| ابوالقاسم حسن نژادگوشیک | |
|---|---|
| | |
| ملیت | |
| تولد | قاین-1341/02/01 |
| شهادت | 1365/04/16 |
| سمتها | تک تیرانداز |
| خانواده | پدر:برات اله |
خاطرات
•به خاطر دارم یکبار که همراه برادر شهیدم وهمسرش برای زیارت مرقد امام رضا (ع) به مشهد مقدس رفتیم ابو القاسم به من گفت : امروز می خواهم یک جای قشنگ را به شما نشان بدهم ، ما فکر کردیم پارک و یا یک مکان تفریحی خیلی قشنگ را می خواهد به ما نشان بدهد . بعد ما را به مکانی که عکسهای برادران فلسطینی که شهید شده بودند ، و عکسهای شهداء را به ما نشان داد و گفت : ببینید شما باید دلتان را به دل خانواده ی این عزیزان بدهید ،ما که خونمان رنگین تر از اینها نیست . اینها برای دفاع از ناموس و خاک کشور شان اینطوری جان خود را فدا کرده اند و ما اکنون نباید ساکت بنشینیم و باید همانند این شهداء جان خود را در راه آزاد سازی خاک میهن اسلامی فدا کنیم . •وقتی فرزندم ابو القاسم در جبهه مجروح شده بود به مرخصی آمده بود و به خانه خواهرش رفته بود که خواهرش به او گفته بود دیگر بس است و به جبهه نرو ، که ابو القاسم در جواب گفته بود : این دفعه که با اسب آهنی ( ماشین ) برگشتم ولی بار دیگر با جعبه ای که همان تابوت است خواهم آمد که در منطقه مهران به فیض عظیم شهادت نائل گشت •به یاد دارم آخرین دفعه ای که همسرم ابو القاسم می خواست به جبهه برود می گفت برایم دعا کنید تا خداوند شهادت را نصیبم کند و اگر شهید شدم داد و فریاد نکنید و صبر داشته باشید و خوشحال و افتخار کنید که همسر شهید هستید و همیشه زینب وار زندگی کند.[۱]








