<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Shams9704</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Shams9704"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Shams9704"/>
		<updated>2026-06-05T09:59:28Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D8%B9%DB%8C_%D8%AF%D8%B2%D9%81%D9%88%D9%84%DB%8C</id>
		<title>آرامگاه سیدعبدالله داعی دزفولی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D8%B9%DB%8C_%D8%AF%D8%B2%D9%81%D9%88%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2018-09-24T09:39:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقعه سیدعبدالله داعی یکی از بناهایی است که حال و هوای تاریخی و آجرکاری‌های زیبای خود را با کمترین دستکاری در طول حیات خود حفظ نموده است و یکی از بناهای اصیل معماری در دوره‌ی قاجاریه‌ی [[دزفول]] به شمار می‌رود. آرامگاه این سید جلیل‌القدر در محله کرناسیون دزفول قرار داشته و به خاطر قدمت بالا و دست‌ نخورده ماندن از نظر تاریخی به شماره ۷۰۹۸ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدعبدالله داعی یکی از ادبای دزفول است که در سال ۱۱۵۸ ه.ق در دزفول دیده به جهان گشود و در سال ۱۲۵۶ ه.ق وفات یافت. وی در [[اصفهان]] در خدمت حجت الاسلام حاج سیدمحمدباقر به تحصیل اشتغال داشته و علم حکمت، کلام و طب را در محضر مرحوم آقامحمد بیدآبادی فراگرفته و در ادبیات و تاریخ نیز آثار کاملی دارد. چند دیوان شعر سروده و همچنین مؤلف کتاب‌های با ارزش «تذکره الاخیار و مجمع الابرار» و «نهایه الطلب» می‌باشد. وی در زمان خود در دزفول عالم ذوالفنون بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم صدر الدین کاشف در وصف طبابتش فرموده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز دم عیسی وش او بی گمان می‌نمودی زنده جان و عظم رمیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدعبدالله داعی از سادات جلیل صفوی و از فرزندان سیدخواجه علی فرزند شیخ صدرالدین موسی فرزند شیخ صفی‌الدین اردبیلی است. طایفه ایشان را در دزفول رودبندی می‌نامند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%B0%DB%8C%D8%B1</id>
		<title>آرامگاه بشیرنذیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%B0%DB%8C%D8%B1"/>
				<updated>2018-09-24T09:37:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حومه جنوبی شهر [[بهبهان]] و در نزدیکی کوی ذوالفقاری آرامگاه دوگانه‌ای وجود دارد بنام بشیر و نذیر که قبر دو تن از خاخام‌های یهود می‌باشند. این محل اکنون دیگر حالت زیارتگاه ندارد بلکه به صورت محلی تفریحی برای مردم بهبهان درآمده است. می‌گویند بهبهانی‌ها قبل از حمله اعراب اغلب یهودی بوده‌اند و شاهد این مدعا همین مقبره بشیر و نذیر است که هنوز هم بهبهانی‌ها شنبه‌ها (که روز تعطیل مذهبی یهودی‌هاست) آنجا می‌روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته اطلاع دقیقی از این مقبره و پیشینه آن در دست نیست گویا بشیر و نذیر نام دو برادر بوده است که جزء سرداران قوم بنی‌اسرائیل هستند که در زمان قدیم در بهبهان ساکن بوده‌اند. و از نوع معماری و اطلاعات موجود مشخص است که این مقبره به سبک قوم بنی‌اسرائیل ساخته شده و از قدیم در روزهای شنبه به رسم قوم یهود محل تفریح مردم بهبهان خصوصاً در فصل بهار بوده است. روایتی هم وجود دارد که می‌گوید: این مقبره تاریخی مربوط به دو برادر بنام‌های بشیر و نذیر بوده که گویا خاخام‌های یهودی بوده‌اند. (به روحانی دین یهود خاخام می‌گویند)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقبره قبلاً بیرون شهر بهبهان بود ولی با پیشرفت شهر جزو محدوده شهری شد. بنای تاریخی بشیر و نذیر بر روی پلاک کوچکی روی سر در ورودی آن نوشته شده است، بدون اینکه هیچگونه بازسازی و مرمت و محوطه سازی در مورد آن انجام گیرد و حتی هیچ شرحی و یا مطلبی در توضیح این بنای تاریخی وجود ندارد. این مقبره قدیمی در حال حاضر محلی شده است برای عده‌ای افراد متفرقه که به آنجا می‌روند و چای می‌خورند و قلیان می‌کشند!&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shavi.persianblog.ir/post/17 بشیر نذیر آرامگاه خاخام های یهودی در بهبهان]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%AF</id>
		<title>شیوند</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%AF"/>
				<updated>2018-09-24T09:34:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبشار شیوند واقع در دامنه کوه منگشت، در جنوب‌شرقی شهرستان [[ایذه]] و در نزدیکی روستای شیوند یکی از جلوه‌های زیبای طبیعت [[خوزستان]] است. برای رسیدن به آبشار شیوند پس از عبور از روستا وارد دره‌ای می‌شویم که رود پر آبی در آن جریان دارد. بعد از حدود 2 ساعت پیاده‌روی و طی 5 کیلومتر در میان این دره به آبشار بلند و پر آب شیوند می‌رسیم که حدود 90 متر ارتفاع دارد. با کمی حوصله و حدود نیم ساعت پیاده‌روی می‌توان به بالای آبشار رسید. آبشار شیوند درست در دامنه‌های شرقی کوه منگشت قرار دارد. در ارتفاعات بالاتر نیز چندین آبشار به چشم می‌خورد که بازدید از آن‌ها زمان بیشتری لازم دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روستای شیوند یکی از 30 روستایی است که پس از آبگیری سد راه ارتباطی زمینی آن قطع شده است و تنها با استفاده از قایق می‌توان به آن دسترسی داشت. 5 کیلومتر بعد از سد [[کارون]] و پس از عبور از روی پل‌های قوسی به سمت دهدز به روستای رکعت در کنار جاده می‌رسیم. جاده فرعی کوچکی ما را تا نزدیک دریاچه  هدایت می‌کند. همه روزه قایق‌هایی برای رفت و آمد اهالی روستاهای اطراف دریاچه در اینجا وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارج (کشتی کوچکی که برای حمل و نقل اتومبیل و وسایل سنگین موتوری استفاده می‌شود) که متعلق به  شرکت آب نیرو است و وظیفه حمل و نقل مسافرین و بارهای ساکنین را به عهده دارد حدود ساعت 8 صبح به سمت روستای شیوند حرکت می‌کند. حدود 13 کیلومتر قایق سواری بر روی دریاچه، تجربه‌ای لذت بخش است، مناظر اطراف بسیار دیدنی است خصوصاً اینکه هنوز در بسیاری از مناطق درختانی که تا نیمه در آب هستند را می‌توان مشاهده کرد. با قایق موتوری حدوداً 35 دقیقه و با بارج این مسافت 5/1 ساعته طی می‌شود. روستای شیوند در کرانه غربی دریاچه قرار دارد و روستای بزرگی است که علی‌رغم قطع ارتباطات زمینی هنوز بسیار شاداب به نظر می‌رسد و زندگی در آن به زیبایی جریان دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روستای شیوند کاروانسرای قدیمی وجود دارد که در آن  چاهی عجیب به عمق حدود 20 متر و قطری برابر 60 متر وجود دارد که دارای 3 غار است. در محوطه وسط آن سنگ‌چین‌هایی به شکل نیم‌دایره و تو در تو دیده می‌شود. چاه دیگری در نزدیکی کاروانسرا است که گفته می‌شود عمق آن  60 متر و قطرش 20 متر است و در این روستا به زندان شهرت دارد. روستائیان شیوند مردمانی مهربان و مهمان‌نواز هستند. این افراد عمدتاً کشاورز هستند و در باغ‌های فراوان گردو، انجیر و انار و مزارع گندم و جو مشغول کار هستند. می‌توانید به راحتی در اطراف روستا چادر بزنید و از محصولات ویژه که عمدتاً عسل، انجیر خشک و بند شده و رب انار است به عنوان نمونه‌ای از سوغاتی‌های این روستا به منزل ببرید.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.tiberah.parsiblog.com/Posts/58/%D8%A2%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1 وبگاه تی بره ابشار شیوند]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید یدالله اسکندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-29T15:57:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[یدالله اسکندری]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد [[1343/02/05]] تاریخ شهادت : [[1363/12/18]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهيد يدالله اسکندري، در سال 1343 در [[ارسنجان]] ، در خانواده اي فقير از لحاظ مادي، ولي سرشار و مملو از معنويت، چشم به جهان گشود و نام پر محتواي يدالله را به خود اختصاص داد؛ وي دوران طفوليت را در زادگاه خود سپري کرد تا به سن هفت سالگي رسيد، در اين هنگام در دبستان ششم بهمن سابق، ثبت نام کرد و مدت 5 سال با موفقيت به تحصيل ادامه داد، سپس راهي مدرسه راهنمايي شهيد بهشتي (سالار) شد و يک سال در اين مدرسه به تحصيل مشغول بود وي به علت فقر مالي از ادامه تحصيل باز ماند و جهت کمک مالي به خانواده اش به کارگري پرداخت تا حداقل گوشه اي از مخارج سنگين خانواده را شخصاً به عهده بگيرد.&lt;br /&gt;
مدت سه سال همچنان جهت کمک به تأمين مخارج خانواده به کارگري اشتغال داشت تا اين که سيل خروشان طاغوت زدايي و حرکت عظيم ضد استعماري، در ميان مردم زجر کشيده ايران به راه افتاد، شهيد اسکندري نيز مانند ساير جوانان مسئوليت خود را که همانا شوريدن بر عليه [[طاغوت] و شرکت فعالانه در [[تظاهرات]] بود دريافته و نظير هر فرد مسلمان ديگر، خواستار پايان حکومت ستم شاهي، و استقرار نظام اسلامي و كوتاه شدن دست اجانب و سلطه گران از کشور بود.&lt;br /&gt;
 شهيد اسکندري بعد از جریان ضد استعماري [[انقلاب اسلامي]] ، جهت فرا گرفتن رشته مکانيک اتومبيل راهي [[شيراز]] شد و مدت دو سال در آموختن اين حرفه ساعي بود تا اين که با کوشش چشمگير و علاقه ويژه اي که به اين شغل داشت مهارت و تبحري خاص در اين رشته کسب کرد، بعد از مراجعت از شيراز، مدت چند ماهي به شغل رانندگي پرداخت و در همين ايام انقلاب اسلامي مي رفت تا به قدرت نهايي خود دست يابد و ابرقدرت ها که تحمل اين چنين وضعي برايشان دردناک و رعب انگيز بود براي ممانعت از اقتدار اين نظام بر حق، به هر توطئه اي توسل جستند که با ياري خداوند سبحان، اين نقشه هاي شوم استعماري در نطفه خفه و خنثي شد، لاجرم خون آشامان با تحريک [[صدام]] تکريتي نقشه حمله نظامي به خاک کشور اسلامي ايران را پيشنهاد کردند و [[رژيم بعثي]] ـ [[صهيونستي]] [[عراق]] ، [[جنگ تحميلي]] را عليه انقلاب اسلامي شروع کرد، هر چند اوائل بر اثر روي کار بودن عده اي از عوامل خود فروخته مانند [[بني صدر]] خائن، رژيم رو به زوال عراق توانست مقداري از خاک ميهن اسلامي ما را به تصرف در آورد ولي شور و هيجان ملت جهت دفع اين حمله متجاوزانه روز به روز اوج گرفت و امام امت مستضعفان جهان، فرمان تشکيل ارتش بيست ميليوني را صادر فرمودند.&lt;br /&gt;
اين شهيد بزرگوار، نيز يکي از افرادي بود که به دعوت امام امت لبيک گفته و جهت فرا گرفتن آموزش نظامي، خود را به [[بسيج سپاه]] معرفي کرد و مدت يک ماه آموزش نظامي لازم را جهت مقابله با نيروهاي [[بعثي]] متجاوز فرا گرفت و در تاريخ، 1361/09/30 با عده اي از همرزمان، عازم [[جبهه]] هاي نور عليه ظلمت، در منطقه جنوب کشور بود وي در مدت سه ماه، در منطقه [[موسيان]] عليه مزدوران بعثي در حراست و محافظت از خاک گلگون کشورمان کوشا بود و در اين مدت، جانبازي روحيه بخش، به ساير همرزمانش بود تا اين که مأموريت آنها پايان يافت و همگي سالم به وطن خود مراجعت کردند.&lt;br /&gt;
بعد از مراجعت از جبهه جنگ، باز از لحاظ اقتصادي ياور خانواده خويش بود تا اين که به سن مشموليت رسيد و خود را به [[پاسگاه]] [[ژاندارمري]] [[ارسنجان]] معرفي کرد و در تاريخ، 1362/12/18 به [[خدمت مقدس سربازي]] اعزام شد، وي مستقيماً جهت فرا گرفتن آموزش نظامي به پادگان [[نزاجا 06]] [[تهران]] اعزام شد و مدت سه ماه را در اين پادگان دوره آموزشي را سپري کرد تا موقع تقسيم بندي فرا رسيد، در تقسيم بندي، شهيد اسکندري به [[پادگان حر]] [[تهران]] فرستاده شد که سرپرستي مکانيکي يك بخش از پادگان را به عهده داشت.&lt;br /&gt;
 چند ماهي در اين پادگان انجام وظيفه کرد تا اين که شوق و شور خدمت در جبهه، ضمير شهيد را احاطه کرد، به نقل از برادرش بارها از فرمانده پادگان خواستار انتقال به جبهه جنگ بود و ديگر تاب و تحمل ماندن در پادگان را نداشت تا بالاخره با اصرار، موفق مي شود که رضايت فرمانده را در رفتن به جبهه جلب کند و در اين موقع راهي جبهه هاي غرب کشور، در منطقه [[پسوه]] شد و در پادگان پسوه به تعمير و بازسازي خودروهاي سانحه ديده مي پرداخت.&lt;br /&gt;
ديگر تا اندازه اي قلبش تسکين يافته بود چون اينجا جايي بود که مي توانست به هدف نهايي خود دسترسي داشته باشد، آخرين مرخصي شهيد با ساير مرخصي هاي او تفاوت زياد داشت، اين بار شهيد روحيه و قيافه ديگري به خود گرفته بود، هنگام پايان مرخصي، با يکايک اقوام و نزديکان وداع، و طلب عفو و بخشش کرد و دوباره به پادگان بازگشت، حضور وي در جبهه، مصادف با [[حملات موشکي]] و هوايي [[مزدوران]] [[بعثي]] به مناطق مسکوني شهرهاي کشورمان بود، چون رژيم [[عراق]] از مقابله و رو به روي با قواي [[اسلام]] عاجز شده بود لذا براي تقويت و ارتقاء روحيه سربازان خود متوسل به چنين اعمال غير انساني گرديد و در مورخ، 1363/12/18، پادگان نظامي پسوه که شهيد اسکندري در آنجا انجام وظيفه مي کردند، مورد حملات هوايي هواپيماهاي رژيم مزدور عراق مي شود و به ديدار معبود خويش شتافت.&lt;br /&gt;
ان شاء الله که با اطاعت از فرامين رهايي بخش اسلام عزيز، و عمل به وصاياي اين عزيزان، رهرو واقعي آنان بوده و در روز قيامت در مقابل سرور شهيدان، [[سيدالشهدا(ع)]] رو سفيد و سربلند باشيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه ==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
و لاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون؛&lt;br /&gt;
مپنداريد آنان كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه آنها زنده اند و در نزد خداى خود روزى مى خورند.&lt;br /&gt;
با درود به بنيانگذار [[جمهورى اسلامى ايرا ن]] ، [[امام خمينى]] ، و مردم شريف و مبارز ايران، در اين برهه از زمان، انسان متعهد بايد تصميم نهايى خود را اتخاذ كند يا درجه والاى [[شهادت]] ، يا ذلت و خوارى، يكى از دو راه ‌را، من به عنوان يك مسلمان مقلد امام، راه اول را اتخاذ كردم و با عشق به شهادت، در مرز، به جنگ با عمال، در داخل با دست نشاندگان [[آمريكا]] و [[شوروى]] ، به مبارزه پرداختم؛ مگر ما از [[امام حسين(ع)]] بالاتريم يا ارزش جانمان بيشتر است؟&lt;br /&gt;
اى مردم مسلمان، ما براى اسلام عزيز مى جنگيم، اگر پيروز شديم و اگر پيروز نشديم [[شهيد]] هستيم و در نزد خداوند بزرگ روزى مى گيريم؛ من خود را كوچكتر از آن مى دانم كه شما را نصيحت كنم چون بالاتر و داناتر از من هستيد، ولى پيامم به شما اين است: مردم آستين ها را بالا بزنيد و از جنگ و شهادت در راه خدا نترسيد و بر امپرياليست هاى شرق و غرب و [[اسراييل]] [[كافر]] بشوريد، آنها خون جوانان ايران و بچه هاى ما را مى مكند و در عوض در كاخ هاى سر به فلك كشيده، مشغول به خوشگذارنى هستند تا كى مى خواهيد ذلت را تحمل كنيد؟ هميشه معتقد به مكتب انسان ساز اسلام و [[رهبرى]] فرزند حسين(ع)، و الگوى مسلمانان واقعى و كامل و اميد همه جهانيان، امام كبيرمان خمينى بت شكن باشيد.&lt;br /&gt;
پيامم به پدر و مادرم؛&lt;br /&gt;
اى پدر و مادر مهربانم، كه با شيره جانتان مرا بزرگ كرديد و به اين سن رسانيديد و مر ا آن طور كه مى خواستيد تربيت كرديد تا حق را از باطل تشخيص داده، راه حسين (ع) را، و پويندگان حسين (ع) را ادامه دهم و راه سرخ شهادت را انتخاب كردم، از شما مى خواهم كه اگر از اين حقير كار بدى سر زده كه موجب خشم و ناراحتى شما گرديده، اميدوارم كه به بزرگى خودتان مر ا ببخشيد.&lt;br /&gt;
و از برادرانم مى خواهم كه اگر اين فيض نصيب من گرديد و شهيد شدم راه مرا ادامه دهند و حرف هاى امام را مو به مو عمل نموده و امام بزرگوارمان را دعا كنيد؛ اى پدر و مادرم، از شما مى خواهم كه براى من گريه و عزادارى نكنيد و براى امام حسين (ع) گريه كنيد و از شما مى خواهم كه در دعاهاى [[كميل]] ، [[توسل]] ، دعاى [[ندبه]] و جلسات مذهبى شركت كرده و از خداى بزرگ بخواهيد كه [[رزمندگان]] را پيروز فرمايد و امام عزيزمان را تا انقلاب [[حضرت مهدى(عج)]] ، براى اين ملت شريف نگه دارد.&lt;br /&gt;
والسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D9%86%D8%AC%DB%8C</id>
		<title>شهید ید الله ارد نجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D9%86%D8%AC%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-29T15:42:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[یداله اردنجی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد [[1339/02/12]] تاریخ شهادت : [[1361/10/26]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی زندگی‌نامه شهید&lt;br /&gt;
