<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Tajik9704</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Tajik9704"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Tajik9704"/>
		<updated>2026-06-05T07:25:02Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهیداسماعیل زاهدپور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2019-05-11T02:13:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید اسماعیل زاهد پور&lt;br /&gt;
نام پدر: رجب&lt;br /&gt;
محل تولد: کردکوی، گلستان&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۵۰/۶/۳۰&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۱۳&lt;br /&gt;
محل شهادت: حلب، سوریه&lt;br /&gt;
محل دفن: کردکوی، گلستان&lt;br /&gt;
وصعبت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۲&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید اسماعیل زاهدپور فرزند رجب [[۳۰/۰۶/۱۳۵۰]] در [[شهرستان کردکوی]] دیده به جهان گشود.وی دارای دو فرزند به نامهای علی و ارمیا است.&lt;br /&gt;
ایشان نیروی بازنشسته تیپ یکم نینوا سپاه استان [[گلستان]] بود و از تکاوران یگان صابرین، تیپ مردم پایه نینوا گلستان و&lt;br /&gt;
از مربیان پاراگلایدر و چتربازی بودند. این شهید بزرگوار پس از سالهای متمادی خدمت صادقانه در سپاه چند سال پیش بازنشسته شدند.&lt;br /&gt;
او همیشه دل نگران جا ماندن از قافله‌ی شهادت بود .این شهید عزیز از ۱۳ سالگی درجبهه های حق علیه باطل شرکت داشتند.سالها هم درمناطق غرب کشور مشغول دفاع از حریم کشور بودن.اسماعیل در اوایل جوانی با دختر یکی از اقوام به صورت سنتی ازدواج میکند .در چندسال اخیر گویا گمشده ای داشت گمشده اش شهادت بود بخاطر دوری از فرهنگ شهید و شهادت غمگین بود.به همین خاطر مراسم یادواره شهدا را ازدست نمیداد.&lt;br /&gt;
او به مدت یک ماه به صورت داوطلب در [[سوریه]] به مبارزه با تکفیری های داعشی ملعون مشغول بود که در [[۱۱/۰۸/۱۳۹۴]] مصادف با *[[عاشورای حسینی]] * بدست مزدوران سعودی و [[داعش]] در شهر حلب سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
سردار ملک در خصوص نحوه شهادت شهید زاهدپور گفت: شهید زاهدپور و همرزمانش در شهر حلب سوریه با [[تکفیریهای داعش]] درگیر شدند و تعدادی زخمی و شهید می شوند.&lt;br /&gt;
این تعداد از رزمندگان سمت دشمن می مانند که رزمندگان اسلام و مدافع حرم شب بعد عملیات برای آزادسازی زخمی ها و شهدا انجام می شود که پیکر مطهر [[شهید اسماعیل زاهد پور]] و تعداد دیگری از زخمی ها و شهدا از [[داعش]] بازپس گرفته می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات و گزارشات==&lt;br /&gt;
یکی ازدوستان او میگوید:&lt;br /&gt;
حاج اسماعیل عاشق شهید و شهادت بود و هرجا یادواره شهدا برگزار میشد باذوق وشوق درآن مراسم شرکت میکرد و معتقد بود هرچه که درآن مراسم میل میشود تبرک است وشفا…&lt;br /&gt;
یکی از رفقامیگوید او دراین ماههای اخر بسیار بی تاب بود و دائما به سپاه رفت وآمد داشت و پیگیر اعزام به سوریه بود.&lt;br /&gt;
به اوگفتم:اگر به سوریه بروی و شهید شوی بچه ها،ارمیا چه میشود؟تو که از وابستگی ارمیا به خودت با خبری!&lt;br /&gt;
حاج اسماعیل درجواب گفت:آرزوی ما انسانها تمامی ندارد نگران فرزندانم هستم اما انها را به خدا و [[حضرت زینب(سلام الله علیها)]] میسپارم.&lt;br /&gt;
علی زاهدپورفرزندبزرگ شهیدتعریف میکندازخوابی که شب قبل از [[عملیات کربلا]] دیده بود میگفت:&lt;br /&gt;
خواب دیدم پدرم و چند نفر از همرزمانش در محاصره قرارگرفتند ونیروهای بی دین و وحشی داعش به آنها حمله میکنند و پدرم شهیدمیشود.&lt;br /&gt;
فردای آن روزحاج اسماعیل باخانواده تماس میگیردتابچه‌ها از راه دور به بی‌بی‌زینب(سلام الله علیها) سلام بدهند و او نیز با آنها خداحافظی کرد.&lt;br /&gt;
علی خوابش راتعریف میکند و از پدر میخواهد که به این عملیات نرود&lt;br /&gt;
‏اسماعیل میخندد و میگوید نگران نباش پسرم من هیچیم نمیشه وجام خیلی خوبه. علی هم پدر را به حضرت زینب (سلام الله علیها)میسپارد.*&lt;br /&gt;
روز شهادت [[حضرت معصومه(س)]] خدام،پرچم حرم را به منزل شهید اوردند وخانواده شهیدزاهدپوررمیزبان خادمان حضرت معصومه شدند.یکی ازخدام بنام آقای قلی از همرزمان شهیدزاهدپوربود.&lt;br /&gt;
او درآن مراسم روحانی از ویژگیهای بارز شهید یادکرد ازخنده و شوخ طبعی‌هایش ،از [[نمازشب]] ها و راز و نیازش، از مهارت و تخصصش!&lt;br /&gt;
از اینکه فرمانده گردان صحن شد و ازهمه غم انگیزتر صدای درخواست کمک شهیدزاهدپور در بیسیم  بود که هنوز در گوش همرزمش طنین انداز است.&lt;br /&gt;
علی زاهد پور فرزند ارشد شهید：&lt;br /&gt;
پدرم طی آخرین تماس تلفنی از سوریه از من خواست برای شهید شدنش دعا کنم.&lt;br /&gt;
لحظه لحظه ی زندگی ام با پدر خاطره ای فراموش نشدنی است، اما یک موضوع بیشتر در ذهنم مرور می شود و آن اینکه، پدرم طی آخرین تماس تلفنی خود از من خواست برای شهید شدنش دعا کنم و آرزو داشت که فرزندان وی نیز ادامه دهنده راهش باشند.&lt;br /&gt;
پدرم شیفته دین خدا، عاشق [[اهل بیت(ع)]] و جهاد در راه خدا بود، او همیشه آرزوی شهادت در سر داشت و به آرزوی خود نیز رسید.&lt;br /&gt;
به نظر من او در تمام طول زندگی‌اش یک پاسدار ساخته شده بود، ایمان کامل، فهم درست از اسلام و اصول انقلاب و حرکت در خط امام(ره) و ولایت از جمله شاخصه‌های اخلاقی و معرفتی او بود.&lt;br /&gt;
فرزند ارشد [[شهید اسماعیل زاهد پور]] در خاتمه، مهمترین دغدغه‌ پدرش را پیروی و حمایت از [[مقام معظم رهبری]] (مدظله العالی) عنوان کرد و گفت: وظیفه ما جوانان این است که همانطور که شهدای ما خواستند، پیرو خط رهبری بوده، محور را [[ولایت فقیه]] و رهبری قرار دهیم هر جایی که رهبرمان از ما خواست در صحنه باشیم باید حضور پیدا کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
http://www.takrimeshahid.ir/2016/09/19/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D8%B2%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D9%80-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهیداسماعیل زاهدپور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%B2%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2019-05-11T02:12:30Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید اسماعیل زاهد پور&lt;br /&gt;
نام پدر: رجب&lt;br /&gt;
محل تولد: کردکوی، گلستان&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۵۰/۶/۳۰&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۱۳&lt;br /&gt;
محل شهادت: حلب، سوریه&lt;br /&gt;
محل دفن: کردکوی، گلستان&lt;br /&gt;
وصعبت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۲&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
شهید اسماعیل زاهدپور فرزند رجب [[۳۰/۰۶/۱۳۵۰]] در [شهرستان کردکوی]] دیده به جهان گشود.وی دارای دو فرزند به نامهای علی و ارمیا است.&lt;br /&gt;
ایشان نیروی بازنشسته تیپ یکم نینوا سپاه استان [[گلستان]] بود و از تکاوران یگان صابرین، تیپ مردم پایه نینوا گلستان و&lt;br /&gt;
از مربیان پاراگلایدر و چتربازی بودند. این شهید بزرگوار پس از سالهای متمادی خدمت صادقانه در سپاه چند سال پیش بازنشسته شدند.&lt;br /&gt;
او همیشه دل نگران جا ماندن از قافله‌ی شهادت بود .این شهید عزیز از ۱۳ سالگی درجبهه های حق علیه باطل شرکت داشتند.سالها هم درمناطق غرب کشور مشغول دفاع از حریم کشور بودن.اسماعیل در اوایل جوانی با دختر یکی از اقوام به صورت سنتی ازدواج میکند .در چندسال اخیر گویا گمشده ای داشت گمشده اش شهادت بود بخاطر دوری از فرهنگ شهید و شهادت غمگین بود.به همین خاطر مراسم یادواره شهدا را ازدست نمیداد.&lt;br /&gt;
او به مدت یک ماه به صورت داوطلب در [[سوریه]] به مبارزه با تکفیری های داعشی ملعون مشغول بود که در [[۱۱/۰۸/۱۳۹۴]] مصادف با *[[عاشورای حسینی]] * بدست مزدوران سعودی و [[داعش]] در شهر حلب سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;br /&gt;
سردار ملک در خصوص نحوه شهادت شهید زاهدپور گفت: شهید زاهدپور و همرزمانش در شهر حلب سوریه با [[تکفیریهای داعش]] درگیر شدند و تعدادی زخمی و شهید می شوند.&lt;br /&gt;
این تعداد از رزمندگان سمت دشمن می مانند که رزمندگان اسلام و مدافع حرم شب بعد عملیات برای آزادسازی زخمی ها و شهدا انجام می شود که پیکر مطهر [[شهید اسماعیل زاهد پور]] و تعداد دیگری از زخمی ها و شهدا از [[داعش]] بازپس گرفته می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات و گزارشات==&lt;br /&gt;
یکی ازدوستان او میگوید:&lt;br /&gt;
حاج اسماعیل عاشق شهید و شهادت بود و هرجا یادواره شهدا برگزار میشد باذوق وشوق درآن مراسم شرکت میکرد و معتقد بود هرچه که درآن مراسم میل میشود تبرک است وشفا…&lt;br /&gt;
یکی از رفقامیگوید او دراین ماههای اخر بسیار بی تاب بود و دائما به سپاه رفت وآمد داشت و پیگیر اعزام به سوریه بود.&lt;br /&gt;
به اوگفتم:اگر به سوریه بروی و شهید شوی بچه ها،ارمیا چه میشود؟تو که از وابستگی ارمیا به خودت با خبری!&lt;br /&gt;
حاج اسماعیل درجواب گفت:آرزوی ما انسانها تمامی ندارد نگران فرزندانم هستم اما انها را به خدا و [[حضرت زینب(سلام الله علیها)]] میسپارم.&lt;br /&gt;
علی زاهدپورفرزندبزرگ شهیدتعریف میکندازخوابی که شب قبل از [[عملیات کربلا]] دیده بود میگفت:&lt;br /&gt;
خواب دیدم پدرم و چند نفر از همرزمانش در محاصره قرارگرفتند ونیروهای بی دین و وحشی داعش به آنها حمله میکنند و پدرم شهیدمیشود.&lt;br /&gt;
فردای آن روزحاج اسماعیل باخانواده تماس میگیردتابچه‌ها از راه دور به بی‌بی‌زینب(سلام الله علیها) سلام بدهند و او نیز با آنها خداحافظی کرد.&lt;br /&gt;
علی خوابش راتعریف میکند و از پدر میخواهد که به این عملیات نرود&lt;br /&gt;
‏اسماعیل میخندد و میگوید نگران نباش پسرم من هیچیم نمیشه وجام خیلی خوبه. علی هم پدر را به حضرت زینب (سلام الله علیها)میسپارد.*&lt;br /&gt;
روز شهادت [[حضرت معصومه(س)]] خدام،پرچم حرم را به منزل شهید اوردند وخانواده شهیدزاهدپوررمیزبان خادمان حضرت معصومه شدند.یکی ازخدام بنام آقای قلی از همرزمان شهیدزاهدپوربود.&lt;br /&gt;
او درآن مراسم روحانی از ویژگیهای بارز شهید یادکرد ازخنده و شوخ طبعی‌هایش ،از [[نمازشب]] ها و راز و نیازش، از مهارت و تخصصش!&lt;br /&gt;
از اینکه فرمانده گردان صحن شد و ازهمه غم انگیزتر صدای درخواست کمک شهیدزاهدپور در بیسیم  بود که هنوز در گوش همرزمش طنین انداز است.&lt;br /&gt;
علی زاهد پور فرزند ارشد شهید：&lt;br /&gt;
پدرم طی آخرین تماس تلفنی از سوریه از من خواست برای شهید شدنش دعا کنم.&lt;br /&gt;
لحظه لحظه ی زندگی ام با پدر خاطره ای فراموش نشدنی است، اما یک موضوع بیشتر در ذهنم مرور می شود و آن اینکه، پدرم طی آخرین تماس تلفنی خود از من خواست برای شهید شدنش دعا کنم و آرزو داشت که فرزندان وی نیز ادامه دهنده راهش باشند.&lt;br /&gt;
پدرم شیفته دین خدا، عاشق [[اهل بیت(ع)]] و جهاد در راه خدا بود، او همیشه آرزوی شهادت در سر داشت و به آرزوی خود نیز رسید.&lt;br /&gt;
به نظر من او در تمام طول زندگی‌اش یک پاسدار ساخته شده بود، ایمان کامل، فهم درست از اسلام و اصول انقلاب و حرکت در خط امام(ره) و ولایت از جمله شاخصه‌های اخلاقی و معرفتی او بود.&lt;br /&gt;
فرزند ارشد [[شهید اسماعیل زاهد پور]] در خاتمه، مهمترین دغدغه‌ پدرش را پیروی و حمایت از [[مقام معظم رهبری]] (مدظله العالی) عنوان کرد و گفت: وظیفه ما جوانان این است که همانطور که شهدای ما خواستند، پیرو خط رهبری بوده، محور را [[ولایت فقیه]] و رهبری قرار دهیم هر جایی که رهبرمان از ما خواست در صحنه باشیم باید حضور پیدا کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
http://www.takrimeshahid.ir/2016/09/19/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D8%B2%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D9%80-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحاج حسین همدانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-11T01:58:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حاج حسین همدانی&lt;br /&gt;
نام پدر: &lt;br /&gt;
محل تولد: آبادان&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۲۹/۹/۲۴&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۹۴/۷/۱۶&lt;br /&gt;
محل شهادت: حلب، سوریه&lt;br /&gt;
محل دفن: همدان&lt;br /&gt;
وصعبت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۴&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
سردار [[سرلشگر]] [[شهید حاج حسین همدانی]] (ابو وهب) در تاریخ ۱۳۲۹ در شهرستان [[آبادان]] دیده به جهاد گشود و در سن ۶۱ سالگی پس از چهل سال مجاهدت و نبرد در راه اسلام در تاریخ ۱۶ مهرماه ۹۴ در نبرد با [[تروریست های تکفیری]] در [[سوریه]] به فیض شهادت نایل آمد.&lt;br /&gt;
[[سردار]] حاج حسین همدانی که در سال ۱۳۲۹ دیده به جهان گشود. وی در همان ابتدای جوانی در صف مبارزان انقلابی درآمد و با حضور در محضر آیت الله [[شهید مدنی]] در [[همدان]] به مبارزه به [[رژیم شاهنشاهی]] پرداخت.&lt;br /&gt;
وی در همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال فرمان حضرت [[امام خمینی(ره)]] در جبهه مبارزه با اشرار و گروهک داخلی جان بر کف تن به مجاهدت داد و در سال ۵۹ به همراه خانم [[مرضیه دباغ]] از پایه گزاران سپاه استان همدان و بعدها [[کردستان]] بود.&lt;br /&gt;
سردار حسین همدانی در وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی پایه‌گذاری و تأسیس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی استان همدان را آغاز و خود نیز به عنوان یکی از ارکان اصلی شورای عالی فرماندهی سپاه استان همدان، فعالیتش را آغاز کرد و با کمک همرزمان و پاسداران آن خطه، به پاکسازی عناصر طاغوت و عوامل فساد و نفاق برآمده و از آنجایی که چندین بار به دست [[ساواک]] دستگیر شده و مورد تعقیب بود، عوامل طاغوت را به خوبی می‌شناخت.&lt;br /&gt;
با آغاز [[جنگ تحمیلی]] ، لحظه‌‌ای درنگ نکرده و راه کردستان را در پیش گرفت و از آنجا که پیش از جنگ نیز به کمک مردم محروم کردستان شتافته و با دیگر دوستان و همرزمان در آنجا نیز [[گروهک‌های ضدانقلاب]] را می‌شناخت، دیری نپایید که به صف دشمن‌ستیزان پیوست و فرماندهی عملیات‌های مطلع‌الفجر را با پیروزی کامل تجربه کرد. &lt;br /&gt;
حسین همدانی فرماندهی جبهه میانی [[سرپل ذهاب]] هم از دیگر گام‌‌هایی بود که در راستای مبارزه با دشمن بعثی برداشته و پس از مدتی کوتاه به همراه [[حاج احمد متوسلیان]] و [[شهید همت]] و شهید شهبازی در تشکیل و سازماندهی [[لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)]] نقش بسزایی داشت. [[عملیات فتح‌المبین]] و بیت‌المقدس آن هم با مسئولیت فرماندهی محورهای عملیاتی، تجربه‌ای نو در قالب هدایت تیپ و لشکر بوده که از فاتحان [[خرمشهر]] ، سهمی را از آن خود کرد و سپس از تشکیل یگان‌های رزم سپاه به عنوان بانی و نخستین فرمانده [[لشکر ۳۲ انصارالحسین(ع)]] استان همدان، وارد میدان نبرد علیه دشمن بعثی شد.&lt;br /&gt;
موفقیت های رزمندگان اسلام در سایه فرماندهی این سردار رشید، سبب شد تا فرماندهان روز به روز بیشتر به او اعتماد کرده و مسئولیت های سنگین تری را یکی پس از دیگر به او بسپارند. قبل از عملیات های بزرگ [[کربلا 4]] و [[کربلا 5]] ، سردار حسین همدانی به فرماندهی [[لشگر ۱۶ قدس گیلان]] انتخاب شد تا توفیق خدمت به کشور را به همراه شیرمردان گیلکی در کارنامه خود ثبت کند.&lt;br /&gt;
از دیگر سوابق مبرز این سردار شهید، می توان به معاونت اطلاعات و عملیات قرارگاه قدس که چندین لشکر و تیپ مستقل را تحت امر داشت، اشاره کرد. همچنین حضور پررنگ وی در عملیات غرور آفرین مرصاد و مجاهدت های وی در مبارزه به منافقین کوردل از دیگر خدمات ارزنده این شهید به ایران اسلامی بود.&lt;br /&gt;
پس از [[دفاع مقدس]] به دانشگاه فرماندهی و ستاد رفته و تحصیل تئوریک و آکادمیک هدایت یگان‌ها را هم به تجربیات ارزنده‌اش افزود و با انتصاب به عنوان فرمانده [[قرارگاه نجف اشرف]] و [[لشکر ۴ بعثت]] در غرب کشور، کارنامه‌ای موفق از خود به جای گذاشت.&lt;br /&gt;
معاون هماهنگ‌کننده نیروی زمینی و جانشینی نیروی مقاومت [[بسیج]] در دو دوره و فرماندهی [[لشکر ۲۷محمد رسول‌الله]] و به همراه آن، جانشینی قرارگاه ثارالله، از دیگر مسئولیت‌های ایشان بود و معاون مرکز راهبردی سپاه و مشاور عالی فرمانده کل سپاه و جانشینی سازمان بسیج مستضعفان از او فرمانده‌ای کهنه‌کار با کوله‌باری تجربه و شناخت ساخته که سبب شده است تا حساس‌ترین و مهمترین سپاه کشور که دارای ویژگی‌های خاص است، بر عهده ایشان گذاشته شود.&lt;br /&gt;
مسئولیت‌های سردار حسین همدانی در هشت سال [[دفاع مقدس]] :&lt;br /&gt;
۱ ـ فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین استان همدان&lt;br /&gt;
۲ ـ فرمانده لشکر ۱۶ قدس استان گیلان&lt;br /&gt;
۳ ـ معاونت عملیات قرارگاه قدس&lt;br /&gt;
مسئولیت‌های پس از دفاع مقدس سردار حسین همدانی:&lt;br /&gt;
۱ ـ فرمانده قرارگاه نجف اشرف و فرمانده لشکر ۴ بعثت&lt;br /&gt;
۲ ـ رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
۳ ـ جانشینی فرمانده نیروی مقاومت بسیج سپاه (دو دوره)&lt;br /&gt;
۴ ـ مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
۵ ـ جانشین سازمان بسیج مستضعفان&lt;br /&gt;
۶-عضو هیات امنای هیات رزمندگان&lt;br /&gt;
۷-فرمانده سپاه محمد رسول الله(ص) تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سردار شهید [[سرلشگر]] حسین همدانی، مفتخر به دریافت دو نشان فتح از دست [[مقام معظم رهبری]] و فرمانده کل قواست که به خاطر هدایت و فرماندهی موفق لشکرهای تحت امر در دوران دفاع مقدس بوده است.&lt;br /&gt;
سردار حسین همدانی آخرین ماموریتش، دفاع از حریم مطهر حضرت زینب و کمک به مردم سوریه برای رهایی از دست [[گروهک صهیونیستی تکفیری داعش]] بود، که در همین راه شهد شهادت را نوشید و در سال ۶۱ سالگی پس از سالها مجاهدت و نبرد در جبهه اسلام، ندای حق را لبیک گفت و در تاریخ [[۱۶/۰۷/۱۳۹۴]] به فیض شهادت نایل گردید.&lt;br /&gt;
پیکر شهید سردار حسین همدانی در تاریخ ۱۹ مهرماه در تهران تشییع و برای خاکسپاری به زادگاهش همدان انتقال یافت تا همرزمان این شهید در [[گلزار شهدای همدان]] آخرین وداع را با وی انجام دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وصیت نامه ==&lt;br /&gt;
بسم‎‌الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
سپاس خدای را که نعمت‌ها فراوان بر ما ارزانی داشت و فراوان شکر که در عصر [[خمینی(ره)]] حیاتمان قرار داد، همه پدران و مادران ما در آرزوی این دوران بودند و ندیدند اما ما دیدیم.&lt;br /&gt;
دوران احیای اسلام عزیز و عزتمندی ملت‌های مسلمان، مقاومت مجاهدان سپاه اسلام، عصر تحول و شکوه و عظمت در جهان اسلام، عصر بیداری ملت‌ها، عصر زوال طاغوت‌ها، عصر فروپاشی قدرت‌های استکباری و عصر برگشتن به خویشتن.&lt;br /&gt;
خدا را هزاران شکر به خاطر نعمت‌هایش، نعمت زندگی در هشت سال دفاع مقدس، زندگی با مجاهدینی که محبوب خدا بودند و میهمان خدا شده‌اند.&lt;br /&gt;
زندگی در کنار ملتی که خوش درخشیدند و در مقابل همه توطئه‌ها و فشارهای سنگین دشمنان تسلیم نشدند و مدل شدند، نمونه شدند در بین ملت‌ها که سرآمد همه آنها پدران، مادران، همسران و فرزندان شهیدان گرانقدر ما هستند.&lt;br /&gt;
چه افتخاری بالاتر از آنکه آزادگان ما و جانبازان ما و خانواده مقاومشان صبر را شرمنده کردند و ۱۰ سال در اردوگاه‌های [[حزب بعث]] صفحه زرین بر تاریخ این ملت نگاشتند. جانبازان ما با تحمل دردهای فراوان حجت را بر ما تمام کردند که باید مقاومت را ادامه داد.&lt;br /&gt;
خدای بزرگ را شکر به خاطر نعمت‌ برخورداری از ولایت، ولایت [[امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع)]] .&lt;br /&gt;
مگر می‌توان از نعمت بزرگی که خدای مهربان به ما داده برآییم. نعمت [[ولایت فقیه]] ، امام بزرگوارمان، آن پیر جمارانی؛ نعمت جانشین خلف آن، علی زمانمان که ادامه‌دهنده همان راه و کاروان انقلاب را چه مدبرانه و زیبا از همه گردنه‌ها و کمین‎ها عبور می‎دهد اما نه، باید بیش از این شاکر باشیم نه زبانی، بلکه عملی مثل شهیدانمان لبیک بگوییم.&lt;br /&gt;
بنده حقیر، حسین همدانی، شاگرد تنبل دفاع مقدس اعتراف می‎کنم که وظایف خودم را به خوبی انجام ندادم و بعضی موقع‎ها این نفس سرکش سراغ من می‎آمد و مرا گول می‎زد، وسوسه می‎شدم، نق می‎زدم، در درونم اعتراض ایجاد می‌شد اما خدا مرا کمک می‌کرد، متوجه می‌شدم، پشیمان می‌شدم، توبه می‌کردم و از خدا طلب عفو و بخشش می‌کردم و مرا می‌پذیرفت و این اواخر هم خیلی دلم هوای رفتن کرده بود.&lt;br /&gt;
خدا کند که در موقع جان دادن راضی باشد خدای مهربان و خودم به رحمت او امیدوار هستم نه به عملکرد خودم.&lt;br /&gt;
از همه دوستان و آشنایان حلالیت می‎طلبم، از امام و مولایم حضرت [[آیت‌الله‎العظمی سیدعلی خامنه‌ای(مدظله‌العالی)]] که نتوانستم [[سرباز]] خوبی باشم عذرخواهی و کوتاهی مرا ان‌شاالله به لطف و بزرگواری خودشان ببخشند.&lt;br /&gt;
از خانواده شهیدان، جانبازان و آزادگان همیشه شرمنده بودم که نمی‌توانستم خدمتگذار خوبی باشم؛ مرا حلال کنند.&lt;br /&gt;
تشکر دارم از همسر عزیزم که همسنگر و همراه خوبی بودند، خداوند ان‌شاالله این عمل شما را ذخیره آخرت قرار دهد و اما سفارش می‌کنم مثل گذشته بدهکار به انقلاب و نظام باشی نه طلبکار. قانع باش در مقابل کمبودها یا کم‎مهری‌ها صبر داشته باش و مراقب باش فضاسازان تو را ناسپاس نکنند، عشق به [[ولایت فقیه]] و اطاعت کامل از ایشان سعادتمندی دنیا و آخرت را دارد.&lt;br /&gt;
فرزندانم را سفارش می‌کنم و تأکید بر حفظ ارزش‌های اسلام عزیز و نظام مقدس جمهوری اسلامی که با حفظ ارزش‌هایش می‌توانند تأثیرگذار و مدل و الگو باشند، حجاب برتر بر شما واجب است رضایت پدر پیر شما با حفظ ارزش‌هاست. سعادتمندی و عاقبت به خیری شما را از خدای مهربان خواستارم.&lt;br /&gt;
برای خواهرانم و برادرم و فرزندان عزیزشان آرزوی سعادتمندی دارم، بسیار دوستان خوبی داشتم که یکایک آنها و زندگی با آنها همیشه در ذهن و خاطراتم ماندگار است و به این دوستی مفتخر هستم.&lt;br /&gt;
از همه آشنایان و دوستان می‌خواهم در صورت امکان یک روز برایم [[نماز]] و [[روزه]] به جای آورند؛ اگر ان‌شاالله در آن عالم دیگر باز هم در کنار شما عزیزان باشم، جبران کنم!&lt;br /&gt;
هیچگونه بدهی ندارم و به کسی هم بدهکار نیستم، اما اگر کسی طلبکار بود بدهی را بدهید شاید یادم رفته باشد، به امید رحمت خدایم، خداحافظی با شما و طلب مغفرت بنده گنهکار  حسین همدانی.&lt;br /&gt;
۲۸ شهریور ماه ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطرات و گزارشات ==&lt;br /&gt;
پیام رهبر انقلاب در پی شهادت سردار حسین همدانی&lt;br /&gt;
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم&lt;br /&gt;
شهادت سردار سرافراز، شهید حسین همدانی را به خانواده‌ی گرامی و بازماندگان و دوستان و همرزمانش و به مجموعه‌ی پر افتخار [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] تبریک و تسلیت میگویم. این رزمنده‌ی قدیمی و صمیمی و پر تلاش، جوانی پاک و متعبّد خود را در جبهه‌های شرف و کرامت، در دفاع از میهن اسلامی و نظام جمهوری اسلامی گذرانید و مقطع پایانی عمر با برکت و چهره‌ی نورانی خود را در دفاع از حریم [[اهل‌بیت]] علیهم‌السلام و در مقابله با اشقیای تکفیری و ضد اسلام سپری کرد، و در همین جبهه‌ی پر افتخار به آرزوی خود یعنی جان دادن در راه خدا و در حال جهاد فی سبیل الله نائل آمد و فضل و رحمت الهی بر او گوارا باد.&lt;br /&gt;
صف استوار آرزومندان این موهبت و کمربستگان راه جهاد و شهادت در ایران اسلامی و در سپاه و همه‌ی نیروهای مسلّح جمهوری اسلامی، صفّی بلند و بنیانی مرصوص است: و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا. رحمت خدا بر شهید همدانی و بر همه‌ی مجاهدان راه حق.&lt;br /&gt;
سیّد علی خامنه‌ای&lt;br /&gt;
۱۸ مهر ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
فرزند شهید:&lt;br /&gt;
سردار همدانی نمونه واقعی یک انسان کامل به شمار می‌رفت و چه با دشمنانش و دوستانش بزرگمنشانه برخورد می‌کرد و اگر کسی اشتباه و خطایی می‌کرد سردار همدانی به راحتی از آن چشم می‌پوشید.&lt;br /&gt;
نگاه پدرم به دنیا نگاهی نبود که درگیر دنیا باشد و چیزی را برای خود نخواست و معتقد بود دنیا محل گذر و عبور است و در زندگی و رفتار خود این مسئله را همیشه رعایت می‌کرد.&lt;br /&gt;
مدتی قبل از رفتنشان با پدرم دیدار داشتم و ایشان به خانواده‌ گفتند که شاید این آخرین ماموریتم باشد.&lt;br /&gt;
مادرم هم به ایشان گفت من به شرطی با این ماموریت موافقم که اگر شهید شدی من را نیز شفاعت کنی.&lt;br /&gt;
پدرم در آخرین دیدار خود حتی تاکید کردند اگر من شهید شدم من را همدان به خاک بسپارید و ما نیز با دلخوری به وی می‌‌گفتیم سردار نزد ما حرفی از رفتن نزن.&lt;br /&gt;
کیفیت شهادت هم اینگونه بود :&lt;br /&gt;
ساعت ۳.۵ همان روز با همکارانش برای بازدید و شناسایی به منطقه‌ای که دست تکفیری‌ها بود رفته و در راه به کمین بر می خورند، پاره ای از آتشی که دشمن در ان جا روشن کرده به ماشین اصابت می کند و ماشین را منحرف کرده و به رگبار می بندند و راننده از ناحیه کمر و سردار از ناحیه چشم و سر آسیب جدی دیده و به بیمارستان فرستاده می شود که ساعت ۸ شب شهید می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
http://www.takrimeshahid.ir/2016/09/25/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدحاج حسین همدانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-11T01:52:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حاج حسین همدانی&lt;br /&gt;
نام پدر: &lt;br /&gt;
محل تولد: آبادان&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۲۹/۹/۲۴&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۹۴/۷/۱۶&lt;br /&gt;
محل شهادت: حلب، سوریه&lt;br /&gt;
محل دفن: همدان&lt;br /&gt;
وصعبت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۴&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
سردار [[سرلشگر]] [[شهید حاج حسین همدانی]] (ابو وهب) در تاریخ ۱۳۲۹ در شهرستان [[آبادان]] دیده به جهاد گشود و در سن ۶۱ سالگی پس از چهل سال مجاهدت و نبرد در راه اسلام در تاریخ ۱۶ مهرماه ۹۴ در نبرد با [[تروریست های تکفیری]] در [[سوریه]] به فیض شهادت نایل آمد.&lt;br /&gt;
