<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Rqyhfhlylny98</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Rqyhfhlylny98"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Rqyhfhlylny98"/>
		<updated>2026-06-04T22:54:07Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AF_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD</id>
		<title>شهید اسد فلاح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AF_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD"/>
				<updated>2019-08-26T13:04:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: /* خاطرات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اسدفلاح&lt;br /&gt;
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز پانزده روز از شهادت اسد نمی گذشت که قطرات خون او و دیگر یاران کار خود را ساخت . خونین شهر خشکید و خرمشهر جوانه زد خون اسد قطراتی بود برای این خرمی...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تولد&lt;br /&gt;
[ویرایش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال [[۱۳۴۱]] بود که در روستای« گیلکو»در « پارس آباد» در خانواده ای مذهبی پا به عرصه حیات نهاد .او را« اسد» نامیدند،انگار می دانستند باید نامش شیر باشد تا درآینده بتواند از حریم ایران بزرگ دربرابر کفتارها پاسداری نماید .پدرش کشاورز بود هر گاه که پدر به مزرعه می رفت ،همراهش به راه می افتاد .گاهی با بیل و داس مشغول می شد و گاهی نیز برای رفع خستگی پدر، چای مهیا می کرد .۱۰ ساله بود که به «پارس آباد» آمدند و« اسد» ادامه تحصیلات خود را در آنجا سپری نمود تا اینکه یکی از دانش آموزان نمونه مدرسه شد .از کلاس سوم راهنمایی با مسائل انقلاب آشنا می شد و بدان دل سپرد و این وضع ،نوعی مسئولیت در روح و جانش ایجاد می کرد و به اندازه درک و فهمش نقش خود را ایفا نمود .&lt;br /&gt;
خیل عظیم این کاروان شهیدان ؛از تبار آزادگان بی ادعایی بودند که لبخند کشتزاران و موسیقی دلنواز گندمزاران ،بینش سیالی در آنان ایجاد کرده بود که زمان از آنان می طلبید .رسیدن به این معنا ،از آن هنروران گمنامی است که فریاد زمان را شنیدند و آن را پاسخ به سزا دادند .بی دریغ هستی خویش در طبق اخلاص نهاده ،تقدیم جانان کردند .شهید فلاح روستا زاده ای است که بوی عطر خاک باران خورده گندمزاران زادگاهش را با بوی خون و باروت جبهه ها در هم می آمیزد و برگی دیگر بر اوراق کتاب مبارزات آزادی طلبانه ملل محروم مسلمان می افزاید .همین جلوه های تابناک زندگی و شهادت دهقانان مسلمان ایرانی است که در ایجاد شور انقلابی مردم مسلمان جهان سوم ،همچون «الجزایر» و «لبنان» و «مصر» و ...تاثیر نیرومندی بر جای گذاشته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مبارزات دوران انقلاب&lt;br /&gt;
[ویرایش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز پانزده بهار از عمرش سپری نشده بود که بهار انقلاب به شکوفه نشست .تلاش می کرد تا خود را در مسیر آن قرار دهد .بدین جهت در شکل گیری نخستین پایگاههای سپاه در«پارس آباد» ،تلاش می کرد تا اینکه توانست به کمک دیگر دوستانش برای قوام و ثبات انقلاب گامهای موثری بر دارد .در بر خورد با ضدانقلاب یک بار زخمی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حضوردرجبهه&lt;br /&gt;
[ویرایش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک ماه از شروع [[جنگ]] نمی گذشت که به [[جبهه]] غرب رفت ومبارزه کرد .شش ماه در «ایرانشهر»با ضدانقلاب و قاچاقچیان مواد مخدر جانانه جنگید .سپس در یک ماموریت شش ماهه ،در دوره «عالی فرماندهی» شرکت کرد و آن را در پادگان« [[امام علی]] (ع) » در«[[تهران]]» با موفقیت به پایان برد .&lt;br /&gt;
هنوز «خرمشهر» در تصرف نیروهای دشمن بود .که او به جبهه های جنوب اعزام شد و با اندیشه باز پس گیری آن دیار از دست رفته ؛شبانه روز فعالیت می کرد .&lt;br /&gt;
عملیات [[بیت المقدس]] آغاز شد .دشمن برای حفظ «خرمشهر که آنروزها (خونین شهر )شده بود،تمامی نیروهای خود را به کار گرفته بود .نیروهای اسلام گام به گام پیش می رفتند و دشمن بعثی راهی نداشت ،جز اینکه از خاک پر برکت خوزستان عقب نشینی کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*شهادت&lt;br /&gt;
[ویرایش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رزمندگان هنوز کاملا به اهداف از پیش تعیین شده دست نیافته بودند که« اسد» به شهادت رسید .فردای آن روز پیکر مطهرش را به« پارس آباد» انتقال دادند .&lt;br /&gt;
خبر شهادتش در شهر پخش شد .مردم آماده استقبال پیکر پاک یکی دیگر از بهترین عزیزان خود شده بودند.وقتی از« پارس آباد» حرکت می کرد ،گفته بود که :این آخرین سفر است.او در آخرین سفر شهادت را بر گزیده بود .چون در این سفر آخر ،یقین کرده بود که وصال دست خواهد یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
[ویرایش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پول از دایی یا آقا می گرفت و می گفت یه کسی هست که می خواهیم کمک کنیم. در این چیزها خیلی فعال بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
← برادر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب انجمن اسلامی را در اینجا تشکیل دادند و بعد از تشکیل انجمن با منافقین به مبارزه بر خواستند . تعدادی از دوستانش ترور شده و مجروح گشتند ایشان هم به دلیل زخمی شدن در بیمارستان بستری شدند. بعد از بهبودی آمدند و سپاه را در اینجا تشکیل دادند. در سال ۱۳۵۹ به [[کردستان]] اعزام و برای مبارزه با منافقین در آن منطقه در شهرستان پیرانشهر حضور داشتند.&lt;br /&gt;
بعد از برگشتن از [[پیرانشهر]] ایشان فرمانده عملیات بودند و بعد از آن برای گذراندن دوره عالی [[سپاه]] به [[تهران]] اعزام شدند. بعد از اینکه دوره عالی را در تهران تمام کردند ایشان اعزام شدند برای لشکر عاشورا در آنجا هم [[فرمانده]] [[گردان]] بودند که عملیات [[بیت المقدس]] شروع شد.&lt;br /&gt;
هر چی داشت ویا از مادرم می گرفت می داد به محرومان .او حتی رختخواب خودش را می داد به محرومان. پول از دایی یا آقا می گرفت و می گفت یه کسی هست که می خواهیم کمک کنیم. در این چیزها خیلی فعال بود . بیشتر تو فامیل ها اگرکسی با هم درگیری داشتند اگروقت می کرد می رفت آنها را با هم آشتی می داد. می رفت پیش مریضها شون، اصلا آرام نداشت. هیچ شبی بدون وضو نمی خوابید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
[ویرایش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم تاريخ ۲۶/۹/۱۳۶۰&lt;br /&gt;
وصيت نامه يك پاسدار كه براى حفظ [[قرآن]] داوطلبانه به جبهه آمدم و بنام رهبر انقلابم و نور چشم و نايب امام زمانم [[امام خمينى]] .من اسد فلاحى فرزند مهدى در پيشگاه خداى بزرگ سوگند ياد مى‌كنم كه در اين سرزمين جهت مقابله با كفار آمدم و به پيمانى كه با رهبر و خداى خودم در شب .... در آن تاريكى بعد از دعاى كميلم بستم، با بعثی ها اين خائنين از خدا بى‌خبر و نوكر آمريكا و شوروى بجنگم .يا در اين سرزمين اسلام پيروزى و موفقيت نصيبم گردد يا به درجه رفيع شهادت برسم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مناجات&lt;br /&gt;
[ویرایش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الهى همقطارانم را پيروز گردان تا بر لشگر كفار غالب گردند و چقدر شهادت در راه خدا زيباست و مانند گل رز و خوشبو و دراين سرزمين همانند جنگهاى بدر و خندق اسلام احساس مى‌كنم كه در كنار پيامبرم و هر لحظه در جلو چشمانم امام زمانم را مى‌بينم چشمم در تاريكى به جمالش افتاده است اگر لياقت داشتم كه در ركابش شهيد شوم و به اين درجه رفيع نائل آيم و همچنين مادر گراميم و كليه دوستان و بستگان و پدر عزيزم را به خداى بزرگ و رهبر انقلاب مى‌سپارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*وصیت به خانواده&lt;br /&gt;
[ویرایش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخنى چند با برادر عزيز و خدمت گذار .... مادرم را كنار جسدم بياورد و بدنم را به او نشان دهد و به او بگويد كه تو مادرى بودى كه درس شهادت به فرزندت دادى و به او بگويد كه او در نزد زهرا عليه‌السلام روسپيد است چون فرزندش پسر زهرا عليه‌السلام و حسين زمان امام خمينى را يارى كرد و به مادرم تسليت نگوئيد بلكه تبريك بگوئيد برادرجان تقاضا دارم كه جنازه‌ام را همانند بدن مولا حسين عليه‌السلام مظلوم‌وار برداريد و برادرعزيز نوحه [[امام حسين]] برايم بخوان و درمجلس ختم بر همه بگو اين مجلس ترحيم يك پاسدار است كه قبل ازشهادت در صحنه كارزار امام‌زمانش را ملاقات كرد و از او خواست از جبهه سلامت به منزلش برنگردد و به مهمانى خدا برود و مى‌دانم كه اكنون كه اين نامه را مى‌نويسم به آرزوى خود مى‌رسم برادر .... ؟ در مراسم تشييع جنازه بر همه مردم بگو كه امام ما و رهبر ما باوفاست و در اين جا كه جبهه اسلام است هميشه كنار ما بوده و با ما بوده در اين لحظات حساس از همه خداحافظى مى‌كنم و رهبرم و همسنگرانم و تمام برادران پاسدارم را به خدا مى‌سپارم.&lt;br /&gt;
به اميد پيروزى‌انقلاب اسلامى بر همه ابر قدرتهاى جهان و درود بر رهبر كبير انقلاب امام خمينى جاويد باد اسلام و جاويد باد ايران و جاويد باد پاسداران انقلاب خدايارتان باشد . اسد فلاحى ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آثارمنتشرشده درباره شهید&lt;br /&gt;
[ویرایش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ هر روز ابعاد دیگری می گرفت و معنای تازه ای می یافت و دچار تحولات ماهوی عینی و ذهنی آشکاری شده بود .&lt;br /&gt;
جنگ ،ماههای خونبار خود را پشت سر می گذاشت تا برتری خود را در تبلیغات حفظ کند ،به این منظور خرمشهر را خونین شهر ساخته بود .&lt;br /&gt;
اسد دائما در این فکر بود که آیا مردم این شهر دوباره سیر زندگی عادی و طبیعی خود را از سر خواهند گرفت و جنب و جوش عادی در شریانهای شهر ،روان منظم خواهد یافت ؟&lt;br /&gt;
می دانست که برای بدست آوردن خونین شهر همه در سعی و تلاش هستند .با این افکار و اندیشه پس از گذراندن دوره عالی فرماندهی در سمت فرمانده گردان عازم جبهه جنوب شد .&lt;br /&gt;
ماهها بود که قرار از دست داده بود که شب را در اندیشه پیروزی رزمندگان در باز پس گرفتن خونین شهر روز شماری می کرد و روز را در اندیشه نحوه اجرای این طرح به شب می رساند و دائم در ترنم این بیت بود :&lt;br /&gt;
در هوایت بی قرارم روز و شب&lt;br /&gt;
روز و شب را می شمارم روز و شب&lt;br /&gt;
سه تن از برادرانش نیز در جبهه ها حضور یافته بودند و حتی طرز اندیشه خانواده به کلی دگر گون شده بود .&lt;br /&gt;
رهایی خونین شهر برای او آرزوی بزرگ تلقی می شد و سفارش کرده بود که اگر به شهادت رسید این سرود را زمزمه کنند :&lt;br /&gt;
شهیدم من ،شهیدم من .به کام خود رسیدم من .صبح روز هجدهم اردیبهشت بود .امروز نیز مانند سایر روز ها تنوره جنگ داغ بود .آتش همچنان می بارید و خونین شهر،برای باز یافتن خرمی مجدد ،سخت به خون نیاز داشت .&lt;br /&gt;
همان روز ،او این نکته را با جان و دل لمس کرد و خونش را به عنوان نخستین قطرات خرمی بخش هدیه داد .&lt;br /&gt;
هنوز پانزده روز از شهادت اسد نمی گذشت که قطرات خون او و دیگر یاران کار خود را ساخت . خونین شهر خشکید و خرمشهر جوانه زد خون اسد قطراتی بود برای این خرمی...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رده‌های این صفحه : شهیدان استان اردبیل | شهیدان سال1361 | شهیدان سپاه | شهیدان عملیات الی بیت المقدس | شهیدان گیلکو | شهیدان لشکرعاشورا | شهیدان متولدسال1341 | فرماندهان شهید&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:اسد_فلاح}}&lt;br /&gt;
[[رده: شهدا]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای ایران]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهدای استان اردبیل]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B7%D9%87%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AB_%D8%B5%D9%81%D8%A7_%D9%85%D9%86%D8%B4</id>
		<title>شهید طهمورث صفا منش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B7%D9%87%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AB_%D8%B5%D9%81%D8%A7_%D9%85%D9%86%D8%B4"/>
				<updated>2019-08-22T17:29:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «‏# مطالبه جایگاه_ زن                          تکامل زن_ حقوق زن                           عدم تفاوت د...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;‏# مطالبه جایگاه_ زن                          تکامل زن_ حقوق زن                           عدم تفاوت در رشد تعالی بین زن_ مرد   زنده نگه داشتن_ شخصیت_ زنان#&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/Rqyhfhlny_9875483</id>
		<title>Rqyhfhlny 9875483</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/Rqyhfhlny_9875483"/>
				<updated>2019-08-22T08:57:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «‏# مطالبه جایگاه_ زن                          تکامل زن_ حقوق زن                           عدم تفاوت د...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;‏# مطالبه جایگاه_ زن                          تکامل زن_ حقوق زن                           عدم تفاوت در رشد تعالی بین زن_ مرد   زنده نگه داشتن_ شخصیت_ زنان#&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B1%D8%B5%D8%A7_%D8%B5%D9%85%D8%AF_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید محمد رصا صمد زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B1%D8%B5%D8%A7_%D8%B5%D9%85%D8%AF_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-08-17T12:03:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «وصیت نامه  شهید محمد رضا صمد زاده    کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند مرده مپن...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;وصیت نامه  شهید محمد رضا صمد زاده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند مرده مپندارید که آن‌ها زنده‌اند و نزد خدایشان روزی می‌خورند. شهید کسی است که با اراده خود و آگاهی کامل در راه هدفش الله قدم بردارد و در آن راه کشته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید محمدرضا صمد زاده در سال 1341 در شهرستان زاهدان به دنیا آمد. پدرش جواد فروشنده بود و مادرش طاهره نام داشت تا پایان دوره متوسط درس خواند و دیپلم گرفت.به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت . بیست و دوم آبان ماه 1361 در سومار توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سینه شهید شد . مزار او در بهشت مصطفی زاهدان می باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر و مادر عزیزم و اقوام و آشنایان محترم：&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام به تمام کسانی که در راه خدا پیکار نموده و به شهادت رسیده اند و با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی و مردم شهیدپرور حزب الله, نامه ام را شروع می کنم：&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید که آنها زنده اند و نزد خدایشان روزی می خورند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید کسی است که با اراده خود و آگاهی کامل در راه هدفش(الله) قدم بردارد و در آن راه کشته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از هنگامی که جنگ میان حق و باطل یعنی مردم مسلمان ایران با صدامیان مزدور و کافر شروع گشت, من در پی آن بودم که خود را به جبهه ها رسانده و در راه آزاد ساختن میهن اسلامی و برقراری قوانین خدا با کافران و ضد انسان ها به ستیز و جنگ بپردازم و امروز در جبهه جنگ از روی میل و اراده خود حاضر و خوشحالم که جان ناقابل خود را در راه خدای یکتا از دست داده ام و به خون تمام شهیدان اسلام پاسخ لبیک داده ام, از خدای بزرگ خواستارم که تمام شهیدان این جنگ و انقلاب را با تمام شهیدان صدر اسلام و کربلا محشور گرداند و از مردم خواستار آن هستم که خون شهیدان را زیر پا نگذاشته و هر چه راسخ تر و ثابت قدم تر تا به ثمر رسانیدن اهداف این انقلاب الهی که هدف تمام شهیدان است ایستاده و هیچ گونه ذلتی را قبول نکند و از ایزد متعال خواستارم که انقلاب ما را از هر گونه لغزشی و از گزند تمام دشمنان حفظ کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خانواده ام (پدر و مادرم) تشکر میکنم که مرا چنان بار آورده و تربیت کرده بودند که در تمام اوقات خون مسلمان بودن در رگ هایم می جوشد و جز به خدا به چیز دیگری نمی اندیشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا اگر امکانات مساعد می باشد, در زاهدان دفن کنید و برایم هیچگونه شیون و گریه ای نباشد و از گرفتن مجلس عزاداری خودداری کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع：وصیت نامه کامل شهدای استان سیستان و بلوچستان – جلد دوم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://zahedan.navideshahed.com&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع :سایت فاتحان &lt;br /&gt;
پایگاه تخصصی و اطلاع رسانی دفاع مقدس&lt;br /&gt;
http://www.fatehan.ir/page.aspx?pid=123&amp;amp;postid=104933&lt;br /&gt;
بایادش صلوات&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهیدامیر حسین کرمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-16T21:48:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «  نام                   امیر حسین کرمی نام پدر 	          حسین علی نام مادر  	گل عنبر محل شه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
نام                   امیر حسین کرمی&lt;br /&gt;
