| محمد بن عبدالله | |
|---|---|
| خطا در ایجاد بندانگشتی: خطای ناشناختهای رخ داد. | |
| نام | محمد |
| کنیه | ابوالقاسم |
| القاب | پیامبر اسلام؛ امین، رسول الله، مصطفی، سید المرسلین، خاتم النبیین، رحمة للعالمین |
| تولد | مکه، ۱۷ ربیعالاول، عام الفیل/۵۷۰م |
| وفات | ۲۸ صفر،سال ۱۱ هجری/۶۳۲م |
| محل دفن | مدینه |
| معجزه | قرآن |
| خانواده | همسران: خدیجه، سوده، عایشه، حفصه، زینب دختر خزیمه، ام حبیبه، ام سلمه، زینب دختر جحش، جویره، صفیه، میمونه. فرزندان: قاسم،زینب،رقیه،امکلثوم فاطمه،عبدالله،ابراهیم |
خاندان توحید
خاندان حضرت محمد(ص) ازخاندان توحید بودند. بنا به اعتقاد عموم علمای امامیه ،پدر واجداد پیامبر اسلام(ص)از عبدالله تا آدم ، همه یکتاپرست بودند. ودر میان آنان مشرک وجود نداشت.در این زمینه در یک سلسله آیات وروایات استدلال شده است .از آن حضرت نقل شده است که فرمودند:خدا پیوسته مرا از صلبهای مردان پاک به ارحام زنان پاک منتقل ساخت تا به دنیا شما آورد وهرگز مرا با آلودگی های جاهلیت آلوده نکرد.ومی دانیم که هیج پلیدی بدتراز شرک نیست واگر مشرکی در میان آنان وجود داشت،هرگز پاک محسوب نمی شدند.علمای امامیه معتقدند،ابوطالب وآمنه بنت وهب یکتاپرست بودند.وحضرت علی (ع)نیزمی فرمود:به خدا سوگند پدرم واجدادم عبدالمطلب وهاشم وعبد مناف هیج کدام بتی را نمی پرستیدند و به سوی کعبه نماز می خواندند .
ازتولد تا نوجوانی
حضرت محمد(ص)درروزهفدهم ربیع الاول سال عام الفیل درشهر مکه چشم به جهان گشود،دوماهه بود که پدرش عبدالله در بازگشت از سفر بازرگانی شام ،در یثرب چشم ازجهان فروبست وپیامبر یتیم شد.مادرش آمنه در روز های نخستین تولدش به او شیر داد وبعد ازآن نیز ،مدت کوتاهی ثوبیه"کنیزآزاد شده ی ابولهب"اورا شیر داد .آن گاه طبق عادت عرب که فرزندان خودرابه دایه می سپردند ، اورابه حلیمه سعدیه از قبیله بنی سعد که در بادیه زندگی می کرد،سپردندتا به اوشیر دهد. حلیمه دوسال اورا شیر داد وتا پنج سالگی از او نگهداری کرد ،سپس به خانواده ا ش تحویل داد.سپس آمنه همراه فرزندش وام ایمن با قافله ای به یثرب سفرکرد تاهم سر قبر همسرش بروند وهم با دایی هایش دیدار کنند .پس از یک ماه توقف در یثرب ، هنگام بازگشت به مکه ،آمنه در منزلی به نام أبواه در گذشت ودر همان جا به خاک سپرده شد .درآن هنگام محمد(ص)شش ساله بود.ام ایمن او را با قافله ای به مکه آورد واو را به پدربزرگش عبدالمطلب تحویل داد.محمد (ص)هشت ساله بود که عبدالمطلب نیزدرگذشت وکفالت اورا به ابوطالب که با عبدالله،پدر محمد(ص)از یک مادر بودند سپرد.او به محمد(ص)سخت علاقه مند بود به طوری که او را بیش از فرزندان خویش دوست می داشت .در یکی از سال ها ابوطالب همراه کاروان قریش برای تجارت عازم شام شد.بنا به تقاضای محمد(ص)که برحسب اختلاف مورخان،درآن هنگام12،9،8یا13ساله بود)ابوطالب نیز او را همراه خود برد.زمانی که کاروان به بُصری رسید،در کنار صومعه ای به استراحت پرداخت،درآن صومعه راهبی به نام بحیرا زندگی می کرد که عالم بزرگ مسیحیان بود .در میان جمعیت برادرزاده ی ابوطالب توجه وی را جلب کرد ،زیرا برخی از نشانه هایی را که او درباره ی پیامبر موعود می دانست در محمد(ص)مشاهده کرد .او پس از اندکی گفت وگو با محمد(ص)،طرح پرسش هایی از نبوت آینده محمد(ص)خبر دادوبه ابوطالب سفارش کرد که از او مراقبت ،واز گزند یهود، حفظ کند.