[[شهید]] والامقام به سال 1339 در روستای اردنج از توابع شهرستان [[سبزوار]] قدم به عرصه‌ی هستی نهاد و در خانواده‌ای مؤمن و متدین پرورش یافت و از همان ابتدا با مسائل دینی و اسلامی آشنا گردید. در اوایل کودکی به علت فقر مالی و عدم امکانات تحصیلی از نعمت فراگیری علم و دانش محروم ماند، لذا جهت کمک و یاری خانواده به امور کشاورزی پرداخت. شهید همیشه به یاد خدا بود و در همه‌ی امور به خدا توکل می‌جست و فرائض دینی را تا حد امکان سر وقت انجام می‌داد. او با همه مهربان و از نظر اخلاق و رفتار فردی ممتاز بود. با آغاز [[جنگ تحمیلی]] برای دفاع از کیان کشور به خدمت سربازی رفت و پس از سپری کردن دوران آموزشی از طریق لشگر [[81 زرهی]]  [[کرمانشاه]] راهی میادین نبرد حق علیه باطل شد و در [[منطقه‌ی عملیاتی غرب]] مشغول به رزم با صدامیان [[کافر]] گردید. ایشان سرانجام در تاریخ 26/10/1361 پس از ماه ها نبرد و دفاع از آب و خاک کشور به درجه‌ی رفیع [[شهادت]] نائل آمد. روحش شاد و راهش پر رهرو&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D9%86%D8%AC%DB%8C</id>
		<title>شهید ید الله ارد نجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D9%86%D8%AC%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-29T15:41:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[یداله اردنجی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد [[1339/02/12]] تاریخ شهادت : [[1361/10/26]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی زندگی‌نامه شهید&lt;br /&gt;
 [[شهید]] والامقام به سال 1339 در روستای اردنج از توابع شهرستان [[سبزوار]] قدم به عرصه‌ی هستی نهاد و در خانواده‌ای مؤمن و متدین پرورش یافت و از همان ابتدا با مسائل دینی و اسلامی آشنا گردید. در اوایل کودکی به علت فقر مالی و عدم امکانات تحصیلی از نعمت فراگیری علم و دانش محروم ماند، لذا جهت کمک و یاری خانواده به امور کشاورزی پرداخت. شهید همیشه به یاد خدا بود و در همه‌ی امور به خدا توکل می‌جست و فرائض دینی را تا حد امکان سر وقت انجام می‌داد. او با همه مهربان و از نظر اخلاق و رفتار فردی ممتاز بود. با آغاز [[جنگ تحمیلی]] برای دفاع از کیان کشور به خدمت سربازی رفت و پس از سپری کردن دوران آموزشی از طریق لشگر [[81 زرهی]]  [[کرمانشاه]] راهی میادین نبرد حق علیه باطل شد و در [[منطقه‌ی عملیاتی غرب]] مشغول به رزم با صدامیان [[کافر]] گردید. ایشان سرانجام در تاریخ 26/10/1361 پس از ماه ها نبرد و دفاع از آب و خاک کشور به درجه‌ی رفیع [[شهادت]] نائل آمد. روحش شاد و راهش پر رهرو&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B2%D9%82%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید یحیی ازقری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B2%D9%82%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-18T05:02:29Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[یحیی ازقری]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1340/06/09]] تاریخ شهادت : [[1360/09/18]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه :==&lt;br /&gt;
درود بر روان امام امت، رهبر مستضعفين جهان، رهبر دردمندانه و مصيبت زدگان، رهبر زحمتكشان و رنجبران و مسلمين جهان، چرا كه اين طبقه به او دل بسته و اميدوارند كه به رهبرى و قيام حضرت امام زمان مهدى موعود متصل گردد، ان شاء الله.&lt;br /&gt;
پدر عزيزم، مى دانم كه محبت من در دل تو بسيار است و رنج و اندوه از دست رفتن من برايت سنگين است، ولى در راه الله و در راه به ثمر رسيدن حكومت اسلامى بس ناچيز است، از درگاه خداوند بايد تشكر كنيد كه اين نعمت را بر شما ارزانى داشته و شما را از اين ثواب برخوردار گردانيده است.&lt;br /&gt;
پدر عزيزم، تو را به حضرت باري تعالى سوگند مى دهم كه مرا فراموش كن و مبادا خداى ناكرده گريه كنى و اجر و منزلت خود را در برابر حضرت پروردگار از ميان ببرى؟&lt;br /&gt;
پدر عزيزم، از تو تشكر مى كنم كه همواره از كوچكى براى اين كه انسان واقعي شود مرا تشويق و ترغيب نمودى، من از شما تشكر مى كنم كه در راه به انجام رسيدن مواهب و بخشش هاى حضرت پرودرگار مرا يارى دادى.&lt;br /&gt;
مادر عزيزم، كه چون پدر دلبندم مى دانم كه غم از دست دادان فرزند براى مادر بسيار مشكل و دشوار است اگر چه من بگويم مادر فراموش كن، ولى مي دانم كه اين امر براى مادر امكان پذير نيست، ولى مادر عزيزم، عمر دنيا كوتاه است بالاخره آدمى يك روز آمده و يك روز از دنيا مى رود چه بهتر كه مرگ و [[شهادت]] انسان در راه الله باشد، مادر عزيزم، از زحمت هايى كه در مدت بيست سال عمر من كشيدى تشكر مى كنم و از خداى باري تعالى خواهانم، اجر و منزلت در پيشگاه خودش را به شما عنايت فرمايد.&lt;br /&gt;
مادر و پدر مهربانم، اگر [[شهيد]] شدم در آن دنيا به استقبال شما مى آيم؛&lt;br /&gt;
خداحافظ همگى شما؛ به اميد پيروزى حق عليه باطل&lt;br /&gt;
مرگ بر [[آمريكا]] از يادتان نرود؛ متشكرم&lt;br /&gt;
از طرف من به تمام نور چشمي ها، سلام خيلى مخصوص برسانيد؛ همسايه ها را سلام مخصوص مى رسانم، ديگر عرضى ندارم جز دورى شما.&lt;br /&gt;
خداحافظ شما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید یاور احسانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-18T04:58:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;	[[شهید]]  [[یاور احسانی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: [[1340/06/01]] تاریخ شهادت : [[1361/02/19]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص�محل آرامگاه : [[اردبیل]]  - نیر - نیر&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید هوشنگ اسداله پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2018-08-18T04:55:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[هوشنگ اسداله پور]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1342/03/02]] تاریخ شهادت : [[1367/03/29]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
اهل گنبد و مردی خود ساخته و فداکار،  انسانی وارسته و متعهد به کار و به زندگی خویش، او خانواده پدری را پس از فوت پدرش سرپرستی می‌کرد، پس از طی دوره [[دانشکده افسری]] ، برای گذراندن دوره مقدماتی [[توپخانه]] ، به [[اصفهان]] رفت و پس از آن در سمت فرماندهی [[آتش بار]] در لشکر [[۱۶ زرهی قزوین]] مشغول به کار شد.&lt;br /&gt;
  او به واسطه تعهد زیادی که داشت برای خدمت در [[گپار]] لشکر برگزیده شد و باید برای جمع آوری اطلاعات از دشمن، به پشت [[جبهه]] آنان رخنه می‌کرد و اطلاعات جمع‌آوری می‌نمود، همزمان با فعال شدن [[منافقین]] در جبهه‌های [[عراق]] و شروع عملیات‌های آنان بر علیه نیروهای ما، فعالیت گپار در لشکرها هم زیادتر شده بود و به‌ خصوص افسر متعهدی مانند اسدالله‌ پور، معلوم بود که در این شرایط چگونه عمل می‌کند.&lt;br /&gt;
  در عملیات منافقین در اشغال شهر [[مهران]] ، در خرداد ماه سال 1367،  هوشنگ اسدالله‌ پور به [[‌شهادت]] رسید و منافقین از آن‌جا که از دست او ضربات زیادی خورده بودند، پیکر مطهرش را در میدان مرکزی شهر مهران به دار اویختند و سپس آن را به آتش کشیدند.&lt;br /&gt;
روحش شاد و يادش گرامي باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات :==&lt;br /&gt;
جناب آقای کریمی در وصف [[شهید]] اسدالله‌ پور می‌گویند:نام خانوادگی او با حالات و رفتارش تطبیق داشت، همان طور که در رزم، همچون شیری بی‌باک به نبرد نابرابر با دشمنان این مرز و بوم برخاست، در صحنه ورزش هم نترس و شجاع بود، زمانی که در [[اصفهان]] برای مدتی با هم همكار ‌بودیم، از آن‌جا که به شنا و شیرجه تسلط داشت، بعد از ظهرهای تابستان به استخر رو باز می‌آمد، یادم است که هیچ‌کس جرات رفتن روی سکوی 10 متر شیرجه را نداشت. اما او بارها حرکت فرشته (یک تکنیک شیرجه که دست‌ها کاملا بازشده و شیرجه رو با سر به سمت آب شیرجه می‌رود) را از روی دیوار با مهارت خاصی اجرا می‌کرد.او آن‌قدر به ولایت [[اهل بیت]] پای‌بند بود که حرکات و رفتار خود را با کلام ائمه هدی (ع) تطبیق می‌داد، هرگاه به اتاق او  قدم می‌گذاشتم، روایتی از معصومین (ع) را می‌دیدم که زینت بخش اتاقش بود، اولین بار که این صحنه را دیدم، از او پرسیدم که علت این کار چیست؟ او در پاسخ گفت: من هر هفته یک حدیث را روی کاغذ نوشته و آن را بر روی دیوار قرار می‌دهم تا با دیدن آن در ذهنم ملکه شود، همین یافته‌ها بود که او را به آخرین منزل هدایت در حیات خاکی کشانید.&lt;br /&gt;
به امید شفاعت او در روز محشر، روحش شاد و یادش گرامی باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%A7%D8%B1%DA%98%D9%86%DA%AF</id>
		<title>شهید هرمز ارژنگ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%A7%D8%B1%DA%98%D9%86%DA%AF"/>
				<updated>2018-08-18T04:47:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید هرمز ارژنگ&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: [[1343/11/20]] �تاریخ شهادت : [[1363/12/27]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
هرمز، در روستاي تنگ حنا، از توابع آباده طشک شهرستان [[ني ريز]] ، در سال 1343 ميان خانواده اي متدين و مذهبي ديده به جهان گشود، همراه پدر فنون زندگي را فرا گرفت و در کودکي عصاي پدرش بود، هر چند کوچک، اما دستش در دست وي، که در کارهاي روزمره کنارش بود، وقتي شش ساله شد راهي سنگر علم و دانش گرديد و تا پايان دوره ابتدايي ادامه داد، سپس به دلائل گوناگوني از ادامه تحصيل منصرف و به کارگري مشغول شد.&lt;br /&gt;
خانواده و اقوام از مهرباني از خوشرويي او، از صداي دلنشين و رسايش مي گويند که شعرهاي زيبايي را مي سرود و اکنون بعد از سال ها در گوش هاي آنان طنين انداز است؛ وي لباس سربازي را پوشيد و به جمع [[رزمندگان]]  لشکر [[21 حمزه]] ارتش وارد شد، بعد از طي آموزش هاي نظامي راهي [[جبهه]] گرديد. همسنگرانش از صبوري، رشادت، دليري و نهراسيدن از دشمن و عشق به [[شهادت]] در راه خدا، بسيار سخن گفته اند.&lt;br /&gt;
هرمز در اين مدت در جبهه مسوليت [[تک تيرانداز]] ي را بر عهده داشت و سرانجام سال 1363 در جبهه [[شرق دجله]] ، طي عملياتي که در درگيري رو در رو با [[دشمن بعثي]] داشته جسمش ميهمان شقايق هاي خونين شد و نام او هم مانند هزاران سرباز فداکار اسلام و ميهن، در فهرست [[جاويدالاثر]] هاي [[جنگ تحميلي]] ثبت شد و پس از يازده سال انتظار، گروه جويندگان نور، نشاني از وي يافتند و بسان هديه اي گرانبها به زادگاهش آوردند و در [[گلزار شهدا]] ي روستاي تنگ حنا به خاک سپردند.&lt;br /&gt;
روحش شاد و نامش جاودان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9_%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF</id>
		<title>شهید هادی ابراهیمیان واقع نژاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9_%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF"/>
				<updated>2018-08-18T04:40:48Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[هادی ابراهیمیان واقع نژاد]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: [[1339/05/15]] �تاریخ شهادت : [[1361/09/18]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص�محل آرامگاه : [[گیلان]]  - صومعه سرا - واقعه دشت&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید ناصر اسماعیل زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2018-08-18T04:38:54Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[ناصر اسماعیل زاده]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد [[1345/04/15]] �تاریخ شهادت : [[1365/03/11]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[ناصر اسماعیل زاده]] در پانزدهمین روز تابستان سال و هزار و سیصد و چهل و پنج در یک خانواده [[مذهبی]] در شهر اردبیل دیده به جهان گشود.ایشان چهارمین فرزند از خانواده نه نفری محسوب می شوند.&lt;br /&gt;
 آقای جبار اسماعیل زاده (پدر شهید ) فردی متدین و با ایمان هستند که در پرتو تعالیم اسلامی و هم چنین سیرۀ امامان سعی کرده اند فرزندانی صالح تحویل جامعه دهند. ایشان از کارگران شریف و زحمتکش این مرز و بوم محسوب می شوند که در کارخانه کفش ملی عمری را برای گذران زندگی، سختی و مشقت کار را به جان خریدند تا نان حلال بر سر سفره خانواده بیاورند.&lt;br /&gt;
 آقای اسماعیل زاده با تمام مشکلاتی که در آن زمان در سر راه تحصیل کردن بود کنار آمده و تا ششم ابتدایی قدیم تحصیل کرده اند.&lt;br /&gt;
 خانم اعظم شهبازی (مادر شهید ) انسانی شریف و بزرگوار هستند که با تمام مشکلات و سختیهای زندگی مبارزه کرده و توانستند فرزندان خود را به بهترین وجه ممکن تربیت کننده که حاصل این تربیت صحیح، تقدیم شهید بزرگواری هم چون ناصر اسماعیل زاده در راه دین و وطن می باشد. این بانوی بزرگوار به خاطر مشکلات زندگی نتوانسته اند تحصیل کند.&lt;br /&gt;
 پدر شهید در مورد تولد شهید چنین نقل می کند: در آن زمان تولد فرزند پسر در هر خانواده ای باعث شادی و سرور زاید الوصف درآن خانواده می شد. وقتی پسرم به دنیا آمد، بسیار خوشحال شدیم برای مراسم اسم گذاری پسرم شب هفت گرفتیم و پدرم (پدر بزرگ شهید) نام پسر را ناصر نهاد. پدر شهید اضافه می کند: با توجه به اینکه در آن زمان کارگر کارخانه کفش ملی بودم و در ضمن تنها نان آور خانواده نیز بودم بدان جهت وضعیت مالی خانواده ضعیف بود و به زحمت و سختی فراوانی مایحتاج خانواده را تأمین می کردم.&lt;br /&gt;
شهید در دوران خردسالی، بسیار آرام و سر به زیر بود، زیاد شلوغ نمی کرد و اکثر اوقات خود را همراه بچه های محله فوتبال بازی می کرد.&lt;br /&gt;
 شهید ناصر اسماعیل زاده مقطع تحصیلی ابتدائی را در سال 1353 در مدرسه ابتدائی نوین شروع کرد. او از همان روز اول مدرسه با شادی فراوانی, به تنهایی به مدرسه رفت علاقه فراوانی به درس خواندن داشت و همه تکالیفش را به موقع انجام می داد.البته چون پدر شهید تحصیل کرده بود، در انجام تکالیف مدرسه ناصر کمک می کرد. ایشان توانستند این مقطع را در سال 1357 با موفقیت به پایان برساند.&lt;br /&gt;
مادر شهید خاطره جالبی را از دوران کودکی ناصر چنین نقل می کند:&lt;br /&gt;
شهید در آن دوران اکثراً پول تو جیبی اش را جمع می- کرد و برای من هدیه می خرید. ناصر تقریباً 12 ساله داشت. در یکی از روزها که از مدرسه به خانه آمد، دیدم که یک جعبه مقوائی در دست دارد. از او پرسیدم: پسرم تو این جعبه چی گذاشتی؟ ناصر به شوخی به من گفت: مادر جان یک کبوتر خریده ام تا از آن مواظبت کنم. من گفتم: پسرم نگهداری کبوتر در خانه کار درستی نیست در این موقع ناصر در جعبه را باز کرد و دیدم که 2 عدد ظرف گلاب و یک سینی میوه خوری برایم خریده است.&lt;br /&gt;
شهید در دوران کودکی، بسیار مهربان بود، به طوری که هرگز با هیچ یک از دوستانش دعوا نمی کرد.یکی از دوستان صمیمی ناصر در آن دوران آقای علی بود. آنها با هم درسهای خود را مطالعه می کردند، البته بعضی مواقع شهید در اوقات فراغت از تحصیل با بچه های هم محله ای خود فوتبال بازی می کرد. شهید ناصر اسماعیل زاده مقطع تحصیلی راهنمایی را در سال 1358 شروع کرد و توانست این مقطع را در سال 1361 با نمرات خوب به پایان برساند.ایشان مقطع تحصیلی متوسطه را در سال 1362 در دبیرستان فنی رازی شروع کرد و در سال 1364 موفق شد دیپلم فنی را از دبیرستان رازی بگیرد.&lt;br /&gt;
 در دوران نوجوانی بغیر از تحصیل کار دیگری انجام نمی داد. ایشان از همان نوجوانی فرایض دینی خود را به طور کامل انجام می دادند و حتی، قبل از اینکه به سن تکلیف برسد روزه می گرفته است. مادر شهید می گوید: شهید تقریباً 12 ساله بود که اصرار می- کرد در ماه رمضان روزه بگیرد، ولی من مانع این کار او می شدم و حتی برای اینکه جلوی او را بگیرم, برای سحری خوردن بیدارش نمی کردم، ولی ناصر بدون سحری روزه می گرفت، تا اینکه مجبور شدم به او اجازه روزه گرفتن بدهم.&lt;br /&gt;
 به گفته پدر شهید: ناصر در دوران نوجوانی و جوانی، بیشتر اوقات فراغت خود با دوستان هم محله- ای خود در هیت ها و هفته خوانی هایی که در مسجد برگزار می شد، می گذراند. ایشان همواره در نماز جماعت مسجد حضور پیدا می کردند.&lt;br /&gt;
پدر شهید به مطلب جالبی در این مورد اشاره کرد و آن اینکه: ناصر اکثر اوقات وقتی از مسجد بر می گشت کفش خود را گم می کرد و این برای او یک عادت شده بود هر وقت می دیدم پسرم خودش را از دید من پنهان می کند، می فهمیدم که کفشش را در مسجد گم کرده است.&lt;br /&gt;
 شهید در آن دوران به همه افراد خانواده احترام می گذاشت و ارتباطش با مادر خود بسیار صمیمی بود به طوری که همیشه حرف دل خود را فقط به مادر خود می زد.&lt;br /&gt;
ایشان در کارهای خانه به مادر کمک می کردند و خرید های خانه بعهده شهید بود.&lt;br /&gt;
 رابطه شهید با همسایه ها و افراد فامیل بسیار خوب و صمیمی بود.ناصر همیشه به مادر بزرگ خود سر میزد و جویای احوال او می شد. اگر مشکلی برای یکی از همسایه ها پیش می آمد، ناصر هر چه در توان داشت برای کمک به آن همسایه بکار می بست. مادر شهید خاطره ای را در این باره نقل می کند:&lt;br /&gt;
