شهید رحیم شاهسوند

شهید رحیم شاهسوند


1325/03/15 تاریخ تولد : 1360/02/27 تاریخ شهادت :

محل شهادت : نامشخص محل ارامگاه : شهرستان های استان تهران - ورامین - شهدای پیشوا


rId4



نام و نام خانوادگي شهيد: رحيم شاهسوند تاريخ تولد: 15/03/1325 محل تولد: ورامين تاريخ شهادت: 27/02/1360 محل شهادت: تنگه چزابه تحصيلات: ديپلم

زندگی نامه

شرح جانسوز هجرت يکي از ستارگان اين کهکشان خون و شرف را از زبان پدر داغديده اش بشنويد: در سال 1325 رحيم پسرم را از خدا به امانت گرفتم و در بهار سال 1360 به سوي صاحب امانت، رهسپارش ساختم. رحيم، سرسپرده خاکريزها و سربلند جبهه ها بود، سابقه ديرينه خدمتگزاري او در سازمان صنايع نظامي تنها عامل حضورش در مرزهاي توحيد نبود، ندايي آسماني او را به سمت خط آتش و آزادي جبهه ها مي خواند که فقط قلب هاي آزاده، قوت درکش را دارند. رحيم بار سفر بست، ابتداي جنگ بود، دشمن بي رحمانه به اعماق وطن مي تاخت، بچه هاي ما از سربندهاشان سنگر مي ساختند و ما تنها به پشتيباني همين دريا دلي ها هشت سال از شرافت دم زديم، پسرم به جبهه مي رفت، مي رفت تا در کنار هزاران جانباز از جان گذشته و برکرانه جغرافياي محبت، عزت نمانده در ورطه ذلت را، فرياد کند: "رحيم جان، باباجان سر سلامت باش، دست حق پشت و پناهت، مي دانم اگر بخواهم تو را آرزومند ببينم بايستي منتظر باشم تا قامت ايثارت را به دستان پر مهر گلزار شهدا بسپارم، پسرم، اگر امروز در برابر دشمن به دفاع برنخيزي آتيه آزادي فرزندانت را چه کسي ضمان خواهد شد!؟" اين ها را وقت عزيمت رحيم، با خود و همراه او زمزمه مي کرد، رحيم رهسپار شد و به دنبالش دل ما با تپشي دردناک او را بدرقه کرد، هيچ افتخاري نداشتم که با وي تقسيم کنم، کشاورزي بودم که لقمه حلال خود را از ماحصل دوستي آب و آفتاب و خاک بيرون مي کشيدم و حال رحيم ها رفته بودند تا از همين آب و خاک دفاع کنند تا سهم آفتاب اين سرزمين فقط به مردمان شهرش تعلق داشته باشد و گام ننگين بيگانه اي بر زمين مقدس وطن پديدار نشود. رحيم درجه دار گارد شاهنشاهي سابق بود و پس از پيروزي انقلاب به عنوان درجه دار انقلابي، داوطلبانه براي به راه انداختن بسيج صنايع دفاع به اين سازمان منتقل شد و از اوايل پيروزي انقلاب اسلامي، کار آموزش نظامي را که در محل خدمت به آن اشتغال داشت به مساجد تهران انتقال داد تا به اين تر تيب نياز مبرم جوانان عهد انقلاب را به تقويت بنيه دفاعي در مقابل هرزه گويان منافق ضد انقلاب برآورده سازد. سي و يکم شهريور ماه سال 59، در حالي که حدود يک سال از آموزش هاي عملي او به مردان مومن مساجد شرق تهران سپري مي شد، رحيم در حين آموزش در ميدان تير خبر ناگواري شنيد، هواپيماي متجاوزين بعثي، 11 فرودگاه کشور را بمباران کرده بودند، انديشيد که چگونه مي تواند باز هم در شهر بماند و نظاره گر پرپر شدن هموطنان مرز نشين خود باشد؟ نهم مهرماه سال 1359، بود که رحيم 300 نفر از برادران آموزش ديده ي خود را داوطلبانه به جبهه اعزام کرد و بعد خود نيز علي رغم اصرار مسئولين به حضور او در تهران، به منطقه رهسپار شد و فرماندهي تمامي نيروهاي اعزامي از سوي سازمان صنايع دفاع را به عهده داشت و در گروه ايثارگر شهيد چمران در مناطق جنوب، تحت عنوان گروه نبرد نامنظم به دفاع از مرزهاي اعتقادي کشور پرداخت، رحيم در مدت حضور خود در کنار دکتر چمران بسيار مورد توجه اين بزرگمرد عرصه ايثار قرار گرفت. او اگر چه خود مربي آموزش نظامي بود اما سلامت نفسش، وي را در مقام شاگردي اين سردار بزرگ جبهه ها نشانده بود. رحيم پس از 45 روز به تهران