سردار حاج حسین همدانی که در سال ۱۳۲۹ دیده به جهان گشود. وی در همان ابتدای جوانی در صف مبارزان انقلابی درآمد و با حضور در محضر آیت الله [[شهید مدنی]] در [[همدان]] به مبارزه به [[رژیم شاهنشاهی]] پرداخت.&lt;br /&gt;
وی در همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال فرمان حضرت [[امام خمینی(ره)]] در جبهه مبارزه با اشرار و گروهک داخلی جان بر کف تن به مجاهدت داد و در سال ۵۹ به همراه خانم مرضیه دباغ از پایه گزاران سپاه استان همدان و بعدها [[کردستان]] بود.&lt;br /&gt;
سردار حسین همدانی در وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی پایه‌گذاری و تأسیس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی استان همدان را آغاز و خود نیز به عنوان یکی از ارکان اصلی شورای عالی فرماندهی سپاه استان همدان، فعالیتش را آغاز کرد و با کمک همرزمان و پاسداران آن خطه، به پاکسازی عناصر طاغوت و عوامل فساد و نفاق برآمده و از آنجایی که چندین بار به دست [[ساواک]] دستگیر شده و مورد تعقیب بود، عوامل طاغوت را به خوبی می‌شناخت.&lt;br /&gt;
با آغاز [[جنگ تحمیلی]] ، لحظه‌‌ای درنگ نکرده و راه کردستان را در پیش گرفت و از آنجا که پیش از جنگ نیز به کمک مردم محروم کردستان شتافته و با دیگر دوستان و همرزمان در آنجا نیز [[گروهک‌های ضدانقلاب]] را می‌شناخت، دیری نپایید که به صف دشمن‌ستیزان پیوست و فرماندهی عملیات‌های مطلع‌الفجر را با پیروزی کامل تجربه کرد. &lt;br /&gt;
حسین همدانی فرماندهی جبهه میانی [[سرپل ذهاب]] هم از دیگر گام‌‌هایی بود که در راستای مبارزه با دشمن بعثی برداشته و پس از مدتی کوتاه به همراه [[حاج احمد متوسلیان]] و [[شهید همت]] و شهید شهبازی در تشکیل و سازماندهی [[لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)]] نقش بسزایی داشت. [[عملیات فتح‌المبین]] و بیت‌المقدس آن هم با مسئولیت فرماندهی محورهای عملیاتی، تجربه‌ای نو در قالب هدایت تیپ و لشکر بوده که از فاتحان [[خرمشهر]] ، سهمی را از آن خود کرد و سپس از تشکیل یگان‌های رزم سپاه به عنوان بانی و نخستین فرمانده [[لشکر ۳۲ انصارالحسین(ع)]] استان همدان، وارد میدان نبرد علیه دشمن بعثی شد.&lt;br /&gt;
موفقیت های رزمندگان اسلام در سایه فرماندهی این سردار رشید، سبب شد تا فرماندهان روز به روز بیشتر به او اعتماد کرده و مسئولیت های سنگین تری را یکی پس از دیگر به او بسپارند. قبل از عملیات های بزرگ [[کربلا 4]] و [[کربلا 5]] ، سردار حسین همدانی به فرماندهی [[لشگر ۱۶ قدس گیلان]] انتخاب شد تا توفیق خدمت به کشور را به همراه شیرمردان گیلکی در کارنامه خود ثبت کند.&lt;br /&gt;
از دیگر سوابق مبرز این سردار شهید، می توان به معاونت اطلاعات و عملیات قرارگاه قدس که چندین لشکر و تیپ مستقل را تحت امر داشت، اشاره کرد. همچنین حضور پررنگ وی در عملیات غرور آفرین مرصاد و مجاهدت های وی در مبارزه به منافقین کوردل از دیگر خدمات ارزنده این شهید به ایران اسلامی بود.&lt;br /&gt;
پس از [[دفاع مقدس]] به دانشگاه فرماندهی و ستاد رفته و تحصیل تئوریک و آکادمیک هدایت یگان‌ها را هم به تجربیات ارزنده‌اش افزود و با انتصاب به عنوان فرمانده [[قرارگاه نجف اشرف]] و [[لشکر ۴ بعثت]] در غرب کشور، کارنامه‌ای موفق از خود به جای گذاشت.&lt;br /&gt;
معاون هماهنگ‌کننده نیروی زمینی و جانشینی نیروی مقاومت [[بسیج]] در دو دوره و فرماندهی [[لشکر ۲۷محمد رسول‌الله]] و به همراه آن، جانشینی قرارگاه ثارالله، از دیگر مسئولیت‌های ایشان بود و معاون مرکز راهبردی سپاه و مشاور عالی فرمانده کل سپاه و جانشینی سازمان بسیج مستضعفان از او فرمانده‌ای کهنه‌کار با کوله‌باری تجربه و شناخت ساخته که سبب شده است تا حساس‌ترین و مهمترین سپاه کشور که دارای ویژگی‌های خاص است، بر عهده ایشان گذاشته شود.&lt;br /&gt;
مسئولیت‌های سردار حسین همدانی در هشت سال [[دفاع مقدس]] :&lt;br /&gt;
۱ ـ فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین استان همدان&lt;br /&gt;
۲ ـ فرمانده لشکر ۱۶ قدس استان گیلان&lt;br /&gt;
۳ ـ معاونت عملیات قرارگاه قدس&lt;br /&gt;
مسئولیت‌های پس از دفاع مقدس سردار حسین همدانی:&lt;br /&gt;
۱ ـ فرمانده قرارگاه نجف اشرف و فرمانده لشکر ۴ بعثت&lt;br /&gt;
۲ ـ رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران&lt;br /&gt;
۳ ـ جانشینی فرمانده نیروی مقاومت بسیج سپاه (دو دوره)&lt;br /&gt;
۴ ـ مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
۵ ـ جانشین سازمان بسیج مستضعفان&lt;br /&gt;
۶-عضو هیات امنای هیات رزمندگان&lt;br /&gt;
۷-فرمانده سپاه محمد رسول الله(ص) تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سردار شهید [[سرلشگر]] حسین همدانی، مفتخر به دریافت دو نشان فتح از دست [[مقام معظم رهبری]] و فرمانده کل قواست که به خاطر هدایت و فرماندهی موفق لشکرهای تحت امر در دوران دفاع مقدس بوده است.&lt;br /&gt;
سردار حسین همدانی آخرین ماموریتش، دفاع از حریم مطهر حضرت زینب و کمک به مردم سوریه برای رهایی از دست [[گروهک صهیونیستی تکفیری داعش]] بود، که در همین راه شهد شهادت را نوشید و در سال ۶۱ سالگی پس از سالها مجاهدت و نبرد در جبهه اسلام، ندای حق را لبیک گفت و در تاریخ ۱۶ مهرماه ۱۳۹۴ به فیض شهادت نایل گردید.&lt;br /&gt;
پیکر شهید سردار حسین همدانی در تاریخ ۱۹ مهرماه در تهران تشییع و برای خاکسپاری به زادگاهش همدان انتقال یافت تا همرزمان این شهید در [[گلزار شهدای همدان]] آخرین وداع را با وی انجام دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وصیت نامه ==&lt;br /&gt;
بسم‎‌الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
سپاس خدای را که نعمت‌ها فراوان بر ما ارزانی داشت و فراوان شکر که در عصر [[خمینی(ره)]] حیاتمان قرار داد، همه پدران و مادران ما در آرزوی این دوران بودند و ندیدند اما ما دیدیم.&lt;br /&gt;
دوران احیای اسلام عزیز و عزتمندی ملت‌های مسلمان، مقاومت مجاهدان سپاه اسلام، عصر تحول و شکوه و عظمت در جهان اسلام، عصر بیداری ملت‌ها، عصر زوال طاغوت‌ها، عصر فروپاشی قدرت‌های استکباری و عصر برگشتن به خویشتن.&lt;br /&gt;
خدا را هزاران شکر به خاطر نعمت‌هایش، نعمت زندگی در هشت سال دفاع مقدس، زندگی با مجاهدینی که محبوب خدا بودند و میهمان خدا شده‌اند.&lt;br /&gt;
زندگی در کنار ملتی که خوش درخشیدند و در مقابل همه توطئه‌ها و فشارهای سنگین دشمنان تسلیم نشدند و مدل شدند، نمونه شدند در بین ملت‌ها که سرآمد همه آنها پدران، مادران، همسران و فرزندان شهیدان گرانقدر ما هستند.&lt;br /&gt;
چه افتخاری بالاتر از آنکه آزادگان ما و جانبازان ما و خانواده مقاومشان صبر را شرمنده کردند و ۱۰ سال در اردوگاه‌های حزب بعث صفحه زرین بر تاریخ این ملت نگاشتند. جانبازان ما با تحمل دردهای فراوان حجت را بر ما تمام کردند که باید مقاومت را ادامه داد.&lt;br /&gt;
خدای بزرگ را شکر به خاطر نعمت‌ برخورداری از ولایت، ولایت [[امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع)]] .&lt;br /&gt;
مگر می‌توان از نعمت بزرگی که خدای مهربان به ما داده برآییم. نعمت [[ولایت فقیه]] ، امام بزرگوارمان، آن پیر جمارانی؛ نعمت جانشین خلف آن، علی زمانمان که ادامه‌دهنده همان راه و کاروان انقلاب را چه مدبرانه و زیبا از همه گردنه‌ها و کمین‎ها عبور می‎دهد اما نه، باید بیش از این شاکر باشیم نه زبانی، بلکه عملی مثل شهیدانمان لبیک بگوییم.&lt;br /&gt;
بنده حقیر، حسین همدانی، شاگرد تنبل دفاع مقدس اعتراف می‎کنم که وظایف خودم را به خوبی انجام ندادم و بعضی موقع‎ها این نفس سرکش سراغ من می‎آمد و مرا گول می‎زد، وسوسه می‎شدم، نق می‎زدم، در درونم اعتراض ایجاد می‌شد اما خدا مرا کمک می‌کرد، متوجه می‌شدم، پشیمان می‌شدم، توبه می‌کردم و از خدا طلب عفو و بخشش می‌کردم و مرا می‌پذیرفت و این اواخر هم خیلی دلم هوای رفتن کرده بود.&lt;br /&gt;
خدا کند که در موقع جان دادن راضی باشد خدای مهربان و خودم به رحمت او امیدوار هستم نه به عملکرد خودم.&lt;br /&gt;
از همه دوستان و آشنایان حلالیت می‎طلبم، از امام و مولایم حضرت [[آیت‌الله‎العظمی سیدعلی خامنه‌ای(مدظله‌العالی)]] که نتوانستم [[سرباز]] خوبی باشم عذرخواهی و کوتاهی مرا ان‌شاالله به لطف و بزرگواری خودشان ببخشند.&lt;br /&gt;
از خانواده شهیدان، جانبازان و آزادگان همیشه شرمنده بودم که نمی‌توانستم خدمتگذار خوبی باشم؛ مرا حلال کنند.&lt;br /&gt;
تشکر دارم از همسر عزیزم که همسنگر و همراه خوبی بودند، خداوند ان‌شاالله این عمل شما را ذخیره آخرت قرار دهد و اما سفارش می‌کنم مثل گذشته بدهکار به انقلاب و نظام باشی نه طلبکار. قانع باش در مقابل کمبودها یا کم‎مهری‌ها صبر داشته باش و مراقب باش فضاسازان تو را ناسپاس نکنند، عشق به [[ولایت فقیه]] و اطاعت کامل از ایشان سعادتمندی دنیا و آخرت را دارد.&lt;br /&gt;
فرزندانم را سفارش می‌کنم و تأکید بر حفظ ارزش‌های اسلام عزیز و نظام مقدس جمهوری اسلامی که با حفظ ارزش‌هایش می‌توانند تأثیرگذار و مدل و الگو باشند، حجاب برتر بر شما واجب است رضایت پدر پیر شما با حفظ ارزش‌هاست. سعادتمندی و عاقبت به خیری شما را از خدای مهربان خواستارم.&lt;br /&gt;
برای خواهرانم و برادرم و فرزندان عزیزشان آرزوی سعادتمندی دارم، بسیار دوستان خوبی داشتم که یکایک آنها و زندگی با آنها همیشه در ذهن و خاطراتم ماندگار است و به این دوستی مفتخر هستم.&lt;br /&gt;
از همه آشنایان و دوستان می‌خواهم در صورت امکان یک روز برایم نماز و روزه به جای آورند؛ اگر ان‌شاالله در آن عالم دیگر باز هم در کنار شما عزیزان باشم، جبران کنم!&lt;br /&gt;
هیچگونه بدهی ندارم و به کسی هم بدهکار نیستم، اما اگر کسی طلبکار بود بدهی را بدهید شاید یادم رفته باشد، به امید رحمت خدایم، خداحافظی با شما و طلب مغفرت بنده گنهکار  حسین همدانی.&lt;br /&gt;
۲۸ شهریور ماه ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطرات و گزارشات ==&lt;br /&gt;
پیام رهبر انقلاب در پی شهادت سردار حسین همدانی&lt;br /&gt;
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم&lt;br /&gt;
شهادت سردار سرافراز، شهید حسین همدانی را به خانواده‌ی گرامی و بازماندگان و دوستان و همرزمانش و به مجموعه‌ی پر افتخار [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] تبریک و تسلیت میگویم. این رزمنده‌ی قدیمی و صمیمی و پر تلاش، جوانی پاک و متعبّد خود را در جبهه‌های شرف و کرامت، در دفاع از میهن اسلامی و نظام جمهوری اسلامی گذرانید و مقطع پایانی عمر با برکت و چهره‌ی نورانی خود را در دفاع از حریم []اهل‌بیت]] علیهم‌السلام و در مقابله با اشقیای تکفیری و ضد اسلام سپری کرد، و در همین جبهه‌ی پر افتخار به آرزوی خود یعنی جان دادن در راه خدا و در حال جهاد فی سبیل الله نائل آمد و فضل و رحمت الهی بر او گوارا باد.&lt;br /&gt;
صف استوار آرزومندان این موهبت و کمربستگان راه جهاد و شهادت در ایران اسلامی و در سپاه و همه‌ی نیروهای مسلّح جمهوری اسلامی، صفّی بلند و بنیانی مرصوص است: و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا. رحمت خدا بر شهید همدانی و بر همه‌ی مجاهدان راه حق.&lt;br /&gt;
سیّد علی خامنه‌ای&lt;br /&gt;
۱۸ مهر ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
فرزند شهید:&lt;br /&gt;
سردار همدانی نمونه واقعی یک انسان کامل به شمار می‌رفت و چه با دشمنانش و دوستانش بزرگمنشانه برخورد می‌کرد و اگر کسی اشتباه و خطایی می‌کرد سردار همدانی به راحتی از آن چشم می‌پوشید.&lt;br /&gt;
نگاه پدرم به دنیا نگاهی نبود که درگیر دنیا باشد و چیزی را برای خود نخواست و معتقد بود دنیا محل گذر و عبور است و در زندگی و رفتار خود این مسئله را همیشه رعایت می‌کرد.&lt;br /&gt;
مدتی قبل از رفتنشان با پدرم دیدار داشتم و ایشان به خانواده‌ گفتند که شاید این آخرین ماموریتم باشد.&lt;br /&gt;
مادرم هم به ایشان گفت من به شرطی با این ماموریت موافقم که اگر شهید شدی من را نیز شفاعت کنی.&lt;br /&gt;
پدرم در آخرین دیدار خود حتی تاکید کردند اگر من شهید شدم من را همدان به خاک بسپارید و ما نیز با دلخوری به وی می‌‌گفتیم سردار نزد ما حرفی از رفتن نزن.&lt;br /&gt;
کیفیت شهادت هم اینگونه بود :&lt;br /&gt;
ساعت ۳.۵ همان روز با همکارانش برای بازدید و شناسایی به منطقه‌ای که دست تکفیری‌ها بود رفته و در راه به کمین بر می خورند، پاره ای از آتشی که دشمن در ان جا روشن کرده به ماشین اصابت می کند و ماشین را منحرف کرده و به رگبار می بندند و راننده از ناحیه کمر و سردار از ناحیه چشم و سر آسیب جدی دیده و به بیمارستان فرستاده می شود که ساعت ۸ شب شهید می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
http://www.takrimeshahid.ir/2016/09/25/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهیدایمان خزایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-11T01:32:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید ایمان خزایی‌ پور&lt;br /&gt;
نام پدر: شاهرخ&lt;br /&gt;
محل تولد: جهرم&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: -&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۲۳&lt;br /&gt;
محل شهادت: حلب، سوریه&lt;br /&gt;
محل دفن: جهرم&lt;br /&gt;
وصعبت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
تعداد فرزندان: -&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
پاسدار شهید مدافع حرم ایمان خزایی‌پور در عملیات مستشاری در حومه [[شهر حلب]] به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است ایمان خزایی پور دو هفته بعد از ازدواجش راهی [[سوریه]] می شود تا به دفاع از حرم حضرت زینب سلام الله علیه بپردازد.&lt;br /&gt;
پیکر چهارمین شهید مدافع حرم شهرستان [[جهرم]] که در دفاع از حرم [[حضرت زینب(س)]] به شهادت رسید روز ۲۵ آبان ماه ۹۴ از میدان شهید چمران [[جهرم]] بر دوش مردم شهیدپرور تا گلزار شهدای رضوان این شهر تشییع شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات و گزارشات==&lt;br /&gt;
*حجله تازه داماد جهرمی رنگ شهادت گرفت&lt;br /&gt;
ایمان خزایی پور دو هفته بعد از ازدواجش راهی سوریه شد تا به دفاع از حرم حضرت زینب سلام الله علیه بپردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[سرتیپ]] پاسدار غلام حسین غیب پرور، فرمانده سپاه فجر استان [[فارس]] با ارسال پیام به خانواده [[شهید ایمان خزایی]] نژاد شهادت این شهید مدافع حرم را تسلیت گفت.&lt;br /&gt;
در متن این پیام آمده است: چه زیبا فرموده امام عارفان که؛ «خانواده های شهدا چشم و چراغ این ملتند» بی شک عمل به مرام آرمان شهیدان و استمرار راه ابر مردانی که به عشق ولایت، و با نثار خون خویش، بهای سنگین سربلندی و تمامیت ارضی و حیثیت و شرف انقلابی ما را پرداخته اند، سخت دشوار است و ادای حق بزرگی که شهدا بر ما دارند جز به پیروی از خط ولایت و عمل به وصیت آنان ممکن نیست و براستی در مقابل عظمت شهیدان و منزلت شما شاهدان شهید، چه می توان گفت.&lt;br /&gt;
در ادامه این پیام آمده است: اینجانب شهادت برادر پاسدار ایمان خزاعی نژاد که در دفاع از حرم آل الله و در مقابله با اشقیای تکفیری و ضد اسلام به ملکوت اعلی پرکشیدند را به پیشگاه حضرت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نائب برحقش حضرت آیت الله العظمی [[امام خامنه ای(مدظله)]] ، خانواده معزز و صبور شهید، بازماندگان و مردم شریف تبریک و تسلیت عرض می نمایم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سرتیپ پاسدار محمد پاکپور، فرمانده نیروی زمینی [[سپاه پاسداران]] در پیامی خطاب به خانواده شهید ایمان خزاعی‌نژاد، شهادت این پاسدار مدافع حرم حضرت زینب(س) را تسلیت گفت. متن این پیام بدین شرح است:&lt;br /&gt;
افتخار پیروان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) این است که به خاطر بینش توحیدی و با تأسی از سیره و تعالیم الهی پیشوایان خود توفیق تربیت و تقدیم انسان هایی را به جامعه بشری کسب نموده اند که مایه مباهات بر ملائکه هستند.&lt;br /&gt;
پدران و مادران خداجویی که در دامن پر مهر خود فرزندانی را پرورش داده و به ثمر رسانده اند که در راه اسلام و برای دفاع از حق، جان خود را در برابر پاداش بی نهایت الهی فدا کردند. همسران، برادران و خواهران شهیدانی که در مسیر حق ثابت قدم ماندند و از خون پاک شهید خود حراست و پاسداری نموده و راه او را ادامه دادند.&lt;br /&gt;
اینجانب از درگاه خداوند متعال برای آن خانواده محترم صحت، صبر و اجر اخروی و برای همه مشتاقان، توفیق پیمودن راه شهیدان را مسئلت نموده و از همه شما بزرگواران درخواست می نمایم که دعا کنید خداوند به این بنده ناچیز خود نیز لیاقت و توفیق فیض عظمای شهادت را روزی فرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
http://www.takrimeshahid.ir/2016/12/10/2330/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید حاج عبدالله اسکندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-11T01:28:14Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حاج عبدالله اسکندری&lt;br /&gt;
نام پدر:  -&lt;br /&gt;
محل تولد: -&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: -&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۹۳/۳/۳&lt;br /&gt;
محل شهادت: حلب، سوریه&lt;br /&gt;
محل دفن: -&lt;br /&gt;
وصعبت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
تعداد فرزندان: ۳&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی نامه:&lt;br /&gt;
عبدالله اسکندری سال ۱۳۶۰ ازدواج کرده و یک پسر و ۲ دختر دارد. این شهید در تمام [[هشت سال دفاع مقدس]] در جبهه حضور داشت. اولین حضور وی در جبهه [[سوسنگرد]] بود. شهید اسکندری سردار [[جاویدالاثر]] [[حاج احمد متوسلیان]] بود و در مدت حضور در جبهه‌ها [[تک‌تیرانداز]] ، [[تیربارچی]] ، نیروی اطلاعات شناسایی و… بود. در [[عملیات خیبر]] فرمانده سپاه لار بود. در [[عملیات بدر]] جانشین فرمانده گردان، در [[والفجر ۸]] جانشین رئیس ستاد تیپ الهادی بود و در عملیات‌های کربلای ۱، ۳، ۴، ۵ و ۸ رئیس ستاد تیپ الهادی بود. شهید در [[عملیات والفجر ۱۰]] جانشین تیپ مهندسی و در [[عملیات بیت‌المقدس۴]] فرماندهی تیپ مهندسی را بر عهده داشت. از دیگر مسئولیت‌های وی فرماندهی مهندسی رزمی ۴۶ امام هادی (ع)، فرماندهی تیپ ۴۶ امام هادی(ع)، فرماندهی مهندسی رزمی [[قرارگاه مدینه منوره]] ، فرماندهی مهندسی تیپ ۴۲ قدر و فرماندهی مهندسی رزمی جبهه مقاومت بود.او در عرصه‌های سازندگی هم فعالیت داشت که در احداث سد کرخه احداث جاده نیریز در استان [[فارس]] ، طرح توسعه نیشکر، اجرای طرح‌های سد و بسیاری دیگر از فعالیت‌های جهادی سهم ویژه‌ای داشت. بعد از پایان جنگ سردار دو سالی در منطقه فعالیت داشت اما بعد به [[شیراز]] آمد و در پنج سال اخیر مدیریت بنیاد شهید و امور ایثارگران شیراز را بر عهده داشت. شهید خیلی با خانواده شهدا و جانبازان مأنوس شده بود تا آنجا که می‌توانست در رفع مشکلات و مسائل آنها کوشش می‌کرد. صبر، خوشرویی و متانت ایشان زبانزد بود خیلی تحمل داشت.&lt;br /&gt;
سردار اسکندری در نهایت پس از سال‌ها مبارزه و مجاهدت به آرزوی قلبی‌اش رسید و در دفاع از حرم [[حضرت زینب کبری(س)]] در اولین روزهای خردادماه سال ۹۳ به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات و گزارشات&lt;br /&gt;
1.فرزند شهید عبدالله اسکندری توضیح می‌دهد:&lt;br /&gt;
بعد از شهادت پدر پیکر ایشان به ما بازگردانده نشد. اما صحبت‌هایی بود که با مبادله اسیر، یا پرداخت هزینه‌ای بتوانیم پیکر پدر را بازپس بگیریم. اما ما به مادرمان گفتیم که مادر جان به کسانی که می‌خواهند پیکر پدر را بازگردانند، بگویید ما راضی نیستیم که یک ریالی از پول بیت‌المال صرف این گروه خبیث شود. حتی یک اسیر هم نباید آزاد شود. پدر رفته بود تا آنها را به درک واصل کند. ما برای آنچه در راه خدا داده‌ایم، توقعی نداریم و حاضر نیستیم که به ازای پیکر پدرمان ریالی از بیت‌المال هزینه شود. زیرا هر اقدامی کمک به آنها محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
2.اکبر صحرایی در گفت وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری میزان در خصوص کتابی که در حال نگارش است،گفت : از ابتدای سال مشغول نوشتن کتابی درباره شهید عبدالله اسکندری ، یکی از شهدای مدافع حرم هستم.&lt;br /&gt;
وی در خصوص این شهید بزرگوار گفت : «عبدالله اسکندری» در محله فقیرنشین قصر‌الدشت شیراز متولد شد که همین مساله سبب شده تا خاطرات خاص و شیرینی در این مرحله از زندگی او رقم بخورد و در دوران جوانی در هشت سال دفاع مقدس عاشقانه جنگید و سپس به سوریه رفت.او نخستین شهید مدافع حرم به دست [[داعش]] است که سر وی را جدا کرده بودند و متاسفانه پیکر این شهید بزرگوار به وطن بازنگشت.&lt;br /&gt;
صحرایی در ادامه تصریح کرد:وی از فرماندهان تیپ استان فارس در هشت سال [[جنگ تحمیلی]] بود و بعد از جنگ مسئولیت هایی را بر عهده می گیرد و در اواخر بازنشستگی به سوریه اعزام می شود.&lt;br /&gt;
ماجرای بریده شدن سر شهید عبدالله اسکندری به دست داعش به قلم اکبر صحرایی&lt;br /&gt;
وی در خصوص نوشتن داستان زندگی این شهید بزرگوار گفت : وی هشت سال کامل که در خط مقدم جبهه مشغول دفاع از میهن خویش بود و بعد از آن به سوریه رفت فکر کردم که زندگی نامه آن را کسی ننوشته است و آن شخصیت جای کار بسیاری دارد.&lt;br /&gt;
صحرایی گفت : شهید عبدالله اسکندری مدیرکل بنیاد شهید استان فارس را در سال‌های گذشته بر عهده داشت و با اصرار خودش در سال ۱۳۹۳ عازم سوریه شد. طی ماموریتی که با دشمن داعشی درگیر شد توسط تک‌تیرانداز به شهادت رسید و پیکر وی دست سوریه افتاد و ماجرای بریده شدن سرش به دست داعش و شادی آن‌ها حتی رسانه‌ای هم شده بود.&lt;br /&gt;
وی تصریح کرد: این کتاب از کودکی شهید اسکندری شروع می شود و در زمان شهادتش تمام می شود و حجم عظیمی از کتاب را دورانی در بر میگیرد که شهید عبدالله اسکندری در هشت سال دفاع مقدس است .&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی در خصوص تسهیل جمع آوری اطلاعات و خاطرات از زندگی این شهید گفت : با توجه به اینکه شهید در محله های قدیمی شیراز زندگی می کردند به راحتی توانستی اطلاعات را کسب کنیم و با توجه به اینکه اکنون از سوریه سخت می شود اطلاعات به دست آورد ما با برادر وی که آن هم در سوریه است ارتباط برقرار کردیم و اطلاعات خوبی را به دست آوردیم و همچنین همسر وی شخصیت والا مقامی دارد و مارا  در جمع آوری مصاحبه ها بسیار کمکی کرده است.&lt;br /&gt;
وی خاطر نشان کرد :این کتاب در ۶ ماهه اول سال ۹۵ این کار به پایان می رسد و بعید می دانم که این کتاب در نمایشگاه کتاب ۹۵ آماده بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.خاطره&lt;br /&gt;
کمتر از ۴ ماه قبل از شهادتش بود ، در جمع دوستان قدیمی و فرماندهان دلاور دفاع مقدس فارس . با هم خاطرات [[عملیات کربلای ۵]] را مرور میکردیم .&lt;br /&gt;
از اواسط جلسه حاج عبدالله وارد شد و از آنجا به بعد با تعریف های زیبایش از دوران دفاع مقدس همه را مجذوب خود کرده بود. در آخر جلسه بحث به جنایات [[تکفیریها]] در سوریه کشیده شد. حال عجیبی داشت.&lt;br /&gt;
خیلی دلش می خواست به سوریه رفته و از حریم حضرت زینب (سلام الله علیها) دفاع نماید.&lt;br /&gt;
در آخر جلسه در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت : به والله قسم اگر ببینم باب شهادت در هر گوشه از جهان باز شده است. با آغوش باز به آنجا رفته و تا شاهد شهادت را در آغوش نکشم باز نخواهم گشت…&lt;br /&gt;
چند ماه بعد ، [[عید مبعث]] در سوریه به دست پست ترین انسان ها به بالاترین درجه انسانیت رسید . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
http://www.takrimeshahid.ir/2016/12/13/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%80-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید حاج عبدالله اسکندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-11T01:26:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید حاج عبدالله اسکندری&lt;br /&gt;
نام پدر:  -&lt;br /&gt;
محل تولد: -&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: -&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۹۳/۳/۳&lt;br /&gt;
محل شهادت: حلب، سوریه&lt;br /&gt;
محل دفن: -&lt;br /&gt;
وصعبت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
تعداد فرزندان: ۳&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگی نامه:&lt;br /&gt;
عبدالله اسکندری سال ۱۳۶۰ ازدواج کرده و یک پسر و ۲ دختر دارد. این شهید در تمام [[هشت سال دفاع مقدس]] در جبهه حضور داشت. اولین حضور وی در جبهه [[سوسنگرد]] بود. شهید اسکندری سردار [[جاویدالاثر]] [[حاج احمد متوسلیان]] بود و در مدت حضور در جبهه‌ها ]]تک‌تیرانداز]] ، [[تیربارچی]] ، نیروی اطلاعات شناسایی و… بود. در [[عملیات خیبر]] فرمانده سپاه لار بود. در [[عملیات بدر]] جانشین فرمانده گردان، در [[والفجر ۸]] جانشین رئیس ستاد تیپ الهادی بود و در عملیات‌های کربلای ۱، ۳، ۴، ۵ و ۸ رئیس ستاد تیپ الهادی بود. شهید در []عملیات والفجر ۱۰]] جانشین تیپ مهندسی و در [[عملیات بیت‌المقدس۴]] فرماندهی تیپ مهندسی را بر عهده داشت. از دیگر مسئولیت‌های وی فرماندهی مهندسی رزمی ۴۶ امام هادی (ع)، فرماندهی تیپ ۴۶ امام هادی(ع)، فرماندهی مهندسی رزمی [[قرارگاه مدینه منوره]] ، فرماندهی مهندسی تیپ ۴۲ قدر و فرماندهی مهندسی رزمی جبهه مقاومت بود.او در عرصه‌های سازندگی هم فعالیت داشت که در احداث سد کرخه احداث جاده نیریز در استان [[فارس]] ، طرح توسعه نیشکر، اجرای طرح‌های سد و بسیاری دیگر از فعالیت‌های جهادی سهم ویژه‌ای داشت. بعد از پایان جنگ سردار دو سالی در منطقه فعالیت داشت اما بعد به [[شیراز]] آمد و در پنج سال اخیر مدیریت بنیاد شهید و امور ایثارگران شیراز را بر عهده داشت. شهید خیلی با خانواده شهدا و جانبازان مأنوس شده بود تا آنجا که می‌توانست در رفع مشکلات و مسائل آنها کوشش می‌کرد. صبر، خوشرویی و متانت ایشان زبانزد بود خیلی تحمل داشت.&lt;br /&gt;
سردار اسکندری در نهایت پس از سال‌ها مبارزه و مجاهدت به آرزوی قلبی‌اش رسید و در دفاع از حرم [[حضرت زینب کبری(س)]] در اولین روزهای خردادماه سال ۹۳ به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات و گزارشات&lt;br /&gt;
1.فرزند شهید عبدالله اسکندری توضیح می‌دهد:&lt;br /&gt;
