کد شهید: 6502928 تاریخ تولد : 1347/01/01 نام : سیداحمد محل تولد : قوچان نام خانوادگی : افتخارینقیبزاده تاریخ شهادت : 1365/04/12 نام پدر : عبداله مکان شهادت : مهران کربلای1
تحصیلات : حوزوی منطقه شهادت : ارتفاعات قلاویزان شغل : روحانی یگان خدمتی : لشکر 5 نصر گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مخابراتوبیسیم گلزار : قوچان ـ رسالت
زندگی نامه
«پدر ومادر عزیزم! انسان یک بار بیشتر نمیمیرد و چه بهتر است این یک بار در راه الله باشد. شکر خدا میکنم که قدری فرصت به من داد تا اسلام واقعی را بشناسم و در خاموشی جهل از دنیا نروم … . ای کاش خداوند صدها جان به من میداد تا در راه اسلام عزیز، امام عزیز و کشور عزیزمان فدا کنم!
(فرازی از وصیت نامه شهید احمد افتخاری)
مرا به عاقبت این شوخ سیم تن بکشد چو شمع سوخته روزی در انجمن بکشد
به لطف اگر بخرامد هزار دل ببرد به قهر اگر بستیزد هزار تن بکشد
زمستان با همه سردی و سوزَش، بارش را بست و رفت و بهار با روی سبز و دامن پرگل با لبخند زندگی آرام آرام از راه رسید و بساط عیش و شادیاش را گسترد. سال ۱۳۴۷ بود؛ آقا عبدالله، کشاورز ساده دل و بیادعای روستای «رسالت» در بهار طبیعت منتظر عیدی دیگر بود تا بهار را در بهار جشن بگیرد.
صدای گریه معصومانه نوزاد خوش یُمن آقا عبدالله که بلند شد، بهار واقعی کلبه سبز این کشاورز با صفا از راه رسید نام این نوزاد «احمد» گذاشته شد. احمد، این بزرگ مرد کوچک، در سایهسار دستان پرمهر و عزّت پدر، و دامن پرعاطفه مادر، روزهای رشد را پشت سر نهاد و نهال وجودش سر به آسمان کمال بالا برد.
پرتو گرما بخش ایمان و باران با طراوت ولایت اهل بیت – علیهم السلام- فضای مطلوب رشد او را ایجاد نمود. کوچه پس کوچه های ایّام را طی کرد تا به پشت دروازه علم و معرفت رسید. کلاس درس ، معلّم و الفبای شناخت، دنیای کودکانه او را دگرگون ساخت. پس از دوران دبستان و راهنمایی، با اخذ مدرک سیکل راهی حوزه علمیه شد. حوزه علمیة «محمودیه» فاروج، میعادگاه عارفانه این شهید معناگرا بود. همگان حوزه را با طهارت روحش و معارف الهیاش میشناسند. حوزه پایگاه اخلاق است و جایگاهی برای تطهیر روح و تصفیه درون.
شهید «احمد افتخاری» از ظرفیت پرقدرت حوزه به خوبی بهره برد. آن قدر سیر و صعود کرد که در هجده سالگی ، آن زمان که برخی با هزاران آرزو به دنیا میپیوندند، دل از این عروس هزار داماد کنده و به بینهایت حق پیوست.
ایشان چهار نوبت راهی میدان جهاد گردید و دوازده ماه به دنبال گمشده اش خاک عشق را طوطیای چشم دل ساخت تا نور حق و حقیقت را ببیند. او چشم جان باز کرد و غرق عشق شد تا سراسر سبزی و طراوت گردد.
چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنی ست آن بینی گر به اقلیم عشق روی آری همه آفاق گلستان بینی
دوازدهم تیرماه ۱۳۶۵، قلاویزان مهران، روز گمشده دفتر زندگی این شهید بود که با طلوعش ، عروج ملکوتی احمد را رقم زد.
«روحش شاد و راهش پررهرو باد»
منبع زندگینامه
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (عنکبوت/۶۹) کسانی که در راه ما با خلوص نیت کوشش کنند ما راه خود را به روی آنها باز میکنیم.
«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» (آلعمران/۱۶۹)
گمان مبر آنان که در راه حق کشته شدند مرده اند؛ خیر، آنان زنده اند و متنعم به انعامات میباشند.
