منطقه شرهانی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
(تغییرمسیر از شرهانی)
پرش به: ناوبری، جستجو
شرهانی

شرهانی آخرین بازمانده دفاع مقدس از لحاظ آثار طبیعی جنگ در شهرستان دهلران و استان ایلام است. این منطقه نه به عنوان یک یادمان بلکه به عنوان یک پایگاه فرهنگی مهم در این شهرستان و بازگو کننده رشادت‌های مردمی شیعی مذهب که در دوران سخت انقلاب اسلامی بدون وجود هیچ‌گونه سیستم سمعی و بصری در حد فاصل دو استان ایلام و خوزستان نقش بسزایی از خود نشان داده‌اند. هدف از ارائه این مجموعه معرفی این منطقه به عنوان سندی از آثار دفاع مقدس است. [۱]

تاریخچه

  • مفهوم لغوی شرهانی

شرهانی لفظ عربی است که برخی از اسامی مردان عرب، شرهان است و یک طایفه بزرگ در بین اعراب، شرهان می‌باشد و از نظر لغوی به معنی گوشت جدا شده از استخوان است و اگر با «ح» یعنی شرحانی نوشته شود، مفهوم گستردگی را دارد. به هر حال شرهانی مفهوم چیزی واضح و بدون غل و غش می‌رساند.[۲]

  • شرهانی در دوران دفاع مقدس

سرزمین عملیات‌های مهم رزمندگان اسلام به خصوص عملیات محرم است. در مرحله سوم عملیات محرم 15 روز به طول انجامیده است. منطقه شرهانی حدود 10 بار دست به دست شده است. عمده شهدای مفقودالاثر مربوط به این عملیات است که تا کنون در خاک عراق قرار دارند. [۳]

  • آثار بجا مانده از جنگ تحمیلی در شرهانی
  1. ایجاد میادین مین در ردیف‌های چندگانه در طول نوار مرز که تا منطقه فکّه و چزابه ادامه دارد.
  2. انواع سیم‌های خاردار، نبشی، موانع خورشیدی، فرشی و موانع ایذائی دیگر
  3. یک کانال بسیار عظیم و منحصر به فرد به طول 90 کیلومتر و عمق 4 متر و عرض 6 متر که در وسط میادین مین احداث شده که در داخل آن انواع مین و موانع وجود داشت‌هاست. ضمن این که با هدف استتار و پنهان کاری خاکِ برداشت شده در نقاط دور تری بدون این که در جناحین کانال ریخته شود انتقال داده شده است. تا نیرو های خودی در هنگام شب در مواجهه با آن با مشکل رو به رو شوند.
  4. سنگرها و استحکامات بسیار طولانی و مهم که با بتون و آرماتور احداث شده‌اند.
  5. خاک ریزه های دو جداره
  6. جاده آسفالت عراق از زبیدات تا جاده اصلی دهلران اندیمشک (عین خوش)[۴]
  • شرهانی پس از دوران دفاع مقدس

با پایان گرفتن جنگ تحمیلی و پذیرش قطعنامه نیروهای خودی در صِفر مرز مستقر شدند.

به دنبال نیروهای مرزبان گروه های تفحص وارد منطقه می‌شوند. اولین گروه تفحص لشگر 14 امام حسین(ع) با فرماندهی شهید علیرضا غلامی است. شهید غلامی که با هدف شناسایی و ارائه گزارش وضعیت در این منطقه مستقر می‌شود در اولین روز تفحص پیکر شهید را به نام منتظرالقائم کشف می‌کند. و همین باعث توسل آن‌ها حضرت قائم(عج) و حضور مستمر نیروهای این لشگر در شرهانی می‌شود.[۵]


  • تفحص پیکر مطهر شهدا در منطقه شرهانی

از سال 70 تا 76 کار تفحص پیکر مطهر شهدا به وسیله گروه های تفحص یگان‌های سپاه و کمیته مفقودین به صورت کوتاه مدت و دایر کردن چادرهای گروهی و یا استقرار در شهر دهلران و موسیان آغاز می‌شود. از سال 76 تا 78 بعد از شهادت شهید علیرضا غلامی، کار متوقف می‌شود. اما از سال 78 به صورت دائم و احداث تعداد سنگر و یک معراج شهدا که به صورت گنبدی بسیار زیبا با حال و هوای دوران دفاع مقدس گروه تفحص لشگر 14 امام حسین(ع) اصفهان مستقر می‌شوند.