بعد از شهادت پدر پیکر ایشان به ما بازگردانده نشد. اما صحبت‌هایی بود که با مبادله اسیر، یا پرداخت هزینه‌ای بتوانیم پیکر پدر را بازپس بگیریم. اما ما به مادرمان گفتیم که مادر جان به کسانی که می‌خواهند پیکر پدر را بازگردانند، بگویید ما راضی نیستیم که یک ریالی از پول بیت‌المال صرف این گروه خبیث شود. حتی یک اسیر هم نباید آزاد شود. پدر رفته بود تا آنها را به درک واصل کند. ما برای آنچه در راه خدا داده‌ایم، توقعی نداریم و حاضر نیستیم که به ازای پیکر پدرمان ریالی از بیت‌المال هزینه شود. زیرا هر اقدامی کمک به آنها محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
2.اکبر صحرایی در گفت وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری میزان در خصوص کتابی که در حال نگارش است،گفت : از ابتدای سال مشغول نوشتن کتابی درباره شهید عبدالله اسکندری ، یکی از شهدای مدافع حرم هستم.&lt;br /&gt;
وی در خصوص این شهید بزرگوار گفت : «عبدالله اسکندری» در محله فقیرنشین قصر‌الدشت شیراز متولد شد که همین مساله سبب شده تا خاطرات خاص و شیرینی در این مرحله از زندگی او رقم بخورد و در دوران جوانی در هشت سال دفاع مقدس عاشقانه جنگید و سپس به سوریه رفت.او نخستین شهید مدافع حرم به دست [[داعش]] است که سر وی را جدا کرده بودند و متاسفانه پیکر این شهید بزرگوار به وطن بازنگشت.&lt;br /&gt;
صحرایی در ادامه تصریح کرد:وی از فرماندهان تیپ استان فارس در هشت سال [[جنگ تحمیلی]] بود و بعد از جنگ مسئولیت هایی را بر عهده می گیرد و در اواخر بازنشستگی به سوریه اعزام می شود.&lt;br /&gt;
ماجرای بریده شدن سر شهید عبدالله اسکندری به دست داعش به قلم اکبر صحرایی&lt;br /&gt;
وی در خصوص نوشتن داستان زندگی این شهید بزرگوار گفت : وی هشت سال کامل که در خط مقدم جبهه مشغول دفاع از میهن خویش بود و بعد از آن به سوریه رفت فکر کردم که زندگی نامه آن را کسی ننوشته است و آن شخصیت جای کار بسیاری دارد.&lt;br /&gt;
صحرایی گفت : شهید عبدالله اسکندری مدیرکل بنیاد شهید استان فارس را در سال‌های گذشته بر عهده داشت و با اصرار خودش در سال ۱۳۹۳ عازم سوریه شد. طی ماموریتی که با دشمن داعشی درگیر شد توسط تک‌تیرانداز به شهادت رسید و پیکر وی دست سوریه افتاد و ماجرای بریده شدن سرش به دست داعش و شادی آن‌ها حتی رسانه‌ای هم شده بود.&lt;br /&gt;
وی تصریح کرد: این کتاب از کودکی شهید اسکندری شروع می شود و در زمان شهادتش تمام می شود و حجم عظیمی از کتاب را دورانی در بر میگیرد که شهید عبدالله اسکندری در هشت سال دفاع مقدس است .&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی در خصوص تسهیل جمع آوری اطلاعات و خاطرات از زندگی این شهید گفت : با توجه به اینکه شهید در محله های قدیمی شیراز زندگی می کردند به راحتی توانستی اطلاعات را کسب کنیم و با توجه به اینکه اکنون از سوریه سخت می شود اطلاعات به دست آورد ما با برادر وی که آن هم در سوریه است ارتباط برقرار کردیم و اطلاعات خوبی را به دست آوردیم و همچنین همسر وی شخصیت والا مقامی دارد و مارا  در جمع آوری مصاحبه ها بسیار کمکی کرده است.&lt;br /&gt;
وی خاطر نشان کرد :این کتاب در ۶ ماهه اول سال ۹۵ این کار به پایان می رسد و بعید می دانم که این کتاب در نمایشگاه کتاب ۹۵ آماده بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.خاطره&lt;br /&gt;
کمتر از ۴ ماه قبل از شهادتش بود ، در جمع دوستان قدیمی و فرماندهان دلاور دفاع مقدس فارس . با هم خاطرات [[عملیات کربلای ۵]] را مرور میکردیم .&lt;br /&gt;
از اواسط جلسه حاج عبدالله وارد شد و از آنجا به بعد با تعریف های زیبایش از دوران دفاع مقدس همه را مجذوب خود کرده بود. در آخر جلسه بحث به جنایات [[تکفیریها]] در سوریه کشیده شد. حال عجیبی داشت.&lt;br /&gt;
خیلی دلش می خواست به سوریه رفته و از حریم حضرت زینب (سلام الله علیها) دفاع نماید.&lt;br /&gt;
در آخر جلسه در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت : به والله قسم اگر ببینم باب شهادت در هر گوشه از جهان باز شده است. با آغوش باز به آنجا رفته و تا شاهد شهادت را در آغوش نکشم باز نخواهم گشت…&lt;br /&gt;
چند ماه بعد ، [[عید مبعث]] در سوریه به دست پست ترین انسان ها به بالاترین درجه انسانیت رسید . . .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
http://www.takrimeshahid.ir/2016/12/13/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%80-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%84%D8%B1%D8%AF</id>
		<title>شهید فرید کاویانی لرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%84%D8%B1%D8%AF"/>
				<updated>2019-05-11T01:17:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید فرید کاویانی لرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: لرد ، خلخال ، اردبیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۵۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۹۵/۵/۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: سوریه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل دفن: لرد ، خلخال ، اردبیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
[[شهید فرید کاویانی لرد]] در سال ۵۶ در یک خانواده مذهبی در روستای لرد، بخش شاهرود شهرستان [[خلخال]] به دنیا آمد که پدر این شهید بزرگوار با دسترنج خود و کسب حلال توانست در محیط مذهبی وی را تربیت کند که چند وقت پیش برای دفاع از حرم [[اهل بیت(ع)]] و مقابله با دشمنان اسلام به [[سوریه]] اعزام شده بود که به دست نیروهای منافق تکفیری ، صهیونیستی آمریکایی در سوریه به [[شهادت]] رسید که ۲ فرزند پسر و ۱ دختر از این شهید والامقام به یادگار است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با حضور مردم ولایی و شهید پرور شهرستان خلخال پیکر مطهر [[شهید فرید کاویانی لرد]] از شهدای مدافع حرم با بدرقه مردم حسینی خلخال از میدان جانبازان، خیابان حضرت [[امام خمینی(ره)]] ، میدان معلم تشییع و رهسپار زادگاهش روستای لرد شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۹۵/۵/۱۲ پیکر مطهر شهید فرید کاویانی در روستای لرد شهرستان خلخال تشییع و پس از اقامه نماز بر پیکر این شهید مدافع حرم برای همیشه در زادگاه خود روستای لرد آرام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطرات و گزارشات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. دکتر بشیر خالقی ، نماینده شهرستانهای کوثر و خلخال نیز طی بیانیه ای شهادت فرید کاویانی لرد، اولین شهید منطقه کوثر و خلخال را تسلیت گفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بیانیه آمده است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم رب الشهدا و الصدیقین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت اولین شهید مدافع حرم منطقه خلخال و کوثر شهید والامقام فرید کاویانی لرد را که در راه دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام و مبارزه با تروربست های جنایتکار به درجه رفیع شهادت نایل گردیده، به مردم همیشه در صحنه خلخال و کوثر بخصوص اهالی روستای لرد و خانواده مکرم کاویانی تبریک و تسلیت عرض نموده و از ایزد منان مسئلت دارم روح متعالی آن شهید را با ائمه معصومین مشحور گرداند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امید است اهالی متدین شهرستان خلخال و کوثر در جهت پاسداشت مقام شامخ شهید در مراسم تشییع پیکر مطهرش هرچه با شکوه‌تر شرکت نمایند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. با تقدیم احترام از طرف خانواده شهید مدافع حرم [[شهید فرید کاویانی لرد]]&lt;br /&gt;
مراتب تشکر و قدردانی خود را از کلیه مسولان لشکر ی و کشوری استان [[اردبیل]] ،[[امام جمعه]] محبوب استان اردبیل،استاندار محترم استان، فرمانده سپاه [[حضرت عباس(ع)]] استان سردار بابا زاده و همکارانش ،و مدیر کل [[بنیاد شهید و امور ایثارگران]] استان ،صداو سیمای استان ، فرماندار محترم شهرستان خلخال ، فرمانده سپاه پاسداران شهرستان خلخال پرسنل زحمت کش سپاه شهرستان ،فرمانده ی محترم نیروی انتظامی شهرستان خلخال ، بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان خلخال ، سازمان تبلیغات اسلامی شهرستان خلخال ،بخشداری محترم بخش شاهرود، ناحیه مقاومت بسیج شاهرود ، ادارات آموزش و پرورش خلخال ،شاهرود ، [[هشتجین]] ،شهرداری بخش شاهرود ، مسولین بخش هشتجین و سایر نهاد ها و ادارات شهرستان خلخال و شاهرود و هشتجین ،و اهالی فهیم و قدرشناس [[شهر کلور]] و خمس ،مجره ،اسبو ،اسکستان، درو ،شال ،قشلاق دیز ،کرین، تیل ، میانرودان راویان وخبرنگاران و عکاسان ، و اهالی فهیم و قدر شناس روستای لرد از همه‌ی عزیزانی که در مراسم با شکوه تشییع پیکر شهیدمان شرکت نمودند و باعث تسلی خاطرمان شدند تشکر و قدردانی نموده و از ایزد منان طول عمر با عزت برای تمامی بزرگواران وخانواده محترم آن عزیزان خواستاریم همچنین از کلیه دوستانی که با ارسال تاج گل ، پیام ، پیامک، تماس تلفنی ، درج در مطبوعات و نصب بنر و پلاکارد ،فضای مجازی ، با ما ابراز همدردی نمودند صمیمانه تشکر می نماییم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از طرف خانواده شهید مدافع حرم [[شهید فرید کاویانی لرد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.takrimeshahid.ir/2016/10/23/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%B1%D8%AF-%D9%80-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%84%D8%B1%D8%AF</id>
		<title>شهید فرید کاویانی لرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%84%D8%B1%D8%AF"/>
				<updated>2019-05-11T01:16:02Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید فرید کاویانی لرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: لرد ، خلخال ، اردبیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۵۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۹۵/۵/۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: سوریه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل دفن: لرد ، خلخال ، اردبیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصعبت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی نامه ==&lt;br /&gt;
]]شهید فرید کاویانی لرد]] در سال ۵۶ در یک خانواده مذهبی در روستای لرد، بخش شاهرود شهرستان [[خلخال]] به دنیا آمد که پدر این شهید بزرگوار با دسترنج خود و کسب حلال توانست در محیط مذهبی وی را تربیت کند که چند وقت پیش برای دفاع از حرم [[اهل بیت(ع)]] و مقابله با دشمنان اسلام به [[سوریه]] اعزام شده بود که به دست نیروهای منافق تکفیری ، صهیونیستی آمریکایی در سوریه به [[شهادت]] رسید که ۲ فرزند پسر و ۱ دختر از این شهید والامقام به یادگار است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با حضور مردم ولایی و شهید پرور شهرستان خلخال پیکر مطهر [[شهید فرید کاویانی لرد]] از شهدای مدافع حرم با بدرقه مردم حسینی خلخال از میدان جانبازان، خیابان حضرت [[امام خمینی(ره)]] ، میدان معلم تشییع و رهسپار زادگاهش روستای لرد شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ۹۵/۵/۱۲ پیکر مطهر شهید فرید کاویانی در روستای لرد شهرستان خلخال تشییع و پس از اقامه نماز بر پیکر این شهید مدافع حرم برای همیشه در زادگاه خود روستای لرد آرام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطرات و گزارشات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. دکتر بشیر خالقی ، نماینده شهرستانهای کوثر و خلخال نیز طی بیانیه ای شهادت فرید کاویانی لرد، اولین شهید منطقه کوثر و خلخال را تسلیت گفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بیانیه آمده است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم رب الشهدا و الصدیقین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت اولین شهید مدافع حرم منطقه خلخال و کوثر شهید والامقام فرید کاویانی لرد را که در راه دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام و مبارزه با تروربست های جنایتکار به درجه رفیع شهادت نایل گردیده، به مردم همیشه در صحنه خلخال و کوثر بخصوص اهالی روستای لرد و خانواده مکرم کاویانی تبریک و تسلیت عرض نموده و از ایزد منان مسئلت دارم روح متعالی آن شهید را با ائمه معصومین مشحور گرداند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امید است اهالی متدین شهرستان خلخال و کوثر در جهت پاسداشت مقام شامخ شهید در مراسم تشییع پیکر مطهرش هرچه با شکوه‌تر شرکت نمایند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. با تقدیم احترام از طرف خانواده شهید مدافع حرم [[شهید فرید کاویانی لرد]]&lt;br /&gt;
مراتب تشکر و قدردانی خود را از کلیه مسولان لشکر ی و کشوری استان [[اردبیل]] ،[[امام جمعه]] محبوب استان اردبیل،استاندار محترم استان، فرمانده سپاه [[حضرت عباس(ع)]] استان سردار بابا زاده و همکارانش ،و مدیر کل [[بنیاد شهید و امور ایثارگران]] استان ،صداو سیمای استان ، فرماندار محترم شهرستان خلخال ، فرمانده سپاه پاسداران شهرستان خلخال پرسنل زحمت کش سپاه شهرستان ،فرمانده ی محترم نیروی انتظامی شهرستان خلخال ، بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان خلخال ، سازمان تبلیغات اسلامی شهرستان خلخال ،بخشداری محترم بخش شاهرود، ناحیه مقاومت بسیج شاهرود ، ادارات آموزش و پرورش خلخال ،شاهرود ، [[هشتجین]] ،شهرداری بخش شاهرود ، مسولین بخش هشتجین و سایر نهاد ها و ادارات شهرستان خلخال و شاهرود و هشتجین ،و اهالی فهیم و قدرشناس [[شهر کلور]] و خمس ،مجره ،اسبو ،اسکستان، درو ،شال ،قشلاق دیز ،کرین، تیل ، میانرودان راویان وخبرنگاران و عکاسان ، و اهالی فهیم و قدر شناس روستای لرد از همه‌ی عزیزانی که در مراسم با شکوه تشییع پیکر شهیدمان شرکت نمودند و باعث تسلی خاطرمان شدند تشکر و قدردانی نموده و از ایزد منان طول عمر با عزت برای تمامی بزرگواران وخانواده محترم آن عزیزان خواستاریم همچنین از کلیه دوستانی که با ارسال تاج گل ، پیام ، پیامک، تماس تلفنی ، درج در مطبوعات و نصب بنر و پلاکارد ،فضای مجازی ، با ما ابراز همدردی نمودند صمیمانه تشکر می نماییم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از طرف خانواده شهید مدافع حرم [[شهید فرید کاویانی لرد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.takrimeshahid.ir/2016/10/23/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%B1%D8%AF-%D9%80-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B3</id>
		<title>شهید رحیم پورالیاس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B3"/>
				<updated>2019-05-10T18:57:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   رحیم پورالیاس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1333/02/14 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1359/07/05&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : اردبیل - بهشت فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
[[گروهبان یکم]] [[شهید رحیم پورالیاس]] فرزند حسین در [[1333/02/14]] در شهر [[اردبیل]] متولد شد. او پس از سپری نودن دوران کودکی تحت تعالیم و تربیت خانواده، شروع به تحصیل نمود که این امر تا مقطع سوم راهنمایی با موفقیت ادامه پیدا کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحیم با توجه به آن که قبل از او برادرش نیز در استخدام [[ارتش]] بود، با شوق و علاقه به استخدام ارتش در آمد. و در [[لشکر نود و دو زرهی اهواز]] مشغول به خدمت گردید. او در سال هزار و سیصدو پنجاه و چهار ازدواج نمود که ثمره ی این ازدواج سه پسر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم زمان با تجاوز [[رژیم بعث]] به مرزهای جنوبی کشور در سی و یک شهریور ماه هزار و سیصدو پنجاه و نه، شهید به اتفاق گردان خویش که در همان منطقه مستقر بود، جزو اولین یگان های ارتش بود که به دفاع از میهن در مقابل تجاوز دشمن پرداخت و پس از رویارویی و نبردی جانانه، در پنجم مهر ماه سال هزار و سیصدو پنجاه و نه، پس از سه روز مقاومت در مقابل دشمن در [[ارتفاعات الله اکبر مهران]] ، در حالی که فرمانده گروهان بود، به فیض شهادت نایل آمد و پیکر پاک او در [[گلزار شهدای شهر شیراز]] به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گردان شهید به روایت برادر (یعقوب)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال تجاوز ناگهانی و حمله ی غافلگیر کننده ی ارتش [[عراق]] به مرزهای جنوب کشور، نیروهای نظامی و ارتش کشور به خاطر جریانات انقلاب و بحران های داخلی، به هیچ روی آمادگی چنین رویارویی را نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحیم جزو نیروهای لشکر نود و دو زرهی اهواز بود که حین حمله ی دشمن به کشور، در اولین صف مبارزه و دفاع قرار می گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی به سرعت از طرف فرماندهی دستور آماده باش صادر گردید و نیروهای موجود در مقابل تهاجم دشمن آرایش نظامی گرفتند. عراق با همه ی توان و تجهیزات نظامی خود حمله را شروع کرده بود تا با استفاده از نابسامانی ارتش ایران و مسائل داخلی کشور، در اسرع وقت ایران را اشغال نماید و آن ها، با توجه به این شرایط به هیچ وجه مقاومت جدی از سوی ارتش ایران پیش بینی نمی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درگیری بین متجاوزان عراقی و یگان های آماده ی ارتش ایران با شدت آغاز شد. یک گردان در مقابل 3 لشکر مجهز و آماده ی مهاجم عراق، درگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبردی نابرابر که دوام آن نباید زیاد طول می کشید، آتش و توپ و [[خمپاره]] از آسمان می بارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوانان برومند ایران، مردانه تا پای جان جنگیدند. در مقابل چشمان رحیم یک به یک دوستان و هم رزمانش به خاک و خون کشیده شدند. اما چاره ای نبود. باید تا آخرین قطره ی خون مقاومت می کرد. نباید اجازه می داد تا دشمن به ناموس و کیان کشور دست یازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم کودکان، زنان و مردان ایران چشم به ما دوخته بودند. تا از خانه و کاشانه و ناموس آن ها دفاع کنیم، حتی ار به قیمت جانمان هم تمام می شد، باید جانمان را فدای شرافت مردم می کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گردان، سه روز تمام در غیر ممکن ترین شرایط در مقابل سه لشکر مکانیزه و مجهز عراقی مقاومت کرد و تا آخرین نفر در راه مبارزه با متجاوز به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی بعد از شهادت رحیم، بر سر مزار او در اهواز رفته بودم و سری به محل خدمت او زدم، یکی از دوستان و هم رزمان شهید که از معدود بازماندگان گردان بود که جان سالم به در برده بود، شهادت رحیم را این گونه توصیف می کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« بعد از سه روز نبرد و مبارزه،[[تانک]] های دو طرف به هم رسیده بودند. حالا دیگر هر دو طرف رویاروی هم قرار داشتند و تانک های طرفین در مسیر هم دیگر تداخل نموده بودند. تانک رحیم مورد اصابت آتش توپ دشمت قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحیم از تانک بیرون پرید. سر نیزه تفنگش را بسته بود. چند نفر از سربازان عراقی او را محاصره کرده بودند. که به جنگ تن به تن کشیده بود. رحیم مظلومانه در آن میان قرار داشت و با جان و دل مبارزه می کرد که ناگهان یکی از دژخیمان، سینه ی او را نشانه رفت و با شلیک گلوله ای او را از پای در آورد و به این ترتیب با خلق زیباترین تابلوی عزت و شجاعت به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحیم به اتفاق همه ی دوستان و هم رزمانش در راه شرف و آبروی مردم ایران مظلومانه به خاک و خون کشیده شد و مزار دسته جمعی شان، زینت بخش [[گلزار شهدای اهواز]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خبر شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از شهادت رحیم در همان روزهای اول تهاجم رژیم عراق به مرزهای کشور، از طرف ارتش در اردبیل به خانه ی ما مراجعه کردند تا خبر شهادت رحیم را به اطلاع خانواده برسانند، اما به خاطر شرایط روحی خانواده، افرادی که مامور این کار بودند، قادر نبودند که خبر را به ما اعلام کنند پس آن را با همسایه هایمان در میان گذاشته بودند تا راهی بیابند که با اعلام خبر شهادت رحیم، شوک زیادی به ما وارد نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ده روز تمام محله و همسایه ها از شهادت رحیم خبر داشتند و خانواده ی ما بی اطلاع بودند. همه ی مان تغییر رفتار اهل محل را احساس می کردیم اما علت را نمی دانستیم. اوایل جنگ بود و موضوع شهادت برای همه تازگی داشت. همسایه ها هنوز نتوانسته بودند این خبر را به ما اعلام کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من روزی از کوچه عبور می کردم که صحبت های چند کودک که در پیچ کوچه ایستاده بودند، توجه مرا به خود جلب کرد. داشتند درباره ی شهادت رحیم صحبت می کردند. تا مرا دیدند، حرفشان را قطع کردند. با گریه به طرف ان ها رفتم. ترسیده بودند. گفتم: « کی به شما گفته که رحیم شهید شده است؟! » سرهایشان را پایین انداختند. یکی از آن ها گفت: « از ارتش آمده بودند و می گفتند. اما آنها نتوانستند به شما اطلاع بدهند.» من دیگر چیزی نفهمیدم. چون واقعا رحیم را از دست داده بودم. که « انالله و انا الیه راجعون».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29577&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید علی یزدانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-10T18:54:20Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید علی یزدانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: اردبیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۵۷/۶/۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۹۴/۱/۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: صلاح الدین، عراق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل دفن: گلزار شهدای یافت آباد تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهندس [[شهید علی یزدانی]] در [[۵۷/۶/۲]] مصادف با ۲۰ رمضان المبارک ۱۳۹۸ در شهر [[اردبیل]]  و در خانواده ای متدین و محب [[اهل بیت]] علیهم السلام به دنیا آمد. پدرش چون در [[شبهای قدر]] متولد شد نامش را علی گذاشت تا همیشه زیر سایه ی ائمه اطهار بزرگ شود و علی وار زندگی کند. دوران کودکی را در اردبیل و در [[شهرستان سرعین]] گذراند و در شش سالگی بهمراه خانواده به [[تهران]] آمدند و در محله فلاح ساکن شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران تحصیل خود را درهمین محله گذراند در کنار بازی گوشی های کودکانه یکی از فرزندان باهوش خانواده و مدرسه بحساب می آمد. در کنار تحصیل علم در [[بسیج]] مساجد و هیأت مذهبی شرکت می کرد وهمین مسئله باعث رشد و بالندگی روحیات مذهبی و اعتقادات او می شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از گرفتن دیپلم درسال ۱۳۷۶ وارد خدمت [[سربازی]] شد .نیمی از خدمت را در پادگان [[امام رضا(ع)]] در شهر [[کازرون]] و نیمی دیگر را در [[میبد]] [[یزد]] سپری کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی در حین خدمت به درس خواندن مشغول شد و با پشتکاری که داشت در کنکور موفق به قبولی در رشته مهندسی صنایع دانشگاه [[زاهدان]] شد.علی در دوران خدمت به خودسازی و اهتمام به عبادات و انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات مشغول بود و دوستانش به همین علت او را بعنوان پیش نماز خود انتخاب کرده بودند.لقبی که به او داده بودند و او را به این لقب می شناختند علی غفیله بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهتمام جدی به [[نماز شب]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داخل پادگان بودیم ,اکثر شبها ساعت دو نیمه شب برای سرکشی به [[مسجد]] آسایشگاه می رفتم و میدیدم در باز است و جوانی (علی یزدانی ) در تاریکی به [[نماز]] ایستاده .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از همین شبها که دوباره برای سرکشی به مسجد رفتم در بسته بود ،دیدم علی باز به نماز ایستاده و متوجه شدم که از پنجره وارد نمازخانه شده و مشغول [[نماز شب]] خواندن است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیج دانشجویی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید علی در دوران تحصیلات دانشگاهی خود در شهرستان زاهدان توانست با اقدامات فرهنگی و سیاسی تاثیرات فراوانی را در سطح دانشگاه و این شهرستان بگذارد که از این قبیل می‌ توان به قائله فتنه سال ۷۸ و اتفاقاتی که در دانشگاه‌های آزاد و [[سیستان و بلوچستان]] رخ داد نام برد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در آن سال‌ها جانشینی بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد زاهدان را بر عهده داشت که موفق شد جمعیت جوان زیادی را گرد عنوان بسیج دانشجویی برای فعالیت‌های فرهنگی جمع نماید که بسیار برای از هم پاشیدگی آن جمعیت نگران بود&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