 یک روز لوله آب همسایۀ بغلی ما ترکیده بود. همسایه ما نتوانسته بود که لوله کش را برای تعمیر آن بیاورد و خودش هم قادر به تعمیر آن نبود. زن همسایه به خانه ما آمد و به من موضوع را گفت, من نیز به ناصر گفتم اگر می تواند به آنها درا ین مورد کمک کند.ناصر نیز جعبه ابزار را برداشت و رفت خانه همسایه و توانست لوله ترکیده را تعویض کند.&lt;br /&gt;
شهید در دوران جوانی با آقایان، صمد و سعید بسیار صمیمی بود و در همه امور اعتقادی و فکری با هم عقیده بودند. البته هر دوی این عزیزان نیز مانند ناصر به [[شهادت]] رسیدند. ایشان بیش از همه به والدین و معلمان خود احترام می گذاشتند. البته ارتباط بسیار صمیمی با مادر خود داشتند. دوران نوجوانی شهید مصادف بود با اوج مبارزات مردمی علیه [[رژیم شاهنشاهی]] ، ناصر به هیچ گروهی وابسته نبود ولی مانند تمام نوجوانان انقلابی در مساجد [[اعلامیه]] هایی را که حاوی سخنان و فرامین امام (ره) بود را بین مردم پخش می کرد.&lt;br /&gt;
شهید ناصر اسماعیل زاده بعد از اخذ دیپلم در کنکور شرکت کرده و موفق شد در رشته دبیری قبول شود ولی بعلت اعزام به [[جبهه]] از تحصیل در دانشگاه منصرف شد.&lt;br /&gt;
ناصر در سال 1365 به سن سربازی رسید، ایشان علی- رغم اینکه در دانشگاه قبول شده بودند و می- توانستند یا ادامه تحصیل به خدمت سربازی نروند.ولی چون در آن سال کشور درگیر جنگی ناخواسته بود و نیاز جوانان در جبهه ها بیشتر احساس می شد، بدان جهت ناصر بر حسب مسئولیتی که در قبال کشورش احساس می کرد. داوطلبانه از طرف ارتش به [[خدمت مقدس سربازی]] اعزام شد.&lt;br /&gt;
به گفته مادر شهید: ناصر وقتی با مشکلی مواجه می شد با وی مشورت می کرد و با کمک او سعی می کرد مشکل را حل کند.&lt;br /&gt;
ایشان با توجه به اینکه همواره در مراسم عزاداری سالار شهیدان شرکت می کرد و هم چنین اکثر اوقات بیکاری خود را در پایگاه می گذراند بدان جهت با فرهنگ شهادت آشنایی کامل داشت. بدان جهت آرزوی قلبی شهید، شهادت در راه دفاع از میهن بود.&lt;br /&gt;
ایشان دوست داشتند در آینده معلم یا مهندس شوند.&lt;br /&gt;
مادر شهید می گوید که ناصر به برادر بزرگتر خود (یوسف)گفته بود که در محله به یک دختری علاقه دارد و می خواهد بعد از اتمام سربازی با او ازدواج کند. به گفته مادر شهید آن دختر خانم بسیار نجیب و پاک دامن بود. شهید اعتقاد داشت که چون جنگ به ما تحمیل شده و دشمن به خاک ما تجاوز کرده، پس وظیفه همه مردم است که برای دفاع از خاک میهنمان بسیج شوند و در مقابل دشمن بیاستند.&lt;br /&gt;
شهید به خاطر اینکه بسیار متعصب و با غیرت بود, بدان جهت تحمل تجاوز یک کشور بیگانه به کشور را نداشت و با دیدن شهیدان راه آزادگی به فکر جبهه رفتن افتاد. ایشان در زمان حضور در جبهه در قسمت [[پدافند هوائی]] مسئول [[توپ هوایی]] بودند.&lt;br /&gt;
شهید قبل از شهادت به اعضائ خانواده خود توصیه کرده بود که احترام همدیگر را نگه دارند و در ضمن راه امام (ره) را ادامه دهند. برادر شهید می گوید که بعد از شهادت برادرم افتخار می کردم که در راه دفاع از میهن شهید داده ایم.&lt;br /&gt;
ممه آشنایان از مهربانی و اخلاق نیک شهید خوششان می آمد به طوری که بارزترین خصوصیت اخلاقی ناصر، اخلاق نیک او بود.&lt;br /&gt;
مادر شهید دربارۀ چگونگی اعزام فرزندش به جبهه چنین می گوید:&lt;br /&gt;
ناصر وقتی که 17 سال داشت، پیش من آمد و گفت: مادر جان من می خواهم به جبهه بروم، من به او گفتم: پسرم هنوز برای تو زود است، اول باید درست را تمام کنی. بعد از اخذ دیپلم می توانی به جبهه بروی. پسرم بعد از گرفتن دیپلم اش دوباره به من گفت: مادرجان حالا که درسم تمام شده و من به سن سربازی هم رسیده ام اجازه بدهید به جبهه بروم. من گفتم که باید با پدرت مشورت کنم، این موضوع را به همسرم گفتم. همسرم گفت: باید سربازی یوسف تمام شود، بعد ناصر می تواند به جبهه برود. ولی ناصر قبول نکرد و برای اعزام به جبهه داوطلبانه ثبت نام کرد. من برای بدرقه او نرفتم و پسر بزرگم ناصر را بدرقه کرد. در راه یوسف به برادرش اصرار کرد که نرود, ولی ناصر با گریه والتماس اجازه رفتن از برادر بزرگش را گرفت. شهید ناصر اسماعیل زاده در سال 1364 وقتی که نوزده ساله بود بنا به احساس مسئولیتی که در قبال کشورش احساس می کرد از طرف ارتش به [[خدمت مقدس سربازی]] اعزام شد.ایشان 7 ماه در [[پیرانشهر]] خدمت کردند ولی در تاریخ 1365/03/15 در هنگام درگیری با نیروهای دشمن، بر اثر تماس با عامل [[شیمیایی]] به آروزی قلبی خود یعنی شهادت در راه حق رسید.&lt;br /&gt;
 مرقد مطهر این شهید والا مقام در [[گلزار شهدا]] ی [[بهشت فاطمه]] قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید ناصر اسدی پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2018-08-18T04:21:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[ناصر اسدی پور]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: [[1345/09/19]] �تاریخ شهادت : [[1366/03/28]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی زندگی نامه [[شهید]] والامقام ناصر اسدی پور شهید ناصر اسدی پور در عملیات های زیادی شرکت میکرد ایشان قبل از انقلاب سعی زیادی داشت تا شاگردان را علیه [[رژیم پهلوی]] بشوراند در تظاهرات و راهپیماییها شرکت میکرد . ایشان در یکی از عملیات ها هنگامی که داشتند استراحت میکردند تیر خصم اورا به درجه [[شهادت]] نائل گرداند. روحش شاد.&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF</id>
		<title>شهید منصور اسکندر نژاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1_%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF"/>
				<updated>2018-08-05T15:22:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[منصور اسکندرنژاد]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1345/06/19]] تاریخ شهادت : [[1364/12/12]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
منصور اسكندر نژاد متولد 1345 از روستای پشمك پناده شهرستان [[گنبد كاوس]] از دوستان [[شهید اسماعیل پشمكی]] می باشند. كودكی منصور با خاطرات كودكی شهید اسماعیل رقم خورده است. او نیز همانند دیگر مردم روستای پشمك در كار كشاورزی به سختی كار كرد و در كنار پدر توانسته است سهمی از در آمد خانواده را به خود اختصاص دهد.&lt;br /&gt;
او تحصیلات خود را تا پایان راهنمایی ادامه داد و چند مدتی در مقطع دبیرستان درس خواند. اما نتواست ادامه دهد. به كار كشاورزی پرداخت و اوقات فراغت خود را با والیبال پر كرد.&lt;br /&gt;
از جوانان خوب روستا بوده اند. او نیز یكی از گروه های منتخب اسماعیل پشمكی بود.&lt;br /&gt;
حضور او در [[مسجد]] با همان دوستانش برای اهالی روستا از خاطرات ماندنی است.&lt;br /&gt;
منصور نیز مانند دیگر جوانان روستا در برابر تجاوز بیرحمانه ی نیروهای [[بعثی]]&lt;br /&gt;
احساس دین كرد و به خدمت اعزام شد تا بتواند ازدین، شرف، آیین خود و ملت ایران دفاع كند و مردانه در برابر ظلم ایستاد. منصور، دایی خود را از رازداران زندگی اش می دانست و حرف های نا گفته را با او درمیان می گذاشت.آن زمان كه احساس كرد بوی حمله آمده و [[شهادت]] در چند قدمی او منتظر ایستاده است، فوری قلم به دست گرفت و در گوشه ی از سنگرش به مونس رازهایش چنین نوشت. دایی عزیز خدا خواست كه انشالله شهید شوم. به پدر و مادر م بگویید كه مرا حلال كنند. از خواهرانم بخواهید مرا حلال كنند. این چیز ها را بعد از مرگم بگویید و این تمبر ها را برای یادگاری داشته باشید وضعف را به خود راه ندهید و قطعا&amp;quot; مرگ در ید خداوند است.&lt;br /&gt;
با همین احساس در نبرد شركت كرد و سرانجام سال 1365 در منطقه ی [[فاو]] به [[شهادت]] رسید.&lt;br /&gt;
او نیز هم چون دیگر شهیدان دربدرقه ی گرم اهالی و مردم شهر رهسپار مزار روستا گردید تا برای همیشه با هم سنگران در آغوش خاك باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C</id>
		<title>شهید عینعلی اسفندیاری قلاتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%DB%8C%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-05T15:18:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[عینعلی اسفندیاری قلاتی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: [[1332/09/01]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1363/02/05]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[عینعلی اسفندیاری]] در 1 آذر سال 1332 در یکی از روستاها ی استان [[فارس]] به نام قلات در یک خانواده متدین و پاک دیده به جهان گشود. دوران ابتدائی و راهنمایی را در مدرسه تختی واقع در همان زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیل به [[شیراز]] عزیمت کرد در یک اطاق اجاره ای ساکن شد. دوره دبیرستان را در مدرسه حاج قوام شیرازی سپری کرد. و موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشته اقتصاد ( علوم انسانی ) شد. در سال 1353 وارد [[نیروی هوایی]] شد و با علاقه دوره تخصصی فنی را سپری کرده موفق به دریافت درجه استوار فنی نیروی هوایی شیراز شد. از بی عدالتی [[طاغوت]] رنج می برد تا اینکه همگام با سایر کارکنان پیشگام نیروی هوایی به امام خود لبیک گفتند به فعالیتهای انقلابی زدند. سال 1359 ازدواج کرد که ثمره این ازدواج 2 فرزند پسر به نامهای عباس که فوق لیسانس اقتصاد ( کارمند اداره شهرداری ) و دیگری امین لیسانس حقوق ( کارمند اداره ثبت احوال ) می باشد. در سال 1360 و 1361 به ماموریتهای مختلفی به [[جبهه]] اعزام شد. عشق به مملکت دفاع از جان و ناموس و امنیت مملکت آرام و قرار را از او گرفته بود و به همین علت راهی جبهه می شد. جان بی قرار او گویی میل سفری که باید به معشوق می رسید، سفری که او را باید تا ابد در تاریخ جاودان کند. و عشق به [[شهادت]] در درونش شعله ور شده بود و جان تشنه او در 1363/02/05 در منطقه عملیاتی [[جفیر]] بر اثر اصابت ترکش و [[خمپاره]] به سر و گردن شربت شهادت را نوشاند و به دیدار معشوق خود شتافت.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید علی رضا اسماعیل زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2018-08-05T15:14:23Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[علی رضا اسماعیل زاده]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1339/03/05]]  &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1361/07/27]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه :==&lt;br /&gt;
بسم رب الشهداء و الصدیقین&lt;br /&gt;
مادر مهربانم و پدر گرامی، درود و سلام مرا بپذیرید.&lt;br /&gt;
اکنون که این وصیت نامه را برایتان می نویسم، روز شنبه مورخ، 1366/01/08 می باشد، اگر چه دوریتان برایم بسیار ملال انگیز است، وظیفه ای را که [[اسلام]] عزیز بر عهده من قرار داده است وادارم می سازد با همه مشکلات، در منطقه بمانم و آن چه از دستم بر می آید انجام دهم و هیچ ساعتی نخواهد بود که از یاد شما غافل باشم.&lt;br /&gt;
شما نیز باید به این وظیفه، کمال توجه را داشته باشید و بدانید که در معرض امتحان الهی هستید و در پیشگاه او مسئولیت های بسیاری دارید و خداوند بزرگ با گرفتن آن چه که به شما داده، ایمانتان را در معرض آزمایش قرار می دهد، اگر چه من فرزند شما هستم و در این مدت 22 سال، زحمات زیادی به خاطر من متحمل شده اید که اگر همه نعمت های دنیا را برایتان فراهم کنم، قطره ای از آن همه رنج و ناراحتی را نمی توانم جبران نمایم، اما بدانید که امروز، اسلام و مسلمانان از جانب گروه های مختلفی که حلقه به گوش آمریکا هستند، تهدید می شوند.&lt;br /&gt;
بنابراین برای دفاع از اسلام است که هر روز جوانان و نوجوانان ما و علما و پیشوایان دین ما، در کوچه و خیابان ها به دست [[منافقین]] و در [[جبهه]] به دست مزدوران [[آمریکا]] یی به [[شهادت]] می رسند و من نیز از آن ها جدا نیستم و برای پیروزی [[اسلام]] ، جان فشانی می کنم و در این راه، اگر چه قطعه قطعه ام کردند، شما به عنوان افراد مسلمان و بدون هیچ گونه ناراحتی، آن را در کمال صبر و بردباری تحمل کنید و متوجه باشید که محبت فرزند، شما را از راه خدا باز ندارد.&lt;br /&gt;
مقداری پس انداز که از قبل کار کرده ام دارم، آن چه مورد احتیاج شما است استفاده، و بقیه آن را به هر کدام از بچه ها که داماد شدند، هدیه دهید و بگویید که هدیه یک [[شهید]] ، ناقابل است و پذیرا باشید.&lt;br /&gt;
در پایان، از همه برادرانم و خواهرانم خداحافظی می کنم و فقط راهم را ادامه دهید.&lt;br /&gt;
علیرضا اسماعیل زاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید علی رضا اسدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-05T15:09:18Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[علی رضا اسدی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1347/03/10]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1367/04/21]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: علي رضا&lt;br /&gt;
نام خانوادگي: اسدي&lt;br /&gt;
نام پدر: كريم علي&lt;br /&gt;
[[شهيد]] [[عليرضا اسدي]] در سال 1347 در آغوش خانواده اي پر شور و نشاط و با ايمان در [[ساوه]] چشم به دنيا گشود. بعد از رشد و شكوفايي در هفت سالگي به مدرسه راه يافت و دوران تحصيلي خود را با موفقيت تا پاية سوم راهنمائي ادامه داد وي نمونة كاملي از خصوصيات بارز اخلاقي را دارا بود. مهرباني و خوشرفتاري او با والدين و اطرافيان زبان زد بود. شركت در [[نماز جمعه]] را تكليف شرعي خود مي دانست و در نماز جماعت مسجد محل حضوري فعال داشت. با شور و نشاطي خاص در عزاداري سالار شهيدان [[حسين ابن علي(ع)]] شركت مي كرد و نيز در [[تظاهرات]] و [[راهپيمائي]] هاي زمان انقلاب هم دوش مردم مسلمان به خيابان ها مي آمد و فرياد مرگ بر آمريكا سر مي داد. تا اينكه موعد [[سربازي]] او فرا رسيد و در شهريور ماه 1366 به [[جبهه]] اعزام شد و به مدت يازده ماه با نيروهاي متجاوز و فريب خوردة [[عراق]] جنگيد تا اينكه [[منافقين]] كوردل با همراهي [[آمريكا]] و [[عراق]] به فكر تجاوز و رخنه به درون ايران افتادند و لشگر [[سپاه]] [[اسلام]] در جبهه اي جديد به دفع تجاوز پرداخت و شهيد اسدي نيز يكي از سپاهيان فداكار اسلام بود. وي جانانه با [[منافقين]] جنگيد و با [[خمپاره انداز]] خود خيلي از آنان را به درك واصل كرد، اما سرانجام در منطقة [[فكه]] به جرگة [[مفقودالاثر]] هاي [[جنگ تحميلي]] پيوست و از جنازة مطهر او اثري پدا نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه :==&lt;br /&gt;
من آرزوي [[شهادت]] و رسيدن به لقاءالله را دارم و از شما پدر و مادر مهربانم مي خواهم كه به همه سفارش كنيد فقط در راه خدا قدم بردارند. من هميشه خواهان اين بوده ام كه راه شهيدان [[اسلام]] را ادامه دهم و با ميل و خواستة خود در اين راه مقدس قدم گذاشته ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات :==&lt;br /&gt;
===خاطره اي از شهيد:===&lt;br /&gt;
روزي عليرضا به منزل آمد در حالي كه بسيار خوشحال بود، از او پرسيدم: مادر جان چرا اينقدر خوشحال هستي ؟ او در حالي كه مي خنديد گفت: امروز در مسابقة تيراندازي نفر اول شدم و از طرف فرماندة خود تشويقي گرفتم و دو روز مرخصي تشويقي به اينجانب داده است و من هم از ديدار او خيلي خوشحال شدم.&lt;br /&gt;
خداوندا تو را به خون پاك و مقدس شهيدان [[سپاه]] سرافراز [[اسلام]] قسم مي دهم ما را لياقتي عطا فرما كه بتوانيم راه آن ها را ادامه دهيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید علی رضا اسدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-05T15:07:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[علی رضا اسدی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1347/03/10]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1367/04/21]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
نام: علي رضا&lt;br /&gt;
نام خانوادگي: اسدي&lt;br /&gt;
 نام پدر: كريم علي&lt;br /&gt;
[[شهيد]] [[عليرضا اسدي]] در سال 1347 در آغوش خانواده اي پر شور و نشاط و با ايمان در [[ساوه]] چشم به دنيا گشود. بعد از رشد و شكوفايي در هفت سالگي به مدرسه راه يافت و دوران تحصيلي خود را با موفقيت تا پاية سوم راهنمائي ادامه داد وي نمونة كاملي از خصوصيات بارز اخلاقي را دارا بود. مهرباني و خوشرفتاري او با والدين و اطرافيان زبان زد بود. شركت در [[نماز جمعه]] را تكليف شرعي خود مي دانست و در نماز جماعت مسجد محل حضوري فعال داشت. با شور و نشاطي خاص در عزاداري سالار شهيدان [[حسين ابن علي(ع)]] شركت مي كرد و نيز در [[تظاهرات]] و [[راهپيمائي]] هاي زمان انقلاب هم دوش مردم مسلمان به خيابان ها مي آمد و فرياد مرگ بر آمريكا سر مي داد. تا اينكه موعد [[سربازي]] او فرا رسيد و در شهريور ماه 1366 به [[جبهه]] اعزام شد و به مدت يازده ماه با نيروهاي متجاوز و فريب خوردة [[عراق]] جنگيد تا اينكه [[منافقين]] كوردل با همراهي [[آمريكا]] و [[عراق]] به فكر تجاوز و رخنه به درون ايران افتادند و لشگر [[سپاه]] [[اسلام]] در جبهه اي جديد به دفع تجاوز پرداخت و شهيد اسدي نيز يكي از سپاهيان فداكار اسلام بود. وي جانانه با [[منافقين]] جنگيد و با [[خمپاره انداز]] خود خيلي از آنان را به درك واصل كرد، اما سرانجام در منطقة [[فكه]] به جرگة [[مفقودالاثر]] هاي [[جنگ تحميلي]] پيوست و از جنازة مطهر او اثري پدا نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه :==&lt;br /&gt;
