}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان کرمانشاه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%AA%DB%8C_%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87</id>
		<title>شهید بهزاد همتی قهوه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%AA%DB%8C_%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87"/>
				<updated>2020-08-17T05:07:23Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = بهزاد همتی قهوه&lt;br /&gt;
|پدر                    =&lt;br /&gt;
|تصویر                  =SH HENATI.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = &lt;br /&gt;
|تولد                   = [[کرمانشاه-1336/12/08]]&lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[دیواندره-1361/03/12]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دانشجو&lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
در تاریخ 8/12/1336 در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. تا مقطع پنجم ابتدایی در کرمانشاه بود و مقطع راهنمایی و متوس ّ طه را در سنندج گذراند. سال 1358 ، پس از پیروزی انقلاب وارد دانشگاه رازی شد و در مقطع لیسانس رشته ریاضی شروع به تحصیل کر د. بعد از تعطیلات موق ّ ت دانشگاه، به عنوان مسئول بخشداری و جهاد ، در دیواندر ّ ه به خدمت مشغول شد و در تاریخ 12/3/61 در همان منطقه به دست عناصر مزدور کومله به فیض شهادت نایل آمد. پیکر این شهید بزرگوار در باغ فردوس کرمانشاه به خاک سپرده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;سایت شهدای بسیج دانشجویی کرمانشاه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نگارخانه تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Image:resized_122032_817.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122036_915.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122035_816.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122034_244.jpg&lt;br /&gt;
Image:resized_122033_457.jpg&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:بهزاد_همتی_قهوه}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان کرمانشاه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید عباس قاسمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2020-08-15T13:55:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید : 6528306 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : عباس‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : قاسمی‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : علی‌اصغر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : بجنورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/12/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکان شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : یگان خدمتی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : عشق شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی : خانم جان امانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عباس خواب دیده بود که باید به جبهه برود و شهید شود وقتی به او گفتم : عباس جان به جبهه نرو چون همسرت حامله است،پس زن و فرزندانت را رها نکن او گفت : زن و فرزند برای من جبهه نمی شود،من آنها را به خدا می سپارم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تولد و کودکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : تولد و کودکي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی : خانم جان امانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سن 7 سالگی فرزندم عباس چوپانی می کرد که سیلی آمد و من بسیار نگران حال او بودم که در همین لحظه سیدی از جلوی من رد شد و گفت : برای عباس غصه نخورید زیرا نامش را در خرمشهر نوشته ام و برای ایشان مشکلی به وجود نمی آید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی مشترک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : زندگي مشترک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی : خانم جان امانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز 6 روز از رفتن عباس به جبهه نگذشته بود که خداوند به او فرزندی عطا کرد ،نظر به این که نام سپاهی که او به همراهش اعزام شده بود سپاه مهدی (عج) بود ما نام فرزند او را که پسر هم بود مهدی گذاشتیم و در نامه ای خبر تولد و نام فرزندش را به ایشان اطلاع دادیم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق به جهاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : عشق به جهاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی : علی اکبر قاسمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عباس قاسمی آمد و گفت : دیشب از طریق صدا و سیما شنیدم که سپاه مهدی (عج)‌ راهی جبهه ها است و من هم باید بروم . هر چه به ایشان اصرار کردیم که الآن وقت زاییدن گوسفندان است بایستید و به ما کمک کنید اما ایشان نپذیرفت و به جبهه اعزام گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقید به مسائل شرعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع : تقيد به مسائل شرعي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی : علی قاسمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از روزها گوسفندی اشتباها وارد گله عباس قاسمی شده بود ایشان هر چه دنبال صاحب گوسفند گشته بود او را پیدا نکرده بود . گوسفند را حدود یکسال در گله اش نگهداشته بود تا این که صاحب آن پیدا شده و گوسفند را به همراه بره اش طی یکسال زاییده بود تحویلش داد .&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.yaranereza.irShowSoldier.aspx?SID=16401 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عباس قاسمی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان شمالی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد مهدی فیضی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6%DB%8C"/>
				<updated>2020-08-15T13:01:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
کد شهید:	6528085	تاریخ تولد :	&lt;br /&gt;
نام :	محمدمهدی‌	محل تولد :	تربت جام&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :	فیضی‌	تاریخ شهادت :	1365/10/23&lt;br /&gt;
نام پدر :	محمدجمعه‌	مکان شهادت :	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :	نامشخص	منطقه شهادت :	&lt;br /&gt;
شغل :		یگان خدمتی :	&lt;br /&gt;
گروه مربوط :	گروهی برای این شهید ثبت نشده است.&lt;br /&gt;
نوع عضویت :	سایر شهدا	مسئولیت :	رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار :	بهشت‌رضا&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید&lt;br /&gt;
موضوع	خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد&lt;br /&gt;
راوی	محمد جمعه فیضی&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکبار خواب دیدم رفته ام به جبهه تتا از مهدی خبر بگیرم در حال رفتن بودم که یک مرد عرب را دیدم که یک شال سبز در گردن داشت من سلام کردم او پرسید کجا می روی گفتم می خواهم بروم جبهه گفت: برای چه می خواهی بروی؟ گفتم: می خواهم از پسرم مهدی خبری بگیرم گفت برگرد و برو چون این منطقه در اختیار و تحویل من است و کسی حق ندارد به این منطقه بیاید گفتم: خوب پس من چکار کنم گفت: اسم پسرت چیه؟ گفتم:مهدی است گفت: برگرد و برو من خودم اسمم مهدی است. چند قدمی که برگشتم دیدم شخصی از پشت سر و از داخل سنگر مرا صدا می زند دیدم پسرم مهدی است بعد از احوالپرسی در حال صحبت بودیم که یک مرتبه صدای خمپاره آمد ما خوابیدیم روی زمین بعد از مدتی از زمین بلند شدم دیدم تفنگ پسرم از وسط شکسته است و یک مرتبه از خواب بیدار شدم.&lt;br /&gt;
امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
موضوع	امر به معروف و نهي از منکر&lt;br /&gt;