این گروه فعالیت خود را در دو بخش برون مرزی و درون مرزی آغاز می‌کند. در بخش برون مرزی از محور فکّه و درون مرزی در منطقه شرهانی و در اواخر فعالیت تا محدوده غرب کشور (مناطق مهران، سومار، قصر شیرین و فکّه) با روش‌های گوناگون پیکر معطر شهدا را جمع آوری در معراج شهدا نگهداری می‌نماید. [۶]

  • مختصات جغرافیایی
طول جغرافیایی عرض جغرافیایی
47.465004 32.328337

تصویر ماهواره‌ای مکان

نقشه مکان با استفاده از نقشه Google

نقشه مکان با استفاده از نقشه bing

  • موقعیت‌ها:
  • حسینیه امام حسن مجتبی(علیه‌السلام)
  • معراج شهدا و مقرّ تفحص
  • مقتل 10 شهید گمنام
  • پل روی رودخانه دویرج (پل شهید ایّوبی)

متون مرتبط

وقایع خاص

اولین و برجسته‌ترین حادثه در شرهانی غرق شدن حدود 400 نفر از نیروهای تیپ امام حسین(ع) در اولین شب عملیات محرم در رودخانه دویرج است. توصیف این اتفاق به این صورت است: که عملیات محرم در دهم آبان ماه 1361 آغاز می‌شود. آن شب بارندگی شدیدی صورت می‌گیرد. آب رودخانه طغیان می‌کند. نیروهای عراقی در آن دست رودخانه قرار دارند و نیروهای خط شکن باید از رودخانه عبور کنند و کمین‌های دشمن را بزنند و چنانچه این کار صورت نمی‌گرفت یگان‌های جناح راست (لشگر علی ابن ابیطالب 8 نجف و 25 کربلا) به محاصره میافتند. اما با وجود تأخیر در شروع عملیات، آب همچنان کاهش پیدا نمی‌کند. یک گردان از نیروهای امام حسین(ع) به میان آب می‌زنند که حدود 376 نفر از بچه‌ها را آب می‌برد و تعداد اندکی از آن‌ها از رودخانه می‌گذرند و کمین‌های دشمن را می‌زنند.

آخرین روزهای دفاع مقدس است. رژیم بعثی این محور عملیات بسیار سنگین را در شرایط نامساعد آب و هوایی (52 درجه)‌ تدارک نمود و با بمباران‌های شیمیایی و هوایی نیروهای ارتش را در این منطقه به محاصره در آورد و تعداد زیادی از آن‌ها را در یک فاجعه انسانی به شهادت رساند و یا به اسارت درآورد. نحوه عقب نشینی و نیز تعقیب دشمن و آب و هوایی بسیار نامساعد باعث شد که این صفحه به عنوان حادثه مهم مرسوم 21/4/67 نام گذاری شود.

حوادث دیگر شرهانی، شهادت چند نفر از نیروهای تفحص از یگان‌های مختلف در این حوزه است که محل شهادت آن‌ها مشخص و تابلوهایی با ذکر مقتل شهیدان نصب شده است. این شهدا عبارتند از: شهید سید امیر تشت زرین، شهید ابراهیم احمد پوری، شهید سید علی موسوی، شهید علیرضا غلامی، شهیدان صابری و شاهدی و محمود غلامی.[۷]

روایتگری و متن ادبی

شرهانی

به نام خدا ...