نام پدر 	          حسین علی&lt;br /&gt;
نام مادر  	گل عنبر&lt;br /&gt;
محل شهادت 	میمک&lt;br /&gt;
محل تولد 	قزوین - نجف آباد  	تاریخ تولد 	۱۳۴۶/۰۱/۰۶&lt;br /&gt;
محل شهادت 	میمک                 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۰۷/۰۸&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	ایلام 	          شهر محل شهادت 	مهران&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	پنجم ابتدائی 	رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - قزوین - نجف آباد&lt;br /&gt;
زندگي نامه &lt;br /&gt;
کرمی، امیرحسین: ششم فروردین ۱۳۴۶، در روستای نجف‌آباد از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش حسینعلی، کشاورز بود و مادرش گل‌عنبر نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. هشتم مهر ۱۳۶۶، در میمک توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به کتف، پاها و سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2215&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B7%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید طغانعلی کرمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B7%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-16T21:36:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «  نام              	طغانعلی کرمی نام پدر 	             معصوم نام مادر  	افروز محل شهادت 	می...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
نام              	طغانعلی کرمی&lt;br /&gt;
نام پدر 	             معصوم&lt;br /&gt;
نام مادر  	افروز&lt;br /&gt;
محل شهادت 	میمک&lt;br /&gt;
محل تولد 	آبیک - زیاران 	تاریخ تولد 	۱۳۴۴/۰۲/۰۵&lt;br /&gt;
محل شهادت 	میمک           	تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۰۶/۳۱&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	ایلام 	شهر محل شهادت 	دهلران&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	سوم راهنمائی 	رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - آبیک - زیاران&lt;br /&gt;
زندگي نامه &lt;br /&gt;
کرمی، طغانعلی: پنجم اردیبهشت ۱۳۴۴، در روستای زیاران از توابع شهر آبیک به دنیا آمد. پدرش معصوم، کشاورز بود و مادرش افروز نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. سی و یکم شهریور ۱۳۶۶، در میمک توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سینه، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2216&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید عباس کبیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-16T21:19:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «  نام   	             عباس کبیری نام پدر 	             محمد ابراهیم نام مادر 	             صدیقه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
نام   	             عباس کبیری&lt;br /&gt;
نام پدر 	             محمد ابراهیم&lt;br /&gt;
نام مادر 	             صدیقه خانم&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شلمچه&lt;br /&gt;
محل تولد 	قزوین 	تاریخ تولد 	۱۳۴۷/۰۶/۰۱&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شلمچه 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۰۱/۲۲&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	خوزستان 	شهر محل شهادت 	خرمشهر&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	ششم ابتدائی 	رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	1374&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
کبیری، عباس: یکم شهریور ۱۳۴۷، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمدابراهیم، راننده بود و مادرش صدیقه‌خانم نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و دوم فروردین ۱۳۶۶، در شلمچه به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۴ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
شهید، عباس کبیری: مادرم! من که کربلا را ندیدم؛ -ان شاء الله- شما به زیارت کربلا می روید. شما فقط دعا کن تا رزمندگان پیروز شوند. سپاس خدایی را که توفیق آمدن به جبهه را به من عنایت فرمود و سپاس خدایی را که رهبرانی چنین قاطع و عارف نصیب ما ساخت و سپاس خدایی را که ما را شهید و اثنی عشری قرار داد. پدر جان! دنیا، مزرعه ی آخرت است و انسان در دنیا می کارد و زحمت می کشد و برای خود و آخرتش به خدا هدیه می دهد. خدا مرا به شما داد و من امانتی در دست شما بودم که باید مرا می پروراندید و به خدا پس می دادید تا در عوض، خدا روز قیامت به شما پاداش بدهد. اگر خداوند توفیق شهادت داد، ذکر خدا را بگویید و شُکرش را به جای آورید تا قلوب شما مطمئن شود و خدای بزرگ به شما صبر و استقامت دهد. ای عزیزان! بدانید امروز، روز عمل است و کسی حساب نمی کشد؛ اما روز قیامت، روز حساب است و کسی نمی تواند دیگر کاری انجام دهد. عزیزان! به امام و انقلاب وفادار باشید و با دشمنان اسلام، دشمن و با دوستانش، دوست باشید. (۱۶۱۳۳۶۲) عباس کبیری&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2213&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%87_%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهیده طاهره کبابیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%87_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%87_%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-08-16T20:20:30Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «   نام 	            طاهره کبابیان نام پدر        	حسین نام مادر 	             رقیه محل شهادت...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام 	            طاهره کبابیان&lt;br /&gt;
نام پدر        	حسین&lt;br /&gt;
نام مادر 	             رقیه&lt;br /&gt;
محل شهادت 	مکه مکرمه&lt;br /&gt;
محل تولد 	قزوین             	تاریخ تولد 	۱۳۱۷/۰۸/۱۹&lt;br /&gt;
محل شهادت 	مکه مکرمه 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۰۵/۰۹&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	- 	شهر محل شهادت 	مکه&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	متاهل 	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تعداد پسر 	۳ 	تعداد دختر 	۴&lt;br /&gt;
تحصیلات 	پنجم ابتدائی 	رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
کبابیان، طاهره: نوزدهم آبان ۱۳۱۷، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش حسین و مادرش رقیه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. خانه‌‌دار بود. ازدواج کرد و صاحب سه پسر و چهار دختر شد. نهم مرداد ۱۳۶۶، در مکه مکرمه هنگام شرکت در راهپیمایی برائت از مشرکین توسط عوامل رژیم سعودی بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. فرزندش ناصر انجرانی نیز به شهادت رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
شهیده، طاهره کبابیان: وصیت نامه ی این جانب طاهره کبابیان، فرزند حسین، دارنده ی شناسنامه ی شماره ی ۷۶۶، صادره از قزوین. حمد و سپاس خدایی را که به راستی «بازگشت همه به سوی اوست» و پیوستن به او چه زیباست. با عرض ادب به پیشگاه اقدس حضرت مهدی(عج) و درود بر رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی -این قامت ایستاده- که مانند جدش حسین(ع) در برابر ظلم و ستم مستکبران بزرگ ایستاده است و یک قدم به عقب بر نمی گردد و درود بر امت شهیدپرور ایران، که با حضور همیشگی خود در همه ی صحنه های نبرد حق علیه باطل، اسلام و امام را یاری می کنند و با آرزوی پیروزی کامل رزمندگان ایثارگر جبهه های نبرد داخل و خارج و عظمت و موفقیت روحانیت متعهد و عظیم الشأن انقلاب و جمهوری اسلامی. بارالها! تو آفریننده ی آسمان ها و زمینی و تو بخشنده و مهربانی. شهادت به یگانگی و توحید تو می دهم و اقرار می کنم که محمد(ص)، بنده و فرستاده توست، که از جانب تو -به حقّ- به رسالت برگزیده شد و این که بهشت و جهنم، حق اند و روز رستاخیز -که هیچ شکی در وقوع آن نیست- قطعاً فرا می رسد و تمام خفتگان بیدار شده و به حساب آن ها رسیدگی می شود و دوازده تن از اوصیای بر حق رسول الله(ص)، امامان معصوم می باشند. پروردگارا! من با تو عهدی بسته ام که در دنیا به فرمان تو باشم. چه رسا در قرآن کریم آمده است: «...و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله...»؛ چه زیباست در راهش هجرت کردن؛ هجرت و جهادی که به حق شهادت می آفریند و شهادت، حیات، افتخار و سعادت به انسان می دهد و کشته شدن در راه او انسان را به تکامل می رساند. از خدای بزرگ طلب مغفرت می نمایم و می خواهم این قربانی ناچیز را در راهش بپذیرد. به راستی که اسلام، تنها راه نجات بشریت و تنها راه آزادی و آزادگی است. خون شهدای این مکتب در تاریخ شاهد حماسه ها، جانبازی ها و شهادت ها بوده است؛ هم چنان که خون امام، انقلاب حسین(ع) را به وجود آورد، امیدوارم خون ناقابل من نیز تداوم بخش انقلاب اسلامی ایران باشد. خدای من! فردای قیامت -که میان بندگانت داوری می فرمایی- مرا به دیدار خود شاد گردان و در زمره ی اولیا و خاصان خویش قرار ده. خدایا! من در این مدت -که در زمان حیات بودم- موفق نشدم آن گونه که می خواهی باشم؛ ولی با نثار خونم نشان دادم که طالب تو هستم، پس تو هم به وعده ی خود وفا کن.۱ (۱۶۱۲۹۸۹) طاهره کبابیان ۱۰/۱۲/۱۳۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2212&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهید حمید اعرابیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-08-16T15:42:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «  نام 	            حمید اعرابیان نام پدر         	حبیب الله نام مادر  	فاطمه محل شهادت 	ش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
نام 	            حمید اعرابیان&lt;br /&gt;
نام پدر         	حبیب الله&lt;br /&gt;
نام مادر  	فاطمه&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شلمچه&lt;br /&gt;
محل تولد 	تهران 	تاریخ تولد 	۱۳۴۸/۰۳/۰۲&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شلمچه 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۰۱/۲۱&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	خوزستان 	شهر محل شهادت 	خرمشهر&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	دوم متوسطه 	رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
زندگي نامه &lt;br /&gt;
اعرابیان، حمید: دوم خرداد ۱۳۴۸، در شهر تهران به دنیا آمد. پدرش حبیب‌الله، و مادرش فاطمه نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و یکم فروردین ۱۳۶۶، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
شهید، حمید اعرابیان: با تشکر از خداوند باری تعالی که این سعادت را به من داد تا بتوانم در راهش قدم بردارم و شکرگزار نعمات او باشم. سپاس خداوندی که به من عقل و هوش و تمام نعمتها را داد تا بنده ای سپاسگزار باشم. با سلام و درود به منجی و نجات دهنده ی بشر، آقا امام زمان (عج) و نایب بر حقش خمینی بتشکن و با سلام به تمام شهدای کُشته شده در راه خدا و با درود به خانواده های عزیز شهدا که چنین عزیزان خود را به اسلام هدیه کردند و از جان و دل خودشان گذشته و چنین فرزند خود را در راه اسلام روانه کردند و با سلام به مجروحین انقلاب که بی باکانه دست و پای خود را از دست دادند و توانستند کاری مثبت برای اسلام انجام دهند. حال که این وصیتنامه را می نویسم، خواستم بگویم که من خیلی گنهکارم؛ خیلی معصیت کارم و خیلی روسیاه هستم. خدایا! مرا مورد عفو و بخشش خود قرار بده. خداوندا! من در برابر تو هیچم؛ من خیلی ضعیف تر از آن هستم که خودم فکر می کنم. خدایا! من خودم نتوانستم به جبهه بیایم؛ خودت خواستی که من بیایم. خدا! خودت توان و این سعادت را به من دادی. خدایا! از تو می خواهم مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار دهی. خدایا! از تو می خواهم که زودتر مرا پیش خودت ببری؛ چون امکان دارد با ماندن در این دنیا بیشتر گناه کنم. خدایا! از تو می خواهم که مرا ببخشی. خدایا! عفو و بخشش تو خیلی زیاد است. خداوندا! تو را قَسَمَت می دهم به حق مُقربین درگاهت و به تمام اولیائت مرا ببخش و پدر و مادرم را از من راضی بگردان. از خواهرانم می خواهم در امر نماز و با ایمان بودن و حفظ قرآن، کوشش کرده و حجابشان را مراعات کنند. مامان! خداوند یک امانتی به شما داده بود و خواست از شما پس بگیرد؛ پس این ناراحتی ندارد. همه ی ما رفتنی هستیم! شما دیده اید که کسی در این دنیا باقی بماند؟ پس چه بهتر است که انسان در راه خداوند شهید شود و سعادت آخرت خود را بخرد. مامان! بدان که تو اگر صبر کُنی و خودت را ناراحت نکنی، جای تو هم در بهشت است. مادر! در تشییع جنازه ی من گریه نکن؛ چون دشمنان از گریه کردن شما سوء استفاده می کنند. ببینید مادران شهدا چگونه رفتار می کنند! شما هم مانند آنها صبر کنید و شُکر کنید. مامان جان! خداوند بنده ی خود را با مریضی دادن و شاید با گرفتن پسر یا همسر از او، امتحان می کند؛ پس سعی کن این امتحان را خوب پس بدهی.۱ (۱۰۵۴۷۳۳) نوکر و کوچک شما و بنده حقیر خدا حمید اعرابیان ۵/۱۲/۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2214&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88</id>
		<title>شهیدحسین اسماعیل خانلو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88"/>
				<updated>2019-08-15T08:15:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «    نام         	حسین اسماعیل خانلو نام پدر     	فتحعلی نام مادر  	ریحان خانم محل شها...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام         	حسین اسماعیل خانلو&lt;br /&gt;
نام پدر     	فتحعلی&lt;br /&gt;
نام مادر  	ریحان خانم&lt;br /&gt;
محل شهادت 	میمک&lt;br /&gt;
محل تولد 	تاکستان - برزلجین 	تاریخ تولد 	۱۳۴۵/۰۳/۰۱&lt;br /&gt;
محل شهادت 	میمک 	                       تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۰۵/۲۴&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	ایلام 	          شهر محل شهادت 	دهلران&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	                        درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	پنجم ابتدائی           	رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - تاکستان - برزلجین&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
اسماعیل‌خانلو، حسین: یکم خرداد ۱۳۴۵، در روستای برزلجین از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش فتحعلی، کشاورز بود و مادرش ریحان‌خانم نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم مرداد ۱۳۶۶، در میمک توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شکم و پا، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2163&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%B3%DA%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA</id>
		<title>شهید علی اصغر عسگری دوست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%B3%DA%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA"/>
				<updated>2019-08-15T07:24:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «  نام 	             علی اصغر عسگری دوست نام پدر          	علی اکبر نام مادر  	گل عنبر محل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
نام 	             علی اصغر عسگری دوست&lt;br /&gt;
نام پدر          	علی اکبر&lt;br /&gt;
نام مادر  	گل عنبر&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شلمچه&lt;br /&gt;
محل تولد 	تاکستان - دیال آباد 	تاریخ تولد 	۱۳۴۵/۰۱/۰۲&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شلمچه                     	تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۰۱/۲۲&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	خوزستان 	شهر محل شهادت 	خرمشهر&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	دیپلم 	رشته 	علوم اقتصادی&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
عسگری‌دوست، علی‌اصغر: دوم فروردین ۱۳۴۵، در روستای دیال‌آباد از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش علی‌اکبر و مادرش گل‌عنبر نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیست و دوم فروردین ۱۳۶۶، در شلمچه بر اثر عوارض ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین واقع است.&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2162&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید علی عزیز محمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-15T07:11:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «  نام 	           علی عزیزمحمدی نام پدر          	عصمت الله نام مادر  	مقدسه محل شهادت 	پ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
نام 	           علی عزیزمحمدی&lt;br /&gt;
نام پدر          	عصمت الله&lt;br /&gt;
نام مادر  	مقدسه&lt;br /&gt;
محل شهادت 	پاسگاه زید&lt;br /&gt;
محل تولد 	تاکستان - فارسجین 	تاریخ تولد 	۱۳۴۵/۰۶/۰۱&lt;br /&gt;
محل شهادت 	پاسگاه زید 	             تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۱۱/۰۷&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	بصره             	شهر محل شهادت 	-&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد                       	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	دوم متوسطه 	               رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - تاکستان -شهر ضیاءآباد - فارسجین&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