راوی	محمد رضا قدیری&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند جوان در مورد بعضی مسایل انقلاب و اسلام حرفهایی می زدند. مهدی خیلی تلاش می کرد که با اینها وارد مشاجره شویم اما احتمال داشت که درگیر شویم و او خیلی تلاش می کرد که با اینها یک طوری وارد صحبت شود تا اینکه یک شب در ایام ماه محرم از مسجد که برمی گشتیم و آن چند جوان سر کوچه ایستاده بودند و بعد از دیدن ما به ما چند حرف رکیک زدند و ایشان از فرصت استفاده کرد و با آنها وارد صحبت شد آن شب تا دیروقت با آنها صحبت کرد تا اینکه آنها راضی شدند از آن زمان به بعد آن چند جوان با ما دوست شدند و همیشه به مسجد می رفتند و حتی یکی از آنها چند بار به جبهه اعزام شدند.&lt;br /&gt;
نیکوکاری&lt;br /&gt;
موضوع	نيکوکاري&lt;br /&gt;
راوی	محمد جمعه فیضی&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره ای که به یاد دارم این است که در زمانیکه در نجاری کار می کرد نزدیک محل زندگی ما مسجدی می ساختند و مهدی از نجاری حقوق ناچیزی می گرفت ولی نذر کرده بود تا زمانیکه بنایی مسجد تمام نشده است حقوقش را به مسجد پرداخت نماید و در این خصوص نظر بنده را پرسید و من گفتم: حقوق متعلق به شماست هر چه می خواهی بکن و این تصمیم را هم گرفته ای خیلی پسندیده است چون در راه خدا خرج می کنی .&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16229&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16229 سایت یاران رضا] &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رده==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد مهدی فیضی}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای شهرستان تربت جام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید سید علی فیض ابادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D8%B6_%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2020-08-09T09:52:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
کد شهید:    6614735    تاریخ تولد :    &lt;br /&gt;
نام :    سیدعلی‌    محل تولد :    سبزوار&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :    فیض‌ابادی‌    تاریخ شهادت :    1366/02/01&lt;br /&gt;
نام پدر :    سیدمحمود    مکان شهادت :    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :    نامشخص    منطقه شهادت :    &lt;br /&gt;
شغل :        یگان خدمتی :    &lt;br /&gt;
گروه مربوط :    گروهی برای این شهید ثبت نشده است.&lt;br /&gt;
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار :    بهشت‌شهدا&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
 مقام و منزلت شهید&lt;br /&gt;
موضوع    مقام و منزلت شهيد&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از شهادتش خواب دیدم که درکناره کوه خیلی سرسبز و زیبا هستم وسید علی هم روی آن کوه ایستاده است به او گفتم : سید علی اینجا چه کار می کنی ؟ در جواب گفت : بی بی جان اینجا جای ما است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع    حجب و حيا&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاد دارم که یکی از همسایه های ما شوهرش راننده بود و شبها کار می کرد و خانواده اش شما بودند من به سید علی گفتم : شماشبها به خانه آنها برو که تنها نباشند سید علی با توجه به اینکه سنش کم وکوچک بود گفت : من نمی روم وخجالت می کشم .&lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
موضوع    پيش بيني شهادت&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی که فردایش سید علی برای اولین بار می خواست به جبهه اعزام شود به همراه دو برادر دیگرش مهدی و جواد جهت خداحافظی به خانه ی خواهرم می روند خواهرم می گوید : علی جان برادرانت که رفته اند دیگر برای خانواده شما کافی است و شما نمی خواهد بروی سید علی می گوید : من حتماً باید بروم سری آخر است ودیگر برنمی گردم خاله اش می پرسد از کجا می دانی ؟ سید علی می گوید : چون خوابش را دیده ام که شهید شوم و جنازه ام را در چهار راه امام زاده گذاشته اند و دور آن را مردم گرفته اند . اگر به جبهه نروم به عهد خود با خداوند وفا نکردم و شماهم خاله جان این خواب را برای مادرم تعریف نکنید وراز مرا نگهدارید بعد وضویش را جهت نماز خواندن می گیرد و به اتاق دیگر به همراه برادرش می رود خواهرم می گفت : وقتی سید علی و دو برادرش به اتاق رفتند بعد از مدتی صدای گریه ای از داخل اتاق شنیدم به داخل اتاق رفتم دیدم سید علی دروسط و مهدی و جواد در دو طرف او به نماز ایستاده اند و بعد از تمام شدن نماز دعا خواندند واشک ریختند سید علی گفت : خاله جان این دعا ها بی اثر نیست خاله اش می گوید: انشاءا… که مورد قبول خدا واقع شود وخاطره آن روز را بعد از شهادت سید علی خواهرم برایم تعریف کرد .&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
موضوع    عشق شهادت&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاددارم عملیات کربلای 10 شروع شد گردان ما بعد از گردان روح ا… وارد عمل شد و بچه ها به دو گروه تقسیم شدند یک گروه به سمت چپ ویک گروه به سمت راست حرکت کردند سید علی به همراه شهید حشمتی به گروه چپ حرکت کرده و بعد از گذشت مدتی خبر آوردند که سید علی و چند تا از بچه ها شهید شدند وسید علی به آرزوی دیرین خود رسید&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
موضوع    عشق شهادت&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکروز سید علی در منطقه با یکی ازنیروهای تحت امرش برخورد شدیدی داشت به او گفتم : سید علی اگر می خواهی به درجه رفیع شهادت برسی نمی بایست با آن فرد این جور برخورد می کردی و او را ناراحت می کردی سید علی فوراً رفت و ازآن شخص معذرت خواهی کرد و آرام شد و گفت: انشاءا… خدا از من راضی باشد ولیاقت شهادت را داشته باشم .&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
موضوع    حرمت والدين&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از دوری و فراق برادرش که در جبهه خدمت می کرد بسیار ناراحت و دلتنگ بودم و حدس می زدم شهید می شود بطوری که یک شب ا زشدت ناراحتی ودل گرفتگی گریه ام افتاد سید علی گفت: مادر چرا گریه می کنی ؟ گفتم : از دوری برادرت و همچنین می ترسم شهید شود گفت: مادرم این را بدان که شهادت نصیب هر کس نمی شود ورسیدن به این درجه عظیم الهی لیاقت می خواهد وشما ناراحت نباش.&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
موضوع    ايثار و فداکاري&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک روز برادر کوچکتر سیدعلی لیوانی را شکسته بود و ما متوجه نشده بودیم که اوشکسته سید علی برای اینکه برادرش را دعوا نکنیم گفت : من لیوان را شکستم و خودش را مقصرمعرفی کرد که مبادا برادرش مورد سرزنش و آزار قرار گیرد .&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
موضوع    خبر شهادت&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از شهادت سید علی شبی در ساعت سه نیمه شب ناگهان بخاطر نگرانی از آینده از خواب پریدم و از اضطراب و دلشوره اشک می ریختم با خدای خودم گفتم : خدیا من بچه هایم را صحیح و سالم به جبهه فرستادم و از تو می خواهم سالم برگردانی ولی درعین حال اگر شهادت نصیب بچه های من شود ناشکری نمی کنم بعد نماز خواندم و صدقه ای را کنار گذاشتم در همان لحظه کبوتری ازاین طرف دیوار حیاطمان به آن طرف دیوار پرواز کرد وبعد از مدت کوتاهی خبر شهادت سید علی را آوردند .&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
موضوع    ساده زيستي و پرهيز از تجمل&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاد دارم سید علی قبل از تحویل سال نوبه مرخصی آمده بود بعد از احوالپرسی و رفع خستگی شلواری را که برای اودوخته بودم آوردم تا بپوشد با دیدن شلوار اوسر سفره هفت سین که در آن شیرینی گذاشته بودم بسیار ناراحت شدوگفت : مادر مگر شما نمی دانید که ما در حال جنگ هستیم و اکثریت خانواده ها عزادار و شهیده داده اند شما چرا برای من شلوار دوخته اید؟ و برسرسفره شیرینی گذاشته اید اینها را جمع کن و به جای آنه یک ظرف خرما و نقل بر سر سفره بگذار.&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