جوانی،ازدواج
حضرت محمد(ص)در آن هنگام بیست سال داشتند،که در پیمان حلف الفضول "گرفتن حق مرد زبیدی ازعاص بن وائل "ا،که از بهترین وارزشمندترین پیمان های قریش بود شرکت داشتند. شرکت محمد(ص)در این پیمان که حرکتی جوانمردانه ونوعی حمایت از حقوق بشر،درآن جامعه جاهلی بودبیشتراز این نظر اهمیت دارد که جوانان هم سن وسال اوسرگرم عیش ونوش وخوشگذرانی بودند وارزشهای انسانی مانند حمایت از مظلوم ،پاکسازی جامعه واجرای عدالت برای آنها معنایی نداشت او در کنار بزرگان قریش در چنین پیمانی شرکت کرد.وقتی محمد(ص) به بیست وپنج سالگی رسید ،ابوطالب به او گفت من تهیدست شده ام روزگار سخت شده است.اکنون کاروان خدیجه دختر خویلد رهسپار شام می شود،کاش توهم نزد خدیجه که مردانی را برای تجارت می فرستد می رفتی وکار تجارت اورا برعهده می گرفتی.از سوی دیگر خدیجه از راستگویی امانت واخلاق پسندیده ی محمد(ص) آگاهی یافت ودر پی او فرستاد که اگر تجارت مرا عهده دار شوی ،بیش از دیگران به تو می پردازم وغلام خویش میسره را به دستیاریت می فرستم.حضرت محمد(ص)این پیشنهاد را پذیرفت وبه همراه میسره رهسپار شام شد.ودر این سفر ها بیش از گذشته سود عایدشان شد.وبعداز این سفر در حالی که خدیجه 40 سال داشتبا پیامبر(ص) ازدواج کرد.اخلاق ورفتار نیکوی محمد(ص)امانت،درستکاری وراستگویی او مردم مکه را شیفته کرده بود وهمه اورا امین می نامیدند. او چنان در دل مردم جا داشت که از داوری او در مورد نصب حجرالاسود استقبال کردند داو با تدبیری خاص اختلاف آنان را حل کرد.
از بعثت تا هجرت
محمد (ص)که به مرز چهل سالگی رسیده بود ،باز به روش چندین ساله در کوه حرا به سر می برد که پیک وحی فرود آمد ونخستین آیات قرآن را از درگاه خدای بزرگ در گوش جانش فرا خواند."بخوان به نام پروردگارت که جهان وجهانیان را آفرید.آنکه انسان را از خون بسته آفرید .بخوان که پروردگارت بزرگوارترین است .آنکه به وسیله قلم آموخت.آنچه را که انسان نمی دانست به او آموخت ."حضرت محمد (ص)درآغاز رسالت به مدت سه سال به دعوت پنهانی پرداخت.زیرا هنوز محیط مکه برای دعوت آشکار مساعد نبود .او در این سه سال به صورت پنهانی با افرادی که احساس می کرد ،آمادگی پذیرش دارند،تماس می گرفت .آنها را به یگانگی خداوند وپرستش او ونبوت خویش دعوت می کرد. در این مدت قریش از ادعای او خبر داشتند و وقتی او را در معابر می دیدند می گفتند:جوان عبدالمطلب از آسمان سخن می گوید ،اما چون در مجامع عمومی سخن نمی گفت از محتوای دعوتش خبر نداشتند ،به همین علت عکس العملی نشان نمی دادند .دراین دوره خدیجه نخستین زنی بود که مسلمان شد .از میان مردان نیز علی نخستین فردی بود که مسلمان شد .بیشتر مسلما نان از جوانان وگروه های ستم دیده ومحروم بودند ، بزرگان وسالخوردگان، محافظه کاربودند وفرهنگ بت پرستی درافکار آنها ریشه دوانده بود ، اما جوانان به حکم جوانی ،ذهن وفکرشان آماده ی پذیرش افکار جدید بود .