عزیزمحمدی، علی: یکم شهریور ۱۳۴۵، در روستای فارسجین از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش عصمت‌الله، کشاورز بود و مادرش مقدسه نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. هفتم بهمن ۱۳۶۶، در پاسگاه ‌زید عراق بر اثر اصابت ترکش به دست، پا و صورت، شهید شد. مزار او در زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2161&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D9%86%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B5%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید قنبر علی صمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%82%D9%86%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B5%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-10T09:55:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «  	 نام 	                قنبر علی صمدی نام پدر           	    صفر علی نام مادر   	    طوبی محل شه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
نام 	                قنبر علی صمدی&lt;br /&gt;
نام پدر           	    صفر علی&lt;br /&gt;
نام مادر   	    طوبی&lt;br /&gt;
محل شهادت 	   هزار قلعه مریوان&lt;br /&gt;
محل تولد 	بوئین زهرا - مراد آباد 	تاریخ تولد 	۱۳۴۷/۱۲/۲۵&lt;br /&gt;
محل شهادت 	هزار قلعه مریوان  	تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۰۹/۲۴&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	کردستان 	شهر محل شهادت 	مریوان&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد                       	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	پنجم ابتدائی 	            رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - بوئین زهرا - مرادآباد-بخش دشتابی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
صمدی، قنبرعلی: بیست و پنجم اسفند ۱۳۴۷، در روستای مرادآباد از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش صفرعلی(فوت۱۳۶۲) کشاورز بود و مادرش طوبا نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم آذر ۱۳۶۶، در هزارقلعه مریوان هنگام درگیری با گروه‌های ضدانقلاب بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
شهید، قنبرعلى صمدى: بارالها! حال که به تو روى آورده ام، مرا از خودت مران، که ما را در جهان غیر از تو معبودى نیست. به چه کسى روى نهیم که بتواند ما را اجابت کند و چه کسى را معشوق قرار دهیم که بتواند ما را اقناع کند، غیر از ذات کبریایی اَت؟! بارالها! این بنده ی کوچک و گناهکار خود را ببخش. خدایا! ترسانم از زمانى که روز رستاخیز مرا بیاورى و مقابل دشمنان مان به جرم و گناهى که مرتکب شده ام، به آتش بیفکنى؛ آن وقت است که من کلام مولا را فریاد زنم، که اگر مرا در آتش اندازى بگویم: «خدایا! دوستت دارم!» خدایا! ما را در قیامت مقابل انبیا و اولیا و شهدا شرمنده مساز که تنها غفار تویى و امیدمان به توست که تنها امید امیدوارانى و من امیدم را به لطف و کرم تو بسته ام. بارالها! خودت فرمودى هر که مرا صدا کند و بخواند، اجابت مى کنم؛ پس اجابت کن. قَسَمَت مى دهم به انبیا و اولیا و مقربان درگاهت که مرا در زمره ی بندگان خاص خود قرار بده و نور الهى را در دلم بتابان. بدین وسیله شهادت مى دهم که این بنده ی حقیر، با دیدگانی باز و شوق وافر، قدم در راهى نهاد که خدایش به این راه خوانده بود. به راهى گام نهادم که حسین(ع) پیشواى آن است و در راهى که سلمان، میثم، مالک، مقداد و ابوذر گام نهادند. در راهى که حسین(ع) و هفتاد و دو تن از یارانش در آن وارد شدند و خون خود را به شیعیان شان تزریق نمودند و خون شان با روح جامعه گره خورد و شعاع نورانى آن تا ابد پرتوافشانى خواهد کرد. اینک ما در این راه، بى باک به فوج دشمنان مى تازیم و مردانه در راه عشق جان مى بازیم. خدایا! حال که مرا به این راه رهنمون گشتى، پس در آن ثابت قدمم بدار. اى امام، اى نایب صاحب الزمان(عج)، اى تبلور و تجلى راستین اسلام، اى کسى که در نگاه و کلامت چهره رسول الله(ص) را مى توان دید و اى از سلاله حسین(ع)! به خون پاک تمام شهدا قسم یاد مى کنم که جز راه حق، راهى را نپویم و در این راه از جان خود بگذرم. در ابتدا سخنى با خانواده عزیزم دارم؛ پدر و مادر عزیزم! امیدوارم مرا حلال کنید. شما را بسیار اذیت کردم و حتى نتوانستم حقى را که به گردنم بود، به اندازه ی سرسوزنى ادا کنم. در مرگ من صبر را پیشه سازید و بر خدا توکل نمایید. مرگ حق است و هیچ کس را راه گریزى از آن نیست و بهتر آن است که به جاى پشت کردن به آن، مردانه برایش آغوش بگشاییم و به لقاى حق بشتابیم و به سوى خدای مان برویم. مرا ببخشید اگر نتوانستم دستگیرى و کمکى به شما نمایم. ما به خاطر عهدى که با امامان بسته ایم در این راه ثابت قدم مى مانیم و مانند افراد سست ایمان به امام خویش پشت نمى کنیم و مانند یاران حسین(ع) از خدا مى خواهیم ما را بارها بمی راند و باز زنده کند تا در راه پیشوایمان بمیریم. در مرگ من از ناله و فغان خوددارى کنید و با استقامت خود دشمن را ناامید کنید. اگر خداوند به من مقام شهادت عطا نمود، حتماً شما را فراموش نمى کنم. برادران! نگذارید سلاحم بر زمین بماند. در هر سنگرى که هستید، پشتیبان انقلاب و امام باشید و با اتکا به قرآن، به قلب دشمنان اسلام و قرآن نشانه روید. با هم مهربان و در منزل یار و یاور پدر و مادر باشید. خواهران! حجاب خویش را حفظ کنید و زینب گونه عمل نمایید. مادر عزیزم! مگر زینب(س) داغ برادر و فرزند ندید؟ مگر هجر خاندان نچشید؟ مگر زینب (س)کمرش از بار مصیبت خم نشد؟ این زینب(س) است؛ خواهر امام حسین(ع) که در مجلس یزید و در مقابل دشمنان این چنین استوار ایستاد؛ پس چرا نمى گرید و بر سر و صورت نمى کوبد و ضجه نمی زند؟ خانواده ی عزیزم! شهادت من، دامادى من است و به خاطر این مسأله امور خیر خویش را به تأخیر نیندازید. از همسایگان و آشنایان و فامیل برایم حلالیت بگیرید و پیام مرا به گوش شان برسانید؛ باشد تا از آخرین صحبتم شاید استفاده اى ببرند. ما مى رویم و به دوستان مان ملحق مى شویم و مى رویم تا در جوار حق بیاساییم و این آرزویم بود و شما -ان شاء الله- راضى به خوشحالى من باشید. ...و صحبتى هم با ماندگان در راه دارم؛ اى کسانى که هنوز به اسلام ایمان نیاورده اید! مگر ندیدید چگونه پیروانِ دیار عاشقان و پاک باختگان، خویش را به آتش زدند و سوختند؟ مگر شما پدران را بر جنازه ی فرزندان خویش ندیدید؟ مگر کودکان گریان را بر جنازه ی پدران خویش ندیدید؟ مگر کارگران و کشاورزان را ندیدید که خون شان را بر زمین ریختند؛ پس چگونه ادعاى دفاع از حقوق کارگران مى نمایید؟ مگر ندیدید جوانان پُر شور و با ایمان را که در شعله هاى خشم و کینه منافقان سوختند؛ پس چگونه است که به این راه اعتقاد ندارید و ایمان نمى آورید؟ مقدارى به خود آیید و براى عبرت هم که شده، به شهرهاى جنگ زده بیایید. جاى جاىِ خاک جنوب و غرب کشور گلگون از خون عزیزان این امت است. به یاد بیاورید لحظه هایى را که مادران جنازه ی فرزندان خود را از زیر آوار بیرون مى کشند و به یاد بیاورید مردم مظلومى را که تنها گناه آنان فریاد حق طلبى شان بود. خدا شاهد است هر لحظه که کودکان یتیم منتظر پدر و یا پدر ندیده و کودکان شهدا را مى دیدم و یا چهره ی شکسته ی پدر و مادرهاى عزیزان به معراج رفته را مى دیدم، قلبم به درد مى آمد و خدا گواه است که در آن دنیا دستان شان را به سوی ما دراز مى نمایند و از ما حق خود را طلب خواهند کرد؛ حقى که باید شما ادا مى کردید و نکردید. اگر از شما پرسیدند: «خون پدرمان کجا رفته است و خون پسرمان را چگونه پاس داشتید؟» چگونه جواب مى دهید؟ ببینید انقلاب و اسلام از شما چه مى خواهد. نکند -خداى ناکرده- چشم دل شما بسته باشد. نکند -خداى ناکرده- خدا دل هاى شما را مُهر بکوبد. مسؤولیت کمرشکنى است؛ پس بسیار دقت کنید. خدا آخرین حجت خویش را بر ما عرضه کرده است؛ اگر به این دستاویز چنگ نزنید، «خسر الدنیا و الاخره» مى شوید.۱ (۱۴۷۵۳۰۶) ۱/۹/۶۶&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2141&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید مسعود صیادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-10T06:01:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «  نام 	            مسعود صیادی نام پدر 	             عزیزالله نام مادر  	هما محل شهادت 	حلب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
نام 	            مسعود صیادی&lt;br /&gt;
نام پدر 	             عزیزالله&lt;br /&gt;
نام مادر  	هما&lt;br /&gt;
محل شهادت 	حلبچه&lt;br /&gt;
محل تولد 	آبیک 	تاریخ تولد 	۱۳۴۷/۰۶/۲۵&lt;br /&gt;
محل شهادت 	حلبچه 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۱۲/۲۷&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	کردستان 	شهر محل شهادت 	-&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	دیپلم 	رشته 	تجربی&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - آبیک&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
صیادی، مسعود: بیست و پنجم شهریور ۱۳۴۷، در شهر آبیک به دنیا آمد. پدرش عزیزالله، مدیر مدرسه بود و مادرش هما نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم اسفند ۱۳۶۶، در حلبچه عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2142&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%88%D9%84%DB%8C_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید ولی طاهر خانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%88%D9%84%DB%8C_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-10T05:40:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «  نام 	           ولی طاهرخانی نام پدر 	            احمد نام مادر  	طاهره محل شهادت 	موسیا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
نام 	           ولی طاهرخانی&lt;br /&gt;
نام پدر 	            احمد&lt;br /&gt;
نام مادر  	طاهره&lt;br /&gt;
محل شهادت 	موسیان&lt;br /&gt;
محل تولد 	قزوین 	تاریخ تولد 	۱۳۴۱/۰۶/۰۱&lt;br /&gt;
محل شهادت 	موسیان 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۰۲/۲۰&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	ایلام 	شهر محل شهادت 	موسیان&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	دیپلم 	رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - تاکستان&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
طاهرخانی، ولی: یکم شهریور ۱۳۴۱، در شهر قزوین دیده به جهان گشود. پدرش احمد، کشاورز بود و مادرش طاهره نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیستم اردیبهشت ۱۳۶۶، در موسیان توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به شهادت رسید. پیکر او را در گلزار شهدای شهر تاکستان به خاک سپردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2148&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D8%AF</id>
		<title>شهید علی اسفندیاری نوزاد فرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D8%AF"/>
				<updated>2019-08-10T04:40:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «   نام           	علی اسفندیاری نوزاد فرد نام پدر 	            حسن نام مادر  	رقیه محل شها...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام           	علی اسفندیاری نوزاد فرد&lt;br /&gt;
نام پدر 	            حسن&lt;br /&gt;
نام مادر  	رقیه&lt;br /&gt;
محل شهادت 	قزوین - پادگان خاتم الانبیا&lt;br /&gt;
محل تولد 	قزوین - نظام آباد            	تاریخ تولد 	۱۳۴۸/۱۱/۰۵&lt;br /&gt;
محل شهادت 	قزوین - پادگان خاتم الانبیا 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۰۲/۱۲&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	قزوین             	شهر محل شهادت 	قزوین&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	                        درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	پنجم ابتدائی                     	رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
اسفندیاری‌نوزاد فرد، علی: پنجم بهمن ۱۳۴۸، در روستای نظام‌آباد از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش حسن، کشاورزی می‌کرد و مادرش رقیه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. پاسدار وظیفه بود. دوازدهم اردیبهشت ۱۳۶۶، در پادگان خاتم قزوین بر اثر انفجار سهوی نارنجک به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای همان شهر واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2150&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهید اسد الله طاهریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-08-09T15:18:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «  نام 	           اسدالله طاهریان نام پدر 	            بیرامعلی نام مادر  	ام کلثوم محل ش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
نام 	           اسدالله طاهریان&lt;br /&gt;
نام پدر 	            بیرامعلی&lt;br /&gt;
نام مادر  	ام کلثوم&lt;br /&gt;
محل شهادت 	میمک&lt;br /&gt;
محل تولد 	تاکستان 	تاریخ تولد 	۱۳۴۴/۰۴/۰۱&lt;br /&gt;
محل شهادت 	میمک 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۶/۰۵/۰۹&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	ایلام 	شهر محل شهادت 	دهلران&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	دیپلم 	رشته 	مکانیک&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - تاکستان&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
طاهریان، اسدالله: یکم تیر ۱۳۴۴، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش بیرامعلی، کشاورز بود و مادرش ام‌کلثوم نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته مکانیک درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. نهم مرداد ۱۳۶۶، در میمک توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2149&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF</id>
		<title>شهید جلال جلیلی فرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF"/>
				<updated>2019-08-09T13:52:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «جلال جلیلی فرد تاریخ تولد :1344/03/15 تاریخ شهادت :1362/08/16   زندگینامه : جلیلی‌فرد،...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جلال جلیلی فرد&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1344/03/15&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1362/08/16&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
جلیلی‌فرد، جلال: پانزدهم خرداد ۱۳۴۴، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش خیرالله، کارگر بود و مادرش زهرا نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. شانزدهم آبان ۱۳۶۲، با سمت فرمانده گردان در پنجوین عراق بر اثر اصابت ترکش به سینه، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
وصیتنامه :&lt;br /&gt;
شهید، جلال جلیلی فرد: دلم به غیر تــو الفت به کس نمی گیرد/ چه بلبلیست که جا در قفس نمی گیرد به حرف زشت و بَدان ترک یار نتوان کرد / کسی که دل به کسی داد پس نمی گیرد برادران و خواهران حزب الله که همیشه در صحنه هستید! ما در زمانی زندگی می کنیم که همه ی کفر یک طرف شده است و اسلام تنها یک طرف و به نظر می رسد که تاریخ گذشته در حال تکرار است؛ یعنی همان زمان پیامبر اکرم (ص) پیامبری که برای زنده ماندن اسلام و شرافت مسلمین و در اصل برای شما و من که خود را امت او می دانیم، دندانش را شکستند و خاکستر و آب دهان به روی مبارکش ریختند و همان زمان علی(ع) دارد تکرار می شود که فرقش برای مسایل اسلامی و من مسلمان و شما شیعه ی مسلمان شکافته شد و محاسنی که برای شهادت زهرا (س) اشک هایی زرین را به خود گرفته بود و خیس شده بود، با خون مبارکش خیس شد و حسین(ع)-آن بهترین معلم شهید و آن نمونه تقوی و زهد و پاکدامنی- مردی که تمام فرزندان و یاران خود را از سرباز شش ماه گرفته تا فداکار، ایثارگر و مرد نمونه ی هفتاد ساله، برای حیثیت و حرمت و کرامت و شرافت و عاطفه مسلمین، فدا کرد. ...و حال در زمان این بتشکن قرن و این ابراهیم زمان -که از تبار پاک ابراهیم(ع) است- فریاد «هل من ناصرٍ ینصرنی؟»اَش در کشور ایثارگر ما طنین افکن شده و برای حفظ اسلام و قرآن و برای استقلال و شرافت و آبروی ملت ایران بلند است و من با جان و دل این فریاد را به این عنوان که اسلام غریب است و یاوری به جز ملت ایران ندارد، لبیک گفته و به جبهه رفتم و اگر به سعادت ابدی، یعنی به مدال افتخار شهادت دست یافتم، امید است این قطره خون ناقابلم برای اسلام اهمیتی داشته باشد و امیدوارم که با افتادن پرچم اسلام از دستم برادران غیور و دلیر جایم را پُر کنند و پرچم پُر افتخار اسلام را به دست بگیرند و تا بلندای قله آزادی بر دوش خود حمل کنند؛ به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی. ...و حال چند کلمه ای با خانواده ی عزیزم صحبت می کنم؛ درود خدا و پیامبر خدا بر شما پدر و مادر عزیزم که توانستید مرا این گونه تربیت کنید که بتوانم برای اسلام یک خرده مفید باشم و باید افتخار کنید که یک نفر هم از خانواده شما شهید شد و دیگر در پیش خانواده شهدا خجالت زده نیستید؛ خوب اگر واقعاً در چند سال عمرم نتوانستم برای شما کاری انجام دهم، شما هم باید مرا ببخشید. البته در این دنیا که برای شما کاری نتوانستم بکنم؛ ولی اگر -ان شاء الله- توانستم مدال پُر افتخار شهادت را بگیرم و خداوند هم اگر قبول کرد -ان شاء الله- شفیع شما عزیزان خواهم بود. ولی ای مادر مهربان! می دانم از خبر شهادت من ناراحت می شوی و گریه می کنی؛ حق هم داری! ولی من از تو می خواهم که وقتی خبر شهادت پسرتان را برایت می آورند بگویی: «انا لله و انا الیه راجعون» و بگویی: خدایا! شُکر می کنم تو را به خاطر این امانتی که به ما داده بودی و به خودت برگرداندیم. سعی کنید که ناراحت نشوید؛ چون مادر که در شب دامادی پسرش گریه نمی کند! من از شما می خواهم در شب شهادت من لبِ در را چراغانی کنید و شربت و شیرینی آماده کنید تا مردم برای تبریک گفتن به شما بیایند و اگر یک وقتی در حق شما گناهی کردم امیدوارم به خاطر خدا مرا ببخشید؛ چون اگر تو مرا نبخشی، خدا مرا نمی بخشد. ...و اما تو ای پدر ارجمندم! من که در این دنیا به جز ناراحتی برای شما چیز دیگری نبودم و امیدوارم که اگر مدال افتخار شهادت را گرفتم، بتوانم تلافی زحمات شما را بکنم و ای پدر جان! مبادا اگر فرزندت در راه الله حرکت کرد و شهید شد غمی به چهره ی مردانه ات ببینند؛ شادان باش و بدان که شهادت یکی از اعضای خانواده باعث سربلندی و عزت و شرف خانواده می شود. ...و ای برادر و خواهرانم! مسؤولیت شما در برابر خون شهیدان خیلی سنگین است و این است که راه شهدا را ادامه بدهید و راه آنها را سرمشق خود قرار دهید؛ همان راهی که امام حسین(ع) به خاطر آن شهید شد و با شهادت خود ثابت کرد که ظلم باید برود و مظلوم بیاید سرکار و امیدوارم که شما برادر عزیزم بتوانی در خط رهبر و اسلام کار کنی و شما خواهرانم! شما هم زینب وار بتوانید از خون این شهیدان پاسداری کنید. مسأله ی بعد این که: شما که شهید دادید، انتظار از دیگران نداشته باشید که برای شما کاری انجام دهند؛ چون شما تنها فقط امانت خدا را به خودش برگرداندید.۱ (۱۱۹۱۱۵۸) جلال جلیلی فرد ساعت ۶ دوشنبه؛ ۰۴/۰۷/۱۳۶۲&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1087&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%AC%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88</id>