آری خدا... همان خدای شهدای مظلوم تخریب ...

تو چه میدانی که رمل و ماسه چیست؟

بین ابروها... رد قناسه چیست...؟؟؟

همه رو اول می‌بردند اروند کنار. و به ترتیب بقیه مناطق رو طبق نقشه برای بازدید می‌رفتند...

این که چرا طلبیدند برای اولین بازدید بریم شرهانی...؟! نمی دونم!

آقا سید گفتند دعوت خود شهدا بوده ...

شرهانی، نزدیک‌ترین منطقه به کربلا... که خودش کربلایی بوده...

شرهانی... منطقه عملیات رمضان... غریب‌ترین منطقه با غریب‌ترین شهدا... که هنوز دست نخورده بود ...

بین دو خاکریز کنار مقر ...

آقا سید شروع کرد به روایت گری ...

از شهدا می‌گفت ...

باد به طواف آمده بود ...

طواف می‌کرد و هدیه شهدا را به ما می‌داد ...

شهدا با گوشت و پوست و چشم و خون خودشون اومده بودند استقبال ...

باد طواف می‌کرد و بین جمعیت می‌چرخید ...

خاک شهدا... همان خاکی که بوی شهدا و شهادت می‌داد ...

خاکی که در حقیقت خاک بدن شهدا بود... با عطری بهشتی... بر سر و روی... بر لباس و چادر... بر مجاری تنفس نشست ...

آقا سید صحبت می‌کرد... بچه‌ها اشک می‌ریختند... من همچنان محو جایی بودم که تا به حال نیامده بودم...

محو فضایی بودم که... لایقش نبودم...

گوشم به سید بود ...

صدایی درونم زمزمه کرد ...

تو اسمتو گذاشتی تخریب چی...؟!

چند تا مین تو اینترنت خنثی کردی؟!

چند بار تو جنگ خیابونی... گناه نکردی؟ ... !

محو صدا بودم... و ناگهان از بی جوابی... چشمانم خیس شد ...

چند بار به نامحرم نگاه نکردی...؟!

چند بار ...

هرچه صدا می‌گفت... اشک من بیشتر می‌شد ...

ناگهان لحنش تغییر کرد ...

صدایم کرد ...

در حالی که قطرات اشکش به زمین می‌ریخت گفت ...

خوش آمدی ...

خوب جایی آمدی ...

خودمان دعوتت کردیم ...[۸]

عاقبت جوینده یابنده است. این جمله را باید از زبان بچه‌های گروه تفحص شنید. باید از جویندگان گنج، نادیده‌ها را بپرسی و ناشنیدنی‌ها را بشنوی. باید از مردمک چشم شهیدیاب‌ها شرهانی را دید.

شرهانی جایی است که بچه های گروه تفحص زیر لب زمزمه می‌کنند:

خاک را یک سو بزن آرام‌تر

خفته اینجا یار مفقودالاثر...

و وقتی چیزی پیدا نمی‌کنند دستِ بغض، گلویشان را می‌فشارد و آن‌ها را مجبور می‌کند که زیر لب نجوا کنند:

گلی گم کرده‌ام می‌جویم او را

به هر گل می‌رسم می‌بویم او را...

اینجا شرهانی است... چه چیزی را گم کرده باشی یا گم نکرده باشی باید دنبال گم شده خودت یا دیگران بگردی. مهم این است که هر کس هر چه پیدا کرد شادی‌اش را با دیگران تقسیم می‌کند. اینجا سرزمین طلاست، معدن گنج است، اگر نقشه داشته باشی راحت به گنج می‌رسی. منظورم پلاک است یا هر چیزی که می‌تواند به گنج یعنی شهید، تو را برساند...

اینجا سرزمین گمنام‌هاست، سرزمین بی نام و نشان‌ها. اما همیشه گمنامی در بی نام و نشانی نیست، اینجا مدفن فرزندان روح الله است.