کانون شهید همت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلال تحصیل و در تهران کانون فرهنگی را با همکاری یکی از بهترین دوستانش پایه گذاری کردند و به دلیل علاقه ی خاصی که به شهید همت داشتند نام کانون را شهید همت گذاشتند. کار اصلی این کانون پرورش نوجوانان و هدایت آنها در مسیر اسلام ،اهل بیت و انقلاب و باروری استعدادهای علمی آنان بود. این جوانان اکنون هر کدام فارغ التحصیل دانشگاه های کشور و افرادی متدین،هیئاتی وانقلابی  بوده و در جایگاه خود فرد مفیدی بحساب می آیند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شور و شوق خدمت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از دوستان شهید علی می گفت : یک بار در اردوی [[راهیان نور]] و در [[مسجد جامع خرمشهر]] شهید علی وقتی شور و شوق فراوان دوستانش را در [[بسیج دانشجویی]] می دید، از اینکه این گروه از هم جدا شود نگران بود و می گفت این گروه نیاز دارد یا فرمانده یا من شهید شویم تا پیوند بچه ها محکم تر شود . ‎&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق گفته ی دوستان .شهید علی در آن زمان فردی تشکیلاتی و استوار بود که بسیار در راستای انقلاب اسلامی تلاش می‌ کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جذب جوانان دانشجو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشگاه رادر استان سیستان و بلوچستان و در شهر زاهدان در رشته مهندسی صنایع گرایش تحلیل سیستم ها به پایان برد. در دوران دانشگاه علاوه بر تحصیل ،در فعالیتهای فرهنگی مسجد [[علی بن ابی طالب(ع)]] زاهدان و بسیج دانشجویی دانشگاه حضور تاثیرگذاری داشت و با روحیه انقلابی و اخلاق و منش اسلامی باعث جذب جوانان دانشجو به اسلام و انقلاب شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خرج تحصیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید علی علاوه بر تحصیل علم و فعالیتهایی که داشت برای گذراندن خرج تحصیل ،در کنار مسجد علی بن ابی طالب (ع) مغازه ای اجاره کرد و در ان به کارهای فرهنگی می پرداخت . در همان دوران بود که مسجد علی بن ابی طالب (ع)توسط عوامل [[ضدانقلاب]] بمب گذاری شد و مغازه و همه مایملک شهید علی از بین رفت. ولی توکل بالای او باعث می شد که هیچ وقت نا امید نشود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جذب در [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوران دانشگاه با تمام فراز و نشیب هایش در سال ۸۱ به پایان رسید  شهید علی بعد از ۴ سال دوباره راهی [[تهران]] شد تا بتواند با آموخته های خود به اهداف مقدسش نزدیک تر شود . بعد از دانشگاه ادامه خدمت خود را به پایان رساند و در سال ۸۳ با جذب در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و حضور داوطلبانه در [[نیروی قدس سپاه]] که یکی از پر مخاطره ترین رده هاست عمق اعتقاد و ارادت خود را به آرمانهای انقلاب نشان داد و در یکی ازتخصصی ترین و موثر ترین فعالیتها اشتغال داشت.. شهید علی طی ده سالی که در این نیرو مشغول خدمت به اسلام و انقلاب بود هر چه در توان داشت درطبق اخلاص می گذاشت تا بتواند فرد مفیدی برای نظام اسلام ی باشد.در این دوران شهید علی نه تنها از آموخته های دانشگاهی خود استفاده می کرد بلکه در هر زمینه ای که فکر می کرد برای ادامه و تحقق اهداف خود نیاز است وارد می شد و علم آن را می آموخت .آنچه از او و خدماتش در این نیرو درذهن همکارانش باقی مانده روی باز،شوخ طبعی ،سختکوشی و پرکاری ایشان است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داماد [[حضرت زهرا(س)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید علی در سال ۸۵ با یکی از سادات ذریه [[حضرت زهرا(س)]] عقد کرده ودر سال ۸۷ زندگی مشترک خود را آغاز نمود. علاقه شهید به [[ائمه اطهار]] مخصوصاً مادر سادات حضرت زهرا (س) بقدری زیاد بود که شاید به جرات بگوییم یکی از دلایل اصلی ازدواجش با ذریه سادات نزدیک تر شدن به حضرت زهرا(س) بود. خودش می گفت روز ولادت حضرت زهرا (س) در کربلا از [[امام حسین(ع)]] خواستم که داماد حضرت زهرا(س) شوم تا اینگونه با جرات تمام بگویم مادرم زهراست.بعد از همان زیارت [[کربلا]] چند ماه بعد به خواستگاری آمد و شد داماد حضرت زهرا(س) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زهرا و زینب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ازدواج فعالیتهای شهید چه در زمینه کاری و چه در زمینه [[بسیج]] و کانون نه تنها کمتر نشد بلکه با همراهی همسرش بیشتر از قبل شد . کانون همت بعد از مدتی علاوه برجنبه علمی به جنبه فرهنگی نیز پرداخت .بنابر خواسته شهید علی و موافقت دوستان ،دیگر وقت آن بود که این نوجوانان وجوانان علاوه بر تحصیل علم به تحصیل معرفت نیز بپردازند و کانون همت تبدیل شد به هیئت مکتب الشهدا .هیئتی که هر هفته چهارشنبه ها برگزار می شد و همچنان هم با یاد شهید و حضور شهید هر هفته برگزار می شود . از این زندگی مشترک دو دختر به یادگار مانده دختری که نام مادر سادات را بر او نهاد و دختری که هم نام عمه سادات شد : زهرا و زینب .هشتم دی ماه سال ۸۹ خداوند زهرا را به او هدیه کرد و زینب فرزند دوم در بیست و هشت دی ماه ۹۲ متولد شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفاع از حریم آل الله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اواخر سال ۹۱ بود که در [[سوریه]] جنگ شروع شد و زمزمه های رفتن آغاز شد . خرداد ۹۲ بود که به سوریه رفت وبا آنکه فرزند دوم در راه بود ولی این مسئله مانع از رفتنش نشد.این اولین ماموریت برون مرزی شهید علی بود. اول قرار بود به یک ماموریت ۱۵روزه برود ولی وقتی رفت و شرایط آنجا را دید نتوانست خودش را راضی کند که برگردد و ۴۹ روز در منطقه ماند . وقتی برگشت و فهمید فرزندش دختر است خنده ای بر لبانش جاری شد و گفت نام فرزندم زینب است .بیمه [[حضرت زینب(س)]] .من برای خانم حضرت زینب(س) خدمت می کنم و او هم ان شاالله مراقب فرزندم است.بعد از تولد زینب  محل ماموریتهایش  به [[عراق]] تغییر  یافت .دفاع از حریم  آل الله در عراق .بله شاید همه با خودشان بگویند مگر عراق هم شهید مدافع دارد .زمانی بود که [[حرمین عسگریین]] از سوی مزدوران [[داعش]] بشدت تهدید می شد و دوستان [[اهل بیت]] برای دفاع از حریم مقدس ایشان راهی عراق شدند تا در مقابل [[حضرت مهدی(عج)]] شرمنده نباشند.بعد از تولد زینب شهید علی احساس کرد برای خدمت بیشتر به اسلام باید به عراق برود.سال ۹۳ سه بار به عراق رفت برای دفاع از حرمین عسگریین .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پهباد های امریکایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین ماه سال۹۳ برای آخرین بار به عراق اعزام شد و قرار بود یک ماه بعد و هنگام سال جدید برگردد.تحویل سال ۹۴ در [[کربلا]] حضور داشت و نمیدانیم در حرم حضرت ارباب حسین (ع) چه گفت و چگونه به زیارت آقا مشرف شد که حضرت ارباب شهادت نامه اش را امضا کرد و در سوم فروردین ماه مصادف با شب شهادت حضرت زهرا(س)در [[منطقه عمومیی نهروان]] در جنوب [[بغداد]] با آتش [[پهپاد]] های آمریکایی شربت شهادت نوشید و از پیکر مطهرش جز تکه هایی چند بازنگشت و به آرزوی خویش که شهادت در راه دفاع از حریم اهل بیت بود رسید .روحش شاد و قرین رحمت الهی باد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداحافظ علی جان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید علی قول داده بود فروردین ماه نزد خانواده برگردد و به قولش وفا کرد .اما با بازگشت قطعه هایی اندک از پیکر مطهرش در روزی که باید خود بازمی گشت داغی عظیم بر دل خانواده و دوستدارانش نهاد. شب شهادت حضرت زهرا (س) آخرین روز ماموریت شهید علی بود. بعد از انفجار بزرگی که در پادگان محل آماده سازی تسلیحات برای نبرد عقب راندن تکفیری های داعش از حریم [[سامرا]] رخ داد،پیکر مطهرش قطعه قطعه شد وهر چه از پیکرش در تاریخ پنجم فروردین ماه به تهران بازگشت مورد شناسایی وآزمایشات دی ان ای قرار گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز هشتم فروردین ماه سال ۹۴ روز بسیار سختی برای خانواده شهید علی بود. روز وداع با باقی مانده های پیکر شهید عزیزشان در معراج الشهدای تهران .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز تشییع پیکر مطهر شهید علی نهم فروردین ماه بود.همه آمده بودند از بستگان و دوستان شهید علی، از [[گرگان]] و [[اردبیل]] , [[زاهدان]] و [[کازرون] و ... . بار دیگر [[دارالشهدای منطقه ۱۷ تهران]] شاهد تشییع باشکوهی از یکی ازفرزندان روح الله بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت زیادی از بستگان دوستان و علاقه مندان شهید علی او را تا [[گلزار شهدای یافت اباد]] بدرقه کردند و در کنار شهدای دیگر به خاک سپردند و در آخر پرچمی که شهید علی برای دخترش زهرا در آخرین دیدارشان قول داده بود تا بعنوان سوغاتی برایش بیاورد زینت بخش مزارش شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات و گزارشات :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی های اخلاقی شهید علی از زبان همسر ودوستان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابطه شهید با مردم  :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید علی در تمام مدت عمرش تلاش می کرد به همه مردم خدمت کند و حتی به جرات می توانم بگویم جواب بداخلاقی های دیگران راهم با خوشرویی می داد . او به یک جمله اعتقاد داشت و همیشه می گفت : تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز و ورد زبانش همیشه این بود که تو در حق دیگران خوبی کن و مزدت را از خدا بگیر از بندگان خدا توقع جبران نداشته باش .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابطه شهید با پدر و مادر و خانواده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای خانواده احترام خاصی قائل بود و از انجام هر کاری که از دستش بر می آمد دریغ نمی کرد . تمام سعی خود را می کرد که از هر لحاظ نه تنها باعث آزار پدر و مادر نشود بلکه رضایت تمام و کمال آنها را جلب نماید . هر وقت به دیدار پدر و مادر می رفت آنها را به هر نحوی شده خوشحال و راضی می کرد .برای مادرش احترام ویژه ای قائل بود و تا آنجا در برابرش خضوع داشت که بیشتر اوقات صورتش را کف پای مادر می گذاشت و وقتی مادر از او می پرسید چرا اینکار را میکنی جواب می داد مگر بهشت زیر پای مادران نیست .همچنین در ارتباط با خواهران و برادران خود نیز تلاش می کرد حلاّل مشکلات آنها باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابطه شهید با فرزندان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزندان خود زهرا و زینب را خیلی دوست می داشت.از ویژگی های خوبش این بود که وقتی به خانه می آمد تمام مشغله های کاری و خستگی هایش را پشت در می گذاشت و خودش با انرژی و نشاط به خانه می آمد .سعی نمی کرد استرس های کاری خود را به خانواده و فرزندانش انتقال دهد. در خانه که بود بیشتر همبازی بچه ها می شد و اوقاتی که در خانه بود سعی می کرد اوقات شاد و مفرحی را برای فرزندانش مهیا کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق به حضرت زهرا (س) :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جرات می توانم بگویم یکی از دلایل انتخاب من از جانب او برای ازدواج نزدیک شدن به حضرت زهرا(س)بود وهمیشه می گفت دوست دارم مَحرم حضرت زهرا(س) باشم . یکی از دوستانش تعریف می کرد : در زمان تحویل سال نو (۹۳) در کربلا بودیم شهید علی بمن گفت : روضه حضرت زهرا (س)را بخوان و من خواندم بعد از روضه همه به زیارت رفتند و فقط شهید علی ماند . وقتی از زیارت برگشتم دیدم هنوز شهید علی گریه می کند . نمی دانم در آنجا از حضرت زهرا(س) و از اربابش حسین چه درخواستی کرد که در شب شهادت حضرت زهرا(س) اربابش او را خرید و در جوار خودش جایگاهش شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توکل به خدا :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیچ وقت مشکلات مالی او را ناراحت نمی کرد حتی زمانی که در زندگی دچار مشکلات مالی می شد ناراحت نشده اگر من گاهی ناراحت می شدم می گفت مال من حلال است . اگر جایی ضرر کنم خدا از محل دیگری جبران می کند .و واقعاً در زندگی و همراه شهید علی به این جمله رسیدم . ایمان و توکل به خدا رمز آرامش او بود آرامشی که همیشه می توانستم در چهره اش ببینم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهتمام به واجبات :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه ناراحتی معده داشت ولی هیچ وقت ندیدم روزه ی خود را نگیرد .سال ۹۳ که در [[ماه مبارک رمضان]] که ماموریتش در عراق بود به لحاظ شرایط کاری مجاز بود که روزه نگیرد ولی با تمام سختی ها، روزه اش را می گرفت .همچنین از رفتن به سفرهای غیر ضروری خودداری می کرد تا مبادا روزه اش دچار مشکل شود .به نمازهای واجب خود نیز بسیار اهمیت می داد و تمام تلاش خود را می کرد که در هر موقعیتی که بود [[نماز]] را در اول وقت به جا بیاورد . به پرداخت خمس نیز بسیار حساس بود و سر سال خمسی خود دقیقا اموالش را برای پرداخت [[خمس]] محاسبه می کرد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرکاری شهید علی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین روز کاریش بود شب قبلش وقتی تماس گرفت و از او پرسیدم که کِی برمی گردی، به من گفت فردا آخرین روز کاری من هست دوستان و همکاران همه برای زیارت به [[نجف]] می روند ولی من می مانم تا کار خود را تمام کنم و با اولین پرواز برگردم.سه نفر بودن که در آن روز مشغول کار شدند . شهید علی همیشه عادت داشت که بعد از نماز و ناهار کمی استراحت کند و با انرژی دوباره مشغول به کار شود ولی آن روز این کار را نکرد و گفت اگر استراحت کنم کارم تمام نمی شود …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید علی انسان خستگی ناپذیر و پر کاری بود برایش زمان مهم نبود اولویت با تمام شدن کار بود چه در منزل و چه در محل کار وقتی کاری به او سپرده می شد تا به نتیجه نمی رسید آرام نمی گرفت .وقتی یکی از دوستانش ازفرمانده اش از احوالات شهید علی می پرسد، او در جواب می گوید شهید علی بسیار پرکار بود و مزد پرکاریش را هم گرفت.از [[سردار سلیمانی]] پرسیدند چگونه می شود به فیض شهادت رسید؟ایشان ابراز می کنند با پرکاری در راه خدا و شهید علی اینچنین به فیض شهادت می رسد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق به شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از دوستان صمیمی او شهید بیضایی بود که در سال ۹۲ به شهادت رسید . بعد از شهادت او بسیار هوای شهادت داشت و مرتب حرف از شهادت می زد همانطور که آخرین صحبت شهید علی در هیئت مکتب الشهدا این جمله بود : “همانطور که دوستان ما شهید شدند نوبت ما و نوبت عاشورایی شدن ما هم خواهد رسید .ان شاالله “&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید زنده است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان طور که در [[قرآن]] آمده : ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون . که اشاره به زنده بودن شهدا دارد باید بگویم که حضور شهید علی را در تمام لحظات زندگی بیشتر ازآنچه که دیگران فکر کنند لمس کرده ام .بعضی اوقات که خیلی گرفتار می شوم به خوابم می آید .. شهید به خواب دخترانش هم می آید . او از اینکه ما به زهرا در مورد شهادت پدرش چیزی نگفته بودیم .. هر شب می گفت : “چرا بابا نمیاد؟ ” … به همه سپرده بودیم چیزی نگویند .. دو هفته پس از شهادت، دخترم زهرا به من گفت: ” مامان! چه جوری آدما پر در می آرن میرن پیش خدا؟ ” … گفتم: “ یعنی چی ؟ کی این حرفو زده؟ “… گفت: ” بابا اومده خودش گفته من پر درآوردم رفتم پیش خدا… حتی یک شب از روی تخت پرید پایین و به من گفت: “بابا شبا میاد .. به من یاد داده… اینجوری پرواز می کنم.. میرم پیش بابا می خوابم…اینجا نمی خوابم.. اونجا هم همه چی داره بابام.. [زهرا خیلی قورمه سبزی دوست داره] … بابام به من قورمه سبزی می ده می خورم..عروسکای خوشگل داره و به کرات اتفاق افتاده که دختر کوچک شهید عل۱ی “زینب” پدر شهیدش را دیده و او را صدا کرده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علت علاقه شهید علی به رفتن ماموریت های عراق و سوریه :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واما مدافعان اسلام و حریم اهل بیت هم قسم شدند تا تاریخ دوباره تکرار نشود و به قول شهید علی : لن تسبی یا زینب مرتین . . نخواهیم گذاشت برای دومین بار حضرت زینب اسیر دشمن شود و به ایشان جسارت شود . شهدای مدافع حرم از تمامی تعلقات دنیوی خود گذشته و در راه دفاع از حریم اهل بیت جان خویش را در طبق اخلاص نهاده و خود را تقدیم اسلام نمودند.شهید علی همیشه می گفت وقتی در هیئتها می گوییم : یا لیتنا کنا معکم . وقت آن رسیده که با دفاع ازحریم اهل بیت حسینی بودن و کربلایی بودن خود را نشان دهیم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولایت پذیری و ثبات قدم در راه ولایت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرد ولایت پذیری بود و این موضوع رو می تونم با صحبتهای خودش تو هیئت مکتب الشهدا برای شما عنوان کنم. رفقا پای کار بیایید .[[مدینه]] نیست که بی خیال باشیم .خیلی ها تو مدینه بی خیال شدند . خانم زهرا(س) می آمد و خونه اصحاب رو دق الباب می کرد که بیایید مگه شما غدیر نبودید . گفتند خانم ما بیعت کردیم اما بی خیال می شدند .اسلام هیچ ضربه ای بالاتر از بی خیالی امتش نخورده.رفقا گوشه ننشینید کنار نرید پای کار وایسید که آخر سر همین خانم زهرا اون دنیا میتونه غلام هایش رو جمع کنه .ان شاالله که این مهر نوکری بخوره به تن ما و من مطمئن هستم که اگر این روال ادامه پیدا کند و آقا بیاید باز دق الباب می کند اگر چه ما مرده باشیم که دوستان بلند شید که مهدی آمده و اون انتقامی که باید بگیرد را خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.takrimeshahid.ir/2016/10/27/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%80-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B3</id>
		<title>شهید رحیم پورالیاس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B3"/>
				<updated>2019-05-10T18:30:50Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   رحیم پورالیاس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1333/02/14 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1359/07/05&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : اردبیل - بهشت فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید [[گروهبان یکم]] رحیم پور الیاس فرزند حسین در چهاردهم اردیبهشت ماه سال هزار و سیصدو سی و سه در شهر [[اردبیل]] متولد شد. او پس از سپری نودن دوران کودکی تحت تعالیم و تربیت خانواده، شروع به تحصیل نمود که این امر تا مقطع سوم راهنمایی با موفقیت ادامه پیدا کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحیم با توجه به آن که قبل از او برادرش نیز در استخدام [[ارتش]] بود، با شوق و علاقه به استخدام ارتش در آمد. و در [[لشکر نود و دو زرهی اهواز]] مشغول به خدمت گردید. او در سال هزار و سیصدو پنجاه و چهار ازدواج نمود که ثمره ی این ازدواج سه پسر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم زمان با تجاوز [[رژیم بعث]] به مرزهای جنوبی کشور در سی و یک شهریور ماه هزار و سیصدو پنجاه و نه، شهید به اتفاق گردان خویش که در همان منطقه مستقر بود، جزو اولین یگان های ارتش بود که به دفاع از میهن در مقابل تجاوز دشمن پرداخت و پس از رویارویی و نبردی جانانه، در پنجم مهر ماه سال هزار و سیصدو پنجاه و نه، پس از سه روز مقاومت در مقابل دشمن در [[ارتفاعات الله اکبر مهران]] ، در حالی که فرمانده گروهان بود، به فیض شهادت نایل آمد و پیکر پاک او در [[گلزار شهدای شهر شیراز]] به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گردان شهید به روایت برادر (یعقوب)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال تجاوز ناگهانی و حمله ی غافلگیر کننده ی ارتش [[عراق]] به مرزهای جنوب کشور، نیروهای نظامی و ارتش کشور به خاطر جریانات انقلاب و بحران های داخلی، به هیچ روی آمادگی چنین رویارویی را نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحیم جزو نیروهای لشکر نود و دو زرهی اهواز بود که حین حمله ی دشمن به کشور، در اولین صف مبارزه و دفاع قرار می گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی به سرعت از طرف فرماندهی دستور آماده باش صادر گردید و نیروهای موجود در مقابل تهاجم دشمن آرایش نظامی گرفتند. عراق با همه ی توان و تجهیزات نظامی خود حمله را شروع کرده بود تا با استفاده از نابسامانی ارتش ایران و مسائل داخلی کشور، در اسرع وقت ایران را اشغال نماید و آن ها، با توجه به این شرایط به هیچ وجه مقاومت جدی از سوی ارتش ایران پیش بینی نمی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درگیری بین متجاوزان عراقی و یگان های آماده ی ارتش ایران با شدت آغاز شد. یک گردان در مقابل 3 لشکر مجهز و آماده ی مهاجم عراق، درگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبردی نابرابر که دوام آن نباید زیاد طول می کشید، آتش و توپ و [[خمپاره]] از آسمان می بارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوانان برومند ایران، مردانه تا پای جان جنگیدند. در مقابل چشمان رحیم یک به یک دوستان و هم رزمانش به خاک و خون کشیده شدند. اما چاره ای نبود. باید تا آخرین قطره ی خون مقاومت می کرد. نباید اجازه می داد تا دشمن به ناموس و کیان کشور دست یازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم کودکان، زنان و مردان ایران چشم به ما دوخته بودند. تا از خانه و کاشانه و ناموس آن ها دفاع کنیم، حتی ار به قیمت جانمان هم تمام می شد، باید جانمان را فدای شرافت مردم می کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گردان، سه روز تمام در غیر ممکن ترین شرایط در مقابل سه لشکر مکانیزه و مجهز عراقی مقاومت کرد و تا آخرین نفر در راه مبارزه با متجاوز به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی بعد از شهادت رحیم، بر سر مزار او در اهواز رفته بودم و سری به محل خدمت او زدم، یکی از دوستان و هم رزمان شهید که از معدود بازماندگان گردان بود که جان سالم به در برده بود، شهادت رحیم را این گونه توصیف می کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« بعد از سه روز نبرد و مبارزه،[[تانک]] های دو طرف به هم رسیده بودند. حالا دیگر هر دو طرف رویاروی هم قرار داشتند و تانک های طرفین در مسیر هم دیگر تداخل نموده بودند. تانک رحیم مورد اصابت آتش توپ دشمت قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحیم از تانک بیرون پرید. سر نیزه تفنگش را بسته بود. چند نفر از سربازان عراقی او را محاصره کرده بودند. که به جنگ تن به تن کشیده بود. رحیم مظلومانه در آن میان قرار داشت و با جان و دل مبارزه می کرد که ناگهان یکی از دژخیمان، سینه ی او را نشانه رفت و با شلیک گلوله ای او را از پای در آورد و به این ترتیب با خلق زیباترین تابلوی عزت و شجاعت به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحیم به اتفاق همه ی دوستان و هم رزمانش در راه شرف و آبروی مردم ایران مظلومانه به خاک و خون کشیده شد و مزار دسته جمعی شان، زینت بخش [[گلزار شهدای اهواز]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خبر شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از شهادت رحیم در همان روزهای اول تهاجم رژیم عراق به مرزهای کشور، از طرف ارتش در اردبیل به خانه ی ما مراجعه کردند تا خبر شهادت رحیم را به اطلاع خانواده برسانند، اما به خاطر شرایط روحی خانواده، افرادی که مامور این کار بودند، قادر نبودند که خبر را به ما اعلام کنند پس آن را با همسایه هایمان در میان گذاشته بودند تا راهی بیابند که با اعلام خبر شهادت رحیم، شوک زیادی به ما وارد نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ده روز تمام محله و همسایه ها از شهادت رحیم خبر داشتند و خانواده ی ما بی اطلاع بودند. همه ی مان تغییر رفتار اهل محل را احساس می کردیم اما علت را نمی دانستیم. اوایل جنگ بود و موضوع شهادت برای همه تازگی داشت. همسایه ها هنوز نتوانسته بودند این خبر را به ما اعلام کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من روزی از کوچه عبور می کردم که صحبت های چند کودک که در پیچ کوچه ایستاده بودند، توجه مرا به خود جلب کرد. داشتند درباره ی شهادت رحیم صحبت می کردند. تا مرا دیدند، حرفشان را قطع کردند. با گریه به طرف ان ها رفتم. ترسیده بودند. گفتم: « کی به شما گفته که رحیم شهید شده است؟! » سرهایشان را پایین انداختند. یکی از آن ها گفت: « از ارتش آمده بودند و می گفتند. اما آنها نتوانستند به شما اطلاع بدهند.» من دیگر چیزی نفهمیدم. چون واقعا رحیم را از دست داده بودم. که « انالله و انا الیه راجعون».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29577&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%B1%DB%B3%DB%B6%DB%B1</id>
		<title>شهید مهدی نوروزی متولد سال۱۳۶۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%B1%DB%B3%DB%B6%DB%B1"/>
				<updated>2019-05-10T18:25:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید مهد ی نوروزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: بیژن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: کرمانشاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۶۱/۳/۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۹۳/۱۰/۲۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: العوینات، سامرا، عراق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل دفن: کرمانشاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصعبت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگ ی نامه :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مهدی نوروزی فرزند شهید در ۱۵ خرداد ۱۳۶۱ مصادف با [[نیمه شعبان]] به دنیا آمد و در روز شهادت [[امام صادق(ع)]] برای سومین بار راهی میدان جهاد شد و در ۲۰ د ی ماه ۱۳۹۳ مصادف با روز میلاد رسول گرامی اسلام و رئیس مکتب شیعه جام [[شهادت]] را نوشید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندین مرتبه جهت مبارزه با [[وهابیت]] تکفیری به [[عراق]] اعزام شد و هنگامی که فرماندهان [[سپاه قدس]] نبوغ نظامی و شجاعت کم نظیر او را دیدند ، به عنوان فرمانده چند عملیات انتخابش کردند که هیچ کدام با شکست مواجه نشد و در آخر به عنوان فرمانده [[عملیات ویژه سامرا]] منصوب شد. او ملقب به اسد السامراء شیر [[سامرا]] بود. و در همین مقام به فیض شهادت نائل آمد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفات بارز اخلاقی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مهدی نوروزی در جمع دوستان همیشه با روحیه ای بشاش و شاداب و با لبخند حاضر می شد . در عین خلق و خوی خوشی که داشت همیشه وظایف خودش را مدنظر داشت و کوتاهی در انجام وظیفه نمی کرد . همواره در خدمت پدر مرحومش و مادر گرامیش بود و اوامر ایشان را بر کارهای شخصی مقدم می داشت و به قدری هوای مادرش را داشت که پس از فوت مرحوم حاج بیژن نوروزی ، خلا نبود ایشان با محبت های مهدی تا حد زیادی پر شده بود و هیچ کم و کاستی را حس نمی کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق به اهل بیت و زیارت [[عتبات عالیات]] و همچنین توجه به برگزاری هیئات مذهبی در سطح شهر [[کرمانشاه]] از دیگر خصوصیات شهید مهدی نوروزی بود و پرچم ماتمکده [[حضرت زینب سلام الله علیها]] را به دوش خود داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه خاص به [[نمازاول وقت]]  و ارادت ویژه به [[مقام معظم رهبری]] از دیگر نکات برجسته اخلاقی ایشان بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علایق :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک کلام مهم ترین علاقه ی شهید مهدی نوروزی ،انجام وظیفه و گوش_به فرمان رهبری بودن بود . چون در کارش خستگی نمی‌ شناخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مهدی نوروزی چند صباحی قبل از شهادتش در سامرا، تنها فرزند و کودک شیرخواره خود «محمد هادی نوروزی » را در آغوش گرفته و وصیت خود با او را میان خانواده و در مقابل دوربین بیان می‌ کند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر ما یک روزی [[شهید]] شدیم و آقا محمد هادی این فیلم را دید ان شاالله منتقم خون [[امام حسین(علیه السلام)]] است. ان شاالله آمده است انتقام [[حضرت زهرا(سلام الله علیها)]] را بگیرد . ان شاالله یار [[امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)]] ، یار رهبر و یار آقای [[سید علی خامنه‌ای]] باشد. ان شاالله همیشه مدافع نظام باشد. مدافع انقلاب باشد. تهدید بزرگی برای دشمنان نظام، انقلاب و اهلبیت (علیه السلام) باشد. وجودش خود تهدید [ برا ی دشمنان] باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات و گزارشات :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین نوروزی ، برادر شهید مهدی نوروزی در مورد نحوه شهادت او می‌ گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« مهدی از یک سال پیش بنا‌بر وظیفه‌ای که داشت برای دفاع از مردم [[عراق]] و مقابله با تروریست‌ها به‌عنوان نیروی مستشاری عازم عراق شد که یکی از تیراندازان [[داعش]] به‌سمت ایشان شلیک می‌ کند؛ شهید تا دقایقی نفس می‌کشیده اما به‌دلیل اینکه ایشان دیر به عقب کشیده می‌ شود، به مقام والای [[شهادت]] نایل می‌آیند . کسانی که به‌هنگام زخمی‌ شدن و البته در لحظاتی که ایشان آماده شهادت بود، بالای سرشان بودند می‌گویند، شهید دایم زیر لب می‌ گفت : «لبیک یا‌حسین » .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقش شهید مهدی نوروزی در فتنه ۸۸ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی اتفاقاتی که سال ۸۸ در کشور رخ داد ، شهید نوروزی به همراه جمعی از دوستان به عنوان [[سرباز]] و #مدافع_ولایت ، نقش آفرینی کردند و عده ی زیادی از فتنه گران را دستگیر کردند . از جمله کارهای مهم شهید نوروزی دستگیری عوامل و پلمپ ستاد انتخاباتی [[قیطریه]] که به صورت غیرقانونی مشغول پخش برنامه در اینترنت بودند اشاره کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقش آفرینی بسیار پررنگ و تاثیر گذاری که مهدی نوروزی در فتنه داشت ، باعث شد که شبکه های بیگانه او را به عنوان حسین منیف اشمر ( برادر سوم محمد و علی منیف اشمر که لبنانی بودند و در مبارزه با [[اسرائیل]] به شهادت رسیدند ) معرفی کنند و او را مزدور لبنانی خطاب کنند که همین امر باعث شد نقش مهدی نوروزی در ایام فتنه بیش از پیش مشخص شود !&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.takrimeshahid.ir/2016/09/15/1590/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%B1%DB%B3%DB%B6%DB%B1</id>