با سلام و درود فراوان به حضور ولی عصر یگانه منجی بشریت امام زمان –عج الله تعالی فرجه- و نائب برحقش امام امت و سلام و درود نثار روح پاک شهدای اسلام از شهدای کربلای حسینی گرفته تا شهدای کربلای ایران و سلام بر شما پدر و مادر عزیزم. انسان یک بار بیشتر نمیمیرد و چه بهتر است این یک بار در راه الله باشد. شکر خدا میکنم که قدری فرصت به من داد تا اسلام واقعی را بشناسم و در خاموشی جهل از دنیا نروم. انقلاب اسلامی باعث شد که از لاک خود بیرون آیم؛ به دور و برم بنگرم و به زندگی از دید دیگر نگاه کنم و اسلام عزیز را کاملا بشناسم و به تمام دستورات آن و اسلام عمل کنم و به مبارزه علیه کفر به پا خیزم.
درود بر رهبر انقلاب اسلامی که چنین مبارزه ای را به من آموخت. از آن روزی که جنگ ایران و عراق شروع شد، من آماده بودم برای جبهه آمدن تا این که قسمت شد و بعد از دوره آموزشی، همه برادران اعزام شدیم تا با این مزدوران کثیف یعنی بعثی که به سرزمین ما تجاوز کردهاند به مبارزه بپردازیم و به یاری خدا بزرگ انها را با شکست از کشورمان بیرون کنیم. در این راه از خدای خود خواستم که اگر لیاقت شهادت را دارم خدای بزرگ این فیض عظیم را که به دست آوردن آن برای هر شخص به آسانی مقدور نمیشود نصیب من کند. شهادت در راه الله، یک پیروزی بزرگ و آرزوی من است و اگر در این راه هم شهادت نصیبم نشد باز هم افتخار است که در راه جهاد مقدس شرکت کردم و آن قدر این راه ادامه میدهم تا به عشق و آرزویم که همان شهادت در راه الله میباشد، برسم، انشاءالله.
شما فرزندان این آب و خاک وظیفه دارید که نگذارید این اجانب آمریکایی هر روز خون بهترین یاران امام و جوانان مجاهد پاک را بر زمین بریزند. وظیفه شرعی هر فرد مسلمان است که از دستورات و رهنمودهای امام عزیزمان پیروی کند و تا آخرین قطره خون خود از این انقلاب دفاع کند. ای کاش خداوند صدها بار جان میداد تا در راه اسلام عزیز و کشور عزیزمان فدا کنم.
شما برادران عزیز و خواهر مهربان! در سوگ من اشک نریزید؛ زیرا امام بزرگوارمان در سوگ فرزندش اشک نریخت؛ چون که میدانست رضای خدا در این راه میباشد.
مادر جان! تو باید افتخار کنی که چنین فرزندی را در راه اسلام هدیه کردی و اصل امانتی که از خداوند پیش شما بوده، دوباره به خود او بازگرداندید و شما پدر جان! باید سرافزار و سربلند باشی که یکی از فرزندانت را در راه الله و قرآن به خدا سپردی. آخر پدرم! مگر میشود به ندای حسین زمان خویش اعتنایی نکرد؛ به خدا نمیشود. من مردن را بهتر از زندگی ذلت بار میدانم و به ندای حسین زمان میگویم: لبیک لبیک. وظیفه شما میدانم که برادرانم را هر چه میتوانید بیشتر در راه قرآن و اسلام تربیت کنید و از آنها بخواهید که همیشه رهنمودهای امام عزیز گوش فرا دهند، یار و یاور امام باشند و را هم را ادامه بدهند و شما خواهر عزیزم! باید زینب وار زندگی کنید و پیام شهیدان را به گوش تمام زنان جهان برسانید و همیشه به یاد خدا باشید و اخلاق اسلامیات را بیش از پیش ادامه دهید که حجاب تو مهم تر از خون من است که در سنگر اسلام بریزد و برایم ناراحت نباشید. و شما خویشاوندان و دوستان بدانید که دنیا به آخر میرسد؛ سعی کنید که به دنیا دل نبندید و خود را مهیای سفر آخرت کنید و رهبر عزیزمان، قلب تپنده ۳۶ میلیون حزب اللهی را تنها نگذارید و همیشه از او تبعیت کنید که خداوند یار و یاور ما است. «ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.» اگر خدا را یاری کنید، خداوند نیز شما را یاری خواهد کرد و قدم شما را استوار خواهد کرد
کسی که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند.
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند [۱]