اینجا هم می‌شود راه رفت و هم نمی‌شود، هم می‌شود گریه کرد و هم نمی‌شود...

اینجا با آنجا و همه جا فرق دارد. اینجا جمال آفتاب را باید در خاک پیدا کنی، خوب که بو می‌کنی ریه‌هایت پر از شهید می‌شود. اصلاً شهید می‌شوی و آسمانی.

خاک را که ورق می‌زنی قصه زندگی هابیل تکرار می‌شود و آدم مات و مبهوت از پنجه های سرخ تاریخ.

اینجا سرزمینی است که اندیشه های خشک شکوفا می‌شود و درخت یقین به بار می‌نشیند و میوه اعتماد می‌دهد.

اینجا اول راه است باید مسیر خودت را به مسیر کوچه های آسمان تغییر بدهی.

اینجا اگر عقب بمانی برای همیشه عقب مانده ای و اگر جلو بروی برای همیشه جلو می‌روی.

اینجا ره صد ساله را می‌شود یک شبه طی کرد.

کجای این زمین را باید گشت؟ هر جا که بوی عشق برخیزد...

فقط کافی است مقداری خاک برداری و بو کنی. مست که شدی یقین می‌کنی تربت لیلی همین جاست. بعد باید زیر لب زمزمه کنی: «یا لیتنی کنت ترابا» و وا اسفا سر بدهی و پل‌های گذشته را ترمیم و مرمت کنی و آینده را بسازی.

کجای این زمین را باید مثل صفا و مروه هروله کنی تا گناهت مثل برگ‌های درخت بریزد؟

کجای این زمین باید ایستاد و به خدا زل زد؟ کجای این زمین به خدا نزدیک‌تر است و دستت به خدا می‌رسد؟ کجای این زمین را بگردم تا خودم را پیدا کنم و تو را دریابم؟ و ... کجای این زمین را باید با چشم شخم زد؟![۹]

اینجا شرهانی است...

اینجا شهدا شعله شعله آب شدند و در ذهن زمین حل گردیدند و عده ای که سرشار از احساس پروانه‌ها هستند به دنبال چشمه‌ی حیاتند و شهدا چشمه حیات جاودان هستند. اگر جرعه ای از صبوی معنوی شهدا بنوشی حیات ابدیت تضمین است. اینجا خاک، ندای انا الحق سر می‌دهد و شیطان پس از قرن‌ها بر خاک سجده کرده، اینجا منزل و مأوای عشاقی است که خورشید را جرعه جرعه نوشیدند و آسمانی شدند و رفتند. اینجا آیه شریفه‌ی «إنی أعلم ما لا تعلمون» را که خدا فرموده خوب معنی می‌شود و سرش فاش می‌گردد. خدا می‌دانست که مردانی می‌آیند از قبیله باران و از تبار نور و روشنایی، دین او را با خون رنگ آمیزی می‌کنند. خدا می‌دانست که بالاتر از سرخی خون شهید رنگی نیست.

شرهانی جایی است که بچه های گروه تفحص زیر لب زمزمه می‌کنند:

خاک را یک سو بزن آرام‌تر / خفته اینجا یار مفقودالاثر

«چه غافلند دنیا پرستان و بی خبران، که ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می‌کنند و وصف آن را در سروده‌ها و حماسه‌ها و شعرها می‌جویند و در کشف آن از هنر تخیل و کتاب تعقل مدد می‌خواهند و حاشا که حل این معما جز به عشق میسر نگردد.»

شرهانی، نامی است که وجود انسان را می‌لرزاند و حس می‌کنی روی گسل زلزله ایستاده ای.

اینجا مکانی است که هم کیش می‌شوی و هم مات. بی آنکه بخواهی و متوجه باشی.

