<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Vahedi9711</id>
		<title>دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Vahedi9711"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Vahedi9711"/>
		<updated>2026-06-05T07:52:33Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A8%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C</id>
		<title>شهید موسی الرضا بتویی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A8%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T06:25:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1340/06/15  نام : موسی‌الرضا محل تولد : نیشابور  نام خانوادگی : بتوئی‌...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ تولد : 1340/06/15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : موسی‌الرضا محل تولد : نیشابور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : بتوئی‌ تاریخ شهادت : 1361/04/23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : قاسم‌ مکان شهادت : شلمچه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : ابتدایی منطقه شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : دانش آموز یگان خدمتی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : خراسان نیشابور گلزار شهدای روستای بتو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصادف با 23/4/61 شب حمله بود به نام رمضان با رمز صاحب الزمان ادرکني شروع شده بعد از نماز مغرب و عشا حرکت کرديم که از دژ عراق حدود سه کيلومتر بود که حمله اصلي از ساعت نه شروع شد موسي الرضا مسئوليت يک گروه 22 نفري را برعهده داشت حدود 300 متر ميدان مين و سيم خاردار از قبيل مدوّري شکل و ضربدري و غيره، که بعد از ميدان مين خندقي به عمق 5/2 الي سه متر و به عرض 5 الي چهار متر بود در داخل اين خندق سيم خاردار ضربدري و نيم متر آب با مين هاي شناور بعد از خندق سيم خاردار و بعد مينهاي جهندة نارنجکي و سه کاليبر 50 و 75 در روبروي اين عزيزان مستقر بود، با اين همه مشکلات تا 35 متري دشمن رفتند ولي دشمن خبردار نشد و تا برادران به 35 متري خاکريز دشمن رسيدند و تا شروع به آرپي چي زدن نکردند دشمن از آمدن ما خبر نداشت . برادران رزمنده براي اينکه عراقي ها اين مزدوران بعثي صداي ما را نشنوند اگر تيري مي خوردند سر و صدا نمي کردند و حتي ديده مي شد که برادري دوست پهلويش شهيد شده ولي او اصلاً متوجه نشده است و حتي بعضي از برادران که دستشان قطع مي شد براي اينکه سر و صدا نکنند دست خود را به دهان مي گرفتند و همانطور به شهادت مي رسيدند آري اين برادران با اين ايثار و شجاعت دژ عراق که خاکريز آن به ارتفاع سه متر و عرض 15 متر بود گرفتند و مي گويند که حملات ما هميشه از سمت چپ و راست و جلو بوده و هميشه موفقيت آميز و مي گويند که ما در نقشه نظامي نداريم که از روبرو حمله بشود و موفقيت آميز باشد ولي برادران با ايثار خود اين حمله را با موفقيت کامل به پيش بردند و شهيد موسي الرضا در ساعت 11 الي 12 شب بود که تير مستقيم دمشن در بازو و ران او اثابت کرد و ترکش خمپاره نيز بر سرش که 5 الي 6 دقيقه بيشتر طول نکشيد که به لقاإ الله يعني آرزوي ديرينه اش که همان شهادت بود رسيد و به کاروان حسينيان اين شيفتگان شهامت پيوست . او مي گفت که مادرم ما پنج برادر هستيم اميدوارم که همگي در راه اسلام جهادگري نمونه باشيم و در اين راه به شهامت برسيم و اگر لياقت نداشتيم يک پنجم که خمس است من خمس ديگر برادرانم باشم. وي گفت مادرم تو همانند ابراهيم بايد اسماعيل قرباني بدهي و در اين سري آخر که مي خواست برود به پسر خاله ام گفته بود اين دفعه که ميروم ولي براي بازگشت بدن قطعه قطعه ام خواهد آمد شهادت براي او ثابت شده بود و مي دانست اگر برود بر نمي گردد و بر اکثر دوستان گفته بود که من ديگر بر نمي گردم و مي گفن من دوست دارم با جعبه برگردم گوئي براي او ندائي رسيده بود . و تازه مي خواست که ازدواج بکند که دوباره به جبهه رفت و با حورالعين هاي بهشتي ازدواج کرد. اين جهادگر هميشه در در سنگر پنج بار به جبهه رفت بار اوّل در جبهة ايلام به مدت سه ماه بار دوّم ؟؟/ سه ماه دفعه سوم آبادان ـ خرمشهر سه ماه بار چهارم اهواز دو ماه و پنجمين بار و آخرين بار شلمچه 25 روز که در همانجا به شهادت رسيد، هر چه از خصوصيات و فعاليتهاي موسي الرضا خواسته باشم بگويم باز هم کم گفته ام ناگفته نماند که زندگي نامة اين شهيد عزيز از زبان مادر و برادرش و سنگرانش نقل شده است . انشاء الله که با شهداي صدر اسلام محشور شود روحش شاد . مشخصات دانش آموز شهيد موسي الرضا بتوئي فرزند قاسم متولد روستاي بتو 1340 ؟؟؟ مجرّد از طريق بسيج سپاه به جبهه اعزام شد و در عمليات رمضان منطقه شلمچه به تاريخ 23/4/61 که در ساعت 11 شب بر اثر تير مستقيم دشمن به ؟؟؟ اطابت ترکش خمپاره به ناحيه سر به لقاء الله پيوست . شرح زندگاني شهيد: موسي الرضا بتوئي در 15 شهريور 1340 در يک خانواده مستضعف و تهيدست در روستاي بتو چشم به جهان گشود در سن 5 سالگي پدرش را از دست داد و فقر و تهيدستي با دين و خدا و عظيم بر خانواده اش بيشتر چيره شد . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در سال 1346 دبستان روستاي بتو تأسيس شد که ايشان درسهاي سال وارد دبستان شد و بعد از تکميل دوره ابتدايي با وجود اينکه شاگردي ممتاز بود براي ادامه تحصيل در شهرستان نيشابور مدرسه راهنمايي فارابي مشغول شد بعد از موفقيت ؟؟؟ سال ؟؟؟ فقر و تنگدستي به روستاي معدن فيروزه در 18 کيلومتري روستاي خودشان برگشت و به ادامه تحصيل پرداخت بعد از اتمام دوران راهنمائي مجدداً به شهر نيشابور برگشت و تحصيلات متوسطه را از دبيرستان کمال الملک شروع کرد که مواجه با سال 57 بود همان اوايل انقلاب که مدارس يکي از برنامه هايشان به راه انداختن تظاهرات بود که شهيد نقش قابل توجهي داشت از جمله پخش عکسها و اعلاميه هاي امام. شرکت فعّالانه در انجمن اسلامي دبيرستان بود. همه اين عوامل درگيري او راه ؟؟؟ شکل داد تا جايي که او را شکنجه کرد و ؟؟؟ مي گفتند براي اينکه ؟؟؟ او را شکنجه ؟؟/ بدهند ولي مقاومت او بيشتر از اين ها بود. با گذشت زمان شهيد به فکر تشکيل کتابخانه در روستاي محل افتاد تعدادي کتاب از ؟؟؟ گرفت مقداري قم از ؟؟/ و اندکي پول از بين مردم جمع آوري کرد و کتابخانه اي در روستاي را تشکيل داد که حدود 300 تا 350 جلد کتاب در آن موحود است و وسايل ديگر کتابخانه را ؟؟؟؟؟ خلاصه مؤسس کتابخانه همين شهيد بزرگوار است . بعد از شکل گيري ارتش بيست ميليوني بفرمان امام (ره) ايشان به عقوبت بسيج درآمد و آموزش هاي اوليه را در نيشابور گذراند و بعد از پايان رساندن سال تحصيلي مورخه 19/4/60 براي آموزش اعزام به مشهد شد و 15 روز آموزش را در پادگان نيروي هوايي مشهد ديد و در تاريخ 7/5/60 از مشهد عازم غرب شد و مدت 48 روز در ايلام خدمت کرد و به نيشابور برگشت و براي دوم با برادر نور علي شوشتري ؟؟؟ عمليات سپاه نيشابور در مورخ 24/9/60 براي اعزام به مشهد رفتند و از مشهد شب به روستا برگشت و يک ميني بوس را کرايه کرد که موسي الرضا بقيه همسنگرانش را به مشهد ببرد خلاصه ساعت 3 نيمه شب بقيه خوانده نمي شود؟؟؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم ولاتحسبن الذين قتلوفي سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون درود بر تمام شهداي راه حق که با خون خود نهال اسلام را آبياري نموده اند و خون خود را به پاي درختي ريختند که ميوه آن ولايت فقيه است. هموطنان عزيز ! دوستان گرامي!نگذاريد خون شهدا پايمال شود و مزدوران خارجي وارد مملکت ايران شوند. برادران عزيز!موقع امتحان است. زمان، زمان امام حسين (ع) است و عاشورا فرا رسيده است، به سرو کله زدن فايده اي ندارد عمل لازم دارد. من براي ايت به جبهه ميروم که وظيفه اسلامي خود را انجام داده باشم و من اين را يک وظيفه شرعي مي دانم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خاطر هنگامی که موسی الرضا برای آخرین بار می خواست به جبهه برود ،به عکاسی رفته بود ویک عکس4*3 از خودش گرفت و به من نشان داد و گفت : عکسم خوب است گفتم بله گفت اگر شهید شدم این عکس را بزرگ کنید و جلوی ماشین بزنید من گریه کردم و گفتم این حرفها را نزن ان شاءالله می روی و مثل دفعات قبل سالم بر می گردی . گفت : خواهر جان ناراحت نباش شوخی کردم . به هر حال عازم جبهه شد و طبق گفته خودش به آرزویی که داشت رسید و همان عکس را جلوی ماشین زدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت یاران رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 3723&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید منصور کاظمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T06:23:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   منصور کاظمی  تاریخ تولد : 1343/01/14  تاریخ شهادت :  1367/01/29  محل شهادت :  نامشخص...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   منصور کاظمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1343/01/14 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1367/01/29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن از پزشکیار ناو &amp;quot;سهند &amp;quot; است؛منصور کاظمی؛ جوان عاشق و مخلصی که بچه ها دکتر صدایش می کردند و انتظار داشتند هر ناراحتی آنها را با قرص و دوایی برطرف سازد .   منصور با گذراندن دوره بهیاری در ارتش  در سال 1363 - سال ورود وی به نیروی دریایی - و همچنین با طی دوره های بالاتر که خارج از ارتش انجام شد، موفق به اخذ دیپلم بهداری شد. روستاییان &amp;quot;چمن سلطان&amp;quot; از توابع شهرستان الیگودرز نیز او را دکتر خود به حساب می آوردند. منصور هم مجبور بود هربار که به روستای خود می رود ، یک ساک قرص و دارو هم همراه داشته باشد. اگر یکی از بچه های ناو سردرد می گرفت ، در حقیقت این منصور بود که سردرد گرفته بود و تا سلامت او را نمی دید ، در التهاب و ناراحتی به سر می برد. این مرد با چنین روحیه ای بایست شاهد عاشورای سهند باشد، با مجروحانی که در عرشه ناو هر کدام در گوشه ای افتاده بودند و کمک او را می طلبیدند. ای کاش زودتر از همه مرده بود و این چنین فریادهای دلخراش برادرانش را نمی شنید! احساس می کرد تا آخرین نفس بماند، به تیمار سهندیان بپردازد و آخرین نفری باشد که ترک ناو می کند. او با همین عقیده ماند .   و خداوند به پاس این صبر و عزم او را به سراپرده قدسیان خواند و در محفل  انس ماوایش داد.روحش شاد و یادش گرامی باد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 22003&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B8%D9%81%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید مظفر کاهیدباصیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B8%D9%81%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T06:14:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   مظفر کاهیدباصیری  تاریخ تولد : 1340/06/02  تاریخ شهادت :  1362/04/04  محل شهادت :  ن...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   مظفر کاهیدباصیری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1340/06/02 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1362/04/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : چهارمحال وبختیاری - بروجن - امام‌قیس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خداوند زندگي نامه سرباز شهيد مظفر كائيدي از زبان پدرش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهيد مظفر كائيدي در سال 1340 در روستاي امام قيص متولد شد و پس از شش سالگي به دبستان كلاس اول رفته و چون بنده وضع خوبي نداشتم نتوانستم او را به ادامه تحصيل دهم و در امر كشاورزي به من كمك مي كرده و روحيه خوبي داشته در امر فرمانبري بنده را هميشه اطاعت مي كرد و تا هجده سالگي شهيد مظفر كائيدي از بنده بسيار راضي و خوشحال بود تا اينكه رفت در بروجن به شغل كارگري مشغول به كار شد و در بروجن ازدواج نمود و از درآمد خود مقداري هم كمك به خانواده بنده مي كرد و مدت چهار سال كه ازدواج نموده بود در ماه يك بار به خانواده خود سركشي مي كرد و بسيار خوشحال بود و هميشه اين تقاضاي را از بنده داشته كه در راهپيمايي ها و جلسه هايي كه روحانيون پيرو خط امام هست من شركت كنم و ايشان در كليه مراسم و راهپيمايي ها كه در شهرستان بروجن مي شد از كار خود بي كار مي شد كه شركت مي كرد و هميشه به ياد امام امت و رزمندگان جمهوري اسلامي بود و تا در سال 61 خودش به خدمت سربازي رفت و مدت 10 ماه بود به سربازي رفته بود و هر موقع براي مرخصي به امام قيص مي آمد بسيار خوشحال و سر حال بود و افتخار مي كرد كه سرباز اسلام امام امت خميني بت شكن هست بار آخر بود كه به مرخصي آمد و به قدري روحيه خوبي داشت كه مرا بسيار خوشحال مي كرد و پس از مرخصي رفت به جبهه كه مركز خدمت او بود و در تاريخ 1362/03/04 به درجه رفيع شهادت رسيد در جبهه كربلا خوزستان بود و شهيد داراي يك فرزند هست و يك برادر و داراي شش خواهر و پدر و مادر مي باشد و فرزند او دو ساله با نام سعيد كائيدي مي باشد كه فعلا خانواده و زندگي شهيد در بروجن نزد مادر همسر شهيد مي باشد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان بنده پدر شهيد از خداوند متعال خواستار سلامتي امام امت و پيروزي نهايي رزمندگان اسلام را خواهانم. انشاءالله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیتنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : مظفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگى : كاهيدباصيرى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: حسين‌على&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ‌تولد : 1340/06/02&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ش. ش : 32&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل‌صدورشناسنامه : امام‌قيس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  تاريخ شهادت : 1362/04/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع حادثه : حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح حادثه : حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن - توسطدشمن‌درجبهه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استان : بنيادشهيداستان‌چهارمحال‌وبختيارى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر: اداره‌بنيادشهيدبروجن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همشهريان همشهريان تا كربلا راهى نمانده عشق حسين مارا به اين وادى كشانده خدمت پدر بزرگوارم و مادرم سلام و صد سلام بر شما والدين كه توانستيد مرا بزرگ كنى و به اين جنگ حق عليه باطل بفرستيد پدر جان گر چه ما در جبهه هستيم وليكن دانشگاه انسان سازى است انسان را آنچنان تربيت مى كند كه گويى ما هر لحظه آرزوى حمله داريم تا به قبر امام حسين (ع) برسيم و پدر گراميم به مادر نگوئيد ولى مثل اينكه اين نامه آخرى من است و مرخصى آخرى هم همان بود كه تمام شد. پدرم بنده روز شمارى مى كردم هر چه زودتر سالم سر خدمت برسم و شما هيچ گونه ناراحت نباشيد و بنده الان كه نامه مى نويسم يك نگاه به عكس و جاى خالى هم سنگرم مى كنم و به دوستم مى گويم كه چه چيز بنويسم هم سنگرى كه بنده دو روز پيش بر روى تربت پاك او اشك شوق مى ريختم و در همان وقت پيمان با تربت مقدسش بستم كه تا آخرين قطره خونم در راه آزادى كربلا ايستادگى نمايم كربلائى كه ( عين الله بنى هاشمى شهيد) هميشه آرزويش را داشت يا اينكه شهيد شوم و يا آنكه كربلا برويم. برادرم قاسمعلى كاهدى و همشيره هاى مهربانم يك به يك سلام و دعا مى رسانم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگوئيد كه مظفر نوشته مثل اينكه ديگر روى پر مهر و محبت شما را نمى بينم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر بزرگوارم يك حرف من اين است كه من نامه را نوشتم ولى شما استقامت از خود نشان دهيد خانواده ام را دعا مى رسانم بجاى من سعيد را ببوسيد و نه اينكه همين دفعه باشد به نظر من خدمتى كه از كوچكى به بنده كرده ايد بايد به سعيد هم بكنيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر كه از حال ما شود پرسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قول من به تمام آنها سلام برسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  قربان شماكاهدى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 22094&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B1%D8%B4%DB%8C</id>