پس از سه سال رسالت پیامبر (ص)فرشته وحی فرمان خداوند برای دعوت خویشاوندان ونزدیکان را به او ابلاغ کرد. پیامبر(ص) مهمانی تدارک دیدو حدود 40 یا کم بیش افراد درجلسه حاضرشدند ولی با صحبت های ابولهب جلسه از هم پاشید ومجددا جلسه دوم تدارک دیده شد خداوند به پیامبر(ص) فرمود:خویشاوندان نزدیک خود را انذار کن.وبال پر مهر ونرمی خود را برای مومنان که از تو پیروی کرده اند فرو گسترواگر تو را نافرمانی کنند بگو:من از آنچه شما انجام می دهید بیزارم.با نزول این آیه پیامبر(ص) به علی(ع)دستور داد غذایی آماده سازد وفرزندان عبدالمطلب را دعوت کند تا امر خداوند را به آنان ابلاغ نمایدوعلی(ع)چنین کرد .پیامبر (ص)پس از صرف غذا فرمود:در میان عرب کسی را سراغ ندارم که چیزی بهتراز آنچه من برای شما آورده ام برای قومش آورده باشد .من خیر دنیا وآخرت را برای شما آورده ام .خدا فرمان داده است تا شما را به سوی او فرا بخوانم.اینک کدام یک از شما مرا یاری می کند تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد.هیچ کدام پاسخ ندادند علی که کوچک تر بود گفت:ای پیامبر (ص)خدا من تو را یاری می کنم،پیامبر فرمود:این برادر وصی وجانشین من در میان شماست ،سخن اورا بشنوید واز او اطاعت کنید .پس از آنکه پیامبراکرم(ص)مدت پنهانی دعوت به اسلام را آغاز کرده بود ،از طرف خداوند دستور یافت که دعوت خویش را علنی سازد واز مشرکان نهراسد .در آن ایام پیامبر(ص)بسیار مورد اذیت وآزار وتهدید قریش قرار می گرفت ،به دنبال تهدیدهای قریش،ابوطالب (تحت پوشش خویشاوندی)از پیامبراسلام اعلام حمایت وافراد قبیله بنی هاشم را اعم از مسلمان وبت پرست،برای این منظور بسیج کرد.با افزایش روزافزون مسلمانان،قریش که از گفت وگو با ابوطالب نتیجه نگرفتند وبنی هاشم به حمایت از پیامبراسلام (ص)برخاستند ،از آزار جانی پیامبر ناامید شدند وبه آزارو شکنجه مسلمانان پرداختند با این امید که آنها زیر آزار وشکنجه از اسلام برگردند.پیامبر اسلام که خود زیر چتر ابوطالب وبنی هاشم از آزار جانی قریش مصون بود با مشاهده فزونی شکنجه وآزار مسلمانان بی پناه به عنوان راه حل موقت ومقطعی به آنان توصیه کرد که به کشور حبشه هجرت کنند وفرمود :آنجا پادشاه عدالت خواه دارد وسرزمین راستی است.وبا مسلمانان اشتراک عقیده داشته ،وبه دلیل تجارت ورفت وآمد اهل مکه با حبشه آنجا را به خوبی می شناختند.درسال دواز هم بعثت پیامبر(ص)با دوارده نفراز یثربیان ودر سال سیزدهم بعثت نیز با 75نفر بیعت کردند. بعد ازآن پیامبراسلام به مسلمانان اجازه داد تا به یثرب هجرت کنند وفرمودند: رهسپار یثرب شوید خداوند برای شما برادران ومحل امنی قرار داده است.