در شرهانی باید دلت را خانه تکانی کنی تا شهدا را دعوت کنی تا حضور محبوبه های خدا را درک کنی و لمس نمایی.

اینجا اگر به صاحب خانه دل بدهی عرشی می‌شوی. آخور بین نمی‌شوی آخر بین می‌شوی. از اینجا می‌شود تا آسمان پل زد.

اینجا شرهانی است...

کم کم بوی سیب می‌وزد؛ و استخوان‌ها بوی مدینه می‌دهد.

اینجا منطقه ای است که اگر دل به خدا بدهی رنگ خدا می‌گیری، رنگی ثابت و بدون تغییر. مگر غیر از این است «صبغة الله و من احسن من الله صبغة».

باد ضجه می‌زند و آسمان مبهوت به پس صحنه های عاشورا می‌نگرد.

به آن‌هایی می‌نگرد که آمده‌اند با برادران ایمانیشان درد دل کنند و معنی می‌کنند و به آن‌هایی نگاه می‌کند که فلسفه حیات را معنی می‌کنند و به آن‌هایی نگاه می‌کند که فلسفه حیات را تفسیر کردند و رفتند.

فلسفه حیات را تفسیر این دو حرف حافظ باید دانست با دوستان مروت با دشمنان مدارا، یا به عبارت آسمانی «أشداء علی الکفار رحماء بینهم».

اینجا می‌شود دایرة المعارف غیرت و همت و... را نوشت.

اینجا باید با خاک بازی کرد و حرف زد تا حرف بزند و نشانی گنج را بدهد.

اینجا باید ساخت و سوخت تا آموخت.

اینجا شرهانی است قطعه ای از ملکوت و بهشت.

اینجا سعادت آباد است، نه شرهانی.

شرهانی نام مستعار بهشت است.

اینجا باید چراغ دلت را روشن کنی تا شهدا را ببینی. زمین شرهانی آبستن هزار هزار لیلی است باید مجنون‌وار به دنبال لیلی‌ها باشی، شرهانی شرهانی نبود شهدا شرهانی را قدمگاه و زیارتگاه و شرهانی کردند.

شهدا در آغوش گرم شرهانی استراحت می‌کنند و به خوابی ظاهری و بیداری باطنی فرو رفته‌اند.

شهدا حضور گرم گروه تفحص را خوب حس می‌کنند ولی لذت می‌برند و از فلسفه یافتن خرسندند.

باید از شیخ بپرسی که چگونه می‌شود با چراغ در پی انسان بود؟

خدایا! خاک یا آتش؟! تو بهتر می‌دانی. شیطان تکبر کرده بود که شعار «خلقتنی من نار و خلقته من طین» را سر داد.

من حس می‌کنم ابو التکبر و ابو النادمین شرمنده است.

الان فلسفه خلقت انسان خاکی را می‌داند.

اینجا شرهانی است...

اگر نار می‌سوزاند خاک شرهانی هم دل را و هم وجود را می‌سوزاند. اگر نار نورانیت و روشنایی دارد خاک شرهانی نیز نورانیت و روشنایی غیر قابل توصیفی را به زائران هدیه می‌دهد.

شرهانی قدمگاه خداست؛ شرهانی شرح دلدادگی عاشق‌ها و معشوق‌های واقعی است و نه مجازی و خیالی. شرهانی شرح آنی نیست شرح زره به زره و شرح گذشته های نه چندان دور است. شرهانی شرح زندگی افلاکیان خاک نشین است. شرهانی را باید در شرهانی جست، شرهانی پادگان خداست که سربازانش نامرئی هستند و رویایی نیستند.

ذره ذره خاک بوی باروت و خون می‌دهد. خاک تسبیح می‌گوید و ذکر.

