شهیداحمد شوش

زندگی نامه

همزمان با روز ۲۸ صفر درسال ۱۳۳۵ خورشیدی که شیعیان عزادار سالگرد رحلت پیامبر بزرگوار اسلام ( ص ) و امام حسن مجتبی ( ع ) سومین جانشین و نوه ی رسول مکرم اسلام بودند , در شهر دلاور خیز و مقاوم خرمشهر کودکی متولد شد تا این مژده را با خود داشته باشد که راه پیامبروجانشینان معصوم او تا ابد وتا ظهور منجی بشریت ادامه خواهد داشت .

پدر ش برای تبرک نام او را احمد گذاشت و او را برابر آیین حضرت محمد ( ص ) تربیت کرد تا برای روزهای سخت آینده مایه عزت و سر بلندی کشورش باشد .

احمد دوران تحصیل را تا سال چهارم دبیرستان با موفقیت گذراند . بعد از آن به علت وضعیت نامناسب اقتصادی خانواده اش , تحصیل را کنار گذاشت و به کار پرداخت . او کسی نبود که درآمدش را فقط برای خانواده خرج کند , با اینکه خانواده اش شدیداً در تنگنابودند ولی او فقیران را هم فراموش نمی کرد و یار و یاور آنان بود .


مدتی بعد به خدمت سربازی رفت . دوره خدمت سربازی او همزمان شده بود با اوج گیری وخیزش همگانی مردم بر علیه حکومت دیکتاتوری شاه .

در پی دستور امام خمینی مبنی بر ترک پادگانها و مراکز نظامی از سوی نیروهای وظیفه و کادر، اوتمام خطرات این کار را پذیرفت و از پادگان فرار کرد تا ارادتش را نسبت به مولا و مقتدایش ابراز نماید . پس از ترک خدمت سربازی تمام توان و وقتش را صرف مبارزه با حکومت شاه کرد . او به همراه دو تن از دوستانش با ابتکار، دستگاه چاپ ساده ای را ساختند واقدام به چاپ و پخش پیام های امام خمینی ( ره ) در بین مردم نمودند .

در طاقت فرسا ترین و سخت ترین دوران مبارزات انقلاب او در صف اول بود . در تصرف شهربانی و دژبانی حکومت شاه در خرمشهر نقش اساسی داشت .



به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل کمیته انقلاب اسلامی ( سابق ) با همکاری دوستانش , فرماندهی این نهاد در خرمشهر به ایشان سپرده شد . احمد با خلوص نیّت و تلاش شبانه روزی ضمن برقراری نظم و امنیّت، تلاش چشمگیری در جذب و ارشاد افراد منحرف داشت .

به دنبال اختشاشات سازمان پیکار و فئودالهای خرمشهر وایجاد مزاحمت برای مردم و به دنبال آتش زدن کمیته انقلاب اسلامی , او در کمال تیز هوشی و با خونسردی به هدایت نیروها پرداخت و درایتش مانع هر گونه تیر اندازی و سرقت سلاحهای موجود شد .



مدتی بعد وبا آرام شدن اوضاع شهر او به سمت مسئول جهاد سازندگی ( سابق ) خرمشهر منصوب شد . در طول فرماندهی و مدیریتش فقط به رضای خداوند می اندیشید و می گفت : وقتی نیت برای خدا باشد , کمیته، جهاد، سپاه و هر جای دیگر فرقی نمی کند .

دشمنان مردم و انقلاب او را بزرگترین مانع در رسیدن به اهداف شوم و کثیف خود در خرمشهر می دانستند . احمد توسط منافقین شناسایی و ترور شد اما از این ترور جان سالم به در برد اما به شدت مجروح شد . با توجه به شدت جراحت و آسیب دیدگی اورا برای معالجه به آلمان اعزام کردند .




احمد پس از معالجه وبهبودی به سوریه رفت تا از آن جا به کمک برادران فلسطینی اش بشتابد . در چند عملیات در فلسطین اشغالی شرکت کرد و تجارب خود را به مبارزان فلسطینی منتقل کرد . اوپس از ۴ ماه به وطن بر گشت . پس از مراجعت به کشور , در مسئولیتهای رئیس جهاد سازندگی ( سابق ) خرمشهر، فرمانده انتظامات استانداری خوزستان و فرمانده کمیته انقلاب اسلامی ( سابق ) اهواز فعالیت کرد .



به دنبال حمله وحشیانه حکومت بعث صدام به مرزهای خاکی، آبی وهوایی ایران، او گروهی از رزمندگان را در مسجد سلمان فارسی اهواز سازماندهی کرد و به جبهه شتافت . قبل از حرکت به سمت جبهه , در جمله ای حماسی به همرزمانش گفت : " وقتی کفار به خاک مسلمین تجاوز کرده باشند , برای مسلمانان عقب نشینی معنا ندارد، فرق اسلحه ما با سلاحهای پیشرفته در این است که سلاح های پیشرفته یا برد بیشتری دارند و یا قدرت تخریب بالاتر ولی سلاح های ساده ما مجهز به ایمان به خداوند متعال است . "

او در نبرد تن به تن در مقاومت ۳۴ روزه خرمشهر که تعداد اندکی از رزمندگان در مقابل چند لشکر دشمن انجام دادند؛ شکارچی تانک لقب گرفت . احمد در یک روز آنقدر آرپی جی شلیک کرد که کتفش سوخت .



در روزهای سخت نبرد ورد زبانش این شعر حماسی بود :" من ایرانیم آرمانم شهادت ."

احمد فرمانده بود اما بیشتر از نیروهای تحت فرماندهی اش تلاش می کرد . سر انجام در نهمین روز از تجاوز همه جانبه ی دشمن , درتاریخ ۸/ ۷/ ۱۳۵۹ که برای شناسایی به نزدیکی های پل نو رفته بود , مورد هدف گلوله های دشمن قرار گرفت وبه شهادت رسید .[۱]

پانویس

  1. تدوین شده توسط دانشنامه شهیدان از خاطرات شفاهی خانواده، دوستان و آثار شهید


رده‌ها

آخرین تغییر ‏۲۸ مهر ۱۳۹۸، در ‏۲۳:۵۸