کد شهید: 6411793 تاریخ تولد : نام : ابوالقاسم محل تولد : مشهد نام خانوادگی : فیروزیانسررود تاریخ شهادت : 1364/12/06 نام پدر : حسن مکان شهادت : سلیمانیه
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : تیپ ویژه شهداء گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرماندهگردان گلزار : خاطرات
حالات معنوی قبل از شهادت
موضوع حالات معنوي قبل از شهادت راوی محسن محسنی نیا متن کامل خاطره
یکی از ویژگیهای جبهه متحول نمودن افراد بود اما تحول در شهدا دیدنی بود این وضع برای هر کس که پیش می آمد بچه ها متوجه می شدند از جمع افراد نورانی شهید ابوالقاسم فیروزیان بود که قبل از عملیات والفجر 9 تحول عجیبی در او ایجاد شده بود همه مطمئن بودند یکی از شهداء عملیات فیروزیان است هر چه از استقرار ما در منطقه می گذشت چهره اش برافروخته تر می شد . چند روزی بود که این یکجا بند نمی شد قبل از عملیات به شوخی به او گفتند قاسم خیلی مشکل است خدا کند شهید نشوی چون آوردند جنازه ات از ارتفاعات سخت است با خنده گفت : بادمجون بم آفت ندارد وقتی هم آفت بیاید از بیخ می زنش ، خیالتون راحت باشد چند ساعت قبل از عملیات موقعی که آماده حرکت شدیم کوله پشتی اش را باز کرد و جیره جنگی و بقیه خوراکی هایش را بین بچه ها تقسیم کرد حتی کوله پشتی اش را هم داد به یک نفر با تعجب پرسیدیم پس خودت چی گفت من لازم ندارد بدون تامل گفتم یعنی چه آمدیم و غذا دیرتر رسید و یا مشکل دیگری پیش آمد آن وقت چکار می کنی در جوابم فقط خندید و باز تکرار کرد که لازم من نمی شود به آنها احتیاج پیدا نمی کنم مطمئن باش این حرف ها را چنان با اطمینان می گفت که دهانم بسته شد از همان لحظه دلم شور افتاد . خیره خیره نگاهش کردم برای اینکه چشمهای پر اشکم را در آخرین لحظات ببیند ، نا خود آگاه سرم چرخید در یک آن فضای غمزده ای بوجود آمد که اصلاً مناسب آن لحظات نبود ولی خودش می خندید و ذره ای دلهوره و نگرانی در وجودش دیده نمی شد دستیار گردان بود از شور و شوق او همه بچه های گردان امام سجاد ( ع ) روحیه می گرفتند آدم وقتی نگاهش می کرد به حالش غبطه می خورد عملیات که شروع شد گروهانی که قاسم با آن به خط زده بود خیلی زود اهدافش را گرفته و آماده شد تا ادامه عملیات را انجام دهد در همان لحظات گلوله مستقیم تانک به او اصابت کرد و قاسم به فیض عظیم شهادت رسید وقتی پیکر مطهرش را دیدم باز گریه ام گرفت از آن هیکل رشید فقط دو تا ساق پا باقی مانده بود و همانطور که پیش بینی کرده بود جنازه اش اسباب زحمت هیچ کس نشد و جیره جنگی اش هم به کارش نیامد و این نبود جزء منطق شهود که منطق شهداست. [۱]