سیدعز الدین یحیی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
(تغییرمسیر از سید عز الدین یحیی)
پرش به: ناوبری، جستجو

سید عزالدین یحیی از ذریه ي امام زین العابدین(علیه السلام(

زندگي نامه

نسـبتش چنین است: السید عز الدین یحیی بن شرف الدین ابوالفضل محمد بن ابی القاسم علی بن عز الاسلام محمد بن العلامه ابی الحسن المطهربن ذي الحسبین علی الزکی بن العلامه السـلطان محمد شـریف- مدفون در قم- بن السـید العلامه ابی القاسم علی بن ابی جعفر محمـد بن حمزه ي قمی بن احمـد بن محمـد بن اسـماعیل محمد عبداالله الباهر بن الإمام زین العابدین (علیه السلام( . شیـخ منتخب الدین در ابتداي کتاب(( الفهرست)) از وي چنین یاد می کند: سـرور و مولاي ما آن بلند مرتبه ي بزرگ، پیشوار و سیـد بزرگ، درخشانترین و پاك ترین و شـریف ترین سـرور، عزت دولت و دین، و مایه ي افتخار اسـلام و مسـلمین، شـهریار نقیبـان و برگزیـده ي روزگـاران و شـرافت بخش مردمان، قطب دولت و رکن آئینه، برجسـته ترین رهبر، شـهریار بازمانـدگان خاندان نبوت، پایه ي استوار شریعت، سر آمد رؤساي شیعه،












و صـدر علمـاي عراق، مقتـداي بزرگـان، یـاور دین، حجت خـدا بر خلق، مردي که دو افتخـار نسبی را یک جا برده و نسب از جـانب پـدر و مادر هر دو عالی داشـته است، برترین همه ي اشـراف، و سـرور امیران سادات در شـرق و غرب گیتی، قوام ذریه پیامبر(صـلی االله علیه و آله و سـلم) ابوالقاسم یحیی بن شـرف الـدین محمـد ... (تا آخر سـلسه ي نسـبش)، که خدا بر مفاخرش بیفزایـد و دشـمنانش را نابود گرداند، رادمردي که سـرور سادات است و سـر چشـمه ي سـعادت و پناه امت، مشـعل دینداري، دریاي دانش و هوشـمندي، مظهر فضـیلت و فیض بخشـی، مقتداي عترت، ذریه اي از معدن نبوت، شاخه اي از درخت مروت، عضوي از پیکر رسالت، و پاره اي از تن علی و فاطمه(علیه السلام).... و در حرف یاء از او چنین یاد می کنـد: سـید بزرگوار ((المرتضـی)) عز الـدین یحیی بن محمد بن علی بن المطهر ابوالقاسم که(( نقیب)) و بزرگ خانـدان ابوطـالب در عراق است دانشـمندي سرشـناس و فاضـلی سـترگ که قطب شـیعه محسـوب می شـود و امورشان بر مـدار وجود وي می گردد خـدا بر عمرش بیفزایـد تا به اسـلام و مسـلمانان بیشتر خدمت کند و مقدساتشان را پاس دارد. وي از پدرش ((المرتضی)) سید شرف الدین محمد از استادان حدیثش- آن شادروانان – روایت می کند. در همین کتاب می گوید که آن را براي وي تألیف کرده است. نویسـنده ي ((امل الآمل))نیز از وي یاد می کنـد. مؤلف((الحصون المنیعه))پس از سـتودن وي می گویـد: سـید عزالـدین علی بن السـید الامام ضـیاء الـدین فضل االله حسـینی راونـدي ((الحسـیب و النسـیب)) را به نام پر افتخار وي به نظم در آورده است. بخت همچنان یار وي بود و اقبال











مـددکار وي پیوسـته از مرابت عزت و اقتـدار فرا می رفت تـا آن که روزگار چنانکه عادت او است حال بگردانیـد و کارش به شهـادت انجامیـد. بـدینسان خیر دنیا و آخرت نصـیب برد و نیکبختی این جهان با رسـتگاري باز پسـین روزگاران قرین داشت. سپس شـهادتش آن بود که سـلطان خوارزمشـاه تکش بر ري و خطه ي مجاور آن استیلا یافت و هر چه از اشـراف و بزرگان و شخصـیت هاي برجسـته دیـد بکشت و این بزرگوار از آنان بود که طعمه ي شمشـیر او شدند و بیدادگرانه به خون آرمیدند در سال 589ه . پسـرش محمد به بغداد رفت سـید ناصر بن مهدي حسینی همراه وي بود، و در شعبان 592ه به آن شـهر در آمد و توسط خلیفه ناصرلدین االله بگرمی استقبال شد. سر پرستی و بزرگی دودمان ابوطالب در بغدا به ناصر بن مهدي حسینی سپرده شد. اما بعدها که او به مقام وزارت رسـید مقام سـر پرستی و بزرگی دودمان ابوطالب به محمد بن سید عزالدین واگذار گشت و او چنان که رسم اجداد پاکش بود نقیب طالبیان- یعنی سـرپرست و بزرگ دودمان ابوطالب – شد. آنگاه به حج مشرف گشت و سپس به دیار خویش باز آمد، خدا همه شان را بیامرزد. سیـد حسن صدرالـدین در ((تأسـیس الشـیعه)) می نویسـد: در یکی از کتاب هاي نسب شناسـی دیدم که سـید شـرف الدین پدر شخصـیت مورد بحث مـا چنـد دختر داشت و هیـچ پسـر نـداشت. چون همسـرش باردار گشت و یحیی عزالـدین را حامله بود، شرف الـدین می گویـد: پیامبر(صـلی االله علیه و آله و سـلم) را به خواب دیدم. به حضـرتش عرض کردم: تو را ذریه اي به دنیا خواهد آمد نامش را چه بگذارم؟ فرمود: نامش را یحیی بگذار. وقتی از خواب برخاستم دانستم که فرزندم پسر خواهد بود، و بعـداو را یحیی نامیـدم- با وجود این که در سلسـله ي نسـبشان کسـی به نام یحیی نبود- بعدها که خوارزمشاه پسـرم را کشـت متوجه شـدم که پیامبر (صـلی االله علیه و آله و سـلم) بدان سـبب او را یحیی نام داد که بدانیم شـهید خواهد گشت همانسان که یحیی توسط شاه کشته شد.[۱]

پانویس

  1. کتاب شهیدان راه فضیلت- علامه امینی