من آرزوي [[شهادت]] و رسيدن به لقاءالله را دارم و از شما پدر و مادر مهربانم مي خواهم كه به همه سفارش كنيد فقط در راه خدا قدم بردارند. من هميشه خواهان اين بوده ام كه راه شهيدان [[اسلام]] را ادامه دهم و با ميل و خواستة خود در اين راه مقدس قدم گذاشته ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات :==&lt;br /&gt;
===خاطره اي از شهيد:===&lt;br /&gt;
 روزي عليرضا به منزل آمد در حالي كه بسيار خوشحال بود، از او پرسيدم: مادر جان چرا اينقدر خوشحال هستي ؟ او در حالي كه مي خنديد گفت: امروز در مسابقة تيراندازي نفر اول شدم و از طرف فرماندة خود تشويقي گرفتم و دو روز مرخصي تشويقي به اينجانب داده است و من هم از ديدار او خيلي خوشحال شدم.&lt;br /&gt;
خداوندا تو را به خون پاك و مقدس شهيدان [[سپاه]] سرافراز [[اسلام]] قسم مي دهم ما را لياقتي عطا فرما كه بتوانيم راه آن ها را ادامه دهيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AF_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید علیرضا اسد زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D8%AF_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2018-08-05T15:00:48Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[علی رضا اسدزاده]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1345/03/08]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1367/04/21]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
‌بسمه تعالی زندگی‌نامه شهید‌: ‌ شهید علیرضا در روستایی از توابع شهرستان [[سرخس]] متولد گردید. دوران کودکی را همانند فرزندان کودک همسن و سالش در دامان پرمهر پدر و مادر گذراند. تحصیلات ابتدایی را در دبستان ‌موجود در زادگاهش با موفقیت گذراند. او سال اول راهنمائی را در مدرسه‌ی ‌روستای مجاوربه پایان رساند. به علت فقر مالی و با توجه به اینکه فرزند بزرگ خانواده بود، برای کمک به امرار معاش خانواده ناچار به ترک تحصیل شد. با وجود اینکه خانواده از وضعیت مالی خوبی برخوردار نبود، ولی در عین حال در جهت کمک به انقلاب و پیشبرد اهداف انقلاب و [[اسلام]] کوتاهی نکرده و در [[راهپیمائی‌]] ها، [[نماز جمعه]] ‌همسو با مردم انقلابی ‌شرکت می کردند. با اینکه خودش به علت فقر مالی دست از تحصیل کشید، ولی برادر کوچکش را تشویق به درس خواندن می‌نمود. با دوستان بسیار خوش‌ رفتار و مهربان و با محبت بود. دوستان را به رفتن به [[جبهه]] تشویق می‌کرد ‌در اوایل انقلاب که گروهک‌های [[منافق]] و [[ضدانقلاب]] با اسامی ‌مختلف شروع به موضع‌گیری علیه انقلاب نمودند، برخورد جدی نموده و در حد توان خود‌ به مباحثه و بحث سیاسی می‌ پرداخت و در صورت موضع خصمانه یا منافقانه‌ ی آنان ‌عکس‌العمل انقلابی مناسب از خود نشان می‌داد. تا اینکه با رسیدن به سن مشمولیت به [[خدمت سربازی]] رفت و پس از طی دوره‌ی آموزشی به [[جبهه]] اعزام شد. همیشه سفارش می‌کرد که نسبت به جنگ بی‌تفاوت نباشید و در نامه‌هایی که از جبهه (خط مقدم) ارسال می‌نمود. افراد را تشویق به حمایت از دفاع از کشور و اسلام در غائله‌ی [[جنگ تحمیلی]] [[عراق]] علیه [[ایران]] می‌نمود. مادر [[شهید]] می‌گوید: فرزندم موقعی که از منطقه‌ی جنگی به مرخصی می‌آمد سعی میکرد هر چه زودتر و قبل از پایان مرخصی به جبهه برگردد. حتی چندین بار درجبهه مجروح شد که با من درمیان نگذاشته بود . موقعی که این مساله را از دیگران اطلاع پیدا می‌کردم از [[شهید]] سوال می کردم که چرا به جبهه اینقدر علاقه داری؟ جواب داد: جبهه به وجود من و امثال من نیاز دارد . دست به سرو صورتم می‌کشید و می‌گفت مادر دعا کن من [[شهید]] شوم .در زمانیکه به اتفاق همرزمان خود از منطقه تحت حفاظتشان مراقبت می‌کردند، ‌پس از رشادت‌های فراوان در تاریخ 21/04/1367 به درجه‌ی رفیع [[شهادت]] نائل آمد .‌ روحش شاد و یادش گرامی&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهید محمدرضا اشالی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-05T14:54:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = [[محمدرضا اشالی]]&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Mohammadreza-ashali.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  زادروزهای 8 اسفند[[1340/12/08]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = الگو:شهدای 12 اسفند[[1364/12/12]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[محمدرضااشالی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1340/12/08 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1364/12/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
آنها که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند و مقامشان نزد خدا برتر و و به موهبت عظیم رسیده اند.&lt;br /&gt;
[[قرآن کریم]]&lt;br /&gt;
یکی دیگر از شهدای با ارزش کشورمان [[شهید]] [[محمدرضااشالی]] بود که آسمان [[شهادت]] را چون دیگر شهدا منور و پر فروز نمود. او در تاریخ 1340/07/08 در منزلی بسیار ساده و خانواده ای متعهد به دنیا آمد. همواره با توجه به غیرت و مردانگی که داشت با حساسیت خاصی روند و چگونگی وضیعت [[جنگ تحمیلی]] را پیگیری نموده و به جان و دل خود خطر دشمن را احساس کرده بود. لذا در اولین فرصت در تاریخ 1363/01/18 به [[خدمت مقدس سربازی]] شتافت و با پیوستن به لشگر [[21 حمزه]] در منطقه [[خرمشهر]] او نیز همچون دیگر [[رزمندگان]] این راه حسینی را آغاز نموده و در صحنه های مختلف وظیفه خود را به نحو مطلوب انجام داده ولی [[دشمن بعثی]] این گل را نیز بوسیله دشمن در تاریخ 1364/12/12 در [[جبهه]] از این امت اسلامی گرفت و درخت [[اسلام]] با خون این [[شهید]] پربارتر گردید.&lt;br /&gt;
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1%DB%8C_%D8%B7%D8%B1%D9%82%D8%A8%D9%87</id>
		<title>شهید حسن اصغری طرقبه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1%DB%8C_%D8%B7%D8%B1%D9%82%D8%A8%D9%87"/>
				<updated>2018-08-05T14:48:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = [[حسن اصغری طرقبه]]&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Hasan-asghari-torghabeh.JPG&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  زادروزهای 6 آذر [[1337/09/06]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = الگو:شهدای 7 فروردین [[1361/01/07]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید]]  [[حسن اصغری طرقبه]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1337/09/06 ]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  [[1361/01/07]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام و نام خانوادگی: [[حسن اصغری طرقبه]]&lt;br /&gt;
متولد: 1337 – طرقبه&lt;br /&gt;
تحصیلات: ششم ابتدایی&lt;br /&gt;
شغل: کارگر کارخانه پشم بافی طوس&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: مجرد&lt;br /&gt;
تاریخ و نحوه ی شهادت: 1361/01/07&lt;br /&gt;
نحوه ی شهادت: اصابت گلوله به گردن&lt;br /&gt;
محل دفن: طرقبه&lt;br /&gt;
حسن اصغری در سال 1337 در طرقبه متولد شد و دوران کودکی خود را در همانجا گذراند و تا کلاس 6 ابتدایی به تحصیل ادامه داد و بعد از ان برای خود شغل خیاطی را انتخاب کرد و در طقبه و [[مشهد]] به کار خود ادامه داد و در اوایل س ال 1359 به استخدام شرکت پشمبانی توس مشهد در آمد و بعد از چندی به دنبال اعلام دولت برای اعزام سربازان احتیاط حسن اصغری که متولد 1337 بود به خدمت اعزام شد و بعد از دوران اموزشی خدمت خود را در تیپ [[قوچان]] ادامه داد و بعد از اعزام [[لشگر 77 پیروز]] [[خراسان]] به جبهه او هم مثل دیگر سربازان به جبهه اعزام شد و در جبهه [[شوش]] هفت... مستقر شد و با شروع [[عملیات فتح المبین]] و در عملیات شرکت کرد و بعد از پایان عملیات یعنی در روز 7 فروردین سال 1361 بر اثر اصابت ترکش گلوله دشمن که ظاهرا [[تک تیر انداز]] آنها را زده بودند به گردنش بردن او را به [[بیمارستان]] [[شهید]] شده و در روز 26 فروردین تشییع جنازه و در طرقبه به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C_%D8%A8%DB%8C%D8%AC%D9%86%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید علی رضا اشرقی بیجندی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C_%D8%A8%DB%8C%D8%AC%D9%86%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-05T14:37:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = [[علی رضا اشرقی بیجندی]]&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Alireza-ashrafi-bijandi.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  زادروزهای 5 مرداد[[1346/05/05]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = الگو:شهدای 2 خرداد[[1366/03/2]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهیدعلی رضا اشرقی بیجندی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1346/05/05 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1366/03/2&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[علیرضااشرفی]] در تاریخ 1346/05/05 در استان [[آذربایجان شرقی]] ودر شهر [[سراب]] متولد شد. پدرش ولی الله و مادرش صفیه نام داشت. وی تا مقطع ابتدایی تحصیل کرد. قبل از [[شهادت]] به عنوان کارگر ریخته گری اشتغال داشت. نامبرده مجرد بود. [[شهید]] با عضویت ارتشی به [[جبهه]] اعزام شد ودرتاریخ 1366/03/28 براثر اصابت [[تیر]] درمنطقه عملیاتی [[زبیدات]] توسط [[دشمن بعثی]] به [[شهادت]] رسید.مزار این شهید بهشت زهرا واقع می باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید حسنعلی اشکستان پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2018-08-05T14:26:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = [[حسن علی اشکستان پور]]&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Hasanali-ashkestanpour.JPG&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  [[زادروزهای 1 آذر|1337/09/01]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = [[الگو:شهدای 7 فروردین|1361/01/07]]&lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[حسن علی اشکستان پور]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1337/09/01]] &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  [[1361/01/07]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[حسنعلی]] اشکستان پور فرزند حاج نصرالله، در [[تهران]] در محله چیذر در تاريخ، 1337/9/1   متولد شد . وی پس از گذراندن دوران کودکی و نوجوانی و سپس گرفتن دیپلم در   [[راهپيمايي]] های قبل از انقلاب حضور فعال داشت و در [[بسیج]]  [[مسجد]]   صاحب الامر (عج)   چیذر فعالیت چشمگیری داشت، وی در دانشگاه قبول شد و موفق شد در رشته حسابداری لیسانس بگیرد.&lt;br /&gt;
وی از لحظه لحظه عمر   خود بهترین استفاده ها را می کرد، در   اوقات فراغت   نقاشی می کشید، گاهی برای انجام کارهای لوله کشی به سرکار می رفت . وی در [[عملیات فتح المبین]] در تاريخ، 1361/1/4   در حالی که [[خط شکن]] بود بر اثر قطع شدن یک پا از   ناحيه ي   لگن به درجه رفیع [[شهادت]] نائل آمد .   مزار این [[شهید]] بزرگوار در [[گلزار شهدا]] ی چیذر واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
سلام&lt;br /&gt;
بر حسب اين كه بر هر مسلمانى واجب است كه در زمان حيات خود وصيت نامه داشته باشد من هم به نوبه خود وصيت مى كنم.&lt;br /&gt;
خدايا خداوندا، بر محمد و آل محمد درود مى فرستم كه او فرستاده بر حق توست كه ما را از سياهى و كارهاى نادرست باز داشت و به ما چگونه زيستن را آموخت و شكر و سپاس تو را كه در سياهي هاى رژيم پليد دو هزار و پانصد ساله [[شاهنشاهى]] به ما امامى ارزانى داشتى كه با [[رهبرى]] او خويشتن را باز شناسيم و اكنون ميان لحظات حساس زندگى خويش كه كفار براى نابودى دين، بر خاك مقدس ما هجوم آورده اند و ما در جنگ با دنياى [[كفر]] براى احياء دين خود هستيم.&lt;br /&gt;
به شرافت سربازى خود سوگند خوردم كه تا زنده ام اين جنگ را نمى توانم تحمل كنم كه ما جوانان مسلمان ايران باشيم و مملكتمان در تاخت و تاز [[كفار]] و [[يهود]] باشد، من در صورتى كه مى دانم در [[جبهه]] ، مردن و زخمى شدن، معلول شدن و [[شهيد]] شدن هست با آغوش باز سختى ها و مشقت ها را در راه اعتلاى [[اسلام]] به [[رهبرى]] [[امام خمينى]] تا ظهور [[امام زمان(عج)]]   پذيرا هستم، در اين راه از هيچ كوششى فرو گذار نخواهم بود .&lt;br /&gt;
خدايا به ما تزكيه در نفس، و ايمان همراه با عمل و شناخت   بده و از سر تقصير و گناهان ما در گذر و به ما توانايى را براى اجراي احكامت اعطا نما، اگر در اين راه مقدس به فيض [[شهادت]] نائل آمدم وصى خودم را پسرم قرار مى دهم و از او مى خواهم به وصيتم عمل كند، در زندگى چيزي هست كه هيچ انسانى را از آن گريزى نيست و آن مرگ است. انسان به منزله رهگذرى است و دنيا درختى كه سايه افكنده و انسان از زير سايه اين درخت اگر خود نرود او را مي برند، پس چه بهتر كه اين رفتن را خود انتخاب كند و نه به او تحميل شود.&lt;br /&gt;
حديثى نقل شده از [[پيغمبراكرم(ص)]] كه خداوند مي فرمايد: كسى كه طلب كند مرا، مى يابد و كسى كه مرا بيابد مي شناسد من را، و كسى كه بشناسد عاشقم مى شود و كسى كه عاشق من شد من هم عاشق او مي شوم، كسى را كه من عاشق شدم او را مى كشم و كسى را كه من بكشم خونبهايش را مي دهم.&lt;br /&gt;
آرى رفتن من غم نيست كه برايم بگرييد زيرا كه اين گونه رفتن را خود برگزيده ام، اگر بدنم بدستتان رسيد آن را در [[بهشت زهرا]] ، كنار قبر شهيدان انقلاب دفن كنيد، برايم مراسم بسيار كم خرج برگزار كنيد كه امامم اين گونه فرموده: با صداى بلند به مردم بگوييد هر كس كه به امام و [[جمهورى اسلامى]] اعتقاد ندارد در مراسم من حق ندارد شركت كند.&lt;br /&gt;
از همسرم مى خواهم با جوانى متعهد، مسلمان، پيرو خط امام و معتقد به [[ولايت فقيه]] ازدواج كند، اميدوارم موفق باشد و در امور مربوط به همسرم پدرم وصى است كه به صورت اسلامى رفتار كند. پدر و مادر، برادران و خواهرم را و ديگران را وصيت مى كنم به تقوا و حسن عمل و پيروي از امام، فكر مى كنم به كسى بدهكار نيستم در بقيه امور به صورت اسلامى رفتار كنيد .&lt;br /&gt;
مادر در شب زفاف عروست اين تفنگ زيبا و دوست داشتنى را در بغل گرفتم و به اين حجله گلين به كوچه، نقل هاى سرخ بر سرم مي ريختند بر سر من و خونم نظر كنيد، تنها به جرم پيروى از امام و دفاع از انقلاب خونم را ريختند و اى دشمن بدان كه به خدا سوگند تا ظهور حضرت [[مهدى(عج)]] و اجراى صد در صد احكام خدا، اگر هر روز مرا بكشيد و باز به امر خدا زنده شوم باز دست از مبارزه بر نخواهم داشت.   ديگر منتظر آمدنم به مرخصى را نباشيد، ديگر برايتان نامه نمى نويسم و تلفن نمى زنم زيرا كه مرا همه جا مى بينيد.  &lt;br /&gt;
خداحافظ  &lt;br /&gt;
اشكستان پور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D9%81_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهیداله وردی اشرف پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D9%81_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2018-08-05T13:51:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;br /&gt;
|نام فرد                = [[الله وردی اشرف پور]]&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Allahverdi-ashrafpour.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;br /&gt;
|شهرت                   = &lt;br /&gt;
|دین و مذهب             = [[مسلمان]]،[[شیعه]]&lt;br /&gt;
|تولد                   =  زادروزهای 21 آذر [[1335/09/21]] &lt;br /&gt;
|شهادت                  = الگو:شهدای 19 بهمن [[1365/11/19]]  &lt;br /&gt;
|وفات                   = &lt;br /&gt;
|مرگ                    = &lt;br /&gt;
|محل دفن                = &lt;br /&gt;
|مفقود                  = &lt;br /&gt;
|جانباز                 = &lt;br /&gt;
|اسارت                  = &lt;br /&gt;
|نیرو                   = &lt;br /&gt;
|یگانهای خدمت          = &lt;br /&gt;
|طول خدمت               = &lt;br /&gt;
|درجه                   = &lt;br /&gt;
|سمت‌ها                  = &lt;br /&gt;
|جنگ‌‌ها                  = &lt;br /&gt;
|نشان‌های لیاقت          = &lt;br /&gt;
|عملیات‌               = &lt;br /&gt;
|فعالیت‌ها               = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|تخصص‌ها                 = &lt;br /&gt;
