شهید اسداله نوری
تاریخ تولد : 1342/03/02
تاریخ شهادت : 1363/06/20
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : اردبیل - پارس آباد - وادی رحمت
زندگی نامه
به نام خدا شهید اسد اله نوری در سال 1342/03/02 متولد شد. نام پدر شهید فتح اله ونام مادر شهید نارنج نوری می باشد . تعداد اعضای خانواده 8 نفر بوده وشهید اولین فرزند خانواده بود. میزان تحصیلات شهید در حد دیپلم ورشته تحصیلی ایشان اقتصاد اجتماعی بوده است. وضعیت اشتغال سرباز ومشمول بود . شهید در زمان شهادت مجرد بوده است. میزان تحصیلات پدر شهید پنجم ابتدایی بوده است وشغل او انبار دار كشت وصنعت وهمچنین مادر ایشان بی سواد بوده است . مادر شهید اظهار دارد : در دوران پیش از تولد شهید، شهید در یك شب بارانی وپر از ابر وباد در نصفه های شب دیده به جهان گشود. وضعیت خانوادگی شهید در دوران پیش از تولد وبعد از تولد ایشان در بعد اجتماعی واقتصادی در حد متوسطی بوده وتنها امرار معاش خانواده از حقوق پدر خانواده كه كفاف زندگی را كم وبیش داشت، تامین میشد . شهید در دوران خردسالی به مهد كودك یا مكتب خانه نرفته است . مادر شهید می گوید در دوران خرد سالی شهید بر عكس بسیاری از بچه ها اصلا اهل بازی گوشی نبود وسعی میكرد هدفی هر چند كوچك باشد،آن را دنبال كند. در ضمن در 4 سالگی اش به حیوانات علاقه خاصی داشت یك روز یك ملخ را گرفته بود وتا آخر در دهانش گذاشته بود ودر حال قورت دادن بود كه مادرش از راه رسیده وآن را از حلقومش بیرون آورده. ودر آخر علت را از او می پرسد و او می گوید: ملخها مگسها را می خوردند و واسه همین منم خواستم ملخ خای ظالم را بخورم . مادر شهید می گوید: وضعیت اقتصادی واجتماعی شهید در دوران كودكی به دلیل یك نواخت بودن خرج خانواده در سطح متوسطی بوده وهمچنین محل زندگی شهید در این دوره تغییری نكرد . شهید در دوره ابتدایی را در مدرسه بو علی واقع در پارس آباد تحصیل كرده و وضعیت تحصیلی شهید در این دوره خوب بوده است. ومرتب تكالیف خود را انجام می داد . مادر شهید می گوید : در این دوران با كودكان وهم بازی هایش صمیمی بود واوقات فراغت خود را بعد از انجام تكالیف مدرسه با بازی كردن با دوستان خود می گذراند . مادر شهید می گوید: ایشان در 6 سالگی یك تانك اسباب بازی كوچكی داشت كه با آن در كوچه بازی می كرد كه در آن موقع یك پسر از كوچه بغلی به كوچه وارد شده ومی خواست آن را از او بگیرد كه ایشان با هلی كه به پسر داده بود پسره با سر وارد جوب شده بود وخانواده پسر به كوچه ما حمله آوردند وبر سر هیچ وپوچ دعوا راه انداختند كه در آخر هم آشتی كردیم. وضعیت خانوادگی شهید در دوران نوجوانی هیچ تغییری در محل زندگی روی نداد.شهید دوره راهنمایی را در مدرسه شهید رجایی واقع در پارس آباد از سال 1355 شروع ودر سال 1358 به اتمام رسانید . ودوره دبیرستان را از سال 1359 در مدرسه فاطمیه واقع در پارس آباد شروع ودر سال 1361 به اتمام رسانید . وضعیت تحصیلی شهید در این دوره پیشرفت چشم گیری داشت. ایشان به غیر از تحصیل جهت كمك به امرار معاش خانواده در سر كوچه وخیابان محله میوه فروشی هم می كرد . شهید در دوران نوجوانی ( 12 الی 18 ) اعتقاد عجیبی بر عقاید مذهبی داشت ودر ماه های محرم ورجب به همراه دسته های سینه زنی تا اواخر شب در مساجد سینه می زد . وبیشتر اوقات فراغت خود را با فعالیت های مذهبی پر میكرد. روابط اجتماعی شهید با اعضای خانواده كاملا صمیمی بود وهمه چیز را خونسردانه وبدون دغدغه انجام می داد . مادر شهید می گوید : ایشان در كارهای منزل وخرید منزل وكمك به درس بچه ها بسیار فعال بود . رابطه شهید با خویشاوندان نیز كاملا صمیمانه بود ودر مورد همسایگان رابطه كاملی نداشت چون ایشان در كوچه اصلا آفتابی نمی شد. ولی تا جایی كه امكان داشت به مسجد می رفت وهمه خویشاوندان وهمسایگان به خاطر سربه زیری ومذهبی بودنش خیلی او را دوست داشتند . شهید در دوران نوجوانی بیشتر با آقای ذی اله نوید كه دوست صمیمی او بود رفت وآمد می كرد. وبه خاطر وجه اشتراك در امور مذهبی همه كارهای مذهبی را كه در مسجد انجام میشد با همكاری هم انجام می دادند . شهید تا جایی كه امكان داشت به همه كس حتی بیگانگان نیز احترام می گذاشت. شهید در این دوران جهت گیری های اجتماعی وسیاسی اش بر اساس فتوای مجتهد یگانه ی كشورمان امام خمینی صورت می گرفت. وهر سخن وحكمی كه امام می دادند بر اساس آن به راه خود ادامه می دادند . مادر شهید می گوید : درآن زمان شهید ودوستش با توجه به حكومت های نظامی به توزیع عكس اما ونامه های امام می پرداختند. كه در یكی از روزها به دست عمال رژیم شاه گرفتار شدند ولی با توجه به كم بودن سنشان بعد از 6 ساعت آزاد شدند . شهید سرباز ومشمول بوده ودر جبهه شركت كرده بود.