		<title>شهید مصطفی کانی رشی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B1%D8%B4%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T06:10:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   مصطفی کانی رشی  تاریخ تولد : 1343/08/02  تاریخ شهادت :  1363/12/17  محل شهادت :  نامش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   مصطفی کانی رشی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1343/08/02 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1363/12/17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : آذربایجان غربی - مهاباد - مهاباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مصطفی كانی رشی سرباز دلیر اسلام و فرزند راستین انقلاب بود كه در سال 1343 در شهر تهران در خانواده ای متدین و مذهبی چشم به جهان هستی گشود. در تهران تحصیلات دوره ابتدایی را گذراند. سپس همراه خانواده به مهاباد برگشت. وی در شهرستان مهاباد به تحصیلات خود ادامه داد و سرانجام موفق به اخذ مدرك دیپلم گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید کانی رشی ایمان و اعتقاد عمیقی به اسلام و نظام جمهوری اسلامی داشت و در شكوفا شدن انقلاب تلاش زیادی نمود و در تمامی تظاهرات علیه حكومت ستم شاهی شركت داشت. بعد از پیروزی انقلاب و حمله دشمنان خارجی به كشور، او بنا به وظیفه شرعی و قانونی خود به خدمت سربازی رفت و بعد از دوره آموزشی به پیرانشهر اعزام گردید. مصطفی وظیفه پاسداری از مرزهای وطن را بر خود واجب می دانست. سرباز وفادار به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و مرزبان صدیق برای وطن بود. در ضمن خدمت در با سواد كردن همرزمانش بسیار كوشید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1363 وقتی صدام شكست خود را نزدیك می دید و در تمامی جبهه های زمینی شكست خورده بود، اقدام به بمباران شهرهای ایران نمود. سرانجام شهر زیبا و مرزی پیرانشهر نیز بمباران شد و گروهی در این بمباران به شهادت رسیدند و مصطفی کانی رشی نیز یكی از این شهدای كاروان بود كه در مورخه 1363/12/17 به درجه رفیع شهادت نائل گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش شاد و یادش گرامی باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 22090&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D9%82%D9%88%DA%86_%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88</id>
		<title>شهید مصطفی قوچ کانلو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D9%82%D9%88%DA%86_%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88"/>
				<updated>2019-03-02T06:08:19Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   مصطفی قوچ کانلو  تاریخ تولد : 1341/05/15  تاریخ شهادت :  1363/05/07  محل شهادت :  نام...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   مصطفی قوچ کانلو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1341/05/15 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1363/05/07&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مصطفی قوچ کانلو فرزند حسین در تاریخ 1341/05/15 در تهران در خانواده ای مومن و مذهبی دیده به جهان گشود. وی بعد از گذراندن دوران طفولیت خویش در سن هفت سالگی جهت تحصیل به مدرسه رفت و تحصیلات خود را تا کلاس دوم راهنمایی ادامه داد و سپس ترک تحصیل نمود و جهت امرار معاش زندگی به شغل مکانیکی پرداخت تا از این طریق توانسته باشد کمکی به خانواده اش کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب داوطلبانه در تاریخ 1361/03/15 به خدمت مقدس سربازی در نیروی دریایی بوشهر رفت و پس از مدتی به منطقه عملیاتی خیبر اعزام شد. در تاریخ 1363/12/30 در اواخر خدمت سربازیش به وسیله مزدوران زخمی گردید و در تاریخ 1363/02/05 در بیمارستان های تهران بستری و در تاریخ 1363/05/07 به شهادت رسید و به لقاء الله پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش شاد و راهش پر رهرو باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 21755&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C</id>
		<title>شهید مصطفی اکرامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T06:07:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1340/12/20  نام : مصطفی محل تولد : مشهد  نام خانوادگی : اکرمی تاریخ شهاد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ تولد : 1340/12/20&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : مصطفی محل تولد : مشهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : اکرمی تاریخ شهادت : 1362/01/23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : اکبر مکان شهادت : شرهانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : دیپلم منطقه شهادت : منطقه عملیاتی والفجر یک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : پاسدار انقلاب اسلامی یگان خدمتی : لشکر 5 نصر - تیپ جواد‌الائمه لشکر 5 - گردان یدالله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه مربوط : فرماندهان شهید خراسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : فرمانده هان رده دو مسئولیت : فرمانده‌گردان‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلزار : بهشت‌رضا ( ع ) مشهد مقدس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ﻣﺼﻄﻔﻰ اﻛﺮﻣﻰ ﻓﺮزﻧﺪ اﻛﺒﺮ،در ﺑﻴﺴﺘﻢ اﺳﻔﻨﺪﻣﺎه ﺳﺎل 1340 در ﻣﺸﻬﺪ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ . ﻣﺎدرش درﺑﺎره ﺗﻮﻟﺪ او ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ : در ﺧﻮاب ﺳﻴ ﺪى را دﻳﺪم ﻛﻪ ﺳﻴﺐ ﻗﺮﻣﺰ ﺧﻮشرﻧﮕﻰ را ﺑﻪ ﻣـﻦ داد و ﮔﻔﺖ : اﻳﻦ را ﻧﻴﻜﻮ ﻧﮕﻪدار . ﺑﻌﺪ از اﻳﻦ ﺧـﻮاب ﻣﺘﻮﺟ ـﻪ ﺷـﺪم ﻣـﺼﻄﻔﻰ را ﺣﺎﻣﻠـﻪام . در زﻣـﺎن ﺑـﺎردارى، ﻣﺼﻄﻔﻰ ﺣﺪوداً ﻫﻔﺖ ﻣﺎﻫﻪ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺑﻪ زﻣﻴﻦﺧﻮردم، ﭘﺲ از ﺗﻮﻟﺪ او ﻣﺘﻮﺟ ﻪ ﺷﺪم ﭘﺎى راﺳﺘﺶ از ﻧﺎﺣﻴـﻪ ﻣﭻ و زاﻧﻮ ﺷﻜﺴﺘﻪ اﺳﺖ ﺑﻪﻃﻮرى ﻛﻪ رﺷﺪ ﭘﺎﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪه ﺑﻮد . ﺳﻪ روزه ﺑﻮد ﻛﻪ او را ﻧـﺰد ﺷﻜـﺴﺘﻪ ﺑﻨـﺪ ﺑﺮدم، ﭘﺲ از ﭼﻬﻞ روز ﭘﺎ ﺧﻮب ﺷﺪ و رﺷﺪ ﻛﺮد . ﻣﺼﻄﻔﻰ از ﻫﻤﺎن ﻛـﻮدﻛﻰ ﭘﺮﺟﻨـﺐ و ﺟـﻮش و ﻓﻌ ـﺎل ﺑﻮد . از اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﺎﻻﻳﻰ ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﻮد و ﺑﺮاى اﻧﺠﺎمدادن ﻛﺎرﻫـﺎى ﺷﺨـﺼﻰاش از دﻳﮕـﺮان ﻛﻤـﻚ ﻧﻤﻰﮔﺮﻓﺖ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ﺳﺎل 1347 وارد دﺑﺴﺘﺎن ﺷﻬﻴﺪ ﺻﺪاﻗﺖ -- ﻧﺎم ﻗﺒﻠﻰ ( اردﺷﻴﺮ ﺑﺎﺑﻜـﺎن ) -- ﻣـﺸﻬﺪ ﺷـﺪ . ﺑـﻪ درس و ﻣﺪرﺳﻪ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪ ﺑﻮد و ﺗﻜﺎﻟﻴﻒ درﺳﻰاش را ﺑﻪ وﻗﺖ اﻧﺠـﺎم ﻣـﻰداد . ﻗـﺮآن را از ﻣـﺎدر آﻣﻮﺧـﺖ و از 9 ﺳﺎﻟﮕﻰ ﻫﻔﺘﻪاى دو ﺷﺐ در ﻣﻨﺰل، دوره ﻗﺮآن داﺷـﺖ ﻛـﻪ ﻫـﺮ ﺷـﺐ ﻗﺒـﻞ از ﺷـﺮوع ﻛـﻼس ﺳـﺮﻛﻮﭼﻪ ﻣﻰرﻓﺖ و ﺑﭽ ﻪﻫﺎ را ﺟﻤﻊ ﻣﻰﻛﺮد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ﺳﺎل 1352 وارد ﻣﺪرﺳﻪ راﻫﻨﻤﺎﻳﻰ اﺳﺮار ﻣﺸﻬﺪ ﺷﺪ . در اﻳﻦ زﻣﺎن ﻫﻢ در ﻣﻐﺎزه ﺑﺮادرش ﻛﺎر ﻣﻰﻛﺮد و ﻫﻢ درس ﻣﻰﺧﻮاﻧﺪ . دﻋﺎى ﻛﻤﻴﻞ و ﺗﻮﺳ ﻞ و ﻗﺮآن را ﺑﺎ ﺻﻮت زﻳﺒﺎﻳﻰ ﻣﻰﺧﻮاﻧﺪ و ﺑـﻪ اﻳـﻦ دﻟﻴـﻞ ﺑـﻪ او ﻟﻘـﺐ ﺑﻠﺒـﻞ   داده ﺑﻮدﻧﺪ . او ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﻮد در ﻧﻤﺎز ﺟﻤﺎﻋﺖﺷﺮﻛﺖ ﻣﻰﻛﺮد ﻣﺸﻮ ق دﻳﮕﺮان ﻧﻴﺰ ﺑﻮد . ﺑـﻪ ورزش ﻋﻼﻗـﻪ داﺷﺖ . ﻛﺎر دﺳﺘﻰ درﺳﺖ ﻣﻰﻛﺮد، درﺟﻠﺴﺎت دﻋﺎى ﻧﺪﺑﻪ و ﻗﺮآن ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻰﻛﺮد، و ﻛﺘﺎﺑﻬﺎى ﻣـﺬﻫﺒﻰ و ﻛﺘﺎﺑﻬﺎى آﻳﺖ اﷲ ﻣﻄﻬﺮى و دﺳﺘﻐﻴﺐ را ﻣﻄﺎﻟﻌﻪﻣﻰﻛﺮد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوره دﺑﻴﺮﺳﺘﺎن را در ﻫﻨﺮﺳﺘﺎن ﺷﻬﻴﺪ ﻳﻮﺳﻔﻰ -- ﻧﺎم ﻗﺒﻠﻰ ( رﺿﺎ ﭘﻬﻠﻮى ) -- ﮔﺬراﻧﺪ . روزﻫﺎ درس ﻣﻰﺧﻮاﻧﺪ و ﺷﺒﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﻰ اﺷﺘﻐﺎل داﺷﺖ . ﻧﻤﺎز ﺷﺒﺶ ﺗﺮک ﻧﻤﻰﺷﺪ و ﺑﻪ ﻧﻤﺎز او ل وﻗﺖ اﻫﻤﻴ ﺖ زﻳﺎدى ﻣﻰداد . ﺑﺎ ﺳﺨﻨﺎن زﻳﺒﺎﻳﺶ ﻛﻪ از ﺗﻔﺴﻴﺮ آﻳﺎت ﻗﺮآن و رواﻳﺎت ﺑﻮد، اﻓﺮاد زﻳـﺎدى را ﺑـﻪ راه راﺳﺖ ﻫﺪاﻳﺖ ﻛﺮد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ﺑﺎ اوجﮔﻴﺮى اﻧﻘﻼب ﺑﭽ ﻪﻫﺎى ﻣﺤﻞ را ﺟﻤﻊ ﻣﻰﻛﺮد و ﺑﻪ راﻫﭙﻴﻤﺎﻳﻰ ﻣـﻰﺑـﺮد و آﻧـﺎن را ﺑـﻪ ﺷـﺮﻛﺖ در ﻣﺠﺎﻟﺲ ﺳﻴﺎﺳﻰ و ﺳﺨﻨﺮاﻧﻰ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻣﻰﻛﺮد و ﺷﺒﻬﺎﺑﺎ آﻧﻬﺎ در ﭘﺸﺖ ﺑﺎم ﻧﺪاى اﷲاﻛﺒﺮ ﺳﺮ ﻣﻰداد . او ﻋﺎﺷﻖ اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﻰ ( ره ) ﺑﻮد و ﺣﺪاﻗﻞ 50 ﻧﻮار از اﻳﺸﺎن داﺷﺖ . ﺑﺎ ﭘﻴﺮوزى اﻧﻘﻼب ﺿﻤﻦ ﮔﺬراﻧﺪن ﺳﺎل آﺧﺮ دﺑﻴﺮﺳﺘﺎن در ﻛﻤﻴﺘﻪ ﻣﺮﻋـﺸﻰ ﺑـﻪ ﺧـﺪﻣﺖ ﻣـﺸﻐﻮل ﺷـﺪ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ﻣﺼﻄﻔﻰ ﺳﺮﮔﺮوه ﺑﭽ ﻪﻫﺎى ﺑﺴﻴﺞ ﭼﻨﺪ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻮد . وى ﻣﺴﺌﻮل ﭘﺎﻳﮕﺎه ﺑﺴﻴﺞ اﻣﺎم رﺿﺎ ( ع ) ، اﻣﺎم ﺟﻮاد ( ع ) ، ﻣﺴﺠﺪ ﺳﺠﺎد ( ع ) و ﭘﺎﻳﮕﺎه آب و ﺑﺮق ﺑﻮد . ﺷﺒﻬﺎﭘﺎﺳﺪارى و ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﻰ ﻣﻰداد و در ﻣﺤﺎﺻﺮه ﻣﻨﺰل و ﻣﺤـﻞ ﺳﺎواﻛﻰﻫﺎ ﻧﻘﺶ داﺷﺖ . ﺑﺮادرش -- ﻣﺤﻤ ﺪ اﻛﺮﻣﻰ -- در اﻳﻦ ﺑـﺎره ﻣـﻰﮔﻮﻳـﺪ : ﻣـﺼﻄﻔﻰ در ﮔـﺸﺘﻬﺎى ﺑﺴﻴﺞ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻰﻛﺮد؛ ﻣﻦ ﻣﺴﺌﻮل ﭘﺎﻳﮕﺎه ﺑﻮدم . ﺷﺒﻬﺎﻳﻰ ﻛﻪ او ﻣﻰآﻣﺪ ﺣﺘّﻰ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﻫﻢ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮد ﺑـﻪ ﻣﻨﺰل ﺑﺮود . اﺧﻼق و رﻓﺘﺎرش ﻃﻮرى ﺑﻮد ﻛﻪﻫﻤﻪ را ﺟﺬب ﻣﻰﻛﺮد و ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﭘﺎﺑﻪ ﭘﺎى او ﻣﻰﻣﺎﻧﺪﻧـﺪ و او ﺑﺮاى ﺑﭽ ﻪﻫﺎ دﻋﺎ و ﻗﺮآن ﻣﻰﺧﻮاﻧﺪ و ﺳﺨﻨﺮاﻧﻰ ﻣﻰﻛﺮد و اﺣﻜﺎم ﻣﻰﮔﻔﺖ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ﺑﺮﺧﻮردﻫﺎى ﻗﺎﻃﻌﺎﻧﻪاى ﺑﺎ ﺿﺪ اﻧﻘﻼب و ﮔﺮوﻫﻜﻬﺎ داﺷﺖ و در دﺳﺘﮕﻴﺮى ﻋﻮاﻣـﻞﺿـﺪ اﻧﻘﻼب و اﻓـﺸﺎى ﻣﺮاﻛﺰ ﺗﻴﻤﻰ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺰاﻳﻰ داﺷﺖ و ﺳﻪ ﻣﺮﺗﺒﻪﻣﻮرد ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻨﺎﻓﻘﻴﻦ ﻗﺮار ﮔﺮﻓـﺖ، اﻣ ـﺎ ﺑـﻪ ﺧﻮاﺳـﺖ ﺧـﺪا آﺳﻴﺒﻰ ﻧﺪﻳﺪ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ﺑﺎ ﺷﺮوع ﺟﻨﮓ ﭘﺲ از ﮔﺬراﻧﺪن ﻳﻚ دوره آﻣﻮزﺷﻰﺑﻪﻣﻨﻄﻘﻪ ﺳﻘّﺰ در ﻛﺮدﺳﺘﺎن اﻋﺰام ﺷﺪ . در ﺑﺮاﺑﺮ ﻣﺸﻜﻼت، اﻧﺴﺎﻧﻰ ﻗﻮى و ﺑﺎ اﺳﺘﻘﺎﻣﺖ و داراى ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ و ﻗـﻮىﺗـﺮﻳﻦ روﺣﻴـﻪ ﺗـﺼﻤﻴﻢﮔﻴـﺮى و داراى ﺧﻼﻗﻴ ﺖ ﻓﻜﺮى ﺑﺎﻻﻳﻰ ﺑﻮد . ﺧﻮد را وﻗﻒ اﻧﻘﻼب ﻛﺮده ﺑﻮد . در ﺳﺎل 1359 ﻣـﺪ ﺗﻰ ﻫﻤـﺮزم ﺷـﻬﻴﺪ ﻛﺎوه ﺑﻮد . اﺑﺘﺪا ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﻴﺮوى ﺑﺴﻴﺠﻰ ﺑﻪﺟﺒﻬﻪ اﻋﺰام ﺷﺪ و ﺳـﭙﺲ ﻋـﻀﻮ ﺳـﭙﺎه ﺷـﺪ . در ﺳـﻘﺰ ﺟـﺰو ﻧﻴﺮوﻫﺎى ﻓﻌ ﺎل ﻋﻤﻠﻴ ﺎت ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﻮد و زﻳﺮ دﺳﺖ ﺷﻬﻴﺪ ﻛﺎوه ﺷﺒﻬﺎﺑﺮاى ﻛﻤـﻴﻦزدن ﺑـﻪ ﮔﺮوﻫـﻚ ﻛﻮﻣﻠـﻪ ﻣﻰرﻓﺖ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ﻫﻤﺮزﻣﺶ درﺑﺎره او ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ : ﺧﻴﻠﻰ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ داﺷﺖ و در ﻫﻤﻪ زﻣﻴﻨﻪﻫﺎ اﻃّﻼﻋﺎت او ﻛﺎﻓﻰ ﺑـﻮد . اوﻗـﺎت ﻓﺮاﻏﺖ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺣﻔﻆ ﺑﻌﻀﻰ از دﻋﺎﻫﺎ ﻣﻰﮔﺬراﻧﺪ . در ﻗﻨﻮتِ ﻧﻤﺎز، دﻋـﺎى ﻛﻤﻴـﻞ ﻣـﻰﺧﻮاﻧـﺪ . در ﺑﺮاﺑـﺮ ﻣﺸﻜﻼت ﺑﺴﻴﺎر ﺧﻮﻧﺴﺮد ﻋﻤﻞ ﻣﻰﻛﺮد و وﻗﺘﻰ ﻋﺼﺒﺎﻧﻰﻣﻰﺷﺪ ﺳـﻮره واﻟﻌـﺼﺮ ﻣـﻰﺧﻮاﻧـﺪ . آن ﻗـﺪر ﺧﻮشﺑﺮﺧﻮرد ﺑﻮد ﻛﻪ اﻓﺮاد ﺑﺴﻴﺠﻰ دوﺳﺖ داﺷﺘﻨﺪ اﺳﻤﺸﺎن در ﮔﺮدان او ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻮد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ﺗﺎ اواﻳﻞ ﺳﺎل 1360 در ﻛﺮدﺳﺘﺎن ﺑﻮد، ﺑﻌﺪ از ﭼﻨﺪى ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺟﻨﻮب اﻋﺰام ﺷﺪ . در ﻋﻤﻠﻴ ﺎت رﻣﻀﺎن ﺑﺮ اﺛﺮ اﺻﺎﺑﺖ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﻛﺘـﻒ و ﺳـﻴﻨﻪ ﻣﺠـﺮوح ﺷـﺪ . 