شهید سید علی اصغر حسینی
نام:سید علی اصغر
نام خانوادگی: حسینی
نام پدر: زین العابدین
محل تولد:نیشابور
تاریخ شهادت:02/05/1361
مسئولیت:رزمنده
خاطرات
- یکی از همرزمان همسرم علی اصغر تعریف می کرد : یک سری ایشان در بیابان گم می شود و حدود 24 ساعت ناپدید بوده است . دوستانش فکر می کنند که او اسیر شده است . پس از یک شبانه روز ایشان به مقر باز می گردد . همه با تعجب می پرسند که کجا بودی . درجواب گفت : در بیابان مرد عربی را دیدم که به من گفت : به این طرف بیایم تا به مقر خودمان برسم به طرف دیگری نروم که دشمن در آنجا کمین کرده است و با سر انگشت به این سمت اشاره کرد. من همین طور که اشاره انگشت وی را دنبال می کردم متوجه شدم که آن مرد عرب نیست . حدس می زنم که ایشان امام زمان بود که راه را به من نشان داد .
- به خاطر دارم روزی که علی اصغر می خواست به جبهه اعزام بشود به ایشان گفتم : اگر شما از جبهه بر نگشتید ، من بعد از شما چه کار کنم . کجا و کی همدیگر را ملاقات کنیم . سید علی در جواب من گفت : از شما می خواهم که به خدا توکل کنید و از او یاری بجویید . اگر من سعادت و لیاقت شهادت را داشتم ، وعده من وشما سر حوض کوثر در قیامت. در آنجا شما را شفاعت می کنم .
- سیدعلی اصغر علاقه بسیار زیادی به امام خمینی داشت . به خاطر دارم در آن زمان که امام به ایران نیامده بود ، ایشان عکی های امام را بین مردم پخش می کرد . همیشه آرزو می کرد که امام را ببیند و از نزدیک ایشان را ملاقات کند . به ما توصیه می کرد : پیروی از امام ، پیروی از امام زمان (عج) است .
- در یکی از روزها که فرزندم سید علی اصغر همراه خودش اعلامیه هائی از حضرت امام به خانه آورد برادرش به او گفت : مگر نمی دانی اگر ساواک تو را با این اعلامیه ها ببیند می کشد . ولی اصغر گفت : مگر کشتن مردم در دست ساواک است . اختیار مرگ انسان در اختیار خداست . و تا او نخواهد الحمد الله هیچ نخواهد شد .[۱]