تاریخ تولد : 1348/04/14 نام : سیدحسن محل تولد : مشهد نام خانوادگی : حسینی تاریخ شهادت : 1366/01/18 نام پدر : سیدعلی مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
خاطرات
• در تاریخ 15 /1 /66 تازه از مرخصی به اهواز رسیده بودم که طبق دستور مسئولین گردان عازم موقعیت اصلی مان در خرمشهر شدم . موفقیت شهید شاکری حال و هوای دیگر داشت . به محض ورود فهمیدم که خبرهایی است . با فرمان فرمانده گردان ، خودم را به برادر رضایی یکی از مسئولین گردان معرفی کردم . ایشان مسئولین یک دسته بودند نه از آن دسته هایی که چند تایش یک گردان می شد بلکه دسته مستقل و من که به عنوان بی سیم چی معرفی شدم فهمیدم که ما دسته ویژه هستیم و وظیفه ما غافلگیر کردن دشمن بود، یعنی باید ما از منطقه ای که عراقیها آب ریخته بودند می گذشتیم و از قلب آنها عملیات را آغاز می کردیم و ارتباط خط مقدم را با عقب قطع می کردیم . لذا در ساعت شش بعد از ظهر از موفقیت شهید شاکری عازم منطقه رهایی در شلمچه شدیم . ساعت هشت مورخ 17 /1 /66 به منطقه رهایی رسیدیم . با توجیه مسئولان خودمان را به آب زدیم و به صورت چهاردست وپایی به سمت عراقی ها حرکت می کردیم . لازم است بگویم عراقی ها برای جلوگیری از پیشروی ایران در منطقه شرق بصره آب ریخته بودند و طبق شناسایی که بچه های اطلاعات عملیات انجام داده بودند عمق آب را متوسط نیم متر ذکر کرده بودند که باید بگویم بعضی از مناطق براثر گدال هایی که قبلاًبرای تانکها و دیگر تجهیزات کنده بودند عمقش زیاد می شد و بعضی از مناطق از سی سانتیمتری هم کمتر بود . باید این را هم بگویم چون آب را از رودخانه اروند منتقل کرده بودند ماهی ریز فراوان بود و گاهی با جهشهایی که می کردند سکوت منطقه را به هم می زدند . حدود بیست دقیقه مانده بود که به سیم خاردار های عراقی ها بر سیم با سر وصدای ماهی ها من یکباره ضامن نارنجک را کشیدم و مجبور شدم حدود بیست دقیقه با هزار زحمت با توجه به اینکه باید گاهی اوقات براثر شلیک منور عراقی ها خود را استتار می کردیم ، نارنجک را در دستم نگهدارم . و همین بود که اولین نارنجک عملیات کربلای هشت را من به سمت عراقی ها پرتاب نمودم . ساعت از ده گذشته بود ولی هیچ گروهی عملیات را آغاز نکرد تا اینکه با تصمیم بچه ها و مسئولین دسته بعد از 5 دقیقه تأخیر ما عملیات را آغاز کردیم و با فریاد ا... اکبر و اسماء ائمه اطهار ( یا زهرا که نام عملیات بود ) به مواضع عراقیها یورش بردیم و باید بگویم شهیدی به نام بیل ساز از بچه ها ی مخلص کاشمر اولین شهیدی بود که تیر بار عراقی ها در بدنش کار ساز شد و از روی خاکریز داخل کانال افتاد . با توجه به این که در مسیر راه و عمق کم آب داخل اسلحه ها پر از گل شده بود و هنگام درگیری تعداد اندکی از کلاش ها شلیک می کردند و جنگ ما با عراقی ها جنگ نارنجک شده بود یکی از بچه ها به نام سید حسن حسینی اهل گلمکان مشهد به طور مدام داخل کانال راه می رفت و به بچه ها روحیه می داد و دائماً می گفت : ( بجنگید سربازان امام زمان خود آقا پیشاپیش شما می جنگد ما پیروزیم ) من که دیدم اکثر بچه ها یا شهید شده و یا مجروح شده بودند وی را داخل کانال گرفتم و گفتم: پس کو آقا می بینی بسیاری از بچه ها شهید شدند و الانه عراقی ها بقیه را به شهادت می رسانند . نیروهای کمکی هم نیامده اند .شهید حسینی صورتم را بوسه زد و گفت: فلانی تو چرا ! مگر می شود فرمانده عملیات حضور نداشته باشد . همین مطالب را گفت و رفت جلو و دیگر ندیدمش تا اینکه بعد از چند سال جنازه اش را به مشهد آوردند روحش شاد .[۱]