12 روز در ﺑﻴﻤﺎرﺳـﺘﺎن اﻫﻮاز ﺑﺴﺘﺮى ﺑﻮد ﺳﭙﺲ ﺑﺮاى اداﻣﻪ ﻣﺪاوا ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪ . ﭼﻬﺎرﻣﺎه دﺳﺖ ﭼﭙﺶ ﺑﻰﺣﺮﻛﺖ ﺑﻮد . در اﻳﻦ ﻣﺪت ﻛﻪ ﺑﻪ ﻋﻠّﺖ اداﻣﻪ ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﻣﺪ ﺗﻰ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺖ در ﺟﺒﻬﻪ ﺣﻀﻮر ﭘﻴﺪا ﻛﻨﺪ، در ﺳﭙﺎه ﺧﺪﻣﺖ ﻣﻰﻛﺮد . در ﻫﻤﻴﻦ زﻣﺎن ﻧﻴﺰ ﻃﻰ ﻣﺮاﺳﻤﻰ ﺑﺴﻴﺎر ﺳﺎده ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﻓﺎﻃﻤﻪ ازﻗﺪان ازدواج ﻛـﺮد . ﻫﻤـﺴﺮش درﺑـﺎره او ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ : در آﺑﺎن ﻣﺎه ﺳﺎل 1361 زﻧﺪﮔﻰ ﻣﺸﺘﺮﻛﻤﺎن را آﻏﺎز ﻛﺮدﻳﻢ . زﻧﺪﮔﻰ ﻣﺎ ﺳﺎده ﺑﻮد اﻣ ﺎ ﺳﺮﺷﺎر از ﻣﺤﺒ ﺖ و ﺻﻤﻴﻤﻴﺖ . او داراى اﻳﻤﺎن، اﺧﻼق، ﻣﺘﺎﻧﺖ و ﻇﺎﻫﺮى ﭘﺴﻨﺪﻳﺪه ﺑـﻮد و ﻧـﺴﺒﺖﺑـﻪ ﺑﻴـﺖ اﻟﻤـﺎل ﺣﺴ ﺎﺳﻴ ﺖ ﺧﺎﺻ ﻰ داﺷﺖ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺜﺎل، ﻳﻚ ﺑـﺎر از او ﺧﻮاﺳـﺘﻢ ﺗـﺎ ﺑـﺎ ﻣﻮﺗـﻮرى ﻛـﻪ از ﻃـﺮف ﺳـﭙﺎه در اﺧﺘﻴﺎرش ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮد ﻣﺮا ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪرم ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ، اﻣ ﺎ او از اﻧﺠﺎمدادن اﻳﻦ ﻛﺎر اﻣﺘﻨﺎع ﻛﺮد . ﺑـﻪ ﻣـﺴﺎﺋﻞ دﻧﻴﻮى ﻋﻼﻗﻪ ﻧﺪاﺷﺖ . ﺑﻠﻜﻪ آرزوى زﻳﺎرت ﻛﺮﺑﻼ، دﻳﺪار اﻣﺎم زﻣﺎن ( ﻋﺞ ) و ﺷﻬﺎدت را داﺷﺖ . ﺗﺎ ﺣﺪ اﻣﻜﺎن در ﺟﻠﺴﺎت و ﻣﺮاﺳﻢ ﻣﺬﻫﺒﻰ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻰﻛﺮد و ﺑﺎﺗﻮﺟ ﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻳﺶ ﺣـﻀﺮت اﻣـﺎم ( ره ) ﺳـﻌﻰ ﻣـﻰﻛـﺮد روزﻫﺎى دوﺷﻨﺒﻪ و ﭘﻨﺞ ﺷﻨﺒﻪ را روزه ﺑﮕﻴﺮد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او ﻓﺮدى ﻣﺘﻮاﺿﻊ و ﻓﺮوﺗﻦ ﺑﻮد . ﺑﻪ ﻃﻮرى ﻛﻪﺳﻤﺘﻬﺎﻳﺶ را در ﺟﺒﻬـﻪ ﺑـﺮاى دﻳﮕـﺮان ﺑﻴـﺎن ﻧﻤـﻰﻛـﺮد . ﻫﻤﺴﺮش را ﺑﻪ اﺟﺮاى ﻓﺮاﻳﺾ ﻣﺬﻫﺒﻰ و ﭘﻮﺷﺶ اﺳﻼﻣﻰ ﺳﻔﺎرش ﻣﻰﻛﺮد و ﻫﻤﻮاره ﺑﻪ او ﻣﻰﮔﻔﺖ : ﻣﻦ در ﺟﺒﻬﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﻢ و ﺗﻮ در ﭘﺸﺖ ﺟﺒﻬﻪ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ﻋﻤﻠﻴﺎﺗﻬﺎى رﻣﻀﺎن، ﻣﺤﺮم، ﻓﺘﺢاﻟﻤﺒﻴﻦ، واﻟﻔﺠﺮ ﻣﻘـﺪ ﻣﺎﺗﻰ و واﻟﻔﺠـﺮ 1 ﺣـﻀﻮر داﺷـﺖ . ﺑـﺮادرش -- ﻣﺤﻤ ﺪ اﻛﺮﻣﻰ -- در اﻳﻦ ﺑﺎره ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ : در ﺳﺎل 1360 ، ﺑﻪ اﺗّﻔﺎق در ﺟﺒﻬﻪ ﺑﻮدﻳﻢ . ﻣﻦ در ﻣﻨﻄﻘﻪ ﭼﺰّاﺑﻪ ﺑﺎ ﺗﻼش زﻳﺎد ﺑﻪ ﻣﻼﻗﺎت او رﻓﺘﻢ، اﻣ ﺎ ﺗﺎ آن زﻣﺎن ﻧﻤﻰداﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺳـﻤﺘﻰ دارد . او آن ﻗـﺪر ﺑـﺎ ﻧﻴﺮوﻫـﺎى ﺗﺤﺖ اﻣﺮش ﺑﺮادراﻧﻪ رﻓﺘﺎر ﻣﻰﻛﺮد ﻛﻪ ﻫﺮﻛﺲ وارد ﻣﻰﺷﺪ ﻣﺘﻮﺟ ﻪ ﻧﻤﻰﺷﺪ ﻛﻪ او ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه اﺳﺖ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ﻫﻤﺮزﻣﺶ -- آﻗﺎى ﻫﺎدى ﻛﻔﺸﻜﻨﺎن -- درﺑﺎره او ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ : اﻧﮕﻴﺰهاش از آﻣﺪن ﺑﻪ ﺟﺒﻬـﻪ ﺧـﺪﻣﺖ ﺑـﻪ اﺳﻼم و ﻣﻤﻠﻜﺖ ﺑﻮد . ﺧﻮد را ﺳﺮﺑﺎز وﻻﻳﺖ ﻣﻰداﻧﺴﺖ و اﺳﻼم را در ﻗﺎﻟﺐ وﻻﻳﺖ ﻣﻰدﻳﺪ . ﺑﺴﻴﺎر ﺧﻮﻧﺴﺮد ﺑﻮد و در ﺷﺮاﻳﻂ ﺳﺨﺖ، ﺧﻮﻧﺴﺮدى ﺧﻮد را ﺣﻔﻆﻣﻰﻛﺮد و ﺑﺎ ﺗﻮﻛّﻞ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻣﺸﻜﻼت را ﺣﻞ ﻣﻰﻛـﺮد و ﮔﺎﻫﻰ ﻛﻪ در ﻛﺎرﻫﺎ ﺳﺴﺘﻰ ﻣﻰدﻳﺪ ﻧﺎراﺣﺖ و ﻋﺼﺒﺎﻧﻰﻣﻰﺷﺪ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ﺷﻬﻴﺪ اﻛﺮﻣﻰ ﺧﻮد در ﺧﺎﻃﺮاﺗﺶ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ : ﻳﻚﺑﺎر ﻛﻪ در ﺟﺒﻬﻪ داﺧﻞ ﺳـﻨﮕﺮ ﺑـﻮدﻳﻢ، ﻣﺘﻮﺟ ـﻪ ﭘـﺮواز ﻛﺒﻮﺗﺮ زﻳﺒﺎﻳﻰ ﺷﺪﻳﻢ، او ﺑﺎ ﺷﺘﺎب ﭘﺮ ﻣﻰزد و از ﻣﺎ دور ﻣﻰﺷﺪ . ﻣﺎ ﻛﻪ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ زﻳﺒﺎﻳﻰ او ﻗـﺮار ﮔﺮﻓﺘـﻪ ﺑﻮدﻳﻢ ﻧﺎ ﺧﻮدآﮔﺎه ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ رﻓﺘﻴﻢ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ اﻳﻦﻛﻪ از ﺳﻨﮕﺮﻣﺎن دور ﺷﺪﻳﻢ ﺧﻤﭙﺎرهاى ﺑـﺮ روى ﺳـﻨﮕﺮ اﻓﺘﺎد و ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در ﻧﺎﻣﻪاى ﺑﻪ ﻣﺎدرش ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮد : آن ﻗﺪر در ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻰﻣﺎﻧﻢ ﺗﺎ ﺧﻮد ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮم واﻗﻌﻰ اِﻧّـﺎ ﻟﻠّـﻪ و اﻧﱠـﺎ اﻟَﻴﻪ راﺟِﻌﻮ ن ﺑﺮﺳﻢ و از ﺧﺪا ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﺑﻮد ﺗﺎ ﺷﻬﻴﺪ ﻧﺸﺪه اﺳﺖ ﻧﻤﻴﺮد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ﻣﺼﻄﻔﻰ در ﺟﺒﻬﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﻨﮕﺮﻫﺎ ﺳﺮ ﻣﻰزد . از ﻫﻤﻪ ﺧﺒﺮ ﻣﻰﮔﺮﻓﺖ ﺑﻪ آﻧﻬـﺎ روﺣﻴـﻪ ﻣـﻰداد و ﺑـﺮاى ﺑﭽ ﻪﻫﺎ آﻳﺎت ﻗﺮآن را ﺗﺮﺟﻤﻪ و ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻣﻰﻛﺮد . ﻫﺮﻛﺲ در ﺟﺒﻬﻪ دﭼﺎر ﻣﺸﻜﻞ و ﻧـﺎراﺣﺘﻰﻣـﻰﺷـﺪ، او را ﻧﺰد ﻣﺼﻄﻔﻰ اﻛﺮﻣﻰ ﻣﻰﺑﺮدﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺳﺨﻨﺎن دﻟﻨﺸﻴﻨﺶ او را ارﺷﺎد ﻛﻨﺪ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درﺑﺎره ﺟﻨﮓ ﻣﻰﮔﻔﺖ : درﺳﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﻣـﺸﻜﻼﺗﻰ را ﺑـﻪ ﺑـﺎر آورد، وﻟـﻰ در ﻛـﻞ ﻣـﺮدم ﻣـﺎ را ﺳﺎﺧﺖ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ﻳﻜﻰ از دوﺳﺘﺎن دوران ﻧﻮﺟﻮاﻧﻴﺶ ﻫﺮ زﻣﺎن ﻛﻪ ﻣﺼﻄﻔﻰ از ﺟﺒﻬﻪ ﺑﺮ ﻣﻰﮔﺸﺖ ﭘﻴﺸﺎﻧﻰ او را ﻣﻰﺑﻮﺳـﻴﺪ . ﺑﺎر آﺧﺮ ﻛﻪ ﻣﺼﻄﻔﻰ از ﺟﺒﻬﻪ آﻣﺪه ﺑـﻮد، اﺟـﺎزه ﻧـﺪاد ﭘﻴـﺸﺎﻧﻴﺶ را ﺑﺒﻮﺳـﺪ و ﮔﻔـﺖ : ﺑﻌـﺪ از ﺷـﻬﺎدﺗﻢ ﭘﻴﺸﺎﻧﻴﻢ را ﺑﺒﻮس . در آﺧﺮﻳﻦ ﻣﺮﺧﺼ ﻰ ﺑـﺮاى ﺧـﺪاﺣﺎﻓﻈﻰ ﺑـﻪ دﻳـﺪن داﻳـﻰ ﻛـﻮﭼﻜﺶ رﻓـﺖ . ﻫﻨﮕـﺎم ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﻰ داﻳﻰاش ﭘﺮﺳﻴﺪ : ﻣﺼﻄﻔﻰ ﻛﻰ دوﺑﺎره ﺑﺮ ﻣﻰﮔﺮدى؟ ﻣﺼﻄﻔﻰ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ اﻳﻦ ﺑﺎر ﺑﺎ ﺟﻌﺒﻪ ﺑﺮ ﻣﻰﮔﺮدم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﻣﺼﻄﻔﻰ اﻛﺮﻣﻰ در 23 ﻓـﺮوردﻳﻦ 1362 در ﻣﻨﻄﻘـﻪ ﺷـﺮﻫﺎﻧﻰ در ﻋﻤﻠﻴ ـﺎت واﻟﻔﺠـﺮ 1 -- در ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﻰ ﮔﺮدان ﻳﺪاﷲ از ﺗﻴﭗ ﺟﻮاداﻻﺋﻤﻪ ( ع ) را ﺑﺮﻋﻬﺪه داﺷﺖ -- ﺑﻪ ﺷﻬﺎدت رﺳـﻴﺪ . او را در ﺑﻬﺸﺖ رﺿﺎ ( ع ) در ﻛﻨﺎر دﻳﮕﺮ ﺷﻬﻴﺪان ﺑﻪ ﺧﺎک ﺳﭙﺮدﻧﺪ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮزﻧﺪش ﻣﺼﻄﻔﻰ ﭼﻬﺎرﻣﺎه ﭘﺲ از ﺷﻬﺎدت ﭘﺪر در 25 ﺗﻴﺮ 1362 ﺑﻪ دﻧﻴﺎ آﻣﺪ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اکنون‌که قرار است مرگ مرا دریابد پس چه نیکوست که خود با بصیرت کامل مرگ سرخ را که زیباترین مرگ‌هاست، در بغل گیرم: خدایا خود می‌دانی که من خجالت می‌کشم بگویم شهیدم، اما عاجزانه می‌خواهم تا شهید نشدم مرا نبر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مؤمن دو وصیت دارد (وصیت به‌حق و وصیت به صبر) امیدوارم خونم بهترین وسیله برای وصیت به‌حق باشد. (ان شاء ا...) و اما وصیت به صبر آن‌قدر دارای اهمیت است که امام علی (ع) می‌فرماید: ایمان بدون صبر همچون بدن بدون سر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزاداری برای شهید تازه نگه‌داشتن خون اوست، ولی خواهشی که دارم این است که در جمع نگریید، چراکه عزاداری، فقط گریستن نیست، بلکه بهتر آن است که ادامه راه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای پدر: از شما می‌خواهم از تقصیرات من بگذری. ای مادر: همچنان به تبلیغ خود ادامه بده، بخصوص بعدازاین وارث خون فرزندت نیز هستی. و اما همسرم، سخنی با تو می‌گویم، چراکه تو امانتی بزرگ به همراه داری، از تو می‌خواهم فرزندی تحویل جامعه بده که به‌حق وارث خون پدر باشد، از اول او را با قرآن مأنوس گردان و راه مبارزه با کفر را برای او بیاموز، و صریحاً به او بگو پدرت درراه حق و به دست ناحقان شهید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضمناً عزیزترین هدیه دنیایی‌ام را (انگشتر ازدواجمان) را برایت می‌گذارم، تا هرچه می‌خواهی برای آن بکنی، اما چه نیکوست آن را به‌حساب 100 امام هدیه کنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت یاران رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 2761&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7</id>
		<title>شهید مسعود مسعودی پارسا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7"/>
				<updated>2019-03-02T05:58:14Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید مسعود مسعودی  تاریخ تولد :1349/03/26�تاریخ شهادت : 1369/07/29  محل شهادت : نامشخص�...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید مسعود مسعودی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1349/03/26�تاریخ شهادت : 1369/07/29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص�محل آرامگاه :خراسان رضوی - مشهد - خواجه ربیع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید مسعود مسعودی پارسا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود مسعوئی پارسا در سال 1349 در مشهد در خانواده ای متوسط متولد شد. در سال 1355 به دبستان حسنعلی منصور رفت و سه ساله ی مقطع راهنمایی را در مدرسه ی شهید جواد زاده ی بلودی به پایان رسانید در سال 1368 به خدمت سربازی در آمدند و سرباز تکاور شدند و در سال 1369  به درجه ی رفیع شهادت نائل آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خصوصیات اخلاقی ایشان شوخ طبعی و مهربانی ایشان بود که از دیگر فرزندان متمایز می شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDescriptive/25205&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید مسعود تقی زاده نادری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:56:29Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید مسعود تقی زاده نادری  تاریخ تولد : 1339/08/09  تاریخ شهادت : 1361/04/14  محل شهادت :...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید مسعود تقی زاده نادری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1339/08/09 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/04/14&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خراسان ر ضوی - مشهد - خواجه ربی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمة تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود تقی زاده نادری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تولد 1339 مشهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات دیپلم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل سرباز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل مجرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ محل شهادت 1361/04/13&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت اصابت ترکش خمپاره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل دفن خواجه ربیع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرباز رشید مسعود تقی زاده در سال 1339 در مشهد چشم به جهان گشود پس از طی دوران کودکی پا به مدرسه گذاشت و به کسب علم و دانش پرداخت و در تمام دوران تحصیل و شاگرد پاکی و نمونه بود و سالهای تحصیل یکی پس از دیگری با موفقیت پشت سر گذاشت و در زندگی قناعت پیشه بود و توجه خاصی به مجروحین داشت تا قبل از رسیدن به سن تکلیف به انجام واجبات پرداخت و در جلسات مذهبی و تلاوت قرآن نیز شرکتی فعالانه داشت تا شروع زمزمه های انقلاب کلاس دومی را به خیابانهای مملو از جمعیت آماده شهادت منتقل نموده و زیباترین درسها را از آنجا آموخت پیروزی انقلاب پس در جهت اهداف انقلاب گام بر میداشت و به مقابله با ضد انقلاب و منافق پرداخت با گرفتن دیپلم به خدمت سربازی اعزام گردید و پس از دوران آموزشی جبهه را برای خدمت انتخاب نمود حدود یکسال و اندی را در جبههای مختلف و در بردباری مزدوران بعثی گذراند و در آخرین اعزام خود در پاکیزه از شهادت خود سحن گفته و دیگران را در حفظ اهداف اسلام رسیدم و به ماندن در خط امام توصیه و تاکید میکرد به جبهه رفت و پس از مدتی نبرد با متجاوزین عاقبت در منطقه قصر شیرین و در اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و پهلو به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین بار که به مرخصی آمد به او میگفتم مادر جان زیاد جلو نرو و پشت جبهه باش تا صدمه نبینی گفت باشه مادر جان جلو ها نمیروم روزی هم که به جبهه رفت همگی برای بدرقه اش به راه آهن رفتیم اصرار داشت که یک عکس یادگاری بگیریم دسته جمعی یک عکس گرفتم و به ما گفت اگر شهید شوم و به ما گفت اگر شهید شوم گریه نکنی که مگر خون من رنگین تر است از رزمنده های دیگر است مطمئنم که او به راه خدا رفته و الان جایش خوب است چون سه روز از شهادت ایشان خواب دیده که روی یک  ...  ایستاده و می گرید که به مادرم سفارش کنید بی تابی نکندچون من حالم خوب است و دیگر بر نمیگردم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگارخانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5  rId6  rId7  rId8  rId9&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/6195&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید مرتضی خانجانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:54:25Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شه ی د مرتض ی خانجان ی  سال 1345 مصادف با 21 رمضان المبارک به دن ی ا آمد . دوران کود...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شه ی د مرتض ی خانجان ی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1345 مصادف با 21 رمضان المبارک به دن ی ا آمد . دوران کودک ی ودبستان را در شهرستان ملا ی ر سپر ی کر د و سپس همراه خانواده به کرمانشاه آم د و تا زمان شهادت در آنجا ماند . او در بس ی ج و فع ّ ال ی ت ها ی مذهب ی شرکت داشت . در 15 سالگ ی عازم جبهه شد و با توج ّ ه به ل ی اقت و ذکاوت خاص ّ خود ، با ا ی نکه به عنوان ی ک بس ی ج ی ساده به جبهه رفته بود ، بعد از مدّتی کوتاه به سمت فرمانده ی گردان کم ی ل رس ی د . با ا ی نکه در جبهه بود ، امّا از ادامه ی تحص ی ل باز نماند ودر دانشگاه تهران پذ ی رفته شد . مرتضی هم چنین به نقاط دیگری از جهان اسلام خدمت م ی کرد و در حال ی که کشور در جنگ با عراق بود ، به کمک ش ی ع ی ان لبنان رفت وعضو فع ّ ال در جنگ ها ی نامنظ ّ م قرارگاه   رمضان ش د . او حدود 47 بار دچار مجروح ی ت شد و سرانجام در تار ی خ 5/5/1367 ه زمان با عمل ی ات مرصاد ، در منطقه ی جنوب، پاسگاه ز ی د به ف ی ض شهادت رسی د .