|شغل                    = &lt;br /&gt;
|خانواده                = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[الله وردی اشرف پور]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1335/09/21]] &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  [[1365/11/19]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[الله وردی اشرف پور]] ، در تاریخ،   1335/09/01   در محله شاهپور شهرستان [[خوی]] ، از توابع استان [[آذربایجان غربی]] دیده به جهان گشود، پس از سپری نمودن تحصیلات اولیه و اخذ مدرک دیپلم طبیعی، از طریق شرکت در کنکور سراسری، در رشته پزشکی شرکت، و به عنوان [[بورسیه ارتش]] جزو دانشجویان [[دانشکده افسری]] پذیرفته شده و در تاریخ، 1355/07/01   به استخدام [[ارتش]] در آمد .&lt;br /&gt;
پس از سپری نمودن دوره پزشکی، در دانشگاه علوم پزشکی [[آذر آبادگان]]  ، در تاریخ،   1358/07/01 به درجه [[ستواندومی]] و در   تاريخ،   1361/07/01 به درجه [[ستوان یکمی]] نائل و پس از طی موفقیت آمیز دوره 5 ـ 6 ساله پزشکی، در تاریخ،   1364/03/15 به لشکر [[30 گرگان]] اختصاص یافته و به عنوان پزشک عمومی [[گروهان بهداری]] در [[گردان]] [[631 پشتیبانی]] لشکر انتصاب یافت و به خدمت ادامه داد.&lt;br /&gt;
اين [[شهید]] عزيز،   در زمان دانشجویی در ( اورژانس ) [[بیمارستان]] [[امام خمینی]] [[تبریز]] ، و پس از آن در [[بیمارستان]] های 522 منطقه ای [[تبریز]]، مشغول به خدمت شد،   وی در تاريخ،   1359/04/07 اقدام به ازدواج نموده و در تاريخ،1360/05/26 فرزندش به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
پدرش به شغل خواربار فروشی مشغول بود، و الله وردي، دارای 6 برادر دیگر بود، علاقمندی وی به خدمت به گونه ای بود که به علت حضور در منطقه جنوب و عملیات [[فاو]] ، برای مدت مدید، و خدمات شایسته به کارکنان باقی مانده، و خانواده پرسنل، در [[پادگان]] [[ساری]]، مورد تقدیر قرار گرفت.&lt;br /&gt;
وی مدت ها در مناطق عملیاتی جنوب و [[فاو]] حضور داشت تا این که در تاریخ،   1365/11/19 در بازگشت از منطقه، در اثر تصادف آمبولانس حامل وی به فیض [[شهادت]] نائل آمد و پیکر مطهرش در زادگاهش آرام گرفت .&lt;br /&gt;
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%81</id>
		<title>شهید شریف اشراف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%81"/>
				<updated>2018-08-03T18:39:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]]   [[شریف اشراف]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1316/01/02]] &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  [[1358/08/10]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[امیر]] [[سرتیپ]] [[شریف اشراف]] ، فرزند علی، در   تاريخ،   1316/01/02 در [[شیراز]] به دنیا آمد، پس از طی دوران طفولیت به مدرسه رفت و با اخذ دیپلم متوسطه، در تاریخ،   1335/07/01 در آزمون ورودی [[دانشكده افسری]] پذیرفته شد و به تحصیل علوم [[نظامی]] پرداخت، بعد از طی دوره سه ساله دانشکده افسری، در تاریخ،1338/07/01 در [[رسته پیاده]] ، به درجه [[ستوان دومی]] نائل آمد، پس از طی دوره مقدماتی رسته پیاده، در [[مرکز آموزش پیاده شیراز]] ، خدمت رسمی خود را در لشکر 1 مرکز آغاز نمود.&lt;br /&gt;
وی در سال 1342 دوره های [[رنجر]] و [[چتر بازی]] را گذراند و در سال 1344 در مسابقات پنجگانه ارتش های جهان، به مقام دوم رسید، قبل از [[پیروزی انقلاب اسلامی]] [[دوره فرماندهی]] و ستاد را سپری نمود و به درجه [[سرهنگ]] ی ارتقاء یافت.&lt;br /&gt;
با [[پیروزی انقلاب اسلامی]] ، و بروز نا آرامی های [[كردستان]] در سال 1358 به عنوان &amp;quot; [[فرمانده تیپ سوم لشکر]] &amp;quot; در كلیه ماموریت های محوله حضوری فعال داشت.&lt;br /&gt;
سرتیپ شریف اشراف؛ افسری مومن و وطن دوست و از خط بسیار زیبایی برخوردار بود، چنان كه یك دوره كامل&amp;quot; [[قرآن كریم]] &amp;quot; را طی 10 سال، با خط زیبای خود، در زمان حیاتش به رشته تحریر در آورده است.&lt;br /&gt;
سرانجام در مورخ،   1359/08/10 در [[بانه]] ، در [[درگیری مسلحانه]] با [[ضدانقلاب]] به درجه رفیع [[شهادت]] نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند                 فرزند و عيال و خانمان را چه كن د&lt;br /&gt;
ديوانه كنــی هر دو جهانش بخشــی                      ديوانه تو هــر دو جهان را چه كـنـد&lt;br /&gt;
همسر عزيزم، تو بهتر از هر كسی با خصوصيات اخلاقی من آشنا هستی، تو نيك می دانی كه عشق و علاقه عرفانی من به امام امت حد و مرزی ندارد، اين انس و الفت من به حضرت امام، يك وابستگی روحی و فاقد زمان و ابديت است، من با تمام وجودم كوشيده‌ام تا فرمان امام عزيز را به بهای جان بخرم، بعد از مرگم، عكس كوچك مرا در قسمت تمثال مبارك امام ملصق كن تا تسكين بخش روحم گردد، از فرزندانم به نيكی مراقبت كن و به آنان چگونه زيستن و چگونه مردن را بياموز و خط امام را سرمشق زندگی خود گردان، اين دنيا محل  گذر است و دلبستگی به آن نداشته باش، توشه آخرت را غنی ساز.&lt;br /&gt;
هرگز نميـرد آن كه دلش زنـده شد به عشق           ثبـــت است بــر جريـــده عالـــم دوام مـــــا&lt;br /&gt;
به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقی              به صد دفتر نشايد گفت وصف‌ الحال مشتاقی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%AE%D8%B9%DB%8C</id>
		<title>شهید ناصر اشترالنخعی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%AE%D8%B9%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-03T18:32:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]]   [[ناصر اشترالنخعی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : نامشخص &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهید [[سرهنگ]] ناصر اشتر النخعی، فرزند ابوالحسن، در   تاريخ،   [[1322/10/08]] در شهر قهرمان پرور [[تبریز]] ، در یك خانواده [[مذهبی]] و معتقد، دیده به جهان گشود؛ پس از طی دوران طفولیت به مدرسه رفت و دوران تحصیلات خود را در همان شهر طی كرده و در سال 1341 در رشته ریاضی فیزیك موفق به اخذ مدرك دیپلم گردید.&lt;br /&gt;
به علت عشق به میهن اسلامی و علاقه مندی به حرفه [[نظامی]] ، در تاریخ،   1341/07/01 با شرکت در آزمون ورودی [[دانشكده افسری]] ، به استخدام دانشكده افسری در آمده و پذیرفته شد و به تحصیل علوم و فنون نظامی پرداخت، در تاريخ،   1344/07/01 به درجه [[ستواندومی]] مفتخر، و از دانشكده فارغ التحصیل گردید.&lt;br /&gt;
بعد از فراغت از تحصیل و طی دوره مقدماتی [[توپخانه]] ، خدمت رسمی خود را در [[یگان نیروی زمینی ارتش]] آغاز نمود، وی در طول خدمت دوره های علمی و نظامی بسیاری، از جمله دوره عالی [[توپخانه]] ، دوره [[دانشکده فرماندهی]] و ستاد در [[ایران]] و [[آمریکا]] ، [[دوره تیزیلان]] ، [[چتر بازی]] ،   [[اطلاعات نظامی]] ،   تفسیر عکس های هوایی، نقشه برداری و [[تجسس هدف]] در آمریکا را سپری نمود، شهید گرانقدر، با شایستگی، درجات [[نظامی]] را یكی پس از دیگری احراز، و یك سال قبل از [[پیروزی انقلاب اسلامی]] ، یعنی در سال 56 به درجه [[سرگرد]] ی نا ئل گردید.&lt;br /&gt;
شهید ناصر اشترالنخعی زندگی مشترک خود را با دختر عمویش، که وی هم اهل [[تبریز]] ، و به شغل دبیری اشتغال داشت شروع نمود، حاصل 8 سال زندگی مشترک آنها، دو فرزند دختر   است که هم اکنون در رشته های دندانپزشکی و داروسازی با معدل بالا فارغ التحصیل شده و تشکیل   خانواده داده اند.&lt;br /&gt;
همسر شهید از خاطرات قبل از ازدواج خود گفته و بیان می دارد شهید اشترالنخعی با [[شهید علی صیاد شیرازی]] ، [[شهید وحید دستجردی]] ، [[سرهنگ]] افشار و سرهنگ اسدی هم دوره، و در [[کرمانشاه]] و تبریز با هم، هم خانه بودند.&lt;br /&gt;
شهید اشتر النخعی، در دوران انقلاب، فعالیت های قابل توجهی در [[ارتش]] برای پیروزی انقلاب انجام داد و پس از [[پیروزی انقلاب اسلامی]] و تشكیل ارتش مكتبی ایران، همچون سایر [[افسران]] مومن و متعهد با انگیزه ای مضاعف به خدمت ادامه داد و در دانشكده افسری به ترتیب در مشاغل [[رئیس گروه آموزش نقشه برداری]] و گرافیک و [[افسر لجستیک]] منصوب گردید.&lt;br /&gt;
با آغاز [[جنگ تحمیلی]] ، چندین بار به صورت داوطلبانه به [[مناطق عملیاتی]] اعزام شد و ضمن خدمت در دا. اف به لشکرهای عملیاتی که به حضور ایشان نیاز داشتند، مامور گردید.&lt;br /&gt;
به علت شایستگی و آموزش های خاصی که دیده بود مسئولیت آموزش نظامی دانشجویان [[دانشگاه افسری]] [[امام علی(ع)]] را بر عهده گرفت و سرانجام در تاریخ، [[1363/03/30]] كه برای بازدید و نظارت بر آموزش اردوگاهی مناطق عملیاتی جنوب دانشجویان اعزام شده بود در [[منطقه عملیاتی]] [[دشت عباس]] به درجه رفیع [[شهادت]] نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D9%81_%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمدرضا اشرف اصفهانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D9%81_%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-03T18:22:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[محمدرضا اشرف اصفهانی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1342/08/25]] &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  [[1359/10/22]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
شهید در سال 1342 درخانواده ای [[مذهبی]] و متدین به دنیا آمد. شهید پس از طی تحصیل ابتدایی به [[حوزه علیمه]] رفت و پس از تحصیل علوم قدیمی و دروه راهنمایی از خونسار رهسپار حوزه علیمه [[قم]] گردید. و برای تبلیغ به [[کرمانشاه]] عزیمت نمود و علاقه مند به [[رهبر]] حضرت [[امام خمینی]] بود و در انجام واجبات و مستحبات دینی خیلی فعال بود و در اوایل انقلاب پیامهای امام را شبانه بین مردم توزیع می کرد و با جوانان به [[تظاهرات]] می رفت شهید در زمان حمله [[عراق]] به ایران به جبهه حق علیه باطل رفت و پس از رشادتهای فراوان در [[سرپل ذهاب]] به درجه رفیع [[شهادت]] نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید سلطان علی اشکانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-03T18:19:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]]   [[سلطان علی اشکانی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1328/03/01]] &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  [[1360/06/17]]&lt;br /&gt;
نام پدر: ابوالحسن&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه: [[نیشابور]]&lt;br /&gt;
نوع حادثه: حوادث مربوط به‌ [[جنگ‌ تحمیلى]]&lt;br /&gt;
شرح حادثه: حوادث ناشى از درگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمن‌ در [[جبهه]]&lt;br /&gt;
استان: [[بنیاد شهید]] استان‌ [[خراسان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
شهید درسال 1328 در روستای از توابع شهرستان نیشابور به دنیا آمد. دوران کودکی فردی مظلوم و به متکی بود [[شهید]] تحصیلات را از همان روستا آغاز کرد و در سن 14 سالگی از پدر و مادرش جدا شد و در شهرستان نیشابور خانه گرفت و مستقل زندگی را ادامه می داد. و با مشکلات و سختی های بسیار ی در مورد زندگی و درس خواندن مواجه بود. [[شهید]] با همه این مشکلات از ایمان به الله و کوشش برای مفید بودن درجامعه دست بر نمی داشت. تا اینکه به [[خدمت مقدس سربازی]] خوانده شد و در همان جا وارد [[ارتش]] شدند. پس از چندی متوجه گشت که در ارتش آن زمان جز ظلم و زور و حق کشی چیزی وجود ندارد درسن 25 سالگی ازدواج نموده و روز بروز بیشتر نسبت به خدمتش دراتش ناراضی بود بارها و بارها تقاضا استعفا را نموده ولی موافقت نکردند.&lt;br /&gt;
بیشتر اوقات بیکاری شهید صرف [[قرآن]] خواندن و کسب مسائل دینی شد وبرای همسر خود یک معلم و مربی به تمام معنی بود بیشتر اطرافیان و همسایه ها درمورد مسائل دین مشکلات خود را با شهید درمیان می گذاشتند درزمان انقلاب شهید به صف شرکت کنندگان در [[راهپیمایی]] ها پیوست و به گفته خودش بهترین لحظه ای بود که امام عزیز به ایران برگشت و ارتش همبستگی خود را با مردم اعلام کرد. با شروع جنگ حق علیه باطل به [[جبهه]] اعزام شد و با اینکه تولد دومین بچه اش بود به جبهه رفت شهید در زمان حضور در جبهه دوبار مجروح شد و زمانی که بهبودی یافت به جبهه اعزام میشد. شهید هر وقت که به مرخصی می آمد آروم و قرار نداشت و همیشه می گفت برادران من در جبهه درحال نبرد با [[دشمن بعثی]] هستند اما من اینجا باید راست راست راه بروم و کار مفید انجام ندهم و قبل از پایان مرخصی به جبهه بر می گشت. شهید در آخرین مرخصی که به [[مشهد]] آمد حل و روحیه اش طوری دیگری بود خیلی شاد و خوشحال بود و همیشه ما را آماده می کرد و برای شهادتش درتاریخ 21 مرداد آخرین خداحافظی را با اطرافیان نموده و راهی جبهه شدند. و در تاریخ 17 شهریور در [[جبهه دارخویین]] توسط [[ترکش]] [[خمپاره]] به قسمت نخاع گردن به آرزوی خود که همان [[شهادت]] بود رسید وبه لقاء الله پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
(خمس و سهم امام علیه السلام) نداده ام هر چه تعیین كردند بدهید&lt;br /&gt;
(زكات)تا بحال نداده ام علما هر چه تعیین كردند بدهید&lt;br /&gt;
(بدهى به ) بانك ملى پنج راه ابومسلم چهل و شش قسط هر قسطى 1769 تومان&lt;br /&gt;
(محل غسل) [[مشهد]]&lt;br /&gt;
(محل دفن)خواجه ربیع&lt;br /&gt;
(تلاوت قرآن) خوانده شود&lt;br /&gt;
(اطعام روزهاى سوم و هفتم و چهلم و سال) بدهند&lt;br /&gt;
(وارث شرعى و قانونى اینجانب در حال حاضر)&lt;br /&gt;
(نام و شهرت)     (شماره شناسنامه)    (محل صدور)     (سمت نسبت بوصیت كننده)&lt;br /&gt;
اعظم سپهوش       4 9 1 1         تهران             همسر&lt;br /&gt;
جلیلى اشكانى        6 6 6 1        مشهد             فرزند&lt;br /&gt;
نجمه اشكانى         4 9         مشهد             فرزند&lt;br /&gt;
سلطانعلى اشكانى - امضا&lt;br /&gt;
1359/07/07&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%A7</id>
		<title>شهید محمودرضا اصغرنیا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%A7"/>
				<updated>2018-08-03T18:10:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]]   [[محمودرضا اصغرنیا]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1339/11/26]] &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  [[1360/01/19]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید محمودرضا اصغرنیا در سال 1339 در [[تهران]] به دنيا آمد. از همان ابتداي جوانی ستیز اخلاقی خود را با اجتماع فاسد [[ستم شاهی]] نشان داد. وی در دوران دبستان و دبیرستان هر چه بیشتر درون خود را با مفاهیم [[اسلام]] ناب محمدی عجین نمود. در راه تکامل خود با اخلاقی اسلامی با بزرگان دین به ویژه روحانیون و بالاخص با [[حضرت آیت الله امامی کاشانی]] امام جماعت مسجد قدس ارتباطی تنگاتنگ پیدا کرد و هر کاری را با اجازه مستقیم ایشان انجام می داد و در تمام سخنراني هاي ایشان حاضر بود .&lt;br /&gt;
در زمان انقلاب وی از فعالان [[مسجد]] قدس محسوب می شد، به طوري که در تظاهراتی بدست مزدوران [[شاه]] سفاک مجروح گردید. پس از انقلاب نیز به فرمان [[امام خمینی]] در مورد قائله [[کردستان]] ندای امام را لبیک گفته و در کسوت لباس سربازی عازم [[کردستان]] گردید. اخلاق اسلامی و پایبندی وی به اصول اسلام ناب محمدی در زمان سربازی و در [[پادگان]] زبانزد خاص و عام بود .&lt;br /&gt;
محمدرضا اصغرنیا در تاریخ، 1360/01/20 در منطقه [[اورامانات مریوان]] بر اثر [[گلوله]] [[ضد انقلاب]] جان به جان آفرین تسلیم نمود .&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
خصوصیات اخلاقی و رفتاری : [[شهيد]]&lt;br /&gt;
شهید محمودرضا اصغرنيا همواره با تأنی و تفکر سخن می گفت و با همه به ویژه نزدیکانش مهربان بود. در کارهای خانه مادرش، و در کارهای بیرون از خانه پدرش را ياري می داد. عامل بر [[امر به معروف و نهی از منکر]] بود و از تمام جوانب منکرات زمان [[ستمشاهی]] با همه وجود دوری می جست. اول وقت در [[مسجد]] حاضر بود و ضمن ادای به موقع نماز همیشه با مسجدي ها حشر و نشر داشت. از کمک به درماندگان دریغ نمی کرد. قرائت [[قرآن]] جزو امور جاری و روزمره وی بود. همکاری با [[روحانیون]] را وظیفه می دانست و آنان را [[اولی الامر]] خطاب می کرد. [[شهادت]] را فیضی عظیم دانسته و به زندگی دنیایی بی علاقه بود. مهمترین منابع مطالعاتی وی کتاب های [[مذهبی]] و بالاخص کتاب های [[امام خمینی]] و [[استاد مطهری]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم        &lt;br /&gt;
و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون .&lt;br /&gt;
یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلوه&lt;br /&gt;
