شهید سخاوت تقی پور
تاریخ تولد :1341/03/04
تاریخ شهادت : 1366/09/26
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :اردبیل - اقبلاغ اغاجان خان
زندگی نامه
به نام خدا در چهارمین روز از خرداد ماه سال 1341 سومین فرزند خانواده ی تقی پور به دنیا آمده که نام او را سخاوت گذاشتند پدر سخاوت آقای محرم تقی پور کشاورز بود و مادرش خانم نرگس ایمان زاده خانه دار و آنها هر دو سواد نداشتند و در روستای آقبلاغ از توابع شهرستان اردبیل زندگی می کردند و یک زندگی متوسط روستایی داشتند. سخاوت یکساله بود که مادرش دارفانی را وداع گفت پس از وفات خانم ایمان زاده پدرش با عفت نظری ازدواج کرد تا نامادری وظیفه ی خطیر مادری را برای سخاوت و دو فرزند دیگرش بر عهده بگیرد و براستی که چه خوب از عهده ی این وظیفه بر آمد او برای سخاوت نامادری نبود بلکه به مانند مادرش او را بزرگ کرد. خانم نظری می گوید: «وقتی به خانه ی ایشان آمدم اولین کسی که توجه مرا جلب کرد سخاوت بود او به راستی کودکی دوست داشتنی مهربان بود ومن هم به عنوان مادر از او مراقبت کردم». سخاوت دوران خردسالی خود را با بازی های کودکانه با خواهر و برادرانش و بچه های روستا سپری کرد. از دوستان دوران خردسالی او می توان به مهصور سبزعلی اشاره کرد. تا اینکه به 7 سالگی رسید و زمان رفتن به مدرسه فرا رسیده او اولین روز مدرسه را به همراهی پدرش به مدرسه روستا رفت به درس خواندن علاقه داشت و همیشه تکالیفش را سر موقع به نحو احسن می نوشت اوقات فراغت خود را نیز همچنان با بازی سپری می کرد. او دوران ابتدائی را با موفقیت گذراند و به دلیل برخی مشکلات از ادامه تحصیل باز ماند و در کنار پدرش به کار کشاورزی که بدان علاقه داشت پرداخت، از همین زمان بود که او رفتار و منش مردانه از خود نشان می داد. پرداختن به امور دینی، رفتن به مساجد و حضور در پایگاه مسجد نشانگر این شخصیت اوبود. خانم عفت نظری از روابط شهید با دیگران می گوید.« روابط او با خانواده بسیار خوب و صمیمانه بود. به خانواده اش عشق می ورزید و در کارهای خانه به من کمک می کرد هر موقع مشکلی در خانه به وجود می آمد تمام سعی بود را برای رفع آن مشکل می کرد و صبر و حوصله پیشه می کرد. گاهی وقت ها مشکلاتش را به من می گفت. به پدرش و من احترام زیادی قائل بود با همسایگان و خویشاوندان روابط شایسته ای داشت. آنها نیز احترام خاصی نسبت به او داشتند.» در سال های انقلاب سخاوت 16 سال داشت. او نیز از جمله کسانی بود که در تظاهرات و راهپیمایی ها علیه رژیم طاغوت شرکت می کرد، او نیز از عاشقان و ارادتمندان امام خمینی ( ره ) بود. سخاوت در دوران جوانی نیز به کار کشاورزی مشغول بودوهمچنان در اوقات فراغت به مسجد و پایگاه بسیج می رفت. گاهی وقت ها ورزش هم می کرد او آرزو داشت هر چه زودتر برای خودش کاری دست و پا کند و بتوانند خانواده را در رفاه و آرامش ببیند. با شروع جنگ تحمیلی یکی از آرزوهای سخاوت حضور در جبهه بود از دیدگاه او جنگ تحمیلی تجاوز آشکار رژیم بعثی عراق و دشمنان اسلام به میهن اسلامی می دانست و می گفت باید تا آخرین قطره ی خون از کشور دفاع کرد وقتی جنایات رژیم بعثی عراق را از تلویزیون می دید نمی توانست تحمل کند. اما شرایط خانواده طوری نبود که او بتواند عازم جبهه شود. هر چند دیر اما او بالاخره در سال 1364 موفق شد از گردان 432 ارتش به خدمت سربازی اعزام شود. او در رسته خدمه توپ در جبهه مشغول خدمت بود مهربانی و ادب سخاوت در جبهه نیز زبانزد همه ی رزمندگان بود. او دوستان و هم سن و سالان خود را نیز برای دفاع از تجاوز دشمن به خاک و ناموس کشور ترغیب می کرد. خانم عفت نظری می گوید: « یکی از برادران بزرگ سخاوت به سربازی نرفته بود. او هر وقت از جبهه می آمد با او بسیار صحبت می کرد و او را نیز برای رفتن به خدمت سربازی ترغیب می کرد او می گفت: برای خدمت به کشور و دفاع از ناموس هرگز نباید درنگ کنیم.» آذر ماه سال 1366 بود و 22 ماه از خدمت سربازی سخاوت می گذشت دیگر چیزی برای اتمام خدمت نمانده بود تا او با سرافرازی به آغوش خانواده بازگردد. اما خدا می خواست او با سرافرازی بیشتر مهمان بهشت باشد. آری. شهید سخاوت تقی پور در 26 آذرماه 1366 در محور سومار قصر شیرین به علت ضربه مغزی در اثر تصادف خودرو هنگام حمل مهمات در حوادث غیرمترقبه ی مناطق جنگی با نیروهای بعثی عراق به مقام والای شهادت رسید همه اندوهگین از شهادت او، پیکر پاک او را تا قبرستان عمومی روستای آقبلاغ تشییع و در آنجا به خاک سپردند.[۱]