شهید حسن زینلی


حسن زینلی
شهید بهنام محمدی.jpeg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۶۵/۶/۱۲
محل دفن گلزار خواجه ربیع
جنگ‌‌ها رزمنده


خاطرات

ک روز برایش اورکت خریدم یک هفته ای بود که می پوشید و به دبیرستان می رفت و می آمد یک روز برف آمده بود دیدم که سرو کله اش پر از برف است اورکت هم تنش نیست . چیزی به او نگفتم تا آمد داخل خانه جلوی بخاری سرش را خوش کرد . به او گفتم : چرا اورکتت را نپوشیده ای جوا ب نداد و صبح که می خواست برود دیدم که اورکت کهنه اش را پوشیده و دارد می رود به او گفتم : چرا اورکت نو تنت نمی کنی گفت : که هوا بارانی است و اورکت خراب و کثیف می شود . من هم قبول کردم گذشت و من هم رفتم دنبال کارم دو روز از این قضیه گذشت بعد دیدم که سیصد تومان پول در آورده و به من داد و گفت : اگر صلاح است یک کاپشن برایم بگیرید و ما بقی آنرا کار می کنم و به شما می دهم من در جوابش گفتم : که تازه برایت اورکت خریدم چرا دوباره بخرم سرش را پایین انداخت . و چیزی نگفت : گفتم حتماً اورکت را گم کرده ای به او گفتم : تو که نمی توانی اورکت را نگه داری فردا در جامعه چطور خودت را می توانی نگه داری در جوابم خندید و گفت : پدر ناراحت نشوید اورکت را گم نکردم از دبیرستان که می آمدم چهار راه گاز در هوای برفی و یخ بندان بودم که یک پیرمرد کنار دیوار است و می لرزد برف هم سر و صورتش را پوشانده آمدم برفها را از سر و صورتش پاک کردم و اورکت را رویش انداختم و 20 تومان هم پول داشتم به پیرمرد دادم و گفتم : پدر جان این پول را بگیر و کرایه ماشین بده و به خانه ات برو . بعد خودش پیاده از چهار راه گاز تا خانه آمده بود و بعد به من گفت : حالا ببین ارزش آن کار بیشتر است یا اینکه خودم می پوشم . [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

آخرین تغییر ‏۲۹ بهمن ۱۳۹۸، در ‏۱۹:۲۱