شهید ابوالقاسم خیراندیش

ابوالقاسم خیراندیش
خیراندیش‌.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد 1347 ، خراسان ، سبزوار
شهادت 1361/02/17
سمت‌ها جهادگر


خاطرات

یادم هست که یک روز من به همراه برادرم ابوالقاسم در پمپ بنزین بودیم که دیدیم پرده داخل اتوبوس آتش گرفته است و کپسول گاز هم در اتوبوس و در میان آتش است کسی جرات نمی کرد جلو برود و کپسول را بردارد که ایشان با شجاعت خود رفت و کپسول گاز را از میان آتش بیرون کشید و آتش را خاموش کرد .


فرزندم ابوالقاسم در یک سالگی مریض شد وقتی ایشان را به دکتر بردیم گفتند حالش خوب است و نیازی به دارو و آمپول نیست بعد آوردیمش به خانه و مادر بزرگش با ما بود گفت می خواهم امشب بالای سر این بچه بخوابم . نیمه شب بود که حالش بد شد و مادر بزرگش گفت نفس بچه بالا نمی آید بعد از اینکه نفس مصنوعی به او دادیم خوب شد و یک گوسفند نذر کردیم تا حالش خوب خوب شود و صبح رفتیم و یک گوسفند خردیم و گوشتش را بین همسایه ها تقسیم کردیم و حال فرزندمان هم خوب شد و قسمتش این بود که در راه خدا شهید شود .


یکبار به قم رفتیم و فرزندم ابوالقاسم در قم درس می خواند وقتی به خانه ی ایشان رفتیم و دیدیم پیک نیک ندارد برای غذا درست کردن و چای درست کردن گفتم پیک نیک را چه کار کردی گفت پدر جان یکی از همکلاسی هایم ازدواج کرده و پیک نیک نداشتند من هم این پیک نیک را به آنها دادم . یکبار دیگر که به دیدن ایشان رفتیم پتوها و فرشش در اتاق نبود گفتم اینها را چه کار کردی؟ گفت اینها را به چند نفری که در خیابان می خوابیدن داده ام .

دو سال بعد از شهادت فرزندم ابواالقاسم خواب دیدم ایشان در مغازه قنادی در چهار راه نخریسی هست به او گفتم اینجا چه کار می کنی؟ گفت من جایم در آسمان هست و آمده ام تا از شما خبری بگیرم و دستم را گرفت و گفت بیا با هم به آسمان برویم همان طور که دستم را گرفته بالا و بالا تر می رفتیم تا اینکه به ابرها رسیدیم و روی ابرها نشستیم و به من گفت : شما از این بالاتر حق ندارید بیاید و شما را تنها می گذارم و رفت .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

نگارخانه تصاویر

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۳ شهریور ۱۳۹۹، در ‏۱۴:۲۵