		<title>شهیداکبر جولادی نیکو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%AC%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88"/>
				<updated>2019-08-09T10:33:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «اکبر جولادی نیکو تاریخ تولد :1329/11/01 تاریخ شهادت :1362/12/07   زندگینامه : جولادی‌نی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اکبر جولادی نیکو&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1329/11/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1362/12/07&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
جولادی‌نیکو، اکبر: یکم بهمن ۱۳۲۹، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش حجت و مادرش اقدس نام داشت. تا چهارم ابتدایی درس خواند. پاسدار بود. سال ۱۳۵۴ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. هفتم اسفند ۱۳۶۲، با سمت معاون فرمانده گروهان در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
وصیتنامه :&lt;br /&gt;
شهید اکبر جولادی نیکو: به نام الله که مرگ سرخ را برقرار ساخت تا نوری باشد در ظلمت و فساد جامعه و به نام او که خون بهای شهیدان است؛ شهیدانی که قطره ی خون شان به دریای طوفان مُبدل می شود و درهم می کوبد، کاخ ستمگران را و مشتی می شود بر دهان یاوه گویان، از یزید تا یزیدیان هر زمان. سپاس و ستایش یگانه خداوند عالمیان را که به ما توفیق جهاد در راه خودش و سرباز مهدی موعود (عج) بودن را عنایت کرد. به خدمت پدر عزیزم که جهاد در راه خدا را مدیون او هستم. پدرم! امیدوارم که مرا حلال کنی، گرچه فرصت آن را نیافتم تا باشم و ذره ای از دریای بی کران رنج هایی را که برای من کشیده اید، جبران کنم؛ ولی از شما می خواهم وقتی خبر شهادت مرا آوردند، هیچ ناراحت نشوید و به اعصاب خود مسلط باشید و اگر یک موقع احساس ناراحتی کردید، نگاه به پدرانی کنید که چهار پسر خود را از دست داده اند و ناراحت هستند که چرا فرزند دیگری ندارند که در راه اسلام بدهند! ...و شما هم دعا کنید که خدا مرا در زمره ی شهیدان قرار دهد و با شهدای کربلای حسین(ع) فاطمه(س). محشور گرداند و امیدوارم که روزی در بهشت همدیگر را ملاقات نماییم؛ بهشتی که خدا بندگان صالح خود را وعده داده است و شما را به خداوند قادر منان می سپارم. مادرم! سلام؛ امیدوارم که سلام مرا -که مالامال از محبت شماست- پذیرا باشی و مرا حلال کنی. مادر جان! مرا ببخش که فرزند خوبی برایتان نبودم. مادر عزیزم! مبادا از شنیدن خبر شهادت من ناراحت باشی و مبادا در مقابل دوست و دشمن از خودت ضعف نشان بدهی و مبادا تحت تأثیر حرف های دشمنان اسلام قرار بگیری و این اجر الهی را از دست بدهی و با ناراحتی خود، دل منافقین را شاد کنی. مادرم! جان من در مقابل بهشتی ها و مدنی ها و دستغیب ها و رجایی ها و دیگر شهدای اسلام ارزشی ندارد. مادر جان! دلم می خواهد آنانی که می آیند در مجالس من و به تو تسلیت می گویند، فقط این آیه ی شریفه را برایشان بخوانی: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون»؛ گمان مبرید آنان که در راه خدا شهید شده اند، مرده اند؛ بلکه زندگانی هستند که در نزد خداوند روزی می بَرند. مادرم! امیدوارم با کسانی که در مجلس ختم من شرکت می کنند با خشنودی و روحیه ی عالی برخورد کنی؛ زیرا زینب کبری(س) هم این چنین بود و این زمان هم، احتیاج به زینب(س) دارد. چند سفارشی که دارم این است: همیشه در زندگی حامی محرومان و مستضعفان باشید و تا می توانید به آنها کمک مالی کنید. مادر جان! من شما و زن و فرزندانم را به خدا می سپارم. امام امت را همیشه سر نمازهایتان دعا کنید. همسر با وفایم! سلام؛ ان شاء الله مرا ببخشی که شما را با بچه ها تنها گذاشتم. همسرم! شما از نبود من در خانواده ناراحت نباشید؛ چون شما خداوند را دارید و امیدتان تنها به خدا باشد و اگر این طور باشد، همه ی مشکلات برای شما آسان می گردد و همه ی ما امانتی هستیم در نزد خدا. همسرم! من از شما خیلی راضی هستم و امیدوارم که شما هم از من راضی باشید و خدا از هر دوی ما... من شما و بچه هایم را به خدا می سپارم و بچه ها را به شما و امیدوارم که آنها را خوب تربیت کنی تا فرد منحصر به فردی برای جامعه ی اسلامی باشند. همسرم! چند سفارشی به شما دارم: اول این که به نماز اهمیت بیشتری بدهی و در زندگی امیدت فقط به خدا باشد و تنها از خدا کمک بگیری و در این مدت چند سالی که با تو زندگی کردم هیچ وقت نتوانستم وسایل آسایش شما را فراهم کنم و از این بابت همیشه ناراحت هستم؛ ولی از یک جهت خیالم راحت است که تا توانسته ام از راه حلال زندگی را تأمین کرده ام. فرزندانم مرتضی و زینب و سمیه! شما را به خدا می سپارم و از دور شما را می بوسم. مرتضی جان! مبادا که یک موقع از شهادت پدرت ناراحت باشی و امیدوارم که راه مرا ادامه دهی. زینب و سمیه جان! شما هم ناراحت نباشید و تو مرتضی امیدوارم در خانه جای خالی مرا پُر کنی و از خواهرانت مواظبت کنی؛ طوری که احساس بی پدری نکنند و به مادرت هم کمک کن و تا می توانی درس بخوان. پسرم! مبادا گول منافقین را بخوری و انحراف فکری پیدا کنی... مبادا گول دنیاپرستان را بخوری و از راه خدا و اسلام خارج شوی. من سعادت شما را می خواهم و این تو هستی که با کوشش و تلاش خود می توانی خواهرانت را سعادتمند کنی. دیگر عرضی ندارم؛ پسر رشیدم! خدمت قوم و خویشان سلام میرسانم و از همه ی شما حلالیت می طلبم. امیدوارم مرا ببخشید که فامیلی خوب برایتان نبودم و در زندگی همیشه با هم اتحاد داشته باشید و با اخلاق اسلامی با هم رفتار کنید و هیچ وقت غیبت همدیگر را نکنید و با هم مهربان باشید تا -ان شاء الله- خدا هم از شما راضی باشد و خداوند به شما اجر بدهد. از اسلام و انقلاب اسلامی حمایت کنید و گوش به فرمان امام امت، خمینی بت شکن و تابع ولایت فقیه باشید و پشت روحانیت در خط امام باشید و در هر کجا که هستید مواظب باشید که دشمنان به اسلام ضربه نزنند و تا می توانید جلوی آنها را بگیرید، حتی اگر با چند کلمه حرف زدن باشد. مثل ابوذر اگر توانستید پشتیبان مستضعفین و محرومان جامعه باشید. منطقه جنگی جنوب ایران؛ دی ماه ۱۳۶۱ و السلام؛ اکبر جولادی نیکو&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1090&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد علی بمانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-09T10:07:18Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «محمد علی بمانی تاریخ تولد :1329/06/03 تاریخ شهادت :1362/12/07   زندگینامه : علی‌بمانی،...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;محمد علی بمانی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1329/06/03&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1362/12/07&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
علی‌بمانی، محمد: سوم شهریور ۱۳۲۹، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش حسن (فوت۱۳۵۶) و مادرش مدینه‌بانو (فوت ۱۳۹۲) نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر کارخانه بود. ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید و پیکر مطرش پس از ۳۲ سال در تفحص رزمندگان، شناسایی و روز ۲۱ ماه مبارک رمضان همزمان با۱۳۹۴/۴/۱۷ تشییع و در زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
وصیتنامه:&lt;br /&gt;
شهید، محمد علی بمانی: من به امر امام امت و برای دفاع از دین مبین اسلام، عازم جبهه ی حق علیه باطل شدم و حفاظت از حریم دین مبین اسلام را وظیفه ی خود دیدم. خودم را سرباز امام زمان(عج) و انقلاب می دانم و شما را به خدا می سپارم. من برای ادامه ی راه حسین(ع) به جبهه رفتم و شما هم راه شهدا را ادامه دهید و امام را تنها نگذارید. به نماز جماعت و نماز جمعه بروید و دشمنان قرآن و دین اسلام را نابود سازید. ما هرچه داریم از خدا، قرآن و اسلام داریم. دعاهای توسل و کمیل و دعای فرج صاحب زمان(عج) را بخوانید و به جبهه ها بروید و دشمنان اسلام، قرآن و خدا را نابود سازید. (۱۵۲۶۸۰۱) محمد علی بمانی&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1093&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهید علی یار جمالی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-09T09:44:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «علی یار جمالی تاریخ تولد :1338/01/04 تاریخ شهادت :1362/06/16   زندگینامه : جمالی، علی‌ی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;علی یار جمالی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1338/01/04&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1362/06/16&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
جمالی، علی‌یار: چهارم فروردین ۱۳۳۸، در روستای شهرآباد از توابع شهر آبیک به دنیا آمد. پدرش حسین‌علی و مادرش جهان نام داشت. در نهضت سوادآموزی درس خواند. کارگر بود. سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. شانزدهم شهریور ۱۳۶۲، در مهران توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله به شکم، شهید شد. پیکر وی را در گلزار شهدای شهر قزوین به خاک سپردند.&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1089&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%AF%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C</id>
		<title>شهید گل محمد جهان بخشی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%AF%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-09T09:00:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «گل محمد جهان بخشی تاریخ تولد : 1339/02/07 تاریخ شهادت :1362/04/26   زندگینامه : جهانبخشی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;گل محمد جهان بخشی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1339/02/07&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1362/04/26&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
جهانبخشی، گل‌محمد: هفتم اردیبهشت ۱۳۳۹، در روستای خوزنین از توابع شهر بوئین زهرا به دنیا آمد. پدرش محمد، راننده بود و مادرش شهره‌بانو نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. خدمتگزار آموزش و پرورش بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و ششم تیر ۱۳۶۲، در سرپل ذهاب دچار سانحه رانندگی شد و بر اثر ضربه مغزی به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1091&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2</id>
		<title>شهید محمد محسن پرویز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2"/>
				<updated>2019-08-09T03:34:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «محمد حسن پرویز تاریخ تولد : 1329/11/10 تاریخ شهادت :1362/05/11   زندگینامه : پرویز، محمد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;محمد حسن پرویز&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1329/11/10&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1362/05/11&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
پرویز، محمدمحسن: دهم بهمن ۱۳۲۹، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمدباقر، در کارخانه کار می‌کرد و مادرش رقیه نام داشت. تا پایان دوره کارشناسی در رشته علوم و فنون نظامی درس خواند. سرگرد ارتش بود. سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. یازدهم مرداد ۱۳۶۲، با سمت فرمانده گردان زادگاهش در فکه توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به صورت، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای همان شهر قرار دارد. برادرش مسعود نیز به شهادت رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست نوشته ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش هایی از نامه های شهید محمد محسن پرویز خطاب به اهالی خانواده: -که آرزوی قبلی مرا خوب درک می کنی. البته تو میدانی که برای من شهریور و یا خرداد قبول شدن مطرح نیست، لیکن قبول شدن و آن هم خوب قبول شدن و راه یافتن به دانشگاه مطرح می باشد. -نماز را فراموش نکنی که سرچشمه نیکی و موفقیت می باشد. -در کارهایت فقط و فقط به تنها کسی که باید پناه ببری، خداوند بوده و در درجه دوم جدیت هر چه بیشتر. به امید روزیکه موفقیتت را جشن بگیرم. -هیچوقت با دست تقدیر نباید جنگید و خیر و صلاح در آنست که پیش آید و تنها چیزی که برای ما وجود دارد و امکان آن هست، تلاش برای پیروزی است و هیچوقت نبایستی مأیوس بوده و به قول معروف الخیر فی ما وقع و به خداوند تکیه کن و از او یاری بخواه و مطمئن باش برگ برنده را خواهی برد. -ماه مبارک رمضان نزدیک است امید است که از این ماه پر برکت بتوانم به طور صحیح و شایسته فیض حاصل نمایم. -امیدوارم که زندگی همیشه برای شما بهار باشد و همیشه حالت بهاری را در زندگی خانواده پرویزبیابیم.&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1071&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%BE%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF</id>
		<title>شهید حمید رضا پای نبرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%BE%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF"/>
				<updated>2019-08-08T11:16:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «حمیدرضا پای نبرد تاریخ تولد : 1345/02/02 تاریخ شهادت : 1362/12/07    زندگینامه : پای‌نبر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حمیدرضا پای نبرد&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1345/02/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/07&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
پای‌نبرد، حمیدرضا: دوم اردیبهشت ۱۳۴۵، در شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش حسین، کارمند بود و مادرش قمر نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۵ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1070&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86_%D8%A8%DB%8C%DA%AF_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید بهمن بیگ زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86_%D8%A8%DB%8C%DA%AF_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-08-08T10:14:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «بهمن بیگ زاده تاریخ تولد: 1349/09/03 تاریخ شهادت : 1362/12/07    زندگینامه: بیگ‌زاده، به...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بهمن بیگ زاده&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: 1349/09/03&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/07&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه:&lt;br /&gt;
بیگ‌زاده، بهمن: سوم آذر ۱۳۴۹، در روستای چلنی از توابع شهر کرج به دنیا آمد. پدرش امرالله، کارگر بود و مادرش زینب‌بیگم نام داشت. تا چهارم ابتدایی درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. اثری از پیکرش به دست نیامد.&lt;br /&gt;
وصیت نامه:&lt;br /&gt;
