زندگینامه
در پاییز سال 1343 آلاله ای چشم به جهان گشود که با چهره پاک و نورانی اش روز به روز شکفته تر می گشت و نگاه هایش متوجه افقی دور دست بود. در سال 1359 در کلاس سوم دبیرستان مشغول به تحصیل علم بود که متوجه حمله ناجوانمردانه بعثی به میهن عزیزمان گشت و طی فرمایشات حضرت امام از تحصیل علم به طور موقت منصرف گشت و بعد از آشنا شدن با صفوف نظامی همراه با سپاه راهی پادگان امام حسن تهران شد و روز اخر سال 61 بود که در کنکور پزشکی قبول شد که در جبهه به او اطلاع دادند. یک قدم به دانشگاه بازگشت. بعد از پایان امتحانات راهی جبهه حاج عمران پیرانشهر و نقده شد.
در فاصله 18 تا 27 بهمن که مصادف با شب 13 جمادی اول بود در چنگوله فرماندهی گردان را به عهده داشت. در شب عملیات والفجر 5 بعد از عبور دادن تمامی افراد از سیم خاردار ها با اصابت ترکش به پهلوی وی با رمز یا فاطمه الزهرا (س) به شهادت رسید
وصیت نامه
« بسم الله الرحمن الرحیم
این وصیت نامه بنده سر تا پا گناه و تقصیر امیر ابوالفضل سپهرى است. امیدوارم که لیاقت پیدا کنم و به شهادت در راه الله نائل شوم و شهادت من مورد قبول حق گردد از شما امت اسلامی مىخواهم که براى آمرزش گناهان من دعا کنید تا خداوند از سر تقصیرات من روسیاه درگذرد . از پدر و مادر و کلیه کسانى که بر من حقیر حقى دارند مىخواهم که من را حلال کنند.
سلام مرا به امام روحى له الفدا این نور و روح جامعه اسلام و این فرزند على (ع) و این حسین زمان ما برسانید هرگز او را تنها نگذارید اوامر او را، چون وحى منزل بدانید که تا لطف خداوند و رهبرى این امام عزیز نبود انقلاب و اسلام این طور تداوم نمىیافت و اوست که باعث اعتلاى اسلام و مسلمین شده است.
از دانش آموزان حزبالله مىخواهم که همانطور که سنگرهاى رزم را پر کردهاند حفاظت سنگرهاى دانشگاه و مدارس را فراموش نکنند، زیرا همانطور که امام عزیز فرمودهاند اگر دانشگاهها اصلاح شوند جامعه اصلاح مىشود بر شماست که دانشگاهها را پر کنید و تخصصهاى مورد نیاز مسلمین را یاد بگیرید تا مسلمین از متخصصین منحرف و غیر متعهد بىنیاز شوند.
پدر عزیزم مبلغى پول و هر چه که دارم به حساب جبهههاى جنگ واریز کنید تا به مصرف پیروزى اسلام برسد و کتابهاى پزشکى و دانشگاهى مرا به کتابخانه دانشکده بدهید تا دانشجویان مسلمان از آنها استفاده کنند.
از امت اسلام مىخواهم که جبههها را پر کنند و حراست از خون شهدا و دستاوردهاى انقلاب را وظیفه خود بدانند.
در خاتمه از اعماق وجودم از خدا مىخواهم که انشاءالله امام روحى له الفداء تا حضور مولا مهدى ( عج ) و حتى در کنار آن حضرت سالم و پایدار بماند.
عهد کردم گر از این ورطه غم جان ببرم
یکسره سر به در درگه جانان ببرم
پاى کوبان و غزل خوان به دو صد وجد وطرب
خویشتن را به در دوست به قربان ببرم
سینه خویش کنم چاک و گریزان و دوان
عرض خود را به در آصف دوران ببرم
گر چه ره پر خطر و منزل مقصود بعید
جان از این بادیه با همت نیکان ببرم
به امید زیارت کربلا و پیروزى
ملتمس دعاى خیر امت اسلام: امیر ابوالفضل سپهرى »