حجت الله خانلرخانی
فرزند : علی
متولد : 1340/07/02 در قاسم آباد
تحصیلات : دیپلم
تاهل : مجرد
یگان: سپاه شاهرود-تیپ14 امام حسین(ع)
مدت حضور : 2ماه و6روز
مسئولیت : رزمنده
نوع عضویت : بسیج
نوع شغل : محصل
تاریخ شهادت : 1361/04/26
محل شهادت : پاسگاه زید
عملیات : رمضان
محل دفن : شاهرود قاسم آباد
وصیت نامه
- وصیتنامه اول
بسم الله الرحمن الرحیم
«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون »
«آنان که در راه خدا کشته می شوند مرده نگویید بلکه آنها زنده هستند و شما توجه نداریدو در نزد خدای خود روزی می خورند و از انعام و نعمات خداوند برخوردار هستند.»
اکنون که من در سال چهارم درس می خوانم نسبت به مسئولیت و وظیفه ای که در خود احساس می کنم لازم و ضروری می دانم که در جبهه حق علیه کفر شرکت کنم و هر فرد متعهد باید این وظیفه و احساس خطیر را انجام دهد و پیمان وفای خود را نسبت به امام امت استوار نگه دارید و [ مبادا] هرگز امام خود را تنها نگذارید و به درستی که حسین زمان خود را یاری کنید و همان شعاری که سر می دهیم « ما اهل کوفه نیستیم امام را تنها بگذاریم » و از تمام امت مسلمان و شهیدپرور ایران می خواهم که پشتیبانی خود را از روحانیت مبارز [ اعلام کنید ] که در تمام زمان نسبت به احساس وظیفه شرعی خود جلوی مستکبران را گرفته و قد عَلَم کرده اند و هیچ گونه فرصتی به منافقین خودفروخته مزدوران امریکایی ندهند و از مسئولین به عنوان یک نفر متعهد که انشاءالله دانشگاه و دانشسراها را از متفکر که بتوانند چرخ های مملکت اسلامی خود را به حرکت درآورند و به امید روزی که تمام مستضعفان جهان بر مستکبران غالب گشته و مشت محکمی بر دهان آنان بزنند. و از امت شهیدپرور می خواهم که با کمک های خود به جبهه ها چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی روحیه برادران رزمنده را شاد نگه دارند و پیروزی را از خدای تعالی مسئلت داشته باشند.
«والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته »
- وصیت نامه دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
«فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعۀ و لا یستقدمون »
«کل نفس ذائقۀ الموت »
«کل من علیها فان »
بدان که مرگ حیات بخش است مرگ آخر زندگی نیست بلکه تبدیل صورت زندگی آمیخته به بلا به زندگی طیبه و حزن است. با درود به بزرگ رهبر کبیر انقلاب این نایب برحق امام زمان (عج) این ابراهیم بت شکن زمان و ابرمرد تاریخ که با مشت خود لرزه بر اندام ابر جنایتکاران شرق و غرب و منافقان داخلی و خارجی می اندازد و با سلام به تمامی رزمندگان راستین که در [هر] نقطه ای وجود دارند پشتیبان اسلام و امام امت خود خمینی بت شکن هستند. اکنون می خواستم با خانواده خود و با امت همیشه در صحنه خود این شخص حقیر چند کلمه ای صحبت از طریق نامه نمایم و از تمام برادران می خواهم که من در طول زندگی آنچه به یاد می آورم فکر نمی کنم چنان خوبی کرده باشم [ در] که در مدنظر [ وجود داشته] باشد و از همۀ دوستان و آشنایان می خواهم که مرا عفو نمایند تا در پیش خدای خود خشنود و جزء سربازان او قرار گیرم و از این امت می خواهم که راه اسلام را تا آخرین قطرة خون خود ادامه دهند و این نهال آزادی را با قطره های خونشان آبیاری نمایند.
و همچنین تقاضای من از این امت و برادران این است که مبادا امام خود را در صحنه تنها بگذارند که باید همانند حسین زمان شعار را سر دهیم که « ما اهل کوفه نیستیم حسین را تنها بگذاریم » و در آخر کلام خود از پدر و مادر و خانواده خود می خواهم که مرا عفو و بخشش نمایند. البته من هرچه فکر می کردم در پیش خود، فکر نمیکردم که خدا اینچنین شایستگی و سعادت را نصیبم نماید و فکر نمی کردم که خدا توجهی هم به من دارد حالا که مرا جزء بندگان باشعور خود حساب نموده که اکنون به این مقام رسیدم از پدر و مادر خود می خواهم که همچنان شکر خدا را به جای آورند و همیشه دعاگوی امام امت باشند. البته من خدمت ارزنده ای نسبت به انقلاب انجام نداده ام و امیدوارم که برادرانم راه حق را ادامه دهند با خدمت به خدا بتوانند برای آخرت خود توشه ای کسب نمایند. و از مادرم می خواهم که همان طور که در حال کفن دوختن برای من است لباس رزم را بر تن دیگر برادرانم بپوشد که امانتی که خدا نزد آنها گذاشته به پیشگاه باعظمت او هدیه نمایند.
«والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته »
خوشا آنان که با فرمان رهبر / علیه خصم رزمیدند و رفتند
خوشا آنان که با شوق حسینی / بساط کفر برچیدند و رفتند
من طلبنی وجدنی : هرکه طلب کند مرا می یابد مرا
و من وجدنی عرفنی: و هرکه مرا یافت می شناسد مرا
و من عرفنی احبنی: و هرکه مرا شناخت دوستم می دارد
و من احبنی عشقنی: و هرکه مرا دوست دارد عاشقم می شود
و من عشقنی عشقته: و هرکه عاشقم شود عاشقش می شوم
و من عشقته قتلته: و هرکس عاشقش شوم او را میکشم
و من قتلته فعلّی دیته: پس هرکس را بکشم بر من است خونبهای او
و من علی دی تهُ فانا دیته: و هرکس که [ بر] من باشد دیۀ او، من خونبهایش هستم[۱]