شهیدامیرهوشنگ یوسفی فخر

شهید امیرهوشنگ یوسفی فخر

تاریخ تولد : 1343/01/01 تاریخ شهادت : 1360/09/17

محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا

زندگی نامه

شهید امیر هوشنگ یوسفی فخر، در تاریخ 1343/01/01 به دنیا آمد. او فرزند ارشد و تنها پسر خانواده بود. سال های نوجوانی او مصادف شد با دوران انقلاب و اوایل جنگ، امیرهوشنگ در آن زمان همراه با دوستانش در تظاهرات ضد رژیم شرکت می کرد. در یکی از این تظاهرات ها او و دوستش از دست سربازان فرار می کنند و داخل یک کوچه می شوند. زنی که در کوچه ایستاده بود به آنها می گوید داخل خانه شوید من شما را پنهان می کنم و آنها هم چون بارها کمک مردم را دیده بودند به داخل خانه می روند وقتی سربازها به داخل کوچه می آیند آن زن به سربازها می گوید آنها این جا هستند و سربازها آنها را می گیرند و حسابی کتک می زنند. امیر، عضو بسیج مسجد امام حسن عسگری (علیه السلام) بود. در آن زمان که بسیجیان بی شماری به مناطق جنگی می رفتند او نیز اقدام کرد تا از طریق بسیج به منطقه اعزام شود ولی با مخالفت مادر مواجه شد. امیر به هر دری می زد تا موافقت مادر را به دست آورد وقتی به او می گفتند خطر دارد می گفت: «مگر خون من از خون دیگران رنگین تر است» بالاخره تصمیم گرفت از طریق ارتش به هدف خود برسد و به همین دلیل با اصرار فراوان و با این بهانه که تا دوره های مختلف را نبیند ارتش او را اعزام نمی کند نظر مادر را جلب کرد و وارد دانشکده افسری شد و بعد از یک دوره آموزش های لازم به عنوان راننده ی تانک به منطقه اعزام شد. امیر جوانی بسیار محجوب و متین بود. او به خواست خود به منطقه رفت زیرا بعدها دوستانش تعریف کردند که نام یکی دیگر از افراد گروه برای اعزام در آمده بود ولی امیر به خاطر این که او زن و بچّه داشت خود را به جای او معرفی کرد. شهید یوسفی فخر همچون پرنده ای اسير در قفس بود. خانواده هیچ گاه روزی را که قرار بود به منطقه برود را فراموش نمی کنند. آن روز خبر پیروزی رزمندگان اسلام از رادیو شنیده می شد امیر لحظه ای آرام نداشت مدام در اتاق راه می رفت و با خود می گفت: ای کاش الان آنجا بودم. زمان رفتن و خداحافظی فرا رسیده بود، همه او را دوره کرده بودیم، مادر او را می بوسید و می بويید گويی باور داشت که فرزندش از برگزیدگان خداوند است و او راضی بود به رضای خدا. هنگامی که می خواستیم به بدرقه او برویم مانع شد حتی اجازه نداد تا کنار در او را همراهی کنیم. می گفت: خوب نیست همسایه ها ما را ببینند، مگر چه کار مهمّی انجام می دهم، می روم تا به وظیفه ي خود عمل کنم. او رفت بدون هیچ تکلّفی و این آخرین باری بود که او را می دیدیم هنوز سنگفرش های کوچه طنین صدای قدم های محکم او را به یاد دارند که با چه اشتیاقی می رفت تا به جرگه ي عاشقان بپیوندد. سرانجام شهید امیر هوشنگ یوسفی فخر در تاريخ 1360/09/17 به شهادت رسید و در تاریخ 1360/09/20 پیکر غرق به خون او را که فقط یک تیر قلب زیبایش را نشانه رفته بود، در کنار دیگر دوستانش به خاک سپرده شد. باشد که به برکت عمر کوتاه ولی پر بارش ما نیز جزء شفاعت شدگان او قرار گیریم.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۲۳ تیر ۱۳۹۹، در ‏۲۰:۰۸