موضوع    صبر و تحمل و توصيه به آن&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی که دو پسر دیگرم سیدحسن و سید حسین در جبهه بودند یک روز با سیدعلی بر سرسفره نهار نشسته بودیم گفت : مادر اگر یک زمانی دوبرادرم سیدحسن و سید حسین شهیدشوند شما در برابر شهادت آنها چه عکس العملی نشان می دهی ؟ در جوابش گفتم : خدا را شکر گفته و صبر پیشه می کنم سیدعلی گفت : آفرین بر شما مادر پس با این روحیه بالایی ه شما دارید من هم راهی جبهه می شوم گفتم:خوب پدرت هم نیست شما هم بروید چه کسی می خواهد مردو سرپرست خانه باشد؟ گفت : سرپرست شما خداوند است وشما باید افتخار کنی که چنین پسرهایی را تربیت کرده ای وتحویل جامعه دادی تا برای اسلام وانقلاب خدمت کنند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16215 یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AC%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D9%86%D8%A7%D8%B2</id>
		<title>شهید رجب علی فلاح ناز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AC%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D9%86%D8%A7%D8%B2"/>
				<updated>2020-07-25T18:46:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: Razavipor صفحهٔ شهید رجب علی فرح ناز را به شهید رجب علی فلاح ناز منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کد شهید:	6010025	تاریخ تولد :	&lt;br /&gt;
نام :	رجب‌علی‌	محل تولد :	مشهد&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :	فلاح‌ناز	تاریخ شهادت :	1360/06/21&lt;br /&gt;
نام پدر :	حسین‌	مکان شهادت :	مرکز اموزش سپاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :	نامشخص	منطقه شهادت :	&lt;br /&gt;
شغل :		یگان خدمتی :	ستاد عملیات خراسان&lt;br /&gt;
گروه مربوط :	گروهی برای این شهید ثبت نشده است.&lt;br /&gt;
نوع عضویت :	سایر شهدا	مسئولیت :	مربی‌تخریب‌&lt;br /&gt;
گلزار :	خواجه‌ربیع‌&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجزات جنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع	معجزات جنگ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- رجبعلی به سن 17 یا 18 سالگی رسید ایشان را داماد کردیم. بعد از دامادی اش ایشان را می خواستند به سربازی ببرند در زمان طاغوت - قبل از انقلاب بود- چهل روز نماز امام زمان خواندم و به حرم امام رضا رفتم تا رجبعلی را به خدمت نبرند. روزی که می خواستند ایشان را اعزام کنند قوری را به حرم بردم و آب کردم و به پادگان سعد آباد رفتم. مقداری آب قوری را به او دادم تا بخورد. آبها را خورد. وقتی سوار ماشین شدند و می خواستند به چهل دختر- پادگان آموزشی چهل دختر-بروند رجبعلی را از ماشین پایین آوردند و گفتند شما نمی خواهد بروی و معاف شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات جنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع	خاطرات جنگي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی	مریم فلاح ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ 59/12/29 ساعت 9 صبح بود که برای شناسایی به منطقه دشمن رفتیم و بعد از حدود یک ساعت به منطقه رسیدیم . دیده بان دشمن به هیچ عنوان دیده نمی شد . بعد از حدود یک ربع ساعت چشممان به یک دیده بان افتاد . جلو دیده بان یک میدان مین قرار داشت . از آنجا عبور کردیم و به تماشای دشمن پرداختیم . در مکانی که ما بودیم سه سنگر وجود داشت . بعد از چند دقیقه با خمپاره از ما پذیرائی کردند که یک خمپاره وسط من و برادر غلامی خورد و برادر سعید ثامنی پور چند مرتبه با ناراحتی برادر غلامی را صدا زد و سپس مرا صدا کرد . خودش نیز در میان گرد و خاک و ترکش های خمپاره 60 بود . به سعید گفتم : باید منطقه را ترک کنیم . پس از چند دقیقه منطقه را ترک کردیم. بعد از اینکه منطقه را ترک کردیم ، از دور به آنجا نگاه می کردیم ، می دیدیم که همان مکانی که ما بودیم چند تا خمپاره اصابت کرد و تعدادی خمپاره هم به پشت سر ما شلیک کردند که به لطف خداوند متعال به سلامتی به منطقه رسیدیم ، ولی برادر غلامی یک ترکش کوچک در پایش فرو رفته بود که خوشبختانه آسیب جدی وارد نکرده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات جنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع	خاطرات جنگي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی	مریم فلاح ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از روزهای آغازین سال 60 شنیدیم که آقای بنی صدر به بیمارستان رفته و از مجروحین جنگ تحمیلی عیادت می کرده، گفته اند: که هر چه بر سر مریض ها و مجروحین رفتم دیدم همه در اثر ترکش خمپاره مجروح شده اند. اینها همه بی احتیاطی خودشان می باشد که از سنگرهایشان خارج می شوند و ترکش می خورند. حالا من در جواب این آقا بگویم: که برادر شما که تا به حال نه تنها به منطقه ما نیامده اید بلکه به مناطق دیگر و خط اول جبهه نرفته اید. چرا این حرف را می زنید شما خودتان خوب می دانید که جواب خمپاره را با خمپاره و جواب تفنگ را با تفنگ داد. شمایی که پشت جبهه هستید و این حرفها را می گویید چرا نمی آیید ما و برادران ارتشی را هماهنگ کنید تا هنگامیکه نزد برادران ارتشی می رویم. فرمانده آنها می گوید من نمی توانم آتش بدهم تا شما پیشروی کنید، می دانم چرا شما و این برادران ما این کار را می کنید. زیرا می خواهید جنگ فرمایشی بشود و مدتها طول بکشد و به قول یکی از همین برادران ارتشی که ستوان بود می گفت: اگر جنگ دو ماه دیگر ادامه داشته باشد، من پول یک bmw را جمع می کنم. حال آنکه اگر این طرز فکر یک ستوان باشد وای به حال شما آقای بنی صدر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات جنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع	خاطرات جنگي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی	مریم فلاح ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شب 59/12/29 به هنگامی که می خواست سال تحویل شود با خمپاره 60 - 80 - 120 و آر پی چی و تیربار کلاش از ما پذیرائی کردند که دیگر با این اوصاف نمی توانستیم حرکت کنیم . من و صادق جوادی و سید علی وزیری و دو سه نفر دیگر از برادران در سنگر بودیم ، حرکت نموددیم و از سنگرها سرکشی نمودیم . خوشبختانه هیچ یک از برادران آسیبی ندیده بود. فقط دو ، سه دکان زردچوبه فروشی باز کرده بودند . این را اضافه کنم که این آتش ریختنهاای دشمن در موقعی شروع شد که امام می خواستند در تلویزیون صحبت کنند دشمن تصور می کرد که ما می خواهیم حمله ای را علیه آنها شروع کنیم . چون در دل دشمن ترس عجیبی رسوخ کرده بود . برای اینکه ما هر روز برای شناسایی به منطقه ای که دشمن بود می رفتیم حتی تا نزدیکیهای دیدبان دشمن ، بچه ها برای شناسایی می رفتند و وقتی بچه برمی گشتند ، دشمن تا می توانست آرپی چی 81 و 60 تقدیم بچه ها می کرد و بچه ها خود را در شیاری مخفی می کردند و به ریش این عراقیهای نادان می خندیدند و در همین روزها یک جلسه ای با حضور کلیه مسؤلین برادران بسیج تشکیل شد. در منطقه شوش این جلسه برگزار و من هم شرکت کردم که حمله های هماهنگ به طرف دشمن مهیا شود که تا 60/1/10 به اجرا در آید . در همین روزها بود که بچه های توپخانه یک انبار مهمات دشمن را به آتش کشیدند . صدای مهیب انفجار و نیروهای دشمن که در آتش می سوختند چقدر لذت بخش بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات جنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع	خاطرات جنگي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی	مریم فلاح ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ 29 / 12 / 60 ساعت حدود 9 صبح بود که برای شناسایی به منطقة دشمن وارد شده بودیم. بعد از یک ساعت راهپیمایی به منطقة مورد نظر رسیدیم. به هیچ وجه در آنجادیده بان دشمن دیده نمی شد ، بعد از حدود یک ربع ساعت یک دیده بان را دیدیم وسپس شروع به حرکت کردیم. یک میدان مین جلوی دیده بان بود ، که پس از عبور از میدان مینبه تماشای منطقة دشمن ایستادیم و در آن منطقه 3 سنگر قرار گرفته بود که دیده بان دشمندرآن دیده می شد . بعد از چند دقیقه یک خمپارة 60 به وسط من و برادر غلامی اصابت کرد که برادرغلامی یک ترکش کوچک به پایش اصابت کرد