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سازمان بس ی ج دانشجو یی استان کرمانشاه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمود حسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:52:49Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1343/01/01  نام : محمود محل تولد : نیشابور  نام خانوادگی : حسینی‌ تاریخ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ تولد : 1343/01/01&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : محمود محل تولد : نیشابور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : حسینی‌ تاریخ شهادت : 1364/04/01&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : محسن‌ مکان شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : یگان خدمتی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId6&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     همسرم سید محمود که برای دومین مرتبه مجروح شده بود به ما چیزی نگفته بود تا اینکه یک روز در منزل یکی از بچه ها با آرنج ایشان برخورد کرد،که دیدم خیلی احساس درد کرد و من متوجه شدم آرنج ایشان بر اثر اصابت ترکش مجروح شده و او به ما چیزی نگفته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     روزی که سید محمود می خواست به جبهه اعزام شود به او گفتم:‌ مادر تو چند بچه کوچک داری نمی خواهد به جبهه بروی. در جواب گفت: مادر به من نگو به جبهه نرو. مرگ در رختخواب برای ما خیلی بد است و دعا کن که اسیر نشوم و شهید شوم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     آخرین مرتبه ای که سید محمود به مرخصی آمده بود وقتی وارد خانه شد فضای خانه را بوی خوش عطری فراگرفته بود. از او پرسیدم چه بوی عطری می دهی ؟ در جوابم گفت : اشتباه می کنی من اصلاً نه عطر زده ام و نه گلاب ، این موضوع برای من خیلی تعجب آور بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     یک روز من با شوهرم بحث کرده بودم و به عنوان قهر به خانه برادرم سید محمود رفتم و به او گفتم : من باشوهرم دعوا کرده ام . سید محمود گفت : یعنی تو واقعا&amp;quot; با شوهرت قهر کرده ای ؟ گفتم بله . گفت : همین الان برگرد به خانه ات و هر وقت با شوهرت آشتی کردی بیا و اگر یک ماه هم در خانه ام بمانی روی چشمم جای داری و این یک درس بود که از او یاد گرفتم و دیگر هیچگاه قهر نکردم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     یکی از همسایه های ما مشروب خوار بود وهمیشه صدای نعره اش به خانه ما می آمد وسید محمود از این موضوع خیلی ناراحت بود پس از چند مرحله تذکر یک روز به درب خانة او رفت وبه اوگفت : اگر دست از این کار برنداری تو را تحویل کمیته می دهم وکاری می کنم که از کارت پشیمان شوی . بالاخره سید محمود باعث شد که او این کارها را ترک کند ودر نهایت همراه خودش عازم جبهه شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت یاران رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 7135&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%AC%D9%88</id>
		<title>شهید محمود حسینی جو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%AC%D9%88"/>
				<updated>2019-03-02T05:51:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1345/03/01  نام : محمود محل تولد : سبزوار  نام خانوادگی : حسینی‌جو تاری...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ تولد : 1345/03/01&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام : محمود محل تولد : سبزوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی : حسینی‌جو تاریخ شهادت : 1365/06/10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر : سیدحسین‌ مکان شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل : یگان خدمتی :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاطرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-     یک روز سید محمود برایم نقل می کرد و گفت: در یکی از عملیات هایی که با شهید جعفری در آن شرکت داشتیم من نا خود آگاه چشمم به کلاه شهید جعفری افتاد و دیدم که سوراخ شده است . گفتم: جعفری چرا کلاهت اینطوری شده است ؟ گفت: مگر چکار شده . کلاهش را برداشت و دید که دو جای تیر خورده و سوراخ شده است . تعجب کرد و این موضوع را یک امداد غیبی دانست و گفت:این یک معجزه است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت یاران رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 7261&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AA%D9%84%D8%AE%D8%A7%D8%A8%DB%8C</id>
		<title>شهید محمدعلی تلخابی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AA%D9%84%D8%AE%D8%A7%D8%A8%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:47:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید محمدعلی تلخابی  تاریخ تولد : 1345/06/15  تاریخ شهادت : 1364/11/20  محل شهادت : نامشخ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمدعلی تلخابی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1345/06/15 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1364/11/20&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : مرکزی - فراهان - تلخاب1&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/6226&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهید محمدرضا کاظمیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-03-02T05:46:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   محمدرضا کاظمیان  تاریخ تولد : 1339/02/09  تاریخ شهادت :  1360/07/04  محل شهادت :  نا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   محمدرضا کاظمیان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1339/02/09 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1360/07/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خراسان شمالی - شیروان - باغان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی زندگی‌نامه شهید ‌ شهید محمد‌رضا کاظمیان در غروب دل‌انگیز روستای باغان از دهستانهای شهرستان شیروان همگام با آمدن بهار در 21 اردیبهشت 1339 در خانواده‌ای مذهبی و کشاورز به دنیا آمد.ب ا اخلاص و توجهی که این خانواده به خاندان نبوت داشتند نام او را محمد‌رضا گذاشتند. سالها یکی پس از دیگری سپری می‌شد و در پس زمستانهای سرد و یخ‌زده، بهار زندگی و طراوت را بار دیگر به ارمغان می‌آورد. زندگی محمد رضا در طی سالهای اولیه چون نهال نوپا شکل گرفت و بارور می‌شد و باغ زندگیش شکوفا می‌شد طراوت و شادابی با وجود محمدرضا فضای خانه را سرشار از شادی کرده بود. زندگی به روی آنها لبخند می‌زد و کلبه باصفایشان سرشار از شور و نشاط بود.‌ تحصیلات ابتدایی را در روستای باغان گذرانید در دوران تحصیل شاگردی زرنگ و با‌هوش بود همیشه از نظر اخلاقی زبانزد فامیل بود. او در یکی از دبیرستان‌های شیروان موفق به اخذ دیپلم شد و مدتی در یکی از داروخانه‌های آنجا مشغول به کار شد. محمد‌رضا نیز یکی از جوانانی بود که علیه ظلم شورید و فریاد آزادی‌خواهی سر می‌داد و به یاری پروردگار شاهد پیروزی انقلاب و به ثمر رسیدن خون هزاران شهید و مجروح شد. او در راه حفظ و تداوم انقلاب چون شمع برای حفظ روشنایی را‌ه انقلاب می‌سوخت. ‌ تا اینکه به خدمت سربازی احضار و برای طی دوره‌ی آموزشی به تهران اعزام شد. در طی سه ماه دوره‌ی آموزشی فقط 3 روز به مرخصی آمد. این 3 روز همانند 3 ثانیه کوتاه گذشت و او دوباره به تهران برگشت و این آخرین دیدار او با خانواده‌اش بود. ‌ محمد‌رضا پس از طی دوران آموزشی سر از پا نشناخته راهی جبهه آبادان ماهشهر شد. او که در طول زندگیش همواره می‌کوشید به یاری مظلومین بشتابد و بر ظالمین بتازد، جبهه صحنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آزمایشی بود ‌که درجه‌ی ایمان و اعتقادش را محک بزند. او به جبهه رفت و در راه اعتلای حق مردانه پیکار کرد. ‌شهید در هوای گرم آبادان برای خانواده‌اش نامه می‌نوشت و نوید می‌داد که به زودی خواهد آمد و دیدارها تازه خواهد گشت. ولی افسوس که خانواده اش هرگز نتوانستند از خاطره‌های شیرین و ایثار‌گریهای هم‌رزمانش بشنوند. محمدرضا و همرزمان دیگرش در 4 مهر 1360 آماده‌ی حمله بودند و برای شروع شکست حصر آبادان لحظه شماری می‌کردند. محمدرضا برای گرفتن وضو از سنگر بیرون آمد تا پاک و معصومانه و باوضو به دیدار حق بشتابد و چنین نیز شد. در همین هنگام بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سرش روح پر فتوحش به ملکوت اعلی می پیوندد و در جوار پروردگار آرام می گیرد. مراسم تشیع جنازه‌اش به صورت باشکوهی در شهرستان شیروان برگزار شد. و در یکروز سرد و بارانی‌،در روستای باغان پیکر پاک شهید در آرامگاه ابدیش آرامید. روحش شاد و یادش گرامی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی خاطره شهید خواهر شهید درباره تشیع جنازه شهید میگوید: قافله‌ی شاد بی‌ارابه طبیعت بازگشته است. اما افسوس دیگر محمدرضا از سفر نمی‌آید. او که دوران زندگیش چون گلهای بهاری کوتاه بود، اکنون با سنگ صبور مزارش تنهاست. کی فراموش شود باغ گل سرخ و باد او که عطر تنهایی دارد. آری در پیشواز بهاران ، بهار زندگی ما به خون وخزان گرایید و تند باد حادثه چه زود این‌گل خوشبو را، که بویش بوی خوش عشق و محبت و مردانگی بود را پرپر کرد و به زمین ریخت و با خاک همدم ساخت .خاکی که شرمسار از این است که تن بی همتای او را در خود نهفته دارد.‌ شب که تاریک شود محفل ما عوض شمع بسوزد دل ما بی نور تو خاموش شده محفل ما رفتی تو نرفت خاطرت از دل ما یادت به خدا هست مدام در دل ما بی آنکه تو باز آیی در منزل ما&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 22046&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%AA%D9%84%D8%AE%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید محمدرضا تلخابی فراهانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%AA%D9%84%D8%AE%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:45:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید محمدرضا تلخابی فراهانی  تاریخ تولد : 1342/01/04  تاریخ شهادت : 1362/05/28  محل شهاد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید محمدرضا تلخابی فراهانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1342/01/04 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1362/05/28&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : مرکزی - فراهان - تلخاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/6228&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%AA%DB%8C%D8%BA%DB%8C</id>
		<title>شهید هدایت تیغی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%AA%DB%8C%D8%BA%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:38:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید هدایت تیغی  تاریخ تولد :1343/06/11  تاریخ شهادت : 1363/01/06  محل شهادت : نامشخص  محل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید هدایت تیغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/06/11 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1363/01/06&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : آذربایجان شرقی - سراب - هریس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5 زندگی نامه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام: هدایت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام خانوادگی: تیغی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: باقر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد: سراب. روستا هریس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: 1343/06/11&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدرک تحصیلی: بیسواد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل شهید: کشاورز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل کار: سراب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: 1363/01/07&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحوه شهادت: اصابت گلوله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: سردشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشانی مزار: شهرستان سراب – روستای سرگین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدت حضور در جبهه: 7 ماه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارگان اعزام کننده: نیروی زمینی. ل 64 ارومیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یگان خدمتی: ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین مسئولیت در جبهه: سرباز وظیفه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید هدایت تیغی در یازدهم شهریور ماه سال 1343 در روستای هریس واقع در شهرستان سراب چشم به جهان گشود. وی كه اولین فرزند خانواده بود در كنار پدر و مادر و مادر بزرگ زندگی خود را آغاز كرد. تا هفت سالگی زندگی را در آغوش پدر و مادر مهربان و مؤمن خود پشت سر گذاشت. در هفت سالگی به مدرسه رفت و پس از سه سال تحصیلی وقتی كه پدر زحمت كش و رنج كشیدة خود را در كارهای سخت مزرعه بی یار و یاور و تنها دید به كمك وی شتافت و تحصیل را رها كرد.در چهارده سالگی در موقع كار چشمش آسیب دید و عمل كرد كه عمل با موفقیت انجام گرفت. در شانزده سالگی به تهران رفت و دو سال در آنجا كار كرد و برای خانوادة خود پول می فرستاد. وی با زحمات شبانه روزی خود همچون مردی استوار و قوی پدر را در ادارة خانواده هفت نفره كمك و یاری می كرد.