		<title>شهید مهدی نوروزی متولد سال۱۳۶۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%B1%DB%B3%DB%B6%DB%B1"/>
				<updated>2019-05-10T18:23:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید مهد ی نوروزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: بیژن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: کرمانشاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۶۱/۳/۱۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: ۹۳/۱۰/۲۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: العوینات، سامرا، عراق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل دفن: کرمانشاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصعبت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد فرزندان : ۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگ ی نامه :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مهدی نوروزی فرزند شهید در ۱۵ خرداد ۱۳۶۱ مصادف با [[نیمه شعبان]] به دنیا آمد و در روز شهادت [[امام صادق(ع)]] برای سومین بار راهی میدان جهاد شد و در ۲۰ د ی ماه ۱۳۹۳ مصادف با روز میلاد رسول گرامی اسلام و رئیس مکتب شیعه جام [[شهادت]] را نوشید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندین مرتبه جهت مبارزه با [[وهابیت]] تکفیری به [[عراق]] اعزام شد و هنگامی که فرماندهان [[سپاه قدس]] نبوغ نظامی و شجاعت کم نظیر او را دیدند ، به عنوان فرمانده چند عملیات انتخابش کردند که هیچ کدام با شکست مواجه نشد و در آخر به عنوان فرمانده [[عملیات ویژه سامرا]] منصوب شد. او ملقب به اسد السامراء شیر [[سامرا]] بود. و در همین مقام به فیض شهادت نائل آمد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفات بارز اخلاقی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مهدی نوروزی در جمع دوستان همیشه با روحیه ای بشاش و شاداب و با لبخند حاضر می شد . در عین خلق و خوی خوشی که داشت همیشه وظایف خودش را مدنظر داشت و کوتاهی در انجام وظیفه نمی کرد . همواره در خدمت پدر مرحومش و مادر گرامیش بود و اوامر ایشان را بر کارهای شخصی مقدم می داشت و به قدری هوای مادرش را داشت که پس از فوت مرحوم حاج بیژن نوروزی ، خلا نبود ایشان با محبت های مهدی تا حد زیادی پر شده بود و هیچ کم و کاستی را حس نمی کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق به اهل بیت و زیارت [[عتبات عالیات]] و همچنین توجه به برگزاری هیئات مذهبی در سطح شهر [[کرمانشاه]] از دیگر خصوصیات شهید مهدی نوروزی بود و پرچم ماتم کده [[حضرت زینب سلام الله علیها]] را به دوش خود داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه خاص به [[نماز]] اول وقت و ارادت ویژه به [[مقام معظم رهبری]] از دیگر نکات برجسته اخلاقی ایشان بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علایق :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یک کلام مهم ترین علاقه ی شهید مهدی نوروزی ،انجام وظیفه و گوش_به فرمان رهبری بودن بود . چون در کارش خستگی نمی‌ شناخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مهدی نوروزی چند صباحی قبل از شهادتش در سامرا، تنها فرزند و کودک شیرخواره خود «محمد هادی نوروزی » را در آغوش گرفته و وصیت خود با او را میان خانواده و در مقابل دوربین بیان می‌ کند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر ما یک روزی [[شهید]] شدیم و آقا محمد هادی این فیلم را دید ان شاالله منتقم خون [[امام حسین(علیه السلام)]] است. ان شاالله آمده است انتقام [[حضرت زهرا(سلام الله علیها)]] را بگیرد . ان شاالله یار [[امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)]] ، یار رهبر و یار آقای [[سید علی خامنه‌ای]] باشد. ان شاالله همیشه مدافع نظام باشد. مدافع انقلاب باشد. تهدید بزرگی برای دشمنان نظام، انقلاب و اهلبیت (علیه السلام) باشد. وجودش خود تهدید [ برا ی دشمنان] باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات و گزارشات :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین نوروزی ، برادر شهید مهدی نوروزی در مورد نحوه شهادت او می‌ گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« مهدی از یک سال پیش بنا‌بر وظیفه‌ای که داشت برای دفاع از مردم [[عراق]] و مقابله با تروریست‌ها به‌عنوان نیروی مستشاری عازم عراق شد که یکی از تیراندازان [[داعش]] به‌سمت ایشان شلیک می‌ کند؛ شهید تا دقایقی نفس می‌کشیده اما به‌دلیل اینکه ایشان دیر به عقب کشیده می‌ شود، به مقام والای [[شهادت]] نایل می‌آیند . کسانی که به‌هنگام زخمی‌ شدن و البته در لحظاتی که ایشان آماده شهادت بود، بالای سرشان بودند می‌گویند، شهید دایم زیر لب می‌ گفت : «لبیک یا‌حسین » .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقش شهید مهدی نوروزی در فتنه ۸۸ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی اتفاقاتی که سال ۸۸ در کشور رخ داد ، شهید نوروزی به همراه جمعی از دوستان به عنوان [[سرباز]] و #مدافع_ولایت ، نقش آفرینی کردند و عده ی زیادی از فتنه گران را دستگیر کردند . از جمله کارهای مهم شهید نوروزی دستگیری عوامل و پلمپ ستاد انتخاباتی [[قیطریه]] که به صورت غیرقانونی مشغول پخش برنامه در اینترنت بودند اشاره کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقش آفرینی بسیار پررنگ و تاثیر گذاری که مهدی نوروزی در فتنه داشت ، باعث شد که شبکه های بیگانه او را به عنوان حسین منیف اشمر ( برادر سوم محمد و علی منیف اشمر که لبنانی بودند و در مبارزه با [[اسرائیل]] به شهادت رسیدند ) معرفی کنند و او را مزدور لبنانی خطاب کنند که همین امر باعث شد نقش مهدی نوروزی در ایام فتنه بیش از پیش مشخص شود !&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.takrimeshahid.ir/2016/09/15/1590/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C</id>
		<title>شهید علی پورعبداللهی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-10T15:04:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   علی پورعبدالهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1340/08/07 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1360/06/11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  کرخه نور &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : قم - علی ابن جعفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
یکی از افتخارات مردم غیور [[آذربایجان]] که در [[لشکر 16 زرهی]] در منطقه جنوب کشور مشغول نبرد با دشمن بود و هم اکنون قبر شریفش در گلستان شهدای [[تبریز]] ورقی دیگر بر دفتر افتخارات آن منطقه افزوده است [[شهید علی پورعبداللهی]] فرزند کاظم میباشد این شهید خونین کفن متولد تاریخ [[1340/09/07]] بود ضمن تحصیل در اداره امور زندگی نیز نقش بسزایی داشته و کمک خوبی برای والدین خود بود وی جهت حفظ کیان اسلام زادگاهش را ترک و به خدمت در [[ارتش]] شتافت و درجنگ با ایادی کفار جهانی در جبهه به منطقه جنوب کشور رفت و با دیگر همرزمانش در تیپ به نبرد پرداخته تا در تاریخ [[1360/06/11]] بعلت توسط دشمن در جبهه در راه رسیدن به حکومت جهانی امام زمان شربت شیرین شهادت را نوشید.&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29551&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهید محمداسماعیل یوسفیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-05-10T15:00:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   محمداسماعیل یوسفیان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1339/02/03 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1361/01/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خراسان جنوبی - فردوس - بهشت اکبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیتنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من سرباز وظیفه محمد اسماعیل یوسفیان وصیت نامه خودم را مى نویسم.&lt;br /&gt;
به پدر و مادر و خانواده خودم مى گویم، اگر من شهید شدم، برایم گریه و زارى نكنند، خیلى خوشحال و خندان باشند، چون شهید قلب تاریخ است.&lt;br /&gt;
اگر من شهید شدم و اگر جنازه من به دست شما رسید، مرا در نزدیك قبر مجتبى دفن كنید، چون مى دانم او زیاد خوشحال مى شود كه عمویش شهید شده است.&lt;br /&gt;
من از دوستان و رفیقان كه مرا مى شناسند، به آنهـــــا مى گویم كه گول این گروهك هــــا كــه هر نوع جنایتى مى كنند، با مشت محكم آنها را بكوبند.&lt;br /&gt;
من [[شهادت]] را زیاد دوست داشتم و امیدوارم به آرزویم برسم، شما نمى دانید شهید شدن چقدر خوب است.&lt;br /&gt;
من از ملت [[فردوس]] مى خواهم كه دست از مبارزه نكشند و راه این شهیدان گلگون كفن را ادامه دهند و از مرگ نترسند.&lt;br /&gt;
امیدوارم كه با شهادت ما راه [[كربلا]] باز شود و اینان كه مى خواهند به زیارت [[حسین بن على(ع)]] بروند، فقط به یاد ما شهیدان باشند و امیدوارم كه به زودى پرچم اسلام را به دست گیرید و معنى اسلام را به این ضد انقلابیون بفهمانید. دیگر خداحافظ، والسلام.&lt;br /&gt;
والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته&lt;br /&gt;
60/06/02     در جبهه [[سوسنگرد]] - محمد اسماعیل یوسفیان&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29515&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C_%D9%86%DB%8C%D8%A7</id>
		<title>شهید مجید یوسفی نیا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C_%D9%86%DB%8C%D8%A7"/>
				<updated>2019-05-10T14:46:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   مجید یوسفی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1339/04/05 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1361/01/05&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خوزستان - بندرماهشهر - ماهشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سرباز]] [[شهید مجید یوسفی نیا]] در سال 1339 در خانواده ای فقیر و کاملا مذهبی در روستایی دور افتاده در اطراف [[ماهشهر]] دیده به جهان گشود و تولدش پر برکت بود چون پدر ایشان با تولد مجید بود که توانست سر و سامانی به خانواده ی خویش دهد کودکی را به سرعت گذرانید و دوران تحصیلات ابتدایی را شروع به اتمام رسانید و تا اینکه در جریان انقلاب اسلامی به رهبری [[امام خمینی]] ابراهیم زمان قرار گرفت و وی نیز به همراهی دیگر امت اسلام توانست بر علیه رژیم همراهی دیگر امت اسلام توانست بر علیه رژیم مزدور دست به اعتراض بزند و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وی نیز در محیط تحصیل تا دوم راهنمایی را درس خواند و به علت فقر خانواده تحصیل را رها کرد و به کار کردن جهت امرار معاش خانواده تحصیل را رها تا اینکه پس از گذشت چندین ماه و جهت خدمت مقدس [[سربازی]] فرا خوانده شد و با شروع [[جنگ تحمیلی]] یکسره به جبهه جنگ حق علیه باطل شتافت و در اکثر جبهه ها به نبرد پرداخت تا اینکه با شروع [[عملیات فتح المبین]] در این جبهه فعالانه شرکت جست و در [[منطقه رقابیه]] بعد از پیشروی قابل ملاحظه ای به وسیله ی گلوله ی خصم کافر به دیدار حق شتافت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29507&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C</id>
		<title>شهید غلام حسین یوسفی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-10T14:43:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   غلام حسین یوسفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1341/06/30 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1362/09/03&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خراسان رضوی - نیشابور - امیرابادعلیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید غلام حسین یوسفی]] فرزند ابوالقاسم در سال 1341 در خانواده ای مذهبی و روحانی در روستای امیر آباد بخش تحت جلگه از توابع شهرستان [[نیشابور]] دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در این روستا گذراند و از سن 6 سالگی راهی مدرسه دولتی روستای هم جوارش تقی آباد شد تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند. پس از دست دادن پدر و مادرش دیگر نتوانست تحصیل را ادامه دهد.&lt;br /&gt;
غلامحسین در سن 12 سالگی [[نماز]] خواندن و [[روزه]] گرفتن را آغاز کرد و [[قرآن]] را فرا گرفت. در سن 28 سالگی ازدواج نمود و یک دختر از او به یادگار مانده است. در سال 1361 از طریق [[ارتش]] به خدمت [[سربازی]] رفت. دوره آموزشی را در شهرستان [[زابل]] سپری نمود و پس از اتمام آموزش به منطقه [[کردستان]] اعزام و در این مدت در عملیات های مختلف علیه گروهک ها و ضد انقلاب شرکت داشت.&lt;br /&gt;
سرانجام شهید یوسفی در تاریخ [[1362/09/03]] بر اثر اصابت توپ دشمن از ناحیه سر و صورت مجروح و به شهادت رسید. پیکر مطهر این شهید گرامی در روستای امیر آباد علیا شهرستان نیشابور به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29455&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%B2%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد یگانه زرندی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%B2%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-06T12:51:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   علی محمد یگانه زرندی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1340/01/01 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1361/02/10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : لرستان - بروجرد - بهشت شهدابروجرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یگانه در تاریخ [[1340/01/01]] در خانواده‌ای متوسط در [[بروجرد]] به دنیا امد شهید علی یگانه دوران كودكی خود را به دری وتحصیلات سپری كرد پسری بسیار زیرك و باهوش و بسیار حساس بود چون كار پدرش در [[اهواز]] بود در سال 1356 به اهواز رفت ودر انجا ترك تحصیل نمود وبه شغل صافكاری اتومبیل پرداخت علی در همان سنین به مبارزات خود علیه رژیم پرداخت و تا پیروزی انقلاب نقش موثری در انقلاب ایفا می كرد به طوری كه در [[كمیته صحرا اهواز]] فعالیتهای زیادی انجام داد.مدت یك سال به مبارزه با [[ضد انقلاب]] پرداخت و بعد به [[بروجرد]] مراجعت نمود وبه امر امام به جهاد كشاورزی مدت سه ماه به فعالیت پرداخت ودر تاریخ 1360/02/15 به خدمت نظام وظیفه رفت و در تاریخ [[1361/02/10]] به درجه رفیع شهادت نایل گردید شهید علی یگانه برخوردی بسیار مودبانه و اسلامی داشت ایشان در دوران خدمت وقتی به مرخصی می امد تمام فكر ونظرش به همسنگران خود بود وهمیشه در فكر اسلام و امام و [[قران]] بود او بقدری علاقه به انقلاب داشت كه دو بار در جبهه مجروح شد كه یكبار ان از ناحیه ی پا بود كه در بیمارستان بستری می گردد ولی چون حمله [[بیت المقدس]] در حال شروع بود با اصرار زیادی از بیمارستان بیرون امد و به جبهه می رود او بسیار علاقه داشت نقش بیشتری در جنگ با مزدوران داشته باشد كه هرچه زودتر دشمن نابود گردد و همیشه ارزوی شهادت داشت بطوری كه از همسنگران او پرسیده شده با اینكه زحمتش بسیار سنگین بود ولی تا اخرین نفس از مزدوران عراقی نابود كرده وی که رمق ایستادن را نداشت و بعد از مدت كوتاهی پاتك شروع شد ودر زیر رگبار دشمن قرار گرفت وبه درجه رفیع شهادت نایل گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29379&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86</id>
		<title>شهید غلامرضا یوسف پور گوهریون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86"/>
				<updated>2019-05-06T12:45:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   غلام رضا یوسف پورگوهریون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1342/01/14 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1364/12/28&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : فارس - شیراز - دارالرحمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
شهيد غلامرضا يوسف گوهريان فرزند جعفر، در تاريخ، [[1342/01/14]] در شهرستان [[ورامين]] در خانواده اي مومن و مذهبی ديده به جهان گشود. در سن 9 سالگی مادر، و در سن 11 سالگی پدرش را از دست داد و دايی‌اش سرپرستی او را به عهده گرفت و در نزد خاله با دو خواهرش زندگی می‌کرد، از همان کودکی که خواهرانش به خاطر فوت پدر و مادر بهانه جويی می‌کردند او ساکت و با ادب، و زبانزد فاميل و همسايه بود، در سن 20 سالگی در سال 1362 به [[ارتش]] رفت و در [[تيپ 55 هوابرد]] خدمت می‌کرد و جزو چتربازان بود تا اين که به جبهه جنگ حق عليه باطل اعزام شد. در تاريخ، 1364/04/06 ازدواج کرد و دوباره به جبهه بازگشت که در تاريخ، [[1364/12/28]] هنگامی که همسرش فرزندی در راه داشت و آن مطلع نبود در [[منطقه سلمانيه]] به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29401&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C</id>
		<title>شهید علی اصغر یوسفی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-06T12:41:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   علی اصغر یوسفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1338/11/07 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1360/03/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خراسان رضوی - مشهد - بهشت رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
[[شهید علی اصغر یوسفی]] به سال 1340 در شهر مقدس [[مشهد]] و در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی خود را تا کلاس پنجم ادامه داد و سپس به دلیل علاقه‌ی خاصی که به دروس مذهبی داشت به مدرسه‌ی علمیه رفت و درسش را ادامه داد. وی در سن 15 سالگی به کار فیروزه تراشی مشغول شد. شهید یوسفی فردی خاکی و بی‌ریا بود، در دوره‌های فراگیری قرآن شرکت می‌جست و در جلسات سینه‌زنی [[سیدالشهداء]] حضور می‌یافت و در سخنرانی‌ها و راهپیمایی‌ها شرکت می‌نمود. هنگامی که قیام مردم به رهبری [[امام خمینی]] علیه [[رژیم پهلوی]] آغاز شد، در پخش اعلامیه‌های امام فعالیت داشت. او که انقلاب اسلامی را کلید رهایی مظلومان و برپا کننده‌ی احکام [[قرآن]] می‌دانست، با جان و دل از آن دفاع می‌کرد و تا پاسی از شب در مساجد و بیمارستان‌ها به پاسداری می‌پرداخت. ایشان زمانی که خصم متجاوز، آهنگ ایران اسلامی کرد، راهی جبهه‌های جنگ گردید و در تاریخ [[12/03/1360]] در حالی که بیست و یکمین بهار عمرش را می‌گذراند، در [[آبادان]] به لقاءالله پیوست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29451&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C</id>
		<title>شهید علی اصغر یوسفی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-06T12:40:52Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   علی اصغر یوسفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1338/11/07 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1360/03/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خراسان رضوی - مشهد - بهشت رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
[[شهید علی اصغر یوسفی]] به سال 1340 در شهر مقدس [[مشهد]] و در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی خود را تا کلاس پنجم ادامه داد و سپس به دلیل علاقه‌ی خاصی که به دروس مذهبی داشت به مدرسه‌ی علمیه رفت و درسش را ادامه داد. وی در سن 15 سالگی به کار فیروزه تراشی مشغول شد. شهید یوسفی فردی خاکی و بی‌ریا بود، در دوره‌های فراگیری قرآن شرکت می‌جست و در جلسات سینه‌زنی [[سیدالشهداء]] حضور می‌یافت و در سخنرانی‌ها و راهپیمایی‌ها شرکت می‌نمود. هنگامی که قیام مردم به رهبری [[امام خمینی]] علیه [رژیم پهلوی]] آغاز شد، در پخش اعلامیه‌های امام فعالیت داشت. او که انقلاب اسلامی را کلید رهایی مظلومان و برپا کننده‌ی احکام [[قرآن]] می‌دانست، با جان و دل از آن دفاع می‌کرد و تا پاسی از شب در مساجد و بیمارستان‌ها به پاسداری می‌پرداخت. ایشان زمانی که خصم متجاوز، آهنگ ایران اسلامی کرد، راهی جبهه‌های جنگ گردید و در تاریخ [[12/03/1360]] در حالی که بیست و یکمین بهار عمرش را می‌گذراند، در [[آبادان]] به لقاءالله پیوست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29451&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C</id>
		<title>شهید سعید الله یوسفی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-06T12:38:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   سعیداله یوسفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1345/03/10 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1365/03/06&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : شهرستان های استان تهران - اسلامشهر - یافت آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیتنامه&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
قسمتى از وصيت نامه شهيد يوسفى&lt;br /&gt;
(به علت خط خوردگی و پارگی قسمتی از وصیت نامه باقی مانده است.)   &lt;br /&gt;
مهدى جان! مولاجان! يك عمر صدايت زدم اما لياقت ديدارت را نيافتم، اما نااميد نمى شوم بدين جهت گام بر مى دارم كه در آخرين لحظات زندگى جمال دل آرايت را ببينم. به [[قرآن]] مجيد توجه زيادى كنيد. روزى چند آيه از قرآن بخوانيد. بر شما باد [[نماز]] ، بر شما باد [[نماز شب]] . سعى كنيد با كارهاى شايسته و نيك پيوندتان را با پروردگار بيشتر كنيد. هيئت هاى [[امام حسين]] را پر رونق كنيد، ما هرچه داريم از اين ها داريم. مساجد را خالى و غريب نگذاريد جبهه ها را پر كنيد و نگذاريد سلاح هاى دوستانتان بر زمين بيفتد.&lt;br /&gt;
به اميد پيروزى اسلام و مسلمين بر كفر جهانى به رهبرى امام امت   اللهم احشرنا مع الشهدا الاسلام   والسلام    &lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29444&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%86_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%B2%D8%B1%D9%86%D9%82%DB%8C</id>
		<title>شهید زین العابدین یوسف پور زرنقی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%86_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%B2%D8%B1%D9%86%D9%82%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-06T12:36:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   زین العابدین یوسف پورزرنقی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1343/01/06 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1362/08/29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : آذربایجان شرقی - هریس - زرنق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