کجای این زمین باید ایستاد و به خدا زل زد. کجای این زمین به خدا نزدیک‌تر است و دستت به خدا می‌رسد؟ کجای این زمین را بگردم تا خودم را پیدا کنم و تو را دریابم؟ و... کجای این زمین را باید با چشم شخم زد؟![۱۰]

خاطرات

  • توسل به امام زمان(عج) در تفحص

آن شب غلامی خاطره تعریف کرد. از اولین روزهایی که آمده بودند شرهانی، می‌گفت: قرارگاه به ما اجازه تفحص نمی‌داد. می‌گفتند امنیت ندارد. منافقین توی منطقه‌اند نمی‌شود. وقتی اصرار ما را دیدند قرار شد یک هفته موقت باشیم. اگر شهید پیدا کردیم مجوز بدهند و ما رسماً وسایلمان را بیاوریم و شروع کنیم. از یک طرف خوشحال بودیم که مانده‌ایم؛ از طرف دیگر وقت کم و منطقه وسیع و خطرناک می‌ترسیدیم نتوانیم شهیدی پیدا کنیم. هر روز از میدان‌های وسیع مین، سیم خاردارها و تله های انفجاری می‌گذشتیم. اما هر روز ناامید تر می‌شدیم. مین‌های منطقه، منافقین، عراقی‌ها از هیچ کدام آن قدر نمی‌ترسیدیم که از دست خالی برگشتن می‌ترسیدیم. روز آخر ماندمان نیمه شعبان بود. آن روز رمز حرکتمان «یا مهدی(عج)» بود. عجیب همه پریشان بودند. خورشید هم دست پاچه بود انگار. زودتر از همیشه رفت پشت ارتفاع 175 نزدیک غروب بود و لحظه وداع. باید سریع از منطقه می‌رفتیم. بچه‌ها از خود بی خود بودند. می‌گفتند دیدید قابل نبودیم. با نام «مهدی» روز نیمه شعبان کار را شروع کردیم و حالا باید برگردیم. اشک حلقه زده بود توی چشم‌هایشان. هر کس دنبال چیزی می‌گشت برای یادگار و تبرک با خودش ببرد. یکی یک مشت خاک بر می‌داشت. یکی یک تکه سیم خاردار. من هم رفتم سراغ شقایق وحشی. می‌خواستم با ریشه درش بیاورم بگذارم توی قوطی کنسرو. وقتی شقایق را آرام جدا کردم از زمین، دیدم ریشه شقایق روی جمجمه شهید سبز شده روی سجده گاهش... با فریاد «یا مهدی(عج)» بچه‌ها همه جمع شدند. آرام آرام خاک‌ها را کنار می‌زدیم. دلهره داشتیم کاش هم پلاک داشته باشد هم از لشگر باشد. پلاک که پیدا شد همه سلام دادند بر محمد(ص) و آلش. پلاک را استعلام کردیم. روی پا بند نبودیم. شهید مهدی منتظرالقائم بود از لشگر امام حسین(ع)...[۱۱] [۱۲]

