شهید ابوالفضل روشنک

کد شهید:6211775

نام :ابوالفضل‌

نام خانوادگی :روشنک ‌ نام پدر :محمدرضا

محل تولد :نیشابور

تاریخ شهادت :1362/12/12

تحصیلات :نامشخص

گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت :سایر شهدا

مسئولیت :مخابرات‌وبی‌سیم‌

گلزار :بهشت‌فضل‌


خاطرات

پيش بيني شهادت

راوی مریم بیات ترک


زمانی که می خواست به جبهه برود یک روز به خانمش گفته بود: که من یک خانه ای خریدم و خانمش تعجب کرده بود که کجا و چگونه خانه گرفته ای و او گفته بود که یک خانه خوب و عالی در بهشت خریده ام و این حرکات و سخنان نشان می دهد که واقعاً به او الهام شده بود که اینبار شهید می شود.


دقت در حلال و حرام

راوی مریم بیات ترک


او در مرغداری به برادرش کمک می کرد که در مرغداری به برادرش کمک میکرد که در مرغداری بچه های دیگری هم بودند تا خیلی اوقات جوجه ای را می گرفتند و کباب می کردندو می خوردند ولی او هیچگاه این کار را نمی کرد و برای نهار و شام به خانه می آمد و گاهی اتفاق می افتاد که خیلی دیر وقت به خانه می آمد و خیلی گرسنه بود و من به او می گفتم: که مادر تو هم مثل بقیه بچه ها یک جوجه را بگیر و کباب کن و بخور اینها که مال برادرت هستند ولی او ناراحت می شد و می گفت: که مادر این کار درستی نیست اگر چه مرغداری مال برادرم باشد. این نشان می دهد که چقدر او به حرام و حلال خدا اهمیت می داده.


اخلاص عمل

راوی مریم بیات ترک


او در هر زمان که می خواست به جبهه برود اخلاق و رفتارش کاملاً تغییر می کرد و زمانی که آخرین بار می خواست به جبهه برود می گفت: که مردم به مکه می روند تا اینکه خانه خدا ببینند و من می خواهم به جبهه بروم تا اینکه خود صاحب خانه را ببینم.


آخرين وداع با خانواده

راوی مریم بیات ترک


ابوالفضل آخرین باری که می خواست به جبهه برود با این که سوار ماشین بود تا مرا دید ماشین را نگه داشت و از ماشین پیاده شد ومن صورت اورا بوسیدم او لبخند ملیحی بر لب داشت و گویا به من الهام شد که دیگر او را نمی بینم چرا که من همان طور که در حال بوسیدن او بودم دوست نداشتم که ازاو جدا شوم او گفت : مادر دوباره من را می بینی ولی نمی دانم که چطور شد که دیگر تو را نمی بینم و همین طور هم شد و او به جبهه رفت و دیگر برنگشت تا اینکه پیکر مطهرش را آوردند.


خاطرات سياسي

راوی مریم بیات ترک


ابوالفضل فعالیتهای خویش را از زمان انقلاب شروع کرد و چند تا عکس و اعلامیه از امام به روستا آورده بود و درمدرسه ی روستا چند تا عکس از امام نصب کرد که این کار باعث شد خواهرش را از درسه اخراج کنند ولی او دست بردار نبود و بازهم به فعالیتهای خود ادامه می داد ودر هر کجا که می توانست عکس امام را نصب می کرد و دربعد از پیروزی انقلاب نیز برای اینکه بهتر بتواند در خدمت انقلاب باشد وارد سپاه شد .


توجه به امر ازدواج

راوی مریم بیات ترک


نحوه خواستگاری به این صورت بود که ابتدا دو تا از خانم برادر هایشان به منزل ما آمدند. در ابتدا من موافقت نکردم و گفتم: که قصد ازدواج ندارم. اما بعد از چند بار دیگر و تحقیقاتی که در مورد ایشان کردیم و چون ی?ی از اقوام در سپاه بودند و ایشان را می شناختند و خیلی از ایشان تعریف کردند لذا در نهایت من جواب مثبت دادم که بعد از اینکه من جواب مثبت دادم. ایشان با همان لباس سپاه آمدند خواستگاری و در موقعی که ما با هم صحبت می کردیم ایشان به من گفت: که من با این لباس آمدم تا به شما بگویم در زندگی آینده ما شهادت ، اسارت ، مجروحیت است و شما باید با چشم باز تن به این ازدواج بدهید و ن نیز این مساله را قبول کردم. و ایشان در مراسمات بعدی هم با همین لباس سپاه آمدند. و این نظر ایشان بود و می گفتند: پوشیدن این حتی در شب دامادی نشان می دهد که ما در همه حال و همیشه آماده ایم. [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

رده

آخرین تغییر ‏۳ بهمن ۱۳۹۹، در ‏۲۳:۴۵