شهید در تاریخ [[1343/01/06]] در خانه ای محقر ولی سرشار از ایمان در منطقه هریس خطه [[آذربایجان]] چشم به جهان گشود و در طول تحصیل همواره کمک و یاری صمیمی و دلسوز برای پدر و مادر خود بوده و درفعالیت های اجتماعی مناسب خود شرکت می نمود تا اینکه بدنبال احساس نیاز به وجودش به [[ارتش]] جمهوری اسلامی ایران پیوسته و پس از طی آموزشهای لازم در مراکز اموزش [[نزاجا]] به [[لشکر 28 پیاده سنندج]] که در منطقه [[بانه]] جهت دفاع از کشور اسلامیمان مستقر بود اختصاص یافت از قهرمانان [[عملیات والفجر 1]] بود که درتاریخ [[1363/01/05]] در منطقه بانه بر علیه دشمن بعثی به وقوع پیوست شرکت نمود و بعلت توسط دشمن در جبهه به شهادت نائل گردید و که جنازه مطهرش پس از تخلیه بر روی دوش مردم غیور خطه اذربایجان تشییع و در [[مزار شهدای هریس]] به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29400&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%AF_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهیدداود یزدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%AF_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-05T21:52:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  داود یزدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1343/01/01 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1363/10/19&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : قم - ام سلمه وام کلمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با عرض سلام و خسته نباشيد به خدمت رياست محترم بنياد شهيد جمهوری اسلامی ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين جانب مادر [[شهید داود یزدی]] ، سيده سکينه ميرحسينی هستم. من نسبت به فرزندانم خيلی احساس مسئوليت داشتم و همه آنها روی چشمانم جای داشتند، در غم و شادی آنها شريک بودم. من از فرزندم اولم داود، خيلی راضی بودم و او برای من درباره جنگ مطالب زيادی می‌گفت. من چون پسرم را خيلی دوست داشتم صحبت او را پيشه مي ساختم. او هميشه پيشتاز کارهای دينی و مذهبی بود، به من احترام می‌گذاشت، من از او بسيار راضی بودم تا اين که يک روز جوانان روستا بسيج شدند که به جبهه روانه شوند، پسرم که به دنبال اين فرصت بود به من و به پدرش خيلی التماس کرد و ما بعد از جنجال و التماس، اولين فرزند خود را با بسيجيان و آشنايان روانه جبهه کرديم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در اوايل خدمت، نامزدی داشت به نام فاطمه ميرحسين، او به نامزدش می رسيد و نامزدش از او راضي بود. فرزندم هميشه در جنگ به فکر من بود چون می‌دانست که من خيلی دوستش دارم و عکس و پوسترهای خودش و دوستانش را برای من می‌فرستاد، او بعضی اوقات که از جبهه به مرخصی می‌آمد نزد من می‌آمد و با من درد دل می‌کرد، او از شهيدان برای من می گفت و گريه می‌کرد و با خود زمزمه می‌كرد كه کاش من هم به شما می‌پيوستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می‌گفت: خدايا من را به جمع بزرگ شهيدان بپيوندان و من به خاطر جگر گوشه‌ام، به خاطر اين صحبت ها اشک می‌ريختم تا يک روز بعد از مدت ها که پسرم را نديده بودم ناگهان در خانه داغی و آشوبی به جگرم افتاد به طوری که اشک‌هايم سرازير شده و بعد از چند روز خبر [[شهادت]] پسرم به گوشم رسيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29309&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%D8%BA%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید محمدرضا یغمایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%D8%BA%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-05T21:44:48Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  محمدرضا یغمایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1345/04/19 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1366/04/21&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : فارس - شیراز - دارالرحمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
[[شهید محمدرضا یغمایی]] در مورخه [[1345/04/19]] دیده به جهان هستی گشود. که بعد از سپری کردن دوران ابتدایی در گذراندن دوران راهنمایی بودند که مصادف به زمان انقلاب بود در این دوران ایشان سال سوم راهنمایی را سپری می کردند که در تظاهرات مدرسه شرکت داشتند و مدیر مدرسه به ایشان اعتراض کرده بودند و طی اخطاریه ای که از مدرسه اخراج خواهید شد چنانچه که از تظاهرات ابتلایی شرکت کنید ولی محمد رضا یغمایی همچنان در این تظاهرات شرکت می کردند به همین دلیل چند روزی از مدرسه طی تذکرات مکرر اخراج شدند و بعد از مدتی دوباره با تعهد تازه خانواده به مدرسه رفتند. در زمان [[جنگ تحمیلی]] به خدمت [[سربازی]] رفتند و به ایشان گفته شد که در زمان جنگ به خدمت سربازی نروند ولی به مخالفت وی روبرو شدند و ایشان گفتند مگر خون من از خون دیگران رنگین تر است اگر ما از کشور خود دفاع نکنیم پس چه کسی دلسوزی خواهد کرد که چه کسی باید در مقابل این مزدوران جاه‌طلبان خواهد ایستاد که در هر صورت من پیرو خط امام هستم و تا آخرین قطره خونم خواهم جنگید و با موافقت خانواده روبرو شدند و خدمت خود را شروع کردند و بعد از مدت 1 سال جنگ در جبهه بسیار سخت شده بود ولی ایشان دوباره به مبارزه خود ادامه داد و همیشه می گفت من با دل و جان و عشق و علاقه به جبهه می روم و آخرین دفعه که به مرخصی آمدند همیشه صحبت دوستان خود را می کرد که آنجا چه فداکاری‌هایی می کنند شهدا از جان خود مایه گذاشتند امیدوارم که ما همه رهرو ایشان باشیم و بتوانیم دین خود را نسبت به آنها ادا کنیم چون واقعاً آنها با این سن کم چه از خود گذشتگی هایی از خودشان دادند حب دنیا را به آخرت فروختند تا جاودان و همیشگی باشند. او خدمت سربازی را در [[ارتش]] گذراند و از آن طریق به [[آبادان]] و [[قصر شیرین]] اعزام گردید که در تاریخ [[1366/01/24]] توسط دشمن دندان مسلح بعثی به خیل شهدای کربلای ایران پیوست.&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29359&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمدرضا یعقوبی زنجانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-05T21:40:58Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  محمدرضا یعقوبی زنجانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1339/03/01 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1359/07/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1339 متولد، و سومین فرزند خانواده، و دارای چهار برادر و دو خواهر بود. در سال 1357 در کلاس دوم دبیرستان، که دوران شکوفائی انقلاب اسلامی بود مستمر در تظاهرات شرکت داشت و در 22 بهمن در يورش مردم به پادگان نیروی هوایی همراه بود، بعد از پیروزی انقلاب مستمر در کمیته رحمتیه پاسداری می داد. در آن دوران جوانان درگیر گرایش های سیاسی و فکری منطقی بودند و خیلی از جوانان به بیراهه رفتند ولی محمدرضا همیشه از امام و پای بندی به عقاید مذهبی و دینی صحبت می كرد و بیشتر اوقات خود را به خواندن كتاب، و مراجعه به کتابخانه های مختلف می گذراند. محمد رضا در اواخر سال 58 به [[سربازی]] اعزام و بعد از سه ماه آموزشی به [[لشکر 21 حمزه]] و از آنجا به [[گردان توپخانه]] منتقل شد، در تابستان 59 قبل از شروع شدن جنگ داوطلبانه به منطقه [[سر پل ذهاب]] رفت و با شروع جنگ و عقب‌نشینی گردان، در محاصره دشمن قرار می گیرند و حتی فرمانده [[گردان]] نیز زخمی می شود.&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29353&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمدرضا یعقوبی زنجانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-05T21:40:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  محمدرضا یعقوبی زنجانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1339/03/01 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1359/07/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1339 متولد، و سومین فرزند خانواده، و دارای چهار برادر و دو خواهر بود. در سال 1357 در کلاس دوم دبیرستان، که دوران شکوفائی انقلاب اسلامی بود مستمر در تظاهرات شرکت داشت و در 22 بهمن در يورش مردم به پادگان نیروی هوایی همراه بود، بعد از پیروزی انقلاب مستمر در کمیته رحمتیه پاسداری می داد. در آن دوران جوانان درگیر گرایش های سیاسی و فکری منطقی بودند و خیلی از جوانان به بیراهه رفتند ولی محمدرضا همیشه از امام و پای بندی به عقاید مذهبی و دینی صحبت می كرد و بیشتر اوقات خود را به خواندن كتاب، و مراجعه به کتابخانه های مختلف می گذراند. محمد رضا در اواخر سال 58 به [[سربازی]] اعزام و بعد از سه ماه آموزشی به [[لشکر 21 حمزه]] و از آنجا به [[گردان توپخانه]] منتقل شد، در تابستان 59 قبل از شروع شدن جنگ داوطلبانه به منطقه [[سر پل ذهاب]]رفت و با شروع جنگ و عقب‌نشینی گردان، در محاصره دشمن قرار می گیرند و حتی فرمانده [[گردان]] نیز زخمی می شود.&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29353&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهید محمد یعقوبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-05T21:38:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  محمد یعقوبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1343/01/01 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1362/11/05&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خراسان رضوی - تربت حیدریه - بهشت عسگری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید محمد یعقوبی]] در اول فروردین ماه سال 1343 در شهرستان [[تربت‌حیدریه]] در خانواده‌ای مذهبی و زحمتکش دیده به جهان گشود. او مانند سایر کودکان در سایه‌ی لطف پدر و مادرش بزرگ شد. در سن 5 سالگی به مکتب رفت و در همان سن، شاهد مرگ پدرش به علت حادثه آتش‌سوزی بود. در سن 6 سالگی به مدرسه رفت و در این حال [[قرآن]] را کاملاً آموخته بود. وی تحصیلات خود را تا کلاس دوم راهنمایی ادامه داد. در سال 1357 به [[مشهد]] رفت و در اداره‌ی راه و ترابری مشغول کار شد که مصادف شد با اوج‌گیری انقلاب اسلامی. با اوج‌گیری انقلاب، تحولات روحی عمیقی در وی پدیدار شد و میزان علاقه‌اش به مسائل مذهبی و سیاسی فرونی یافت. در حالی که برای خانواده‌ی خودش و برادر و مادرش سخت تلاش می‌کرد در تظاهرات و راهپیمایی‌ها هم شرکت فعال داشت و پس از دو سال کار و تلاش و سازندگی دوباره به مدرسه شبانه رفت و کلاس سوم راهنمایی را به پایان رساند، سپس در [[ارتش]] استخدام شد و جهت آموزش‌های نظامی به [[پادگان لشگرک تهران]] اعزام گردید. اخلاق و رفتارش کاملاً تغییر کرده و به فردی مؤمن و انقلابی تبدیل شده بود. پس از مدتی به [[لشگر 92 زرهی اهواز]] و از آنجا به [[کوشک]] منتقل شد. ایشان سرانجام در تاریخ [[15/11/1362]] در حین نبرد با دشمن کوردل شربت [[شهادت]] را گوارا نوشید و به دیدار حق شتاقت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29341&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87</id>
		<title>شهید محمدرضا یگانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87"/>
				<updated>2019-05-05T21:26:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  محمدرضا یگانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1341/08/16 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1363/08/08&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : مرکزی - اراک - اراک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید گرانقدر اسلام در 4 آبان 1341 در شهر [[اراک]] از خانواده‌ای نسبتاً متوسط به دنیا آمد. وی فردی با ایمان بود و در دوران انقلاب با اهداف [[حضرت امام]] آشنا گردید و این موضوع باعث شد، احساس کند او نیز باید دِین خود را جهت کسب پیروزی نهایی ادا نماید. با آغاز [[جنگ تحمیلی]] همواره منتظر فرصتی بود تا بتواند از هموطنان خود دفاع نماید که در تاریخ 21/11/1361 به محض اعلام نیاز [[ارتش]] خود را معرفی نمود. ور در رسته‌ی پیاده دوره‌ی آموزش را حدود سه ماه طی نمود و بلافاصله به جبهه‌های حق علیه باطل در منطقه‌ی [[شلمچه]] که تحت کنترل [[لشگر 21 حمزه سیدالشهدا]] بود اعزام گردید و سرانجام در حین دفاع از کشور در مقابل دشمن بعثی شربت شیرین شهادت را نوشید و به فیض ابدی نائل گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29375&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهید مهران یعقوبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-05T21:23:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  مهران یعقوبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1341/03/11 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1361/05/21&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خراسان رضوی - مشهد - بازه حور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید مهران یعقوبی]] در سال 341 در روستای بازه حور احمد آباد چشم به جهان گشود. در سن هفت سالگی راهی مدرسه شد و دوران ابتدایی را با موفقیت گذراند. سپس برای ادامه تحصیل به [[مشهد]] رفت. از همان کودکی بسیار خوش خلق و دلسوز بود و هیچ گاه تحمل ناراحتی والدین را نداشت. در تعطیلات و اوقات فراغتش در رستوران های کنار جاده به کار و تلاش می پرداخت.&lt;br /&gt;
با شروع انقلاب او نیز مانند اقشار امت اسلامی به پا خواست و در راهپیمایی ها حضوری پر رنگ داشت. در سال 1360 جهت انجام خدمت بیشتر به نظام جمهوری اسلامی علاوه بر شرکت در [[بسیج]] وارد [[ارتش]] شد. بعد از دوره آموزشی در [[پادگان لشگرک تهران]] ، در گروه توپخانه [[شهرضا]] ـ [[اصفهان]] خدمت نمود و از همان جا عازم جبهه های نبرد شد. عاقبت طی رشادت های فراوان در دومین مرحله اعزامش بر اثر اصابت [[ترکش]] [[خمپاره]] به فیض عظیم شهادت رسید.&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29345&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهید علی یعقوبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-05T21:07:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  علی یعقوبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1343/01/15 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1363/12/24&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خراسان رضوی - گناباد - خیبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم__&lt;br /&gt;
به نام خداوند بخشنده مهربان__&lt;br /&gt;
خدايا: اين وصيت نامه را در حالى مى‌نويسم كه با كوله بارى عظيم از گناه ره به هيچ جا نبرده‌ام و درمانده روى به درگاه تو آورده‌ام زيرا كه در رحمت تو هميشه باز است كه با اين كوله بار عظيم گناه باز بنده‌ات را مى‌بخشى و او را مى‌پذيرى.&lt;br /&gt;
خدايا: تو خودت شاهد بودى كه از روزى كه خود را شناختم تو را شناختم و از روزى كه تو را شناختم به سويت شتافتم.&lt;br /&gt;
( و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون )، ، (هم الكافرون )، ، (و هم الفاسقون )__خداوند مى‌فرمايد: آن انسان‌هايى كه قضاوت نكنند ما به آنان حكمى كه كرديم، خدا پس اين گروه كه قضاوت عدل نمى‌كنند كافرين هستند.&lt;br /&gt;
خدايا: درخواست مى‌كنم از هر خيرى كه علم تو به آن محيط است و پناه مى‌برم به تو از هر شرى كه علم تو به آن محيط است.&lt;br /&gt;
خدايا: من از تو در تمام امور عافيت مى‌طلبم و پناه به تو مى‌آورم و اى مردم شهيد پرور ايران و مسلمانان، پيام من اين است كه [[مسجد]] ها را خالى نكنيد و از [[دعاهاى كميل و توسل]] غفلت نكنيد و تنها خواهشى كه از شما دارم بيائيد و ببينيد كه اين صدام چقدر به اين شهرهاى مسكونى ما تجاوز كرده و اى خواهران و برادران عزيزم، از شما مى‌خواهم كه در [[نماز]] هاى جمعه و راهپيمايى‌هاى حق عليه باطل شركت كنيد و در پايان از شما پدر و مادر و خواهران و برادرانم و ساير عزيزانمان مى‌خواهم كه به دعاى براى پويندگان راه حق و الله بپردازيد و از خداوند يكتا مى‌خواهم كه هميشه شما را پيروز و سلامت نگه دارد و پدر و مادر عزيزم، تو خود مى‌دانى كه من كوچك بودم و شما را ناراحت مى‌كردم از شما تقاضا دارم كه مرا ببخشيد و اين وصيت نامه را در مورخه 1363/08/09 روز چهارشنبه در [[گردان قدس]] براى شما نوشتم.&lt;br /&gt;
خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدى [[خمينى]] را نگهدار__&lt;br /&gt;
خداوند نگهدار شما -&lt;br /&gt;
[[سرباز احتياط]]&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29338&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C_%DA%86%D9%88%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید یوسف یعقوبی چوبداری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C_%DA%86%D9%88%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-05T21:05:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  یوسف یعقوبی چوبداری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1337/10/02 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1361/01/21&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خراسان رضوی - گناباد - روشناوند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
[[شهید یوسف یعقوبی چوبداری]] در روز دوم دی ماه سال 1337 در روستای روشناوند متولد شد. در سنین کودکی درمکتب خانه محل تولدش به فراگیری [[قرآن]] و مسائل مذهبی و اخلاقی پرداخت و برخورد او با این مسائل از دوران کودکی مثل نقشی در سنگ بود که تا لحظه [[شهادت]] به همراه داشت. یوسف تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند. و بعد از آن شغل کشاورزی و دامداری را انتخاب کرد و کمک پدرش بود. شهید یوسف این راست قامت تاریخ بعداز سالها انتظار در دوم فروردین [[شوش]] و [[دزفول]] بود. که با رمز یا زهرا بود. در اثر اصابت [[ترکش]] [[خمپاره]] لاله های خونین پیوست. ایمان و اخلاص و تواضع و ایثار و جدیت در کارش زبانزد خاص و عام بود. و با دلی سرشار از عشق به [[اهل بیت]] و پیروی از [[ولایت فقیه]] به راهش ادامه می داد. و لحظه ای شک و تردید به دلش راه نمی داد.&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29352&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهید حمید یعقوبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-05T20:52:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  حمید یعقوبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1342/03/02 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1364/07/08&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : کهگیلویه وبویراحمد - بویراحمد - یاسوج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در تاریخ [[1342/03/02]] در شهر [[تبریز]] چشم به جهان گشود به دنبال نیاز از سوی مسولین کشور به وجود جوانان و رزمندگان در جبهه های نبرد به [[نیروی زمینی ارتش]] جمهوری اسلامی ایران پیوست و پس از طی دوره آموزش‌های مقدماتی و مورد نیاز به لشکر قهرمان 23 (... ) اختصاص یافت و همواره سایر هم‌سنگران خود مشغول دفاع از سرزمین اسلامی مان بود که به دنبال شرکت یگان جمعی خود یعنی تیپ یکم دی عملیات غرب شرکت نمود به علت توسل دشمن در جبهه به فیض [[شهادت]] نائل امد و هم اکنون [[گلزار شهدای تبریز]] به وجود جنازه ی مطهر وی مفتخر است.&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29330&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید علیرضا یزدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-05T20:49:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  علی یزدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1333/04/19 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1361/01/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : قم - شیخان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید بزرگوار در سال 1336 در یکی از خانواده های مذهبی    و متدین در [[شهر قم]] دیده به جهان گشود.&lt;br /&gt;
با تمام مشکلات و سختی ها تا انجا که توانست ادامه تحصیل دادند.&lt;br /&gt;
تا اینکه لباس مقدس [[سربازی]] را بر تن نمود و خود را برای    دافاع از کیان جمهوری اسلامی ایران آماده نمود.&lt;br /&gt;
بعد از آموزش های لازم به جبهه های جنگ حق علیه باطل شتافت.&lt;br /&gt;
سرانجام در تاریخ [[12/1/1361]] در یکی از عملیاتها به درجه رفیع [[شهادت]] نائل گشت. و به آرزوی دیرینه خویش    که شهادت باشد نائل گشت.&lt;br /&gt;
روحش شاد.&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسم الله الرحمن الرحيم»&lt;br /&gt;
وقتی كه بميرم پس از مدتى كه ناقوس مرگ با صداى شوم و تلخش بر بالاى سر من طنين مى افكند و به بهشتيان پيام دهد كه موجودى اين جهان را ترك گفته است تا در دل مدفون گردد.&lt;br /&gt;
بر مرگ من گريه مكن، نه حتى وقتي كه اين اشعار مرا مي خوانى، از دستى كه آنها را نوشته ياد مكن آفتاب زندگى ما هنوز سر بر ؟؟؟ غروب می كند و تاريكى مرگ به آهستگى نزديك می‌شود اكنون از اين خورشيد فروزان بر پيشانى سوزان ما به جز شعاعى فروزان و پريده رنگى كه همچون واپسين دم مختصرى، غمگين است نمی‌تابد.&lt;br /&gt;
سلام بر مرگ نجات بخش آسمانى ؟؟؟ دربار ابديت. هرگز بازوان ترجيح قهر و كين مسلح نگشته، هرگز ديدگان تر، برق آسا و خون خوار و ستيزه‌گر ندرخشيده، هرگز پيشانى تو نشان ستم و خيانت در خود نداشته است تو پيكى هستى كه خداى مهربانت براى ابلاغ مهر و اميد به سوى جهانيان فرستاده، تو راهنمايى هستى كه موجودات جهان را از جاده ظلمانى زندگى دور می‌كنى و به سوى سرچشمه نور و صفاى ابدى پيش می‌برى، هرگز وظيفه تو نابود گرى نيست.&lt;br /&gt;
تو آزادى بخش نوع بشر هستى هنگامي كه ديدگان خسته من از ديدار روشنايى فرو مي ماند قدرت بيكران تو فرا مى رسد و آنها را بر روى آفتابى درخشنده‌تر و با عظمت‌تر مى‌گشايد فرشته اميد بال و پر زنان دستم را مي گيرد و از تنگناى تيره و بدنامى مسخره‌ آميز و مرموز، رهبرى می‌كند.&lt;br /&gt;
پس بيا بيا و بندهايى كه مرا با اين تن ناتوان پيوند می‌دهند بگشاى.&lt;br /&gt;
دريچه‌اى بر اين زندان تاريك كه ازهر سوى مرا در بر گرفته است بگشاى بيا و بال هاى سبكت را به من ببخش تا به سوى سر چشمه نور و صفا پرواز كنم براى چه دير می‌كنى؟ هر چند زودتر از اين وادى تيره كه دنيايش مى‌نامند به در روم و به سوى عالمى مجهول، بدان جايى كه سر آغاز و سرانجام من است بشتابم.&lt;br /&gt;
كه هستم؟&lt;br /&gt;
از كجا آمده‌ام ؟&lt;br /&gt;
براى چه در اين جهان به بند افتاده‌ام ؟&lt;br /&gt;
كه بايد باشم، و كجا بايد بروم؟&lt;br /&gt;
آخر من می‌ميرم و هنوز تولد را ندانستم! نيست می‌شوم و هنوز به هستى پى نبرده‌ام!&lt;br /&gt;
روح من از اعتماد و اميد آكنده است، بدين جهت است كه اكنون در آغاز جوانى با دلى آكنده از درد و غم با يأس عميق و اندوهى بى پايان سر بر بستر مرگ مى‌گذارم، هنوز لبخند مى‌زنم می‌ميرم و با شادمانى بر چهره زندگى تبسم مي كنم در نوك مژگان من قطره اشكى كه يادگار آخرين وداع ماست می‌درخشد و با اين همه از خردمندى همچون كودكان مى گريم؟&lt;br /&gt;
زيرا اندكى بيش به حضور من در آستان تا عظمت خداوندى باقى نمانده است، همه جا هر آغازى با انجامى همراه است همه چيز از مبدأ سرچشمه مي گيرد و به سوى سنت هايى نا معلوم مى‌شتابد و همه چيز روزى پاى به وجود می‌گذارد و روزى ديگر عدم مى پويد ... بدين ترتيب انسان از گهواره تا گور در ميان امواج درياى يأس و بى‌خبرى دست و پا مى‌زند و عاقبت از پاى در مى‌افتد و هنگامى كه قدم در منزلگه گور مى‌نهد مبهوتانه از خود مى پرسد پس براى چه به دنيا آمده‌ام؟ براى چه؟ براى مردن! براى نابود شدن!&lt;br /&gt;
ولى اكنون كه پا به هستى گذارده‌اى بايد يقين بدانى كه وجودت لازم بوده است، هنگامي كه دوران زندگى سر مي رسد و جسمى كه زمانى در حركت بوده است جاودانه در گورى تنگ مسكن مى گزيند، آيا روح همچون عبارتى تيره بر زمين مى نشيند و محو مى‌شود؟ مانند امواج دريا به سوى سرچشمه اى بزرگ و درخشان مى شتابد.&lt;br /&gt;
اى انسان پس از آن كه آخرين آه تو از سينه تفنگت به در آمد و با چشمى اشكبار با آنان كه زمانى دوست مى داشتى وداع جاويدان گفتى و ديدگان خويش را براى هميشه بر هم بگذارى آيا مى‌توانى باز مهر كسى را در دل داشته باشى؟ افسوس كه در اين باره از هيچ كسى به جز او سخنى بر زبان نمی‌رانى! و سؤالى نمى توانى كرد.&lt;br /&gt;
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»&lt;br /&gt;
« عليرضا يزدى&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29310&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید علیرضا یزدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-05-05T20:45:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  علی یزدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1333/04/19 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1361/01/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : قم - شیخان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید بزرگوار در سال 1336 در یکی از خانواده های مذهبی    و متدین در [[شهر قم]] دیده به جهان گشود.&lt;br /&gt;
با تمام مشکلات و سختی ها تا انجا که توانست ادامه تحصیل دادند.&lt;br /&gt;
تا اینکه لباس مقدس [[سربازی]] را بر تن نمود و خود را برای    دافاع از کیان جمهوری اسلامی ایران آماده نمود.&lt;br /&gt;
بعد از آموزش های لازم به جبهه های جنگ حق علیه باطل شتافت.&lt;br /&gt;
سرانجام در تاریخ [[12/1/1361]] در یکی از عملیاتها به درجه رفیع [[شهادت]] نائل گشت. و به آرزوی دیرینه خویش    که شهادت باشد نائل گشت.&lt;br /&gt;
روحش شاد.&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسم الله الرحمن الرحيم»&lt;br /&gt;
وقتي كه بميرم پس از مدتى كه ناقوس مرگ با صداى شوم و تلخش بر بالاى سر من طنين مى افكند و به بهشتيان پيام دهد كه موجودى اين جهان را ترك گفته است تا در دل مدفون گردد.&lt;br /&gt;
بر مرگ من گريه مكن، نه حتى وقتي كه اين اشعار مرا مي خوانى، از دستى كه آنها را نوشته ياد مكن آفتاب زندگى ما هنوز سر بر ؟؟؟ غروب مي كند و تاريكى مرگ به آهستگى نزديك مي شود اكنون از اين خورشيد فروزان بر پيشانى سوزان ما به جز شعاعى فروزان و پريده رنگى كه همچون واپسين دم مختصرى، غمگين است نمي تابد.&lt;br /&gt;
سلام بر مرگ نجات بخش آسمانى ؟؟؟ دربار ابديت. هرگز بازوان ترجيح قهر و كين مسلح نگشته، هرگز ديدگان تر، برق آسا و خون خوار و ستيزه‌گر ندرخشيده، هرگز پيشانى تو نشان ستم و خيانت در خود نداشته است تو پيكى هستى كه خداى مهربانت براى ابلاغ مهر و اميد به سوى جهانيان فرستاده، تو راهنمايى هستى كه موجودات جهان را از جاده ظلمانى زندگى دور مي كنى و به سوى سرچشمه نور و صفاى ابدى پيش مي برى، هرگز وظيفه تو نابود گرى نيست.&lt;br /&gt;
تو آزادى بخش نوع بشر هستى هنگامي كه ديدگان خسته من از ديدار روشنايى فرو مي ماند قدرت بيكران تو فرا مى رسد و آنها را بر روى آفتابى درخشنده‌تر و با عظمت‌تر مى‌گشايد فرشته اميد بال و پر زنان دستم را مي گيرد و از تنگناى تيره و بدنامى مسخره‌ آميز و مرموز، رهبرى مي كند.&lt;br /&gt;
پس بيا بيا و بندهايى كه مرا با اين تن ناتوان پيوند مي دهند بگشاى.&lt;br /&gt;