  • هفتاد و دو نفر

تیر ماه 1378 بود. حوادث سیاسی و فرهنگی، مردم را دل‌تنگ شهدا کرده بود. سردار باقرزاده اکیپ‌های تفحص را جمع کرد و گفت: «مردم تماس می‌گیرند و درخواست می‌کنند مراسم تشییع شهدا بگذارید تا عطر شهدا حال و هوای جامعه را عوض کند.» تعداد شهدای کشف شده توی معراج، کمتر از ده شهید بود. سردار باقرزاده گفت: «بروید توی مناطق به شهدا التماس کنید و بگویید شما همگی فدایی ولایت هستید. اگه صلاح می‌دانید به یاری رهبرتان برخیزید.»چند روزی گذشت. سردار تماس گرفت و آخرین وضعیت را از من پرسید. گفتم چیزی پیدا نشد. پرسید: «به شهدا گفتید؟» گفتم: «سردار! بچه‌ها دارند زحمت خودشون رو می‌کشند.» گفت: «همان چیزی که گفتم عمل کنید!» شب بود که با برادران علی شرفی و روح الله زوله مهیا می‌شدیم فردا به سمت هورالعظیم حرکت کنیم. صبح حدود ساعت 30:10 به منطقه شط العلی، محور عملیاتی بدر و خیبر رسیدیم. برای رفع تکلیف، جملات سردار را بازگو کردم. نهار را خوردیم و برگشتیم. عصر بود رسیدیم اهواز. به ستاد اعلام شده بود در شلمچه تعدادی شهید پیدا شده. از خوشحالی بال درآوردم. خودم را رساندم شلمچه. 16 شهید پیدا شده بود. شهدا را آوردم پادگان. چند ساعتی بیشتر توی پادگان نبودم که گفتند از هور تماس گرفتند که شهید پیدا شد. دیگر توی پوست خودم نمی‌گنجیدم. شده بودند 19 شهید. چند روزی گذشت و از شرهانی و فکّه، هر روز خبر خوشی می‌رسید. نماز مغرب و عشا را خوانده بودیم و مشغول خوردن شام بودیم که سردار تماس گرفت: چه خبر؟ گفتم شهدا خود را رساندند. درهای رحمت خدا باز شد. گفت: فردا صبح شهدا را به سمت تهران حرکت بده. گفتم سردار! چند روز دیگه اجازه بدید. تأکید کرد که حتماً فردا صبح حرکت کنیم و از تعداد شهدا پرسید. گفتم هنوز شمارش نکرده‌ام و همین طور که گوشی را با کتفم نگه داشته بودم، شروع کردم به شمردن: «16 تا فکّه؛ 18 تا شرهانی... جمعاً شد 72 شهید... سردار گفت: الله اکبر! روز عاشورا هم 72 نفر پای ولایت ایستادند. سعی کردم به بهانه ای معطل کنم تا تعداد شهدا بیشتر شود. اما دستور همان بود؛ 72 شهید به نیابت از 72 شهید عاشورا در پاسداری از حریم ولایت، تشییع شدند. راوی: محمد احمدیان[۱۳][۱۴]

  • محرم راز

خیلی راه رفته بودیم. هر شیء مشکوکی را که می‌دیدیم، سریعاً به طرفش رفته و محل را تا چند متر اطرافش زیر و رو می‌کردیم. با سر نیزه یا بیل و کلنگ. اما هیچ اثری پیدا نمی‌کردیم. دیگر بچه‌ها خسته شده بود. دست‌ها هم تاول زده بود و تاول‌ها هم ترکیده و خاک هم که روی زخم تاول‌ها می‌ریخت، می‌سوخت.

تصمیم گرفتیم کمی استراحت کنیم. برای استراحت کنار تپه ای دراز کشیدیم و من به فکر فرو رفتم: خدایا!چه طور سرزمینیه، هر چی می‌گردیم تمامی نداره. از طرفی با اینکه مطمئنیم بچه‌ها اینجا شهید شدند و جا مانده‌اند، اما هیچ اثری از آن‌ها نیست. در همین فکرها بودم و با سر نیزه به حالت سرگرمی و بدون انگیزه زمین را می‌کندم. یک دفعه احساس کردم سر نیزه‌ام به چیزی برخورد کرد. سریعاً خاک‌ها را کنار زدم، یا زهرا! پوتین نظامی بود! اطراف پوتین را خالی کردیم. با دقت زمین را کندیم. پیکر مطهر شهیدی پیدا شد. بچه‌ها همگی شروع کردند تپه را که سنگر خاکی بود، خراب کردند و هر چند دقیقه یک بار فریاد «یا زهرا(س)» و «یا حسین(ع)» بچه‌ها، خبر از پیدا شدن شهیدی می‌داد. آن روز پانزده شهید پیدا شد. آن‌ها را به معراج الشهدای شرهانی آوردیم و شدند مونس بچه‌ها. حرف‌های ناگفته‌ی سال‌ها را که کسی را محرم شنیدن نمی‌دیدیم به پایشان ریختیم.