شهید، بهمن بیگ زاده: به نام الله، که زندگی من و مرگ همه ی ما در دست اوست. سپاس خدا را که جهان و جهانیان را و پیامبران را آفرید و آنها به ما آموختند که چگونه در راه خدا بکوشیم و چگونه با مستکبرین بجنگیم. همه ی محسوسات خود را کنار بگذارید و از همه جا بُریده، به سوی خویشتن برگردید و در غلاف وجود خود، فرو روید و به دقت بنگرید که گذشته ها رفته و آینده هم... ...و با خود زمزمه کنید که چه خواهیم شد و تا کِی حیات خواهیم داشت و عاقبت چه مرض و حادثه ای به سراغمان خواهد آمد و بالاخره چه روزی و با چه کیفیتی این قفس تن، خواهد شکست و مرغ محبوس روح، پرواز خواهد کرد. ...و اما شما ای پدر و مادرم! بدانید و مطمئن باشید که من امروز، در راه جاودان ها ی گام نهاده ام که انتهای آن -ان شاء الله- حکومت مستضعفین جهان است. بارها، پیش خودم زمزمه نمودم که شما، برای من زحمت بسیار کشیدید و من هم نتوانستم زحمات شما را جبران نمایم و در حق شما خیلی کوتاهی نموده و دین خود را نسبت به شما به طور صحیح، ادا نکرده ام و این را هم می دانم که قطعاً به مکانی خواهیم رفت که کسی نمی تواند به این منزلگه دسترسی پیدا کند؛ پس چه بهتر که این زندگی و دنیای رقت بار و پُررنج و شکنجه را رها و به سوی او -تنها معشوق مؤمن- بشتابم. یک حرکت و یک سفر، آن موقعی معنی و مفهوم پیدا می کند که مقصد واقعی در انتظار باشد؛ زیرا مقصد است که به حرکت و تکاپو معنی و مفهوم می دهد. همانطور که علی(ع) می فرمایند: «دنیا، خانه عبور و آخرت، خانه اقامت است.» پس این آخرت است که به دنیا معنی می دهد. برادرم! دنیا، جای کار و عمل است و آخرت، مکان نتیجه گیری و حساب پس دادن. مادرجان و تمام فامیل ها! مبادا برای من گریه کنید که دوست ندارم. برادرانم! تقوا را فراموش نکنید؛ اگر با تقوا باشید، در این زندگی پیروزید و قطعاً هم از روی اراده بر هوای نفس خود مسلط هستید. سعی کنید هر عملی که انجام می دهید فقط خالص و برای خدا باشد؛ کار برای خدا، ارزش بسیار دارد.۱ (۱۱۳۵۹۹۴) بهمن بیگ زاده&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1069&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید گنجعلی آقایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%AF%D9%86%D8%AC%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-08T05:49:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «گنج علی اقایی تاریخ تولد: 1342/07/02 تاریخ شهادت :1362/08/14     زندگینامه : آقایی، گنجعل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;گنج علی اقایی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: 1342/07/02&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1362/08/14&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
آقایی، گنجعلی: دوم مهر ۱۳۴۲، در روستای شال از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش صفرعلی، کارگر بود و مادرش منور نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. چهاردهم آبان ۱۳۶۲، در پنجوین عراق بر اثر اصابت ترکش به دست، پا و کمر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
وصیت نامه:&lt;br /&gt;
شهید، گنجعلى آقایى: من به عنوان یک فرد مسؤول و مسلمان و بنا بر حکم دین و وظیفه ی شرعى که داشتم، قدم در این راه نهادم. خداوند را شکر مى ‏کنم که چنین سعادتى را نصیب من کرد و چنین رهبرى در پیش راهم قرار داد و ذره ‏اى نور ایمان در قلب من روشن نمود تا خود و خداى خود را بشناسم. اکنون که در میان شما نبوده و خداوند لیاقت شهادت را به من عطا کرده، -چنان که خود را لایق این لیاقت نمى ‏دانم- این پیام مرا با صداى بلند به گوش منافقین و دشمنان اسلام برسانید. آنهایی که از کورى دل خود، ما را ناآگاه مى‏ خوانند. به آنها بگویید ما آگاهانه و بدون هیچ جبر و زورى که تنها بر شما وارد است، در این راه قدم نهادیم و اگر هزاران جان داشتم در راه خدا و برقرارى پرچم «لااله ‏الااللّه‏» در جهان و اماممان -که پیشرو این راه است- نثار مى کردم. ...و تو اى خواهر و برادر مسلمان! بیدار باش که فریب این از خدا بی خبران را نخورى و با چهره ی هزار چهره شان در تو، شک و شبهه ایجاد نکنند. خداوندا! تو را گواهى می دهم که هدف ما در این جنگ اعتلاى کلمه حق و سرنگونى ستمگران است. این مردم، جوانانى را از دست داده‏ اند که جزو بهترین سرمایه‏ هاى آنان بوده است. از نظر معنوى، هدفشان حفظ و برقرارى اسلام و قرآن است؛ پس شما مردم! مدیون خون شهدایید! وظیفه ی شما در قبال این خون هاى پاک، بندگى خدا و عمل به احکام اسلامى و حفظ و نگهدارى جبهه‏ هاى انقلاب اسلامى است. پیام من به شما مردم شال این است که: از امام خمینى -که نایب حجت خدا در روى زمین است- اطاعت کنید و هیچ موقع او را تنها نگذارید؛ مخصوصاً پشتیبان روحانیت محل باشید؛ قدر آنها را دانسته و تا زمانى که در میان شما هستند، اوامر آنان را اطاعت کنید. در هر حال و در همه جا مخصوصاً در وقت نماز، براى طول عمر امام دعا کرده، از خداوند بخواهید انقلاب ما را به انقلاب حضرت مهدى(عج) پیوند دهد. امام عزیز! اى کسى که خود را فداى اسلام و مکتب کرده و سالها تلاش و کوشش و جهاد در راه اعتلاى دین خدا کردى؛ اى کسى که همیشه در سخنان گوهربارت از خداوند تبارک و تعالى سخن به میان آوردى؛ اى نجات دهنده ی مسلمانان ایران و جهان! فقط یک درخواست از وجود مبارک شما دارم و آن این که از خداوند بخواهى از گناهانم بگذرد و مقام شهید را به من عطا فرماید؛ زیرا دعاى شما مستجاب است. ...و سخنى دیگر به خانواده‏ ام که از همه به من نزدیکترند: پدر و مادر عزیز و مهربانم! برادران و خواهران گرامی ام! پس از شهادت من، صلاح اسلام را در نظر گرفته و در اجراى عمل به اسلام راستین و خط امام کوشا باشید. شهادت من باعث نشود بر کسانى که مقدارى انحراف فکرى دارند، خرده گیرى کنید و تندخویى نمایید؛ سعى کنید اول، خود را اصلاح کرده و سپس به اصلاح جامعه بپردازید. تو اى مادر عزیزم! مى‏ دانم که اسلام را بیشتر از همه دوست دارى؛ پس اصلاً به من فکر نکرده، فقط فکرت اسلامی باشد که دوستش دارى و نمى‏ خواهى از بین برود؛ ببین مصلحت اسلام چه بوده است. مادرجان! مگر من از على اکبر حسین (ع) و حضرت قاسم عزیزتر بودم که خون مطهر آنان در این راه ریخته شد؟! پس صبر داشته باشید و دعا کنید که خداوند از گناهانم بگذرد، تا بتوانم در آن دنیا مقام والایى به دست آورم. خداوند به تو صبرى جمیل و اجرى جزیل در دنیا و آخرت عطا فرماید. ...و تو اى پدر عزیز و گرامى! از شما هم به خاطر زحماتى که برایم کشیده ‏اید، قدردانى نموده و از خداوند مى‏ خواهم به شما هم صبرى جمیل و اجرى جزیل در دنیا و آخرت مرحمت فرماید. ...و پیامى به دوستان دارم و آن این که: برادران عزیز! به وظیفه ‏اى که بر عهده ی شما گذاشته شده است، خوب عمل کنید؛ یعنى در کلاس به درس معلم گوش داده، آنها را خوب تحویل دهید و با این عمل ثابت ‏کنید که طرفدار انقلاب و امام امت هستید. درس بخوانید و آگاه بشوید و با آگاه شدن خود، تمامى منافقین داخلى و خارجى را محکوم کرده، تودهنى محکمى بر آنها بزنید. یک درخواست از مردم شهیدپرور شال دارم: مسجد را خالى نگذارید؛ چون به فرموده ی امام، «مساجد سنگر هستند؛ باید سنگرها را حفظ کنید.» هر چه بیشتر در دعاهاى توسل و کمیل شرکت کنید، که همین دعاها هستند که رزمندگان ما را در جبهه‏ ها به پیروزی هاى بزرگ مى‏ رساند.۱ (۱۰۰۵۶۵۶) و السلام علیکم و رحمه ‏الله و برکاته گنجعلی اقایی&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1068&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید عبدالله بهرامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-08T03:21:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «عبدالله بهرامی تاریخ تولد : 1342/02/01 تاریخ شهادت :1362/03/26    زندگینامه: بهرامی، عبد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;عبدالله بهرامی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1342/02/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1362/03/26&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه:&lt;br /&gt;
بهرامی، عبدالله: یکم اردیبهشت ۱۳۴۲، در روستای عصمت‌آباد از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش یدالله، راننده تراکتور بود و مادرش رفعت نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و ششم خرداد ۱۳۶۲، در سقز توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به گوش و چشم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
وصیت نامه:&lt;br /&gt;
شهید، عبدالله بهرامی: اکنون که عازم منطقه عملیاتی در غرب کشور هستم و قصد رو به رو شدن با کفار خدا نشناس را دارم، چند مطلبی را با پدر و مادرم در میان می گذارم. یکی این که برادران دیگرم را برای جهاد در راه خدا آماده کنید و به هیچ وجه ناراحت من نباشید، که چرا رفت و شهید شد؛ چون به راهی که انتخاب کرده ام شناخت کامل دارم. تنها خواهشی که دارم این است: تا آنجایی که می توانید از کسانی که از دست من ناراحت هستند، حلالیت بگیرید.۱ (۱۱۲۷۴۹۶) پنج شنبه؛ ۳۱/۲/۶۲؛ ساعت ۷ شب عازم عملیات عبدالله بهرامی&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1065&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%82%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید ذوالفقار بهرامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%82%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-08T03:14:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «ذوالفقار بهرامی تاریخ تولد : 1342/06/01 تاریخ شهادت : 1362/08/09    زندگینامه: بهرامی، ذ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ذوالفقار بهرامی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1342/06/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/08/09&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه:&lt;br /&gt;
بهرامی، ذوالفقار: یکم شهریور ۱۳۴۲، در روستای قلات از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش خداداد، آسفالت‌کار بود و مادرش ام‌لیلا نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیست و نهم آبان ۱۳۶۲، در پنجوین عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال۱۳۷۵ پس از تفحص در گلزار شهدای شهر قزوین به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
وصیت نامه:&lt;br /&gt;
شهید، ذوالفقار بهرامی: ای برادران و خواهران دینی! من با آگاهی کامل راه حسین(ع) را انتخاب کرده، به ندای امام عزیزمان، خمینی بت شکن لبیک گفته، به جبهه ی حق علیه باطل رفتم تا بلکه خون ناچیزم باعث رشد و پیروزی اسلام باشد؛ ان شاء الله. خداوندا! تو خود می دانی در راه تو و به رضای تو، جهاد کردم تا شاید این جهاد در راه تو باعث بخشش و عفو گناهان من شود و اگر مرا شایسته دیدی، به عشق خودم، یعنی شهادت، برسانی. خداوندا! شهادت مرا طوری قرار بده که باعث خدمت بزرگی برای اسلام باشد و امانت تو در نزد پدر و مادر، با سربلندی به طرف تو بازگردد. ای عزیزان من! از جان و مال بگذرید و به امام و اسلام و قرآن و به تمام مستضعفان جهان کمک کنید و در جامعه ی اسلامی آنچه می توانید برای رضای خدا خدمت کنید. تا می توانید، راه تمام شهیدان را -که راه خداست- ادامه دهید. بدانید که خدمت شما در کارخانه ها و سپاه و حتی در خانواده، ادامه دادن راه شهیدان است. کتاب بخوانید و حداقل هر روز چهار، پنج آیه از قرآن کریم را بخوانید و به آن عمل کنید؛ که قرآن -کتاب خدا- در آخرت گناهان ما را مورد بخشش قرار می دهد. پدر جان! می دانم که مرا دوست داشتی و برای من آرزوها داشتی؛ اما پدر جان! شهادت بهترین سفر است که آخرش به دیدار وجه الله می انجامد. عزیزان! نه به کسی بدهکار و نه از کسی طلبکارم. شما هم مسجدها را حفظ کنید. امام را کمک کنید و همیشه در خدمت اسلام باشید.۱ (۱۱۲۷۱۷۸) در تاریخ ۳۱/۱/۱۳۶۲ در پادگان سنندج -که عازم مأموریت به بانه بودیم- وصیتنامه را نوشتم. ذوالفقار بهرامی&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1064&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%86%DB%8C%D8%A7</id>
		<title>شهید مرتضی احمدی نیا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%86%DB%8C%D8%A7"/>
				<updated>2019-08-06T17:46:23Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید مرتضی احمدی نیا   نام:مرتضی نام خانوادگی:احمدی نیا تاریخ تولد:14/11/1351 محل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید مرتضی احمدی نیا&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
نام:مرتضی&lt;br /&gt;
نام خانوادگی:احمدی نیا&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:14/11/1351&lt;br /&gt;
محل تولد:قم&lt;br /&gt;
نام پدر:علی اکبر &lt;br /&gt;
نام مادر:مهری&lt;br /&gt;
تحصیلات:دانش آموز سوم راهنمایی&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت:2/3/1367&lt;br /&gt;
محل شهادت:حلبچه&lt;br /&gt;
محل دفن:قم&lt;br /&gt;
گلچین وصیت نامه&lt;br /&gt;
-	از برادرم می خواهم راه مرا ادامه دهد و اسلحه به زمین افتاده من را بر دارد تا سنگر و جبهه خالی نماند.&lt;br /&gt;
-	دستورات خدا و رسول خدا و اهل بیت و امام را گوش دهید و به احکام دین لبیک گویید.&lt;br /&gt;
-	از گناهان بپرهیزید و نهی از منکر و امر به معروف را فراموش نکنید.&lt;br /&gt;
-	امام را دعا کنید و جبهه ها را هم خالی نگذارید.&lt;br /&gt;
-	صلح نکنید زیرا که صلح با دشمن ننگ است و خون شهدا پایمال می شود.&lt;br /&gt;
-	ای زنان امت اسلام! از شما می خواهم که زینب وار مردان خود را حمایت کنید که همان حمایت خدا و دین خداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باسمه تعالی&lt;br /&gt;
با نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با درود بیکران به رهبر انقلاب و به امید پیروزی رزمندگان اسلام و نابودی صدام و صدامیان و ظهور هر چه زودتر قائم آل محمد(ص).&lt;br /&gt;
حال که من موهبت بزرگ الهی نصیبم گشته و به فیض عظیم شهادت نائل گشته ام از شما پدر و مادر از شما عزیزان ممنونم که مرا بزرگ کردید و به من شیوه مسلمان بودن را آموختید و زحمت زیادی برای بزرگ کردن من کشیدید. من شما را خیلی اذیت کرده ام و شما برای من خیلی زحمت کشیدید امیدوارم که مرا ببخشید و حلالم کنید.&lt;br /&gt;
از شما می خواهم ]...[ اسلام ]را[ بیشتر ترویج کنید و برای ختم من زیاد خرج نکنید و اسراف نکنید. مادر! شما حجاب تان را همین طور حفظ کنید و برای من گریه نکنید خصوصا جلوی دشمنان. برادر و خواهر عزیزم! اگر در خانه و یا بیرون شما را ناراحت و یا اذیت کرده ام مرا ببخشید. درس بخوانید تا به درد مردم و خودتان برسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برادرم می خواهم راه مرا ادامه دهد و اسلحه به زمین افتاده من را بر دارد تا سنگر و جبهه خالی نماند و همچنین از خواهرم می خواهم راه مرا ادامه دهد و حجاب خود را به همین صورت حفظ کند و از هر دوی ایشان می خواهم که مادر و پدر را دوست بدارند و به حرف ها و سخنان شان گوش داده و عمل نمایند.&lt;br /&gt;
حسین و مجتبی را از طرف من ببوسید و به آنها مکررا بگویید که چه کسی خوب است و چه کسی بد تا آنها هم دوست و دشمن خود را بشناسند تا بعد ها راه من و همراهانم را ادامه دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از شما می خواهم که دستورات خدا و رسول خدا و اهل بیت (ع) و امام را گوش دهید و به احکام دین لبیک گویید و غیبت نکنید که بعد مجبور به طلب عفو شوید. از گناهان بپرهیزید و نهی از منکر و امر به معروف را فراموش نکنید و از پرهیزگاران باشید و مرا فراموش نکنید.&lt;br /&gt;
من 7 الی 8 روزه دارم که در درستی آنها شک دارم و همچنین حدود 15 روز نماز که در آن ]نیز[شک دارم اگر توانستید آنها را برایم انجام دهید. اگر شد مرا در گلزار شهدای انتهای خیابان چهار مردان خاکم کنید و باری من پول زیاد خرج نکنید و مجلس را ساده برگزار کنید و برای من زیاد گریه نکنید زیرا گریه سزاوار مولایم حسین (ع) است.&lt;br /&gt;
از امت شهید پرور و شجاع خواستارم که راه مرا ادامه دهند و از خانواده شهدا و شما امت بزرگ می خواهم که امام را دعا کنید و جبهه هارا هم خالی نگذارید با کمک های نقدی و جنسی شما روحیه رزمندگان بالا می رود و خواهشمندم کمک های خود را قطع نکنید.&lt;br /&gt;
صلح نکنید زیرا صلح با دشمن ننگ است و خون شهدا پایمال می شود.&lt;br /&gt;
خدایا! اگر دشمن چشم مارا از حدقه در آورد عیبی ندارد.&lt;br /&gt;
خدایا! اگر دشمن سر جوانان ما را از تن جدا کند عیبی ندارد.&lt;br /&gt;
خدایا! اگر دشمن دستان ما را از تن جا کند عیبی ندارد.&lt;br /&gt;
خدایا! اگر دشمن جوانان ما را زنده به گور کند عیبی ندارد.&lt;br /&gt;
ولی خدایا! از تو می خواهم یاریمان کنی تا در برابر دشمن میثاق مان را نشکنیم و به میثاق مان با امام امت جامه عمل بپوشانیم. ای مردان امت اسلام! از شما می خواهم که حسین گونه از دین خدا حمایت کنید و خدا  را فراموش نکنید که خدا حامی ماست. ای زنان امت اسلام ! از شما می خواهم که زینب وار مردان خود را حمایت کنید که همان حمایت خدا و دین خداست.&lt;br /&gt;
به امید پیروزی رزمندگان اسلام بر کفر جهانی&lt;br /&gt;
مرتضی احمدی نیا&lt;br /&gt;
والسلام&lt;br /&gt;
وصیت نامه برادر شهید مرتضی احمدی نیا جمیع لشکر 17 علی بن ابیطالب گردان قائم گروهان شهید بهشتی دسته2 تک تیرانداز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:کتاب آثار و اسناد ایثارگران|شهدای استان قم| ناشر:بنیاد شهید&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%88%DB%8C</id>
		<title>شهید موسی اخروی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%88%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-06T17:41:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید موسی اخروی    نام:موسی نام خانوادگی:اخروی تاریخ تولد:4/5/1340 محل تولد:خرم آب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید موسی اخروی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام:موسی&lt;br /&gt;
نام خانوادگی:اخروی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:4/5/1340&lt;br /&gt;
