زندگی نامه
شهيد عزیز، ابوالقاسم بالاور، فرزند عباس در تهران، در تاريخ، 1339/11/23 در نيمه شب چشم به جهان گشود، او فرزند پنجم خانواده بود، آنها در خيابان رازي ساكن بودند، او خانوادهايي مذهبي و سنتي داشت، پدرش دفتردار بود .
بعد از گرفتن مدرك ديپلم، به صورت داوطلبانه به جبهه رفت تا دوران خدمت سربازي خود را بگذراند، او عضو بسيج تير بود، دارای روحيهي شاد و خودجوش و در عين حال تودار بود، او به ناموس و خانواده اهميت خاصي ميداد، او مرداد ماه سال 1362 از ناحيه دست مجروح شد، به صورتي كه دست او از چند ناحيه شكسته بود .
به مادر در يك تماس تلفني گفته بود كه ميآيم و شما را به مشهد ميبرم، من مرد شما هستم، براي اين كه در سال 1359 پدرش فوت كرده بود و او مرد خانواده بود . در مدت درمان كه 40 روز به طول انجاميد و در تهران بود، بسيار مهرباني ميكرد و به مادر بسيار تكريم مينمود، وقتي كه مجدداً به جبهه بازگشت سريعاً به خط مقدم رفت و در آنجا تك تيرانداز بود، يك روز صبح بر اثر اصابت يك خمپاره، او و همسنگرانش به شهادت رسيدند، او سرش را و يكي از دستانش را از دست داده بود .
وصیت نامه
من از مال دنيا، شكر خدا چيزي ندارم، ساكم را بدهيد به خانوادهام، يك ساعت مچي دارم آن را به برادر كوچكم بدهيد، يك كوبلن دوختم آن را به حميد دوستم، و همسنگرم بدهيد او خواسته است .[۱]