در هجده سالگی ازدواج كرد و پس از یك سال صاحب پسری شد. در نوزده سالگی برای انجام وظیفة خدمت به جبهه رفت، ابتدا سلماس و سپس به سردشت اعزام شد. در ماه پنجم خدمت پسرش را از دست داد و بعد از هفت اه خدمت در اثر درگیری با دشمنان بعد از كشتن سه نفر از آنها شربت شهادت را نوشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ویژگی های بارز اخلاقی: از مهم ترین ویژگی های اخلاقی ایشان گذشت و فداكاری و مهربانی با اطرافیان به خصوص كودكان بود، چرا كه در شب شهادتش وی به علت بارانی بودن هوا به جای یكی از همرزمان خود برای نگهبانی ایستاده بود كه در همان جا به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره ای از مادر شهید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماه پنجم خدمتش بود كه پسر هفت ماهه اش در اثر بیماری مرد و یك روز بعد وی به مرخصی آمد، خانة ما هم شلوغ بود. وقتی رسید از علت شلوغی خانه سؤال كرد و من خودم جلو رفتم و با خونسردی موضوع را به او فهماندم. ابتدا چند لحظه مكث كرد و اشك در چشمانش حلقه زد و از روی شرم و حیا سرش را پایین انداخت و گفت مادرم ناراحت مباش، شاید خواست خدا این بوده كه از من یادگاری برای شما نماند. این بزرگترین درس صبر و شكیبایی در زندگیم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرازهای از وصیت نامه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادر و پدر عزیزم از نبود من ناراحت و غمگین مباشید. شاد باشید تا من هم خشنود و راضی باشم. من مانند حضرت سید الشهداء هرگز تن به ذلت و ننگ در برابر دشمن نمی دهم و به خاطر قطره های خونم هرگز در برابر دشمن تسلیم نمی شوم. از طرف من به جوانان توصیه كنید كه در مقابل دشمن هرگز فرار نكنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/6413&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86_%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید همایون کیانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86_%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:35:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   همایون کیانی  تاریخ تولد : 1344/06/16  تاریخ شهادت :  1364/04/12  محل شهادت :  نامشخ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   همایون کیانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1344/06/16 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1364/04/12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید والامقام همایون کیانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام الله که محمد را ربه رسالت و علی را به ولایت و حسن را به امامت و حسین را به شهادت و زینب را به اسارت و سجاد را به عبادت و مهدی را به عدالت و خمینی را به هدایت ما مسلمین برگزید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف فعالیت های مذهبی و اجتماعی ایشان از بدو طفولیت بسیار زیاد بوده و در ستاد مقاومت فعالیت های زیادی نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب ایشان چون پایبند به مکتب انسان ساز اسلام بودند فردی دلسوز و مدافع انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی باعث شد که به نبرد علیه متجاوزگران رهسپار جبهه های جنگ شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج تنها خاطراتی که از زندگی ایشان دارم این است که بیشتر اقدامات خود را در بسیج و پاسداری صرف نموده و چند بار در جبهه های جنگ شرکت کرده اند و در مساجد و تکایا و محافل مذهبی کرارا حضور داشتند و در نماز جمعه شرکت فعالانه می کرد در خانواده بسیار تاثیر داشت چون از نظر سنی کوچک بود پدرش حاضر نمی شد که او کار کند چون می گفت که توان کاری ندارد و خودش با سن زیاد کار می کرد و او هم از کوچکی علاقه ی زیادی به تهرانی و مجالس مدهبی و سید الشهدا و سینه زنی داشت که نمونه ای بارز از اخلاق ایشان در معاشرت خوب با افرادی پاک و حزب الله که بعد از چهارسال در زندان رژیم صهیونیستی به سر می برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توسط بسیج سپاده پاسداران انقلاب اسلامی اعزام گردید و تنها خاطرات بسیار جالبی که از ایشان داریم این است که ان روز مردم اجتماع کرده بودند و قران و گلاب بر سر و روی ایشان گرفته و می پاشیدند و بسیار خوشحال بودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(... ) شب در خاموشی فرو میرویم و سرما و گرما برای ما خیلی خیلی سخت می گذرد و از تمام مردم می خواهم که برای حفظ اسلام فقط باید جانم را فدا کرد و راه شهیدان را ادامه دهیم چون در روز قیامت از ما بازپرسی خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 23074&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%AE%D8%B4</id>
		<title>شهید هوشنگ پوربخش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%AE%D8%B4"/>
				<updated>2019-03-02T05:33:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   هوشنگ پوربخش  تاریخ تولد : 1326/12/19  تاریخ شهادت :  1369/07/25  محل شهادت :  نامشخ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   هوشنگ پوربخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1326/12/19 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1369/07/25&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خوزستان - اهواز - اهواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام و نام خانوادگی شهید: هوشنگ پور بخش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام پدر: جعفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل تولد:اهواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد: 1326/12/19&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدرک تحصیلی:سیکل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضیعت تاهل: متاهل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شغل شهید: ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت: 1369/07/25&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نحو شهادت: تصادف خودرو به خودرو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت: شوش   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشانی مزار: خوزستان – اهواز گلزار شهدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید هوشنگ پور بخش در سال 1326 بدنیا امد شهید تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد وسپس به ارتش پیوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ازدواج نموده و حاصل این ازدواج 5 دختر می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در یک تصادف خودرو به خودرو در شوش به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5474&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%AA%D8%B1%DA%A9</id>
		<title>شهید هوشنگ ترک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%AA%D8%B1%DA%A9"/>
				<updated>2019-03-02T05:32:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   هوشنگ ترک  تاریخ تولد : 1342/10/13  تاریخ شهادت :  1363/05/03  محل شهادت :  نامشخص  م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   هوشنگ ترک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1342/10/13 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1363/05/03&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : شهرستان های استان تهران - اسلامشهر - یافت آباد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید هوشنگ ترک در تاریخ 1342در استان اهواز متولد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش حسن و مادرش حلیمه نام داشت وی تا مقطع راهنمایی تحصیل کرد و قبل از شهادت نقاش ماشین بود نامبرده مجرد بود. این شهید در سال 1361با عضویت ارتشی – سرباز به جبهه اعزام شد و در تاریخ 1363/05/03 بر اثر درگیری با بعثیون در منطقه عملیاتی شرهانی توسط دشمن بعثی به شهادت رسید. مزار این شهید در گلزار شهدای یافت آباد واقع می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/6030&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4</id>
		<title>شهید یدالله پیدایش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4"/>
				<updated>2019-03-02T05:29:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   یدالله پیدایش  تاریخ تولد : نامشخص  تاریخ شهادت :  1366/04/07  محل شهادت :  خلی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   یدالله پیدایش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : نامشخص &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1366/04/07&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  خلیج فارس &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : مفقودالاثر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ناواستوار یکم غواص یدالله پیدایش از اهالی محروم روستای سیاهکل، از توابع استان هرمزگان بود که در سال 1355 وارد نیروی دریایی شد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضور ناوگان متجاوز آمریکا در خلیج فارس، خون بسیجیان نیروی دریایی را جوش آورده بود. قرار بر این شد که هر چه زودتر با انجام مانوری در برابر دشمن، قدرت اسلام را به نمایش بگذاریم. سرانجام در تاریخ 1366/04/07 مانور بزرگ «ذوالفقار» با همکاری مشترک نیروی دریایی ارتش و سپاه به مرحله اجرا درآمد. ناوچه ها و واحدهای شناور، قدرت ایمان رزمندگان دریادل خود را به نمایش گذاشتند و قایق های تندرو، وحشت عجیبی در دل دشمن انداختند. غواص ها پهنه ی آب های وطن را در نوردیدند و قدرت ایمانشان، بیانگر پیروزی آنها گردید. گرچه شیرینی انجام موفقیت آمیز این مانور را شهادت یدالله پیدایش، از کام بچه ها بیرون کشید، ولی همین که او در انجام این مانور و در جریان پرش به داخل آب که از ارتفاع بالا صورت گرفت ایثار خود را به نمایش گذاشت، درس بزرگی برای همکارانش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام در تاریخ 1366/04/07، دین خود را به میهن اسلامیش ادا کرد. امروز، پیکر پاک او، در کنار بارگاه علی بن موسی الرضا(علیه السلام) است و حسن، فرزند او، به داشتن چنین پدری افتخار می کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5726&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DA%A9%D9%88%D9%87_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهید یدالله کوه مرادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%DA%A9%D9%88%D9%87_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:28:20Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   یدال ل ه کوه مره ای  تاریخ تولد : 1333/07/16  تاریخ شهادت :  1358/08/30  محل شهادت :...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   یدال ل ه کوه مره ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1333/07/16 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1358/08/30&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : فارس - شیراز - دارالرحمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید در سال 1333 درخانواده‌ای فقیر چشم به جهان گشود و از همان اوان كودكی با فقر آشنا شد به همین دلیل پس از سپری كردن دوران ابتدایی با آنكه شاگرد باهوش و زرنگی بود مدرسه را رها كرد و برای تأمین مخارج زندگی‌اش به حرفه شیشه بری اشتغال ورزید وی علاوی بر اینكه مخارج خانه را تأمین می‌كرد مقداری دیگر را بدون اینكه كسی متوجه شود صرف افراد فقیر و بی‌بضاعت می‌كرد و به علت علاقه زیادی كه به یادگیری فنون نظامی داشت وارد ارتش شد تا اینكه به فرمان امام خمینی مبنی بر استعفا دادن یا فرار از ارتش بود وی از اولین كسانی بود كه استعفا داد وی عده‌ای از سربازان را فراری داده یود تا اینكه روزی وی لباسهایش را از تن خارج كرده و از پادگان خارج شد و از این عمل خوشحال بود تا اینكه انقلاب به پیروزی رسید وی استعفای خود را از ارتش باز پس گرفت چرا كه می‌دانست ارتش اسلامی و مردمی شده وی مسئولیت دادگاههای انقلاب را پذیرفت و مأموریتهای مهمی در این رابطه انجام داد. تا اینكه در یكی از نیمه‌های شب ماه رمضان در حالیكه برای شنیدن دعای سحر به رادیو گوش می‌داد كه پیام امام مبنی بر مبارزه با ضد انقلابیون در كردستان را شنید وی فردای آنروز به پادگان رفت و اسم خود را داوطلبانه نوشت و به كردستان اعزام شد و پس از چند روز درگیری و مبارزه با ضد انقلابیون در سقز در روز 1358/08/31 در حالیكه صدمات مهلكی بر حزب دمكرات وارد آورده بود در اثر اصابت گلوله عناصر حزب منحله دمكرات شهید شود و به الله پیوست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 22998&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C</id>
		<title>شهید یدالله نبوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:27:02Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید  یداله نبوی  تاریخ تولد : 1340/07/06  تاریخ شهادت :  1360/01/04  محل شهادت :  نامشخص  م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  یداله نبوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1340/07/06 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1360/01/04&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : فارس - آباده - ایزدخواست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجاهد شهید یدالله نبوی ایزدخواستی در کانون خانواده ای مذهبی او معتقد در روستای ایزدخواست در سال 1340 دیده به جهان گشود و رشد یافت. از همان ابتدا به کمک و تشویق خانواده اش در جلسات قرآن شرکت جست و تفکر مذهبی و قدرت درک مطالب او شکوفا شد. در سال 1351 از روستا به شهر مهاجرت کرد چرا که در شهر محیط بازتر و زمینه شکوفا شدن استعداد ها بیشتر بوده کمک به خانواده و بدست آوردن مخارج تحصیل و جلوگیری از بیکاری بکار مشغول شود و در این رابطه شغل بنائی را انتخاب کرد. برخورد انسانی او با خانواده اش و همسایگان و دوستان بسیار عالی و زیادتر هم بود. در طول انقلاب از همه چیز دست کشیده به مبارزه بی امان با رژیم برخاست. در شب های تاریک و ظلمانی رژیم که همچون ابری سیاه بر این جامعه باران نکبت و کفر می بارید. فریادهای او طنین افکن کوچه بود. صدایش رسا و فریادش بلند بود پس از خستگی های روزانه شب ها تا دیر وقت در کوچه ها و خیابان به مبارزه خود ادامه داد تا این که انقلاب اسلامی پیروز شد. با شروع جنگ تحمیلی یدالله دریافت جهت خدمت بیشتر به انقلاب و حفظ و حراست از دستاوردهای آن می باید به صف سربازان اسلام بپیوندد در نتیجه با معرفی خود به ارتش به عنوان دیپلمه وظیفه پس از آموزش های نظامی بنا به درخواست خودش به جبهه سوسنگرد می رود. در جبهه حق علیه باطل به تلاش شبانه روزی خود در راه ایفای وظیفه مقدس سربازی و پاسداری از پرچم خونین توحید ادامه می دهد. مدت 60 روز مردانه با کفار بعثی می جنگد و در روز دوشنبه 1360/01/13 با ترکش خمپاره که به ناحیه گلوی او می خورد به درجه رفیع شهادت نائل می شود و به حسینیان زمان در ملع اعلا می پیوندد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 27299&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%85%D9%84%D8%A7_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1</id>
		<title>شهید یدالله ملا علی پور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%85%D9%84%D8%A7_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1"/>