دريچه‌اى بر اين زندان تاريك كه ازهر سوى مرا در بر گرفته است بگشاى بيا و بال هاى سبكت را به من ببخش تا به سوى سر چشمه نور و صفا پرواز كنم براى چه دير مي كنى؟ هر چند زودتر از اين وادى تيره كه دنيايش مى‌نامند به در روم و به سوى عالمى مجهول، بدان جايى كه سر آغاز و سرانجام من است بشتابم.&lt;br /&gt;
كه هستم؟&lt;br /&gt;
از كجا آمده‌ام ؟&lt;br /&gt;
براى چه در اين جهان به بند افتاده‌ام ؟&lt;br /&gt;
كه بايد باشم، و كجا بايد بروم؟&lt;br /&gt;
آخر من مي ميرم و هنوز تولد را ندانستم! نيست مي شوم و هنوز به هستى پى نبرده‌ام!&lt;br /&gt;
روح من از اعتماد و اميد آكنده است، بدين جهت است كه اكنون در آغاز جوانى با دلى آكنده از درد و غم با يأس عميق و اندوهى بى پايان سر بر بستر مرگ مى‌گذارم، هنوز لبخند مى‌زنم مي ميرم و با شادمانى بر چهره زندگى تبسم مي كنم در نوك مژگان من قطره اشكى كه يادگار آخرين وداع ماست مي درخشد و با اين همه از خردمندى همچون كودكان مى گريم؟&lt;br /&gt;
زيرا اندكى بيش به حضور من در آستان تا عظمت خداوندى باقى نمانده است، همه جا هر آغازى با انجامى همراه است همه چيز از مبدأ سرچشمه مي گيرد و به سوى سنت هايى نا معلوم مى‌شتابد و همه چيز روزى پاى به وجود مي گذارد و روزى ديگر عدم مى پويد ... بدين ترتيب انسان از گهواره تا گور در ميان امواج درياى يأس و بى‌خبرى دست و پا مى‌زند و عاقبت از پاى در مى‌افتد و هنگامى كه قدم در منزلگه گور مى‌نهد مبهوتانه از خود مى پرسد پس براى چه به دنيا آمده‌ام؟ براى چه؟ براى مردن! براى نابود شدن!&lt;br /&gt;
  ولى اكنون كه پا به هستى گذارده‌اى بايد يقين بدانى كه وجودت لازم بوده است، هنگامي كه دوران زندگى سر مي رسد و جسمى كه زمانى در حركت بوده است جاودانه در گورى تنگ مسكن مى گزيند، آيا روح همچون عبارتى تيره بر زمين مى نشيند و محو مى‌شود؟ مانند امواج دريا به سوى سرچشمه اى بزرگ و درخشان مى شتابد.&lt;br /&gt;
اى انسان پس از آن كه آخرين آه تو از سينه تفنگت به در آمد و با چشمى اشكبار با آنان كه زمانى دوست مى داشتى وداع جاويدان گفتى و ديدگان خويش را براى هميشه بر هم بگذارى آيا مى‌توانى باز مهر كسى را در دل داشته باشى؟ افسوس كه در اين باره از هيچ كسى به جز او سخنى بر زبان نمي رانى! و سؤالى نمى توانى كرد.&lt;br /&gt;
   «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»&lt;br /&gt;
« عليرضا يزدى&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29310&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87</id>
		<title>شهید مسعود محمدیان مرادخواه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87"/>
				<updated>2019-01-20T16:32:29Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید مسعود محمدیان مرادخواه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1338/11/27&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/02/10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==زندگینامه==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی شهید در سال 1338 در تهران متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه را با موفقییت به پایان رسید. در سن 18 سالگی وارد ارتش شد. یکسال از دوران آموزشی شهید میگذشت که انقلاب شروع شد ایشان تمام مراحل درگیری های انقلاب فعالیت چشمگیری داشتند از جمله فعالیتهای ایشان حمل محرومان و کمک به زخمی ها بود که در طول تمامی این جزییات ایشان در پادگانها بیمارستان ها و خیابان به مردم کمک میکرد. شبها در پشت بامها همصدا با مردم الله اکبر میگفتند و در محله ی خودشان در ساختن سنگر به مردم کمک میکرد ایشان از نظر اعتقادات مذهبی بسیار راسخ و قوی بودند در سن 9 سالگی خواندن نماز را آغاز کرد.همچنین در زمانیکه احساس کردند توانایشان بالا رفته مرتب روزه میگرفتند. ایمانی قوی به ائمه و عشقی عجیب به اسلام داشت همیشه بر روی دیوارها مینوشت. بطور کلی ایشان فعالییت های زیادی در طول انقلاب داشتند و شهید مسعود محمدیان در سن 25 سالگی ازدواج کردند ازهمان اوایل ازدواج ایشان مرتب در جبهه ها حضور داشتند. همیشه اعتقاد داشت که باید برای حفظ دین و وطن وناموس پایدار بود. در سن 21 سالگی صاحب یک دختر شد.ایشان به طور مرتب در جبهه ها حضور داشتند وکمتر اتفاق می افتاد که ایشان در خانه کنار همسر و دختر خود باشند. و در اکثر حمله ها شرکت داشتند از جمله 3 ماه حضور فعالانه در کردستان که جنگ بین کوموله ها بود بعد از این جنگ ایشان با خمپاره زخمی شدند. در بیمارستان بستری شدند. فعالیت ایشان در این جنگ به حدی بود که کردها از وجود ایشان در جنگ وحشت داشتند و برای سر او جایزه گذاشته بودند. بعد از جنگ کردستان شرکت در جبهه های حق علیه باطل بود و در این جنگ تمامی حمله ها شرکت داشتند از جمله حمله آبادان حمله خرمشهر دیوان دره سنندج و ... شرکت داشتند. در حمله یا زهزا مرخصی بودند و از این بابت که نمیتوانستند در این حمله شرکت داشته باشند. مرتب اسرار می داشتند که چرا نباید در این حمله حضور داشته باشم به همین دلیل سریع به جبهه برگشتند که مجددا حمله بیت المقدس شروع شد. با وجود اینکه ایشان در بیمارستان بستری بودند و با توجه به اینکه عشق عجیبی به ما و خود داشتند سریعا برای خداحافظی با مادرشان باز گشتند و به مادر خود نگفتند که برای حمله میروند در روز 8 اردیبهشت ماه 61 ایشان به جبهه باز گشتند و در روز 10 اردیبهشت به درجه رفیع شهادت نائل آمدندو به آرزویی که داشتند رسیدند زمان شهادت ایشان فرزندش 1سال داشت. روحش شاد&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
خاطره ای از زبان شهید محمدیان&lt;br /&gt;
خودشان تعریف می کردند که در جنگ دیوان دره کردها برای سر ایشان جایزه تعیین کرده بودند و ایشان مرتب در حال فرار بود و حدوداً 9 روز در کوها سرگردان می شود و در این مدت غذایش پوست هندوانه بوده است. در جنگ دو مرتبه زخمی شده بودند.&lt;br /&gt;
قبل از شهادت به دوست خود گفته بود پرویز سرکشی اگر من اول شهید شدم تو خمپاره ی مرا ببر که بدست عراقی ها نیوفته و اگر تو شهید شدی من نمی گزارم خمپاره ی تو را ببرند. که اول مسعود محمدیان شهید شد و بعد دوستش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24607&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%AC%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید حجت الله ایران پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%AC%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2019-01-06T21:50:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : ایران پور / حجت اله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۲-۱-۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : مبارکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۰-۹-۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : محوربستان(چزابه)- طریق القدس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : مبارکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمی تبلیغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : گلزار شهدای مبارکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طلبه شهید: حجت الله ایران پور در بهار سال 1342 آن سالها که هنوز ایران در التهاب شیران و یلان حیدر نشان در انتظار آدینه‌ها بود، کودکی سیاه چشم در هجوم گریه های کودکانه خویش آمد تا لبیک گوی ندای دلتنگی های امام خویش باشد. امامی که آن سالها روزهای غربت را در بیعت آغاز می کرد و چشم به گاهواره‌های مادران ایرانی بسته بود. کودک به یمن ارادت بسیار خانواده به ارباب و مولای عصر(عجل الله تعالی فرجه) ‹‹ حجت الله ›› نام گرفت وچشم و چراغ اهل خانه گشت. او دوران کودکی و دبستان را در زادگاه خویش‹‹ [[شهرستان مبارکه]] ›› به پایان رساند. از همان کودکی تن به کار و تلاش داد و سخت آبدیده گشت. در تعطیلات به روستا می رفت و در کشاورزی به پدر بزرگ خویش کمک می‌کرد. با پایان دوره پنج ساله ابتدایی، شغل لوله کشی را برگزید تا خانواده رنجیده خود را در گذران زندگی یاری کند. روزها کار می‌کرد و شب هنگام ـ از آنجا که به مسائل عقیدتی و مذهبی علاقه بسیاری داشت ـ با کتب و نوارهای مذهبی مانوس و همراز بود. از کودکی روح پاکش با [[زیارت عاشورا]] عجین بود و در تلاوت و فراگیری [[قرآن]] اشتیاق فراوانی نشان می داد. و سر انجام قرآن به سوی شاهراه سعادت رهنمونش کرد و او گام در زیباترین آشیان تقدس و کرامت نهاد. حوزه علمیه تنها جایی بود که روح تشنه «حجت الله» در آنجا به کامیابی می رسید و از سبوی بی کران [[اهل بیت(علیهم السلام)]] بهره‌مند می‌گشت. بین او و مولا [[علی بن موسی الرضا(علیهم السلام)]] انس و الفتی عجیب بود. دلش هر از گاهی چند، یاد گنبد طلای او می‌کرد و گویی امام نیز به این دلداددلداده بی‌قرار، نظر داشت و او را در دریای کرامت خویش، جای داد. توفیق رفیق گشت و درسال 59 یک ماه کامل از [[اصفهان]] به [[مشهد]] رفت و زیباترین راز های عاشقی را در کنار پنجره فولاد بر خود گشود و این گونه با مولایش نجوا می کرد : به غباری که ز کویت به رخم مانده قسم هر که خاک تو نشد عزت و جاهش ندهند شهید ایرانپور در طول تحصیل در اصفهان ،هیچگاه از اوضاع واحوال کشور غافل نبود . بارها عزم میدان رزم کرد و نزد پدر و مادر رخصت گرفت . در دومین سفر به وادی جنون در جبهه ماهشهر ، بر اثر اصابت آتش عقبه [[توپ 106]] از ناحیه صورت آسیب دید ولی دم بر نیاورد و برای معالجه به مشهد رفت تا مبادا خانواده از مجروحیت وی غمگین شوند. باری، تحصیل بار دیگر در اصفهان آغاز شد ولی دیگر شور عشقی جان کاه، در دل حجت افتاده بود که نه درس و نه بحث ، نه کرسی و قلم هیچ‌ یک در التیامش راهی نداشت . او نه برای معالجه به مشهد رفته بود که این بار برات کربلای حسین را از مراد خویش طلبید و اینک در صدد فرصتی بود تا در مسلخ عشق ، شوری کربلایی بر پا کند. سر انجام در سیزدهم آذرماه 1360 در [[منطقه بستان]] ، بوستان شهادت را منزلگاه خویش گزید. «ستاره نام و یادش درخشان تر باد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« طلبه شهید: حجت الله ایرانپور» خدمت پدر و مادر بزرگوارم سلام عرض می‌کنم. پس از عرض سلام، سلامتی شما را از درگاه ایزد متعال خواستارم که سلامتی یکی از الطاف باری تعالی می‌باشد، امیدوارم که در تحت توجهات و عنایات [[امام زمان]] (عجل الله تعالی فرجه)) باشید و از دست من همگی راضی باشید و مرا حلال کنید. دو هفته برای من [[نماز]] و [[روزه]] و احتیاطا دو روز روزه واجب بگیرید. ای پدر و مادر! شما حتما از دست من راضی باشید و مرا حلال کنید و ای برادرم، ابراهیم! و ای برادرم، عبد الله! و ای برادرم، اکبر! و ای خواهر! شما هم همینطور؛ من از خانواده خود و تمام اقوام و خویشان و همشهریان می‌خواهم که از دست من راضی باشند و اگر کسی از من چیزی شنیده یا گفتم از آنها حلالیت بطلبید و آنها از دست من راضی باشند. ای پدر و ای مادر! من این پول را که دارم اول یک بره بخرید و بکشید و برای خشنودی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) به فقرا و مستمندان بدهید و اگر احیاناً کسی از من طلب‌کار است، طلب او را بدهید و دیگر هر چه ماند و هر چه دارم خودتان می دانید. و اما پدر و مادر و برادر و خواهر من! برای من هیچ ناراحت یا نگران نباشید که من یک امانت بودم از طرف خدا پیش شما و حال این امانت را خدا از شما گرفته است، اما این امانت را که خدا می‌خواهد بگیرد از شما یک امتحان می‌گیرد، مبادا از این امتحان رد شوید. باید همان‌طور که حضرت ابراهیم امتحان داد، شما هم مثل آن امتحان بدهید. و شما نباید برای من گریه کنید، هیچ به حال من گریه نکنید که خدا و امامان ناراحت شوند. به حال آن کسی گریه کنید که هم فرزند 18 ساله داد و هم فرزند شیرخواره و هم مادرش را زدند و هم بدنش سه روز و سه شب در آفتاب گرم [[کربلا]] بود، برای چه بود؟ برای اسلام، برای قرآن، برای رواج دادن اسلام و برای عترت. دیگر عرضی ندارم، دیدارمان آن دنیا باشد یا این‌که همین دنیا برای ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و اما ای پدران و مادران و برادران و خواهران! این دنیا جای کِشت است و آخرت جای درو کردن. از این دنیا که رفتید هیچ با خود نمی‌برید به جز این که اعمال خود را می‌برید و اگر می‌خواهید اعمالتان خوب باشد، به حرف‌های مراجع تقلید گوش کنید. نمازهایتان را سروقت بخوانید، از نماز شب هم دور نشوید، اگر هر شب نمی‌توانید حتماً شب‌های جمعه آن را به جا آورید. من از شما می‌خواهم که از امام دور نشوید و امام را تنها نگذارید و از خدا فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و طول عمر رهبر را بخواهید. خدایا، خدایا! تا انقلاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه) [[خمینی]] را نگه‌دار، از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزا. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته 13/7/1360، حجت الله ایرانپور&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/206&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%AC%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید حجت الله ایران پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%AC%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2019-01-06T21:49:12Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : ایران پور / حجت اله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : ۱۳۴۲-۱-۱۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد : مبارکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : ۱۳۶۰-۹-۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : محوربستان(چزابه)- طریق القدس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان : مبارکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت : رزمی تبلیغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تحصیل :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : گلزار شهدای مبارکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طلبه شهید: حجت الله ایران پور در بهار سال 1342 آن سالها که هنوز ایران در التهاب شیران و یلان حیدر نشان در انتظار آدینه‌ها بود، کودکی سیاه چشم در هجوم گریه های کودکانه خویش آمد تا لبیک گوی ندای دلتنگی های امام خویش باشد. امامی که آن سالها روزهای غربت را در بیعت آغاز می کرد و چشم به گاهواره‌های مادران ایرانی بسته بود. کودک به یمن ارادت بسیار خانواده به ارباب و مولای عصر(عجل الله تعالی فرجه) ‹‹ حجت الله ›› نام گرفت وچشم و چراغ اهل خانه گشت. او دوران کودکی و دبستان را در زادگاه خویش‹‹ [[شهرستان مبارکه]] ›› به پایان رساند. از همان کودکی تن به کار و تلاش داد و سخت آبدیده گشت. در تعطیلات به روستا می رفت و در کشاورزی به پدر بزرگ خویش کمک می‌کرد. با پایان دوره پنج ساله ابتدایی، شغل لوله کشی را برگزید تا خانواده رنجیده خود را در گذران زندگی یاری کند. روزها کار می‌کرد و شب هنگام ـ از آنجا که به مسائل عقیدتی و مذهبی علاقه بسیاری داشت ـ با کتب و نوارهای مذهبی مانوس و همراز بود. از کودکی روح پاکش با [[زیارت عاشورا]] عجین بود و در تلاوت و فراگیری [[قرآن]] اشتیاق فراوانی نشان می داد. و سر انجام قرآن به سوی شاهراه سعادت رهنمونش کرد و او گام در زیباترین آشیان تقدس و کرامت نهاد. حوزه علمیه تنها جایی بود که روح تشنه «حجت الله» در آنجا به کامیابی می رسید و از سبوی بی کران [[اهل بیت(علیهم السلام)]] بهره‌مند می‌گشت. بین او و مولا [[علی بن موسی الرضا(علیهم السلام)]] انس و الفتی عجیب بود. دلش هر از گاهی چند، یاد گنبد طلای او می‌کرد و گویی امام نیز به این دلداددلداده بی‌قرار، نظر داشت و او را در دریای کرامت خویش، جای داد. توفیق رفیق گشت و درسال 59 یک ماه کامل از [[اصفهان]] به [[مشهد{{ رفت و زیباترین راز های عاشقی را در کنار پنجره فولاد بر خود گشود و این گونه با مولایش نجوا می کرد : به غباری که ز کویت به رخم مانده قسم هر که خاک تو نشد عزت و جاهش ندهند شهید ایرانپور در طول تحصیل در اصفهان ،هیچگاه از اوضاع واحوال کشور غافل نبود . بارها عزم میدان رزم کرد و نزد پدر و مادر رخصت گرفت . در دومین سفر به وادی جنون در جبهه ماهشهر ، بر اثر اصابت آتش عقبه [[توپ 106]] از ناحیه صورت آسیب دید ولی دم بر نیاورد و برای معالجه به مشهد رفت تا مبادا خانواده از مجروحیت وی غمگین شوند. باری، تحصیل بار دیگر در اصفهان آغاز شد ولی دیگر شور عشقی جان کاه، در دل حجت افتاده بود که نه درس و نه بحث ، نه کرسی و قلم هیچ‌ یک در التیامش راهی نداشت . او نه برای معالجه به مشهد رفته بود که این بار برات کربلای حسین را از مراد خویش طلبید و اینک در صدد فرصتی بود تا در مسلخ عشق ، شوری کربلایی بر پا کند. سر انجام در سیزدهم آذرماه 1360 در [[منطقه بستان]] ، بوستان شهادت را منزلگاه خویش گزید. «ستاره نام و یادش درخشان تر باد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« طلبه شهید: حجت الله ایرانپور» خدمت پدر و مادر بزرگوارم سلام عرض می‌کنم. پس از عرض سلام، سلامتی شما را از درگاه ایزد متعال خواستارم که سلامتی یکی از الطاف باری تعالی می‌باشد، امیدوارم که در تحت توجهات و عنایات [[امام زمان(عجل الله تعالی فرجهمفرجهم)]] باشید و از دست من همگی راضی باشید و مرا حلال کنید. دو هفته برای من [[نماز]] و [[روزه]] و احتیاطا دو روز روزه واجب بگیرید. ای پدر و مادر! شما حتما از دست من راضی باشید و مرا حلال کنید و ای برادرم، ابراهیم! و ای برادرم، عبد الله! و ای برادرم، اکبر! و ای خواهر! شما هم همینطور؛ من از خانواده خود و تمام اقوام و خویشان و همشهریان می‌خواهم که از دست من راضی باشند و اگر کسی از من چیزی شنیده یا گفتم از آنها حلالیت بطلبید و آنها از دست من راضی باشند. ای پدر و ای مادر! من این پول را که دارم اول یک بره بخرید و بکشید و برای خشنودی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) به فقرا و مستمندان بدهید و اگر احیاناً کسی از من طلب‌کار است، طلب او را بدهید و دیگر هر چه ماند و هر چه دارم خودتان می دانید. و اما پدر و مادر و برادر و خواهر من! برای من هیچ ناراحت یا نگران نباشید که من یک امانت بودم از طرف خدا پیش شما و حال این امانت را خدا از شما گرفته است، اما این امانت را که خدا می‌خواهد بگیرد از شما یک امتحان می‌گیرد، مبادا از این امتحان رد شوید. باید همان‌طور که حضرت ابراهیم امتحان داد، شما هم مثل آن امتحان بدهید. و شما نباید برای من گریه کنید، هیچ به حال من گریه نکنید که خدا و امامان ناراحت شوند. به حال آن کسی گریه کنید که هم فرزند 18 ساله داد و هم فرزند شیرخواره و هم مادرش را زدند و هم بدنش سه روز و سه شب در آفتاب گرم [[کربلا]] بود، برای چه بود؟ برای اسلام، برای قرآن، برای رواج دادن اسلام و برای عترت. دیگر عرضی ندارم، دیدارمان آن دنیا باشد یا این‌که همین دنیا برای ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و اما ای پدران و مادران و برادران و خواهران! این دنیا جای کِشت است و آخرت جای درو کردن. از این دنیا که رفتید هیچ با خود نمی‌برید به جز این که اعمال خود را می‌برید و اگر می‌خواهید اعمالتان خوب باشد، به حرف‌های مراجع تقلید گوش کنید. نمازهایتان را سروقت بخوانید، از نماز شب هم دور نشوید، اگر هر شب نمی‌توانید حتماً شب‌های جمعه آن را به جا آورید. من از شما می‌خواهم که از امام دور نشوید و امام را تنها نگذارید و از خدا فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و طول عمر رهبر را بخواهید. خدایا، خدایا! تا انقلاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه) [[خمینی]] را نگه‌دار، از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزا. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته 13/7/1360، حجت الله ایرانپور&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای خین&lt;br /&gt;
http://khayyen.ir/shahid/206&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید رضا کریمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-10T10:59:17Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   رضا کریمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1334/01/10 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1359/12/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : اصفهان - اردستان - مهاباد 1&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید رضا کریمی]] در سال 1334 شمسی در «[[مهاباد]] » دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران تحصیل در تاریخ1354/07/01 از طریق شرکت در آزمون ورودی، وارد دانشکده افسری شد. پس از طی دوره سه ساله دانشکده در تاریخ1357/07/01 در [[رسته زرهی]] به [[درجه ستوان دومی]] مفتخر گردید. پس از طی دوره مقدماتی رسته زرهی در [[مرکز آموزش زرهی شیراز]] به لشکر 1 مرکز اختصاص یافته و مشغول انجام خدمت شد. شهید کریمی همیشه این کلام ارزشمند سید و سالار شهیدان [[حضرت حسین بن علی (علیه السلام)]] که می فرماید: من تسلیم زور نمی شوم و بیعت با یزیدیان را ننگ می دانم و تا آخرین قطره خون خود را نثار اسلام می کنم.» بر زبانش جاری بود.&lt;br /&gt;
سرانجام در تاریخ [[1359/12/04]] ، سیزده نفر از رزمندگان اسلام به فرماندهی شهید کریمی، [[تنگه میشتاق]] را فتح کردند و در مقابل پاتک دشمن جوانمردانه جنگیدند. اما در اثر کمبود تیر و مهمات، وی تقاضای نیروی کمکی می کند که با نرسیدن نیروی کمکی، شهید کریمی و یاران معدودش لحظه به لحظه تاب مقاومت را از دست می دهند و در حالی که می توانستند با ترک محل مأموریت جان خویش را نجات دهند، اما او و همرزمانش مردانه ایستادند و قهرمانانه جنگیدند و حسین وار شهد گوارای شهادت را نوشیدند. از آن پس این تنگه به نام «[[تنگه شهید رضا کریمی]] » معروف گشت. این شهید گرامی به لقاء الله پیوست و خون پاکش تداوم بخش خط سرخ اسلام و انقلاب گردید.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrd etails/22468&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D9%82%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید سعید کریم قلی پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D9%82%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2018-12-10T10:49:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   سعید کریم قلی پور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1340/12/24 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1360/02/25&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی زندگی نامه شهید کریم قلی پور &lt;br /&gt;
شهید کریم قلی پور در سال 1340 در خانواده ای کم درامد متولد شد در سال 59 در 18 سالکی دیپلم خود را گرفت در رشته ریاضی. او در راهپیمایی ها شرکت میکرد همواره [[نماز]] و [[روزه]] اش را میگرفت. سرانجام به خدمت [[سربازی]] رفت و 2ماه آموزشی خود را در [[لشگرک]] گذراند و بعد از یک ماه به [[شیراز]] برای آموزشهای دیگر رفتند . در [[اهواز]] در تاریخ [[21/2/1360]] در ساعت 10 شب [[ترکش]] [[خمپاره]] به سر او اصابت کرد و به شهادت رسید. روحش شاد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*زندگینامه بعدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی شهید در سال 1340 در 24 اسفند ماه در خانواده ای کم درآمد متولد شد در آغاز تحصیل بسیار فعال بود و همواره جزء شاگردان ممتاز بود. در سال 59 در 18 سالگی دیپلم گرفت و رشته او ریاضی فیزیک بود. در زمان انقلاب روحیه او عوض شد و یک روحیه بالاتری در او اوج گرفت. همواره در راهپیماییها و تظاهرات شرکت می کرد و اوائل انقلاب شبها تا صبح پاسداری میداد و اولین کسی بود که به فرمان امام به خیابان و پشت بام می رفت و الله اکبر می گفت نماز و روزه اش را می گرفت همواره به فکر ضعیف تر از خود بود و بیشتر وقتها غذایش نان و سیب زمینی بود و وقتی که از او می پرسیدیم می گفت مب خواهم بدانیم آن کسانی که غذای گرم ندارند و شب و روزشان یک لقمه نان است زندگیشان را چطور می گذرانند و یا اینکه لباس تازه نمی پوشید و می گفت می خواهم ببینم آن کسانیکه لباس نو و تازه ندارند در نظر مردم چگونه می آیند و همیشه می خواست زندگی ساده ای داشته باشد و در بیشتر مواقع تاکید بسیار بر این که هرگز از چیزهای خارجی نداشت و همیشه می گفت که باید خودمان خود کفایی را آغاز کنیم وقتی که جنگ شروع شد خیلی بی تابی می کرد که به جبهه برود وقتی که اسمش را خواندند خدا را شکر کرد و گفت که دیگر راحت شدیم و سرباز جنگ هستیم و وقتی که به او گفتیم نرو چرا میروی میگفت: اگر ما نرویم چه کسی برود از این مملکت دفاع کند و سخن دیگرش این بود که ما برای چه بدنیا آمده ایم و باید از خود چیزی باقی بگذاریم بعد که به سربازی رفت دوماه آموزشی را در لشگرک گذراند و بعد یک ما را به [[شیراز]] برای آموزشهای دیگر رفت قبل از اینکه به جبهه اعزام شود چند جا را از جمله تهران ودیگر شهرها گفته بودند که می توانند انتخاب کنند و به آنجا بروند ولی خودش داوطلبانه این راه را خواست یعنی اسمش را برای [[قزوین]] و از آنجا به [[همدان]] واز آنجا به اهواز او را بردند وبعد از دوماه در اهواز روز 21 اردیبهشت سال 60 در ساعت 10 شب [[ترکش]] [[خمپاره]] به سر او اصبت کرد و در سنگر های مساجد در [[سوسنگرد]] به شهادت رسید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
. منبع :سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22412&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید سید سیروس کریمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-10T10:40:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   سیدسیروس کریمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1333/02/11 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1363/03/15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی زندگی‌نامه شهید&lt;br /&gt;
