| ابوالقاسم عابدی پورنیک اقبال | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | درگز |
| شهادت | ۱۳۶۶/۶/۲ |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| شغل | مبلغ |
| خانواده | نام پدرعسگر |
خاطرات
خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی زهرا بخشایشی متن کامل خاطره
ابوالقاسم بعد از شهادتش مفقودالاثر بود و جنازه ی او را نیاورده بودند. ما هم یک صورت قبر برای او درست کرده بودیم و من می رفتم سر قبر او و برایش فاتحه می خواندم. یک روز یکی از آشنایان رو به من کرد و گفت چه طور شما می توانید روی یک قبر خالی بروید و آن جا گریه کنید و با پسرتان درد و دل کنید من از حرف ایشان خیلی دلم گرفت و دلم به شدت شکست، بعدا روز چهارشنبه روی مزار شهید شروع به گریه کردن نمودم و گفتم قاسم جان اگر واقعا قبر تو این جاست خودت را به من نشان بده. همان شب در عالم خواب دیدم که من در یک باغ هستم که از وسط آن باغ یک نهر آب می گذشت در آن طرف نهر امام جمعه به همراه چند سید بزرگوار بودند و در طرف دیگر نهر چند تا خانم حضور داشتند. امام جمعه در آن جا رو به من کرد و گفت: مادر جان چه می خواهی؟ من به ایشان گفتم دنبال فرزندم می گردم ایشان رو به من کرد و گفت ایشان در آن طرف نهر قرار دارند. رفتم به طرف دیگر نهر و از آن خانم ها سئوال کردم فرزندم را ندیدید که آن ها به تخته سنگی که آن جا بود اشاره کردند و گفتند فرزند شما روی آن تخته سنگ نشسته. رفتم آن جا و دیدم ابوالقاسم روی آن سنگ بسیار ناراحت نشسته و دستش را روی پیشانیش قرار داده به او گفتم چرا این قدر ناراحتی؟ گفت: به خاطر ناراحتی ها و حرف های شما که به واسطه ی آن مرا از جمع دوستان بیرون کردند. من هم به او گفتم مادر جان مرا ببخش و برو به جمع دوستانت که از خواب بیدار شدم و فهمیدم که پسرم همین جاست و دیگر ناشکری نکردم.[۱]
پانویس
ردهها
gallery