کد شهید:6133257 نام :تاج محمد نام خانوادگی :یوسف پور اوندری نام پدر :اسماعیل محل تولد: کاشمر تاریخ شهادت :1361/01/۱۲ مکان شهادت :تحصیلات :نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت :سایر شهدا مسئولیت :رزمنده گلزار :
خاطرات
عنوان آخرین وداع با خانواده
موضوع آخرين وداع با خانواده
راوی فاطمه فدوی
زمانیکه پسرم تاج محمد برای دومین بار به جبهه می رفت متوجه شدم در یک حال و هوای خاصی است و دارد چیزی می نویسد از او پرسیدم تاج محمد چه کار می کنی ؟ ماشین الان حرکت می کند گفت : دارم طلب ها و بدهکاریهایم را مشخص می کنم و بعد از خانه عمویش خداحافظی کرد و آمد از من خداحافظی کرد که من او را بو سیدم و گفتم اگر به کربلا رفتی حدا قل دلم خوش است که بو سه هایم که روی توست به کربلا رفتند .
عنوان خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی فاطمه فدوی
شب عملیاتی که تاج محمد به شهادت رسیده بود خواب دیدم که در همین روستای ما جنگ شده است و تکه ابری سیاه آمد با لای خانه ی روح الله که از آن امام خمینی (ره) خارج شد و به ما می گویند اسلحه بر دارید و از روستا دفاع کنید ما هم اسلحه برداشتیم و اطراف روستا پخش شدیم یک دفعه دیدم دختر برادرم آمد و به مکن گفت عمه جان موا ظب باش آن زن سیاه چهره که می بینی عراق است مواظب باش تا اسیرت نکند و برو عقب دیدم او رفت به سمت آن زن و من هر چه می گویم نرو او می رود بعد من چند تیر به سمت آن زن عراقی زدم که از خواب بیدار شدم و فهمیدم خواب است و صبح همان روز رادیو مارش نظامی که زد فهمیدم عملیات بوده و در همان عملیات محمدم شهید شد .
عنوان خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی فاطمه فدوی
شب عملیاتی که تاج محمد به شهادت رسیده بود خواب دیدم که در همین روستای ما جنگ شده است و تکه ابری سیاه آمد با لای خانه ی روح الله که از آن امام خمینی (ره) خارج شد و به ما می گویند اسلحه بر دارید و از روستا دفاع کنید ما هم اسلحه برداشتیم و اطراف روستا پخش شدیم یکد فعه دیدم دختر برادرم آمد و به مکن گفت عمه جان موا ظب باش آن زن سیاه چهره که می بینی عراق است مواظب باش تا اسیرت نکند و برو عقب دیدم او رفت به سمت آن زن و من هر چه می گویم نرو او می رود بعد من چند تیر به سمت آن زن عراقی زدم که از خواب بیدار شدم و فهمیدم خواب است و صبح همان روز رادیو مارش نظامی که زد فهمیدم عملیات بوده و در همان عملیات محمدم شهید شد .
[۱]