شهید حسین عادلیان ورنوسفادرانی تاریخ تولد :1340/08/02 تاریخ شهادت : 1360/09/09 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
وصیت نامه
سلام به پدر و مادر عزيزم. وصيت نامهام در كمدم مىباشد. پدر و مادر عزيزم! برايم اشك نريزيد. به برادرانم بگویيد كه ديگر حالا نوبت شماست به آنها بگویيد فرياد زنان و با مشت هاى گره كرده و با قلب هایى آكنده از اخلاص پشت سر رهبرى چون امام خمينى حماسه بيافرينند. پدر و مادر عزيزم! به تمام افراد خانواده مى گويم كه انسانى باشيد پاكدل و يكدل؛ زيرا كه انسان بودن و از فقيرى و بيچارگى مردن هزار بار بهتر از پست و بى عاطفه بودن است. مادر و پدر عزيزم! چيزى كه تمام عمر به دنبالش مى گشتم پيدايش كردهام. دوست دارم شمع باشم تا در دل شب ها بسوزم روشنى بخشم به جمعى و خود تنها بسوزم بسم الله الرحمن الرحيم والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. سلام پدر من! از تو به خاطر آن همه سختىها و ناراحتي ها كه در آن دوران تنگدستى و با فرزندان بسيار كشيدهاى تا همه ما را بزرگ كردى تشكر مىكنم. من براستى كه الان در اينجا هستم مى توانم آن لحظههایى را كه خود يك بار برايم تعريف كردى كه در سرما و گرما با چه ناراحتي هایى روبرو بودهايد، تجسم كنم و وقتى آن لحظه را به ياد مى آورم به عمق سختىهایى كه كشيدهايد پى مىبرم. خداوند شما را از بهترين بندگان خودش قرار بدهد. پدر! از اين كه گاهگاهى براى شما ناراحتى فراهم مىكردم عذر مى خواهم و اميدوارم آنها را به دل نگرفته باشيد و از شما مىخواهم مرا براى راهى كه با ايمان كامل در پيش گرفتم و آن شهيد شدن در راه خداست دعا كنيد و از خدا بخواهيد مرا جزء شهيدان مقبول خويش قراردهد. از دور دست و صورتتان را مى بوسم. مادر! چه بنويسم نمى دانم؛ زيرا هر آن چه را كه بنويسم باز آنچه را كه دلم مى خواسته است بنويسم ننوشتهام. مادر! تو مادر خوبى برايم بودى. اگر گاه گاهى عظمت و بزرگوارى تو را نمىفهميدم و برايت ناراحتى فراهم مىكردم از تو مى خواهم كه مرا ببخشى. مادر! آن وقتى كه در ؟؟؟ با تو صحبت كردم و با آن روحيه عظيم كه هيچ انتظار آن را نداشتم روبرو شدم به قدرى خوشحال شدم كه نمىدانى. از تو مادر عزيزم مىخواهم همان طور كه به من قول دادى از شهيد شدن من ناراحت نشوى و مانند مادرى باشى كه با افتخار فرزند خود را در راه خدا داده است پيش خود بگو در راه خدا دادهام. خدا در يكى از آيههاى خود در قرآن مىفرمايد: آنهایى كه از مال و زندگى خود در راه خدا مىگذرند جاى نيكویى نزد من دارند. از شما محمود آقا مىخواهم كه از خواهرم فاطمه خوب مواظبت كنيد. و تو خواهرم! برایت نيز آرزوى موفقيت دارم و اگر خواهش برادر كوچك خود را بپذيرى از تو مى خواهم بيشتر مراقب فرزندان خود باشى و از شما آقا رضا مىخواهم كه از عفت خوب مراقبت كنيد. برادرم حسن! همچنين براى تو آرزوى موفقيت دارم و نمىدانى كه چقدر خوشحالم از اين كه دكه باز كردى و كار مىكنى، خدا تو را يارى دهد. برادرم حسن! خوشحالم از اين كه در خط امام خمينى قرار دارى. به درستى كه اين خط پايانش سعادت است، رسيدن به الله است، رسيدنى كه توأم با سرافرازى است. اين خط را رها نكن و همچنان محكم و با صفاى قلب پشت سر امام حركت كن، موفق باشى. برادرم مهدى! برخلاف اين كه فكر مىشود كه تو اصلاً به فكر خود و آينده خود نيستى و اين كه نمىتوانى از عهده سر پا نگاه داشتن خود برآیى، من فكر مى كنم و مي دانم كه تو مى توانى نه تنها خود را سر پا نگاه دارى بلكه مي توانى به بابا و مامان كمك كنى. برادرم! پيامى برايت دارم و آن اين است كه امروز روزى نيست كه نسبت به مسائل بى تفاوت باشيم و خود را از صحنه كنار بدانيم. ما بايد در مسائل دخالت كنيم و نسبت به مسائل آگاه باشيم تا ديگر جهان خواران نتوانند بر ما مسلط گردند. برادرم! سعى خود را در راهى كه امام خمينى رهبرى آن راه را دارد به كار ببر و هرگز از آن خارج نشو، موفق باشى. از شما زن برادران عزيزم مىخواهم كه از برادرانم خوب مراقبت كنيد، خدا نگهدار شما باشد. در آخر سلامتى همه شما را از درگاه خداوند متعال خواستارم و از همه ی شما مىخواهم كه برايم گريه نكنيد و از خداوند مى خواهم كه به رهبرمان ، يعنى امام خمينى سلامتى و طول عمر عنايت بفرمايد و در مسئوليتى كه به او سپرده است، ياريش كند. از همه مىخواهم كه هيچ گاه امام را رها نكنيد و هر چه مى گويد گوش كنيد و به جان و دل بپذيريد. از همه حلاليت مىطلبم. دوست دارم شمع باشم تا در دل شب ها بسوزم روشنى بخشم به جمعى و خود تنها بسوزم. فرزند و برادر كوچك شما حسين.[۱]