محل تولد:خرم آباد&lt;br /&gt;
نام پدر:علی &lt;br /&gt;
نام مادر:شوکت&lt;br /&gt;
شغل:رادیاتور ساز&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت:2/9/1362&lt;br /&gt;
محل شهادت:بنجوین عراق&lt;br /&gt;
محل دفن:قم- گلزار علی ابن جعفر(ع)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلچین وصیت نامه&lt;br /&gt;
-	چنانچه من به درجه شهادت در راه اسلام و قرآن و ولایت فقیه نائل شدم راضی به رضای خدا باشید و صابر باشید.&lt;br /&gt;
-	بدانید که این دنیا جای مومن نیست این دنیا قفس مومن می باشد و بهشت کافر.&lt;br /&gt;
-	این دنیا به پایان می رسد هر کس که اعمال شایسته داشته باشد و پیرو ولایت فقیه باشد پیروز است در غیر این صورت پیروز نیست.&lt;br /&gt;
-	باید پیام به خون غلتیدگان را به گوش جهانیان برسانیم.&lt;br /&gt;
-	سعادت سرافرازی آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی ما مرهون زحمات رهبر علیقدر و مجاهدان واقعی و شهدای عزیز می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
((کتب علیکم القتال و هم کره لکم...))&lt;br /&gt;
((واجب شد بر شما جنگیدن اگر چه شما از آن اکراه داشته باشید...)).&lt;br /&gt;
سلام بر آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سلام بر نائب گرامیش و یاران باوفای او و رزمندگانی که در راه حق و عدالت به درجه رفیع شهادت نائل شدند.&lt;br /&gt;
با عرض سلام به پدر و مادر گرامی و برادران و خواهرانم و کلیه خویشاوندان و دوستان و آشنایان و سلام بر شما که راه]...[ ایثار و درس شهادت طلبی و انسانیت و شرف و مردانگی و از خود گذشتگی را به ما آموختید.&lt;br /&gt;
پدر جان و مادر عزیزم! چنانچه من به درجه شهادت در راه اسلام و قرآن و ولایت فقیه نائل شدم راضی به رضای خدا باشید و صابر باشید چون خداوند صابران را دوست دارد و انتظار دارم که مرا حلال نمایید و بدانید که این دنیا جای مومن نیست: ((این دنیا قفس مومن می باشد و بهشت کافر)) در این دنیا مومن باید سختی و گرفتاری بکشد تمام سختی ها زود گذر می باشد چشم به هم می گذاریم می بینیم سالیان دراز گذشت از عمرمان و مرگ نزدیک می شود و باید خودمان را آماده کنیم برای سرایی که آنجا جای همیشگی و جاوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
است. کوله بار را باید پر کنیم آماده شویم باید تزکیه نفس کنیم باید در این راه محکم و استوار باوقار قهرمانانه جان خویش را ایثار کنیم وابستگی های مادی را از خود دور کنیم.این دنیا به پایان می رسد هر کس که اعمال شایسته داشته باشد و پیرو ولایت فقیه باشد پیروز است در غیر این صورت پیروز نیست.&lt;br /&gt;
باید پیام به خون غلتیدگان را به گوش جهانیان برسانیم. باید یا حسین گونه جان را فدا کنیم و یا زین العابدین گونه و زینب گونه پیام شهیدان و حسینیان را به گوش عالم برسانیم. اگربا تبلیغ می شود با تبلیغ اگر با اسلحه می شود با اسلحه اگر با نثار جان می شود با نثار جان باید هر طور شده این پیام ها این ایثارها این شهادت طلبی ها را به گوش خفتگان ]و[ به خواب فرو رفتگان برسانیم. اگر هیچ گونه امکان نداریم باید با چنگ و دندان انجام وظیفه نماییم. پیام شهدا این است: ((خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار))&lt;br /&gt;
هر چه پیام است در وجود شریف امام است. این وجود با ارزش این وجود گرامی هرچه ما داریم از این وجود شریف داریم. سعادت سرافرازی آزادی استقلال و جمهوری اسلامی ما مرهون زحمات رهبر عالیقدر و مجاهدان واقعی و شهدای عزیز می باشد. خلاصه پیام شهدا پیام امام است و امیدوارم که همیشه به یاد خدا باشید که : ((...الا بذکر الله تطمئن القلوب)) ((...متوجه و آگاه باشید که تنها با یاد خدا دل ها آرامش پیدا می کند)).&lt;br /&gt;
دیگر عرضی ندارم جز سلامتی و سعادت دنیا و آخرت شما و امیدوارم که همیشه به یاد خدا باشید و السلام علیکم و رحمهالله و برکاته.&lt;br /&gt;
وصیت نامه شهید ((موسی اخروی)) 28/7/1362&lt;br /&gt;
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند                   فرزند و عیال و خانمان را چه کند&lt;br /&gt;
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی                           دیوانه تو هر دو جهان را چه کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:کتاب آثار و اسناد ایثارگران|شهدای استان قم| ناشر:بنیاد شهید&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محسن ایرانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-05T14:39:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «  محسن ایرانی تاریخ تولد : 1346/12/12 تاریخ شهادت : 1362/12/07    زندگینامه: ایرانی، محسن:...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محسن ایرانی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1346/12/12&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/07&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه:&lt;br /&gt;
ایرانی، محسن: دوازدهم اسفند ۱۳۴۶، در روستای گاویک از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش ابوالقاسم، راننده بود و مادرش خاور نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۵ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1049&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%B1</id>
		<title>شهید علی جاوید مهر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%B1"/>
				<updated>2019-08-05T12:56:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «   نام 	          علی جاویدمهر نام پدر 	             محمد نام مادر  	صدیقه محل شهادت 	ام ال...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام 	          علی جاویدمهر&lt;br /&gt;
نام پدر 	             محمد&lt;br /&gt;
نام مادر  	صدیقه&lt;br /&gt;
محل شهادت 	ام الرصاص&lt;br /&gt;
محل تولد 	شهرری  	تاریخ تولد 	۱۳۴۷/۰۵/۲۰&lt;br /&gt;
محل شهادت 	ام الرصاص 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۵/۱۰/۰۴&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	بصره 	شهر محل شهادت 	-&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	اول متوسطه 	رشته 	تجربی&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	1376&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
جاویدمهر، علی: بیستم مرداد ۱۳۴۷، در شهر ری به دنیا آمد. پدرش محمد، شیشه‌بر بود و مادرش صدیقه نام داشت. تا اول متوسطه در رشته تجربی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶پس از تفحص در گلزار شهدای شهر قزوین به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
شهید، على جاویدمهر: ابتدا به پدر و مادرم میگویم که من شش روز روزه ی واجب و حدود سی روز نماز بدهکارم، که امیدوارم قرضم را ادا کنید. پدر و مادر عزیزم! اگر در طول مدت زندگی، شما را آزار و اذیت کرده ام، امیدوارم مرا ببخشید و از شما حلالیت خودم را خواستارم. از دوستان و آشنایان خواهانم که امام امت را تنها نگذارند و مانند مردمان کوفه نشوند که حسین(ع)را در روز عاشورا تنها گذاشتند؛ بلکه آنها باید به جبهه بیایند و این انقلاب را هر چه زودتر به نحو احسن به جهانیان صادر کنند. علی جاویدمهر ۰۸/۰۶/۱۳۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهداي ارتش&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2092&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%AA%D8%B1%DA%A9</id>
		<title>شهید محرم علی فلاح ترک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD_%D8%AA%D8%B1%DA%A9"/>
				<updated>2019-08-04T11:48:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «محرم علی فلاح ترک تاریخ تولد:1343/01/04 تاریخ شهادت: 1362/05/31      زندگینامه: فلاح‌ترک...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;محرم علی فلاح ترک&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:1343/01/04&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: 1362/05/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه:&lt;br /&gt;
فلاح‌ترک، محرم‌علی: چهارم فروردین ۱۳۴۳، در روستای عمند از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علی‌جان، کارگر معدن زغال‌سنگ بود و مادرش جمیله نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان سرباز ژاندارمری در جبهه حضور یافت. سی و یکم مرداد ۱۳۶۲، در سردشت هنگام درگیری با گروه‌های ضدانقلاب بر اثر اصابت گلوله به شکم و دست، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
وصیت نامه:&lt;br /&gt;
شهید، محرمعلى فلاح ترک: سپاس و ستایش خداوندى را که به بنده این چنین توفیق عطا فرمود تا در صف رزمندگان اسلام قرار گیرم. انگیزه ی من از آمدن به ارتش و در نهایت کردستان، پاسدارى از قوانین الهى و ادامه ی راه و عاشوراى حسین(ع) است،که تا به امروز خداوند این توفیق را به من داده است تا با اختیار این مسیر را طى نمایم. مشوق من در این راه، بیشتر ایثارگرى و روح مقاومت امت حزب الله است و اگر روزى توفیق کُشته شدن در راه خدا را یافتم، انتظار من از بستگانم این است که با مسرّت و شادى، حسرت یک قطره اشک را به دل دشمنان خدا بگذارند. ...و اما سخنى دارم با پدر، مادر، خواهران و همسرم؛ من یک امانت الهى براى شما بودم؛ مبادا بعداً بخواهید -پیش کسى که از او چیزی نمى دانید- مطلبی بگویید که از اجر من کاسته شود؛ بنابراین با عمل تان راه مرا ادامه دهید. ...و اما تو اى همسرم! گرچه نتوانستم حق همسرى تو را آنگونه که باید ادا کنم؛ ولى این ایثار را هم تو داشته باش که اسلام را بر خودت ترجیح دهى و فرزندمان را -که در دست توست- به خوبى تربیت کنی و به جامعه تحویل دهى. ...و تو اى فرزندم! شاید هنگامی که به بلوغ می رسی، پدرت را نبینى و من از پُل این دنیاى فانى گذشته باشم. به هوش باش که نبى اکرم(ص) روى پدر را در دنیا ندید و نمونه هاى عینى در این جامعه بسیارند. بر مادرت این موضوع فرض است که تو را در کودکى از ظلمات به سوى نور هدایت کند؛ اما بعد از بلوغت، خودت تحقیق کن و اگر لیاقت داشتى به حوزه ی علمیه برو.۱ (۱۵۷۰۳۳۲) ۲/۵/۶۲&lt;br /&gt;
منبع : سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1045&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%88%D9%84%D9%87</id>
		<title>شهید فرهاد کامران ماسوله</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%88%D9%84%D9%87"/>
				<updated>2019-08-04T11:27:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «فرهاد کامران ماسوله تاریخ تولد:1344/02/05 تاریخ شهادت:1362/01/22     زندگینامه: کامران...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرهاد کامران ماسوله&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:1344/02/05&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت:1362/01/22&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه:&lt;br /&gt;
کامران‌ماسوله، فرهاد: پنجم اردیبهشت ۱۳۴۴، در روستای ماسوله از توابع شهر فومن به دنیا آمد. پدرش خسرو و مادرش سیده‌منصوره نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. پاسدار بود. بیست و دوم فروردین ۱۳۶۲، در فکه توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر آبیک قرار دارد. برادرش محمدباقر نیز به شهادت رسیده است.&lt;br /&gt;
وصیت نامه:&lt;br /&gt;
شهید، فرهاد کامران ماسوله: پیکرم را بر قله ای بلند قرار دهید و مُشتانم را گره کنید و چشم هایم را باز کنید و سلاحم را زیر بازوانم بگذارید؛ زیرا می خواهم با نسیم باد هم پرواز شوم تا همه آگاه شوند. چشم هایم را باز کنید تا منافقین و گناهکاران بدانند که هرگز از پای نخواهم نشست. سلاحم را زیر بازوانم قرار دهید تا بدانند که مرگم به خواری نبوده و هیچ گاه بعد از شهادتم آرام نخواهم نشست. همه ی شهدا از رهروان حسین(ع) هستند و من نیز می خواهم که یکی از یاران امام حسین(ع) باشم. در مجلس ختم من عزا نگیرید؛ بلکه شیرینی پخش کنید و به همسایگان بگویید که امشب، شب عروسی فرهاد است؛ نه شب عزا! (۱۶۱۱۲۲۲) فرهاد کامران&lt;br /&gt;
منبع: سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1046&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد رضا انصاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-04T11:15:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «محمد رضا انصاری تاریخ تولد:1347/06/01 تاریخ شهادت: 1362/12/17     زندگینامه: انصاری، محم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;محمد رضا انصاری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:1347/06/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: 1362/12/17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه:&lt;br /&gt;
انصاری، محمد‌رضا: یکم شهریور ۱۳۴۷، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش کمال‌الدین و مادرش زهرابیگم نام داشت. تا سطح اول در حوزه علمیه درس خواند. طلبه بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. هفدهم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سینه و گردن، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
وصیت نامه:&lt;br /&gt;
شهید، محمدرضا انصارى: این اولین و بزرگترین آرزوى من بوده که در راه خدا شهید شوم؛ امیدوارم مرا بپذیرد. پدر و مادر جان! از این که بى‏خبر به جبهه رفتم، خیلى معذرت مى‏ خواهم؛ چون حرف امام را گوش کردم که فرمودند برای جبهه رفتن، اجازه پدر و مادر شرط نیست و من چون دانستم با رفتنم به جبهه ناراحت مى ‏شوید، بى‏ خبر این کار را انجام دادم، که البته این هدف و آرزوى من بود و خوشحالم که به هدفم رسیدم. پدر و مادر جان! از این که دوست داشتید من طلبه شوم و من به جاى درس، جبهه را ترجیح دادم، مرا ببخشید. پدر و مادر خوبم! با هم مهربان باشید و خدا را شکر کنید که فرزندى در راهش داده ‏اید و چنان چه شهید شدم، برایم گریه نکنید؛ چون برای کسى که در راه خدا قدم بر مى‏ دارد، گریه معنا ندارد. اگر ناراحت باشید، خدایتان را ناراحت کرده ‏اید؛ آیا کسى که شما را آفریده و فرزندانى به شما عطا فرموده، نمى‏ خواهید یکى از آنها را در راهش بدهید؟ شما اگر براى منِ ناچیز ناراحت شوید، پس خانواده ‏هایى که چندین فرزند در راه خدا هدیه کرده ‏اند، چه کار باید بکنند؟ برادران عزیز! امیدوارم از زحماتى که به شما داده ‏ام، مرا ببخشید؛ در مرگم ناراحت نباشید؛ کارهایتان را براى خدا بکنید؛ هیچگاه کم کارى نکنید؛ بیشتر کوشش کنید؛ نماز را به وقت بجاى آورده و روزه بگیرید؛ بچه ‏هایتان را خوب تربیت کرده، به جبهه ‏ها کمک کنید؛ از دعا کردن به جان امام دریغ نکنید؛ پدر و مادر، حق زیادى به گردن شما دارند، به آنان احترام گذاشته و هیچوقت به فکر مادیات نباشید و هر چه مى‏ توانید رابطه ی خود را با خدا محکم کنید. خواهران مهربان! شما هم براى من ناراحت نباشید و شُکر کنید که برادرتان در راه خدا کشته شده است. سعى کنید بچه‏ هایتان را انقلابى و اسلامى پرورش داده و به آنان نماز و روزه و مسایل اسلامى یاد دهید. به جان امام دعا کنید و در زندگى خود ساده باشید. چند جمله با طلاب مدرسه شیخ ‏الاسلام: اى برادران عزیزم و اى کسانى که امید و آینده ی کشور به دست شماست! سعى کنید بیشتر به معنویات بیندیشید و زیاد به مادیات فکر نکنید. حرف هاى مدرسین محترم را -از جمله آقاى لشکرى و آقاى باریکبین- گوش کنید و به آنها عمل نمایید؛ قدر آقاى محمدى را بدانید که خیلى براى شما زحمت مى ‏کشد؛ درسهایتان را خوب بخوانید؛ نماز شب را فراموش نکنید؛ چنانچه در خود کمبود مالى مى‏ بینید، ناراحت نباشید؛ مبادا به خاطر مادیات درس را رها کنید؛ اگر چند سال به خود زحمت دهید، موفق مى‏ شوید.۱ (۱۰۸۳۶۹۱) محمدرضا انصارى ۴/۱۰/۱۳۶۲&lt;br /&gt;
منبع: سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1048&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AA%D9%82%D9%88%D8%B3</id>
		<title>شهید سید محمد حسین تقوس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AA%D9%82%D9%88%D8%B3"/>
				<updated>2019-08-04T11:08:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «   نام 	           سید محمد حسین تقوی نام پدر 	            سید علی اکبر نام مادر  	سکینه مح...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام 	           سید محمد حسین تقوی&lt;br /&gt;
نام پدر 	            سید علی اکبر&lt;br /&gt;
نام مادر  	سکینه&lt;br /&gt;
محل شهادت 	جاده آبادان&lt;br /&gt;
محل تولد 	قزوین            	تاریخ تولد 	۱۳۳۶/۱۰/۰۸&lt;br /&gt;
محل شهادت 	جاده آبادان 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۵/۱۲/۱۸&lt;br /&gt;
استان محل شهادت خوزستان 	شهر محل شهادت 	آبادان&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	متاهل              	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تعداد پسر ۱ 	تعداد دختر ۱&lt;br /&gt;
تحصیلات 	دیپلم 	             رشته 	تربیت معلم&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
تقوی، سیدمحمدحسین: هشتم دی ۱۳۳۶، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش سیدعلی‌اکبر، در شرکت نفت کار می‌کرد و مادرش سکینه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند. معلم بود. سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. هجدهم اسفند ۱۳۶۵، در آبادان دچار سانحه رانندگی شد و به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
