تاریخ تولد : 1331/05/09
تاریخ شهادت : 1362/01/25
زندگینامه :
به نام خدا شهيد داد اله اسماعيل پور، در سال 1331 ، در روستاي سيدان، از توابع شهرستان کازرون، در خانواده اي روستايي متوسط و مذهبي ديده به جهان گشود، و در سن هفت سالگي در همان روستا مشغول به تحصيل شد،تا کلاس ششم ابتدايي در همان روستا به تحصيل ادامه داد و بعد از آن به ع لت نبودن امکانات ترک تحصيل کرد و در سال 1353 ازدواج کرد و حاصل اين ازدواج 4 فرزند،يک دختر و سه پسر است .
بعد از ازدواج در نيروي زميني ارتش استخدام شد، دوره آموزشي را در تهران گذراند و بعد از آن به تيپ 84، خرم آباد منتقل گرديد، در سال 1358 با شروع شورش کردستان به سنندج منتقل شد و در سال 1359 باآغاز جنگ تحميلي ايران و عراق، به مناطق جنگي جنوب اعزام، و در تاريخ، 1362/01/21 به درجه رفيع شهادت نائل گرديد .
اواز همان کودکي به دليل اين که فرزند بزرگ خانواده بود، هميشه يار و ياور پدر و مادرش بود و در روستا هم او رابه نيکي مي شناختند و در کارهاي خير هميشه دست داشت، کمک به مستضعفين محل را جزء ارکان زندگي خود مي دانست به طوري که يکي از اقوام، بعد از شهادتش فرياد مي زد آن عزيز قصد داشت براي من خانه بسازد، در زندگي خود توسل به ائمه رافراموش نمي کرد و هميشه در جيب خود انواع دعا و نيايش ها را همراه داشت، احترام به پدر و مادر را وظيفه شرعي و اخلاقي مي دانست و هميشه به خانواده پدري خود کمک مي کرد، به طوري که از همان بدو استخدام، حقوق خود را نصف مي کرد و نصف آن را به پدر و مادر مي داد .
يکي از دوستانش نقل مي کند که در جبهه بعد از چند روز محاصره، توسط دشمن آب ناياب شد به طوري که در آن ايام تابستان همگي از تشنگي مي ناليدند و آبي براي خوردن هم پيدا نمي شد، بعد از زحمت فراوان تانکر آب براي آنها رسيد، به اندازه يک قمقمه آب سهم شهيد مي شد، شهيد اولين کارش بعد از آن همه تشنگي و دردس ر، اين بود كه با آن آب وضو گرفت، وقتي به او گفتند : چرا آب را نمي نوشي جواب داده اگر تو مي دانستي که با اين وضو جگر من خنک شد اين حرف را نمي زدي، در به جاي آوردن فرامين ديني هميشه خانواده خود را توصيه اکيد مي کرد و خود اهتمام بسيار زيادي در اين امر داشت . روحش شاد و يادش گرامي باد
وصیت نامه
بسمه تعالى
اكنون كه براى دفاع از جان، مال و نواميس كشورم، و دفاع از اسلام و جمهورى اسلامى مىروم، طبق قانون اسلام، لازم دانستم اين چند كلمه را براى بازماندگان ذكر كنم تا بعد از خود هيچ گونه نكته مبهمي وجود نداشته باشد .
1 ـ چنانچه همسرم براى سرپرستى سه فرزندم بماند، كليه وسايل زندگيم متعلق به زن و فرزندان است ازجمله وسيله ؟؟؟ خانه و زمين .
2 ـ اگر زنم فرزندانم را رها كرد سرپرستى بچهها به عهده پدرم است و طبق قانون با همسرم رفتار كند .
3- بعد از پدرم به ترتيب برادرانم عهدهدار بچهها هستند .
4- از دولت جمهورى اسلامى تقاضا دارم بعد از مرگم، خون شهيدان را در نظر داشته باشند و از لحاظ مادى و معنوى بازماندگانم را يارى نمايند تا احساس بىسرپرستى و بى كسى نكنند تا بقيه تشويق شوند براى دفاع از اسلام و جمهورى اسلامى .
والسلام - دادالله اسماعيلپور[۱]
پانویس
- ↑ سایت شهدای ارتش