مسلمانان به تدریج ظرف دو ماه ونیم (نیمه ذی الحجه تاآخرصفر)با تمام مشکلاتی که سر راه آنها ایجاد می کردند ،روانه یثرب شدند وجز پیامبر ،علی،ابوبکروچند تن دیگر مسلمان باقی نماندند.در تاریخ اسلام آنان که از مکه به یثرب رفتند ،مهاجران وومسلمانان یثرب که پیامبر را یاری کردند انصار نامیده شدند.هنگامی که پیامبر(ص)از توطئه قریش توسط فرشته وحی آگاه شد از طرف خداوند دستور یافت از مکه خارج شود .رسول خدا ماموریت خود را به علی(ع) اطلاع داد وفرمود :امشب در بستر من بخواب وروپوش سبز یمنی مرا به روی خویش بکش .علی(ع)بی درنگ این مسولیت را پذیرفت.پیامبر رهسپار کوه ثور شد وتا سه روز آنجا ماند هنگامی که پیامبر(ص) وارد یثرب شد ،مردم با شوروشوق واشتیاق استقبال کردند وسران وبزرگان قبایل ناقه ی پیامبر رامی گرفتند و درخواست می کردند پیامبر در محله ی آنها فرود آید .پیامبر(ص) می فرمود: راه شتر را باز کنید ،او ماموریت دارد هرجا بخوابد ،من همان جا فرود خواهم آمد.هجرت مبدا تحول بزرگ ونقطه عطف مهمی در پیشرفت اسلام بود. زیرا در پرتو آن مسلمانان از محیط فشار واختناق رهایی یافته ، ووارد فضای آزاد شدند ودر نقطه ای آزادانه تمرکز یافتند.این در آن شرایط یک پیروزی بزرگ بود .اگر هجرت پیش نمی آمد اسلام در مکه خفه می شد وهرگز امکان رشد وگسترش نمی یافت. پس از هجرت، مسلمانان دارای تشکیلات سیاسی ونظامی شدند واسلام در جزیره العرب گسترش یافت پیامبر (ص) پس از استقرار در یثرب لازم دید مسجدی ساخته شود که مرکز آموزش وپرورش مسلمانان وجایگاه تجمع آنان هنگام نمازجمعه وجماعت باشد. از این روی در زمینی که روز نخست،شتر آنجاخفته بود مسجدی بنا کرد که به نام او یعنی مسجدالنبی معروف گردیده است .گرچه آیین اسلام درجزیره العرب ودر میان قوم عرب ظهور کرد وحضرت محمد(ص)خوداز قوم عرب بود ، اما اسلام مخصوص قوم عرب نبود .اگر پیامبراسلام در سال های دعوت در مکه .چند سال
پس از هجرت و وفات
گامی در جهت گسترش اسلام در خارج ازجزیره العرب بر نداشت،به خاطر آن بود که دشمنی ها .کارشکنی های مشرکان مکه،یهود .دشمنان دیگر فرصت چنین کاری را نمی داد.اما پس ازاینکه آرامش نسبی در مدینه حکم فرما شد ،در ذی الحجه سال ششم یا محرم سال هفتم هجرت ،طی ارسال نامه هایی به شاهان وزمامداران آن روز آنان را به اسلام دعوت کرد. وسرانجام پیامبراکرم(ص)پس از بیست وسه سال دعوت ومجاهدت وابلاغ پیام الهی وپس از فراز ونشیب های فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خویش ،سرانجام در روز دوشنبه ،بیست وهشتم ماه صفر سال یازدهم هجرت پس از چهارده روز بیماری وکسالت ،به عالم بقا رحلت کرد ودر حجره مسکونی خویش در جوار مسجدی که تاسیس کرده بود به خاک سپرده شد.[۱]
نگارخانه تصاویر
پانویس
- ↑ پیشوایی، مهدی،تاریخ اسلام (از جاهلیت تا رحلت پیامبر(ص)،قم:دفتر نشر معارف،چاپ27،سال1395
منابع
- کتاب تاریخ اسلام؛ مهدی پیشوایی
- گردآوری صدیقه عالی پور