و برادر سعید لسافتی پور با ناراحتی چند مرتبه برادر غلامی را صدا زد و سپس مرا صدا کرد که خود نیز در میان گردوخاک وترکشهای خمپاره 60 بود . به سعید گفتم باید منطقه را ترک کنیم . پس از چند لحظة دیگر در منطقه حضور نداشتیم بعد از گذشتن ازآن منطقه به آن قسمتی که مستقر شده بودیم نگاه کردیم ، دیدیم که چند خمپاره درآن منطقه اصابت کرد و دنبالة آن منطقه به سمت نیروهای ما خمپاره باران گردید . که با حمد و سپاس خداوند متعال به منطقه خودمان رسیدیم . البته برادر غلامی که بر اثر ترکش صدمه دیده بود و به حمد و سپاس خداوند مشکلی ایجاد نگردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات جنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع	خاطرات جنگي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی	مریم فلاح ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5/ 1/ 60 امروز طبق معمول باران خمپاره ها بود که بر سرمان می ریخت و جوابش را هم به 3 خمپاره 81، نیروهای ما به خوبی جواب دادند. در این مکانی که ما هستیم دیده بانهای دشمن روبروی ما هستند و در حدود 150 تا 200 متر با ما فاصله دارند. فکر می کنند که ما خیلی هستیم. در صورتیکه حتی به اندازه سلاحهای سنگین آنها نیز نیستیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شجاعت و شهامت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع	شجاعت و شهامت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی	رجبعلی فلاح ناز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب عید (29 / 12 /65 ) هنگامی که لحظه سال تحویل فرا رسید دشمن هدیه ای از خمپاره های 60 ، 81 ، 120 گلوله های آرپی جی، تیربار، مسلسل و کلاش شروع به فرستادن نمود. به طوری که به دلیل حجم بالای آتش حتی یک نفر از ما نمی توانست از جایش تکان بخورد. من، صادق جوادی، سعید، علی وزیری و دو سه نفر از برادران که در سنگر بودیم دل را به قرآن سپرده و حرکت را آغاز کردیم و شروع ببه سرکشی از دیگر سنگرها نمودیم. خوشبختانه هیچ یک از برادران آسیبی ندیده بودند. البته این را نگفتم فشارهای دشمن از لحظه ای شروع گردید که امام می خواستند در رادیو شروع به سخنرانی نمایند. دشمن فکر می کرد که می خواهیم حمله را شروع کنیمدر تاریخ8 / 9 / 60 روز می رفت که به غروب نزدیک شود سرخی غروب خبر از حماسه ای دیگر و تحولی عظیم داشت در دو طرف جاده صف های طولانی سربازان اسلام با گامهای استوار چشم می خورد کفر ستیزان اسلام لبخند رضایت بخش بر چهره ، فریاد الله اکبر بر لب ، سلاح مرگبار بر دوش ، شور عظیم در سر ، با هجوم تازه در پیش خورشید می رفتند که غروب کنند . انگار خورشید عمر فریب خوردگان صدامین به غروب خود نزدیک می شدند و شب تاریک و سیاه و شومی در پیش داشتند . هیچ کس نمی دانست فردا چه می شود فقط همه چیز و همه کس خبر از نصرتازه و معجزه دیگری میداد روز غروب کرد تاریکی موحش همه چیز را در حلقوم خویش فرو برده بود شب پرده سیاهی بر صحرایی که زیر پای سربازان اسلام پیموده می شد کشیده بود . تاریخ در حال تکرار شدن بود. چهره ها در سیاهی شب می درخشید ، زمان معراج فرا می رسید عاشقان در جستجوی معشوق و عابران در جستجوی م&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظه و نحوه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع	لحظه و نحوه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی	سید هاشم موسوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک شب از دره گز برگشته بودیم. چون شب به نیمه رسیده بود به خانه نرفتیم و در پادگان خوابیدیم. قرار بود آقای فلاح و عده ای دیگر از برادران تخریب برای اردوئی که دو سه روز آینده پیش بینی شده بود مقداری مواد منفجره و ترقه حاضر کنند. شب را در آسایشگاهی که در کنار اتاق آقای فلاح بود خوابیدیم. صبح که شد سروصدای ایشان و آقای طیاری را شنیدم. سریع به اتاقش رفتم. گفتم: چه شده است؟ جواب دادند: چیزی نیست. مواد منفجره آماده می کنیم. به آقای طیاری گفتم: شما برای چه مواد حاضر می کنی؟ دست از کار بردار و گرنه به بچه ها می گویم بیایند دعوایت کنند ـ ایشان به علت اینکه با مواد منفجره زیاد کار کرده بود مقداری جسور شده بود و با مواد منفجره مثل نقل و نبات بازی می کرد به همین دلیل از کار با مواد منفجره ممنوع شده بود ـ آقای فلاح گفت: شما برو من حواسم هست. مواظبش هستم. از اتاق بیرون رفتم. بعد از مدت کوتاهی صدای انفجاری به گوشم رسید. سریع داخل اتاقش رفتم. دیدم یک کدامشان روی میز افتاده و دستش را به شکمش گرفته بود، و داشت آتش می گرفت. در همین لحظه آقای علی جان نژاد از آزمایشگاه بیرون آمد تا بدن مجروحشان را به بیرون ببرم اما در همان لحظه آتش نشانی آمد؛ ـ موادی را که می ساختیم موادی بود که به آب حساس بود و اگر آب به آن می رسید منفجر می شد و قدرت خیلی زیادی هم داشت. آتش نشانی بدون اینکه از این موضوع خبر داشته باشد، برای خاموش کردن آتش شروع کرد به ریختن آب. همزمان با ریختن آب انفجار مهیبی رخ داد که در اثر موج آن خودم به بیرون پرت شدم و بدن آقای فلاح فرو ریخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظه و نحوه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع	لحظه و نحوه شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی	احمد سمرقندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز شهادت آقای فلاح من هم در پادگان بودم. ـ پادگان آموزشی امام رضا ـ به کلاس می رفتم. وقتی به درب اتاق ایشان رسیدم، در زدم و در را باز کردم. دیدم آقای فلاح و طیاری نشسته اند و مشغول کارشان هستند. سلام و احوال پرسی کردم و به کلاس رفتم. در کلاس تدریس می کردم که ناگهان صدای انفجاری به گوشم رسید. فهمیدم که صدای انفجار از اتاق ایشان بود. سریع بچه های آموزشی را از اتاق و سالن بیرون بردم. در همین لحظه دیدم آقای موسوی وارد ساختمان شد و می خواست به سمت اتاق آقای فلاح برود. کمر ایشان را چسبیدم و گفتم: نرو خطرناک است. در همین لحظه انفجار دیگری رخ داد و موج آن هر دومان را به دیوار کوباند. در اثر انفجارات قسمت زیادی از ساختمان فرو ریخته بود. وقتی انفجارات به پایان رسید، با زحمت و تلاش زیادی توانستیم جنازة آقای فلاح و چند نفر دیگر از همکارانشان را که زیر آوار مدفون شده بودند بیرون بیاوریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگیری از ضعیفان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع	دستگيري از ضعيفان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی	رشید پزشکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب عید بود. عده ای از بچه های سپاه مقداری پول روی هم گذاشتند، تا مقداری خوراکی و وسایل برای عده ای از افراد مستضعف و فقیر بخرند و به عنوان هدیه ببرند. با وجود اینکه آقای فلاح از نظر مالی وضعش خوب نبود، ایشان هم برای خریدن خوراکی و وسایل پول گذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16093 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس== &lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AC%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AD_%D9%86%D8%A7%D8%B2</id>
		<title>شهید رجب علی فرح ناز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AC%D8%A8_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AD_%D9%86%D8%A7%D8%B2"/>
				<updated>2020-07-25T18:46:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: Razavipor صفحهٔ شهید رجب علی فرح ناز را به شهید رجب علی فلاح ناز منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[شهید رجب علی فلاح ناز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_1367/04/01</id>
		<title>شهید مهدی غلامی 1367/04/01</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_1367/04/01"/>
				<updated>2020-07-08T06:18:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: Razavipor صفحهٔ شهید مهدی غلامی 2 را به شهید مهدی غلامی 1367/04/01 منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
کد شهید:    6714270    تاریخ تولد :    &lt;br /&gt;
