| حسن قربانی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | بجنورد |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| خانواده | نام پدر مراد علی |
خاطرات
- انتخاب اسم
حسن قربانی در راز خدمت می کرد و من در شهرستان بودم . خداوند به ایشان دختری داده بود . تلفنی با حسن تماس گرفتم و این خبر خوش را به او دادم حسن گفت : پس شما به خانواده بگویید نام او را زهرا بگذارند . گفتم : پس شیرینی مژدگانی چه می شود . گفت : اگر پسر بود یک کیلو شیرینی می گرفتم ولی چون دختر است سه کیلو شیرینی می گیرم .
- خاطرات سیاسی
حسن قبل از انقلاب مخفیانه اعلامیه می آورد و بین مردم پخش می کرد یک روز عکسی از امام خمینی (ره) به خانه آورده بود گفت : امام می خواهد به ایران بیاید ما هم می خواهیم دنباله رو راه ایشان باشیم . گفتم : کجا می خواهی بروی تو که خدمتت را انجام داده ای گفت : نه من دست بردار نیستم و دنبال همین کارها می روم .
- مبارزه با ضد انقلاب و منافقین
روستایمان یکی دو نفر ضد انقلاب فعالیت می کردند . حسن قربانی وقتی از بجنورد آمد حکمی برای بازداشت این دو نفر گرفته بود . او به اتفاق برادران اطلاعات سپاه آن دو ضد انقلاب را دستگیر و روانه زندان کردند .
در سال 64 یک روز در منزل حسن قربانی منتظر او نشسته بودیم که حسن با لباس کثیف ودستهای خون آلود وارد منزل شد از او سوال کردیم که چه اتفاقی افتاده است؟ بعد از اصرار فراوان گفت : یکی از افراد منافق وکور دل را اعدام کردیم وبرای دفن او را به بیرون از شهر انتقال دادیم . این نشان از شجاعت او بود چراکه بعضی از نیروها در این موارد کمتر شرکت می کردند و می گفتند ما نیروهای بومی هستیم وهمه ما را می شناسند .
- عشق به جهاد
حسن علاقه زیادی به جبهه داشت و دائماً در جبهه بود یک روز به او گفتم : برادرجان شما خیلی در جبهه بوده ای دیگر نرو . بگذار دوستانت به جبهه بروند . گفت : من به جای خودم می روم ودیگران هم به جای خودشان می روند .
سال 64 برای اینکه پایم درد می کرد دنبال معافیت سربازی بودم . حسن یک روز به من گفت : چه کار کردی تو که سه ماه هم آموزش دیدی . دوستانت هم به خدمت رفتند . گفتم : برای معاینه پیش دکتر رفتم اما او قبول نکرد وگفت : پایت موردی ندارد حسن گفت : اگر من و تو به جبهه نرویم پس چه کسی برود.
- خاطرات نحوه مجروحیت
حسن قربانی در عملیات کربلای 5 مجروح شد او را به اهواز آوردند ولی به دلیل جراحتی که در گردن و گلویش بود او را به اصفهان انتقال دادند حسن قربانی در بیمارستانی که بستری می شود به علت جراحتی که داشته به شهادت می رسد .
در عملیات کربلای 5 حسن قربانی در غیاب فرمانده گردان مسئولیت هدایت عملیات را بر عهده داشت . در حین درگیری با تیر مستقیم مجروح شد او را به بیمارستانی در اصفهای انتقال دادند ولی در بین راه به آرزویش رسید و به جمع شهدا پیوست .
حسن قربانی در جزیره مجنون مجروح شد او را به پشت جبهه انتقال دادند یک هفته ای را بجنورد استراحت کرد . او مجدداً قصد رفتن به جبهه را داشت اقوام و آشنایان به او گفتند : شما الان مجروح هستی و بهتر است چند روزی را اینجا بمانی تا حالت بهتر شود حسن گفت : الان جبهه به من نیاز دارد و من باید برگردم تا گردان بدون من بی سرپرست نماند .
- عشق شهادت
شهیدی را برای تشییع آورده بودند حسن کوچه را چراغانی کرده بود یکی از اهالی محل به او گفت : تو که برای این شهید اینقدر تلاش وفعالیت می کنی . ان شاءالله خودت هم روزی شهید شوی تا برای تو نیز چراغانی کنند حسن گفت : خدا از دهانت بشنود که من شهید شوم .[۱]