شهید جواد شاه رضایی کماسایی

شهید جواد شاهرضایی کماسایی


1347/11/20 تاریخ تولد : 1366/12/18 تاریخ شهادت :

محل شهادت : نامشخص محل ارامگاه : تهران - امامزاده پنج تن لویزان


rId4


زندگی نامه

و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون؛

کشته شدگان در راه خدا را مردگان محسوب نکنيد بلکه آنان زنده هستند و نزد خداي خويش روزي مي خورند. (آل عمران/ آيه 169)

به نام خدا که تمام هستي از او جان گرفت و شمس و قمر و کائنات گيتي به اذن او برپا شده‌اند، با سلام و درودي بيکران به امام عظيم الشأن و امت شهيدپرور و با درود فراوان به ارواح طيبه شهدا.

غرض از قلم به دست گرفتن اين حقير، (برادر شهيد) به تحرير در آوردن شمه‌اي از زندگي کوتاه اما پرشور شهيد بزرگوار جواد شاهرضائي، است.

جواد در تاريخ، 29/10/1348 د ر محله‌اي فقيرنشين پا به عرصه گيتي نهاد، از همان دوران طفوليت، کودکي پرشور و پرتحرک بود لذا بيشتر بازي هاي او با هم بازي هايش در مبارزه طلبي و جنگ هاي خيالي بود.

زماني که به سن هفت سالگي رسيد در صدد تحصيل در دوره ابتدايي بر آمد و در مدرسه حقيقت (ششم بهمن سابق) نام نويسي کرد که اين جانب نيز در همان مدرسه مشغول تحصيل بودم و دورادور مواظب رفتار و حرکات او بودم. همان طور که گفته شد کودکي پرجنب و جوش بود و اين خوي خود را در دوره راهنمايي نيز حفظ کرده و آرام و قرار نداشت.

ولي در عين حال فردي متواضع و فروتن بود و نسبت به دوستان مهربان و صميمي، به طوري که اغلب رفقايش به او علاقه خاصي داشتند و دوستان زيادي داشت که بيشتر آنها همکلاسي هايش بودند.

شهيد جواد شاهرضايي از لحاظ درسي در رده متوسط قرار داشت، دوره راهنمايي را به اين منوال سپري کرد و در اين زمان بود که با هم در هيئت قرائت قرآن و تجويد که در سال 59 تأسيس شده بود به عضويت درآمديم که اکثر جوان هاي محله نيز در اين هيئت شرکت داشتند و او نيز علاقه زيادي به تجويد داشت البته ناگفته نماند که قبل از آن نيز در هيئت هاي ديگر نيز شرکت مي جست.

پس از عبور از مقطع راهنمايي به دوره متوسطه راه يافت و به دلايل علاقه وافرش به رشته مکانيک و حرفه‌هاي فني در هنرستان شهيد اندرزگو واقع در ميدان اختياريه ثبت نام کرد، شروع به تحصيل او در اين مدرسه مصادف با سال هاي آغاز جنگ بود و وي به اساس طبع پرشورش در بسيج محله عضويت يافت و دوره‌هاي مختلف را پشت سر گذاشت و نيز در اردوهاي مختلف صحرانوردي شرکت مي نمود، فعاليت عمده او در کارهاي تبليغاتي و تدارکاتي بود.

از جمله آن فروش کتب انجمن اسلامي موجود در کانتينرها يا کانکس ها را مي توان نام برد و مضاف بر آن شب ها نيز در خيابان ها و معابر به گشت و کشيک مي پرداخت تمايل زياد او به اين کار باعث مي شد اغلب دير هنگام به منزل مراجعت کند و اکثراً شب را در مسجد محل به صبح مي رسانيد و در اين برحه از زمان بود که به دلايل متعددي از جمله مشکل مالي از کلاس و مدرسه کناره‌گيري کرد و به کاري مشغول شد و به مدت يک سال و اندي کار کرد تا اين که به طور داوطلب راهي خدمت سربازي شد.

دوره آموزشي او در لشکر 77 خراسان سپري گشت تا اين که به جبهه‌هاي حق عليه باطل اعزام شد، او به جبهه رفت تا همراه ديگر همسنگرانش پرچم خونين شهادت را در کربلاي ايران و در زير آسمان آبي برافراشته نگه دارند.

شهيد جواد چون ديد خوبي داشت و در تيراندازي ميدان تير ممتاز شده بود به عنوان ديده‌بان خمپاره 120 انتخاب شد که در اين زمان در تيپ يکم و در منطقه ميمک مستقر بودند، پس از گذشت مدت زماني در منطقه ي تنگه ابوغريب واقع در جنوب غربي کشورمان قرار گرفت.

در طول مدتي که در آن محل بودند با وجود همه مخاطراتي که برايش موجود بود با اين حال در نامه‌هايش هيچ گونه گله و شکايتي نمي کرد. مي گفت: نگران من نباشيد جاي من خوب است و هر موقع که به مرخصي مي آمد گفتني هاي زيادي داشت.

بعد از چندي به دليل حرکات مرموزانه منافقين کوردل و از خدا بي خبر واقع در منطقه عين خوش به اين محل اعزام شد و در حدود يکي دو ماه در آنجا بود تا اين که يکي از روزها بنا به گفته يکي از رفقايش هنگامي که در سنگر ديده‌باني بوده‌ خمپاره‌اي به سنگر آنان اصابت مي کند که يکي از برادرها در دم به درجه رفيع شهادت نائل مي آيد، شهيد جواد که از ناحيه گردن مورد اصابت ترکش قرار گرفته بود همراه با دو تن ديگر از رفقايش به بيمارستان منتقل مي شوند که نام و نشان بيمارستان مربوطه به ما معلوم نگرديد.

سرانجام در تاريخ، 14/12/1366 زخمي مي شود و پس از چهار روز بستري در بيمارستان به شهادت مي رسد و زندگاني سراسر شور و نشاط او پس از گذشت بيست سال به پايان مي رسد و به ملکوت اعلي مي پيوندد ولي اسلحه افتاده او به زمين نماند بلکه به دست برادران ديگرش برداشته شد.

به اميد پيروزي مسلمين بر منافقين و مستکبرين و پيروزي روز افزون رزمندگان اسلام

متاسفانه در منزل وصيت نامه اى نداشت اگر هم در جبهه همراه خود داشته به دست ما نرسيده است فقط به صورت خاطره آخرين بارى كه به مرخصى آمده بودند هنگام بازگشت مثل اين كه به او الهام شده باشد شهيد مى شود با افراد خانواده يكى يكى خداحافظى و وداع كردند و دو سه بار تا سر خيابان رفت و باز هم برگشتند و خداحافظى كرد و گفت ديگر كسى نمانده كه با او خداحافظى كنم اين بار آخرين مرخصى است كه آمدم شايد ديگر نيايم و شهيد شوم خلاصه گريه همه را در آورد و رفت و طولى نكشيد كه شهيد شد.

با تشکر فراوان، برادر شهيد 15/05/1367



شهید جواد شاهرضایی کماسایی[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. منبع سایت شهدای ارتش

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۳ بهمن ۱۳۹۸، در ‏۰۲:۲۱