شهید حمید ملکی

شهید حمید ملکی

تاریخ تولد :1340/08/15�تاریخ شهادت : 1361/01/04

محل شهادت : نامشخص�محل آرامگاه :شهرستان های استان تهران - قدس - بهشت فاطمه

زندگی نامه

شهید حمید ملكی به سال 1340 در خانواده ای پر تلاش و مذهبی به دنیا آمد، او همواره دارای احساسات عظیم معنوی بود، در كلاس چهارم دبیرستان، همچون قطره ای به امواج خروشان انقلاب پیوست و در راه به ثمر رسیدن انقلاب نهایت كوشش را در كنار دیگر همرزمانش مبذول داشت. از جمله فعاليت هاي اين شهيد گرانقدر، شركت در كلاس های تیراندازی و پاسداری شبانه در مسجد محل و ... است. پس از پایان تحصیلات به خدمت سربازی رفت و پس از طی 11 ماه در جبهه شوش در عمليات بزرگ فتح المبین در روز 2/1/1361 بر اثر اصابت گلوله دوشكا به سفید ران پای راستش، مجروح، و چون گروه امداد به موقع نمي رسد، پس از گذشت چند ساعت دیگر رمقی نداشته، به شهادت می رسد، وي به مدت هفده روز در جبهه رقابیه مفقودالاثر می ماند و پس از آن او را پیدا كرده و پیكر پاكش را به دست خانواده می رسانند.

  • نكات برجسته در زندگی شهید:

نماز و روزه اش را به موقع انجام می داد و در مسجد حضور فعال داشت. در طول مبارزه با رژیم گذشته همواره در تظاهرات ضد رژیم شركت می نمود و بعد از پیروزی انقلاب هم تعلیم نظامی دید و مدتی پاسداری می كرد. از نظر علمی توانست تا پایان دبیرستان به تحصیل خود ادامه دهد. در كلاس تیراندازی نیز شركت كرد. شخصي مهربان، دلسوز و قانع بود، كودكان را بسيار دوست داشت. در مقابل پدر و مادر هیچ گاه سر پیچی نمی كرد. هرگاه از جبهه می آمد خودش لباس هایش را شسته و اتو می كرد، دوخت و دوز لباس هایش را انجام می داد و فرد تمیزی بود.

وصیت نامه

سلام بر امام خمینی ولی فقیه، این قامت ایستاده كه مانند جدش حسین(ع) در برابر ظلم و ستم مستكبران و قدرت های بزرگ قد علم كرده و یك قدم به عقب بر نمی گردد و سلام بر امت شهید پرور و نمونه، كه همواره در صحنه بوده و قدرت نفس كشیدن و خواب راحت را از دشمن سلب كرده و سلام بر پدر و مادر عزیزم، كه نمی دانم چه بگویم از زحماتی كه برایم كشیدید؛ تشكر می كنم و امیدوارم كه خدای بزرگ اجرتان را عطاء نماید. از خداوند بزرگ یك چیز را می خواهم جمله ای كوتاه است از پروردگارم، می خواهم كه به پدر و مادرم صبری عطاء نماید كه شهادتم را پذیرا باشند و خدایا هر چه زودتر نصرتمان را نزدیك گردان.خیلی چیزها می خواهم بگویم ولی چه بگویم كه زبانم الكن و لال شده، در جوش و خروشم ولی قلم عاجز است. در انتها از خداوند بزرگ می خواهم كه رهبرمان، این ابرمرد را تا انقلاب مهدی (ع) نگه دارد.

[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۱۳ مهر ۱۳۹۸، در ‏۱۲:۵۳