نام :    مهدی‌    محل تولد :    فردوس&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :    غلامی‌    تاریخ شهادت :    1367/04/01&lt;br /&gt;
نام پدر :    محمدابراهیم‌    مکان شهادت :    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :    نامشخص    منطقه شهادت :    &lt;br /&gt;
شغل :        یگان خدمتی :    &lt;br /&gt;
گروه مربوط :    گروهی برای این شهید ثبت نشده است.&lt;br /&gt;
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار :    &lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
شجاعت و شهامت&lt;br /&gt;
موضوع    شجاعت و شهامت&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک خاطره در جبهه از مهدى دارم. در تنگه چزابه از پشت یک کوه مى‏رفتیم که ناگهان سه سرباز عراقى را دیدیم. که اسلحه‏هاى خود را بالا گرفه و مى‏گویند دخیل الخمینى و بعد اسیر شدند. فردا صبح هوا هنوز تاریک بود که یک مرتبه دیدیم حدود 150 سرباز عراقى اسلحه‏هاى خود را بالا گرفته و گویا مى‏خواستند که اسیر شوند و فرمانده گفت: یک نفر جان فدا مى‏خواهم تا برود جلو بفهمد. اینها واقعاً مى‏خواهند اسیر شوند یا نه، بعدا مهدى قبول کرد تا به جلو برود و یک آر پى جى برمى دارد و جلو مى‏رود و وقتى خوب جلو مى‏رود به آنها مى‏گوید که اسلحه هایتان را به زمین بگذارید. ولى در این هنگام باران گلوله بود که به طرف او مى‏آمد و او فهمید که آنها قصدشان چه بوده و مهدى یا مهدى ادرکنى به طرف ما مى‏رود و یک تیر، پایش مى‏خورد که با کمک دوستان او را به بهدارى مى‏برند.&lt;br /&gt;
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15553&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_2</id>
		<title>شهید مهدی غلامی 2</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_2"/>
				<updated>2020-07-08T06:18:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: Razavipor صفحهٔ شهید مهدی غلامی 2 را به شهید مهدی غلامی 1367/04/01 منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[شهید مهدی غلامی 1367/04/01]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_1367/04/01</id>
		<title>شهید مهدی غلامی 1367/04/01</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_1367/04/01"/>
				<updated>2020-07-08T06:17:30Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
کد شهید:    6714270    تاریخ تولد :    &lt;br /&gt;
نام :    مهدی‌    محل تولد :    فردوس&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :    غلامی‌    تاریخ شهادت :    1367/04/01&lt;br /&gt;
نام پدر :    محمدابراهیم‌    مکان شهادت :    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :    نامشخص    منطقه شهادت :    &lt;br /&gt;
شغل :        یگان خدمتی :    &lt;br /&gt;
گروه مربوط :    گروهی برای این شهید ثبت نشده است.&lt;br /&gt;
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار :    &lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
شجاعت و شهامت&lt;br /&gt;
موضوع    شجاعت و شهامت&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک خاطره در جبهه از مهدى دارم. در تنگه چزابه از پشت یک کوه مى‏رفتیم که ناگهان سه سرباز عراقى را دیدیم. که اسلحه‏هاى خود را بالا گرفه و مى‏گویند دخیل الخمینى و بعد اسیر شدند. فردا صبح هوا هنوز تاریک بود که یک مرتبه دیدیم حدود 150 سرباز عراقى اسلحه‏هاى خود را بالا گرفته و گویا مى‏خواستند که اسیر شوند و فرمانده گفت: یک نفر جان فدا مى‏خواهم تا برود جلو بفهمد. اینها واقعاً مى‏خواهند اسیر شوند یا نه، بعدا مهدى قبول کرد تا به جلو برود و یک آر پى جى برمى دارد و جلو مى‏رود و وقتى خوب جلو مى‏رود به آنها مى‏گوید که اسلحه هایتان را به زمین بگذارید. ولى در این هنگام باران گلوله بود که به طرف او مى‏آمد و او فهمید که آنها قصدشان چه بوده و مهدى یا مهدى ادرکنى به طرف ما مى‏رود و یک تیر، پایش مى‏خورد که با کمک دوستان او را به بهدارى مى‏برند.&lt;br /&gt;
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15553&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_1367/04/01</id>
		<title>شهید مهدی غلامی 1367/04/01</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_1367/04/01"/>
				<updated>2020-07-08T06:17:12Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
کد شهید:    6714270    تاریخ تولد :    &lt;br /&gt;
نام :    مهدی‌    محل تولد :    فردوس&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :    غلامی‌    تاریخ شهادت :    1367/04/01&lt;br /&gt;
نام پدر :    محمدابراهیم‌    مکان شهادت :    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :    نامشخص    منطقه شهادت :    &lt;br /&gt;
شغل :        یگان خدمتی :    &lt;br /&gt;
گروه مربوط :    گروهی برای این شهید ثبت نشده است.&lt;br /&gt;
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار :    &lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
 شجاعت و شهامت&lt;br /&gt;
موضوع    شجاعت و شهامت&lt;br /&gt;
راوی    &lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک خاطره در جبهه از مهدى دارم. در تنگه چزابه از پشت یک کوه مى‏رفتیم که ناگهان سه سرباز عراقى را دیدیم. که اسلحه‏هاى خود را بالا گرفه و مى‏گویند دخیل الخمینى و بعد اسیر شدند. فردا صبح هوا هنوز تاریک بود که یک مرتبه دیدیم حدود 150 سرباز عراقى اسلحه‏هاى خود را بالا گرفته و گویا مى‏خواستند که اسیر شوند و فرمانده گفت: یک نفر جان فدا مى‏خواهم تا برود جلو بفهمد. اینها واقعاً مى‏خواهند اسیر شوند یا نه، بعدا مهدى قبول کرد تا به جلو برود و یک آر پى جى برمى دارد و جلو مى‏رود و وقتى خوب جلو مى‏رود به آنها مى‏گوید که اسلحه هایتان را به زمین بگذارید. ولى در این هنگام باران گلوله بود که به طرف او مى‏آمد و او فهمید که آنها قصدشان چه بوده و مهدى یا مهدى ادرکنى به طرف ما مى‏رود و یک تیر، پایش مى‏خورد که با کمک دوستان او را به بهدارى مى‏برند.&lt;br /&gt;
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15553&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C</id>
		<title>شهیدمحمودامان اللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C"/>
				<updated>2020-07-05T10:37:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: Razavipor صفحهٔ شهیدامان اللهی را بدون برجای‌گذاشتن تغییرمسیر به شهیدمحمودامان اللهی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بیست و پنجم خرداد سال 1339 در روستاي «جعفرآباد» بيجار استان كردستان به دنیا آمد. روستا مدرسه نداشت. یکی از اهالی، دو اتاق گلی خانه اش را به کلاس تبدیل کرد و بدین ترتیب شانس محمود و دوستانش را برای تحصیل فراهم نمود . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این که بچه ها مثل بزرگ ترها کار می کردند، فقر و محروميت همچنان دغدغه ی اصلی خانواده ها بود. محمود علاوه بر تحصيل، هم در کار كشاورزي و دامداري به پدر و مادر خودش کمک می کرد، هم به همسايه ها . گویا ایثاری که در جای جای زندگی اش جاری بود و در انتها با اهداء اعضای بدنش به اوج رسید، از همان کودکی در او نهادینه شده بود . