بسمه تعالی شهید بهزاد نصیرزاده : تاریخ تولد : 14/03/1346 تاریخ شهادت : 28/03/1367 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : گیلان – صومعه سرا - طاهرگوراب
زندگینامه
شهید بهزاد نصیرزاده در سال 1346 در تهران دیده به جهان گشود. او پس از طی تحصیلات دوره ابتدایی در جریان انقلاب اسلامی در سال 1357 به همراه خانواده به روستای طاهرگوراب مهاجرت کردند. او در اکثر صحنه های انقلاب با توجه به کمی سن حضوری فعال داشت. دوره راهنمایی را در طاهرگوراب به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل در هنرستان صنعتی شهید عباسپور صومعه سرا در رشته برق ثبت نام نمود و پس از دو سال تحصیل در اسفند ماه سال 1364 به عشق خدمت به وطن و جهاد با متجاوزین بعثی لباس مقدس سربازی را به تن کرد و بعد از فراگیری آموزش نظامی به جبهه ی حق علیه باطل شتافت. او در بسیاری از عملیات های منطقه گیلانغرب، دهلران و موسیان شرکت داشت و در یکی ازنامه هایش خطاب به خانواده چنین می نویسد: «انسان در جبهه ها ساخته می شود و مرد بار می آید.» سرانجام پس از بیست و هشت ماه خدمت در حالی که چند روزی بیشتر به پایان خدمتش باقی نمانده بود داوطلبانه در عملیات نفت شهر شرکت کرد و در راه اسلام به شهادت رسید. پیکر پاک و مطهرش در تاریخ 18/04/1367 روزی که می بایست خدمت خود را به اتمام برساند تشیع و در گلستان شهدای طاهرگوراب به خاک سپرده شد.
وصیت نامه
با سلام، با سلامی به گرمی سوزان ترین آفتاب های گرم مناطق جنگی که جوانان پاک و غیور ما با صدام کافر می ستیزند. آری اکنون که قلم را بر دست لرزان خود گرفته ام و با پشیمانی از گذشته خود طلب عفو و بخشش از شما می کنم، نمی دانم چرا زبان گویای سخنان من نمی باشد؟ شاید به خاطر این است که در این دنیای فانی دروغ حکم گناه را نداشته و با باز و بسته شدن لبانم بازگو کرده است و چشمانم تار گشته؛ زیرا چشم به حرام دوخته است و پاهایم چنان سست و بی رمق گشته ولی چاره چیست؟ باید برای دفاع از میهن خود در مقابل کفر ایستاد و دفاع نمود. آری امشب به سفری می روم که باری مردانه با پاهایی محکم و استوار و چشمانی باز و زبانی گویا و دستانی خشمگین به سوی دشمن حمله ور شوم. اگر شهید هم گشتم باز می دانی در زندگی خود حتی برای یک بار مردانه به استقبال مرگی با عزت رفته تا شاید خداوند منان مرا مورد عفو و بخشش قرار دهد. حالا می رسم به شما بندگان پاک خدا اول از همه از پدر و مادر خود طلب عفو می کنم و امیدوارم مرا مورد بخشش قرار دهند؛ زیرا در زندگی خود نتوانستم جبران آن زحمات و رنج هایشان را بنمایم، مادری که توانست مثال فرشته ای کمبود مهر مادری ام را جبران نماید و پدر که شب روز با دستان پینه بسته خود تلاش و رنج فراوان برد تا مبادا که فرزندش کمبود چیزی را احساس نماید. واقعاً در هیچ کتابی و صحبتی نمی توان ارزش پدر و مادر را فهمید، مگر خود انسان متوجه این امر گردد آه... و شما خواهر و برادرانم اگر بدی و تند خویی از من مشاهده کردید به نادانی ام بنگارید و عذرخواهی می کنم.[۱]