تاریخ تولد : 1347/02/04
نام : حسین محل تولد : بجنورد
نام خانوادگی : ترنگ تاریخ شهادت : 1364/04/24
نام پدر : حسنعلی مکان شهادت : اشنویه حاج عمران
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی : بسیج
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مخابراتوبیسیم
گلزار : انصارالحسینع ( بجنورد )
خاطرات
- وقتی مدت مرخصی اش به اتمام رسید و آماده رفتن به جبهه شد ، پدرم رضایت نداد و مانع رفتن او به جبهه می شد و می گفت : تو دین خود را نسبت به اسلام ادا کرده ای و مدت زیادی است که در جبهه ها بسر می بری . حسین از این حرف پدر ناراحت شد و به همین خاطر موقع رفتن خداحافظی نکرد اما از مادرم حلالیت طلبید و عازم جبهه شد ، ما که منظور وی را از رفتن به جبهه نمی دانستیم ولی او از هدفش خوب آگاه بود .
- یک شب خواب دیدم که حسین جلو مدرسه ای ایستاده است به او گفتم: کجا بودی؟ چقدر دیر آمدی؟ گفت: منتظر دوستانم هستم، می خواهم با آنها به جبهه بروم، فقط برگشتم تا شما را ببینم . این را گفت و رفت. صبح که از خواب بیدار شدم به مادرش گفتم : او شهید شده چون خوابش را دیده ام .
- همزمان با دفن کردن پسر بزرگم برات که بر اثر شیمیایی شدن به فیض شهادت رسیده بود ، پیکر حسین را پس از هفت سال مفقودیت از منطقه سید کان عراق کشف و آوردند وقتی پیکر مطهر حسین را روئیت کردیم با این که به مدت هفت سال در سرمای زمستان و گرمای تابستان در منطقه باقی مانده بود و پاهای خشکیده اش در داخل چکمه ها قرار داشت و خونهایی که بر اثر مجروحیت ریخته بود همچنان شفاف و براق بود .
- یک شب خواب دیدم برای خرید نان از خانه بیرون رفته ام ، جمعیت بسیاری در حالیکه لباسهای سیاه پوشیده بودند در جلو خانه تجمع کرده بودند. در بین راه پسر بزرگم برات را به همراه حسین دیدم که هر یک پرچمی را در دست گرفته و هر کدام یک طرف خیابان ایستاده اند وقتی مرا دیدند به طرف من آمدند و گفتند کجا می روی؟ گفتم می خواهم نان بگیرم، آنها گفتند: برگرد و به خانه برو چون همه این جمعیت می خواهند به خانه ما بیایند . در همین حین از خواب بیدار شدم و به نام شهید نمازی خواندم. بعدها خبر دادند که پسرم شهید شده است .
- اولین باری که به جبهه اعزام شد بعداز دو ماه به مرخصی آمد در آن هنگام موهایش خیلی بلند شده بود که با اصرار من به آرایشگاه رفت و موهایش را کوتاه کرد او در کردستان فرماندهان اجازه بیرون رفتن نمی دهند زیرا از زنهای کردستان سر بعضی افراد را می بریدند .[۱]