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1349 تحصيلات ابتدایی را تمام کرد و برای آموختن پايه‌هاي بالاتر سختی های زیادی کشید. او و دوستانش مجبور بودند جاده ی مال روی جعفرآباد به شهر تكاب را در گرماي طاقت‌فرساي تابستان و سرماي سوزناك زمستان، با پای پیاده طي کنند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از چندین سال تحصیل در شهر تكاب، براي اخذ ديپلم به كرمانشاه رفت. سرانجام در سال 1356 با قبولي در پايه ششم طبيعي، از دبيرستان 25 شهريور سابق كرمانشاه، در رشته ی طبيعي دیپلم گرفت و در تاريخ 1/7/ 56 وارد دانشگاه افسري ارتش در تهران شد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احد امان اللهی؛ پدر محمود، که از همان اوايل پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمده بود، در تاريخ 6/4/59 حین درگيري در روستاهاي تابع شهرستان تكاب به دست گروهك‌‌هاي ضدانقلاب به شهادت رسيد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمود که از حالا ردای فرزند شهید بر دوش داشت، از تاريخ 10/4/59 الي 31/6/59 از طرف دانشگاه افسري به سپاه ناحيه كردستان مأمور شد تا به عنوان مسؤول سپاه و پيشمرگان مسلمان كرد پايگاه موجش و رابط بين ارتش و سپاه در محور عملياتي قروه ـ سنندج به انجام مأموریت بپردازد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند روز قبل از آغاز جنگ، محمود به اتفاق دانشجويان دیگر، جهت برگزاري جشن فارغ‌التحصيلي و اخذ سردوشي به دانشگاه افسري نزاجا دعوت شده بود. دیری نپایید شیرینی این جشن با حمله ی ناجوانمردانه ی صدام به ایران اسلامی به تلخی گرایید و فردای آغاز جنگ تحميلي، يعني اول مهر 1359، یک هواپيماي c-130  ارتش، حامل سرهنگ نامجو؛ فرمانده دانشگاه افسري نزاجا، محمود و 269 نفر دیگر از دانشجويان داوطلب، در فرودگاه اهواز به زمین نشست، تا برگ زرین دیگری در زندگی جهادی محمود رقم بزند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در مقاومت 35 مردمی خرمشهر، را‌بط ميان سرهنگ نامجو و محمد جهان‌آرا[1] بود. تا این که پس از دو هفته مقاومت، در تاریخ 15/7/59 به شدت مجروح شد و به بيمارستان طالقاني آبادان منتقل گرديد. او می دانست درگيري بسیار شدید است و نيرو بسیار کم. از طرفی سوء استفاده ی افراد خائن و فرصت‌طلب، اوضاع را حسابی ناهماهنگ و نابسامان کرده است. به همین خاطر نتوانست در بيمارستان طاقت بياورد. قبل از بهبودي، مخفیانه از بیمارستان خارج و عازم خط مقدم جبهه ی خرمشهر شد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام در تاريخ 23/7/59 در حالی که قسمت غربي خرمشهر سقوط کرده و عده ی زيادي از همرزمان او به شهادت رسیده بودند، هنگام درگيري خانه‌به‌خانه، دوباره مجروح شد و به اسارت ارتش بعثی عراق درآمد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت جراحت او به گونه ای بود که هیچ کس احتمال زنده ماندنش را نمی داد. لذا شهادت او بر همگان محرز شد و دانشگاه افسري نزاجا پوستر شهادتش را چاپ و منتشر کرد. مراسم شب هفتم و چهلم در زادگاهش برگزار شد. غافل زا این که او در اسارت زندگی شجاعانه ی جدیدی را در كنار بزرگواراني همچون سرور احرار و آزادگان؛ شهيد حجت‌الاسلام ابوترابي آغاز کرده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گواهي شهيد ابوترابي، امان اللهی به خاطر عدم همكاري با استخبارات بعث و تهییج اسرا به مقابله با نيروهاي بعثي، بارها مورد شكنجه و آزار و اذيت قرارگرفت. او با صداي تلاوت قرآن، اذان و مداحي در رساي امام‌حسين‌(ع) و يارانش، عراقي‌ها را به ستوه می آورد. عراقی ها نیز متقابلاً وي را بدون معالجه، در سياه‌چال می انداختند و شكنجه‌هاي قرون وسطايي مي‌دادند. يك‌بار به بهانه مداوا، او را به بيمارستان الرشيد بغداد اعزام كرده و قصد قطع‌كردن پایش را داشتند، اما او اجازه نداد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام محمود امان اللهی، پس از تحمل 244 روز اسارت، به علت شدت جراحات وارده، به عنوان مجروح جنگي صعب‌العلاج شناخته شد و طبق كنوانسيون سوم ژنو، به همراه 24 نفر دیگر از اسراي معلول ايراني، با اسراي عراقي مبادله و در تاريخ 26/3/60 وارد فرودگاه مهرآباد تهران شد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا که محمود علاوه بر افتخار فرزند شهیدی، جهاد در خط اول نبرد و جراحت، طعم تلخ اسارت را هم چشیده بود، انگیزه ی بیشتری برای دفاع از جبهه ی مظلوم حق داشت. مدام در ارتش، سپاه، دانشگاه افسري و مساجد شهر و روستا به سخنراني می پرداخت و ضمن افشاي جنايات دشمن، به تهییج جوانان جهت حضور در جبهه می پرداخت . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمود از تاریخ 20/6/60 تا 31/6/60 در بيمارستان تهران تحت عمل جراحي و مداوا قرارگرفت و به مدت 6 ماه استراحت پزشكي گرفت. اما بدون اعتنا به توصیه اطباء، از تاريخ 5/8/60 الي 22/1/61 مسؤولیت بسيج مستضعفين و قائم‌‌مقامی سپاه تكاب را برعهده گرفت . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ 1/4/61 به عنوان قائم‌مقام سپاه سردشت[2] منصوب شد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از هماهنگي فرمانده سپاه ناحيه كردستان[3] با دانشگاه افسري، تا تاريخ 14/1/62 با تمديد مأموريت او در سپاه موافقت شد. او در این سال با عناوین؛ مسؤول بازرسي و دايره سياسي قرارگاه حمزه سيدالشهدا، سرپرست عقيدتي سياسي لشكر 23 نيروهاي مخصوص (نوهد) و مسؤول سازماندهي بسيج عشايري قرارگاه حمزه سيدالشهدا خدمت کرد. در طول اين مدت، سه‌بار دیگر به شدت مجروح شد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوایل سال 1363 به فرماندهي گردان ضربت عملياتي جندالله بانه منصوب شد. از تاريخ 1/1/64 تا 15/7/64 بنا به امر سپهبد شهید صياد شيرازي[4] به قرارگاه كربلا و خاتم‌الانبياء مأمور و به عنوان معاون فرمانده تيپ شهادت منصوب شد. او در اين مدت در عمليات‌‌هاي ظفر 1و2و3 و كربلاي 1و2و3 شركت کرد. پس از آن تا 31/1/65 در دايره عمليات نزاجا، مستقر در لويزان به مأموريت خويش ادامه داد و از 1/2/65 به طور كلي از نیروی زمینی به ستاد مشترک ارتش منتقل گرديد. تا 22/11/65 به عنوان معاون حفاظت اطلاعات ناحيه ژاندارمري كردستان مشغول به خدمت بود. از آن تاريخ تا 2/3/67 در سمت مشاور نظامي و معاون هماهنگ‌كننده عقيدتي سياسي ناحيه ژاندارمري كردستان منصوب گرديد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از 20/4/67 الي 20/7/67 بنا به درخواست لشكر 28 پياده كردستان، به عنوان رابط ژاندارمري به آن لشكر مأمور شد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 67 با حکم فرمانده لشكر 28 كردستان[5] به فرماندهي يكي از گردان‌هاي تكاور منصوب شد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تاريخ 13/9/69 به مدت شش ماه به عنوان مشاور دادستان نظامي به سازمان قضايي نيروهاي مسلح كردستان مأمور گرديد و پس از اتمام مأموريت در سمت‌هاي معاونت تبليغات و نيز معاونت هماهنگ‌كننده ناحيه انتظامي كردستان، سال‌ها به مردم آن دیار خدمت کرد. سپس بنا به درخواست فرمانده وقت نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران، در تاريخ 22/5/74 با مأموريت او از نیروی انتظامی به نیروی زمینی ارتش موافقت به عمل آمد و از 5/2/75 به عنوان مشاور اجرايي فرمانده نیروی زمینی ارتش به فعاليت خويش ادامه داد. در مورخه 4/4/75 به عنوان نماينده معاونت تعاون این نیرو در امور اقتصادي در مناطق تحت پوشش قرارگاه شمال غرب منصوب گرديد و سرانجام در تاريخ 24/6/75 پس از اتمام مدت مأموريت به ناجا بازگشت و مجدداً‌ در سمت معاونت هماهنگ‌كننده عقيدتي سياسي ناحيه انتظامي كردستان به خدمات خود ادامه داد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاريخ 15/9/78 بنا به درخواست استاندار كردستان، به طور كلي از نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران به وزارت كشور و سپس به استانداري كردستان منتقل گرديد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمود به علت جراحات شديد مغزي، طي دو مرحله در بيمارستان توحيد شهر سنندج تحت درمان و مراقبت پزشكان قرار گرفت؛ تا این که در تاريخ 7/3/79 او را به صورت اورژانسي با هواپيماي ارتش به بيمارستان خانواده ارتش در تهران منتقل نموده و تحت درمان قرار دادند. اما متأسفانه علي‌رغم تلاش پزشكان و مراقبت‌هاي ويژه، بهبودي حاصل نشد و در تاريخ 15/3/79 به بيمارستان دكتر شريعتي تهران انتقال يافت . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهايت اين رزمنده خستگي‌ناپذير در مورخه 17/3/79 نداي حق را لبيك گفت و به ديدار پدر و ديگر همرزمان شهيدش شتافت. بنا به وصيت او، قلب و كليه‌هاي آن بزرگمرد به 3 نفر از نيازمندان كه سال‌ها از درد بيماري رنج مي‌كشيدند، اهدا گرديد . پيكر مطهر او پس از اجراي مراسم تشييع در دانشگاه افسري امام علي (ع) و شهر بيجار، پس از سال‌ها دوري به زادگاهش (روستای جعفرآباد) منتقل و در میان سيل خروشان همرزمان، اقوام و مردم شهيدپرور تشييع و در كنار مزار پدر شهيدش به خاك سپرده شد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين شهيد سرافراز 2 فرزند پسر و 2 فرزند دختر به يادگار مانده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[1] - فرمانده ی شهید سپاه خرمشهر . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[2] - فرمانده وقت سپاه سردشت، اسماعیل احمدی مقدم بود . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[3] - فرمانده وقت سپاه ناحیه کردستان، سردار شهید ناصر کاظمی بود . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[4] - فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[5] - احمد دادبین .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
