شهیدحسن قربانی - متولد بجنورد

کد شهید: 6528758 تاریخ تولد : نام : حسن‌ محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : قربانی‌ تاریخ شهادت : 1365/11/02 نام پدر : مرادعلی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : خاطرات انتخاب اسم موضوع انتخاب اسم راوی متن کامل خاطره

حسن قربانی در راز خدمت می کرد و من در شهرستان بودم . خداوند به ایشان دختری داده بود . تلفنی با حسن تماس گرفتم و این خبر خوش را به او دادم حسن گفت : پس شما به خانواده بگویید نام او را زهرا بگذارند . گفتم : پس شیرینی مژدگانی چه می شود . گفت : اگر پسر بود یک کیلو شیرینی می گرفتم ولی چون دختر است سه کیلو شیرینی می گیرم . خاطرات سیاسی موضوع خاطرات سياسي راوی متن کامل خاطره

حسن قبل از انقلاب مخفیانه اعلامیه می آورد و بین مردم پخش می کرد یک روز عکسی از امام خمینی (ره) به خانه آورده بود گفت : امام می خواهد به ایران بیاید ما هم می خواهیم دنباله رو راه ایشان باشیم . گفتم : کجا می خواهی بروی تو که خدمتت را انجام داده ای گفت : نه من دست بردار نیستم و دنبال همین کارها می روم. مبارزه با ضد انقلاب و منافقین موضوع مبارزه با ضد انقلاب و منافقين راوی متن کامل خاطره

در روستایمان یکی دو نفر ضد انقلاب فعالیت می کردند . حسن قربانی وقتی از بجنورد آمد حکمی برای بازداشت این دو نفر گرفته بود . او به اتفاق برادران اطلاعات سپاه آن دو ضد انقلاب را دستگیر و روانه زندان کردند . مبارزه با ضد انقلاب و منافقین موضوع مبارزه با ضد انقلاب و منافقين راوی متن کامل خاطره

در سال 64 یک روز در منزل حسن قربانی منتظر او نشسته بودیم که حسن با لباس کثیف ودستهای خون آلود وارد منزل شد از او سوال کردیم که چه اتفاقی افتاده است؟ بعد از اصرار فراوان گفت : یکی از افراد منافق وکور دل را اعدام کردیم وبرای دفن او را به بیرون از شهر انتقال دادیم. این نشان از شجاعت او بود چراکه بعضی از نیروها در این موارد کمتر شرکت می کردند و می گفتند ما نیروهای بومی هستیم وهمه ما را می شناسند . عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره

حسن علاقه زیادی به جبهه داشت ودائماً در جبهه بود یک روز به او گفتم : برادرجان شما خیلی در جبهه بوده ای دیگر نرو . بگذار دوستانت به جبهه بروند. گفت : من به جای خودم می روم ودیگران هم به جای خودشان می روند . عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره

سال 64 برای اینکه پایم درد می کرد دنبال معافیت سربازی بودم . حسن یک روز به من گفت : چه کار کردی تو که سه ماه هم آموزش دیدی . دوستانت هم به خدمت رفتند . گفتم : برای معاینه پیش دکتر رفتم اما او قبول نکرد وگفت : پایت موردی ندارد حسن گفت : اگر من و تو به جبهه نرویم پس چه کسی برود خاطرات نحوه مجروحیت موضوع خاطرات نحوه مجروحيت راوی متن کامل خاطره

حسن قربانی در عملیات کربلای 5 مجروح شد او را به اهواز آوردند ولی به دلیل جراحتی که در گردن و گلویش بود او را به اصفهان انتقال دادند حسن قربانی در بیمارستانی که بستری می شود به علت جراحتی که داشته به شهادت می رسد . خاطرات نحوه مجروحیت موضوع خاطرات نحوه مجروحيت راوی متن کامل خاطره

در عملیات کربلای 5 حسن قربانی در غیاب فرمانده گردان مسئولیت هدایت عملیات را بر عهده داشت. در حین درگیری با تیر مستقیم مجروح شد او را به بیمارستانی در اصفهای انتقال دادند ولی در بین راه به آرزویش رسید و به جمع شهدا پیوست . خاطرات نحوه مجروحیت موضوع خاطرات نحوه مجروحيت راوی متن کامل خاطره

حسن قربانی در جزیره مجنون مجروح شد او را به پشت جبهه انتقال دادند یک هفته ای را بجنورد استراحت کرد . او مجدداً قصد رفتن به جبهه را داشت اقوام و آشنایان به او گفتند : شما الان مجروح هستی و بهتر است چند روزی را اینجا بمانی تا حالت بهتر شود حسن گفت : الان جبهه به من نیاز دارد و من باید برگردم تا گردان بدون من بی سرپرست نماند. عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی متن کامل خاطره

شهیدی را برای تشییع آورده بودند حسن کوچه را چراغانی کرده بود یکی از اهالی محل به او گفت : تو که برای این شهید اینقدر تلاش وفعالیت می کنی . انشاءا… خودت هم روزی شهید شوی تا برای تو نیز چراغانی کنند حسن گفت : خدا ازدهانت بشنود که من شهید شوم. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا
آخرین تغییر ‏۱۵ شهریور ۱۳۹۹، در ‏۱۱:۱۸