حجت لله صنعت کار اهنگری فرد تاریخ تولد :1339/12/06 تاریخ شهادت :1363/12/24
زندگی نامه
صنعتکار آهنگریفرد، حجتالله: ششم اسفند ۱۳۳۹، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش عزتالله و مادرش ثریاخانم نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سال ۱۳۶۳ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳، با سمت فرماندهگروهان در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
خاطرات
مهدی کیا میری :از شب قبل، عملیات «بدر» اغاز شده بود. بچه ها واقعا از جان مایه گذاشته بودند. امروز هم از صبح تا بعداز ظهر پاتک دشمن ادامه داشت و شلیک گلوله های تانک انها برای یک لحظه هم قطع نمی شد. تعدادی از بچه ها شهید و مجروح شده بودند. در فکر درگیری بودم،که دیدم تانک های دشمن، یکی پس از دیگری منفجر می شوند! با انفجار چندین تانک ، بقیه تانک ها مجبور به فرار می شدند. از لا به لای دود و اتش ، به میانه ی میدان نگاه کردم. « اکبری رضایی» را دیدم که با قامتی بلند، دلاورانه « ار پی جی» را روی دوشش گذاشته و در میان تانک های دشمن به این سو و ان سو می دود و از پهلو و از پشت، انها را شکار می کند. بعد از فرار تانک ها، به سنگر «اکبری» رفتم.دیدم ارام نشسته است. صورتش را گرد و غبار پوشانده بود. با دیدنم لبخندی زد و با دست اشاره کرد که پهلویش بنشینم. فورا نشستم. در همین حال، « محسن برکابی» امد و گفت :« اکبری مهمات نداریم.... تلفات زیاد است ...«حجت »هم سرش قطع شده... چکار کنم؟» «اکبری » لبخندی زد و گفت :« امروز « عاشورا» ست.... برو که نوبت تو هم می رسد!» محسن راهی شد؛ بدون اینکه حرفی برای گفتن داشته باشد. از « اکبری » خداحافظی کردم. بین راه، بسیجی دلاور « صفاری » را دیدم. ان قدر گلوله ی « ار پی جی » زده بود که به سختی صدایم را می شنید؛ اما با دیدنم لبخندی زد و گفت : « بیا جلو.» جلو رفتم. دستش را توی جیبش کرد و چند عدد شکلات _ که لز « سوپر مارکت » عراقی ها (!) خریده بود _ به من داد. خداحافظی کردم و به سمت بالا رفتم. همراه « مرتضی » و «سید محسن» مشغول دیده بانی ارایش تانک های دشمن بودم ، که متوجه شدم، صورتم داغ شد. به کنار دستم نگاه کردم. « محسن » را ندیدم. به پشت سر برگشتم. دیدم گلوله ی تانک ، سر « محسن » را برده و خون گرم اوست که به صورتم پاشیده شده است.
وصیت نامه
شهید، حجت الله صنعتکار آهنگری فرد: برادران و خواهران من! بدانید که آگاهانه در این راه قدم نهاده ام؛ چرا که خون سرخ شهیدان از هابیل تا حسین(ع) و از حسین(ع) تا شهیدان کربلاى جنوب و غرب ایران، صدایم مى زنند که: «تو را چه می شود؟... براى چه نشسته اى؟» ما در عصرى زندگى مى کنیم که ظلم سراسر جهان را فرا گرفته است؛ ما باید آن قدر خون و کُشته دهیم که اسلام عزیز با ظهور مهدى عزیز(عج) پیروز شود و قسط و عدل الهى در سایه ی توحید برقرار گردد. پدر، مادر، خواهر و برادرم! امیدوارم متوجه این مسأله شده باشید که من این راه را خودم انتخاب کردم و در این باره هیچ کس مسؤول نیست و نخواهد بود. امید است این چند قطره خون ناقابلم درخت اسلام عزیز را آبیارى کند. پیام من به برادران و خواهران عزیز، این است که حامى اسلام و حامى امام و در نهایت حافظ قرآن و دستورات آن باشند و دست از خط و راه امام برندارند و نیز از روحانیت مبارز دست نکشند. پدر، مادر، خواهر و برادرم! تقاضا دارم اصلاً برایم گریه نکنید و خوشحال باشید از این که پسر و برادرى تربیت کردید تا بتواند در راه خدا جهاد کند و از جان و مال خود بگذرد. مى دانم که در انتظار آمدن من ثانیه شمارى مى کنید؛ ولى باید چه مى کردم وقتى خداوند مرا به میهمانى دعوت کرده بود؟... و حال نیز عاشقانه به ملاقات خدا می شتابم. پدر و مادرم! تقاضا دارم اگر جسدم را نیاوردند، بدون هیچ ناراحتى به خدا توکل کنید و از خداوند صبر و استقامت بخواهید و از این که نتوانستم در پیرى عصاى دست شما باشم، مرا ببخشید. مادر عزیزم! از این که چندین بار شما را ناراحت کردم، امیدوارم مرا ببخشى و شیرت را بر من حلال کنى. برادر و خواهرم! امیدوارم شما هم صبر انقلابى خود را حفظ کرده، به پدر و مادر خود دلدارى دهید و سعى کنید فرزندان خود را طورى تربیت کنید که اسلام عزیز مى خواهد. گوش به صحبت رهبر عزیز انقلاب بسپارید و امر او را اطاعت کنید. در فراگیرى قرآن و احکام دین کوشا باشید و فرزندى تربیت کنید که ادامه دهنده ی راه انبیا باشد. دامادان گرامى ام! از شما مى خواهم سعى کنید براى امت اسلام اشخاصى مفید باشید و راه على(ع) را بپیمایید که –ان شاء الله- خداوند یاری تان کند. از طرف من به تمام دوستان بگویید که راه امام و شهیدان را بپیمایند و نگذارند دشمنان قلب امام را برنجانند و همیشه در رسوا کردن منافقان و کافران سعى داشته باشند و بیشتر به تبلیغ اسلام بپردازند. بارخدایا! مرا لیاقتى ده که افتخار شهید شدن و پاسخ دادن به پیام حسین بن على(ع) را داشته باشم. از همه ی شما مى خواهم در نمازها و دعاى کمیل و دعاهاى دیگر، امام را دعا کنید و فرج امام زمان(عج) را بیشتر بخواهید و خواهش دیگرم از شما این است که از خداوند بخشنده -پیش از هر چیز- بخواهید که این جانب را جزو شهداى اسلام قرار دهد و گناهانم را ببخشاید و عبادت هایم را به درگاهش قبول فرماید. دیگر عرضى ندارم؛ به امید پیروزى اسلام در جهان.۱ (۱۴۷۶۲۰۵)