				<updated>2019-03-02T05:25:48Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید یداله ملاعلی پور  تاریخ تولد :1340/01/02�تاریخ شهادت : 1360/04/28  محل شهادت : نامش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید یداله ملاعلی پور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1340/01/02�تاریخ شهادت : 1360/04/28&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص�محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
�&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهيد يداله ملاعلي پور در سال 1340 متولد شد. در سنين هفت سالگي راهي مدرسه و مدت 4 سال به امر تحصيل اشتغال داشت. خانواده اش به تهران انتقال يافتند و او برای یاری پدر به شاگردي نجاري رفت و شش سال کار كرد. سپس مغازه ای تهیه کرد و با برادرش به کار و فعاليت پرداخت تا اين که به سربازي فرا خوانده شد. دوره آموزشي را در بيرجند و سپس در 23 مرداد به سربازي اعزام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ملاعلی پور بسيار خوش اخلاق و با دين و ديانت بود. خودش هميشه مي گفت: پدر! من شهيد مي شوم و خواهشمندم که براي شهادت بنده گريه و زاري نکنيد؛ شما افتخار کنيد که فرزندتان به شهادت رسيده. سرانجام در 28 تیر سال 1360 به شهادت رسيد و پس از 25 روز به خانواده اش اطلاع دادند.�&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالى&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هميشه مي گفت: پدر! من شهيد مي شوم و خواهشمندم كه براى شهادت بنده گريه و زارى نكنيد؛ شما افتخار كنيد كه فرزندتان به شهادت رسيده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/MartyrDetails/25780&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%84%D8%B1%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهید یزدان لرنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%84%D8%B1%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:22:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   یزدان لرنی  تاریخ تولد : 1340/07/08  تاریخ شهادت :  1362/05/10  محل شهادت :  نامشخص...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   یزدان لرنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1340/07/08 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1362/05/10&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : شهرستان های استان تهران - ورامین - حسین رضا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا.    &amp;quot; سوره احزاب/آيه 23 &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زحماتش به عنوان تشويق به وي درجات و لوحه هاي افتخاري اعطا گرديد، امواج بلند و كوبنده آزمايشات الهي آن چنان انسان ساز است كه مي تواند از افرادي خاموش و ساكت انسان هايي مجاهد و مبارز بسازد. انقلاب خونبار اسلامي در طي سير پر تلاطم و سراسر حادثه اش نسلي تازه آفريد كه تاكنون آن چنان افتخار آفرينانه و قدرتمند عمل كرده كه قدرت هاي شيطاني را به وحشت افكنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهداي انقلاب، نمونه هاي فراوان اين مدعايند كه بدون ترديد همين شهداء، ستارگان درخشان آسمان انقلاب اسلامي هستند كه با سوسوي وجودشان، جهاني را به آتش مي كشند. يكي ديگر از اين پاك باختگان آزاده، و جهادگران مؤمن، شهيد يزدان لرني، فرزندي مؤمن از نسل انقلاب اسلامي است كه آرزويش شهادت بود و سرانجام بدين آرزو دست يافت. شهيد يزدان لرني پس از مبارزاتي كه در آن جانش را به خدا فروخت، در كربلاي كردستان به شهادت رسيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهيد يزدان لرني، در سال 1341 در يكي از روستاهاي ورامين در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود، خانواده شهيد از لحاظ ماديات در مضيقه بودند امّا وي با عزمي راسخ، با تحمل سختي ها و مشقت هاي فراوان تحصيلاتش را ادامه داد تا اين كه در سال پنجم متوسطه داوطلبانه به سربازي اعزام شد. دوره آموزش را با موفقيت پشت سر گذاشت و دوران سربازي را در كردستان مي گذراند به قدري كارهايش در دوران سربازي چشمگير بود كه فرمانده اش برايش تشويق نامه نوشت. وي تا روز شهادت به طور فعالانه در جبهه انجام وظيفه مي نمود و يك بار هم در درگيري ها ...... به دست حزب مونحله دمكرات اسير شد و با تلاش زياد فرار كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار ديگر وقتي كه از مأموريت بر مي گشت و دوباره با تني چند از دوستانش ما بين سردشت و پيرانشهر به دست گروهي از حزب مونحله دومكرات و كومله، مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و به درجه رفيع شهادت رسيدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهيد يزدان از همان اوان كودكي به مطالعه قرآن مجيد و عمل به دستورات و احكام آن علاقه زيادي داشت و زندگي خويش را با الهام از فرامين و معيارهاي مقدس قرآن كريم پي ريزي نمود و بر همين اساس همواره به فكر محرومين بوده و در غم و شادي آنها خود را شريك مي دانست و از آنها دستگيري و دلجوئي مي نمود به همين جهت مورد احترام عام و خاص بوده است. چه در خانه چه در بيرون از منزل با همه برخورد صميمانه اي داشت و مقدار حقوقي كه در دوران سربازي مي گرفت صرف مسجد محل كه در حال حاضر نيمه تمام است كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  شهيد قلب تاريخ است، شهيد شمع تاريخ است،   حسين و خميني سازنده تاريخ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه بعدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قل ان الصلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العامين؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 بگو به درستي كه نماز، حيات و مرگ من براي خداوند است. &amp;quot; سوره انعام/آيه 162&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خدايي كه وعده داده است كه جان و مال مومنين را به بهاي بهشت خريداري كند، بنام معبودي كه روزي دهنده كشته شدگان راهش است، هم او كه زنده مي كند و مي ميراند و مي ميراند و زنده مي كند و خود زنده ابدي است، خداوند سبحاني كه نور عشقش را در دل هر طالبي مي تاباند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
( قسمتي از وصيتنامه شهيد )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهيد يزدان ( مسعود ) لرني كه در عمليات كربلاي 5 در منطقه شلمچه به سوي معبود شتافته و حتي پيكر مطهرش در آن كربلاي خونين ايران دل بسته و ماندن را بر آمدن ترجيح داد، در تاريخ، 1342/1/1 در خانواده اي متوسط و كارگر، در محله اي به نام قشلاق واقع در منطقه كارخانه قند ورامين (خيابان شهيد هاشمي نژاد، خيابان شهيد عليرضا حسن) چشم به دنيا گشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از دوران كودكي، تحصيل خود را شروع و در آموزشگاه هاي همان حوالي تا اخذ ديپلم ادامه داد، در صورتي كه هر ساله از شاگردان اول و ممتاز محسوب مي شد. بنابر مشكلاتي از تحصيل بازمانده و راهي خدمت مقدس سربازي گرديد، اين دوره را نيز سپري و جهت ادامه تحصيل و كسب موفقيت در رشته پزشكي درس خود را در منزل و حضور در كلاس هاي تقويتي كنكور شروع نمود، در ضمن آن در پايگاه بسيج شهيد محراب مدني مسجد مهديه، كارخانه قند فعالانه شركت، و مدتي نيز در توزيع كالا از طريق همان مسجد انجام وظيفه نمود، اكثر شب ها تا پاسي از نيمه شب در اين مكان مقدس به انجام چنين كارهايي مشغول بود، به دنبال اين كارها نيز از درس خود غافل نشد و در منزل با اختصاص يك اتاق، تخته سياه و صندلي براي خود فراهم و ديوارهاي اتاق را با نصب ورقه هايي كه در آن فرمول ها و موارد لازم را خود نوشته بود و آنجا را به يك كلاس شباهت داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين بين، جنگ حال و هواي تازه اي به خود گرفته و ماندن را جايز ندانست و با كوله باري از كتاب و جزوه و وسايل ديگر عازم منطقه گرديد و زماني كه در پشت جبهه بود به فراگيري درس خود مي پرداخت، وي در چندين عمليات، حضور پيدا كرد كه در والفجر مقدماتي نيز مقداري جراحت بر مي دارد بدين صورت كه تير شليك شده از طرف كفار به لبه كلاه وي برخورد و مقداري از طرف چپ سرش زخمي مي گردد و هنگام شهادت نيز تير دشمن به همان محل قبلي اصابت كرد فقط با با اين تفاوت كه اين بار كلاهي بر سر نداشته و معامله را با خداي خويش به اتمام رسانيده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان طور كه گذشت وي در منطقه نيز از كسب علم غافل نبوده در كنكور سال 65 شركت و در رشته علوم آزمايشگاهي دانشگاه تبريز قبول شد ولي زماني كه نام وي به عللي ديرتر از زمان مقرر در روزنامه چاپ شد همزمان شد با زمان شهادتش، ولي وي در دانشگاهي كارنامه قبولي گرفت كه مرد عملش امام حسين (ع)و ائمه اطهار بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وي در انجام امور واجب و مستحب از كوچكترين عملي غافل نمي شد و سرآمد خانواده بود. در فيلمي كه چند روز قبل از شهادتش از او گرفته شده در گردان كميل بوده كه در مسابقه احكام مقام اول را به خود اختصاص داده بود و راديويي جايزه مي گيرد كه در حال حاضر هم راديو و هم آن فيلم در منزل از او به  يادگار مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش شاد و يادش گرامي باد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیتنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصيت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان که ايمان آوردند، از وطن هجرت کردند و در راه خدا مال و جانشان را جهاد کردند آنها را مقام بلندي است در نزد خدا و آنان بالخصوص رستگاران سعادتمندان دو عالمند.                                                                                                            (سوره ي توبه/ آيه 20)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اي خاک کربلاي تو مهر نماز من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                        اين مهر را به مهر سليمان نمي دهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من را قامتي تو بود تاج افتخار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                        اين تاج را به افسر شاهان نمي دهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جان مي دهم به شوق لقاء تو يا حسين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                        گر بر سر قدم ننهي جان نمي دهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که وظيفه مسلمان است تا وصيت داشته باشد من خودم را موظف مي دانم که وصيت خود را به شما عزيزانم ارائه کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزيزانم، شوق به الله و شوق به جهاد در راه خدا تمامي وجودم را فراگرفته است و از خدا طلب مي کنم که دعاهاي مرا و تمام شهيدان ديگر را مورد استجابت قرار دهد و از گناهانم بگذرد، خدايا در طول زندگي پس از گناهم که نتوانسته ام به تو خدمتي کنم شايد با جهاد در راه تو بتوانم اندکي از گناهان خود را کاسته و در روز قيامت سرافراز باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اي حسين (ع) سرور شهيدان، تو بودي که به ما درس زندگي، درس ايثار و شهامت آموختي، اي حسين (ع)، ملت ما هر چه دارد از تو و از خون سرخ تو دارد، حسين (ع) ما آمده ايم تا ره او را، اي آقا، تا مسير تکامل اهداف اسلام را باز بکنيم، حسين (ع) ببين چگونه ناجوانمردانه ياران امام زمانت را در خون غلطانيدند، حسين (ع) ببين چگونه در حالي که يارانت عاشقانه آخرين لحظات عمرشان را به سر مي بردند، فرياد مي کردند لبيک، لبيک يا ثار الله، لبيک يا حسين.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حال چند کلمه با شما عزيزانم و آشنايانم خصوصا خانواده عزيزم صحبت دارم، عزيزانم، دعا براي امام را هرگز فراموش نکنيد زيرا ايشان بود که راه اصلي را به ما نشان داد، ان شاء الله اين حکومت را به حکومت حضرت مهدي (عج الله) متصل مي گرداند. اين را بدانيد که خون شهيد پيامي دارد و آن پيام حاكي از آن است، آنان که رفتند کار حسيني کردند و آنان که ماندند بايد کار زينبي کنند و الا يزيدي هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شما بايد ادامه دهنده راه شهدا باشيد، ما به اين اميد با بانک الله اکبر به سوي رگبار مسلسل مي رويم و سر به خاک مي نهيم چون اميدواريم که ديگران ادامه دهنده راه ما خواهند بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند کلمه به عرض با خانواده عزيزم، اي عزيرانم از شما عاجزانه تقاضا دارم که در مرگ بس شيرين من ناراحتي به خويش را ندهيد، از شما تقاضا مي کنم که در شهادت من نگرييد زيرا مرگ در راه معبود، مرگ در راه خدا، آرزوي هر شخصي است، شما بايد نزد خدا تشکر کنيد که توانستيد چنين فرزندي تحويل جامعه بدهيد، باشد که تمامي خانواده هاي شهدا مورد لطف و رحمت خداوند قرار گيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 صحبتي کلي با تمام آناني دارم که مرا مي شناختند، امکان دارد در طول زندگي من با آنان، براي آنان از جانب من دل خوري بوجود آمده باشد از آنان خواهش مي کنم که مرا ببخشيد و برايم دعا کنيد، بار ديگر تذکر مي دهم از همه کساني که امکان دارد با آنان بدرفتاري کرده باشم خواهش مي کنم مرا ببخشيد ديگر عرضي ندارم فقط از خدا طلب مغفرت مي کنم و از خانواده عزيزم تشکر، براي تمام زحماتي که کشيدند در طول اين مدت و معذرت براي اين که نتوانستم اين همه زحمت آنان را جبران کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اميد پيروزي اسلام و ظهور هر چه سريعتر دوازدهمين مشعل تابناک امامت حضرت مهدي (عج الله).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام، در گرو مبارزات ايثارگرانه است اميدوارم روزي برسد که همه امت اسلامي به خصوص پدر و مادران عزيز شهدا به کنار قبر مولا اباعبدالله (ع) بروند و تربت آقا را با اشك چشم شست و شو دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... امروز اسلام و انقلاب اسلامي نياز به حرکتي يکپارچه و متحد و به دور از تفرقه و جدائي دارد تا ريشه ي دشمن را برکند و اين محور تنها و تنها خط امام مي تواند باشد هر کس در هر پست و مقامي که باشد به تبعيت از امام اين فقيه عالي قدر مکلف است و گرنه بايد از گردونه انقلاب خارج شود، تنها راه پيروزي اسلام تبعيت از اين بزرگواران است و پيروي از امام هم به زبان نيست بلکه پيروي از امام به اين است که همه چيز ما متعلق به امام باشد راي ما، راي امام و نظر ما، نظر امام باشد اطاعت از امام براي ما رهنمود و انجام فريضه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آري امروز روز عمل است روزي است که بايد وارد ميدان شد، امروز بايد اسلحه در دست گرفت و با ذکر خدا به قلب دشمن زد. اما سفارشي به خواهران ديني: اي خواهران مسلمان دشمن دين و آئين من و تو را نشانه گرفته و اما باز از دو چيز هراس داشته و دارد يکي خون سرخ و ديگري چادر سياه. اکنون در نابودي دشمن خون از ما و حفظ حجاب از شما. اين دو وقتي با هم در آميزد تنومند مي شود و ظلم و ستم را ريشه کن مي کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر زحمتکش و عزيزم، مادر دلسوز و مهربانم و خانواده ي گراميم، گرچه خيلي مديون شما هستم و کاري براي جبران زحمات شما نکرده ام. اما از شما مي خواهم که مرا ببخشيد و عفو کنيد و تقاضا مي کنم مرا حلال کنيد، صبور باشيد و دل به رضاي خدا بدهيد و خشنودي را در خشنودي و رضاي او جستجو کنيد اگر جنازه ام به دستتان نرسيد صبور باشيد و توکل بر خداوند داشته باشيد. عزيزاني که در مراسم يادبود من شرکت مي کنيد بدانيد که شهيد سوگوار نمي خواهد، شهيد دنبال رو مي خواهد، شهيد پرچمدار و سلاح دار مي خواهد و خون شهيد شما را به شکر مي خواند هر کس ديني گردن من دارد تقاضا مي کنم که مرا حلال کند و اگر به کسي مقروض هستم به خانواده ام مراجعه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((( و السلام )))&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ: 1365/07/29&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 23535&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%D8%B9%D9%84%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DB%8C</id>