شهید، سیدمحمدحسین تقوى: با سپاس و شکر فراوان از درگاه ایزد متعال و درود بر محمد (ص) و آل او. این‎جانب سید محمد حسین تقوى، بر طبق دستور اسلام وصیت‏نامه‏ ام را به شرح زیر مى‏ نگارم: مرگ براى همه حق است و چه زود و چه دیر، باید رفت و این رفتن نباید خللى براى دیگران ایجاد کند. امیدوارم همسرم این مسأله را براى پسرم «معین» و دخترم «ملک» روشن کرده، طوری آنها را تربیت کند که همیشه متکى به خدا و خود باشند. جاى دفنم، هر کجا خاک طلب کند، ایرادى ندارد.۱ (۱۱۶۷۵۰۱) سید محمدحسین تقوى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهداي ارتش&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2082&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C</id>
		<title>شهید سید محمد حسین تقوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-04T10:55:50Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «    نام 	           سید محمد حسین تقوی نام پدر 	            سید علی اکبر نام مادر  	سکینه م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام 	           سید محمد حسین تقوی&lt;br /&gt;
نام پدر 	            سید علی اکبر&lt;br /&gt;
نام مادر  	سکینه&lt;br /&gt;
محل شهادت 	جاده آبادان&lt;br /&gt;
محل تولد 	قزوین            	تاریخ تولد 	۱۳۳۶/۱۰/۰۸&lt;br /&gt;
محل شهادت 	جاده آبادان 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۵/۱۲/۱۸&lt;br /&gt;
استان محل شهادت خوزستان 	شهر محل شهادت 	آبادان&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	متاهل              	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تعداد پسر ۱ 	تعداد دختر ۱&lt;br /&gt;
تحصیلات 	دیپلم 	             رشته 	تربیت معلم&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
تقوی، سیدمحمدحسین: هشتم دی ۱۳۳۶، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش سیدعلی‌اکبر، در شرکت نفت کار می‌کرد و مادرش سکینه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند. معلم بود. سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. هجدهم اسفند ۱۳۶۵، در آبادان دچار سانحه رانندگی شد و به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
شهید، سیدمحمدحسین تقوى: با سپاس و شکر فراوان از درگاه ایزد متعال و درود بر محمد (ص) و آل او. این‎جانب سید محمد حسین تقوى، بر طبق دستور اسلام وصیت‏نامه‏ ام را به شرح زیر مى‏ نگارم: مرگ براى همه حق است و چه زود و چه دیر، باید رفت و این رفتن نباید خللى براى دیگران ایجاد کند. امیدوارم همسرم این مسأله را براى پسرم «معین» و دخترم «ملک» روشن کرده، طوری آنها را تربیت کند که همیشه متکى به خدا و خود باشند. جاى دفنم، هر کجا خاک طلب کند، ایرادى ندارد.۱ (۱۱۶۷۵۰۱) سید محمدحسین تقوى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهداي ارتش&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2082&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D9%84%D9%88</id>
		<title>شهیدرسول بیاتلو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D9%84%D9%88"/>
				<updated>2019-08-04T10:45:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «   نام 	            رسول بیاتلو نام پدر 	               علی نام مادر  	خانم تاج محل شهادت 	شر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
نام 	            رسول بیاتلو&lt;br /&gt;
نام پدر 	               علی&lt;br /&gt;
نام مادر  	خانم تاج&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شرهانی&lt;br /&gt;
محل تولد 	بوئین زهرا - قوزلو 	تاریخ تولد 	۱۳۴۴/۰۶/۰۲&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شرهانی              	تاریخ شهادت 	۱۳۶۵/۰۱/۱۸&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	ایلام 	            شهر محل شهادت 	ایلام&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	                       درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	پنجم ابتدائی 	             رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - بوئین زهرا - قوزلو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
بیاتلو، رسول: دوم شهریور ۱۳۴۴، در روستای قوزلو از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش خانم‌تاج نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. هجدهم فروردین ۱۳۶۵، در شرهانی توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهداي ارتش&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2064&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%AA%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهید علیرضا اتشگران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%AA%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-08-02T11:29:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «     نام 	          علیرضا آتشگران نام پدر 	           کاظم نام مادر  	زهرا محل شهادت 	ام ا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام 	          علیرضا آتشگران&lt;br /&gt;
نام پدر 	           کاظم&lt;br /&gt;
نام مادر  	زهرا&lt;br /&gt;
محل شهادت 	ام الرصاص&lt;br /&gt;
محل تولد 	قزوین 	            تاریخ تولد 	۱۳۴۸/۱۱/۰۱&lt;br /&gt;
محل شهادت 	ام الرصاص 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۵/۱۰/۰۴&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	بصره 	شهر محل شهادت 	-&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	سوم راهنمائی 	رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	1376&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
زندگي نامه &lt;br /&gt;
آتشگران، علیرضا: یکم بهمن ۱۳۴۸، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش کاظم، راننده بود و مادرش زهرا نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهداي ارتش&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2068&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D9%84%D9%88</id>
		<title>شهید رسول بیاتلو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D9%84%D9%88"/>
				<updated>2019-08-02T11:07:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «   نام 	            رسول بیاتلو نام پدر 	               علی نام مادر  	خانم تاج محل شهادت 	شر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
نام 	            رسول بیاتلو&lt;br /&gt;
نام پدر 	               علی&lt;br /&gt;
نام مادر  	خانم تاج&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شرهانی&lt;br /&gt;
محل تولد 	بوئین زهرا - قوزلو 	تاریخ تولد 	۱۳۴۴/۰۶/۰۲&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شرهانی              	تاریخ شهادت 	۱۳۶۵/۰۱/۱۸&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	ایلام 	            شهر محل شهادت 	ایلام&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	                       درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	پنجم ابتدائی 	             رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - بوئین زهرا - قوزلو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
بیاتلو، رسول: دوم شهریور ۱۳۴۴، در روستای قوزلو از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش خانم‌تاج نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. هجدهم فروردین ۱۳۶۵، در شرهانی توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهداي ارتش&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2064&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A8%DA%A9%D9%84%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید علی اکبر بکلری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A8%DA%A9%D9%84%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-02T10:52:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «    نام 	          علی اکبر بکلری نام پدر           	علی نام مادر  	خاور محل شهادت 	شلمچه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام 	          علی اکبر بکلری&lt;br /&gt;
نام پدر           	علی&lt;br /&gt;
نام مادر  	خاور&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شلمچه&lt;br /&gt;
محل تولد 	تهران                  	تاریخ تولد 	۱۳۴۶/۰۸/۰۱&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شلمچه                            تاریخ شهادت 	۱۳۶۵/۱۲/۱۲&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	خوزستان 	شهر محل شهادت 	خرمشهر&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد                       	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	دیپلم                          	رشته 	ریاضی&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	تهران - تهران&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
بکلری، علی‌اکبر: یکم آبان ۱۳۴۶، در شهر تهران به دنیا آمد. پدرش علی، کارگر کارخانه بود و مادرش خاور نام داشت. دانش‌آموز چهارم متوسطه در رشته ریاضی بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. دوازدهم اسفند ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به پاها، شهید شد. مزار او در بهشت‌زهرای زادگاهش واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهداي ارتش&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2066&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%A8_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%AF</id>
		<title>شهید سید حبیب الله اب فروش پور فرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%A8_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%AF"/>
				<updated>2019-08-02T10:50:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «   نام 	           سید حبیب الله آب فروش پورفرد نام پدر               	سید صادق نام مادر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام 	           سید حبیب الله آب فروش پورفرد&lt;br /&gt;
نام پدر               	سید صادق&lt;br /&gt;
نام مادر            	سکینه&lt;br /&gt;
محل شهادت 	خرمشهر&lt;br /&gt;
محل تولد 	قزوین 	تاریخ تولد 	۱۳۴۲/۰۲/۰۸&lt;br /&gt;
محل شهادت 	خرمشهر 	تاریخ شهادت 	۱۳۶۵/۱۰/۰۴&lt;br /&gt;
استان محل شهادت 	خوزستان 	شهر محل شهادت 	خرمشهر&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد 	درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	سوم راهنمائی 	رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 		بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
آب‌فروش‌پورفرد، سیدحبیب‌الله: هشتم اردیبهشت ۱۳۴۲، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش سیدصادق، در کارخانه کار می‌کرد و مادرش سکینه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به سینه، شهید شد. مزار او در زادگاهش واقع است. او را سیدمجید نیز می‌نامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصایا&lt;br /&gt;
شهید، سید حبیب الله آبفروش: خدایا! مگر این طور نیست که ما را با شفاعت، به پیش خود می بری و برده ای؟ اما من کسانی را دیده ام که از غم این که دوستانشان را به پیش خود فرا خوانده ای، ناراحتند و می خواهند پیش آنها بروند. خدایا! در این مدت با رزمندگان خاصی برخورد کردم که همچون شکارچی، در کمین و منتظر شهادتند و چون اسیری در زندان. خدایا! لطف کردی مرا با این برادران، آشنا کردی؛ چون وقتی این برادران در کنارم هستند، من همیشه در جبهه، راحت تر از خانه یا در شهر هستم. اینجا مرغان آغشته به عشقی هستند که جایشان در این دنیا نیست. ...و اما حسین جان! اگر در روز عاشورا نبودیم که یاریت کنیم، اینک در کربلای ایران شرکت می کنیم و عاشورای دیگری بپا می کنیم. به یادم دعای توسل در خانه بگیرید و در آن مصیبت مادرمان فاطمه (س) را بخوانید و از مادرم می خواهم که مرا ببخشد که پسر خوبی برایش نبودم. از خدا خواسته بودم که مرا قبل از مادرم از این دنیا ببرد؛ چون درد بیمادری درد بیدرمان است و از برادران و خواهرانم می خواهم که مرا ببخشند.۱ (۱۰۰۰۳۷) سید حبیب الله آبفروش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهداي ارتش&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2067&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D8%AA%D8%B4%DA%AF%D8%B1</id>
		<title>شهید محمود اتشگر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D8%AA%D8%B4%DA%AF%D8%B1"/>
				<updated>2019-08-02T09:40:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «    نام 	           محمود آتشگر نام پدر          	احمد نام مادر 	           عفت الملوک محل شها...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام 	           محمود آتشگر&lt;br /&gt;
نام پدر          	احمد&lt;br /&gt;
نام مادر 	           عفت الملوک&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شلمچه&lt;br /&gt;
محل تولد 	قزوین 	                        تاریخ تولد 	۱۳۴۵/۰۶/۲۸&lt;br /&gt;
محل شهادت 	شلمچه                       	تاریخ شهادت 	۱۳۶۵/۱۱/۱۱&lt;br /&gt;
استان محل شهادت خوزستان 	            شهر محل شهادت 	خرمشهر&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل 	مجرد              	             درجه نظامی 	&lt;br /&gt;
تحصیلات 	دوم راهنمائی 	                   رشته 	-&lt;br /&gt;
عملیات 		سال تفحص 	&lt;br /&gt;
محل کار 	بنیاد تحت پوشش 	&lt;br /&gt;
مزار شهید 	قزوین - قزوین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگي نامه&lt;br /&gt;
آتشگر، محمود: بیست و هشتم شهریور ۱۳۴۵، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش احمد، کارگر کارخانه بافندگی بود و مادرش عفت‌الملوک نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. کارگر بود. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. یازدهم بهمن ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر و کمر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهداي ارتش&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2062&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید مجید احمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-01T11:12:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید مجید احمدی   نام:مجید نام خانوادگی:احمدی تاریخ تولد:2/60/1345 محل تولد:قم نام...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید مجید احمدی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
نام:مجید&lt;br /&gt;
نام خانوادگی:احمدی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:2/60/1345&lt;br /&gt;
محل تولد:قم&lt;br /&gt;
نام پدر:صفدر &lt;br /&gt;
نام مادر:فاطمه&lt;br /&gt;
شغل:پاسدار&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت:22/1/1366&lt;br /&gt;
محل شهادت:شرق بصره عراق&lt;br /&gt;
محل دفن:قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلچین وصیت نامه&lt;br /&gt;
-	خدایا! تو را شکر که به این بنده گناهکارت نعمت بخشیدی و جهاد در راه خودت را نصیبم کردی.&lt;br /&gt;
-	خداوندا! توگواهی که هدف ما در این جنگ زنده نگه داشتن کلمه حق و سرنگونی ستمگران و متجاوزین کافر است.&lt;br /&gt;
-	شما مردم وظیفه دارید در مقابل این خون های پاک و مطهر این عزیزان بندگی خدا و عمل به احکام مقدس اسلام و حفظو نگهداری و صدور انقلاب اسلامی به تمام جهان بکوشید.&lt;br /&gt;
-	از امام عزیزمان پشتیبانی کنید و امام را تنها نگذارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم رب الشهدا و الصدیقین&lt;br /&gt;
((و لا تحسبن اذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون))&lt;br /&gt;
((گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده اند بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند)).&lt;br /&gt;
به نام خدا و به یاد خدا و برای خدا&lt;br /&gt;
به نام او که زنده به اویم رفتنم به سوی اوست بودنم به خاطر اوست وجودم اوست تمام هستی ام اوست معشوقم اوست معبودم اوست راه و هدفم اوست احساسش می کنم با ذره ذره وجودم با رگ و پوستم و با قلبم احساسش می کنم اما بیانش نتوانم کرد. ای همه چیزم! به یادت هستم به یادم باش که بی تو هیچ و پوچم.&lt;br /&gt;
خدایا! تو را شکر که به این بنده گناهکارت نعمت بخشیدی و جهاد در راه خودت را نصیبم کردی و حال که موفق شده ام به لطف خداوند متعال به دیار عاشقان شتافته و وجود نالایقم را در بین یاوران قرآن و اسلام ور در کربلای مکرر تاریخ قرار دهم خدا را سپاس می گویم و از او می خواهم که اخلاص را با من عجین گرداند و دردیگر اینکه ما برای امتحان آفریده شده ایم .خوشا به حال کسی که از آزمایش الهی پیروز و سرافراز بیرون آید. خوشا به حال شهدا و خانواده های آنها.خداوندا! تو گواهی که هدف ما در این جنگ زنده نگه داشتن کلمه حق و سرنگونی ستمگران و متجاوزین کافر است واین جوانانی که مردم از دست داده انداز بهترین جوانان بوده اند که هدفشان حفظ و برقراری اسلام و قرآن و دین و آیین انسان ساز محمد(ص) بوده پس شما مردم وظیفه دارید در مقابل این خون های پاک و مطهر این عزیزان بندگی خدا و عمل به احکام مقدس اسلام و حفظو نگهداری و صدور انقلاب اسلامی به تمام جهان بکوشید و از امام عزیزمان این نور چشم مستضعفان و خار چشم مستکبران و امید محرومان عالم و نائب بر حقش حجت خدا حضرت مهدی(عج) پشتیبانی کنید و پیرو خط این سلاله پاک زهرا(س) که همانا راه و هدف سید الشهداء (ع) بوده است باشید و امام را تنها نگذارید و خود را لایق این رهبری سازید.&lt;br /&gt;
