شهیدایاز محمد دارابی

بسمه تعالی

شهید ایازمحمد دارابی

تاریخ تولد :1338/06/25

تاریخ شهادت : 1361/02/10

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :فارس - ممسنی - بهشت‌زهرا


زندگینامه

بسم اله الرحمن الرحیم

" و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون" قرآن کریم،

شهیدان زنده اند اله اکبر، به خون آغشته اند اله اکبر،

زندگی برادر مجاهد و جانباز وطن شریف ایران ایاز دارابی را از سن کودکی تا مقام پر افتخار شهادت تا جایی امکان و اطلاع کامل برای برادران همرزمش بیان می نمائیم و امیدوارم که ما نونهالان هم مانند آن برادر با صبر و با استقامت و با شجاعت و شهامت بتوانیم درختی با ثمر برای میهن عزیزان ایران و راه دین مبین اسلام و قرآن باشیم.

آری! برادر شهید در سن 3 سالگی پدر خود را از دست داده و یک خواهر دارد و یک مادر و مادرش هم شوهر کرد.عمویش فردی تهیدست بنا به خاطر یتیمی او را به دبستان فرستاده و دوره ابتدائی به هر نوع بدبختی بسر گذراند اما این برادر به دبیرستان عشایری امتحان داد ولی سن او زیاد بود و خلاصه در دبیرستان راه پیدا کرد کلاسه هفتم و هشتم را متفرقه خواند و سال نهم را در هنرستان شبانه درس می خواند و آخر سال سوم متوسطه را گرفت و در تابستان همان سال در دبیرستان؟؟؟ امتحان ورودی از او به عمل آمد و وارد دبیرستان نظام شد.

پس از سه سال که خرج کمی در حدود مبلغ هفتصد تومان به او می دادند آن هم در شهر شیراز زندگی خود را ادامه و مشغول تحصیل بود لذا از همین مبلغ ناچیز گاهی هم پس اندازه اندکی برای پیراهن خواهرش با زن عمویش و یا مادرش هم داشت ولی باز بعد از دوره دبیرستانی وارد دانشکده افسری در تهران شد و باز در تهران با همان مبلغی که به او می دادند،زندگی را می گذراند. تحصیل می کرد و در سال آخر تحصیل او انقلاب شروع شد و به فکر من می رسد که در دوره نخست وزیری بازرگان درجه ستوان دوم را گرفت.

بعد از 6 ماه آموزش یک مرتبه به مدت تقریبا 40 روز به جبهه در اهواز رفت و بعد از برگشت محل کار او در تیپ پنجاه و پنج هوابرد در شیراز ثابت شد در 24/1/59 به جبهه کردستان رفت تقریبا 6 ماه در آنجا بود ولی برگشت و بعد از یک ماه در شیراز دوباره عازم جبهه جنوب گشت این برادر به قول خودش در هفت پرش شرکت داشت و در فتح المبین وقتی حمله انجام گرفته بود و او برای سرکشی به محل آمد گفت که دیگر عراقی باقی نیست و ان شاء الله خونین شهر به همین زودی آزاد خواهد شد و هر چه که می گفت از بسیج زیاد تعریف می کرد و می گفت درود بر شرف بسیج که همانا شرف اسلامی است چون این جوانان عاشق شهادتند و خود را برای شهادت آماده نموده اند در همین روز؟؟؟ سرکشی به فکر عروسی خودش زیاد بود و اصرار می کرد که حتما من باید عروسی کنم و دارای خانواده شوم او به جبهه دوباره بازگشت و عروسی او را در محل رواج دارند.

15 روز بعد از عید سال 61 به نورآباد آمد و خیلی زود عروسی او رونق گرفت 10 روز مرخصی داشت و دوباره به جبهه برگشت در روز 1361/02/07 به مدت 48 ساعت مرخصی اضطراری به نورآباد آمد و گفت که من کارهای گردانم را خیلی زود انجام داده ام و برای اینکه حمله ای انشاءالله در پیش می باشد باید حتما من به اهواز بروم در روز 1361/02/09 صبح زود به طرف اهواز روانه گشت و درجه رفیع شهادت در روز 1361/02/10 دار خونین اهواز نصیب او شد ولی هر چه که با شما می خواهم برادران بگویم این است که این برادر شجاع و نترس و دلیر و وطن پرست بود و اهل هیچ نوع برنامه وا صرف نبود.[۱]

پانویس

  1. پایگاه اطلاع رسانی شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران
آخرین تغییر ‏۲۷ شهریور ۱۳۹۹، در ‏۱۰:۳۸