شهیداکبر باقر زاده شش پلی

شهید اکبر باقرزاده شش پلی

تاریخ تولد :1345/09/12

تاریخ شهادت : 1366/04/31

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا


rId5


زندگی نامه

شهید علی اکبر باقر زاده شش پلی در شب هفتم ماه مبارک رمضان در سال 1345 در یکی از روستا های شهرستان بابل حمزه کلاشش پل چشم به جهان گشود . ایشان فرزند دوم خانواده بوده و در سال 1347 به همراه خانواده به شهر تهران مهاجرت کردند و در یکی از محله های جنوب شهر تهران سکنی گزیدند . ایشان از همان کودکی گرایش به مسجد و کلاس قران داشتند و حتی قبل از تحصیلات ابتدایی به یادگیری قران و نماز پرداختند . هنگامی که شهید شش ساله بودند به منطقه نارمک تهران مکان نمودند و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان را در همین محل به پایان رساندند . از نظر یادگیری درس ها با اینکه در ان زمان انقدر به درس خواندن کمتر اهمیت داده می شد ولی ایشان در یادگیری درسها علاقه بسیاری داشتند و هر سال با بهترین معدل و نمرات قبول می شدند . از خصوصیات اخلاقی شهید باید گفت که فردی متین و خونسرد و صبور در برابر مسائل و مشکلات بود و صداقت و راستگویی و درسکاری ایشان عامل نفوذ و در قلوب دوستان و اشنایان می شد و ازشجاعت خاصی در بین خانواده و دوستانمحل خود برخوردار بود و از انجام کارهای نیک و یاری همنوعان خود چه غریب و چه اشنا دریغ نداشت . به گفته یکی از بچه ها محله این شهید : روزی نیاز مبرم به یک دست لباس نو و تمیز داشتم و وقتی موضوع را اب علی اکبر در میان گذاشتم ایشان لباس خود را از منزل اورده و به من هدیه کردند . مثال دیگر این است که در یکی از تابستان ها ایشان کارگری کرده و مزد گرفت و با مزد خویش دوچرخه ای برای خود خرید و وقتی که فهمید یکی از جوانان محل به سر کار میرود و ایاب و ذهاب برایش بدون وسیله شخصی سخت می باشد دوچرخه کورس خود را به او بخشید و ... فعالیت های دینی و مذهبی این شهید عزیز قبل از انقلاب نیز در وجودش جریان داشت و به کلاسهای قران و معارف اسلامی در نزد استاد سید مرتضی مخملباف در مسجد امام جعفر صادق ( ع ) می رفت و اطلاعات دینی خود را جامع و کامل کرد . شهید گرامی در بحبوحه انقلاب هم با اینکه کودکی بیش نبود ولی در فعالیت های سیاسی هم شرکت می کرد و با دستهای کوچکش اعلامیه پخش می کرد یا روی دیوار شعار می نوشت . به گفته مادرش روزهایی که در تظاهرات علیه حکومت پهلوی شرکت می کرد به صرف بیسکوییتی قناعت می کرد و ... بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 و شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در شهریور 59 شهید علی اکبر باقر زاده به علت شجاعت و حس وطن دوستی و دین طلبی که در خون و رگش جریان داشت ادامه تحصیل را رها نموده و اماده خدمت سربازی گردید و سخنش این بود که حالا دیگر می توانم به انقلاب اسلامی و کشور و امامم خدمت نمایم ناگفته نماند که شهید عزیز بسیار عاشق شهادت بودند و حتی قبل از سربازی به عکاسی محل رفته و عکس تهیه کرده و به مادر خود سفارش کردند که وقتی شهید شدم این عکس را در حجله دم درب خانه بگذارید . دوره اموزشی را در شهرستان بیرجند به سر برد و بعد از ان به مدت 6 ماه اموزش تکاوری در تیپ 55 هوابرد شیراز را دید و از اینکه دیپلم تکاوری را به او دادند اموزش چتر بازی و نبرد تن به تن را دیده بود و همیشه افتخار می کرد و ارزو داشت در خط مقدم جبهه خدمت کند . بعد از این اموزش شش ماهه به منطقه مریوان اعزام شدند و در انجا رشادت ها فراوان با دشمن و حتی منافقین کوردل جنگیدند . یکی از خاطرات ایشان در منطقه کردستان این بود که مدت چند روز در محاصره منافقین بودند و حتی غذایی برای خوردن نداشتند و با گیاهخواری روی اورده و در سخت ترین شرایط لحظه ای از اهداف و ارمانهای عالی خویش احساس ضعف و سستی ننمودند . سرانجام با مقاومت فراوان و رسیدن نیروهای کمکی دشمنان را شکست دادند . بعد از موضوع به قسمت ایلام - صالح اباد اعزام شدند و بعد از ایلام هم به منطقه سومار تغییر وضعیت دادند و در بهار وقتی که برای خانواده نامه ای داد از زیبایی گل های وحشی سومار بسیار تمجید می کردند که خانواده اش احساس نگرانی نکنند . یکی از خاطرات برادر این شهید این است که می گوید : علی اکبر وقتی از جبهه به خانه برای مرخصی امده بود به او گفتم که برادر مواظب گلوله و خمپاره و مخصوصا ترکشها باش که در جواب شهید باقر زاده با مزاح و خندهمی گوید : مگر گلوله یا ترکش کورند و مرا نمی بینند که بخورند به من . بله این نشانه عقیده پاک و دل و ضمیر روشن این شهید است که از خمپاره و ... بلکه از هیچ چیز واهمه و هراس نداشت و هدفش پیروزی اسلام و پیروزی حق بر باطل است و بس . بر اساس گفته پدر این شهید عزیز علی اکبر در اوایل خدمت وقتی به مرخصی می امد از عملیلاتها و پاکتهای عراق و از توپ و تانک و خمپاره و ... تعریف می کرد ولی در اواخر خدمت گویا شهادت مظلومانه دوستانش بر او اثر گذاشته و بیشتر درباره شهادت و شهید صحبت می کرد و با شناختی که از دین مبین اسلام داشت خود نیز یکی از عاشقان شهادت شده و زمینه فکری خانواده را یرای رسیدن به این سوق می داد . گویا به او الهام شده بود که او نیز از خیل عظیم شهداست و در اخرین مرخصی پس از بیست و دو ماه خدمت صادقانه به کشور اسلامی و عزت اسلامی ایران عزیز از کلیه دوستان و اقوام و خواهر و برادر و مادر و پدرش نیز حلالیت طلبید و حتی به زادگاه خوش حمزه کلا شش پل امده و دیدار اخر را با اقوام و دوستانش انجام داده و حلالیت طلبید . طبق گفته یکی از هم رزمانش چند روز قبل از شهادت فرمانده قسمت از او خواسته بود به پشت خط برای استراحت برود ولیایشان در جواب فرمانده گفته بود که من امده ام که خدمت کنم نه اینکه خود را مخفی سازم و استراحت کنم . در حالی که سرزمینم به من و امثال من احتیاج دارد . و طبق گفته همین رزمنده قرار بود که حمله داشته باشند ولی ساعت 5/30 غروب سه شنبه تیر ماه 1366 هنگامی که افراد گروه مشغول انجام کار های نهایی بودند فرمانده تیپ امد و گفت که محله ما لو رفته و عراقی ها پیش دستی کردند حالا چه کسانی داوطلب هستند که تا رسیدن نیرو های کمکی عراقی ها را سر گرم کنند و نگذارد پیشروی کنند که شهید باقر زاده اولین کسی بود که دستش را بالا برده و گامی بلند برداشته و به سوی دفاع از میهن اسلامی به شهیدان گلگون کفن انقلاب اسلامی و رسیدن به هدف اصلی خود یعنی شهادت لبیک گفت دعوت حق را . و در ساعت 4/30 صبح چهارشنبه 31 تیر ماه با اصابت ترکش به قلبش به شهادت رسید و تمامی مراسم ایشان با شهادت اقا امام حسی ( ع ) سرور شهیدان عالم مطابقت یافت گونکه ایشان عاشق حسین ( ع ) بودند و در سالهای قبل از شهادت در عزاداری هی محرم علامت بلند می کردند و از فعالان هیئت عزاداری اقا ابا عبدالله ( ع ) در محله نارمک تهران بودند جا دارد به این نکته اشاره گردد که از نظر جسمی و انجام اعمال ورزشی ایشان بسیار ورزیده بودند و در منطقه مدال های کشتی و جام فوتبال بسیاری از مدرسه و باشگاه های ورزشی کسب نموده اند که موید این نکته است.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۶ مهر ۱۳۹۸، در ‏۱۳:۰۵