خاطرات
- نیش زنبور
بازویش باند پیچی شده بود. گفتم: چی شده؟ لبخند زد و با لحن آرامی گفت: زنبور نیش زده. . یواشکی از همراهش پرسیدم چی شده؟. گفت که موقع بازدید از دیدگاه، گلوله خورده به بازویش، ما هر چه قدر اصرار کردیم برو عقب استراحت کن به خرجش نرفت،
بازویش باند پیچی شده بود. گفتم: چی شده؟ لبخند زد و با لحن آرامی گفت: زنبور نیش زده. . یواشکی از همراهش پرسیدم چی شده؟. گفت که موقع بازدید از دیدگاه، گلوله خورده به بازویش، ما هر چه قدر اصرار کردیم برو عقب استراحت کن به خرجش نرفت،