مادرم، پدرم، من محمودرضا فرزندتان و هدیه‌ای بودم از جانب خدای متعال به شما. از كوچكی با تمامی گناهانی كه می‌كردم در این فكر بودم كه من یك [[مسلمان]] هستم و بیهوده خلق نشده‌ام و علاوه بر خوردن و خوابیدن مسئولیتی جدا و سوای از اینها بر دوشم هست . با تمامی قلب و روح خودم می‌خواستم كه در راه خدای قادر قدم بردارم و مسئولیت خودم را كه الله بر دوشم گذاشته با كمال صداقت انجام دهم .&lt;br /&gt;
مادرم، پدرم، من بیش از یك هدیه و امانتی از جانب خدا برای شما نبودم و حال كه شما موفق شده‌اید كه این امانت را به خالقم پس بدهید خدا را شكر كنید .&lt;br /&gt;
مادرم، پدرم ،من از روی میل و اراده   به [[سربازی]] آمدم تا بلكه به هدفم برسم . من عاشق خالقم هستم؛ من عاشق شهادتم؛ من یك مسلمانم و مشتاق دیدار [[شهاد ت]] .&lt;br /&gt;
  همواره از خدای خود می‌خواستم كه مرا به سرای شهادت برساند .&lt;br /&gt;
و حال شكر خدای را به جای می‌آورم كه شهادت را نصیبم كرد. مامان، بابا، مینا، مهناز، حمید، احمد، علی، منیژه هیچ‌كدام از شما حق ندارید برایم گریه كنید؛ این یك وصیت است و شما موظف به انجام این عمل هستید. مرا در [[بهشت زهرا]] در [[قطعه شهدا]] خاك كنید و اگر جا نبود در نزدیكی آنان و اگر جا نبود در نقطه‌ای دیگر از بهشت زهرا. مطمئن باشید كه زحمات شما به هدر نرفته است و هیچ ضرری نكرده‌اید .&lt;br /&gt;
ضمناً چند دفتر یادداشت   (6 عدد ) دارم كه متعلق به هیچ كس نیست و اگر آقای محمد امامی كاشانی اجازه دادند آنها را بسوزائید .&lt;br /&gt;
این وصیت‌نامه نزد آقای اصغر خلیلی است از او نیز تشكر كنيد و بخواهید كه مرا حلال كند. من از همگی حلالیت می‌طلبم و از خداوند عفو. ضمناً مقداری [[روزه]] و [[نماز]]   قضا دارم كه ان شاء الله برایم ادا كنيد .&lt;br /&gt;
و اما با روسیاهی بگویم دارایی دنیایی من :&lt;br /&gt;
یك كتابخانه كوچك است  [[قرآن]] ، مفاتیح، كتاب، یك رادیو ضبط صوت كوچك، یك عدد رادیو ضبط، یك عدد ضبط صوت سیلور، مقداری لباس شخصی، مقداری پول كه نزد خودم هست و یك جفت كفش . همه این ها را به برادرم احمد می‌سپارم تا در راه خدا به صورت پول به مسجد سلیمانی به حاج‌آقا مهابری بدهد تا ایشان به مصارف ضروری برساند .&lt;br /&gt;
و اما دارایی‌هایی كه باید با خودم ببرم. ایمان و اعتقاد و عشق به خدا، [[اسلام]] ، [[رسول اكرم(ص)]]، [[علی(ع)]] و فرزندانش است كه میزان آن را خداوند كریم می‌داند .&lt;br /&gt;
اللهم ان كان دینما عظیما نعفوك اعظم من ذبنی الهی العفو .&lt;br /&gt;
از خداوند بخشایشگر بخشاینده طلب مغفرت مي كنم و   عمر و عافیت برای [[امام خمینی]] و پیروزی برای [[انقلاب اسلامی]] و [[سپاه پاسداران]] و [[ارتش]] را از او خواهانم   .&lt;br /&gt;
  الله اكبر&lt;br /&gt;
الهی رضا برضاك و قضا بقضاك&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید غلام علی اشتری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-03T17:59:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]]   [[غلام علی اشتری]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1335/08/25]] &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  [[1365/12/14]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می دانیم که قبول شدن در محضر خداوند مستلزم گذراندن امتحان است؛ منتها این امتحان با ورقه و کاغذ انجام نمی شود، بلکه در میدان عمل و با ابراز عشق و ایثار هستی و جان و مال به انجام می رسد. شهید غلام علی اشتری یکی از قبول شدگان درگاه احدیت بود که با ایثار جان خود، در امتحان حق قبول گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اَشتری در سال 1335 در دهستان ایوان ‎ کی در یک خانواده مذهبی و فقیر به دنیا آمد. چون کشاورز زاده بود، از همان اوایل زندگی برای تأمین معاش خانواده تلاش می کرد. البته در کنار آن از تحصیل نیز غافل نماند و تا کلاس چهارم متوسطه درس خواند. امّا به خاطر فقر مالی از ادامه تحصیل بازماند و با توجه به علاقه ای که به پرواز داشت، در سال 1353 به استخدام [[هوانیروز]] درآمد و [[دوره خلبانی]] را با موفقیت به پایان رساند. در سال 1357 که فریاد مرگ بر [[شاه]] در سراسر ایران طنین انداخته بود، او نیز با مردم همصدا شد و تا پیروزی انقلاب در کنار مردم بود و به این طریق وفاداری خود را در عمل به امام و انقلاب ثابت نمود. مردی صبور و بردبار بود و در تمام طول زندگی به قوانین [[اسلام]] مقید ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندگی خصوصی از انضباط خاصی برخوردار بود. تمام کسانیکه با او آشنایی و رفت و آمد داشتند، از رفتار و اخلاقش راضی بودند. با خانواده خود به مهربانی رفتار می کرد و در مدّت دو ماهی که از تولّد تنها فرزندش « مرجان» می گذشت عاشقانه به او علاقه مند شد و اوقات فراغت خود را صرف بازی با او می کرد. بعد از پیروزی انقلاب تمام توان خود را برای خدمت به انقلاب گذاشت و در مأموریت های زیادی شرکت کرد. پیش از رفتن به آخرین مأموریت، با همسرش از [[شهادت]] سخن می گفت، چنانچه گویی می خواست او را برای شنیدن خبر شهادتش آماده سازد. و بالاخره در زمستان سال 1365 که در [[عملیات کربلای پنج]] شرکت کرده بود، در شمال [[دریاچه ماهی]] در مصاف با [[دشمن بعثی]] به فیض شهادت نائل آمد. وقتی فرماندهش خبر شهادت او را شنید، با گریه بر سر خود زد و گفت ای کاش فرزند خود را از دست داده بودم. او بازوی کار من بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر پاک این شهید گرامی همچون پیکر مطهر شهدای [[کربلا]] ، در میان خطّ آتش دو طرف روی زمین ماند تا بالاخره پس از یک ماه برادران [[پاسدار]] بدن سوخته او را به پشت [[جبهه]] تخلیه نمودند اینک پیکر مطهّرش در گلستان شهدای «ایوان کی» در کنار مزار دیگر شهیدان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه شهید همراه جسم پاکش در آتش نمرودیان سوخت و روح پاکش به گلزار بهشت پرواز کرد گرچه وصیت نامه او به دست ما نرسید، ولی پیکر سوخته و عملکردش بالاترین پیام را برای تاریخ آزادی و حریّت به ودیعه نهاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید غلام رضا اشتری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-08-03T11:30:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]]   [[غلام رضا اشتری]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : [[1341/10/01]] &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  [[1361/01/04]]&lt;br /&gt;
نام پدر: عظيم&lt;br /&gt;
نوع حادثه : حوادث‌ مربوط به‌ [[جنگ‌ تحميلى]]&lt;br /&gt;
شرح حادثه : حوادث ناشى از درگيرى مستقيم بادشمن-توسط دشمن‌ در [[جبهه]]&lt;br /&gt;
استان : [[بنيادشهيد]] [[استان‌مركزى]]&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌ بنياد شهيد سربند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهيد]] [[غلامرضا اشتري]] ، فرزند عظيم، داراي شماره شناسنامه 885، صادره از سربند در   دي ماه سال 1341 در روستاي ضيا آباد و در خانواده اي [[مذهبي]] و پيرو راه امام و [[انقلاب اسلامي]] متولد شد، هميشه تحت تربيت پدر و مادر، در سايه احکام و تعاليم اسلامي، رشد و پروش يافت، در سن 6 تا 8 سالگي به آموزش [[قرآن کريم]]، در مکتب خانه هاي روستا مشغول بوده است.&lt;br /&gt;
سپس به مدرسه رفت و کلاس اول و دوم ابتدايي را در يک سال به صورت جهشي خواند، پس از اتمام دوره پنج ساله ابتدايي، براي کمک به پدر در کارهاي کشاورزي مشغول شد و به همراه پدر به شهرهاي ديگر براي کار و امرار معاش خانواده مسافرت مي کرد، او از نظر اخلاق بسيار خوب و داراي ايماني محکم و استوار بود، بسيار به [[مسجد]] و امام و انقلاب عشق مي ورزيد.&lt;br /&gt;
با شروع [[جنگ تحميلي]] از سوي [[عراق]] ، بر حسب عشق و علاقه به دفاع از ناموس و ميهن اسلامي، يک سال زودتر از موعد مقرر، به [[جبهه]] اعزام شد، در [[مليحان]] و [[چزابه]] ، در سمت [[بيسيمچي]] مشغول به خدمت گرديد در حالي که در 10   ماه از [[خدمت مقدس سربازي]] را پشت سر گذاشته بود از تاريخ 1361/01/03 در سن 18 سالگي در [[عمليات فتح المبين]] ،   به هنگام دفاع، مورد اصابت [[ترکش]] قرار گرفت و به درجه رفيع [[شهادت]] نائل آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=وصیت نامه=&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* فرازي از وصيت نامه [[غلامرضا اشتري]]&lt;br /&gt;
پدر و مادر عزيزم تنها آرزوي من بعد از شهادتم اين است که براي من ناراحت نباشيد و به من افتخار کنيد زيرا خون من از علي اکبر [[حسين(ع)]]   و قاسم رنگين تر نيست که در صحنه [[کربلا]] مانند گل پر پر شدند و آن طفل 13 ساله كه نارنجک بر کمر بست و به زير تانک دشمن رفت.&lt;br /&gt;
و السلام عليک و رحمه الله و برکاته&lt;br /&gt;
سلام و درود خداوند بر همه شهيدان [[انقلاب اسلامي]] خصوصاً سرور و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* عزيزان هيچ گونه نگرانى نداشته باشيد تصميم سرباز [[اسلام]] بر اين است كه تا نابودى [[صدام]] و صداميان، لشكر [[كفر]] و [[استكبار جهانى]] و پيروزى مستضعفين عالم از پاى ننشيند. من نيز هم چون شهيدان [[كربلا]] مانند على اكبر و قاسم خواهم ايستاد تا آخرين قطره خون درباره قرآن و [[اسلام]] دفاع خواهم كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر جان تنها آرزوى من از شما اين است كه از اينكه من در راه اسلام و قرآن شهيد شدم به هيچ عنوان ناراحت نشويد، من كه خونم از آن طفل 12 ساله كه نارنجك به كمر خود بست و خود را به زير تانك دشمن پرتاب نمود غليظ تر نيست، يا از خون على اكبر و قاسم كه در صحراى كربلا مانند گل پرپر شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اميدوارم كه آن همه زحمت كه براى من كشيديد اميدوارم كه برگردنم حلال كنيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(( شهيدان زنده اند الله اكبر ))&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يك خواهش ديگر هم از مادر مهربانم دارم كه باز هم شما آن شيرى كه دادى حلال كنى ، اين [[شهيد]] شدن من با سرافرازى و سربلندى همراه مى باشد، شما بايد افتخار كنيد كه مرا از يك روزگى تا 18 سالگى رسانديد و مرا عازم ميدان كرديد تا براى دفاع از كشور و قرآن و اسلام و ناموس دفاع كنم و فداى اسلام و قرآن بشوم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر جان اميداوارم كه پشت اسلام را خالى نكنيد، حتى ديگر برادرانم را مانند من عازم ميدان كنيد تا انتقام خون من و ديگر شهيدان را از مزدوران [[بعثى]] بگيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان شاءالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگه دار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B4%DB%B0</id>
		<title>شهید علی احمدی ۱۳۴۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B4%DB%B0"/>
				<updated>2018-07-23T17:20:50Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[علی احمدی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1340/11/30]]�تاریخ شهادت : [[1361/01/07]]&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص�محل آرامگاه : [[تهران]] - [[بهشت زهرا]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگیناه==&lt;br /&gt;
علي احمدي، در تاريخ، 1340/11/30 (يعني همان سالي كه حضرت [[امام خميني]] نهضت مقدس خود را شروع كرد) محل تولد او در خيابان سيمان، خيابان توحيد يعني همان محله فقير نشين و مستضعف چشم به جهان گشود و در سال 1346 به دبستان سجادي اسلامي واقع در خيابان سيمان صفائيه به درس خواندن پرداخت.&lt;br /&gt;
  دوران ابتدائي را به پايان رسانيد و جهت ادامه تحصيل وارد دبيرستان ابن سينا شد؛ بعد از دو سال در مدرسه راهنمايي فردوسي واقع در شهرك دولت آباد مشغول به درس شد در سال 1356 وارد [[مبارزات]] شد و با بچه هاي محل مشغول پخش [[اعلاميه هاي امام]] و ساير كارهاي مبارزاتي گرديد در رمضان همان سال وقتي كه دژخيمان شب، جهت سركوبي مردم به درب مسجد [[امام حسن عسگري(ع)]] آمده بودند او با ساير جوانان محل با آنها درگير شدند.&lt;br /&gt;
 در روز 16 شهريور 1357 در [[راهپيمايي]] بزرگ قيطريه تا ميدان آزادي كه با راهنمايي روحانيت مبارز همچون [[آيت الله مفتح]] و سيد مظلومان [[آيت الله بهشتي]] پيشنهاد شده بود شركت كرد و صبح همان روز يعني [[17 شهريور]] در ميدان [[خراسان]] خيابان [[17 شهريور]] بود و ديگر از درس و مدرسه خبري نبود و هر روز در فعاليت هاي مبارزاتي شركت مي كرد و به كجا مي رفت و چه كارهايي انجام مي داد خبري نداريم تا روز ورود امام به [[تهران]] او مشتاقانه شركت كرد و ديديم كه چند روزي تاخير افتاد و علي هر روز در [[دانشگاه]] بود و روز ورورد امام به [[ميدان آزادي]] رفت و از آنجا به [[بهشت زهرا]] و هر روز به مدرسه علوي مي رفت و در كارهاي ديگر از جمله توزيع ارزاق و كارهاي خير شركت مي كرد.&lt;br /&gt;
روزي كه [[حكومت نظامي]] لغو شد او در خيابان خراسان [[17 شهريور]] جنوبي تا پاسي از شب بود؛ روز 21 شهريور غروب به منزل آمد و چند عدد [[كوكتل مولوتف]] ساخته بود و به كمك بچه ها برد و تا صبح نيامد؛ روز ديگر در حدود ساعت 10 صبح بود كه ما دنبال او مي گشتيم و گفتند كه ديشب او را در پل سيمان و خيابان [[فدائيان اسلام]] ديده اند كه نگهباني مي داده است و بعد از يك ساعت او آمد با صدايي گرفته و صورتي سياه و چرك و گفت: ديشب [[پاسداري]] مي دادم و همان روز يعني [[22 بهمن 1357]] [[انقلاب]] به حمدالله به ثمر رسيد و در همان روز مرتضي احمدي، دايي علي موقع گرفتن [[پاسگاه]] دولت آباد به [[شهادت]] رسيد. &lt;br /&gt;
و بعد از اين علي با شدّت بيشتري در كارهاي [[انقلاب]] شركت مي كرد و سرانجام در تاريخ، 1359/03/19 به [[خدمت سربازي]] رفت و بعد از چهار ماه تعليمات او را به [[خرم آباد]] فرستادند؛ با حملات ناجوانمردانه [[صدام]] [[آمريكا]] يي و آغاز [[جنگ تحميلي]] او در [[خرم آباد]] [[سرباز]] بود چند دفعه از آنجا تقاضا داده بود كه به [[جبهه]] اعزام شود اما پذيرفته نشد و گفته بودند اين جا هم [[جبهه]] است تا آن كه در تاريخ، 1361/09/23 با تقاضاي علي احمدي موافقت شد و در تاريخ، 1360/09/23 به [[لشگر 77 پيروز خراسان]] انتقال يافت و جهت خداحافظي به [[تهران]] آمد.&lt;br /&gt;
بعد از دو روز ديدني كرد و به [[جبهه]] رفت، بعد از يك ماه در اثر [[تركش]] [[خمپاره]] مجروح شد و در يكي از [[بيمارستان]] هاي جنوب بستري مي شود و بعد از 12 روز خوب شده كه حتي به خانواده هم خبر نمي دهد و باز به [[جبهه]] برمي گردد و در اول اسفند به [[تهران]] براي ديدني آمد؛ در صورت علي نور [[شهادت]] را مشاهده كرديم و در تاريخ، 1360/12/10 به [[جبهه]] رفت و در تاريخ، 1360/12/18 نامه داد كه آخرين نامه او بود در آن نوشته بود شايد چند روز ديگر [[حمله]] داشته باشيم و اگر من را براي حمله بردند و من سعادت [[شهادت]] را داشتم مرا حلال كنيد و از شما مي خواهم صبر و تحمل داشته باشيد. &lt;br /&gt;
سرانجام علي در حمله [[فتح المبين]] در تاريخ، 1361/01/07 به آرزوي ديرينه خود كه همان [[شهادت]] بود نائل آمد علي با يك دنيا شوق به [[جبهه]] رفت و روزي كه مي خواست به [[جبهه]] برود آن قدر خوشحال بود كه در پوست خود نمي گنجيد؛ وقتي به مرخصي آمده بود به او گفتم: از [[جبهه]] برايم صحبت كن علي گفت: در [[جبهه]] واقعاً خدا را مي بينم، آنجا انسان ساخته مي شود، به كمال انسانيت مي رسد؛ آنجا يعني در [[جبهه]] جوانان همه نماز شب مي خوانند و با خدا تماس دارند؛ علي به امام علاقه وافري داشت از خدا مي خواست كه پيروزي نصيب ملت غيور [[ايران]] شود و شرّ صداميان از سر ملت [[عراق]] برداشته شود خلاصه در [[عملیات فتح المبين]] در حمله پيروز مندانه [[رزمندگان]] با رمز يا [[زهرا(س)]]، علي [[شهيد]] گشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82_%D8%A7%D8%B9%D8%B5%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید عبدالخالق اعصامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82_%D8%A7%D8%B9%D8%B5%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-23T17:03:15Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[عبدالخالق اعصامی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1341/07/01]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1362/05/01]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه :==&lt;br /&gt;
نام: عبدالخالق&lt;br /&gt;
نام خانوادگى: اعصامى&lt;br /&gt;
نام پدر: عباس&lt;br /&gt;
تاریخ‌تولد: 1341/07/01&lt;br /&gt;
ش.ش: 439&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه: [[اهواز]]&lt;br /&gt;
 تاریخ شهادت: 1362/05/01&lt;br /&gt;
شرح حادثه: حوادث ناشى از درگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمن‌ در جبهه&lt;br /&gt;
استان: [[بنیاد شهید]] استان‌ [[خوزستان]]&lt;br /&gt;