آمد، به شهادت جمعي از دوستان و همکارانش در همان موقع خبر شهادت خود را در آينده اي بسيار نزديک به ايشان نويد داده بود. او آن قدر به شرافت کار خويش اطمينان داشت که همواره مي گفت: (ارزش از اين بالاتر که 8500 نفر از پرسنل موفق و متعهد سازمان صنايع دفاع کشور را با آموزش نظامي آشنا کرده ام و تا همين حد دين خود را به دين و ميهنم ادا کرده ام)! افسوس که خاک مقدس جبهه تنها چند ماه اين سرباز دلير خاکسار را در خود جاي داد و زهي افتخار که از آن پس در بارگاه شهادت منزل کرد! او که زماني آرزو داشت سنگرهاي توحيد را تا پيروزي کامل اسلام ترک نگويد خيلي زود آرزومند شد. هنوز چندي از عزيمت رحيم نگذشته بود که خوابي ژرف مرا در ربود و رويايي صادقانه نويدي از سرنوشت سبز او به من داد: "سيدي نوراني داخل اتاق کوچک خانه ما ايستاده بود و تبسمي روحاني بر لب داشت. گويي به من الهام شده بود که اين بزرگوار، حضرت حجت بن الحسن (عج الله) است. قدرت تکلم را از دست داده و به کلي محو هيبت او شده بودم. تنها کلامي که برلبانم لغزيد اين بود: آقا پسرم را به تو مي سپارم." آقا چه امانتدار خوبي بود، چه جايي مطمئن تر و آسوده تر از دستان شهادت، اوايل گل سرخ و انتهاي بهار بود که خبر شهادت رحيم را به ما دادند. چه يادهايي از او در ذهنم زنده شد، روزي که همراه دوستش مرا در کوچه پس کوچه هاي ده خودمان با لباس کار ديده بود و چقدر از اين که پدرش فلاحت پيشه اي فلاح است در نزد دوست خود ابراز افتخار کرده بود، روزي که اهل و عيالش را به خدا سپرد و راهي جبهه شد و .... رحيم در تاريخ، 27/02/1360 جامه شهادت پوشيد، پيکر مطهرش را خونين و خاک آلود در رزمگاهش برفراز تپه هاي شحيطه يافتند و از آن پس آن مقام را به نام وي نام گذاري کردند. اگر چه تپه هاي شحيطيه پسر عزيز مرا به توفيق شهادت رساندند، اما رحيم وصيت کرده بود که او را در صحن امامزاده جعفر بن موسي کاظم (ع) در آبادي خودمان ـ پيشواي وارمين ـ به خاک بسپارند. که چنين شد. دوستانش در غم او بسيار گريستند و من تنها در تلاطم سرشک اين عزيزان بود که توانستم به آرامش رضايت و صبر دست يابم. در ميان همه اين بزرگمردان تسلاي خاطري که شهيد چمران به خانواده ما مي داد از همه دلنشين تر بود. من از اين مرد بزرگ کلامي به ياد دارم که هرگاه به آن فکر مي کنم باوري بهاري در دلم زنده مي شود: " هرگاه شيپور جنگ به صدا در مي آمد مرز ميان مردي و نامردي هويدا مي شود پس اي شيپور چي بنواز" ! فرزندان ما به نفخ صور شهادت، قيام ديني و ميهني خود را آغاز کردند و حتم دارم اين گل هاي سرخ بهاري و اين بندگان ممتحن پروردگار هر روز و هر لحظه در طلوع فلق و غروب شفق به حقانيت دين خدا و مظلوميت خويش گواهي خواهند داد.


وصیت نامه

چون شغل من نظامي است امكان دارد كه در رزم با مخالفين اسلام و جمهوري اسلامي جان سپارم، خونم به تمام مبارزين اسلام و ملت غيور مسلمان حلال باشه، جان من هم ناقابل مانند تمام شهيدان و مجاهدان پاسداران اسلام است، ولي اين شهادت در راه اسلام سعادت مي‌خواهد اگر از خلوص نيت و ايمان پاك باشد مانند شهيدان زمان حضرت علي (ع) مي‌ شود. و مطلبي با زن و فرزندانم دارم كه بعد از من اگر هر چند شكنجه از طرف كفار شدند به غير از نام خدا و اسلام و جمهوري اسلامي به رهبري امام خميني چيزي را قبول نكند كه خداوند حامي و نگهدار مسلمين است. اگر غير از اين باشد يعني با تصادف و يا مرضي جان به جان آفرين سپردم كه تكليفش معلوم است. 15/02/1358 شهید رحیم شاهسوند[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۱۴ مهر ۱۳۹۸، در ‏۰۷:۵۶