h&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://navideshahed.com/fa/news/385932 نوید شاهد]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1_%D8%A2%D8%B0%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۱ آذر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1_%D8%A2%D8%B0%D8%B1"/>
				<updated>2020-07-03T22:59:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:پیروزی نیروهای مقاومت.jpg|500px|بی‌قاب|وسط|پیروزی نیروهای مقاومت در جنگ هشت روزه با صهیونیست ها در سال 1391]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;در تاریخ [[1 آذر]]، پیروزی نیروهای مقاومت در جنگ ۸ روزه غزه مقابل صهیونیست‌ها انجام پذیرفت.&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B2_%D8%A2%D8%B0%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۲ آذر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B2_%D8%A2%D8%B0%D8%B1"/>
				<updated>2020-07-03T22:58:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:تحرک دشمن در سوسنگرد.JPG|500px|بی‌قاب|وسط|سرکوب تحرک مجدد دشمن در [[سوسنگرد]]]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;در تاریخ [[2 آذر]]، سرکوب تحرک مجدد دشمن در [[سوسنگرد]]&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B2%DB%B1_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۲۱ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B2%DB%B1_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-07-03T22:54:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:10531499870286623319.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|قیام خونین مسجد گوهرشاد علیه کشف حجاب (۱۳۱۴ ش)]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;در تاریخ [[الگو:یادبودهای 21تیر|21 تیرماه 1314ش]] قیام خونین مسجد گوهرشاد علیه کشف حجاب وروز عفاف وحجاب  &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B2%DB%B1_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۲۱ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B2%DB%B1_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-07-03T22:51:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: صفحه‌ای جدید حاوی «پرونده:10531499870286623319.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|قیام خونین مسجد گوهرشاد علیه کشف حجاب ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:10531499870286623319.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|قیام خونین مسجد گوهرشاد علیه کشف حجاب (۱۳۱۴ ش)]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;در تاریخ [[الگو:یادبودهای 21تیر|21 تیرماه 1314ش]] قیام خونین مسجد گوهرشاد علیه کشف حجاب  &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:10531499870286623319.jpg</id>
		<title>پرونده:10531499870286623319.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:10531499870286623319.jpg"/>
				<updated>2020-07-03T22:50:30Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: Razavipor نسخه جدیدی از  «پرونده:10531499870286623319.jpg» را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:10531499870286623319.jpg</id>
		<title>پرونده:10531499870286623319.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:10531499870286623319.jpg"/>
				<updated>2020-07-03T22:48:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B2%DB%B0_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۲۰ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B2%DB%B0_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-07-03T22:45:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: صفحه‌ای جدید حاوی «پرونده:3b0878781d53cdad23d03e2a953359481fbf8504 (4).jpg|480px|بی‌قاب|وسط|رحلت واعظ مشهور شیخ احمد ک...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:3b0878781d53cdad23d03e2a953359481fbf8504 (4).jpg|480px|بی‌قاب|وسط|رحلت واعظ مشهور شیخ احمد کافی (۱۳۵۷ ش)]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;در تاریخ [[الگو:یادبودهای 20تیر|20 تیرماه 1357ش]] رحلت واعظ مشهور شیخ احمد کافی &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:3b0878781d53cdad23d03e2a953359481fbf8504_(4).jpg</id>
		<title>پرونده:3b0878781d53cdad23d03e2a953359481fbf8504 (4).jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:3b0878781d53cdad23d03e2a953359481fbf8504_(4).jpg"/>
				<updated>2020-07-03T22:39:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B9_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۱۹ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B9_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-07-03T22:37:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: صفحه‌ای جدید حاوی « عملیات کوچک قدس ۳ &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:920419-www.mahdibiya.ir.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|عملیات کوچک قدس ۳]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;در تاریخ [[الگو:یادبودهای 19تیر|19 تیرماه]] [[عملیات کوچک قدس ۳]] در [[دهلران]] توسط سپاه &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:920419-www.mahdibiya.ir.jpg</id>
		<title>پرونده:920419-www.mahdibiya.ir.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:920419-www.mahdibiya.ir.jpg"/>
				<updated>2020-07-03T22:35:14Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B4_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۱۴ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B4_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-07-01T07:41:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:حاجی.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|ربوده شدن جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان و همراهانش توسط صهیونیست‌ها درلبنان]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;[[الگو:یادبودهای 14تیر|14تیر ماه]]،ربوده شدن جاویدالاثر [[حاج احمد متوسلیان]] و همراهانش توسط صهیونیست‌ها در لبنان&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B8_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۱۸ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B8_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-06-30T22:50:48Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:شهید غلامحسین قنبری.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|شهادت سردار شهید غلامحسین قنبری]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;در تاریخ [[الگو:یادبودهای 18تیر|18 تیرماه]] شهادت سردار مهندس شهید غلام حسین قنبری &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B8_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۱۸ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B8_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-06-30T22:50:12Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: صفحه‌ای جدید حاوی «پرونده:شهید غلامحسین قنبری.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|شهادت سردار شهید غلامحسین قنبر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:شهید غلامحسین قنبری.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|شهادت سردار شهید غلامحسین قنبری]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;در تاریخ [[الگو:یادبودهای 18تیر|18 تیرماه]]شهادت سردار مهندس شهید غلام حسین قنبری &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%82%D9%86%D8%A8%D8%B1%DB%8C.jpg</id>