شهر: اداره ‌[[بنیاد شهید]] [[اهواز]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.&lt;br /&gt;
اولین وصیت، اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان محمدا رسول‌الله و اشهد ان على امیرالمؤمنین حجة‌الله.&lt;br /&gt;
پدر جان اگر من شهید شدم از تو و مادرم مى‌خواهم كه هیچ ناراحت و غمگین نباشید و خدا را شكر كنید و از برادران و دوستان من را ببخشند، پدر جان اگر به درجه رفیع [[شهادت]] نایل شدم مرا در بهشت‌ آباد ملاثانى خاكم كنید و از برادرم مى‌خواهم یك كمبود نماز و روزه به ثواب من بدهند و از برادرم مى‌خواهم به [[جبهه]] ‌ها كمك كنند تا پیروزى حق بر باطل هرچه زودتر بشود و خون هزاران [[شهید]] این [[انقلاب]] از بین نرود و دیگر عرضى ندارم جز نابودى استعمارگران شرق و غرب.&lt;br /&gt;
و السلام على محمدا و آل محمد&lt;br /&gt;
و السلام علیكم و رحمة‌الله و بركاته.&lt;br /&gt;
عبدالخالق اعصامى 1361/01/25&lt;br /&gt;
محل وصیت فكه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید عباس افتاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2018-07-23T16:56:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[عباس افتاده]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1344/05/02]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :[[1365/01/05]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
[[شهيد]] [[عباس افتاده]] ، فرزند شعبان و نساء، در تاريخ، 1344/05/02 در امير آباد نور، و در خانواده [[مذهبي]] به دنيا آمد؛ تا اول راهنمايي تحصيل کرد و به دليل فقر مالي از ادامه ي تحصيل بازماند و کار کشاورزي را با پدر ادامه داد.  از خصوصيات اين شهيد بزرگوار، اين كه از نظر اخلاق بسيار خوب و با صداقت، و با دوستان و همرزمانش بسيار صميمي بود، به برادران و خواهران خود به تقوا سفارش مي کرد، به [[اسلام]] ، پايبند، اهل دعا و نماز و خيلي شجاع بود، عضو [[بسيج]] گرديده و علاقه ي بسياري به [[امام خميني]] داشت.&lt;br /&gt;
او در سن 18 سالگي به [[جبهه]] اعزام شد، مسوليت هايش در [[جبهه]] ، [[خمپاره]] اندازي و بعد [[بيسيمچي]] شد، اين [[شهيد]] بزرگوار، اوقات فراغتش را با ورزش سپري مي کرد و سرانجام در تاريخ، 1365/01/05 بر اثر اصابت [[ترکش]] به پشت و ران، در [[مريوان]] ، به درجه ي والاي [[شهادت]] رسيد و پيکر پاکش را در [[شهرستان نور]] ، و در قبرستان امير آباد ساحلي، به خاک سپردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B3</id>
		<title>شهید ظاهر اعتمادی سانکس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B3"/>
				<updated>2018-07-23T16:52:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[ظاهر اعتمادی سانکس]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1342/01/19]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/05/22]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
[[شهید]] ظاهر اعتمادی [[مسجد سلیمان]] در یک خانواده محروم و نجیب دیده به جهان گشود وی پس از دوران کودکی به دبستان رفت.&lt;br /&gt;
تا سال چهارم ابتدائی درس خواند وی بر اثر نبود مدرسۀ راهنمایی و مشکلاتی که گریبان گیر خانواده شان بود ناچار ترک تحصیل نمود و همراه پدرشان که بکار شریف کشاورزی پرداخت تا اینکه در سال 1356همراه یکی از دوستان به شهرستان [[تهران]] سفر کرد و یکی دو سالی هم در آنجا به کارگری مشغول شد. [[شهید]] اعتمادی در شهرهای دیگر چون هفتکل [[اصفهان]] [[شهرکرد]] و دیگر شهرها مشغول و جویای کار بودند.وی بار دیگر به روستا یمن زادگاهش مراجعت نمود و به کمک دیگر برادران خود کار شریف کشاورزی را دنبال نمود [[شهید]] اعتمادی هم در شهر و روستا برای بدست آوردن مخارج خانواده مجبور بود تلاش کند تا اینکه به 20 سالگی رسید در مورخه 1363/12/18 در سال هزار و سیصد و شصت و دو به [[خدمت مقدس سریازی]] اعزام گردید و به مدت 15 ماه تمام در [[جبهه]] های غرب کشور حضور فعال داشت تا اینکه در مورخه 1364/05/22 در جبهه غرب در منطقه [[سومار]] به درجۀ رفیع [[شهادت]] نائل گردید و پیکر پاک او را در زادگاهش یعنی همان روستای تاچراک به خاک سپردند .&lt;br /&gt;
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B3</id>
		<title>شهید ظاهر اعتمادی سانکس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B3"/>
				<updated>2018-07-23T16:51:30Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[ظاهر اعتمادی سانکس]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1342/01/19]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/05/22]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
[[شهید]] ظاهر اعتمادی [[مسجد سلیمان]] در یک خانواده محروم و نجیب دیده به جهان گشود وی پس از دوران کودکی به دبستان رفت.&lt;br /&gt;
تا سال چهارم ابتدائی درس خواند وی بر اثر نبود مدرسۀ راهنمایی و مشکلاتی که گریبان گیر خانواده شان بود ناچار ترک تحصیل نمود و همراه پدرشان که بکار شریف کشاورزی پرداخت تا اینکه در سال 1356همراه یکی از دوستان به شهرستان [[تهران]] سفر کرد و یکی دو سالی هم در آنجا به کارگری مشغول شد. [[شهید]] اعتمادی در شهرهای دیگر چون هفتکل [[اصفهان]] [[شهرکرد]] و دیگر شهرها مشغول و جویای کار بودند.وی بار دیگر به روستا یمن زادگاهش مراجعت نمود و به کمک دیگر برادران خود کار شریف کشاورزی را دنبال نمود [[شهید]] اعتمادی هم در شهر و روستا برای بدست آوردن مخارج خانواده مجبور بود تلاش کند تا اینکه به 20 سالگی رسید در مورخه 1363/12/18 در سال هزار و سیصد و شصت و دو به [[خدمت مقدس سریازی]] اعزام گردید و به مدت 15 ماه تمام در [[جبهه]] های غرب کشور حضور فعال داشت تا اینکه در مورخه 1364/05/22 در جبهه غرب در [[منطقه سومار]] به درجۀ رفیع [[شهادت]] نائل گردید و پیکر پاک او را در زادگاهش یعنی همان روستای تاچراک به خاک سپردند .&lt;br /&gt;
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B3</id>
		<title>شهید ظاهر اعتمادی سانکس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B3"/>
				<updated>2018-07-23T16:50:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[ظاهر اعتمادی سانکس]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1342/01/19]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/05/22]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
[[شهید]] ظاهر اعتمادی [[مسجد سلیمان]] در یک خانواده محروم و نجیب دیده به جهان گشود وی پس از دوران کودکی به دبستان رفت.&lt;br /&gt;
تا سال چهارم ابتدائی درس خواند وی بر اثر نبود مدرسۀ راهنمایی و مشکلاتی که گریبان گیر خانواده شان بود ناچار ترک تحصیل نمود و همراه پدرشان که بکار شریف کشاورزی پرداخت تا اینکه در سال 1356همراه یکی از دوستان به شهرستان [[تهران]] سفر کرد و یکی دو سالی هم در آنجا به کارگری مشغول شد. [[شهید]] اعتمادی در شهرهای دیگر چون هفتکل [[اصفهان]] [[شهرکرد]] و دیگر شهرها مشغول و جویای کار بودند.وی بار دیگر به روستا یمن زادگاهش مراجعت نمود و به کمک دیگر برادران خود کار شریف کشاورزی را دنبال نمود [[شهید]] اعتمادی هم در شهر و روستا برای بدست آوردن مخارج خانواده مجبور بود تلاش کند تا اینکه به 20 سالگی رسید در مورخه 1363/12/18 در سال هزار و سیصد و شصت و دو به [[خدمت مقدس سریازی]] اعزام گردید و به مدت 15 ماه تمام در [[جبهه]] های غرب کشور حضور فعال داشت تا اینکه در مورخه 1364/05/22 در جبهه غرب در منطقه [[سومار]] به درجۀ رفیع [[شهادت]] نائل گردید و پیکر پاک او را در زادگاهش یعنی همان روستای تاچراک به خاک سپردند .&lt;br /&gt;
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید سید حسن افتخاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-23T16:41:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[سیدحسن افتخاری]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1341/10/10]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1359/08/07]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
راوی مادر شهید&lt;br /&gt;
سید حسن در تاریخ 1341/10/10 بدنیا آمد. خودم خانه دار و پدرش کارگر ساده کارخانه بود.&lt;br /&gt;
سید حسن سومین فرزندم بود. او یک برادر و یک خواهر بزرگتر داشت. سید حسن تا کلاس پنجم ابتدایی تحصیل کرده و هر سه ماه تابستان هم مشغول به کار می شد. و از بیکاری متنفر بود تا جایی که بعد از ترک تحصیل مشغول به کار شد.&lt;br /&gt;
همیشه برای بزرگتر ها احترام خاصی قائل بود. او دست بیچارگان و افتادگان را می گرفت و از در آمد کاری خود گوسفند می خرید و نزد فقرا تقسیم می کرد.&lt;br /&gt;
سید حسن روی مسئله حجاب تاکید می کرد. و همیشه به من و خواهرانش می گفت که الگوی شما باید [[حضرت زهرا]] باشد.&lt;br /&gt;
علاقه زیادی به [[امام رضا(ع)]] داشت به طوری که کار خود را جوری تنظیم می کرد که موقع شهادت امام رضا ع [[مشهد]] باشد.&lt;br /&gt;
در زمان [[انقلاب]] ، همراه انقلابیون در [[تظاهرات]] شرکت می کرد. [[اعلامیه های حضرت امام]] را هر جوری که بود تهیه می کرد و به خانه می آورد و در گوشه ای خلوت می خواند. سپس در باغچه خانه مخفی می کرد تا مبادا کسی بفهمد. سپس گفته های امام را برای بقیه توضیح می داد و همیشه می گفت [[امام خمینی]] گفته ما پیروز هستیم. زمانی که از خانه به قصد [[تظاهرات]] و [[راهپیمایی]] رفت به من تذکر می داد که اگر خبر [[شهادت]] را آوردند نگران نباش و برای من اشک نریز و به یاد مصیبت های [[حضرت زینب(س)]] در واقعه [[عاشورا]] اشک بریزید. سید حسن در سال 59 شروع جنگ به عنوان کمک راننده ماشین باری به [[جبهه]] اعزام شد.&lt;br /&gt;
به اتفاق یکی از بستگان خود زمانی که برای مناطق جنگ آذوقه می بردند به دست [[عراق]]یها دستگیر می شوند و به شهر [[موصل]] میبرند که در آنجا هر کدام را به طرف زندانی جداگانه بردند. به گفته همکار و دوست او چون سن و سال سید حسن کم بود آن را در سلول دیگری بردند و دیگر خبری از سید حسن نداشت. تا زمانی که [[آزادگان]] سر افراز به وطن عزیز بازگشتند اما از او خبری نداشتند. به امید این بودیم که جنگ تمام شود و سید حسن باز می گردد. اما تقدیرش این چنین شد که او در [[اسارت]] [[دشمن بعثی]] جان به جان آفرین تسلیم کند.روحش شاد به امید اینکه در آن دنیا شفاعت ما را بکند و در این دنیا ما را از دعای خیرش محروم نگرداند.&lt;br /&gt;
والاسلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84_%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D8%A8</id>
		<title>شهید سهیل اعلاتاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84_%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D8%A8"/>
				<updated>2018-07-23T16:33:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[سهیل اعلاتاب]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1342/10/10]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/12/26]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[سهیل اعلاتاب]] فرزند حسین یکی از شهدای والامقام [[هشت سال دفاع مقدس]] در 1342/10/10 در خانواده ای متدین و [[مذهبی]] از قشر متوسط جامعه دیده به جهان گشود. او در محیط آرام و با صفای خانواده تربیت و پرورش یافت. پس از طی دوران طفولیت در سن هفت سالگی به مدرسه رفت و تحصیلاتش را تا پایان مقطع راهنمایی با موفقیت سپری نمود. او دوره متوسطه را نیز با موفقیت پشت سر گذاشت او علاوه بر تحصیل در مغازه خواربار فروشی نیز کار می کرد. او فردی مؤمن و با اخلاص و درستکار بود به والدین خود احترام می گذاشت. در صحنه پیروزی [[انقلاب]] حضور پر رنگ و پر شوری داشت. با شروع [[جنگ تحمیلی]] همواره علاقه داشت تا در [[جبهه]] حضور پیدا کند و با رسیدن به سن خدمت [[سربازی]] دفترچه آماده به خدمت گرفت و پس از گذراندن دوره آموزشی و [[نظامی]] راهی [[جبهه]] جنگ شد. او در [[منطقه عملیاتی]]  [[کوشک]] مشغول به خدمت بود و در راه دین و وطنش می جنگید. او در بیست و ششم اسفند ماه سال 1364 پس از ابراز رشادت حین درگیری با [[مزدوران بعثی]] به آرزویش رسید و به فیض [[شهادت]] نایل گشت.&lt;br /&gt;
روحش شاد و راهش پر رهرو باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84_%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D8%A8</id>
		<title>شهید سهیل اعلاتاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84_%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D8%A8"/>
				<updated>2018-07-23T16:33:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[سهیل اعلاتاب]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1342/10/10]]&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : [[1364/12/26]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[سهیل اعلاتاب]] فرزند حسین یکی از شهدای والامقام [[هشت سال دفاع مقدس]] در 1342/10/10 در خانواده ای متدین و [[مذهبی]] از قشر متوسط جامعه دیده به جهان گشود. او در محیط آرام و با صفای خانواده تربیت و پرورش یافت. پس از طی دوران طفولیت در سن هفت سالگی به مدرسه رفت و تحصیلاتش را تا پایان مقطع راهنمایی با موفقیت سپری نمود. او دوره متوسطه را نیز با موفقیت پشت سر گذاشت او علاوه بر تحصیل در مغازه خواربار فروشی نیز کار می کرد. او فردی مؤمن و با اخلاص و درستکار بود به والدین خود احترام می گذاشت. در صحنه پیروزی [[انقلاب]] حضور پر رنگ و پر شوری داشت. با شروع [[جنگ تحمیلی]] همواره علاقه داشت تا در [[جبهه]] حضور پیدا کند و با رسیدن به سن خدمت [[سربازی]] دفترچه آماده به خدمت گرفت و پس از گذراندن دوره آموزشی و [[نظامی]] راهی [[جبهه]] جنگ شد. او در [[منطقه عملیاتی کوشک]] مشغول به خدمت بود و در راه دین و وطنش می جنگید. او در بیست و ششم اسفند ماه سال 1364 پس از ابراز رشادت حین درگیری با [[مزدوران بعثی]] به آرزویش رسید و به فیض [[شهادت]] نایل گشت.&lt;br /&gt;
روحش شاد و راهش پر رهرو باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید علی اصغر افتخاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-23T16:29:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[علی اصغر افتخاری]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1344/07/28]]�تاریخ شهادت : [[1367/08/25]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
[[شهيد]] [[علي اصغر افتخاري]] ، در تاریخ، 1346/07/18 در استان [[تهران]] ، شهر [[تهران]] متولد شد، پدرش مراد علی و مادرش خورشید علی خانی نام داشتند، وی تا مقطع سوم دبیرستان تحصیل کرد و قبل از [[شهادت]] [[سرباز]] و مجرد بود، این [[شهید]] معزز، در سال 1365 با عضویت در [[ارتش]] ، به عنوان [[سرباز]] به [[جبهه]] اعزام شد و در سال 1367 بر اثر اصابت [[ترکش]] ، در [[منطقه عملیاتی]]  [[مهران]] ، توسط [[دشمن بعثی]] ، به [[شهادت]] رسید و هنوز این [[شهید]] گرامي، [[مفقودالاثر]] می باشد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید علی اصغر افتخاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-23T16:28:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[علی اصغر افتخاری]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1344/07/28]]�تاریخ شهادت : [[1367/08/25]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
[[شهيد]] [[علي اصغر افتخاري]] ، در تاریخ، 1346/07/18 در استان [[تهران]] ، شهر [[تهران]] متولد شد، پدرش مراد علی و مادرش خورشید علی خانی نام داشتند، وی تا مقطع سوم دبیرستان تحصیل کرد و قبل از [[شهادت]] [[سرباز]] و مجرد بود، این [[شهید]] معزز، در سال 1365 با عضویت در [[ارتش]] ، به عنوان [[سرباز]] به [[جبهه]] اعزام شد و در سال 1367 بر اثر اصابت [[ترکش]] ، در [[منطقه عملیاتی مهران]] ، توسط [[دشمن بعثی]] ، به [[شهادت]] رسید و هنوز این [[شهید]] گرامي، [[مفقودالاثر]] می باشد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%DA%A9</id>
		<title>شهید علی اصلان بیک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%DA%A9"/>
				<updated>2018-07-23T16:21:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[علی اصلان بیک]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1340/07/01]]�تاریخ شهادت : [[1365/01/01]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[علی اصلان بیک]] ، در تاريخ، 1340/07/01 در [[تهران]] ، از خانواده ای [[مذهبی]] دیده به جهان گشود، پس از سپری نمودن تحصیلات اولیه و اخذ مدرک دیپلم از طریق شرکت در کنکور ورودی [[دانشکده افسری]] ، در تاریخ،1359/07/01 به استخدام [[ارتش]] در آمد، پس از طی دوره سه ساله [[دانشکده افسری]] در تاریخ، 1362/07/01 در [[رسته پیاده]] ، به درجه [[ستوان دوم]] ی نائل گردید، پس از طی دوره مقدماتی [[رسته پیاده]] ، در [[مرکز آموزش پیاده]]  [[شیراز]] ، به [[تیپ 55 مستقل پیاده هوابرد]] اختصاص یافته و در آنجا مشغول انجام وظیفه گردید؛ لازم به ذکر است [[شهید]] متاهل بوده و از وی 1 فرزند پسر به جای مانده است.&lt;br /&gt;