شهید در دوران نوجوانی بیشتر با آقای نوید صمیمی بود ورفت وآمد می كرد و در امور مذهبی همه كارهای مذهبی را كه در مسجد انجام میشد با همكاری هم انجام می دادند . ایشان در آن دوران ضمن انجام فعالیتهای ورزشی از جمله شنا در نوشتن مقاله های علمی تبحر خاصی داشتند. وفعالیتهای مذهبی ایشان در مسجد ومحله برای همگان آشكار بود . مادر شهید می گوید : شهید هنگام رویارویی با مشكلات با فروتنی وخونسردی عمل میكرد. وهمچنین بزرگترین آروزی او سلامتی پدر ومادر وخانواده بود وآروزی دیگرش داشتن تحصیلات دانشگاهی در جهت تداوم بخشیدن به آرمانهای انقلاب اسلامی بود كه مشیت الهی این اجازه را نداد . ایشان آروزداشتند كه در آینده تحصیلات دانشگاهی داشته باشند . مادرش می گوید: هنگامی كه شهید برای مرخصی آمده بود كه آخرین دیدار ما بود من درمورد تمام شدن خدمت سربازی وعروسی حرف می زدم كه شهید گریه كرد فكر می كنم كه خودش هم حس كرده بود كه این آخرین دیدار ماست . برادر شهید می گوید : جنگ در نظر ایشان یعنی دفاع از شرف وناموس یعنی دفاع از حیثیت ملی دفاع از حقانیت دفاع از مذهب ودین وخلاصه جنگ در راه خداوراه اولیای خدا كه همگی در این راه شهید شده اند . شهید بعد از اتمام جنگ در رشته اقتصاد اجتماعی با توجه به كمبود نیرو زودتر به جبهه اعزام شد . مادرش میگوید : همیشه شهید در نامه هایش خانواده را دلداری می داده و میگفت كه در زندگی هیچ وقت زیر بار حرف زور نروید . شهید در اوایل جنگ در پشتیبانی بچه های خط مقدم فعالیت داشت. وبا كار فنی كه بلد بوده به مجروحان در پشت جبهه امداد رسانی میكرد. كه بعد از 2/5 ماه پس از دریافت صلاحیت به جبهه اعزام شد . مادرش می گوید : شهادت او نه تنها ما را ناراحت نكرد بلكه به خانواده آرامش خاصی بخشید كه باعث شد همه قدر این لحظه از زندگی را در وطن خود بدانند . همه همسایگان ودوستان از كردار ومنش ورفتار ایشان به نیكی یاد می كردند . دوست شهید آقای نوید می گوید : از بارز ترین خصوصیات اخلاقی ایشان شجاعت ایشان بود. ایشان در یك عملیات غافلگیرانه از جانب دشمن همگی گرفتار شده بودند ایشان از پشت جبهه با سرعت تمام پشت دشمن نفوذ می یابد . وبا یك عملیات انفرادی توپچی دشمن را سیم كابل مخصوص از قسمت پشت گلو می برد وبا تجهیزات دشمن به نیروهی بعثی حمله می آورد كه در نهایت پیروز میشود . ما با هم دیگر در مساجد نامه های امام را توذیع می كردیم. وبا هم دیگر درسمان را تمام كردیم.و هم زمان به جبهه اعزام شدیم. شهید به خاطر متواضع بودن ومهربانی وصمیمیتی كه از چشمانش می بارید در هر لحظه از زندگی یار ویاورم بود. من درست است كه الان زنده هستم چون شهادت نصیب من نشد شاید لیاقت نداشتم. ولی شهید اسداله با اعمال پاك از این جهان رفت. تا ما هم با هر آنچه در توان داریم راه او را ادامه دهیم . یك خاطره از شهید بیان می كنم : در یكی از روزهای داغ جنگ كه دشمن با كلی نیرو وارد خاك ایران شده بود اسد اله با اینكه دست چپش تا حدودی سست شده بود ولی در آن روز ایشان توانست 3 تانك دشمن را كه وارد خاك ما شده بودند بزند. وبه آتش بكشد. شهیدپشت تیر بار می نشست وتا آخرین پوكه به طرف دشمن شلیك می كرد. واگر آن سه تانك توسط شهید منهدم نمیشد شاید آنها تا اهواز هم پیشروی می كردند ولی حیف كه بعد از آن روز من به اهواز برگشتم وشب آنروز شهید توسط خمپاره ای كه ناگهان در كنار او فرود می آید و وجودش را می درد وجبهه بدون اسلحه می ماند . یگان خدمتی شهید ارتش ومسئولیتش سردسته تیم 8 نفره خنثی سازی بود. شهید دو بار به جبهه اعزام شده بود و مدت حضور در جبهه او 13 ماه بود. شهید قبل از شهادت مجروح نشده بود. تاریخ شهادت ایشان 1363/06/20 ومحل شهادت چزابه است. نحوه شهادت ایشان بر اثر جراحت وارده از خمپاره وكیفیت شهادتش در اثر حمله عراقی ها بود . در خانواده شهید دیگری وجود ندارد. عملیاتی كه شهید در آن به شهادت رسیده است والفجر 8 می باشد. محل دفن شهید استان اردبیل شهرستان پارس آباد مزار شهدا می باشد.