شهید والامقام به سال 1333 در شهر [[تهران]] دیده به جهان گشود و در خانواده‌ای مذهبی پرورش یافت. بعد از سپری کردن دوران کودکی در دامان پر مهر خانواده، در 7 سالگی راهی مدرسه شد و تحصیلات خود را تا مقطع متوسطه و دریافت مدرک دیپلم ادامه داد، سپس وارد دانشگاه خلبانی گردید و در سال 1351 به استخدام [[نیروی هوایی]] درآمد. پس از آن برای دوره‌های تکمیلی و ادامه‌ی تحصیل به آمریکا اعزام شد. در آغاز تجاوز نظامی [[عراق]] به خاک کشورمان شهید گرانقدر با شرکت در مأموریت‌های مختلف به مبارزه با دشمن متجاوز پرداخت و سرانجام در تاریخ [[15/03/1363]] طی یک مأموریت ویژه در آسمان [[خلیج فارس]] هدف [[موشک هوا به هوا]] قرار گرفت و به درجه‌ی رفیع شهادت نائل آمد. روحش شاد و یادش گرامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22471&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید محمد کریم پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2018-12-10T10:39:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   محمد کریم پور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1344/08/03 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1364/11/13&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : فارس - شیراز - قصرالدشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وصیت نامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: محمد&lt;br /&gt;
نام خانوادگى: كریم‌پور&lt;br /&gt;
نام پدر: جلال&lt;br /&gt;
تاریخ‌تولد: 1344/08/03&lt;br /&gt;
ش.ش: 181&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه: شیراز&lt;br /&gt;
 تاریخ شهادت: 1364/11/13&lt;br /&gt;
نوع حادثه: حوادث‌ مربوط به‌ جنگ‌ تحمیلى&lt;br /&gt;
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمن‌درجبهه&lt;br /&gt;
استان: بنیادشهیداستان‌فارس&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌بنیادشهیدشیراز&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
برادران و خواهران عزیزم را سلام مى رسانم. مرا به برادران خودتان قبول مى كنید اولا اگر من به شما بدى كرده ام مرا ببخشید دوما مبادا از اسم سوءاستفاده كنید در مجالس و یا در معاش زندگى براى مقام و غیره ثانیا از شما مى خواهم كه راه خدا زندگى كنید. برادران على وار و حسین وار و خواهران فاطمه وار و زینب وار. جان بروید پیش پدرم و به آن بگویید كه مرا ببخشد؟؟؟ آزادانه زندگى كند و دیگر بطرف خوانین نرود بطرف (الله) برود. از قول من به آقاى كرمى سلام برسانید و به آن بگویید كه هر چه زحمت براى من كشید مرا ببخشد و به خواهرم بدرى سلام برسانید و امیدوارم كه خدا به شما شفا بدهد و خوب شوید و زندگى فاطمه وار بكنید و از شما خواهش مى كنم كه كتاب فاطمه فاطمه است تعلیم دكتر على بخوانید و عمل كنید. انسیه و بهرام و فهیمه و فاطمه و زهره و فخرى و شمسى سلام و دیده بوسم. از برادران عزیزم خواهش مى كنم كه به تمام اقوام و دوستان از قول من سلام برسانید. ضمنا من با بعضى از دوستان با هم اختلاف داشتیم و دعوا مى كردیم من تقصیر نداشتم و غرض شخصى با شما نداشتم من در راه خدا جهاد مى كنم و از شما تقاضا مى كنم كه به بزرگوارى خودتان مرا ببخشید و عفو كنید و امیدوارم به الله كه تمام دوستان و برادران در راه الله شهید بشوند و راه حسین را انتخاب كنند.&lt;br /&gt;
1359/08/11.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22383&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B2%D9%86%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهیداسماعیل کریلی خوزنکلایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B2%D9%86%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-06T18:38:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  اسماعیل کریلی خوزنکلایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1332/12/24 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1360/04/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : البرز - کرج - خوزنکلا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اسماعیل کریلی یکی از رهروان مکتب حسین (علیه السلام) در اسفند ماه 1332 دیده به جهان گشود. در دوران تحصیل شاگرد خوبی بود، بعد از اخذ دیپلم ازدواج کرد و برای تأمین خانواده خود به ارتش ملحق شد. در سال 1360 به جبهه [[اهواز]] در زیر [[پل نادری]] ، خدمه [[تانک های چیفتن]] بود و تقریباً 8 ماه در جبهه حضور داشت و همیشه از کوچکی [[نماز]] و [[روزه]] اش را انجام می داد و همیشه می گفت: به زندگی این دنیا دل نباید بست، زندگی واقعی ما در آن دنیاست. وقتی جنگ شروع شد او همیشه می گفت: دوست دارم شهید بشوم و همیشه به مردم فقیر کمک میکرد.&lt;br /&gt;
ثمره ازدواج او 3 فرزند بود و علاقه عجیبی به فرزندانش داشت و با بچه ها بازی می کرد و با آنها بسیار مهربان بود. همیشه به من می گفت: بعد از من تو باید سرپرستی بچه ها را بر عهده بگیری. شاید یک روز بیاید که من در میان شما نباشم و این رسالت را من در او می دیدم. بعد از 8 ماه در جبهه روزی یکی از دوستانش به نام حمید رضا معینی شهید می شود که او داوطلب می شود که برای تشییع جنازه دوست و همسنگرش شرکت کند و بعد از هفت او مجدداً با قطار به جبهه برمی گردد و در راه روز دوم تیرماه 1360 یک [[بمب]] در سالن راه آهن [[قم]] در لحظه پیاده و سوار شدن مسافرین منفجر می گردد و در این حادثه در سن 27 سالگی به شهادت می رسد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22371&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهیداسفندیار کرمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-06T18:38:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  اسفندیار کرمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1343/08/14 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1366/01/20&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : فارس - شیراز - دارالرحمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خدا&lt;br /&gt;
[[شهید اسفندیار کرمی]] فرزند اسماعیل در سال [[1343/08/14]] در روستای دست خضر از توابع شهرستان [[شیراز]] در خانواده مومن و مذهبی دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوره طفولیت در سن هفت ساگی به مدرسه رفت.او مقطع ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت اما مجبور به ترک تحصیل شد و به کار در مغازه نقاشی اتومبیل مشغول شد. و با گذشت زمان و کسب تجربه استاد کار ماهری شد او فردی با ایمان و با اخلاص و درستکار بود و بسیار خوش اخلاق، کسانی که او را می شناختند او را انسانی با خدا و شخصی که ارداتی خاص به [[ائمه اطهار]] داشت می شناختند. ارادت خاصی به اهل بیت داشت و از بانیان اولیه عزاداری سالار شهیدان در محله دست خضر بود که دوستان هنوز یاد و خاطره اش را گرامی می دارند. با رسیدن به سن خدمت [[سربازی]] دفترچه آماده به خدمت گرفت و به فرمان امام لبیک گفت و پس از گذراندن دوره آموزشی در [[کازرون]] به جبهه های نور علیه ظلمت در غرب کشور و در منطقه [[قصر شیرین]] اعزام شد سرانجام در اسفندماه 1366 بر اثر اصابت [[ترکش]] گلوله دشمن بعثی به درجه رفیع شهات نائل آمد.&lt;br /&gt;
روحشان شادو یادشان گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیتنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: اسفندیار&lt;br /&gt;
نام خانوادگى: كرمى&lt;br /&gt;
نام پدر: اسماعیل&lt;br /&gt;
تاریخ‌تولد: 1343/08/14&lt;br /&gt;
ش.ش: 215&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه: شیراز&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: 1366/01/20&lt;br /&gt;
نوع حادثه: حوادث‌ مربوط به‌ جنگ‌ تحمیلى&lt;br /&gt;
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمن‌ در جبهه&lt;br /&gt;
استان: بنیادشهیداستان‌فارس&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌بنیادشهیدشیراز&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بسم رب الشهدا و الصدیقین&lt;br /&gt;
ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون&lt;br /&gt;
با نام پروردگار بزرگ آن تسكین دهنده قلبها و با درود و سلام به پیشگاه [[ولى عصر(عج)]] و نایب برحقش [[امام خمینى]] روحى فدا و آرزوى پیروزى سپاهیان اسلام و كفرجهانى این لشكریان نیرومند و پرتوان كه فرماندهى آنان را روح خدا آنكه؟؟؟ براندام هر؟؟؟ مى اندازد. اما نورى است كه در فقان تاریكى درخشیده ودرخشش؟؟؟ خفاشان را كور كرده ما لشكران [[امام زمان]] سراپا گوش بفرمان فرمانده كل قوا پیرجماران اسوه مقاومت و دشمن شكن زمان هستیم فرمان او همان فرمان خدا و رسول گرامى و اسلام [[حضرت محمدابن عبدالله(ص)]] است كه تاكید كرده اند؟؟؟ و كافران به ستیز بپردازید و تا قطع ریشه هاى ظلم به مبارزه ادامه بدهید.؟؟؟ به مضاعف با؟؟؟ كافر رفتیم تا دراین لحظه حساس از زمان صداى ظلم ناصر ینصرنى؟؟؟ لبیك كنند و چون كوفیان او را تنها نگذاریم.؟؟؟ امروز كه این وصیت نامه بدست شما برسد این گفته را ارج نهاده و پس از شهادت نگران من نباشید چونكه همه ما امانتى هستیم كه چندى در این جهان خاكى زندگى كرده و دوباره بسوى معبود مى گردیم پس بهتر كه فرامین پروردگار را اطاعت كرده و با لباس زیباى شهادت بسوى او شتافتیم چرا كه شهادت تنها راه آمرزیدن گناهان است راهى را كه من رفتم همان راه سرخ؟؟؟ حسین ابن على است بااینكه یقین داشته در صحراى [[كربلا]] به شهادت مى رسد دست از مبارزه بر علیه یزیدیان برنداشت و به؟؟؟ شهید مظلوم دكتر بهشتى شهدا را ما از دست نمى دهیم بلكه آنها رابدست مى آوریم ما؟؟؟ زانى بدست مى آئیم كه شهید بشویم شهادت ما بر كه زرین است در تاریخ مبارزات مسلمانان بر علیه خود فروختگان آنها كه خیال فتح سه؟؟؟ این سرزمین شهید پرور را داشتند ولى نمى دانستند با وجود رهبرى هم چون [[امام خمینى]] و امت شهید پرور ایران آنها هیچ بلكه تمامى كافران هم قادر به انجام ابن كار نمودند.؟؟؟ واقفیم از شما می‌خواهم كه امام قلب طپنده را یارى كنید؟؟؟ همیشه پشتوانه اسلام باشید تا آسیبى به این مملكت نرسد از خداوند براى پدر و مادر و امام عزیزمان عمر و عزت خواستارم و شما را به خداى بزرگ&lt;br /&gt;
مى سپارم عموهایم را مى بوسم و از آنها خواهش مى كنم بعد از من پدرم را تنها نگذارید و؟؟؟ داراى او شوند و برادران عزیم را مى بوسم و امیدوارم كه در زندگى؟؟؟ روى [[امام حسین]] باشند كه بسیجى باعث افتخار و سرافراز؟؟؟ شریعتى مى فرماید آنها كه رفتند كارى حسینى كردند و آنها كه مانده اند باید كارى زینبى كنند خواهر عزیزم؟؟؟ همان راهى را برو كه حضرت؟؟؟ سلام علیها بعد از شهادت برادرش؟؟؟ شد. در انتها وصیت نامه از جملگى اهالى و مردم زحمتكش دست خضر؟؟؟ اگر به هر نحوى از من آزرده شده اند در پیشگاه خدا مرا مورد بخشش قرا ردهند به امید موفقیت تمامى مسلمین.&lt;br /&gt;
اى مادرعزیزم من دگر نمى بینى روى من تا روز قیامت&lt;br /&gt;
فرزند شما اسفندیار كرمى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdeta ils/22277&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهیداسفندیار کرمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-06T18:37:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  اسفندیار کرمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1343/08/14 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1366/01/20&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : فارس - شیراز - دارالرحمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خدا&lt;br /&gt;
[[شهید اسفندیار کرمی]] فرزند اسماعیل در سال [[1343/08/14]] در روستای دست خضر از توابع شهرستان [[شیراز]] در خانواده مومن و مذهبی دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوره طفولیت در سن هفت ساگی به مدرسه رفت.او مقطع ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت اما مجبور به ترک تحصیل شد و به کار در مغازه نقاشی اتومبیل مشغول شد. و با گذشت زمان و کسب تجربه استاد کار ماهری شد او فردی با ایمان و با اخلاص و درستکار بود و بسیار خوش اخلاق، کسانی که او را می شناختند او را انسانی با خدا و شخصی که ارداتی خاص به [[ائمه اطهار]] داشت می شناختند. ارادت خاصی به اهل بیت داشت و از بانیان اولیه عزاداری سالار شهیدان در محله دست خضر بود که دوستان هنوز یاد و خاطره اش را گرامی می دارند. با رسیدن به سن خدمت [[سربازی]] دفترچه آماده به خدمت گرفت و به فرمان امام لبیک گفت و پس از گذراندن دوره آموزشی در [[کازرون]] به جبهه های نور علیه ظلمت در غرب کشور و در منطقه [[قصر شیرین]] اعزام شد سرانجام در اسفندماه 1366 بر اثر اصابت [[ترکش]] گلوله دشمن بعثی به درجه رفیع شهات نائل آمد.&lt;br /&gt;
روحشان شادو یادشان گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیتنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: اسفندیار&lt;br /&gt;
نام خانوادگى: كرمى&lt;br /&gt;
نام پدر: اسماعیل&lt;br /&gt;
تاریخ‌تولد: 1343/08/14&lt;br /&gt;
ش.ش: 215&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه: شیراز&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: 1366/01/20&lt;br /&gt;
نوع حادثه: حوادث‌ مربوط به‌ جنگ‌ تحمیلى&lt;br /&gt;
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمن‌ در جبهه&lt;br /&gt;
استان: بنیادشهیداستان‌فارس&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌بنیادشهیدشیراز&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بسم رب الشهدا و الصدیقین&lt;br /&gt;
  ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون&lt;br /&gt;
با نام پروردگار بزرگ آن تسكین دهنده قلبها و با درود و سلام به پیشگاه [[ولى عصر(عج)]] و نایب برحقش [[امام خمینى]] روحى فدا و آرزوى پیروزى سپاهیان اسلام و كفرجهانى این لشكریان نیرومند و پرتوان كه فرماندهى آنان را روح خدا آنكه؟؟؟ براندام هر؟؟؟ مى اندازد. اما نورى است كه در فقان تاریكى درخشیده ودرخشش؟؟؟ خفاشان را كور كرده ما لشكران [[امام زمان]] سراپا گوش بفرمان فرمانده كل قوا پیرجماران اسوه مقاومت و دشمن شكن زمان هستیم فرمان او همان فرمان خدا و رسول گرامى و اسلام [[حضرت محمدابن عبدالله(ص)]] است كه تاكید كرده اند؟؟؟ و كافران به ستیز بپردازید و تا قطع ریشه هاى ظلم به مبارزه ادامه بدهید.؟؟؟ به مضاعف با؟؟؟ كافر رفتیم تا دراین لحظه حساس از زمان صداى ظلم ناصر ینصرنى؟؟؟ لبیك كنند و چون كوفیان او را تنها نگذاریم.؟؟؟ امروز كه این وصیت نامه بدست شما برسد این گفته را ارج نهاده و پس از شهادت نگران من نباشید چونكه همه ما امانتى هستیم كه چندى در این جهان خاكى زندگى كرده و دوباره بسوى معبود مى گردیم پس بهتر كه فرامین پروردگار را اطاعت كرده و با لباس زیباى شهادت بسوى او شتافتیم چرا كه شهادت تنها راه آمرزیدن گناهان است راهى را كه من رفتم همان راه سرخ؟؟؟ حسین ابن على است بااینكه یقین داشته در صحراى [[كربلا]] به شهادت مى رسد دست از مبارزه بر علیه یزیدیان برنداشت و به؟؟؟ شهید مظلوم دكتر بهشتى شهدا را ما از دست نمى دهیم بلكه آنها رابدست مى آوریم ما؟؟؟ زانى بدست مى آئیم كه شهید بشویم شهادت ما بر كه زرین است در تاریخ مبارزات مسلمانان بر علیه خود فروختگان آنها كه خیال فتح سه؟؟؟ این سرزمین شهید پرور را داشتند ولى نمى دانستند با وجود رهبرى هم چون [[امام خمینى]] و امت شهید پرور ایران آنها هیچ بلكه تمامى كافران هم قادر به انجام ابن كار نمودند.؟؟؟ واقفیم از شما می‌خواهم كه امام قلب طپنده را یارى كنید؟؟؟ همیشه پشتوانه اسلام باشید تا آسیبى به این مملكت نرسد از خداوند براى پدر و مادر و امام عزیزمان عمر و عزت خواستارم و شما را به خداى بزرگ&lt;br /&gt;
مى سپارم عموهایم را مى بوسم و از آنها خواهش مى كنم بعد از من پدرم را تنها نگذارید و؟؟؟ داراى او شوند و برادران عزیم را مى بوسم و امیدوارم كه در زندگى؟؟؟ روى [[امام حسین]] باشند كه بسیجى باعث افتخار و سرافراز؟؟؟ شریعتى مى فرماید آنها كه رفتند كارى حسینى كردند و آنها كه مانده اند باید كارى زینبى كنند خواهر عزیزم؟؟؟ همان راهى را برو كه حضرت؟؟؟ سلام علیها بعد از شهادت برادرش؟؟؟ شد. در انتها وصیت نامه از جملگى اهالى و مردم زحمتكش دست خضر؟؟؟ اگر به هر نحوى از من آزرده شده اند در پیشگاه خدا مرا مورد بخشش قرا ردهند به امید موفقیت تمامى مسلمین.&lt;br /&gt;
اى مادرعزیزم من دگر نمى بینى روى من تا روز قیامت&lt;br /&gt;
فرزند شما اسفندیار كرمى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdeta ils/22277&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهیداحمد کرمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-06T18:36:04Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  احمد کرمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1334/05/07 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1362/01/25&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : تهران - شمیرانات - امامزاده علی اکبر(ع ) چیذر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهيد احمد كرمی]] فرزند اسماعيل، در تاريخ،[[1334/05/07]] در [[تهران]] متولد شد، چهارمين فرزند خانواده بود، تحصيلات خود را تا سال سوم راهنمايی ادامه داد و در سال 1357 ازدواج کرد، ثمره اين ازدواج 2 فرزند، يک پسر و يک دختر است، در دوران انقلاب در تظاهرات و راهپيمايی ها شركت مي كرد، شغل شهيد برق کاری ساختمان بود&lt;br /&gt;
زمانی که اين شهيد عزيز احساس کرد که دشمن به ميهن ما حمله کرده بلافاصله با وجود مشکلاتی که در زندگی بود به جبهه رفت و مسئوليت [[بی سيم چی]] را در [[عمليات والفجر مقدماتی]] بر عهده داشت. در تاريخ، [[1362/01/25]]  در [[پايگاه شرهانی]] در اين عمليات    از ناحيه سر و پا [[ترکش]] خورده و همان جا در خط مقدم به شهادت رسيد&lt;br /&gt;
روحش شاد و يادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22276&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهیداسماعیل کرمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-06T18:33:07Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  اسماعیل کرمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1347/02/26 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1366/08/26&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهید اسماعیل کرمی]] در سال 1347 در شهر [[تهران]] ، در محله مفت آباد به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در مدرسه پاستور سابق، مدرسه شهید پیچک فعلی گذراند. دوران نوجوانی را مشغول ورزش و عضو باشگاه های ورزشی بود. در دوران نوجوانی عضو [[بسیج]] [[مسجد امام صادق (علیه السلام)]] شد و راهنمایی را در مدرسه فتحی (هادیان سابق) جنب پارک خیام به پایان رساند .&lt;br /&gt;
او موفق به کسب رتبه های قهرمانی در رشته های دو میدانی و بدن سازی شد و بسیار فعال بود. دوره دبیرستان را هم در همان مدرسه شهید امیرکبیر به پایان رسانیده و در سال دوم دبیرستان در سن 18 - 17 سالگی به صورت داوطلب راهی جبهه ی جنگ شد و در سال 1366 به فیض شهادت نائل آمد .&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22279&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهیداسفندیار کرمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-06T18:31:55Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  اسفندیار کرمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1343/08/14 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1366/01/20&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : فارس - شیراز - دارالرحمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خدا&lt;br /&gt;
[[شهید اسفندیار کرمی]] فرزند اسماعیل در سال [[1343/08/14]] در روستای دست خضر از توابع شهرستان [[شیراز]] در خانواده مومن و مذهبی دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوره طفولیت در سن هفت ساگی به مدرسه رفت.او مقطع ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت اما مجبور به ترک تحصیل شد و به کار در مغازه نقاشی اتومبیل مشغول شد. و با گذشت زمان و کسب تجربه استاد کار ماهری شد او فردی با ایمان و با اخلاص و درستکار بود و بسیار خوش اخلاق، کسانی که او را می شناختند او را انسانی با خدا و شخصی که ارداتی خاص به [[ائمه اطهار]] داشت می شناختند. ارادت خاصی به اهل بیت داشت و از بانیان اولیه عزاداری سالار شهیدان در محله دست خضر بود که دوستان هنوز یاد و خاطره اش را گرامی می دارند. با رسیدن به سن خدمت [[سربازی]] دفترچه آماده به خدمت گرفت و به فرمان امام لبیک گفت و پس از گذراندن دوره آموزشی در [[کازرون]] به جبهه های نور علیه ظلمت در غرب کشور و در منطقه [[قصر شیرین]] اعزام شد سرانجام در اسفندماه 1366 بر اثر اصابت [[ترکش]] گلوله دشمن بعثی به درجه رفیع شهات نائل آمد.&lt;br /&gt;
روحشان شادو یادشان گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیتنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: اسفندیار&lt;br /&gt;
نام خانوادگى: كرمى&lt;br /&gt;
نام پدر: اسماعیل&lt;br /&gt;
تاریخ‌تولد: 1343/08/14&lt;br /&gt;
ش.ش: 215&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه: شیراز&lt;br /&gt;
  تاریخ شهادت: 1366/01/20&lt;br /&gt;
نوع حادثه: حوادث‌ مربوط به‌ جنگ‌ تحمیلى&lt;br /&gt;
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمن‌ در جبهه&lt;br /&gt;
استان: بنیادشهیداستان‌فارس&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌بنیادشهیدشیراز&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
بسم رب الشهدا و الصدیقین&lt;br /&gt;
  ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون&lt;br /&gt;
با نام پروردگار بزرگ آن تسكین دهنده قلبها و با درود و سلام به پیشگاه [[ولى عصر(عج)]] و نایب برحقش [[امام خمینى]] روحى فدا و آرزوى پیروزى سپاهیان اسلام و كفرجهانى این لشكریان نیرومند و پرتوان كه فرماندهى آنان را روح خدا آنكه؟؟؟ براندام هر؟؟؟ مى اندازد. اما نورى است كه در فقان تاریكى درخشیده ودرخشش؟؟؟ خفاشان را كور كرده ما لشكران [[امام زمان]] سراپا گوش بفرمان فرمانده كل قوا پیرجماران اسوه مقاومت و دشمن شكن زمان هستیم فرمان او همان فرمان خدا و رسول گرامى و اسلام [[حضرت محمدابن عبدالله(ص)]] است كه تاكید كرده اند؟؟؟ و كافران به ستیز بپردازید و تا قطع ریشه هاى ظلم به مبارزه ادامه بدهید.؟؟؟ به مضاعف با؟؟؟ كافر رفتیم تا دراین لحظه حساس از زمان صداى ظلم ناصر ینصرنى؟؟؟ لبیك كنند و چون كوفیان او را تنها نگذاریم.؟؟؟ امروز كه این وصیت نامه بدست شما برسد این گفته را ارج نهاده و پس از شهادت نگران من نباشید چونكه همه ما امانتى هستیم كه چندى در این جهان خاكى زندگى كرده و دوباره بسوى معبود مى گردیم پس بهتر كه فرامین پروردگار را اطاعت كرده و با لباس زیباى شهادت بسوى او شتافتیم چرا كه شهادت تنها راه آمرزیدن گناهان است راهى را كه من رفتم همان راه سرخ؟؟؟ حسین ابن على است بااینكه یقین داشته در صحراى [[كربلا]] به شهادت مى رسد دست از مبارزه بر علیه یزیدیان برنداشت و به؟؟؟ شهید مظلوم دكتر بهشتى شهدا را ما از دست نمى دهیم بلكه آنها رابدست مى آوریم ما؟؟؟ زانى بدست مى آئیم كه شهید بشویم شهادت ما بر كه زرین است در تاریخ مبارزات مسلمانان بر علیه خود فروختگان آنها كه خیال فتح سه؟؟؟ این سرزمین شهید پرور را داشتند ولى نمى دانستند با وجود رهبرى هم چون [[امام خمینى]] و امت شهید پرور ایران آنها هیچ بلكه تمامى كافران هم قادر به انجام ابن كار نمودند.؟؟؟ واقفیم از شما می‌خواهم كه امام قلب طپنده را یارى كنید؟؟؟ همیشه پشتوانه اسلام باشید تا آسیبى به این مملكت نرسد از خداوند براى پدر و مادر و امام عزیزمان عمر و عزت خواستارم و شما را به خداى بزرگ&lt;br /&gt;
مى سپارم عموهایم را مى بوسم و از آنها خواهش مى كنم بعد از من پدرم را تنها نگذارید و؟؟؟ داراى او شوند و برادران عزیم را مى بوسم و امیدوارم كه در زندگى؟؟؟ روى [[امام حسین]] باشند كه بسیجى باعث افتخار و سرافراز؟؟؟ شریعتى مى فرماید آنها كه رفتند كارى حسینى كردند و آنها كه مانده اند باید كارى زینبى كنند خواهر عزیزم؟؟؟ همان راهى را برو كه حضرت؟؟؟ سلام علیها بعد از شهادت برادرش؟؟؟ شد. در انتها وصیت نامه از جملگى اهالى و مردم زحمتكش دست خضر؟؟؟ اگر به هر نحوى از من آزرده شده اند در پیشگاه خدا مرا مورد بخشش قرا ردهند به امید موفقیت تمامى مسلمین.&lt;br /&gt;
اى مادرعزیزم من دگر نمى بینى روى من تا روز قیامت&lt;br /&gt;
فرزند شما اسفندیار كرمى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdeta ils/22277&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B2%D9%86%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهیداسماعیل کریلی خوزنکلایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B2%D9%86%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2018-12-06T18:26:20Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Tajik9704: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  اسماعیل کریلی خوزنکلایی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1332/12/24 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1360/04/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : البرز - کرج - خوزنکلا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اسماعیل کریلی یکی از رهروان مکتب حسین (علیه السلام) در اسفند ماه 1332 دیده به جهان گشود. در دوران تحصیل شاگرد خوبی بود، بعد از اخذ دیپلم ازدواج کرد و برای تأمین خانواده خود به ارتش ملحق شد. در سال 1360 به جبهه [[اهواز]] در زیر [[پل نادری]] ، خدمه [[تانک های چیفتن]] بود و تقریباً 8 ماه در جبهه حضور داشت و همیشه از کوچکی [[نماز]] و [[روزه]] اش را انجام می داد و همیشه می گفت: به زندگی این دنیا دل نباید بست، زندگی واقعی ما در آن دنیاست. وقتی جنگ شروع شد او همیشه می گفت: دوست دارم شهید بشوم و همیشه به مردم فقیر کمک میکرد.&lt;br /&gt;
ثمره ازدواج او 3 فرزند بود و علاقه عجیبی به فرزندانش داشت و با بچه ها بازی می کرد و با آنها بسیار مهربان بود. همیشه به من می گفت: بعد از من تو باید سرپرستی بچه ها را بر عهده بگیری. شاید یک روز بیاید که من در میان شما نباشم و این رسالت را من در او می دیدم. بعد از 8 ماه در جبهه روزی یکی از دوستانش به نام حمید رضا معینی شهید می شود که او داوطلب می شود که برای تشییع جنازه دوست و همسنگرش شرکت کند و بعد از هفت او مجدداً با قطار به جبهه برمی گردد و در راه روز دوم تیرماه 1360 یک [[بمب]] در سالن راه آهن قم در لحظه پیاده و سوار شدن مسافرین منفجر می گردد و در این حادثه در سن 27 سالگی به شهادت می رسد.&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22371&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	</feed>