وی سابقه مجروحیت نیز دارد، در عملیاتی که در [[جزیره مجنون]] انجام شد [[ترکش خمپاره]] به 12 نقطه بدن شهید اصابت نموده است، در تاریخ، 1365/01/01 در منطقه [[تپه های سلیمانیه]] در [[عملیات والفجر 8]] بر اثر اصابت [[گلوله]] [[دشمن بعثی]] به ناحيه ي پهلو، به فیض [[شهادت]] نائل آمد، پیکر مطهر اين [[شهيد]] عزيز، در [[بهشت زهرا]] ی [[تهران]] به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D9%86_%D8%B5%D9%81%D8%AA</id>
		<title>شهید علی اصلان صفت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D9%86_%D8%B5%D9%81%D8%AA"/>
				<updated>2018-07-23T16:15:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;� [[شهید]] [[علی اصلان صفت]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1318/12/26]]�تاریخ شهادت : [[1359/11/26]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[علی اصلان صفت]] در بیست و ششم اسفند ماه سال 1318 در [[رشت]] دیده به جهان گشود. وی شخصی مهربان، ایثارگر، متواضع، صادق و تمامی رفتار و کردارش منطبق به رفتار و کردار مولایش بود.&lt;br /&gt;
تحصیلاتش را تا سوم راهنمایی ادامه داد. با اینکه موفق به دریافت مدارک بالاتر نشد، اما در تمام کارهایش مانند شخص تحصیل کرده بود. از راه حق و حقیقت خارج نمی گشت و تا آخرین لحظه از ناموس و شرف و میهن خود دفاع کرد.&lt;br /&gt;
ایشان در [[ارتش جمهوری اسلامی ایران]] استخدام شد و پس از مدتی برای مأموریتی به [[مراغه]] انتقال یافت. در [[مراغه]] ازدواج کرد و پس از 5 ماه دوباره به [[تهران]] بازگشت.&lt;br /&gt;
از همان اوایل جنگ به عنوان توپچی در جبهه حضور داشت. ایشان ظاهری ارام و متواضع داشت و دوستان خود را به اخلاق نیکو عبادت سفارش می کرد. وی فوق العاده خانواده دوست بود و فرزندان و همسرش محبت بسیار می کرد. سرانجام ایشان در بیست و هشتم بهمن ماه سال هزار و سیصد و پنجاه و نه 1359 در حال انتقال [[مهمات]] و برخورد با ماشین روبرویی در جاده در محله [[سر پل ذهاب]] به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
پیکر پاکش در قطعه 24 [[بهشت زهرا]] ی [[تهران]] به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات :==&lt;br /&gt;
هو المحبوب&lt;br /&gt;
بنام آنکه هر چه داریم از اوست&lt;br /&gt;
دستخطی را که ملاحظه می فرمایید از [[شهید]] زنده یاد [[علی اصلان صنعت]] است نه داستان نه رمانتیك بلکه حقیقتی است هر چند مختصر از زندگی علی گونه او که [[سرباز]] فداکار [[اسلام]] بود. و از مولایش علی علیه السلام درس انسانیت و عشق و دلدادگی و محبت و ایثار به انسانها را آموخت. و تمامی رفتار و کردارش منطبق به رفتار و کردار مولایش بود. او عباس گونه در بدترین و سخت ترین شرایط [[جبهه]] و جنگ و در میان تیر و [[ترکش]] و دود و خون به همه  درس شجاعت داد. به همرزمانش هدیه نمود، و تا آخرین قطره های خونش جاودانه و مردانه در مقابل دشمن [[بعثی]] ایستاد و از ناموس و شرف و میهنش صادقانه دفاع نمود. و راه آزادگی و ایثار و شهادت را روشن ساخت و جانش را در طبق اخلاص برای سرافرازی [[ایران]] اسلامی مردانه تقدیم نمود. آنچه از نوشته های این شهید عزیز مکتوب مانده و براحتی می توان حس نمود اینست که همراهی و مساعدت گذشت و ایثار مردانگی و صداقت ایمان و [[شهادت]] از جمله خصایص بارز این انسان بود. مردانه زیستن و رسیدن به کمال و انسانیت سر لوحه کارش بود. او برای رسیدن به کمال انسانیت و معبودش از هیچ کس و هیچ چیز نهراسید. و زندگی را با همه زیباییها و ظاهر فریبی ناچیز شمرد. و از راه حق و حقیقت خارج نگشت و تا آخرین لحظه های عمر پر بارش پیرو مولا مقتدایش بود. همچنان که هیچگاه از مرگ نهراسید. و در همان لحظات خطرناک به یاری و مساعدت [[همرزمان]] ش شتافت اکنون بر ماست که از روح بلند او و رفتار و کردارش و همچنین از آرمانهای بزرگش درس عبرت گیریم و از اعمال انسانی و بشر دوستانه او درس گرفته و راه انسانی او را سر مشق خود قرار داده و یاد خاطره او را گرامی بداریم. و با پیگیری راه این عزیز از دست رفته روح بلندش را مسرورتر گردانیم انشاءالله.&lt;br /&gt;
و با شعار کوتاه سخن را به پایان بریم &amp;quot;گو اینکه راه بی انتهاست و خدا ناظر بر اعمال ما&amp;quot;&lt;br /&gt;
خدایا چنان کن سرانجام کار                              تو خشنود باشی و ما رستگار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
		<title>شهید علی افتاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
				<updated>2018-07-23T16:03:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[علی افتاده]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1341/06/25]]�تاریخ شهادت : [[1360/12/05]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه :==&lt;br /&gt;
نام: على&lt;br /&gt;
نام خانوادگى: افتاده&lt;br /&gt;
نام پدر: رمضان&lt;br /&gt;
تاریخ‌تولد: 1341/06/25&lt;br /&gt;
ش.ش: 7798&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه: [[دزفول]]&lt;br /&gt;
 تاریخ شهادت: 1360/12/05&lt;br /&gt;
نوع حادثه: حوادث‌ مربوط به [[‌جنگ‌ تحمیلى]]&lt;br /&gt;
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمن‌ در جبهه&lt;br /&gt;
استان: [[بنیاد شهید]] استان‌ [[خوزستان]]&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌ [[بنیاد شهید]] [[دزفول]]&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بسم‌الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
با درود فراوان بر منجى بشریت حضرت حجة‌بن‌الحسن‌العسكرى و نایب برحقش [[امام خمینى]] بت ‌شكن و ملت عزیز و قهرمان ایران.&lt;br /&gt;
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون.&lt;br /&gt;
مپندارید آنانكه كشته شدند در راه خدا مرده‌اند بلكه آنها زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزى میبرند.&lt;br /&gt;
پدر و مادر خوب و مهربان باید بدانید فرزندان نزد والدین امانتى بیش نیستند اكنون این امانت در راه انقلاب حسینى به [[رهبرى]] خمینى قرار گرفته اگر سعادت [[شهادت]] نصیبم شود خون پاكم نهال [[انقلاب اسلامى]] را آبیارى خواهد كرد. مادرم از تو میخواهم زینب‌ گونه زندگى كنى و هرگز در [[شهادت]] من اشك نریزى زیرا دشمنان از این اشك تو شادمان میشوند. پدر عزیزى كه با محبت و نوازشهایت مرا بزرگ نمودى از زحمات گرانقدرت سپاسگزارم و امیدوارم كه مرا عفو نموده حلال نمایى از قول من برادران و خواهرانم را سلام برسانید و به ایشان بگویید راه مرا ادامه دهند.&lt;br /&gt;
و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا، چنگ بزنید به ریسمان خدا و متفرق نشوید پیوسته گوش به فرمان رهبر باشید و در این راه تا پیروزى نهایى و استقرار [[حكومت اسلامى]] به رهبرى ا[[مام خمینى]] بت ‌شكن امام را یارى نمایید.&lt;br /&gt;
و السلام خداحافظ  &lt;br /&gt;
 مورخ 1360/10/24&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید علی اکبر اصلانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-23T15:57:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[علی اکبر اصلانی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1347/02/13]]�تاریخ شهادت : [[1367/04/04]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[علی اكبر اصلانی]] فرزند رمضان اصلانی و جانی ابراهیمی نیا در تاریخ 1347/02/13 در دامان خانواده ای [[مذهبی]] و مستضعف در روستای پیچك محله ار توابع [[علی آباد كتول]] دیده به جهان گشود. او در خانواده ای متولد شد كه فاقد درآمد كافی و مال و اموال دنیایی بود به همین جهت نتوانستند به مدرسه بروند و از همان كودكی جوهره كار را در وجود خویش پرورش داده بود كه كمك حالی برای خانواده خود باشد و از راه حلال و كارگری برای مردم مخارج خانواده خویش را فراهم می نمود. شهید در اوایل انقلاب با ایجاد نهضت سوادآموزی توانست در كلاس درس حاضر شود و سواد خواندن و نوشتن را فرا گیرد. از خصوصیات اخلاقی ایشان این بود كه در خانواده و در جمع دوستان انسان پاك و وارسته ای بود. دائما باحضور در بین دوستان و شوخ طبعی و بذله گویی آنها را سرگرم می كرد. او بسیار مهربان و خوش اخلاق بود و نسبت به اصول مذهبی ودینی، نماز،روزه و حجاب بسیار پایبند بود و از آنجایی كه ایشان یك خواهر بیشتر نداشتند خیلی نسبت به خواهر خویش اظهار ارادت و مهربانی می نمود و همیشه ایشان را به حفظ حجاب و برپایی نماز و روزه سفارش می كرد. او نسبت به پدر و مادر خود خیلی مهربان بود و همیشه احترام آنها را نگه می داشت. در دوران جنگ در [[تظاهرات]] و نماز جمعه شركت داشت ودر مساجد و دستجات [[مذهبی]] و برگزاری مراسمات حضور فعال داشت. ایشان در سن 18 سالگی برای [[خدمت مقدس سربازی]] اقدام كردند. دوره آموزشی را در دواب گذراند بعد از دوره آموزشی در تاریخ 1366/09/18 از طریق [[لشگر 92 زرهی اهواز]]  - [[گروهان دوم]] تقسیم شدند وایشان در منطقه [[كوشك]] خدمت كردند. قبل از اینكه به [[كوشك]] بروند ماشین آنها در راه تصادف كرد و همین امر سبب شد در [[بیمارستان]] [[اهواز]] بستری شود و سپس به مدت 12 روز در منزل استراحت داشت و بعدعازم [[جبهه]] شد. در [[جبهه]] [[همسنگر]] ان و [[فرماندهان]] از [[شهید]] بسیار راضی بودند و همیشه از او به عنوان فردی مومن و مذهبی یاد می كردند. تا اینكه در تاریخ 1367/04/04 به آرزوی دیرینه اش یعنی [[شهادت]] رسید و مانند كبوتری كه از قفس رها شده باشد به سوی ابدیت شتافت. و برای همیشه دوستان و خانواده اش را تنها گذاشت. پیكرایشان بعد از تشییع باشكوه در علی آباد و همانطور كه خود ایشان قبل از [[شهادت]] پیش بینی كرده بودند در [[گلزار شهدا]] ی امامزاده الازمن علی آباد كتول به خاك سپرده شد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D9%84%DB%8C</id>
		<title>شهید غلام حسین اصیلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D9%84%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-23T15:46:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[غلام حسین اصیلی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1340/01/01]]�تاریخ شهادت : [[1363/07/03]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[غلامحسین اصیلی]] در خانواده ای از طبقه متوسط و [[مذهبی]] در سال 1340 در شهرستان [[قوچان]] پا به عرصه گیتی نهاد. در سن 6 سالگی به مدرسه رفت و با کوشش و پشتکار تحصیلِ خود را تا مقطع سوم راهنمایی ادامه داد. در اوایل سال 1359 به خدمت [[ارتش جمهوری اسلامی]] درآمد. در طول مدتی که در خدمت ارتش بود مستقیماً در خط مقدم [[جبهه]] حضور داشت.&lt;br /&gt;
از خصوصیات اخلاقی او احترام به پدر و مادر خود بود. فردی پاک، با ایمان و مهربان بود و هرگز با دیگران به خشونت رفتار نمیکرد.&lt;br /&gt;
[[شهید]] حسین اصیلی پس از مدتی فعالیت در [[جبهه]] در یکی از عملیات ها به شدت مجروح شد و پس از یک عمل جراحی دوباره به [[جبهه]] بازگشت و سرانجام پس از 4 سال نبرد در [[جبهه]] های حق علیه باطل در تاریخ 1363/07/03 در جبهه [[سومار]] دعوت حق را لبیک گفت.&lt;br /&gt;
حسین عاشق [[جبهه]] و مردانگی بود. راست است که خداوند بهترینها را میخواهند و آنها که میخواهند به خدا برسند باید بهترینها باشند. شهید حسین اصیلی در معامله با خدا بهترین کالاها را داد و بهترین کالا ها را گرفت. او آزمون ایمانی خود را با موفقیت به پایان برد و به حق پیوست.&lt;br /&gt;
راهش گرامی باد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید غلام رضا اصفهانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2018-07-23T15:31:15Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[غلام رضا اصفهانی]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1346/01/20]] �تاریخ شهادت : [[1366/05/15]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[غلام رضا اصفهانی]] ، در تاریخ، 1346/1/20 در شهرستان [[کرج]] به دنیا آمد، تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد و در زمان [[جنگ تحمیلی]] وارد [[ارتش]] شد، اين شهید عزيز، در سال 1366 در محل [[میمک]] به شهادت رسید؛ پیکر پاک این [[شهید]] بزرگوار، در بی بی سکینه [[کرج]]، به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B5%D9%84_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B7%D9%84%D8%A8</id>
		<title>شهید غلام رضا اصل داوطلب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D8%B5%D9%84_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B7%D9%84%D8%A8"/>
				<updated>2018-07-23T12:28:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شهید]] [[غلام رضا اصل داوطلب]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1335/03/19]] �تاریخ شهادت : [[1365/10/25]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگینامه :==&lt;br /&gt;
[[شهید]] [[سرگرد]] [[خلبان]] [[غلامرضا اصل داوطلب]] در تاریخ 19/3/1325 در شهر [[تهران]] در خانواده ای [[مذهبی]] دیده به جهان گشود . او پس از اخذ مدرک دیپلم موفق شد در سال 1353 وارد [[دانشکده خلبانی نیروی هوایی]] شد او دوره مقدماتی پرواز را در ایران و دوره عالی و تکمیلی را در [[آمریکا]] گذراند و با اخذ نشان و مدرک [[خلبانی]] به جمع [[خلبانان F14]] پیوست و مدتی در کشور [[آمریکا]] اقامت داشت . ایشان از عقابان تیز پرواز [[نیروی هوایی]] به شمار می آمد و از افتخارات ایران اسلامی بود . او در مورخه 25/10/65 در منطقه جنوب کشور بر فراز کوه های [[زاگرس]] در درگیری هوایی با [[دشمنان بعثی]] که قصد [[بمباران]] مناطق مسکونی را داشتند به درجه رفیع [[شهادت]] نایل گردید . او دو فرزند پسر دارد .&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%81%D8%AE%D9%85%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%A8%D9%84</id>
		<title>شهید غلام رضا افخمی زابل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%81%D8%AE%D9%85%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%A8%D9%84"/>
				<updated>2018-07-23T12:21:12Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Shams9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; [شهید]] [[غلام رضا افخمی زابل]]&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :[[1328/01/01]] �تاریخ شهادت : [[1361/09/29]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه :==&lt;br /&gt;
نام: غلامرضا&lt;br /&gt;
نام خانوادگى: افخمى‌زابل&lt;br /&gt;
نام پدر: قربان‌على&lt;br /&gt;
تاریخ‌تولد: 1328/01/01&lt;br /&gt;
ش.ش: 5&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه: [[مشهد]]&lt;br /&gt;
 تاریخ شهادت: 1361/09/29&lt;br /&gt;
نوع حادثه: حوادث‌ مربوط به‌ [[جنگ ‌تحمیلى]]&lt;br /&gt;
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمن‌ درجبهه&lt;br /&gt;
استان: [[بنیاد شهید]] استان‌ [[خراسان]]&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌ [[بنیاد شهید]] [[مشهد]]&lt;br /&gt;
بسم رب الشهداء و الصدیقین&lt;br /&gt;
با سلام و درود به رهبر كبیر [[انقلاب]] و بنیان گذار [[جمهورى اسلامى]] و شهداى گلگون كفن راه الله، رب العالمین و [[قرآن]] و [[اسلام]] و ایران عزیزمان.   همسر، پدر، مادر، خواهران عزیزم خدمت همه شما سلام عرض مى كنم. امیدوارم كه قدم هایتان و فكرتان و ذكرتان همیشه در راه خدا باشد و راه مكتب [[اسلام]] را با موفقیت به پایان برسانید.&lt;br /&gt;
همه آگاهیم و مى دانیم كه دنیا دو روز بیش نیست. از ورود تا به خروج لحظاتى است كه مى گذرانیم مخصوصا اینكه مرگ را از یك مژه زدن هم نزدیك تر مى بینیم و من هم مانند برادران [[جهادگر]] و [[ایثارگر]] كه خونشان در راه خدا و [[اسلام]] و ایران ریخته شد راه آنها را ادامه مى دهم و باز اگر این فیض بزرگ یعنى [[شهادت]] به یارى خدا نصیبم شد بسیار خوشال مى شوم كه لااقل در آن دنیا نزد پیامبر و ائمه اطهار رو سفید مى گردم و حال اینكه هر چه مشیت خدا باشد.&lt;br /&gt;
وحال برادران [[همسنگر]] ، من [[سرباز]]  [[درجه دار]] و [[افسر]] از شما تقاضا دارم كه راه خدا راهى است بس مشكل و فراموش نكنید شماها طبق وظیفه انسانى و شرعى باید وظایف خودتان را خود انجام داده و خدا را فراموش نكنید و نماز را كه ستون دین است همیشه بپا دارید و در نماز یادى هم از این حقیر ناچیز در درگاه الهى بنمائید.&lt;br /&gt;
         خدمت گذار امام امت خمینى بت شكن و ملت مستضعف جهان&lt;br /&gt;
         غلام رضا افخمى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shams9704</name></author>	</entry>

	</feed>