		<title>پرونده:شهید غلامحسین قنبری.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%82%D9%86%D8%A8%D8%B1%DB%8C.jpg"/>
				<updated>2020-06-30T22:48:46Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B7_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۱۷ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B7_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-06-30T22:46:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:1285 309.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|رحلت شهادت‌گونه عالم جلیل و متقی آیت‌الله محمدمهدی ربّانی املشی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;در تاریخ [[الگو:یادبودهای 17 تیر|17 تیرماه]] رحلت شهادت‌گونه عالم جلیل و متقی آیت‌الله محمدمهدی ربّانی املشی &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B7_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۱۷ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B7_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-06-30T22:45:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: صفحه‌ای جدید حاوی «پرونده:1285 309.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|رحلت شهادت‌گونه عالم جلیل و متقی آیت‌الله مح...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:1285 309.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|رحلت شهادت‌گونه عالم جلیل و متقی آیت‌الله محمدمهدی ربّانی املشی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;در تاریخ [[الگو:یادبودهای 17 تیر|17 تیرماه]]رحلت شهادت‌گونه عالم جلیل و متقی آیت‌الله محمدمهدی ربّانی املشی &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:1285_309.jpg</id>
		<title>پرونده:1285 309.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:1285_309.jpg"/>
				<updated>2020-06-30T22:44:15Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B6_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۱۶ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B6_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-06-30T22:33:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: صفحه‌ای جدید حاوی «پرونده:2909776 642.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|کشف پیکر ۳۱ شهید توسط گروه تفحص لشکر ۲۷ محمد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:2909776 642.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|کشف پیکر ۳۱ شهید توسط گروه تفحص لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) در منطقه فکه]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;[[الگو:یادبودهای 16تیر|16تیر ماه]]،کشف پیکر ۳۱ شهید توسط گروه تفحص لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) در منطقه[[ فکه]]&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2909776_642.jpg</id>
		<title>پرونده:2909776 642.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2909776_642.jpg"/>
				<updated>2020-06-30T22:31:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B5_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۱۵ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B5_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-06-30T22:29:14Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139304141408248133142944.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|رحلت آین الله سید جواد خامنه ای]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;[[الگو:یادبودهای 15تیر|15تیر ماه]]،رحلت آیت‏‌الله [[&amp;quot;سیدجواد خامنه‌ای&amp;quot;]] پدر بزرگوار مقام معظم رهبری [[&amp;quot;آیت‌الله خامنه ای&amp;quot;]] &amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B5_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۱۵ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B5_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-06-30T22:28:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: صفحه‌ای جدید حاوی «رحلت آین الله سید جواد خامنه ای &amp;lt;div styl...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:139304141408248133142944.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|رحلت آین الله سید جواد خامنه ای]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;[[الگو:یادبودهای 15تیر|15تیر ماه]]،رحلت آیت‏‌الله [[&amp;quot;سیدجواد خامنه‌ای&amp;quot;]] پدر بزرگوار مقام معظم رهبری &amp;quot;آیت‌الله خامنه ای&amp;quot;]] &amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:139304141408248133142944.jpg</id>
		<title>پرونده:139304141408248133142944.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:139304141408248133142944.jpg"/>
				<updated>2020-06-30T22:26:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B4_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۱۴ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B4_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-06-30T22:22:30Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: صفحه‌ای جدید حاوی «پرونده:حاجی.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|ربوده شدن جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان و همر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:حاجی.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|ربوده شدن جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان و همراهانش توسط صهیونیست‌ها درلبنان]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;[[الگو:یادبودهای 14تیر|14تیر ماه]]،ربوده شدن جاویدالاثر [[حاج احمد متوسلیان]]و همراهانش توسط صهیونیست‌ها در لبنان&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C.jpg</id>
		<title>پرونده:حاجی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C.jpg"/>
				<updated>2020-06-30T22:19:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: MsUpload&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;MsUpload&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B3_%D8%AA%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>الگو:نگارهٔ ۱۳ تیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94_%DB%B1%DB%B3_%D8%AA%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2020-06-30T22:14:46Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Razavipor: صفحه‌ای جدید حاوی «درگذشت دکتر محمد معین &amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: c...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:دکتر محمدمعین.jpg|480px|بی‌قاب|وسط|درگذشت دکتر محمد معین]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: center;&amp;quot;&amp;gt;[[الگو:یادبودهای 13تیر|13تیر ماه 1350ش]]،درگذشت دکتر محمدمعین&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{نگارنمای جلالی}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Razavipor</name></author>	</entry>

	</feed>