| جعفر حلیمی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | کاشمر |
| شهادت | ۱۳۶۳/۱۰/۱۵ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| شغل | دانش آموز |
| خانواده | نام پدرعلی اکبر |
خاطرات:
شبی که جنازه برادر عزیز شهیدم جعفر وارد کاشمر شد خواب دیدم وارد خانه پدرمان شدم دیدم برادرم دراز کشیده و ملافه سفیدی هم رویش کشیده ملافه را از روی صورتش کشیدم و گفتم چرا دراز کشیدی؟ گفت آمده ام استراحت کنم همین ملافه سفید را دوباره رویش کشید و گفت خداحافظ خواهر دیدار ها به قیامت از خواب پریدم صبح شد خیلی ناراحت بودم تا نزدیک خانه پدرم رفتم دیدم پاسداران آنجا هستند سریعاً متوجه شدم که برادرم به شهادت رسیده و آمده اند خبر شهادتش را بدهند.
آخرین دفعه ای که فرزند عزیز شهیدم جعفر که همان چهارمین مرتبه ای بود که به جبهه رفت و به درجه رفیع پر فیض و پر افتخارشهادت نائل گشت خواب دیدم که بر روی سینه اش جراحت بزرگی دارد پرسیدم چه کار شدی مادر جان ؟ گفت چیزی نیست لطفاً آبگرمکن را روشن کنید می خواهم بروم حمام بعد گفت بیا مادر پشتم را بکش زمانیکه پشتش را کشیدم پرسیدم مادر سینه ات چه کار شده ؟ گفت زائده چرکی است اگر می خواهید اینچنین چیزهایی را سوال کنید بس است حرکت کردم و بیرون آمدم پدرش گفت جعفر مجروح است جنگ است و این مسایل طبیعی است خودش لباسهایش را شست و روی بخاری خشک کرد و از خواب پریدم و بعد از دو روز در حالیکه لباسهایش شسته و تمیز بود و ترکشی هم به سینه اش اصابت کرده بود جنازه اش را آوردند .
همزمان با شهادت فرزند عزیزم جعفر خواب دیدم پرنده ای از آسمان به زمین نشست آن هم از سمت امام زاده سید مرتضی در همین حال فرزندم جعفر گفت پدر جان کارهایت را آماده کن چون چند روز دیگر هواپیما می آید و شما را به زیارت خانه خدا و مکه مکرمه میبرد و همانطور هم شد.[۱]