		<title>شهید یعقوبعلی گودرزی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%D8%B9%D9%84%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%B2%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:18:39Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   یعقوبعلی گودرزی  تاریخ تولد : 1345/02/02  تاریخ شهادت :  1364/11/21  محل شهادت :  نا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   یعقوبعلی گودرزی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1345/02/02 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1364/11/21&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : مرکزی - ساوه - بالقلو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی زندگی‌نامه شهید شهید یعقوب‌علی گودرزی فرزند نادرعلی در روز دوم اردبیهشت ماه سال 1345 در خانواده‌ای زحمتکش و ساده‌زیست در شهر ساوه به دنیا آمد. ایشان فرد بسیار زحمت‌کش و کمک حال خانواده بود. شهید گودرزی در دوران جنگ با رسیدن به سن سربازی در تاریخ 18/03/1364 راهی خدمت مقدس سربازی شد و پس از سپری کردن دوره‌ی آموزش‌های در رسته‌ی پیاده در لشگر 21 حمزه مشغول خدمت گردید و برای نبرد با دشمن رهسپار جبهه گشت. این سرباز دلاور اسلام سرانجام در تاریخ 21/11/1364 در راه دفاع از کشور جان خود را فدا کرد و به دیار حق شتافت. مزار شریفش در گلستان شهدای ساوه واقع است. روحش شاد و یادش گرامی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 23446&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%B1%D9%86%D8%AC%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید یوسف پور رنجبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D9%BE%D9%88%D8%B1_%D8%B1%D9%86%D8%AC%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:15:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   یوسف پوررنجبری  تاریخ تولد : 1340/01/03  تاریخ شهادت :  1367/07/13  محل شهادت :  نام...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   یوسف پوررنجبری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1340/01/03 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1367/07/13&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : آذربایجان شرقی - آذرشهر - صغایش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف پور رنجبری از جمله گلگون کفنان کربلای ایران بود. که مومن و پایبند به مکتب و راه سرخ شهیدان بود او فرزند پناهقلی بود که در تاریخ 1340/01/03 در آذزر شهر در یک خانواده ای مومن و نسبتاً متوسط به دنیا آمد. و احساس میکرد که باید همچون سایر رزمندگان اسلام دین خود را به کشور اسلامیمان ادا نماید. که پس از طی آموزشهای لازم و تخصصی به تیپ سوم لشکر 28 پیاده سنندج در منطقه غرب کشور اعزام گردید. و در عملیات علیه دشمن بعثی در تاریخ 1367/07/13 بعلت تصادف در ارتباط با جبهه به فیض شهادت نائل که پس از تخلیه پیکر مطهربه موطن خود آذر شهر درگلستان شهدای صفایش مدفون گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5543&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید یوسف علی ناظری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B8%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:14:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید  یوسف علی ناظری  تاریخ تولد : 1341/02/02  تاریخ شهادت :  1362/01/22  محل شهادت :  نامش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  یوسف علی ناظری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1341/02/02 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1362/01/22&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خوزستان - اهواز - اهواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید یوسف علی ناظری فرزند درویش ناظری و خدیجه شیر دل در اردیبهشت 1341 در شهرستان اهواز دیده به جهان گشود وی كه فرزند اول خانواده بود مورد علاقه ی شدید خانواده خویش قرارمی گرفت شهید در دوران كودكی خویش به ورزش علاقه داشت و همیشه به همراه برادر كوچكترش به میدان های ورزشی می رفت و تیراندازی را خیلی دوست می داشت به طوریكه در سنین نوجوانی موفق به ساخت اسلحه ای شد. وی دردوران نوجوانی نماز خواندن را از مادر خویش آموخت و همیشه نماز خود را در مسجد امام حسن واقع در شهر اهواز به جماعت می خواند و فردی با گذشت بود و همیشه میان دوستان به عنوان واسطه گر و فردی دیپلمات شناخته شده بود وی به نظرات دین مبین اسلام احترام خاصی می گذاشت و همیشه تابع این اوامر و نواهی بود و سعی در آموزش آن به دوستان و نوجوانانی كه از راه دین منحرف شده بودند داشت او با رفتارهای خاص خویش مورد حسادت و رشك هم سن و سالهای خود قرار گرفت. وی از دوران كودكی همیشه آرزو داشت كه به زیارت حرم مطهر امام رضا برود و بالاخره در سنین نو جوانی كه كمی بالغ تر شده بود به همراه خانواده به مشهد رفت و به یكی از آرزوهایش دست یافت و تنها سوغات وی برای امام معصوم خود چند دانه ای گندم برای كبوتران حرم بود كه آن را با عشق نوجوانی خویش به كبوتران داد. وی پس از زیارت و طلب كمك از حضرت رضا(ع) به شهر خونگرم اهواز بازگشت تا آماده ی مبارزه با رژیم شاه قرارگیرد در زمان پیش از انقلاب كه تب و تاب مردم برای براندازی حكومت وقت با تمام وجود احساس می شد شهید نیز به صف طویل علاقه مندان امام خمینی (ره) پیوست و هر روز علاقه ی خویش را به بنیان گذار انقلاب شكوهمند اسلامی ابراز می نمود او حتی خانه ی خویش را با عكس و گفته های امام تزیین كرده بود. وی درهمان دوران به دلیل آنكه پدرش در شركت نفت مكانیك بود فن میكانیكی را از پدر آموخت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی ( ره) وی در سال 1359 به عضویت بسیج محل سكونت خویش كه پایگاه آن در مسجد امام حسین (ع) بود در آمد. پس از عضویت و فعالیت چشمگیرش در آن مسجد كه مورد تحسین فرماندهانش قرار گرفت در سال 1361 تصمیم گرفت به ارتش جمهوری اسلامی ایران برود و در آنجا به میهنش خدمت كند وی دوران آموزشی خدمت سربازی اش را در شهر كرمان گذراند و پس از اتمام دوره آموزش به نیروی هوابرد شیراز اعزام گردید كه در آن مدت به دلیل روحیه ی بالایی كه داشت با درجه سرباز یكم به عنوان بهترین تك تیرانداز پادگان خویش قرار گرفت و به افتخار كسب لوح تقدیر نائل گردید. بعد از مدتی حضور در نیروی هوابرد شیراز به جبهه اعزام گردید تا همانند دیگر شیردلان این مرز و بوم به پیكار با دشمن بپردازد او پس از اعزام به دلیل مهارتش در تیراندازی و هدف گیری مسئول آر پی جی شد. و پس از 15 روز حضور در میدان نبرد در عملیاتی به نام والفجر 1 كه در شرهانی عراق صورت گرفت پس از منهدم كردن چندین تانك بعثیون به دلیل اصابت تركش به دومین آرزوی حقیقی خویش كه كشته شدن در راه اسلام و میهن بود رسید مزار این شهید در شهر اهواز می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 27207&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%DA%A9%D9%88%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید یوسف کوهباری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%DA%A9%D9%88%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-02T05:12:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   یوسف کوهباری  تاریخ تولد : 1345/04/06  تاریخ شهادت :  1367/04/31  محل شهادت :  نامشخ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   یوسف کوهباری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1345/04/06 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1367/04/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خوزستان - اهواز - اهواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیجی و تکاور شهید یوسف کوهباوی در سال 1345 به دنیا آمد و از دوران کودکی انس و الفت خاصی با خانواده و اطرافیان داشت و از هر فرصتی جهت کمک به دیگران استفاده میکرد و بخاطر مهربانی و مردم دارای مورد احترام اهل محل و دوستان بود اکثرا نماز اول وقت را ترک نمیکرد و اوقانی را به تفکر و اندیشه میگراند و در محل فردی آرام و خوش صحبت و سر به زیر بود و جواب نه به هیچ نیازمدنی نمی داد و خلوص و پاکی او باعث می شد اطرافیان از اعمال و کمارهای نیکش اطلاعی نداشته باشند و به دلیل شوق و علاقه به خدمت و تلاش شبها در مسجد به گشت و بازرسی و محافظت از جان و مال مردم میپرداخت و از اعضا فعال پایگاه بسیج بود و از بار مسئولیت محوله شانه خالی نمیکرد لذا پدر و مادر علاقه و اتکا خاصی به او داشتند و به او افتخار میکردند پس از اخذ مدرک دیپلم بنا بر وظیفه و نیاز به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید و آموزشهای لازم را فرا گرفت اکثر دوره سربازی را در منطقه جنگی بود ولی هیچ وقت شکایتی نمیکرد و از حضور در مناطق جنگی لذت می برد و از افتخارات خود می دانست قبل از عملیات پیروزمند مرصاد به مرخصی آمد و چند روز در کنار خانواده بود سپس جهت عزیمت به جبهه و شرکت در عملیات خ دا حافظی نمود اصرار خ انواده در تمدید مرخصی و استراحت نمودن نتیجه نبخشید دست پدر و مادر را بوسید و گفت یا پیروز می شویم یا به شهادت میرسیم کشته شدن با عزت بهتر از زندگی با ننگ است سرانجام در عملیات مرصاد به همراه یگان تکاوری ذولفقار در شهریور ماه 1367 در شمال نفت شهر و در مبارزه با نفوذ منافقیت به شهادت رسید و همچون سرور و مولایش حسین بدنش 14 روز در بیابان مانده بود و بعد از آن به عقب انتقال یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 23000&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهید یوسف گزیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
				<updated>2019-03-02T05:10:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید   یوسف گزیان  تاریخ تولد : 1343/04/07  تاریخ شهادت :  1365/07/03  محل شهادت :  نامشخص...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید   یوسف گزیان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1343/04/07 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1365/07/03&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی زندگی نامه شهید شهید یوسف گزیان فرزند علی در تهران چشم به جهان گشود . او در خانواده ای مذهبی و متدین رشد کرد و فردی با ایمان و گذشت بود . دوران کودکیش مانند دیگران به در خواندن گذشت و تا چهارم ابتدایی خواند و در دوران نوجوانی مشغول کار شد و در سر پل جوادیّه به پرسکاری مشغول شده بود و در دوران جوانی ازدواج کردند و از خود یک دختر به یادگار گذاشتند . او از نظر اخلاقی بسیار عالی بوده است و به پد و مادر خود بسیار احترام می گذاشتند و بسیار با آنها مهربان بوده است و بعد به سربازی رفت و از آنجا به جبهه اعزام شد . در جبهه آرپیجی زن بود بوده است و در دوران سربازی چهارماه در کرمان خدمت کرده بود و وقتی که جبهه نیرو می خواهد سریع اقدام کردند و همچنین سه ماه در کردستان خدمت کردند و با عراقی ها به جنگ پرداختند و سپس در سال 1365 در حاج عمران در اثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسیدند و اکنون در قطعۀ 53 بهشت زهرا دفن است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 23216&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C</id>
		<title>شهیدامیر نبوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-01T23:07:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید  امیر نبوی  تاریخ تولد : 1341/02/03  تاریخ شهادت :  1366/12/27  محل شهادت :  نامشخص  مح...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  امیر نبوی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1341/02/03 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1366/12/27&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : خوزستان - لالی - شاهزاده ابولقاسم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصیت نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای انسان من خود ترا بودم اوردم و سپس به سوی تو برمیگردانم من تو را خلق کردم تا به سوی ازمایشت قرار دهم و اکنون این را رسیده است و تو خود باید شجاعانه از این انسان بزرگی که برگردان داری با موفقیت بدرائیی و کوچه گناه کارم ولی تو را به بزرگواری خود لباس عزت افتخار بندگی... بپوشان؛.... گذایی مسکین به درخانه ات امدم و دستم را بسویت دراز کردم و خداوندا مرا از در خانه ات... دوستان و اشنایان و برادران من کوچه حقیرتان در میانشان نیست ولی... همیشه.. اکنون که در برابرتان ارمیده ام گوجه شما را نمیبینم ولی شما را فراموش نخواهم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/ 27295&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%AE%DA%A9%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیداحسان نخکوبی فینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%AE%DA%A9%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D9%86%DB%8C"/>