راوی: محمد احمدیان[۱۵][۱۶]

  • ملائک آن شهید را برده بودند

... روز پنجشنبه بود مثل همیشه بعد از نماز صبح بلافاصله بچه‌ها آماده شدند تا پای کار برویم. فردا روز ولادت آقا امام رضا(ع) بود و چون روز جمعه بود، احتمال این که کار را تعطیل کنیم وجود داشت. گفتیم رمز حرکت آن روز، نام مبارک آقا علی بن موسی‌الرضا(ع) باشد تا عیدی را شب ولادت بگیریم. تا چم هندی که کار می‌کردیم، باید نزدیک به 22 کیلومتر می‌رفتیم. احساس کردم بچه‌ها از نظر روحیه، گرفته‌اند. دنبال سوژه ای می‌گشتم تا بچه‌ها را از این حال و هوا بیرون بیاورم. زمزمه ای گرفتم که نمی‌دانم از کجا به ذهنم آمد: «بگو یا علی، غم‌ها تو از یاد ببر / بگو یا علی، بهشت و یک جا بخر» بچه‌ها هم این ذکر را گرفتند و خنده بود که بر لب بچه‌ها نشست، به محل کار رسیدیم. یکی از بچه‌ها با بیل مشغول به کار شد و ما هم قرار شد داخل شیارها را کاوش کنیم، یکی از برادران هم مثل اینکه سوزنش گیر کرده باشد، یک بند مشغول خواندن آن ذکر بود. مزد ذکر آن روزمان و عیدی اربابمان، پیکر مطهر سه شهید بود که به مقر برگشتیم. یکی از برادران را برای رفتن به خانه‌اش در دهلران، به سه راه شهید خرازی رساندم و خودم رفتم مخابرات عین خوش تا به حاجی تلفن کنم و بگویم سه شهید با هویت کامل کشف شده است که اتفاقی جالب افتاد؛ مسئول بسیج عین خوش مرا دید و گفت: نذر کرده‌ام پنج کبوتر به تو بدهم که در مقر، کبوترِ حریم شهدا بشوند. وقتی وارد مقر شدم حال عجیبی داشتم. سه شهید، پنج کبوتر و شعر قربون کبوترای حرمت... [۱۷][۱۸]

  • عملیات‌های مرتبط

در این منطقه عملیات‌های محرم 2 و والفجر 1 انجام شده است.

نگارخانه‌ی تصاویر

  • پانویس
  1. پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه روایت سیره شهدا - روایتگر
  2. پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه روایت سیره شهدا - روایتگر - مفهوم لغوی شرهانی
  3. پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه روایت سیره شهدا - روایتگر - شرهانی در دوران دفاع مقدس
  4. پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه روایت سیره شهدا - روایتگر - آثار بجا مانده از جنگ تحمیلی در شرهانی
  5. پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه روایت سیره شهدا - روایتگر - شرهانی پس از دوران دفاع مقدس
  6. پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه روایت سیره شهدا - روایتگر - تفحص پیکر مطهر شهدا در منطقه شرهانی
  7. پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه روایت سیره شهدا - روایتگر - حوادث مهم در شرهانی
  8. پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه روایت سیره شهدا - روایتگر - صدای شرهانی...
  9. کتاب سفر به سرزمین نور ص 68-73
  10. پرتال جامع تبیان - اینجا شرهانی است...
  11. کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهدا، ص 139
  12. مستند تفحص، ص48 ـ 47
  13. کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهدا، ص 140
  14. نشریه امتداد شماره 18‌، ص24
  15. کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهدا، ص 142
  16. نشریه امتداد شماره 18‌، ص22
  17. کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهدا، ص 143
  18. نشریه امتداد شماره 13، ص41
  • رده‌ها