ای دوستان! من با ایمانی که به خدا و روز قیامت داشته وظیفه شرعی خود دانستم که پا به عرصه جهاد در راه خدا بگذارم و در این راه که همانا راه و هدف ائمه معصوم ما بوده است به شهادت برسم و باید بگویم که آمدن من در صف عاشقان ابا عبد الله (ع) به صورت داوطلبانه بوده و اگر عشق به امام حسین(ع) و امام عزیز و اسلام و خدا  نبود هیچ قدرتی نمی توانست ما را به جبهه بکشاند پس بنا براین برادران من راهی که صلاح خدا و بندگان صالح و مخلص او در آن است یافته ام.&lt;br /&gt;
در آخر بایستی متذکر شوم که پدران و مادران نیز بایدد امانت ها را به صاحب اصلیش برگردانند و خواهران و مادران  باید پیام رسان خون شهدا باشند   همه ما و همه ما معتقدیم که ما همگی باید به سوی خدا برگردیم حالا چه بهتر که این هجرت در رفتن ما و مرگ ما شهادت در راه خدا باشد. همام گونه که طبق آیه شریفه((...انا لله و انا الیه راجعون)) یعنی((...ما همه از خداییم و به سوی او میرویم)) و به شما ای پدر و مادرم فراموش نکنید که افتخار بزرگی نصیب شما شده است. و امانتی که نیاز به لحظه لحظه مواظبت داشت به صاحب اصلیش تحویل دادید. امیدوارم که خوشحال باشید و حق خود را بر من حلال کنید. امام را دعا کنید. &lt;br /&gt;
ارادتمند و مخلص و کوچک همگی شما مجید احمدی&lt;br /&gt;
ضمنا اگر من به فیض شهادت نائل گشتم مراسم مرا خیلی ساده و عکس مرا که به ]...[ سبز انداخته ام بزرگ کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:کتاب آثار و اسناد ایثارگران|شهدای استان قم| ناشر:بنیاد شهید&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهیدامیر حسین ارمیده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2019-08-01T11:08:50Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «بسم الله الرحمن الرحیم  شهید امیرحسین آرمیده    نام : امیرحسین  نام خانوادگی :...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
شهید امیرحسین آرمیده &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
نام : امیرحسین &lt;br /&gt;
نام خانوادگی : آرمیده &lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱/۳/۱۳۴۸&lt;br /&gt;
محل تولد : قم &lt;br /&gt;
نام پدر : غلامحسین &lt;br /&gt;
نام مادر : کوکب &lt;br /&gt;
شغل : پاسدار&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۲۱/۱/۱۳۶۶&lt;br /&gt;
محل شهادت :‌ شلمچه &lt;br /&gt;
محل دفن : قم &lt;br /&gt;
وصیت نامه &lt;br /&gt;
الآن که در جبهه هستم صبح با یاد اباعبدالله شروع می کنم و شب ها را در اینجا به یاد اباعبدالله به صبح می رسانم . &lt;br /&gt;
یاالله ترسم از آن است که نکند بر اثر سنگینی گناهم ، نتوانم سبک بشوم و به سویت پرواز کنم.&lt;br /&gt;
آرزویم این است که آقایم مولا امام حسین (ع) شفاعتم را بکند چون بدون شفاعت او نمی توانم به دیدار دوستان شهیدم بروم . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار&lt;br /&gt;
سلام علیکم                                                                                             ۱۴/۱۲/۶۳ &lt;br /&gt;
به نام الله پاسدار حرمت خون پاک شهیدان انقلاب اسلامی و با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب .&lt;br /&gt;
«السلام علیک یا اباعبدالله الحسین»&lt;br /&gt;
«اشهدان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولی الله »&lt;br /&gt;
اینجانب امیرحسین آرمیده متولد ۱۳۴۸ از بسیج سپاه پاسداران شهرستان قم عضو واحد بهداری چنین آرزو می کنم که ان شاءالله خداوند شهادت در راه خودش را قبول کند .&lt;br /&gt;
یا الله !‌ یاالله ! یا الله !‌ ترسم از آن است که نکند بر اثر سنگینی گناهم ، نتوانم سبک بشوم و به سویت پرواز کنم ولی تو یا الله خودت می دانی که از بچگی عاشق حسین (ع) بودم و زندگی ام را وقف حسین (ع) کردم و هرموقع که از حسین (ع) نامی به میان می آید بی اختیار به گریه می افتادم و الآن هم که در جبهه هستم صبح با یاد اباعبدالله شروع می کنم و شب ها را در اینجا به یاد اباعبدالله به صبح می رسانم . به خدا همین جا مقبره آقا اباعبداالله الحسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع) برایم نمایان است و آرزویم این است که آقایم مولا امام حسین (ع) شفاعتم را بکند چون بدون شفاعت او نمی توانم به دیدار دوستان شهیدم بروم و همانطور که امام مان گفت : تکلیف ما را سیدالشهدا معلوم کرده است . &lt;br /&gt;
در ضمن پدر و برادران و خواهرانم که در این مدت زندگی زیاد اذیت و ناراحت تان کردم بنده را حلالم کنید . فقط مقداری پول دارم هر موقع که لازم باشد آن را خرج عزاداری پسر فاطمه زهرا (س) یعنی حسین بن علی (ع) بکنید و موقعی که به یاد من افتادید برای مظلومیت امام حسین (ع) گریه کنید . جنازه بنده حقیر را در کنار گلزار شهدا پیش شهیدان دفن کنید . لازم است بگویم در این مدت که بنده در جبهه ها بودم نتوانستم روزه بگیرم و اگر توانستید روحم را شاد کنید و روزه هایم را بگیرید . &lt;br /&gt;
به امید پیروزی رزمندگان اسلام &lt;br /&gt;
      پیروز و موفق باشید     &lt;br /&gt;
 حسین آرمیده        &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع : کتاب آثار و اسناد شهدا و ایثارگران شهدای استان قم ، ناشر : بنیاد شهید&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B2</id>
		<title>شهید علی ابراهیمی خاکباز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B2"/>
				<updated>2019-08-01T11:04:46Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «بسم رب الشهداء و الصدیقین نام: علی  نام خانوادگی: ابراهیمی خاکباز تاریخ تولد:...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بسم رب الشهداء و الصدیقین&lt;br /&gt;
نام: علی &lt;br /&gt;
نام خانوادگی: ابراهیمی خاکباز&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: 3/3/1347&lt;br /&gt;
محل تولد: قم&lt;br /&gt;
نام پدر: آقامحمد&lt;br /&gt;
نام مادر: منصوره&lt;br /&gt;
شغل: تراشکار&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت:18/1/1366 &lt;br /&gt;
محل شهادت: پاسگاه زید عراق&lt;br /&gt;
محل دفن: قم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلچین وصیت نامه&lt;br /&gt;
•	پروردگارا! من چیزی ندارم جز یک جان، آن هم می خواهم که در راه تو و برا رضای تو بدهم.&lt;br /&gt;
•	هیچ وقت خدا را فراموش نکنید.&lt;br /&gt;
•	امام امت را تنها نگذارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
«انا لله و انا الیه راجعون»&lt;br /&gt;
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با دورد و سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و با سلام به رزمندگان اسلام که مثل شیر غرّان در جبهه های حق علیه باطل می جنگند، وصیت نامه خود را شروع می کنم.&lt;br /&gt;
حمد و سپاس ربّ عالمیان، خونبهای شهیدان و فریادرس مستضعفان که باب جهاد را به روی من گشود و من لیاقت شرکت در این جهاد که در واقع همان پاسخ مثبت به ندای « هل من ناصر ینصرنی» حسین ع که از گلوی فرزندش بیرون می آید را پیدا کردم و خداوند بر من دراین جهاد منت نهاد و توانستم در این حهاد به شهادت برسم و ان شاءالله که مورد قبول وی خواهد شد، ان شاءالله.&lt;br /&gt;
پروردگارا! من که چیزی ندارم در راه تو بدهم خود می دانی که ما جز کوله پشتی پر از گناه و معصیت چیزی دیگر نداریم. خدایا! من به چه رویی پیش تو آیم؟ به که گویم خدا جز تو را کسی دیگر نیست؟&lt;br /&gt;
پروردگارا! من چیزی ندارم جز یک جان، آن هم می خواهم که در راه تو و برای رضای تو بدهم.&lt;br /&gt;
خدایا! تو میدانی که من به پدر و مادرم خوبی نکردم. امیدوارم که پدر و مادرم مرا ببخشند و هم تو ای خدای مهربان. خدا نکند جواب ردّ بر سر من بزنی. من وصیتم به پدر و مادرم این است که هیچ وقت خدا را فراموش نکنند و امام امت را تنها نگذارند و باید خوشحال باشند که امانت خدا را به او پس دادند.&lt;br /&gt;
خدایا! مرا ببخش. خدا! از من درگذر.&lt;br /&gt;
ای پدر و مادر! اگر شهادت نصیب من شد بر سر مزارم گریه نکنید که دشمن خوشحال شود. باید مثل مادری که 2 یا الی 3 یا الی 5 فرزند را در راه خدا داده است باشید و من وصیتم به برادران و خواهرانم این است، نکند از یاد خدا غافل بشوند و امام امت را تنها نگذارند. من از شما میخواهم که اگر برای من خیلی ناراحت شوید نوار نینوا را بگذارید. و از مادر می خواهم که نکند این امانت را به پس داده باشد، پهلوی کسی بگوید یا تعریفی بکند، برای خدا بوده است.&lt;br /&gt;
من دیگر عرضی ندارم، ولی چند بیت شعر می گویم.&lt;br /&gt;
ای خدا آیینه روی جمالت این دل است		جان ما برگ گل است و عشق تو چون بلبل است&lt;br /&gt;
«حمله دیگر بمیرم از بشر		تا بر آرم از ملائک بال و پر&lt;br /&gt;
وز ملک هم بایدم جستن ز تو	کل شیء هالک الا وجهه&lt;br /&gt;
بار دیگر از ملک پرّان شوم		آنچه اندر وهم ناید آن شوم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم&lt;br /&gt;
در تاریخ 13/12/65&lt;br /&gt;
امضاء &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:کتاب آثار و اسناد ایثارگران | شهدای استان قم | ناشر: بنیاد شهید&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهیدداوود احمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-01T08:52:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید داوود احمدی    نام:داوود نام خانوادگی:احمدی تاریخ تولد:1/2/1354 محل تولد: قم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید داوود احمدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
نام:داوود&lt;br /&gt;
نام خانوادگی:احمدی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:1/2/1354&lt;br /&gt;
محل تولد: قم&lt;br /&gt;
نام پدر:علی&lt;br /&gt;
نام مادر:شهربانو&lt;br /&gt;
شغل:گروهبان یکم ارتش&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت:1/12/1378&lt;br /&gt;
محل شهادت:پایگاه بختی دهلران&lt;br /&gt;
محل دفن:گلزار علی بن جعفر(ع) قم&lt;br /&gt;
گلچین وصیت نامه&lt;br /&gt;
-دوست دارم و می خواهم که در راه اسلام و برای اسلام بمیرم و شهید شوم.&lt;br /&gt;
-خدا سال هاست آرزوی آن را دارم که]از[ یاران و رزمندگان مهدیت باشم.&lt;br /&gt;
-خدایا! مارا عاقبت بخیر]گردان[ و همه ما را به راه راست هدایت فرما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
و با کمال پررویی این را از خدا می خواهم که:&lt;br /&gt;
خداوندا! دوست ندارم که در بستر مرگ از دنیا بروم. دوست ندارم که در سن پیری بمیرم.دوست ندارم که در حالت بیماری بمیرم.د.ست ندارم ذلیل از دنیا بروم.&lt;br /&gt;
دوست دارم و می خواهم که در راه اسلام و برای اسلام بمیرم و شهید شوم. دوست دارم که همچون علی اکبر(ع) در صحرای کربلا شهید شوم همچون ابوالفضل عباس(ع) شهید شوم نمی خواهم از روی تکبر و برای خودنمایی. تو خود می دانی ]ای[ خدا! سال هاست آرزوی آن را دارم که ]از[ یاران و رزمندگان مهدیت باشم. خدایا! ما را عاقبت بخیر]گردان[ و همه ما را به راه راست هدایت فرما.بیماران اسلام را علاج و شفاء و دست ظلم را از سر مظلومان کوتاه گردان.&lt;br /&gt;
آمین یا رب العالمین&lt;br /&gt;
منبع:کتاب آثار و اسناد ایثارگران|شهدای استان قم| ناشر:بنیاد شهید&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید سعید احمدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-08-01T08:47:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید سعید احمدی    نام:سعید نام خانوادگی:احمدی تاریخ تولد:20/12/1346 محل تولد:اراک...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید سعید احمدی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام:سعید&lt;br /&gt;
نام خانوادگی:احمدی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:20/12/1346&lt;br /&gt;
محل تولد:اراک&lt;br /&gt;
نام پدر:علی&lt;br /&gt;
نام مادر:شهربانو&lt;br /&gt;
شغل:نقاش ساختمان و فیلتر ساز&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت:4/12/1364&lt;br /&gt;
محل شهادت:فاو&lt;br /&gt;
محل دفن:قم&lt;br /&gt;
گلچین وصیت نامه&lt;br /&gt;
-به نام آنکه یاد و ذکرش آرامش بخش قلوب مومنان است.&lt;br /&gt;
-بار الها!از تو عاجزانه استدعا دارم که شهدای مارا با شهدای کربلای حسینی محشور بگردانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
((و قاتلو هم حتی لا تکونو فتنه...))&lt;br /&gt;
((ای مومنان با کافران جهاد کنید تا در روی زمین فتنه و فساد نماند...))&lt;br /&gt;
به نام آنکه یاد و ذکرش آرامش بخش قلوب مومنان است.&lt;br /&gt;
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام]و[ درود بر شهیدان مظلوم کربلای ایران از غرب تا جنوب که در هر گوشه و کنارش خون شهیدی نقش بسته است و با سلام بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی اما امت و یاران باوفایش که در جبهه های حق علیه باطل می جنگند و به امید آزادی اسرا ان شاءالله.&lt;br /&gt;
خدمت پدر و مادر عزیزم سلام عرض می کنم و امیدوارم سلام من ]را[ از راهی دور و قلبی نزدیک بپذیرید که در نهایت خلوص و ارواح پاکی به قلبی دیگر پیوند خورده است و روحی که در طلب کمال است و برای صفای روان می کوشد.پدر جان! امیدوارم ]...[ زمانه حزنی بر هاله ی صورتت نیفکنده باشد و کوچکی دنیا با بزرگی رنجهایت قلب بزرگت را آزار ندهد.&lt;br /&gt;
بار الها! از تو عاجزانه استدعا دارم که شهدای مارا با شهدای کربلای حسینی محشور بگردانی.&lt;br /&gt;
پدر و مادرم! نمی دانم که بعد از رفتن من من را حلال می کنید یانه.پدر جان!نمی دانم با این آزار و اذیت که من در طول عمر بیهوده به تو کردم آیا مرا می بخشی یانه.و تو مادر نمی دانم شیرت را حلالم می کنی یا نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:کتاب آثار و اسناد ایثارگران|شهدای استان قم| ناشر:بنیاد شهید&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C</id>
		<title>شهید تقی نجفی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C"/>
				<updated>2019-07-31T04:36:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «تقی نجفی تاریخ تولد : 1344/01/01 تاریخ شهادت : 1362/12/07   زندگینامه: نجفی، تقی: یکم فرو...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تقی نجفی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1344/01/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/12/07&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه:&lt;br /&gt;
نجفی، تقی: یکم فروردین ۱۳۴۴، در روستای آشنستان از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش حسینعلی، کشاورز بود و مادرش سکینه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. او نیز کشاورز بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۵ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1024&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهیداصغر نصیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%86%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-07-31T04:26:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Rqyhfhlylny98: صفحه‌ای جدید حاوی «اصغر نصیری تاریخ تولد:1344/11/01 تاریخ شهادت:1362/08/13    زندگینامه: نصیری، اصغر: یکم ب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اصغر نصیری&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:1344/11/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت:1362/08/13&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه:&lt;br /&gt;
نصیری، اصغر: یکم بهمن ۱۳۴۴، در روستای یحیی‌آباد از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش جعفر، کارگر بود و مادرش حاجیه‌خاتون نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. سیزدهم آبان ۱۳۶۲، در پنجوین عراق بر اثر اصابت ترکش به کمر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین واقع است.&lt;br /&gt;
وصیت نامه:&lt;br /&gt;
شهید، اصغر نصیرى: اى ملت حزب الله و اى کسانى که مى‏ خواهید راه سعادت بخش حسین(ع) را ادامه دهید و زینب وار زندگى کنید و پیام خون شهیدان را به گوش جهانیان برسانید! این را بدانید که لازمه ی این کار پشتیبانى از ولایت فقیه -که اکنون امام عزیزمان است- می باشد. وى را تنها نگذارید، که نگذاشته ‏اید و نخواهید گذاشت! با کارهاى خلاف دستورات اسلام، قلب وى را به درد نیاورید. به فرامین با ارزشش گوش دهید و آن ها را با جان و دل، به کار بندید. شما دانش آموزان و شما اى هم سنگر عزیز خط امامی ام! شما که در این زمان مى‏ بینید عده ‏اى در سال قبل با شما در یک کلاس بودند و درس مى‏ خواندند و اکنون شهید یا مجروح شدند، باید احساس مسؤولیت بیشترى نسبت به انقلاب بکنید. وظیفه ی خود را هر کجا هستید، به خوبى انجام دهید. آن هایى که شرایط حضور در جبهه برای شان مقدور است، به جبهه بروند و آن هایى هم که برایشان مقدور نیست، با درس خواندن، راه دوستان و هم کلاسی هاى درس خوان شان را دنبال کنند. توبه از گناهان و دعا را فراموش نکنید؛ زیرا این ها باعث مى‏ شود انسان به یاد خدا باشد. به یاد اَموات و به یاد شهداى اسلام، قرآن زیاد بخوانید. از برادران و خواهران عزیزم مى‏ خواهم به درس خواندن شان ادامه دهند.&lt;br /&gt;
منبع: سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1025&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rqyhfhlylny98</name></author>	</entry>

	</feed>