				<updated>2019-03-01T16:10:30Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید  احسان نخکوبی فینی  تاریخ تولد : 1346/03/13  تاریخ شهادت :  1366/05/18  محل شهادت :  ن...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید  احسان نخکوبی فینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 1346/03/13 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :  1366/05/18&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت :  نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId4&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید احسان نخکوبی فینی در تاریخ 1346/03/13 در استان تهران و در شهر تهران متولد شد. پدرش ماشاء الله و مادرش فاطمه نام داشتند. وی تا مقطع اول راهنمایی تحصیل کرد و قبل از شهادت به کار رادیاتور سازی اشتغال داشت. او با عضویت ارتشی به جبهه اعزام شد و در تاریخ 1366/05/18 در منطقه عملیاتی میمک توسط دشمن بعثی به شهادت رسید. مزار این شهید گرانقدر در بهشت زهرا واقع می باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/27485&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D9%84%D8%B1</id>
		<title>شهیداسماعیل لر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D9%84%D8%B1"/>
				<updated>2019-03-01T16:08:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید اسماعیل لر  تاریخ تولد :1343/12/20  تاریخ شهادت : 1364/09/03  محل شهادت : نامشخص  محل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید اسماعیل لر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1343/12/20&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1364/09/03&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل آرامگاه : مازندران - آمل - امامزاده ابراهیم ( ع )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید اسماعیل لردرتاریخ 1343/12/20 درشهرستان آمل در یك خانواده مذهبی چشم به جهان گشودند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر ایشان مهدی , شاغل بخش خصوصی و مادرش خدیجه نام داشت . ایشان مجرد ودردانشگاه مشغول به تحصیل بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بارزترین خصوصیات شهید میتوان، رعایت حقوق دیگران، احترام گذاشتن به بزرگترها، کمک کردن در کارها ی خانه، نماز خواندن و روزه گرفتن، انجام واجبات، رعایت حق الناس، تلاش و کوشش برای کسب روزی حلال، راستگویی و صداقت، عشق به شهادت در راه خدا را نام برد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ازشروع جنگ ایشان به ارتش پیوستند . و در تاریخ 1364/09/03 درمنطقه جنگی خوزستان درحین عزیمت به خط مقدم جبهه براثرشکستگی پاوضربات وارد شده به سروصورت به شهادت رسیدند . و پیکر پاکش درامامزاده ابراهیم آمل به خاک سپرده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/36710&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA</id>
		<title>شهیدابراهیم ثابت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA"/>
				<updated>2019-02-13T20:02:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Vahedi9711: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید ابراهیم ثابت  تاریخ تولد :1315/10/23  تاریخ شهادت : 1365/01/31  محل شهادت : نامشخص  م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید ابراهیم ثابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1315/10/23 &lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/01/31&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص &lt;br /&gt;
محل آرامگاه : مازندران - تنکابن - شیرعلی اقامیان ناحیه 16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1315 در شهرستان شهسوار در خانواده ای مذهبی پا به عرصه حیات نهاد و در دامن پدر و مادری مومن پرورش یافت. شهید ثابت تحصیلات خود را در شهسوار به پایان رساند با توجه به عشق و علاقه ای که به لباس مقدس سربازی داشت، در سال 1338 وارد دانشکده افسری شد و پس از طی دوره مقدماتی به درجه ستوان دومی نائل گردید. از دوره هایی که وي طی نموده می توان دوره مقدماتی چتربازی، رنجری، مربی پرش چتربازی و دوره عالی را ذکر کرد. او در تاریخ 1363/10/11 به لشکر 28 کردستان منتقل گردید و به سمت فرمانده تیپ 1 لشکر 28 منصوب شد شهید ثابت برای پرسنل پدری مهربان، همرزمی شجاع و فرماندهی دلسوز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در مقابل ارتش بعثی عراق چون کوهی استوار ایستاد تا این که در تاریخ 1365/01/31 بر اثر تیر مستقیم مشتی وطن فروش و از خدا بی خبر به درجه رفیع شهادت نائل گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5 خاطرات:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات خانم کیهان جوکار (همسر شهید ابراهیم ثابت )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ابراهیم ... از همان روزهای اول جنگ به منطقه رفت و تا زمان شهادت(بیش از پنج سال) بی وقفه با دشمن جنگید و فقط گاهی پس از چند ماه، یک هفته به مرخصی می آمد .گاهی به حضور طولانی اش در جبهه معترض می شدم و به او می گفتم:« مگر آنجا نقل و نبات پخش می کنند؟ » که ابراهیم پاسخ می داد :«اگر من که فرمانده ام خلاف کنم، چطور می توانم اشتباهات پرسنلم را به آنان گوشزد کنم ؟ علاوه بر آن، مملکت و دین در خطر است پس باید بروم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفاع از کشور آنقدر برایش مهم بود که وقتی شرایط سفر به مکه مکرمه برایش مهیا شد نپذیرفت؛ با اینکه آرزوی زیارت خانه خدا را داشت؛ گفت: اینجا واجب تر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  ابراهیم فقط یک همسر نبود، یک دوست و همراه و در یک کلام، تافته ای جدا بافته بود. از خودگذشتگی، تعهد به کار، همسر و فرزند، ادب، وقت شناسی و نظم وانضباط، از او یک معلم اخلاق ساخته بود. اخلاق و ادبش مثال زدنی بود. یادم می آید آنقدر مبادی آداب و ماخوذ به حیا بود که هنگام خداحافظی از پدر و مادرم، عقب عقب از خانه بیرون می رفت و به آنها پشت نمی کرد. عواطف نابی داشت. بسیار دلسوز و مهربان بود. با اینکه چندین سال باهم زندگی کرده بودیم اما همچنان صمیمیت و عشق بین ما، حرف اول را می زد. هنوز هم با گذشت زمان غم از دست دادن او برایم تازه است و این داغ هرگز سرد نمی شود. بچه هایش را هم عاشقانه دوست داشت و نامه هایی سرشار از عشق و محبت برای من و آنها می فرستاد . شهرام، آلیس، آزیتا و محمد حاصل 23 سال و چهار ماه زندگی عاشقانه ما بودند که اگر دریاها مرکب شوند و همه درختان کاغذ و قلم، از بیان کامل شرح حال زندگی ام با ابراهیم ناتوانم... در این بیست و سه سال زندگی با ابراهیم، سی و دو بار خانه مان را به دلیل ماموریت هایی که داشت، عوض کردیم. شیراز، اهواز، تهران، شاهرود، منطقه نفت سفید، بیرجند و ... دیگر شده بودیم خانه به دوش. « نه تنها آزیتا بلکه هر سه فرزند دیگرم به خواسته پدرشان جامه عمل پوشاندند و با کوشش و تحصیل، هر یک دارای جایگاه مناسبی در عرصه علمی برای خود پیدا کردند. شهرام فرزند ارشدم (متولد سال 42) پس از اخذ مدرک دکترا در رشته دندانپزشکی از دانشگاه شهید بهشتی، در سال 1373 برای تکمیل تخصص خود به آمریکا مهاجرت کرد و هم اکنون در مطبش در ویرجینیا (ایالتی در شمال شرقی آمریکا) مشغول به مداوای بیماران است. آلیس فرزند دیگرم که دو سال بعد به دنیا آمد ، در انگلستان، مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته پزشکی گرفت و در حال حاضر مشغول به تدریس در مراکز عالی آموزشی و علمی کشورمان است. او موسس انجمن زیست شناسی استان فارس، عضو گروه زیست شناسی سازمان آموزش و پرورش این استان و عضو گروه زیست شناسی ناحیه دو شیراز است. دخترم در سال 88 به عنوان نخبه شاهد در استان فارس انتخاب شد و سال گذشته توانست عضو برتر رشته ژنتیک در کشور شود. دختر دیگرم آزیتا (متولد سال 47) تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دانشگاه تهران به پایان رساند و آخرین فرزندم محمد که 29 سال دارد، هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 « در مورد شخصیت همسرم هرگز اغراق نمی کنم. وقتی به شهادت رسید، سربازانش گریه می کردند و می گفتند یتیم شدیم. محبوبیت خاصی داشت. مدیریت و فضایل ویژه اخلاقی، از او شخصیتی کم نظیر ساخته بود. کمتر کسی را شبیه به او دیدم و هنوز باور نمی کنم او از میان ما رفته باشد. متاسفانه مسوولان فرهنگی در شناساندن و معرفی این افراد که از نظر اخلاقی و وطن دوستی نمونه و قهرمان بودند، کوتاهی می کنند. این شهدا می توانند به عنوان الگوهایی مناسب در زندگی جوانان تعریف شوند؛ الگوهایی که در همین نزدیکی هستند ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم جوکار به یاد خاطره ای از مهربانی های بیکران همسرش همچنین تعریف می کند: «هوا در اهواز بسیار گرم بود. شب ها پشت بام می خوابیدیم. بند قنداق را برمی داشت و یک سر آن را به پای خود می بست و سر دیگرش را به پای کودک مان که نکند از این پهلو به آن پهلو شود و با غلطیدن از پشت بام بیفتد. صبح هم که می خواست برود پادگان،  بند را از پای خود باز می کرد و به پای من می بست »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همسر سرلشکر شهید ابراهیم ثابت در بیان خاطره ای دیگر  افزود : نزدیک سال نو بود. تماس گرفت و گفت شب عید نمی توانم به خانه بیایم و در کنار شما باشم. اصرار کردم. گفت : خانم عزیزم اینجا خیلی از سربازها هستند که تازه ازدواج کردند و دل خوشی و امیدشان به این است شب عید کنار نوعروس خود باشند. من و تو چند سال است که با هم زندگی کردیم و می توانیم صبر کنیم. بگذار من به جای سربازان در پادگان بمانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مناسبت های خانوادگی اهمیت زیادی می داد. جبهه و جنگ هم باعث نمی شد این روزها از یادش برود و با فرستادن نامه و هدیه خود را در شادی من و بچه ها شریک و سهیم می کرد. اگر هم امکان فرستادن هدیه برایش فراهم نبود، قول خریدش را در نامه به بچه ها می داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« در مورد شخصیت همسرم هرگز اغراق نمی کنم. وقتی به شهادت رسید، سربازانش گریه می کردند و می گفتند یتیم شدیم. محبوبیت خاصی داشت. مدیریت و فضایل ویژه اخلاقی، از او شخصیتی کم نظیر ساخته بود. کمتر کسی را شبیه به او دیدم و هنوز باور نمی کنم او از میان ما رفته باشد. متاسفانه مسوولان فرهنگی در شناساندن و معرفی این افراد که از نظر اخلاقی و وطن دوستی نمونه و قهرمان بودند، کوتاهی می کنند. این شهدا می توانند به عنوان الگوهایی مناسب در زندگی جوانان تعریف شوند؛ الگوهایی که در همین نزدیکی هستند ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی صحبت از نحوه شهادت سرلشکر به میان می آید، خانم جوکار(همسر شهید والامقام ابراهیم ثابت ) حال دگرگونی پیدا می کند؛ گویی همین چند روز پیش با همسرش برای همیشه وداع کرده است. بغض گلو راه چشمانش را بارانی می کند و می گوید: « آخرین بار شب عروسی دخترم بود که ابراهیم را دیدم . آنقدر متعهد بود که فقط به اندازه گرفتن یک عکس یادگاری به جشن عروسی آمد و بلافاصله هم رفت ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمانده لشکر 28 کردستان راهکاری برای سریع تر رسیدن مهمات به رزمندگان اندیشیده بود . می خواست جاده ای به طول دویست متر از منطقه قوچ سلطان به مریوان احداث کند تا مسیر کوتاه تر شود . برای همین دائم سرکشی می کرد تا جاده هر چه سریعتر و به شیوه ای اصولی به بهره برداری برسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی و یکم فروردین ماه سال 65 مجددا برای بازدید از جاده عازم منطقه شد .... پیچهای جاده را پشت سر می گذارند؛ به پیچ سوم که می رسند، متوجه می شوند سنگ های بزرگی وسط جاده گذاشته شده و ماشین نمی تواند عبور کند. می ایستند و راننده و افسر پست مهندسی پیاده می شوند. ناگهان کومله ها با صورتی پوشیده به آنها نزدیک شده و می گویند تسلیم شوید . .. اما همسرم این کار را نمی کند تا حرفی را که همیشه به زیردستانش می زد به پای عمل بکشاند: &amp;quot; نظامی کسی است که تن به اسارت ندهد&amp;quot;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ازآن دو طرف شروع به تیر اندازی می کنند. ماشین جیپ دیگر شبیه به آبکش شده بود. دیگر تیری در تفنگ نمانده بود اما حاضر نشد دست از مبارزه بکشد و تسلیم شود. پیکرش را که آوردند، گلوله هایی در سمت چپ شقیقه و در دست چپش نشسته بود و چانه اش بوسیله قنداق تفنگ، له شده بود. از آن روزها سالها می گذرد ولی من هنوز رفتنش را باور ندارم. (برگرفته از سایت گفتگوی دینی )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نامه ی شهیدسرلشکر ابراهیم ثابت خطاب به دخترش به مناسبت فرارسیدن سال نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دخترم آزیتا جان!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قشنگ نازنین! نازنینم! تو را از صمیم قلب می بوسم. اکنون که سرمای سرد زمستان با تمام زشت و زیباییش خاموش می شود، سرآغاز بازشدن برگ درختان و شکوفا شدن نوعروسان است که تو نیز زیباترین! عمر جوانی را در این گلزار باغ پا می گذاری. صدای قشنگ تو را در این لحظات که پایان گر شب سیه است، با کشیدن قلم روی کاغذ می شنوم. چقدر زیبا صدایت را می شنوم. می گوید پدر- بابا شاد باش، مسرور باش که دخترت با تمام وجود و قوا در سال جدید درس هایش را می خواند و نمره ممتاز را دریافت می کند. من هم حرف های تو را با جان می خرم و با دقت گوش کردم. اگر چنانچه در سر سفره هفت سین ننشسته ام، عکسم را در کنار سفره قرار بده تا شریک خوشی هایت باشم. هدیه ناقابلم را بپذیر و در جشن تولدت خوش باش. در خاتمه تو را به خدا می سپارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قربان تو پدرت 21/12/60&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/6452&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vahedi9711</name></author>	</entry>

	</feed>